حلب

معرف

حلب، از قدیم ‌ترین شهرهاى منطقه شامات، داراى پیشینه و جایگاه مهم سیاسى و آثار فرهنگى تمدنى در دوره اسلامى، امروزه دومین شهر مهم سوریه و نیز نام استانى در این كشور.

متن


حلب، از قدیم ‌ترین شهرهاى منطقه شامات، داراى پیشینه و جایگاه مهم سیاسى و آثار فرهنگى تمدنى در دوره اسلامى، امروزه دومین شهر مهم سوریه و نیز نام استانى در این كشور. این مقاله مشتمل است بر :



۱) جغرافیا و تاریخ حلب



۲) هنر و معمارى حلب



۳) جامع حلب



۴) قلعه حلب



۱) جغرافیا و تاریخ حلب



الف) استان. در شمال سوریه واقع شده و با تركیه هم مرز است. كوههاى توروس* از شمال، جلگه غورالانهدام از مغرب، فلاتهاى حمص و شبیب از جنوب، و جلگه فرات از مشرق آن را احاطه كرده‌اند. كوه كرد ــكه ادامه رشته كوههاى توروس تركیه است (ارتفاع بلندترین قله آن در این استان: ۱۲۰۰ متر)ــ در شمال غربى این استان واقع شده و پوشیده از درختان صنوبر، بلوط و سندیان است و در دامنه‌هاى آن باغهاى زیتون، انگور، بادام، گیلاس و انار وجود دارد. كوه سَمعان، با قله شیخ بركات به ارتفاع ۸۷۰ متر، از دیگر كوههاى این استان است (حمیده، ص ۸۰؛ الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۰).



آب كشاورزى استان از آب سدّ فرات تأمین می‌شود. براى آبیارى زمینهاى كشاورزی‌اى كه از جَرابلس در شمال‌شرقى استان تا مَسْكَنَه در جنوب، به طول ۶۵ كیلومتر، در ساحل فرات واقع شده‌اند، از رود فرات استفاده می‌شود. استان حلب از حیث آبهاى جارى و چشمه‌هاى همیشگى در مضیقه است. سدّهاى محلى كوچك، از جمله سدّ شهباء بر روى رود قُوَیق و سدّ راجو بر روى رود عفرین، نسبتآ از مشكلات آبى استان كاسته است (الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۰ـ۴۷۱).



در استان حلب دو بخش آب و هوایى وجود دارد: بخش نیمه‌مرطوب در شمال استان با باران بیش از ۳۵۰ میلیمتر در سال، كه تا ۸۰۰ میلیمتر هم افزایش می‌یابد؛ و بخش نیمه خشك در مشرق و جنوب استان كه باران سالیانه آن كمتر از ۳۵۰ میلیمتر است و تا ۲۰۰ میلیمتر هم كاهش پیدا می‌كند (همان، ج ۸، ص ۴۷۰).



بیشتر اهالى حلب به كشاورزى اشتغال دارند. محصولات استان، حبوبات، گندم، پنبه، هندوانه، زیتون، زردآلو، گیلاس، پسته، گردو، بادام، انگور و انجیر است (ابوحجر، ص ۱۸۲؛ الموسوعة العربیة، همانجا). دامپرورى نیز از مشاغل اهالى است و دولت مكانهایى براى گاودارى و مرغدارى احداث كرده است. تعداد كمى از اهالى حلب به صنایع‌دستى و سنّتى اشتغال دارند. تولید فراورده‌هاى لبنى، توتون خشك‌كنى، روغن زیتون، تهیه شیره انگور و تهیه زغال و صنعت گردشگرى نیز در این استان رایج است (الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۱). استان حلب به مساحت ۵۰۰، ۱۸ كیلومترمربع، شامل ۸ منطقه (شهرستان) و ۲۴ ناحیه است. مناطق هشت‌گانه آن عبارت‌اند از: حلب، جبل سَمعان، اَعزاز، باب، جرابلس، سفیره، عفرین، و عین عرب (بهنسى، ص ۵۳ـ۵۴).



ب) شهر. مركز استان حلب، در ۳۵۰ كیلومترى شمال دمشق و حدود ۵۰ كیلومترى مرز تركیه، در ارتفاع ۳۸۰ مترى از سطح دریا واقع است. این شهر میان جلگه‌ها و فلاتها احاطه شده و داراى آب و هواى خشك است و میانگین باران سالیانه آن بیش از ۳۲۰ میلیمتر نیست (ابوحجر؛ الموسوعة العربیة، همانجاها). شهر حلب در سال ۲۰۰۰ حدود  ۰۰۰، ۸۵۰، ۲ تن جمعیت داشته است (>سالنامه جمعیتى  ۲۰۰۳<، ص ۲۷۶).



صنعتگران شهر حلب از قدیم در صنایع طلاسازى، نقره و مس مهارت داشته‌اند. دوخت خیمه‌هاى پشمى و لباسهاى عربى، به‌ویژه عبادوزى، از صنایع این شهر است. حلب یكى از زیباترین و مشهورترین شهرها در شرق و دومین شهر مهم سوریه، بعد از دمشق، است (عفیفى، ذیل مادّه؛ الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۲). شهر حلب شامل دو بخش متمایز قدیم و جدید است. بخش قدیم در مركز شهر واقع شده و داراى ساختمانهایى به شیوه معمارى قدیمى است و بیشتر ساختمانهاى آن با سنگهاى معروف به اشهب بنا شده و داراى بازار سرپوشیده است. بخش جدید شهر در بیرون از حصار قدیمى شهر است و داراى خیابانهاى پهن، باغهاى زیبا، و ساختمانهاى جدیدى مثل دانشگاه حلب، كتابخانه ملى و موزه است (الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۲ـ۴۷۳). مَرْج دابِق (محل شكست سلطانِ غورىِ مملوكى از سلطان عثمانى سلیم اول در ۹۲۳) در نزدیكى این شهر است (عفیفى، همانجا).



راه آهن حلب ـ حماه ـ دمشق، كه به خط‌آهن شام ـ حجاز متصل است (رجوع کنید به حجاز، راه‌آهن*)، در ۱۳۲۴/۱۹۰۶ به راه‌آهن استانبول ـ اروپا متصل شد و شش سال بعد نیز به راه آهن سریع‌السیر شرق وصل گردید (الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۶).



شهر حلب پیوسته در حال گسترش بوده است، ولى در ۱۲۳۸/۱۸۲۲ زلزله بیشتر مناطق آن را ویران كرد. در ۱۲۷۷/۱۸۶۰ منطقه عزیزیه در حلب رو به آبادانى گذاشت و ساختمانهایى به شیوه معمارى اروپایى در آنجا بنا گردید. از ۱۳۰۰/۱۸۸۳ مناطق جدیدى در شهر احداث گردید مثل منطقه جملیه و اسماعیلیه. ایستگاه راه‌آهن شام نیز در ۱۳۲۳/ ۱۹۰۵ تأسیس شد (بهسنى، ص ۵۷ـ۵۸).



حلب داراى آثار تاریخى بی‌نظیرى است. از جمله آنهاست : قلعه حلب در مركز شهر؛ مسجدجامع اموى؛ مدرسه حلاویه، كه در زمان نورالدین زنگى بنا شده و در عصر صلاح‌الدین ایوبى مرمت شده است؛ مدرسه شرفیه، كه در ۵۹۵/۱۱۹۹ احداث شده است و در نزدیكى آن غذاخورى ایرانی‌اى متعلق به قرن ششم/ دوازدهم هست كه اكنون بازسازى شده و محل بازدید گردشگران است؛ مدرسه صاحبیه؛ مسجدجامع فستق (۱۳۶۴)؛ خان صابون (متعلق به پایان قرن نهم/ پانزدهم)؛ خان خایربیك (بنا در ۹۲۱/۱۵۱۵)؛ و خان‌الوزیر، كه از كاروان‌سراهاى معروف حلب، متعلق به سال ۱۰۹۳/۱۶۸۲ است. بازارهاى تاریخى حلب، به طول هفت كیلومتر و سرپوشیده است و هنوز هم معمارى كهن خود را حفظ كرده است. از باب انطاكیه در غرب تا ورودى بازار زرب در شرق، ۳۹ بازار موازى و عمود بر هم، به طول ۷۵۰ متر و عرض ۳۵۰ متر، كشیده شده است (همان، ص ۵۸ـ ۵۹؛ براى اطلاعات تفصیلى رجوع کنید به بخشهاى دیگر مقاله).



قلعه حلب، یكى از قلاع عربى اسلامى و از مشهورترین قلاع دنیاست كه در زمان ایوبیان بازسازى شد. حصارها و برجهاى این قلعه هنوز برجاست (رجوع کنید به بخش قلعه حلب). در ۶۵۸ مغولها به این قلعه حمله كردند و در ۸۰۳ نیز تیمور شهر و قلعه حلب را ویران كرد، ولى مملوكیان، پس از آزادسازى شهر و قلعه، به مرمت آن پرداختند. عثمانیان در ۹۲۳ قلعه را تصرف كردند. ابراهیم‌پاشا، فرزند محمدعلى پاشا، خدیو مصر، در ۱۲۴۷ بدانجا رفت و قلعه را مركز سپاهیان خود كرد و تا  ۱۲۵۷ در آنجا اقامت نمود. از ۱۳۲۹ش/۱۹۵۰، دولت ترمیم قلعه را آغاز كرد (همان، ص ۶۴ـ۶۶).



برخى مدارس تاریخى حلب عبارت‌اند از: مدارس شافعیان به نامهاى ظاهریه، هرویه، فردوس، قیصریه، جُبَیل، و مدرسه‌اى كه شمس‌الدین لؤلؤ (عتیق) و مدرسه‌اى كه عزالدین ابوالفتح مظفر بنا كرده‌اند؛ مدارس حنفیان به نامهاى حلاویه، حدادیه، حسامیه، و سیفیه؛ و مدرسه مالكیان و حنابله آن، كه امیر سیف‌الدین‌بن علم‌الدین سلیمان آن را در پایین قلعه بنا كرده است (ابن‌شحنه، ص ۱۰۹ـ۱۲۴).



حلب در لغت به معناى شیر دوشیده و مترادف با حلیب است. درباره وجه تسمیه این شهر گفته‌اند كه حضرت ابراهیم خلیل علیه‌السلام، در این سرزمین در بالاى تپه‌اى گوسفندان خود را می‌دوشید و شیر آنها را به فقرا و نیازمندان می‌داد، مردم در دامنه آن تپه جمع می‌شدند و به همدیگر می‌گفتند: «ابراهیم حلب» (ابراهیم دوشید)، و بدین ترتیب آن مكان كم‌كم حلب نام گرفت (رجوع کنید به ابوالفداء، ۱۴۱۰، ص ۲۲؛ ابن‌بطوطه، ج ۱، ص ۸۷؛ ابن‌شحنه، ص ۲۶). برخى برآن‌اند كه این وجه تسمیه اعتبارى ندارد، چون حضرت ابراهیم و مردم شام در آن تاریخ عرب نبودند. به نظر عده‌اى، كلمه حلب سریانى یا عبرانى است و در سریانى به معناى رنگ سفید است. با توجه به اینكه خاك آن منطقه نیز سفید بوده، پس نام آن منطقه حلباست كه الف آخر آن به مرور حذف شده و این كلمه به صورت حلب در آمده است. به ویژه آنكه، بیشتر روستاهاى حلب نیز نام سریانى دارند و بسیارى از كلمات سریانى و عبرى شبیه كلمات عربی‌اند (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج ۲، ص ۳۰۴؛ غزّى، ج ۱، ص ۲۹).



این شهر به حلب شهباء نیز معروف بوده است. روایت كرده‌اند كه حضرت ابراهیم علیه‌السلام گاوى ابلق با بانگ مخصوص داشت و زمانى كه گاو را می‌دوشید مردم با شنیدن صداى گاو به یكدیگر می‌گفتند: «ابراهیم حلب‌الشهباء» (رجوع کنید به یاقوت‌حموى، همانجا؛ غزّى، ج ۱، ص ۲۷). ابن‌شحنه (ص ۲۷) در تفسیر آن كلمه گفته است كه اگر از نقطه مشرف بر تمام شهر به آن بنگریم آنجا را یكپارچه سفید مشاهده می‌كنیم و به همین سبب آن را حلب‌الشهباء نامیده‌اند. به روایتى دیگر، حلب، حمص و بردعه سه برادر از فرزندان بنی‌عملیق بودند كه هر یك شهرى به نام خود بنا كرد و چون بانى این شهر حلب‌بن مهربن حیص‌بن عملیق بود، نام شهر را حلب گذاشتند (رجوع کنید به یاقوت حموى، همانجا).



یونانیان به حلب «باروا» یا «بیرؤا» (ابوالفداء، ۱۴۱۰، ص ۲۴) و «برویا» به معناى بربرى (غزّى، ج ۱، ص ۲۸)، حتیها به آنجا «حلبا» و «حلباس» (احمد اسماعیل على، ص ۲۹) و آشوریان به آن «حلوان» (همانجا) گفته‌اند. در كتیبه‌هاى میخى به صورت «خلب» یا «خلپ» (حلو، ص ۲۲۷) و در كتیبه‌هاى مصریان و آشوریان به صورت «حربو» یا «حلمن» (جونز، ص ۱۷) آمده است.



بناى شهر حلب را به بلوكوس موصلى، پادشاه موصل، نیز نسبت داده‌اند و یونانیان آنجا را سَردینبُلوس می‌نامیدند (ابن‌عدیم، ج ۱، ص ۱۳).



ظاهراً این شهر پس از مدتى ویران شده و دوازده سال پس از فوت اسكندر مقدونى، سلوكوس نیكاتور سریانى، بار دیگر بنا شده است (همان، ج ۱، ص ۱۵). به عقیده برخى، بطلمیوس اول پس از فوت اسكندر شهر حلب را بنا كرد و آن را اَشمُونِیث خواند (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۱۷؛ ابوالفداء، ۱۴۱۰، ص ۲۷).



پیشینه. حلب یكى از قدیم‌ترین شهرهاى آباد جهان به‌شمار می‌آید (دوران، ص ۹۱). از جمله عواملى كه موجب اهمیت شهر حلب شده بود، این موارد بود: قرار گرفتن حلب بر سر راههاى زمینى میان فرات و دریاى مدیترانه، آناطولى و شبه‌جزیره عربستان؛ حاصلخیزى خاك و رونق كشاورزى آن، كه این شهر را به صورت مركز مهم كشاورزى و دامپرورى درآورده بود؛ و وجود سنگ‌آهكهاى سفید كه موجب استحكام ساختمانها می‌شد (قجه، ص ۱۱۴ـ۱۱۵).



در اوایل هزاره سوم قبل از میلاد، حلب شهرى پیشرفته و مركز مهم اقتصادى بود. در نیمه هزاره سوم قبل از میلاد، ریموش اكدى حلب را تصرف و ویران كرد و حاكم آنجا را به اسارت گرفت. این اولین حمله نظامى ویرانگر به حلب محسوب می‌شود (همان، ص ۱۱۳).



در اوایل هزاره دوم قبل از میلاد، حلب دوباره رونق گرفت و پایتخت دولت یمحاض عموریها شد. در ۱۸۲۰ قبل از میلاد، حتیها حلب را ویران كردند، ولى این شهر بار دیگر رونق پیشین خود را به دست آورد و این بار مركز مذهبى و اقتصادى حتیها شد (همان، ص ۱۱۴؛ نیز رجوع کنید به احمد اسماعیل على، ص ۱۲۱).



حلب چندین قرن محل درگیرى میان حتیها، میتانیها و فرعونهاى مصر بود و هر كدام براى به دست آوردن آن بر یكدیگر پیشى می‌جستند. در اواخر قرن هفدهم قبل از میلاد، پادشاه حتیها، مورسیل، حلب را تصرف و ویران كرد و سپس اسیران و ثروت حلب را به پایتخت خود، حاتوشا، منتقل نمود. پس از وى میتانیها حلب را اشغال كردند (الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۳).



در ۱۴۷۳ قبل از میلاد، تحوتمس سوم، فرعون مصر، بر میتانیها فایق آمد و حلب را تصرف كرد (قجه، همانجا). در ۱۴۳۰ قبل از میلاد، حتیها به رهبرى مورسیل دوم، آنجا را گرفتند و در ۱۳۹۰ قبل از میلاد، پادشاه خیتا حلب را تصرف كرد (سلیم حسن، ج ۵، ص ۳۳، ۳۸۲). در ۷۳۸ قبل از میلاد به آشوریان پیوست و پس از سقوط آشوریان در ۶۱۲ قبل از میلاد به دست كلدانیها ویران شد. حلب در ۴۰۰ قبل از میلاد در تصرف ایرانیان بود تا اینكه یونانیان در ۳۳۲ قبل از میلاد آن را گرفتند. پس از درگذشت اسكندر مقدونى و تأسیس دولت سلوكیان، سلوكوس نیكاتور در حلب مستعمره‌اى به نام برویا احداث كرد و حلب به صورت مركز بازرگانى مهمى درآمد و با شمال‌شرق سوریه مرتبط گردید. در سال ۶۴ یا ۶۵ كه سرزمین شام به تصرف رومیان درآمد حلب بخشى از ولایت سوریه گردید. ایرانیان در ۵۴۰ میلادى به حلب حمله كرده و آنجا را آتش زدند (قجه، همانجا؛ خوند، ذیل مادّه؛ الموسوعة العربیة، همانجا).



در سال شانزدهم هجرى، مسلمانان به فرماندهى ابوعبیده جرّاح روانه حلب شدند و آن را محاصره كردند و خالدبن ولید نیز، پس از فتح قنّسرین، روانه حلب شد (ازدى، ص ۲۳۷؛ بلاذرى، ص۱۹۹ـ۲۰۰؛ یعقوبى، ج۲، ص ۱۴۱ـ۱۴۲؛ الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۴). به نوشته ابوالفداء (۱۴۱۰، ص ۳۳)، ابوعبیده جرّاح حلب را به صلح فتح كرد و اهالى حلب، كه به انطاكیه گریخته بودند، با آگاهى از متن پیمان صلح، به حلب بازگشتند. زمانى كه لشكریان اسلام روانه انطاكیه بودند، رومیان قصد حلب كردند، لذا لشكریان اسلام به حلب بازگشتند و در نبرد با رومیان، مجددآ حلب را فتح كردند (بلاذرى، ص۲۰۰ـ ۲۰۱؛ ابن‌خلدون، ج :۱ مقدمه، ص ۵۲۶؛ طباخ، ج ۱، ص ۹۴).



اهمیت شهر حلب و موقعیت جغرافیایى خوب آن، سبب گردید كه بیشتر جغرافی‌نگاران و تاریخ‌نویسان درباره این شهر مطالبى بیان دارند: به نوشته یعقوبى (ج ۱، ص ۱۶۴ـ ۱۶۵)، نوشیروان فرزند قباد، حلب را فتح كرد. در قرن سوم، ابن‌خرداذبه (ص ۷۵) حلب را از كوره‌هاى قِنِّسرین و قدامةبن جعفر (ص ۲۴۶) آن را از اعمال قنّسرین ضبط كرده است. ابن‌رسته (ص ۱۰۷) حلب را از كوره‌هاى شام معرفى كرده است. در اواخر قرن سوم، جیهانى در كتاب اشكال‌العالم (ص ۸۱، ۸۵) حلب را شهر و قصبه قنّسرین در فاصله دو روزه با بالس معرفى كرده است. در اوایل قرن چهارم اصطخرى (ص ۶۱) حلب را از شهرهاى جُند قنّسرین خوانده است. در نیمه همین قرن، ابن‌حوقل (ص ۱۶۸)، شام را داراى پنج جند نوشته كه یكى از جندهاى آن جند قنّسرین و شهر بزرگ آن حلب بوده است. وى (ص ۱۷۷) نوشته است كه حلب با دیگر شهرهاى شام در ارتباط است و داراى بازارهاى خوب، حمام و مسافرخانه است. در اواخر قرن چهارم، مقدسى (ص ۱۵۴ـ۱۵۵) حلب را شهر زیبایى با دژ و بارو و مردمان خوش برخورد، خردمند و مرفه وصف نموده، شهر را انبارِ (خزاین) شاه خوانده و افزوده كه حلب در كوره قنّسرین از كوره‌هاى شش‌گانه شام است و آب آشامیدنى اهالى آن از رود قُوَیق تأمین می‌شود و هفت دروازه دارد، به نامهاى حمص، رَقّه، قنّسرین، یهود، انطاكیه، عراق، و اربعین؛ اما ناصرخسرو، كه در قرن پنجم از حلب دیدن كرده، نوشته كه حلب چهار دروازه دارد به نامهاى باب‌الیهود، باب‌اللّه، باب‌الجنان و باب‌انطاكیه (رجوع کنید به ص ۱۷). در همین قرن، بكرى (ج ۱، ص ۱۸۴) حلب را از اقلیم چهارم ضبط كرده و به رود قویق اشاره نموده است كه از روستاى سیناب در هفت میلى دابق سرچشمه می‌گیرد. به نوشته وى (ج ۱، ص ۴۶۱)، شام شامل پنج بخش است كه یكى از بخشهاى آن قنّسرین و بزرگ‌ترین شهر آن حلب است. در قرن ششم، ادریسى (ج ۲، ص ۶۴۸ـ۶۴۹) به حصار شهر حلب كه با سنگهاى سفید بنا شده و به رود قویق، كه آب مورد نیاز اهالى را تأمین می‌كرده، اشاره كرده است. وى (ج ۱، ص ۳۷۵) فاصله حلب تا حمص را پنج مرحله تخمین زده است. در قرن هفتم، یاقوت حموى (ج ۲، ص ۳۰۸) حلب را شهرى بزرگ و گسترده و پر از نیكوییها و داراى آب و هواى خوب و زمین حاصلخیز وصف كرده و نوشته در روزگار ما مركزِ جندِ (قصبه) قنّسرین، حلب است كه به‌معناى شیر است. یاقوت حموى (همانجا) نوشته است در قلعه حلب دو مقام از آنِ حضرت ابراهیم است كه هنوز زیارتگاه‌اند. او پس از اشاره به ساخته شدن این شهر توسط شخصى به نام حلب از طایفه بنی‌عملیق، افزوده است: برخى می‌گویند طوسا/ سمیرم این شهر را دوازده سال پس از فوت اسكندر بنا نهاد و قلعه حلب مقام ابراهیم است و در آنجا صندوقى هست كه در سال ۴۳۵ پیدا شده و تكه‌اى از سریحیى، پسر زكریا علیه‌السلام، در آن است و در نزدیكى دروازه باب‌الجنان جایى به‌نام مشهد علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام هست كه یحیى را در آنجا به خواب دیده‌اند و در كنار دروازه عراق مسجد غوث است كه در آن سنگ‌نبشته‌اى هست كه می‌گویند به خط حضرت علی‌بن ابی‌طالب است و در مغرب شهر در دامنه كوه جوشن مرقد محسن پسر امام حسین علیه‌السلام است كه در هنگام حركت اسیران كربلا از عراق به دمشق، در كودكى در اینجا درگذشت و به‌خاك سپرده شد و نزدیك آن زیارتگاهى زیباست كه مردم حلب آن را با هزینه زیاد، بسیار استوار بنا كرده‌اند و بیرون دروازه باب‌الیهود سنگى است كه به آن دخیل می‌بندند و به آن عطر و گلاب می‌پاشند و مسلمانان و یهودیان و مسیحیان در زیارت آن هم‌گامند، و در زیر آن، مرقد چند پیامبر است. او (همانجا) دژ حلب را نیز وصف كرده و به هشت دروازه اشاره نموده است. در قرون هفتم و هشتم، دمشقى (ص ۲۶۹) از حلب به عنوان مملكت حلب نام برده و نوشته است: اهالى آن در لباس پوشیدن، و شكل و نماى منازل باهم رقابت داشتند. به قلعه شهر، به سبب سنگهاى سفیدش، شهباء می‌گفتند. حلب را قوم تاتار ویران كردند (همانجا). در قرن هشتم، قزوینى حلب را به تفصیل شرح داده است. وى به هواى پاك، خاك حاصلخیز و قلعه مستحكم آن اشاره كرده و از محصولات آن، پنبه، كنجد، توتون، تنباكو، انگور، زردآلو، سیب، انجیر، هندوانه و خیار را نام برده است. وى مذهب اهالى حلب را تشیع و تسنن نوشته و به بازار حلب توجه خاصى نموده است. سپس به نوعى بازى به‌نام «شلاق» در حلب اشاره كرده كه گویا فقط یك بار در سال اجرا می‌شده است (ص ۱۸۳ـ۱۸۴).



در همین قرن، ابوالفداء (۱۸۴۰، ص ۲۶۶ـ۲۶۷) حلب را شهرى بزرگ و تاریخى با باغهاى فراوان و از جند قنّسرین معرفى كرده و نوشته است رود قویق از این شهر عبور می‌كند و این شهر بر سر راه عراق به ثغور و دیگر شهرهاى شام قرار دارد و قلعه شهر نیز در مركز شهر روى تپه‌اى بنا شده است.



در قرن نهم حافظ‌ابرو به تفصیل به وصف حلب پرداخته و ضمن توصیف آب و هواى خوب آن، اهالى حلب را اهل سنّت و جماعت و نیز شیعه مذهب معرفى كرده و افزوده آنچه مخصوص این شهر است آبگینه حلبى است كه در روى زمین نظیر آن وجود ندارد، و نیز به فراوانى مدارس و خانگاههاى آن اشاره كرده است (رجوع کنید به ج ۱، ص ۳۵۵ـ۳۵۶). حِمْیرى (متوفى ۹۰۰) نیز حلب را شهرى بزرگ در دوازده میلى قنّسرین ضبط كرده و از هفت دروازه شهر به‌نامهاى باب‌الجنان، باب‌الاربعین، انطاكیه، قنّسرین، یهود، فرادیس و باب شرقى نام برده است. سپس از سقف چوبى بازارها و خندق عمیق شهر سخن گفته و نوشته است كه این شهر داراى بیمارستان و چندین مدرسه است. وى بناى شهر را به مردى از عمالقه نسبت داده است (ص ۱۹۶ـ۱۹۷).



حلب در دوره اسلامى. زمانى كه خلیفه دوم در سال هفدهم شام را به اجناد تقسیم می‌كرد، حلب و قنّسرین جزو جندِ حِمص شدند و هنگامى كه معاویةبن ابی‌سفیان (حك: ۴۱ـ۶۰) قنّسرین را از حمص جدا می‌كرد، حلب جزو جند قنّسرین شد (ابن‌عدیم، ج ۱، ص ۲۹؛ الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۴). سلیمان‌بن عبدالملك اموى (حك : ۹۶ـ۹۹) اولین مسجدجامع حلب را بنا كرد و تلاش نمود شبیه مسجدجامع دمشق باشد كه برادرش (ولیدبن عبدالملك) بنا كرده بود (ابن‌شحنه، ص ۶۲؛ بهنسى، ص ۷۳).



با انتقال حكومت به عباسیان در سال ۱۳۲، عراق مركز خلافت شد و دمشق مقام پایتختى دولتى عربى ـ اسلامى را از دست داد، ولى حلب اهمیت بیشترى یافت و رو به پیشرفت گذاشت (الموسوعةالعربیة، همانجا). در ۳۲۵، شامات، از جمله حلب، جزو اَعمالِ والى مصر، محمدبن طُغْج اخشیدى، شد و اخشیدیها تا سال ۳۲۸ بر شام مسلط بودند (ابن‌عدیم، ج ۱، ص ۹۸ـ۹۹؛ الموسوعةالعربیة، همانجا). در ۳۳۳، سیف‌الدوله حمدانى وارد حلب شد و درگیرى میان اخشیدیها و حمدانیان بر سر سرزمین شام آغاز شد و در ۳۳۴ میان سیف‌الدوله و اخشیدیان پیمان صلح منعقد گردید كه به‌موجب آن، اخشیدیها از حلب، حمص و انطاكیه دست برداشتند. در ۳۳۶ این پیمان تجدید گردید (ابن‌عدیم، ج ۱، ص ۱۱۱ـ ۱۱۹). از زمانى كه حلب مركز امارت حمدانیان شد، مهم‌ترین شهر در شمال شام محسوب گردید. سیف‌الدوله در این شهر، دربارى مثل دربار بغداد به وجود آورد كه در آن شاعران و عالمان و هنرمندان بسیارى گرد آمدند، از جمله متنبّى، ابی‌فراس، فارابى، و ابن‌جنّى (الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۴). در ۳۵۱ نقفور، فرمانده بزرگ جبهه شرقى رومیان، حلب را (بدون قلعه آن) تصرف كرد، رومیان شهر را غارت كردند، بسیارى را كشتند، مساجد را آتش زدند و غنایم و اسراى بسیارى به‌دست آوردند (ابن‌عدیم، ج ۱، ص ۱۳۲ـ۱۴۰؛ الموسوعةالعربیة، همانجا).



در ۳۶۳ سعدالدوله حَمْدانى حلب را تصرف كرد، و در  ۳۶۷ علاوه بر ذكر عبارت حَىَّ عَلى خیرالعمل در اذان، عبارت محمدٌ و عَلىٌ خیرالبشر را به آن افزود (ابن‌عدیم، ج ۱، ص ۱۶۹، ۱۷۲).



در ۳۸۴، نیروهاى فاطمیان حلب را محاصره كردند. حاكم حلب، سعدالدوله حمدانى، از رومیان كمك خواست، ولى فاطمیان مانع از رسیدن نیروهاى رومیان شدند (محمد احمد عبدالمولى، ص ۱۶). در ۴۱۳، حكومت فاطمى مصر، صفی‌الدوله محمدبن علی‌بن جعفربن فلاح را به حكومت شهر حلب برگزید (زكار، ص ۵۵).



در ۴۱۴، صالح‌بن مرداس حلب را از تصرف فاطمیان خارج ساخت و تا ۴۲۰، بدون رقیب، در حلب حكومت كرد. در این دوره حكومت حلب بین فرزندان وى تقسیم شد. پسرش، شبل‌الدوله ابوكامل نصر، حكومت شهر را برعهده گرفت و مقرالدوله ابوعلوان، شمال حكومت قلعه را (شوقى شعث، ص ۱۴۹ـ۱۵۰). سپاهیان مستنصر فاطمى دو بار به حلب حمله كردند و هر دو بار شكست خوردند (همان، ص ۱۵۲). تأثیر شكست لشكریان فاطمى در تجدیدنظر در تنظیمات ادارى فاطمیان در قاهره واضح بود و تغییرات زیادى در دولت فاطمیان به‌وجود آورد (رجوع کنید به همانجا). در ۴۵۹ شیوع وبا در حلب تلفات زیادى به‌بار آورد، به‌طورى كه فقط در یك ماه حدود چهارهزار تن جان خود را از دست دادند (ابن‌عدیم، ج ۲، ص۱۰). در  ۴۷۹ ملكشاه سلجوقى، قسیم‌الدوله آق‌سنقر را حاكم حلب كرد و به آبادانى حلب همت گماشت، ولى با مرگ ملكشاه در ۴۸۵، حكومت حلب به تتش‌بن ارسلان و پس از وى نیز به خاندان او منتقل گردید (همان، ج ۲، ص۱۰۰ـ۱۰۶، ۱۱۷ـ۱۸۲؛ الموسوعة العربیة، ج ۸، ص ۴۷۵).



در ۵۲۲ عمادالدین زنگى، حاكم موصل، به فرمان سلطان‌محمد، حلب را تصرف كرد (ابن‌عدیم، ج ۲، ص ۲۴۱ـ ۲۴۲؛ الموسوعةالعربیة، همانجا). در ۵۴۱ عمادالدین زنگى، هنگام محاصره قلعه جَعْبر، به قتل رسید و فرزندش، نورالدین محمود زنگى، حاكم حلب شد و حلب بار دیگر شكوفا گردید. وى بازار حلب را مرمت كرد و در شهر مدارسى تأسیس نمود كه در آنها فقهاى حنفى و شافعى تدریس می‌كردند. وى در  ۵۶۹ درگذشت و فرزند یازده ساله‌اش، ملك‌صالح اسماعیل، جانشین وى شد (ابن‌اثیر، ج ۱۱، ص۱۱۰، ۴۰۲، ۴۰۵؛ ابن‌عدیم، ج ۲، ص ۲۸۹، ۲۹۳). در ۵۷۹ حلب تحت سلطه صلاح‌الدین ایوبى درآمد. وى پس از مرگ ملك‌صالح اسماعیل در ۵۸۲، ولایت حلب را از برادرش، ملك‌عادل، گرفت و آن را به پسر خود، ملك ظاهرغازى، سپرد. دوره حكومت ملك‌ظاهر و فرزندش عزیز (۶۱۵ـ۶۳۴)، دوره رفاه حلب بود و یكى از زیباترین شهرها و فعال‌ترین آنها در شرق اسلامى به‌شمار می‌آمد (ابن‌اثیر، ج ۱۱، ص ۴۹۶، ۵۲۳؛ الموسوعةالعربیة، ج ۸، ص ۴۷۵).



فعالیت اقتصادى حلب با معاهده‌هایى كه در ۶۰۴/۱۲۰۷، ۶۲۲/۱۲۲۵ و ۶۳۲/۱۲۳۵ با بنادقه (ونیزیها) منعقد شد افزایش یافت و شهر رو به آبادانى گذاشت. قلعه حلب نیز تجدید بنا شد و زیباترین معمارى نظامى آن دوره گردید. حیات فرهنگى رو به شكوفایى گذاشت و دانشمندانى چون سهروردى، ابن‌عدیم و ابن‌شداد در این شهر به فعالیت علمى پرداختند. حكومت ایوبیان در حلب تا ۶۵۸ ادامه یافت تا اینكه مغولها، به فرماندهى هلاكوخان، آنجا را غارت كردند و شمار زیادى از اهالى را به قتل رساندند (رفعت، ج ۳، ص ۱۶۴؛ الموسوعةالعربیة، ج ۸، ص ۴۷۵ـ۴۷۶).



در ۶۵۹، كه مغولان از ممالیك شكست خوردند، حلب به قلمرو سلطان مملوكى مصر پیوست و پس از شهر دمشق، مركز قائم‌مقامى درجه دوم شد (الموسوعةالعربیة، ج ۸، ص ۴۷۶). در ۷۴۹ طاعون در حلب شیوع پیدا كرد (ابن‌حبیب، ص ۲۴۱). در قرن هشتم حلب یكى از مشهورترین مراكز تمدن در شام محسوب می‌شد. پس از آنكه ظاهر بیبرس، شهر انطاكیه را ویران كرد، حلب پایگاه كاروانهایى شد كه از عراق، حجاز و مصر به شام می‌آمدند یا از شام به عراق و سرزمینهاى شرق می‌رفتند (رجوع کنید به همان، ص ۱۲).



در ۸۰۰ تیمور گوركانى (تیمورلنگ) به حلب حمله كرد. در ۹۲۲ عثمانیان حلب را، پس از پیروزى بر مملوكیان در جنگ مرج دابق، تصرف كردند (بهنسى، ص ۵۷؛ الموسوعةالعربیة، همانجا). در قرن یازدهم حلب را داراى ده دروازه نوشته‌اند، كلید دروازه‌ها در دست ینی‌چریها بود كه با ۳۵۰ سرباز از آنها محافظت می‌كردند. شهر حلب به ۷۲ محله تقسیم شده و هر محله امامى به غیر از امام جمعه داشت كه به حل و فصل‌مشكلات مردم می‌پرداخت و گرفتن مالیات نیز برعهده وى بود (اسدى، ج ۳، ص ۲۳۶ـ۲۳۷).



حلب در ۱۱۸۹ از فساد ادارى، در ۱۲۳۰ از طاعون، در ۱۲۳۸ از زلزله‌اى كه موجب ویرانى نصف شهر و كشته شدن حدود بیست هزار تن شد، از زلزله ۱۲۴۲، از زلزله و وبا در ۱۲۴۸، و علاوه بر آنها از تجارت میان امریكا و آسیا كه اقتصاد جهانى را به دست گرفته و كشورهاى شرقى را محروم ساخته بودند آسیب دید (حمیده، ص ۱۹۲؛ اسدى، ج ۳، ص ۲۳۶؛ الموسوعةالعربیة، همانجا). به‌طور كلى قرن سیزدهم/ نوزدهم دوران ركود حلب بود، به سبب عوامل مذكور و نیز ناامنى دریاها در زمان ناپلئون بناپارت و انقلاب ینی‌چریها در ۱۲۲۹/۱۸۱۴ و ۱۲۴۲/۱۸۲۶. بزرگ‌ترین ضربه اقتصادى براى حلب، افتتاح كانال سوئز در ۱۲۸۵/۱۸۶۸ بود كه سبب گردید بسیارى از بازرگانان حلب و دمشق به بیروت، اسكندریه، قاهره، طنطا، منچستر، مارسى و میلان بروند و درآمد بازرگانى حلب به شدت كاهش یافت (اسدى، ج ۳، ص۲۴۰؛ حمیده، همانجا).



منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن‌حبیب، المنتقى من درةالاسلاك فى دولة ملك الاتراك فى تاریخ حلب‌الشهباء، چاپ عبدالجبار زكّار، ]دمشق[ ۱۴۲۰/۱۹۹۹؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌رسته؛ ابن ‌شحنه، الدرّ المنتخب فى تاریخ مملكة حلب، چاپ یوسف الیان سركیس، بیروت ۱۹۰۹؛ ابن‌عدیم، زبدة الحلب من تاریخ حلب، چاپ سامى دهان، دمشق ۱۹۵۱ـ۱۹۶۸؛ اسماعیل‌بن على ابوالفداء، كتاب تقویم‌البلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس ۱۸۴۰؛ همو، الیواقیت و الضرب فى تاریخ حلب، چاپ محمدكمال و فالح بكور، حلب ۱۴۱۰/ ۱۹۸۹؛ آمنه ابوحجر، موسوعةالمدن العربیة، عمان ۲۰۰۲؛ احمد اسماعیل على، تاریخ بلادالشام، دمشق ۱۹۸۴؛ محمدبن محمد ادریسى، كتاب نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛ محمدبن عبداللّه ازدى، تاریخ فتوح الشام، چاپ عبدالمنعم عبداللّه عامر، قاهره ۱۹۷۰؛ محمد خیرالدین اسدى، موسوعة حلب‌المقارنة، چاپ محمد كمال، حلب ۱۹۸۴ـ۱۹۸۸؛ اصطخرى؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بكرى، كتاب المسالك و الممالك ، چاپ ادریان فان‌لیوفن و اندرى فرى، تونس ۱۹۹۲؛ بلاذرى (بیروت)؛ عفیف بهنسى، سوریة، التاریخ و الحضارة: المنطقة الشمالیة محافظتا حلب و إدلب، ]دمشق[ ۲۰۰۱؛ آرنولد هیومارتین جونز، مدن‌بلاد الشام: حین كانت ولایة رومانیة، ترجمة احسان عباس، عمان، اردن ۱۹۸۷؛ ابوالقاسم‌بن احمد جیهانى، اشكال‌العالم، ترجمه علی‌بن عبدالسلام كاتب، چاپ فیروز منصورى، تهران ۱۳۶۸ش؛ عبداللّه‌بن لطف‌اللّه حافظ‌ابرو، جغرافیاى حافظ‌ابرو، چاپ صادق سجادى، تهران ۱۳۷۵ـ ۱۳۷۸ش؛ عبداللّه حلو، تحقیقات تاریخیة لغویة فى الاسماء الجغرافیة السوریة، بیروت ۱۹۹۹؛ عبدالرحمان حمیده، محافظة حلب، ]دمشق[: الفن الحدیث‌العالمى، ]بی‌تا.[؛ محمدبن عبداللّه حِمْیرى، الروض المعطار فى خبر الاقطار، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۸۴؛ مسعود خوند، الموسوعة التاریخیة الجغرافیة، بیروت ۱۹۹۴ـ۲۰۰۴؛ محمدبن ابی‌طالب دمشقى، كتاب نخبة الدهر فى عجائب البَرّ و البحر، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ ژان مارى دوران، «تاریخ حلب فى بدایة الالف‌ الثانى ق.م من خلال نصوص مارى»، دراسات تاریخیة، ش ۴۵ـ۴۶ (آذارـ حزیران ۱۹۹۳)؛ احمد رفعت، لغات تاریخیه و جغرافیه، استانبول ۱۲۹۹ـ۱۳۰۰؛ سهیل زكار، امارة حلب، دمشق: دارالكتاب العربى، ]بی‌تا.[؛ سلیم حسن، مصرالقدیمة، ج ۵، ]قاهره[ ۱۹۹۲؛ شوقى شعث، «امارة حلب فى عهد بنی‌مرداس و علاقاتها الخارجیة»، دراسات تاریخیة، ش ۳۷ـ۳۸ (ایلول ـ كانون‌الاول ۱۹۹۰)؛ محمد راغب طباخ، اعلام النبلاء بتاریخ حلب‌الشهباء، چاپ محمد كمال، حلب ۱۴۰۸ـ ۱۴۰۹/ ۱۹۸۸ـ۱۹۸۹؛ عبدالحكیم عفیفى، موسوعة ۱۰۰۰  مدینةالسلامیة، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ كامل غزّى، كتاب نهرالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و محمود فاخورى، حلب ۱۴۱۲ـ ۱۴۱۳/ ۱۹۹۱ـ۱۹۹۳؛ محمد قجه، «حلب: ۱۸۷۰ـ ۱۹۳۰»، در المدن العربیة الكوسموبولیتیة بین ۱۹۳۰-۱۸۷۰، بیروت ـ الاسكندریة ـ حلب، بیروت: اللجنة الوطنیة اللبنانیة للتربیة و العلم و الثقافة (الیونسكو)، ۲۰۰۴؛ قدامةبن جعفر، كتاب‌الخراج، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۸۹، چاپ افست ۱۹۶۷؛ زكریابن محمد قزوینى، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بیروت ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴؛ محمد احمد عبدالمولى، بنومرداس‌الكلابیون فى حلب و شمال‌الشام و سیاستهم الخارجیة مع دولتى الفواطم و الروم: ۴۱۵ـ ۴۷۲ ه /۱۰۲۵ـ۱۰۸۰م، اسكندریه ۱۹۸۵؛ مقدسى؛ الموسوعة العربیة، دمشق: هیئةالموسوعة العربیة، ۱۹۹۸ـ   ، ذیل «حلب»؛ ناصر خسرو، سفرنامه حكیم ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ۱۳۶۳ش؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، تاریخ؛



Demographic yearbook ۲۰۰۳, New York: United Nations, Dept. of Economic and Social Affairs, ۲۰۰۶.



 



     / بهزاد لاهوتى /



حلب (۲) هنر و معمارى حلب. حلب از دوره زنگیان (۵۲۱ـ ۶۴۸) به بعد نقشى بنیادى به عنوان مركز فتح قلمروهاى مسیحى شرقى، داشته و به‌سبب قرار گرفتن در محل تلاقى مشرق و مغرب جهان اسلام و اهمیت تجارى روزافزون، پس از قاهره، تا مدتها دومین شهر جهان اسلام محسوب می‌شده است (رجوع کنید به >فرهنگ هنر<، ج۱، ص۶۰۲؛ طلس، ص۵؛ فاطمه محمد محجوب، ج ۱۴، ص ۴۵۷).



بازسازى شهر و ایجاد بناهاى تازه، در دوره زنگیان، ممالیك و سپس عثمانى همواره رونق داشته و نوعى تركیب عناصر مصرى و بین‌النهرینى (رجوع کنید به هرتسفلد، ص ۲۶) و سپس افزودن مایه‌هاى هنر عثمانى در معمارى، چهره‌اى خاص به این شهر بخشیده است.



نخستین مسجد حلب، الشعیبیه، كه غضایرى و اَترْاس و توته نیز نامیده می‌شد، در سال ۱۷ ساخته و در سده‌هاى هشتم و نهم بازسازى شد. منبر چوبى قدیمى این مسجد حائز اهمیت است (ابن‌شحنه، ص ۶۹؛ نجوى عثمان، ص ۱۵۸؛ رفاعى، ص ۱۸، تصویر۱ـ۱).



در دوره ایوبى (اواخر قرن ششم و نیمه اول قرن هفتم) مساجد بسیارى ساخته شد كه مهم‌ترین آنها، مسجد طَنْبُغا (بنا شده در ۶۲۳)، نخستین مسجد پس از امویان محسوب می‌شد (سبط‌بن عجمى، ج ۱، ص ۲۳۵؛ طلس، تصویر۳۶).



در دوره ممالیك (ح ۶۴۸ـ۹۲۲) نیز ساخت مساجد همچنان استمرار یافت، از جمله مِهْمندار (رجوع کنید به سبط‌بن عجمى، ج ۱، ص ۲۵۸) و توبه كه شیخ‌محمد معصرانى (متوفى ۸۵۲) آن را در محله بدنام حلب بنا كرد (همان، ج ۱، ص ۲۴۸) و ستونهاى قطور نسبتآ كوتاه با سرستونهاى داراى تزیینات مقرنس، از ویژگیهاى آن است. مسجد اطروش نیز از مساجد این دوره است. مناره آن تنها مناره حلب است كه دو گلدسته دارد (بهنسى، ص۸۰؛ برنز، ص ۳۹؛ نجوى عثمان، ص ۲۱۵، تصویر ۱۳، ص ۲۳۳). محراب و منبر مرمرین آن از جمله زیباییهاى این مسجد به شمار می‌رود (قاجه، ص ۹۶).



ویژگى كلى مساجد دوره مملوكى در حلب، تنوع در اَشكال مناره‌هاست (رجوع کنید به نجوى عثمان، ص ۲۳۳ـ۲۳۸؛ رفاعى، ص ۳۰۶، تصویر۱۰ـ۹). از دیگر خصوصیات معمارى این دوره افزایش نقوش و تزیینات مقرنس، به‌كارگیرى سنگهاى  سفید و سیاه در نماها و به‌ویژه ترسیم رَنْك (دایره‌هایى به قطر تقریبى پنجاه سانتیمتر كه درون آن نام و لقب سلطان یا نماد شغل دیوانیان قرار می‌گرفت) است كه نمونه آن در مسجد اطروش دیده می‌شود (رفاعى، ص ۲۲۸ـ ۲۲۹). این مساجد در محلات مسكونى شهر پراكنده‌اند و نخستین تفاوت سنّت بناى مسجد در دوره ممالیك نسبت به دوره عثمانى، همین ویژگى است.



مساجد دوره عثمانى عمدتاً در بخش تجارى حلب ــكه شاخص‌ترین محدوده شهر به‌شمار می‌آمد و «مدینه» خوانده می‌شدــ احداث گردیده است (قفس‌چی‌اوغلو، ص ۷۳، ۸۶). مهم‌ترین این مساجد در مركز مجموعه‌هایى قرار گرفته كه مركّب است از مسجد، كاروان‌سرا، مدرسه و مطبخ كه غالبآ از طریق یك قیصریه به بازار و مركز تجارى راه داشت. چنان‌كه سه مسجد مهم عثمانى در سه مجموعه از چهار مجموعه‌اى كه در این دوره بنا شده است، قرار دارد (همان، ص ۷۲ و تصویر ص ۷۳): ۱) مسجد خسروپاشا، در مركز مجموعه خسروپاشا (خسرویه)، كه در ۹۵۳ بنا شده است. این مسجد داراى مناره‌اى زیبا و صحن كاشی‌كارى است و ظاهرآ معمار سنان، از طریق دفتر جماعات معمارانِ خاصه در استانبول، بر ساخت آن نظارت داشته است (برنز، همانجا؛ بهنسى، ص۸۰، ۸۲، تصویر؛ قفس‌چى اوغلو، ص ۸۳ـ۸۵). ۲) مسجد عادلیه، در مركز مجموعه‌اى كه در دوره دوقه‌كین‌زاده محمدپاشا (حك : ۹۵۸ـ ۹۶۱) ساخته شده و مشتمل است بر مسجد، سه خان، چهار سوق و ۱۵۸ دكان (قفس‌چى اوغلو، ص ۷۱). مسجد این مجموعه، كه عادلیه نام دارد، در ۹۶۳ تكمیل شد. نقشه آن شبیه مسجد خسروپاشاست. عادلیه طاقگانى وسیع در جلوى شبستان، گنبدى بزرگ و محرابى زیبا مزین به كاشیهاى لعاب‌دارِ ساختِ حلب دارد (نجوى عثمان، ص ۲۸۵؛ برنز، ص ۳۷). ۳)مسجد بهرمیه/ بهرامیه، تكمیل شده در ۹۹۱، در مجموعه‌اى كه به دستور بهرام‌پاشا، حاكم حلب، ساخته شده است. این مسجد به سبب محراب زیبایش با تزیینات اسلیمى، كه در زیبایى رقیب محراب مدرسه فردوس است، شهرت دارد (نجوى عثمان، ص ۲۵۹؛ رفاعى، ص ۲۳۷ـ ۲۳۸؛ طلس، نقشه ۶۵؛ نیز رجوع کنید به فردوس*، مجموعه).



از نوآوریهاى مساجد حلب در دوره عثمانى، به‌كارگیرى شیشه‌هاى رنگین براى پنجره‌ها، مناره‌هاى شانزده ضلعى، استمرار استفاده از نقش دوایر رَنك به عنوان عنصر تزیینى و پیدایى تأثیرات اروپایى در اشكال تزیینى است (رجوع کنید به رفاعى، ص ۲۳۷؛ نجوی‌عثمان، ص ۲۸۸).



در فاصله سالهاى ۱۲۹۷ش (۱۳۳۶ق) تا ۱۳۶۹ش/ ۱۹۱۸ تا ۱۹۹۰ حدود ۲۵۰ مسجد در حلب ساخته شد (رجوع کنید به نجوى عثمان، ص ۳۷۱ـ۴۰۱)، كه در میان آنها، این مساجد درخور توجه‌اند: مسجد الرحمن با گنبد رنگین بزرگ و شش مناره؛ جامع‌الصحابى؛ و جامع‌الصدیق، كه با وجود نوبنیان بودن، سنن معمارى مساجدقدیمى حلب در آن رعایت شده‌است (رجوع کنید به مبیض، ج ۱ـ۲، ص ۴۱۸ و تصاویر ص ۳۴۳، ۴۴۱ـ ۴۴۳، ۴۴۸).



بخشى از بناهاى تاریخى و اغلب دینى حلب، كه به لحاظ معمارى و زیارت اهمیت دارند، آرامگاهها و بقعه‌ها هستند كه برخى از آنها به‌ویژه مورد توجه شیعیان و اهل تصوف‌اند. دو زیارتگاه مهم حلب، مشهد حسین و مشهد محسن، متعلق به سده ششم‌اند. ساخت مشهد حسین در ۵۸۵ به پایان رسید. در حمله مغول و نیز در جنگ جهانى اول، به علت استفاده از آن به عنوان انبار مهمات، آسیب كلى دید، اما در سالهاى ۱۳۵۷ش و ۱۳۶۲ش/ ۱۹۷۸ و ۱۹۸۳ مرمت شد (رجوع کنید به اسدى، ص ۳۴۹ـ ۳۵۰؛ طلس، ص ۶۹ـ۷۰). این بنا داراى گنبد، ستونهاى كوچك، محرابى باشكوه (طلس، ص ۷۱)، حیاط، ایوانى مرتفع و مصلایى با گنبدهاى زیباست (قاجه، ص ۱۰۵). مشهد حسین از زیباترین بناهاى دوره ایوبى است (همانجا؛ رفاعى، ص ۲۲۴). جامعه شیعى حلب این بنا را با استفاده از نقشه‌هاى باستان‌شناس آلمانى، هرتسفلد، مرمت كرد. سنگى كه گفته می‌شود نشانه خون امام حسین علیه‌السلام بر آن است، در محفظه‌اى مشبك در جانب چپ ایوان قرار دارد (رفاعى، ص ۲۲۶؛ برنز، ص ۴۳؛ مبیض، ج ۱ـ۲، ص ۲۸۸، تصویر).



مشهدمحسن یا دِكَّه در ۵۸۲ به دستور قسیم‌الدوله آقسنقر ساخته شد. این بنا در حمله مغول ویران و بعدها، به دستور ملك‌الظاهر بَیبَرس اول* (۶۵۸ـ۶۷۶)، بازسازى شد. در این بنا كتیبه‌هایى با نام امامان شیعى قرار گرفته است. درِ بزرگ، سنگ‌فرش زیباى ورودى و صندوق كنده‌كارى شده قدیمى آن از خصوصیات بناست (ابن‌شحنه، ص ۷۵؛ طلس، ص ۵۶ـ۵۸ و نقشه ۱۴؛ اسدى، ص ۳۵۱ـ۳۵۳).



دو آرامگاه دیگر نیز وجود دارد كه هر دو مورد استقبال زائران است: یكى مشهد انصارى منسوب به عبداللّه انصارى متعلق به اواخر سده نهم، و دیگرى مشهد قرنبیا (مقرالانبیا) از دوره قسیم‌الدوله در سده ششم (رجوع کنید به طلس، ص ۲۳۶ـ۲۴۱). بناهاى آرامگاهى در حلب، علاوه‌بر مشهد، به‌تربت و مقام نیز معروف‌اند و از آن جمله‌اند: مقام‌الصالحین، بنا شده در  ۴۹۹ (همان، ص ۵۲ـ ۵۳ و پانویس)؛ تربت بدرالدین محمد و ارغون منصورى، هر دو از امیران حلب در سده هشتم. آرامگاه حكیم برجسته، شیخ شهاب‌الدین سهروردى* و عمادالدین نسیمىِ* صوفى نیز در حلب است (همان، ص ۲۵۳ـ۲۵۴؛ ناصرى طاهرى، ص ۱۱۳).



بسیارى از امیران حلب در مدارس این شهر مدفون‌اند و مدرسه‌هایى داراى مزار از ویژگیهاى معمارى حلب است (براى نمونه رجوع کنید به طلس، ص۲۲۰، ۲۲۳).



تأسیس مدارس علوم دینى در حلبِ دوره ایوبى اهمیت خاصى داشت و طرح این مدارس حتى به آسیاى صغیر زیر سلطه سلاجقه راه یافت. این طرح به شكل دو ایوان محورى و حجره‌هایى بود كه به یك رواق ورودى گشوده می‌شد (رجوع کنید به ماینكه ـ برگ، ص ۲۲۵). تنوع در پوشش طاقها، مقبره‌اى در گوشه و حوض آبى در وسط حیاط و وجود تسهیلاتى نظیر چاه و بادگیر، از ویژگیهاى این بناهاست. در این مدارس، اسكان طلاب اولویت چندانى نداشته است و سلاطین ایوبى بیشتر به بناى مدارس كوچك تمایل داشته‌اند (هیلن‌برند، ۱۹۹۴، ص ۱۸۷ـ۱۸۸). این مدارس عمدتاً آرامگاه مؤسسان آنهاست. قدیم‌ترین مدارس حلب، در سده هفتم ساخته شده‌اند و مظهر معمارى ایوبی‌اند. از جمله آنها مدرسه ظاهریه برانیه، بنایى سنگى در جنوب حلب است، كه ساخت آن در ۶۱۶، بعد از وفات ملك ظاهر غازى، به پایان رسید. این بنا به‌جز طاق‌ضربى مقرنس‌كاری‌شده ورودى و شش گنبد، هیچ تزیینى در نماى بیرونى ندارد. بنا شامل یك مسجد، آرامگاه، تالار مطالعه و شانزده حجره، در اطراف حیاطى مستطیل‌شكل است (بهنسى، ص ۸۱؛ رفاعى، ص ۵۶؛ اتینگهاوزن و گرابار، ص ۳۰۶، نقشه ۳۲۹؛ >فرهنگ هنر<، ج ۱۶، ص۱۸۰؛ هیلن برند، ۱۹۹۴، ص ۱۸۷). از دیگر مدارس ایوبى، مدرسه سلطانیه است كه در ۶۱۳ بنا شده است و آرامگاه ملك‌ظاهر غازى در آن قرار دارد. محراب آن، كه از سنگ زرد و منقوش است، اهمیت دارد (سبط‌بن عجمى، ج ۱، ص ۱۰۵؛ بهنسى، ص ۸۲؛ برنز، ص ۳۸ـ۳۹). با این‌همه، برجسته‌ترین اثر معمارى دوره ایوبى، مدرسه فردوس است.



مدرسه‌سازى در حلب دوره ممالیك نیز ادامه یافت. از جمله، ساخت مدرسه صلاحیه (۷۳۷)، صاحبیه (۷۵۰)، قرناصى (۷۷۰؛ سبط‌بن عجمى، ج۱، ص۳۳۵؛ طلس، ص۱۰۰، ۲۲۳ـ۲۲۴، ۲۲۸)، تَرُنتئیه (۷۹۴)، و سفّاحیه (۸۶۸). مملوكان با افزودن مناره به این مدارس، معمارى آنها را بیشتر به مساجد نزدیك كردند (هیلن‌برند، ۱۹۹۴، ص ۲۰۳).



در دوره عثمانى نیز مدارسى ساخته شد؛ از جمله مهم‌ترین این مدارس، مدرسه عثمانیه بود كه به فرمان عثمان‌پاشا الدوركى در ۱۱۴۱ بنا گردید. این مدرسه به سبب مناره بسیار بلندش شاخص است (برنز، ص ۴۳؛ مبیض، ج ۱ـ۲، ص ۳۲۹، تصویر).



موقعیت ممتاز تجارت كالا و توقف كاروانهاى حجاج در حلب موجب رونق ساخت فضاهاى تجارى وسیع، فعال و متمایزى در این شهر شده، چنان‌كه از قدیم در میان مسلمانان، حلب براى خان (كاروان‌سرا)هایش شهرت داشته است (رجوع کنید به اسدى، ص ۴۰۲).



بازار مسقف حلب، نخست با سقف چوبى گنبدى و سپس با تیر آهن و ورقه‌هاى آهن سفید، در كنار بازار اصفهان، از  زیباترین بازارهاى شهرهاى اسلامى است (رجوع کنید به بازار*). مهم‌ترین بناها در منطقه تجارى حلب، كه مدینه خوانده می‌شود (>فرهنگ هنر<، ج ۱۶، ص۲۶۰ـ۲۶۱)، خانها هستند: بناهایى دو طبقه كه طبقه همكف مشتمل بر حجره‌ها و دكانهایى براى معاملات تجارى است و طبقه دوم، با ایوانهایى روبه حیاط مركزى، مخصوص سكونت تجار. در وسط خان فضایى وسیع براى توزیع كالاها و بستن اسبها، و در جانب میدان تالارى براى پذیرایى از مسافران قرار داشت. خان معمولاً دو در ورودى داشت: یكى بزرگ براى عبور شترها با بارشان و یكى كوچك در جوار آن براى عبور مسافران (هیلن‌برند، ۱۹۹۴، ص ۳۵۹؛ رفاعى، ص ۵۸؛ طلس، ص ۲۸۸). این خانها در حلب همچنان از مراكز زندگى اقتصادى و اجتماعى است (سیمز، ص ۱۰۱). قدیم‌ترین خانهاى حلب از دوره ممالیك و از اوایل سده نهم به‌جا مانده است (رجوع کنید به ابن‌شحنه، ص ۲۳۶، ۲۴۰) و معروف‌ترین آنها، خان الصابون، از نمونه‌هاى نفیس معمارى مملوكى است (رجوع کنید به بازار*).



با وجود این، دوره عثمانى روزگار اوج شكوفایى معمارى خانها به شمار می‌رود (رجوع کنید به سیمز، ص ۱۱۱). از جمله مهم‌ترین خانهاى دوره عثمانى، خان جُمرَك (گمرك) است كه به دستور ابراهیم‌خان زاده محمدپاشا در ۹۸۲ ساخته شده است. این بنا، كه  ۴۰۰، ۶مترمربع وسعت دارد، با یك ورودى باشكوه، یك مسجد، ۵۲ انبار كالا، ۷۷ حجره و ۳۴۴ مغازه و دو سبیل، از مراكز مهم تجارى و بعدها محل سكونت كنسول فرانسه و بازرگانان انگلیسى و آلمانى بوده است (همانجا؛ برنز، ص ۳۸؛ نیز رجوع کنید به بازار*). از دیگر خانهاى قدیمى حلب، خان‌الوزیر بنا شده در ۱۰۹۳ است. ورودى این بنا در قابى از سنگهاى سیاه و سفید قرار گرفته و در بالاى آن دو پنجره با قاب‌بندیهایى از سنگهاى سبز، تزیینِ پُركارى شده است (بهنسى، ص ۵۸؛ رفاعى، ص ۲۳۹ـ ۲۴۱؛ طلس، تصویر ۷۱؛ برنز، ص ۳۵). برخى دیگر از خانهاى حلب عبارت‌اند از: خان حبال، كه در اجاره فرانسویان بوده است؛ خان‌حریر، محل باراندازى تجار پارچه‌هاى هندى؛ خان شوربجى، محل استقرار نیروهاى فرانسوى و صحنه درگیرى آنان با شبه‌نظامیان استقلال‌طلب؛ خان العسل، محل بدرقه و پیشواز حجاج (اسدى، ص ۱۸۵ـ۱۸۸).



از دیگر تأسیسات تجارى حلب و متصل به خانها، قیصریه‌هاست كه در دوره عثمانى رونق داشته و داراى حیاط وسیع و اتاقهاى متعدد، به عنوان محل كارگاههاى صنعتى به‌ویژه پارچه‌بافى، بوده است (رفاعى، ص ۶۲).



خانه‌ها و كاخهاى برجا مانده در بافت قدیمى حلب نیز درخور توجه است. كاربرد گسترده سنگ، به‌ویژه مرمر سفید، زرد و سیاه، به معمارى حلب تمایز بخشیده است (رجوع کنید به >فرهنگ هنر<، ج ۱، ص ۶۰۲). حجارى نقوش گیاهى و كتیبه‌هاى آیات قرآن، از جمله تزیینات خانه‌هاى حلب است. امتداد افقى، حیاط با درختان لیمو یا نارنج و بوته‌هاى گل و حوض و فواره و آب‌نما در وسط و سكوهاى سنگى در اطراف حیاط، سرداب براى پناه بردن از گرماى تابستان و محوطه‌هاى پیش‌آمده‌اى از بناى اصلى كه اطراف آن را با چوب مشبك می‌پوشاندند و آن را به زیبایى مفروش می‌كردند، از ویژگیهاى خانه‌هاى قدیمى حلب است (رجوع کنید به فاطمه محمد محجوب، ج۱۴، ص۴۶۶ـ ۴۶۷؛ طلس، ص۲۹۰ـ۲۹۱).



در بافت قدیم شهرى، خانه‌هاى ثروتمندان در مركز و خانه‌هاى اقشار كم‌درآمدتر در حواشى و حومه شهر بوده است. محله فرافره و اطراف قلعه حلب و مدینه، و در دوره‌هاى جدیدتر اطراف كلیساهاى قدیمى، دربرگیرنده خانه‌هاى وسیع و زیباى ثروتمندان بود كه گاه چهارصد تا نهصد مترمربع وسعت و اتاقهاى متعدد داشت (>فرهنگ هنر<، ج ۱۶، ص ۲۶۳). فضاى كلى این خانه‌هاى اعیانى دو قسمت می‌شد: حَرَمْلِك، براى بانوان؛ و سَلامْلِك، براى مردان و مهمانان. تالارها یا اتاقهاى بزرگ، با تزیینات چوبى و حجاریهاى زیبا، از دیگر خصوصیات این خانه‌ها بود (طلس، همانجا).



بیشتر این خانه‌هاى وسیع و قدیمى اكنون مدرسه، پرورشگاه، یا موزه شده‌اند (رفاعى، ص ۲۴۲). معروف‌ترین این خانه‌ها عبارت‌اند از: غزاله كه امروزه مدرسه ارمنیان است (بهنسى، همانجا؛ طلس، ص ۱۳۷؛ برنز، ص ۴۲)؛ صادر، كبّه، باصیل همه متعلق به سده‌هاى یازدهم و دوازدهم (رجوع کنید به طلس، ص ۲۹۳ـ۲۹۴)؛ سراى ابراهیم‌پاشا در محله فرافره (همان، ص ۳۱۳) و بیت اجقباش كه خانواده مسیحى ثروتمندى آن را در ۱۱۷۰/۱۷۵۷ بنا كردند. حجاریهاى ظریف و پركارِ بالاى درها و پنجره‌هاى این بنا جالب توجه است و آرایه‌هاى بنا آمیزه‌اى از سنن محلى و عناصر روكوكوى اروپایى است (بهنسى، همانجا؛ برنز، ص ۴۲؛ طلس، تصویر ۲۰۰).



مهم‌ترین و قدیم‌ترین كاخ برجامانده حلب، مطبخ‌العجمى از سده ششم است. این كاخ كه در نوع خود یگانه است، از املاك یكى از امیران نورالدین زنگى بوده و گنبد آن بزرگ‌ترین گنبد باقی‌مانده از دوره ایوبیان است (طلس، ص ۶۸ و نقشه ۱۹؛ برنز، ص ۳۵؛ >فرهنگ هنر<، ج ۱۶، ص ۱۸۲). مهاجرت ارمنیان تركیه پس از ۱۳۳۳/ ۱۹۱۵ به حلب و استقرار آنان در منطقه «میدان» و خانه‌سازى به شیوه‌اى كه تا حدى از معمارى اروپایى متأثر بود، جنبه تازه‌اى به حلب بخشید (رجوع کنید به رفاعى، ص ۱۷، ۷۴ـ۷۵، ۲۴۵).



از بناهاى عمومى حلب، بیمارستان نیمه‌ویران نورى (اواسط سده ششم) با درهاى چوبى منقوش، و بیمارستان ارغونى (بنا شده در ۷۵۵) از دوره مملوكان، درخور توجه است. ورودى مقرنس‌كارى شده بیمارستان ارغونى از طریق یك راهرو به حیاط مركزى می‌رسد و گذرگاه مسقفى عمود بر آن به فضایى با حوضى كوچك و دوازده حجره در اطراف منتهى می‌شود كه محل نگهدارى دیوانگان خطرناك بوده است (طلس، ص ۶۵ـ ۶۶، ۹۶ـ۹۸؛ بهنسى، ص ۸۹، ۴۴۷؛ برنز، ص ۳۷ـ۳۸). بیمارستان رمضانیه نیز از دوره عثمانى است (طلس، ص ۳۱۷). سنّت بیمارستان‌سازى در حلب در سده‌هاى سیزدهم و چهاردهم ادامه یافت. بیمارستان سن لوئى، كه در ۱۳۰۷ش/۱۹۲۸ ساخته شد، از جمله این بناهاست (رفاعى، ص ۷۴، ۷۷، تصویر۳ـ۶).



حمامهاى حلب نیز، با فضاهاى سه‌گانه بَرّانى، وُسطانى و جوّانى، با سنگهاى رنگارنگ تزیین شده‌اند و سكوهاى عریض و پستوهاى كوچك گنبددار (خلوات) از ویژگیهاى این بناهاست (رجوع کنید به همان، ص ۵۸؛ طلس، ص ۲۶۵). از حمامهاى مشهور حلب، حمام غاسین (بنا شده در سده هشتم) است كه بازسازى شده و فعال است (برنز، ص ۳۵؛ ناصرى طاهرى، ص ۱۰۹). معروف‌ترین حمام این شهر، كه بزرگ‌ترین حمام سوریه نیز به‌شمار می‌رود، حمام ناصرى است كه به دستور یلْبُغا الناصرى (متوفى ۷۹۳) ساخته شده و به حمام یلبغا و لباییدیه نیز شهرت دارد (طلس، تصویر۴۸؛ بهنسى، ص ۸۵؛ برنز، ص ۳۹). نماى آن با سنگهاى زرد و مشكى تزیین شده و سربینه آن وسیع و مركّب از چهار ایوان است (قاجه، ص ۱۶۹ـ۱۷۰). این حمام در حمله تیمور ویران شد (بهنسى، ص ۸۴)، اما بعدها بازسازى گردید و از ۱۳۶۴ش/ ۱۹۸۵ فعال است و براى جهانگردان استفاده می‌شود (رفاعى؛ برنز، همانجاها).



از جمله تأسیسات شهرى و سازه‌هاى چشمگیر حلب، بناهاى ذخیره‌سازى آب براى عموم بوده است. این بناها به صورت قنات، آب‌انبار (صِهْریج) و انواع آبخورى (قَسْطَل و سَبیل) ساخته می‌شد كه مشهورترین آنها ناصرى، رجب‌پاشا، رقبان، المشط، و الحوار هستند (رجوع کنید به طلس، ص ۲۵۸ـ۲۶۴؛ اسدى، ص ۲۱۱ـ۲۱۳، ۳۱۸ـ۳۲۳). در محل یكى از قدیم‌ترین قسطلهاى حلب، در دوره حكومت رائف‌پاشا در ۱۳۱۷ برج ساعتى ساخته شد كه هم‌اكنون از نقاط دیدنى شهر محسوب می‌شود (رجوع کنید به طلس، ص ۳۱۸).



وجود آرامگاههاى سهروردى و فضولى و نیز رواج موسیقى صوفیانه (رجوع کنید به موسیقى*) و نیز فعالیت یا ماندگارى نهادهاى صوفیانه (همچون تكیه، خانقاه، زاویه و رباط) در حلب، از شكوفایى فرهنگ صوفیانه در این شهر حكایت دارد، ضمن آنكه معمارى برخى از این بناها نیز درخور توجه‌اند. بسیارى از خانقاههاى حلب در منزل مؤسس خانقاه و در زمان زندگى او برپا گردیده است (>فرهنگ هنر<، ج ۱۸، ص ۱۷). برخى نیز طرحى مشابه مدارس دارند (اتینگهاوزن و گرابار، ص ۳۰۹). نخستین خانقاه حلب، البلاط، در ۵۰۹ تأسیس شد و گنبد سنگى بلند و محراب مرمر سفید آن معروف است (طلس، ص ۲۵۱ـ ۲۵۳). اما مهم‌ترین خانقاه برجامانده حلب، فرافره است كه به دستور سلطان ناصریوسف ثانى، حاكم ایوبى، در ۶۳۵ ساخته شد و به‌سبب ورودى مقرنس‌كارى شده، ایوان وسیع و محراب مرمرین مورد توجه است (برنز، ص ۴۳؛ رفاعى، ص ۵۵؛ طلس، ص ۸۸ـ۸۹ و نقشه ۳۲). از سده نهم تكیه بابابیرام به شیوه معمارى عثمانى بنا شده است. شمعدان مسى منقوشى در این تكیه قرار دارد كه نوشته‌هایى به فارسى بر آن حك گردیده است (طلس، ص ۲۴۵ـ۲۴۶). تكیه مولویه، به جامانده از سده دهم، نیز با صحن وسیعِ داراى سماع‌خانه بزرگ براى اجراى مراسم درویشان و كتابخانه و اتاقهاى درویشان، مطبخ، مصلا، مدفن و باغ، از بناهاى مهم حلب است (همان، ص ۲۵۶ـ۲۵۷).



حلب و دمشق از مراكز صنایع‌دستى سوریه‌اند (نورماه و یاورى، ص ۱۲۵). از جمله صنایع‌دستى حلب، شیشه‌گرى است، به‌ویژه تولید شیشه مینایى و ظروف و چلچراغهاى میناكارى رنگین (كونل، ص ۸۶؛ هیلن‌برند، ۱۹۹۹، ص ۱۳۶ـ ۱۳۷؛ >زیبایى زمینى، هنر آسمانى<، ص ۲۰۰، تصویر ۱۶۸). شیشه‌گران بیشتر از موصل مهاجرت كردند و به خدمت ایوبیان درآمدند (رفاعى، ص ۵۷). توسعه كارگاههاى شیشه‌گرى حلب پیش از حمله مغول چشمگیر بود (اتینگهاوزن و گرابار، ص ۳۷۴) و شهرت و مرغوبیت شیشه‌هاى این شهر تا آنجا بود كه محصولات شیشه‌اى فلسطینِ دوره صلیبیان و میناكارى و شیشه‌هاى طلایى در ونیز سده نهم/ پانزدهم به‌شدت تحت تأثیر كار هنرمندان حلب بود (كونل، ص ۸۲). تیمور در حمله به حلب، بسیارى از این هنرمندان را به سمرقند كوچاند (همان، ص ۸۱؛ رفاعى، ص ۱۴).



از دیگر صنایع دستى حلب منبت‌كارى است. شمارى از استادان این فن و فرزندان آنان كه حرفه پدر را دنبال  كردند، همانند كاشی‌كاران ایرانى، امضاى خود را بر محصول كارشان می‌نهادند (رجوع کنید به >فرهنگ هنر<، ج ۱، ص ۶۰۳؛ اتینگهاوزن و گرابار، ص ۳۶۷). نفیس‌ترین و باشكوه‌ترین نمونه منبت‌كارى حلب منبرى است كه نورالدین زنگى براى نصب در مسجدالاقصى در بیت‌المقدّس به هنرمندان حلب سفارش داد. این منبر از چوب سرو و صنوبر، و تزیینات عاج و آبنوس، و نقوش تزیینى آن تركیبى از هنر سورى، مصرى و شمال بین‌النهرین بود (هرتسفلد، ص ۲۵ـ ۲۶، ۷۴، تصویر ۱۴؛ رفاعى، ص ۳۲۲ـ ۳۲۳). این منبر در آتش‌سوزى مسجدالاقصى در ۱۳۴۸ش/ ۱۹۶۹ سوخت، قطعات نیم‌سوخته آن در موزه اسلامى قدس نگهدارى می‌شود (رفاعى، ص ۳۲۴). از دیگر نمونه‌هاى درخشان منبت‌كارى حلب درهاى قلعه حلب، و در و محراب نورالدین در مسجد ابراهیم است (اتینگهاوزن و گرابار، ص۳۷۰، تصویر ۳۹۱؛ هرتسفلد، ص ۲۶).



پارچه‌بافى، به‌ویژه حریربافى نیز از هنرهاى كهن در حلب است كه از دوره حمدانیان* رایج بوده است، چنان كه كارخانه‌هاى حریربافى لیون فرانسه، محصول خود را تقلیدى از حریر حلب دانسته‌اند (ناصرى طاهرى، ص ۹۹ـ۱۰۰). در دوره ممالیك و به‌ویژه در دوره عثمانى، حلب مركز مهم بافت پارچه‌هاى پنبه‌اى ارزان و ابریشمى گران‌بهاى زربفت و نقره‌بافت شد كه علاوه بر تأمین نیاز بازارهاى داخلى به بازارهاى عثمانى و اروپا هم كالا صادر می‌كرد، اما ابتدا با فروپاشى دولت عثمانى، حلب تا حدودى موقعیت خود را به عنوان مركز بافندگى از دست داد و سپس وقوع دو جنگ جهانى این ركود را تشدید كرد. هم‌اكنون شمار اندكى بافنده سنّتى به بافت انواع پارچه‌هاى ایكات، به‌ویژه بقچه و زیرانداز، مشغول‌اند و در بافت برخى منسوجات، مانند مِئزَر یا فوطه‌عجمى، كاملاً تحت‌تأثیر هنرمندان ایرانى، به‌ویژه هنرمندان یزد و كاشان، قرار دارند (>فرهنگ هنر<، ج ۱، ص ۶۰۳؛ پاوالوى، ص ۲۱۸ـ۲۲۰).



شمشیرسازى، نیز در حلب از رونق بسیار برخوردار بود (ناصری‌طاهرى، همانجا). دیگر نمونه درخشان فلزكارى حلب، درهاى فولادى قلعه حلب است (>فرهنگ هنر<، ج ۱۶، ص ۳۸۱). این شهر از مراكز ساخت زیورآلات در خاورمیانه نیز محسوب می‌شود و بازار زرگران آن از قدیم مشهور بوده است (اسدى، ص ۲۳۵).



وفور سنگ در اطراف حلب و به‌كارگیرى آن در معمارى این شهر، موجب رونق حجارى و تبدیل حلب به یكى از مراكز سنگ‌تراشى گردیده كه نمونه درخشان آن حجارى اطراف محراب مدرسه فردوس است (رفاعى، ص ۱۹۰ـ۱۹۱، ۲۲۴ـ ۲۲۵؛ >فرهنگ هنر<، ج ۱، ص ۶۰۳).



حلب از مراكز موسیقى اصیل عربى است. دو مرجع مهم موسیقى در جهان اسلام، الاغانى* و الموسیقى الكبیر، در این شهر تألیف شدند (دلال، ص ۲۳ـ۲۴). لویى ماسینیون نیز از اهمیت موسیقى در حلب سخن گفته است. در سده سیزدهم/ نوزدهم در حلب شبهاى موسیقى برگزار می‌شده و همواره این شهر از مراكز مهم آموزش موسیقى بوده است. بسیارى از خوانندگان و موسیقی‌دانان عرب در حلب تعلیم دیده‌اند، از جمله بدیعه مصائبى (متوفى ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱) و صالح عبدالحى (متوفى ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲). همچنین این شهر مركز اشاعه بسیارى از نغمه‌هاى موسیقى عربى به مصر و عراق و تونس و خوزستان  بوده است (همان، ص ۲۴ـ۲۶، ۲۸). نوعى شعر و موسیقى كه در اندلس به موشَّح حلبى معروف است، از حلب به این سرزمین راه یافته است (اسدى، ص ۲۵۳، ۴۱۹). شاخه‌اى از موسیقى مذهبى و عرفانى عربى، با عنوان موشح دینى (توشیح)، كه عمدتآ در زوایاى صوفیان رواج دارد، در حلب به شكوفایى رسید و چهره‌هاى سرشناسى اغلب از شیوخ طریقتها، در این عرصه به فعالیت پرداختند، مانند حاج ‌عمرالبطش (متوفى ۱۳۲۹ش/۱۹۵۰) و احمد عقیل (متوفى ۱۳۲۱/ ۱۹۰۳؛ دلال، ص ۲۹، ۳۸ـ۳۹، ۴۱). از جمله افراد بنام موسیقى كه از این شهر برخاستند، آنطوان الشّوا و پسرش سامی‌الشّوا (متوفى ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵) و نوری‌الملّاح بودند (همان، ص ۲۵).



حلب به لحاظ هنرهاى نمایشى نیز شهرى فعال محسوب می‌شود. در قهوه‌خانه‌هاى قدیمى این شهر نمایشهاى سنّتى، از قبیل قره‌گز*، گاه با مضامین انتقادى سیاسى و اجتماعى و شوخیهاى جنسى و نیز نوعى نقالى به نام حكواتى اجرا می‌شده است. دست‌اندركاران این نمایشها تا دهه‌هاى اخیر نیز فعال بوده‌اند و در موزه مردم‌شناسى (التقالیدالشعبیة) وسایل صحنه این نوع نمایش نگاهدارى می‌شود (رجوع کنید به اسدى، ص ۶۲، ۱۲۶ـ ۱۲۷، ۲۳۱، ۳۸۹ـ۳۹۰، ۳۹۸ـ۳۹۹).



نخستین سالنهاى نمایش به شیوه اروپایى از نخستین دهه‌هاى قرن چهاردهم/ بیستم در حلب گشایش یافت (رفاعى، ص ۷۱)، ضمن آنكه اجراى نمایشهاى موسیقایى احتمالاً سابقه داشته است، چنان‌كه موسیقی‌دان اهل حلب، كمیل شمبیر (متوفى ۱۳۱۳ش/ ۱۹۳۴)، براى نمایشنامه‌هاى سیددرویش قطعات موسیقى می‌نوشت (دلال، ص ۲۶، ۵۲۶).



حلب، پس از تهران و استانبول، از نخستین شهرهاى اسلامى است كه در آن فیلمهاى سینمایى براى عموم به روى پرده رفت (>دایرةالمعارف جهان اسلام آكسفورد<، ذیل "Cinema"). در ۱۳۲۹ش/۱۹۵۰ نیز شركت تولید فیلمهاى سینمایى، به نام شركت عرفان و جالق، در حلب بنیان نهاده شد كه فیلم عابر سبیل، از تولیدات آن، نه تنها در حلب بلكه در سراسر سوریه و سپس اردن و عراق به نمایش درآمد و گرچه اندكى بعد این شركت تعطیل گردید (الكسان، ص ۱۳۲ـ۱۳۳)، خود نمایانگر توجه مردم حلب به هنرهاى جدید است.



حلب صاحب ایستگاه مستقل صدا و سیماست. ایستگاه رادیویى آن در ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹ تأسیس شد و فؤاد رجایى آغةالقلعه، موسیقی‌دان و بانى نخستین فرهنگستان موسیقى، مدیر آن بود (رفاعى، ص ۸۶؛ دلال، ص ۲۹۶). این ایستگاه، علاوه بر زبان عربى، به انگلیسى، فرانسوى، تركى و عبرى نیز برنامه پخش می‌كند. در دهه ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ این شهر صاحب ایستگاه تلویزیونى گردید (سینگال و كریشنا، ص ۲۶۴، ۲۶۷).



حلب از دیرباز به سبب وفور كتابخانه‌ها و مجموعه‌هاى نفیس كتابهاى خطى شهرت داشته است (رجوع کنید به فاطمه محمد محجوب، ج ۱۴، ص ۴۶۸)، گرچه بیشتر كتابخانه‌ها در حمله تیمور از میان رفت و در سده‌هاى اخیر نیز بسیارى از نسخه‌هاى خطى كم‌نظیر به بهایى ناچیز در بازارهاى حلب به فروش رسید و به لندن، پاریس، برلین و لیدن منتقل شد (همان، ج ۱۴، ص ۴۶۸ـ۴۶۹). از جمله كتابخانه‌ها و مراكز نگاهدارى نسخه‌هاى خطى موجود حلب، خزانه جامع اموى، مجموعه‌هاى خانواده‌هاى علمى نظیر بنی‌العدیم، بنی‌الشحنه، بنی‌الخشاب، آل‌طلس، و مجموعه‌هاى مدارسى چون سلطانیه، عصرونیه، خسرویه، احمدیه و كتابخانه‌هاى خانقاههایى چون الوفائیه، مولویه و هلالیه هستند كه بیشتر آنها هم‌اكنون زیر نظر اوقاف سوریه قرار دارند (همان، ج ۱۴، ص ۴۶۹ـ۴۷۰).



حلب همچنین از قدیم‌ترین مراكز چاپ كتاب به زبان عربى است (رجوع کنید به چاپ و چاپخانه*).



از مهم‌ترین مراكز فرهنگى حلب، موزه حلب است كه در ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۱ تأسیس شده است. این موزه دربرگیرنده مجموعه‌اى از اشیاى دوره‌هاى گوناگون، به‌ویژه عصر آهن، است. بناى موزه در دو طبقه برگرد یك حیاط مركزى قرار دارد. درِ ورودى اصلى موزه از قطعاتى از دروازه معبدى باستانى است كه از حفریات هیئتى آلمانى در تل‌حَلَف در دهه ۱۲۹۹ش/ ۱۹۲۰، به دست آمده است. در تالارهاى موزه آثارى از كاوشهاى تل‌بِرَك، مارى، ارسلان‌تاش، تل‌احمر، حمه، اگاریت، تل‌حاجب، اِبْلَه، عین‌دره و تل‌حلف، مهم‌ترین محوطه‌هاى باستان‌شناسى اطراف حلب و سوریه، نگاهدارى می‌شود (برنز، ص۴۰ـ۴۱؛ بهنسى، ص ۹۱ـ۹۲، تصاویر ص ۲۳، ۹۳، ۹۶).



اشیایى نیز از دوره اسلامى در این موزه قرار دارد، از جمله نشانها (رنكها)ى دوره ممالیك، سنگ قبرهاى نفیس و سكه‌هاى دوره‌هاى مختلف اسلامى. بخشى نیز به نگاهدارى آثار هنرى جدید اختصاص یافته كه در ۱۳۵۳ش/۱۹۷۴ تأسیس شده است (بهنسى، ص ۹۵).



دو موزه دیگر نیز در حلب وجود دارد: موزه مردم‌شناسى (التقالیدالشعبیة)، كه در خانه اجقباش برپا شده و حاوى محصولات صنایع‌دستى است؛ و موزه قلعه حلب، مشتمل بر آثارى از دوره حتیها تا عصر اسلامى (همان، ص ۶۰، ۹۷).



بافت قدیمى حلب از جمله میراث ارزشمند معمارى و شهرسازى جهان به‌شمار می‌رود كه حدود ۳۷۰ هكتار وسعت دارد. گسترش شهر به‌ویژه در دهه ۱۳۳۹ش/۱۹۶۰ این محلات را در معرض نابودى قرار داد و بقایاى سخت آسیب دیده با بناهاى جدید نازل درآمیخت (>فرهنگ هنر<، ج ۱، ص ۶۰۳).



همایش میراث جهانى یونسكو در نشست ۶ و ۸ آذر ۱۳۶۵/ ۲۶ و ۲۸ نوامبر ۱۹۸۶ بافت كهن شهر حلب را جزء میراث جهانى اعلام كرد (همانجا؛ رفاعى، ص ۱۸۱). در ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴ سوریها و آلمانیها، در طرحى مشترك (با عنوان طرح احیاى حلب قدیم از نظر میراث فرهنگى و عمرانى و جمعیتى) و با تأسیس صندوق مالى براى حمایت از این طرح، به بازسازى محلات قدیمى حلب پرداختند و اهالى را تشویق كردند خانه‌هاى خود را به همان شكل قدیم بازسازى كنند (فاطمه محمد محجوب، ج ۱۴، ص ۴۶۸).



گوناگونى و غناى میراث فرهنگى و پیشینه طولانى شهرى و نیز روحیه تسامح و فضاى فرهنگى حلب موجب گردید كه در ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴ سازمان كنفرانس اسلامى در چهارمین نشست خود در الجزایر، شهر حلب را، به همراه اصفهان، پایتخت فرهنگى جهان اسلام اعلام كند. به همین مناسبت در این سال در حلب صدها برنامه فرهنگى و هنرى برگزار گردید، از جمله همایشهاى ادبى و تاریخى، شبهاى شعر، اجراهاى موسیقى، نمایش فیلمهاى مستند، و چاپ تمبرهاى یادبود (العادیات (حلب)، سال ۳، ش ۱ و ۲ (ربیع و صیف  ۲۰۰۶)، ص ۱۳ـ۲۹، ۳۵ـ۴۵).



منابع : ابن‌شحنه، تاریخ حلب، چاپ كیكو أوتا، توكیو ۱۹۹۰؛ محمد خیرالدین اسدى، احیاء حلب و اسواقها، چاپ عبدالفتاح روّاس قلعه‌جى، دمشق ۱۹۹۰؛ جان‌الكسان، السینما فى الوطن العربى، كویت ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ عفیف بهنسى، سوریة التاریخ و الحضارة: المنطقة الشمالیة محافظتا حلب و إدلب، ]دمشق[ ۲۰۰۱؛ محمدقدرى دلال، القدود الدینیة: بحث تاریخى و موسیقى فی‌القدود الحلبیة، دمشق ۲۰۰۶؛ محمود فیصل رفاعى، حلب بین التاریخ و الهندسة، حلب ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ احمدبن ابراهیم سبط‌بن عجمى، كنوز الذّهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقی‌شعث و فالح بكّور، حلب ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ۱۹۹۷؛ محمداسعد طلس، الآثار الاسلامیة و التاریخیة فى حلب، دمشق ۱۳۷۵/۱۹۵۶؛ فاطمه محمد محجوب، الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیة، ج ۱۴، قاهره: دارالغد العربى، ]بی‌تا.[؛ جمعه احمد قاجه، موسوعة فن العمارة الاسلامیة، بیروت ۲۰۰۱؛ ارنست كونل، هنر اسلامى، ترجمه یعقوب آژند، تهران ۱۳۷۶ش؛ عامر رشید مبیض، مئة اوائل من حلب: اعلام، معالم اثریة، صور وثائقیة و توثیقیة ۱۹۰۱ـ۲۰۰۱م، حلب ۱۴۲۵/۲۰۰۴؛ عبداللّه ناصری‌طاهرى، بعلبك و حلب، تهران ۱۳۶۶ش؛ نجوى عثمان، الهندسة الانشائیة فى مساجد حلب، حلب ]۱۴۱۳/ ۱۹۹۲[؛ فروهر نورماه و حسین یارى، نگرشى بر تحولات صنایع‌دستى در جهان، تهران ۱۳۸۰ش؛



Ross Burns, Monuments of Syria: an historical guide, London ۱۹۹۵; The Dictionary of art, ed. Jane Turner, New York: Grove, ۱۹۹۸; Earthly beauty, heavenly art: art of Islam, ed. John Vrieze, Amsterdam: De Nieuwe Kerk, [۱۹۹۹]; Richard Ettinghausen and Oleg Grabar, The art and architecture of Islam: ۶۵۰-۱۲۵۰, Harmondsworth, Engl. ۱۹۸۷; Ernst Emile Herzfeld, "The genesis of Islamic art and the problem of mshatta", in Early Islamic art and architecture, vol.۲۳, ed. Jonathan M. Bloom, Aldershot, Gt. Brit.: Ashgate, [c۲۰۰۲]; Robert Hillenbrand, Islamic architecture: form, function and meaning, Edinburgh ۱۹۹۴; idem, Islamic art and architecture, London ۱۹۹۹; Cigdem Kafescioglu, "،In the image of Rum’: Ottoman architectural patronage in sixteenth - century Aleppo and Damascus", Muqarnas, vol. ۱۶ (۱۹۹۹); Viktoria Meinecke-Berg, "Egypt", in Architecture of the Islamic world, ed. George Michell, London: Thames and Hudson, ۱۹۸۴; The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, NewYork ۱۹۹۵, s.v. "Cinema" (by Roy Armes); Margareta Pavaloi, "Textile stories", in The Arts and crafts of Syria: collection Antoine Touma and Linden- Museum Stuttgart, London: Thames and Hudson, ۱۹۹۲; Eleanor Sims, "Trade and travel: markets and caravanserais", in Architecture of the Islamic world, ed. George Michell, London: Thames and Hudson, ۱۹۸۴; Arvind Singhal and Vijay Krishna, "Syria", in Mass media in The Middle East: a comprehensive handbook, ed. Yahya R. Kamalipour and Hamid Mowlana, Westport, Conn.: Greenwood Press, ۱۹۹۴.



/ افسانه منفرد /



۳) جامع حلب، قدیم‌ترین مسجدجامعِ حلب از دوره امویان. این مسجد به جامع كبیر، جامع اموى و، به سبب داشتن ضریحى منسوب به حضرت یحیی‌بن زكریا علیه‌السلام، به جامع زكریا نیز مشهور است. جامع حلب اكنون در مركز بخش قدیمى شهر حلب و در محدوده بازار حاتم، در مغرب قلعه حلب، قرار دارد (رجوع کنید به ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۱۲۲ـ۱۲۳؛ ابن‌حبیب، فهرست، ص ۵۵۶؛ طلس، ص ۴۳، ۵۰).



این مسجد را سلیمان‌بن عبدالملك* اموى (حك: ۹۶ـ۹۹)، در رقابت با مسجدجامع دمشق، ساخته، اما در روایتى دیگر، سازنده آن ولیدبن عبدالملك* (حك: ۸۶ـ ۹۶)، بانى مسجد جامع دمشق، ذكر شده است. جامع حلب در باغِ كلیساى هیلانه (هلن) ساخته شد (ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۱۰۴؛ ابن‌شحنه، ص ۵۰). گفته شده است كه پس از روى كار آمدن عباسیان (حك : ۱۳۲ـ۶۵۶)، سنگهاى مرمر و برخى عناصر تزیینى و وسایل این مسجد به مسجدجامع انبار، در عراق، منتقل گردید (غَزّى، ج ۲، ص ۱۸۱).



در ۳۵۱، پادشاه روم شرقى، نیكفور، در حمله به حلب این مسجد را به آتش كشید و پس از آن، امیرسیف‌الدوله حمدانى آن را بازسازى كرد و سپس پسرش، ابوالمعالى سعدالدوله، كار او را ادامه داد. در سال ۳۵۴، قَرْغُویه، غلام مُلوك حمدانى، گنبدى بر حوض فواره صحن ساخت (ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۱۰۵؛ ابن‌شحنه، ص ۵۱؛ سبط‌بن عجمى، ج ۱، ص ۲۰۷). در ۴۸۲ در زمان آق‌سنقر زنگى، حسن‌بن معاذ سامانى زیر نظر قاضى شهر، ابن خَشّاب، ساخت منار جدیدى را در محل منار قبلى آغاز كرد و در ۴۸۳ به پایان رساند. نام حسن‌بن معاذ در كتیبه منار نوشته شده است (طلس، ص ۴۳، پانویس). در ۵۶۴، اسماعیلیان این مسجد و بازارهاى اطرافش را به آتش كشیدند كه سلطان نورالدین‌بن زنگى آن را ترمیم كرد و بخشى از بازار را به مسجد افزود (رجوع کنید به ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۱۰۶). ابن‌جبیر در  ۵۸۰ جامع حلب را وصف كرده و آن را از زیباترین مساجد برشمرده است (رجوع کنید به ص ۲۰۴) . در ۶۵۸ و ۶۷۹ مغولان به حلب حمله كردند و مسجد را به آتش كشیدند. در ۶۸۴، والى حلب، قراسنقر جوكَنْدار، آنجا را تعمیر كرد. پس از او نیز سلاطین و امراى مملوكى و والیان عثمانى بارها به مرمت این بنا پرداختند (غَزّى، همانجا؛ نجوى عثمان، ص۱۵۹ـ۱۶۰) و از این‌رو بیشتر قسمتهاى این مسجد در دوره ممالیك ساخته شده است. در دهه‌هاى اخیر، بناى مسجد بارها مرمت گردیده، شبستان آن با قالیهاى نفیس فرش شده و یك سقاخانه (سَبیل) در رواق غربى آن بنا شده است (رجوع کنید به طباخ، ج ۳، ص ۳۷۹، ۴۰۲ـ۴۰۳).



مسجد حلب، با شباهت بسیار به مسجدجامع دمشق، به شكل مستطیلى به طول ۱۰۵ متر از مشرق به مغرب و عرض حدود ۷۸ متر از جنوب به شمال و داراى چهار ورودى است. در جنوبى آن، معروف به باب النَحّاسین، كه به بازارى به همین نام راه دارد، از چوب ساخته شده و داراى كتیبه‌اى به تاریخ  ۷۳۷ است. مدخل شرقى، معروف به باب‌الطیبیه، به سوق‌المنادیل باز می‌شود كه در امتداد آن خانُ الصابون واقع شده است. مدخل شمالى، باب‌الجراكسه، در كنار منار و جاى در قدیم مسجد ساخته شده است. مدخل غربى را مسامیریه نامیده‌اند، زیرا به راسته میخ‌سازان راه دارد (فارس، ص ۱۹ـ۲۰؛ طلس، ص ۴۶).



جامع حلب صحن وسیعى به ابعاد ۷۹ متر × ۴۷ متر دارد كه كف آن از سنگهاى زرد و مشكى با اشكال هندسى پوشیده شده است (سبط‌بن عجمى، ج ۱، ص ۲۲۳؛ فارس، ص ۲۰). تزیینات این صحن متعلق به دوره عثمانى و مرمتهاى اخیر است. صحن از شمال، مغرب و مشرق با رواقها و از جنوب یا قبله، با شبستان احاطه شده است. جانب شمالى و جنوبى صحن، هر كدام شانزده و جانب غربى و شرقى، هر كدام ده طاقگان دارند. در جانب شبستان، طاقگانها داراى درهاى چوبی‌اند و درِ بزرگ شبستان در وسط دیوار شمالى، با تزیینات بسیار روبه‌روى محراب بازمی‌شود. در این صحن، قوسهاى طاقگانها نیم دایره و ستونها چهارگوش‌اند (بهنسى، ص ۷۷).



در وسط صحن، حوض وضوى شش ضلعى بزرگى وجود دارد كه گنبدى با ستونهاى مرمرین زرد روى آن قرار گرفته است. این حوض، در ۱۳۰۲ در محل حوضِ قدیمىِ فواره ساخته شده است (غَزّى، همانجا؛ طباخ، ج ۳، ص ۴۷۴). در جنوب حوض، سقاخانه‌اى با گنبدى مخروطى متعلق به ۱۳۴۳ قرار دارد. در صحن، سكویى (مصطَبه‌اى) سنگى به طول ۹ر۴، عرض ۵ر۳ و ارتفاع یك متر، براى استقرار مؤذن هنگام تشكیل صفوف نماز در صحن، یك ساعت آفتابى و یك چاه وجود دارد (بهنسى، همانجا؛ فارس، ص ۲۷ـ۲۸، ۸۵، تصویر آ).



رواقهاى شمالى، شرقى و غربى داراى ستونهاى قطور سنگی‌اند و یكى از دهانه‌هاى رواق شمالى به منار مسجد راه دارد. این رواق داراى كتیبه‌اى به خط ثلث به تاریخ ۷۷۷ مبنى بر ساخت آن به امر سلطان ابوسعید بَرْقوق است. در انتهاى شمال شرقىِ این رواق، درى هست كه به مدرسه یا دارالقرآن عشائریه ــكه هم‌اكنون اندكى از آن به جا مانده ــ بازمی‌شده است. رواق غربى در ۱۳۰۴ در زمان والى حلب، عثمان‌پاشا، در محل رواق قدیمى تكمیل شد. در منتهاالیه جنوب آن درى به شبستان باز می‌شود. رواق شرقى با شش ستون و یك فرش‌انداز، پهن‌تر از دو رواق دیگر است و سه طاق آن در چند ردیف تزیین شده و طاقهاى رواقهاى دیگر مسجد، كه به ممالیك منسوب‌اند، نیز به همین شیوه كار شده‌اند. قوس مدخل اصلى شبستان برجسته‌تر و بلندتر از دیگر قوسهاست و حجاریهاى بالاى آن شامل نقوش هندسى است (رجوع کنید به فارس، ص ۲۱، ۲۴، ۸۶، تصویر آ و ب). شبستان از سه فرش‌انداز موازى با دیوار قبله و طاقگانهایى كه از مغرب به مشرق بر هشتاد ستون قرار گرفته‌اند، تشكیل شده است. گنبد كوچكى نیز بربالاى فرش‌انداز وسط، نزدیك محراب قرار دارد (برنز، ص ۳۵؛ بهنسى، همانجا). این شبستان محل تشكیل حلقه‌هاى درس بوده و از این‌رو به شافعیه و حنفیه نیز معروف است (نجوى عثمان، ص ۵۱؛ طباخ، ج ۳، ص ۴۰۲).



مسجد سه محراب دارد. محراب وسط، كه بزرگ‌ترین است، در گذشته چوبى و كنده‌كارى شده بوده و محراب سنگى فعلى را قراسنقر جوكندار در ۶۸۴ شبیهِ محراب قبلى به شكل نیم‌دایره با ارتفاع ۱۵ر۴ و عمق ۵ر۱ متر بنا كرده است. در جانب غربى این محراب، محراب عمیقى با طاق جناغى قرار دارد كه گفته می‌شود به پیروان مذهب حنفى اختصاص داشته است. این محراب عَلَمین نیز خوانده می‌شود، زیرا دو علم به آن متصل است. همچنین گفته‌می‌شود این محراب مختص صوفیه بوده است. محراب شرقى، كه از مرمر زرد و بدون كتیبه و تزیین ساخته شده، مخصوص حنبلیان بوده است (رجوع کنید به فارس، ص ۵۴ـ ۵۶).



در جانب چپ محراب وسط، اتاق مربع شكلى با ضریحى منسوب به حضرت یحیی‌بن زكریا هست كه گفته می‌شود سر آن حضرت را از قلعه حلب به این مسجد منتقل كرده‌اند. طاق ورودى آن، كه با سنگ سفید و مشكى پوشیده شده، در قرن دهم ساخته شده است. سطوح داخلى دیوارها و  دو كتیبه اطراف طاق ورودى با كاشی‌كارى تزیین شده است. داخل ضریح، آثار نفیسى وجود دارد، از جمله قرآنهایى به خط خوشنویسان ترك و قندیلهاى قدیمى طلا و پایه‌هاى زیباى شمعدانها (رجوع کنید به ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۱۲۲؛ بهنسى، همانجا). منبر زیبایى كه در جانب راست محراب وسط قرار دارد، متعلق به دوره ملك ناصرمحمد مملوكى (حك  : ۶۹۸ـ۷۰۸) و، طبق كتیبه آن، اثر محمدبن على موصلى است. این منبر ــ كه از چوب آبنوس ساخته، و با عاج و مس و كنده‌كاریهایى با نقوش هندسى تزیین شده است ــ ۵۷ر۳ متر ارتفاع و ۰۸ر۱ متر عرض دارد و داراى مدخلى با درى دو لنگه به ارتفاع ۹۰ر۲ متر و محفظه‌اى كوشك‌مانند در بالاى قسمت نشیمن است (فارس، ص ۴۶ـ۴۷؛ بهنسى، همانجا).



در كنار منبر، حجره چوبى مربع شكلى به ضلع ۶ر۱ متر به نام حجرةالخطیب قرار دارد كه مخصوص خطیب مسجد است و سطوح آن با نقش ستاره تزیین شده است و كتیبه‌هایى به خط ثلث از دوره ممالیك دارد. در شبستان، بین ستونهاى نهم و دهم و روبه‌روى محراب، فضاى خاصى معروف به سُدّه (به طول ۷۵ر۵ و عرض ۲۰ر۴ متر)، با سقفى بتونى و حصارى چوبى به ارتفاع ۶۵ سانتیمتر، روى سدّه قدیمى ساخته شده و محل استقرار مُكَبِّر بوده است (فارس، ص ۵۶ـ۵۷، ۶۰ـ۶۱).



در شمال‌شرقى مسجد، حجره‌اى معروف به حجازیه ساخته شده است كه درى هم به رواق شمالى دارد و گفته می‌شود كه زنان اهل حجاز، با سرمایه خود، آن را براى برگزارى نماز ساخته‌اند (سبط‌بن عجمى، ج ۱، ص ۲۱۷؛ فارس، ص ۶۱ـ۶۲).



منار مربع‌شكل مسجد متعلق به دوره سلجوقى است و از زیباترین منارهاى سوریه محسوب می‌شود. این منار كه در ۴۸۲، به دستور قسیم‌الدوله آق‌سنقر، در جانب شمال‌غربى مسجد ساخته شده است، ۴۵ متر ارتفاع دارد (رجوع کنید به قاجه، ص ۹۸). طول هر ضلع آن حدود ۹۵ر۴ متر است و بدنه آن از چهار طبقه غیر مشابه ساخته شده است و در فاصله اتصال طبقات، كتیبه‌هایى به خط كوفى قرار دارد كه بر آنها نام سازنده، آیات قرآنى، ادعیه و صلوات بر چهارده معصوم با تزیینات متنوع حك شده است. در قسمت فوقانىِ چهارمین طبقه، تزیینات مقرنس دیده می‌شود. در این طبقه مأذنه به شكل ایوانى مُسَقَّف است (برنز، همانجا؛ فارس، ص ۳۲ـ۳۷؛ مبیض، ج ۱ـ۲، ص ۲۲۱، ۲۲۶) بر بالاى مأذنه نیز بخش مكعب شكل كوچكى قرار دارد. تمام تزیینات این منار از سنگ است كه شامل قوسهاى دالبرى بر بالاى پنجره‌هاست (بهنسى، ص ۷۸).



منابع : ابن‌جبیر، رحلة ابن‌جبیر، بیروت ۱۹۸۶؛ ابن‌حبیب، المُنتقى من درّة الاسلاك فى دولة ملك الاتراك فى تاریخ حلب الشَهباء، چاپ عبدالجبار زكّار، ]دمشق[ ۱۴۲۰/۱۹۹۹؛ ابن ‌شحنه، الدرّ المنتخب فى تاریخ مملكة حلب، چاپ یوسف الیان سركیس، بیروت ۱۹۰۹؛ ابن‌شداد، الاعلاق الخطیرة فى ذكر امراء الشام و الجزیرة، ج ۱، قسم ۱، چاپ یحیى زكریا عبّاره، دمشق ۱۹۹۱؛ عفیف بهنسى، سوریة التاریخ و الحضارة: المنطقة الشمالیة محافظتا حلب و إدلب، ]دمشق[ ۲۰۰۱؛ احمدبن ابراهیم سبط‌بن عجمى، كنوزالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و فالح بكّور، حلب ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/۱۹۹۶ـ۱۹۹۷؛ محمد راغب طباخ، اعلام‌النبلاء بتاریخ حلب‌الشهباء، چاپ محمد كمال، حلب ۱۴۰۸ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۸ـ ۱۹۸۹؛ محمد اسعد طلس، الآثار الاسلامیة و التاریخیة فى حلب، دمشق ۱۳۷۵/۱۹۵۶؛ كامل غَزّى، كتاب نهرالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و محمود فاخورى، حلب ۱۹۹۱ـ۱۹۹۳؛ محمد كامل فارس، الجامع الاموى الكبیر بحلب: تاریخه و معالمه الاثریة، حلب ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ جمعه احمد قاجه، موسوعة فن العمارة الاسلامیة، بیروت ۲۰۰۱؛ عامر رشید مبیض، مئة اوائل من حلب: اعلام، معالم اثریة، صور وثائقیة و توثیقیة ۱۹۰۱ـ۲۰۰۱م، حلب ۱۴۲۵/۲۰۰۴؛ نجوى عثمان، الهندسة الانشائیة فى مساجد حلب، حلب ]۱۴۱۳/ ۱۹۹۲[؛



Ross Burns, Monuments of Syria: an historical guide, London ۱۹۹۵.



/ اكرم ارجح /



۴) قلعه حلب، از عظیم‌ترین قلعه‌هاى سوریه. كه بر تپه سفید رنگى در قسمت قدیم حلب واقع است. با وجود كاوشها و آثار به دست آمده، تاریخ احداث بناهاى قلعه هنوز دقیقآ مشخص نیست و درباره تاریخ شروع ساخت قلعه تردید وجود دارد (رجوع کنید به مبیض، ج ۵ـ۶، ص ۲۱۰۵). قدیم‌ترین آثار به دست آمده حاكى از كاربرى دینى این مكان است (برنز، ص ۳۲). در حفاریهاى تپه مذكور، آثارى از تمدنهاى باستانى حتیها و عموریها، مانند چاه آب، تابوتهاى مرمرى حجاری‌شده رومى و تعدادى سرستون كورنتى (گلدانى شكل) به دست آمده است.



در قرن چهارم میلادى امپراتور مرتد روم، جولیان، در این محل براى خدایان قربانى كرده بود (برنز، همانجا). بهنسى (۱۹۸۰، ص ۴۹) از فردى به‌نام میكاییل و سلوكوس نیكاتور به عنوان اولین سازندگان قلعه نام برده است. به‌گفته او (همانجا)، مهرهاى استوانه‌اى و مجسمه‌اى از سنگ بازالت، متعلق به زمان امویان، در این قلعه به دست آمده است. گروهى از علویان نیز مدتى در آن ساكن بودند (ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۷۹ـ۸۰).



در قرن چهارم، كه حلب پایتخت دولت كوچك حمدانیان* بود، از این قلعه استفاده شد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج ۸، ص ۵۶۲؛ ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۸۱؛ مبیض، ج ۵ـ۶، ص ۲۱۰۷) و در حمله نیكفور فوكاس به حلب در ۳۵۱، مدتى پناهگاه اهالى بود (مشكور و غروی ‌اصفهانى، ص ۱۰۲). از آن پس نیز، در برخوردهاى مسلمانان با صلیبیان و دولت روم‌شرقى اهمیت سوق‌الجیشى آن بیشتر شد (برنز، همانجا). در دوره بنومرداس* (۴۱۴ـ۴۷۲)، منجنیقها و عرّاده‌هایى در قلعه نصب گردید و سر یحیی‌بن زكریا در درون صندوقى، از بعلبك به مسجد ابراهیم (رجوع کنید به ادامه مقاله)، در قلعه، منتقل شد (یاقوت‌حموى، ج۲، ص۳۰۸؛ ابن‌عدیم، ۱۴۱۸، ج۱، ص ۱۹۸، ۲۲۲). در ۴۷۹، این قلعه به تصرف ملكشاه سلجوقى درآمد (ابن‌عدیم، ۱۴۱۸، ج ۱، ص ۳۲۴). در ۵۱۸، آق‌سنقر* بُرسُقى قلعه را تسخیر كرد و نوه او نورالدین‌بن عمادالدین زنگى، میدانِ اَلْاَخضر، و ملك صالح نیز مدخل قلعه را آباد كردند (ابن‌شداد، همانجا). طغتكین، برادر صلاح‌الدین ایوبى، نیز برجى در قلعه ساخت (ابن‌شداد، همانجا؛ مبیض، ج ۵ـ۶، ص ۲۱۰۸). در دوره ایوبیان به ویژه در زمان ملك‌ظاهر غازى، فرزند صلاح‌الدین، عمارتهاى جدیدى ساخته شد و بازسازیهاى زیادى انجام گرفت، از جمله ساخت چاه آب، انبارهاى غلات، دیوار قلعه، مسجد و چند قصر، گشودن در اضطرارى جدیدى به نام باب‌الجبل، و حفر خندقهاى بیشتر. همسر ملك‌ظاهر، ضیفه‌خاتون، در یكى از این قصرها می‌زیست و پس از مرگ در همانجا دفن شد (یاقوت حموى، ج ۲، ص ۳۱۰؛ ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۸۲ـ ۸۴؛ بهنسى، ۲۰۰۱، ص ۶۴). هجوم هولاكو در ۶۵۸ و تیمور در ۸۰۳ به حلب، به قلعه صدمات زیادى زد اما سلاطین مملوكى، به‌ویژه بیبرس اول* آن را بازسازى كردند (مولر ـ وینر، ص ۸۵).



مساحت فعلى قلعه در بالا به ابعاد ۲۷۳ متر × ۳۷۵ متر و در پایین ۵۵۰ متر × ۳۵۰ متر است و ارتفاع این بنا از سطح دریا پانصدمتر و دور تا دور آن خندقى به عرض حدود ۲۶ متر تعبیه شده است. در داخل بخش شمالى و جنوبى خندق یك برج دفاعى ساخته شده است (مبیض، ج ۵ـ۶، ص ۲۰۹۸، ۲۱۱۴؛ مشكور و غروی‌اصفهانى، ص ۱۰۳؛ برنز، ص ۳۳، نقشه ۳) (تصاویر۱ و ۲).



حصار بیضوى شكل قلعه با ارتفاع دوازده متر، با سنگهاى محكم ساخته شده و داراى برجهاى مربع و مدوّر است. تنها راه دستیابى به قلعه پل زیبایى است كه روى خندق قرار دارد (بهنسى، ۲۰۰۱، ص ۶۹؛ گرابر، ص ۶۸). این پل كه در جانب جنوبى قلعه و روى هفت طاق ساخته شده است، ۲۲ متر ارتفاع دارد و دو برج در ابتدا و انتهاى آن وجود دارد (تصویر۳). برج اول مستطیل شكل و به ارتفاع بیست متر است و براساس كتیبه آن، سلطان قانصوه غورى* آن را در ۹۱۶ بازسازى كرده است. برج دوم كه در انتهاى پل قراردارد، دروازه ورودى قلعه و داراى سه در است. درِ اول باب‌الحیات یا درِ مارها نام دارد كه بر طاق بالاى آن نقش برجسته دو مار بهم پیچیده به چشم می‌خورد. این در آهنى است. با ورود از این در و گذر از راهرو به درِ دوم می‌رسیم كه بالاى آن نقش دو شیر با درختى در میان آنهاست (برنز، ص ۳۲ـ۳۳؛ مشكور و غروى اصفهانى، ص ۱۰۳؛ مبیض، ج ۵ـ ۶،  ص ۲۰۹۸، ۲۱۰۲، تصویر). بر در سوم، مجسمه دو شیر خندان و گریان به نشانه پیروزى و شكست روبه‌روى هم نصب شده است. بر این در كتیبه‌هاى بسمله و دستورى از ملك ظاهر و تاریخ ۶۰۶ دیده می‌شود. پس از آن، اتاقهاى نگهبانان قرار دارد (میدودكو و اوسیپوف، ص ۳۱۵؛ مشكور و غروى اصفهانى، ص ۱۰۳ـ ۱۰۴). درهاى چندگانه، قفلهاى آهنى، گل‌میخهاى بزرگ، آلات و ادوات جنگى براى پرتاب از روزنهاى برجها، گشودن قلعه را بسیار دشوار می‌ساخت.



در قسمتهایى از ورودیها، نمونه‌هاى نفیس مقرنس‌كارى، نقوش برجسته و كتیبه‌ها روى سنگهاى سیاه و سفید بازالتى و آهكى مشاهده می‌شود (رجوع کنید به برنز، ص ۳۴؛ میدودكو و اوسیپوف، ص ۳۱۴؛ غَزّى، ج ۲، ص ۲۵).



در قسمت غربى قلعه، دو مسجد به فاصله حدود ۳۵ متر از همدیگر قرار گرفته‌اند. مسجد كوچك‌تر كه در وسط ضلع غربى قلعه قرار دارد و از اهمیت بیشترى برخوردار است، قبلاً كلیسا بوده و بدان سبب كه گفته شده حضرت ابراهیم علیه‌السلام روى صخره‌اى در آنجا می‌نشسته، آن را مسجد ابراهیم نامیده‌اند. ساخت این مسجد به نورالدین زنگى منسوب است و گفته شده كه این مسجد محل دفن سر یحیی‌بن زكریاست. دو ستون مرمرین با سرستونهاى كورنتى رومى، به رنگهاى آبى و زرد، در دیوار شمالى مسجد دیده می‌شود (ابن‌شداد، ج ۱، قسم ۱، ص ۱۲۲ـ۱۲۳؛ طبّاخ، ج ۳، ص۴۲۲ـ ۴۲۳؛ برنز، ص ۳۳، نقشه ۳، ص ۳۴؛ مبیض، ج ۵ـ ۶، ص ۲۱۰۵). در شمال این مسجد، بقایاى معبد هیتیها و مسجد بزرگ‌تر قرار دارد كه ملك ظاهر در ۶۰۷ آن را ساخت (تصویر۴). مسجد ابراهیم نقشه‌اى تقریبآ مربع شكل دارد و شامل صحن، شبستان گنبددار، محراب و مناره مربع‌شكل به  ارتفاع ۲۱ متر در جانب شمالى است. این مسجد در ۶۳۷ دچار آتش‌سوزى و بعدها مرمت شد (برنز، ص ۳۴؛ میدودكو و اوسیپوف، ص ۳۱۵ـ۳۱۶؛ مشكور و غروی‌اصفهانى، ص ۱۰۴؛ طباخ، ج ۳، ص ۴۲۴).



در امتداد شرقى مسجد بزرگ‌تر و مجاور دیوار شمالى قلعه در ۱۲۵۰ و در دوره عثمانیان، ابراهیم‌پاشا پادگانى ساخت كه فعلاً موزه است و آثار مكشوفه قلعه را در آن به نمایش گذاشته‌اند (برنز، ص ۳۴؛ میدودكو و اوسیپوف، ص ۳۱۶). در مشرق قلعه و متصل به دیوار قلعه، چاه مربع شكلى (ساتوره) به عمق شصت متر، با حدود دویست پله قرار دارد كه ملك‌ظاهر آن را ساخته است. در نزدیكى آن چند آب‌انبار است كه از آثار رومیان به حساب می‌آید. یكى از این آب‌انبارها بعدها به زندانى به نام السِجن‌الدَمَوى تبدیل شد (طباخ، ج ۳، ص ۴۱۹ـ۴۲۰؛ مشكور و غروی‌اصفهانى، ص ۱۰۴؛ میدودكو و اوسیپوف، ص ۳۱۵).



از جمله دیگر بناهاى قلعه، كاخى به نام یوسف ثانى (۶۳۴ـ ۶۵۸) است كه در دوره ایوبى ساخته شد و در دوره ممالیك مرمت گردید. این كاخ در جانب شرقى مدخل قلعه قرار دارد. ورودى آن كه با سنگهاى رنگى كوچك با اشكال هندسى تزیین شده و درگاه مقرنس‌كارى سنگى آن جالب توجه است. این قصر حیاطى وسیع و موزاییك‌كارى شده با سنگهاى رنگى و ایوانى در جهت جنوبى و حوض بزرگى در وسط دارد. در كنار قصر نیز حمام كوچكى است كه در دیوارهایش محل لباس‌كنى تعبیه شده است (بهنسى، ۲۰۰۱، ص ۶۶؛ میدودكو و اوسیپوف، ص ۳۱۶).



در دوره‌هاى مختلف بناهاى مجلل دیگرى نیز در قلعه ساخته شد، مانند دارالعِزّ یا دارالعوامید، كه آثار برخى از آنها باقى است (مبیض، ج ۵ـ۶، ص ۲۱۰۹، ۲۱۱۹ـ۲۱۲۰، تصاویر). قلعه، در طول دوره اسلامى، محل فوت كسانى چون ملك‌ظاهر غازى و محبس افراد سرشناسى چون شیخ شهاب‌الدین ابوالفتوح سهروردى* (متوفى ۵۸۷) و قتلگاه سیف‌الدین یلبغاالناصرى (از امراى ممالیك مصر؛ متوفى ۷۹۳) بود (رجوع کنید به ابن‌فرات، ج ۴، جزء۲، ص ۵۷، ج ۹، جزء۲، ص ۲۹۳؛ ابن‌عدیم، ۱۹۷۶، ص ۲۸۱؛ مشكور و غروى اصفهانى، ص ۱۰۱ـ۱۰۲).



این قلعه تسخیرناپذیر شهرى درون شهر حلب بود و براى مسلمانان، در مقابله با دولت روم شرقى و صلیبیها اهمیت بسیارى داشت (رجوع کنید به مولر ـ وینر، همانجا؛ برنز، ص ۳۲). ایجاد مدخل امنیتى قلعه (باشوره) روشى بود كه نمونه آن در قرن دوم در حصارهاى بغداد ساخته شده بود. این مدخل كه به در متحركى در بالاى خندق متصل می‌شد (رجوع کنید به شافعى، ص ۷۸؛ عبدالرحمان زكى، ص ۷۴)، در سوریه و سایر مناطق اسلامى نیز مورد توجه قرار گرفت (رجوع کنید به وصفى زكریا، ص ۲۵۵، ۳۴۰).



منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌شداد، الاعلاق الخطیرة فى ذكر امراء الشام و الجزیرة، ج ۱، قسم ۱، چاپ یحیى زكریا عبّاره، دمشق ۱۹۹۱؛ ابن‌عدیم، بغیة الطلب فى تاریخ حلب (تراجم خاصه تاریخ سلاجقه)، چاپ على سویم، آنكارا ۱۹۷۶؛ همو، زبدةالحلف من تاریخ حلب، چاپ سهیل زكار، دمشق ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛ ابن‌فرات، تاریخ ابن‌فرات، ج ۴، جزء۲، چاپ حسن محمد شماع، بصره ۱۳۸۹/۱۹۶۹، ج ۹، جزء۲، چاپ قسطنطین زریق و نجلا عزالدین، بیروت ۱۹۳۸؛ عفیف بهنسى، سوریةالتاریخ و الحضارة: المنطقة الشمالیة محافظتا حلب و إدلب، ]دمشق[ ۲۰۰۱؛ همو، الشام: لمحات آثاریه و فنیه، بغداد ۱۹۸۰؛ فرید محمود شافعى، العمارة العربیة الاسلامیة: ماضیها و حاضرها و مستقبلها، ریاض ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ محمد راغب طبّاخ، اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء، چاپ محمدكمال، حلب ۱۴۰۸ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۸ـ۱۹۸۹؛ عبدالرحمان زكى، «القلاع فى الحروب الصلیبیة»، المجلة التاریخیة المصریة، ج ۱۵ (۱۹۶۹)؛ كامل غَزّى، كتاب نهر الذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و محمود فاخورى، حلب ۱۴۱۲ـ ۱۴۱۳/ ۱۹۹۱ـ۱۹۹۳؛ عامر رشید مبیض، مئة اوائل من حلب : اعلام، معالم اثریة، صور و ثائقیة و توثیقیة ۱۹۰۱ـ ۲۰۰۱م، حلب ۱۴۲۵/۲۰۰۴؛ محمدجواد مشكور و حسن غروى اصفهانى، «زندگى و فلسفه شیخ اشراق و كشته شدن او در قلعه حلب و آرامگاه وى در آن شهر»، نشریه انجمن آثار ملى، ش۱(۱۳۵۱ ش)؛ ولفگانگ مولر ـ وینر، القلاع: ایام‌الحروب الصّلیبیة، ترجمة محمد ولید جلاد، دمشق ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴؛ سرگى میدودكو و دیمیترى اوسیپوف، تاریخ كبیرلبلدعریق، ترجمة عیادعید، دمشق ۲۰۰۲؛ احمد وصفى زكریا، جولة اثریة فى بعض البلاد الشامیة، دمشق ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ یاقوت حموى؛



Ross Burns, Monvments of Syria: an historical guide, London ۱۹۹۹; Oleg Grabar, "The architecture of power: Palaces, Citadels and fortifications", in Architecture of the Islamic world: its history and social meaning, ed. George Michell, London ۱۹۸۴.



/ عبدالكریم عطارزاده /



 



 



 


نظر شما
مولفان
بهزاد لاهوتى/ افسانه منفرد / اكرم ارجح /عبدالكریم عطارزاده / ,
گروه
رده موضوعی
جلد13
تاریخ1388
وضعیت چاپ
  • چاپ شده