رودباری، ابو علی احمد بن محمد بن قاسم بن منصور

معرف

عارف، فقيه شافعى، محدّث و اديب قرن سوم و چهارم.
متن


رودبارى، ابوعلى احمدبن محمدبن قاسم‌بن منصور، عارف، فقيه شافعى، محدّث و اديب قرن سوم و چهارم. نام وى را محمدبن احمد، حسن‌بن همام و حسن‌بن هارون نيز ذكر كرده‌اند ( ← سمعانى، ج 3، ص100؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 14، ص 535). از زندگانى او اطلاع چندانى در دست نيست. او از تبار بزرگان و وزيران ايران عصر ساسانى بوده‌است و نسب وى به خسرو انوشيروان (حك : 531ـ579م) مى‌رسد ( ← سُلَمى، ص 362؛ انصارى، 1362ش، ص 444). درباره اينكه رودبارى متعلق به كدام منطقه است اختلاف‌نظر وجود دارد؛ ابوموسى اصفهانى وى را اهل رودبار بغداد (دهى در بغداد؛ ← ياقوت حَمَوى، ذيل «روذبار»)، سمعانى (همانجا) وى را از رودبار طوس، و قزوينى (ص 249ـ250) او را از رودبار ناحيه جبال* دانسته‌اند. وى مدتى در بغداد اقامت داشت و پس از آن به مصر رفت و تا پايان عمر در آنجا ماند (سلمى، همانجا؛ ابونُعَيْم اصفهانى، ج10، ص 356). رودبارى فقه را از ابوالعباس‌بن سريج ( ← ابن‌سُرَيْج*، ابوالعباس احمد)، ادبيات را از ابوالعباس احمدبن يحيى ثعلب، قرائت را از ابوالعباس مسروق (متوفى 299) و حديث را از ابراهيم حربى فراگرفت (مستملى‌بخارى، ربع 1، ص 233؛ خطيب بغدادى، ج 2، ص 181؛ انصارى، 1372ش، ج 1، ص 127؛ سمعانى، ج 3، ص 101). او را صاحب فتوا دانسته‌اند ( ← خطيب بغدادى، همانجا؛ ذهبى، 1405، ج 2، ص 17). وى حافظ حديث بود، چنان‌كه به گزارش خطيب بغدادى (همانجا)، محمدبن عمر جِعابى ( ← ابن‌جِعابى*، محمد) با رودبارى درباره دويست حديث به گفتگو پرداخت. همچنين رودبارى از مسعود رملى حديث نقل مى‌كرده‌است (سلمى، ص 363؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 14، ص 535). رودبارى شعر نيز مى‌سرود. اشعارى از وى نقل كرده‌اند ( ← انصارى، 1362ش، ص 444ـ445؛ جامى، ص 205ـ206). از مراحل تعليم و تعلم و سيروسلوك عرفانى وى اطلاع چندانى در دست نيست؛ اما در اين حد مى‌دانيم كه روزى در مجلس جنيد (متوفى 297) در مسجدجامع شركت كرد و متحول شد و به دست جنيد توبه كرد و از مريدان وى گشت (انصارى، 1372ش، ج 1، ص 125؛ جامى، ص 205) و از اين رو جنيد را استاد خود در تصوف دانسته‌است (سلمى، ص 369؛ مستملى بخارى؛ خطيب بغدادى، همانجاها). وى در بغداد با ابوالحسين نورى* (متوفى 295)، بزّازِ بغدادى* (متوفى 289) و مُسوحى (احتمالا همان ابوعلى احمدبن ابراهيم مسوحى) مصاحبت داشت (انصارى، 1372ش، ج 1، ص 126؛ ابن‌جوزى، ج 2، ص 455؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 14، ص 489) و در شام پرسشهاى عرفانى خود را با ابوعبداللّه جلا (متوفى 306) در ميان مى‌گذاشت (ابوطالب مكى، ج 2، ص 84ـ85). ابوبكر محمدبن داوود رَقّى/ دقى (متوفى پس از 350) نيز از اقران رودبارى به شمار مى‌آيد (سلمى، ص 469). به گفته مُناوى (ج 2، ص 19)، رودبارى در فقه و حديث و تصوف به درجه‌اى از كمال رسيده بود كه طالبان علوم شرعى و سالكان طريقت از ديگر مناطق براى علم‌آموزى نزد وى مى‌آمدند. ابوالقاسم ابراهيم‌بن محمدبن محمود نصرآبادى* (متوفى 367)، ابوعلى كاتب مصرى (متوفى پس از 340)، ابوالحسن على‌بن بندار صيرفى* (متوفى 359)، ابوالقاسم جعفربن احمد مقرى (متوفى 378) با رودبارى مصاحبت داشتند (سلمى، ص 401، 511، 533ـ534، 542؛ قشيرى، ص 426، 438). ابوعبداللّه احمدبن عطاء رودبارى*، محمدبن عبداللّه‌بن شاذان رازى، و احمدبن على وجيهى و معروف زنجانى نيز از رودبارى بهره علمى برده‌اند (ذهبى، 1401ـ1409، ج 14، ص 536؛ همو، 1415، حوادث و وفيات 321ـ330ه .، ص120). به‌نوشته ديلمى (ص 61)، رودبارى (كه شيوه‌اش مطابق صوفيان بغداد بود) با ابويعقوب نهرجورى (متوفى 330؛ كه شيوه‌اش مطابق صوفيان بصره بود) در جوار كعبه درباره بقا و فنا گفتگو كرد. ابوعلى كاتب او را جامع علوم شريعت و حقيقت دانسته و گفته‌است كه رودبارى از شريعت به حقيقت راه يافته بود، در حالى كه خود ابوعلى كاتب و ديگران از حقيقت به سوى شريعت بازگشتند ( ← خطيب بغدادى، همانجا؛ جامى، ص 205). رودبارى، مانند استادش جنيد بغدادى* و ديگر مشايخ تصوف آن دوره، هرگونه اباحيگرى و سهل‌انگارى در آداب و احكام شريعت را نفى كرده‌است، چنان‌كه ادعاى كسانى را كه مى‌گفتند ملاهى و منكرات در آنان بى‌تأثير است باطل شمرده و آنان را نكوهش كرده‌است (سلمى، ص 364؛ ابونعيم اصفهانى، ج10، ص 356؛ عفيفى، ص 124). به نظر او، هرگونه ادعا در تصوف نشانه تهى بودن از حقايق است و آنكه به حقيقت دست‌يافته نيازى به دعوى ندارد (سلمى، ص 368). همچنين وى به پيروى از طريقت عرفانى جنيد، كه در آن صحو بر سكر ترجيح داشت، از طامات و مبالغه‌هاى صوفيان سكرى مشرب پرهيز مى‌كرد و تصوف را مشحون از جِدّ و عارى از هرگونه هزل مى‌دانست (سلمى، ص 366؛ نيز ← هجويرى، ص280ـ281). جنبه ديگر از تصوف اعتدالى رودبارى، برقرارى تعادل ميان خوف و رجاست، چنان‌كه وى آن را به دو بال پرنده تشبيه كرده‌است (قشيرى، ص 132؛ نيز ← صدرالدين شيرازى، ج 3، ص 206). به نظر مى‌رسد رودبارى اهل تأويل عرفانى قرآن بوده، چنان‌كه ابوالفتوح رازى (ج 17، ص 324) نمونه‌اى از تأويل وى را گزارش و تأييد كرده‌است. بنابر سخنى از رودبارى (لَوْ زالَتْ عَنّا رُؤيَتُهُ ما عَبَدْناهُ)، بندگى حق مبتنى بر رؤيت حق است ( ← هجويرى، ص 354). ظاهرآ رودبارى در اين سخن متأثر از كلام امام‌على عليه‌السلام در نهج‌البلاغه (أفأعْبُدُ ما لا رَأى؟؛ خطبه 179) بوده‌است. برخى سخنان وى در قلمرو توحيد ربوبى صرفآ مبتنى بر تنزيه است و در آن تشبيه جايگاهى ندارد (قشيرى، ص 45؛ عفيفى، ص 170). رودبارى به مهمان‌نوازى شهرت داشت و، برطبق آيه 29 سوره شورى و آيه 26 سوره سبأ، معتقد بود كه صوفيان در حالت اجتماع بيشتر از لطف خداوند برخوردار مى‌شوند (سَرّاج طوسى، ص 183؛ ماير، ص 339ـ340)؛ به همين منظور، ضيافتهايى ترتيب مى‌داد تا ايشان را گرد هم آورد (سرّاج طوسى، ص 185؛ ديلمى، ص 63؛ ماير، ص 339). با آنكه برخى مؤلفان رودبارى را داراى مصنفاتى دانسته‌اند ( ← سمعانى، ج 3، ص100؛ ابن‌عماد، ج 2، ص 296؛ كحاله، ج 8، ص 308)، از او فقط سخنان پراكنده‌اى در تذكره‌ها باقى‌مانده‌است. به گزارش برخى از تذكره‌نويسان، رودبارى در 322 در مصر درگذشت (براى نمونه ← سلمى، ص 355؛ انصارى، 1372ش، ج 1، ص 126)، اما جامى (همانجا) وفات وى را در 321 دانسته‌است. برخى از تذكره‌ها هم سال 322 و هم سال 323 را گزارش كرده‌اند ( ← خطيب بغدادى، ج 2، ص 184؛ ابن‌جوزى، همانجا). آرامگاه او در قبرستان قرافه در مصر، نزديك مزار ذوالنون مصرى* (متوفى 245)، است (سخاوى، ص 342؛ شعرانى، ج 1، ص 106).



