ديوان جند (ديوان جيش)
معرف

ديوان جند (ديوان جيش)، دفتر و نيز محل ثبت اسامى و مشخصات سپاهيان و مقدار ارزاق و مواجب آنها.

متن


ديوان جند (ديوان جيش)، دفتر و نيز محل ثبت اسامى و مشخصات سپاهيان و مقدار ارزاق و مواجب آنها. ديوان جند، نخستين ديوانى بود كه در زمان عمر (حك : ۱۳ـ۲۳) و بهمنظور ثبت اسامى و عطاياى مسلمانان تشكيل شد، و چون تنها ديوان موجود در آن دوره بود بهصورت مطلقِ «ديوان» خوانده مىشد (براى آگاهى بيشتر ← ديوان*). در دوره عباسيان و نيز اغلب خاندانهاى حكومتگر مسلمان اين ديوان را «ديوان جيش» نيز مىخواندند (← ادامة مقاله).



در دوره امويان و پس از گسترش قلمرو اسلامى و ضرورت تأسيس ديوانهاى متعدد، كاركرد ديوان جند به رسيدگى به امور سپاهيان و ثبت اسامى و مواجب آنها محدود شد. تاريخ دقيق تفكيك ديوانها را بهدرستى نمىتوان مشخصكرد، بااينحال بهنظر مىرسد در دوره معاويه (حك: ۴۱ـ۶۰) ديوان جند به صورت ديوان مستقلى درآمدهبود. جهشيارى (ص۲۴) از عَمروبن سعيدبن عاص بهعنوان متولى ديوان جند معاويه نام بردهاست. از تحولاتى كه از دوره معاويه تا پايان عصر امويان در ديوان جند صورت گرفت و نيز تشكيلات و سازمان درونى آن، اطلاع چندانى دردست نيست (← سلّومى، ص۲۱۱). در اين دوره علاوهبر مركز خلافت، در ايالتهايى چون مصر، بصره، كوفه و فسطاط نيز ديوانهاى جند مشابهى تشكيل شده بود (← جهشيارى، ص۳۸، ۴۰؛ كندى، ص۷۰ـ۷۱؛ سلّومى، ص۲۰۴ـ ۲۰۵). اشارات موجود در منابع دربارة برخى مقررات جارى در ديوان جند، چون ثبت مشخصات جسمى افراد در كنار اسامى آنها (← جهشيارى، ص۷۲) و حذف نام يك سپاهى از ديوان بهدليل غيبت يا تخلف (← بلاذرى، ج۸، ص۱۸)، نشان مىدهد كه در دوره امويان ديوان جند از وضع سادهاى كه در دوره خلفاى نخست داشت و به دفاترى براى ثبت اسامى و مواجب محدود بود، خارج شده و بهصورت سازمانى با تشكيلات منظم درآمده بود (براى آگاهى بيشتر ← سلّومى، ص۱۴۹ـ۱۷۱؛ نجده خمّاش، ص۲۶۰ـ۲۶۹).



در دوره عباسيان به دليل افزايش تعداد سپاهيانِ ثابت و نيز حضور سربازانى از مليتهاى مختلف در سپاه، ديوان جند يكى از بزرگترين و مهمترين ديوانها شد و در سياست و نيز امور مالى دستگاه خلافت تأثير گذاشت (← سلّومى، ص۱۶۲ـ۱۶۳). برخى از فقها و دانشمندان اين عصر در كتابهاى خويش به بيان مطالبى دربارة شرايط و چگونگى ثبت نام و عضويت و كنارهگيرى از اين ديوان و نيز قوانين و مقررات حاكم بر آن پرداختند (براى نمونه ← قدامةبن جعفر، ص۲۱ـ۳۲؛ ابنوهْب كاتب، ص۳۶۳ـ۳۶۸؛ ابنفَرّاء، ص۲۴۰ـ۲۴۳).



رئيس ديوان جيش كه تحت نظر مستقيم خليفه يا وزير كار مىكرد و «صاحب ديوان جيش» خوانده مىشد، از ميان افراد برجسته و سرشناس انتخاب مىشد (← جهشيارى، ص۸۹؛ صابى، ص۵۸) و نظارت بر چگونگى ثبت نام سپاهيان و پرداخت مواجب آنان و جلوگيرى از ظلم و تعدى كاركنان ديوان به سپاهيان از وظايف وى بود (← طبرى، ج۱۰، ص۴۵؛ سامرائى، ص۲۶۲، پانويس ۳). وى همچنين مىبايست گزارشى سالانه دربارة مخارجو هزينههاى سپاه به وزير ارائه مىكرد (خوارزمى، ص۳۸). گاه ممكن بود فرماندهى سپاه يا رياست بر ديوانهاى ديگر نيز برعهده صاحب ديوان جيش نهاده شود (← خليفةبن خياط، ص۳۰۸؛ طبرى، ج۱۰، ص۴۵، ج۱۱، ص۱۱؛ جهشيارى، همانجا). قدرت و نفوذ فراوان رئيس ديوان جيش گاه به وى فرصت مىداد تا در رقابت افراد براى تصدى منصب وزارت و انتخاب فرد مورد نظر خويش مداخله كند (← مسكويه، ج۵، ص۱۹۹؛ صابى، ص۵۷ـ۵۹). به همين دليل ممكن بود با تغيير وزير، وى نيز در معرض عزل و حتى حبس و مصادره اموال قرار گيرد (← صولى، ص۱۴۷ـ۱۴۸).



«كاتب جيش» از ديگر كاركنان عالىرتبه ديوان جيش بود كه ظاهراً همه كاتبان شاغل در ديوان تحت نظارت وى كار مىكردند. وى بايستى با علم حساب آشنا باشد، ترتيب و نحوه ثبت اسامى و ارزاق و مواجب سپاهيان و اصطلاحات رايجدر ديوان را بداند و زبان و مشخصات ظاهرى و جسمى سپاهيان و نيز ويژگيهاى سلاحها و چهارپايان آنها را به خوبى بشناسد (ابنابىالربيع، ص۱۱۱ـ۱۱۲؛ ابنوهب كاتب، ص۳۶۳؛ بَطَلْيَوْسى، ص۷۴).



ديوان جيش از بخشهاى مختلف تشكيل مىشد كه هر بخش را «مجلس» مىخواندند (قدامةبن جعفر، ص۲۱). مجالسِ «انشاء»، «تحرير»، «نَسخ» و «اَسْكُدار» متولى مكاتبات ديوان بودند؛ بدينترتيب كه تهيه پيشنويس نامهها و رساندن آن به رؤيت صاحب ديوان برعهده مجلس انشاء بود. پاكنويس نامهها در مجلس تحرير صورت مىگرفت و در مجلس نسخ، نسخههاى متعددى از نامهها براى ارسال به ديوانها و ادارات ديگر تهيه و يكى از آنها بايگانى مىشد (← خوارزمى، ص۵۰؛ قدامةبن جعفر، همانجا؛ سلّومى، ص۲۱۱ـ ۲۱۲؛ سامرائى، ص۲۵۵). پس از آن نامهها به مجلس اسكدار فرستاده مىشد. در اين مجلس تعداد نامههايى كه از ديوان صادر يا به آن وارد مىشد و نام صاحب و عنوان نامهها، پس از عرضه آنها به صاحب ديوان، ثبت و چكيدهاى از هر نامه نيز تهيه مىشد تا در صورت لزوم به خليفه يا وزير ارائه شود (← خوارزمى، ص۴۲، ۵۰؛ قدامةبن جعفر، همانجا؛ سامرائى، ص۲۵۵ـ ۲۵۶). مهمترين بخش ديوان جيش مجلسِ «تقدير» يا «تقرير» بود (براى آگاهى از اين اختلاف ← سلّومى، ص۲۱۴، پانويس ۱) كه تعيين ميزان ارزاق و مواجب و ساير نفقات سپاهيان و زمان پرداخت آنها، اساسىترين وظيفه آن بهشمار مىرفت (قدامةبن جعفر، ص۲۱ـ۲۲). همچنين كارهاى مهمى چون تَلْميظ (پرداخت مقدارى از مقررى بهصورت مساعده و پيش از موعد)، سَلَف (پيشْپرداخت همه مواجب پيش از موعد مقرر)، زيادة (مقدارى معلوم بر مستمرى كسى افزودن) و مُقاصَّه (كم كردن مساعده از حقوق) در اين مجلس انجام مىشد (← خوارزمى، ص۴۲ـ۴۳؛ سامرائى، ص۲۵۶). به گفتة قدامةبن جعفر (ص۲۲) اغلب امور مالى ديوان جيش، در مجلس تقرير، سامان مىيافت.



مجلس «مقابَلَه» از ديگر بخشهاى ديوان جيش بود. بررسى دفاتر و نيز نظارت بر امورى چون صحت ثبت اسامى و زمان پرداخت مواجب و تطبيق مواجب با اسامى از وظايف اين مجلس بود (همان، ص۲۳). كارهايى چون تحويل (انتقال اسم از دفترى به دفتر ديگر)، وَضْع (حذف نام يك فرد از دفتر)، نَقْل (مقدارى از حقوق يك سپاهى كاستن و بر حقوق ديگرى افزودن)، فَكّ (ثبت مجدد نام حذفشده در دفتر) و ساقط (حذف نام فرد متوفى يا كسى كه ديگر نيازى به وى نيست) نيز در اين مجلس انجام مىشد (← سامرائى، ص۲۵۷؛ خوارزمى، همانجا). به گفتة سامرائى (همانجا) آموزش نظامى سربازان و افزايش مستمر تواناييهاى رزمى آنان نيز از وظايف مجلس مقابله بودهاست.



مجلس «اعطا و تفرقه» آخرين بخش از ديوان جيش بود. پس از ثبت اسامى در دفاتر و تعيين ميزان مواجب و ارزاق و سپس «مقابله» آنها و تأييد وزير يا صاحب ديوان جيش، اين دفاتر براى تقسيمِ مواجب به مجلسِ اعطا و تفرقه فرستاده مىشد (← صابى، ص۲۲؛ ابنوهب كاتب، ص۳۶۸؛ بطليوسى، ص۷۵؛ كَساسِبه، ص۱۲۶ـ۱۲۷). پس از آن اموال و مبالغ مورد نياز، از بيتالمال، براى تقسيم، به اين مجلس آورده مىشد (← ابنوهب كاتب، همانجا). كاركنان مجلس اعطا و تفرقه، پس از اتمام كار خويش، تسويهحسابهايى براى صاحب ديوان جيش مىفرستادند (سلّومى، ص۲۲۵ـ۲۲۶؛ سامرائى، همانجا). علاوه بر ديوان جيش، هر يك از اين مجالس نيز ممكن بود شعبههايى در ايالتها و شهرهاى مختلف قلمرو عباسيان براى رسيدگى به امور مالى سپاهيان آنجا، داشته باشند (← قدامةبن جعفر؛ كندى، ص۹۸، ۳۵۴؛ سلّومى، ص۲۲۶).



بلوغ، اسلام، حريّت، سلامت جسمى و آشنايى با فنون جنگى، شرايط لازم براى ثبت نام افراد در ديوان جيش بود (ماوردى، ص۳۴۲؛ ابنفرّاء، ص۲۴۱). اسامى سپاهيان در دفترهايى كه «الجرائد» يا «الجريدةالسّوداء» (سياهه، فهرست) خوانده مىشد، ثبت مىشد (قدامةبن جعفر، همانجا؛ خوارزمى، ص۳۸؛ صابى، ص۱۳). نسب، قوميت و جغرافيا از عوامل اساسى در ترتيب ثبت اسامى و مواجب افراد در ديوان بود. بدين ترتيب، اعراب براساس عامل نسب (قبيله) دستهبندى مىشدند و با توجه به قرابت با پيامبر صلىاللّه عليهوآلهوسلم، عدنانيها بر قحطانيها مقدّم بودند. در ميان عدنانيها نيز مُضَر بر ربيعه و در ميان مضر، قريش و سپس بنىهاشم بر ديگران پيشى مىگرفتند (ماوردى، ص۳۴۳ـ۳۴۴؛ ابنفرّاء، ص۲۴۱ـ۲۴۲؛ قَلقَشندى، ج۱۳، ص۱۱۱ـ۱۱۲). ثبت اسامى افراد غير عرب نيز براساس قوميت (اجناس) يا شهرها (بلاد) صورت مىگرفت. براى مثال تركان و هنود براساس قوميت و ديلميان، خراسانيان، اهالى جبال، مَغاربه و فراغنه براساس بلاد طبقهبندى و سپس ثبت نام مىشدند (همانجاها؛ نيز ← طبرى، ج۹، ص۱۵۵، ۱۶۷، ۲۹۹، ۳۲۹، ۳۸۹؛ ابناثير، ج۶، ص۴۵۲). گاه نيز ثبت نام براساس نوع خدمتى كه افراد در سپاه انجام مىدادند، چون چاكريه/ شاكريه (← طبرى، ج۹، ص۱۵۵، ۱۶۵) و مماليك (← ابنوهب كاتب، ص۳۶۷)، يا فواصل دريافت ارزاق و مواجب، همانند تسعينه (كسانى كه هر نود روز يك بار حقوق مىگرفتند) و مختارون (آنان كه هر  ۷۲ روز يك بار حقوق مىگرفتند)، صورت مىگرفت (← قدامةبن جعفر، ص۳۱ـ۳۲؛ ابنوهْب كاتب، همانجا؛ صابى، ص۱۴؛ براى آگاهى بيشتر ← سامرائى، ص۲۵۹ـ۲۶۰). علاوهبراين، ثبت نام افراد هر قبيله، نژاد و شهر نيز داراى ترتيبى خاصبود و ويژگيهايى چون سبقت در اسلام، ديندارى، سن و شجاعت در آن دخيل بود. در صورت تساوى افراد در اين ويژگيها، قرعه يا اجتهاد صاحب ديوان، ملاك عمل قرار مىگرفت (ماوردى، ص۳۴۴؛ ابنفرّاء، ص۲۴۲). بهعلاوه سپاهيان از نظر مهارت در فنون جنگى، آزمايش مىشدند و آنان را به خوب (جيّد)، متوسط و ضعيف (دون) تقسيم مىكردند و اين امر در ترتيب ثبت اسامى آنان در ديوان تأثير مىگذاشت (← صابى، ص۱۳). براى سهولت تشخيصو تطبيق افراد با نامهايى كه در ديوان ثبت شده بود، در كنار نام و نسب آنها، هرگونه مشخصه و ويژگى ظاهرى و جسمى (حِلْيَه) كه در شناسايى افراد دخيل بود و مانع اشتباه گرفتن آنها با يكديگر مىشد، نيز ثبت مىشد. بنابراين بهترتيب به سن، قد، رنگ و ويژگيهاى چهره، ريش و شارب، ابروان، بينى، دندانها و ساير ويژگيهاى فرد اشاره مىشد (← قدامةبن جعفر، ص۲۳ـ۲۶؛ ابنوهب كاتب، ص۳۶۵ـ ۳۶۷؛ بطليوسى، ص۷۴ـ۷۵). براى بيان ويژگيهاى جسمى سربازان، اصطلاحات خاصى در ميان كاتبان ديوان جيش رايجبود (← همانجاها). دربارة فرماندهان و افراد سرشناس، تنها به نوشتن نام و مواجب، بسنده مىشد (ابنوهب كاتب، ص۳۶۸؛ ابنفرّاء، ص۲۴۱). افراد گمنام و ناشناخته نيز، براى سهولت در شناسايى، لازم بود به يك عَريف* يا نقيب* ملحق شوند (ماوردى، ص۳۴۳؛ ابنفرّاء، همانجا). بهعلاوه نوع و ويژگيهاى چهارپايانى (دواب) كه افراد در اختيار داشتند (اسب، استر، قاطر، شتر و غيره) بهدقت، ثبت مىشد (← قدامةبن جعفر، ص۲۶ـ۲۹).



نوشتن اين اطلاعات در يك صفحه ترتيب خاصى داشت. به گفتة ابنوهب كاتب (ص۳۶۷ـ۳۶۸)، زمان دريافت مواجب در بالا، زير آن و در وسط صفحه نسب يا نژاد، در پايين سمت راست نام، زير آن و در سمت راست مقدار مواجب و ارزاق و در سمت چپ مشخصات و ويژگيهاى هر فرد ثبت مىشد (قس بطليوسى، همانجا).



 




















 
















 



موعد دريافت مواجب



نسب، نژاد يا بلدسپاهى




(ابنوهب كاتب، ص۳۶۷ـ۳۶۸)




نام سپاهى



مقدار مواجب و ارزاق



 




مشخصات و ويژگيهاى سپاهى



 

 

 


 


 



در پايان هر دفتر نيز، تعداد سپاهيانِ ثبتنام شده در آن دفتر و مقدار كل مواجب و ارزاق آنها، در يك صفحه جداگانه، نوشته مىشد (همان، ص۳۶۸).



حذف نام افراد از ديوان جيش، تنها با داشتن دليل موجه، توسط والى جايز بود. سپاهيان  نيز مىتوانستند در صورت عدم نياز به آنها، از ديوان كنارهگيرى كنند (ماوردى، ص۳۴۵). علىرغم دقت فراوان در ثبت اسامى و مواجب، مقرراتى در اين ديوان جارى بود كه قدامةبن جعفر (ص۳۰ـ۳۱) آنها را ظالمانه و ناعادلانه دانستهاست. براى مثال بنابر قانونى كه «تقريب» نام داشت، چنانچه فردى در دريافت مواجب خويش تأخير مىكرد و بهموقع حاضر نمىشد، مقررى وى به بيتالمال تعلق مىگرفت و چيزى به وى داده نمىشد. همچنين پس از ثبت ميزان مقررى يك سپاهى در دفتر، امكان افزايش مبلغ مقررى وى وجود نداشت، حتى اگر دچار مصيبت يا بلايى مىشد و فرمانده او نيز كم بودن مقرريش را تأييد مىكرد (همانجا).



ديوان جيش با ساير ديوانهاى موجود، روابط گستردهاى داشت. به همين دليل در برخى از ديوانها بخشى (مجلسى) بود كه تنظيم رابطه ميان آن ديوان و ديوان جيش را برعهده داشت. مجلسِ «جيش» در ديوان خراجكه عهدهدار نظارت بر پرداخت مواجب در زمان تعيين شدهبود و مجلس «جارى» در ديوان نفقات كه از سويى با ديوان خراجو از سوى ديگر با ديوان جيش، در ارتباط بود، از جمله اين بخشها بودند (قدامةبن جعفر، ص۲۲، ۳۳؛ سامرائى، ص۱۹۸، ۲۶۳؛ براى آگاهى بيشتر دربارة روابط ديوان جيش با سايردواوين ← سلّومى، ص۲۴۶ـ۲۶۲). ديوانى به نام «زمام جيش» يا «زمام جند» نيز وظيفه نظارت بر محاسبات و هزينههاى ديوان جيش را بر عهده داشت (← خليفةبن خياط، ص۲۸۷؛ مسكويه، ج۵، ص۲۲۰؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Dīwān.I").



خاندانهاى حكومتگر در سرزمينهاى اسلامى، به تقليد از عباسيان، داراى ديوان جيش بودند. قوانين و مقررات و وظايف كلى اين ديوانها تحت تأثير ديوان جيش عباسيان و مشابه آن بود و تنها در برخى جزئيات، با آن اختلاف داشت. اغلب وظايف و كاركردهاى ديوان جيش، در ميان خاندانهاى مستقل و نيمه مستقل ايرانى در دوره عباسيان و پس از آن برعهده ديوان سپاه يا ديوان عرض قرار گرفته بود (← عرض*). بااينحال، در برخى منابع به ديوان جيش در دوره آلبويه (حك: ۳۲۰ـ۴۵۴) اشاره شده كه به دو بخش براى ديلميان و تركان تقسيم شده بود و «ديوان جَيْشيْن» خوانده مىشد (← صابى، ص۴۶۷ـ۴۶۸؛ ابوشجاع روذراورى، ص۴۴۳).



در دوره فاطميان مصر (حك: ۲۹۷ـ۵۶۷)، «ديوانالجيش و الرواتب» به سه بخش تقسيم مىشد: ۱) ديوان جيش كه رئيس آن لزومآ مسلمان بود و يك حاجب*، دو خازن و چند نقيب تحت امر وى كار مىكردند. حاجب مسئول سربازگيرى و ثبت مشخصات سربازان و نيز چهارپايان آنها بود و نقيبان نظارت و رسيدگى بر احوال سربازان چون حضور و غياب، سلامت و بيمارى و مرگ و زندگى آنان را برعهده داشتند. دستور پرداخت مواجب نيز از اين ديوان صادر مىشد. ۲) ديوان رواتب كه مسئول پرداخت مواجب نظاميان و همه كسانى بود كه با خدمات نظامى سر و كار داشتند. ۳) ديوان اِقطاع كه مأمور نظارت بر اقطاعات نظاميان بود (قلقشندى، ج۳، ص۴۸۸ـ۴۸۹؛ مَقريزى، ج۲، ص۲۴۱ـ۲۴۳، ج۳، ص۳۶۸؛ نيز ← اقطاع*).



در دوره مماليك مصر (حك: ۶۴۸ـ۹۲۳)، «ديوان الجيوش المنصورة» يكى از مهمترين ديوانها و داراى تشكيلات گسترده و پيچيدهاى بود (← ابنشاهين، ص۱۰۳). اين ديوان به دو بخش «ديوانالجيشالمصرى» و «ديوانالجيشالشامى» تقسيم مىشد كه بهترتيب متولى امور سپاه مصر و شام بودند (همانجا). رئيس ديوان جيش كه «ناظرالجيش» خوانده مىشد، از كاركنان عالىرتبه حكومت بهشمار مىرفت و اغلب از ميان قضات برجسته برگزيده مىشد. او كه پيوسته ملازم سلطان بود، علاوهبر رسيدگى بهامور سپاهيان، نظارتبر همه اقطاعات نظامى در مصر و شام و مشاورت سلطان در اين زمينه را نيز برعهده داشت (همانجا؛ نيز ← ابنقاضى شهبه، ج۳، ص۱۸، ۶۹، ۵۱۰، ۵۳۵، ۵۵۳؛ قلقشندى، ج۴، ص۱۷؛ براى برخى از وظايف ناظرالجيش ← سبكى، ص۳۳). صاحب ديوان جيش، كاتبان و شهود از ديگر كاركنان ديوان در اين دوره بودند كه همگى تحت امر ناظرالجيش فعاليت مىكردند (← قلقشندى، همانجا).



در ميان خاندانهاى حكومتگر در شمال افريقا و اندلس نيز از ديوان جند، ديوان جيش، ديوانالعساكر يا ديوان اهلالثغور سخن رفته كه متولى ارزاق و اعطيات سپاهيان بوده و فردى به نام «صاحب» بر آن رياست مىكردهاست (← مراكشى، ص۲۶۴؛ ابنحجر عسقلانى، ج۱، ص۱۱۳؛ مَقَّرى، ج۶، ص۲۵۸؛ د. اسلام، ذيل "Dīwan.III").



منابع : ابنابىالربيع، سلوك المالك فى تدبير الممالك، چاپ عارف احمد عبدالغنى، دمشق ۱۹۹۶؛ ابناثير؛ ابنحجر عسقلانى، الدرر الكامنة فى اعيان المائة الثامنة، ج۱، حيدرآباد، دكن ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ ابنشاهين، كتاب زبدة كشفالممالك، چاپ پل راوس، پاريس ۱۸۹۴، در الجغرافيا الاسلامية، چاپ فؤاد سزگين، ج۷۹، فرانكفورت ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ ابنفَرّاء، الاحكام السلطانية، چاپ محمدحامد فقى، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابنقاضى شهبه، تاريخ ابنقاضى شهبة، چاپ عدنان درويش، دمشق ۱۹۷۷ـ۱۹۹۴؛ ابنوَهْب كاتب، البرهان فى وجوهالبيان، چاپ احمد مطلوب و خديجه حديثى، بغداد ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛ ابوشجاع روذراورى، ذيل كتاب تجاربالامم، چاپ آمدروز، مصر ۱۳۳۴/۱۹۱۶، چاپ افست بغداد ]بىتا.[؛ عبداللّهبن محمد بَطَلْيَوْسى، الاقتضاب فى شرح ادب الكتّاب، بيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ احمدبن يحيى بلاذرى، كتاب جُمَل من انساب الاشراف، چاپ سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ محمدبن عبدوس جهشيارى، كتاب الوزراء و الكتّاب، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، قاهره ۱۳۵۷/۱۹۳۸؛ خليفةبن خياط، تاريخ خليفةبن خياط، چاپ مصطفى نجيب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بيروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ محمدبن احمد خوارزمى، مفاتيح العلوم، مصر ۱۳۴۲؛ حسام سامرائى، المؤسسات الادارية فى الدولة العباسية، دمشق ۱۳۹۱/۱۹۷۱؛ عبدالوهاببن على سبكى، معيدالنعم و مبيدالنقم : الاصلاح السياسى و الادارى فى الدولة العربية الاسلامية، بيروت ۱۹۸۳؛ عبدالعزيز سلّومى، ديوان الجند: نشأته و تطوره فىالدولة الاسلامية حتى عصر المأمون، مكه ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ هلالبن مُحَسِّن صابى، كتاب تحفةالامراء فى تاريخ الوزراء، چاپ آمدروز، ليدن ۱۹۰۴؛ محمدبن يحيى صولى، اخبار الراضى باللّه و المتّقىللّه من كتابالاوراق، چاپ هيورث دن، بيروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ طبرى، تاريخ (بيروتقدامةبن جعفر، الخراجو صناعةالكتابة، چاپ محمدحسين زبيدى، بغداد ۱۹۸۱؛ قَلقَشندى؛ حسين فلاح كَساسِبه، المؤسسات الادارية فى مركز الخلافة العباسية (الدواوين)، ]مؤته [۱۴۱۳/۱۹۹۲؛ محمدبن يوسف كندى، كتاب الولاة و كتاب القضاة، چاپ رفن گست، بيروت ۱۹۰۸، چاپ افست بغداد ]بىتا.[؛ علىبن محمد ماوردى، الاحكام السلطانية و الولايات الدينية، چاپ خالد السبعالعلمى، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ عبدالواحدبن على مراكشى، المعجب فى تلخيصاخبار المغرب، چاپ محمدسعيد عريان، قاهره ۱۳۶۸/۱۹۴۹؛ مسكويه؛ احمدبن محمد مَقَّرى، نفح الطيب، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ احمدبن على مَقريزى، كتاب الخطط المقريزية، لبنان ] ۱۹۵۹[؛ نجده خمّاش، الادارة فى العصر الاموى، دمشق ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛



EI۲, s.v. "Dīwān. I: the Caliphate" (by A. A. Duri), "ibid. III: Muslim West" (by G. S. Colin).



/ على غفرانى /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

على غفرانى

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 1392
وضعیت انتشار
  • چاپ شده