ديولافوا

معرف

ديولافوا، نامخانوادگى زوج باستانشناس فرانسوى.

متن
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(strong)ديولافوا(/strong)، نام(span dir="LTR")‌(/span)خانوادگى زوج باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناس فرانسوى.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۱) (strong)ژن هانريت ماگر ديولافوا(/strong). اين بانوى باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناس، جهانگرد، پژوهشگر، عكاس، رمان(span dir="LTR")‌(/span)نويس، نمايشنامه(span dir="LTR")‌(/span)نويس و روزنامه(span dir="LTR")‌(/span)نگار فرانسوى در ۲۹ ژوئن ۱۸۵۱/ ۲۹ شعبان  ۱۲۶۷ در خانواده بازرگانى ثروتمند در تولوز فرانسه به(span dir="LTR")‌(/span)دنيا آمد (تالون، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۶). از ۱۸۶۲ تا ۱۸۷۰/ ۱۲۷۹ـ۱۲۸۷، در پاريس در رشته طراحى و مجسمه(span dir="LTR")‌(/span)سازى درس خواند. پس از ازدواجبا مارسل ديولافوا در ۱۸۷۰/ ۱۲۸۷، همراه او وارد ارتش شد. سپس، در مأموريتهاى متعددِ مارسل به انگلستان، ايتاليا، اسپانيا، مصر، و مراكش (مغرب) همراه و همكار او بود. او در مأموريتهاى مارسل براى فعاليتهاى باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناختى در ايران، از فعال(span dir="LTR")‌(/span)ترين اعضاى هيئت او بود (مونيكا، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۹).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ژن با ورود به ايران، تحت(span dir="LTR")‌(/span)تأثير فرهنگ و تمدن ايران قرارگرفت و در آثار خود دربارة تاريخ، باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناسى، هنر و صنايع(span dir="LTR")‌(/span)دستى، معمارى، جغرافيا، و اقتصاد ايران اطلاعات بسيارى به(span dir="LTR")‌(/span)دست داد. او در سفرهاى خود، با گروههاى مختلف ايرانيان ملاقات مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و نظريات خود را دربارة آنان با نوعى شوخ(span dir="LTR")‌(/span)طبعى در نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هايش مى(span dir="LTR")‌(/span)آورد (همان، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۹ـ۷۰). در اين نوشته(span dir="LTR")‌(/span)ها، روحيه و عقايد شخصى او نمايان است. او به مليت و كشور خود تعصب داشت و از سياستهاى استعمارى اروپاييان دفاع مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. او بارها از زيرپا گذاشتن قراردادها و سوءاستفاده از ساده(span dir="LTR")‌(/span)لوحى مأموران و ندادن سهم ايران از حفاريها سخن گفته(span dir="LTR")‌(/span)است و در نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هايش، گاهى به اشتراكات و اختلافات ميان مردم ايران و فرانسه نيز پرداخته(span dir="LTR")‌(/span)است (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸۱، ۲۸۶ و پيشگفتار فره(span dir="LTR")‌(/span)وشى). ژن به زبانهاى انگليسى و اسپانيايى مسلط بود و با زبانهاى ايتاليايى، پرتغالى، عربى و فارسى آشنايى داشت. وى بعد از بازگشت از اولين عمليات اكتشافى در ايران، گزارش روزانه اكتشافات را در مجله (em)لوتور دو موند(/em) منتشر كرد. اين نوشته(span dir="LTR")‌(/span)ها همراه ديگر فعاليتهاى علمى، راه را براى دومين سفر ژن و هيئت همراه به ايران باز كرد. در ۲۱ محرّم ۱۳۰۴/ ۲۰ اكتبر ۱۸۸۶، هم(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)زمان با افتتاح تالارهاى هنر ايران در موزه لوور (كه شامل آثار كشف(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)شده هيئت مذكور از شوش بود)، ژن نشان افتخار (لژيون دونور) را دريافت كرد. دو اتاق در اين موزه نيز به نام وى نام(span dir="LTR")‌(/span)گذارى شد ((span dir="LTR")>(/span)فرهنگ شرق(span dir="LTR")‌(/span)شناسان فرانسه(span dir="LTR")‌(/span)زبان(span dir="LTR")<(/span)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۰۵). او حين كار لباس مردانه مى(span dir="LTR")‌(/span)پوشيد و ضمن انجام كارهاى مردانه، خواستار برابرى حقوق مردان و زنان در فرانسه بود. از ۱۸۸۷/ ۱۳۰۴، تصميم گرفت براى هميشه لباس مردانه بپوشد ((em)د.ايرانيكا(/em)، ذيل مادّه؛ (em)پژوهش(/em)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(em)هاى باستان(/em)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)۱۸).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
او در ۲۵ مه ۱۹۱۶/ ۲۲ رجب ۱۳۳۴، در اوت ـ گارون در نزديكى تولوز درگذشت((em)د.ايرانيكا(/em)، همانجا؛ گران ـ ايمريك، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۰).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
شهرت ژن در ايران به سبب فعاليتهاى وى در هيئت باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناسى فرانسه و تأليف دو كتاب (em)ايران، كلده و شوش(/em) و (em)سفرنامه: خاطرات كاوشهاى باستان(/em)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(em)شناسى شوش(/em) است.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كتاب اول شرح مسافرت ژن و همسرش از راه قفقاز به ايران و بازگشت به فرانسه از راه خليج(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)فارس و كتاب دوم دربارة خاطرات وى از سفر به ايران و حفاريهاى باستان(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)شناختى در شوش است. اين كتابها مصورند و بيشتر تصاوير آنها را خود ژن عكاسى و نقاشى كرده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است. نقاشيهاى او گزارشهاى علمى و مستندى از حفاريها و روشهاى كاوش است و آثار به(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)دست(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)آمده در لايه(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)هاى زمين را به(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)خوبى نشان داده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است. گرچه وى مسيحى متعصبى بود، اما در نوشته(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)هاى خود گاه به تحسين عقايد اسلامى پرداخته(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، همان پيشگفتار؛ همو، ۱۳۶۹ش، پيشگفتار بهرام فره(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)وشى، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(span dir="LTR")](/span)سه(span dir="LTR") [(/span)ـ پنج).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اولين رمان تاريخى ژن با نام (em)پريساتيس(/em) (۱۸۹۰) داستانى برگرفته از تاريخ شوش بود و جايزه فرهنگستان فرانسه را گرفت. كامىّ سن(span dir="LTR")‌(/span)سانس، آهنگساز فرانسوى، در ۱۹۰۲/ ۱۳۲۰ از اين رمان نمايشنامه(span dir="LTR")‌(/span)اى موسيقيايى در بزيه (شهرى در فرانسه) اجرا كرد. ژن در ۱۸۹۷/ ۱۳۱۵ رمان (span dir="LTR")>(/span)سقوط(span dir="LTR")<(/span) را نوشت. نگارش اين رمان همراه با فعاليتهاى پيشين او موجب شد وى را فمينيستى متعصب بدانند. او از ۱۸۸۸ تا ۱۹۱۴/ ۱۳۰۵ـ۱۳۳۲ به اتفاق همسرش بارها به مناطق مختلف ازجمله اسپانيا و مراكش سفر كرد و تحقيقات مختلف تاريخى و جغرافيايى انجام داد. او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۵/ ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳، مسجد يعقوب المنصور متعلق به قرن ششم را در نزديكى رباط (پايتخت مراكش) از زير خاك بيرون آورد. ژن تا آخرين روزهاى عمر، علاوه(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)بر فعاليت در عرصه نمايش، به باستان(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)شناسى نيز ادامه داد. بعدها آثار ديگرى از او در فرانسه به(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)چاپ رسيد (← نگهبان، ۱۳۷۵ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۹۱ـ۳۹۲).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۲) (strong)مارسل اوگوست(/strong) (strong)ديولافوا(/strong) مهندس راه و ساختمان نظامى بود و پيشتاز باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناسان فرانسوى در ايران به(span dir="LTR")‌(/span)شمار مى(span dir="LTR")‌(/span)آيد. در ۳ اوت ۱۸۴۴/ ۱۸ رجب ۱۲۶۰ در تولوز فرانسه به(span dir="LTR")‌(/span)دنيا آمد. در ۱۸۶۳/ ۱۲۸۰ به مدرسه پلى(span dir="LTR")‌(/span)تكنيك پاريس رفت و پس از اتمام تحصيل، در اداره راهها پلها استخدام شد. در ۱۸۶۸/ ۱۲۸۵ در مأموريتى به الجزاير، با زبان عربى و هنر و باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناسى شرق آشنا گرديد. در جنگ فرانسه و پروس در مقام افسر مهندس در ارتش خدمت كرد ((em)د.ايرانيكا(/em)، ذيل مادّه؛ (em)پژوهش(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷۱). ديولافوا در پى مطالعه ديدگاههاى نو براى كشف تاريخ گذشته، با اوژن امانوئل ويوله ـ لو ـ دوك، دانشمند و معمار فرانسوى، آشنا شد و به توصيه او و با هدف تحقيق دربارة معمارى شرقى و غربى و ارتباط آنها با يكديگر و تأثير معمارى ساسانى در معمارى اسلامى، در ۱۸۸۱/  ۱۲۹۸ به اتفاق همسرش، در مدت چهارده ماه با عبور از قفقاز، آذربايجان، عراق عجم، فارس، و بوشهر، از راه خليج(span dir="LTR")‌(/span)فارس به عراق و شوش رفت و به بررسى سطحى آثار شوش پرداخت. مارسل در ۱۸۸۲/ ۱۲۹۹ با هيئت همراه به فرانسه بازگشت (ديولافوا، ۱۳۶۹ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱ـ۳؛ نگهبان، ۱۳۷۵ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۸ـ۸۹؛ عبدى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۰؛ (em)پژوهش(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۵، ۱۷۱؛ شواليه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۵)، اما كاوشهاى كِنِت لوفتوس، باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناس انگليسى، او را به انديشه بازگشت و ادامه كاوش در شوش انداخت. با پى(span dir="LTR")‌(/span)گيريهاى او و حمايتهاى مقامات فرانسوى و كسب فرمان از ناصرالدين(span dir="LTR")‌(/span)شاه قاجار (حك: ۱۲۶۴ـ ۱۳۱۳) دربارة حفاريهاى باستانى، ديولافوا در ۱۳۰۱/ ۱۸۸۴ سرپرست اولين گروه باستان شناسان فرانسوى در ايران شد و براى بار دوم، به شوش بازگشت (اعتمادالسلطنه، ص۸۰؛ (em)پژوهش(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵، ۱۷۱).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اهالى محلى از حضور او و همراهانش استقبال نكردند و مزاحمتهاى زيادى براى آنها ايجاد كردند (تولّلى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۵)، اما ديولافوا در اين كاوشها، كه از ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۳/ ۱۸۸۴ـ  ۱۸۸۶ به(span dir="LTR")‌(/span)طول انجاميد، اطلاعات زيادى از عيلاميها، هخامنشيان، اشكانيان، و ساسانيان به(span dir="LTR")‌(/span)دست آورد. او در محل شهر سلطنتى، هفت گمانه زد كه درنتيجه آن، بقاياى عظيم ديوارهايى آجرى نمايان شد. همچنين در تپه آپاداناى شوش، براى آشكاركردن كاخ هخامنشى و تنظيم نقشه آن شش گمانه زد. او كاخهاى داريوش بزرگ (حك: ۵۲۱ـ۴۸۶ يا ۴۸۵ق م) و اردشير دوم هخامنشى (حك: ۴۰۴ـ۳۶۰ق م) و آثار زيادى ازجمله مجسمه شير و آجرهاى لعاب(span dir="LTR")‌(/span)دار با نقش سربازان جاويدان را كشف كرد. مارسل براساس آثار يافت(span dir="LTR")‌(/span)شده، تپه شوش را به شش دوره تقسيم كرد: داريوش، اردشير، سلوكى ـ اشكانى، ساسانى (دو دوره)، و اسلامى. ديولافوا در اين حفاريها به(span dir="LTR")‌(/span)دنبال نقشه بقاياى معمارى شوش بود؛ ضمن اينكه مأموريت داشت اشيايى براى موزه لوور به دست آورد (تولّلى، همانجا؛ نگهبان، ۱۳۷۵ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۹ـ۹۱؛ معصومى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸، ۹۶؛ پرو، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲ـ ۱۳؛ تالون، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۸ـ ۴۹). او پس از گردآورى اطلاعات و آثار، زياد در ۱۳۰۳/ ۱۸۸۶ با  ۳۲۷ صندوق از آثار به وزن حدود پانصد تن، شوش را به مقصد فرانسه ترك كرد (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۰۸؛ (em)پژوهش(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷۱ـ۱۷۲؛ تالون، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۹). با آغاز جنگ جهانى اول (اوت ۱۹۱۴/ رمضان ۱۳۳۲)، ديولافوا در هفتادسالگى به درخواست خودش در رسته مهندسان به خدمت گرفته شد و در ۱۹۲۰/ ۱۳۳۸ در  ۷۶ سالگى، پس از گذراندن يك دوره كوتاه بيمارى، در پاريس درگذشت ((em)د.ايرانيكا(/em)، همانجا؛ معصومى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديولافوا نتيجه دستاوردهاى علمى و تحقيقى خود را دربارة تمدن ايران، علاوه(span dir="LTR")‌(/span)بر مقالات متفرقه، در كتابهاى(span dir="LTR")> (/span)هنر باستانى ايران(span dir="LTR")<(/span) (۱۸۸۴ـ۱۸۸۹) در پنججلد و(span dir="LTR")> (/span)ارگ شوش(span dir="LTR")<(/span) (۱۸۹۰ـ۱۸۹۴) منتشر كرد (معصومى، همانجا).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
خاطرات فعاليتهاى ديولافوا در شوش و حفاريهاى هيئتهاى فرانسوى بعدى در (span dir="LTR")>(/span)خاطرات هيئت باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناسى فرانسه در شوش(span dir="LTR")<(/span) در حدود شصت جلد و مشتمل بر هزار مقاله، در فرانسه منتشر شد (همان، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)۵۸؛ (em)پژوهش(/em)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(em)هاى باستان(/em)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)۱۰۵). مارسل علاوه(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)بر شوش در مراكز ديگرى از جمله سروستان، پاسارگاد، نقش(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)رستم، فيروزآباد، فراشبند، شوشتر، دزفول، ايوان كرخه، طاق بستان، و كنگاور فعاليتهاى باستان(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)شناختى داشت (نگهبان، ۱۳۷۶ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۸۲ـ۴۸۳). او دربارة آثار تاريخى و بناهاى ايران مطالعات دقيقى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. ديولافوا معتقد بود برخى ملل ديگر از معمارى ايرانى تقليد كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند. او مهارت استادكاران ايرانى و هنرمندى آنها را در استحكام و زيبايى بناها و كاشى(span dir="LTR")‌(/span)كاريهاى بى(span dir="LTR")‌(/span)نظير مى(span dir="LTR")‌(/span)ستود ( ←ديولافوا، ۱۳۶۹ش، مقدمه على(span dir="LTR")‌(/span)محمد فره(span dir="LTR")‌(/span)وشى، ص(span dir="LTR")‌(/span)نه). وى نقشه(span dir="LTR")‌(/span)اى از وضع آن زمان شوش تهيه كرده(span dir="LTR")‌(/span)است كه امروزه بسيار به(span dir="LTR")‌(/span)كار مى(span dir="LTR")‌(/span)آيد. در ۱۳۵۴ش، دروازه سلطنتى در ميانه ضلع شرقى شهرِ شاهى دقیقاً براساس نقشه مذكور كشف شده(span dir="LTR")‌(/span)است (كابلى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۸۹؛ (em)پژوهش(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۵، تصوير). وى باوجود علاقه به ايران، آثار يافت(span dir="LTR")‌(/span)شده را با جدّيت و آزمندى به فرانسه فرستاد. ديولافوا حتى آثار معمارى مانند ستونها و سرستونهاى سنگى آپاداناى شوش و كاشيهاى لعاب(span dir="LTR")‌(/span)دار را، كه جابه(span dir="LTR")‌(/span)جايى آنها به صراحت در قرارداد منع شده بود، به موزه لوور منتقل كرد و آثارى را كه نمى(span dir="LTR")‌(/span)توانست با خود ببرد، از عصبانيت خرد مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (ديولافوا، ۱۳۵۵ش، ص۲۸۰؛ موسوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷ـ۸؛ جلالى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۱).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(strong)منابع:(/strong) محمدحسن(span dir="LTR")‌(/span)بن على (strong)اعتمادالسلطنه(/strong)، (em)روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه(/em)، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش؛ (em)پژوهش(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى فرانسه در ايران(/em)، تهران: موزه ملى ايران، ۱۳۸۰ش؛ فريدون (strong)تولّلى(/strong)، «ويرانه(span dir="LTR")‌(/span)هاى باستانى شوش»، (em)پيام نو(/em)، سال ۳، ش۱۲ (آذر و دى ۱۳۲۶)؛ نادره (strong)جلالى(/strong)، «كندوكاوى در سفرنامه ديولافوا»، (em)كتاب ماه تاريخ و جغرافيا(/em)، سال ۸، ش ۴ـ۵ (بهمن و اسفند ۱۳۸۳)؛ ژن هانريت ماگر (strong)ديولافوا(/strong)، (em)ايران، كلده و شوش(/em)، ترجمه على(span dir="LTR")‌(/span)محمد فره(span dir="LTR")‌(/span)وشى، چاپ بهرام فره(span dir="LTR")‌(/span)وشى، تهران ۱۳۶۹ش؛ همو، (em)سفرنامه: خاطرات كاوشهاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى شوش ۱۸۸۶ـ ۱۸۸۴(/em)، ترجمه ايرجفره(span dir="LTR")‌(/span)وشى، تهران ۱۳۵۵ش؛ كاميار (strong)عبدى(/strong)، «صدوسى سال حفارى در شوش»، (em)ميراث فرهنگى(/em)، ش ۱۲ (بهار و تابستان ۱۳۷۳)؛ ميرعابدين (strong)كابلى(/strong)، «گزارش دومين فصل كاوش جبهه غربى تختگاه آپاداناى شوش و طرح مرمت و بازسازى ديوار تختگاه، بهار ۱۳۷۴»، در (em)گزارشهاى باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى(/em)، ج۱، تهران: سازمان ميراث فرهنگى كشور، پژوهشكده باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناسى، ۱۳۷۶ش؛ غلامرضا (strong)معصومى(/strong)، (em)تاريخچه علم باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى(/em)، تهران ۱۳۸۳ش؛ محمود (strong)موسوى(/strong)، «باستان(span dir="LTR")‌(/span)شناسى در پنجاه سالى كه گذشت»، (em)ميراث فرهنگى(/em)، سال ۱، ش ۲ (زمستان ۱۳۶۹)؛ عزت(span dir="LTR")‌(/span)اللّه (strong)نگهبان(/strong)، (em)شوش، يا، كهن(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)ترين مركز شهرنشينى جهان(/em)، تهران ۱۳۷۵ش؛ همو، (em)مرورى بر پنجاه سال باستان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناسى ايران(/em)، تهران ۱۳۷۶ش؛(/p)
(p style="text-align: justify;")
Nicole(strong) Chevalier(/strong), "Les Dieulafoy, découvreurs de l’art perse",(em) Le Monde de la Bible(/em), no.۱۰۶ (Sept.-Oct. ۱۹۹۷); (em)Dictionnaire des orientalistes de langue française(/em), ed. François Pouillon, Paris: IISMM, ۲۰۰۸, s.v. "Dieulafoy Jane, née Magre" (by Eve Gran-Aymerich);(em) EIr(/em)., s.vv. "Dieulafoy, Jane Henriette Magre" (by Jean Calmard), "Dieulafoy, Marcel-Auguste" (by Pierre Amiet); Eve (strong)Gran-Aymerich(/strong), "Jane Dieulafoy ۱۸۵۱-۱۹۱۶", in(em) Breaking ground: pioneering women archaeologists(/em), ed. Getzel M. Cohen and Martha Sharp Joukowsky, Ann Arbor, Mich.: University of Michigan Press, ۲۰۰۶; Bénédicte(strong) Monicat(/strong), (em)Itinèraires de l’(/em)(em)é(/em)(em)criture au f(/em)(em)é(/em)(em)minin voyageuses du ۱۹E si(/em)(em)é(/em)(em)cle(/em), Amsterdam ۱۹۹۶; Jean(strong) Perrot(/strong), "Un siècle de fouilles à Suse",(em) Dossier histoire et archeologie(/em), no.۱۳۸ (۱۹۸۹); Françoise(strong) Tallon(/strong), "Les fouilles de Marcel Dieulafoy à Suse, la rèsurrection du palais de Darius", in Nicole Chevalier,(em) Une mission en Perse: ۱۸۹۷-۱۹۱۲(/em), Paris: Réunion des musées nationaux, ۱۹۹۷.(/p)
(p style="text-align: justify;")
(strong)(span dir="RTL")/ ابوالقاسم حاتمى /(/span)(/strong)(/p)
نظر شما
مولفان
بوالقاسم حاتمى ,
گروه
رده موضوعی
جلد18
تاریخ1392
وضعیت چاپ
  • چاپ شده