زغال

معرف

سوزانده چوب و از منابع اصلى تأمين حرارت پيش از رواج سوختهاى فسيلى.
متن

زغال (ذغال)، سوزانده چوب و از منابع اصلى تأمين حرارت پيش از رواج سوختهاى فسيلى. زغال را معمولا زغالپزان/ كورهچيها در مناطق جنگلى از چوب درختان توليد مىكردند. گزارشهاى اندكى هست كه در آنها از برخى مناطق توليد و صدور زغال چوب در قلمرو اسلامى ياد شدهاست. مثلا مقدسى (ص ۱۴۵، ۳۸۴)، از توليد زغال در اقليم جبال و موصل سخن گفتهاست. مازندران و گيلان نيز همواره ــتا عصر حاضرــ از مراكز عمده تهيه زغال در ايران بودهاند ( شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۶۶۳؛ حاجىعلى محمدى، ص ۱۱۵ـ۱۳۹). زغال ايران به عراق نيز صادر مىشدهاست ( سلمان هادى طعمه، ص ۳۰۷). در نقاط كمدرخت، تهيه زغال و مصرف فراوان آن، غالبآ در درازمدت موجب كاهش شديد تعداد درختان و تخريب جنگلها مىشدهاست ( د.ايرانيكا، ذيل "Charcoal")؛ چنانكه سايكس[۱] (ص ۴۵ـ۴۶)، درباره كرمان و مناطق جنوبشرق ايران در اواخر قرن سيزدهم/ نوزدهم چنين گفتهاست. توليدكنندگان زغالْ روستاييان و جنگلنشينانى بودند كه درختها و سرشاخههاى مناسب را براى تهيه زغال شناسايى مىكردند و پس از قطع و جمعآورى، آنها را در كورههايى كه در سطح زمين بنا يا در زمين حفر مىشد، به زغال نيمسوخته تبديل مىكردند. كورههاى زغالپزى در بيرون مناطق مسكونى احداث مىشد كه هم به محل تأمين مواد اوليه نزديك باشد و هم مردم از عوارض گازهاى سمّى ناشى از توليد زغال در كورهها در امان باشند. كورهچيها زغالهاى توليدشده را با چهارپايان خود يا با پرداخت دستمزد به چارواداران به شهرها و روستاها مىبردند و بهصورت عمده يا خرده مىفروختند ( سلمان هادى طعمه، همانجا؛ زنگويى، ص ۵۶؛ حاجىعلى محمدى، ص ۱۳۴، ۱۳۶، ۱۳۸ـ۱۳۹). خردهفروشان در مرحله اول، علّافان (فروشندگان علف، هيزم و زغال) بودند كه زغال را بهطورعمده مىخريدند و سپس ميان خردهفروشان دست پايينتر مثل بقاليها و نيز دستفروشان دورهگرد توزيع مىكردند. برخى از خردهفروشان زغال را بهصورت درهم و اغلب آميخته با شن و سنگ و خاك و ديگر زوائد ــكه در جريان توليد به آن اضافه شده بودــ به مشتريان مىفروختند و خريداران يا خودشان زغالها را از خاك و زوائد جدا مىكردند يا براى اين كار با دادن دستمزد، كسانى را كه كارشان سرندكردن زغال بود، به خدمت مىگرفتند؛ برخى از خردهفروشان نيز خود عمليات جداسازى را انجام مىدادند و پس از غربالگرى، زغالها را از لحاظ كيفيت به چند دسته زغال درشت اعلى، زغال متوسط آميخته از قطعات ريز و درشت و خاكه زغال تقسيم مىكردند. مشتريان خاكه زغال را براى مصرف بايد بهصورت گلوله درمىآوردند؛ يعنى خاكه را در تشت پر آبى مىريختند و پس از تهنشينشدن خاك و زوائد در ته ظرف، خاكه سبك زغال را از روى آب جمع مىكردند و بهصورت گلولههاى فشرده درمىآوردند و در آفتاب خشك مىكردند. اين كار را اغلب زنان خانه انجام مىدادند. افراد مرفه زغال مصرفى يك سال خود را يكجا از عمدهفروشان، اغلب در تابستانها، با قيمت ارزانتر مىخريدند و انبار مىكردند، اما افراد كمدرآمد مشترى زغالهاى نامرغوب و خاكه زغال بودند كه ارزانتر بود. ضمن آنكه گاهى برخى زغالفروشان، در زمستانها كه مشترى بههرنحو مجبور بود براى خانه زغال تهيه كند، با خيسكردن زغالها وزن آنها را سنگينتر مىكردند ( شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۶۶۴ـ۶۶۸؛ همو، ۱۳۸۱ش، ج ۴، ص ۴۷۱ـ۴۷۲). افزون بر زغالهاى مرغوب جنگلى، زغال بادام، بيد و مو از انواع مرغوب زغال بهشمار مىرفت و ثروتمندان بيشتر مشترى اين گونه زغالها بودند ( همو، ۱۳۸۱ش، ج ۴، ص ۴۷۱؛ د.ايرانيكا، همانجا). زغال چوب در بخش اعظم جهان اسلام عمدهترين مادّه سوختى محسوب مىشد و نحوه گزارشهاى نويسندگان كتابهاى جغرافيايى از اينكه مردمان خراسان و ماوراءالنهر و هند و چين، به جاى زغال چوب، از خاكى قابل اشتعال (زغالسنگ) استفاده مىكردهاند (براى نمونه  ابنحَوقَل، ص ۴۸۸؛ اصطخرى، ص ۳۳۴؛ ياقوت حَمَوى، ذيل «اَسْبَرَة»؛ ابنبطوطه، ج ۱، ص ۳۶۹، ج ۲، ص ۶۴۲؛ درباره مصرف زغالسنگ در ايران  د.ايرانيكا، ذيل "Coal")، نشان مىدهد كه دستكم ساكنان نيمه غربى جهان اسلام با زغالسنگ آشنايى كمترى داشتهاند. در برخى منابع از بازارها و راستههاى زغالفروشان در شمارى از شهرهاى اسلامى ياد شدهاست، ازجمله در بغداد قرن چهارم ( خطيب بغدادى، ج ۵، ص ۲۸۶؛ براى محله زغالفروشان بغداد كه در قرن چهاردهم/ بيستم نيز داير بود  جميلى، ص۷۰)، سوقالفحامين قاهره در قرن نهم (مَقريزى، ج ۲، ص ۲۴۵، ۵۱۶) و دكانهاى زغالفروشى در كربلاى قرن چهاردهم (سلمان هادى طعمه، ص ۳۰۷). بنابر برخى منابع، از صدر اسلام در شبهجزيره نيز هيزمفروشان چوبهايى را كه به كار تهيه زغال مىآمد در شهرهاى حجاز مىفروختند و كسانى نيز بهعنوان زغالفروش فعال بودهاند ( ابوالفرج اصفهانى، ج ۳، ص ۱۷۲؛ جوادعلى، ج ۷، ص ۵۸۴). با آنكه اطلاعات ما از حرفه زغالفروشى (فَحّامى) در دوره اسلامى اندك است در منابع از شمار درخور توجهى از علما و معاريف كه به اين شغل معروف يا منسوب بودهاند ياد شدهاست ( ابنيونس، قسم ۱، ص ۱۳۱؛ سمعانى، ج ۴، ص ۳۴۸؛ ابنعديم، ج ۹، ص ۴۲۹۷، ج ۱۰، ص ۴۳۵۴، ۴۷۱۳؛ سيوطى، ج ۱، ص ۴۲۵؛ مَقَّرى، ج ۲، ص ۴۴). زغال هم براى مصارف حرفهاى و هم مصارف خانگى از مهمترين و حياتىترين نيازهاى روزانه بود. در مشاغلى كه با ذوب فلزات در كورهها يا لحيمكردن قطعات فلزى سروكار داشتند، همچون آهنگرى، زرگرى، رويگرى و دواتگرى، زغال چوب تا پيش از رواج استفاده از زغالسنگ و نفت و برق، سوخت اصلى بود ( مقّرى، ج ۴، ص ۹۷؛ شاردن[۲] ، ج ۴، ص ۹۲؛ نيز  وولف[۳] ، ص ۲۸، ۵۰؛ شهرىباف، ۱۳۶۷ـ ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۶۶۳؛ همو، ۱۳۸۱ش، ج ۲، ص ۳۱۴). در بسيارى از اين كارگاهها نيز از زغالهاى ارزان و نامرغوب يا پوكه زغالهاى مصرفشده در خانههاى اعيان استفاده مىشد كه دورهگردان آنها را جمعآورى مىكردند و پس از تركيب آنها با مقدارى زغال تازه بهويژه به آهنگران مىفروختند ( شهرىباف، ۱۳۸۱ش، ج ۲، ص ۳۱۵). سوخت اصلى واحدهاى تجارى خدماتى همچون اصناف غذاپز ازجمله كبابى، جگركى، آبگوشتى و نيز قهوهخانهها نيز زغال چوب بود ( سلمان هادى طعمه، همانجا؛ شهرىباف، ۱۳۶۷ـ ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۶۶۳). يكى از عمدهترين مصارف زغال در خانهها و دربارها و محل كار و نيز فضاهاى عمومى داخلى همچون مدارس، جنبه گرمايشى آن بود كه اغلب با برافروختن زغال در منقلهاى كوچك و بزرگ بهصورت روباز يا در ساختار كرسى*ها بهصورت روپوشيده تأمين مىشد ( مسعودى، ج ۸، ص ۲۶۸؛ ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۵، ص ۲۵۲، ج ۲۳، ص ۹۹؛ تَنوخى، ج ۲، ص ۳۰۵؛ ابنفضلاللّه عمرى، سفر۹، ص ۳۵۵، سفر۱۰، ص۶۴۰، سفر۱۶، ص ۱۷۸؛ مقّرى، ج ۱، ص ۶۰۲؛ نيز  د. آلمانى[۴] ، ج ۲، ص ۴۲۴؛ سرنا[۵] ، ص ۶۲ـ۶۳؛ سلمان هادى طعمه، همانجا؛ زنگويى، ص ۵۵). ديگر مصرف عمده خانگى زغال در پختوپز غذاها و تهيه قهوه و چاى بود ( مقريزى، ج ۳، ص ۱۰۱؛ سلمان هادى طعمه؛ زنگويى، همانجاها؛ پاپلى يزدى، ج ۱، ص ۱۵). از زغال براى دودكردن اسپند و بخورهاى مختلف و نيز براى نوشتن و علامتگذارى بر ديوارها و بهويژه براى شعارنويسى و سپيدكردن دندانها و نيز در برخى عمليات دفع چشمزخم استفاده مىشد؛ و حتى برخى به خوردن زغال همچون خوردن گچ و گل اعتياد داشتند ( ابناثير، ج ۱، ص ۱۵۳؛ حمداللّه مستوفى، ص ۶۳۷؛ ابنفضلاللّه عمرى، سفر۹، ص ۳۵۵؛ قَلقَشندى، ج ۲، ص ۲۵۹؛ مقريزى، ج ۲، ص ۳۸۹، ج ۴، قسم ۱، ص ۹۸). معمولا از انواع مرغوب زغال همچون زغال بادام براى تدخين قليان، چپق و دودكردن ترياك استفاده مىشد ( پاپلى يزدى، همانجا؛ شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، همانجا؛ همو، ۱۳۸۱ش، ج ۴، ص ۴۷۱). مصرف خانگى زغال بهويژه استفاده گرمايشى از آن در فضاهاى بسته داخلى، ازجمله در حمامها، خطر سوختگى يا خفگى با گاز زغال را بههمراه داشت ( ذهبى، حوادث و وفيات ۱۴۱ـ۱۶۰ه .، ص ۴۹۸؛ ابنعماد، ج ۱، ص ۲۴۱ـ۲۴۲؛ نيز  كرسى*). عموميت و گستردگى مصرف روزانه زغال موجب ايجاد واحدى در اجزاى معمارى خانهها و فضاهاى آن شده بود و هر خانه، انبارى براى ذخيره زغال داشت. حتى در خانههايى كه مستأجر آنها در كنار صاحبخانه زندگى مىكرد، براى هر مستأجر نيز اغلب انبار جداگانهاى تعبيه مىشد. در خانههاى كوچك نيز زغال را معمولا در طاقچهها ذخيره مىكردند ( شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۶۶۵). در دربارها و كاخها نيز، كه روزانه انبوهى از زغال براى مصارف مختلف مورد نياز بود، انبارهايى وجود داشت ( ابنبَسّام، ج ۱، قسم ۲، ص۷۶۹؛ ابنفضلاللّه عمرى، سفر۹، ص۳۶۰؛ قلقشندى، ج۱۳، ص ۱۰۲). انبارهاى زغال و هيزمِ دولتمردان آنقدر ارزش و اهميت داشت كه در جريان مصادرهها توسط دولت تصاحب شود، چنانكه زغال و هيزم خزانه بختيشوع را در عصر متوكل عباسى (حك : ۲۳۲ـ۲۴۷)، در كنار ساير اموالش، مصادره كردند ( ابنعبرى، ص ۱۴۴؛ ابنفضلاللّه عمرى، همانجا). با توجه به اهميت، ارزش و ضرورتى كه زغال در زندگى مردم داشت از آن بهعنوان هديه و رشوه نيز استفاده مىشد. خيّران توانگر نيز گاه مبلغى براى تهيه زغال مصرفى در مساجد وقف مىكردند يا زغال خانوادههاى مستمند را در زمستانهاى سخت تأمين مىكردند ( باخرزى، ج ۱، ص ۶۶۱؛ مقريزى، ج ۴، قسم ۱، ص۹۸؛ نيز  شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۶۶۳، ۶۶۸). زغال در ذهن و زبان مردم نماد سياهى رنگ و سيهچردگى در صورت ظاهر و سيهرويى در سيرت و نيز يادآور تاريكى شب بود ( ابنانبارى، ج ۱، ص ۴۳۸؛ نُوَيْرى، ج ۱، ص ۱۳۲؛ قلقشندى، ج ۲، ص ۲۱۴، ۳۵۸) و بهسبب اين رنگ سياه، عنصرى خوشيمن بهحساب نمىآمد. ازاينرو، در تهران قرن سيزدهم، رسم بود كه قبل از آوردن زغال به خانه، چيز سفيدى مثل قند همراه مقدارى شيرينى به خانه مىبردند. همچنين، وقتى كارگرى را براى سرندكردن زغال به خانه دعوت مىكردند، از او مىخواستند پيش از شروع كار دهانش را با شيرينى شيرين كند و پس از پايان كار نيز به او قند و نبات مىدادند ( شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۶۶۷ـ۶۶۸).


منابع : هانرى رنه د آلمانى، از خراسان تا بختيارى، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران ۱۳۷۸ش؛ ابناثير، المثلالسائر فى ادب الكاتب و الشاعر، چاپ كامل محمد محمد عويضه، بيروت ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ ابنانبارى، الزاهر فى معانى كلمات الناس، چاپ حاتم صالح ضامن، دمشق ۱۴۲۴/۲۰۰۴؛ ابنبَسّام، الذخيرة فى محاسن اهلالجزيرة، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۹۸ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۸ـ۱۹۷۹؛ ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛ ابنحَوقَل؛ ابنعبرى، تاريخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانى، بيروت ۱۹۵۸؛ ابنعديم، بغيةالطلب فى تاريخ حلب، چاپ سهيل زكار، بيروت ?]۱۴۰۸/ ۱۹۸۸[؛ ابنعماد؛ ابنفضلاللّه عمرى، مسالكالابصار فى ممالكالامصار، سفر۹، چاپ بسام محمد بارود، ابوظبى ۱۴۲۴/۲۰۰۳، سفر۱۰، چاپ يحيى جبورى، ابوظبى ۱۴۲۵/۲۰۰۴، سفر۱۶، چاپ محمد ابراهيم حُوَّر، ابوظبى ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ ابنيونس، تاريخ ابنيونس الصدفى، چاپ عبدالفتاح فتحى عبدالفتاح، بيروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ ابوالفرج اصفهانى؛ اصطخرى؛ علىبن حسن باخرزى، دميةالقصر و عصرة اهلالعصر، چاپ محمد تونجى، ج ۱، دمشق ?]۱۳۹۱/ ۱۹۷۱[؛ محمدحسين پاپلى يزدى، خاطرات شازده حمام: گوشهاى از اوضاع اجتماعى شهر يزد دهه ۴۰ـ ۱۳۳۰، ج ۱، مشهد ۱۳۸۴ش؛ مُحَسّنبن على تَنوخى، نشوار المحاضرة و اخبار المذاكرة، چاپ عبود شالجى، بيروت ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳/ ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳؛ راسم جميلى، البغداديون: كتاب يصورالحياة البغدادية ايام زمان، بغداد ۱۴۰۳/ ۱۹۸۲؛ جواد على، المفصل فى تاريخالعرب قبل الاسلام، بغداد ۱۴۱۳/ ۱۹۹۳؛ هما حاجىعلى محمدى، «فنآورى تهيه ذغال در شمال ايران: پژوهشى در حوزهى دانش بومى»، فصلنامهى علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبائى، ش ۳۴ و ۳۵ (تابستان و پاييز ۱۳۸۵)؛ حمداللّه مستوفى، تاريخ گزيده؛ خطيب بغدادى؛ محمدبن احمد ذهبى، تاريخالاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفيات ۱۴۱ـ۱۶۰ه .، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ حسين زنگويى، «نگاهى به پيشههاى سنّتى بيرجند»، خراسان پژوهى، سال ۱، ش ۱ (بهار و تابستان ۱۳۷۷)؛ سلمان هادى طعمه، كربلاء فى الذاكرة، بغداد ۱۹۸۸؛ سمعانى؛ عبدالرحمانبن ابىبكر سيوطى، حسنالمحاضرة فى اخبار مصر و القاهرة، چاپ على محمد عمر، قاهره ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ جعفر شهرىباف، تاريخ اجتماعى تهران در قرن سيزدهم، تهران ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش؛ همو، طهران قديم، تهران ۱۳۸۱ش؛ قَلقَشندى؛ مسعودى، مروج (پاريس)؛ مقدسى؛ احمدبن محمد مَقَّرى، نفحالطيب، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ احمدبن على مَقريزى، المواعظ و الاعتبار فى ذكر الخطط و الآثار، چاپ ايمن فؤاد سيد، لندن ۱۴۲۲ـ۱۴۲۵/ ۲۰۰۲ـ۲۰۰۴؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَيْرى، نهايةالارب فى فنونالادب، قاهره ] ۱۹۲۳[ـ۱۹۹۰؛ ياقوت حَمَوى؛


Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l’Orient, ed. L. Langlès, Paris ۱۸۱۱; EIr., s.vv. "Charcoal", "Coal" (by Willem M. Floor); Carla Serena, Hommes et choses en Perse, Paris ۱۸۸۳; Sir Percy Molesworth Sykes, Ten thousand miles in Persia, or, Eight years in Iran, New York ۱۹۰۲; Hans E. Wulff, The traditional crafts of Persia, Cambridge, Mass. ۱۹۶۶.


/ اصغر كريمى /


۱. Sykes ۲. Chardin ۳. Wulff ۴. Henry Rene d’Allemagne ۵. Serena

نظر شما
مولفان
اصغر کریمی ,
گروه
تاریخ اجتماعی ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده