دئوبندى
معرف

دئوبندى، جنبش دينى، آموزشى و اجتماعىِ جمعى از علماى اهل سنّت شبه قاره هند با هدف احياى دين در قرن سيزدهم/ نوزدهم.

متن


دئوبندى، جنبش دينى، آموزشى و اجتماعىِ جمعى از علماى اهل سنّت شبهقاره هند با هدف احياى دين در قرن سيزدهم/ نوزدهم. زمينه شكلگيرى اين جريان به دوره تسلط انگليسيها بر شبهقاره هند بازمىگردد كه مسلمانان، بهسبب از دست دادن امتيازات سياسى و اقتصادى و اجتماعى و درنتيجه نارضايتى از وضع موجود، دست به قيامهايى زدند؛ نمونه بارز آن قيام ۱۲۷۴/ ۱۸۵۷ بود. اما اين قيامها نتيجهاى نداشت و حتى موجب فشار بيشتر انگليسيها بر مسلمانان و طرد آنان از عرصههاى مختلف اجتماع شد. مسلمانان در مقابله با اين وضع تحقيرآميز و با هدف كسب هويت، به جنبشهاى اصلاحات مذهبى و آموزشى با تأكيد بر مدارس اسلامى روى آوردند. براى نمونه، مدرسه عليگره به رهبرى سيداحمدخان* در همين دوره تأسيس شد. همچنين در همين اوضاع بود كه جمعى از علما مدرسه دارالعلوم را در دئوبند*، شهرى باستانى واقع در شمال هند (ايالت اوتارپرادش)، به رهبرى محمدقاسم نانوتوى* در ۱۲۸۳/۱۸۶۷ تأسيس كردند (← لاپيدوس، ص۵۶۴، ۷۲۴ـ۷۲؛ اسعدى، ج۲، ص۱۴۷ـ۱۴۸؛ فاروقى، ص۳۵۰؛ نيز ← متكاف، ۱۹۸۲، ص۸۰ـ۹۲؛ پاكستان*، بخش تاريخ سياسى؛ دارالعلوم دئوبند*).



هدف از تأسيس دارالعلوم دئوبند، احياى علوم دينى، اصلاح تعاليم و آيينهاى رايجدر ميان مسلمانان، ترويج آموزههاى اسلامى به دور از پيرايههاى فرهنگهاى مختلف، ايجاد اتحاد ميان مسلمانان و تربيت نيروهاى دانشآموخته («علما») بود كه در مقام امام جماعت، مبلّغ، واعظ، معلم و نويسنده آثار دينى و مانند اينها فعاليت كنند (← دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، ذيل "Deobandīs"؛ متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۰۰؛ نيز ← لاپيدوس، ص۷۲۵ـ۷۲۶، ۸۸۳؛ مشيرالحسن، ۱۹۹۸، ص۳۶۰ـ۳۶۱). اين مدرسه كه بهتدريجگسترش يافت و در حالحاضر نيز شعب آن در كشورهاى مختلف فعال است، مكتب دئوبندى را به يكى از جريانهاى تأثيرگذار در شبهقاره هند بدل كردهاست (← ادامة مقاله).



اعتقادات. باتوجه به سابقه تاريخى بيش از ۱۴۰ سال و بسط فرهنگى مكتب دئوبندى در مناطق گوناگون هند و پاكستان، در مسائل اعتقادى و نحوه مواجهه آنان با ديگر جريانهاى اسلامى تفاوتهاى بارزى وجود دارد. بااينهمه، در نگاهى كلى دئوبنديها در عين پيروى از اصول و فروع مذاهب رسمى اسلامى، جايگاه اعتقادى كنونى خود را بيشتر در نحوه مواجهه با فرقههاى معاصر يافتهاند. دئوبنديها در كلام پيرو اشعرى* و ماتريدى* هستند و در فقه از ابوحنيفه* تبعيت مىكنند. درخصوصفرقههاى حاضر در شبهقاره هند، آنها با وهابيت*، شيعه، بريلويها (← بريلوى*، احمدرضا)، مكتب اصلاحطلبانه سيداحمدخان و قاديانيه (يا احمديه*) مخالفت دارند. گذشته از اين، دئوبنديها همچون بسيارى از فرقههاى شبهقاره هند، تحتتأثير تصوفاند و آرا و آداب صوفيانه آنها چشمگير است. به اينترتيب، مىتوان دئوبندى را آميزهاى از تسنن و تصوف دانست (← سهارنپورى، ص۲۹ـ۳۰؛ لاپيدوس، ص۷۲۵).



مكتب دئوبندى، در ميان جريانهاى اخير، بيشتر تحتتأثير مكتب شاهولىاللّه دهلوى* است و ازاينرو، در آن گرايش به اهل حديث غلبه دارد (لاپيدوس؛ سهارنپورى، همانجاها؛ د. اردو، ذيل مادّه). بهرغم اين گرايش اهل حديثى و تأثيرپذيرى از وهابيان هند، دئوبنديها با اهل حديث و وهابيان و سلَفيان مخالفت و درگيرى زيادى دارند (← عزيزاحمد، ص۸؛ اسميت، ص۳۲۰؛ ثبوت، ص۷۱ـ۷۲). برخى از اختلافنظرهاى آنها از اين قرار است: از نظر دئوبنديها زيارت قبر پيامبراكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم و اظهار ارادت به آن جايز و خود موجب شفاعت است (← سهارنپورى، ص۳۴ـ۳۶)؛ دئوبنديها توسل به نبى اسلام و اوليا و صالحان را جايز مىدانند (همان، ص۳۶ـ۳۷؛ ابواسامه طالبالرحمان، ص۶۹ـ۷۴) و از نظر آنان اجراى مراسم مولودى براى پيامبر اسلام (مولِدالنبى)، درصورتى كه منجر به اعمال خلاف شرع نشود، اشكال ندارد (← سهارنپورى، ص۶۴ـ ۶۷). البته دئوبنديها با برپايى مراسم سالگرد اوليا و پيروان صوفيه (عُرس*) و اهداى نذور و زيارت قبر آنان و مراسم سماع كاملا مخالفاند (متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۵۳).



گذشته از اين، دئوبنديها پيروى از ائمه چهارگانه فقه اهلسنّت را لازم مىدانند. بااينهمه، نظر به تحولات اجتماعى، فتواهاى جديد فقهى خود را در قالب رسالههاى عمليه چاپ و منتشر ساختهاند. اين فتاوا مبيّن مواضع اين علما در قبال مسائل جديد، ازجمله نحوه پوشش، آموزش دختران، يادگيرى زبان انگليسى، تعامل با مسيحيان و نيز مسائل اقتصادى است (← مشيرالحسن، ۱۳۶۷ش، ص۱۶ـ ۱۷؛ هاردى، ص۲۳۴ـ۲۳۵؛ سهارنپورى، ص۴۲ـ۴۳؛ نيز براى آگاهى بيشتر ← متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۴۴ـ۱۴۵). جز اينها، گرايش صوفيانه دئوبنديها از ديگر عوامل مؤثر در اختلاف ميان آنان و وهابيان است (← ادامة مقاله). با توجه به اين اختلافات، هر دو طرف در رد يكديگر آثارى نگاشتهاند. از بزرگان دئوبندى، حسين احمد مدنى، معروف به شيخالاسلام، الشهابالثاقب علىالمسترق الكاذب را در رد محمدبن عبدالوهاب نوشته كه از آثار مهم دئوبندى است (← حسنىلكهنوى، ج۸، ص۱۱۵ـ ۱۲۱؛ نيز ← بخارى، ص۱۰۰ـ۱۰۵). در مقابل، ابواسامه طالبالرحمان، از وهابيان، كتابى در رد دئوبندى بهنام الدئوبندية: تعريفها، عقائدها نوشته و در موارد متعدد به رد اعتقادات صوفيانه آنان پرداختهاست (براى نمونه ← ص۲۹ـ۶۳).



در ميان دئوبنديها گرايشهاى تند ضدشيعى وجود دارد (← متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۴۳ـ۱۴۵). يكى از آثار عمدهاى كه آنان در مناظره با شيعه به آن اتكا دارند، تحفة اثناعشريه اثر شاهعبدالعزيز دهلوى*، فرزند شاهولىاللّه دهلوى، است (موثقى، ص۲۰۶؛ نيز براى آگاهى بيشتر ← همان، ص۱۹۷ـ۲۰۰، ۲۰۴ـ۲۰۵). دئوبنديها با شيعه در برگزارى مراسم محرّم و عزادارى عاشورا اختلاف دارند. آنان با اين گمان كه شيعه به نزول همه ساله روح امامحسين عليهالسلام در مراسم سوگوارى و حتى تكرار تولد او قائل است، به ردّ اين بدعتها مىپردازند (← سهارنپورى، ص۶۸ـ۷۰). امروزه، مخالفت شديد دئوبنديها با شيعيان در قالب گروههاى جنگطلب سپاه صحابه و لشكر جنگوى  ظهور يافتهاست (← وارث مظهرى، ص۴۴ـ۴۵). در ميان جريانهاى معاصر اهلسنّت، بريلويها رقيب دئوبنديها هستند و يكى از دو جريان تأثيرگذار در شبهقاره هند بهشمار مىآيند. درمجموع، دئوبنديها بيشتر از بريلويها با شيعيان مخالفت كردهاند. بريلويها به سبب گرايش صوفيانه قوىتر و نيز به سبب تأثيرات تعاليم شيعى بر تصوف، به شيعه نزديكتر و به قداست ائمه شيعه قائلاند (← مشيرالحسن، ۱۹۹۸، ص۳۶۳؛ نيز ← بريلوى*، احمدرضا).



چنانكه گفته شد، در آرا و آداب دئوبنديها تصوف تأثيرى فراگير داشتهاست. گرايش دئوبنديها در تصوف بيشتر به چشتيه* است، گو اينكه با نقشبنديه*، قادريه* و سهرورديه* نيز همسويى دارند. در ميان مؤسسان مدرسه دارالعلوم (← ادامة مقاله) نفوذ معنوى شيخامداداللّه تهانوى* (۱۲۳۳ـ۱۳۱۷/ ۱۸۱۷ـ۱۸۹۹)، عارف چشتى، سبب شد تا علماى دئوبندى اعتقاد به وحدت وجود* را بپذيرند و در تفسير آن از ابنعربى تبعيت كنند (← ابواسامه طالبالرحمان، ص۲۹ـ۴۲؛ متكاف، ۱۹۸۲، ص۳۹ـ۴۵،۷۹ـ۸۰). همچنين در آراى صوفيانه، دئوبنديها به جمع شريعت و طريقت و تضاد نداشتن آن دو قائلاند و در اين رأى از امام محمد غزالى پيروى مىكنند (متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۳۹؛ نيز براى آگاهى بيشتر ← همان، ص۱۵۷ـ۱۷۹).



 در امور آموزشىِ مدرسه نيز نفوذ آداب و سلوك صوفيانه چشمگير است. حضور پير و مرشد و دست ارادت دادن دانشجويان و طلاب به او و رعايت آداب سلسلههاى صوفيانه، از همان آغاز در مدرسه مرسوم بودهاست (همان، ص۷۷؛ سهارنپورى، ص۴۳ـ۴۵؛ براى آگاهى بيشتر از آداب صوفيانه آنان ← متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۷۹ـ۱۹۷). از علماى بزرگ و پرتأليف دئوبندى با گرايش صوفيانه قوى، محمدانورشاه كشميرى است. در مهمترين اثر او، فيضالبارى فى شرح صحيح البخارى، آراى صوفيانه مطرح شده و وى از ابنعربى تمجيد كردهاست (← حسنى لكهنوى، ج۸، ص۸۰ـ۸۴؛ نيز ← بخارى، ص۸۳ـ۹۱؛ محمد انورشاه*).



همانگونه كه اشاره شد، مدرسه دئوبند و عليگره به رهبرى سيداحمدخان در يك دوره و برحسب شرايط يكسان تأسيس شدند و تاكنون به فعاليت خود ادامه دادهاند، اما علما و تربيتشدگان دئوبندى با مكاتب جديد اصلاحطلب اسلامى، از جمله مكتب عليگره، مخالفت دارند. از نظر آنان مكتب عقلگرايى سيداحمدخان و سعى وى در تطبيق قرآن با علم جديد مردود است، چرا كه تنها راه نجات، مراجعه به اصول سنّتى و احياى اسلام اصيل و به تعبير آنان «اسلام سَلَف» است (← هاردى، ص۲۳۴).



از ديگر جريانهاى معاصر در شبهقاره هند كه دئوبنديها در ردّ آراى ايشان كوشيدهاند، قاديانيه يا احمديه است. دئوبنديها با تأكيد بر خاتميت پيامبراكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم، بهمثابه يكى از آموزههاى ضرورى اسلام، به ردّ آراى غلام احمد قاديانى*، رهبر قاديانيه پرداخته و آثارى در دفاع از خاتميت نگاشتهاند (← سهارنپورى، ص۵۰ـ۵۳؛ نيز ← همان، ص۸۴ـ ۸۷؛ عايشه جلال، ص۲۹۳).



در مجموع، اصول تعاليم دئوبنديها در المُهَنَّد على المُفَنَّد، اثر عالم مشهور دئوبندى خليلاحمد سهارنپورى عرضه شدهاست (براى آگاهى بيشتر دربارة سهارنپورى ← بخارى، ص۴۶ـ۵۴؛ حسنى لكهنوى، ج۸، ص۱۳۳ـ۱۳۶؛ نيز براى آگاهى از ديگر بزرگان دئوبندى و آثار آنان ← د.اسلام، چاپ دوم، ذيل "Deoband"؛ د.اردو، همانجا؛ >دايرةالمعارف قرآن<، ذيل "Deobandis"؛ رضوى، ص۱۴۳ـ ۱۷۸؛ ثبوت، ص۶۶ـ۷۰؛ عبدالرشيد ارشد، ۱۳۸۳ش؛ نيز ← محمدشفيع دئوبندى*).



سياست. در اينكه فعاليتهاى مدرسه دارالعلوم جهتگيرى سياسى داشت يا خير، اختلاف هست (براى آگاهى از تحليلهاى مختلف در اينباره ← دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، همانجا؛ لاپيدوس، ص۷۲۶، ۷۳۲، ۸۸۳؛ د.اسلام، همانجا؛ اسعدى، ج۲، ص۱۴۸؛ د.اردو، همانجا). مسلماً مخالفت علماى دئوبندى با انگليسيها و غاصب شمردن آنها، مشاركت مؤسسان مدرسه دارالعلوم در قيام ۱۲۷۴/ ۱۸۵۷، خود زمينهساز فعاليتهاى سياسىِ پرورشيافتگان مدرسه شدهاست، اما اينگونه فعاليتها از جمله اهدافاصلى مدرسه ــ بهگونهاى كه در اساسنامه يا ديگر مدارك مدرسه ذكر شودــ نبودهاست. برخى محققان اساساً نهضت دئوبندى را غيرسياسى مىدانند و اينگونه فعاليتها را صرفاً فعاليتهاى سياسى شخصى بهشمار مىآورند (← لاپيدوس، ص۸۸۳؛ دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، همانجا).



بيشتر فعالان سياسى مدرسه دئوبندى پس از جنگ جهانى اول به فعاليت پرداختند، از جمله مولاعبيداللّه سندى* (۱۲۸۹ـ ۱۳۳۶ (=۱۳۲۳ش))، كه از نخستين نيروهاى رابط ميان علماى دئوبندى و فارغالتحصيلان مدرسه عليگره و در مخالفت با حاكميت انگليس فعال بود، وى به كنگره ملى هند و جنبش خلافت* پيوست، همچنين همراه با ساير علماى دئوبند با صدور فتوايى از دولت عثمانى حمايت كرد؛ و مولانا محمودالحسن (۱۲۶۷ـ ۱۳۴۰)، معروف به شيخالهند، كه در حجاز به نفع خلافت عثمانى و برضد حاكميت انگليس فعاليت مىكرد (دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، همانجا؛ لاپيدوس، ص۷۳۳). جمعى از علماى دئوبند، به پيروى از محمودالحسن، در ۱۳۳۸ جمعيتالعلماى هند را تشكيل دادند كه در امور سياسى هند تأثيرگذار بود. اينان، به تبعيت از ابوالكلام آزاد، بيشتر به مقاصد ملى هند گرايش داشتند و مخالف جدايى پاكستان از هند بودند. به نظر آنان اين جدايى سبب محدودتر شدن قدرت مسلمانان مىشد و حتى آن را نوعى توطئه غرب مىدانستند (عزيزاحمد، ص۲۰ـ۲۱؛ د.ايرانيكا، ذيل "Deoband"؛ نيز ← جمعيتالعلماى هند*).



در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵، گروهى از علماى دئوبندى به رهبرى شبير احمد عثمانى (متوفى ۱۳۲۸ش/۱۹۴۹) از جمعيتالعلماى هند جدا شدند و جمعيتالعلماى اسلام* را بهوجود آوردند كه از اهداف مسلمليگ دفاع مىكرد و خواستار تشكيل كشور مستقل پاكستان بود. اين جمعيت در مقام حزبى سياسى همچنان در پاكستان فعاليت دارد. درواقع، اين گروه از علماى دئوبند، پايهگذاراسلامگرايى سياسى و مبارزه با مداخلات ايالاتمتحده در اين كشورند (← عزيزاحمد، ص۲۱؛ د.اسلام، همانجا؛ عارفى، ص۱۰۴ـ۱۰۵؛ دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، همانجا).



از ديگر فعالان سياسى دئوبندى، مولانا حسين احمد مدنى (متوفى ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷) بود. وى در مقام مدافع ملىگرايى به مخالفت جدّى با محمد اقبال لاهورى* پرداخت. او با تأكيد بر هويت دينى و ملى هند، با جدايى پاكستان از هند مخالفت كرد و در مقابل، براى تشكيل هند متحد، با حزب كنگره همكارى نزديك داشت. بسيارى از علماى دئوبندى از اتحاد هند و نظريه «متحده قوميت» (يك ملت) حمايت مىكردند (دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، همانجا؛ نيز ← جمعيتالعلماى هند*). ايندرا گاندى، نخستوزير هند، در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ به مناسبت صدمين سالگرد تأسيس مدرسه دارالعلوم دئوبند، از آنجا بازديد كرد و تمبر يادبود مدرسه به چاپ رسيد (متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۴ـ۱۵).



به سبب تعداد زيادِ طلبه افغان، بهويژه از قبايل پشتون در مناطق مرزى پاكستان و افغانستان و نيز باتوجه به اشغال افغانستان توسط قواى نظامى اتحاد جماهير شوروى در دهه ۱۳۶۰/۱۹۸۰، تعاليم دئوبندى با تمركز بر مبارزه با ظالم و ترغيب به جهاد در ميان افغانها بسيار تأثيرگذار بودهاست و امروزه با حمايت جمعيتالعلماى اسلام در پاكستان، گروه طالبان* در افغانستان و تحتتأثير مدرسه دئوبندى ظهور يافتهاست و در عرصه سياسى فعاليت مىكند (← مارسدن، ص۲۰۶؛ متكاف، ۲۰۰۴، ص۲۶۵، ۲۷۷؛ براى آگاهى بيشتر از ارتباط دارالعلوم كابل با مدرسه دئوبند ← قاسمى، ص۱۲، ۲۰، مقدمه، صب).



بهرغم اين فعاليتهاى سياسى، مدرسه دئوبند در دهه ۱۳۰۰ش/۱۹۲۰ شاهد شكلگيرى جريان غيرسياسى «تبليغى جماعت» بود. هماكنون اين جريان در عملكردى فراملى گستره نفوذ عظيمى يافتهاست (← دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، همانجا؛ نيز ← تبليغى جماعت*).



مدرسه دارالعلوم دئوبند. محمدقاسم نانوتوى* (۱۲۴۹ـ ۱۲۹۴)، از نسل شاه ولىاللّه دهلوى، و رشيداحمد گنگوهى (۱۲۴۵ـ۱۳۲۳) ــ هر دو از شاگردان و مريدان شيخامداداللّه تهانوى*ــ همراه چند تن ديگر از علما، از جمله محمدحسين عابد، در محرّم ۱۲۸۳/ ۱۸۶۷ مدرسه دارالعلوم دئوبند را تأسيس كردند (متكاف، ۱۹۸۲، ص۷۵ـ۷۶؛ د.اردو؛ د.اسلام، همانجاها).



ساختار ادارى مدرسه مشتمل است بر مجلس شورا، مجلس انتظاميه، سرپرست، مُهتَمِم (رئيس جامعه)، صدرالمدرسين (مدير) و مفتى. نخستين صدرالمدرسين، محمديعقوب نانوتوى، و نخستين سرپرست، محمدقاسم نانوتوى بود. شرط گزينش افراد براى اين مسئوليتها، برترى در تقوا و علم است (د.اردو، همانجا؛ نيز براى آگاهى بيشتر ← رضوى، ص۱۲۳ـ ۱۲۷؛ متكاف، ۱۹۸۲، ص۹۵ـ۹۶).



از ويژگيهاى مهم و مؤثر در ادامه حيات مدرسه دارالعلوم، استقلال مالى و وابسته نبودن آن به كمكهاى مالى حكومت و موقوفات است. در مقام نخستين مدرسه دينى در دوران حكومت انگليسيها، در آييننامه مدرسه قيد شد كه نيازهاى مدرسه صرفاً با كمكهاى مالى و انفاق عامه مردم ــ و نه استفاده از موقوفات و بودجه دولت كه روال مدارس پيشين بودــ برآورده مىشود، تا راه هرگونه مداخله و نفوذ حكومت در مدرسه مسدود گردد (لاپيدوس، ص۷۲۵ـ۷۲۶؛ عبدالمنعم نمر، ص۳۲؛ نيز براى آگاهى بيشتر ← متكاف، ۱۹۸۲، ص۹۴، ۹۶ـ۹۸).



مدرسه دارالعلوم دئوبند، با اينكه مدرسه دينى سنّتى بهشمار مىآيد، متأثر از سبك مدارس بريتانيايى است، هم در برنامه آموزشى هم در طراحى بنا. برنامه آموزشى اين مدرسه را تلفيقى از سه نظام آموزشى مدارس دهلى، لكهنو و خيرآباد دانستهاند كه بهترتيب در آنها تفسير و حديث، فقه، كلام و فلسفه تدريس مىشدهاست. البته برنامه اصلى آموزشى برگرفته از «درس نظامى» علماى فرنگىمحل است (ثبوت، ص۵۱؛ د.اسلام، همانجا). در اين مدرسه، صرف و نحو، ادبيات، علم معانى، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، حديث، تفسير، كلام، طب، علم هيئت، رياضى و نيز زبان و ادبيات فارسى تدريس مىشود. بااينحال، بهتدريج تدريس منقولات (قرآن و حديث) بيش از معقولات (منطق، فلسفه و فقه) در برنامه درسى رايج شدهاست. غلبه حديثگرايى ــمتأثر از مكتب شاهولىاللّه دهلوى ــ در دورههاى آموزشى نيز مشهود است بهگونهاى كه پس از طى دوره هشت ساله، دانشجويان دوره تكميلى در حديث را مىگذرانند. البته اين دورهها به مرور زمان تغيير و تحول يافتهاست. زبان آموزش، اردو است و به اين ترتيب مدرسه دئوبند زبان اردو را زبان مسلمانان هندى كردهاست. بهرغم اين، بسيارى از مدرّسان آن، از جمله محمديعقوب نانوتوى، به تبعيت از صوفيان، سنّت عظيم شعر فارسى را ارج مىنهند. اكنون، به صورت محدود، زبان انگليسى نيز براى برخى تحصيلكردگان تدريس مىشود (← رضوى، ص۱۰۴ـ ۱۰۶، ۱۳۵؛ متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۰۰ـ۱۰۱، ۲۰۹ـ۲۱۰؛ د.اسلام؛ د.اردو؛ د. ايرانيكا، همانجاها؛ نيز ← وارث مظهرى، ص۴۱ـ۴۳؛ متكاف، ۲۰۰۶، ص۳۵ـ۴۲).



اين مدرسه داراى فضاى وسيع و مناسب آموزشى، مسجد و كتابخانه بزرگى مشتمل بر بيش از هفتادهزار كتاب به عربى و فارسى و اردو، به صورت خطى و چاپى، است (← د.اسلام، همانجا؛ متكاف، ۱۹۸۲، ص۹۳؛ لاپيدوس، ص۷۲۶). يكى از فعاليتهاى گسترده اين مدرسه، چاپ و انتشار كتابهاى دينى است (← متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۹۸ـ۲۰۶). امروزه امكان سكونت شبانهروزى بيش از  ۵۰۰،۲ دانشجو در مدرسه فراهم است (← عبدالمنعم نمر، ص۳۳؛ وارث مظهرى، ص۴۳).



باتوجه به موقعيت مكانى مناسب مدرسه دارالعلوم دئوبند و نيز توسعه ارتباطات، شمار محصلان و فارغالتحصيلان اين مدرسه رشد فزايندهاى داشتهاست؛ تعداد دانشجويان در آغاز، چند ده تن و در اواخر قرن سيزدهم/ نوزدهم چند صد تن بوده و پس از يك سده به چهارهزار تن رسيدهاست. درحال حاضر مجموعآ تعداد دانشآموختگان آنها بيش از چهل هزار تن گزارش شدهاست. تعداد مدارس وابسته به مدرسه دئوبند نيز، با رشدى مشابه، به نهصد مدرسه مىرسد كه در سراسر شبهقاره هند پراكندهاند (← حافظنيا، ص۱۷۵ـ۱۷۸؛ نيز براى آگاهى بيشتر ← متكاف، ۱۹۸۲، ص۱۱۰ـ۱۱۱، ۱۲۵ـ۱۲۶). از مهمترين مدارس وابسته به دارالعلوم عبارتاند از: در هند، مدارس مظاهراًلعلوم سهارنپور و قاسمالعلوم مرادآباد؛ و در پاكستان، مدرسه اشرفيه و جامعه مدنيه، هر دو در لاهور (← د.اردو، همانجا؛ عزيزاحمد، ص۸۵؛ ثبوت، ص۵۲).



مدرسه دارالعلوم دئوبند از سراسر شبهقاره هند و خارج از آن (افغانستان، يمن، عربستان، برخى كشورهاى آسياى مركزى و حتىافريقا و اروپا و امريكا)دانشجو دارد (← لاپيدوس، ص۷۲۵؛ دايرةالمعارف جهان نوين اسلام، همانجا؛ هاردى، ص۲۳۳). در حال حاضر، اين مدرسه بزرگترين مدرسه اسلامى مركز آسيا شناخته مىشود و «الازهر آسيا» نام گرفتهاست و در واقع دومين مدرسه جهان اهل سنّت پس از الازهر بهشمار مىآيد (عبدالمنعم نمر، همانجا؛ اسميت، ص۳۲۰).



اكنون تربيتشدگان مدرسه دارالعلوم و مدارس وابسته آن، و پيروان كثير آنها (بيش از دهها ميليون تن) دئوبندى خوانده مىشوند و در كنار بريلويها، دو مسلك پر پيرو اهل سنّت را شكل دادهاند كه در هند و پاكستان از جريانهاى تأثيرگذار در مسائل دينى، اجتماعى و سياسى بهشمار مىآيند (نيز ← بريلوى*، احمدرضا).



نكته مهم دربارة حضور و نفوذ دئوبنديه در خارجاز سرزمينهاى اسلامى، تأثير فراگير و درخور توجه مدارس دئوبنديه در بريتانياست. مهاجران مسلمان از نخستين دهههاى سده چهاردهم/ بيستم در انگلستان مستقر شدند و جمعيت اهالى آسياى جنوبى در اين كشور در دهههاى ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ش/ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ افزايش چشمگيرى يافت. از همان آغاز، در اطراف شهرهايى مانند بردفرد و بيرمنگهام  خانه ـ مسجدهايى براى آموزش دينى مسلمانان برپا شد. تا اينكه نخستين مدرسه دارالعلوم دئوبندى در شهر بِرى در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ تأسيس گرديد كه هماكنون نيز موفقترين مدرسه در ميان هجده مدرسه دئوبنديه بريتانياست (← گيليات ـ راى، ص۸۶ـ۸۷؛ لويس، ص۹۹). بىگمان نياز مسلمانان به بازتعريف هويت اسلامى خود تحت حاكميت غيرمسلمانان و نيز تمركز علماى دئوبندى بر حفظ سنّت و ميراث دينى و انتشار تعاليم دينى از عوامل گسترش مدارس دارالعلوم و اقبال مسلمانان هند و پاكستانى و جز آنها به اين مدارس بودهاست. اين درحالى است كه بريلويه فقط پنجمدرسه در بريتانيا دارند. فعاليت نظاممند آموزشى و سازمانيافته دئوبنديها و نيز دعوت از علماى بومى (تربيتشده در پاكستان و هند)، ايجاد تسهيلات براى دانشجويان جهت گذراندن دورههاى تخصصى علوم اسلامى در الازهر و دانشگاه شريعت در مدينه، و حتى ادامه تحصيل در دانشگاههاى بريتانيا، به نوعى زمينه رشد فارغالتحصيلان را در عين پايبندى به سنّت اسلامى فراهم آوردهاست (لويس، ص۱۰۲).



در دهه اخير، برنامه درسى اين دارالعلومها، بهرغم تأكيد بر علوم نقلى، براى روزآمدتر شدن تغييراتى كردهاست ازجمله تدريس زبان انگليسى و علوم كامپيوتر. حتى پس از حادثه  ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۰ شهريور ۱۳۸۰) در امريكا، در اين روز به اسقف محلى و ديگر رهبران دينى اجازه ملاقات با دانشجويان و ايراد سخنرانى داده مىشود (همان، ص۱۰۲ـ۱۰۳).



منابع: ابواسامه طالبالرحمان، الدئوبندية: تعريفها، عقائدها، رياض ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ اردو دائره معارف اسلاميه، لاهور ۱۳۸۴ـ۱۴۱۰/ ۱۹۶۴ـ۱۹۸۹، ذيل «دئوبندى» (از ظهور احمد اظهر)؛ مرتضى اسعدى، جهان اسلام، تهران ۱۳۶۶ـ۱۳۶۹ش؛ محمداكبر شاه بخارى، اكابر علماء دئوبند، لاهور: اداره اسلاميات، ]بىتا.[؛ اكبر ثبوت، مدارس اسلامى هند در طول تاريخ و جايگاه فرهنگ ايران در آنها، دهلىنو، ۱۳۷۴ش؛ محمدرضا حافظنيا، وضعيت ژئوپليتيكى پنجاب در پاكستان، تهران ۱۳۷۹ش؛ عبدالحى حسنى لكهنوى، نزهةالخواطر و بهجة المسامع و النواظر، ج۸، حيدرآباد، دكن ۱۴۰۲/۱۹۸۱؛ سيدمحبوب رضوى، تاريخ دئوبند، دئوبند ?] ۱۳۷۲[؛ خليلاحمد سهارنپورى، المُهَنَّد علىالمُفَنَّد، يعنى عقائد علما اهل سنت دئوبند، لاهور ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمداكرم عارفى، جنبش اسلامى پاكستان: بررسى عوامل ناكامى در ايجاد نظام اسلامى، قم ۱۳۸۲ش؛ عبدالرشيد ارشد، بزرگمردان انديشه و تاريخ، بخش ۳، اقتباس و ترجمه محمدامين حسينبر، تربت جام ۱۳۸۳ش؛ عبدالمنعم نمر، كفاحالمسلمين فى تحريرالهند، ]قاهره[ ۱۹۹۰؛ عزيز احمد، تاريخ تفكر اسلامى در هند، ترجمه نقى لطفى و محمدجعفر ياحقى، تهران ۱۳۶۷ش؛ ضياءالحسن فاروقى، «ديانت رسمى و انحراف از آن در هند»، در جنبش اسلامى و گرايشهاى قومى در مستعمره هند، گردآورى مشيرالحسن، ترجمه حسن لاهوتى، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۶۷ش؛ محمدطيب قاسمى، گزارش سفر افغانستان: در پرتو پيوستگىهاى دينى و عرفانى دارالعلوم دئوبند، ترجمه نذير احمد سلامى، قم ۱۳۸۲ش؛ پيتر مارسدن، طالبان: جنگ، مذهب و نظام جديد در افغانستان، ترجمه كاظم فيروزمند، تهران ۱۳۷۹ش؛ مشيرالحسن، «مذهب و سياست در هندوستان: جنبش خلافت و علما»، در جنبش اسلامى و گرايشهاى قومى در مستعمره هند، همان؛ احمد موثقى، جنبشهاى اسلامى معاصر، تهران ۱۳۷۸ش؛ وارث مظهرى، «مدارس دئوبندى هند: خاستگاه خشونت يا حافظان سنّت»، (گفتگو)، ترجمه عابد كامور، اخبار اديان، سال۴، ش ۲ (خرداد و تير ۱۳۸۵)؛ پيتر هاردى، مسلمانان هند بريتانيا، ترجمه حسن لاهوتى، مشهد ۱۳۶۹ش؛



Ayesha Jalal, Self and sovereignty: individual and community in South Asian Islam since ۱۸۵۰, London ۲۰۰۰; EIr., s.v. "Deoband" (by Barbara Daly Metcalf); EI۲, s.v. "Deoband" (by K. A. Nizami); Encyclopaedia of the Qur’ān, ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, ۲۰۰۱- , s.v. "Deobandis" (by Barbara D. Metcalf); Sophie Gilliat-Ray, Muslims in Britain: an introduction, Cambridge ۲۰۱۲; Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies, Cambridge ۱۹۹۱; Philip Lewis, Young, British and Muslim, London ۲۰۰۸; Barbara Daly Metcalf, Islamic contestations: essays on Muslims in India and Pakistan, New Delhi ۲۰۰۶; idem, Islamic revival in British India: Deoband, ۱۸۶۰-۱۹۰۰, Princeton, N. J. ۱۹۸۲; Mushirul Hasan, "Traditional rites and contested meanings: sectarian strife in colonial Lucknow", in Islam, communities and the nation: Muslim identities in South Asia and beyond, ed. Mushirul Hasan, New Delhi: Manohar, ۱۹۹۸; The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, New York ۱۹۹۵, s.v. "Deobandīs" (by Barbara D. Metcalf); Wilfred Cantwell Smith, Modern Islam in India: a social analysis, New Delhi ۱۹۹۹.



/ رمضانعلى ايزانلو و ليلا هوشنگى /



 


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رمضانعلى ايزانلو و ليلا هوشنگى

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 1392
وضعیت انتشار
  • چاپ شده