منابع : ابن‌جوزى، صفة‌الصفوة، چاپ محمود فاخورى و محمد رواس قلعجى، بيروت 1399/1979؛ ابن‌عماد؛ ابوالفتوح رازى، روض‌الجِنان و روح‌الجَنان فى تفسير القرآن، چاپ محمدجعفر ياحقى و محمدمهدى ناصح، مشهد 1365ـ1376ش؛ محمدبن على ابوطالب مكى، قوت‌القلوب فى معاملة المحبوب و وصف طريق‌المريد الى مقام التوحيد، ج 2، ]قاهره[ 1381/1961؛ ابونُعَيْم اصفهانى، حلية‌الاولياء و طبقات‌الاصفياء، چاپ محمدامين خانجى، بيروت 1387/1967؛ عبداللّه‌بن محمد انصارى، طبقات‌الصوفيه، چاپ محمدسرور مولائى، تهران 1362ش؛ همو، مجموعه رسائل فارسى خواجه‌عبداللّه انصارى، چاپ محمدسرور مولائى، تهران 1372ش؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامى، نفحات‌الانس، چاپ محمود عابدى، تهران 1370ش؛ خطيب بغدادى؛ على‌بن محمد ديلمى، سيرت الشيخ الكبير ابوعبداللّه ابن‌الخفيف الشيرازى، ترجمه ركن‌الدين يحيى‌بن جنيد شيرازى، تصحيح آنه‌مارى شيمل، به‌كوشش توفيق سبحانى، تهران 1363ش؛ محمدبن احمد ذهبى، تاريخ اسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفيات 321ـ330 ه .، بيروت 1415/1994؛ همو، سيرالاعلام النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت 1401ـ1409/ 1981ـ1988؛ همو، العبر فى خبر من غبر، چاپ محمدسعيدبن بسيونى زغلول، بيروت 1405/1985؛ على‌بن احمد سخاوى، تحفة‌الاحباب و بغية‌الطلاب فى الخطط و المزارات، و التراجم و البقاع المباركات، چاپ محمود ربيع و حسن قاسم، قاهره 1356/1937؛ عبداللّه‌بن على سَرّاج طوسى، كتاب اللُّمَع فى التصوف، چاپ رينولد الين نيكلسون، ليدن 1914، چاپ افست تهران ]بى‌تا.[؛ محمدبن حسين سُلَمى، كتاب طبقات الصوفية، چاپ يوهانس پدرسن، ليدن 1960؛ سمعانى؛ عبدالوهاب‌بن احمد شعرانى، الطبقات الكبرى، بيروت 1408/1988؛ محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازى (ملاصدراتفسيرالقرآن الكريم، چاپ محمود خواجوى، قم 1379ـ1380ش؛ ابوالعلاء عفيفى، التصوف: الثورة الروحية فى الاسلام، ]قاهره[ 1963؛ على‌بن ابى‌طالب(ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، بيروت 1387/1967، چاپ افست قم، ]بى‌تا.[؛ زكريابن محمد قزوينى، كتاب آثارالبلاد و اخبارالعباد، چاپ فرديناند ووستنفلد، گوتينگن 1848، چاپ افست ويسبادن 1967؛ عبدالكريم‌بن هوازن قشيرى، الرسالة القشيرية فى علم التصوف، چاپ معروف زريق و على عبدالحميد بلطه‌جى، دمشق 1408/1988؛ عمررضا كحاله، معجم‌المؤلفين، دمشق 1957ـ1961، چاپ افست بيروت ]بى‌تا.[؛ فريتس ماير، ابوسعيد ابوالخير: حقيقت و افسانه، ترجمه مهرآفاق بايبوردى، تهران 1378ش؛ اسماعيل‌بن محمد مستملى‌بخارى، شرح التعرف لمذهب اهل التصوف، چاپ محمد روشن، تهران 1363ـ1366ش؛ محمد عبدالرووف‌بن تاج‌العارفين مُناوى، طبقات‌الصوفية، چاپ محمد اديب جادر، بيروت 1999؛ على‌بن عثمان هجويرى، كشف‌المحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران 1383ش؛ ياقوت حَمَوى.



/ عبداللّه صلواتى / 


نظر شما
مولفان
عبد الله صلواتی ,
گروه
عرفان ,
رده موضوعی
جلد20
تاریخ94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده