زایمان

معرف

پايان دوره باردارى و فرايند تولد نوزاد.
متن

زايمان، پايان دوره باردارى و فرايند تولد نوزاد. زايمان (در عربى: وضع حمل) كاركردى زيستى ـ اجتماعى دارد و افزونبر بعد پزشكى، از منظر اجتماعى و فرهنگى نيز درخور بررسى است (براى توصيهها و آداب دينى   احكامالولادة*). زايمان در ادوار قديم نيز همچون عصر حاضر مرحله گذارى تلقى مىشده كه پس از آن، جامعه زن را در قالب و هويت جديد مادرى مىپذيرفتهاست. افزونبراين، زن با زادن، شوهر را از منزلت پدرى برخوردار مىكرد و فقط در اين زمان بود كه خانواده شوهر زن را خودى مىدانستند. بارورى و زايمان موفق براى زنان بسيار حياتى و در سرنوشت و ميزان احترام خانوادگى و اجتماعى او تعيينكننده بود و بهويژه در ميان گروه خاصى از زنان (كنيزان) اهميتى بسيار بيشتر از آزادزنان مىيافت، زيرا بنابر فقه اسلامى، كنيزانِ امولد پس از مرگ مالك آزادى خود را بازمىيافتند ( عالمزاده و كاظمنيا، ص ۹۹ـ۱۱۷؛ نيز   كنيز*؛ برده و بردهدارى*، بخش :۳ فقه). زنانى كه پسر مىزاييدند، نام يا لقبشان تغيير مىكرد ( كاظمنيا، ص ۲۱ـ۴۶). در سرزمينهاى اسلامى با مشاهده نشانههاى زايمان در زن باردار، قابله را خبر مىكردند و او زن باردار را ساعتى در حمام نگاه مىداشت و به او غذاى مقوّى مىداد؛ سپس زائو را وامىداشتند كه راه برود و به تناوب بنشيند و برخيزد تا شدت درد افزايش يابد؛ در اين مدت كه زمان آن به سختزا يا آسانزابودن زن بستگى داشت، قابله زائو را همراهى مىكرد. اطباى دوره اسلامى نشانههايى را براى «عسر الولادة» يا «سهولة الولادة» برمىشمردند: بيشترين درد زائو در ناحيه بطن و شكم نشانى از آسانزايى و درد در ناحيه كمر علامت سختزايى بود. با شدتيافتن درد زايمان، زائو را بهگونهاى بر كرسى مىنشاندند كه پاهاى او آويخته باشد، و قابله سه زن را مأمور مىكرد كه يكى در سمت راست، ديگرى در بالاى سر، و سومى در پيش پاى زائو بايستند و او را در امر زايمان كمك كنند (قرطبى، ص ۴۶ـ۴۷؛ بلدى، ص ۱۶۲ـ۱۶۳؛ براى عمليات زايمان در سرزمينهاى مختلف   لحد خاطر، ج ۱، ص ۳۱۲ـ۳۱۶؛ فروزتى[۱] ، ص ۹۶ـ۱۰۰؛ حشايشى، ص ۳۵ـ۴۴؛ كتيرائى، ص ۲۳ـ ۳۰؛ حسنامين بعينى، ص ۲۲ـ۲۴؛ ماسه[۲] ، ج ۱، ص ۳۶ـ۴۶). به باور قدما، سختزايى به چند عامل بستگى داشت : فربهبودن زن و اندازه رحم او، اندازه سر و جثه جنين، و نحوه خروج جنين (بلدى، ص ۱۶۳ـ۱۶۴). چنانچه جنين با دست يا پا از مجراى زايمان خارج مىشد، قابله دوباره جنين را به درون رحم بازمىگرداند و با لطايفالحيل او را مىچرخاند تا نوزاد با سر از مجراى زايمان خارج شود (قرطبى، ص ۴۸). گاهى سختى زايمان به مرگ مادر يا نوزاد يا هردو منجر مىشد (بلدى، ص ۱۶۷؛ براى دستورالعملهايى راجعبه زايمان سخت   زهراوى، ص ۸۷۸ـ۸۸۰). قابله موظف بود تا خروج كامل جفت/ مشيمه در كنار زائو بماند و رحم را معاينه كند تا زوائدى از جفت در رحم نمانده باشد (قرطبى، ص ۵۲؛ بلدى، ص ۱۷۲)؛ چرا كه خونريزيهاى شديدى را سبب مىشد. برخى قابلهها با شتاب و شدت عمل، جفت را بيرون مىكشيدند كه درد و خونريزى شديد و گاه واژگونى رحم را در پى داشت (رئيسالاطباء، ص ۱۵). بعد از اتمام فرايند زايمان، قابله بندناف نوزاد را به فاصله چهار انگشت از ناف نوزاد مىبريد و ناف را با پارچهاى ابريشمى مىبست و تكهپارچهاى آغشته به روغن زيتون بر آن مىنهاد (جرجانى، كتاب ۳، بخش ۲، ص ۲۷۵). اطبا توصيه مىكردند كه قابله يا دايه، نوزاد را بلافاصله با «نمكآبى رقيق و گرم» بشويد و مراقبت كند كه نمك آب به چشم و گوش و بينى و دهانش وارد نشود (همانجا)، سر و بدنش را با روغن خطمى چرب كند (بلدى، همانجا)، اندام نوزاد را كه ممكن است براثر سختى زايمان و عبور از مجراى تنگ از شكل طبيعى خارج شده باشد، با مالش به شكل طبيعى بازگرداند، كام نوزاد را با خرما بردارد، و دارو به بينى او بريزد تا جرمهاى مانده از دوره جنينى خارج شود (ابنخلدون، ج :۱ مقدمه، ص ۵۱۸). همچنين براساس سنّتهاى دينى، در ايران رسم بود كه ماما كام نوزاد را با تُربت، بردارد ( پولاك[۳] ، ص ۱۵۴؛ مؤنسالدوله، ص ۸۲؛ نيز   تربت*). تب شير، بهسبب اجتماع شير در پستان مادر، و تب نفاس از عوارض زايمان بود كه اولى با درمانهايى بهبود مىيافت ( بلدى، ص ۱۷۵ـ۱۷۶) ولى نوع دوم ممكن بود به مرگ مادر منجر شود (ابناثير، ج ۱۰، ص ۱۰۸). پارهاى از شيوههاى درمانى يا كمكى براى زايمان، با آنكه در رسالههاى طبى توصيه شده، منشأيى خرافى دارد (مثلا : انداختن پنجه مريم در آب، دودكردن اسفند، بستن پارهاى سنگ يشم به ران زن، و دردستگرفتن قطعهاى آهنربا در سهولت زايمان مؤثر دانسته مىشد؛   كاشانى، ص ۵۶، ۱۵۲؛ افشار، ص ۲۱۱ـ۲۱۲؛ شريعتزاده، ج ۲، ص ۲۵۱ـ ۲۵۲). چنانچه از آغاز درد زايمان سه يا چهار روز مىگذشت طبيب يا قابله بر مردن جنين در شكم مادر يقين حاصل مىكرد و راههايى را در پيش مىگرفت تا مادر جنين مرده را پيش از فساد بيفكند ( محمدبن محمد عبداللّه، ص ۵۳۲). در اين موارد نيز توصيهها بيشتر خرافى بود تا پزشكى، ازجمله: نوشيدن مخلوطى از شير سگ با عسل، نشستن زن حامله روى تخم كلاغ، بستن پاره پوست كفتار بر شكم زن آبستن (افشار، ص ۲۱۲). در قرون متأخر، با فرارسيدن زمان زايمان، زن را بر روى دو رديف موازى از خشتهاى چيدهشده روى هم، چمباتمه مىنشاندند و معمولا دو زن در روبهرو و پشت سر زائو مىنشستند تا او را در كار زايمان يارى دهند (پولاك، همانجا)، و هنگامى كه زائو از سر خشت پايين مىآمد، به او شربت بيدمشك و كاچى مىدادند (مؤنسالدوله، ص ۸۳). ظاهرآ زنانِ با سبك زندگى پرتحركتر مثل زنان عشاير و كوچرو، يا زنانى كه كار كشاورزى مىكردند زايمانهاى آسانترى داشتند (پولاك، ص ۴۰۵؛ حسن امين بعينى، ص ۲۲). در مقابل، زنان قاليباف بيشتر در معرض سختى زايمان و حتى زايمانهاى منجر به مرگ بودند. اين زنان از سنين كودكى قاليبافى را آغاز و به استثناى نيمى از روز جمعه، همه روزهاى هفته را از طلوع تا غروب آفتاب در كارگاههاى قاليبافى كار مىكردند. اين شيوه از زندگى نرمى استخوان، نقص عضو، و زايمانهاى پرخطر و گاه منجر به مرگ مادر و نوزاد را در پى داشت (رايس[۴] ، ص ۲۵۶). در رسالههاى طبى سخنى از شكافتن شكم و بيرونآوردن جنين نيست، و منحصرآ پس از ورود طب جديد به كشورهاى اسلامى از كاربرد جراحى در زايمان ( همان، ص ۲۵۷) و عمل معروف به سزارين (منحصرآ در زنانى كه براثر زايمانِ سخت جان داده بودند) گزارشهايى در دست است ( پولاك، همانجا). در عمليات زايمان حضور قابلهاى ماهر براى زن باردار حياتى بود و نجات زائو به چيرهدستى و سرعت عمل قابله بستگى داشت (پاينده، ص ۲۶). اين قابله كه در ميان عرب دايه هم ناميده مىشد (حسن امين بعينى، ص ۲۳؛ لحد خاطر، ج ۱، ص ۳۱۲)، بايد مهربان و لطيف و در شناخت امور زنان و زايمان و نوزادان ممارست مىداشت (قرطبى، ص ۴۶) و نوزاد را با «رفق و نرمى از شكم مادر» مىگرفت و در بهبود حال مادر مىكوشيد (براى آگاهى از ويژگيها و وظايف قابله  ابنخلدون، ج :۱ مقدمه، ص ۵۱۸). اين حرفه معمولا خاص زنان دانسته شدهاست (همان، ج :۱ مقدمه، ص ۵۱۷)؛ بااينحال، علاوهبر قابلهها، طبيبان، عطارها، و رمالها هم در كمك به عمليات زايمان كاركردهايى داشتند (مؤنسالدوله، ص ۸۹). رمالها در اين ميان گرچه صرفآ با دعا و تعاويذ و طلسمات، از جنبههاى غيرعلمى در روند باردارى و زايمان مورد مراجعه بودند (همان، ص ۷۲، فلور[۵] ، ص ۹۶)، گاه دخترانشان از اين رهگذر قابلههاى چيرهدستى مىشدند ( مؤنسالدوله، ص ۸). شمارى از قابلهها يهودى بودند، ولى كاركرد حرفهاى آنان در ميان جامعه مسلمانان با تعارض درخور توجهى مواجه نبود و اين قابلهها در خانوادههاى مسلمان بهخوبى پذيرفته شده بودند و در امر زايمان زنان مسلمان را يارى مىدادند (همان، ص ۷۲؛ كتيرائى، ص ۲۳، پانويس ۱). در ميان ايلات و عشاير، زنان باردار گاه با همراهى قابله يا بدون همراهى قابله و فقط با كمك زنان همسايه زايمان مىكردند (آلمانى[۶] ، ج ۲، ص ۷۱۱؛ تقوى، ص ۲۶۴). بروز درد زايمان به هنگام كوچ، غالبآ سبب مىشد تا زن آبستن از ديگران جدا شود و بهتنهايى يا با كمك ديگر زنان نوزاد خود را بهدنيا آورد، و پس از يك يا دو روز استراحت به ايل ملحق شود ( آلمانى، همانجا). اما زنان شهرنشين طبعآ مدت بيشترى در بستر مىماندند. زايمان در ميان تركان گرچه با آداب و رسوم محلى و قومى متعدد همراه بود، عمليات اصلى زايمان و شيوههايى كه قابله بهكار مىبرد كمابيش با روشهاى ساير اقوام مسلمان مشابه بود. زن باردار قابله را انتخاب مىكرد. قابله روز زايمان را تخمين مىزد و متناوبآ به ديدار زن باردار مىرفت و با نزديكشدن زمان زايمان قنداق و لباسهاى نوزاد را بههمراه اشيايى براى دوركردن چشمزخم، آماده مىكرد و اين وسايل را بر ديوارى رو به قبله مىآويخت و در هنگام فرارسيدن درد زايمان، عمليات زايمان را كه آميزهاى از روشهاى پزشكى و جادويى بود صورت مىداد ( عبدالعزيز بيگ[۷] ، ص ۱۱ـ۱۵). گاه زنان باردار پيش از زايمان، زنان اقوام را به مراسم زايمان دعوت مىكردند. زنانى كه نوزادشان را در طول چهل روز بعد از زايمان از دست داده بودند، در اين مراسم شركت نمىكردند (خديش، ص۲۶۸). باور بر اين بود كه اگر زن بر سر زايمان بميرد گناهانش بخشيده مىشود و به بهشت مىرود (نيز   احكام الولادة*). عمليات زايمان رو به قبله صورت مىگرفت (ماسه، ج ۱، ص ۳۶؛ شكورزاده، ص ۱۵۳). به هنگام سختى زايمان، مردى از اعضاى خانواده بر بالاى بام به بانگى بلند اذان مىگفت (مؤنسالدوله، ص ۸۰؛ شكورزاده، ص ۱۳۲؛ فروزتى، ص ۹۷). وقوع هر رويداد ناگوار جسمى يا روانى براى زائو و كودك در ايام اوليه بعد از زايمان به موجودات وهمى نسبت داده مىشد كه «آل» در اين ميان از همه معروفتر بود ( ماسه، ج ۱، ص ۴۴ـ۴۶؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ذيل «آل»، نيز   ذيل «اُمّالصِبْيان.۲»). اگر به هر علتى در حين يا پس از زايمان مادر از ميان مىرفت، معتقد بودند كه آل زائو را بردهاست (پاينده، ص ۲۶). آل زنى ضعيفاندام و سرخمو با دماغى گلى پنداشته مىشد كه بستر سرخرنگ، طلسم و دعا، و ابزارآلات آهنى اعم از چاقو، قيچى، شمشير كه در زير بستر مادر مىنهادند يا بر بالاى گهواره نوزاد مىآويختند، دافع او بود ( آقاجمال خوانسارى، ص ۱۵؛ فلور، ص ۹۶). گاه براى اطمينان از دفع آل، قابله با شمشير برهنه چهار طرف اتاق زائو را خط مىكشيد و اشعار و اورادى را به صداى بلند مىخواند (آقاجمال خوانسارى، ص ۱۴ـ۱۵)؛ تركان نيز براى درامانماندن زائو از آل و امالصبيان در قسمت پايين بستر زائو چاقوى دسته سياهى مىگذاشتند (عبدالعزيز بيگ، ص ۱۴). از بيم آل، تا چند روز مادر و نوزاد را تنها نمىگذاشتند (خديش، ص ۲۷۰) و براى رفع خطر حرزهايى مانند «پيراهن قرآن» يا «قلعه ياسين» به گردن مادر و طفل مىآويختند (مؤنسالدوله، ص ۸۴ـ۸۵). ظاهرآ تب زايمان و همه خطرهايى كه پس از زايمان جان زائو را تهديد مىكرد در اذهان مردمان اعصار گذشته بهصورت آل تجسم يافته بود. پس از تولد نوزاد در گوش او اذان مىگفتند (حشايشى، ص ۳۷؛ حسن امين بعينى، ص ۲۴). با پايانيافتن زايمان و اطمينان از سلامت مادر و نوزاد، شادى به خانه وارد مىشد. مؤنسالدوله (ص ۸۳ـ۸۴) از حضور لوطيها با عنتريها و خرسگردانها و رقص و پايكوبى در روز پس از زايمان ياد مىكند. گروهى همچون زنانِ بچهمرده، افراد سياهپوش، زاغچشم، دوبخته و دختران شوهرنكرده اجازه ورود به اتاق مادر و نوزاد را نداشتند و فقط از روز ششم قرق مىشكست و همه مىتوانستند آنها را ببينند (همان، ص ۸۳، ۸۷). پس از زايمان، اعمالى مانند ختنهكردن، سوراخكردن گوش دختر، مراسم شب شش، نامگذارى، حمام زايمان، و چله نوزاد انجام مىشد. حمام زايمان از مراسم مهم نزد زنان بود كه با تدارك غذاهاى مقوّى و داروهاى ويژه حمام زايمان همراه بود (همان، ص ۸۲ـ۹۲؛ طباطبائى اردكانى، ص ۳۵۷). در حمام، بدن زائو را با مخلوطى از كره تازه و ادويه گوناگون بهويژه زرنباد چرب مىكردند (پولاك، ص ۱۵۴). آخرين بخش از مجموعه آيينهاى دوره زايمان، چله است. مادر تا چهل روز از خانه خارج نمىشد و قابله براى سركشى نزد او مىرفت. در پايان روز چهلم، «آب چله» بر نوزاد مىريختند و بهاينترتيب، مجموعه آيينهاى زايمان پايان مىيافت (مؤنسالدوله، ص ۸۳؛ عبدالعزيز بيگ، ص ۱۷ـ۲۵؛ لحد خاطر، ج ۱، ص ۳۱۶).


منابع : محمدبن حسين آقاجمال خوانسارى، عقايد النساء مشهور به كلثومننه، در عقايد النساء و مرآت البلهاء: دو رساله انتقادى در فرهنگ توده، چاپ محمود كتيرائى، تهران: طهورى، ۱۳۴۹ش؛ هانرى رنه د آلمانى، از خراسان تا بختيارى، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران ۱۳۷۸ش؛ ابناثير؛ ابنخلدون؛ محمدحسينبن محمدعلى افشار، رساله خواص الاشياء، چاپ شيرين فهيمى، در ده رساله در طب سنتى ايران، تصحيح و تحقيق زيرنظر فرزانه غفارى، تهران: طب سنتى ايران، ۱۳۹۳ش؛ احمدبن محمد بلدى، كتاب تدبير الحُبالى و الاطفال و الصِبيان، چاپ محمود حاج قاسم محمد، ]بغداد ۱۹۸۰[، چاپ افست تهران: مؤسسه مطالعات تاريخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ۱۳۸۷ش؛ محمود پاينده، آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم، تهران ۱۳۵۵ش؛ ياكوب ادوارد پولاك، سفرنامه پولاك، ترجمه كيكاوس جهاندارى، تهران ۱۳۶۱ش؛ عقيل تقوى، مردمشناسى تركمنهاى ايران، گرگان ۱۳۸۸ش؛ اسماعيلبن حسين (حسن) جرجانى، كتاب ذخيره خوارزمشاهى، چاپ محمدرضا محررى، تهران ۱۳۸۰ش ـ؛ حسن امين بعينى، العادات و التقاليد فى لبنان فى الافراح و الاعياد و الاحزان، بيروت ۲۰۰۱؛ محمدبن عثمان حشايشى، العادات و التقاليد التونسية : الهدية أو الفوائد العلمية فى العادات التونسية، چاپ جيلانىبن حاج يحيى، تونس ۲۰۰۴؛ حسين خديش، فرهنگ مردم شيراز، شيراز ۱۳۷۸ش؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، زيرنظر كاظم موسوى بجنوردى، تهران ۱۳۶۷ش ـ، ذيل «آل»، «اُمِّصِبْيان. :۲ امصبيان در فرهنگ عامه»، (از على بلوكباشى)؛ عليخان بن زينالعابدين رئيسالاطباء، كتاب احياء الاطفال مظفرى، چاپ سنگى ]بىجا، بىتا.[، چاپ افست تهران : مؤسسه مطالعات تاريخ پزشكى، طباسلامى و مكمل، ۱۳۸۲ش؛ خلفبن عباس زهراوى، كتابالتصريف لمن عجز عن التأليف، تهران: مؤسسه مطالعات تاريخ پزشكى، طباسلامى و مكمل، ۱۳۸۸ش؛ علىاصغر شريعتزاده، فرهنگ مردم شاهرود، تهران ۱۳۷۱ش؛ ابراهيم شكورزاده، عقايد و رسوم مردم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمود طباطبائى اردكانى، فرهنگ عامه اردكان، تهران ۱۳۸۱ش؛ هادى عالمزاده و فريبا كاظمنيا، «كاركرد كنيزان در خانواده: از طاهريان تا مغول»، پژوهش زنان، دوره ۱، ش ۱ (پاييز ۱۳۸۸)؛ عَريببن سعد قرطبى، كتاب خلق الجنين و تدبير الحبالى و المولودين، چاپ نورالدين عبدالقادر و هنرى جاهيه، الجزاير ۱۳۷۵/۱۹۵۶؛ عبداللّهبن على كاشانى، عرايس الجواهر و نفايس الاطايب، چاپ ايرج افشار، تهران ۱۳۸۶ش؛ فريبا كاظمنيا، «دلالتهاى كاركردشناسانه كنيزان در دوره ميانه برپايه نامهاى آنان»، تاريخ و تمدن اسلامى، ش ۱۲ (پاييز و زمستان ۱۳۸۹)؛ محمود كتيرائى، از خشت تا خشت، تهران ۱۳۴۸ش؛ لحد خاطر، العادات و التقاليد اللبنانية، بيروت ۲۰۰۲؛ محمدبن محمد عبداللّه، تحفه خانى، چاپ ميرطفيل احمد، مدرس ۱۹۵۹؛ مؤنسالدوله، خاطرات مؤنسالدوله: نديمه حرمسراى ناصرالدينشاه، چاپ سيروس سعدونديان، تهران ۱۳۸۰ش؛


Abdülaziz Bey, Osmanli âdet, merasim ve tabirleri, ed. Kâzâm Arâsan and Duygu Arâsan Günay, Iè stanbul ۲۰۰۲; WillemM.Floor,Public health in Qajar Iran, Washington, D.C.۲۰۰۴; Lina M. Fruzzetti, "Muslim rituals: household rites vs. public festivals in rural India", in Ritual and religion among Muslims in India, ed. Imtiaz Ahmad, New Delhi: Manohar, ۱۹۸۴; Henri Massé, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris ۱۹۳۸; Clara Colliver Rice, Persian women and their ways, London ۱۹۲۳, repr. Tehran ۱۹۷۶.


/ مهبانو عليزاده و فريبا كاظمنيا /


۱. Fruzzetti ۲. Massé ۳. Jakob Eduard Polak ۴. Rice ۵. Floor ۶. Henry Rene d’Allemagne ۷. Abdülaziz Bey


 
نظر شما
مولفان
مهبانو علیزاده و فریبا کاظم نیا ,
گروه
تاریخ اجتماعی ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده