ديوان لغات الترك
معرف

ديوان لغاتالترك، نخستين لغتنامه زبان تركى تأليف محمودبن حسين كاشغرى، در سده پنجم.

متن


ديوان لغاتالترك، نخستين لغتنامه زبان تركى تأليف محمودبن حسين كاشغرى، در سده پنجم. براساس گفته كاشغرى، پدرش، حسينبن محمد (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۲، ج۳، ص۹۹؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۳، ج۳، ص۱۳۵)، زاده بَرْسْخان* بوده و بعدها به كاشغر مهاجرت كردهاست. ظاهراً محمود در بَلاساغون* و كاشغر* تحصيل كرده (← زينالوف، ص۱۵؛ قولويف، ص۲۰) و به تحصيل و مطالعات خود در سرزمينهاى تركنشين، ايران و عراق و تكميل فراگيرى زبانهاى تركى، عربى، فارسى و حتى به روايتى رومى، ادامه دادهاست (← د. ا. د. ترك، ج۲۵، ص۱۰). احتمالاً سفر وى به نيشابور، كه خود نيز به آن اشاره كرده (← كاشغرى، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۴)، بهقصد تكميل تحصيلات بودهاست (← زينالوف، ص۲۰). اثرش هم حاكى از وقوف او به زبانهاى عربى و فارسى و علوم رايجآن روزگار است (قدرت، ص۱۱۴).



كاشغرى در مقدمه اثرش بر اينكه پدرانش از «امرا» بودهاند، تأكيد كرده و دربارة نياكانش گفتهاست كه چون غُزها «الف» را به «خ» بدل مىكردند، پدران او («محمود، صاحب كتاب») را بهجاى آنكه «امير» بنامند، «خمير» مىناميدند (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۳، ص۹۹؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۱۱۲). جدّ او نيز كه سرزمين تركان را از سامانيان گرفته بود، بحركين لقب داشت. آتالاى (كاشغرى، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۱۱۲، پانويس) بر آن است كه بهجاى بحركين، خميرتكين درست است. خميرتكين همان هارون قلجبغراخان، نوه عبدالكريم ساتوق بغراخان، آغازگر نخستين تاختوتازهاى قراخانيان در قلمرو سامانيان، در ۳۸۰، بودهاست (← بارتولد، ج۱، ص۵۴۸ـ۵۵۰؛ اقبال آشتيانى، ص۲۴۱ـ۲۴۲؛ گورون، ج۱، ص۲۷۳). به نظر بعضى هم شايد وى نصرتكين بودهباشد كه دراينصورت با نصر ايلكخان و برادر و جانشين ايلكخان ابونصر، فاتح ماوراءالنهر و بخارا، در ۳۹۸، منطبق است (← بارتولد، ج۱، ص۵۶۹ـ ۵۷۰؛ اقبال آشتيانى، ص۲۴۶؛ مرچيل، ص۲۰ـ۲۱). بعضى هم بدون ارائه دليلى وى را از دودمان خاقانهاى قراخانى و از شاهزادگان قراخانى دانستهاند (← >ادبيات تركى تركيه از دوران قديم تا امروز<، ص۱۴۵؛ قوجه ترك، ص۲۲، پانويس ۱).



رشادگنج (ص۳) با نظر پريتساك، نويسنده مدخل «قراخانيان» در د. ا. ترك، مبنىبر انتساب بىواسطه كاشغرى به خاندان حاكم قراخانى، محتاطانه مخالفت كرده و چنين استدلال كردهاست كه كاشغرى دربارة امير فاتح بخشى از قلمرو سامانى و ديگر اميران، با عناوينى عمومى مانند «پدرمان» و «پدرانمان» ياد مىكند و نه «پدرم»؛ ازسوى ديگر، اگر بهراستى او از منسوبان خاندان قراخانى مىبود، به هنگام نامبردن از خود، پدر و جدّش عناوين و القاب مربوط را نيز ذكر مىكرد؛ درصورتىكه كوچكترين اشارهاى دراينخصوصنكردهاست. بهنظر او (همانجا) شخصى منسوب به خاندان حاكم آن همه امتيازات و موقعيت را رها نمىكرد و سالها در سرزمينهاى تركنشين نمىگشت و درنهايت براى تكميل تأليف اثرش آن را به خليفه بغداد اهدا نمىكرد. زينالوف (ص۱۷) هم باتوجه به اطلاعات دقيق و وسيع كاشغرى از آداب و رسوم دربارى و سازمانهاى دولتى، وى را از منسوبان عالىرتبه اشرافى دانستهاست. بااينهمه از اظهارات خود كاشغرى چنين استنباط مىشود كه خانواده وى به يكى از قبايل معتبر تشكيلدهنده دولت قراخانيان، كه درحقيقت اتحاديهاى از قبايل بود (← يوسف خاصحاجب، مقدمه دانكوف، ص۲)، و احيانآ به قبيله يغما، خاستگاه خاندان قراخانى ( ←سومر، ص۵۶۸؛ تعليقات بر حدودالعالم، ص۲۴۰ـ۲۴۱، پانويس ۱؛ بارتولد، ج۱، ص۵۴۲) تعلق داشتهاست (گنج، ص۳ـ۴).



آرامگاه محمود كاشغرى در حدود نُه قرن پس از درگذشت او در آذر ۱۳۶۱/ دسامبر ۱۹۸۲ در فراز تپهاى در روستاى آزقدر ناحيه اُپال، واقع در پنجاه كيلومترى شهر كاشغر، كشف شد و مقبرهاى براى او برپا شد (← كاشغرى، ۱۳۷۵ش، مقدمه دبيرسياقى، صهفدهـ هجده؛ همو، ۱۳۸۴ش، پيشگفتار محمدزادهصديق، ص۲۷ـ۳۲).



در قلمرو دولت قراخانيان شهرهايى چون كاشغر، بلاساغون، سمرقند* و بخارا*، از مراكز فرهنگ اسلامى شدند و زبانهاى عربى (زبان دين و علم) و فارسى (زبان ادبيات) در اين مراكز رواجيافت. اين دو زبان در گذر زمان بر واژگان و حتى تركيب زبان خواصترك چنان تأثير گذاشتند كه در كنار زبان عوام، زبانى ادبى آميخته با عناصر عربى و فارسى پديد آمد (← بانارلى، ج۱، ص۹۱؛ >دايرةالمعارف زبان و ادبيات تركى<، ذيل "Karahanlılar"). اين زبان ادبى تركى كه در بخش شرقى قلمرو قَراخانيان (ايلكخانيان)، بهويژه در شهرهاى كاشغر و بلاساغون، پديد آمد، به زبان نوشتار و زبان رسمى دولت قراخانيان بدل شد و به زبان قَراخانى (← >دايرةالمعارف زبان و ادبيات تركى<، همانجا) معروف گرديد. كاشغرى (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۳۰ـ۳۱؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۳۰) آن زبان را تركى خاقانى (تركيةالخاقانيه) ناميده و فصيحترين زبانهاى تركى بهشمار آوردهاست (نيز ← زينالوف، ص۱۶؛ قولويف، ص۲۲)، به گفتة كاشغرى (همانجاها) در روستاهاى اطراف كاشغر بوميان غيرترك به زبان كَنجاكيه تكلم مىكردند و زبان ساكنان شهر كاشغر تركى خاقانى/ خاكانى است.



تركى خاقانى به سبب اهميت ادارى و فرهنگى كاشغر در دوره مذكور، زبان كاشغرى (كاشغرتيلى) نيز ناميده شدهاست (جعفراوغلو، ج۲، ص۷۵). كاشغرى هم همان تركى دولت



قراخانيان را اساس قرار داده و واژههاى آن را و لهجههاى ديگر تركى را، باتوجه به اشكال صوتى و آوايى آنها، نشان دادهاست (قولويف، همانجا). يوسف خاصحاجب مؤلف نخستين كتاب شناختهشده به زبان تركى خاقانى (يعنى قوتادغوبيليگ*) خاطرنشان كردهاست كه «كتابها به زبانهاى عربى و فارسى فراوان بود، ليكن در زبان ما اين ]اثر[، مجموعه عقليات است» (ص۲۶۰). اگر كتاب جواهرالنحو فى لغاتالترك (← ادامة مقاله) ــكه كاشغرى مدعى تأليفش شده ناديده گرفتهشود، بعد از قوتادغوبيليگ، ديوان لغات الترك را به سبب اينكه زبان كاشغرى در آن اساس قرار داده شدهاست شايد بتوان دومين كتاب تأليفشده در حوزه زبان كاشغرى بهشمار آورد. عَتَبةالحقايق اثر منظوم اديب احمد يوكْنَكى*، تأليفشده در نيمه اول سده ششم، نيز از آثار شناختهشده حوزه زبان كاشغرى است (← كوپرولو، ص۲۰۴ـ۲۱۰؛ پكولجاى، ص۵۱؛ <دايرةالمعارف زبان و ادبيات تركى<، ذيل "Atabetü‘l-hakayık").



كاشغرى پيش از آن هم چنان كه خود گفته (← ۱۳۳۳ـ ۱۳۳۵، ج۱، ص۳؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۲، ص۴)، مدتى طولانى در سرزمينهاى تركان به گردآورى لغات و قوافى (اشعار) طوايف، از تركى و تركمانى و غزى و چگلى و يغمائى و قرقيزى پرداختهاست (نيز ← گنج، ص۴). او پس از سياحت و پژوهش در بين تيرهها و قبايل ترك آسياى مركزى از طريق ايران به عراق رفتهاست. رشاد گنج(همانجا) كوشيدهاست تا با مراجعه به ديوان، سرزمينهاى تركنشين و قبايلى را كه كاشغرى در جريان پژوهشهاى ميدانى خود ديده، تعيين نمايد. سندى مبنىبر اينكه وى در چه تاريخى تصميم جدّى به تأليف ديوان گرفت و گردآورى مواد و مطالب لازم براى تأليف چنان اثرى را آغاز كرد دردست نيست (همان، ص۱۲ـ۱۳).



تاريخ آغاز تأليف ديوان در پايان اثر غره جمادىالاولى  ۴۶۴ آمده كه تأليف آن، پس از چهار بار بازخوانى و تصحيح در  ۱۲ جمادىالآخره ۴۶۶ بهپايان رسيدهاست (كاشغرى، ۱۳۳۳ـ ۱۳۳۵، ج۳، ص۳۳۳). البته تاريخهايى كه كاشغرى ذكر مىكند چندان صحيح نيست (براى نمونه ← كاشغرى، ۱۹۸۵ـ ۱۹۸۶، ص۳۴۶ و پانويس؛ همو، ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۲۹۰؛ نيز ← تقىزاده، ص۲، پانويس ۲). بهنظر مىرسد تاريخهاى آغاز و انجام تأليف كتاب كه در پايان آن قيد گرديده، نيز چندان درست نباشد (← گنج، ص۱۳؛ د. ا. د. ترك، ذيل مادّه). ديوان لغاتالترك پس از تأليف به ابوالقاسم عبداللهبن محمد، فرزند خليفه المقتدى بامرالله (متوفى ۴۸۷)، اهدا شدهاست (كاشغرى، ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۴۰۳؛ نيز ← حاجىخليفه، ج۱، ستون ۸۰۸).



محمود كاشغرى در مقدمه ديوان (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۲ـ۳؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۳ـ۴) از اهميت زبان تركى و ضرورت آموختن آن سخن گفته و در اين مورد حديثى نيز نقل كردهاست (نيز ← ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۲۹۲ـ۲۹۵؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۳۵۰ـ۳۵۲).



اگرچه بنابه يادداشت پايان كتاب، تأليف آن در حدود ۲۵ ماه و چند روز زمان برده (← سطور بالا)، ليكن باتوجه به گفتةهاى كاشغرى (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۴)، بهنظر مىرسد كه وى تأليف آن را از همان دوره گردآورى مواد مورد نياز آغاز كرده باشد. هدف وى از تأليف ديوان لغاتالترك ــكه فرهنگنامهاى تركى به عربى با توجه به لهجهها و گويشهاى مختلف آن است ــ تعليم زبان تركى به غيرتركهاى عربىدان بودهاست. او بر آن بوده تا برابرى زبان تركى را با زبانهاى ديگر و از آن جمله با زبان عربى نشان دهد و غناى آن زبان را بيان كند (← زينالوف، ص۲۳؛ قولويف، ص۲۲؛ >ادبيات تركى تركيه از دوران قديم تا امروز<، ص۱۴۵؛ منگى، ص۳۱). كاشغرى بهمنظور آنكه



استفاده از لغتنامه براى عربىدانها آسان باشد، آن را براساس ساختار دستورى زبان عربى و سنّت فرهنگنويسى عربى تدوين كردهاست. او با گنجاندن تصنعى واژگان تركى در قالب قواعد عربى، درحالىكه هركدام از اين دو زبان داراى ساختارهاى دستور كاملا متفاوتىاند، مشكلاتى را نيز فراهم آوردهاست (← كاشغرى، ۱۹۸۵ـ ۱۹۸۶، ج۲، ص۳۶۴، پانويس ۱؛ جعفر اوغلو، ج۲، ص۲۱؛ قراخان، ص۱۴).



كاشغرى اثر خود را با اقتباس از قواعد صرف عربى به هشت كتاب (باب) تقسيم كردهاست كه عبارتاند از: كتابالهمزه، كتابالسالم، كتابالمضاعف، كتابالمثال، كتاب ذواتالثلاثة، كتاب ذواتالاربعة، كتاب الغُنّة، كتاب الجمع بينالساكنين. هر كتاب هم از دو بخش اسما و افعال تشكيل يافته كه اسمها بر فعلها مقدّم شمرده شدهاست (كاشغرى، ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۴ـ۵؛ همو، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۵ـ۶). در هر بخش هم برحسب قواعد صرف عربى بهترتيب كلمات ثنائى (دو حرفى)، ثلاثى (سه حرفى)، رباعى (چهار حرفى)، خماسى (پنج حرفى) و سداسى (شش حرفى) را آورده، در اين ميان به سالم، مثال، مضاعف، لفيف، ناقص، مهموز و اجوف توجه كردهاست (همو، ۱۳۷۵ش، مقدمه دبيرسياقى، صشش ـ هفت).



بهنظر علىاشرف صادقى (ص۳۸۱) الگوى كاشغرى در تأليف ديوان لغاتالترك، فرهنگهاى عربى و ظاهراً ديوانالادب فارابى ]لغوى معروف[ است. ديوان لغاتالترك لغتنامهاى تطبيقى براى واژههاى تركى در لهجهها و گويشهاى متفاوت است (← زينالوف، ص۱۶، ۲۳؛ هيئت، ۱۳۵۸ـ۱۳۶۹ش، ج۲، ص۵۰۹؛ صادقى، همانجا؛ ارجيلاسون، ص۳۱۴)؛ چنانكه براى ترجمه انگليسى آن عنوان >چكيده لهجههاى تركى< برگزيده شدهاست. كاشغرى بهطور كلى لهجههاى تركى را به دو گروه اصلى تقسيم كردهاست: ۱) خاقانى (← سطور پيشين)، كه همان تركى متداول در مراكز بزرگ قراخانيان، چون كاشغر و بلاساغون بودهاست. اين زبان از سده هشتم چغتايى ناميده شدهاست و بهعنوان تركى شرقى نيز شناخته مىشود (← چغتايى*، زبان و ادبيات). تركان اويغور، ارغوُ، چگل، يغما و احتمالاً قَرلُق به آن سخن مىگفتند. ۲) غزى كه در همان سالها زبان تركان غز، قپچاق، پِچَنْگ و بلغار بود. غزى، كه بعدها تركى غربى ناميده مىشود، ريشه در زبانى دارد كه كتيبههاى گوكترك بدان نوشته شدهاند. اين گونه تركى از سده هفتم به بعد در آناطولى رواجروزافزون يافت. گروهبندى محمود كاشغرى دربارة زبان تركى تاكنون هم اعتبار دارد (← منگى، ص۳۲). ديوان لغاتالترك ضمن بهدست دادن اطلاعاتى دربارة لهجهها و گويشهاى تركى، آگاهيهايى نيز دربارة زبانهاى ديگرى چون خُتَنى (← سكايى*، زبان) و سُغدى (← سغد*)، از خانواده زبانهاى ايرانى، دربردارد (← صادقى، ص۳۸۱ـ۳۸۲). محمد دبيرسياقى (كاشغرى، ۱۳۷۵ش، مقدمه، صسىوپنج) هم ديوان را منبعى دانستهاست براى بررسى لغاتى كه از فارسى به تركى (بهويژه گويش غزى) و از تركى به فارسى وارد شدهاند.



در ديوان لغاتالترك حدود ۷۵۰۰ تا ۸۵۰۰ واژه معنى و شرح شدهاست (← زينالوف، ص۲۳؛ د.ا.د. ترك، همانجا؛ قدرت، ص۱۱۴؛ قراخان، ص۱۳). اين اثر بهسبب حفظ شمار درخور توجهى از واژههاى لهجههاى تركى سده پنجم و سدههاى پيش از آن، گنجينه بىمانندى است (← قراخان، ص۱۵؛ زينالوف، ص۲۶). كاشغرى پيش از تأليف ديوان، به ادعاى خودش (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۲۴؛ همو، ۱۹۸۵ـ ۱۹۸۶، ج۱، ص۲۵) كتاب جواهرالنحو فى لغاتالترك را تأليف كرده بود كه نسخهاى از آن باقى نماندهاست. او در آن اثر از مباحث مربوط به نحو زبان تركى سخن گفتهاست (← گنج، ص۹؛ قراخان، ص۱۲؛ ارجيلاسون، ص۳۱۵).



كاشغرى در ديوان به تكرار بيان قواعد جمع، مفرد، تفصيل و تصغير نپرداختهاست (كاشغرى، همانجاها). بااينهمه در ديوان هرجا كه ايجاب مىكرده اطلاعاتى دربارة اجزاى دستور زبان تركى آوردهاست (د. ترك، ذيل "Kâşgarlı Mahmud"). على چيچكلى (ص۵۳ـ۶۶) بعضى از قواعد پراكنده زبان تركى در سراسر ديوان را گردآورى كردهاست. دربارة همين قواعد مندرجدر ديوان تحقيقات مستقلى نيز صورت گرفتهاست (← د.ا.د.ترك، همانجا).



كاشغرى از آنجايى كه ديوان لغاتالترك را به الفباى عربى تأليف كرده، و هر كدام از دو زبان تركى و عربى از نظر صوتى ويژگيهاى خود را دارند، ناگزير روشهايى براى ثبت كلمات تركى بهكار برده كه دربارة آنها توضيحاتى در مقدمه دادهاست (← كاشغرى، ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۸ـ۱۰؛ همو، ۱۳۷۵ش، ص۵ بهبعد؛ نيز ← صادقى، ص۳۸۱).



كاشغرى معمولاً در توضيح معنى لغات مثالهايى نيز آوردهاست كه اشعار و مثلهاى تركى از آن جملهاند (منگى، ص۳۱ـ۳۲). نمونههاى اشعار نقلشده در ديوان غالباً به اوزان هجايى (← چيچكلى، ص۲۲۹ـ ۲۳۰؛ >دايرةالمعارف زبان و ادبيات تركى<، ج۴، ص۱۹۴) سروده شدهاند و بهاحتمال زياد مؤلف اكثر آنها را از زبان مردم شنيده و يادداشت كردهاست (← كوپرولو، ص۱۱۶؛ قدرت، ص۱۱۴؛ منگى، همانجا). معدودى از اين قطعات ادبى نيز از اشعار كلاسيكاند كه معلوم نيست از كدام اثر اخذ گرديدهاند (جعفراوغلو، ج۲، ص۲۷ـ۲۸). كوپرولو (ص۳۵، ۱۱۵ـ۱۱۷) ديوان را منبع بىمانندى به سبب دربرداشتن نمونههاى زيادى از اشعار بسيار قديمى دانسته و ارزش فوقالعادهاى براى اشعار پراكنده در ديوان، از سده پنجم و سدههاى پيش از آن و حتى سدههاى پيش از اسلام، قائل شدهاست.



موضوعات نمونههاى شعرى منقول در ديوان متنوع است (← كاشغرى، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۳۷۶؛ كوپرولو، ص۱۸۵؛ قوجهترك، ص۲۲؛ د.ا.د.ترك، همانجا؛ كاشغرى، ۱۳۷۵ش، همان مقدمه، صبيستوچهار). شمار قطعات اشعار نقلشده در ديوان در منابع گوناگون، متفاوت آمدهاست. چنانكه گنج(ص۱۲) تعداد آنها را ۲۲۰ بيت و قطعه، قوجهترك (همانجا) ۲۲۸ قطعه، دبيرسياقى (كاشغرى، ۱۳۷۵ش، مقدمه، صبيستوسه) ۲۳۰ قطعه، چيچكلى (ص۹) حدود  ۲۴۰ قطعه، هيئت يكبار (۱۳۶۵ش، ص۵۵) ۳۰۰ دوبيتى و بارى ديگر (۱۳۵۸ـ ۱۳۶۹ش، ج۲، ص۵۱۰) ۴۰۰ قطعه دوبيتى، ارجيلاسون (ص۳۱۷) و د. ا. د. ترك (همانجا) ۷۶۴ مصراع نوشتهاند. از جمله موارد منقول، قطعاتى از چند منظومه حماسىاند كه معروفترين آنها منظومه اَلب ارتنكا است (افراسياب، قهرمان معروف شاهنامه؛ ← بانارلى، ج۱، ص۱۳ـ۱۵؛ >دايرةالمعارف زبان و ادبيات تركى<، ذيل"Alp  Er Tonga destanı"). چون بيشتر اشعار نقلشده در ديوان از ادبيات شفاهى برگرفتهشده، نام سرايندگان آنها در ديوان نيامدهاست. از تنها شاعرى كه، آن هم تنها يك بار در ديوان (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۲، ص۱۸۰) نام بردهشده، جوجو/ چوچو است. احتمالاً بعضى از اشعار منقول در ديوان سروده همان شاعر ناشناخته باشد (← جعفراوغلو، ج۲، ص۲۸؛ د. ا. د. ترك، همانجا).



مثلها از ديگر عناصر زبانىاند كه به فراوانى براى تفهيم معانى كلمات تركى در ديوان ذكر شدهاست. شمار مثلهاى ديوان را بين ۲۷۲ (هيئت، ۱۳۵۸ـ۱۳۶۹ش، همانجا) و ۳۰۰ (← چيچكلى، همانجا؛ كاشغرى، ۱۳۷۵ش، همان مقدمه، صبيستويك) ذكر كردهاند و غالباً آنها را ۲۹۰ مورد دانستهاند (← د.ا.د. ترك؛ هيئت، ۱۳۶۵ش، همانجاها؛ گنج، ص۱۱).



ديوان لغاتالترك دربردارنده آگاهيهاى باارزش متنوعى دربارة قومشناسى، باورها، تاريخ، جغرافيا، تمدن و فرهنگ، اوضاع اجتماعى و اقتصادى و شيوه زندگى تركان است (← قدرت، ص۱۱۴ـ۱۱۵؛ قولويف، ص۲۲؛ د. ا. د. ترك، همانجا)، چنانكه پژوهندگان بر ارزش دانشنامهاى آن تأكيد كردهاند (براى نمونه ← راسونيى، ص۱۴؛ ارجيلاسون، ص۳۱۷؛ گنج، ص۱۰). منگى (ص۳۲) و چيچكلى (همانجا) آن را نخستين و قديمترين دانشنامه جهان ترك دانستهاند. ساختار دانشنامهاى ديوان هم غالباً از آگاهيهاى گوناگونى ناشى شدهاست كه كاشغرى با ذكر شواهد و مثالهاى استنادى در توضيح بعضى مدخلها دادهاست. كاشغرى (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۲۷ـ۲۸؛ همو، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۲۸) در بحث از «طبقات» (تيرهها) و قبايل، آنان را به بيست قبيله تقسيم كرده، همه را به تركبن يافثبن نوح نسبت دادهاست. او هر قبيله را داراى «بطون» (طوايف) بىشمارى دانستهاست و بيان كرده كه وى فقط به برشمردن بزرگترين و مهمترين طوايف اكتفا كرده و نام گروههاى پراكنده را نياوردهاست. در اين ميان، احيانآ بهمناسبت نفوذ روزافزون سلجوقيان، اهميت ويژهاى براى تركمانان غُز قائل شدهاست (← ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۵۶ـ۵۸؛ ۱۹۸۵ـ ۱۹۸۶، ج۱، ص۵۵ـ ۵۹). او در مدخل «تركمان» (۱۳۳۳ـ ۱۳۳۵، ج۳، ص۳۰۴ـ ۳۰۷؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۳، ص۴۱۲ـ ۴۱۶) به دو قبيلهاى كه از مجموعه ۲۴ قبيلهاى غزان جدا شده و قبيله «قال اَج/ خَلَجْ» را تشكيل داده بودند، اشاره كردهاست. راسونيى (ص۱۶۳) هم ضمن اشاره به همين حادثه، بيان كردهاست كه ۲۱ قبيله از ۲۲ قبيله مذكور غزان با ۲۱ قبيله از  ۲۴ قبيله اغزان مندرجدر جامعالتواريخِ رشيدالدين فضلالله (ج۱، ص۴۷ـ ۶۳) قابل تطبيق است (نيز ← قفساوغلو، ص۱۳۴ـ۱۳۵). ديوان درعينحال دربردارنده بعضى اطلاعات تاريخى پراكنده است، از جمله دربارة جنگى كه بين قراخانيان مسلمان با تيرههاى ترك نامسلمان براى مسلمانكردن آنها صورت گرفته بود (← كاشغرى، ۱۹۸۵ـ ۱۹۸۶، ج۱، ص۳۲۵، ج۲، ص۵ـ ۶، ۳۱۲، ج۳، ص۳۵۵ـ ۳۵۶؛ نيز ← قفساوغلو، ص۳۱۸؛ جعفراوغلو، ج۲، ص۴۶).



ديوان لغاتالترك براى مطالعه بقاياى باورداشتهاى شمنيستى، در ميان تركان قراخانى كه مسلمان شده بودند و نيز خوارق اعمال و عادات مرسوم در ميان تركان سده پنجم/ يازدهم ارزشمند است (براى نمونه ← كاشغرى، ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۳۱۵، ۳۴۶، ۳۷۷ـ۳۷۸، ۳۹۵، ج۲، ص۲۲۸، ج۳، ص۱۷۱ـ ۱۷۵؛ همو، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۳۷۷ـ۳۷۸، ۴۱۳، ۴۵۲ـ۴۵۳، ۴۷۵، ج۲، ص۲۸۵ـ۲۸۶، ج۳، ص۲۲۵، ۲۲۷ـ ۲۲۸، ۲۳۰).



ديوان به سبب مشتملبودن بر آگاهيهاى جغرافيايى، بهويژه دربارة مناطق تركنشين و سرزمينهاى همجوارشان نيز درخور توجه بوده، و نقشه مدور پيوستى كه در كتاب آمده براهميت آن از اين نظر افزودهاست. كراچكوفسكى (ص۲۱۳) اگرچه نقشه پيوست كتاب را داراى اهميت فوقالعاده دانستهاست، نظر هرمان را، كه آن را اثرى بديع و كاملا اصيل بهحساب آورده، بىاساس پنداشتهاست. او احتمال دادهاست كه اين نقشه مربوط به نقشهكشى اطلس اسلام در مكتب جغرافياى دوره قديم باشد؛ ولى ترسيمكننده آزادى بسيار براى خود قائل بوده، مثلاً بهجاى مكه، كه بهطور سنّتى مركز جهان اسلام شناخته مىشده، شهر كاشغر و منطقه «يِدىسو» (هفت رود) و شهر بلاساغون را مركز نقشه قرار دادهاست.



كاشغرى (۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۱، ص۲۶ـ۲۷؛ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، ص۲۷ـ۲۸) گفتهاست كه از كوهها، بيابانها، درهها، آبها و آبگيرهاى موجود در بلاد اسلام، غيرمعروفها را نام نبرده و فقط برخى از آنها را كه در ديار شرك بوده، آوردهاست. از آن ميان شهرها و آباديهاى واقع در اطراف بلاساغون و كاشغر بيش از جاهاى ديگر مورد توجه مؤلف بوده؛ درحالىكه به بعضى از سرزمينها، از جمله سرزمينهاى شمال كوههاى تيانشان كمتر پرداخته شده، و گويا مؤلف اطلاعات كوتاهى را هم كه دربارة آنها آورده، از ديگران شنيدهاست. البته از بعضى از شهرها كه در متن كتاب نام آنها آمده، در نقشه اثرى ديده نمىشود. از قبايلى چون چگل و سوار هم كه بارها در ديوان نامشان آمده، با آنكه يكى از دلايل ترسيم نقشه براى نشاندادن اقامتگاههاى تيرهها و قبايل ترك بوده، نشانى در نقشه ديده نمىشود (← جعفراوغلو، ج۲، ص۲۹ـ۳۰؛ د. ترك، همانجا). اين نقشه، نخستين نقشه جهان ]ترسيمشده بهدست [تركها (جعفراوغلو، ج۲، ص۲۹؛ د. ترك، همانجا) و نخستين نقشه دنياى ترك است (د.ا.د.ترك، همانجا) و تحقيقات متعددى دربارة آن صورت گرفتهاست (← جعفراوغلو، ج۲، ص۳۰؛ كراچكوفسكى، همانجا).



رشاد گنجكوشيدهاست با بهرهگيرى از مطالب متنوع ديوان تصويرى فراگير را از جهان ترك در قرن پنجم/ يازدهم بهدست دهد و بههمينمنظور اثرى به نام >دنياى ترك از ديدگاه محمود كاشغرى در قرن يازدهم<  تأليف كردهاست.



تا سالهاى نخست مشروطيت دوم عثمانى تنها اطلاعاتى اندك و جستهگريخته دربارة ديوان دردست بود. آگاهيهاى موجود حاكى از آن است كه كتاب دستكم از قرن هشتم شناخته شده بودهاست. برخى از مؤلفان در تأليف آثار خود از ديوان استفاده كردهاند كه عبارتاند از: ابوحيان اندلسى* (متوفى ۷۴۵) در تأليف كتاب الادراك للسانالاتراك، ابنمحمد در تأليف تاجالسعاده و عنوان السياده (در ۷۶۴)؛ بدرالدين العينى (متوفى ۸۵۵) در تأليف عقدالجُمان فى تاريخاهلالزمان و نيز در اثر ديگرى كه به سبب همكارى برادرش شهابالدين احمد در تأليف آن، تاريخ الشهابى ناميده شد (← د. ترك، همانجا؛ كاشغرى، ۱۹۸۵ـ ۱۹۸۶، ج۱، مقدمه آتالاى، صXXI-XIX؛ د. ا. د. ترك، همانجا). حاجىخليفه هم آن را مطالعه و معرفى كردهاست (ج۱، ستون ۸۰۸).



نسخه منحصربهفرد ديوان در يكى از خاندانهاى اشرافى عثمانى نگهدارى مىشد و در يكى از دو دوره وزارت معارف امرالله افندى (محرّم ۱۳۲۸ـ صفر ۱۳۲۹، صفر ـ شعبان ۳۳۰؛ ← د. ا. د. ترك، ذيل «امراللّهافندى») بهواسطه يك كتابفروش در استانبول به على اميرىافندى (متوفى ۱۳۰۳ش)، كتابشناس مشهور ترك (← همان، ذيل «على اميرىافندى»)، فروخته شد و به همت كليسلى معلم رفعت تصحيح و در ۱۳۳۳ـ ۱۳۳۵ در سه جلد در چاپخانه عامره دارالخلافه (استانبول) چاپ شد. كليسلى غلطنامهاى نيز به آخر جلدهاى دوم و سوم افزودهاست. از اظهارات بسيم آتالاى (كاشغرى، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، مقدمه، صXIX، XXVII، XXIX) برمىآيد  كه تصحيحات كليسلى براى برطرفكردن همه خطاهاى مطبعى كافى نبودهاست. وانگهى، خود نسخه خطى منحصربهفرد ديوان هم از اغلاط استنساخى خالى نبودهاست. ناسخ نسخه مذكور، محمدبن ابىبكربن ابىالفتح الساوى ثمالدمشقى، در صفحه پايانى نسخه توضيح دادهاست كه استنساخ آن را در ۲۷ شوال ۶۶۴ از روى نسخهاى كه به خط خود مؤلف بوده، بهپايان رساندهاست (كاشغرى، ۱۳۳۳ـ۱۳۳۵، ج۳، ص۳۳۲ـ۳۳۳؛ همو، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۳، ص۴۵۱). آتالاى (كاشغرى، ۱۹۸۵ـ ۱۹۸۶، ج۱، مقدمه، ص‌XVII-XVI) با بررسى ديوان، به اين باور رسيدهاست كه در نتيجه آشنانبودن نسخهبردار با زبان تركى و اشراف كامل نداشتن بر ظرايف زبان عربى، اشتباهاتى در آن راه يافتهاست و باوجود آنكه كليسلى كوشيدهاست آنها را تصحيح قياسى كند، باز هم غلطهايى همچنان در آن باقى ماندهاست (نيز ← چيچكلى، ص۲۳؛ د. ترك، همانجا). انتشار چاپ كليسلى بهسرعت با استقبال روزافزونى در داخل تركيه و خارجاز آنجا مواجه شد. پژوهندگانى چون محمد فؤاد كوپرولو، احمد زكىوليدى طوغان، نجيب عاصم (متوفى ۱۳۱۴ش)، احمد جعفراوغلو در مورد اثر و مؤلف آن تحقيقاتى منتشر كردند. در آلمان، روسيه، فرانسه، مجارستان، و انگلستان دانشورانى دربارة ديوان لغاتالترك آثارى پديد آوردند كه از آن ميان پژوهشهاى كارل بروكلمان* آلمانى اهميت خاصى دارد.



او ضمن انتشار جداگانه مجموعههاى اشعار، مثلها و قواعد زبان ديوان لغاتالترك در قالب مقالاتى، نمايه الفبايى ديوان را باعنوان >گنجينه لغات تركى ميانه< تدوين كردهاست (← كاشغرى، ۱۹۸۵ـ۱۹۸۶، ج۱، همان مقدمه، صXXII-XXI؛ د.ا. د. ترك، ج۹، ص۴۴۹). اثر اخير لغتنامهاى است تركى به آلمانى براساس ديوان لغاتالترك و مشتمل بر نزديك به هشتهزار تكواژ كه بهصورت الفبايى تدوين گرديدهاست (كاشغرى، ۱۳۸۴ش، پيشگفتار محمدزاده صديق، ص۱۴).



پس از انتشار متن چاپى حروفى ديوان بعضى از دانشمندان ترك از جمله كليسلى آن را به زبان تركى استانبولى ترجمه كردند و سرانجام «سازمان زبان ترك» ترجمه بسيم آتالاى را براى چاپ برگزيد و در آنكارا در ۱۳۲۲ش/۱۹۴۳ بهچاپ رساند. ترجمه جلدهاى يك تا سه بهعلاوه جلد چهار آن، كه نمايه مفصّلى است، استفاده از آن را آسان كردهاست اين اثر بارها تجديد چاپ شدهاست. كلاوسون كه ديوان يكى از عمدهترين منابعش در تدوين >فرهنگ فقهاللغهاى تركى پيش از قرن سيزدهم< بوده، ضمن تأييد كلى ترجمه آتالاى، آن را كاملا سودمند نيافته و در تمام موارد خود را از مراجعه به چاپ عكسى ديوان بىنياز ندانستهاست. او درعينحال نمايه آتالاى را ستودهاست (← صXVII). دهرى ديلچين هم سپس نمايه ديوان را با الفباى عربى تدوين كرد كه در آنكارا در ۱۳۳۶ش/۱۹۵۷ منتشر گرديد. متن نسخه خطى آن را در آنكارا در سال ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱ «سازمان زبان ترك» و در آنكارا در سال ۱۳۶۹ش/۱۹۹۰ وزارت فرهنگ جمهورى تركيه بهصورت عكسى بهچاپ رساند. ديوان لغاتالترك به زبانهاى ازبكى (تاشكند ۱۹۶۰ـ۱۹۶۷)، اويغورى جديد (اورومچى ۱۹۸۱) و انگليسى (هاروارد ۱۹۸۲ـ۱۹۸۵) و قزاقى (۱۹۹۷ـ ۱۹۹۸) نيز ترجمه و منتشر شدهاست (← د. ا. د. ترك، همانجا؛ كاشغرى، ۱۳۸۴، همان پيشگفتار، ص۱۸ـ۱۹). سيدمحمد دبيرسياقى بخش اسامى آن را به فارسى ترجمه و بهصورت الفبايى تدوين كرده و بهچاپ رساندهاست (تهران ۱۳۷۵ش)، حسين محمدزاده صديق هم آن را از روى ترجمه آتالاى به فارسى ترجمه كردهاست (تبريز ۱۳۸۴ش). ديوان تا ۱۳۸۰ش به ۲۶ زبان ترجمه شده بودهاست (گلادنى، ص۱۳۲).



نكته درخور توجه آنكه پس از كشف و انتشار ديوان، ضمن ترجمه آن به زبانهاى تركان آسياى مركزى، برخى از محافل ملىگرايان افراطى در سرزمينهاى آسياى مركزى كوشيدند كه كاشغرى را به تبار خود منسوب كنند. زينالوف (ص۱۸)، ادعاهاى مدعيان را مردود شمرده و چنين استدلال كرده كه كاشغرى اثر خود را براساس زبان خاقانى، كه زبان ادبى آن زمان بوده، نوشتهاست.



محققان ايرانى نيز به ديوان لغاتالترك پس از كشف آن توجه كردهاند. چنانكه محمد قزوينى در حدود شش سال پس از چاپ نخست آن در نامهاى به تاريخ ۲۵ اكتبر ۱۹۲۳/ ۳ عقرب (آبان) ۱۳۰۲ از پاريس به تقىزاده، از اشتياق و تلاش خود براى دستيابى به آن در مدرسه السنه شرقيه لندن سخن گفتهاست (← ص۸۲). حسن تقىزاده هم گذشته از آنكه در مقاله «گاهشمارى در ايران قديم» اشتباهى را در سالشمارى تركى مندرجدر ديوان يادآور شده (← ص۲، پانويس ۲)، در مقاله «سال و ماه قديم تركها» كه ابتدا در >يادنامه زكى وليدى طوغان< (استانبول ۱۹۵۰ـ۱۹۵۵) بهچاپ رسيده و سپس در بيست مقاله تقىزاده تجديد چاپ شده، به اثر مذكور مراجعه كردهاست (← ص۴۶۹ـ۴۸۰).



منابع : عباس اقبال آشتيانى، تاريخ مفصّل ايران: از صدراسلام تا انقراض قاجاريه، چاپ محمد دبيرسياقى، در حسن پيرنيا، تاريخ ايران: از آغاز تا انقراض ساسانيان، تهران ۱۳۷۰ش؛ واسيلى ولاديميروويچ بارتولد، تركستاننامه: تركستان در عهد هجوم مغول، ترجمه كريم كشاورز، تهران ۱۳۶۶ش؛ تعليقات بر حدودالعالم من المشرق الى المغرب، ]با[ مقدمه و.بارتولد ]و[ تعليقات و. مينورسكى، ترجمه ميرحسين شاه، چاپ مريم ميراحمدى و غلامرضا ورهرام، تهران : دانشگاه الزهرا، ۱۳۷۲ش؛ حسن تقىزاده، بيست مقاله تقىزاده، تهران ۱۳۴۱ش؛ حاجىخليفه؛ رشيدالدين فضلاللّه؛ علىاشرف صادقى، «نسخه برگردان ديوان لغاتالترك»، نامه بهارستان، سال ۵، ش ۱ـ۲ (بهار ـ زمستان ۱۳۸۳)؛ محمد قزوينى، نامههاى قزوينى به تقىزاده: ۱۹۱۲ـ ۱۹۳۹، چاپ ایرج افشار، ]تهران[ ۱۳۵۶ش؛ ابوالفضل آمان اوغلو قولويف، «محمود كاشغرى»، مجله وارليق، سال ۱۵، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۲)؛ محمودبن حسين كاشغرى، ديوان لغاتالترك، برگردان به فارسى: حسين محمدزاده صديق، تبريز ۱۳۸۴ش؛ همو، كتاب ديوان لغاتالترك، ]استانبول [۱۳۳۳ـ۱۳۳۵؛ همو، نامها و صفتها و ضميرها و پسوندهاى ديوان لغاتالترك، ترجمه و تنظيم و ترتيب الفبائى محمد دبيرسياقى، تهران ۱۳۷۵ش؛ ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى، تاريخ نوشتههاى جغرافيايى در جهان اسلامى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران ۱۳۷۹ش؛ محمد فؤاد كوپرولو، تورك ادبياتى تاريخى، استانبول ۱۹۲۶؛ درو سى گلادنى، «كاشغر: دروازه غربى چين»، ترجمه محسن جعفرى مذهب، بخارا، ش ۳۶ (خرداد ـ تير ۱۳۸۳)؛ جواد هيئت، آذربايجان ادبيات تاريخينه بيرباخيش، تهران ۱۳۵۸ـ۱۳۶۹ش؛ همو، سيرى در تاريخ زبان و لهجههاى تركى، تهران ۱۳۶۵ش؛



Nihad Sâmi Banarlı, Resimli Türk edebiyâtı târihi, İstanbul ۱۹۷۱-۱۹۷۹; Ahmet Caferoğlu, Türk dili tarihi, İstanbul ۱۹۷۰-۱۹۷۷; Ali Çiçekli, Kaşgarlı, Mahmut: Divanü lûgat-it Türk, İstanbul ۱۹۷۰; Gerard Clauson, An etymological dictionary of pre -thirteenth-century Turkish, Oxford ۱۹۷۲; Ahmet Bican Ercilasun, Başlangıçtan  yirminci yüzyıla: Türk dili tarihi, Ankara ۲۰۰۹; Reşat Genç, Kaşgarlı Mahmud’a göre XI. yüzyılda Türk dünyası, Ankara ۱۹۹۷; Kâmuran Gürün, Türkler ve Türk devletleri tarihi, [İstanbul] ۱۹۸۱; İA, s.v. "Kara-hanlılar" (by Omelyan Prıtsak); İbrahim Kafesoğlu, Türk milli kültürü, Ankara ۱۹۷۷; Abdülkadir Karahan, Türk kültürü ve edebiyatı, İstanbul ۱۹۹۸; Mahmūd b. H¤usayn Kāshgharī, Divānü lûgat-it Türk tercümesi, tr.Besim Atalay, Ankara ۱۹۸۵-۱۹۸۶; Vasfi Mahir Kocatürk, Türk edebiyatı tarihi, Ankara ۱۹۶۴; Mehmed Fuad Köprülü, Edebiyat araştırmaları, Ankara ۱۹۹۹; Cevdet Kudret, Örnekli Türk  edebiyatı tarihi, Ankara ۱۹۹۵; Mine Mengi, Eski Türk edebiyatı tarihi, Ankara ۲۰۰۷; Erdoğan Merçil, Müslüman - Türk devletleri tarihi, Ankara ۲۰۰۰; Necla Pekolcay, İslam Türk edebiyatı, İstanbul ۱۹۶۷; Qedim dövrden bu güne qeder Türkiye Türk edebiyatı, ed. Nevzat Kösoğlu, Feridun Alper, and Emin Alper, Ankara ۱۹۹۹; László Rásonyi, Tarihte Türklük, Ankara ۱۹۸۸; Faruk Sümer, Oğuzlar, İstanbul ۱۹۸۰; TA, s.v. "Kâşgarlı Mahmud";  Türk dili ve edebiyatı ansiklopedisi, İstanbul: Dergâh Yayınları, ۱۹۷۶-۱۹۹۸, s.vv. "Alp Er Tonga destanı" (by Ahmet B. Ercilasun), "Hece vezni" (by Rekin Ertem), "Karahanlılar" (by Tuncer Gülensoy and Mustafa Kutlu), "Atabetü’l-hakayık"; TDVİA, s.vv. "Ali Emiri Efendi" (by M. Serhan Tayşi), "Dîvânü lugāti’t- Türk" (by Mustafa S. Kaçalin); "Emrullah Efendi" (by Ziya Kazıcı), "Kâşgarlı Mahmud" (by Ömer Faruk Akün); Yūsuf Khāss Hājib, Wisdom of royal glory (kutadgu bilig): a Turko-Islamic mirror for princes, translated, with an introduction and notes by Robert Dankoff, Chicago ۱۹۸۳; F. R. Zeynālov, Qıdim Türk yazılı abidılıri (in Cyrillic), Baku ۱۹۸۰.



/ رحيم رئيسنيا /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رحيم رئيس‌نيا

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 1392
وضعیت انتشار
  • چاپ شده