رامیتنی، علی

معرف

مشهور به خواجه عزيزان، از مشايخ سلسله خواجگان* در قرن هفتم و هشتم در ماوراءالنهر.
متن

راميتنى، على، مشهور به خواجه عزيزان، از مشايخ سلسله خواجگان* در قرن هفتم و هشتم در ماوراءالنهر.راميتنى در برخى از منابع به رامتينى تصحيف شده‌است (← پارسا، قدسيه، ص 43؛ قانع، ص420). او در حدود 591 در قصبه راميتن* در دو فرسنگى بخارا متولد شد (فخرالدين صفى، ج 1، ص 62، 71) و در همين قصبه، علوم دينى را فرا گرفت (قبانى[1] ، ص 184) و به بافندگى پرداخت (جامى، ص 385؛ نيز ← فخرالدين صفى، ج 1، ص 62، 70). به نوشته جامى (همانجا)، منظور مولوى (متوفى 672) از خواجه‌نساج در بيتى از غزلياتش (← ج 1، ص 439، بيت 11381) راميتنى است، اما اين بيت اشاره به راميتنى ندارد و درباره فردى مشهور به ابوبكر نساج بخارى است (جامى، تعليقات عابدى، ص 832).راميتنى در طريقت شاگرد محمود انجير فَغنَوى (متوفى  717) بود و پس از اميرحسين ملقب به امير خُرد وابَكنَوى، دومين خليفه فَغنَوى به شمار مى‌رفت (فخرالدين صفى، ج 1، ص 61ـ62؛ نيز ← قبانى، ص 181). او در تاريخى نامعلوم از بخارا به باوَرد يا ابيورد و از آنجا به خوارزم رفت و طريقت خواجگان را در خوارزم رواج داد. ازاين‌رو، اهالى خوارزم به وى شيخ‌على باوَردى مى‌گفتند (فخرالدين صفى، ج 1، ص70ـ71؛ نيز ← ديويس[2] ، ص 498). مشهور است كه خضر عليه‌السلام راميتنى را به شاگردى نزد فغنوى راهنمايى كرد (← فخرالدين صفى، ج 1، ص60؛ نيز ← قبانى، ص180). درباره همين موضوع علاءالدوله سمنانى (متوفى 736) از راميتنى پرسيد و وى از پاسخ صريح به اين مطلب خوددارى كرد (← علاءالدوله سمنانى، ص 363؛ نيز ← فخرالدين صفى، ج 1، ص 63).راميتنى مانند پير خود، به ذكر جلى اعتقاد داشت و استدلال او اين بود كه به اجماع همه علما در نَفَس آخرِ عمر بلند گفتن ذكر، مثلا ذكر تهليل، جايز است و درويشان را نيز هر نَفَس، نَفَس آخر به‌شمار مى‌آيد (فخرالدين صفى، ج 1، ص 59ـ60، 63ـ64). علاءالدوله نيز در اين باره از او سؤال كرد و وى در جواب گفت: «ما نيز مى‌شنويم كه شما ذكر خفيه مى‌گوييد، پس ذكر شما نيز جهر باشد» (علاءالدوله سمنانى، همانجا؛ فخرالدين صفى، ج 1، ص 63). بااين‌حال، راميتنى ذكر خفى را رد نمى‌كند و بر آن است كه ذكر جلى مناسب مبتديان و ذكر خفى شايسته كاملان است (غلام سرور لاهورى، ج 1، ص 543؛ نيز ← بخارى، ص 73).داراشكوه بابرى (متوفى 1069) در حسنات‌العارفين كه نقل و شرح شطحيات عرفاست، عبارت «كاشكى اهل رياضت و مجاهده مى‌دانستند كه راه نزديك‌تر است» را شطح راميتنى دانسته و در توضيح آن گفته‌است كه مجاهده، رياضت و عبادت سبب وصول نيست (ص 46). اما فخرالدين صفى (متوفى 939؛ ج 1، ص 66) كه كلام وى را كامل‌تر نقل كرده، آورده‌است كه غير از رياضت راه نزديك‌تر براى وصول به مقامات بالاآن است كه سالك خود را در دل صاحب‌دلى جاى دهد وچون دل صاحب‌دلان مورد عنايت خداوند است، آن سالك نيز از نظر و عنايت خداوند بهره‌مند شود (نيز ← خانى خالدى نقشبندى، ص 121).


راميتنى پس از عمرى طولانى در حدود 130 سالگى در خوارزم درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد (← جامى، ص 385؛ فخرالدين صفى، ج 1، ص70ـ71). هدايت قبر وى را در گرگانج خوارزم ديده‌است (← ص 166). فخرالدين صفى (ج 1، ص 72) وفات او را در 715 نوشته‌است. اما خود با ترديد در تاريخ مذكور، سال 721 را نيز اضافه كرده‌است (نيز ← قانع، ص 421؛ مرادآبادى، ص 258). چون فغنوى در 717 يا به نوشته داراشكوه بابرى (1318، ص 77) در 715 درگذشته و راميتنى حدود چهار سال شيخ طريقت خواجگان بوده‌است، بنابراين تاريخ 721 براى سال درگذشت وى درست‌تر به نظر مى‌آيد (← غلام سرور لاهورى، ج 1، ص220؛ نفيسى، ج 1، ص220؛ اوزال[3] ، ص180).راميتنى دو پسر داشت: يكى محمد مشهور به خواجه خُرد و ديگرى ابراهيم (متوفى 793) كه راميتنى به او اجازه ارشاد داد (فخرالدين صفى، همانجا؛ غلام سرور لاهورى، ج 1، ص 544). راميتنى چهار خليفه نيز داشت: محمد كلاه‌دوز، محمد حلاج بلخى، محمد باوَردى، محمد باباسماسى* (متوفى 755؛ فخرالدين صفى، ج 1، ص 73؛ خانى خالدى نقشبندى، ص 122ـ123). برجسته‌ترين خليفه او باباسماسى بود كه بهاءالدين نقشبند* (متوفى 791) را از كودكى به فرزندى خود پذيرفت و تربيت معنوى او را عهده‌دار شد (بخارى، ص 14ـ15؛ ابوالحسن محمدباقربن محمدعلى، ص 4ـ5). بهاءالدين بسيار تحت‌تأثير راميتنى بود و به تعاليم وى بسيار توجه داشت (← بخارى، ص 55، 120، 132، 243، 272).برخى از ملفوظات راميتنى را پسرش، ابراهيم، جمع‌آورى كرد و بعد از آن شخصى به نام محمدبن نظام خوارزمى ارزنگى در قرن دهم آنها را با عنوان مناقب خواجه على عزيزان يا رساله عزيزان تدوين كرد (منزوى، ج 7، ص 429؛ ديويس، ص 499ـ 502). در الذريعه آقابزرگ طهرانى (ج 9، قسم 3، ص 756) از ديوان يا مجموعه اشعار راميتنى نام برده شده‌است. نفيسى (همانجا) نيز ضمن اشاره به اشعار پراكنده برجاى مانده از وى، كتاب محبوب العارفين و رساله‌اى در تصوف را از آثار وى دانسته‌است، اما از اين دو اثر وى اطلاع دقيقى در دست نيست. فخرالدين صفى در رشحات (ج 1، ص 63ـ68) نيز شمارى از سخنان و نمونه‌هايى از اشعار او را آورده‌است (نيز ← بخارى، ص 8؛ پارسا، انيس‌الطالبين، ص 5).


منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابوالحسن محمدباقربن محمدعلى، مقامات شاه‌نقشبند، در گنجينه آثار عرفانى و مقامات شاه‌نقشبند، گردآورنده : خليفه شكراللّه دوهاروت، سنندج: كتابفروشى مردوخ، 1386ش؛ صلاح‌بن مبارك بخارى، انيس‌الطالبين و عدة‌السالكين، چاپ خليل ابراهيم صارى‌اوغلى و توفيق ه . سبحانى، تهران 1371ش؛ محمدبن محمد پارسا، انيس‌الطالبين و عدة‌السالكين، نسخه خطى بايگانى ملى هند، ش 34291، ميكروفيلم كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ش 1106؛ همو، قدسيه: كلمات بهاءالدين نقشبند، چاپ احمد طاهرى عراقى، تهران 1354ش؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامى، نفحات‌الانس، چاپ محمود عابدى، تهران 1370ش؛ عبدالمجيدبن محمد خانى خالدى نقشبندى، الحدائق الوردية فى حقائق اجلاء النقشبندية، قاهره 1306؛ داراشكوه بابرى، حسنات‌العارفين، چاپ سيدمخدوم رهين، تهران 1352ش؛ همو، سفينة‌الاوليا، كانپور 1318؛ احمدبن محمد علاءالدوله سمنانى، مصنفات فارسى، چاپ نجيب مايل‌هروى، تهران 1369ش؛ غلام سرور لاهورى، خزينة‌الاصفيا، چاپ سنگى كانپور 1332/1914؛ على‌بن حسين فخرالدين صفى، رشحات عين‌الحيات، چاپ على‌اصغر معينيان، تهران 1356ش؛ غلام‌على شيربن عزت‌اللّه قانع، معيار سالكان طريقت: تذكره، چاپ خضر نوشاهى، اسلام‌آباد 1379ش؛ محمدحسين‌بن محمدمسعود مرادآبادى، انوار العارفين، چاپ سنگى ]لكهنو[ 1290؛ احمد منزوى، فهرستواره كتابهاى فارسى، تهران 1374ش ـ؛ جلال‌الدين محمدبن محمد مولوى، ديوان كبير كليات شمس تبريزى، نسخه قونيه، چاپ توفيق ه . سبحانى، تهران 1386ش؛ سعيد نفيسى، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى تا پايان قرن دهم هجرى، تهران 1363ش؛ رضاقلى‌بن محمدهادى هدايت، تذكره رياض‌العارفين، چاپ مهرعلى گركانى، تهران ]1344ش[


 


Devin Deweese, "Khojag¦an¦â origins and the critique of Sufism: the rhetoric of communal uniqueness in the Man¦aqib of Khoja ‘Al¦â ‘Az¦âz¦an R¦am¦âtan¦â", in Islamic mysticism contested: thirteen centuries of controversies and polemics, ed. Frederick de Jong & Bernd Radtke, Leiden: Brill, 1999; Muhammad Hisham Kabbani, Classical Islam and the Naqshbandi sufi tradition; Washington 2004; Korkut Özal, "Twenty years with Mehmed Zahid Kotku: a personal story", in Naqshbandis in western and Central A sia: change and continuity, papers read at a conference held at the Swedish Research Institute in Istanbul June 9-11, 1997, ed. Elisabeth Özdalga, Iè stanbul: Swedish Research Institute in Istanbul, 1999. 


/ سعيد طاوسى‌مسرور /


1. Kabbani 2. Deweese 3. Özal

نظر شما
مولفان
سعید طاوسی مسرور ,
گروه
عرفان ,
رده موضوعی
جلد19
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده