سکینه‌بنت حسين

معرف

دختر امام‌حسين‌بن على عليه‌السلام و از زنان فاضل اهل‌بيت.
متن

سُكَيْنه‌بنت حسين، دختر امام‌حسين‌بن على عليه‌السلام و از زنان فاضل اهل‌بيت. دربارۀ سكينه در منابع شيعى مطالب اندكى آمده‌است كه عمدتاً به رواياتى راجعبه حضور در واقعۀ كربلا و حوادث بعد از آن و ازدواج‌ او محدود است. به‌عكس، در منابع اهل سنّت در روايات متعدد جزئيات بيشترى دربارۀ سكينه ذكر شده‌است، كه عمدتاً ناظر به ازدواجها و شخصيت ادبى اوست. نام وى را به‌اختلاف اُمَيْمَه، اَمينه و آمنه ذكر كرده‌اند كه از اين ميان، آمنه و اَمينه مرجح‌اند ( ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۳۸ـ۱۳۹؛ ابن‌خَلِّكان، ج‌۲، ص‌۳۹۷) و سكينه شهرت وى بود (ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۶۸، ص۹۰؛ ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۰۵) و مادرش، رَباب (متوفى سال ۶۲، مدينه)، دختر امرؤالقيس‌بن عَدى كَلْبى بود (ابن‌سعد، ج‌۸، ص‌۴۷۵؛ بَلاذُرى، ج‌۲، ص‌۱۳۹؛ درباره رَباب حسين‌بن على*، امام، بخش زنان و فرزندان).


از تاريخ ولادت سكينه اطلاعى در دست نيست، اما گفته شده‌است كه در واقعه كربلا (سال ۶۱)، خردسال و از خواهرش، فاطمه، كوچك‌تر بود ( طبرى، ج‌۵، ص‌۳۵۱، ۴۶۴). سكينه در واقعۀ كربلا شاهد شهادت پدر بزرگوارش بود و پيكر امام را در آغوش گرفت، كه چند تن او را كنار كشيدند (ابن‌طاووس، ص‌۵۸؛ نيز امين، ج‌۱، ص‌۶۱۳، ج‌۳، ص‌۴۹۲). گفته شده‌است كه امام‌حسين عليه‌السلام در وداع دوم با خاندانش سكينه را به صبر دعوت كرد و بين او و سكينه صحبتهاى حزينى ردوبدل شد ( ابن‌شهرآشوب، ج‌۳، ص‌۲۵۷؛ قُندوزى، ج‌۳، ص‌۷۹؛ شرف‌الدين، ص‌۲۸۵؛ مُقرَّم، ص‌۲۷۷). پس از شهادت امام‌حسين، چون سكينه اسب امام را بى‌سوار ديد، بى‌تابى مى‌كرد ( قندوزى، ج‌۳، ص‌۸۵؛ شُبَّر، ج‌۴، ص‌۲۴۷). بااين‌حال، از روايتى برمى‌آيد كه سكينه پيش از شهادت امام‌حسين عليه‌السلام دخترى بالغ و در سن ازدواج ‌بوده‌است. زيرا هنگامى‌كه حسن مُثَنّى* يكى از دو دختر امام‌حسين را خواستگارى كرد، امام وى را بين انتخاب فاطمه و سكينه مخير كرد ( مصعب‌بن عبداللّه، ص‌۵۱؛ مفيد، ج‌۲، ص‌۲۵).


سكينه با ديگر اسيران خاندان رسالت به كوفه و دمشق (دربار يزيد) رفت و سپس، به مدينه بازگشت (حِميَرى، ص‌۲۶؛ ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۶۸، ص‌۱۱۹؛ اخطب خوارزم، ج‌۲، ص‌۴۴ـ۴۵، ۶۲؛ ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۰۴). او در شام از سهل‌بن سعد ساعدى، صحابى پيامبر، خواست تا از حامل سر مبارك پدرش بخواهد جلوتر از زنان حركت كند تا مردم نظاره‌گر آنان نباشند، كه اين نشان‌دهنده عفت و حياى اوست (اخطب خوارزم، ج‌۲، ص‌۶۷ـ۶۸؛ نيز مقرّم، ص‌۳۴۹). از زندگى سكينه در مدينه اطلاع چندانى در دست نيست. گفته شده‌است كه چون دختر عثمان به وى فخر مى‌فروخت، هنگام اذان، سكينه انتساب خود را به رسول خدا به ياد او آورد و دختر عثمان شرمگين شد (ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۴۳). ابن‌فَرَضى (ص‌۸۹) نيز از افتخار سكينه به انتساب به جدّش رسول خدا، در گفتگو با عائشه‌بنت طلحة‌بن عُبيداللّه (طبق برخى روايات، هووى سكينه بود ابن‌سعد، ج‌۵، ص‌۱۸۲ـ۱۸۳؛ بلاذرى، ج‌۲، ص۱۴۰، ج‌۶، ص‌۱۲۰ـ۱۲۱، ۲۰۳) كه به زيبايى خود فخر مى‌فروخت، روايتى نقل كرده‌است. سكينه پس از آن، در كنف حمايت امام‌سجاد عليه‌السلام زندگى كرد (مقرَّم، ص‌۱۱۱؛ فكيكى، ص‌۱۲۹).


رواياتى از اين حكايت دارند كه سكينه چندين بار ازدواج‌كرد. به نوشتۀ بعضى منابع، نخست پسرعمويش، عبداللّه‌بن حسن، با او ازدواج‌كرد ( ابن‌حبيب، ص‌۴۳۸؛ بلاذرى، ج‌۲، ص‌۱۳۹). سپس، مُصعَب‌بن زبير*بن عَوّام _كه بعدآ از طرف برادرش، عبداللّه، حاكم عراق شد_ در پى آرزويى ديرين، او را به همسرى گرفت (همانجاها؛ قس ابن‌سعد، ج‌۸، ص‌۴۷۵؛ ابن‌خلّكان، ج‌۲، ص‌۳۹۴، كه مصعب را نخستين شوهر سكينه دانسته‌اند). به روايتى، مصعب، به‌اجبار و با توجه به قدرت حكومتى خود، وى را به ازدواج‌خود درآورد (سبط ابن‌جوزى، ج‌۲، ص‌۲۴۴). او مهريه‌اى سنگين براى سكينه قرار داد ( ابوالفرج‌اصفهانى، همانجا) و از وى صاحب دخترى به نام فاطمه شد كه در خردسالى درگذشت (ابن‌حبيب؛ بلاذرى، همانجاها؛ قس ابوالفرج‌اصفهانى، همانجا: دخترى به نام رباب). طبق اين منابع، سكينه به‌همراه مصعب به عراق رفت و شاهد كشته‌شدن وى (سال ۷۱) به‌دست عبدالملك‌بن مروان (حكـ : ۶۵ـ۸۶) بود. او در رثاى مصعب اشعارى سرود ( مدائنى، ص‌۶۵؛ ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۰۷؛ نيز كحّاله، ج‌۲، ص‌۲۱۷). پس از آن، هنگامى كه قصد داشت از كوفه روانۀ مدينه شود، جمعى از اهل كوفه نزد او رفتند و او با خشم به آنان گفت كه جدّم، پدرم، عمويم و همسرم را كشتيد، در كودكى مرا يتيم و در بزرگى بيوه‌ام كرديد (ابن‌قُتَيبه، ۱۹۸۵، ج‌۱، جزء۱، ص‌۳۱۱؛ قس ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۵۸).


پس از كشته‌شدن مصعب، عبدالملك‌بن مروان از سكينه خواستگارى كرد، اما وى نپذيرفت (ابن‌حبيب، همانجا؛ قس مدائنى، همانجا: مادر سكينه اين درخواست را رد كرد). سپس، سكينه با عبداللّه‌بن عثمان‌بن عبداللّه‌بن حَكيم‌بن حِزام ازدواج‌كرد و صاحب پسرى به نام عثمان شد كه بعداً به قُرَيْن مشهور گرديد. همچنين، صاحب پسرى ديگر به نام حَكيم و دخترى به نام رُبَيْحَه شد (كلبى، ج‌۱، ص‌۷۲؛ ابن‌سعد، همانجا؛ ابن‌حزم، ص‌۱۲۱). بعد از مرگ عبداللّه، سكينه با زَيدبن عمروبن عثمان‌بن عَفّان و پس از مرگ او با ابراهيم، پسر عبدالرحمان‌بن عَوف، و به‌قولى با اَصْبَغ، پسر عبدالعزيزبن مروان، ازدواج‌كرد، اما اين ازدواجها وصال يا دوام نيافت ( ابن‌سعد، همانجا؛ قس ابن‌حبيب، همانجا؛ ابن‌قتيبه، ۱۹۶۰، ص‌۲۱۴). گفته شده‌است كه هشام‌بن عبدالملك (حكـ : ۱۰۵ـ۱۲۵) به والى خود در مدينه نوشت، سكينه را از همسرش ابراهيم‌بن عبدالرحمان جدا كند (ابن‌سعد، همانجا) و به قولى، سليمان‌بن عبدالملك (حكـ : ۹۶ـ۹۹) به شوهرش، زيدبن عمروبن عثمان، دستور داد او را طلاق دهد و او چنين كرد ( ابن‌قتيبه؛ ابن‌خلّكان، همانجاها). با اين‌همه، برخى روايات شيعى فقط از ازدواج‌او با عبداللّه‌بن حسن ياد كرده و گفته‌اند عبداللّه پيش از زفاف، در كربلا به شهادت رسيد و از سكينه صاحب فرزندى نشد (براى نمونه مفيد، ج‌۲، ص‌۲۶؛ عمرى، ص‌۱۹؛ طبرِسى، ج‌۱، ص‌۴۱۸؛ قس مدائنى، ص‌۶۴؛ ابن‌حبيب، همانجا). برخى نويسندگان و محققان معاصر روايتهاى راجعبه ازدواجهاى مكرر سكينه را آشفته و متناقض و متفرّد و شاذ و برخى ديگر، اين روايات را دور از شأن اهل بيت و اسائه ادب به آنان شمرده و از اساس باطل دانسته و دشمنيهاى امويان و زبيريان را با اهل بيت عليهم‌السلام در برساختن و نشر چنين رواياتى مؤثر دانسته و معتقدند كه سكينه پس از بازگشت از شام به مدينه ديگر ازدواج‌نكرد ( مقرّم، ص‌۱۰۹ـ۱۱۷؛ بنت‌الشاطى، ص‌۵۹ـ۶۴، ۱۱۵ـ۱۱۷؛ حلو، ص‌۹۹ـ۱۴۶؛ دُخَيِّل، ص‌۲۴ـ۲۹).


به نوشتۀ مورخان و منابع ادبى، سكينه نكته‌سنج‌ و اهل مزاح بود. او از بلاغت و فصاحت بهرۀ بسيار داشت. شعر نيكو مى‌گفت و در سخن‌سنجى و نقد شعر استاد بود. خانه‌اش مجمع ادبا و شعرا بود و شعرا اشعار خود را بر وى عرضه مى‌نمودند و با انتقاد و داورى او متقاعد و از عطاياى او بهره‌مند مى‌شدند ( ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۴۱، ۱۴۳؛ ابن‌جوزى، ج‌۷، ص‌۱۷۵؛ ذهبى، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج‌۵، ص‌۲۶۲ـ۲۶۳؛ كحّاله، ج‌۲، ص‌۲۰۲). حكايات ظريفى از سخنان او با شعرا در تاريخ آمده‌است ( ابن‌خلّكان، ج‌۲، ص‌۳۹۴ـ۳۹۵). مورخان اهل سنّت رواياتى درباره آمدوشد شعراى بزرگى مانند فَرزَدَق، جَرير، كُثَيِّر، نُصَيب و جميل به خانۀ سكينه و نقد اشعار آنان از سوى آن بانو (از پس پرده يا به‌واسطۀ كنيزش) و صله‌دادن وى به آنان نقل كرده‌اند ( ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۶۱ـ۱۶۳؛ ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۰۹ـ۲۱۳؛ ابن‌جوزى، ج‌۷، ص‌۱۷۸ـ۱۷۹؛ كحّاله، ج‌۲، ص‌۲۰۴ـ۲۰۵). به قولى ديگر، راويان اشعار اين شعرا در مدينه با يكديگر مناقشه مى‌كردند و چون سكينه را دانا و شعرشناس مى‌دانستند، براى داورى نزد او مى‌رفتند ( ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۶۳ـ۱۶۵؛ ابن‌جوزى، ج‌۷، ص‌۱۷۹ـ۱۸۰). پاره‌اى از اشعار منسوب به سكينه در برخى منابع ذكر شده‌است ( زَجّاجى، ص‌۱۶۸ـ:۱۶۹ در رثاى پدرش؛ ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۰۷؛ قندوزى، ج‌۳، ص‌۸۵ـ۸۶). دربارۀ اين بُعد از شخصيت سكينه نيز مناقشه شده‌است. علامۀ حلّى نسبت‌دادن امورى مانند برگزارى مجالس ادبى و هم‌سخنى با شاعران را به آن بانو ناروا دانسته‌است ( ص‌۸۶). به نظر برخى محققان و نويسندگان معاصر نيز، امويان و زبيريان بر پايۀ منافع و مطامع خود و به قصد تشويه چهرۀ اهل بيت عليهم‌السلام، به جعل و تزوير پرداخته و همنامى افرادى همچون سكينه‌بنت خالدبن مصعب زبيرى با سكينه‌بنت حسين را دستمايۀ ساختن داستانها و حكايات هرزه و رواياتى قرار داده‌اند كه به لحاظ سند و متن و محتوا اشكالات جدّى بر آنان وارد است و آنها را از درجۀ اعتبار ساقط مى‌كند و بااين‌حال، چنين رواياتى در منابع ادبى و تاريخى پراكنده‌اند ( مقرّم، ص‌۴۹ـ۷۸، ۸۸ـ۱۰۸؛ فكيكى، ص‌۳۳ـ۱۲۱، ۱۲۷ـ۱۲۸، ۱۳۲ـ۱۳۳؛ بنت‌الشاطى، ص‌۱۲۱ـ ۱۸۴؛ حلو، ص‌۴۸ـ۹۷؛ دخيّل، ص‌۱۹ـ۲۰، ۳۰ـ۶۹).


سكينه زنى شجاع بود و وقتى والى مدينه، خالدبن عبدالملك يا مروان‌بن حَكَم، بر منبر به حضرت على عليه‌السلام ناسزا (سبّ) مى‌گفتند، سكينه لعن آنان را به خودشان برمى‌گرداند (ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۴۳؛ ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۰۶؛ كحّاله، ج‌۲، ص‌۲۲۳).


سكينه در ۵ ربيع‌الاول ۱۱۷، در دورۀ هشام‌بن عبدالملك، در مدينه درگذشت (خليفة‌بن خياط، ص‌۲۲۵؛ بلاذرى، ج‌۲، ص‌۱۴۱؛ ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۱۸). خالدبن عبدالملك (در بعضى روايات: خالدبن عبداللّه)بن حارث‌بن حَكَم، والى مدينه، پيغام فرستاد كه مراسم دفن را تا رسيدن وى به تأخير بيندازند ( ابن‌سعد، ج‌۸، ص‌۴۷۵؛ بلاذرى، همانجا). پيكر سكينه را كه پيش از ظهر از دنيا رفته بود، به بقيع بردند و ساعتها منتظر رسيدن والى ماندند، اما وى نرفت و دفن سكينه تا پس از نماز عشا به تعويق افتاد. سپس مردم دسته‌دسته بر وى نماز خواندند و سرانجام، عالم مُقرى، شَيْبَة‌بن نِصاح، به‌دستور خالد بر جنازه‌اش نماز خواند و او را در بقيع به خاك سپردند (ابن‌سعد، همانجا؛ بلاذرى، ج‌۲، ص‌۱۴۱ـ۱۴۲؛ ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۷۱ـ۱۷۲؛ قس ابن‌جوزى، ج‌۷، ص۱۸۰، كه مرگ او را در مكه نوشته‌است). در قبرستان باب‌الصغير دمشق، قبرى منسوب به سكينه قرار داشته‌است ( هروى، ص‌۱۳؛ ابن‌بطوطه، ج‌۱، ص‌۳۲۳)، كه روى آن صندوقچه‌اى چوبى با كتيبه‌اى به خط كوفى بود، اما اين انتساب نادرست است ( ياقوت حَمَوى، ذيل «دمشق»، كه محل قبر سكينه را در مدينه درست دانسته‌است؛ نيز امين، ج‌۲، ص‌۲۳۷، ج‌۳، ص‌۴۹۲؛ براى مسجد و ضريح سيده‌سكينه و نوشته‌هاى روى آن هاشم عثمان، ص‌۳۵ـ۳۹؛ قس ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌:۲۰۴ طبق روايتى سكينه بعدآ به دمشق بازگشت و قبر او آنجاست). در بيرون شهر طَبَريه (شمال‌شرقى فلسطين) نيز قبرى منسوب به سكينه قرار داشت كه زيارتگاه بود (هروى، ص‌۱۹؛ قس ياقوت حموى، ذيل «طبريه»، كه اين روايت را نيز نادرست، و دفن سكينه را در مدينه صحيح دانسته‌است).


همچنين بنابه روايتى، اصبغ‌بن عبدالعزيز در دورۀ حكومتش بر مصر سكينه را به زنى گرفت. سكينه از مدينه به مصر رفت و نخستين زن علوى بود كه وارد آن ديار شد، اما همين كه به مصر رسيد، اصبغ درگذشت و سكينه در مصر اقامت كرد و در همانجا نيز از دنيا رفت (مُصعَب‌بن عبداللّه، ص‌۵۹؛ ابن‌زيّات، ص۳۰؛ قس سخاوى، ص‌۱۱۵ـ۱۱۶، كه نام او را سكينة‌بنت زين‌العابدين‌بن الحسين‌بن على نوشته‌است). مقبره و مسجد و ضريح (منسوب‌به) سكينه اكنون در حَىّالخليفه در قاهره قرار دارد ( امين عبدالحسيب، ص‌۳۷؛ سعاد ماهر محمد، ج‌۱، ص‌۱۰۲ـ۱۰۳؛ محلاوى، ص‌۲۱۳ـ:۲۱۵ به‌همراه عمه‌اش، زينب، به مصر رفت و بعداً در قاهره به خاك سپرده شد).


سكينه زنى پاكدامن ( ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص‌۱۴۳)، سراپا غرق در ياد خدا ( مقرّم، ص‌۴۳، برگرفته از حديثى از امام‌حسين) و سيدۀ زنان عصر خود بود (ابن‌عساكر، ج‌۶۹، ص‌۲۰۶؛ ابن‌خلّكان، ج‌۲، ص‌۳۹۴). او در عقل و كمال و حسن‌خلق و ادب و فصاحت و بخشندگى منزلتى والا داشت ( ابن‌جوزى، ج‌۷، ص‌۱۷۵؛ سبط ابن‌جوزى، ج‌۲، ص‌۲۴۴؛ ابن‌خلّكان، همانجا؛ بهاءالدين اِربِلى، ج‌۲، ص۲۹۰، كه گفته‌است سكينه مالى در اختيار امام‌سجاد قرار داد و امام در حج ‌آن را به فقرا بخشيد) و پاره‌اى روايات كه در آنها رفتار يا سخنى سبك به وى نسبت داده‌اند، جعلى و ساخته دست دشمنان اهل بيت‌اند ( بنت‌الشاطى، ص‌۱۶۶ـ۱۶۹؛ نشرتى و همكاران، ج‌۳، ص‌۳۱ـ۳۲؛ سعد حسن محمد، ص‌۱۲۳). اشعارى را در مدح رباب و سكينه به امام‌حسين نسبت داده‌اند ( بلاذرى، ج‌۲، ص۱۴۰؛ ابوالفرج‌اصفهانى، ۱۳۸۳، ج‌۱۶، ص۱۴۰) كه بى‌اساس و نشان‌دهندۀ جهل راويان به مقام امام و عصمت او است ( مقرّم، ص‌۱۱۹ـ۱۲۱).


از سكينه در شمار موثقان در روايت حديث ياد شده‌است ( ابن‌حِبّان، ج‌۴، ص‌۳۵۲). سكينه از پدرش، و فائد مدنى (مدينى) از او روايت كرده‌است ( طَبَرانى، ج‌۳، ص‌۱۳۲؛ ابن‌ماكولا، ج‌۴، ص‌۳۱۶؛ ذهبى، ۱۴۱۰، حوادث و وفيات ۱۰۱ـ۱۲۰ه .، ص‌۳۷۱).


ابن‌نديم (ج‌۲، جزء۱، ص‌۳۲۹) به كتاب سكينه و الرباب، از تأليفات كهن، اشاره كرده‌است كه اكنون در دست نيست. از آثار جديد دربارۀ سكينه، از كتاب السيدة سكينة، تأليف عبدالرزاق مقرّم (متوفى ۱۳۹۱؛ نجف ۱۳۷۸/۱۹۵۹) و سكينة بنت‌الحسين، تأليف عايشه عبدالرحمان بنت‌الشاطى مى‌توان ياد كرد.


منابع: ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، المسماة تحفة النظار فى غرائب الامصار و عجائب الاسفار، چاپ عبدالهادى تازى، رباط ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ ابن‌جوزى؛ ابن‌حِبّان، كتاب الثقات، حيدرآباد، دكن ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳/ ۱۹۷۳ـ۱۹۸۳، چاپ افست بيروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌حبيب، كتاب المُحَبَّر، چاپ ايلزه ليشتن اشتتر، حيدرآباد، دكن ۱۳۶۱/ ۱۹۴۲، چاپ افست بيروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب‌العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] ۱۹۸۲[؛ ابن‌خَلِّكان؛ ابن‌زيّات، كتاب‌الكواكب السيارة فى ترتيب الزيارة فى القرافتين الكبرى و الصغرى، ]قاهره[ ۲۰۰۵؛ ابن‌سعد؛ ابن‌شهر آشوب، مناقب آل ابى‌طالب، نجف ۱۹۵۶؛ ابن‌طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، نجف ۱۳۶۹/۱۹۵۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛ ابن‌عساكر؛ ابن‌فَرَضى، كتاب الالقاب، چاپ محمد زينهم محمد عزب، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابن‌قُتَيبه، عيون‌الاخبار، ج‌۱، شرحه و ضبطه و علق عليه يوسف على طويل، بيروت?] ۱۹۸۵[؛ همو، المعارف، چاپ ثروت عُكاشه، قاهره ۱۹۶۰؛ ابن‌ماكولا، الاكمال فى رفع الارتياب عن المؤتلف و المختلف من الاسماء و الكنى و الانساب، چاپ عبدالرحمان‌بن يحيى معلمى يمانى، حيدرآباد، دكن ۱۳۸۱ـ۱۴۰۶/ ۱۹۶۲ـ۱۹۸۶؛ ابن‌نديم؛ ابوالفرج‌اصفهانى، كتاب‌الاغانى، قاهره ۱۳۸۳، چاپ افست بيروت ]بى‌تا.[؛ همو، مقاتل‌الطالبيين، چاپ احمد صقر، قاهره ۱۳۶۸/۱۹۴۹؛ موفق‌بن احمد اخطب خوارزم، مقتل‌الحسين عليه‌السلام للخوارزمى، چاپ محمد سماوى، ]قم [۱۳۸۱ش؛ امين؛ امين عبدالحسيب، «السيدة سكينة رضى‌اللّه عنها»، منبرالاسلام، سال ۱۰، ش ۶ (جمادى‌الآخره ۱۳۷۲)؛ احمدبن يحيى بَلاذُرى، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰؛ عايشه بنت‌الشاطى، سكينة بنت‌الحسين، ]قاهره[: دارالهلال، ]بى‌تا.[؛ على‌بن عيسى بهاءالدين اِربِلى، كشف‌الغمة فى معرفة الائمة، بيروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ محمدعلى حلو، عقيلة قريش آمنة بنت الحسين عليهماالسلام الملقبة بسكينة، قم ۱۳۸۲ش؛ عبداللّه‌بن جعفر حِمْيَرى، قرب‌الاسناد، قم ۱۴۱۳؛ خليفة‌بن خياط، تاريخ خليفة‌بن خياط، چاپ مصطفى نجيب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بيروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ على محمدعلى دُخَيِّل، سكينة بنت الحسين عليهماالسلام، بيروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹، در اعلام‌النساء، ]بيروت[ : دارالمرتضى، ]بى‌تا.[؛ محمدبن احمد ذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات‌المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفيات ۱۰۱ـ۱۲۰ هـ.، بيروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛ همو، سير اعلام‌النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ۱۹۸۸؛ عبدالرحمان‌بن اسحاق زَجّاجى، امالى الزجّاجى، چاپ عبدالسلام هارون، بيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ سبط ابن‌جوزى، تذكرة‌الخواص‌من الامة بذكر خصائص‌الائمة، چاپ حسين تقى‌زاده، ]قم[ ۱۴۲۶؛ على‌بن احمد سخاوى، تحفة‌الاحباب و بغية‌الطلاب فى الخطط و المزارات، و التراجم و البقاع المباركات، چاپ محمود ربيع و حسن قاسم، قاهره ۱۳۵۶/۱۹۳۷؛ سعاد ماهر محمد، مساجد مصر و اولياؤها الصالحون، ج‌۱، ]قاهره  ۱۹۷۱[؛ سعد حسن محمد، اهل‌البيت فى مصر، جيزه، مصر ۲۰۰۳؛ جواد شُبَّر، ادب‌الطف، او، شعراءالحسين عليه‌السلام من القرن الاول الهجرى حتى القرن الرابع عشر، ج‌۴، بيروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛ عبدالحسين شرف‌الدين، المجالس الفاخرة فى ماتم العترة الطاهرة، چاپ محمود بدرى، قم ۱۴۲۱؛ سليمان‌بن احمد طَبَرانى، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ۱۴۰۴ـ?ـ۱۴۰؛ فضل‌بن حسن طبرِسى، إعلام‌الورى بأعلام الهدى، قم ۱۴۱۷؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ حسن‌بن يوسف علامه حلّى، اجوبة المسائل المهنائية، قم ۱۴۰۱؛ على‌بن محمد عمرى، المجدى فى انساب الطالبيين، چاپ احمد مهدوى دامغانى، قم ۱۴۰۹؛ توفيق فكيكى، سكينة بنت الحسين عليهماالسلام: قراءة نقدية حول ما ورد عن مجالس السيدة سكينة‌بنت الحسين عليهماالسلام، الادبية قديماً و حديثاً، چاپ حسين منصور شيخ، قم ۱۳۹۴ش؛ سليمان‌بن ابراهيم قُندوزى، ينابيع‌الموَدَّةِ لِذَوىِالقُربى، چاپ على جمال اشرف حسينى، قم ۱۴۱۶؛ عمررضا كحّاله، اعلام النساء فى عالمى العرب و الاسلام، بيروت ?]۱۳۷۹/ ۱۹۵۹[؛ هشام‌بن محمد كلبى، جمهرة‌النسب، چاپ ناجى حسن، بيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۶؛ حنفى محلاوى، «السيدة سكينة بنت الامام‌الحسين (عليها و على ابيهاالسلام)»، در اهل‌البيت فى مصر، اعداد و تقديم هادى خسروشاهى، ]قاهره[: مكتبة الشروق الدولية، ۱۴۲۵/ ۲۰۰۴؛ على‌بن محمد مدائنى، كتاب المُردِفات من قريش، در نوادر المخطوطات، چاپ عبدالسلام هارون، ج‌۱، قاهره: مكتبة‌الخانجى، ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ مُصعَب‌بن عبداللّه، كتاب نسب قريش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ۱۹۵۳؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حجج‌اللّه على العباد، قم ۱۴۱۳؛ عبدالرزاق مُقرَّم، مقتل‌الحسين عليه‌السلام، بيروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ حمزه نشرتى، عبدالحفيظ فرغلى، و عبدالحميد مصطفى، سيرة آل‌بيت‌النبى صلى‌اللّه‌عليه‌وسلم، ]قاهره[۱۴۲۰ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۹ـ۲۰۰۰؛ هاشم عثمان، مشاهد و مزارات و مقامات آل‌البيت (ع) فى سورية، بيروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ على‌بن ابى‌بكر هروى، كتاب‌الاشارات الى معرفة الزيارات، چاپ ژانين سوردل ـ تومين، دمشق ۱۹۵۳؛ ياقوت حَمَوى.


/ محمدرضا ناجى و مرضيه محمدزاده /

نظر شما
مولفان
محمدرضا ناجى , مرضيه محمدزاده ,
گروه
تاریخ اسلام ,
رده موضوعی
تاریخ اسلام - اعلام ,
جلد24
تاریخ1396
وضعیت چاپ
  • چاپ شده