ديوان حافظ
معرف

ديوان حافظ، مجموعه اشعار شمسالدين محمد حافظ* شيرازى، شاعر قرن هشتم.

متن


ديوان حافظ، مجموعه اشعار شمسالدين محمد حافظ* شيرازى، شاعر قرن هشتم.



شمسالدين محمد گلاندام، گردآورنده ديوان حافظ پس از درگذشت او، در مقدمه اين اثر گفتهاست حافظ با هرگونه تدوين اشعارش مخالفت مىكرد و «ناپروايى روزگار» و «غدر اهل عصر» را عذر مىآورد (← حافظ، چاپ نيسارى، ص۲۷). حافظ بهخوبى مىدانست كه برخى از عبارتها در غزلهايش بهمنزله مداركى هستند كه ممكن است براى او ناگواريهايى ايجاد كنند. ازاينرو، نمىخواست هيچ نوشتهاى به خط خودش دردسترس باشد. بهموجب قرائنى در چگونگى املاى بعضى از كلمات در نسخههاى خطى، كه متضمن اشتباههاى شنيدارى است، گمان مىرود حافظ متن اشعارش را بهجاى اينكه به خط خود در اختيار علاقهمندان قرار دهد، براى آنان قرائت مىكرد و خواستاران متن هر غزل، آن را خود كتابت مىكردند. براى نمونه، املاى كلمه «خان» در مصرع «بيا كه ترك فلك خان روزه غارت كرد» در نُه نسخه خطى متفاوت است (← نيسارى، ج۱، ص۴۶۷).



اقدام احتياطى ديگر حافظ اين بود كه براى مصرع يا بيتى كه انتقادى گزنده از افرادى چون اميرمبارزالدين يا شايد اميرتيمور دربرداشت، قرائتى متفاوت مىسرود و آن را در مواقع ضرورى عرضه مىكرد. براى مثال، براى مصرع «محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد» (← همان، ج۱، ص۶۱۹)، مصرع «خرقهپوشان دگر مست گذشتند و گذشت» را سرودهاست (← حافظ، همان چاپ، ص۱۸۹). همچنين براى بيتِ به خوبان دل مده حافظ ببين آن بيوفاييها/ كه با خوارزميان كردند تركان سمرقندى، اين بيت را سرودهاست: به شعر حافظ شيراز مىرقصند و مىنازند/ سيهچشمان كشميرى و تركان سمرقندى (← همان، ص۴۱۸).



ديوان حافظ چند قرن پيش از رواج صنعت چاپ، كه كتابها با دستنويسى تكثير مىشدند، بيش از هر ديوان ديگر استنساخ شدهاست. در دوره رواجچاپ نيز، بهويژه در سالهاى اخير، افزونى شمارگان چاپ ديوان حافظ بيانگر علاقهمندى و استقبال مردم از اين اثر جاودانه شعر فارسى است.



در نسخههاى ديوان حافظ، دگرسانيها در ضبط كلمات و  عبارات افزون است و كاتبان نسخههاى خطى آگاهانه يا ناخودآگاه در ايجاد آن دخالت داشتهاند. اختلاف ضبط كلمات و عبارات در پنجاه نسخه خطى متعلق به سده نهم در دفتر دگرسانيها در غزلهاى حافظ، اثر سليم نيسارى (تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۵ش) مندرج است.



در اوايل قرن دهم، در ۹۰۷، بهدستور ابوالفتح فريدونميرزا، يكى از شاهزادگان تيمورى، و با همكارى خواجهشهابالدين عبدالله مرواريد (← بيانى كرمانى*) ديوان حافظ گردآورى و تصحيح شد. خواجهشهابالدين مقدمهاى بر اين ديوان نوشته و ضمن آن ذكر كردهاست كه «... ]فريدونميرزا[ به نفس نفيس با جمعى كثير از فضلاى انيس و ندماى جليس به جمع و تصحيح اين كتاب مبادرت فرمودند و قريب به پانصد جلد ديوان حافظ به هم رسيده ... با هم مقابل گرديد و بسيارى از غزلهاى دلفريب جانبخش كه بهواسطه كاهلى و تصرف كتّاب از صفحه روزگار مهجور و نامشهور مانده بود در سلك ربط درآمد ... و تسميه اين ديوان معجز تبيان به «لسان الغيب» اتفاق افتاد ...» (حافظ، چاپ احمد مجاهد، مقدمه نسخه فريدونميرزاى تيمورى، ص۴۴ـ۴۵). در پى اين اقدام، بيش از دويست غزل بر غزلهايى كه در نسخههاى خطى سده نهم كتابت شده بود افزوده شد. پس از آن، در دوره صفويه، كاتبان تعداد ديگرى نيز بر آن افزودند.



بنابر نظر بعضى از پژوهندگان و مصححان معاصر ديوان حافظ، منابع تصحيح ديوان حافظ بايد به تعداد نسخههايى كه در ربع اول سده نهم كتابت شده محدود گردد. ولى پس از آنكه پرويز ناتل خانلرى* چهارده نسخه خطى متعلق به ربع اول قرن نهم را گزينش كرد، مشخصگرديد ضبط اين نسخهها در مواردى براى پشتيبانى متن منتخب كارآيى نداشته و مصحح ناگزير شده براى تصحيح بعضى از كلمات متن، به روش تصحيح قياس متوسل شود. مثلاً كلمه «مىدمد» در مصرع «مىدمد هر كسش افسونى و معلوم نشد»، در همه نسخههاى خطى پيش از نسخه مورخ ۸۴۳، «مىدهد» نوشته شدهاست. همچنين در همه نسخههاى خطى پيش از نسخه ۸۶۲ ، مصرع «به سعى خود نتوان برد ره به گوهر مقصود» بهصورت «به سعى خود نتوان برد گوهر مقصود» كتابت شدهاست. بدين لحاظ مصحح ديوان حافظ ناگزير است به موازات فهرستى از نسخ خطى براساس قدمت تاريخ كتابت، از فهرست ديگرى كه از ميان نسخههاى خطى سده نهم با استفاده از ارزيابى جامع، «اهم نسخ» تشخيصداده مىشود استفاده كند.



در ارزيابى پنجاه نسخه خطى، ۸۶ غزل آغاز ديوان از بابت معيار اول (شمار اشتباههاى دستنويسى) بررسى شدند و پنجنسخه در رديف يك تا پنج فهرست اهم نسخ قرار گرفتند. جايگاه پنجنسخه مشهور از ديوانهاى كامل، كه در فهرست اقدم نسخ در صدر جدول بودند، در فهرست اهم نسخ به رديفهاى ۱۹، ۱۶، ۲۷، ۲۹ و ۲۱ انتقال يافتند.



در ديوان حافظ، چهارده چكامه از لحاظ بيان و انتخاب وزن و چگونگى قافيه، خصوصيات قصيده را منعكس كردهاند و از نظر مضمون و محتوا، مشخصآ به بيان مدح اختصاص دارند (براى اين چهارده قصيده ← حافظ، چاپ نيسارى، ص۵۱۵ـ۵۳۴). با نگاهى به روش دستنويسى ۵۱ نسخه خطى سده نهم مشخصمىشود فقط كاتبان چهار نسخه (يجـ، مورخ ۸۱۳؛ كر، مورخ ۸۲۵؛ سو، مورخ ۸۶۶؛ تمر، نسخه متعلق به كتابخانه ملك)، دو تا پنج قصيده را مجزا و بعد از درج غزلها كتابت كردهاند. ديگر كاتبان آنچه از مجموعه چهارده قصيده استنساخ كردهاند، آميخته به غزلها نوشته و بين قصيده و غزل افتراقى منظور نداشتهاند.



بنابر نظر بعضى از مصححان ديوان حافظ، حافظ غزلياتى متضمن مدح نيز سرودهاست. آنان تداخل مضامين مدح را در غزل (كه معمولاً تجلى آن در قصيده يا قطعه صورت مىپذيرد) از ابداعات حافظ قلمداد كردهاند. اما اين تصور بيشتر حاصل نحوه درجاشعار در نسخههاى خطى، خلط مبحث در موضع، و نقش ابيات الحاقى در غزلهاى حافظ است. براى روشنشدن موضوع، چهار مطلب شايسته امعاننظر است:



۱) در مجموع چهارده قصيده سروده حافظ هفت چكامه هر يك شامل نه تا سيزده بيت است و كاتبان نسخ خطى تنها به اعتبار اين خصوصيت، آن چكامهها را در رديف غزل درج كردهاند؛ ولى تركيب كلمات و سياق تلفيق الفاظ و مضمون عبارات و انتخاب وزن شعر و نوع قافيه در اين هفت چكامه، تعلق آنها را به جرگه قصايد به اثبات مىرساند.



۲) يك غزل به مطلع «عشقبازى و جوانى و شراب لعلفام...» (همان، ص۳۰۳) شرح و وصف مجلس انس و بزمگاه حاجىقوام است و غزلى ويژه مديحهسرايى تلقى نمىشود. اگر ذكرى از صاحب مجلس بهميان آمده، به سبب حضور او در اين مراسم بزم و شادى بوده، همچنانكه به حضور خود حافظ هم در آن مجلس اشاره شدهاست: نكتهدانى بذلهگو چون حافظ شيرينسخن/ بخششآموزى جهانافروز چون حاجىقوام (همانجا).



در چهار غزل، حافظ وجد و سرور خود را از سرآمدن دوران زمامدارى اميرمبارزالدين و بهقدرترسيدن شاهشجاع ابراز كردهاست. مضمون اين غزلها ابراز شادى از دگرگونى اوضاع اجتماعى است: شد آنكه اهلنظر بر كناره مىرفتند/ هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش (همان، ص۲۹۰).



يك غزل به مناسبت روىكارآمدن شاهمنصور با اين مطلع سروده شدهاست: بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد/ نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد (همان، ص۲۴۸). مُفاد ابيات اين غزل ابراز اميد به امكان اصلاح و تحول اجتماع و ايمنى از قاطعان طريق است و معطوف و منحصر به مديحهسرايى براى شاهمنصور نيست. بيت تخلصآن چنين است: مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول/ ز ورد نيمشب و درس صبحگاه رسيد (همانجا).



۳) از فحواى بيت تخلص در بعضى از غزلها چنين برمىآيد كه حافظ اين غزلها را براى خواندن در حضور شاه يا وزيرى سرودهاست. اگرچه مفاد و مضمون اين غزلها مختصمديحهسرايى نيست، حافظ در بيت تخلص، ذكر نام يا عنوان شاه يا وزير را براى اداى احترام رعايت كردهاست: كس در جهان ندارد يك بنده همچو حافظ/ زيراكه چون تو شاهى كس در جهان ندارد (همان، ص۱۳۸)؛ به رندى شهره شد حافظ ميان همدمان ليكن/ چه غم دارم كه در عالم قوامالدين حسن دارم (همان، ص۳۱۷).



در تأييد اين نظر كه از حافظ دعوت مىشد در حضور شاه يا وزير شعرى بخواند، اشاراتى در اشعار حافظ ديده مىشود: غزل گفتى و در سفتى بيا و خوش بخوان حافظ (همان، ص۳۵)؛ هر مرغ به دستانى در گلشن شاه آيد/ بلبل به نواسازى حافظ به دعاگويى (همان، ص۴۱۲)؛ چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه/ پياله گيرم و از شوق جامه پاره كنم (همان، ص۳۴۱).



۴) حافظ در برخى غزلها، كه مضمون و مفاد آنها متنوع است، بعد از بيت تخلص، يك يا دو بيت در مدح شاه يا وزير افزوده يا از كسى نام بردهاست. در بعضى از نسخههاى خطى سده نهم، با آنكه در درجكامل ابيات هر غزل دقت كافى بهكار رفته، بيت يا ابيات الحاقىِ بعد از بيت تخلصحذف شدهاست. بهاحتمال زياد ابيات الحاقىِ بعد از بيت تخلصدر اوضاع خاصكاربرد اتفاقى داشتهاست و حافظ در اوضاع عادى، غزل خود را با حذف آنچه بعد از بيت تخلص افزوده شده بود عرضه مىكرد. تقریباً در چهل غزل چنين حالتى رخ دادهاست. بيشتر اين ابيات الحاقى شامل مدح يا توصيفى است كه حافظ به احتمال زياد آن را در حضور شاه يا وزير خوانده و كاربرد اختصاصى داشتهاست و در قالب اصلى غزل تداخل نيافتهاست. غزلى به مطلع: يك دو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود/ وز لب ساقى شرابم در مذاق افتاده بود (همان، ص۲۱۸)، شامل هفت بيت است، ولى بيتِ گر نكردى نصرت دين شاهيحيى از كرم/ كار ملك و دين ز نظم و اتساق افتاده بود، بعد از بيت تخلصفقط در دو نسخه باقىمانده و در بقيه نسخهها محذوف است. همچنين هيچيك از هفت بيت اين غزل تناسب و ارتباطى را با نصرتالدين شاهيحيى نمايان نمىسازد (نيسارى، ج۱، ص۷۲۰).



چاپهاى ديوان حافظ. ديوان حافظ براى نخستينبار در ۱۲۰۶ در كلكته، با حروف سربى و مقدمه ابوطالب، فرزند حاجى محمدبيگ تبريزى اصفهانى، بهچاپ رسيد. در انتشار نخستين چاپهاى ديوان حافظ، چاپخانههاى هندوستان ــ بهخصوصدر شهرهاى كلكته، بمبئى، و لكهنو  ــ و نيز چاپخانه بولاق مصر و مطابع شهر استانبول فعال بودند.



پس از گذشت ۴۷ سال از تاريخ نخستين چاپ ديوان حافظ در كلكته، در ۱۲۵۴ ديوان حافظ به روش چاپ سنگى در تهران منتشر شد (نيكنام، ص۲).



به گزارش مهرداد نيكنام (ص۲ـ۹)، در فاصله قريب به نود سال بين نخستين چاپ سنگى در تهران تا ۱۳۰۶ش/۱۳۴۶، ديوان حافظ نزديك به نودبار بهچاپ رسيد. يكى از چاپهاى آن دوره كه شهرت بيشترى دارد، چاپ قدسى است كه نخستينبار در ۱۳۲۲ش بهكوشش محمد شيرازى متخلصبه قدسى تدوين شد و به خط او در بمبئى و به روش چاپ سنگى منتشر گرديد. قدسى در شرحى در پايان كتابت ديوان توضيح داده كه استفاده از پنجاه مجلد، كه به عاريه و ابتياع فراهم آمد، براى تصحيح متن كفاف نمىداد. به همين سبب بعضى از پژوهندگان معاصر تصور كردهاند كه قدسى پنجاه نسخه خطى دراختيار داشته، اما وى در باب استفاده از نسخههاى خطى فقط از دو نسخه خطى (يكى با تاريخ كتابت ۹۷۰ و ديگرى مكتوب به سال ۱۱۹۱) نام بردهاست.



اخيرآ على فردوسى غزلهايى از حافظ را براساس نسخهاى از كتابخانه بودليان  با تاريخ ۷۹۲، سال وفات حافظ، منتشر كردهاست (تهران، ۱۳۹۱ش) كه از نظر نويسنده اين مقاله فاقد اعتبار است.



چاپهاى مستند به نسخههاى خطى سده نهم. در ۱۳۰۶ش، ديوان حافظ براساس يك نسخه خطى سده نهم (مورخ ۸۲۷) به اهتمام سيدعبدالرحيم خلخالى به روش حروفچينى سربى در تهران بهچاپ رسيد.



در ۱۳۱۵ش، ديوان حافظ بهتصحيح حسين پژمان چاپ شد. پژمان در رديف منابع خود، از سه نسخه خطى سده نهم نام بردهاست.



در ۱۳۲۰ش، ديوان حافظ بهكوشش علامه محمد قزوينى و قاسم غنى تدوين شد و به خط حسن زرينخط دستنويسى گرديد و به مباشرت وزارت فرهنگ در چاپخانه مجلس بهچاپ رسيد. در اين تصحيح از هجده نسخه خطى استفاده شد، ولى فقط نسخه خطى مورخ ۸۲۷ (معروف به نسخه خلخالى) متعلق به سده نهم بود.



در ۱۳۳۷ش، كتابى با عنوان غزلهاى خواجه حافظ شيرازى، شامل ۱۵۲ غزل، بهاستناد نسخه خطى مورخ ۸۱۳ـ۸۱۴ متعلق به كتابخانه موزه بريتانيا  بهتصحيح پرويز ناتل خانلرى منتشر شد.



در ۱۳۴۸ش، كتابى با عنوان ديوان كهنه حافظ براساس نسخه خطى كتابخانه مجلس، كه فاقد تاريخ كتابت است، بهتصحيح ایرج افشار منتشر شد.



در ۱۳۵۰ش، دانشگاه پنجاب متنى از ديوان حافظ را بهاستناد نسخه خطى مورخ ۸۹۴، به خط محمودبن حسن نيشابورى، كه در كتابخانه دانشگاه پنجاب مضبوط است، به روش افست در كراچى بهچاپ رساند.



در ۱۳۵۰ش، كتابى با عنوان حافظ، چهلوسه غزل براساس مجموعهاى با تاريخ كتابت ۸۰۷ محفوظ در كتابخانه دستخطهاى شرقى فرهنگستان علوم تاجيكستان به كوشش كلثوم گليموا چاپ شد.



در ۱۳۵۰ش، ديوان حافظ براساس نسخه خطى مورخ ۸۲۴ متعلق به كتابخانه سيدهاشمعلى سبزپوش، ساكن شهر گوركپور هند، بهاهتمام جلالى نائينى و نذير احمد انتشار يافت.



در چاپ دوم، مصححانْ روش تصحيح چاپ تكنسخهاى را رها كردند و متن منتخب خود را براساس دو نسخه خطى مورخ ۸۱۳ و ۸۲۴ تنظيم كردند. چاپ سوم ديوان بهاهتمام جلالى نائينى با همكارى نورانى وصال صورت گرفتهاست.



در ۱۳۵۳ش، مؤسسه فرهنگى منطقهاى كتابى با عنوان غزلهاى حافظ به تصحيح سليم نيسارى به خط محمد سلحشور منتشر كرد. در تدوين اين كتاب از سه نسخه خطى استفاده شد: نسخه مورخ ۸۱۳ معروف به نسخه اياصوفيه؛ نسخه مورخ ۸۲۲ مضبوط در كتابخانه موزه طوپقاپىسراى استانبول؛ نسخه مورخ ۸۷۴ متعلق به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.



در ۱۳۵۴ش، بنگاه مطبوعاتى صفىعليشاه ديوان مولانا شمسالدين محمدحافظ شيرازى را به اهتمام يحيى قريب براساس نسخه مورخ ۸۶۲ بهچاپ رساند.



در ۱۳۵۶ش، دانشگاه تبريز ديوان حافظ را بهاهتمام رشيد عيوضى و اكبر بهروز با استفاده از سه نسخه خطى مورخ  ۸۱۳ معروف به نسخه اياصوفيه، مورخ ۸۲۲ به خط جعفرالحافظ و مورخ ۸۳۵ مضبوط در كتابخانه نور عثمانيه بهچاپ رساند.



در ۱۳۵۹ش، ديوان خواجهشمسالدين محمدحافظ با مقابله چهارده متن به اهتمام پرويز خانلرى چاپ شد. دوازده متن از نسخههاى اساس اين تصحيح تصوير نسخههاى خطى سده نهم است. همچنين از چاپ جلالى نائينى بهجاى نسخه خطى مورخ ۸۲۴ و از چاپ قزوينى بهجاى متن نسخه خطى ۸۲۷ استفاده شدهاست. انتشارات خوارزمى چاپ دوم اين ديوان را در ۱۳۶۲ش منتشر كرد.



در ۱۳۶۷ش، انتشارات پاژنگ ديوان حافظ را براساس نسخه مورخ ۸۷۴ به خط پيرحسين كاتب و بهاهتمام عبدالعلى اديب برومند در تهران بهچاپ رساند.



در ۱۳۷۱ش، غزلهاى حافظ بر اساس ۴۳ نسخه خطى سده نهم با تدوين سليم نيسارى و خط محمد سلحشور منتشر گرديد. در اين اثر با معرفى ۴۳ نسخه خطى سده نهم يادآورى شده كه براى نخستينبار در تدوين اين نشريه از ۲۱ نسخه خطى استفاده شدهاست.



در ۱۳۷۳ش، حافظ به سعى سايه چاپ شد. نشانه نسخههاى اساس تصحيح در صفحه ۷۸ مقدمه اثر قيد شدهاست. مصحح درنظر داشته منابع خود را با رعايت تقديم تاريخ كتابت و با استفاده از اعداد معرفى كند. در اين روش، از عدد ۱ تا ۱۳ بهطور منظم استفاده شده، ولى در معرفى منابعى كه بعد از تدوين متن ديوان و در جريان چاپ كتاب شناسايى شدهاند، تطابق نظم تاريخ كتابت نسخهها با ترتيب اعداد مختل شدهاست. همچنين يك منبع (نسخه خطى ۸۲۷) يك بار ذيل رديف شماره ۱۱ (معرف چاپ افست نسخه ۸۲۷) و يك بار ديگر ذيل رديف شماره ۱۵ (چاپ علامه قزوينى بهجاى نسخه خطى ۸۲۷) منظور گرديدهاست. طبق يادداشت مصحح در مقدمه (حافظ، چاپ سايه، مقدمه، ص۵۰)، در شش رديف از مجموع سى رديف از منابع اين تصحيح، از متون چاپى بهجاى اصل يا تصوير نسخههاى خطى استفاده شدهاست. رديف  ۳۱ نيز معرف ديوان حافظ چاپ قدسى است كه همتراز نسخههاى خطى سده نهم به فهرست منابع افزوده شدهاست.



در ۱۳۷۳ش ، بهاءالدين خرمشاهى ديوان حافظ را براساس متن چاپ افست نسخه خطى ۸۲۷ تدوين كرد و با نسخه كتابخانه بودليان مورخ ۸۴۳ و نسخه مورخ ۸۹۴ چاپ دانشگاه پنجاب مقابله كرد. تجديد چاپهاى اين كتاب را انتشارات نيلوفر منتشر كردهاست.



در ۱۳۷۶ش، ديوان حافظ براساس هشت نسخه خطى سده نهم به تصحيح رشيد عيوضى شامل دو جلد بهچاپ رسيد. جلد اول متن اشعار و جلد دوم اختلاف نسخهها و حواشى را دربردارد. انتشارات اميركبير چاپ مجدد اين ديوان را مجددآ براساس نُه نسخه كامل مورخ ۸۱۳ تا ۸۲۷ ، در ۱۳۸۵ش چاپ كرد.



در ۱۳۷۷ش، سينا نگار ديوان حافظ را براساس ۴۸ نسخه خطى سده نهم به تصحيح سليم نيسارى منتشر كرد. انتشارات سخن ويرايش جديدى از اين چاپ را در ۱۳۸۷ش با عنوان ديوان حافظ براساس نسخههاى خطى سده نهم (۵۱ نسخه) بهچاپ رساند.



در ۱۳۸۲ش، شركت انتشارات فكر روز ديوان حافظ را براساس نسخه نويافته بسيار كهنى متعلق به مؤسسه شرقى تاشكند، بهتصحيح سيدصادق سجادى و على بهراميان همراه با توضيح واژهها و معناى ابيات از كاظم برگنيسى (متوفى ۱۳۸۹ش) بهچاپ رساند. مصححان تاريخ كتابت اين نسخه را ۸۰۳ استنباط كردهاند.



در ۱۳۸۲ش، انتشارات يساولى ديوان حافظ را براساس نسخههاى خطى سده نهم با تدوين سليم نيسارى و خوشنويسى اميراحمد فلسفى، همراه نگاره (مينياتور)هايى از محمود فرشچيان در تهران بهچاپ رساند.



منابع: شمسالدينمحمد حافظ، حافظ، چاپ سايه، تهران ۱۳۷۳ش؛ همان: ديوان، براساس نسخههاى خطى سده نهم، چاپ سليم نيسارى، تهران ۱۳۸۷ش؛ همان، نسخه فريدونميرزاى تيمورى، چاپ احمد مجاهد، تهران ۱۳۷۹ش؛ سليم نيسارى، دفتر دگرسانيها در غزلهاى حافظ: برگرفته از پنجاه نسخه خطى سده نهم، تهران ۱۳۸۶ش؛ مهرداد نيكنام، كتابشناسى حافظ، تهران ۱۳۶۷ش.



/ سليم نيسارى /



شرحها و ترجمههاى ديوان حافظ. ديوان حافظ پرشرحترين ديوان شعر فارسى است. بيشتر شرحهاى قديم آن در شبهقاره هند و آسياى صغير نوشته شدهاند. مهمترين و مشهورترين شرح ديوان حافظ در آسياى صغير، شرح سودى* بوسنوى (متوفى ح ۱۰۰۶) به تركى عثمانى است (استانبول ۱۲۵۰) كه با ترجمه عصمت ستارزاده در چهار مجلد با عنوان شرح سودى بر حافظ (تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۷ش) بارها منتشر شدهاست. اين كتاب به شرح لفظى ابيات ديوان پرداخته و پس از معنى واژگان هر بيت، معنى ظاهرى آن را ذيل عنوان «محصول بيت» آورده كه البته به علت ناآگاهى كامل سودى به زبان فارسى، خطاهايى در شرح او راه يافتهاست. برخلاف شرح سودى، بيشتر شرحهايى كه بر ديوان حافظ در شبهقاره هند تحرير شده (← چاندبىبى، ۱۳۸۶ش)، شرحهاى عرفانى است و نويسندگان اين شرحها واژگان ابيات حافظ را رمز* تلقى كردهاند. نخستين آنها مَرَجالبحرين تأليف ختمى لاهورى به سال ۱۰۲۶ است (← همان، ص۳۰ـ۳۲). از ختمى لاهورى شرحى  ديگر بر ديوان حافظ بهجاى مانده كه با عنوان شرح عرفانى غزلهاى حافظ (چاپ بهاءالدين خرمشاهى، كورش منصورى، و حسين مطيعى امين، تهران ۱۳۸۷ش) منتشر شدهاست. از ديگر شروح عرفانى هندى، بدرالشروح (دهلى ۱۳۲۱) تأليف بدرالدين اكبرآبادى در ۱۲۵۱ درخور ذكر است. همزمان با شروحى كه در هند تأليف شدهاست در ايران نيز برخى عرفا و حكما ابياتى از حافظ را از منظر عرفانى شرح و تفسير كردهاند. لطيفه غيبى، تأليف شاهمحمد دارابى (شيراز ۱۳۵۷ش)، و شرح ابيات و غزلى از حافظ به قلم جلالالدين دوانى (متوفى ح ۹۰۳) كه با عنوان نقد نيازى منتشر شده (چاپ حسين معلم، تهران ۱۳۷۳ش)، نمونههايى كهن از اينگونه شروح است و جمال آفتاب و آفتاب هر نظر تأليف على سعادتپرور (تهران ۱۳۶۸ش) از نمونههاى متأخر شرحهاى عرفانى ديوان حافظ بهشمار مىآمد. در سالهاى اخير، بعضى از مؤلفان با اين رويكرد كه برخى از غزلهاى حافظ عرفانى و بعضى ديگر غيرعرفانى است و بهمنظور كشف هنر سخنپردازى حافظ شرحهايى را بهچاپ رساندهاند، از جمله شرح غزلهاى حافظ تأليف حسينعلى هروى (تهران ۱۳۶۷ش)، حافظنامه تأليف بهاءالدين خرمشاهى (تهران ۱۳۶۸ش)، درس حافظ تأليف محمد استعلامى (تهران ۱۳۸۲ش) و شرح شوق تأليف سعيد حميديان (تهران ۱۳۸۹ش). برخى نيز غزلها را تفسير نكرده بلكه به شرح و توضيح لغتها و تركيبها و مضمونهاى ديوان حافظ پرداختهاند، از جمله پرويز اَهور در كلك خيالانگيز (تهران ۱۳۶۳ش)، عباس زرياب در آئينه جام (تهران ۱۳۶۸ش)، محمدامين رياحى در گلگشت در شعر و انديشه حافظ (تهران ۱۳۶۸ش) و فتحاللّه مجتبائى در شرح شكن زلف (تهران ۱۳۸۶ش).



احمد شاملو (متوفى ۱۳۷۹ش) با حافظ شيراز به روايت احمد شاملو كوشيد كه بهزعم خود طرز درستخوانى شعر حافظ را با سجاوندى به خوانندگان بياموزد و بر كتاب خود مقدمهاى در سلب معنويت از حافظ نوشت كه نقدهاىِ بسيارى را باعث شد (براى نمونه ← خرمشاهى، ص۲۸۹ـ۳۱۹).



ديوان حافظ به بيشتر زبانهاى دنيا ترجمه شدهاست، از جمله بارها به اردو و پنجابى و سندى (← نيكنام، ص۱۴۴ـ۱۴۷)، مانند ترجمه منتخب غزلهاى حافظ به زبان پنجابى با عنوان تحفه بىنظير، ترجمه غلام حيدر (لاهور ۱۲۷۴) و به زبان اردو با عنوان تحفه دلكش، از همان غلام حيدر (گوجرانواله ۱۲۷۵). ابراهيم امينالشوابى ديوان حافظ را با عنوان اغانى شيراز، او، غزليات حافظ شيرازى (قاهره ۱۳۲۳ـ۱۳۲۴) به عربى ترجمه كردهاست. عبدالباقى گولپينارلى، دانشمند ترك، اشعار حافظ را با عنوان >ديوان حافظ: ترجمههاى منتخب< (استانبول ۱۹۵۴) به تركى استانبولى ترجمه كرد.



از قرن يازدهم/ هفدهم ديوان حافظ در اروپا به زبانهاى اروپايى ترجمه و منتشر شد. از ترجمههاى كهن شعر حافظ ترجمه يك غزل او به زبان لاتين به قلم فرانسيس منينسكى در ۱۰۹۱/۱۶۸۰ در وين است. نخستينبار سرويليام جونز يك غزل حافظ را در كتاب >دستور زبان فارسى<  (لندن ۱۷۷۱) به



انگليسى ترجمه كرد. ديگر ترجمه مشهور شعرهاى حافظ به انگليسى اثر گرترود بل به نام >شعرهايى از ديوان حافظ< (لندن ۱۸۹۷) است. كمى پيشتر از او كلارك ديوان حافظ را در دو مجلد به انگليسى ترجمه كرده و در هند بهچاپ رسانده بود (كلكته ۱۸۹۱). ترجمه پنجاه غزل حافظ به قلم آربرى  (كيمبريج ۱۹۴۷) از ترجمههاى مشهور انگليسى است. در سالهاى اخير ديكديويس در كتاب >جلوههايى از عشق<  (نيويورك ۲۰۱۳) برخى از غزلهاى حافظ را بههمراه شعرهايى از جهان ملكخاتون* و عبيد زاكانى* ترجمه كردهاست. مسعود فرزاد* نخستين ايرانىاى بود كه برخى از غزلهاى حافظ را به انگليسى ترجمه كرد (تهران ۱۹۵۳). در سالهاى اخير شمار بسيارى از ايرانيان به ترجمه غزلهاى حافظ به انگليسى پرداختهاند.



جوزففون هامر نخستينبار ديوان حافظ را به زبان آلمانى در دو مجلد ترجمه و منتشر كرد (توبينگن ۱۸۱۲ـ ۱۸۱۳). گوته با ترجمه او به حافظ علاقهمند شد. از ديگر ترجمههاى  ديوان حافظ به آلمانى ترجمههاى هرمان بروكاس  (ليپزيگ ۱۸۵۲ـ۱۸۵۸) و ترجمه يوهان كريستُف بروگل (برن و فرانكفورت ۱۹۷۵) و ترجمه سيروس آتاباى (فرانكفورت ۱۹۸۰) است.



نخستينبار سرويليام جونز چند غزل از حافظ را به زبان فرانسه نيز ترجمه كرد (لندن ۱۷۹۷ـ۱۷۹۹). ترجمه چند غزلِ آ. ل. م. نيكولا  نيز از ترجمههاى كهن شعر حافظ به فرانسوى است (پاريس ۱۸۹۸). در سالهاى اخير ژيلبرلازار> صدويك غزل عاشقانه<  (پاريس ۲۰۱۰) و شارل هانرى دوفوشهكور ديوان حافظ را براساس چاپ خانلرى به زبان فرانسه بهچاپ رساندند (پاريس ۲۰۰۶).



از ديگر ترجمههاى مشهور ديوان حافظ، ترجمه جووانى ماريا درمه به زبان ايتاليايى و با عنوان >غزلخوان< (ناپل ۲۰۰۴ـ۲۰۰۹) است (براى ترجمههاى ديگر ديوان حافظ ← نيكنام، ص۱۳۹ـ۲۳۱).



منابع: سيده چاندبىبى، حافظشناسى در شبهقاره: بررسى شرحهاى فارسى ديوان حافظ در شبهقاره، اسلامآباد ۱۳۸۶ش؛ بهاءالدين خرمشاهى، «حافظ شاملو»، كتاب الفبا، ج۶ (۱۳۵۶ش)؛ مهرداد نيكنام، كتابشناسى حافظ، تهران ۱۳۶۷ش.



/ مهران افشارى /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهران افشارى

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 1392
وضعیت انتشار
  • چاپ شده