رنگرزی

معرف

يا صباغى، عمل رنگ‌كردن نخ، پارچه، الياف پشم و پنبه، چرم، لباس و جز آنها.
متن


رَنگرزى، يا صباغى، عمل رنگ‌كردن نخ، پارچه، الياف پشم و پنبه، چرم، لباس و جز آنها. شواهد متعددِ استفاده از رنگ در لباس يا قالى از حدود نيمه هزاره اول قبل از ميلاد تا ظهور اسلام، نشان مى‌دهد كه رنگرزى، همواره جزو فنون و مشاغل پركاربرد منطقه خاورميانه و آسياى مركزى بوده‌است (← جهانشاهى افشار، ص ۳ـ۷؛ ابوالفضلى، ص ۲۵ـ۲۷؛ كوهن[۱] ، ص۱۳۰ـ۱۳۱). در افسانه‌هاى ايرانى ابداع رنگرزى به جمشيد* نسبت داده شده‌است (← گرديزى، ص ۲)؛ عيسى مسيح را نيز رنگرز خوانده و گروههايى از اصناف رنگرزان، خود را به او منسوب داشته‌اند (← شيخلى، ص ۱۱۷). مردم عرب براى رنگ كردن لباسها، پارچه‌ها و نيز پوستهاى دباغى‌شده، از گياهان استفاده مى‌كردند (جواد على، ج ۷، ص ۵۳۰ ـ۵۳۱). بنابر گزارشى، زنان عرب صدر اسلام، گاه در منازل خود، لباسها را رنگ مى‌كردند (← حاكم نيشابورى، ج ۴، ص ۱۹۰؛ نيز ← عمرى، ص ۲۹۲). در منابع جغرافيايى، بنابر پارچه و پوشاك رنگى‌اى كه در برخى شهرهاى ايران ازجمله رى و فسا توليد مى‌شد، از رواج و رونق حرفه رنگرزى در اين مناطق سخن گفته‌اند (براى نمونه ← ابن‌حوقل، ص ۲۱۳ـ ۲۱۵؛ مقدسى، ص ۴۴۲ـ۴۴۳؛ نيز ← لسترنج[۲] ، ص ۲۲۷، ۲۹۵). شاردن[۳] (ج ۴، ص ۱۴۳ـ۱۴۴) از صنعت رنگرزى در ايران عصر صفوى ياد كرده و ضمن ذكر رنگهاى طبيعى مورد استفاده در آن روزگار، گفته كه اين صنعت در ايران بيش از اروپا توسعه يافته‌است. اروپاييان، ايرانيانِ آن عصر را در كار رنگرزى استاد مى‌دانستند و مايل بودند از رموز كار رنگرزان ايرانى آگاهى يابند (← وولف[۴] ، ص ۱۹۳). در مصر نيز از عصر فاطميان در بسيارى از شهرها، ازجمله اَسيوط، اَخميم، فسطاط و تِنّيس، كارگاههاى رنگرزى فعال بودند (← محمد احمد ابراهيم، ص۱۷۰ـ۱۷۱). در آسياى صغير نيز، به‌ويژه در دوره حكومت عثمانى، شهرهايى چون توقات، بورسه آنكارا، اورفه و ملطيه از مراكز مهم رنگرزى بودند (← كوتوك اوغلو[۵] ، ص ۶۶۶ـ۶۶۷). درواقع، كمتر شهرى را مى‌توان يافت كه به‌كلى از كارگاههاى رنگرزى خالى بوده باشد. دست‌كم مردم، به‌ويژه زنان، براى مصارف شخصى خود، نخ، پارچه يا لباس را در منازل، در ظرفهاى كوچك رنگ مى‌كردند يا بافندگان براى رنگ كردن پشم مورد نياز خود، با كمك همسرانشان، در سطحى محدود در خانه‌ها به رنگرزى مى‌پرداختند (محمد عبدالهادى جمال، ص ۲۵۱؛ هنرهاى بومى در صنايع‌دستى باختران، ص ۱۰۵). در ميان عشاير قشقايى فارس نيز ــكه به‌سبب زندگى غيرمستقر، كارگاه رنگرزى نداشته‌اندــ زنان عشاير رنگرزى را با مهارت انجام مى‌داده‌اند (كيانى، ص ۹۹ـ۱۰۰). شغل رنگرزى، عمدتآ و در درجه اول، به معناى رنگرزى لباس و پارچه بوده و در بيشتر مناطق نيز اين فعاليت، كار اصلى رنگرزان را تشكيل مى‌داده‌است (محمد عبدالهادى جمال،   ص ۲۵۰؛ كوهن، همانجا). در كنار همه مراكز توليد پارچه، طبعآ كارگاههاى رنگرزى نيز داير بوده و تعداد و سطح فعاليت كارگاههاى رنگرزى به‌ميزان توليد پارچه وابستگى تام داشته است (مثلا در فلسطين ← كوهن، ص ۱۳۱، ۱۳۴؛ در اصفهان ← روش‌شوار[۶] ، ص ۲۶ـ۲۷؛ در صنعاء ← دوستال[۷] ، ص ۲۶۵). برخى رنگرزان، در رنگ كردن نخ براى بافندگان و خياطان و برخى در رنگرزى ابريشم تخصص يافتند (← تحويلدار، ص ۱۱۷ـ۱۱۸). برخى الياف پنبه و پشم را ــ معمولا به‌صورت كلاف ــ رنگ مى‌كردند (← بروگش[۸] ، ج ۲، ص ۳۶۱؛ آلمانى[۹] ، ج ۱، ص ۱۶۷؛ هنرهاى بومى در صنايع دستى باختران، همانجا) و برخى نيز به رنگرزى چرم مى‌پرداختند (← دينورى، ج ۳، ص ۱۱۷ـ۱۱۸، ۱۲۰؛ نيز ← فهمى سعد، ص۲۲۰). گاه، اين فعاليت جنبه تخصصى‌ترى مى‌گرفت. مثلا، رنگرزان، رنگ زمينه پارچه‌اى را كه براى قلمكارى* آماده مى‌شد، بر پارچه قالب مى‌زدند (احسانى، ص ۲۱ـ۲۳) يا در شهرهايى كه در آنها عبا* توليد مى‌شد (همچون بغداد، كاظميه، كربلا، حلّه و حلب)، عده‌اى فقط به رنگرزى عبا مى‌پرداختند (عبدلى، ص ۸۳ـ۸۴، ۸۷). همچنين، رنگرزان گاه لباسهاى رنگ و رو رفته خانواده‌هاى كم‌درآمد را از نو رنگ مى‌كردند (طوفان، ص ۶۹). رنگرزان با مشاغل و صنايع متعدد در ارتباط بودند و كار خود را از صاحبان آنها سفارش مى‌گرفتند. البته گاه، صاحبان اين‌گونه صنايع با تمهيداتى ميزان وابستگى خود را به رنگرزان كاهش مى‌دادند، چنان‌كه بسيارى از بافندگان، بخشى از پشم مورد نيازشان را خودشان رنگ مى‌كردند و بخشى ديگر از كارشان را به رنگرزان مى‌سپردند. اين تفكيك كار، گاه جنبه فنى و تخصصى هم داشته‌است. مثلا، پشم را براى رنگ آبى معمولى به رنگرز مى‌دادند، ولى رنگهاى آبى خاص، مثل فيروزه‌اى، را خودشان مى‌ساختند و به‌كار مى‌بردند (← پرهام و آزادى، ج ۱، ص ۵۸). قالى‌بافان نيز كه غالبآ به‌تخصص رنگرزان نياز بسيار داشتند و همواره در كنار مراكز قالى‌بافى كارگاههاى رنگرزى نيز بنا مى‌شد، گاه خود به احداث كارگاه رنگرزى در درون مراكز قالى‌بافى اقدام مى‌كردند؛ درواقع، مالك كارگاه قالى‌بافى تعدادى رنگرز را نيز در استخدام خود داشت (ادواردز[۱۰] ، ص ۷۲؛ >تاريخ اقتصادى ايران<[۱۱] ، ص ۲۹۷). رنگرزان با عطاران و گازران نيز در تعامل بودند. آنان برخى رنگها را كه خود نمى‌ساختند، از عطاران مى‌خريدند (← محمد عبدالهادى جمال، ص۲۵۰) و گاه، پارچه‌هاى رنگ‌شده را براى شستشو و رنگبرى به گازران مى‌سپردند (← ويلز[۱۲] ، ص ۲۳۲؛ نيز ← گازر*). تنوع و گستردگى فعاليتهايى كه در آنها به كار رنگرزان نياز بود، نشان مى‌دهد رنگرزى همواره رونق بسيار داشته‌است. رنگرزان هم در كارگاههاى منفرد و هم در بازارهاى بزرگ فعال بودند (مثلا، دلدالصباغين رمله در فلسطين ← بَلاذرى، ص ۱۴۵؛ خان‌الصباغين بغداد ← ذهبى، ج ۱۶، ص ۳۳۶؛ باب‌الصباغين اشبيليه ← مَقَّرى، ج ۴، ص ۲۴۷؛ بازارچه رنگرزان اصفهان ← تاورنيه[۱۳] ، ج ۲، ص۱۳۰ـ۱۳۱). به‌گزارش تحويلدار (ص ۹۳)، فقط در بازار صباغان اصفهان عصر قاجارى ۱۳۶ كارگاه رنگرزى داير بوده كه هر كارگاه نيز به‌اندازه يك خانه بزرگ، عرصه و اعيان داشته‌است، درعين‌حال كه شمار زيادى از كارگاههاى رنگرزى نيز در شهر، در بازارها و محله‌هاى گوناگون، به‌صورت پراكنده فعاليت مى‌كردند. براى كارگاه رنگرزى، آب و فضاى وسيع بسيار اهميت داشت. رنگرزان براى مراحل گوناگون كار (از جوشاندن شيره گياهان براى ساختن رنگ تا جوشاندن خامه‌ها در جريان رنگرزى)، به آب فراوان نياز داشتند (وولف، ص ۱۹۴؛ هنرهاى بومى در صنايع دستى باختران، ص ۱۰۵). همچنين، مى‌بايست پارچه‌ها يا خامه‌هاى رنگ‌شده را در آب جارى مى‌شستند و ازاين‌رو، بايستى كارگاه خود را در مكانى بنا مى‌كردند كه به منابع آب دسترسى داشته‌باشند. رنگرزان اصفهان، در گوشه و كنار زاينده‌رود، چاله‌هايى حفر مى‌كردند و پارچه‌هاى رنگ‌شده را در اين چاله‌هاى حوضچه‌مانند مى‌شستند، چنان‌كه به‌سبب حجم زياد كار رنگرزان، گاه آب زاينده‌رود به تيرگى مى‌گراييد (بروگش، ج ۲، ص ۳۸۱). به‌علاوه، مى‌بايست پارچه‌ها و الياف شسته‌شده را در فضاى باز پهن مى‌كردند تا با تابش آفتاب خشك شود. اين كار را يا در چمنزارهاى بيرون شهر و كنار رودخانه‌ها يا در فضاى باز جلوى دكانهاى رنگرزى يا بر پشت‌بامهاى خانه‌ها انجام مى‌دادند (← همان، ج ۲، ص۳۵۰، ۵۳۰ـ۵۳۱؛ روش‌شوار، ص ۱۹؛ اوبن[۱۴] ، ص ۳۱۴). كارگاه رنگرزى، فضاى بسته مسقفى ــ مثلا به‌صورت يك يا چند چهارطاق* ــ بود كه آرايش داخلى آن، بسته به توانايى مالى صاحب كارگاه، فرق مى‌كرد (← تحويلدار، همانجا؛ ابوالفضلى، ص ۴۴ـ۴۵). چاه‌نيمه‌عميق و حوضچه‌هاى شستشوى مواد رنگ‌شده و همچنين حياطِ روبازى براى خشك كردن الياف شسته‌شده از ملزومات معمول در كارگاههاى رنگرزى بود؛ هرچند، به‌ويژه در زمستانها، اين الياف را از راه‌پله‌اى به بام كارگاه مى‌بردند و پهن مى‌كردند (ابوالفضلى، ص ۴۵، ۶۸). رديفى از خمره‌هاى بزرگ سفالى ــكه در ادوار متأخرتر جاى خود را به پاتيلهاى مسى يا چدنى داده‌اندــ در كارگاههاى رنگرزى نصب مى‌شد كه كار اصلى رنگرزى در آنها انجام مى‌گرفت. تعداد اين خمره‌ها يا پاتيلها، برحسب اندازه و ميزان كار جارى در كارگاهها، متفاوت بود، ولى معمولا بين پنج تا هفت و گاه دوازده و حتى ۲۴ خمره يا يك تا ده پاتيل در هر كارگاه نصب مى‌شد (← كوهن، ص ۱۳۵؛ وولف، ص۱۹۳ـ ۱۹۴؛ ابوالفضلى، ص ۴۵ـ۴۹). در زير هر پاتيل اجاقى تعبيه مى‌شد، و هر دو كارگر روى يك پاتيل كار مى‌كردند (ابوالفضلى، ص ۴۹). روبه‌روى رديفِ پاتيلها، رديف قدحها يا تغار*ها قرار داشت كه ديواره داخلى آنها لعاب داده شده‌بود، و رنگ را در آنها آماده مى‌كردند، الياف را مى‌خيساندند يا از آنها براى شستن و آب كشيدن الياف استفاده مى‌كردند (← آلمانى، ج ۱، ص ۱۶۷؛ وولف، همانجا؛ ابوالفضلى، ص ۴۹ـ۵۰؛ درباره ديگر ادوات مورد استفاده در كارگاههاى رنگرزى ← ابوالفضلى، ص ۴۵ـ۵۱؛ در عراق ← عبدلى، ص ۸۷؛ براى مراحل و وصف فنى عمليات رنگرزى سنّتى ← ابوالفضلى، ص ۶۵ـ۸۴؛ محمد عبدالهادى جمال، ص ۲۵۱). تهيه رنگ و به‌دست آوردن آن از گياهان و مواد معدنى، مستلزم دانش و مهارت بسيار بود، و معمولا رنگرزان خبره سعى مى‌كردند اين توانايى را درون خانواده‌هاى خود نگاه دارند و دستورهاى رنگ‌سازى را نسل‌به‌نسل منتقل كنند (← بروگش، ج ۲، ص ۳۶۱؛ كوهن، ص ۱۳۳؛ وولف، ص ۱۸۹). به‌سبب همين دشواريهاى تهيه رنگهاى طبيعى، پس از پديدآمدن رنگهاى شيميايى، بسيارى از رنگرزان به استفاده از آنها روى آوردند، و استفاده از رنگهاى سنّتى از رونق افتاد (هنرهاى بومى در صنايع‌دستى باختران، ص ۱۰۴). هنگامى كه رنگرزى فقط به رنگهاى طبيعى محدود بود، رنگرزان بايستى براى به‌دست‌آوردن رنگ مورد نظر، خلاقيت و مهارت بيشترى به‌كار مى‌بردند؛ درحالى‌كه، با توليد انبوه رنگهاى بسيار متنوع شيميايى و رواج مصرف آنها، رنگرزى امروزه نياز چندانى به خلاقيت ندارد (آلمانى، ج ۱، ص ۱۴۶). مهم‌ترين مواد طبيعى كه رنگرزان سنّتى از آنها استفاده مى‌كردند، نيل، مازو، قرمزدانه، اسپرك، پوست انار، پوست گردوى تر، برگ مو، روناس و سماق بود (← تاورنيه، ج ۱، ص ۹۸ـ۹۹، ج ۲، ص ۳۸ـ۳۹؛ ديولافوا[۱۵] ، ص۶۸۰؛ ويلز، ص ۲۲۹؛ پرهام و آزادى، ج ۱، ص ۵۶ـ۵۸؛ براى نحوه تهيه، منابع و نوع و چگونگى كاربرد اين مواد در رنگرزى ← وولف، ص ۱۸۹ـ۱۹۴؛ هنرهاى بومى در صنايع دستى باختران، ص ۱۰۳ـ۱۰۴؛ ابوالفضلى، ص ۲۹ـ۳۵؛ جهانشاهى افشار، ص ۱۲۷ـ۱۷۳). به دلايلى، گفته شده‌است كه رنگرزان جايگاه اجتماعى رفيعى نداشته‌اند (← د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "S¤abba¦"gh). مثلا، بنابر قولى، رنگرزى صرفآ يك درجه بالاتر از دباغى* بوده‌است (← سبكى، ج ۹، ص ۴۷). همچنين رنگرزى حرفه‌اى بود كه در جهان عرب بيشتر برعهده يهوديان نهاده مى‌شد (← مقدسى، ص ۱۸۳؛ گويتين[۱۶] ، ص ۲۶۱؛ محمد احمد ابراهيم، ص۱۷۰؛ نيز ← خطيب بغدادى، ج ۷، ص ۵۳۸؛ ذهبى، ج۱۰، ص۲۰۰؛ ابن‌كثير، ج۱۰، ص ۲۸۱، ج ۱۱، ص ۱۱۶، ۱۶۱، ۱۸۰؛ ابن‌عماد، ج ۲، ص ۴۴). به‌علاوه، حديثى به پيامبر اكرم منسوب است: «... اَكْذَبُ النّاسِ الصَبّاغون» (رنگرزان، دروغگوترينِ مردمان‌اند؛ ← خطيب بغدادى، ج ۴، ص ۶۹۱؛ زمخشرى، ج ۳، ص ۲۱۶). غزالى (ج ۲، ص۱۸۰) نيز بر آن بود كه رنگرزان، همچون دباغان و گازران، از كسانى‌اند كه غالبآ در بدنشان آثار نجاست هست و طهارت كامل لباس و بدن ايشان نادر يا محال است. كار رنگرزى نيز چندان مطبوع و خوشايند مردم نبود. بوى بدِ رنگها و اليافِ در آب جوشيده، در فضاى اطراف كارگاهها پراكنده مى‌شد و سر و دست و لباس رنگرزان، همواره پر از لكه‌هاى پاك نشدنىِ رنگ بود (كوهن، ص ۱۳۶). بااين‌همه، رنگرزان غالبآ حق داشتند، برخلاف دباغان، در درون حصارهاى شهر كار كنند، و كارشان در درون بازارها و در مجاور ساير اصناف، اعتراض چندانى برنمى‌انگيخت (همانجا؛ قس شيخلى، ص ۱۴۵). اشتغال يهوديان به اين كار را نمى‌توان حاكى از منزلت اجتماعى پايين اين شغل تلقى كرد، زيرا گزارشهاى فراوانى نشان مى‌دهد كه بسيارى از مسلمانان و حتى برخى از علماى مسلمان به رنگرزى مى‌پرداختند (براى نمونه ← ابن‌قاضى شهبه، ج ۱، ص ۱۲۲، ۱۴۳؛ شوكانى، ج ۱، ص ۵۲) و بسيارى از آنان نيز به ابن‌الصباغ شهرت يافته بودند (مثلا ← ابن‌خلّكان، ج ۱، ص ۲۹، ۳۱، ج ۲، ص ۷۷، ۱۲۹، ج ۳، ص ۳۳، ۲۱۷ـ۲۱۸، و جاهاى ديگر). افزون‌براين، درباره حديث مذكور نيز گفته شده كه صباغ به معناى كسى است كه به جعل حديث و دست‌كارى در آن مى‌پردازد و اين كلمه در معناى واقعى به‌كار نرفته‌است (خطيب بغدادى، ج ۱۶، ص ۳۱۷ـ ۳۱۸). همچنين، بايد توجه داشت كه رنگرزان، به‌سبب روابط نزديكشان با اصناف ديگر، به‌ويژه توليدكنندگان و فروشندگان قالى، و نياز پيوسته اين اصناف به كار رنگرزى و فعاليت دائم در بازارهاى اصلى و نيز در بيشتر نقاط شهر، حضور اجتماعى فعال و فراگيرى داشتند (← ابوالفضلى، ص ۸۹ـ۹۰). كوهن (ص ۱۳۵)، با ذكر شواهدى از مخارج يا ارثيه به‌جا مانده از رنگرزان بيت‌المقدس در عصر عثمانى، نشان داده‌است كه رنگرزان درآمد نسبتآ زيادى داشته‌اند. در اوايل دهه ۱۳۶۰ش در ايران نيز هر بافنده، براى هر قطعه موج پشم كه به رنگرز مى‌سپرد، حدود هزار ريال (يكصد تومان) دستمزد مى‌پرداخت (← هنرهاى بومى در صنايع دستى باختران، ص ۱۰۵). درباره تشكيلات صنفى رنگرزان، اطلاع چندانى دردست نيست. در بيت‌المقدس عصر عثمانى، رنگرزان زير نظر رئيس صنف فعاليت مى‌كردند، كه ازجمله بر تهيه و توزيع منصفانه مواد اوليه در ميان رنگرزان شهر نظارت مى‌كرد (كوهن، ص ۱۳۱ـ۱۳۳). محتسبان نيز مراقب بودند كه رنگرزانِ متقلب، به‌جاى مواد رنگى اصل (مثل روناس)، مواد بدلى (مثل حنا) به‌كار نبرند (ابن‌اخوه، ص ۲۲۴؛ براى برخى ديگر از تقلبهاى رنگرزان ← محمد احمد ابراهيم، ص ۱۷۴). محتسبان از رنگرزان مى‌خواستند كه نام مشتريان را با مركّب بر لباسها بنويسند تا در هنگام بازگرداندن لباسهاى رنگ‌شده، اشتباهى روى ندهد؛ ضمن آنكه برخى رنگرزان، لباسهاى مشتريان را، بدون اجازه آنان، به ديگران كرايه مى‌دادند (← ابن‌اخوه، همانجا). چون كار رنگرزى و تقلبهاى حرفه‌اى آنان، بسيار فنى و پيچيده بود، محتسبان براى نظارت درست و دقيق، از كارشناسان خبره كمك مى‌گرفتند (همانجا).



منابع : هانرى رنه د آلمانى، از خراسان تا بختيارى، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران ۱۳۷۸ش؛ ابن‌اخوه، كتاب معالم‌القربة فى احكام الحسبة، چاپ محمد محمود شعبان و صديق احمد عيسى مطيعى، ]قاهره[ ۱۹۷۶، چاپ افست ]قم[ ۱۴۰۸؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خلّكان؛ ابن‌عماد؛ ابن‌قاضى شهبه، طبقات الشافعية، چاپ حافظ عبدالعليم‌خان، حيدرآباد، دكن ۱۳۹۸ـ۱۴۰۰/ ۱۹۷۸ـ۱۹۸۰؛ ابن‌كثير، البداية و النهاية فى التاريخ، ]قاهره[ ۱۳۵۱ـ۱۳۵۸؛ محمد ابوالفضلى، فناورى سنتى رنگرزى تاروپود قالى در كاشان، تهران ۱۳۸۳ش؛ عبدالحسين احسانى، «صنعت قلمكارسازى»، نقش و نگار، دوره ۱، ش ۴ (زمستان ۱۳۳۶)؛ آرتور سسيل ادواردز، قالى ايران، ترجمه مهين دخت‌صبا، تهران: انجمن دوستداران كتاب، ]بى‌تا.[؛ هاينريش كارل بروگش، سفرى به دربار سلطان صاحبقران: ۱۸۶۱ـ ۱۸۵۹، ترجمه حسين كردبچه، تهران ۱۳۶۷ش؛ بَلاذرى (بيروت)؛ سيروس پرهام و سياوش آزادى، دستبافتهاى عشايرى و روستايى فارس، ج ۱، تهران ۱۳۶۴ش؛ حسين‌بن محمد ابراهيم تحويلدار، جغرافياى اصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۲ش؛ جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل‌الاسلام، بغداد ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ ويكتوريا جهانشاهى افشار، فرايند و روشهاى رنگرزى الياف با مواد طبيعى، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت ۱۴۰۶؛ خطيب بغدادى؛ احمدبن داوود دينورى، كتاب النبات، ج ۳، و نيم اول ج ۵، چاپ برنهارد لوين، ويسبادن ۱۳۹۴/ ۱۹۷۴؛ ژان راشل ماگر ديولافوا، ايران، كلده و شوش، ترجمه على‌محمد فره‌وشى، چاپ بهرام فره‌وشى، تهران ۱۳۶۹ش؛ ذهبى؛ ژولين دو روش‌شوار، خاطرات سفر ايران، ترجمه مهران توكلى، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمودبن عمر زمخشرى، ربيع‌الابرار و نصوص الاخبار، چاپ سليم نعيمى، بغداد ]بى‌تا.[، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛ عبدالوهاب‌بن على سُبْكى، طبقات‌الشافعية الكبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، ]قاهره[ ۱۹۶۴ـ] ۱۹۷۶[؛ محمد شوكانى، البدرالطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، ]قاهره ? ۱۳۴۸[، چاپ افست بيروت ]بى‌تا.[؛ صباح ابراهيم سعيد شيخلى، الاصناف فى العصر العباسى: نشأتها و تطورها، بغداد ۱۳۹۶/۱۹۷۶؛ جلال طوفان، تاريخ اجتماعى جهرم در قرون گذشته، شيراز ۱۳۸۱ش؛ جهاد صادق عبدلى، «صبغ العبى الصوفية و الغزول»، التراث الشعبى، سال ۳، ش ۱۲ (۱۹۷۲)؛ عبدالعزيز عمرى، الحرف و الصناعات فى الحجاز فى عصر الرسول صلى‌اللّه‌عليه‌وسلم، ]دوحه[ ۱۹۸۵؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علوم‌الدين، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ فهمى‌سعد، العامة فى بغداد فى القرنين الثالث و الرابع للهجرة: دراسة فى التاريخ الاجتماعى، بيروت ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ منوچهر كيانى، سيه‌چادرها: تحقيقى از زندگى مردم ايل قشقايى، تهران ۱۳۷۱ش؛ عبدالحى‌بن ضحاك گرديزى، زين‌الاخبار، چاپ عبدالحى حبيبى، چاپ افست تهران ۱۳۴۷ش؛ محمد احمد ابراهيم، تطور الملابس فى المجتمع المصرى من الفتح الاسلامى الى نهاية‌العصر الفاطمى (۲۰ـ۵۶۷ه / ۶۴۰ـ ۱۱۷۱م) : دراسة تاريخية، قاهره ۲۰۰۷؛ محمد عبدالهادى جمال، الحرف و المهن و الانشطة التجارية القديمة فى الكويت، كويت ۲۰۰۳؛ مقدسى؛ احمدبن محمد مَقَّرى، نفح‌الطيب، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۸۸/ ۱۹۶۸؛ چارلز جيمز ويلز، ايران در يك قرن پيش: سفرنامه دكتر ويلز، ترجمه غلامحسين قراگوزلو، ]تهران[ ۱۳۶۸ش؛ هنرهاى بومى در صنايع دستى باختران، ]نوشته[ محمد جزمى و ديگران، ]تهران[ : وزارت فرهنگ و آموزش عالى، مركز مردم‌شناسى، ۱۳۶۳ش؛



EugÉne Aubin, La Perse d'aujourd'hui: Iran, MÅsopotamie, Paris 1908; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, ed. L. LanglÉs, Paris 1811; Amnon Cohen, The guilds of Ottoman Jerusalem, Leiden 2001; Walter Dostal, "Analysis of the S¤an`a¦' Market today", in S¤an`a¦': an Arabian Islamic city, ed. R. B. Serjeant and Ronald

Lewcock, London: World of Islam Festival Trust, 1983; The Economic history of Iran: 1800-1914, ed. Charles Issawi, Chicago: The University of Chicago Press, 1971; EI2, s.v. "S
¤abba¦gh" (by M. A. J. Beg); S. D. Goitein, Studies in Islamic history and institutions, Leiden 1966; MÏbahat KÏtÏkog§lu, "The structure of the Ottoman economy", in History of the Ottoman state, society & civilisation, vol.1, ed. Ekmeleddin I­hsanog§lu, I­stanbul: Research Centre for Islamic History, Art and Culture (IRCICA), 2001; Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, Cambridge 1930; Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de StÅphane Yerasimos, Paris 1981; Hans E. Wulff, The traditional crafts of Persia, Cambridge, Mass. 1976.



 



/ ابراهيم موسى‌پور و محمد ابوالفضلى /


نظر شما
مولفان
ابراهیم موسی پور و محمد ابوالفضلی ,
گروه
تاریخ اجتماعی ,
رده موضوعی
جلد20
تاریخ94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده