رانیری، نور الدین

معرف

صوفى، فقيه، متكلم، مورخ و سياستمدار مسلمان قرن يازدهم در مجمع‌الجزاير مالايا.
متن


رانيرى، نورالدين‌بن على، صوفى، فقيه، متكلم، مورخ و سياستمدار مسلمان قرن يازدهم در مجمع‌الجزاير مالايا.   تاريخ تولد او مشخص نيست، ولى محل تولد او رانير (يا راندير[۱] )، بندرگاهى در گجرات بود. مادرش مالايى و پدرش از قبايل عرب حَضرَمى بود كه پيشتر به جنوب و جنوب‌شرق آسيا مهاجرت كرده‌بودند (عطاس[۲] ، ۱۹۶۶، ص ۱۲؛ ازرا[۳] ، ص ۵۴؛ نيز ← تصوف*، بخش :۶ تصوف در جنوب‌شرقى آسيا).رانيرى تحصيلات مقدماتى را در رانير گذراند و تحت‌تأثير عمويش به تصوف گرايش يافت. سپس براى فراگيرى علوم دينى عازم حضرموت شد و در ۱۰۳۰ يا ۱۰۳۱ به مكه و مدينه سفر كرد. آنگاه براى تكميل تحصيلات خود در پاهانگ[۴]  (از شهرهاى مجمع‌الجزاير) سكونت گزيد و در همين دوره به زبان مالايى تسلط يافت (ازرا، ص ۵۶؛ >جنوب شرق آسيا<[۵] ، ذيل «نورالدين الرانيرى»؛ ريدل[۶] ، ۲۰۰۹، ص ۱۷۶ـ۱۷۷).برجسته‌ترين استاد رانيرى در گجرات، ابوحفص عمربن عبداللّه باشَيبان[۷]  (متوفى ۱۰۶۶)، معروف به سيدعمر عَيدَروس، منسوب به عيدروسيه* تَريم* بود. او در انتقال علوم اسلامى‌از تَريم و مكه و مدينه به هند و مجمع‌الجزاير مالايى از طريق رانيرى سهم عمده‌اى داشت. باشيبان او را به طريقه رفاعيّه* وارد كرد و چندى بعد رانيرى خليفه او شد و مأموريت يافت تا اين طريقت را در مجمع‌الجزاير تبليغ كند. او همچون استادش به طريقت عيدروسيه، از شاخه‌هاى قادريه، نيز وارد شد و در اين شاخه نيز به مقام خلافت رسيد (عطاس، ۱۹۶۶، ص ۱۳؛ ازرا، ص ۵۶ـ۵۸). ازاين‌رو، بايد رانيرى را مهم‌ترين عالم عيدروسى در مجمع‌الجزاير دانست.از سفر نخست رانيرى به مجمع‌الجزاير اطلاعى در دست نيست، اما احتمالا بين سالهاى ۱۰۲۹ تا ۱۰۴۷ مدتى در آچه* يا پاهانگ يا در هر دو اقامت داشته‌است. انتصاب ناگهانى وى به مقام شيخ‌الاسلامى‌حكومت آچه در ۱۰۴۷ نشان مى‌دهد كه در جامعه مالايى اعتبار و شهرت داشته و با زبان و فرهنگ آنجا آشنا بوده‌است. آشنايى رانيرى با فرهنگ و زبان ساكنان مجمع‌الجزاير به سبب آن بود كه مادرش مالايى بود و تعداد درخور توجهى از مردم گجرات نيز مهاجران مجمع‌الجزاير بودند كه نزد بازرگانان كارگرى و خدمتكارى مى‌كردند. به علاوه، رانيرى در سفر به حجاز با اهالى جاوه‌اى آنجا مراوده داشت. عموى صوفى او، محمد جيلانى نيز بين سالهاى ۹۸۸ تا ۹۹۱ در آچه زندگى كرده و اطلاعاتى از فضاى علمى و اجتماعى و مذهبى آچه در اختيار رانيرى قرار داده‌بود (عطاس، ۱۹۶۶، ص ۱۲؛ ريدل، ۲۰۰۱، ص ۱۱۶ـ۱۱۷؛ ازرا، ص ۵۵ـ۵۸).پيش از ورود رانيرى به آچه، مجمع‌الجزاير مالايى تحت نفوذ انديشه‌هاى عرفانى حمزه فنصورى* و شاگردش، شمس‌الدين سُمَطرانى*، بود. حاكم آچه، سلطان‌اسكندرمودا (حك : ۱۰۱۶ـ۱۰۴۶) نيز از آنان حمايت مى‌كرد ومقام شيخ‌الاسلامى را به آنان داده بود. با ورود رانيرى بهآچه در ۱۰۴۷ اوضاع تغيير كرد و او مورد توجه حاكمجديد، سلطان‌اسكندرثانى (حك : ۱۰۴۶ـ۱۰۵۶) و همسرو جانشينش، صفية‌الدين‌شاه (حك : ۱۰۵۶ـ۱۰۸۶) قرارگرفت و به مقام شيخ‌الاسلامى رسيد، و به همين سبب وىنيز در روند اسلامى‌شدن مجمع‌الجزاير سهم بسزايى داشت. رانيرى از منتقدان سرسخت انديشه‌هاى عرفانى فنصورى و پيروانش بود و آنها را عامل ايجاد فضاى ناسالم فكرى در آچه مى‌دانست (فورهووه[۸] ، ص ۲۹۴؛ ازرا، ص ۵۹، ۶۷؛ >جنوب شرق آسيا<، همانجا؛ نيز ← تصوف*، بخش :۶ تصوف در جنوب‌شرقى آسيا).رانيرى هفت سال در مقام شيخ‌الاسلامى در نفى مكتب «وجوديه» يا وحدت وجود، و در رأس آن فنصورى كوشيد. او مى‌گفت تصوف راستين به تعاليم كفرى مكتب وجوديه آلوده شده‌است و بايد تصوف را تطهير و «وحدت شهود» را جايگزين عقايد وحدت وجود كرد. او ضمن ترغيب حاكمان آچه به رد مكتب وجوديه، حكم تكفير پيروان فنصورى را صادر كرد و به سوزاندن كتابهاى آنها فتوا داد (ريكلفس[۹] ، ص ۵۶؛ ازرا، ص ۵۹، ۶۳؛ >جنوب‌شرق آسيا<، همانجا). عطاس (۱۹۶۶، ص ۱۷) معتقد است كه مخالفت رانيرى با طرفداران وحدت وجود از سر جاه‌طلبى بود؛ و از سوى ديگر، فهم درستى از آراى صوفيه نداشت و به زبان و ادبيات مالايى آنقدر مسلط نبود تا بتواند درك صحيح و دقيقى از زبان نمادين فنصورى داشته باشد.به‌نظر مى‌رسد در گرايش رانيرى به وحدت شهود و نفى وحدت وجود، افكار و آراى احمد سرهندى* (متوفى ۱۰۳۴) بى‌تأثير نبود. رانيرى در زمانه‌اى مى‌زيست كه احمدسرهندى چندى پيش از او در شبه‌قاره هند در مخالفت با وحدت وجود به پا خاسته و نظريه وحدت شهود را ترويج و تبليغ مى‌كرد. البته به‌طور قطع نمى‌توان گفت كه رانيرى از پيروان سرهندى بوده، زيرا كه در آثار خود از او نامى نبرده‌است؛ اما به احتمال زياد رانيرى با آراى سرهندى در نفى‌وحدت وجودآشنا بوده‌است (همان،ص۱۳؛ ريدل، ۲۰۰۱، ص ۱۲۴؛ نيز ← تصوف*، بخش :۶ تصوف در جنوب‌شرقى آسيا). رفتار خشونت‌آميز وى با طرفداران وحدت وجود نيز به‌سبب زندگى در محيط پر تنش گجرات و جدال ديرينه اجتماعى و دينى ميان اقليت مسلمان و اكثريت هندو در هند بود.   سرانجام رانيرى موقعيت خود را در ۱۰۵۴ از دست داد و آچه را به قصد رانير ترك كرد و در ۱۰۶۸ در همانجا درگذشت (ازرا، ص ۶۲، ۶۴).از شاگردان رانيرى اطلاع دقيق و كافى در دست نيست. ظاهرآ يوسف مَقَصّرى* (متوفى ۱۱۱۱) برجسته‌ترين شاگرد او و حاجى‌احمد بوگيس نيز از ديگر شاگردان او بوده‌اند. با اينكه نام شاگردان ديگر وى را نمى‌دانيم، سهم او در انتقال اصلاح‌گرايى به جهان مالايى انكارناپذير است (همان، ص ۶۶؛ گيبسون[۱۰] ،  ۲۰۰۷الف، ص ۲۴۱).



رانيرى نويسنده‌اى پركار بود و بيش از بيست اثر به زبان مالايى و عربى تأليف و ترجمه كرد. بيشتر آثار او جدلى است، كه به مسائل كلامى و نيز صوفيانه و نفى تعاليم طرفداران وحدت وجود اختصاص دارد. برخى از آنها نيز در فقه، حديث، تاريخ و فلسفه است. رانيرى در اين آثار بيشتر از غزالى و برخى از آراى ابن‌عربى، قونيوى، عبدالرزاق كاشانى، عبدالكريم جيلى و عبدالرحمان جامى متأثر بوده‌است. آثار او ضمن آنكه بر غناى ادبيات مالايى افزود، هنوز در برخى از مراكز آموزشى سنّتى مانند جنوب تايلند و شبه‌جزيره مالايى تدريس مى‌شود (ازرا، ص ۶۲ـ۶۳، ۶۶ـ۶۷؛ >جنوب‌شرق آسيا<، همانجا). مهم‌ترين آثار رانيرى عبارت است از :۱) بستان‌السّلاطين، دايرة‌المعارفى هفت جلدى، شامل چهل بخش در الهيات و تاريخ كه در ۱۰۴۸ به فرمان سلطان‌اسكندر ثانى نوشته شد. جلد اول آن در آفرينش قلم، لوح و نور محمد صلى‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم است و جلد دوم تاريخ ايران، يونان و عرب پيش از اسلام تا حادثه قتل حلّاج و سپس تاريخ سلاطين هند و مالاكا[۱۱]  و پاهانگ و آچه است. پنج جلد ديگر به سبك نصيحة‌الملوك* غزالى است. منابع رانيرى در اين كتاب، تاج‌السلاطين بخارى جوهرى، سجاره ملايو[۱۲]  (وقايع مالايى)، قصص‌الأنبياء محمدبن عبداللّه كسايى* و تاريخ طبرى بوده‌است (>دايرة‌المعارف تاريخ‌نگارى جهان اسلام<[۱۳] ، ذيل مادّه؛ ازرا، ص ۶۸ـ۶۹؛ اميرالهادى[۱۴] ، ص ۵).۲) حجة‌الصدّيق لدفع الزنديق، اثرى كلامى به زبان جاوى در تبيين جهان و خداوند و رابطه آنها و نفى آراى متكلمان و صوفيان و فيلسوفان و ساير بدعت‌گذارانى كه در اثبات وحدت وجود كوشيده‌اند (رانيرى[۱۵] ، ص ۹۹). رانيرى در اين كتاب به آراى فنصورى و سمطرانى در وحدت وجود نيز پرداخته‌است (عطاس، ۱۹۶۱، ص ۲۶؛ ريدل، ۲۰۰۹، ص ۱۸۴).۳) تبيان فى معرفة‌الأديان، نخستين كتاب در بررسى تطبيقى اديان در جهان مالايى است. اين اثر دو بخش دارد : بخش اول درباره اهل كتاب (مسيحيت و يهوديت) و غير اهل كتاب، و بخش دوم درباره اسلام و ۷۲ فرقه. اين كتاب ظاهرآ به سبك الملل و النّحل شهرستانى نوشته شده و محتواى آن برگرفته از التَّمهيد فى بيان‌التوحيدِ ابوشكور سالمى‌حنفى است. رانيرى در بخش دوم كتاب به پيروان فنصورى و سمطرانى انتقاد كرده‌است (ازرا، ص ۶۸؛ استين‌برينك[۱۶] ، ص ۱۲۸ـ۱۲۹؛ نيز ← حاجى‌خليفه، ج ۱، ستون ۴۸۴).۴) صراط‌المستقيم، كتابى در فقه به مالايى است. اين كتاب نخستين اثر فقهى مستقل در جهان مالايى و مورد توجه طالبان فقه است. رانيرى با نگارش اين كتاب مذهب شافعى را به عنوان مذهب فقهى غالب در مجمع‌الجزاير رواج داد. رانيرى بخشهايى از اين كتاب، يعنى كيفية‌الصلاة و باب‌النكاح، را به‌صورت رساله‌هاى مستقل تدوين كرد و در حدود ۱۰۵۰ با كتاب صراط به كداه[۱۷]  (از شهرهاى مجمع‌الجزاير) فرستاد و روند اسلامى‌شدن اين منطقه را سرعت بخشيد (لفن[۱۸] ، ص ۲۲، ۲۹؛ ازرا، ص ۶۳، ۶۶ـ۶۷).۵) جواهرالعلوم فى كشف‌المعلوم، كتابى كلامى در اثبات عينيت ذات و صفات خدا و نفى وحدت وجود است. رانيرى در اين اثر به لوايح جامى* نظر داشته‌است (اسماعيل حامد[۱۹] ، ص ۲۱۹ـ۲۲۰؛ ريدل، ۲۰۰۱، ص ۱۲۱).۶) دُرّة‌الفرائد بشرح العقائد، كه در كلام اشعرى است. اين اثر ترجمه و شرح كتاب عقائد نجم‌الدين نسفى است كه رانيرى براى عموم مسلمانان مجمع‌الجزاير به مالايى تدوين كرد (اسماعيل حامد، ص ۲۱۴؛ ازرا، ص۶۸).۷) أخبارالآخرة فى أحوال القيامة، كتابى كلامى و روايى به مالايى درباره مرگ و ملائكه و عذاب قبر است كه در  ۱۰۵۲ تأليف شد. رانيرى در اين كتاب نيز به آراى وحدت وجودى سخت تاخته‌است (اسماعيل حامد، همانجا؛ فورهووه، ص۲۹۴ـ ۲۹۵؛ گيبسون،  ۲۰۰۷ب، ص ۵۹).۸) هداية‌الحبيب فى التَّرغيب و التّرتيب، كه مجموعه‌اىاز روايات پيامبر صلى‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم همراه پاره‌اىاز آيات قرآن به زبان مالايى است. اين كتاب نشان‌دهندهاهميت حديث در زندگى مسلمانان مجمع‌الجزاير است (ازرا، ص ۶۷).۹) بدءُ خلق السَّموات و الأَرض، كتابى روايى در خلقت انسان، ملائكه، جن و ساير موجودات كه به دستور سلطان اسكندر ثانى نوشته شده‌است (محمد نور بن نگاه[۲۰] ، ص۵).۱۰) قصة اسكندر ذوالقرنيَن كه شرح فتوحات اسكندر  مقدونى تا مجمع‌الجزاير مالايى است (← >جنوب شرق آسيا<، همانجا).۱۱) أسرار الانسان فى معرفة الروح و الرحمن، اثرى كلامى تأليف ۱۰۵۱ كه در آن به نفى آراى وحدت وجودى نيز پرداخته شده‌است (اسماعيل حامد، ص ۲۱۴ـ۲۱۵؛ >جنوب شرق آسيا<، همانجا؛ براى ساير آثار ← همانجاها)



منابع: حاجى‌خليفه؛



Amirul Hadi, Islam and state in Sumatra: a study of seventeenth-century Aceh, Leiden ۲۰۰۴; Syed Muhammad Naguib Attas, Ra¦ni¦ri¦ and the wuju¦diyyah of ۱۷th century Acheh, Singapore ۱۹۶۶; idem, Some aspects of S¤u¦fism: as understood and practised among the Malays, [Singapore ۱۹۶۱?]; Azyumardi Azra, The origins of Islamic reformism in Southeast Asia: networks of Malay-Indonesian and Ulama¦&#۳۹; in the seventeenth and eighteenth،Middle Eastern  Australia ۲۰۰۴; Encyclopaedic Wales, South New centuries, historiography of the Muslim world, ed. N. K. Singh and A. Samiuddin, Delhi: Global Vision Publishing House, ۲۰۰۳, s.v. "Ar-Raniri, Nur ud - Din (d. ۱۶۵۸)" (by P. G. Riddell); Thomas Gibson, "From humility to lordship in island Southeast Asia", in Property and equality, ed. Thomas Widlok and Wolde Gossa Tadesse, vol.۲, New York: Berghahn Books, ۲۰۰۷a; idem, Islamic narrative and authority of Southeast Asia: from the ۱۶th to the ۲۱st century, New York ۲۰۰۷b; Ismaa¦`¦âl H¤a¦mid, "Kitab Jawi: intellectualizing literary tradition", in Islamic civilization in the Malay world, ed. Mohammad Taib Osman, Kuala Lumpur: Dewan Bahasa dan Pustaka, ۱۹۹۷; Michael Francis Laffan, Islamic nationhood and colonial Indonesia: the umma below the winds, London ۲۰۰۳; Mohammad Nor bin Ngah, Kitab Jawi: Islamic thought of the Malay Muslim scholars, Singapore ۱۹۸۳; Nu¦ru&#۳۹;l-D¦ân Ra¦n¦âr¦â, The proof of the truthful in refuting the Zindi¦qs, in Syed Muhammad Naguib Attas, ibid, ۱۹۶۶; Merle Calvin Ricklefs, A history of modern Indonesia since c.۱۲۰۰, Stanford, Calif. ۲۰۰۸; Peter G. Riddell, Islam and the Malay-Indonesian world:transmission and responses, Honolulu ۲۰۰۱; idem, "ShariÜa-mindedness in the Malay world and the Indian connection: the contributions of Nur al-Din al-Raniri and Nik Abdul Aziz bin Haji Nik Mat", in Islamic connections: Muslim societies in South and Southeastand Terenjit Sevea, Singapore: Feener R.Michael ed. Asia, Institute of Southeast Asian Studies, ۲۰۰۹; Southeast Asia: a historical encyclopedia, from Angkor Wat to East Timor, ed. Ooi Keat Gin, Santa Barbara, Calif.: ABC-CLIO, ۲۰۰۴, s.v. "Nuruddin al-Raniri (d.۱۶۵۸)" (by Ooi Keat Gin); Karel Steenbrink, Dutch colonialism and Indonesian Islam: contacts and conflicts ۱۵۹۶-۱۹۵۰, tr. ۱۹۹۳; Jan Steenbrink and Henry Jansen, Amsterdam old Achehnese manuscripts", in "Three Voorhoeve, Petrus Classical civilisations of South East Asia: an anthology of articles published in The Bulletin of the School of Oriental and African Studies, compiled and introduced by Vladimir Braginsky, London: Routledge Curzon, ۲۰۰۲.



/ محمودرضا اسفنديار /





[۱] . Randir[۲] . Attas[۳] . Azra[۴] . Pahang[۵]  Southeast Asia.[۶] . Riddell[۷] . Ba Shaiban[۸] . Voorhoeve[۹] . Ricklefs[۱۰] . Gibson[۱۱] . Malaka[۱۲]  Sejara Melayu.[۱۳]  Encyclopaedic historiography of the Muslim world.[۱۴] . Amirul Hadi[۱۵] ¦n¦âr¦â. Ra[۱۶] . Steenbrink[۱۷] . Kedah[۱۸] . Laffan[۱۹] ¦&#۳۹;¦âl H¤a¦mid¤. Isma[۲۰] . Mohammad Nor bin Ngah





 


نظر شما
مولفان
محمود رضا اسفندیار ,
گروه
عرفان ,
رده موضوعی
جلد19
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده