ديوسكوريدس، پدانيوس

معرف

ديوسكوريدس، پدانيوس، گياهداروشناس مشهور يونانى در سده نخست ميلادى كه در گياهشناسى دوره اسلامى تأثيرگذار بود.

متن
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(strong)ديوسكوريدس، پدانيوس(/strong)، گياه(span dir="LTR")‌(/span)داروشناس مشهور يونانى در سده نخست ميلادى كه در گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناسى دوره اسلامى تأثيرگذار بود. وى كتابى دربارة خوراكيهاى درمانى، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه داروهاى ساده جانورى، كانى و عمدتاً گياهى تأليف كرده كه در دوره اسلامى، به (em)الحشائش (/em)معروف شده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۱) (strong)زندگى(/strong). ديوسكوريدس احتمالاً بين سالهاى چهل و نود ميلادى و در زمان حكومت پوبليوس كلوديوس (سياستمدار رومى)، نرون و وسپاسيانوس (هر دو از امپراتورهاى روم) زندگى مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← ديوسكوريدس، چاپ اُسبالدستون و وود، مقدمه، ص(span dir="LTR")‌xx(/span)؛ ياروسلاو لوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸۸؛ استنرد،  ۱۹۹۹ج، ص۶۰). تاريخ زندگى او را مى(span dir="LTR")‌(/span)توان از نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هاى برخى معاصران او و نيز مطالبى كه جالينوس (متوفى ۱۹۹ يا ۲۰۰م) از نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هايش نقل كرده(span dir="LTR")‌(/span)است، به(span dir="LTR")‌(/span)دست آورد. اروتيانوس، مفسر آثار بقراط در زمان نرون، از ديوسكوريدس نام برده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ايلبرگ، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۶؛ نيز ← ادامة مقاله). همچنين ديوسكوريدس در نامه(span dir="LTR")‌(/span)اى به آرئيوس طرسوسى، كه به عنوان مقدمه كتاب (em)الحشائش(/em) نوشته(span dir="LTR")‌(/span)است، از چند نفر از پيشينيان و معاصرانش نام مى(span dir="LTR")‌(/span)برد كه تاريخ زندگى برخى از آنها معلوم است، از جمله باسوس (← ديوسكوريدس، چاپ دوبلر و تِرِس، ص(span dir="LTR")‌(/span):۲ «بسس»، چاپ گونتر، ص(span dir="LTR")‌(/span):۱ (span dir="LTR")"Julius Bassus"(/span)) كه احتمالاً همان ژوليوس لاكانيوس باسوس (كنسول روم در سال ۶۴ ميلادى و دوست آرئيوس) است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)عبرى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۲؛ نيز ← پلينيوس/ پلينى اكبر، ج۷، كتاب ۲۶، ص۲۶۸ـ۲۶۹، پانويس (span dir="LTR")c(/span)؛ بزسكى، ص۸۳؛ استنرد،  ۱۹۹۹(sup)ج(/sup)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۹). ديوسكوريدس در شهر عين(span dir="LTR")‌(/span)زربه(sup)*(/sup)/ انزربه (امروزه آناوارزه در تركيه)، نزديك طرسوس (مركز ايالت قديم كيليكيه، در جنوب(span dir="LTR")‌(/span)غربى آسياى صغير) به(span dir="LTR")‌(/span)دنيا آمد. اين منطقه جزو متصرفاًت روم بود و در دوره اسلامى، به عين(span dir="LTR")‌(/span)زربى (معرب آن)، شهرت يافت. ازاين(span dir="LTR")‌(/span)رو برخى مؤلفان دوره اسلامى نسبت عين(span dir="LTR")‌(/span)زربى را براى ديوسكوريدس ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)نديم، ج۲، جزء۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸۶؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸؛ نيز ← ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، مقدمه هوشنگ اعلم، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱). جالينوس نيز به محل تولد او اشاره كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← (em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، ذيل مادّه).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از نامه ديوسكوريدس در ابتداى كتابش، اطلاعات مهمى دربارة زندگى او به(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)دست مى(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)آيد. به(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)نظر مى(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)رسد او در طرسوس درس خوانده و سپس به سپاه روم پيوسته باشد. احتمالاً در آن دوره، فرصت تحصيل روشمند دربارة تشخيص، تهيه و كاربرد داروها را نداشته(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است. ظاهراً او با آرئيوس طرسوسى زندگى مى(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)كرده و به سبب خدمت در سپاه روم به اسكندريه رفته و به كتابخانه بزرگ اسكندريه دسترسى يافته و از منابعش بهره برده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است (← ديوسكوريدس، چاپ كرناريوس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲؛(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا؛ ناتان، ص۱۷۴ـ۱۷۵).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
همچنين باتوجه به نامها و اوصافى كه براى گياهان آورده(span dir="LTR")‌(/span)است، به(span dir="LTR")‌(/span)نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد به مناطق مختلف، از جمله سوريه، احتمالاً مصر و به گواه برخى، هند و كشورهاى افريقايى و نيز اسپانيا و ايتاليا سفر كرده كه در تجربه(span dir="LTR")‌(/span)اندوزى وى در شناخت داروها مؤثر بوده(span dir="LTR")‌(/span)است (← پاركر، ص۷۳۱؛ استنرد،  ۱۹۹۹ج، ص۶۰؛ ناتان، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷۵).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
بيشتر منابع ديوسكوريدس را پزشك و، به(span dir="LTR")‌(/span)عبارت دقيق(span dir="LTR")‌(/span)تر، جراح سپاه خوانده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← ادامة مقاله)، اما به(span dir="LTR")‌(/span)جز جمله كوتاهى كه در مقدمه كتابش (چاپ كرناريوس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲) دربارة زندگى سربازى در خلال مسافرتهاى فراوانش آورده(span dir="LTR")‌(/span)است، هيچ مدرك مستندى دراين(span dir="LTR")‌(/span)باره وجود ندارد (← استنرد،  ۱۹۹۹ج، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۹). طبابت احتمالى در سپاه و سفر به مناطق گوناگون و دسترسى به كتاب كراتواس (گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناس مشهور قرن(span dir="LTR")‌(/span)اول پيش(span dir="LTR")‌(/span)ازميلاد)، سبب شد كه ديوسكوريدس يكى از مؤثرترين و ماندگارترين كتابهاى داروشناسى را تأليف كند. او گنجينه پزشكى خود را به پيشنهاد دوست پزشكش، آرئيوس، تدوين و تكميل كرد (← ديوسكوريدس، چاپ اسبالدستون و وود، همانجا؛ ياروسلاو لوى، همانجا؛ مارتين لوِى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱). همچنين به(span dir="LTR")‌(/span)نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد او پيرو مكتب ريشه(span dir="LTR")‌(/span)چينهايى چون ديوكلس كاريستوسى (قرن چهارم(span dir="LTR")‌(/span)پيش(span dir="LTR")‌(/span)ازميلاد) و كراتواس باشد.ريشه(span dir="LTR")‌(/span)چينان هم به(span dir="LTR")‌(/span)گردآورى و فروش ريشه(span dir="LTR")‌(/span)هاى (span dir="LTR")‌(/span)گياهان (span dir="LTR")‌(/span)و هم به(span dir="LTR")‌(/span) طبابت(span dir="LTR")‌(/span) مى(span dir="LTR")‌(/span)پرداختند (← كرمرس و اوردانگ، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵). شايد ديوسكوريدس نخستين فردى باشد كه به مطالعه ريخت(span dir="LTR")‌(/span)شناسى گياهان پرداخته و داروشناسى را از پزشكى تفكيك كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← پاركر، همانجا). همچنين از او به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان بزرگ(span dir="LTR")‌(/span)ترين گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناس و پزشك رومى و هلنيستى دوره پلينى (متوفى ۷۹م) ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← سارتون، ج۱، ص۲۴۴).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
نام ديوسكوريدس در منابع اسلامى به(span dir="LTR")‌(/span)صورتهاى گوناگونى، مانند دياسقوريدس، دياسقوريدوس، ذياسقوريذوس، ديسقوريدس و ديسقوريدوس آمده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)نديم، همانجا؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱؛ قفطى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۸۳؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، همانجا؛ انطاكى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۲). حنين(span dir="LTR")‌(/span)بن اسحاق (به نقلِ ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸ـ۵۹) نام ديوسكوريدس را نزد قومش «اَزدش نياديش»، به معناى خارج/ دور از ما، آورده(span dir="LTR")‌(/span)است، زيرا او هميشه دور از آنها و در كوهها و رويشگاههاى گياهان زندگى مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. او همچنين ديسقورى و دوس را به يونانى به(span dir="LTR")‌(/span)ترتيب به معناى اشجار و اللّه ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. قفطى (همانجا) نيز ذياسقوريذوس را به معناى شجّاراللّه مركّب از ذياسقور (به معناى شجّار) و يذوس (به معناى اللّه) و وجه(span dir="LTR")‌(/span)تسميه وى را اين دانسته كه به(span dir="LTR")‌(/span)كمك الهام خداوند به (span dir="LTR")](/span)شناخت(span dir="LTR")[(/span) درختان و گياهان مى(span dir="LTR")‌(/span)پرداخته است. نام ديوسكوريدس مركّب از دو واژه يونانى (span dir="LTR")Λιóσκουροι(/span)، كه براى ناميدن فرزندان دوقلوى زئوس (خداى خدايان در يونان) و لدا به(span dir="LTR")‌(/span)كار مى(span dir="LTR")‌(/span)رفته، و (em)(span dir="LTR")ιδη(/span)(/em)(em)(span dir="LTR")ç(/span)(/em) به معناى پسر است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۳، پانويس ۱۱؛ ليدل و اسكات، ص۴۳۵).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در تاريخ علم، دو ديوسكوريدس ديگر نيز وجود دارد كه اين سه تن گاه باهم خلط شده(span dir="LTR")‌(/span)اند: ديوسكوريدس فاكاس، پزشك مخصوص(span dir="LTR")‌(/span)بطلميوس دوازدهم و دخترش كلئوپاترا (ملكه مشهور مصر، قرن اول پيش از ميلاد)، كه در دوره اسلامى، به ديوسكوريدس اول معروف بود؛ و ديوسكوريدس كحّال كه پس از جالينوس(sup)*(/sup) مى(span dir="LTR")‌(/span)زيست و همعصر پزشكان اسكندريه بود. وى نخستين كسى است كه با تفكيك چشم(span dir="LTR")‌(/span)پزشكى از پزشكى، به(span dir="LTR")‌(/span)صورت تخصصى به آن پرداخت و كتابى در تشريح چشم و دو كتاب در چشم(span dir="LTR")‌(/span)پزشكى تأليف كرد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸؛ فيلسوف(span dir="LTR")‌(/span)الدوله، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۶۵ـ۴۶۶؛ قس سزگين، ج۳، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸، كه به(span dir="LTR")‌(/span)اشتباه ديوسكوريدس عين(span dir="LTR")‌(/span)زربى را ديوسكوريدس اول معرفى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است). در برخى منابع دوره اسلامى، از ديوسكوريدس اول به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان مفسر كتابهاى بقراط ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، همانجا؛ فيلسوف(span dir="LTR")‌(/span)الدوله، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۶۵). قفطى (همانجا) و ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل (ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱) به(span dir="LTR")‌(/span)اشتباه ديوسكوريدس عين(span dir="LTR")‌(/span)زربى را مفسر كتابهاى بقراط دانسته(span dir="LTR")‌(/span)اند. ياروسلاو لوى (همانجا) ديوسكوريدس ديگرى با نام ديوسكوريدس اصغر را، كه در قرن اول و دوم ميلادى مى(span dir="LTR")‌(/span)زيست و شايد همان ديوسكوريدس كحّال باشد، مفسّر كتابهاى بقراط مى(span dir="LTR")‌(/span)داند.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۲) (strong)ديوسكوريدس در آثار حكماى دوره اسلامى.(/strong) تقریباً تا نيمه اول سده سوم، پزشكان اسلامى از ديوسكوريدس و كتاب معروفش اطلاعى نداشتند، چنان(span dir="LTR")‌(/span)كه جابربن حيان (سده دوم)، جاحِظ (متوفى ۲۵۵ يا ۲۵۶)، ابويوسف يعقوب كِندى (سده سوم) و ابوحنيفه دينوَرى (متوفى ۲۸۲) در آثارشان از او نامى نبرده(span dir="LTR")‌(/span)اند. به(span dir="LTR")‌(/span)احتمال قريب(span dir="LTR")‌(/span)به(span dir="LTR")‌(/span)يقين، پيش از اسلام، كتاب ديوسكوريدس در ايران، عراق و شام ناشناخته بوده يا دست(span dir="LTR")‌(/span)كم متداول نبوده و در نيمه دوم سده سوم، كتاب او در محافل دانشمندان دوره اسلامى مطرح شده(span dir="LTR")‌(/span)است (سزگين، همانجا؛ نيز ← ادامة مقاله).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ظاهراً يحيى نحوى(sup)*(/sup) اسكندرانى (طبيب (span dir="LTR")‌(/span)و فيلسوف و نحوى؛ متوفى ۶۴۰ ميلادى) نخستين كسى است كه در سرزمينهاى شرقى اسلام از ديوسكوريدس ياد كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. او (به(span dir="LTR")‌(/span)نقل ابن(span dir="LTR")‌(/span)نديم،  همانجا) ديوسكوريدس را به(span dir="LTR")‌(/span)سبب داشتن «نفس زكيّه»، تلاش فراوان، سفرهاى بسيار براى كسب علم و شناخت داروها، و خدمت به مردم ستوده(span dir="LTR")‌(/span)است. يعقوبى (ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۴) او را از شاگردان بقراط(sup)*(/sup) معرفى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است، درحالى(span dir="LTR")‌(/span)كه اين دو همعصر نيستند و احتمالاً وى ديوسكوريدس را با ديوسكوريدس اول اشتباه گرفته(span dir="LTR")‌(/span)است. به نوشتة ابن(span dir="LTR")‌(/span)نديم (همانجا)، وى را سيّاح سرزمينها مى(span dir="LTR")‌(/span)ناميدند. تلاشهاى مجدّانه ديوسكوريدس در شناخت داروها چنان فراگير و مؤثر بوده(span dir="LTR")‌(/span)است كه ابوريحان بيرونى (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳) دانش او را در شناخت گياهان و خواص(span dir="LTR")‌(/span)آنها مى(span dir="LTR")‌(/span)ستايد و از نبود چنين فردى در ميان ملتهاى شرقى، حسرت مى(span dir="LTR")‌(/span)خورد. به(span dir="LTR")‌(/span)گفته ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل (همانجا)، او به شناسايى انواع داروها و نه درجه قوّت آنها از لحاظ طبايع چهارگانه پرداخته(span dir="LTR")‌(/span)است. در ساير منابع دوره اسلامى، مطالب كمابيش مشابهى دربارة زندگى او، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه سفرهاى فراوانش به مناطق گوناگون براى آشنايى و گردآورى و به(span dir="LTR")‌(/span)كارگيرى داروها، و معرفى كتابش وجود دارد (← قفطى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۸۳ـ۱۸۴؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۹).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۳) (strong)اثر.(/strong) نام كتاب ديوسكوريدس به يونانى (span dir="LTR")ιατρίχήζ(/span) (span dir="LTR")περίύλήζ(/span) (= (span dir="LTR")peri hu(/span)(span dir="LTR")é(/span)(span dir="LTR")ls iatrikēs(/span)) و در لفظ به معناى اندر هيولاىِ (مادّه) طبى بوده و عنوان ترجمه(span dir="LTR")‌(/span)هاى لاتين قديم آن (em)(span dir="LTR")De Materia Medica(/span)(/em) (به همان معنى «مادّه طبى») است. اين نام برگرفته از مقاله سوم همين كتاب و هم نام كتاب ازدست(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)رفته سكستيوس نيگر (مؤلف رومى سده اول پيش از ميلاد و صاحب كتابى در داروشناسى با نام (span dir="LTR")ύληζ(/span) (span dir="LTR")περί(/span)، به معناى اندر هيولا (مادّه) (span dir="LTR")](/span)ى طبّى(span dir="LTR")[(/span)) است ((em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا). پژوهشگران بر اين باورند كه ديوسكوريدس كتابش را در حدود ۶۴ يا ۷۸ ميلادى نوشته(span dir="LTR")‌(/span)است (← ديوسكوريدس، چاپ اسبالدستون و وود؛ پاركر، همانجاها).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در منابع دوره اسلامى، عنوان اين كتاب غالباً نادرست انتقال يافته(span dir="LTR")‌(/span)است. حكما و مؤلفان اسلامى براى كتاب ديوسكوريدس نامهايى برگزيده(span dir="LTR")‌(/span)اند كه اين نامها يا به نام مؤلف اشاره دارد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۹، :۴۹۳ (em)كتاب دياسقوريدس(/em)/ (em)ديسقوريدس العين زربى(/em)؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بيطار، ۱۲۹۱، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span):۲ كتاب الافضل ديسقوريدوس)، يا براساس محتواى كتاب كه بيشتر شامل گياهان است، كتاب (em)الحشائش(/em)، (em)المقالات فى الحشائش(/em) و (em)كتاب الأشجار و العقاقير(/em) (← يعقوبى؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)نديم؛ انطاكى، همانجاها)، يا براساس تعداد مقالات كتاب، كتاب الخمس مقالات ناميده شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بيطار، همانجاها). همچنين نامهايى مانند خواص(span dir="LTR")‌(/span)الاَشجار، خواص(span dir="LTR")‌(/span)الشجر و الحيوان، پنجمقاله، مفردات، الحشائش و الاَدوية، الحشائش و النباتات، كتاب الاَدوية المفردة و هيولى علاج(span dir="LTR")‌(/span)الطب به اين كتاب اطلاق شده كه بيشتر آنها مبتنى است بر سليقه شخصى، موضوع و مندرجات كتاب يا اسمى كه پيشينيان روى ترجمه عربى آن گذاشته(span dir="LTR")‌(/span)اند. در نسخه هفت(span dir="LTR")‌(/span)مقاله(span dir="LTR")‌(/span)اى ترجمه مهران(span dir="LTR")‌(/span)بن منصور، موجود در آستان قدس رضوى (ش ۵۰۷۹)، در پايان هر مقاله به(span dir="LTR")‌(/span)جز مقاله پنجم، يكى از اين نامها درجگرديده است: (em)كتاب ديسقوريذس(/em)/ (em)ديسقوريدس(/em)، (em)كتاب الحشائش(/em)، (em)كتاب ديسقوريذس فى هيولى الطب(/em)، و (em)كتاب الحشائش فى هيولى الطب(/em). در اين كتاب تعداد گياهان دارويى بيش از ساير داروهاست، شايد به همين سبب نام (em)الحشائش (/em)براى آن انتخاب شده و مقبوليت يافته(span dir="LTR")‌(/span)است (بينش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۳ـ۳۴؛ نيز ← ادامة مقاله).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديوسكوريدس نخستين حكيمى بود كه به اهميت لزوم استفاده از هر سه گروه مواد (گياهى، جانورى و كانى) پى برد، از خرافه(span dir="LTR")‌(/span)گويى پرهيز و بر تجارب خود و ديگران تكيه كرد. به(span dir="LTR")‌(/span)علاوه، كتاب وى مبسوط(span dir="LTR")‌(/span)ترين راهنماى داروشناسى و داروسازى روزگارش بود (← (em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا؛ ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴). به همين دليل او بر پزشكى، از جمله پزشكى دوره اسلامى بسيار تأثير گذاشت (← ادامة مقاله). اعتبار و اهميت كتاب ديوسكوريدس چنان است كه از چهارده كتابى كه جالينوس دربارة ادويه مفرده خوانده، كتاب ديوسكوريدس را كامل(span dir="LTR")‌(/span)تر از همه دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل، همانجا؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۹). به(span dir="LTR")‌(/span)نظر برخى، پلينى، بدون ذكر مأخذ، مطالبى را از ديوسكوريدس در (span dir="LTR")>(/span)تاريخ طبيعى(span dir="LTR")<(/span) آورده، اما به(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)احتمال زياد، پلينى مستقیماً با اثر ديوسكوريدس آشنايى نداشته و علت مشابهت اين دو اثر استفاده هر دو مؤلف از منابع مشترك، مانند كتاب نيگر، است ((em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا؛ استنرد،  ۱۹۹۹ج، همانجا؛ نيز ← ديوسكوريدس، چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸؛ پلينى، ج۶، كتاب ۲۰، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۵، ۱۳۱). اين كتاب دست(span dir="LTR")‌(/span)مايه تأليفات بسيارى در اروپا، پيش از دوره نوزايى (رنسانس)، شد، ازجمله جواهرنامه(span dir="LTR")‌(/span)اى در پزشكى، نوشته ماربد (اسقف رنه؛ متوفى ۱۱۲۳/ ۵۱۷؛ ← سارتون، ج۱، ص۷۶۴ـ۷۶۵) و تأليفاتى در حوزه(span dir="LTR")‌(/span)هاى دايرة(span dir="LTR")‌(/span)المعارف(span dir="LTR")‌(/span)نگارى، پزشكى، و حتى سفرنامه(span dir="LTR")‌(/span)نويسى مؤلفان اروپايى سده(span dir="LTR")‌(/span)هاى هفتم تا نهم/ سيزدهم تا پانزدهم (← همان، ج۲، بخش ۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۲۹، ۱۰۸۵، ج۳، بخش ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۰۷ـ ۶۰۸، ۸۱۶، ۸۴۶، ۸۵۶، ۸۸۱، ۸۸۳، ج۳، بخش۲، ص۱۶۰۳، ۱۶۸۵؛ استنرد، ۱۹۸۴، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۶).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
پس از ترجمه اين كتاب به عربى (← ادامة مقاله)، در جهان اسلام نيز از قرن سوم به بعد، كتابها و رساله(span dir="LTR")‌(/span)هاى داروسازى و داروشناسى برپايه آن تأليف شد، به(span dir="LTR")‌(/span)طورى(span dir="LTR")‌(/span)كه حكماى اسلامى تقریباً از هيچ كتابى در زمينه علم داروها و به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه گياهان به اندازه (em)الحشائش(/em) استفاده نكرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (احمدعيسى، ص۳۸؛ نيز ← ادامة مقاله).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۴) (strong)محتواى كتاب.(/strong) ديوسكوريدس در مقدمه كتاب (چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷)، به(span dir="LTR")‌(/span)شيوه بسيارى از مؤلفان قديم، آن را به دوست و مشوق خود، آرئيوس طرسوسى (در متن ترجمه(span dir="LTR")‌(/span)هاى دوره اسلامى: ااريوس/ اريّه؛ ← ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲)، تقديم كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. او انگيزه خود را از تأليف اين كتاب كاستيها و معايب تأليفهاى پيشينيان و معاصران خود دانسته و در ادامه نام چهارتن از پيشينيان و پنجنفر از متأخران و معاصران پيرو آسكلپيادس بيتينيايى (طبيب بزرگ يونانى در روم، متوفى ۴۰ق م) را آورده و به نقايص(span dir="LTR")‌(/span)كار هريك، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه قائل(span dir="LTR")‌(/span)نبودن به ضرورت تجربه و مشاهده شخصى و اكتفا به شنيده(span dir="LTR")‌(/span)ها و تكرار خوانده(span dir="LTR")‌(/span)هاى خود، اشاره كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷ـ۸؛ براى اسكلپيادس و پيروانش ← ناتان، ص۱۹۰). ديوسكوريدسِ تجربه(span dir="LTR")‌(/span)گرا برخلاف آرئيوس، كه او نيز از پيروان آسكلپيادس بود، پيرو هيچ مكتب فلسفى خاصى نبود و خود به بررسى تجربى گياهان در رويشگاه آنها، مشاهده دقيق گياهان در چهار فصل سال، توجه به همه اجزاى گياهان، تهيه داروها، و سنجش ارزش دارويى مواد مى(span dir="LTR")‌(/span)پرداخت و در مواردى كه مشاهده تأثير داروها ممكن نبود از اطلاعات افراد بومى و مطّلع بهره مى(span dir="LTR")‌(/span)برد (← ديوسكوريدس، چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸ـ۹؛ (em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا؛ اسكاربرا، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱۵). تعدّد نامهاى داروها به زبانهاى كشورهاى گوناگون در (em)الحشائش(/em) نشانه استعلام ديوسكوريدس از افرادى از قوميتهاى گوناگون است (براى نمونه ← چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۴، ۱۲۹، ۱۳۸، ۱۴۳، ۱۹۰، ۲۵۵، ۲۵۷، ۲۶۹، ۳۵۹؛ نيز ← همان، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان؛ (em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجاها). در ادامه مقدمه، او به وضع اقليمى رشد گياهان و شرايط گردآورى (مانند زمان مناسب چيدن گياه)، نگهدارى و آماده(span dir="LTR")‌(/span)سازى مواد اوليه تهيه داروها، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه گياهان دارويى، پرداخته(span dir="LTR")‌(/span)است (← چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹ـ۱۱).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديوسكوريدس اثرش را به پنجمقاله تقسيم كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. در ويراسته دوبلر و ترس، داروهاى مقاله نخست عبارت(span dir="LTR")‌(/span)اند از : الف) گياهان دارويى معطر (= افاويه: بوى(span dir="LTR")‌(/span)افزارها و ديگ(span dir="LTR")‌(/span)افزارها، ۲۴ عدد؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱ـ۳۴)؛ ب) روغنهاى خوراكى (زيتها) و ماليدنى و حتى چرك بدن انسان (۳۵ عدد؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۵ـ۶۰)؛ ج) صمغها، شيره(span dir="LTR")‌(/span)ها، و برخى فراورده(span dir="LTR")‌(/span)هاى شيميايى مانند زفت (قير) و نفط (۱۸ عدد؛ ص۶۰ـ۷۸)؛ د) درختان، بوته(span dir="LTR")‌(/span)ها (۳۶ عدد؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۸ـ۱۰۳) و پوست و ريشه برخى از آنها (ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۳ـ۸۵، ۹۸)؛ ه ) ميوه(span dir="LTR")‌(/span)ها، عمدتاً ميوه(span dir="LTR")‌(/span)هاى گوشتى كه ممكن است معطر هم نباشند (مانند خرما، سيب، به و انجير)، برخى داروهاى حاصل از ميوه(span dir="LTR")‌(/span)ها مانند خاكستر انجير، دانه(span dir="LTR")‌(/span)هاى خوراكى (مانند بادام، گردو، و پسته) و گال بلوط (۳۵ عدد؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۳ـ۱۲۴).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مقاله دوم اين موارد را شامل مى(span dir="LTR")‌(/span)شود: جانوران (نرم(span dir="LTR")‌(/span)تنان، سخت(span dir="LTR")‌(/span)پوستان، بندپايان، ماهيها، خزندگان، پستانداران؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲۷ـ۱۴۹)، فراورده(span dir="LTR")‌(/span)هاى جانورى خوراكى و دارويى مانند شير و ساير فراورده(span dir="LTR")‌(/span)هاى لبنى برخى پستانداران (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۴۹ـ ۱۵۳)؛ پشم و داروهاى مرتبط با آن (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۳ـ۱۵۶)؛ پنيرمايه جانوران (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۶ـ۱۵۷)؛ بافتها، اندامها، و داروهايى با منشأ جانورى (مانند پيه، مغز و بول؛ ص۱۵۷ـ۱۷۰)؛ عسل، شكر، موم، و سريشم زنبور (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷۱ـ۱۷۴)؛ غلات و تركيبات و فراورده(span dir="LTR")‌(/span)هاى دارويى و خوراكى حاصل از آنها (ازجمله خمير و ماءالشعير)؛ نشاسته و نيز گياه كنجد (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷۴ـ۱۸۱)؛ گياهانى ديگر عمدتاً از گروههاى بقولات (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۸۱ـ۱۸۸)، شب(span dir="LTR")‌(/span)بويان (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۸۸ـ۱۹۲)، پنيركيان، تاج(span dir="LTR")‌(/span)خروسيان، چغندريان، علف هفت(span dir="LTR")‌(/span)بندها، نعناييان، مركّبان، كدوييان، قارچ كَمأة، علفهاى دارويى خوراكى و دارويىِ بيشتر تندمزه (= حرّيف؛ مانند پياز، سير، خردل، فلفل و زنجبيل؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۹۲ـ۲۳۶).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مقاله سوم دربارة ريشه(span dir="LTR")‌(/span)ها (مانند ريواس و جنطيانا؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۳۷ـ۲۴۷)، گياهانى كه از آنها عصاره(span dir="LTR")‌(/span)هاى دارويى گرفته مى(span dir="LTR")‌(/span)شود (مانند صبر و اَفسَنتين؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۴۸ـ۲۵۱) و گياهان علفى (به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه گونه(span dir="LTR")‌(/span)هاى زيادى از خانواده نعناييان، چتريان و مركّبان؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۵۱ـ۳۰۸) است. قارچ دكمه(span dir="LTR")‌(/span)اى در اين بخش و جزء ريشه(span dir="LTR")‌(/span)ها آمده (ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۳۷) و چند نوع صمغ و عصاره گياهى (ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۷۸ـ۲۸۱) و فراورده دارويى جانورى (ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸۱) نيز به(span dir="LTR")‌(/span)صورت پراكنده در اين بخش آمده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مقاله چهارم دربردارنده گياهانى است كه ديوسكوريدس در مقاله(span dir="LTR")‌(/span)هاى پيشين به آنها نپرداخته(span dir="LTR")‌(/span)است، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه ريشه(span dir="LTR")‌(/span)ها و گياهان سمّى و مخدّر. گل(span dir="LTR")‌(/span)سنگ نيز در اين بخش آمده(span dir="LTR")‌(/span)است (ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۲۸).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مقاله پنجم دربارة تاكها، انگورها، باده(span dir="LTR")‌(/span)ها، سركه(span dir="LTR")‌(/span)ها، شربتها و نوشيدنيها، مانند سكنجبين (ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۳ـ۳۹۹)، و مواد معدنى دارويى مانند فلزات، كانيها، سنگها، گِلها و حتى فسيلها (ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۹۹ـ۴۴۲) است (نيز ← ياروسلاو لوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸۹؛ مارتين لوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱ـ۲۴).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
تقریباً شش(span dir="LTR")‌(/span)صد دارو با منشأ گياهى در اين كتاب آمده(span dir="LTR")‌(/span)است. ديوسكوريدس، ذيل نام بيشتر گياهان، اطلاعاتى داده(span dir="LTR")‌(/span)است، همچون نامهاى مترادف، انواع، توضيح مختصرى از محيط و ويژگيهاى ريختى (ازجمله رويشگاه و وصف برگها، ريشه(span dir="LTR")‌(/span)ها، گلها و دانه(span dir="LTR")‌(/span)ها)، موقعيت جغرافيايى مكانهايى با بهترين و كاربردى(span dir="LTR")‌(/span)ترين نوع آن گياه، اجزاى كاربردى، ويژگيهاى دارويى، روش آماده(span dir="LTR")‌(/span)سازى، مقدار مورد استفاده، كاربردهاى دارويى، و عوارض استفاده از آن. او گاهى مواد مغشوش و تقلبى يك مادّه دارويى، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه براى گياهان غيربومى، و روش تشخيص(span dir="LTR")‌(/span)مغشوش(span dir="LTR")‌(/span)بودن آن را نيز شرح داده(span dir="LTR")‌(/span)است (براى نمونه ← چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱ـ۱۴، ۱۹).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديوسكوريدس (چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲۷ـ۱۷۲) حدود هفتاد جانور و فراورده(span dir="LTR")‌(/span)هاى دارويى با منشأ جانورى را نيز ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (نيز ← چاپ اسبالدستون و وود، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)(span dir="LTR")XXII(/span)). او جانوران و داروهاى جانورى را، كه به نظر او شناخت آنها از گياهان آسان(span dir="LTR")‌(/span)تر است، متفاوت با گياهان و به(span dir="LTR")‌(/span)صورت كلى و بدون شرح جزئيات وصف كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. اثر ديوسكوريدس از لحاظ تاريخ شيمى باستان نيز درخور توجه است. او حدود نود داروى وابسته به مواد معدنى و حتى برخى واكنشهاى شيميايى ساده را توضيح داده(span dir="LTR")‌(/span)است، براى نمونه به(span dir="LTR")‌(/span)دست(span dir="LTR")‌(/span)آوردن جيوه از معدن و قليا از تارتار، قديم(span dir="LTR")‌(/span)ترين واكنش «تجزيه تر»، تشخيص(span dir="LTR")‌(/span)زاجآهن به(span dir="LTR")‌(/span)وسيله شيره مازو، و تهيه برخى تركيبات مانند استات مس از سركه و مس (← چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۰۳ـ۴۰۴، ۴۱۷؛ نيز ← سارتون، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۵۸ـ ۲۵۹). كتاب ديوسكوريدس در زمره مهم(span dir="LTR")‌(/span)ترين منابع سنگ(span dir="LTR")‌(/span)شناسى قديم است (ريدل، ۱۹۷۰، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۹، ۴۲).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديوسكوريدس (چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸) از غفلت پيشينيان خود در رده(span dir="LTR")‌(/span)بندى مواد انتقاد كرده، اما خود وى برخى از داروهايى را كه تجانسى با هم ندارند، ذيل يك مقاله يا بخش آورده(span dir="LTR")‌(/span)است (نيز ← ادامة مقاله). براى مثال، آقطىِ درختچه(span dir="LTR")‌(/span)اى (با نام علمى (em)(span dir="LTR")Sambucus nigra(/span)(/em)) را از خاما آقطىِ علفى (با نام علمى (em)(span dir="LTR")S. ebulus(/span)(/em)) جدا نكرده و آنها را پشت(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)سر هم آورده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است (← چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۶۶ـ۵۶۷؛ همان، چاپ گونتر، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۷۴ـ۵۷۶). اين درحالى است كه پيش از او، ثاوفرسطس(sup)*(/sup)از تقسيم(span dir="LTR")‌(/span)بندى مبتنى(span dir="LTR")‌(/span)بر ويژگيهاى گياهان استفاده كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (همان، چاپ اسبالدستون و وود، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌XXII(/span)). طبقه(span dir="LTR")‌(/span)بندى كيفى ديوسكوريدس (براساس خواص (span dir="LTR")‌(/span)و كاربردهاى دارويى) متناسب با حرفه پزشكى او بوده، ازجمله اينكه او در مقاله چهارم، گياهان مخدر و گياهان زهردار را در يك مقاله آورده(span dir="LTR")‌(/span)است. در مواردى كه گياهان خواص(span dir="LTR")‌(/span)تقریباً يكسانى داشته(span dir="LTR")‌(/span)اند، درصورت خويشاوندى بين آنها، اين گياهان را كمابيش در كنار هم آورده(span dir="LTR")‌(/span)است، مانند جنس نعنا، و خانواده(span dir="LTR")‌(/span)هاى بقولات، چتريان، مركّبان و سيب(span dir="LTR")‌(/span)زمينيان. براى نمونه گياهانى مانند انواع صُنْخُس (جنسهاى (em)(span dir="LTR")Helminthia(/span)(/em) و (em)(span dir="LTR")Sonchus(/span)(/em))، سِرس/ هندبا ((em)(span dir="LTR")Chicorium(/span)(/em))، و خُنْدريلى ((em)(span dir="LTR")Chondrilla(/span)(/em) و (em)(span dir="LTR")Apargia(/span)(/em))، همگى از خانواده مركّبان، با هم ذكر شده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)اند (← چاپ دوبلر و ترس، ص۲۰۰ـ۲۰۱)؛ كدو، خيار و خربزه، از تيره كدوييان در كنار هم آمده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← همان، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۲)؛ و در مقاله سوم، پانزده گياه (به(span dir="LTR")‌(/span)شمارش و ترتيب(span dir="LTR")‌(/span)گذارى گونتر (ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۶۳ـ ۲۸۳)، هجده گياه)، از خانواده نعناييان، پشت(span dir="LTR")‌(/span)سر هم آمده(span dir="LTR")‌(/span)اند.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كتاب ديوسكوريدس، همچون نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هاى دايرة(span dir="LTR")‌(/span)المعارفى پلينى در كتاب (span dir="LTR")>(/span)تاريخ طبيعى(span dir="LTR")<(/span)، اطلاعاتى از زندگى مردم در امپراتورى روم، مانند مواد بهداشتى و آرايشى روزانه روميها را نيز دربردارد (← همان، چاپ اُسبالدستون و وود، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)(span dir="LTR")XXXIII-XXII(/span)). همچنين او از نخستين كسانى است كه بر مشاهده مستقيم گياهان در رويشگاه اصلى تأكيد مى(span dir="LTR")‌(/span)كند (همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌XXII(/span)). به(span dir="LTR")‌(/span)نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد كه او براى نخستين(span dir="LTR")‌(/span)بار، كاربرد ترياك براى سرفه و تب روده(span dir="LTR")‌(/span)ها (← نجم(span dir="LTR")‌(/span)آبادى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۱) و كاربرد دارويى توت و تخم درمنه (ياروسلاو لوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸۸) را ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)باشد. ويژگيهايى كه ديوسكوريدس براى مشخصات ريختى و خواص(span dir="LTR")‌(/span)دارويى برخى مواد آورده(span dir="LTR")‌(/span)است در بسيارى موارد، با دانش گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناسى و داروشناسى معاصر مطابقت دارد (← طباطبايى و كلانتر هرمزى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱۲ـ۲۱۳). در اين كتاب، شمار گياهان و مواد دارويى كه نامشان برگرفته از نام ايران است يا بومى ايران(span dir="LTR")‌(/span)اند (← چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۳، ۱۲۴ و ۲۸۰، واژه(span dir="LTR")‌(/span)هاى معرّب «برسيقا» = خوخ/ هلو، و «برسيا = ريشه گل ابريشم»، هر دو مشتق از واژه پارس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۷۸، ذيل «ساغافينون = سكبينج»)، محدود است كه نشان مى(span dir="LTR")‌(/span)دهد احتمالاً ديوسكوريدس آشنايى چندانى با داروشناسى ايرانى نداشته(span dir="LTR")‌(/span)است (قس ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، مقدمه محمدمهدى اصفهانى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۶، كه برخى معادلهاى عربى نام داروها را، كه مترجمان عربى(span dir="LTR")‌(/span)نويس براى واژگان يونانى آورده(span dir="LTR")‌(/span)اند، به(span dir="LTR")‌(/span)اشتباه به ديوسكوريدس و آشنايى او با ميراث علمى ايران نسبت داده(span dir="LTR")‌(/span)است).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در چاپهاى گوناگون، تعداد داروهاى كتاب ديوسكوريدس مختلف است. براى نمونه، داروهاى مقاله اول در ويراسته دوبلر و ترس، ۱۴۷ اما در ويراسته گونتر، ۱۸۸ عدد است. علت اين امر سليقه متفاوت ويراستاران و مصححان است؛ مثلاً گاه در ويراسته دوبلر و ترس (ص۶۰ـ۶۲)، دارويى كه در دو منطقه وجود دارد ذيل يك شماره آمده(span dir="LTR")‌(/span)است، همچون صمغ مُرّ شبه(span dir="LTR")‌(/span)جزيره عربستان و ناحيه بيوطقا (بئوسى، در يونان) كه هر دو ذيل شماره شصت آمده(span dir="LTR")‌(/span)اند، اما در چاپ گونتر (ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۲ـ۴۳) ذيل دو شماره متفاوت ذكر شده(span dir="LTR")‌(/span)اند. همچنين در ويراسته نخست (ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۷ـ۶۸)، ذيل شماره ۶۶، در ادامه دخان الكندر، دو دخان ديگر ذكرشده كه شيوه آماده(span dir="LTR")‌(/span)سازى آنها شبيه دخان كندر است، اما در ويراسته دوم (ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۷)، اولى ذيل شماره ۸۴ و دوتاى بعدى ذيل شماره بعدى آمده(span dir="LTR")‌(/span)است. نيز در ويراسته نخست، گاه يك گياه و فراورده آن ذيل يك شماره آمده(span dir="LTR")‌(/span)است؛ مثلاً درخت مصطكى و صمغ آن هر دو ذيل شماره هفتاد (ص۷۰ـ۷۱)، اما در ويراسته دوم (ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۸ـ۴۹) ذيل شماره(span dir="LTR")‌(/span)هاى جداگانه(span dir="LTR")‌(/span)اى آمده(span dir="LTR")‌(/span)اند.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در پايان برخى نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى (em)الحشائش(/em)، دو مقاله آمده كه يكى دربارة زهرها و پادزهرها و ديگرى دربارة گزش سگها و مارها، نيش عقرب و ديگر حشرات موذى، و درمان عوارض گزش آنهاست و به(span dir="LTR")‌(/span)نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد افراد ديگرى چون حنين(span dir="LTR")‌(/span)بن اسحاق(sup)* (/sup)يا حُبَيش(span dir="LTR")‌(/span)بن حسن اَعسَم دمشقى(sup)*(/sup) ظاهراً براى تكميل كتاب اصلى تأليف كرده(span dir="LTR")‌(/span)باشند (← ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، گ۳۹۷ـ۴۵۷؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)نديم، ص۳۵۱؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص۵۹؛ نيز ← اوليرى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۶۹)؛ هرچند ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل (ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱) اين دو مقاله را از ديوسكوريدس دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. در يكى از نسخ قرن هفتم/ سيزدهم، بازنويسان نسخه، متنى از داميگرون (مؤلف كتابى دربارة سنگها، قرن دوم ق م) را به كتاب اصلى افزوده(span dir="LTR")‌(/span)اند. رسالاتى ديگر نيز به(span dir="LTR")‌(/span)اشتباه به ديوسكوريدس منسوب است ((em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا). كتاب (span dir="LTR")>(/span)گياهان زندگى(span dir="LTR")‌(/span)بخش(span dir="LTR")<(/span) نيز به ديوسكوريدس منسوب است كه از آثار پلينى، ديوسكوريدس، و آپوليوس دروغين (نيمه(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)اول سده پنجم) اقتباس شده(span dir="LTR")‌(/span)است (سارتون، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۱۶؛ (span dir="LTR")>(/span)پزشكى كهن(span dir="LTR")<(/span)، مقدمه پيتر مورى جونز، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)۸؛ نيز ← حائرى، ج۴، ص۲۴۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۵) (strong)نسخه(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)هاى خطى، ترجمه(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)ها، و شرحهاى (em)الحشائش(/em) در غرب.(/strong) قديم(span dir="LTR")‌(/span)ترين نسخه يونانى شناخته(span dir="LTR")‌(/span)شده و موجود از كتاب ديوسكوريدس، نسخه مصور و بسيار نفيس يوليانا آنيكيا (دختر اليبريوس، امپراتور روم شرقى، متوفى ۵۲۷ ميلادى)(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
محفوظ در كتابخانه ملى اتريش در وين است كه در حدود ۵۱۲ ميلادى، در قسطنطنيه (پايتخت امپراتورى روم شرقى) نوشته و در جشن عروسى اين شاهزاده به او اهدا شده و آراسته به نگاره(span dir="LTR")‌(/span)هايى رنگى به قلم نقاشى بيزانسى است. اين نسخه ترتيب الفبايى دارد ((em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا؛ (span dir="LTR")>(/span)پزشكى كهن(span dir="LTR")<(/span)، همان مقدمه، ص۱۰ـ۱۱؛ قس سارتون، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۱۶، كه نسخه مصورى از اين كتاب را در كتابخانه ملى سن مارك ونيز متعلق به پيش از ۵۱۲ ميلادى مى(span dir="LTR")‌(/span)داند؛ صادق، ۱۹۸۳، ص۶۱ـ۶۲، كه آن را متعلق به قرن پنجم/ يازدهم ميلادى مى(span dir="LTR")‌(/span)داند؛ براى ديگر نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى يونانى ← عرفانيان، ۱۳۷۹ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۲۸). شايد اين نسخه اولين نسخه(span dir="LTR")‌(/span)اى باشد كه بى(span dir="LTR")‌(/span)نظمى نسبى حاكم بر تأليف متن اصلى كتاب (em)الحشائش (/em)در آن برطرف شده(span dir="LTR")‌(/span)است. در دوره امپراتورى روم شرقى، ترجمه(span dir="LTR")‌(/span)ها، تفسيرها و شرحهاى گوناگونى از كتاب ديوسكوريدس صورت گرفته(span dir="LTR")‌(/span)است (← (em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا؛ ريدل، ۱۹۸۴، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۵ـ ۱۰۲؛ زيگريست، ص۱۲۴ـ۱۲۵). در ۱۴۷۸/ ۸۸۳، نخستين(span dir="LTR")‌(/span)بار متن لاتين كتاب ديوسكوريدس و سپس در ۱۴۹۹/ ۹۰۴، ۱۵۱۸/ ۹۲۴ و ۱۵۲۹/ ۹۳۵ متن يونانى آن به(span dir="LTR")‌(/span)چاپ رسيد. در سالهاى ۱۴۷۸ـ۱۸۰۰/ ۸۸۳ـ۱۲۱۵، حدود صد ويرايش مختلف(span dir="LTR")‌(/span)از (em)الحشائش(/em) (با عناوينى مانند عنوان لاتين (em)(span dir="LTR")De Materia Medica(/span)(/em) و معادل آنها در ديگر زبانها) در اروپا چاپ شد كه حدود هشتاد درصد آنها در قرن شانزدهم/ دهم انجام گرفت. از پيترو آندرئا ماتيولى (پزشك و طبيعى(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)دان مشهور ايتاليايى در قرن شانزدهم)، به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان برجسته(span dir="LTR")‌(/span)ترين ويراستار، مترجم و مفسر كتاب ديوسكوريدس ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است. ترجمه(span dir="LTR")‌(/span)ها و ويرايشهاى او از كتاب ديوسكوريدس به زبانهاى ايتاليايى و لاتين و نيز تلاشهايش پايه و اساس انتشار كتابهاى گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناسى جديد شد (← (em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا؛ استنرد،  ۱۹۹۹الف، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱ـ۲۱؛ همو،  ۱۹۹۹ب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱ـ۵؛ همو،  ۱۹۹۹ج، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۹). در سالهاى ۱۶۵۲ـ۱۶۵۴/ ۱۰۶۲ـ۱۰۶۴، جان گودير، گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناس انگليسى، اين كتاب را از يونانى به انگليسى ترجمه كرد. گونتر دست(span dir="LTR")‌(/span)نوشته گودير را به نقاشيهاى نسخه معروف يوليانا آنيكيا آراست و در ۱۹۳۴/۱۳۱۳ ويرايش و چاپ كرد (← ديوسكوريدس، چاپ گونتر، مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)(span dir="LTR")XI-V(/span)؛ ياروسلاو لوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸۸ـ۵۹۰؛ عرفانيان، ۱۳۷۹ش، همانجا). ترجمه انگليسى اين(span dir="LTR")‌(/span)كتاب را يكبار اسبالدستون و وود در ژوهانسبورگ در ۲۰۰۰/ ۱۳۷۹ش، و بار ديگر ليلى(span dir="LTR")‌(/span)بك در هيلدسهايم  در ۲۰۰۵/ ۱۳۸۴ش به(span dir="LTR")‌(/span)چاپ رساندند. ماكس ولمان  متن يونانى اين كتاب را در ويرايشى انتقادى در فاصله سالهاى ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۵/ ۱۳۲۴ـ۱۳۳۳، در برولينى منتشر كرد.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
۶) (strong)نسخه(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)هاى خطى، ترجمه(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)ها و شرحهاى (em)الحشائش(/em) در دنياى اسلام.(/strong)(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
الف) (strong)ترجمه(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)ها(/strong). ترجمه كتاب ديوسكوريدس به عربى، مهم(span dir="LTR")‌(/span)ترين بخش تاريخ داروشناسى دوره اسلامى است. در دوره اسلامى، اين كتاب چندين(span dir="LTR")‌(/span)بار ترجمه و تفسير شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← صليبا، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۴؛ نيز ← ادامة مقاله). حنين(span dir="LTR")‌(/span)بن اسحاق نخستين مترجم كتاب ديوسكوريدس است. او اين اثر را براى بُختيشوع(span dir="LTR")‌(/span)بن جبرئيل (متوفى ۲۵۶؛ ← بختيشوع(sup)*(/sup))، پزشك متوكل (خليفه عباسى)، از يونانى به سريانى ترجمه كرد (ريدل، ۱۹۸۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۳۳؛ صليبا، همانجا). طبق آنچه كه ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه (ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۹۳ـ۴۹۴) به نقل از مقدمه كتاب (em)تفسير أسماء الأدوية المفردة (/em)(em)من كتاب ديسقوريدس(/em) نوشته ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل، آورده، اصطفن(span dir="LTR")‌(/span)بن بسيل(sup)*(/sup) نخستين كسى است كه در زمان متوكل (حك: ۲۳۲ـ۲۴۷)، اثر ديوسكوريدس را از يونانى به عربى ترجمه كرد. اصطفن در صورت يافتن معادل عربىِ نام مواد، آنها را ذكر و در غيراين(span dir="LTR")‌(/span)صورت معرب واژه(span dir="LTR")‌(/span)هاى يونانى را ثبت مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. حنين، كه ترجمه اصطفن را نپسنديده بود، نخست آن را اصلاح كرد، سپس خود چهار مقاله نخست كتاب ديوسكوريدس و اصطفن بقيه آن را ترجمه كرد (← ديوسكوريدس، چاپ دوبلر و ترس، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷؛ سارتون، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۱۳؛ صليبا، همانجا؛ (span dir="LTR")>(/span)دايرة(span dir="LTR")‌(/span)المعارف تمدن اسلامى در سده(span dir="LTR")‌(/span)هاى ميانه(span dir="LTR")<(/span)، ذيل (span dir="LTR")"Pharmacology"(/span)؛ نيز ← ادامة مقاله). از تصحيح حنين شش نسخه به(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)جا مانده كه بيشتر آنها مصور به تصاوير گياهان و نسخه(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)هاى تاريخ(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)دار آنها متعلق به قرنهاى هفتم و هشتم است (صليبا، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)۳۷۵؛ عرفانيان، ۱۳۷۹ش، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)۱۱۳۱ـ ۱۱۳۲). سزار دوبلر نسخه موجود در كتابخانه مادريد را در مجموعه(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)اى شش جلدى در بارسلون در سالهاى ۱۹۵۳ـ ۱۹۵۹/۱۳۳۲ـ ۱۳۳۸ش چاپ كرده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است كه در آن متنهاى عربى، يونانى و نسخه اسپانيايى كاستيلى با هم مقايسه شده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)اند. جلد دوم آن با عنوان (em)المقالات السبع من(/em) (em)كتاب دياسقوريدوس و هو هيولى الطب فى الحشائش و السموم(/em)، متن عربى اين كتاب است. دوبلر با همكارى الياس ترس اين متن را، بدون تصوير، جداگانه در ۱۹۵۲/۱۳۳۱ش در تِطّاوين (تطوان) مراكش چاپ كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← عرفانيان، ۱۳۷۹ش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۳۲؛ دانش(span dir="LTR")‌(/span)پژوه، ص۱۶۰، پانويس ۱؛ ورنه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۹۱ـ۲۹۲).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ترجمه اصطفن با اصلاح حنين در زمان عبدالرحمان سوم، نخستين خليفه اموى اندلس (حك: ۳۰۰ـ۳۵۰)، از بغداد به قُرطُبه رسيد. در همان روزگار، امپراتور روم شرقى هدايايى براى عبدالرحمان فرستاد كه نسخه نفيس مصورى از متن يونانى كتاب ديوسكوريدس در ميان آنها بود. در قرطبه كسى يونانى نمى(span dir="LTR")‌(/span)دانست، لذا به درخواست عبدالرحمان، راهبى يونانى به نام نقولا، كه لاتين مى(span dir="LTR")‌(/span)دانست، براى كمك به پزشكان قرطبه براى ترجمه اين كتاب به آنجا فرستاده شد. آنها صورت معرب نامهاى يونانى عَقاقير اين كتاب را تصحيح كردند. ازجمله پزشكان شايق اين گروه، حسداى(span dir="LTR")‌(/span)بن شپروط (پزشك يهودى اندلسى، وزير عبدالرحمان سوم) بود كه چند زبان مى(span dir="LTR")‌(/span)دانست (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)عذارى، ج۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۱۵؛ مَقَّرى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۶۶ـ۳۶۷؛ نيز ← سارتون، ج۱، ص۶۸۰؛ اوليرى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷۱؛ ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، مقدمه اعلم، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷ـ۸). با اينكه ظاهراً ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل (به(span dir="LTR")‌(/span)نقل ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)اصيبعه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۹۴) توضيحاتى از نقولا ذكر كرده، امروزه به(span dir="LTR")‌(/span)جز نقل(span dir="LTR")‌(/span)قولهايى از نقولا در كتابى از مؤلفى ناشناس از اواخر سده ششم با عنوان (em)شرح لكتاب دياسقوريدوس فى هيولى الطبّ (/em)(ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۸، ش ۸۵ـ۸۶، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳۱، ش۴۰، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷۴، ش ۱۷۶)، چيز ديگرى از نتيجه كار اين مترجمان به(span dir="LTR")‌(/span)جا نمانده(span dir="LTR")‌(/span)است. به(span dir="LTR")‌(/span)همين دليل و باتوجه به اينكه ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل به ترجمه و تعريب اين كتاب تصريح نكرده، گاهى اعتقاد بر اين است كه اين گروه كتاب را به عربى ترجمه نكردند و صرفاً هويت عقاقير ناشناخته و صورت معرب نامهاى يونانى آنها در ترجمه اصطفن را تعيين كردند (← عرفانيان، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۳۰؛ ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابوعبداللّه حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن ابراهيم ناتلى(sup)*(/sup) (دانشمند و رياضى(span dir="LTR")‌(/span)دان قرن چهارم)، در ۳۸۰، ترجمه حنين و اصطفن را با تصاويرى جديد اصلاح و به سپهسالار خراسان، اميرابوعلى سيمجورى، اهدا كرد (سارتون، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۷۸؛ صليبا، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۵؛ در مورد ناتلى ← صادق، ۱۹۷۹، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۵ـ۳۵۰). ناتلى خود اين نسخه را كتابت و تصويرسازى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه دانشگاه ليدن، گ ۱پ). نسخه ناتلى  ۱۸۰ مدخل بيشتر از اصل يونانى دارد كه افزوده(span dir="LTR")‌(/span)هاى خود اوست (صليبا، همانجا). از متن اصلاحى ناتلى، چهار نسخه شناخته شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← سزگين، ج۳، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۱۵؛ صليبا، همانجا؛ نيّر واسطى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۵؛ براى ارزيابى كار ناتلى ← ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹ـ۱۱). به گواه صادق (۱۹۷۹، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۵؛ ۱۹۸۳، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵) نسخه موجود در كتابخانه دانشگاه ليدن، كامل(span dir="LTR")‌(/span)ترين و قديم(span dir="LTR")‌(/span)ترين نسخه تاريخ(span dir="LTR")‌(/span)دار موجود از متن عربى (em)الحشائش(/em) است.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دو ترجمه ديگر از قرن ششم وجود دارد كه از متن سريانى حنين ترجمه شده(span dir="LTR")‌(/span)اند. بنابر مقدمه مهران در ابتداى نسخه موزه كاخ گلستان (← گ ۲۰پ ـ۲۲ر)، نخست ابوسالم مَلَطى (قرن ششم) متن سريانى حنين را براى فخرالدين قراارسلان (از اميران اَرتُقى و حاكم حِصْن(span dir="LTR")‌(/span)كَيفا) به(span dir="LTR")‌(/span)عربى ترجمه كرد. از اين ترجمه، دو نسخه در استانبول و پاريس وجود دارد. اين ترجمه به دست نجم(span dir="LTR")‌(/span)الدين اَلپى (حك : ۵۴۷ـ۵۷۲)، از ديگر امراى ارتقى در ناحيه دياربكر، رسيد اما او نپسنديد و مهران(span dir="LTR")‌(/span)بن منصور (دانشمند ايرانى و مترجم (em)السماء و العالم(/em) ارسطو) را به اين كار گماشت. چهار نسخه از اين ترجمه موجود است (← دى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۷۴ـ ۲۸۰؛ صليبا، همانجا؛ بينش، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸ـ۴۳؛ دانش(span dir="LTR")‌(/span)پژوه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۶۰ـ ۱۶۳؛ عرفانيان، ۱۳۸۰ش، ج۱۹، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۴۲ـ۶۵۳؛ مايل هروى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۵۷؛ براى ارزيابى كار مهران ← ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲ـ۱۵). محمدباقر الحافظ (خوشنويس عربى(span dir="LTR")‌(/span)دان) نسخه نفيس موجود در كتابخانه كاخ گلستان را به امر ابوالفتح منوچهرخان بيگلربيگى، يكى از اميران شاه(span dir="LTR")‌(/span)عباس اول (حك : ۹۹۶ـ۱۰۳۸)، از روى نسخه موجود در آستان قدس رضوى كتابت كرده و فردى ناشناس در ۱۰۳۸ آن را تصويرگرى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ديوسكوريدس، نسخه خطى كتابخانه كاخ گلستان، ترقيمه نسخه؛ نيز ← طباطبايى و كلانتر هرمزى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۷ـ۲۰۸). از ويژگيهاى بارز اين نسخه، داشتن جدولهاى فهرست انواع داروهاست (← گ ۵پ ـ ۱۸پ) كه مهران همچون سريانيها و حنين (كه از آنها الگو گرفته(span dir="LTR")‌(/span)بود) از آنها استفاده كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← گ ۵پ ). نسخه موجود در كتابخانه كاخ گلستان به(span dir="LTR")‌(/span)صورت نسخه عكسى در ۱۳۸۳ش در تهران منتشر شد. سيدمحمود طباطبايى، ترجمه عربى مهران را به فارسى ترجمه و در ۱۳۹۱ش در تهران منتشر كرد.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در كتابخانه ملى فرانسه در پاريس، نسخه عربى مصور، نفيس و بدون تاريخى از (em)الحشائش(/em) وجود دارد كه برطبق سطور آخر مقاله اول، آن را بهنام(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)بن يوسف المسيحى المتطبب، معروف به ابن(span dir="LTR")‌(/span)البوّاب، به(span dir="LTR")‌(/span)عربى ترجمه كرده(span dir="LTR")‌(/span)است كه از زندگى او اطلاعى دردست نيست. واژه(span dir="LTR")‌(/span)هاى يونانى غيرمعرب يا بدون معادلِ اين نسخه، بسيار كمتر از نسخه اصطفن است (← قزوينى، ج۴، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۶۴). ابن(span dir="LTR")‌(/span)عِبرى ملَطى (متوفى ۶۸۵)، مورخ، پزشك و مترجم متون عربى به سريانى، نيز منتخبى از كتاب ديوسكوريدس را نوشته و تصويرگرى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (سارتون، ج۲، بخش ۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷۵ـ۹۷۶).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مطابق انجامه نسخه خطى (em)الحشائش(/em)، اصلاح ناتلى (موجود در كتابخانه دانشگاه ليدن)، شخصى به(span dir="LTR")‌(/span)نام محمدبن على الرَمى، در ۵۱۰، براساس ترجمه مشترك اصطفن و حنين و نيز نسخه اصلاحى ناتلى، (em)الحشائش(/em) را از عربى به فارسى ترجمه كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. از اين ترجمه نشانى دردست نيست. همچنين چون برخى حكمرانان ايران به حمايت از ترجمه يا تأليف برخى آثار به زبان فارسى گرايش داشتند، برخى اين كتاب را به فارسى ترجمه كردند. نسخه(span dir="LTR")‌(/span)اى فارسى از ترجمه مهران در كتابخانه موزه طوپقاپى(span dir="LTR")‌(/span)سراى موجود است كه در انجامه پاره نخست آن، كتابت على اختيار خراسانى در ۵۶۰ و در انجامه پاره دوم، ترجمه و كتابت على(span dir="LTR")‌(/span)بن شريف حسينى در ۸۶۷ براى اميررستم كُهدمى (متوفى ۸۹۳)، از حاكمان محلى گيلان، به(span dir="LTR")‌(/span)چشم مى(span dir="LTR")‌(/span)خورد و به(span dir="LTR")‌(/span)نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد ترجمه اين نسخه دو قسمتى را اين دو تن در دو مقطع تاريخى انجام داده باشند (← سزگين، ج۳، ص۶۰؛ عرفانيان، ۱۳۸۰ش، ج۱۹، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۵۱؛ مايل هروى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۵۶؛ نيز ← استورى، ج۲، بخش ۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۹۵). در ۱۰۶۸، در زمان شاه(span dir="LTR")‌(/span)عباس دوم صفوى، غياث(span dir="LTR")‌(/span)الدين محمد رضوى ترجمه فارسى ديگرى از متن عربى مهران(span dir="LTR")‌(/span)بن منصور انجام داده(span dir="LTR")‌(/span)است. نسخه مصور رنگينى از اين ترجمه در كتابخانه بنياد خاورشناسى فرهنگستان علوم روسيه در سن(span dir="LTR")‌(/span)پترزبورگ وجود دارد (← (span dir="LTR")>(/span)از بغداد به اصفهان(span dir="LTR")<(/span)، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۲۸ـ۲۳۷؛ دانش(span dir="LTR")‌(/span)پژوه، ص(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)۱۶۱).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ب) (strong)شرحها.(/strong) قرنها، و حتى امروزه، نام و ماهيت برخى از داروهاى كتاب (em)الحشائش(/em) پوشيده مانده(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است. به همين علت، برخى از حكماى دوره اسلامى كتابهايى دربارة شرح داروها و مجهولات اين كتاب تأليف كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند، از جمله ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل(sup)*(/sup) (قرن چهارم)، ابن(span dir="LTR")‌(/span)روميه(sup)*(/sup) (متوفى ۶۳۷) و ابن(span dir="LTR")‌(/span)بيطار(sup)*(/sup) (متوفى ۶۴۶ كه همگى اهل اندلس(span dir="LTR")‌(/span)اند). ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل پزشك و داروشناس قرطبى و مؤلف كتاب (em)تفسير (/em)(em)أسماءالأدوية المفردة من كتاب ديسقوريدس(/em) است. اين كتاب دربارة تعيين و تشخيص(span dir="LTR")‌(/span)ماهيت داروهاى كتاب ديوسكوريدس است و فقط مقاله چهارم و بخشهايى از مقاله(span dir="LTR")‌(/span)هاى سوم و پنجم آن (در نسخه كتابخانه مادريد) به(span dir="LTR")‌(/span)جا مانده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل، مقدمه فؤاد سيّد، ص(span dir="LTR")‌(/span)يع؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)ميمون، مقدمه ماكس مايرهوف، ص(span dir="LTR")‌(/span)(span dir="LTR")VIII-VII(/span)؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بيطار، ۱۹۸۹، مقدمه ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن مراد، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۱). به(span dir="LTR")‌(/span)نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد آنچه بروكلمان ((span dir="LTR")>(/span)ذيل(span dir="LTR")<(/span)، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۲۲) نسخه(span dir="LTR")‌(/span)اى از اين(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كتاب در كتابخانه بانكى(span dir="LTR")‌(/span)پور دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است، نسخه ديگرى از كتاب (em)الحشائش(/em) باشد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)يع ـ يط). پس از اين كتاب، ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل مقاله(span dir="LTR")‌(/span)اى دربارة مفرداتى كه ديوسكوريدس در كتابش نياورده با عنوان (em)مقالة نذكر فيها ما قَصُر ديوسقوريدس عن ذكره فى كتابه فى هيولى الطبّ (/em)(به(span dir="LTR")‌(/span)تصحيح و ترجمه آلبرت ديتريش، گوتينگن ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳) نوشته(span dir="LTR")‌(/span)است (← سارتون، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۸۲؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)جلجل، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)كب). ابن(span dir="LTR")‌(/span)روميّه، گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناس و داروشناس، نيز كتاب (em)شرح ادوية دياسقوريدوس و جالينوس و التنبيه على اوهام مترجميها(/em) را نوشته كه نسخه(span dir="LTR")‌(/span)اى از آن با عنوان (em)كتاب فى(/em) (em)الأدوية النباتية(/em) در كتابخانه نورعثمانيه استانبول موجود است (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بيطار، ۱۹۸۹، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۲، پانويس ۳۳؛ ششن و همكاران، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۹۸). در اين ميان، مشهورترين و جديدترين تفسير از اثر ديوسكوريدس از ابن(span dir="LTR")‌(/span)بيطار (گياه(span dir="LTR")‌(/span)شناس و داروشناس نامدار اندلسى در قرن هفتم) است. به نوشتة او در مقدمه كتاب (em)تفسير كتاب (/em)(em)دياسقوريدوس فى الادوية المفردة(/em) (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۹)، هدفش از تأليف اين كتاب شناساندن ماهيت داروها و آسان(span dir="LTR")‌(/span)سازى فهم مطالب كتاب ديوسكوريدس است. مراكشى (سفر۵، قسم ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۳۹) از شارح اندلسى ديگرى با نام ابوالحسن على(span dir="LTR")‌(/span)بن عبداللّه اشبيلى، معروف به غلام(span dir="LTR")‌(/span)الحرّه، نام برده و كتاب (em)شرح فى كتاب دياسقوريدوس(/em) را به وى نسبت داده(span dir="LTR")‌(/span)است. همچنين در كتاب (em)شرح لكتاب دياسقوريدوس فى هيولى الطبّ(/em) از مؤلفى ناشناس در اواخر سده ششم، ماهيت نامهاى يونانى  ۶۱۰ داروى مذكور در چهار مقاله نخست كتاب ديوسكوريدس شرح داده شده(span dir="LTR")‌(/span)است. ظاهراً ابن(span dir="LTR")‌(/span)عبرى نيز شرحى بر (em)الحشائش (/em)نگاشته(span dir="LTR")‌(/span)است (← سارتون، ج۲، بخش ۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۸۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در ترجمه و شرح اين كتاب، علاوه(span dir="LTR")‌(/span)بر حكماى اسلامى، افراد ديگرى در جهان اسلام، با الگوگرفتن و استفاده از اين كتاب و آثار ديگر دانشمندان يونانى، آثارى تأليف كردند. در مشرق جهان اسلام، ابوريحان بيرونى(sup)*(/sup) شايد نخستين كسى باشد كه ديوسكوريدس را ستوده، بارها از كتاب او سود برده و حتى به مترجمان عربى(span dir="LTR")‌(/span)نويس اين كتاب انتقاد كرده كه براى داروهايى كه معادل عربى آنها وجود داشته، نام يونانى آورده(span dir="LTR")‌(/span)اند و به معادلهاى آنها اطمينان نداشته(span dir="LTR")‌(/span)است (← ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲ـ۱۳، ۱۶ و فهرست نام اشخاص، ذيل «ديسقوريدس»). عربى(span dir="LTR")‌(/span)نويسانى چون رازى(sup)*(/sup) (متوفى ۳۱۳) در تأليف جزء  ۲۰ و ۲۱ (em)الحاوى فى الطّب (/em)در معرفى خواص(span dir="LTR")‌(/span)داروها ( ←ج۷، جزء۲۰، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵ـ ۸، جزء۲۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵ـ۷، ۹؛ نيز ← اولمان، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۶۱) و ابن(span dir="LTR")‌(/span)سينا(sup)*(/sup) (ج۱، كتاب ۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۶، ۳۸۱، ۳۸۳) و نيز فارسى(span dir="LTR")‌(/span)نويسانى مانند ابومنصور موفق(span dir="LTR")‌(/span)بن على هروى(sup)*(/sup) (سده چهارم؛ فهرست نام اشخاص(span dir="LTR")‌(/span)و عناوين و القاب، ذيل «دسقوريوس»، «ديوسقوريدوس» و «ذياسقوريدوس»)، انصارى شيرازى(sup)*(/sup) (متوفى ۸۰۶؛ (span dir="LTR")](/span)ص(span dir="LTR")‌(/span)۸، ۱۱،  ۱۴(span dir="LTR")[(/span))، اسماعيل جرجانى(sup)*(/sup) (متوفى ۵۳۱؛ كتاب ۳، فهرست موضوعى، ذيل «ديسقوريدوس») و ديگر حكماى شرق جهان اسلام در نگارش آثار خود از (em)الحشائش (/em)بهره فراوان برده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← بلدى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۷ـ۸۸؛ (em)د. ايرانيكا(/em)، ذيل (span dir="LTR")"Botanical studies on Iran.I"(/span)). تأثير كتاب ديوسكوريدس در آثار پزشكى و داروسازى اين منطقه را با مقايسه آثار نوشته(span dir="LTR")‌(/span)شده پيش از ترجمه اين كتاب (مانند (em)فردوس الحكمه(/em) على(span dir="LTR")‌(/span)بن رَبَّن طبرى و (em)قرابادين(/em) كندى) و آثار تأليفى پس از ترجمه آن (مانند (em)الحاوى(/em)، (em)قانون(/em) و (em)الصيدنة(/em)) مى(span dir="LTR")‌(/span)توان ديد (← طباطبايى و كلانتر هرمزى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۹). در غرب جهان اسلام نيز آثارى با استفاده از اين كتاب تأليف شده(span dir="LTR")‌(/span)است، ازجمله (em)الاعتماد فى الادوية المفردة (/em)ابن(span dir="LTR")‌(/span)جزّار(sup)*(/sup) (متوفى ۳۶۹ يا ۳۹۵؛ ← ص۲۰، ۲۳، ۳۳)، (em)فى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الادوية المفردة(/em) غافقى(sup)*(/sup) (متوفى ۵۶۰؛ (span dir="LTR")](/span)ص(span dir="LTR")‌(/span) ۲(span dir="LTR")[(/span)) و (em)منتخب كتاب جامع(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المفردات (/em)او (ج۱، قسم ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹ـ۱۰)، (em)الجامع لمفردات الادوية و الاغذية (/em)ابن(span dir="LTR")‌(/span)بيطار (ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲؛ نيز ← (em)الجامع لِمفردات الادوية و الاغذية(/em)(sup)*(/sup)) و (em)الادوية المفردة(/em) ابن(span dir="LTR")‌(/span)وافِد(sup)*(/sup) (متوفى ح ۴۶۷؛ ص(span dir="LTR")‌(/span)۵؛ نيز ← سارتون، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۲۸، ج۲، بخش ۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۶۳؛ سزگين، ج۴، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۱۴).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در بيشتر نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى موجود (em)الحشائش(/em)، نگاره(span dir="LTR")‌(/span)هايى از گياهان دارويى و برخى جانوران وصف(span dir="LTR")‌(/span)شده وجود دارد كه از منظر تاريخ هنر جالب توجه است، اما مدركى وجود ندارد كه نشان دهد چنين نگاره(span dir="LTR")‌(/span)هايى از خود ديوسكوريدس باشد. شايد در سده(span dir="LTR")‌(/span)هاى پس از مرگ او، نقاشانى اين نسخ را به تصاويرى متفاوت آراسته باشند (← (span dir="LTR")>(/span)پزشكى كهن(span dir="LTR")<(/span)، همان مقدمه، ص۱۰؛ (span dir="LTR")>(/span)دايرة(span dir="LTR")‌(/span)المعارف تمدن اسلامى در سده(span dir="LTR")‌(/span)هاى ميانه(span dir="LTR")<(/span)، ذيل (span dir="LTR")"Pharmacology"(/span)). از معروف(span dir="LTR")‌(/span)ترين نسخ مصور، همان نسخه يوليانا آنيكيا و تصاوير گياهان اين نسخه برگرفته از كتاب كراتواس است ((span dir="LTR")>(/span)پزشكى كهن(span dir="LTR")<(/span)، همان مقدمه، ص۱۰ـ۱۱). تصاوير موجود در نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى عربى (em)الحشائش (/em)نيز گاه از هنر بيزانسى و گاه از مكاتب نگارگرى ايران و بغداد تأثير پذيرفته(span dir="LTR")‌(/span)اند ((em)د.اسلام(/em)، چاپ دوم، ذيل مادّه). نسخه(span dir="LTR")‌(/span)اى از كتاب ديوسكوريدس، به كتابت و تصويرگرى عبداللّه(span dir="LTR")‌(/span)بن الفضل در ۶۱۹، در موزه هنر متروپوليتن وجود دارد كه تصاويرش متأثر از هنر بيزانسى است (← فريدلى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۹ـ۱۶۰؛ گرى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۹ـ۹۰).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در سالهاى اخير، كوششهايى در شرح و گره(span dir="LTR")‌(/span)گشايى از برخى ابهامات كتاب ديوسكوريدس انجام گرفته(span dir="LTR")‌(/span)است، ازجمله آثار صادق و ريدل. كتاب صادق برخلاف عنوانش، ترجمه عربى كتاب (em)الحشائش(/em) نيست، بلكه پژوهشى از منظر تاريخ هنر دربارة قديم(span dir="LTR")‌(/span)ترين نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى خطى عربى اين كتاب است. مؤلف توضيحات كوتاهى را از ترجمه(span dir="LTR")‌(/span)هاى عربى اين كتاب (← ص(span dir="LTR")‌(/span)۷ـ۱۳)، نسخ خطى موجود (ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳ـ۱۹)، و تأثير آنها در پزشكى دوره اسلامى (ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۸ـ۵۰) آورده(span dir="LTR")‌(/span)است. چون نسخه كتابخانه دانشگاه ليدن، قديم(span dir="LTR")‌(/span)ترين و كامل(span dir="LTR")‌(/span)ترين نسخه (em)الحشائش (/em)است، صادق فهرست كاملى از تصاوير اين نسخه را آورده و با مقايسه آنها با تصاوير دو نسخه يونانى ديگر، نشان داده كه تصاوير نسخه عربى مستقل از نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى يونانى بوده و از سنّتهاى نگارگرى رايج در سمرقند، كه نسخه ناتلى نيز از آن نشأت گرفته، تأثير پذيرفته(span dir="LTR")‌(/span)است. چنان(span dir="LTR")‌(/span)كه تصاوير درختان در نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى يونانى وجود نداشته و بعدها تحت(span dir="LTR")‌(/span)تأثير نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى عربى، اين تصاوير به نسخه(span dir="LTR")‌(/span)هاى يونانى نيز راه يافته(span dir="LTR")‌(/span)است (← ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۵؛ قس ريدل، ۱۹۸۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۳۳ـ۶۳۴؛ نيز ← برنت، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۲۷ـ۴۲۸؛ صليبا، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۴ـ ۳۷۶؛ ليونز، ص۵۷۰ـ۵۷۱؛ اشتروماير، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۴۳ـ۷۴۵؛ دربارة اثر ريدل ← ريدز، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۵ـ۸۸؛ براى منبع(span dir="LTR")‌(/span)شناسى كتاب ديوسكوريدس و آثار منسوب به او ← (em)زندگينامه علمى دانشوران(/em)، همانجا).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(strong)منابع:(/strong) (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)ابى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)اصيبعه(/strong)، (em)عيون(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الانباء فى طبقات الاطباء(/em)، چاپ نزار رضا، بيروت (span dir="LTR")](/span) ۱۹۶۵(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بيطار(/strong)، (em)تفسير كتاب دياسقوريدوس فى الادوية المفردة(/em)، چاپ ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن مراد، بيروت ۱۹۸۹؛ همو، (em)الجامع لمفردات الادوية و الاغذية(/em)، بولاق ۱۲۹۱، چاپ افست بغداد (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)جزّار(/strong)، (em)الاعتماد فى الادوية المفردة: العلاجبالادوية العربية(/em)، چاپ ادوار قش، بيروت ۲۰۰۴؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)جلجل(/strong)، (em)طبقات(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاطباء و الحكماء(/em)، چاپ فؤادسيد، قاهره ۱۹۵۵؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)سينا(/strong)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)عبرى(/strong)، (em)تاريخ مختصرالدول(/em)، چاپ انطون صالحانى، بيروت ۱۹۵۸؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)عذارى(/strong)، (em)البيان المُغرِب فى اخبار الاندلس و المَغرِب(/em)، ج۲، چاپ ژ.س. كولن و ا. لوى ـ پرووانسال، بيروت ۱۹۸۳؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)نديم(/strong)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)وافد(/strong)، (em)كتاب الادوية المفردة(/em)، چاپ احمد حسن بسج، چاپ افست تهران : مؤسسه مطالعات تاريخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ۱۳۸۶ش؛ (strong)ابوريحان بيرونى(/strong)، (em)كتاب الصيدنة فى الطبّ(/em)، چاپ عباس زرياب، تهران ۱۳۷۰ش؛ (strong)احمد عيسى(/strong)، (em)تاريخ النبات عندالعرب(/em)، مصر ۱۳۶۳/۱۹۴۴، چاپ افست تهران: مؤسسه مطالعات تاريخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، تهران ۱۳۸۷ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين (strong)انصارى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)شيرازى(/strong)، (em)اختيارات بديعى(/em)، نسخه خطى موزه بريتانيا، ش ۳۴۹۹، نسخه عكسى كتابخانه بنياد دايرة(span dir="LTR")‌(/span)المعارف اسلامى؛ داوودبن عمر (strong)انطاكى(/strong)، (em)تذكرة اولى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الالباب (/em)(span dir="LTR")](/span)(em)و(/em)(span dir="LTR") [(/span)(em)الجامع للعجب العُجاب(/em)، (span dir="LTR")](/span)قاهره(span dir="LTR")[(/span) ۱۴۱۶/۱۹۹۶؛ احمدبن محمد (strong)بلدى(/strong)، (em)كتاب تدبير الحُبالى و الاطفال و الصِبيان و حفظ صحّتهم و مداواة الامراض العارضة لهم(/em)، چاپ محمود حاجقاسم محمد، (span dir="LTR")](/span)بغداد(span dir="LTR")[(/span) ۱۹۸۰؛ تقى (strong)بينش(/strong)، «(span dir="LTR")](/span)دربارة(span dir="LTR")[(/span) كتاب (em)الحشائش(/em)»، (em)نامه آستان قدس(/em)، دوره ۷، ش ۱ (فروردين ۱۳۴۶)؛ اسماعيل(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين (حسن) (strong)جرجانى(/strong)، (em)كتاب ذخيره خوارزمشاهى(/em)، چاپ محمدرضا محررى، تهران ۱۳۸۰ش ـ ؛ عبدالحسين (strong)حائرى(/strong)، (em)فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى(/em)، ج۴، تهران ۱۳۳۵ش؛ محمدتقى (strong)دانش(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)پژوه(/strong)، «(span dir="LTR")](/span)دربارة(span dir="LTR")[(/span) ترجمه (em)حشايش(/em)»، (em)نامه آستان قدس(/em)، دوره۱۰، ش ۱ (۱۳۴۷ش)؛ پدانيوس (strong)ديوسكوريدس(/strong)، (em)الحشايش(/em)، ترجمه مهران(span dir="LTR")‌(/span)بن منصوربن مهران، چاپ عكسى از نسخه خطى (span dir="LTR")](/span)كتابخانه(span dir="LTR")[(/span) كاخ گلستان، تهران ۱۳۸۳ش؛ همان: (em)كتاب الحشايش فى هيولى العلاج الطبى(/em)، ترجمه حنين(span dir="LTR")‌(/span)بن اسحاق و اِصْطِفَن(span dir="LTR")‌(/span)بن بَسيل، اصلاح حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن ابراهيم ناتلى، نسخه خطى كتابخانه دانشگاه ليدن، ش (span dir="LTR")Or.۲۸۹(/span)؛ همان: (em)هيولى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الطبّ فى الحشائش و السموم(/em)، ترجمة اصطفن(span dir="LTR")‌(/span)بن بسيل و اصلاح حنين(span dir="LTR")‌(/span)بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الياس تِرِس، تطوان ۱۹۵۲؛ محمدبن زكريا (strong)رازى(/strong)، (em)الحاوى فى الطبّ(/em)، چاپ محمد محمد اسماعيل، بيروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ (em)شرح لكتاب دياسقوريدوس فى هيولى الطبّ(/em)، وضعه مؤلف مجهول فى نهاية القرن السادس الهجرى، حققه و نقله الى اللغة الالمانية و علق عليه آلبرت ديتريش، گوتينگن ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ رمضان (strong)ششن(/strong)، جميل (strong)آقپنار(/strong)، و جواد (strong)ايزگى(/strong)، (em)فهرس مخطوطات الطبّ الاسلامى باللغات العربية و التركية و الفارسية فى مكتبات تركيا(/em)، استانبول ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمود (strong)طباطبايى(/strong) و عبدالجليل (strong)كلانتر هرمزى(/strong)، «تأثير كتاب ديسقوريدس بر نگارش منابع طب سنتى اسلامى و ايرانى»، (em)پژوهش در پزشكى(/em)، دوره ۳۳، ش ۴ (زمستان ۱۳۸۸)؛ غلامعلى (strong)عرفانيان(/strong)، «(span dir="LTR")](/span)دربارة(span dir="LTR") [(/span)(em)كتاب الحشائش، يا، خواص(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاشجار(/em)»، در (em)مجموعه مقالات كنگره بين(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المللى كتاب و كتابخانه در تمدن اسلامى: ۲۱ـ۲۳ شهريور  ۱۳۷۴(/em)، دفتر۳، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۷۹ش؛ همو، (em)فهرست كتب خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد آستان قدس رضوى(/em)، ج۱۹، مشهد ۱۳۸۰ش؛ احمدبن محمد (strong)غافقى(/strong)، (em)كتاب فى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الادوية المفردة(/em)، نسخه خطى نيمه اول كتاب، كتابخانه اوسلر، دانشگاه مك(span dir="LTR")‌(/span)گيل، ش ۷۵۰۸؛ همو، (em)منتخب(/em) (em)كتاب جامع(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المفردات(/em)، انتخبه ابن(span dir="LTR")‌(/span)عبرى، چاپ ماكس مايرهوف و جورجى صبحى، ج۱، قسم ۱، قاهره ۱۹۳۲، در (em)الطبّ الاسلامى(/em)، ج۵۱، چاپ افست فرانكفورت: معهد تاريخ العلوم العربية و الاسلامية، ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ عبدالحسين (strong)فيلسوف(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)الدوله(/strong)، (em)مطرح(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الانظار فى تراجم اطباء الاعصار و فلاسفة الامصار(/em)، چاپ ميرهاشم محدث، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمد (strong)قزوينى(/strong)، (em)يادداشتهاى قزوينى(/em)، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۳ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن يوسف (strong)قفطى(/strong)، (em)تاريخ(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الحكماء، و هو مختصر الزوزنى المسمى بالمنتخبات الملتقطات من كتاب اخبار العلماء باخبارالحكماء(/em)، چاپ يوليوس ليپرت، لايپزيگ ۱۹۰۳؛ نجيب (strong)مايل(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)هروى(/strong)، (em)سايه به سايه: دفتر مقاله(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)ها و رساله(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى عرفانى، ادبى و كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)شناختى(/em)، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدبن محمد (strong)مراكشى(/strong)، (em)الذيل و التكملة لكتابى الموصل و الصلة(/em)، سفر۵، قسم ۱، چاپ احسان عباس، بيروت (span dir="LTR")?](/span)  ۱۹۶۵(span dir="LTR")[(/span)؛ احمدبن محمد (strong)مَقّرى(/strong)، (em)نفح(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الطيب(/em)، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ محمود (strong)نجم(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)آبادى(/strong)، (em)تاريخ طب در ايران(/em)، ج۱، تهران ۱۳۷۱ش؛ حكيم (strong)نيّرواسطى(/strong)، (em)تاريخ روابط پزشكى ايران و پاكستان(/em)، راولپندى ۱۳۵۳ش؛ موفق(span dir="LTR")‌(/span)بن على (strong)هروى(/strong)، (em)الابنية عن حقايق(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الادوية(/em)، تصحيح احمد بهمنيار، چاپ حسين محبوبى(span dir="LTR")‌(/span)اردكانى، تهران ۱۳۴۶ش؛ (strong)يعقوبى(/strong)، (em)تاريخ(/em)؛(/p)
(p style="text-align: justify;")
Tamás(strong) Bezeczky(/strong), "Amphorae from the forum of Emona",(em) Arheološki vestnik(/em) ((em)= Acta archaeologica(/em)), no.۴۵ (۱۹۹۴); Carl(strong) Brockelmann(/strong),(em) Geschichte der arabischen Litterature(/em), Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹,(em) Supplementband(/em), ۱۹۳۷-۱۹۴۲; C. S. F.(strong) Burnett(/strong), "[Review of](em) The Arabic materia medica of Dioscorides(/em), by Mahmoud M. Sadek",(em) The classical review(/em), new series, vol.۳۵, no.۲ (۱۹۸۵); Florence E.(strong) Day(/strong), "Mesopotamian manuscripts of Dioscorides",(em) The Metropolitan Museum of Art bulletin(/em), new series, vol.۸, no.۹ (May ۱۹۵۰);(em) De Bagdad (/em)(em)à(/em)(em) Ispahan: manuscrits islamiques de la Filiale de Saint-P(/em)(em)é(/em)(em)tersbourg de l’Institut d’(/em)(em)é(/em)(em)tudes orientales, Acad(/em)(em)é(/em)(em)mie des sciences de Russie(/em), Paris: Fondation ARCH, Paris-Musèes, ۱۹۹۴;(em) Dictionary of scientific biography(/em), ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner’s Sons, ۱۹۸۱, s.v. "Dioscorides" (by John M. Riddle); Pedanius(strong) Dioscorides(/strong),(em) Dioskorides(/em), ed. Janus Cornarius, Basel ۱۵۲۹; ibid:(em) Dioscorides de materia medica: being an herbal with many other medicinal materials(/em), [ed. and tr.] Tess Anne Osbaldeston and Robert P. A. Wood, Johannesburg ۲۰۰۰; ibid:(em) The Greek herbal of Dioscorides(/em), tr. John Goodyer, ۱۶۵۵, ed. Robert T. Gunther, Oxford ۱۹۳۴;(em) EIr(/em). s.v. "Botanical studies on Iran.I: the Greco-Islamic tradition" (by Hūšang A-lam); (em)EI(sup)۲(/sup)(/em), s.v. "Diyuskuridīs" (by C. E. Dubler); Durr(strong) Friedly(/strong), "Mohammedan manuscripts",(em) The Metropolitan Museum of Art bulletin(/em), vol.۹, no.۷ (July ۱۹۱۴); Basil(strong) Gray(/strong), "persian miniatures",(em) The British Museum quarterly(/em), vol.۹, no.۳ (Feb. ۱۹۳۵); Johannes(strong) Ilberg(/strong),(em) Das Hippokrates-Glossar des Erotianos und seine ursprüngliche Gestalt(/em), Leipzig ۱۸۹۳; Edward(strong) Kremers(/strong) and George(strong) Urdang(/strong),(em) Kremers and Urdang’s history of pharmacy(/em), ed. Glenn Sonnedecker, Philadelphia ۱۹۶۳; Martin(strong) Levey(/strong),(em) Early Arabic pharmacology(/em), Leiden ۱۹۷۳; Jaroslav(strong) Levy(/strong), "[Review of] (em)The Greek herbal of Dioscorides(/em), tr. John Goodyer, ed. Robert T. Gunther",(em) Isis(/em), vol.۵۱, no.۴ (Dec. ۱۹۶۰); Henry George(strong) Liddell(/strong) and Robert(strong) Scott(/strong),(em) A Greek-English lexicon(/em), Oxford ۱۹۷۷; Malcolm Cameron(strong) Lyons(/strong), "[Review of](em) The Arabic materia medica of Dioscorides(/em), by M. M. Sadek", (em)Bulletin of the School of Oriental and African Studies(/em), vol. ۴۹, no. ۳ (۱۹۸۶);(strong) Maimonides(/strong),(em) Šarh asmā al-‘uqqār (/em) (em)(span dir="RTL")شرح أسماء العقّار (/span)(/em) ((em)L’explication des noms de drogues(/em)), un glossaire de matière mèdicale..., tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo ۱۹۴۰;(em) Medicina antiqua: codex vindobonensis ۹۳, Vienna, (/em)(em)Ö(/em)(em)sterreichische Nationalbibliothek(/em), London: Harvey Miller Publishers, ۱۹۹۹;(em) Medieval Islamic civilization: an encyclopedia(/em), ed. Josef W. Meri, New York: Routledge, ۲۰۰۶, s.v. "Pharmacology" (by Alain Touwaide); Vivian (strong)Nutton(/strong),(em) Ancient medicine(/em), London ۲۰۰۴; De Lacy(strong) O’Leary(/strong), (em)How Greek science passed to the Arabs(/em), London ۱۹۴۹; Linette A.(strong) Parker(/strong), "A brief history of(em) Materia medica(/em)", (em)The American journal of nursing(/em), vol.۱۵, no.۹ (June ۱۹۱۵); (strong)Plinius/ Pliny(/strong) [the Elder],(em) Natural history(/em), with an English translation, vol.۶, tr. W. H. S. Jones, Cambridge, Mass. ۱۹۶۹, vol.۷, tr. W. H. S. Jones, Cambridge, Mass. ۱۹۶۶; Karen(strong) Reeds(/strong), "[Review of](em) Dioscorides on pharmacy and medicine(/em), by John M. Riddle",(em) Isis(/em), vol.۷۸, no.۱ (Mar. ۱۹۸۷); John M.(strong) Riddle(/strong), "Byzantine commentaries on Dioscorides",(em) Dumbarton Oaks papers(/em), vol. ۳۸ (۱۹۸۴); idem, "Lithotherapy in the Middle Ages",(em) Pharmacy in history(/em), no. ۱۲ (۱۹۷۰); idem, "[Review of](em) The Arabic materia medica of Dioscorides(/em), by Mahmoud M. Sadek", (em)Isis(/em), vol.۷۶, no. ۴ (Dec. ۱۹۸۵); Mahmoud M.(strong) Sadek(/strong),(em) The Arabic materia medica of Dioscorides(/em), Quèbec ۱۹۸۳; idem, "Notes on the introduction and colophon of the Leiden manuscript of Dioscorides’ `(em)De materia medica(/em)’", (em)International Journal of Middle East studies(/em), vol. ۱۰ (۱۹۷۹); George(strong) Saliba(/strong), "[Review of](em) The Arabic materia medica of Dioscorides(/em), by Mahmoud M. Sadek",(em) Journal of the American Oriental Society(/em), vol.۱۰۷, no.۲ (Apr(em).(/em) - June ۱۹۸۷); George(strong) Sarton(/strong),(em) Introduction to the history of science(/em), Malabar, Fla. ۱۹۷۵; John(strong) Scarborough(/strong), "Early Byzantine pharmacology", in(em) Symposium on Byzantine medicine(/em), ed. John Scarborough, Washington, D.C.: Dumbarton Oaks Research Library and Collection, ۱۹۸۵; Fuat(strong) Sezgin(/strong), ; (em)Geschichte des arabischen Schrifttums(/em), Leiden ۱۹۶۷- Henry E.(strong) Sigerist(/strong), "[Review of](em) Materia medica(/em) [(em)of Dioscorides(/em)], ed. H. Miha§escu",(em) The American journal of philology(/em), vol. ۶۲, no.۱ (۱۹۴۱); Jerry(strong) Stannard(/strong), "Aspects of Byzantine(em) Materia medica(/em)",(em) Dumbarton Oaks papers(/em), vol.۳۸ (۱۹۸۴); idem, "Dioscorides and Renaissance (em)Materia medica(/em)", in(em) Materia medica in the XVIth century: proceedings of a symposium of the International Academy of the History of Medicine(/em), Oxford [۱۹۶۶], repr. in Jerry Stannard,(em) Herbs and herbalism in the Middle Ages and Renaissance(/em), ed. Katherine E. Stannard and Richard Kay, Aldershot, Hampshire ۱۹۹۹a; idem, "P. A. Mattioli and some renaissance editions of Dioscorides", in(em) Books and libraries at the University of Kansas(/em), vol.۴, Lawrence ۱۹۶۶, repr. in Jerry Stannard, ibid, ۱۹۹۹b; idem, "P. A. Mattioli:  sixteenth century commentator on Dioscorides", in(em) Bibliographical contributions(/em), vol.۱, Lawrence ۱۹۶۹, repr. in ibid, ۱۹۹۹c; Charles Ambrose(strong) Storey(/strong),(em) Persian literature: a bio-bibliographical survey(/em), vol.۲, pt.۲, London ۱۹۷۱; Gotthard(strong) Strohmaier(/strong), "[Review of](em) The Arabic materia medica of Dioscorides(/em), by Mahmaud M. Sadek",(em) Gnomon(/em), vol.۵۷, no. ۸ (۱۹۸۵); Manfred(strong) Ullmann(/strong),(em) Die Medizin im Islam(/em), Leiden ۱۹۷۰; J.(strong) Vernet(/strong), "[Review of](em) La(/em)-(em)materia m(/em)(em)é(/em)(em)dica’ de Diosc(/em)(em)ó(/em)(em)rides(/em): transmisión medieval renacentista, by Cesar E. Dubler",(em) Orients(/em), vol.۱۱, no.۱/۲ (Dec. ۱۹۵۸).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: left;")
(strong)/ شمامه محمدى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)فر /(/strong)(/p)
نظر شما
مولفان
شمامه محمدى‌فر ,
گروه
رده موضوعی
جلد18
تاریخ1392
وضعیت چاپ
  • چاپ شده