رئیس

معرف

عنوان عمومى سرپرست/ مدير/ ناظرِ هر دسته، گروه يا صنفى از مردم.
متن

رئيس، عنوان عمومى سرپرست/ مدير/ ناظرِ هر دسته، گروه يا صنفى از مردم. رئيس از ريشه رأس (سر) عربى به معناى بالاترينِ هرچيز، در عصر جاهلى و نيز در صدر اسلام بهكار رفتهاست. در شبهجزيره به سيدالقوم، يعنى بزرگترين و بانفوذترين فردِ هر طايفه يا قبيله، رئيس گفته مىشد ( ← خليلبن احمد؛ ابنمنظور، ذيل «رأس»). نزد عرب، كسى براى رياست قوم مطلوب بود كه پا به سن گذاشته باشد با سر بزرگ و سينه ستبر و شانههاى پهن و بدون تكلف و تجمل در رفتار و پوشاك و سخاوتمند و شريف و شجاع و فاقد صفات مذموم اخلاقى و اجتماعى ( ← ثعالبى، ۱۳۷۹، ص ۱۰۳ـ۱۰۴؛ متز[۱] ، ج ۱، ص ۱۷۶). يك چهارم غنايم جنگى (مِرْباع) و نيز فُضُول (اضافات كمارزش و غيرقابل تقسيم غنايم)، نَشيطَه (آنچه پيش از رسيدن به محل نبرد به چنگ مىآمد) و صفايا (برگزيده غنايم) سهم رئيس قبيله بود ( ← جاحظ، ج ۱، ص ۲۹۲؛ ابنمنظور، ذيل «صفا» و «نشط»؛ نيز  ← سيد*؛ شيخ*). غير از اين معناى اوليه در دوره متقدم اسلامى، اين واژه بهعنوان اصطلاحى تشكيلاتى در نظام ديوانى اسلامى در زمينههاى گوناگون بهكار مىرفتهاست؛ ولى تشخيص و تفكيك عمومى يا اصطلاحىبودن كاربردهاى واژه رئيس در متون مختلف، همواره آسان نيست. بااينحال، در تشكيلات ديوانى دوره اسلامى از حدود نيمه قرن سوم، رئيس گاه براى وزيران نيز استفاده مىشدهاست (مثلا درباره ابنعميد وزير  ← مسكويه، ج ۶، ص ۳۰۹ـ۳۱۰)؛ چنانكه، عنوان رئيسالرؤسا نيز مثلا براى ابنمَسْلَمه، وزير القائم بامراللّه، خليفه عباسى (حك : ۴۲۲ـ۴۶۷؛ راوندى، ص ۱۰۸؛ ابناثير، ج ۹، ص ۵۳۰) و ابوعبداللّه حسينبن علىبن ميكائيل، وزير طغرل (حك : ۴۲۹ـ۴۵۵)، بهكار رفتهاست ( ← ابناثير، ج ۹، ص ۵۲۶). همچنين گاه در برخى منابع از رئيسالنقباء/ رئيسالسادات ( ← علىبن زيد بيهقى، ص ۷۷؛ نيز  ← خسروبيگى، ص ۲۵۳ـ۲۵۴)، يا موارد مشابه ديگر در معناى عمومى رئيس ياد شدهاست؛ چنانكه پزشكان، قصابان، بزازان، مسگران، ملاحان، تاجران، خياطان، تجار و ديگر اصناف نيز يك «رئيس» يا «شيخ» داشتند كه بنابه تعريف، در تجربه و مهارت حرفهاى، سرآمدِ همصنفان خود بود و با نظر اعضاى صنف و تأييد قاضى يا محتسب برگزيده مىشد و بر كار اعضاى صنف خود نظارت مىكرد ( ← ابنعساكر، ج ۵۲، ص ۴۱۹ـ۴۲۰؛ ذهبى، تاريخالاسلام، حوادث و وفيات ۴۵۱ـ ۴۶۰ه .، ص ۳۴۵، حوادث و وفيات ۵۶۱ـ۵۷۰ه .، ص ۴۱۱؛ نيز  ← شيخلى، ص ۱۰۸ـ۱۱۰). از عناوين ديگرى كه در منابع ديده مىشود، رئيسالكتّاب است كه ظاهرآ از اواخر قرن ششم، عنوانى جديد بوده و براى مسئول ديوان رسائل در مصر و شام (نه در ايران) بهكار مىرفتهاست. در سلطنت عثمانيان هم، دستكم تا اوايل سده سيزدهم، رئيسالكتاب از صاحبمنصبان مهم تشكيلات ادارى محسوب مىشد ( ← رئيسالكتاب*). واژه رئيس در حكومت عثمانى به معناى ناخدا نيز بوده و در نام بيشتر شخصيتهاى اصلى تاريخ دريايى حكومت عثمانى از سده نهم و دهم ديده مىشود، همچون پيرىرئيس، سلمانرئيس، سيّدىعلىرئيس و تورگوترئيس. از حدود پايان سده دهم، اين كاربرد محدودتر شد و به ناخداهاى واحدهاى منفرد اطلاق گرديد (در مقابل قپودان كه به فرمانده ناوگانهاى دريايى گفته مىشد؛  ← كراچكوفسكى[۲] ، ص ۴۶۰ـ۴۷۰؛ پاكالين[۳] ، ذيل واژه؛ اوزونچارشيلى[۴] ، ص ۴۳۲). ديهها نيز رئيسى داشتند كه عملا همان دهقان/ دهخدا بودهاست (براى نمونه  ← محمدبن منوّر، بخش ۱، ص ۱۵۴ـ ۱۵۵، ۱۷۵؛ علىبن زيد بيهقى، ص ۹۷، ۱۶۹)؛ بااينحال بارزترين كاربرد رسمى واژه رئيس در دوره اسلامى در مناطق مركزى و شرقى، در معناى شهردار بودهاست :


رئيسالبلد يا رئيس شهر و ناحيه. رئيسالبلد (به معناى شهردار)، احتمالا از نيمه قرن سوم، در كنار يا به جاى متولى و مقدَّم ، در ايران، عراق و شام بهكار مىرفتهاست. رؤساى شهرها برخلاف رئيسان أحداث* و فتيان و عياران كه بهنظر مىرسد بيشتر از طبقات پايين برخاسته بودند، و البته بهواسطه نفوذ محلى خود گاه به رياست شهرها نيز مىرسيدند، معمولا از ثروتمندان، اشراف و طبقات بالاى جامعه بودند و منصب رياست نيز غالبآ تا مدتها در اين خاندانها موروثى بود ( ← عتبى، ص ۳۹۸؛ منتجبالدين بديع، ص ۲۶، ۴۰؛ سمعانى، ج ۲، ص ۱۲۴؛ ابناثير، ج ۱۱، ص ۵۴؛ ذهبى، سير اعلامالنبلاء، ج ۱۷، ص ۵۴۰؛ نيز  ← خسروبيگى، ص ۲۵۵ـ۲۵۷؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Ras.۲" و"Ras.۱" ؛ درباره ثروت و مكنت برخى رئيسان شهرها همچون ابوعبداللّهبن ابىذُهَلْ عباس (متوفى ۳۷۸) و ابوعلى منيعى (متوفى ۴۶۳) از رؤساى خراسان و شريف ابراهيم حسنى (متوفى ۵۰۲) از رؤساى همدان  ← سمعانى، ج ۲، ص ۴۱۲، ج ۴، ص ۲۰۵، ج ۵، ص ۴۰۰؛ ابناثير، ج ۱۰، ص ۴۳۸، ۴۷۳). عنوان رئيسالرؤسا براى برخى از رئيسان شهرها نيز بهكار رفتهاست، ازجمله براى ابوالفضل احمدبن محمدبن احمد فراتى خراسانى (متوفى ۴۴۶)، رئيس نيشابور، كه ازسوى خليفه عباسى «رئيسالرؤساء» لقب گرفت ( ← ابنعساكر، ج ۵، ص ۲۰۴ـ۲۰۵؛ ذهبى، تاريخالاسلام، حوادث و وفيات ۴۵۱ـ ۴۶۰ه .، ص ۱۲۳؛ درباره خواجه على ميكائيل، رئيسالرؤساى نيشابور در ۴۲۲  ← محمدبن حسين بيهقى، ص ۳۸۰). حكومت مركزى رئيسان ولايات را با تشريفاتى ويژه برمىگزيد و سلطان براى او خلعت*، شامل طيلسان* و درّاعه* و اسبى نيكو و سلاح و جز اينها مىفرستاد ( ← محمدبن حسين بيهقى، ص ۸۱۴؛ منتجبالدين بديع، ص ۲۳). هرچند، رئيس بيشتر يك رهبر محلى بود تا عامل رسمى حكومت، ولى در مقام واسطه ميان سلطان و رعايا عمل مىكرد و حكومت مركزى او را مسئول امنيت شهر مىدانست و از طريق او، خواست خود را به رعيت ابلاغ مىكرد ( ← د. اسلام، ذيل "Ras.۲"؛ خسروبيگى، ص ۲۵۵). از آنجا كه بهجز حكومت، طرف ديگر تعامل وى مردم بودند، طبعآ قدرت و نفوذ فرمانهاى وى وابسته به محبوبيت مردمىاش بود. رئيس بر ورود به شهر و خروج از آن نيز نظارت مىكرد؛ همچنين در مرافعهها ميانجى مىشد؛ بر امور مذهبى شهر و اداره اوقاف و اموال ايتام نظارت داشت و پيشنماز مساجد، خطيبان، واعظان و استادان مدارس را تعيين مىكرد ( ← فارسى، ص ۱۳، ۱۱۷، ۱۲۲؛ منتجبالدين بديع، ص ۲۴ـ۲۵، ۲۹؛ نيز  ← خسروبيگى، ص ۲۵۵ـ۲۵۶). او همچنين مىبايست در اجراى احكام مجلس قضا، ياور و راهنماى قاضيان و هميشه از احوال آنان آگاه مىبود و در همه مجالس قضا نايبى عالم و فقيه و هوشيار و در سراى شحنگى، معتمدى زيرك مىنشاند و از اين طريق بر كار عاملان قضائى نظارت مىكرد ( ← منتجبالدين بديع، ص ۲۴ـ۲۵). شايد مهمترين زمينه ارتباط ميان حكومت و مردم، ستاندن خراج و ماليات بر تجارت و بهطور كلى، امور مالى بود. رئيس بايد در عين حمايت از مردم در برابر تعدى عاملان مالياتى، تضمين مىكرد كه مردم محل مالياتهاى خود را تمام و كمال بپردازند ( ← همان، ص ۲۳ـ۲۴، ۲۷ـ۲۸). پذيرايى و استقبال از سلطان يا فرستادگان خلفا و سلاطين و مقامات عالى حكومتى هنگام عبور يا بازديد از يك شهر، تهيه آذوقه براى سپاهيانى كه از شهرِ تابعِ يك رئيس عبور مىكردند، اقدام به فعاليتهاى عمرانى عامالمنفعه، نظارت بر بازار و امور حسبى نيز در حيطه وظايف و اختيارات رئيسان شهرها بود ( ← عتبى، ص ۴۰۰ـ ۴۰۱؛ محمدبن حسين بيهقى، ص ۴۹، ۳۷۹ـ۳۸۰؛ منتجبالدين بديع، ص ۲۵، ۲۸). اگر رئيس به هر علتى در شهر حضور نداشت، نايب او به رتقوفتق امور «رياست» مىپرداخت ( ← سهمى، ص ۴۵۴؛ فارسى، ص ۱۱۷). رئيس زيردست خود كاتبانى نيز داشت كه امور ديوانيش را انجام مىدادند ( ← خوارزمى، ص ۵۵ـ۵۸؛ ثعالبى، ۱۴۰۳، ج ۴، ص ۴۸۱). در نيمه نخست سده ششم، از دارالرياسه و در چند مورد از معادل فارسى آن، سراى رياست، سخن بهميان آمدهاست ( ← منتجبالدين بديع، ص ۸، ۱۳، ۴۱، ۴۸؛ علىبن زيد بيهقى، ص ۱۹۷). سراى رئيس شهر و گاهى رؤساى مذاهب ( ← ادامه مقاله)، افزونبر انجام امور مربوط به رياست، جايگاه گردآمدن و گاه محل سكونت موقت عالمان، ادبا و شعرا نيز بود ( ← سهمى، ص ۴۱۷؛ باخرزى، ج ۲، ص ۱۳۹۴). در مكتوبات دوره سنجر (حك : ۵۱۱ـ۵۹۰) از ديوان رياست يا ديوان رياست و معامله/ رياست و استيفاء سخن بهميان آمدهاست ( ← عتبى، ص ۴۰۰؛ منتجبالدين بديع، ص ۵۳، ۵۶). همچنين در اين قرن به عناوينى چون رئيس خراسان يا رئيس شرق برمىخوريم (مثلا درباره قوامالدين ابوبكر محمدبن طاهربن عبداللّه، متوفى ۵۵۶؛  ← علىبن زيد بيهقى، ص ۷۸؛ براى استمرار كاربرد عنوان رئيس خراسان در سال ۶۰۰  ← ابناثير، ج ۱۲، ص ۱۸۵)، كه بهنظر مىرسد در اين موارد رئيس به مفهوم متصدى امور ديوانى ولايت يا وزير ايالتى نيز بهكار مىرفتهاست (براى اطلاع بيشتر  ← خسروبيگى، ص ۲۵۸ـ۲۵۹). بسامد استفاده از واژه رئيس به معناى شهردار، از دوره ايلخانى و بعد از آن بسيار كاهش يافته و از قرن نهم به بعد ازجمله در ايران تا اواخر دوره قاجارى، براى منصبى كه تقريبآ همان كاركردهاى رئيس را داشته، اغلب اصطلاح كلانتر* بهكار مىرفتهاست. بااينحال، عنوان رئيس، همچنان هم در معناى عمومىاش براى سرپرستان بسيارى از دستگاههاى دولتى يا تشكيلات محلى مردمى و هم به معناى رئيس ده، محله يا طايفه و گروههاى قومى يا مذهبى استفاده مىشدهاست ( ← فلور[۵] ، ج ۱، ص ۱۱ـ۲۹؛ خسروبيگى، ص ۲۵۹).


رئيس مذهب. رئيس به مفهوم لغوىاش درباره بزرگان و سرآمدان يك مذهب يا نحله فكرى نيز بهكار مىرفت، گو اينكه برخى از رجال دينى هر دو رياست دينى و دنيوى را برعهده داشتند، يعنى هم رئيسالبلد بودند و هم رئيس مذهبِ خود (براى نمونه  ← ابناثير، ج ۱۱، ص ۵۰۹؛ ابنابىالوفا، ج ۱، ص ۲۵۳؛ نيز  ← خسروبيگى، ص ۲۵۳ـ۲۵۵). يكى از علماى برجسته با تأييد حكومت در يك شهر يا ناحيه، رهبر پيروان مذهب خود مىشد؛ بااينحال، زمان دقيق حكومتىشدن رياست مذهب بهدرستى دانسته نيست. دخالت حكومت در اين امر به تلاش براى حفظ آرامش شهرها و دورى فرق گوناگون از كشمكش و نزاع باز مىگردد. بزرگان يك مذهب در شهر بر يك نفر توافق مىكردند و از سلطان براى وى منصب رياست آن فرقه را مىخواستند. سلطان اگر موافقت مىكرد براى وى خلعت و لقب مىفرستاد. مثلا، پس از مرگ جمالالاسلام موفّق، رئيس شافعيان نيشابور در ۴۴۰، ابوالقاسم قشيرى و ديگر بزرگان شافعى ابوسهل محمد، پسر جمالالاسلام را براى رياست پيشنهاد كردند، سلطان نيز براى او خلعت فرستاد و او را به جمالالاسلام، لقب پدرش نامبردار كرد (سُبْكى، ج ۴، ص ۲۰۸ـ۲۱۰)؛ افزونبرآن، امور اوقاف در آن مذهب به رئيس مذهب سپرده مىشد (براى نمونه  ← منتجبالدين بديع، ص ۸۷). در مواردى هم رياست هر دو مذهب رقيب حنفى و شافعى در يك شهر به يك تن سپرده مىشد، مثلا رياست فريقين در كاث خوارزم به ابوعبداللّه كعبى (متوفى ۴۸۱)، يك قاضى شافعى، داده شد ( ← سبكى، ج ۴، ص ۹۴؛ براى شمارى از رؤساى مذاهب مختلف در ايران و عراق و شام  ← سهمى، ص ۱۹۸؛ منتجبالدين بديع، ص ۸۵ـ۸۸؛ سمعانى، ج ۳، ص ۵۴۰، ج ۴، ص ۴۶۰؛ ابناثير، ج ۹، ص ۴۷، ج ۱۰، ص ۵۲۴، ج ۱۱، ص ۲۲۸، ۲۳۴، ج ۱۲، ص ۱۱۷، ۱۵۳، ۲۵۷، ۳۵۷؛ ابنابىالوفا، ج ۱، ص ۱۲۳).


منابع : ابنابىالوفا، الجواهر المضيئة فى طبقات الحنفية، حيدرآباد، دكن ۱۳۳۲؛ ابناثير؛ ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/۱۹۹۵ـ۲۰۰۱؛ ابنمنظور؛ علىبن حسن باخرزى، دمية القصر و عصرة اهل العصر، چاپ محمد تونجى، ج ۲، دمشق ?]۱۳۹۲/ ۱۹۷۲[؛ علىبن زيد بيهقى، تاريخ بيهق، چاپ احمد بهمنيار، ]تهران ۱۳۶۱ش[؛ محمدبن حسين بيهقى؛ عبدالملكبن محمد ثعالبى، لطائف المعارف، چاپ ابراهيم ابيارى و حسن كامل صيرفى، ]قاهره ?۱۳۷۹/ ۱۹۶۰[؛ همو، يتيمة الدهر، چاپ مفيد محمد قميحه، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ عمروبن بحر جاحظ، البيان و التبيين، چاپ حسن سندوبى، قاهره ۱۳۵۱/۱۹۳۲؛ هوشنگ خسروبيگى، سازمان ادارى خوارزمشاهيان، تهران ۱۳۸۸ش؛ خليلبن احمد، كتابالعين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰؛ محمدبن عباس خوارزمى، رسائل ابىبكر الخوارزمى، بيروت ۱۹۷۰؛ محمدبن احمد ذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت، حوادث و وفيات ۴۵۱ـ۴۶۰ه .، ۱۴۱۴/۱۹۹۴، حوادث و وفيات ۵۶۱ـ۵۷۰ه .، ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ همو، سير اعلام النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/۱۹۸۱ـ۱۹۸۸؛ محمدبن على راوندى، راحةالصدور و آيةالسرور در تاريخ آلسلجوق، به سعى و تصحيح محمد اقبال، بانضمام حواشى و فهارس با تصحيحات لازم مجتبى مينوى، تهران ۱۳۶۴ش؛ عبدالوهاببن على سُبْكى، طبقاتالشافعيةالكبرى، چاپ محمود محمدطناحى و عبدالفتاح محمد حلو ]قاهره[ ۱۹۶۴ـ] ۱۹۷۶[؛ سمعانى؛ حمزهبن يوسف سهمى، تاريخ جرجان، بيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ صباح ابراهيم سعيد شيخلى، الاصناف فىالعصر العباسى: نشأتها و تطورها، بغداد ۱۳۹۶/۱۹۷۶؛ محمدبن عبدالجبار عتبى، ترجمه تاريخ يمينى، از ناصحبن ظفر جرفادقانى، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۷۴ش؛ عبدالغافربن اسماعيل فارسى، الحلقة الاولى من تاريخ نيسابور: المنتخب من السياق، انتخاب ابراهيمبن محمد صريفينى، چاپ محمدكاظم محمودى، قم ۱۳۶۲ش؛ ويلم فلور، جستارهايى از تاريخ اجتماعى ايران در عصر قاجار، ج ۱، ترجمه ابوالقاسم سرى، تهران ۱۳۶۶ش؛ ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى، تاريخ نوشتههاى جغرافيايى در جهان اسلامى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران ۱۳۷۹ش؛ آدام متز، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، يا، رنسانس اسلامى، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو، تهران ۱۳۶۲ش؛ محمدبن منوّر، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابىسعيد، چاپ محمدرضا شفيعى كدكنى، تهران ۱۳۶۶ش؛ مسكويه؛ علىبن احمد منتجبالدين بديع، عتبةالكتبة: مجموعه مراسلات ديوان سلطان سنجر، چاپ محمد قزوينى و عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۸۴ش؛


EI۲, s.vv. "Raݦ âs. ۱:in the sense of Ümayor’ in the central Arab lands" (by A. Havemann), "ibid.۲: in the sense of ,mayor’ in the eastern Islamic lands" (by C. E. Bosworth); Mehmet Zeki Pakalân, Osmanli tarih deyimleri ve terimleri sözlü§, èIstanbul ۱۹۷۱-۱۹۷۲; èIsmail Hakkâ Uzunçaríâlâ, Osmanli devletinin merkez ve bahriye teíkilaª ti, Ankara ۱۹۸۸.


/ حميدرضا ثنائى /


1. Adam Mez 2. Ignatii Iulianovich Krachkovski 3. Pakalân 4. Uzunçaríâlâ 5. Willem Floor

نظر شما
مولفان
حمید رضا ثنائی ,
گروه
تاریخ اجتماعی ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده