زرنج (۱)

معرف

شهر مركزىِ ايالت سيستان پيش از اسلام تا اواخر سده هشتم.
متن

 زَرَنج(1)، شهر مركزىِ ايالت سيستان پيش از اسلام تا اواخر سده هشتم. نام زرنج (معرب زرنگ) برگرفته از نام باستانى ايالت سيستان*/ سجستان است كه در كتيبههاى دوره هخامنشى (حك : 559ـ331قم)، مانند بيستون*، تخت جمشيد*، و نقش رستم*، بهصورت زَرْكا ( كنت[1] ، ص 117، 137، 151) و در فارسى ميانه، زَرَنگيانا ( ايزيدور خاراكسى[2] ، ص 9) ضبط شدهاست. نام ساكنان اين منطقه را هرودوت[3] (ص 244) سرنگيان[4] و استرابون[5] (ج 5، ص 277) درنگيانا[6] آوردهاست. در سيستان، در زمان باستان، درياچههايى بزرگتر و رودهايى پر آبتر از امروز وجود داشت و تمام اين نامها اشارهاى است به ساكنان پيرامون درياچه يا دريا، زيرا زرينگه[7] در اوستايى بهمعناى درياست ( ايزيدور خاراكسى، يادداشتها، ص 32؛ رضى، ذيل «زرينگه»؛ براى آگاهى بيشتر از وجه تسميه اين شهر ← سيستان*). مكان دقيق زرنج بهدرستى مشخص نيست. تاكنون چند ويرانه، كه به فاصله نسبتآ كمى از يكديگر قرار دارند، جايگاه شهر باستانى زرنج دانسته شده، كه دو ويرانه، باتوجه به وسعت و آثار تاريخى بهدستآمده از آنها و نيز انطباق با راههاى تاريخى، بيشتر مورد توجه واقع شدهاند: يكى ويرانههاى زاهدانِ كهنه (← مك ماهون[8] ، ص 217، 220؛ ييت[9] ، ص 113)، در بيست كيلومترى جنوبشرقى شهر زابل و در حدود هفتصد مترى آبادى زاهدان، از توابع شهرستان زابل در استان سيستان و بلوچستان، كه در آن قسمتهاى مختلفى از يك شهر بزرگ قديم باقى مانده، ازجمله يك كهندژ، سه ارگ، شارستان و برج و بارو (← موسوىحاجى و مهرآفرين، ص 81ـ83)؛ همچنين مقادير زيادى جواهرات و سنگهاى قيمتى، مجسمهها و سرستونهاى سنگى، ظروف و چراغهاى سفالين روغنى و كتيبههايى از دوره اسلامى نيز در آنجا بهدست آمدهاست ( لندور[10] ، ج 2، ص 196ـ197، 215ـ218)؛ ديگرى ويرانههاى واقع در نادعلى (از توابع ولايت نيمروز در جنوبغربى افغانستان)، در دوازده كيلومترى قلعهكَنگ، كه در اين محوطه باستانى، در پاى تپه بالاحصار آثارى از ديوارها و دروازههاى شهرى بزرگ باقىمانده و مقادير زيادى ظروف سفالى و سنگى، اشياى فلزى و ابزار جنگى از دورههاى پيش و پس از اسلام بهدست آمدهاست (← استاين[11] ، ج 2، ص 938؛ توماشك[12] ، ص 207؛ تيت[13] ، قسمت 3، ص 199؛ قاموس جغرافيائى افغانستان، ذيل «نادعلى»؛ نيز >اطلس جامع جهان تايمز<[14] ، نقشه 32؛ براى آگاهى بيشتر از ديگر مكانهاى احتمالى شهر زرنج راولينسون[15] ، ص280؛ «آثار يك شهر گمشده در سيستان»، ص 691ـ692). برپايه روايات افسانهاى، زرنج به فرمان گرشاسب (آخرين پادشاه پيشدادى) ساخته شد و بعدها بهمن (پسر اسفنديار) آن را بازسازى كرد و سگان ناميد و بهتدريج سيستان/ سجستان ناميده شد (← حمداللّه مستوفى، ص 142؛ قس تاريخ سيستان، ص 22ـ23، كه بانى زرنج را زال، پدر رستم، دانستهاست). از منابع پيش از ساسانيان (حك : ح 226ـ ح 652م)، اطلاع چندانى از وجود شهر زرنج بهدست نمىآيد. در اين ميان، پلينيوس/ پلينىاكبر[16] (متوفى 79م؛ ج 2، كتاب 6، ص 411)، در وصف شهرهاى منطقهاى به نام پروفتاسيا[17] ، در جنوبشرقى ايران، از زرنگى[18] و درنكى[19] ــدر كنار يكديگرــ ياد كردهاست، كه شايد اشارهاى به شهر زرنج باشد. بااينحال اين نكته را نيز نبايد ناديده گرفت كه ايزيدور خاراكسى، جغرافىدان قرن اول پيش از ميلاد (ص 9)، دو شهر عمده منطقه زرنگيانا را پارين[20] و كوروك[21] ذكر كردهاست و نه زرنج يا ضبطى مشابه زرنگيانا. بنابر منابع جغرافيايى اسلامى، حيات زرنج، چون ديگر شهرهاى سيستان، وابسته به جريان رود هيرمند و انشعابات آن بود. شهر زرنج در كنار سَنارود، يكى از انشعابات پرآب هيرمند، قرار داشت. اين رود پس از عبور از ميان شهر زرنج به درياچه زَره در شمالغربى شهر مىريخت (← يعقوبى، ص 281؛ اصطخرى، ص 242ـ243؛ نيز ← ابنحَوقَل، نقشه روبهروى ص 413). ظاهرآ هسته اوليه زرنج نيز درپى تغيير مسير رود هيرمند شكل گرفته، بهطورىكه تغيير مسير رود موجب نرسيدن آب كافى به رام شهرستان (از مراكز سيستان) و مهاجرت ساكنان آن به مكان شهر زرنج شدهاست ( اصطخرى، ص 242؛ ابنحوقل، ص 417؛ جيهانى، ص 162ـ163؛ نيز كريستنسن[22] ، ص90، كه سكاها را ساكنانِ نخستين زرنج در دوره ساسانيان دانستهاست). بهنظر مىرسد زمان اين رخداد در اواخر دوره اشكانيان (حك : ح 250قم ـ ح 226م) بوده، چه مقدسى (ص 305ـ306) بناى نيمى از شهر را در زمان اردشير بابكان (حك : 226ـ241م)، مؤسس سلسله ساسانيان، و نيمِ ديگر را در زمان انوشيروان (حك : 531ـ579م) دانستهاست. زرنج، در دوره ساسانيان، در قياس با ديگر شهرهاى منطقه سيستان اهميت بيشترى داشت و بسيار آباد بود. بهرام سوم (حك : 293م) در دوره وليعهدى با لقب سكانشاه در اين شهر اقامت داشت ( حمزه اصفهانى، ص 35ـ36؛ نيز ← شهبازى، ص 269، 366؛ آلتهايم[23] و اشتيل[24] ، ص 97). مقارن ورود مسلمانان به ايران، زرنج مركز فرماندهى سپاه ايران براى مقابله با آنها در اين نواحى و چندى نيز محل اقامت پيروز، فرزند يزدگرد سوم، بود (← دريايى، ص 57). نخستينبار در سال 23، عاصمبن عمرو زرنج را محاصره و آن را بهصلح گشود (← طبرى، ج 4، ص 180). بار ديگر در سال 30، ربيع حارثى بهسبب نقض پيمان صلح زرنج، با حمله بهاين شهر و كشتن بسيارى از مردم، مدافعان را مجبور به پذيرش شروط سنگين صلح كرد، چنانكه در ازاى صلح، يكهزار برده جامِ زرين بهدست به مسلمانان پيشكش كردند. پس از خروج ربيع در سال 32 از شهر، مردم جانشين او را بيرون راندند كه در پى آن، عبدالرحمانبن سَمُره* بر آنان تاخت و مردم شهر با پرداخت دوميليون درهم و دوهزار غلام در امان ماندند. عبدالرحمان، پس از آشوبهاى اواخر حكومت عثمانبن عفّان (حك : 23ـ35)، اُمَيربن اَحمَر يَشكُرى را برآنجا گمارد و خود نزد عثمان رفت، كه متعاقب آن، مردم زرنج فرمانرواى جديد را نيز از شهرشان بيرون راندند. در سال 37، پس از جنگ جَمَل، شمارى از مخالفان امامعلى عليهالسلام، به همراه گروهى راهزن، شهر زرنج را مدتى تصرف كردند، اما از شهر بيرون رانده شدند ( بَلاذُرى، ص 554ـ557؛ نيز ← ابناثير، ج 3، ص 264؛ ربيع حارثى*). ظاهرآ براثر وضع خراجهاى سنگين بر مردم زرنج و ديگر نقاط سيستان و بهويژه بهسبب دورى ناحيه سيستان از مركز خلافت امويان، اين ناحيه يكى از اصلىترين پايگاههاى خوارج شده بود. در سال 42، عبدالرحمانبن سمره بار ديگر والى سيستان شد و اختيار تمام شهرهاى ناحيه، ازجمله زرنج، را بهدست گرفت (← بلاذرى، ص 557ـ558؛ يعقوبى، ص 281؛ ابناثير، ج 3، ص 436). تااينكه در 107، خوارج با كشتن بشرالحوارى (رئيس شرطههاى زرنج) توانستند دوباره بر سيستان مسلط شوند. در دوره خلافت هارونالرشيد (حك : 170ـ193)، زرنج همچنين از منازعات علىبن عيسىبن ماهان* (والى خراسان) با حمزه آذرك* (از رهبران خوارج در سيستان و خراسان) در امان نبود و در پى اين حوادث، در 180، بسيارى از مردم زرنج بهدست سپاهيان خليفه قتلعام شدند ( گرديزى، ص 291؛ تاريخ سيستان، ص 126، 156ـ158). در زمان صفاريان، زرنج همچنان مركز ولايت سجستان/ سيستان و شهرى بزرگ و باشكوه بود ( ابوحاتِم سجستانى ص 112؛ يعقوبى، همانجا؛ ابنخرداذبه، ص 56؛ قدامةبن جعفر، ص 242). بسيارى از اقدامات عمرانى و احداث بناها در شهر زرنج، به دوره حكومت صفاريان در سيستان بازمىگردد. بناهاى شهر خشتى و گلى بود و از چوب بهسبب وجود موريانه استفاده نمىشد (ابنحوقل، ص 414). بنابر نوشته جغرافىدانان سده چهارم، پيرامون (يا رَبَض) شهر زرنج داراى بارويى با سيزده دروازه و چند بازار بود (← جيهانى، ص 162). پس از ربض، خندقى گرداگرد شهر حفر شده بود كه باروى شهر را، مشتمل بر پنج دروازه، دربرمىگرفت (حدودالعالم، ص 102؛ مقدسى، ص 305). مهمترين دروازه طعام نام داشت كه بين آن و دروازه فارس، كاخهاى يعقوب ليث (حك : 247ـ265) و نيز عمرو ليث (حك : 265ـ287) قرارداشت، بناى عظيمى به نام ارگ، كه خزانه عمروليث نيز بود بين دروازههاى نيشك و كركويه قرارداشت (اصطخرى، ص 239ـ241؛ ابنحوقل، ص 415؛ جيهانى، ص 161). مسجدجامع، كه يكى از دو مناره آن به فرمان يعقوب ليث ساخته شده، در مركز شهر واقع بود. زندان شهر نيز نزديك اين مسجد قرارداشت (مقدسى، همانجا). بازارهاى شهر، كه يكى از آنها بين دروازههاى فارس و مينا به طول نيم فرسنگ امتداد داشت، مسجدجامع را احاطه كرده بودند؛ مهمترين بازار، با نام عمروليث، وقف مسجدجامع شهر زرنج و نيز مسجدالحرام (در مكه) شده بود (اصطخرى، ص 241؛ جيهانى، ص 162). سه نهر، پس از عبور از ربض به داخل شهر مىرسيدند، كه پس از جمعشدن آب آنها در دو حوض بزرگ، واقع در كنار مسجدجامع، به سوى خانههاى بزرگان و اعيان شهر جريان مىيافتند (اصطخرى؛ ابنحوقل؛ جيهانى، همانجاها). اهالى زرنج، علاوه بر پرورش نخل، به بافت زيلوهايى با طرح جهرمى اشتغال داشتند (اصطخرى؛ حدودالعالم، همانجاها). وزش باد مداوم و توفان شن از ويژگيهاى طبيعى اين منطقه بوده و مشكلاتى براى مردم شهر زرنج بهوجود مىآوردهاست، اما آنان بااستفاده از تجربه بومى خود از اين باد براى بهحركت درآوردن آسيابها و آردكردن گندم و نيز چرخش چرخابها و رساندن آب به مزارع سود مىجستند و به اين ترتيب، آب لازم براى پرورش محصولات كشاورزى، بهويژه خرما، فراهم مىشد. بوميان حتى براى مقابله با شنهاى روان نيز ابتكارات خاصى داشتند (← جيهانى، همانجا؛ تاريخ سيستان، ص 12). زرنج از طريق بُست به شهرهاى رُخَّج و غَزنَى (در مشرق بست)، اَسفُزار (سبزوارِ هِرات، امروزه شيندَند در حدود 110 كيلومترى جنوب هرات) و هرات (از شهرهاى خراسان در شمال زرنج) متصل مىشد و همچنين از طريق شهر سَبيج (در سرحد سيستان و كرمان)، از شهرهاى كرمان، در هفت منزلى مغرب زرنج، به كرمان و سپس فارس راه داشت (← اصطخرى، ص 248ـ252؛ ابنحوقل، ص 421ـ 423، نيز ←نقشه روبهروى ص 413). علاوه بر اين راههاى زمينى، مراودات تجارى زرنج با بست، در زمان پرآبى سنارود، با كشتى انجام مىشد (← ابنحوقل، ص 413، 417ـ418، نيز ← نقشه روبهروى ص 413)، شايد مقدسى (همانجا) به همين سبب زرنج را بصره خراسان (گاه سيستان جزو خراسان بود) خواندهاست. در 393، محمود غزنوى با تصرف زرنج به حكومت صفاريان در منطقه سيستان پايان داد ( تاريخ سيستان، ص 351ـ352). زرنج كه در آثار جغرافيايى سدههاى سوم و چهارم بهصراحت مركز ولايت سجستان/ سيستان آمدهاست ( ابنخرداذبه، ص 50؛ يعقوبى، ص 281؛ ابنحوقل، ص 414)، در سده هفتم، بهنوشته ياقوت حَمَوى (ذيل «سجستان»)، به نام ايالتش سجستان/ سيستان خوانده مىشد. ظاهرآ از اين پس، مراد از شهر سيستان، در منابع، همان زرنج است؛ چنانكه شرفالدين على يزدى در گزارش از تصرف زرنج بهدست تيمور گوركان (حك : 771ـ807)، از اين شهر با نام سيستان ياد كردهاست. بر پايه گزارش او، سپاهيان تيمور با محاصره سيستان، پس از نبردهايى بسيار سنگين و خونين، توانستند مدافعان شهر را شكست دهند. مهاجمان پس از ويرانكردن ساختمانهاى شهر، «از خَزَف تا گوهر شاهوار و از نفايس اجناس تا ميخ در و ديوار» را بهتاراج بردند (← ج 1، ص 534ـ539؛ نيز ← حافظ ابرو، ج 2، ص 595ـ597؛ نظامالدين شامى، ص 91ـ93). امروزه شهرى با نام زرنج در كشور افغانستان وجود دارد كه مركز ولايت نيمروز است (براى آگاهى بيشتر از اين زرنج ← نيمروز*).


منابع : «آثار يك شهر گمشده در سيستان»، ترجمه يعقوب حسن قريشى، آريانا، سال 24، ش 11 و 12 (قوس و جدى 1345)؛ فرانتس آلتهايم و روت اشتيل، تاريخ اقتصاد دولت ساسانى، ترجمه هوشنگ صادقى، تهران 1382ش؛ ابناثير؛ ابنحَوقَل؛ ابنخرداذبه؛ ابوحاتِم سجستانى، كتابالنخلة، چاپ عبدالقادر احمد عبدالقادر، دمشق 1431/2010؛ اصطخرى؛ بَلاذُرى (بيروت)؛ تاريخ سيستان، چاپ محمدتقى بهار، تهران : زوار، ?]1314ش[؛ ابوالقاسمبن احمد جيهانى، اشكالالعالم، ترجمه علىبن عبدالسلام كاتب، چاپ فيروز منصورى، ]مشهد [1368ش؛ عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، زبدةالتواريخ، چاپ كمال حاجسيدجوادى، تهران 1380ش؛ حدودالعالم؛ حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛ حمزةبن حسن حمزه اصفهانى، كتاب تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء عليهم الصلوة و السلام، برلين 1340؛ تورج دريايى، شاهنشاهى ساسانى، ترجمه مرتضى ثاقبفر، تهران 1383ش؛ هاشم رضى، دانشنامه ايران باستان: عصر اوستايى تا پايان دوره ساسانى، تهران 1381ش؛ شرفالدين على يزدى، ظفرنامه، چاپ سعيد ميرمحمدصادق و عبدالحسين نوايى، تهران 1387ش؛ عليرضا شاپور شهبازى، تاريخ ساسانيان: ترجمه بخش ساسانيان از كتاب تاريخ طبرى و مقايسه آن با تاريخ بلعمى، تهران 1389ش؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ قاموس جغرافيائى افغانستان، چاپ محمد حكيم ناهض، كابل: انجمن آريانا دائرةالمعارف، 1956ـ1960؛ قدامةبن جعفر، كتابالخراج، چاپ دخويه، ليدن 1889، چاپ افست 1967؛ آرتور امانوئل كريستنسن، وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانيان، ترجمه و تحرير مجتبى مينوى، تهران 1314ش؛ عبدالحىبن ضحاك گرديزى، تاريخ گرديزى، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران 1363ش؛ مقدسى؛ رسول موسوىحاجى و رضا مهرآفرين، «بررسى ويژگىهاى محيطى شهر تاريخى زاهدان كهنه»، فصلنامه جغرافيا و توسعه، ش 20 (زمستان 1389)؛ نظامالدين شامى، ظفرنامه، چاپ پناهى سمنانى، تهران 1363ش؛ ياقوتبن عبداللّه ياقوت حَمَوى، المشترك وضعآ و المفترق صقعآ، چاپ فرديناند ووستنفلد، جبيل، لبنان 2009؛ يعقوبى، البلدان؛


Herodotus, The histories, tr. Aubrey de Sélincourt, ed. A. R. Burn, Harmonldsworth, Engl. 1980; Isidore of Charax, Parthian stations, by Isidore of Charax: an account of the overland trade route between the L evant and India in the first century B. C., the Greek text, with a translation and commentary by Wilfred H. Schoff, Philadelphia 1914; Roland Grubb Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon, New Haven 1953; Arnold Henry Savage Landor, A cross coveted lands, or, A journey from Flushing (Holland) to Calcutta, Overland, New York 1903; Henry McMahon, "Recent survey and exploration in Seistan", The Geographical journal, vol. 28, no.3 (Sept. 1906); Plinius/ Pliny [the Elder], Natural history, vol.2, with an English translation by H. Rackham, Cambridge, Mass. 1947; H. C. Rawlinson, "Notes on Seistán", Journal of the Royal Geographical Society of London, vol. 43 (1873); Aurel Stein, Innermost A sia: detailed report of explorations in Central A sia, Kan-su and eastern ¦ Ira¦ n, Oxford 1928; Strabo, The geography of Strabo, with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.5, London 1961; George Passman Tate, Seistan: a memoir on the history, topography, ruins, and people of the country, Quetta, Pakistan 1977; The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, 2005; Wilhelm Tomaschek, Zur historischen Topographe von Persien, Osnabrück 1972; C. E .Yate, Khurasan and Sistan, Edinburgh 1900, repr. Liechtenstein 1977.


/ محمد محمودپور /


1. Kent 2. Isidore of Charax 3. Herodotus 4. Sarangian 5. Strabo 6. Darangiana 7. zrayangha 8. McMahon 9. Yate 10. Landor 11. Stein 12. Tomaschek 13. Tate 14. The Times comprehensive atlas of the world 15. Rawlinson 16. Plinius/Pliny [the Elder] 17. Prophthasia 18. Zarangae 19. Darangae 20. Parin 21. Coroc 22. Arthur Emanuel Christensen 23. Franz Altheim 24. Ruth Stiehl

نظر شما
مولفان
محمد محمود پور ,
گروه
جغرافیا ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده