ديولافوا
معرف

ديولافوا، نامخانوادگى زوج باستانشناس فرانسوى.

متن


ديولافوا، نامخانوادگى زوج باستانشناس فرانسوى.



۱) ژن هانريت ماگر ديولافوا. اين بانوى باستانشناس، جهانگرد، پژوهشگر، عكاس، رماننويس، نمايشنامهنويس و روزنامهنگار فرانسوى در ۲۹ ژوئن ۱۸۵۱/ ۲۹ شعبان  ۱۲۶۷ در خانواده بازرگانى ثروتمند در تولوز فرانسه بهدنيا آمد (تالون، ص۴۶). از ۱۸۶۲ تا ۱۸۷۰/ ۱۲۷۹ـ۱۲۸۷، در پاريس در رشته طراحى و مجسمهسازى درس خواند. پس از ازدواجبا مارسل ديولافوا در ۱۸۷۰/ ۱۲۸۷، همراه او وارد ارتش شد. سپس، در مأموريتهاى متعددِ مارسل به انگلستان، ايتاليا، اسپانيا، مصر، و مراكش (مغرب) همراه و همكار او بود. او در مأموريتهاى مارسل براى فعاليتهاى باستانشناختى در ايران، از فعالترين اعضاى هيئت او بود (مونيكا، ص۶۹).



ژن با ورود به ايران، تحتتأثير فرهنگ و تمدن ايران قرارگرفت و در آثار خود دربارة تاريخ، باستانشناسى، هنر و صنايعدستى، معمارى، جغرافيا، و اقتصاد ايران اطلاعات بسيارى بهدست داد. او در سفرهاى خود، با گروههاى مختلف ايرانيان ملاقات مىكرد و نظريات خود را دربارة آنان با نوعى شوخطبعى در نوشتههايش مىآورد (همان، ص۶۹ـ۷۰). در اين نوشتهها، روحيه و عقايد شخصى او نمايان است. او به مليت و كشور خود تعصب داشت و از سياستهاى استعمارى اروپاييان دفاع مىكرد. او بارها از زيرپا گذاشتن قراردادها و سوءاستفاده از سادهلوحى مأموران و ندادن سهم ايران از حفاريها سخن گفتهاست و در نوشتههايش، گاهى به اشتراكات و اختلافات ميان مردم ايران و فرانسه نيز پرداختهاست (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، ص۲۸۱، ۲۸۶ و پيشگفتار فرهوشى). ژن به زبانهاى انگليسى و اسپانيايى مسلط بود و با زبانهاى ايتاليايى، پرتغالى، عربى و فارسى آشنايى داشت. وى بعد از بازگشت از اولين عمليات اكتشافى در ايران، گزارش روزانه اكتشافات را در مجله لوتور دو موند منتشر كرد. اين نوشتهها همراه ديگر فعاليتهاى علمى، راه را براى دومين سفر ژن و هيئت همراه به ايران باز كرد. در ۲۱ محرّم ۱۳۰۴/ ۲۰ اكتبر ۱۸۸۶، همزمان با افتتاح تالارهاى هنر ايران در موزه لوور (كه شامل آثار كشفشده هيئت مذكور از شوش بود)، ژن نشان افتخار (لژيون دونور) را دريافت كرد. دو اتاق در اين موزه نيز به نام وى نامگذارى شد (>فرهنگ شرقشناسان فرانسهزبان<، ص۳۰۵). او حين كار لباس مردانه مىپوشيد و ضمن انجام كارهاى مردانه، خواستار برابرى حقوق مردان و زنان در فرانسه بود. از ۱۸۸۷/ ۱۳۰۴، تصميم گرفت براى هميشه لباس مردانه بپوشد (د.ايرانيكا، ذيل مادّه؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، ص۱۸).



او در ۲۵ مه ۱۹۱۶/ ۲۲ رجب ۱۳۳۴، در اوت ـ گارون در نزديكى تولوز درگذشت(د.ايرانيكا، همانجا؛ گران ـ ايمريك، ص۶۰).



شهرت ژن در ايران به سبب فعاليتهاى وى در هيئت باستانشناسى فرانسه و تأليف دو كتاب ايران، كلده و شوش و سفرنامه: خاطرات كاوشهاى باستانشناسى شوش است.



كتاب اول شرح مسافرت ژن و همسرش از راه قفقاز به ايران و بازگشت به فرانسه از راه خليجفارس و كتاب دوم دربارة خاطرات وى از سفر به ايران و حفاريهاى باستانشناختى در شوش است. اين كتابها مصورند و بيشتر تصاوير آنها را خود ژن عكاسى و نقاشى كردهاست. نقاشيهاى او گزارشهاى علمى و مستندى از حفاريها و روشهاى كاوش است و آثار بهدستآمده در لايههاى زمين را بهخوبى نشان دادهاست. گرچه وى مسيحى متعصبى بود، اما در نوشتههاى خود گاه به تحسين عقايد اسلامى پرداختهاست (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، همان پيشگفتار؛ همو، ۱۳۶۹ش، پيشگفتار بهرام فرهوشى، ص]سه [ـ پنج).



اولين رمان تاريخى ژن با نام پريساتيس (۱۸۹۰) داستانى برگرفته از تاريخ شوش بود و جايزه فرهنگستان فرانسه را گرفت. كامىّ سنسانس، آهنگساز فرانسوى، در ۱۹۰۲/ ۱۳۲۰ از اين رمان نمايشنامهاى موسيقيايى در بزيه (شهرى در فرانسه) اجرا كرد. ژن در ۱۸۹۷/ ۱۳۱۵ رمان >سقوط< را نوشت. نگارش اين رمان همراه با فعاليتهاى پيشين او موجب شد وى را فمينيستى متعصب بدانند. او از ۱۸۸۸ تا ۱۹۱۴/ ۱۳۰۵ـ۱۳۳۲ به اتفاق همسرش بارها به مناطق مختلف ازجمله اسپانيا و مراكش سفر كرد و تحقيقات مختلف تاريخى و جغرافيايى انجام داد. او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۵/ ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳، مسجد يعقوب المنصور متعلق به قرن ششم را در نزديكى رباط (پايتخت مراكش) از زير خاك بيرون آورد. ژن تا آخرين روزهاى عمر، علاوهبر فعاليت در عرصه نمايش، به باستانشناسى نيز ادامه داد. بعدها آثار ديگرى از او در فرانسه بهچاپ رسيد (← نگهبان، ۱۳۷۵ش، ص۳۹۱ـ۳۹۲).



۲) مارسل اوگوست ديولافوا مهندس راه و ساختمان نظامى بود و پيشتاز باستانشناسان فرانسوى در ايران بهشمار مىآيد. در ۳ اوت ۱۸۴۴/ ۱۸ رجب ۱۲۶۰ در تولوز فرانسه بهدنيا آمد. در ۱۸۶۳/ ۱۲۸۰ به مدرسه پلىتكنيك پاريس رفت و پس از اتمام تحصيل، در اداره راهها پلها استخدام شد. در ۱۸۶۸/ ۱۲۸۵ در مأموريتى به الجزاير، با زبان عربى و هنر و باستانشناسى شرق آشنا گرديد. در جنگ فرانسه و پروس در مقام افسر مهندس در ارتش خدمت كرد (د.ايرانيكا، ذيل مادّه؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، ص۱۷۱). ديولافوا در پى مطالعه ديدگاههاى نو براى كشف تاريخ گذشته، با اوژن امانوئل ويوله ـ لو ـ دوك، دانشمند و معمار فرانسوى، آشنا شد و به توصيه او و با هدف تحقيق دربارة معمارى شرقى و غربى و ارتباط آنها با يكديگر و تأثير معمارى ساسانى در معمارى اسلامى، در ۱۸۸۱/  ۱۲۹۸ به اتفاق همسرش، در مدت چهارده ماه با عبور از قفقاز، آذربايجان، عراق عجم، فارس، و بوشهر، از راه خليجفارس به عراق و شوش رفت و به بررسى سطحى آثار شوش پرداخت. مارسل در ۱۸۸۲/ ۱۲۹۹ با هيئت همراه به فرانسه بازگشت (ديولافوا، ۱۳۶۹ش، ص۱ـ۳؛ نگهبان، ۱۳۷۵ش، ص۸۸ـ۸۹؛ عبدى، ص۹۰؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، ص۲۵، ۱۷۱؛ شواليه، ص۵۵)، اما كاوشهاى كِنِت لوفتوس، باستانشناس انگليسى، او را به انديشه بازگشت و ادامه كاوش در شوش انداخت. با پىگيريهاى او و حمايتهاى مقامات فرانسوى و كسب فرمان از ناصرالدينشاه قاجار (حك: ۱۲۶۴ـ ۱۳۱۳) دربارة حفاريهاى باستانى، ديولافوا در ۱۳۰۱/ ۱۸۸۴ سرپرست اولين گروه باستان شناسان فرانسوى در ايران شد و براى بار دوم، به شوش بازگشت (اعتمادالسلطنه، ص۸۰؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، ص۱۵، ۱۷۱).



اهالى محلى از حضور او و همراهانش استقبال نكردند و مزاحمتهاى زيادى براى آنها ايجاد كردند (تولّلى، ص۶۵)، اما ديولافوا در اين كاوشها، كه از ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۳/ ۱۸۸۴ـ  ۱۸۸۶ بهطول انجاميد، اطلاعات زيادى از عيلاميها، هخامنشيان، اشكانيان، و ساسانيان بهدست آورد. او در محل شهر سلطنتى، هفت گمانه زد كه درنتيجه آن، بقاياى عظيم ديوارهايى آجرى نمايان شد. همچنين در تپه آپاداناى شوش، براى آشكاركردن كاخ هخامنشى و تنظيم نقشه آن شش گمانه زد. او كاخهاى داريوش بزرگ (حك: ۵۲۱ـ۴۸۶ يا ۴۸۵ق م) و اردشير دوم هخامنشى (حك: ۴۰۴ـ۳۶۰ق م) و آثار زيادى ازجمله مجسمه شير و آجرهاى لعابدار با نقش سربازان جاويدان را كشف كرد. مارسل براساس آثار يافتشده، تپه شوش را به شش دوره تقسيم كرد: داريوش، اردشير، سلوكى ـ اشكانى، ساسانى (دو دوره)، و اسلامى. ديولافوا در اين حفاريها بهدنبال نقشه بقاياى معمارى شوش بود؛ ضمن اينكه مأموريت داشت اشيايى براى موزه لوور به دست آورد (تولّلى، همانجا؛ نگهبان، ۱۳۷۵ش، ص۸۹ـ۹۱؛ معصومى، ص۵۸، ۹۶؛ پرو، ص۱۲ـ ۱۳؛ تالون، ص۴۸ـ ۴۹). او پس از گردآورى اطلاعات و آثار، زياد در ۱۳۰۳/ ۱۸۸۶ با  ۳۲۷ صندوق از آثار به وزن حدود پانصد تن، شوش را به مقصد فرانسه ترك كرد (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، ص۳۰۸؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، ص۱۷۱ـ۱۷۲؛ تالون، ص۴۹). با آغاز جنگ جهانى اول (اوت ۱۹۱۴/ رمضان ۱۳۳۲)، ديولافوا در هفتادسالگى به درخواست خودش در رسته مهندسان به خدمت گرفته شد و در ۱۹۲۰/ ۱۳۳۸ در  ۷۶ سالگى، پس از گذراندن يك دوره كوتاه بيمارى، در پاريس درگذشت (د.ايرانيكا، همانجا؛ معصومى، ص۹۷).



ديولافوا نتيجه دستاوردهاى علمى و تحقيقى خود را دربارة تمدن ايران، علاوهبر مقالات متفرقه، در كتابهاى> هنر باستانى ايران< (۱۸۸۴ـ۱۸۸۹) در پنججلد و> ارگ شوش< (۱۸۹۰ـ۱۸۹۴) منتشر كرد (معصومى، همانجا).



خاطرات فعاليتهاى ديولافوا در شوش و حفاريهاى هيئتهاى فرانسوى بعدى در >خاطرات هيئت باستانشناسى فرانسه در شوش< در حدود شصت جلد و مشتمل بر هزار مقاله، در فرانسه منتشر شد (همان، ص۵۸؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، ص۱۰۵). مارسل علاوهبر شوش در مراكز ديگرى از جمله سروستان، پاسارگاد، نقشرستم، فيروزآباد، فراشبند، شوشتر، دزفول، ايوان كرخه، طاق بستان، و كنگاور فعاليتهاى باستانشناختى داشت (نگهبان، ۱۳۷۶ش، ص۴۸۲ـ۴۸۳). او دربارة آثار تاريخى و بناهاى ايران مطالعات دقيقى كردهاست. ديولافوا معتقد بود برخى ملل ديگر از معمارى ايرانى تقليد كردهاند. او مهارت استادكاران ايرانى و هنرمندى آنها را در استحكام و زيبايى بناها و كاشىكاريهاى بىنظير مىستود ( ←ديولافوا، ۱۳۶۹ش، مقدمه علىمحمد فرهوشى، صنه). وى نقشهاى از وضع آن زمان شوش تهيه كردهاست كه امروزه بسيار بهكار مىآيد. در ۱۳۵۴ش، دروازه سلطنتى در ميانه ضلع شرقى شهرِ شاهى دقیقاً براساس نقشه مذكور كشف شدهاست (كابلى، ص۱۸۹؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، ص۷۵، تصوير). وى باوجود علاقه به ايران، آثار يافتشده را با جدّيت و آزمندى به فرانسه فرستاد. ديولافوا حتى آثار معمارى مانند ستونها و سرستونهاى سنگى آپاداناى شوش و كاشيهاى لعابدار را، كه جابهجايى آنها به صراحت در قرارداد منع شده بود، به موزه لوور منتقل كرد و آثارى را كه نمىتوانست با خود ببرد، از عصبانيت خرد مىكرد (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، ص۲۸۰؛ موسوى، ص۷ـ۸؛ جلالى، ص۱۱۱).



منابع: محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش؛ پژوهشهاى باستانشناسى فرانسه در ايران، تهران: موزه ملى ايران، ۱۳۸۰ش؛ فريدون تولّلى، «ويرانههاى باستانى شوش»، پيام نو، سال ۳، ش۱۲ (آذر و دى ۱۳۲۶)؛ نادره جلالى، «كندوكاوى در سفرنامه ديولافوا»، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، سال ۸، ش ۴ـ۵ (بهمن و اسفند ۱۳۸۳)؛ ژن هانريت ماگر ديولافوا، ايران، كلده و شوش، ترجمه علىمحمد فرهوشى، چاپ بهرام فرهوشى، تهران ۱۳۶۹ش؛ همو، سفرنامه: خاطرات كاوشهاى باستانشناسى شوش ۱۸۸۶ـ ۱۸۸۴، ترجمه ايرجفرهوشى، تهران ۱۳۵۵ش؛ كاميار عبدى، «صدوسى سال حفارى در شوش»، ميراث فرهنگى، ش ۱۲ (بهار و تابستان ۱۳۷۳)؛ ميرعابدين كابلى، «گزارش دومين فصل كاوش جبهه غربى تختگاه آپاداناى شوش و طرح مرمت و بازسازى ديوار تختگاه، بهار ۱۳۷۴»، در گزارشهاى باستانشناسى، ج۱، تهران: سازمان ميراث فرهنگى كشور، پژوهشكده باستانشناسى، ۱۳۷۶ش؛ غلامرضا معصومى، تاريخچه علم باستانشناسى، تهران ۱۳۸۳ش؛ محمود موسوى، «باستانشناسى در پنجاه سالى كه گذشت»، ميراث فرهنگى، سال ۱، ش ۲ (زمستان ۱۳۶۹)؛ عزتاللّه نگهبان، شوش، يا، كهنترين مركز شهرنشينى جهان، تهران ۱۳۷۵ش؛ همو، مرورى بر پنجاه سال باستانشناسى ايران، تهران ۱۳۷۶ش؛



Nicole Chevalier, "Les Dieulafoy, découvreurs de l’art perse", Le Monde de la Bible, no.۱۰۶ (Sept.-Oct. ۱۹۹۷); Dictionnaire des orientalistes de langue française, ed. François Pouillon, Paris: IISMM, ۲۰۰۸, s.v. "Dieulafoy Jane, née Magre" (by Eve Gran-Aymerich); EIr., s.vv. "Dieulafoy, Jane Henriette Magre" (by Jean Calmard), "Dieulafoy, Marcel-Auguste" (by Pierre Amiet); Eve Gran-Aymerich, "Jane Dieulafoy ۱۸۵۱-۱۹۱۶", in Breaking ground: pioneering women archaeologists, ed. Getzel M. Cohen and Martha Sharp Joukowsky, Ann Arbor, Mich.: University of Michigan Press, ۲۰۰۶; Bénédicte Monicat, Itinèraires de l’écriture au féminin voyageuses du ۱۹E siécle, Amsterdam ۱۹۹۶; Jean Perrot, "Un siècle de fouilles à Suse", Dossier histoire et archeologie, no.۱۳۸ (۱۹۸۹); Françoise Tallon, "Les fouilles de Marcel Dieulafoy à Suse, la rèsurrection du palais de Darius", in Nicole Chevalier, Une mission en Perse: ۱۸۹۷-۱۹۱۲, Paris: Réunion des musées nationaux, ۱۹۹۷.



/ ابوالقاسم حاتمى /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

بوالقاسم حاتمى

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 1392
وضعیت انتشار
  • چاپ شده