سعدی

معرف

سعدى، شهرت و تخلص مشرف(شرف)الدين مصلح، نامدارترين شاعر و برجسته‌ترين نثرنويس فارسى‌زبان در قرن هفتم كه سخنش سهلِ ممتنع است و در سخن‌دانى، به استاد سخن و در اخلاق و عرفان، به شيخ اجل ملقب شده‌است و شهرت جهانى دارد.

متن


سعدى، شهرت و تخلص مشرف(شرف)الدين مصلح، نامدارترين شاعر و برجسته‌ترين نثرنويس فارسى‌زبان در قرن هفتم كه سخنش سهلِ ممتنع است و در سخن‌دانى، به استاد سخن و در اخلاق و عرفان، به شيخ اجل ملقب شده‌است و شهرت جهانى دارد.



۱) زندگى و احوال شخصى. در نام سعدى و نام پدرش اختلاف هست. ابن‌فُوَطى، كه معاصر سعدى بوده و با او مكاتبه داشته، نام و نسب سعدى را در مجمع‌الآداب فى معجم الالقاب (ج ۵، ص۲۴۷ـ۲۴۸) چنين نوشته‌است: «مصلح‌الدين ابومحمد عبداللّه مشرف‌بن مصلح‌بن مشرف معروف به سعدى شيرازى». اما معاصر ديگر سعدى، على‌بن احمدبن ابى‌بكر، معروف به بيستون، كه نخستين نسخه ديوان سعدى را در  ۷۲۶ جمع‌آورى كرده و خودش در شيراز مى‌زيسته، نام و لقب سعدى را چنين آورده‌است: «افصح‌المتكلمين و مفخرالسالكين شرف (مشرف)الملة و الحق و الدّين مصلح‌الاسلام و المسلمين شيخ‌سعدى شيرازى» ( سعدى، ۱۳۲۰ش، مقدمه، ص ۷۹). به نظر صفا (ج ۳، بخش ۱، ص ۵۸۷)، ابن‌فوطى دچار اشتباه شده و اسم سعدى مصلح است كه اسم نياى مادرى او نيز بوده‌است.



تاريخ زاده‌شدن سعدى به‌درستى معلوم نيست. تذكره‌نويسان و پژوهندگان سالهاى متفاوتى را از ۵۸۰ تا ۶۰۵ تاريخ تولد او دانسته‌اند. عباس اقبال آشتيانى (ص ۶۳۹ـ۶۴۱) به اين نتيجه رسيده كه سعدى پيشتر از ۶۱۰ زاده شده‌است. صفا (ج ۳، بخش۱، ص۵۹۰) به قرينة آنچه در مقدمة گلستان آمده كه سعدى به پنجاه‌سالگى خود اشاره كرده (سعدى، ۱۳۸۳ش، ص ۶) و گفته‌است كه گلستان را در ۶۵۶ نوشته (همان، ص ۱۰)، ولادت او را در حدود ۶۰۶ دانسته‌است كه به‌نوعى نظر اقبال را تأييد مى‌كند.



سعدى در شيراز زاده شد. او به شيرازى‌بودن خود اشاره كرده‌است (← ۱۳۸۳ش، ص ۴۵۹)، به شيراز علاقه مى‌ورزيده و مردم آن را «پاك» و «خاكى‌نهاد» (متواضع) مى‌دانسته و آنان را دوست مى‌داشته‌است (همان، ص۱۵۰) و در سيروسياحتهاى دورودرازش هم دل با شيراز داشته و هم به ياد آن بوده‌است (← همان، ص ۳۳۲، ۵۰۱، ۵۴۳).



از خاندان سعدى همين قدر مى‌دانيم كه همگى از زمرة عالمان دين بوده‌اند (← همان، ص۳۲۳). به روايتى، او خواهرزادة قطب‌الدين شيرازى* (متوفى ۷۱۰ يا ۷۱۶) بوده (← خوانسارى، ج ۸، ص۱۳۰) كه در آن جاى ترديد است. اگر در سدة نهم گفتة دولتشاه سمرقندى (ص ۲۰۲) درست باشد، پدر سعدى به دربار سعدبن زنگى (حكـ : ۵۹۹ـ۶۲۳) وابستگى و شايد در آنجا شغل ديوانى داشته‌است؛ علاقة سعدى به پادشاهان سَلغُرى را نيز مى‌توان تأييدى بر وابستگى ديرينة خاندانش به آنان دانست.



آغاز تحصيلات سعدى با سرپرستى پدر بود (سعدى، ۱۳۸۳ش، ص ۲۸۹)، اما او در همان سالهاى كودكى پدرش را از دست داد (همان، ص ۱۸۹). سعدى علوم مقدماتى را در شيراز آموخت و براى تكميل تحصيلات به بغداد رفت. اين سفر بايد در حدود سالهاى ۶۲۰ و ۶۲۱ اتفاق افتاده باشد؛ چراكه او در غزلى اشاره مى‌كند به اينكه در هنگامى‌كه جهان درهم و آشفته شده بود از شيراز خارج شده‌است (← همان، ص ۵۸۵). اين اشاره بايد ناظر بر حملة غياث‌الدين پيرشاه پسر محمد خوارزمشاه، در اواخر ۶۲۰ و اوايل ۶۲۱ به فارس و شيراز باشد كه در پى آن، سعد زنگى شيراز را رها كرد و به قلعة اصطخر پناه برد (صفا، ج۳، بخش ۱، ص۵۹۳). سعدى در مدارس بغداد ازجمله در نظامية بغداد (← نظاميه*، مدارس) درس خواند و از آن مدرسه شهريه مى‌گرفت (سعدى، ۱۳۸۳ش، ص۲۶۰). او در بغداد با بسيارى از بزرگان علم و ادب آشنايى يافت كه از آن ميان، از دو تن نام برده‌است كه گويا شاگردى آنان و محضر درسشان را درك كرده بود، يكى جمال‌الدين ابوالفرج ابن‌جوزى (متوفى ۶۵۶؛ ← همان، ص۴۸)، استاد مدرسة مستنصرية بغداد، و ديگرى شهاب‌الدين ابوحفص عمر سُهرِوَردى* (متوفى ۶۳۲) است. تأثير انديشه‌هاى سهروردى را در برخى از سخنان سعدى مى‌توان نشان گرفت (← فروزانفر، ص۶۷۷ـ۷۰۶).



سعدى پس از به‌پايان‌بردن تحصيلات در بغداد، ساليان درازى ــ بيش از بيست سال و شايد در حدود ۲۵ سال ــ در سرزمينهاى اسلامى چون حجاز، شام، بعلبك، و روم (آسياى صغير) به سفر پرداخت و روزگارانى را با مردمان گوناگون به‌سر برد. او در بوستان و گلستان اشاره‌هايى دارد به سفر خود به سرزمينهاى ديگرى چون كاشغر در تركستان شرقى (امروزه در شمال باخترى جمهورى خلق چين) و بلخ (← سعدى، ۱۳۸۳ش، ص۹۷، ۱۱۷ـ ۱۱۸) و سومنات در هندوستان (← همان، ص۲۷۸ـ۲۸۲) و جاهاى ديگرى كه بايد آنها را جزء تخيلات شاعرانه به‌شمار آورد (← زرين‌كوب، ص ۲۴۴).



در حدود ۶۵۵ سعدى به زادگاه خود شيراز بازگشت. در آن هنگام، فرمانرواى فارس اتابك ابوبكربن سعد زنگى (حكـ : ۶۲۳ـ۶۵۸) بود. وليعهد او، سعد، شاهزاده‌اى ادب‌دوست بود. آثار سعدى دلالت بر آن دارد كه سعدى با «سعد» دوستى ورزيد و در شمار نزديكان او درآمد. به گفتة قزوينى (ص ۷۲۶)، سعدى تخلّص شاعرى خود را از نام همين سعد گرفته‌است، اما صفا (ج ۳، بخش ۱، ص۵۸۹) بعيد نمى‌داند كه تخلص سعدى منسوب به سعدبن زنگى (متوفى ۶۲۳) بوده و سعدى در اواخر عمر او، در نوجوانى شاعرى را آغاز كرده باشد.



سعدى در بازگشت به شيراز، آزموده و سخنور بود و شهرتى به هم رسانيده بود؛ به گفتة ابن‌بطوطه (متوفى ۷۷۹)، كه چند سال پس از مرگ سعدى به چين رفته بود، غزلهاى سعدى را در آن هنگام در چين به آواز مى‌خوانده‌اند (ص ۶۵۳). بنابراين، مقام معنوى و علمى او فراتر از آن بود كه شاعر دربار باشد. او هرچند با دربار سَلغُريان* پيوند داشت، براى خود خانقاهى ترتيب داده بود و به تهيدستان غذا مى‌داد (جنيد شيرازى، ص ۴۶۱ـ۴۶۲).



سعدى در ۶۵۵، يعنى همان سال بازگشتش به شيراز، نخستين اثر مستقل خود يعنى بوستان* يا سعدى‌نامه را به‌پايان رساند. از مقدمة بوستان (سعدى، ۱۳۸۳ش، ص۱۵۰) چنين برمى‌آيد كه بسيارى از بخشهاى آن را پيش از ورود به شيراز سروده‌است. او چند ماه پس از به‌پايان‌رساندن بوستان، به تنظيم يادداشتهاى منثور خود پرداخت و براساس آنها پرآوازه‌ترين كتاب نثر فارسى يعنى گلستان* را نوشت و در ۶۵۶ آن را به وليعهد، سعدبن ابوبكر، تقديم كرد (همان، ص۸، ۱۰). چنين به‌نظر مى‌رسد كه سعدى در گشت‌وگذارهاى دورودراز خود، كه جابه‌جا در گلستان و آثار ديگرش به آنها اشاره كرده، هرجا نكته‌اى و حكايتى مى‌شنيده و مى‌خوانده يا خود بعينه تجربه مى‌كرده، آن را به نثر زيبا و دل‌انگيز به‌صورت قطعه‌اى كوتاه يادداشت مى‌كرده يا در بحر متقارب به نظم درمى‌آورده‌است. او در سال ۶۵۵ نخست به تنظيم قطعات و حكايات منظوم پرداخته و بوستان را پديد آورده و سپس به تنظيم يادداشتهاى منثور خود پرداخته و گلستان را نوشته‌است.



ديگر اثر مهم سعدى ديوان اشعار او شامل غزليات، قصايد، ترجيعات، قطعات، و رباعيات است. عمده اشعار سعدى در قالب غزل است. غزليات او، چنان‌كه در مقدمة بيستون (← سعدى، ۱۳۲۰ش، ص ۷۹) آمده، به طيّبات، بدايع، خواتيم، و غزليات قديم تقسيم شده بوده‌است. همچنان‌كه در همان مقدمه (ص ۸۱) آمده، در نسخه‌هاى ديوان سعدى، چند رساله منثور نيز از او وجود داشته كه يكى از آنها رساله مطايبه شامل هزليات است. سه رساله ديگر عبارت‌اند از: نصيحة‌الملوك، رساله عقل و عشق، و رساله اَنكيانو. پنج مجلس وعظ هم هست كه به سعدى منسوب است.



دربارة درگذشت سعدى تاريخهاى مختلفى ذكر شده‌است. سعيد نفيسى كلية اقوال ذكرشده دراين‌باره را از ديرباز تا روزگار ما در مقاله‌اى گرد آورده‌است (ص ۶۴ـ۸۲). از آن ميان، ذیحجة ۶۹۰ به نظر درست‌تر مى‌رسد. سعدى را در ايوان خانقاهش به خاك سپردند (جنيد شيرازى، ص ۴۶۲؛ نيز ← ادامة مقاله، بخش سعديه).



كليات سعدى (شامل بوستان و گلستان و ديوان اشعار و رساله‌هاى منثور) بارها به‌چاپ رسيده‌است. برخى از چاپهاى قديم آن عبارت‌اند از: چاپ سنگى كلكته هند در دو مجلّد از ۱۲۰۶ تا ۱۲۱۰، چاپ سنگى تبريز به خط تقى خوشنويس در ۱۲۵۷، چاپ سنگى تبريز به خط عسكر اردوبادى در ۱۲۶۴، چاپ سنگى تهران در ۱۲۶۷ به خط شخصى به نام على‌اصغر، و چاپهاى سنگى ۱۲۶۸ و ۱۲۸۵ در تهران (← مشار، ج ۲، ستون ۲۳۱۱ـ۲۳۱۷). در ايران نخستين تصحيح انتقادى از كليات سعدى را محمدعلى فروغى (تهران ۱۳۱۶ـ۱۳۲۰ش) به‌انجام رساند. برخى از ديگر تصحيحهاى معتبر كليات سعدى را عبدالعظيم قريب (تهران ۱۳۳۰ش)، مظاهر مصفا با فهرستهاى متعدد و كارگشا (تهران ۱۳۴۰ش) و حسن انورى (تهران ۱۳۸۳ش) انجام داده‌اند. غزليات سعدى جداگانه هم تصحيح و منتشر شده‌است، ازجمله به تصحيح حبيب يغمايى با عنوان غزليات سعدى (تهران ۱۳۶۱ش) و غلامحسين يوسفى با عنوان غزلهاى سعدى (تهران ۱۳۸۵ش؛ درباره چاپهاى بوستان و گلستان ← بوستان*؛ گلستان*).



۲) شعر و فكر. گلستان و بوستان كتابهايى در حكمت عملى و اخلاق فردى و اجتماعى‌اند. يكى (گلستان) دنيا را آن‌چنان كه هست ترسيم كرده و به انسانِ خاكىِ گرفتار در چنگ غرايز و حبّ ذات و قدرت‌جويى و خودبينى درس مى‌دهد كه چگونه غرايز را رام كند و زمام عقل و اعتدال بر گردنش نهد و

ديگرى (بوستان) انسان آرمانى را در مقابل انسان خاكى برابر مى‌نهد و او را به دنيايى برتر هدايت مى‌كند. در هر دو كتاب، بابى از «عشق» مفتوح است. با آنكه سعدى شخصيتى با ابعاد گوناگون است، دو ويژگى به او تشخّص و شاخصيت بخشيده‌است: عشق او و شيوه سخن‌نويسى و سخن‌سرايى او كه سهلِ ممتنع است.



سعدى از عهد جوانى تا ايام پيرى را در آرزو و خواهشِ عشق سر كرد. نه‌تنها غزليات او سراسر وقف عشق است، كتابهاى ديگرش نيز بدون فصلى از عشق، گويا در نظرش ناتمام مى‌نمود. سعدى در هر حال‌ومقامى، عشق و جمال‌پرستى را لازمه انسان و «حس بشريت» مى‌دانست. در نظر او، انسانِ خاكىِ وابسته به غرايز به‌نحوى در چنگال عشق گرفتار است و انسان آرمانى را نيز ــ اگر يافت شودــ بى‌عشق انسانيتى نيست.



هنر اصيل به‌گونه‌اى با زيبايى قرابت دارد. هركه ذهن هنرمندانه دارد، دلبستگى‌اش به زيباييها افزون‌تر است. در ميان مظاهر زيبايى، زيبايىِ چهرة آدمى بيش از هر زيبايى ديگرى، سعدى هنرمند را به‌سوى خود مى‌كشد (براى نمونه ← سعدى، ۱۳۸۳ش، ص۳۱۶، ۳۲۸، ۳۵۱؛ براى اطلاع بيشتر دراين‌باره ← زرين‌كوب، ص ۲۴۹ـ۲۵۰، ۲۵۳ـ۲۵۴). او در باب پنجم گلستان فراتر از شوريدگى و حسِّ زيبايى‌پرستى، گاهى منظر زيبا را در چهرة نوجوانان مى‌يابد (سعدى، ۱۳۸۳ش، ص ۹۰ـ۹۱، ۱۰۰ـ۱۰۳) كه طبعاً با اصول اخلاقى سازگار نيست. سعدى ظاهراً در اين موارد مى‌خواسته اخلاق اجتماعى عصر خود را نشان دهد، اما از آنجا كه خود شيفتة جمال است يا به دلايلى ديگر كه بر ما مجهول است، قُبح موضوع را چنان‌كه بايد نشان نداده‌است (نيز ← دشتى، ص ۲۵۲ـ۲۵۶).



روح حساس و شيفته‌اى چون سعدى طبعاً نمى‌توانسته‌است به آواز خوش بى‌اعتنا باشد، بلكه شيداى آن نباشد. در گلستان در ضمن حكايتى مى‌گويد كه استادش، شيخ‌ابوالفرج ابن‌جوزى، او را از شنيدن سماع (شنيدن آوازخوش) نهى مى‌كرده و او گوش نمى‌داده و پيوسته در مجالس سماع حاضر مى‌شده‌است (← ۱۳۸۳ش، ص ۴۸). در غزليات نيز شواهد متعددى مبنى بر علاقه شديد او به نغمه و ترانه وجود دارد (براى نمونه ← همان، ص ۵۱۶، ۵۳۲، ۵۹۹). در بوستان نيز علاقة شديد خود را به نواى خوش نشان داده تا جايى كه مى‌گويد آواز چرخ چاه، كه صوتى هماهنگ است، مى‌تواند براى شوريدگان نغمة دل‌انگيزى باشد (همان، ص ۲۱۸). بااين‌همه، بنابر فحواى بوستان، سماع را براى هر كسى مجاز نمى‌دانسته‌است. از نظر او، سماع براى كسى سزاوار است كه او را از عالم قال به عالم حال برد و بر شوريدگى معنوى او بيفزايد. اگر براى لهو و بازى باشد، مى‌گويد: «قوى‌تر شود ديوش اندر دماغ» (همانجا). به‌نظر مى‌رسد سعدى در اين موضوع پيرو محمد غزالى* (متوفى ۵۰۵) و شهاب‌الدين ابوحفص عمر سهروردى بوده‌است (← فروزانفر، ص ۷۰۱ـ۷۰۲)؛ چه غزالى در نظامية بغداد مدرّس بوده و سنّت فكرى او مدتها بر فضاى مدرسه حكومت داشته‌است و سعدى هم صدواندسالى بعد از غزالى، در مدرسة نظامية بغداد درس خوانده‌است، بنابراين احتمال اثرپذيرىِ او از غزالى پذيرفتنى است.



طبيعت نيز در روح بى‌قرار سعدى همان اثر موسيقى را دارد. شامگاهان كه ماه در آسمان طلوع مى‌كند، سپيده‌دمان كه طبيعت نَفَس تازه مى‌كند، بهاران كه جهان از نو زندگى سر مى‌گيرد، سعدى بى‌قرارى از سر مى‌گيرد (براى نمونه ← سعدى، ۱۳۸۳ش، ص ۳۴۹، ۴۶۱، ۵۶۲، ۶۰۵).



در سعدى‌شناسى، بررسى آراىِ او در مسائل تربيتى جايگاه خاصى دارد و در اين زمينه، كتابها و مقالات گوناگونى انتشار يافته‌است. اگر بخواهيم از موضوعاتى كه سعدى از آنها صحبت كرده به زبان امروز نام ببريم، بايد گفت سعدى از تأثير عوامل ارثى و محيطى در پرورش و رفتار فرد (← همان، ص ۱۵، ۱۱۰، ۱۱۵)، تفاوتهاى فردى (همان، ص ۱۱۳)، اثر تنبيه و تشويق در رفتار كودكان (← همان، ص ۱۱۱ـ۱۱۲)، نقشِ اوليا و مربيان (← همان، ص ۱۱۲، ۲۶۶) و مسائل ديگرى نظير اينها و برخى از مسائل فلسفى مرتبط با مسائل تربيتى سخن گفته‌است. آراى تربيتى سعدى نه‌تنها در باب هفتم گلستان، بلكه در ديگر آثارش نيز انعكاس دارد؛ او به‌خصوص يكى از ابواب دهگانه بوستان را به اين موضوع اختصاص داده‌است. برخى از عقايد و آراى سعدى را در باب تربيت مى‌توان چنين بيان كرد: تربيت بايد از اوانِ كودكى و پابه‌پاى رشدِ كودك انجام گيرد؛ هركه در خُردى تربيت نبيند در بزرگى روى رستگارى نخواهد ديد؛ تربيت كودك از وظايف مهم والدين است؛ كودك را بايد به‌موقع به معلم سپرد و به‌موقع به تعليم‌وتربيت او اقدام كرد؛ معلمان بايد در تعليم و تربيت، نرمى و درشتى و تشويق و تنبيه را به هم درآميزند تا بتوانند نتيجة مطلوب را به‌دست آورند؛ و كودك را بايد از همنشين بد دور نگاه‌داشت. دربارة تربيت فرزند، سعدى بر آن است كه پسر را نبايد نازپرورده بار آورد كه دراين‌صورت «بسا روزگارا كه سختى برد» و مى‌گويد پسر بايد خردمند و پرهيزگار بار آيد (همان، ص ۲۶۶) و بايد پيشه‌اى بياموزد كه ثروت و زر و سيم بر محل خطر است و ناچار به‌پايان مى‌رسد، اما اگر صنعتى آموخته باشد، هيچ‌وقت كيسه‌اش تهى نمى‌شود و درمانده نمى‌گردد (همانجا، نيز ← ص ۷۷، ۱۱۰).



سعدى در باب هشتم بوستان حكايتى نقل مى‌كند كه در آن فقيهى از كنار مرد جوانى كه از شدت مستى بر زمين افتاده‌است مى‌گذرد. جوان سر بر مى‌آورد و خطاب به فقيه مى‌گويد: «نه آخر در امكان تقدير هست/ كه فردا چو من باشى افتاده مست// تو را آسمان خط به مسجد نوشت/ مزن طعنه بر ديگرى در كنشت» (همان، ص ۲۷۷). صرف‌نظر از اعتقاد به جبر، بنابر دو بيت اخير كه از عقايد اشاعره است و سعدى نيز از آنان متأثر است، در عالم تساهل و روادارى و انسان‌دوستىِ سعدى، مستى كه در ملأعام بر زمين افتاده، رويارو و مقابل فقيه قرار مى‌گيرد و مى‌تواند بر او خرده بگيرد و اين از تساهل و سعه مشرب سعدى است. اما در همين باب، در حكايت بت سومنات، سعدى بت‌پرست را مى‌كشد (← همان، ص۲۸۰ـ۲۸۱) كه در تناقض با عقيده سابق سعدى است و سعة مشرب سعدى را خدشه‌دار مى‌كند (← دشتى، ص ۳۸۸). سعدى طبعاً نمى‌توانسته‌است از محيط فكرى خود فراتر بينديشد و به‌ويژه فيلسوف نبوده كه دستگاه منسجم فلسفى بسازد. صرف نظر از اين تناقضات و پاره‌اى از لغزشها، براساس آنچه از مجموع بوستان و گلستان برمى‌آيد، سعدى متدين بود و ديانت را براى اخلاق و عدالت (دو ركن مهم در تربيت بشرى) مى‌خواست، نه ديندارىِ صرفاً معطوف به عبادت و غيرمعطوف به جنبه اخلاقى و اجتماعى آن. آرزوى اخلاق نيك و مردمى و انسانيت در تك‌تك افراد و رعايت عدالت توسط حكومت و تك‌تك مأموران حكومتى و رعايت حقوق بشر از آثار سعدى استنتاج مى‌شود (← سعدى، ۱۳۸۳ش، ص۱۶۵ـ۱۶۷، ۱۷۰ـ۱۷۳).



باب اول گلستان، در سيرت پادشاهان، طولانى‌ترين باب اين كتاب است و در آن ۴۱ حكايت آمده، ولى همة حكايتها به سيرت پادشاهان برنمى‌گردد. به‌نظر مى‌رسد كه در اغلب موارد، قصد نويسنده بيان محاسن و معايب اجتماعى و اخلاقى بشرى بوده و نهايتاً به اصلاح جامعه توجه داشته‌است. البته در كل حكايتها، از جهت نظام اجتماعى و امور كشوردارى، يا به قول قدما «سياست مُدُن»، يك نظام فكرى خاص تعقيب نشده، بلكه نظر نويسنده متوجه عمل و مورد بوده و در هر مورد، نتيجه‌اى متناسب با حكايت گرفته شده‌است. در چند حكايت (۱۱، ۱۲، ۲۰، ۲۲، ۲۶، ۳۰)، مذمّت و تقبيح ستم و سفارش به عدالت و در حكايتهاى ۶ و ۱۰ و ۲۸، نظرية مهم سعدى در آيين كشوردارى مطرح شده‌است؛ اين نظريه بر آن است كه تكية پادشاه بايد بر رعيت باشد و پادشاهى كه رعيت او را تأييد مى‌كند از خطر دشمن در امان است و پادشاه براى پاس و نگهدارى رعيت است، نه رعيت براى اطاعت از پادشاه.



مقايسة مديحه‌هاى سعدى با مديحه‌هاى گذشتگانش نيك نشان مى‌دهد كه وى همچون آنان شعر را در خدمت قدرت نياورده و انسانيت را به خوارى و ذلّت نكشيده‌است. ازجمله قصايد معروف سعدى قصيده‌اى در مدح امير انكيانو (حكومت در فارس: ۶۶۷ـ۶۷۱) است. سعدى در اين قصيده، جز پند و اندرز، چيزى كه بتوان از نظر اخلاقى بر او خرده گرفت در حق اين امير مقتدر مغولى نگفته‌است (← همان، ص ۶۵۰ـ ۶۵۲). از قصايد مفصّل او قصيده‌اى در مدح شمس‌الدين محمد جوينى، وزير ايرانى دوره مغول (← جوينى*، خاندان)، معروف به صاحب ديوان است (← همان، ص ۶۴۷ـ۶۵۳). اگر اين مدح را با مدح امير انكيانو مقايسه كنيم، بايد بگوييم كه سعدى در مدح وزير شمس‌الدين بيشتر مايه مى‌گذارد و اوصاف و القاب بيشتر و شايد اغراق‌آميزى دربارة او به‌كار مى‌برد كه نبايد آن را از شيفتگى سعدى به قدرت، بلكه اثر شيفتگى وى به فضل و دانش‌پرورى وزير دانست.



سعدى در ميان مردم مى‌زيست و واقعيتهاى عصر خود را درك كرده بود. او از خصيصة قدرت و ماهيت حكومت در محدودة ذهنيت روزگار خود آگاه و در همان حال به مراكز قدرت نزديك بود؛ پس صواب ‌آن مى‌ديد كه ضمن ستايش از قدرتمندان، آنان را پند دهد و به مسئوليتهاى حكومتى‌شان واقف گرداند (نيز ← دشتى، ص ۳۲۴ـ۳۲۶؛ زرين‌كوب، ص ۲۵۲).



شور و زنده‌دلى، سرزندگى، سودازدگى، درك زندگى و قلب پرتپش زندگى چيزهايى است كه رايحه آنها از شعر سعدى به مشام مى‌رسد. درواقع، همة اين الفاظ از يك چيز حكايت مى‌كنند و اگر بنا باشد يك تعبير به‌كار ببريم، شايد «سودازده» بهتر از هر كلمة ديگرى بيانگر صفت و حالت روحى سعدى باشد؛ كلمه‌اى كه او خود بارها آن را به‌كاربرده‌است. طبعاً عظمت سعدى در اين نيست كه سودازده است، بلكه در آن است كه سودازدگى و آتش حاصل از آن را از طريق كلام به خواننده منتقل مى‌كند.



سعدى توانسته از عام‌ترين عواطف آدمى، ساده و روان و موجز و با زيبايى بسيار سخن بگويد و محتواى ضمير پرنشاط و جمال‌جو و عشق‌پرور خود را در مصراعها و بيتهايى بيان كند كه قدرت القايى بى‌نظيرى مى‌يابند.



تصوير  به معناى محدود آن، شامل تشبيه و استعاره و مجاز و كنايه، در غزل سعدى نسبتاً كم و در بعضى از غزلها بسيار كم است. صدها بيت در ديوان او بدون تصوير شعريت يافته‌است، اما اگر تصوير را در معنى وسيع آن درنظر بگيريم، شعر سعدى مالامال از تصوير است. بدين‌معنى كه در بسيارى از اشعار او از عناصر تصوير در معناى محدود كلمه، يعنى تشبيه و استعاره و مجاز و كنايه، خبرى نيست، اما شاعر صحنه‌اى را در مخيّلة خواننده و شنونده ترسيم مى‌كند و به آن صحنه خيالى رنگ عاطفى مى‌پاشد. جايى كه سعدى از تصوير استفاده مى‌كند، غالباً تصويرهاى عام و شايع را به‌كار مى‌برد؛ گويى به تداعيهاى مأنوس ذهن خوانندگان توجه دارد. هنر سعدى در آن نيست كه تصوير جديد بسازد، بلكه در آن است كه مى‌داند تصويرهاى عام و شايع را كجا و چگونه به‌كار ببرد و چگونه بيشترين بار عاطفى را تزريق كند.



۳) سعدى شاعرى جهانى. آثار سعدى از قرن يازدهم/ هفدهم به زبانهاى اروپايى ترجمه شد. گلستان ترجمة سِمِله (پاريس ۱۸۳۴) و بوستان ترجمة باربيه دومنار  (پاريس ۱۸۸۰) به زبان فرانسوى بسيار شهرت يافتند (براى اطلاع بيشتر در اين‌باره ← بوستان*، گلستان*). پيشتر از آنان، گرانگره دولاگرانژ  (متوفى ۱۲۷۵/۱۸۵۹)، شاعر فرانسوى، بخشهايى از ديوان سعدى را در >منتخبات ]آثار[ عرب< (پاريس ۱۸۲۸) به فرانسوى منتشر كرده بود. تأثير سعدى در ادبيات فرانسوى درخور توجه است. نخستين اثرى كه در آغاز قرن سيزدهم/ نوزدهم به تأثر از آثار سعدى در فرانسه انتشار يافت، نمايشنامه‌اى منظوم در سه پرده با نام >گلستان، يا، محلِّل سمرقند<، نوشتة پوئاسون دولاشابوسى‌ير، بود كه همچون برخى از حكايتهاى گلستان، عشق و طنز و مطايبه را درهم آميخته بود. اين نمايشنامه در ۱۲۹۹/۱۸۰۵ روى صحنه رفت و موفقيتى بسيار به‌دست آورد (حديدى، ص ۲۹۳). نويسندة اين نمايشنامه سعدى را بسيار خوب مى‌شناخت و علاوه‌بر گلستان، با ديگر آثار او آشنايى داشت. آنچه در اين نمايشنامه بيشتر مورد توجه و ستايش فرانسويان قرار گرفت حمله‌هاى نويسنده به دين‌داران دروغين در قالب طنز و مطايبه بود؛ آن‌هم از زبان سعدى كه فرانسويان از ديرباز او را حكيمى فرزانه و شاعرى خردمند مى‌شناختند (همان، ص ۲۹۷).



در قرن نوزدهم، ويكتور هوگو، شاعر و نويسندة فرانسوى، از همة آنچه دربارة شرق و ايران و شاعران ايرانى خوانده بود، در كتابى با نام >شرقيات<  بهره برد. هوگو در چاپ اول >شرقيات<، عبارت سعدى در ديباجة گلستان («باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عيش ربيعش را به طيش خريف مبدّل نكند») را ترجمه و در آغاز قطعه‌اى با نام «نوامبر»  (ماه خزان) آورده‌است (← همان، ص۲۹۸ـ۳۰۰). پس از ويكتور هوگو، آلفرد دو موسه  مضمون يكى از زيباترين داستانهاى خود با نام >سرگذشت سار سفيد< را از آثار سعدى الهام گرفت (همان، ص۳۰۰).



وقتى‌كه در ۱۳۰۴/۱۸۸۷ سعدى كارنو (متوفى ۱۳۱۱/ ۱۸۹۴) به رياست‌جمهورى فرانسه برگزيده شد، نام سعدى بيش از پيش در اين كشور بر سر زبانها افتاد. نياى او، لازار كارنو (متوفى ۱۲۴۷/۱۸۳۲)، به سعدى عشق مى‌ورزيد و به تأسى از آنچه در گلستان در سيرت پادشاهان و اخلاق درويشان خوانده بود، افكار آزادى‌خواهانه داشت. او به ياد سعدى، پسر خود را سعدى ناميد كه در كودكى درگذشت. سپس پسر دوم را سعدى ناميد و او هم در جوانى درگذشت. پسر سوم او به پيروى از پدر و به ياد برادرش، فرزند خود را سعدى ناميد كه رئيس‌جمهور شد (همان، ص ۳۰۳ـ۳۰۴).



در اوايل قرن چهاردهم/ اواخر قرن نوزدهم، اوژن مانوئل مجموعه داستانى با نام >اشعار خانه و مدرسه<  نوشت و در برخى از داستانها از آثار سعدى الهام گرفت. آندره بلسور، از نويسندگان همان دوره، چكامه‌اى بلند در وصف سعدى سرود و طنز و مطايبه و انتقادهاى اجتماعى را با آن درآميخت (همان، ص ۳۰۷). آنا كنتس ماتيو دونوآى (متوفى ۱۳۱۲ش/۱۹۳۳)، شاعر و نويسندة اهل رومانى كه در پاريس پرورش يافته بود، چكامة «باغ دلگشا» از بخش اول اشعار خود را در كتاب >شگفت‌زدگيها< (پاريس ۱۹۰۷) تحت‌تأثير انديشه‌هاى سعدى و به ياد او سرود (همان، ص۳۱۰ـ۳۱۱).



در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، موريس بارس، كه از كودكى با گلستان پرورش يافته بود و با يارى دوستانى چون هانرى ماسه* با ادبيات فارسى آشنا شده بود، در آثارش متأثر از سعدى بود (همان، ص ۳۱۵، ۳۱۸). شاعر و نويسندة ديگرى كه از سعدى الهام گرفته لئون گى‌يو دوسه  است. او در شناساندن سعدى به خوانندگان فرانسوى تأثير بسيارى داشت، زيرا از ۱۳۲۱ (۱۲۸۱ش)/۱۹۰۳ تا ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱، ۵۸ سال به انتشار داستانهايى پرداخت كه اساس آنها را كم‌وبيش از آثار سعدى وام گرفته بود. آنچه از آثار سعدى براى او جذابيت داشت ارزش اخلاقى حكايات سعدى و احساسات رقيق و نكته‌سنجى و ظرافت طبع او بود. گى‌يو دوسه سعدى را سرايندة سرود عشق مى‌دانست (همان، ص ۳۲۱ـ۳۲۳).



ژان كُبس، شاعر بلژيكى فرانسوى‌زبان، در مجموعة اشعار خود با عنوان >گلهاى شب< (پاريس ۱۹۴۹) داستان شبهاى درازى را كه با گلستان سعدى به‌سر برده باز گفته و مى‌خواسته گلستانى ديگر بسازد (همان، ص ۳۲۶).



لوئى آراگون، شاعر فرانسوى در قرن بيستم، كتابى به شعر با نام الزا، در وصف معشوقه‌اش با همين نام، دارد كه اساس آن ‌را از شعرى در ديباجة گلستان وام گرفته‌است: «گِلى‌ خوشبوى در حمام‌روزى/ رسيد از دست محبوبى به‌دستم...» (همان، ص۳۲۷).



آلكساندر پوشكين، شاعر روس، در مهم‌ترين اثرش، منظومة يوگنى انگين  (ج ۱، ص ۳۰۸)، با ذكر نام سعدى يكى از حكايتهاى بوستان (← سعدى، ۱۳۸۳ش، ص ۱۶۴) را تضمين كرده كه نشان‌دهنده تأثر عميق پوشكين از سعدى است.



از ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴/۱۸۹۴ـ۱۸۹۶ برخى از پارسيان هند پاره‌اى از غزليات سعدى را به انگليسى ترجمه و در بمبئى منتشر كردند (← ماسه، ص۳۹۰). در ۱۳۲۲/۱۹۰۴ هولدن منتخباتى از اشعار سعدى و ديگر شاعران فارسى‌گوى را به انگليسى در >گلهايى از گلستان فارسى< در لندن منتشر كرد.



در ۱۳۲۷/ ۱۹۰۹ يكى از پارسيان هند با نام سهرابجى فَردونجى مولا ترجمة انگليسى خواتيم غزليات سعدى را در بمبئى به‌چاپ رساند (همان، ص ۳۹۱).



ايتالو پيتتسى  در مجلد اول >تاريخ شعر فارسى< (تورن ۱۸۹۴) منتخبى از ديوان سعدى را به زبان ايتاليايى ترجمه و منتشر كرد (همان، ص۳۹۰).



يوهان ولفگانگ ‌فون‌گوته (متوفى ۱۲۴۸/ ۱۸۳۲) نخست با ترجمة آلمانى آدام اولئاريوس* از گلستان سعدى در ۱۰۶۴/۱۶۵۴، با ادبيات فارسى آشنا شد (← گوته، مقدمه شفا، ص ۶)، سپس در ديوان شرقى خود از بسيارى از قطعات آن الهام گرفت (براى نمونه ← ص۴۱، ۱۳۵، ۱۳۷، ۱۴۰). از بين دانشمندان آلمانى، نخست گراف  از ۱۲۷۱ تا ۱۲۸۱/ ۱۸۵۵ـ۱۸۶۴ به ترجمه و نشر قصايد و غزلهاى سعدى به آلمانى پرداخت (ماسه، ص ۳۸۹)، سپس فريدريش روكرت* منتخبى از ديوان سعدى را به آلمانى ترجمه و منتشر كرد (برلين ۱۸۹۴؛ ← همان، ص۳۹۰).



اديبان و دانشمندان عربى‌زبان هم به سعدى توجه داشته و آثارش را به عربى ترجمه كرده‌اند. مثلاً در ۱۳۷۹ش/۲۰۰۰ سه استاد ايرانى، حسين خطيبى‌نورى*، خليل خطيب رهبر و سيدمحمد ترابى به درخواست مؤسسه جايزة عبدالعزيز سعود بابْطين، گزيده‌اى از غزلها و قصيده‌هاى سعدى را با همكارى يكديگر فراهم آوردند كه با حمايت مؤسسة بابطين، ترجمة عربى آن گزيده به نثر عربى به قلم عارف الزغول همراه با برگردان آن به شعر عربى توسط مصطفى عَكرَمه تحت نظر ويكتور اَلْكِك منتشر شد، با اين عنوان: مختاراتُ مِنْ شِعر سعدى الشيرازى بالفارسية (كويت، ۲۰۰۰/ ۱۳۷۹ش). محمد علاءالدين منصور هم غزلهاى سعدى را به عربى ترجمه كرده‌است باعنوان غزليات سعدى الشيرازى (قاهره، ۲۰۰۵/ ۱۳۸۴ش).



غزلها و رباعيات سعدى به تركى استانبولى هم به قلم نورى گنج عثمان ترجمه و منتشر شده‌است (آنكارا ۱۹۴۷؛ در اين مقاله تنها به ديوان شعر سعدى پرداخته شده‌است. براى ترجمه‌هاى بوستان و گلستان بوستان*؛ گلستان*).



در مقابل عدة بسيارى كه سعدى را ستوده‌اند، كسانى نيز بر او خرده گرفته و او را از ديدگاههاى گوناگون ارزيابى كرده‌اند. يكى از ناقدان سعدى احمد كسروى (متوفى ۱۳۲۴ش) است. او در كتاب در پيرامون ادبيات (ص ۶۸ـ۷۰) بر سخنان متناقض‌نماى سعدى خرده گرفته، او را جبرى‌گرا دانسته و گفته‌است كه سعدى فقط مى‌خواسته سخن ببافد و شعر بگويد و راست و دروغ و نيك و بد را به رشتة سخن كشيده‌است. كسروى توجه نكرده كه سعدى همان افكار رايج جامعه را داشته كه در آن روزگار تحت سيطرة اشاعره بود و جبرى‌گرى يكى از اصول مسلّم آنان است كه در جامعه رايج و شايع بود و ديگر آنكه آثار سعدى به‌تدريج به‌وجود آمده و شاعر در هر مقام و موقعيتى، نظرى داشته كه در شعر و نثرش بازتاب يافته‌است.



على دشتى (متوفى ۱۳۶۰ش) در كتاب در قلمرو سعدى به بررسى آثار و افكار سعدى پرداخته و در بخشى از آن به انتقادهاى كسروى پاسخ داده‌است. او نيز در فصل پايانى كتاب خود به انتقاد از عقايد و نقيضه‌گوييهاى سعدى پرداخته‌است. او خداشناسى سعدى را با نقد دو بيت از گلستان خداشناسى عاميانه دانسته‌است. آن دو بيت اين است: «اى كريمى كه از خزانة غيب/ گبر و ترسا وظيفه‌خور دارى// دوستان را كجا كنى محروم/ تو كه با دشمنان نظر دارى» (دشتى، ص ۳۶۱ـ۳۷۶).



از ديگر ناقدان سعدى نيمايوشيج (متوفى ۱۳۳۸ش) است. او به سعدى ايراد گرفته كه سخنانش عادى است، معنى تازه‌اى در نظر نداشته و هيچ ابهامى در سخن او نيست (← نيما يوشيج، ص۲۳۱ـ۲۳۲). هرچند غزل سعدى از مضامين ابهام‌آميز عرفانى خالى است، اينكه سعدى توانسته‌است با زبانى ساده و همه‌فهم و درعين‌حال شكوهمند و استوار سخن بگويد، حسن سعدى است و همين ويژگى اوست كه او را قرنهاى متمادى در رأس هرم تاريخ ادبيات فارسى قرار داده و همواره خواننده داشته‌است.



 احمد شاملو (متوفى ۱۳۷۹ش) از ديگر نقدكنندگان سعدى است. شاملو سعدى را نه شاعر، بلكه ناظم مى‌داند. درحالى‌كه حافظ را شاعر بزرگى مى‌داند، سعدى را بزرگ‌ترين ناظم زبان فارسى قلمداد مى‌كند (← ص ۱۴۷ـ۱۵۶). شاملو مانند نيما نتوانسته‌است به ماهيت شعر سعدى دست يابد. كاربرد سيلان‌وار و بى‌دغدغه زبان بى‌استفاده از تصوير كه بتواند عاطفه شاعر را به‌تمامى بيان كند و درعين‌حال عاطفه خواننده را برانگيزد هنرى است كه سعدى در آن به اوج رسيده و توانسته‌است عام‌ترين و شايع‌ترين عواطف بشرى را به زبانى ساده و درعين‌حال دست‌نيافتنى (سهلِ ممتنع) بيان كند.



منابع: ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن‌فُوَطى، مجمع الآداب فى معجم الالقاب، چاپ محمدالكاظم، تهران ۱۴۱۶؛ عباس اقبال آشتيانى، «زمان تولد و اوايل زندگانى سعدى»، تعليم و تربيت (ويژه‌نامه سعدى‌نامه)، سال ۷، ش ۱۱ و ۱۲ (بهمن و اسفند ۱۳۱۶)؛ جنيدبن محمود جنيد شيرازى، شدّالأزار فى حطّ الاوزار عن زوّار المزار، چاپ محمد قزوينى و عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۶۶ش؛ جواد حديدى، از سعدى تا آراگون: تأثير ادبيات فارسى در ادبيات فرانسه، تهران ۱۳۷۳ش؛ خوانسارى؛ على دشتى، قلمرو سعدى ]تهران ?۱۳۳۹ش[؛ دولتشاه سمرقندى، كتاب تذكرة‌الشعراء، چاپ ادوارد براون، ليدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱؛ عبدالحسين زرين‌كوب، با كاروان حلّه: مجموعه نقد ادبى، تهران ۱۳۷۸ش؛ مصلح‌بن عبداللّه سعدى، كليات سعدى، چاپ حسن انورى، تهران ۱۳۸۳ش؛ همو، مواعظ سعدى، چاپ محمدعلى فروغى، تهران ۱۳۲۰ش؛ احمد شاملو، «شاعرى»، انديشه و هنر، سال ۵، ش  ۲ (۱۳۴۶ش)؛ ذبيح‌اللّه صفا، تاريخ ادبيات در ايران و در قلمرو زبان پارسى، ج ۳، بخش ۱، تهران ۱۳۷۸ش؛ بديع‌الزمان فروزانفر، «سعدى و سهروردى»، تعليم و تربيت (ويژه‌نامه سعدى‌نامه)، سال ۷، ش۱۱ و ۱۲ (بهمن و اسفند ۱۳۱۶)؛ محمد قزوينى، «ممدوحين شيخ سعدى»، در همان؛ احمد كسروى، در پيرامون ادبيات، چاپ عزيزاللّه عليزاده، تهران ۱۳۷۸ش؛ يوهان ولفگانگ فون گوته، ديوان شرقى، ]ترجمه شجاع‌الدين شفا[، ]بى‌جا ?۱۳۴۳ش[؛ هانرى ماسه، تحقيق درباره سعدى، ترجمة محمدحسن مهدوى اردبيلى و غلامحسين يوسفى، تهران ۱۳۶۹ش؛ خانبابا مشار، فهرست كتابهاى چاپى فارسى، تهران ۱۳۵۰ـ۱۳۵۵ش؛ سعيد نفيسى، «تاريخ درست درگذشت سعدى»، مجلة دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران، سال ۶، ش۱ (مهر ۱۳۳۷)؛ نيما يوشيج، درباره‌ى هنر و شعر و شاعرى، چاپ سيروس طاهباز، تهران ۱۳۸۵ش؛



Aleksandar Pushkin, Eugene Onegin: a novel in verse, translated from the Russian, with a commentary by Vladimdr Nabokov, Princeton, N. J. ۱۹۹۰.



/ حسن انورى /



4) سعدى و قرآن و حديث. سعدى در استفاده از تمام عناصر فرهنگ اسلامى ازجمله قرآن، حديث، مَثَل، و كلام مشايخ تبحر داشت. او در جاى‌جاى متون منثور و منظومش، به طرق مختلف و در قالب صنايع بلاغى گوناگون، به قرآن و حديث توجه كرده و از آنها بهره برده‌است (محقق، ص40ـ41؛ برخلاف نظر دباشى كه مدعى استقلال ادب فارسى، ازجمله آثار سعدى، از قرآن است ← >دايرة‌المعارف جهان نوين اسلام<، ج 3، ص 313). رشد و بالندگى سعدى در فرهنگ و تمدن اسلامى بوده كه قرآن و حديث يكى از پايه‌هاى اساسى آن بوده‌است. سعدى (1368ش، ص 89) خود اشاره كرده كه در كودكى متعبد، شب‌خيز و مولَعِ زهد و پرهيز بوده و همه‌شب ديده بر هم نمى‌بسته و مصحف عزيز در كنار مى‌گرفته‌است. او گاه مضمون يك آية قرآن را در شعر خويش به فارسى ترجمه كرده‌است، مثلاً او در بيت «دوست نزديك‌تر از من به من است/ وينت مشكل كه من از وى دورم» (1368ش، ص90) به آية «نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ» (ق: 16) اشاره مى‌كند. همچنين او گاهى در نثرش به‌صراحت به آيه‌اى از قرآن استشهاد كرده‌است؛ مثلاً جمله‌هاى آغازين گلستان، علاوه‌بر اينكه به آية «لَئِنْ شَكَرْتُم لَاَزِيدَنَّكُم» (ابراهيم: 7) اشاره مى‌كنند، به جملاتى از نهج‌البلاغة (خطبة 1) نيز مشابهت بسيار دارند (براى موارد ديگرى از تأثيرپذيرى سعدى از نهج‌البلاغة ← جعفرى، ص137ـ146). او در گلستان (ص 131) به خطيبى كريه‌الصوت كه خود را خوش‌آواز مى‌پنداشت، چنين اشاره كرده: «نَعيبِ غُرابُ الْبَيْن در پرده الحان اوست يا آيت اِنَّ اَنْكَرَالاَصْوات در شأن او»، كه به آية 19 سورة لقمان استشهاد دارد. سعدى در رسائل نثر خويش با درج آية 115 سورة بقره آورده «هركه به پاى به كعبه رود، او كعبه را طواف كند و هركه به دل به كعبه رود، كعبه او را طواف كند، فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (1363شب، ص 913) و در گلستان (ص 103) هم آية 44 سورة بقره را به زيبايى در نثر خويش آورده‌است: «فقيهى پدر را گفت هيچ از اين سخنان رنگين دلاويز متكلمان در من اثر نمى‌كند، سبب آنكه نمى‌بينم از ايشان كردارى موافق گفتار. ترك دنيا به مردم آموزند/ خويشتن سيم و غله اندوزند... أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» (براى ديگر استشهادات به آيات قرآن ← 1368ش، ص 56، 68، 116، 118، 169، 174).



سعدى در اشعار خويش گاه بخشى از آيات قرآن را اقتباس كرده‌است، مثلاً در بيت «وَ مَا أُبَرِّىُ نَفْسِى وَ لَا أُزَكّيهَا/ كه هرچه نقل كنند از بشر در امكانست» (1363شب، ص 442)، بخشى از آية 53 سورة يوسف را و در بيت عربى «فَطُوبى لِبَابٍ كَبَيت العَتيق/ حَوالَيهِ مِن كلِّ فَجٍّ عَميق» (1363ش الف، ص 38)، بخشى از آيات 27 و 29 سورة حج را اقتباس كرده‌است؛ مشهورترين اقتباس او آنجاست كه تمام مصراعى از يك بيت خود را بخشى از آية 148 سورة اعراف يا 88 سورة طه، كه موزون افتاده، قرار داده‌است: «ابلهى را ديدم سمين، خلعتى ثمين در بر و قَصَبى مصرى بر سر و مركبى تازى در زير ران و غلامى از پى دوان. كسى گفت سعدى چون مى‌بينى اين ديباى مُعلَم بر اين حيوان لايَعْلَم؟ گفتم خطى زشت است كه به آبِ زر نبشته‌است. قد شابَهَ بِالوَرى حِمارٌ/ عِجْلاً جَسَداً له خُوارٌ. گفته‌اند يك طلعت زيبا به از هزار خِلعت ديبا» (1368ش، ص 119؛ براى ديگر اقتباسهاى قرآنى در شعر سعدى ← سعدى، 1363شالف، ص 146، 200).



سعدى از صنعت تلميح* بسيار بهره برده‌است. او در ابيات «كاش كانان كه عيب من جستند/ رويت اى دلستان بديدندى// تا به جاى ترنج در نظرت/ بى‌خبر دستها بريدندى» (1368ش، ص 144) يا در بيت «گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى/ روا بود كه ملامت كنى زليخا را» (1363شب، ص 413)، تلميحى به آية 31 سورة يوسف دارد. همچنين در ابيات «عِلم چندان كه بيشتر خوانى/ چون عمل در تو نيست نادانى// نه محقق بود نه دانشمند/ چارپايى بر او كتابى چند» (1368ش، ص 170) تلميحى به آية 5 سورة جمعه دارد. بيت «من سگ اصحاب كهفم بر در مردان مقيم/ گردِ هر در مى‌نگردم استخوانى گو مباش» (1363شب، ص 795) تلميحى است به آية 18 سورة كهف. سعدى در بيت «درخت زَقوم ار به جان پرورى/ مپندار هرگز كز او برخورى» (1363شالف، ص 63) به آية 43 سورة دخان اشاره كرده‌است. او در ابيات مشهور «با بدان يار گشت همسر لوط/ خاندان نبوتش گم شد// سگ اصحاب كهف روزى چند/ پى نيكان گرفت و مردم شد» (1368ش، ص62) به آية 18 سورة كهف و آية 10 سورة تحريم اشاره كرده‌است. بيت «دوست به دنيا و آخرت نتوان داد/ صحبت يوسف به از دراهم معدود» (1363شب، ص718) به آية 20 سورة يوسف و بيت مشهور «در كوى تو معروفم و از روى تو محروم/ گرگ دهن‌آلوده و يوسف‌ندريده» (1363شب، ص 594) با ظرافت تمام به آيات 17 و 18 سورة يوسف تلميح دارد. سعدى در بيت «مرا گناه خودست ار ملامت تو برم/ كه عشق بارِ گران بود و من ظلوم و جهول» (1363شب، ص540) به آية 72 سورة احزاب تلميح دارد و از امانت مذكور در آيه به عشق تعبير مى‌كند.



سعدى به احاديث نيز توجه ويژه‌اى داشته‌است. او گاه با صراحت در شعر يا نثر خويش به اقتباس از حديث يا استناد به آن پرداخته و گاه معناى يك حديث را در شعر خويش ترجمه يا تضمين* كرده‌است، مثلاً او در بيت «حديث درست آخر از مصطفاست/ كه بخشايش و خير دفع بلاست» (1363شالف، ص97) به‌صراحت به حديث نبوى «الصَدَقَةُ تَمْنَعُ سَبعينَ نوعاً مِنْ انواعِ البَلاءِ» (سُيوطى، ج 2، ص 115؛ نيز ← كلينى، ج 4، ص 3؛ ابن‌بابويه، ص 142) اشاره كرده‌است. سعدى همچنين در گلستان (ص162) آورده كه از بزرگى معنىِ حديث «اَعدى عَدُوِّكَ نُفْسُكَ الّتى بَيْنَ جَنْبَيْكَ» را پرسيدند و او مدارا با نفس را موجب زيادشدن دشمنى آن ذكر كرد. علاوه‌براين، سعدى در گلستان به احاديث نبوى مشهور دربارة فطرى‌بودن توحيد استناد كرده‌است، مانند «ما مِنْ مَوْلُودٍ الّا وقَدْ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ...» (ص 62)؛ «كَلِّمِ الناسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِم» (ص 142)؛ «اَلفَقْرُ فَخْرى» (ص 163)؛ «كادَ الفَقْرُ اَنْ يَكونَ كُفرَاً» (ص 164). او در بوستان (ص35) نيز به حديث نبوى «لااُحصى ثناءً عَليكَ اَنْتَ كما اَثْنَيتَ عَلى نَفْسِكَ» (احمدبن حنبل، ج 1، ص96، 118) استناد كرده‌است.



سعدى گاه مضمون حكايتى را كه در احاديث نقل شده در شعر خويش گنجانده‌است. او حكايت اسيرشدن دختر حاتِم طائى را در بوستان (ص 92) نقل كرده كه برگرفته از خبرى است كه از امام‌على عليه‌السلام نقل شده‌است (همان، تعليقات يوسفى، ص290) يا در بوستان (ص 85)، حكايتى را نقل كرده كه مردى در بيابان سگى را ديد كه از تشنگى رمقى نداشت و به او آب داد و سيرابش كرد و خدا به پاس اين كار، او را به بهشت درآورد كه مضمون اين حكايت در حديثى نبوى در صحيح بخارى (ج 1، ص51) آمده‌است.



سعدى گاه معناى حديثى را به‌طور ضمنى در شعرش گنجانده‌است؛ او در بيت «كه حاتِم بدان نام و آوازه خواست/ تو را سعى و جهد از براى خداست» (1363شالف، ص 93) اشاره به حديثى دارد كه عَدى، پسر حاتِم طائى، از پيامبر اكرم دربارة نيكيهاى پدرش پرسيد كه آيا مأجور است و پيامبر در پاسخش فرمود پدرت به آنچه دنبالش بود، يعنى «نيكنامى و نماد بخشندگى‌شدن»، رسيد (ابن‌عساكر، ج 11، ص 359). همچنين در بيت «بلنديت بايد تواضع گزين/ كه آن بام را نيست سُلَّم جز اين» (1363شالف، ص116) به حديث «بالتواضعِ تَكونُ الرِّفْعَة» از امام‌على (آمِدى، ص 296) اشاره كرده‌است. ابيات «چو دشمن بعجز اندر آمد ز در/ نبايد كه پرخاش جويى دگر// چو زنهار خواهد كرم پيشه كن/ ببخشاى و از مكرش انديشه كن» (1363شالف، ص 74) يادآور قسمتى از نامة امام‌على به مالك اشتر است: «ولاتدفعن صلحاً دعاك اليه عدوك...» (چون دشمنت تو را به صلح دعوت كند و در آن رضاى خدا باشد، دعوتش را رد مكن، اما بعد از صلح با دشمن، هرچه بيشتر از او احتياط كن؛ نهج‌البلاغة، نامة 53؛ دربارة تأثير قرآن و حديث در آثار سعدى، علاوه‌بر كتابهايى كه به‌طور عام به تأثير قرآن و حديث در ادبيات فارسى پرداخته‌اند، حكيمه دبيران، ص 25ـ39، و محمدحسين ياسايى، ص 329ـ341، مقالة مستقل نوشته‌اند).



منابع: علاوه‌بر قرآن؛ عبدالواحدبن محمد آمِدى، غررالحكم و دررالكلم: مجموعة من كلمات و حكم الامام على عليه‌السلام، چاپ مهدى رجائى، قم 1410/ 1990؛ ابن‌بابويه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم 1368ش؛ ابن‌عساكر؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ بخارى؛ محمدمهدى جعفرى، «تأثيرپذيرى سعدى از نهج‌البلاغه»، در سعدى‌شناسى، دفتر2، به كوشش كوروش كمالى سروستانى، شيراز: بنياد فارس‌شناسى، 1378ش؛ حكيمه دبيران، «تأثير قرآن و حديث در آثار سعدى»، در ذكر جميل سعدى: مجموعه مقالات و اشعار بمناسبت بزرگداشت هشتصدمين سالگرد تولد شيخ اجل سعدى عليه‌الرحمة، ج 2، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369ش؛ مصلح‌بن عبداللّه سعدى، بوستان سعدى: سعدى‌نامه، چاپ غلامحسين يوسفى، تهران 1363شالف؛ همو، كليات سعدى، چاپ محمدعلى فروغى، تهران 1363شب؛ همو، گلستان سعدى، چاپ غلامحسين يوسفى، تهران 1368ش؛ عبدالرحمان‌بن ابى‌بكر سُيوطى، الجامع الصغير فى احاديث البشير النذير، بيروت 1401/ 1981؛ على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، بيروت 1387/1967، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ كلينى (بيروت)؛ مهدى محقق، «سعدى و فرهنگ اسلامى»، در سعدى‌شناسى، همان؛ محمدحسين ياسايى، «تأثير قرآن در آثار سعدى»، در ذكر جميل سعدى، ج 3، همان؛



The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, New York 1995, s. v. “Persian literature” (by Hamid Dabashi).



 



/ محسن معينى /



5) سعديه. سعدى در شيراز در دره‌اى در دامنة كوه پهندر (فهندر) در خانقاهى كه خود در ميان باغى باصفا و خرم ساخته بود دفن شد (ابن‌بطوطه، ج 1، ص 226؛ هدايت، ص 133). اين خانقاه كه بقعه، تكيه، آرامگاه و بعدها سعديه نام گرفت، در كنار قنات بندر قرار داشت (← جنيد شيرازى، ص 462؛ فسائى، ج2، ص147؛ فرصت شيرازى، ص 466ـ 467) و امروزه در انتهاى خيابان بوستان قرار دارد (← نصر، ص 73).



نهر قنات بندر يا قنات سعدى، كه از كوه چهل‌مقام در شرق شيراز سرچشمه مى‌گيرد، در عمق تقريباً شش‌مترى زمينِ محوطة آرامگاه درون حوض مرمرين سرپوشيده‌اى از زمان سعدى مى‌ريزد و پس از عبور از زيرزمين، در فاصله حدود 200مترى جنوب سعديه پديدار مى‌گردد (افسر، ص 115؛ نيز ← ابن‌بطوطه، همانجا؛ حمداللّه مستوفى، ص 115). بناى اوليه آرامگاه در دورة اتابكان ــ ابوبكربن سعد زنگى (حكـ : 623ـ658) بنياد گذاشته شد و به‌تدريج با حوض و سنگ قبرى با كتيبه‌اى به خط ثلث و صندوقى چوبى تكميل گرديد (سامى، ص 226ـ227). قطعاتى از اين سنگ قبر با كتيبه‌اى به خط ثلث، كه تا دورة زنديه برجا بود، اكنون در موزة پارس (در شيراز) نگهدارى مى‌شود. قطعه سنگ ديگرى نيز به‌شكل مكعب‌مستطيل حاوى اشعار سعدى در سعديه نگهدارى مى‌شود كه جزء سردر قبلى اين بنا بوده‌است (بهروزى، ص 27). سلاطين تيمورى به‌ويژه ابراهيم‌سلطان (متوفى 838)، فرزند شاهرخ تيمورى، تعميراتى در بنا انجام داده‌اند و كتيبه‌هايى به خط نستعليق به قلم وى بر ازارة ديوار روى كاشى معرق نگارش يافته‌است (منشى قمى، ص30). تا دورة صفوى، بناى آرامگاه به شكل مسجد و مدرسه‌اى كهنه پابرجا بود (← تاورنيه، ص 305). سپس يعقوب ذوالقدر حكمران فارس در 998 آن را خراب كرد (سامى، ص228).



در 1187، كريم‌خان زند بنايى دوطبقه از گچ و آجر بر آرامگاه سعدى ساخت. طبقة اول حدود يك متر از سطح زمين بالاتر بود و در راهروى وسط آن پلكان طبقة دوم قرار داشت. در شرق راهرو، دو اتاق بود و درون اتاق وسيع‌تر، كه طاقى بلند داشت، قبر سعدى با مِعجَرى چوبى قرار داشت. بر روى قبر، سنگ بزرگ مرمرينى بود. بالاى قبر سعدى به احترام او سقفى نداشت و طاق آن به اندازة دو طبقه مرتفع بود. در غرب راهرو نيز دو اتاقْ قرينه سمت شرق قرار داشت كه بعدها شوريده شيرازى* در اتاق غربى اين قسمت دفن شد. طبقة بالا اتاقهايى مشابه طبقة اول داشت و تمام اتاقها از جلو نيز در داشت (سديدالسلطنه، ص51؛ فرصت شيرازى، ص 467؛ ديولافوا، ص423؛ نيز ← بهروزى، ص23؛ كمالى سروستانى، 1395ش).



در زمان قاجار، ضريحى آهنى روى قبر نصب شد (← جكسون، ص 333). ميرزافتحعلى‌خان شيرازى در 1303 (← اعتمادالسلطنه، ص80) و حبيب‌اللّه‌خان قوام‌الملك در 1320 تعميراتى در بنا انجام دادند (دانش‌پژوه، ص 165). در 1304ش نيز ابراهيم قوام‌الملك مجدداً ديوارى در آن ساخت و درختان كاجى در آن كاشت (حكمت، بخش 1، ص 375).



در 1327ش، انجمن آثار ملى ايران ساخت آرامگاه فعلى را با طراحى محسن فروغى و على صادق زير نظر آندره گدار* آغاز كرد و در 1331ش به‌پايان رساند (سامى، ص 229، 369؛ بحرالعلومى، ص170). اين بنا در 18 آذر 1354 با شمارة 1010 در فهرست آثار ملى به‌ثبت رسيد (← پازوكى طرودى و شادمهر، ص233). شهردارى شيراز با طرح توسعة آرامگاه از 1380ش وسعت سعديه را به 4ر5 هكتار رساند (كمالى سروستانى، 1395ش). باغ ورودى حدود  6260 مترمربع مساحت دارد. در شرق و غرب آرامگاه، نارنجستان قرار دارد. خيابان ورودى آرامگاه 22 متر عرض دارد و در هريك از باغچه‌هاى آن حوضى مستطيل با فواره‌اى سنگى تعبيه شده‌است. سنگهاى لبة حوض يكپارچه و ديوارهاى جنوبى باغ ورودى داراى نردة آهنى است (سامى، همانجاها؛ بحرالعلومى، ص 172).



آرامگاه با كوچه‌اى شش‌مترى در شرق و كوچه‌اى چهارمترى در شمال از دهستان مجاور جدا شده‌است. اين بنا با تأثير از كاخ چهل‌ستون* اصفهان و معمارى جديد، از دو ايوان

عمود برهم در امتداد شمالى جنوبى و شرقى غربى شكل گرفته‌است و ورودى مجموعه در راستاى ورودى آرامگاه قرار دارد (مصطفوى، ص 56؛ امداد، ص 157؛ كمالى سروستانى، 1395ش).



بناى اصلى آرامگاه سعدى با 261 مترمربع مساحت در ميان باغى با حدود يك هكتار وسعت و پر از گل و درخت سرو و صنوبر و كاج و تبريزى واقع است. يك ايوان جلو آرامگاه قرار دارد و سقف آن روى هشت ستون چهارضلعى سوار است. در نماى داخلى ايوان دو طاق‌نما و جلوى هر طاق‌نما حوض كوچكى وجود دارد. در انتهاى ايوان، گنبدخانه با ابعاد 8 متر × 8 متر (از بيرون مكعب و از درون با نقشه هشت‌ضلعى) احداث شده كه قبر و سنگ مزار سعدى به رنگ سماقى سرخ كم‌رنگ در آن جاى دارد. نماى خارجى گنبد كاشى فيروزه‌اى و نماى داخلى آن تلفيقى از گچ و كاشى است (مصطفوى، همانجا؛ كمالى سروستانى، 1395ش؛ خرمايى، ص 73؛ بهروزى، ص 26). در امتداد بخش شرقى غربى گنبدخانه، رواقى با ابعاد 18متر× 6متر و هفت طاق شكل گرفته كه تا انتهاى بخش غربى ادامه دارد. در انتهاى رواق، اتاقى با ابعاد حدود 6متر×6متر شامل آرامگاه شوريده است كه به كتابخانه بدل شده‌است (امداد، همانجا؛ سامى، ص 236).



باغ نارنجستان با ابعاد 15متر × 70متر و داراى گلخانه در شمال و پشت آرامگاه قرار دارد. حدود ده متر پايين‌تر از حياط آرامگاه و در غرب آرامگاه شوريده، حوضى هشت‌ضلعى به شكل سربينه و مسقف با طاق تعبيه شده كه به حوض ماهى معروف است. از گذشته تا امروز شبهاى چهارشنبه‌سورى در آن آب‌تنى مى‌كنند (كمالى سروستانى، 1395ش).



حوض 28 پله پايين‌تر از سطح زمين است. كاشى‌كاريهاى داخل حوض ماهى را، كه به سبك معمارى سلجوقى است، در 1372ش استاد تيرانداز طراحى و ميراث فرهنگى اجرا كرده‌است. بر فراز حوض ماهى نورگيرى هشت‌ضلعى و در دو طرف آن دو نورگير چهارضلعى قرار دارد. در اين قسمت امروز با گسترش فضاى زيرصحن آرامگاه، چايخانه‌اى تعبيه شده‌است (بهروزى، ص30؛ كمالى سروستانى، 1395ش). از گذشته به‌سبب حرمت حوض، مردم از صيد ماهيهايش كراهت داشتند (← تاورنيه، ص 305). دو ساختمان آجرى كنار حوض ماهى بنا شده‌است. در وسط حياط دو حوض مستطيل با جهت شمالى جنوبى در دو طرف محوطه آرامگاه و حوض ديگرى در جهت شرقى غربى در مقابل ايوان اصلى بنا واقع شده‌است (كمالى سروستانى، 1395ش).



ساخت‌ماية بنا و ستونها از بتن مسلح است كه با سنگهاى سياه در ازاره و قرمز به‌ويژه در ستونها و جلوى ايوان، پوشيده شده‌اند. سنگهاى نماى بيرونى از تراورتن و نماى داخلى از مرمر است. تزيينات بنا شامل حجارى، كاشى هفت‌رنگ و معرق، گچ‌كارى و كتيبه‌نگارى است. سنگهاى پايه‌هاى بنا سياه و ستونها و جلوى ايوان قرمز است. روى در ورودى منتهى به گنبد، شرحى كوتاه از زندگى سعدى نوشته شده‌است. هفت كتيبه ازجمله تاريخ ساختمان جديد آرامگاه در داخل آرامگاه بر روى كاشيهاى آبى‌رنگ معرق به خط نستعليق از بوستان و گلستان به‌خط حاجى‌باقر نقاش و كريم فغفورى و ابراهيم بوذرى نوشته شده‌است. كتيبه ديگرى در ضلع شرقى ايوان از على‌اصغر حكمت در 1330ش نگارش شده بود كه در 1343ش تعويض گرديد. روى سنگ قبر كنونى، على‌اكبرخان قوام شيرازى اشعار بوستان را در چند ترنج تزيينى نوشته‌است (← مصطفوى، همانجا؛ سامى، ص229ـ236؛ بحرالعلومى، ص174ـ180؛ امداد، ص157ـ158).



سعديه از ديرباز محل سكونت درويشان و مساكين و خلوت سلاطين، بزرگان، صلحا، مشايخ، دراويش و مسكينان بوده‌است (← دولتشاه سمرقندى، ص363؛ بسمل شيرازى، ص95؛ فرصت شيرازى، ص268ـ269). بزرگان زيادى در كنار سعدى دفن شده‌اند كه بر اثر تخريب و تحول بنا از آنان نشانى نيست (دانش‌پژوه، ص190)، ازجمله حكيم متأله ملاعلى ملقب به قطب؛ ميرزاعلى انصارى (← فرصت شيرازى، ص 469)؛ شمس‌الدين سمنانى از امرا و فقها (ابن‌بطوطه، ج 1، ص 234)؛ و پرتوى صاحب ساقى‌نامه (آذربيگدلى، ص 271).



منابع: لطفعلى‌بن آقاخان آذربيگدلى، آتشكده آذر، چاپ جعفر شهيدى، چاپ افست تهران 1337ش؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت 1407/ 1987؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، كتاب المآثر و الآثار، چاپ سنگى تهران ] 1307[؛ كرامت‌اللّه افسر، تاريخ بافت قديمى شيراز، تهران 1374ش؛ حسن امداد، شيراز در گذشته و حال، شيراز ?]1339ش[؛ حسين بحرالعلومى، كارنامه انجمن آثار ملى، تهران 1355ش؛ على‌اكبربن آقاعلى بسمل شيرازى، تذكره دلگشا، چاپ منصور رستگار فسائى، شيراز 1371ش؛ على‌نقى بهروزى، بناهاى تاريخى و آثار هنرى جلگه شيراز، ]شيراز ?1354ش[؛ ناصر پازوكى طرودى و عبدالكريم شادمهر، آثار ثبت‌شده ايران در فهرست آثار ملى: از 24ر6ر1310 تا 24ر6ر 1384، تهران 1384ش؛ جنيدبن محمود جنيد شيرازى، شدّالأِزار فى حَطّ الاوزار عن زوّارالمزار، چاپ محمد قزوينى و عباس اقبال آشتيانى، تهران 1366ش؛ على‌اصغر حكمت، ره‌آورد حكمت : شرح مسافرتها و سفرنامه‌هاى ميرزاعلى‌اصغرخان حكمت شيرازى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران 1379ش؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ محمدكريم خرمايى، شيراز: يادگار گذشتگان، شيراز 1384ش؛ منوچهر دانش‌پژوه، شيراز: نگينى درخشان در فرهنگ و تمدن ايران‌زمين، تهران 1377ش؛ دولتشاه سمرقندى، تذكرة‌الشعراء، چاپ فاطمه علاقه، تهران 1385ش؛ ژن هانريت ماگر ديولافوا، سفرنامه مادام ديولافوا: ايران و كلده، ترجمه و نگارش عليمحمد فره‌وشى، تهران 1361ش؛ على سامى، شيراز: شهر جاويدان، شيراز 1363ش؛ محمدعلى سديدالسلطنه، سفرنامه سديدالسلطنه: التدقيق فى سيرالطريق، چاپ احمد اقتدارى، تهران 1362ش؛ محمدنصيربن جعفر فرصت شيرازى، آثارالعجم: در تاريخ و جغرافياى مشروح بلاد و اماكن فارس، چاپ سنگى بمبئى 1314، چاپ على دهباشى، چاپ افست تهران 1362ش؛ حسن‌بن حسن فسائى، تاريخ فارسنامه ناصرى، چاپ سنگى تهران 1312ـ1313/ 1895ـ1896، چاپ افست ]1340ش[؛ كوروش كمالى سروستانى، «سعديه»، مركز سعدى‌شناسى، 1395ش.



Retrieved Dec. 27, 2016, from http://sadishenasi.com/?content=40;



محمدتقى مصطفوى، اقليم پارس، تهران 1343ش؛ احمدبن حسين منشى قمى، گلستان هنر، چاپ احمد سهيلى خوانسارى، تهران 1366ش؛ طاهره نصر، جستارى در شهرسازى و معمارى زنديه، شيراز 1387ش؛ رضاقلى‌بن محمدهادى هدايت، تذكره رياض‌العارفين، چاپ مهرعلى گرگانى، تهران ]1344ش[؛



Abraham Valentien Williams Jackson, Persia past and present: a book of travel and research, New York 1906; Jean-Baptiste Tavernier, Voyages en Perse et descriptions de ce royaume, Paris 1930.



 



/ منوچهر حمزه‌لو /


نظر شما
مولفان
حسن انوری، محسن معینی، منوچهر حمزه لو ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
ادبیات فارسی - اعلام ,
جلد23
تاریخ1396
وضعیت چاپ
  • چاپ شده