زایر خضر خان اهرمی

معرف

ملقب به اميراسلام، ضابط تنگستان و از مبارزان معروف جنوب ايران در جنگ با نيروهاى انگليسى در جنگ جهانى اول.
متن

 


زايرخضرخان اَهْرَمى، ملقب به اميراسلام، ضابط تنگستان و از مبارزان معروف جنوب ايران در جنگ با نيروهاى انگليسى در جنگ جهانى اول. زايرخضرخان فرزند حاجمحمدعلى در 1280 در روستاى شمشيرى دهستان باغَك، واقع در تنگستان*، به دنيا آمد. در جوانى سواركارى و تيراندازى و ادبيات آموخت. در 1318 بهسبب ناتوانى حيدرخان تنگستانى (ضابط تنگستان) در سركوب مخالفان، به فرمان احمدخان دريابيگى (حكمران بوشهر) به جاى حيدرخان گمارده شد. بااينهمه سلطه قطعى وى بر منطقه تنگستان، در 1324 با كمك شيخحسينخان چاهكوتاهى* ميسر شد. زايرخضرخان افزونبر ضابطى تنگستان به زراعت و تجارت نيز مىپرداخت (حميدى، ذيل «اهرمى، زايرخضر»؛ فرامرزى، ص 99ـ100). بيشترين شهرت زايرخضرخان بهسبب همكارى نزديك و مؤثرش با مخالفان حاكميت انگليسيها در جنوب ايران است ( ادامه مقاله). او نخستين بار در جريان قيام و تصرف بوشهر، در زمان استبداد صغير به مرتضى علمالهدى اهرمى پيوست. علمالهدى درپى فتواى آخوند ملامحمدكاظم خراسانى* و با همكارى علما و تجار بوشهرى و جلب موافقت رؤسا و خانهاى دشتى، دشتستان و تنگستان (ازجمله رئيسعلى دلوارى* و زايرخضرخان) بوشهر را از تصرف طرفداران محمدعلىشاه خارج كرد (اسنادى درباره هجوم انگليس و روس به ايران، ص 9؛ فراشبندى، 1365ش، ص 41؛ انگلستان. كنسولگرى (بوشهر)، 1386ش، ص 155ـ 158). بااينحال چندى بعد، احمدخان دريابيگى با كمك انگليسيها شهر را تصرف كرد و مرتضى علمالهدى به بصره تبعيد شد (انگلستان. كنسولگرى (بوشهر)، 1386ش، ص 194؛ كتاب آبى، ج 3، ص 716؛ نيز   چاهكوتاهى*، شيخحسين). با آغاز جنگ جهانى اول (1332ـ1337/ 1914ـ1918) و ورود نيروهاى عثمانى از مرزهاى شمالغرب به ايران، استقلال و بىطرفى ايران در جنگ نقض شد كه روسيه و انگلستان واكنش نشان دادند. آلمانيها نيز در ادامه سياست توجه به شرق، عثمانى را در جرگه متحدانشان پذيرفتند. پس از فتواى جهاد علماى شيعه در پى تعرض قواى روس و انگليس به سرزمينهاى اسلامى مقامات عثمانى و آلمان هيئتهايى را تحتعنوان «اتحاد اسلام» به ايران و افغانستان فرستادند تا مسلمانان اين نواحى را برضد انگلستان و روسيه بشورانند. گروهى به رهبرى واسموس*[1] ، كنسول آلمان در بوشهر، به ايران و گروه ديگر به سوى افغانستان عازم شدند (ميكوش[2] ، ص 66ـ67؛ مابرلى[3] ، ص 53؛ براى اطلاع از چگونگى و اهميت مقاومت مراجع دينى در برابر متجاوزان روس و انگليسى در خلال جنگ   جنگ جهانى اول*). آغاز فعاليت واسموس در ايران مقارن با صدور فتواى قيام ميرزامحمدتقى شيرازى* بود كه مردم را به مقابله با متفقين فرامىخواند (سپهر، ص70ـ73). در آن زمان نيروهاى انگليسى به روستاى تنگك حمله كردند، خانه حاجعلى تنگستانى (كدخداى ريشهر) را بمباران كردند و سپس با تعرض به خانوادهاش به اتهام قاچاق اسلحه، وى را به هندوستان تبعيد كردند. اين اقدام سبب تحريك مردم و صدور حكم جهاد از جانب علماى جنوب از جمله سيدعبداللّه مجتهد بلادى*، شيخ محمدحسين برازجانى* و مرتضى علمالهدى شد ( ايران و جنگ جهانى اول، ص 138ـ 139؛ انگلستان. كنسولگرى (بوشهر)، 1373ش، ص 36؛ فرامرزى، ص 15ـ18، 23ـ24). درنتيجه آزادىخواهان به رهبرى شيخحسين چاهكوتاهى و زايرخضرخان با تجمع در گورك (منطقهاى ميان تنگستان و بوشهر)، براى تلافى اقدامات مذكور همپيمان شدند ( فرامرزى، ص 23ـ26). واسموس در ادامه مأموريتش در صدد ارتباط با خانهاى دشتى و دشتستان برآمد. او بر زايرخضرخان تأثير فراوانى گذاشت و پس از كنارهگيرى از مقام كنسولى در شيراز به باغك، مقرّ زايرخضرخان، رفت و مدتها در آنجا ساكن شد (گركه[4] ، ج 1، ص 156). انگليسيها در 27 رمضان 1333/ 9 اوت 1915 بوشهر را اشغال كردند كه پس از آن مبارزه پراكنده آزادىخواهان جنوب به اتحادى مستمر و بابرنامه مبدل شد. سيدعبداللّه بلادى با آگاهى از اشغال بوشهر به اعتراض همراه تعدادى از آزادىخواهان به برازجان عزيمت كرد. او در نامههايى به خانها ازجمله شيخحسين چاهكوتاهى، زايرخضرخان، غضنفرالسلطنه (خان برازجان)، اسماعيلخان شبانكاره و حيدرخان بندرريگى، آنها را به اتحاد برضد دشمنان مشترك دعوت كرد. البته خانهاى بندرريگ و شبانكاره، كه متحد انگلستان بودند، نپذيرفتند (بلادى، ص 39ـ66؛ نيز   حيوة، سال 1، ش 13، 18 شوال 1333، ص 2ـ3؛ ركنزاده آدميت، 1310ش، ص 164ـ172؛ همو، 1357ش، ص 32ـ33). درپى حملات شبانه خانهاى منطقه به كنسولگرى فرانسه، انگلستان و روسيه، كنسول انگلستان دستور حركت چهار كشتى انگليسى به دلوار و بمباران اين روستا را صادر كرد. هر چند بهرغم قدرت تهاجمى انگليس، دفاع سرسختانه رئيسعلى دلوارى* و يارانش موجب عقبنشينى اين نيروها شد. انگليسيها پس از پيوستن زايرخضرخان و شيخحسين چاهكوتاهى به مبارزان دلوارى و حمله آنها به مواضع ديگرشان، در تنگنا قرارگرفتند. البته انگليسيها با وجود پيروزى اوليه تنگستانيها به كمك ناوگان تازهنفس بصره در نبرد كوهگزى ــكه در محلى به اين نام رخ دادــ تنگستانيها را شكست دادند و تعداد زيادى از آزادىخواهان كشته شدند. پس از اين شكست، زايرخضرخان و شيخحسين چاهكوتاهى مركز عمليات را به چُغادَك منتقل كردند. اين مرحله از مبارزه آزادىخواهان دشتى و تنگستانى همزمان با تسلط ژاندارمرى و مجاهدان شيرازى بر اين شهر و بيرونراندن قوامالملك، حاكم شهر، و دستگيرى كنسول انگلستان، رئيس بانك شاهنشاهى و رئيس تلگرافخانه بود كه آنها را به قلعه اهرم* نزد زايرخضرخان فرستادند ( مابرلى، ص 124ـ125؛ گركه، ج 1، ص 222ـ223؛ فرامرزى، ص 29ـ41). بااينهمه سلطه آزادىخواهان بر شيراز ديرى نپاييد و انگليسيها و قوامالملك درپى خيانت برخى از افراد ژاندارمرى بر شيراز مسلط شدند. كانون مقاومت شيراز از هم پاشيد و زايرخضرخان و شيخحسين چاهكوتاهى بارها براى آزادكردن اسراى انگليسى تحت فشار سياسى و نظامى قرار گرفتند (فرامرزى، ص 45ـ 48) سرانجام قرارداد صلحى ميان انگليسيها و خانهاى مذكور بسته شد كه براساس برخى از مُفاد آن تنگستانيها پذيرفتند كه اسراى انگليسى را بازگردانند و امنيت راه شاهى را تأمين كنند. انگليسيها نيز متعهد شدند تا كالاهاى تجارى توقيف شده زايرخضرخان در بحرين را به وى بازگردانند ( انگلستان. كنسولگرى (بوشهر)، 1373ش، ص57ـ59؛ ركنزادهآدميت، 1357ش، ص208ـ209؛ اوكانر[5] ، ص 133؛ مالكى، ص 113؛ نيز   تنگستانيها*، قيام؛ دلوارى*، رئيس على). قرارداد منعقدشده ميان انگليسيها و خانهاى بوشهر نويددهنده پايان درگيريهاى جنوب بود. البته طرحِ كشيدن خطآهن بوشهر ـ شيراز، كه سلطه انگليس را بر جنوب ايران تثبيت مىكرد، سبب اتحاد مجدد مجاهدان بوشهر و برازجان در كانون اَهرَم منطقهاى در جنوبشرقى بوشهر و با رهبرى فكرى علما شد. آيتاللّه كازرونى ضمن ارسال نامههايى به خانهاى دشتى، دشتستان و شبانكاره حكم جهاد داد و آنها را براى مبارزه با سلطه بيگانگان فراخواند ( ركنزاده آدميت، 1357ش، ص 211ـ212). خانهاى منطقه ازجمله شيخحسينخان چاهكوتاهى و زايرخضرخان رهبرى اجرايى ـ نظامى را برعهده داشتند. واسموس نيز در همراهى با خانها با حملاتش مشكلات فراوانى براى انگليسيها ايجاد مىكرد. با پيوستن غضنفرالسلطنه، بسيارى از خانهاى مخالف سلطه بيگانگان به خان اهرم پيوستند. اين خانها گاه در قسمت كوهستانى بندرعباس و كرمان بر كاروانى تداركاتى حمله و آن را غارت مىكردند و گاه در موضعى ديگر عشيرهاى قيام مىكرد و مىكوشيد بر دشمن صدمه وارد نمايد. غضنفرالسلطنه نيز با بستن جاده مواصلاتى برازجان ـ شيراز مانع عبور كالاهاى تجارى و لوازم جنگى مىشد (ميكوش، ص 226ـ227). در 1336/ 1918، واحدهاى پليس جنوب* مستقر در بوشهر از نظر نظامى و انسانى تجهيز شده بودند. درحالىكه بر توان نيروهاى انگليسى افزوده مىشد، اختلاف و دودستگى بين خانهاى دشتى شدت مىيافت. پس از شروع عمليات احداث خطآهن، خانهاى دشتى و دشتستان براى مبارزه با انگليسيها دوباره متحد شدند. نقشه اين عمليات به همراه واسموس طراحى شده بود، اما چون هر گروه در منطقه خود سنگربندى كرد، انگليسيها امكان سركوب اين كانونهاى پراكنده را يافتند. اختلاف ميان شيخحسينخان چاهكوتاهى و زايرخضرخان نيز اتحاد ميان خانها را سستتر كرد. شيخحسينخان مدعى بود در جنگى كه در منطقه مَشيله رخداد، زايرخضرخان به او خيانت كرده و نيروهايش را براى كمك به او اعزام نكردهاست. در نتيجه اين اختلافات، نيروهاى انگليسى در بيشتر درگيريها خانها را شكست دادند ( همان، ص 294ـ 297؛ گركه، ج 1، ص 269ـ271). واحدهاى پليس جنوب پس از شكست شيخحسينخان چاهكوتاهى، با حمله به برازجان، مقاومت غضنفرالسلطنه را درهمشكستند. زايرخضرخان نيز، پس از شكست مشيله از نيروهاى انگليسى شكست خورد و متوارى گرديد. پس از آن ضابطىِ تنگستان به رقيب ديرينه وى، حسنخان تنگستانى، واگذار شد و او تمام اموال زايرخضرخان را مصادره كرد. زايرخضرخان بهرغم پراكندگى نيروهايش همچنان به مبارزات پراكنده و شبيخون به نيروهاى انگليسى ادامه داد. او كه به كوههاى خاويز (خائيز) پناه برده بود، يك سال به نبردهاى پراكنده با انگليسيها ادامه داد و در نهايت در فروردين 1301 (1341) با توطئه يكى از اهالى روستاى باغك به همراه فرزندش سامخان كشته شد (فراشبندى، 1362ش، ص 142ـ 146؛ فرامرزى، ص 74ـ79؛ حميدى، همانجا). پس از قتل زايرخضرخان ضابطى تنگستان به رئيسعلى تنگستانى، معروف به چَهْپيرى، رسيد كه قيمومت خاندان زايرخضرخان را برعهده داشت (حميدى، همانجا). اوكانر (ص 132) زايرخضرخان را فردى مغرور دانسته كه هيچ دانشى نداشته و تحتتأثير واسموس بودهاست. البته حميدى (همانجا) از هوش و نبوغ او ياد كردهاست. به نقل از نيستروم[6] ، از افسران سوئدى ژاندارمرى، رئيسعلى دلوارى زايرخضرخان را محترم مىشمرد و سخنان وى را مىپذيرفت (ص 35ـ36). فراشبندى (1362ش، ص 146) نيز از روحيه قوى، ثبات قدم و ابتكار عمل وى در جريان مبارزات ياد كردهاست.


منابع : اسنادى درباره هجوم انگليس و روس به ايران: 1287 تا 1291ه .ش، تأليف محمد تركمان، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى، 1370ش؛ انگلستان. كنسولگرى (بوشهر)، جنگ جهانى در جنوب ايران: گزارشهاى سالانه كنسولگرى بريتانيا در بوشهر، 1339ـ1333ق/ 1921ـ1914م، ترجمه كاوه بيات، بوشهر 1373ش؛ همو، مشروطيت جنوب ايران: به گزارش باليوز بريتانيا در بوشهر 1915ـ1905م/1333ـ1323ه .ق، ترجمه و تدوين حسن زنگنه، تهران: مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1386ش؛ ويليام فردريك تراورز اوكانر، از مشروطه تا جنگ جهانى اول: خاطرات فردريك اوكانر، ترجمه حسن زنگنه، تهران 1376ش؛ ايران و جنگ جهانى اول: اسناد وزارت داخله، چاپ كاوه بيات، تهران: سازمان اسناد ملى ايران، 1369ش؛ عبداللّه بلادى، لوايح و سوانح : اسنادى درباره جنبش روحانيت جنوب ايران در جنگ جهانى اول، بوشهر 1373ش؛ جعفر حميدى، فرهنگنامه بوشهر، تهران 1380ش؛ محمدحسين ركنزاده آدميت، دليران تنگستانى، تهران ]1310ش[؛ همو، فارس و جنگ بينالملل، تهران 1357ش؛ احمدعلى سپهر، ايران در جنگ بزرگ: 1918ـ 1914، تهران 1336ش؛ عليمراد فراشبندى، جنوب ايران در مبارزات ضداستعمارى، تهران 1365ش؛ همو، گوشهاى از تاريخ انقلاب مسلحانه مردم مبارز تنگستان، دشتى و دشتستان عليه استعمار، تهران 1362ش؛ احمد فرامرزى، شيخحسينخان چاه كوتاهى در جنگ مجاهدين دشتستان و تنگستان با دولت انگليس، بهكوشش قاسم ياحسينى، تهران 1377ش؛ قيام جنوب به روايت تصوير، چاپ هيبتاللّه مالكى، بوشهر: ستاد برگزارى كنگره بزرگداشت هشتادمين سال شهادت رئيسعلى دلوارى، 1373ش؛ كتاب آبى: گزارشهاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس درباره انقلاب مشروطه ايران، چاپ احمد بشيرى، تهران: نشر نو، 1362ـ1369ش؛ هيبتاللّه مالكى، «عصر خوانين سهگانه (زائرخضرخان ـ غضنفرالسلطنه ـ شيخحسينخان) در قيام ضد استعمارى جنوب ايران»، در مجموعه مقالات كنگره بزرگداشت هشتادمين سال شهادت رئيسعلى دلوارى، بوشهر: كنگره بزرگداشت رئيسعلى دلوارى، 1373ش؛ داگوبرت فون ميكوش، واسموس، ترجمه كيكاوس جهاندارى، بوشهر 1377ش؛ گوستاو نيستروم، شاخه نبات: خاطرات سرگرد نيلستروم افسر سوئدى ژاندارمرى ايران از وقايع فارس و نهضت تنگستان (آوريل ـ سپتامبر 1915)، ترجمه افشين پرتو، بوشهر ?] 1372ش[؛


Ulrich Gehrke, Persien in der deutschen Orientpolitik, während des Ersten Weltkrieges, Stuttgart: W. Kohlhammer, [n.d.]; Frederick James Moberly, Operations in Persia: 1914-1919, London 1987.


/ اعظم رياحى /


1. Wassmuss 2. Dagobert von Mikusch 3. Moberly 4. Gehrke 5. William Frederick Travers O’Connor 6. Gustav Nystrom


 

نظر شما
مولفان
اعظم ریاحی ,
گروه
اسلام معاصر ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده