ریان بن صلت

معرف

راوى امامى قرن دوم و سوم.
متن

رَيّانبن صَلت، راوى امامى قرن دوم و سوم. نجاشى (ش ۴۳۷) كنيهاش را ابوعلى و نسبت او را اشعرى و قمى ذكر كردهاست، اما او جاى ديگرى با اين كنيه خوانده نشدهاست (براى بحث بيشتر درباره نسبت اشعرى وى  ← مهاجر، ص ۷۳ـ ۷۵). طوسى (۱۴۱۵، ص ۳۵۷، ۳۸۶) شهرتش را بغدادى ذكر كرده و اصلش را از خراسان دانستهاست (نيز   كشّى، ص ۵۴۶). درخور ذكر است كه نام ريّان در سند رواياتى كه از او نقل شده هيچگاه با كنيه و لقب نيامدهاست. حسينىجلالى (ص ۹۴) احتمال دادهاست كه ريّانبن صلت نام دو راوى باشد، يكى اشعرى و قمى، و ديگرى بغدادى و خراسانى، اما شواهدى در روايات هست كه برخلاف آن دلالت دارد ( ← ادامه مقاله). به گفته نجاشى (همانجا)، رَيّان از امامرضا عليهالسلام روايت مىكرده (نيز  ← برقى، ص ۵۴؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۳۵۷) و كتابى داشته كه در آن سخنان آن حضرت را درباره تفاوت ميان اهلبيت و امت گرد آوردهاست. ظاهرآ اين همان روايت امامرضا در مجلس مأمون در مرو و در حضور شمارى از عالمان عراق و خراسان در تفسير آيه ۳۲ سوره فاطر است كه ابنبابويه (۱۴۱۷، ص ۶۱۵ـ۶۲۶؛ ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۲۲۸ـ ۲۴۰) آن را به نقل از عبداللّهبن جعفر حِميَرى* از ريّان آوردهاست. ظاهرآ نجاشى به اين كتاب دسترسى نداشته و گزارش آن را از حسينبن عبيداللّه غضائرى و او نيز آن را با يك واسطه از حميرى نقل كردهاست ( ← همانجا). نجاشى (همانجا) تصريح كرده كه غضائرى در نسخه ديگرى، كتاب را منسوب به ريّانبن شبيب يافته بودهاست. به گفته نجاشى (همانجا)، ريّانبن شبيب دائى معتصم عباسى (حك : ۲۱۸ـ۲۲۷) بوده كه به قم مهاجرت و در آنجا سكونت كردهاست (نيز  ← ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۳۸ـ۲۳۹، كه او را برادر مارده دانستهاست؛ درباره مارده، مادر معتصم  ← طبرى، ج ۹، ص ۱۲۳؛ ابناثير، ج ۶، ص ۵۲۵). بنابراين، گزارش مسعودى (ص ۲۲۳) كه او را دايى مأمون دانسته، خطاست (قس شوشترى، ج ۴، ص ۳۹۳، كه اين گزارش را درست فرض كردهاست). نجاشى (همانجا) به ريّانبن شبيب نيز كتابى نسبت داده كه حاوى پرسشهاى صباحبن نصر هندى از امامرضا بودهاست. درواقع، اين كتاب نيز گزارشى از مجلس مأمون با متكلمان بوده كه در آن امامرضا عليهالسلام به پرسشهاى صباح پاسخ دادهاست (همان، ش ۵۳۹). ابنطاووس كه ظاهرآ همين كتاب را در اختيار داشته، به روايت ريّانبن صلت از اين مجلس اشاره كردهاست، نه ريّانبن شبيب ( ۱۳۶۳ش ب، ص ۹۴ـ۹۵). شواهد پيشگفته حاكى از آن است كه ريّانبن صلت و ريّانبن شبيب يكى بودهاند و احتمالا در ذكر نام پدر آنها تصحيفى رخ دادهاست. مؤيد اين احتمال آن است كه در رجال برقى و رجال و فهرست طوسى نيز فردى به نام ريّانبن شبيب ثبت نشدهاست. شاهد ديگر بر اتحاد اين دو تن رواياتى حاكى از مناسبات نزديك ريّان با عباسيان، بهويژه مأمون، است كه شهرت ريّان به بغدادى و حضورش را در خراسان نيز توجيه مىكند. اين روايات همچنين نشان مىدهند كه ريّان از ياران خاص امامرضا نبودهاست. ازجمله، گفته شدهاست كه مأمون او را مأمور كرد كه در مجلس عمومى در حضور فرماندهان خطبهاى در فضائل على عليهالسلام بخواند و ريّان اذعان كرده كه جز آنچه از مأمون در اين باره شنيدهاست، چيزى نمىداند ( ← ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۵۱ـ۱۵۳). همچنين در منابع آمدهاست ريّان پيش از آنكه از جانب فضلبن سهل، وزير مأمون، بهعنوان والى از مرو به يكى از آباديهاى خراسان روانه شود، براى ملاقات با امامرضا يكى از اصحاب آن حضرت را واسطه كردهاست ( ← كشّى، ص ۵۴۶ـ۵۴۷؛ نيز  ← حِمْيَرى، ص ۳۴۲ـ۳۴۳؛ ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۰۸، ۲۱۲)؛ در گزارشى ديگر هم او كارگزار حسنبن سهل دانستهشدهاست ( ← ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۴۹). ظاهرآ ريّان پس از وفات امامرضا همراه مأمون به بغداد رفتهاست. مؤيد آن روايتى است كه گزارش مىدهد پس از درگذشت امامرضا، جمعى از شيعيان بغداد ازجمله ريّانبن صلت، يونسبن عبدالرحمان*، صفوانبن يحيى و محمدبن حكيم در خانه عبدالرحمانبن حجاج گرد هم آمدند و عزادارى كردند. چون يونس در امامت امامجواد، بهسبب كمسالى او، دچار ترديد شدهبود، ميان او و ريّان مجادلهاى پيش آمد و ريّان با لحنى تند پاسخ داد كه سن زياد و كم در امامت ملاك نيست ( ← مسعودى، ص۲۲۰؛ دلائلالامامة، ص ۳۸۸؛ حسينبن عبدالوهاب، ص ۱۰۸؛ براى تفصيل بيشتر در اين باره   الجواد*، امام). در بعضى منابع، روايتى نيز از ريّانبن شبيب درباره ازدواج امامجواد و امّفضل، دختر مأمون، نقل شدهاست ( ← مسعودى، ص ۲۲۳؛ مفيد، ۱۴۱۳، ج۲، ص۲۱۱؛ طبرِسى، ج ۲، ص ۱۰۱؛ قس فتّال نيشابورى، ج ۱، ص :۲۳۹ ريّانبن صلت). ذكر ريّان در شمار اصحاب امامهادى ( ← برقى، ص۵۹؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۳۸۶) احتمالا بهسبب خطا درباره رواياتى است كه او از امامرضا با كنيه ابوالحسن نقل كردهاست. احتمال اين خطا در سندِ يگانه روايتى كه از ريّان از ابومحمد (حسن عسكرى) عليهالسلام نقل شدهاست ( ← طوسى، ۱۴۰۱، ج ۴، ص ۱۳۹) نيز هست. همچنين، گزارشى كه حسينبن حمدان خصيبى (ص ۳۴۹) درباره روايت ريّان از امامحسن عسكرى آوردهاست، به دليل فاصله زمانى زياد ميان راوى و مَروىٌعنه قابلاعتماد نيست (قس زنجانى، ج ۱، ص ۷۸۴). نجاشى (ش ۴۳۷) و طوسى (۱۴۱۵، ص ۳۵۷، ۳۸۶) ريّان را ثقه و صدوق دانستهاند (براى توثيق متأخران  ← ابنداوود حلّى، ص ۹۵؛ علامه حلّى، ص ۱۴۵). بهگفته بهبهانى (ص۱۴۰ـ۱۴۱)، او گرچه در حكومت مأمون عباسى منزلتى داشت و كارگزار فضلبن سهل بود، در باطن شيعه بود. ريّانبن صلت روايات زيادى از امامرضا (براى فهرست روايات وى در كتب اربعه شيعه  ← اردبيلى، ج ۱، ص ۳۲۳؛ خويى، ج ۷، ص ۴۳۷ـ۴۳۸) و رواياتى نيز از يونسبن عبدالرحمان نقل كردهاست ( ← كلينى، ج ۳، ص ۵۶۹، ج ۴، ص ۱۰۷، ج ۵، ص ۲۹۷، ج ۸، ص ۱۶۵؛ كشّى، ص ۵۹۰؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۷، ص ۲۳۳). بيشتر رواياتِ ريّان را علىبن ابراهيمبن هاشم از پدرش نقل كردهاست ( ← كلينى، ج ۱، ص ۱۴۸؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۵۵، ۱۳۰ـ۱۳۱، ۲۴۳، ۴۴۲، ۶۳۹، ۷۲۷؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۹۳، ۱۱۶، ۲۹۹، ۳۰۲، ج ۲، ص ۵۲، ۵۷، ۱۳۹، ۱۷۷؛ قس كلينى، ج ۷، ص ۱۶؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۱۹۲ـ۱۹۳، ۴۵۸ـ۴۵۹؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۹۳، ۲۹۹؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۹، ص :۲۰۲ ريّانبن شبيب؛ براى فهرست ديگر راويان ريّان و روايات منقول از آنها در كتب اربعه  ← اردبيلى؛ خويى، همانجاها). طوسى در فهرست (ص ۱۹۵ـ۱۹۶) كتابى به ريّان نسبت داده كه حاوى همين روايات بوده و طريق آن از علىبن ابراهيم به پدرش مىرسيدهاست. ظاهرآ طريق ابنبابويه در مشيخهاش (۱۴۰۴، ج ۴، ص ۴۳۲ـ۴۳۳) نيز همين كتاب بودهاست. رواياتى هم هست كه علىبن ابراهيم بىواسطه از ريّان نقل كردهاست (براى نمونه  ← همو، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۴ـ۱۵، ۵۹، ۱۵۱؛ براى نقل رواياتى با مضمون مشابه با واسطه پدرش از ريّان قس كلينى، ج ۱، ص ۱۴۸؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۶۳۹). علىبن ابراهيم خود اذعان كرده كه يكى از منابع اخبار وى درباره وقايع ولايتعهدى امامرضا و اقامت او در خراسان ريّان بودهاست ( ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۴۹)، اما به سبب فاصله زمانى زياد و اختلاف طبقه ريّان و علىبن ابراهيم، احتمالا نام پدرش از اين قبيل نقلها افتادهاست ( ← قمى*، علىبن ابراهيم). علاوه بر رواياتى كه از ريّان درباره وقايع دوران ولايتعهدى امامرضا نقل شده، رواياتى نيز در موضوعات مختلف از او نقل شدهاست؛ ازجمله در مسائل فقهى نماز، روزه، خمس، زراعت، طعام ( ← كلينى، ج ۴، ص ۱۰۷، ج ۵، ص ۲۹۷؛ ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص۱۲۰؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۲، ص ۳۶۹، ج ۴، ص ۱۳۹، ۲۰۵، ج ۷، ص ۲۳۲، ج ۹، ص ۱۰۲؛ قس كلينى، ج ۵، ص ۴۶۲، ج ۷، ص ۱۶؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۷، ص ۳۴۲، ۳۷۵، ج ۹، ص :۲۰۲ ريّانبن شبيب)، مباحث كلامى نظير بَداء، رستگارى شيعيان و وصف قائم ( ← كلينى، ج ۱، ص ۱۴۸، ۳۳۳، ج ۸، ص ۱۶۵؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۲۴۳، ۴۴۲؛ قس كلينى، ج ۱، ص ۱۸۴ـ:۱۸۵ ريّانبن شبيب در باب شناخت امام)، درباره قرآن و تفسير ( ← ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۵۵، ۶۲۹؛ ابنطاووس، ۱۳۶۳ش الف، ص ۲۷۳؛ حُوَيزى، ج ۴، ص ۳۶۵). همچنين حديث مشهور امامرضا عليهالسلام درباره شهادت حضرت حسينبن على و فرزندان و يارانش و به اسارت بردن زنان و كودكان خاندانش در ماه محرّم كه حتى اهل جاهليت نيز جنگ را در آن حرام كرده بودند و نيز تأكيد بر گريستن بر مصائب سيدالشهدا عليهالسلام و ارزش و ثواب زيارت مرقد آن امام شهيد ( ← ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص :۱۹۲ با تعبير ياابْنَشبيب) و دعايى كه از امامرضا عليهالسلام فراگرفته بود ( ← مفيد، ۱۴۱۴، ص ۲۷۳)، از او نقل شدهاست. ريّان دو فرزند به نامهاى على و محمد داشتهاست كه هر دو از راويان موثق امامى و از اصحاب امامهادى و امامحسن عسكرى بودهاند ( ← برقى، ص ۵۸؛ نجاشى، ش ۷۳۱، ۱۰۰۹؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۳۸۹، ۴۰۰). نجاشى (ش ۷۳۱) دو كتاب به على نسبت دادهاست: يكى نسخهاى شامل رواياتى از امامهادى كه عمرانبن موسى آن را روايت كرده و ديگرى منثورالاحاديث كه علىبن ابراهيم آن را از علىبن ريّان نقل كردهاست (براى فهرست روايات او در كتب اربعه  ← اردبيلى، ج ۱، ص۵۸۰ـ ۵۸۱؛ خويى، ج ۱۲، ص ۲۵ـ۲۷، ۲۶۹ـ۲۹۸). نجاشى (ش ۱۰۰۹) محمد را نيز صاحب كتابى با عنوان مسائل دانسته كه ظاهرآ حاوى سؤالاتش از امامحسن عسكرى بوده و عبداللّهبن جعفر حميرى آن را نقل كردهاست (براى فهرست روايات وى در كتب اربعه  ← اردبيلى، ج ۲، ص ۱۱۳؛ خويى، ج ۱۶، ص ۸۴ـ۸۵). طوسى در فهرست (ص ۲۶۹) نيز كتابى را مشتركآ به هر دو برادر نسبت داده و آن را از طريق ابنبابويه روايت كردهاست. راوى اين كتاب در طريق طوسى، علىبن ابراهيم است، درحالىكه طريق ابنبابويه در مشيخه (۱۴۰۴، ج ۴، ص ۴۵۱) به پدر علىبن ابراهيم مىرسد. ازاينرو، احتمال دارد كه در طريق طوسى نام پدر علىبن ابراهيم افتاده باشد (قس خويى، ج ۱۲، ص ۲۹، كه اين اختلاف را حاكى از اختلاف طرق ابنبابويه به كتاب علىبن ريّان دانستهاست). احتمالا اين كتاب همان منثورالاحاديث علىبن ريّان بوده كه بعدآ برادرش محمد مطالبى به آن افزوده و به نام هردوى آنها شهرت يافتهاست.


منابع : ابناثير؛ ابنبابويه، الامالى، قم ۱۴۱۷؛ همو، عيون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ همو، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۴۰۴؛ ابنداوود حلّى، كتاب الرجال، چاپ محمدصادق آلبحرالعلوم، نجف ۱۳۹۲/ ۱۹۷۲، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ ابنطاووس، سعدالسعود، قم ۱۳۶۳ش الف؛ همو، فرج المهموم فى تاريخ علماء النجوم، نجف ۱۳۶۸، چاپ افست قم ۱۳۶۳ش ب؛ محمدبن على اردبيلى، جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ احمدبن محمد برقى، كتاب الرجال، در ابنداوود حلّى، كتاب الرجال، چاپ جلالالدين محدثارموى، تهران ۱۳۸۳ش؛ محمدباقربن محمداكمل بهبهانى، تعليقات على منهج المقال، در محمدبن على استرآبادى، منهجالمقال فى تحقيق احوال الرجال المعروف بالرجال الكبير، چاپ سنگى ]تهران[ ۱۳۰۷؛ حسينبن عبدالوهاب، عيون المعجزات، نجف ۱۳۶۹/ ۱۹۵۰؛ محمدرضا حسينى جلالى، «باب 'من لميرو عن الائمة عليهمالسلام، فى كتاب الرجال للشيخ الطوسى»، تراثنا، سال ۲، ش ۲ و ۳ (ربيعالثانى ـ رمضان ۱۴۰۷)؛ عبداللّهبن جعفر حِمْيَرى، قرب الاسناد، قم ۱۴۱۳؛ عبدعلىبن جمعه حُوَيزى، تفسير نورالثقلين، چاپ هاشم رسولىمحلاتى، قم ۱۳۷۰ش؛ حسينبن حمدان خصيبى، الهدايةالكبرى، بيروت ۱۴۱۱/ ۱۹۱۱؛ خويى؛ دلائلالامامة، ]منسوببه[ محمدبن جرير طبرىآملى، قم: مؤسسة البعثة، ۱۴۱۳؛ موسى زنجانى، كتاب الجامع فى الرجال، ]قم [۱۳۹۴؛ شوشترى؛ فضلبن حسن طبرِسى، إعلامالورى بأعلام الهدى، قم ۱۴۱۷؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ محمدبن حسن طوسى، تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوىخرسان، بيروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ همو، رجال الطوسى، چاپ جواد قيومىاصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ همو، فهرست كتب الشيعة و اصولهم و اسماء المصنفين و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم ۱۴۲۰؛ حسنبن يوسف علامه حلّى، خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قيومىاصفهانى، ]قم[ ۱۴۱۷؛ محمدبن حسن فتال نيشابورى، روضةالواعظين، نجف ۱۳۸۶/۱۹۶۶، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛ محمدبن عمر كشّى، اختيار معرفة الرجال، ]تلخيص[ محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ كلينى (بيروت)؛ علىبن حسين مسعودى، اثبات الوصية للامام علىبن ابىطالب، قم ۱۳۸۲ش؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه علىالعباد، قم ۱۴۱۳؛ همو، الامالى، چاپ حسين استادولى و علىاكبر غفارى، بيروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ جعفر مهاجر، رجالالاشعريين من المحدثين و اصحاب الائمة عليهمالسلام، قم ۱۴۲۹؛ نجاشى.


/ سيدعلى آقايى و محمدجواد ياورى سرتختى /

نظر شما
مولفان
سید علی آقایی و محمد جواد یاوری سر تختی ,
گروه
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده