ديوان، انجمن ادبى
معرف

ديوان، انجمن ادبى، از انجمنهاى ادبى پيشرو در نقد ادبى و شعرِ معاصر در مصر.

متن


ديوان، انجمن ادبى، از انجمنهاى ادبى پيشرو در نقد ادبى و شعرِ معاصر در مصر. در دهه سوم قرن چهاردهم (۱۳۲۱ـ۱۳۳۰/ ح ۱۹۰۳ـ۱۹۱۱)، نسل جديدى از اديبان پيشگام در مصر ظهور كرد كه از ضعفها و عيوب موجود در ساختار و مضمون شعر پيشينيان آگاه بود و در پى اصلاح و دگرگونى آن برآمد. پيشگامان اين نهضت عبدالرحمان شُكرى* (متوفى ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸)، عباس محمود عقّاد* (متوفى ۱۳۴۳ش/۱۹۶۴) و ابراهيم عبدالقادر مازِنى* (متوفى ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹) بودند (بدوى، ص۸۵؛ جيوسى، ج۱، ص۱۵۲؛ بروگمن، ص۹۴).



اين پيشگامان عنوان مكتب نوگرا (مدرسةالتجديد) را براى خويش برگزيدند. آنها به شاعران مكتب انگليسى (المدرسة الانكليزية) نيز معروف بودند و پس از آنكه عقّاد و مازنى با مشاركت هم در ۱۳۰۰ش/۱۹۲۱ الديوان كتاب فى النقد و الاَدب را منتشر كردند، به شاعران انجمن ديوان شهرت يافتند (بدوى؛ بروگمن؛ جيوسى، همانجاها).



انقلاب شاعران انجمن ديوان برضد شاعران و اديبان نوكلاسيك تا حدود زيادى ريشه در تحولات اجتماعى و اصلاحات دوره محمدعلىپاشا (حك: ۱۲۲۰ـ۱۲۶۵) در مصر داشت. در نخستين دهههاى قرن چهاردهم/ بيستم، معيارهاى ادبى برخى از شاعران جوان دگرگون شد و نوعى گرايش بهسبك و شيوه رمانتيك در ادبيات پديدار گشت. در آن زمان، برخلاف دوره پيش، بيشتر دولتمردان و ثروتمندان از ميان خود مردم مصر بودند و نفوذ و قدرت ايشان بهطور طبيعى بهگسترش و رونق زبان و ادبيات عربى در مصر كمك مىكرد. در چنين فضايى، چاپ كتاب رونق گرفت و تعداد روزنامهها و مجلات بسيار افزايش يافت و بهمرور، شعر از هنرى دربارى و مختصبهطبقه حاكم، به ميان توده مردم راه يافت (بروگمن، ص۹۶؛ نيز ← صبرى حافظ، ص۵۵). مكتب ادبى ديوان در چنين اوضاع و احوالى شكل گرفت. اين مكتب از نخستين مكاتب ادبى مهم و تأثيرگذار در ادبيات عربى است و به فرهنگ و شعر و ادبيات غربى اقبال فراوانى داشتهاست (← خفاجى، ۱۹۹۱، ص۱۳۳؛ نيز ← ادامة مقاله).



مازنى و شكرى از ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷/ ۱۹۰۷ ـ ۱۹۰۹، در دانشسراى عالى معلمان در قاهره درس خواندند. برخلاف آن دو، عقّاد تحصيلات دانشگاهى نداشت. او دانش خود را مرهون مطالعات گسترده خويش بود. شكرى و مازنى و عقّاد همزمان در مجلههاى البيان، المقتطف، آپولو و روزنامه الجريدة، دربارة نقد و ادبيات و مباحثى چون مفهوم شعر، مقاله مىنوشتند (← شوقىضيف، ۱۹۶۱، ص۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۳۶ـ۱۳۷؛ بدوى، ص۸۶؛ جيوسى، ج۱، ص۱۵۳).



برخى شكرى را پيشواى انجمن ديوان مىدانند (← خفاجى، ۱۹۹۱، ص۱۳۴؛ واصف كمال ابوشباب، ص۷۸). عوضى وكيل (ص۳۰ـ۳۱) عقّاد را پيشواى انجمن دانستهاست. محمد مَندور (حلقه ۱، ص۴۹، ۹۱) معتقد است مازنى و عقّاد بيشتر در زمينه نقد ادبى و نظريه شعر فعاليت مىكردند و شكرى با ارائه نمونهشعرهايى منطبق بر نظريههاى انجمن، بر شعر آن دو تأثير گذاشتهاست. درحقيقت، تأثيرگذارى عقّاد از ديگر اعضاى انجمن بارزتر است. او از ۱۳۲۵/۱۹۰۷ در مجلههاى گوناگون مقاله منتشر مىكرد و خوانندگان را به درك و نگرش درستى از ادبيات و بازنگرى در مفهوم شعر فرامىخواند. مازنى در آن زمان با مطالعه نوشتههاى عقّاد در جرايدى چون الدستور، آراى او را موافق ميل و نگرش خويش يافت. او هنگام تحصيل در دانشسراى عالى معلمان قاهره، با يارى شكرى، با ادبيات انگليسى و مباحث و نظريههاى جديد نقد آشنا شد. شكرى در ۱۳۲۷/۱۹۰۹ نخستين دفتر شعر خود را با عنوان ضَوْءالفجر بهچاپ رساند و عقّاد در ۱۳۲۹/۱۹۱۱ كتاب خلاصةاليومية را منتشر كرد. مازنى بعدها در روزنامه اخبار، اين دو اثر را سرآغاز ظهور مكتب ادبى جديد و شروع كشمكش آنان با شاعران مكتب نوكلاسيك دانست (عوضى وكيل، ص۳۰؛ جيوسى، همانجا؛ بروگمن، ص۳۴۷؛ خفاجى، ۱۴۱۲، ج۲، ص۴۴، ۴۷).



اعضاى انجمن ديوان برخلاف شاعران نوكلاسيك، كه مخاطبان را به شعر سنّتى و كهن عربى فرامىخواندند، با تأثر از شعر غربى، بيشتر بر جنبه غنايى شعر و بهويژه بازتاب احوال و انديشه شخصى شاعر در شعر پا مىفشردند. آنها نظريه شعر احوال خصوصى (شعر الوجدان) را بيان كردند و به شرح و بسط آن پرداختند. شعرى كه اعضاى ديوان بر آن باور داشتند، قبل از هر چيز، درونگرا و شخصى بود. شكرى در نخستين دفتر شعرش، بيتى را با اين مضمون كه شعر همان وجدان (احوال خصوصى و درونى) است، شعار خويش ساخت. مازنى نيز بهنوعى شعر را تصوير زندگى دانست. آنها در قياس با شاعران سنّتگرا، درك و نگاه كاملا متفاوتى از شعر ارائه كردند (← بيومى، ص۱۷؛ شوقىضيف، ۱۹۶۱، ص۱۳۱؛ بروگمن، ص۹۵ـ۹۶؛ نيز ← خفاجى، ۱۴۱۲، ج۲، ص۴۲ـ۴۷). شكرى پس از پايان تحصيل در دانشسراى عالى معلمان، براى ادامه تحصيل به انگلستان رفت. او پس از پايان تحصيل در ۱۳۳۰/ ۱۹۱۲، به وطن بازگشت و به جمع عقّاد و مازنى پيوست. از اين زمان، انجمن ادبىِ ديوان فعاليت جدّى خود را آغاز كرد. شكرى در ۱۳۳۱/۱۹۱۳ دفتر دومش، لآلىالافكار، را با مقدمه عقّاد بهچاپ رساند. در اين مقدمه، عقّاد به شرح و بيان اصول مكتب جديد پرداخت و ابداع و نوآورى شكرى را ستود (← شكرى، ج۲، مقدمه عقّاد، ص۹۷ـ۱۰۶؛ عوضى وكيل، همانجا).



شاعران انجمن ديوان چندان پايبند قالبهاى ثابت و كهن شعر عربى نبودند. آنان كوشيدند در مضمون و ساختار شعر عربى تحول ايجاد كنند و بدينمنظور، شعرهاى بدون قافيه (شعر مرسل) و شعر دورى (شعرى كه قافيه فقط در هر دو بيت يكسان است) سرودند (شوقىضيف، ۱۹۶۱، ص۶۱ـ۶۲؛ نيز ← شكرى، ج۱، ص۸۵ـ۹۴، ج۲، ص۲۰۳ـ۲۰۶). مازنى در ۱۳۳۲/۱۹۱۴ نخستين دفتر شعرِ خود را با مقدمه عقّاد منتشر كرد. عقّاد در اين مقدمه همانند مقدمهاى كه بر دفتر دوم شكرى نوشته بود، از مكتب جديد دفاع كرد و به انتقاد از سرودههاى شاعران نوكلاسيك پرداخت. او ضمن ستايش برخى از نوآوريهاى مازنى و شكرى در سرودن اشعار بدون قافيه و مثنوى (مزدوج)، اين نوآوريها را بستر مناسبى براى ايجاد سبكى نو در شعر عربى دانست (← شكرى، ج۲، همان مقدمه، ص۹۷ـ ۱۰۶؛ شوقىضيف، ۱۹۵۷، ص۱۰۳ـ ۱۰۵).



عقّاد از ۱۳۳۴/ ۱۹۱۶ تا ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰، در مقدمه چندين دفتر شعرش، مطالبى ارزنده دربارة شعر و ادبيات نوشت. مازنى در ۱۳۳۵/ ۱۹۱۷، در مقدمه دفتر دوم و آخرش، از شعر و جوهر آن سخن گفت (عوضى وكيل، ص۳۲؛ جيوسى، ج۱، ص۱۵۳؛ بروگمن، ص۹۶). او در ۱۳۳۳/ ۱۹۱۵ در كتابچهاى با عنوان شعر حافظ، از شعر حافظ ابراهيم* به سبب سنّتگرايى و تقليد از قدما بهشدت انتقاد كرد و شعر شكرى را از حافظ ابراهيم برتر دانست (شوقىضيف، ۱۹۶۱، ص۶۳ـ۶۴؛ جيوسى، ج۱، ص۱۵۳، يادداشتها، ص۳۳۳، ش ۵۷).



شكرى، كه پيشتر دفتر سوم خويش را به مازنى پيشكش كرده بود (شكرى، ج۳، ص۲۰۸)، در دفتر پنجم خود، الخطرات (۱۹۱۶)، با اشاره به برخى از سرقتهاى ادبى مازنى از شاعران انگليسى، بر او خرده گرفت (← ج۵، ص۳۷۳). در پى آن، شكرى و مازنى به انتقاد از يكديگر برخاستند. شكرى از ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۸/ ۱۹۱۹ـ ۱۹۲۰، به نقد مازنى و عقّاد پرداخت. مازنى و عقّاد با مشاركت هم كتاب الديوان كتاب فى النقد و الادب (۱۹۲۱) را در قاهره چاپ كردند. مازنى در اين اثر از شكرى به تندى انتقاد كرد و تاحدودى جانب انصاف را فروگذاشت (← عقّاد و مازنى، ص۵۷ـ۷۳، ۱۷۷ـ۱۹۰؛ نيز ← بروگمن، ص۹۷؛ خفاجى، ۱۴۱۲، ج۲، ص۶، ۱۰). در پى اين انتقادها، آشفتگى روحى شكرى شدت يافت، تا جايى كه ديگر همچون سابق شعر نسرود و گوشهنشين شد و از انجمن ديوان كناره گرفت. مازنى نيز بهدنبال آن از سرودن شعر دست كشيد و به روزنامهنگارى و داستاننويسى پرداخت (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۶۷ـ۶۸؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص۱۰۱؛ بدوى، ص۸۹؛ واصف كمال ابوشباب، ص۷۸، ۸۰؛ نيز ← شكرى*، عبدالرحمان). مازنى در اوايل دهه ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰ از رفتار خود با شكرى اظهار پشيمانى كرد و از او با عنوان آموزگار خويش ياد كرد (← مازنى، ص۱۲۱ـ۱۲۳؛ نيز ← واصف كمال ابوشباب، ص۸۳ـ۸۴؛ مازنى*، ابراهيم عبدالقادر).



عقّاد و مازنى هدف از نگارش الديوان را بيان آرا و انديشههاى مكتب جديد در شعر و نقد و ادبيات ذكر كردند. آنان با بيان اين نكته كه انديشههاى نقدى ايشان در طرز نگرش و تلقى اديبان جوان تأثير نهادهاست، قصد داشتند الديوان را در ده بخش منتشر كنند، اما فقط دو بخش از آن را در ۱۳۰۰ش/ ۱۹۲۱ منتشر كردند كه به فاصله دو ماه بعد تجديدچاپ شد (عقّاد و مازنى، ص۳ و پانويس).



اگرچه شكرى در تأليف الديوان مشاركت نداشت و با انتشار آن، انجمن ديوان از هم پاشيد، اين كتاب را بايد چكيده انديشه نقدى و ادبى همه اعضاى آن انجمن دانست (← بروگمن، ص۱۰۴؛ واصف كمال ابوشباب، ص۷۸). شايد از اين نظر، اطلاق عنوان انجمن ديوان بر آنان قابلتوجيه باشد.



هرچند اعضاى انجمن ديوان پيشتر نيز از برخى اديبان و شاعران نوكلاسيك انتقاد كرده بودند، انتقاد آنها از شاعران و اديبانى چون احمد شوقى* و منفلوطى* در الديوان جدّىتر و فراگيرتر شد. عقّاد و مازنى با چاپ مقالات ادبى و نقدى خود كوشيدند تا با انتقاد شديد از معيارها و اصول ادبى حاكم، بهگونهاى آنها را سطحى و كمارزش جلوه دهند و مسير را براى شعر و ادبيات جديد هموار سازند (← شكرى، ج۵، ص۳۶۷ـ ۳۶۹؛ بدوى، ص۸۸؛ نيز ← ادامة مقاله).



عقّاد در الديوان عبارات تند و نيشدارى دربارة شوقى نوشت و شعر او را فاقد احساس راستين و ناهمگون و نامنسجم خواند. او پرداختن شوقى به وصف ظواهر اشيا و غفلت از حقايق و مسائل عميق زندگى را از ضعفهاى شعر او دانست. مازنى نيز آثار داستانى منفلوطى و سبك نگارش او را با طعنه و كنايه نقد كرد. آن دو در نقد شوقى و شكرى و ديگران تاحدودى زياده رفتند؛ بهويژه آراى مازنى دربارة شكرى آميخته با بدگويى و دشنام بود (← عقّاد و مازنى، ص۵ـ۳۷، ۵۷ـ۷۳، ۸۹ـ۹۵، ۱۰۳ـ۱۰۶؛ نيز ← اسماعيلوويچ، ص۳۷۳ـ۳۷۹).



به گفتة شوقى ضيف (۱۹۵۷، ص۱۱۲، ۱۱۶؛ ۱۹۶۱، ص۶۶ـ۶۷)، بيشتر عيبهايى كه عقّاد بر شعر شوقى گرفته به درك و ديدگاه متفاوت آن دو از شعر و سبك و شيوه شاعرى برمىگردد. عقّاد با تكيه بر معيارهاى ادبى غربى از شوقى انتقاد كردهاست. شوقى سبب اين امر را ستيزهجويى عقّاد با تقليد و دنبالهروى از ادبيات قديم دانستهاست.



الديوان را بايد از برترين و نخستين كتابهاى مهم نقد ادبى در ادبيات معاصر عربى دانست كه در تحول و دگرگونى شعر و ادبيات عربى بسيار تأثيرگذار بودهاست. الديوان حاوى پارهاى از بهترين نمونههاى نقد كاربردى در ادبيات معاصر عربى در نيمه اول قرن چهاردهم/ بيستم است. عقّاد در اين اثر تاحدود زيادى ذهن عموم خوانندگان، بهويژه نسل جوان، را براى پذيرش شعر جديد آماده كردهاست. او چاپ مجدد الديوان را در فاصله كوتاهى پس از چاپ نخست آن بيانگر رواجو مقبوليت آن دانست. آراى نقدى اعضاى انجمن ديوان در فاصله كوتاهى چنان كارگر افتاد كه در پى آن، جدا از چند شاعر نامدار، كمتر شاعر بزرگى به سبك و شيوه شوقى شعر سرود. بىسبب نيست كه ميخائيل نُعَيمه*، اديب و منتقد لبنانى كه خود از مخالفان سرسخت ادبيات نوكلاسيك است، از ظهور انجمن ديوان بسيار ابراز خرسندى كرده و كتاب الغربال خود را (قاهره ۱۹۲۳) اندكى پس از چاپ الديوان منتشر كردهاست (← عقّاد و مازنى، ص۳؛ بدوى طبانه، ص۷۶ـ۷۷؛ بدوى، ص۸۹؛ بروگمن، ص۱۱۱؛ نيز ← اسماعيلوويچ، ص۳۸۰ـ۳۸۹).



بررسى شعر و دستاورد نقدى انجمن ديوان. شايد آشنايى اعضاى انجمن ديوان با سرودههاى شاعران انگليسى بيشتر بهواسطه كتاب گزيده شعر >گنجينه زرين<  اثر فرانسيس پالگريو، استاد شعر در دانشگاه آكسفورد، بوده باشد. اين اثر حاوى اشعار غنايى شاعران انگليسى از دوره شكسپير تا پايان قرن سيزدهم/ نوزدهم است (← محمد مندور، حلقه ۱، ص ۵۱ ـ۵۳؛ بدوى، ص۸۸؛ بروگمن، ص۹۸ـ۹۹). محمد مندور (حلقه ۱، ص۵۴) بر آن است كه تمام ديوان مازنى اقتباسهايى از اين اثر است و اغلب مضامينى كه شاعران ديوان بهكار گرفتهاند كلا در اين اثر موجود است. هرچند سخن مندور مبالغهآميز است، از تأثير بسيار >گنجينه زرين< در شاعران ديوان حكايت مىكند (بروگمن، ص۹۹).



كتابِ >دربارة قهرمانان، قهرمانپرستى و قهرمانى در تاريخ<، اثر تامس كارلايل، از آثار مهم ديگرى است كه در ذهن و انديشه اعضاى انجمن ديوان تأثير بارزى برجاى نهاد. محمدالسباعى (متوفى ۱۳۱۰ش/۱۹۳۱) اين اثر را بهعربى برگرداند و آن را در مجله البيان (ش ۲و۳، ۱۹۱۱) بهچاپ رساند. گمان مىرود عقّاد با الهام از اين اثر، مجموعه العبقريات را نوشتهاست. محمد السباعى نيز نقدهاى هزليت و نوشتههاى مشابه ديگرى را بهعربى ترجمه و در مجله البيان (ش ۲ و ۳، ۱۹۱۱) چاپ كرد. او با اين كار به تكوين و شكلگيرى پايههاى نقد نظرى انجمن ديوان كمك كرد (همان، ص۹۹ـ۱۰۰، ص۳۴۴ـ۳۴۵).



نوشتهها و آثار شاعران و اديبان مشهور مهْجَر* نيز، بهويژه جبران خليل جبران* و امين ريحانى*، در اعضاى انجمن ديوان تأثير نهاد. در آن دوره، ادبيات مهجر در مصر غالباً بهواسطه مجلاتى چون الهلال و المقتطف، كه متعلق به مهاجران لبنانى ـسورى بود، معرفى مىشد. چاپ الغربالِ نُعَيْمه نيز از دو جنبه اهميت داشت؛ نخست آنكه عقّاد مقدمه آن را نگاشته بود و ديگر آنكه، نعيمه ضمن نقد تند و گزنده از شوقى و طرح آراى جديد نقد در آن، مستقیماً در ايجاد تغيير و تحول در ادبيات معاصر عربى در مصر شركت جسته بود (← نعيمه، ص۵ـ۱۲، ۱۴۵ـ۱۵۴؛ بروگمن، ص۱۰۶ـ۱۱۱).



علىرغم آنكه خليل مُطران* پيش از انجمن ديوان، با الهام از ادبيات غربى و بهويژه ادبيات فرانسوى، براى ايجاد نوآورى در شعر عربى كوشيد، عقّاد هر نوع تأثير مطران را در انجمن ديوان انكار كرده و چنين پنداشتهاست كه مطران و حتى شوقى از ايشان تأثير پذيرفتهاند (← محمد مندور، حلقه ۱، ص۵۱ـ۵۲).



شكرى و عقّاد و مازنى از شاعران و اديبان انگليسى همچون شكسپير، وُردزْوُرث و برخى از اديبان و شاعران امريكايى چون امرسون و لانگ فلو بسيار الهام گرفتند (بدوى، ص۸۷؛ بروگمن، ص۹۶ـ۹۷، ۳۴۵، ۳۴۷؛ نيز ← گيب، ص۲۸۱).



شاعران ديوان بخش درخور توجهى از اشعار انگليسى را به عربى برگرداندند و اين خود در اثرپذيرى آنان از شعر انگليسى سهم داشت. گاهى تأثر آنها به تقليد يا اقتباس از شاعران انگليسى مىانجاميد. شكرى چندبار مازنى را به سرقت ادبى از شاعرانى چون شلى  متهم كرد. اين امر بيانگر تأثير گسترده شاعران انگليسى بر آنان است. همچنين عناوين مبتكرانهاى كه اعضاى انجمن ادبىِ ديوان براى سرودههاى خود، بهويژه سرودههاى نخست، برمىگزيدند، نشاندهنده تأثر آشكار آنان از شاعران انگليسى است (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۶۸؛ بدوى، ص۸۷، ۸۹ـ۹۰؛ بروگمن، ص۹۷).



اثرپذيرى آنها از ادبيات فرانسوى در مقايسه با ادبيات انگليسى بسيار كم بود. با آنكه تأثر آنها از ادبيات فرانسوى بيشتر در نثر بوده، از برخى شاعران فرانسوى همانند لامارتين نيز تأثير پذيرفتهاند (شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۵۸؛ بروگمن، ص۱۰۱).



اعضاى انجمن ادبى ديوان علاوهبر آشنايى گسترده با شعر و ادبيات انگليسى، دانش وسيعى دربارة ادبيات و فرهنگ كهن عربى داشتند؛ ازاينرو بههيچوجه نمىتوان شاعران ديوان را مقلدان چشموگوشبسته نقد ادبى و ادبيات انگليسى پنداشت (بدوى طبانه، ص۴۵ـ۴۶؛ بدوى، ص۸۷). شاعران انجمن ديوان علاقه خاصى به سرودههاى شاعران دوره عباسى بهويژه متنبى*، بُحتُرى*، ابونواس*، ابنرومى*، شريفرضى* و ابوالعلاء مَعرّى* داشتند. ابنرومى از محبوبترين شاعرانِ عقّاد و مازنى بود و آن دو دربارة او بسيار نوشتند. شكرى شعر شريف رضى را بيشتر مىپسنديد (← نقولا يوسف، ص۳ـ۴؛ شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۶۹؛ بدوى، ص۸۷؛ بروگمن، ص۱۰۳ـ ۱۰۴؛ نيز ← مازنى، ص۲۳۵ـ۲۴۳، ۳۷۱ـ۴۰۳).



اعضاى انجمنِ ديوان به شعر كهن فارسى و بهويژه رباعيات عمرخيام توجه خاصى داشتند (← يوسفحسين بكّار، ص۱۳؛ بروگمن، ص۳۴۷). عنايت آنها به اشعار خيام، يوسف بكّار، نويسنده اردنى، را به تأليف كتاب جماعةالديوان و عمرالخيّام (بيروت ۲۰۰۴) واداشت.



عقّاد بيشتر از ديگران دربارة خيام و رباعيات او در مجلات گوناگون قلم زدهاست. او برخى از رباعيات خيام را از اصل فارسى يا ترجمه انگليسى برگردانده و از آنها متأثر بودهاست (← يوسف حسين بكّار، ص۵۹ـ۸۲، ۸۳ـ۸۵). شكرى علاوهبر ترجمه برخى از رباعيات خيام به عربى، از تأثير او بركنار نماند. مازنى نيز ضمن نقد و بررسى برخى از ترجمههاى عربى رباعيات خيام، خود نيز پارهاى از آنها را به عربى برگرداند. در ميان اعضاى انجمن ديوان، مازنى بيش از ديگران از رباعيات خيام تأثير پذيرفت. عنايت و توجه آنها به رباعيات خيام و ترجمه آن را بايد حاصل اقبال و رغبت غربيها به رباعيات خيام دانست (← يوسف حسين بكّار، ص۸۹ـ۱۰۴، ۱۰۷ـ ۱۵۴؛ نيز ← خيام*).



شاعران ديوان به سبب اوضاع ناگوار اجتماعى كشورشان كه در اشغال انگلستان بود، كمابيش دچار بحران روانى و آشفتگى فكرى مشابهى بودند. در چند دفتر شعر نخست عقّاد و دو دفتر شعر مازنى، بازتاب اين پريشاناحوالى ديده مىشود. مازنى و عقّاد سرانجام توانستند بر آن بحران فائق آيند، ولى شكرى به علت شدت حساسيت روانى، پيوسته در بيمارى و اضطراب بهسر مىبرد. اين حالات در شعر او نمايان است و فضاى شعرش را چنان آكنده از يأس و نااميدى كرده كه نظيرش در شعر كمتر شاعرى ديده مىشود (← شوقى ضيف، ۱۹۷۹، ص۱۱۱ـ۱۱۳، ۱۱۸؛ همو، ۱۹۶۱، ص۵۸ـ۶۰؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص۹۱ـ۹۲، ۹۵؛ جيوسى، ج۱، ص۱۵۶).



علىرغم رويكرد مشابه اعضاى انجمن ديوان بهشعر، سروده هريك از ايشان حالوهوايى خاصدارد. عقّاد، كه بيشتر متفكر و خردگراست، غالباً در شعرش به موضوعاتى چون تأمل درونى، مسائل فلسفى و سياسى، و انديشه دربارة زندگى پس از مرگ پرداختهاست. او برخلاف شكرى، كه بيشتر به احساسات و عواطف شخصى خود در اشعارش توجه داشت، از احساسات و عواطف ملى و ميهنى غافل نبود و نگرش خوشبينانهترى به زندگى در شعرش ارائه مىداد. او برخلاف شكرى و مازنى، نوآورى را فقط در معانى مىجست نه در واژهها و شكل و ساختار شعر (شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۱۴۱ـ۱۴۲؛ همو، ۱۹۷۹، ص۱۰۳؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص۱۰۱؛ واصف كمال ابوشباب، ص۱۱۷ـ۱۱۸).



اعضاى انجمن ديوان هرچند نتوانستند ميان احساسات و انديشههاى درونى خويش با جامعه و جهان بيرون پيوند و هماهنگى مطلوبى برقرار سازند و بيشتر غرق در انديشهها و عالم درون خويش ماندند، اين توفيق را يافتند كه شعر معاصر عربى را از بند تقليد از شعر كهن وارهانند و زمينه را براى ظهور شعر رمانتيك در ادبيات عربى فراهم كنند. درعينحال نبايد از نظر دور داشت كه اين جماعت، با آنكه عيوب بسيارى بر شعر شوقى و ديگر شاعران سنّتگرا گرفتند، بخشى از همان عيوب به شعر خودشان راه يافت (← بدوى، ص۹۰ـ۹۱؛ جيوسى، ج۱، ص۱۵۴ـ۱۵۶؛ شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۶۹، ۱۳۶؛ واصف كمال ابوشباب، ص۹۷ـ۱۰۵، ۱۱۹ـ۱۲۰). نداشتن ذوق و استعداد كافى و غلبه ميراث كهن شعر عربى سبب شد آنان نتوانند نظريههاى ادبى دلخواه خود را در شعرشان بهكار بندند. بنابراين آنان از بيان احساسات خويش در قالب فنى و هنرى درماندند و به اين سبب، اشعارشان علىرغم غلبه عاطفه، تاحدود زيادى خشك و تصنعى است (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۱۳۵ـ۱۳۶؛ جيوسى، ج۱، ص۱۵۵ـ۱۵۷).



بهنظر مىرسد اعضاى انجمن ديوان از نقد انگليسى بيش از شعر يا ديگر انواع ادبى انگليسى وام گرفتهاند. هَزليت را بايد پيشواى آنان در نقد ادبى دانست. عقّاد خود به تأثير عميق هَزليت در انجمن ديوان، و بيش از همه خودش، اعتراف كردهاست. اعضاى اين انجمن، بهويژه شكرى، از انديشههاى نقدى كولريج و ديگران نيز بسيار بهره بردند (← گيب، ص۲۸۲؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص۵۰؛ بدوى، ص۸۷، ۹۰؛ محمود سمره، ص۹۲ـ۹۴). شكرى مباحثى چون تفاوت ميان توهم و تخيّل را از كولريجوام گرفتهاست (بدوى، ص۹۰؛ بروگمن، ص۳۴۶؛ براى تفصيل بيشتر ← شكرى، ج۵، ص۳۶۴ـ۳۶۵). كتابچه مازنى با نام الشعر: غاياته و وسائطه (۱۹۱۵) غالباً نقلقولهايى از نويسندگان غربى همچون شلى، هزليت، لاك، و وردزورث است. اعضاى انجمنِ ديوان نظريه شعرِ حال و احوال خصوصى (شعر الوجدان) و اهميت وجود عاطفه در شعر را از هزليت اقتباس كردهاند (بروگمن، ص۳۴۵ـ۳۴۶؛ نيز ← شكرى، ج۳، ص۲۰۹، ج۵، ص۳۶۴).



بىترديد عقّاد برجستهترين ناقد انجمن ديوان است. او از همان زمانى كه نقد ادبى را آغاز كرد عنايت خاصى به نقد تاريخى و نقد روانشناختى داشت. عقّاد در نقد تاريخى از سنت بووْ، شاعر فرانسوى، و ايپوليت تِن، فيلسوف فرانسوى، تأثير گرفت و در آغاز بر اهميت احساس در شعر بسيار تأكيد مىكرد. او از ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۳ـ۱۹۲۷ بيشتر به خيال در شعر مىپرداخت و بهمرور، به فكر و انديشه در شعر تمايل يافت. او از دفتر وحىالاربعين (۱۹۳۳) بهبعد، غالباً شاعرى با رويكرد فلسفى يا شاعرى انديشمند محسوب مىشود. همين خوى انديشمندى علاقه او را به نقد زيبايىشناختى برانگيخت. آثار و پژوهشهاى عقّاد دربارة شاعران بزرگى چون عمربن ابىربيعه*، بشاربن بُرد*، ابنرومى، و متنبّى بيانگر رويكرد نقد تاريخى و اجتماعى و بهويژه نقد روانشناختى اوست (← بروگمن، ص۳۴۶ـ۳۴۹؛ محمود سمره، ص۹۱ـ۹۲، ۱۱۲ـ۱۲۰، ۱۲۵ـ۲۸۵).



از ميان اعضاى انجمن ديوان، عقّاد تنها كسى بود كه تا پايان عمر در زمينه شعر و نقد ادبى فعاليت داشت. جدالها و كشمكشهاى متعدد فكرى و ادبىِ درگرفته ميان او و بسيارى از معاصرانش، هيچگاه او را از تكاپو و فعاليت بازنداشت (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۱۴۰؛ عوضى وكيل، ص۳۵ـ۳۶؛ بروگمن، ص۳۴۷؛ براى اطلاع از كشمكشهاى عقّاد با معاصرانش ← سامح كرَيِّم، ص۸۹). عوضى وكيل (ص۳۵) كوششهاى ادبى عقّاد را ادامه كار انجمن ديوان مىداند، ولى محمد مندور (حلقه ۱، ص۱۰۱) با اين نظر چندان موافق نيست. تمام آثار و تأليفات عقّاد يا مازنى را بهدشوارى مىتوان ادامه فعاليت انجمن دانست (← بروگمن، همانجا). مازنى نيز در بيان و گسترش آرا و نظريههاى نقدى انجمن ديوان بسيار تأثيرگذار بود. او علاوهبر مشاركت با عقّاد در نگارش كتاب الديوان، با تأليف كتب و مقالات متعدد در مجلات گوناگون و ايراد سخنرانى و شركت در مصاحبه به شكلگيرى و استوارى نظريه نقد ادبى انجمن ديوان بسيار كمك كرد (← مازنى، ص۵۶۹ـ۵۷۳؛ نعمات احمد فؤاد، ص۲۵۱ـ۲۵۸، ۲۶۱ـ۲۶۵؛ براى اطلاع بيشتر از تلاشهاى مازنى در نقد ادبى ← بروگمن، ص۳۵۳ـ۳۵۴).



عبدالرحمان شكرى به غير از شمار اندكى مقاله و مقدمههاى نسبتاً كوتاهى كه بر دفترهاى شعرش نوشت، براى تحكيم و گسترش آراى نقدى انجمن ديوان چندان تلاش نكرد؛ باوجوداين، با ارائه هفت دفتر شعر كه غالباً با معيارهاى نظرى انجمن ديوان هماهنگى داشت، تأثير ارزندهاى از خود برجا گذاشت (← عوضى وكيل، همانجا؛ خفاجى، ۱۹۹۱، ص۱۷۰). شگفت آنكه هميلتون گيب در اشارات خود به اين انجمن (← ص۲۸۰ـ۲۸۲) هيچ ذكرى از شكرى به ميان نياوردهاست. مازنى در مقالهاى (← ص۱۲۲ـ۱۲۳) بهطور ضمنى از غفلت گيب از جايگاه مهم شكرى در انجمن ديوان انتقاد كردهاست.



چكيده آراى نقد ادبى اعضاى انجمن ديوان عبارتاند از : تأكيد بسيار بر بيان احوال خصوصى در شعر (شعر الوجدان)، اهميت بسيار در كاربرد دقيق و درست واژهها در جايگاه مناسب براى انتقال دقيق معانى، تأكيد بر بازتاب عواطف و احساسات راستين شاعر در شعر و بيان آن در قالب تعابير زيبا و دلنشين، مخالفت با كاربرد صناعات انبوه شعرى و واژههاى كهن، بىارزشدانستن وصف سطحى و ظاهرى اشيا و ابداعات جديد در شعر (← عقّاد و مازنى، ص۱۲ـ۲۵، ۲۸ـ۳۰؛ شكرى، ج۲، همان مقدمه، ص۹۷؛ نعمات احمد فؤاد، ص۱۴۶؛ خفاجى، ۱۹۹۱، ص۱۴۸)، تأكيد بر انسجام و يكدستى و وحدت ساختارى شعر و مخالفت با استقلال بيت، مهمدانستن عنصر تخيّل در شعر و برترى آن بر توهم (شكرى، ج۵، ص۳۶۴ـ۳۶۵؛ عقّاد و مازنى، ص۱۳۰؛ عقّاد، ص۱۶۳ـ۱۶۴)، تأكيد بر اهميت عاطفه در شعر و مخالفت با كاربرد متكلفانه حكمت در شعر، نپذيرفتن تفاوت ميان شعر و ادبيات ملل (شكرى، ج۳، ص۲۰۹ـ۲۱۰، ج۴، ص۲۸۸ـ۲۸۹، ج۵، ص۳۷۱؛ نعمات احمد فؤاد، ص۱۴۵ـ۱۴۶؛ عوضى وكيل، ص۴۱ـ۴۲)، مخالفت با شعر مناسبتى، عنايت به شعر داستانى و موضوعات اجتماعى و تاريخى (عقّاد، ص۱۶۴ـ ۱۶۵؛ خفاجى، ۱۹۹۱، ص۱۳۸)، ضرورت توجه به اقليم و محيط طبيعى در الهام شعرى و پرداختن به مسائل عادى و روزمره زندگى، و دقت و توجه زياد به موسيقىِ شعر (← نقولا يوسف، ص۱۵؛ شوقى ضيف، ۱۹۵۷، ص۶۸؛ همو، ۱۹۷۹، ص۱۰۱ـ ۱۰۲؛ سعاد محمد جعفر، ص۲۸۸، ۲۹۷، ۳۰۹ـ۳۱۰).



اعضاى انجمن ديوان تحولى عميق در ادبيات و شعر معاصر مصر ايجاد كردند. آنها برخلاف انجمن رابطة القلميه*، پايبندى بيشترى به دستور زبان عربى داشتند و به شعر كهن عربى وفادارتر بودند. بااينحال، آنان چون عمدتاً در پى ايجاد دگرگونى در شعر و ادبيات مصر بودند، نتوانستند تحولى فراگير در ادبيات عرب پديد آورند.



منابع: احمد اسماعيلوويچ، فلسفة الاستشراق و اثرها فى الادب العربى المعاصر، ]قاهره  ۱۹۸۰[؛ بدوى طبانه، التيارات المعاصرة فى النقد الادبى، ]قاهره[ ۱۳۸۲/۱۹۶۳؛ محمدرجب بيومى، «عبدالرحمن شكرى: رائدالشعر الحديث واحد اساطين الادب العربى»، در عبدالرحمان شكرى، ديوان، چاپ نقولا يوسف، اسكندريه ۱۹۶۰؛ محمد عبدالمنعم خفاجى، دراسات فى الادب العربى الحديث و مدارسه، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ همو، مدارس الشعرالحديث، قاهره ]۱۹۹۱[؛ سامح كرَيِّم، العقاد فى معاركة الادبية، بيروت ۱۹۸۰؛ سعاد محمد جعفر، التجديد فىالشعر و النقد عندجماعة الديوان، ]قاهره[ ۱۹۷۳؛ عبدالرحمان شكرى، ديوان، چاپ نقولا يوسف، اسكندريه ۱۹۶۰؛ شوقى ضيف، الادب العربى المعاصر فى مصر، قاهره ?] ۱۹۶۱[؛ همو، دراسات فى الشعر العربى المعاصر، قاهره ]۱۹۷۹[؛ همو، شوقى: شاعرالعصر الحديث، ]قاهره [۱۹۵۷؛ صبرى حافظ، «ميراث ادوارد سعيد الثقافى فى  العالم العربى»، مجلةالدراسات الفلسطينية، ش ۵۹ (صيف ۲۰۰۴)؛ عباس محمود عقّاد، فصول منالنقد عندالعقاد، تقديم محمد خليفه تونسى، ]قاهره، بىتا.[؛ عباس محمود عقّاد و ابراهيم عبدالقادر مازنى، الديوان كتاب فى النقد و الادب، قاهره ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ عوضى وكيل، العقاد و التجديد فىالشعر، قاهره ] ۱۹۶۷[؛ ابراهيم عبدالقادر مازِنى، الاعمال الكاملة ابراهيم عبدالقادر المازنى: الاعمال غيرالمنشورة، ج۲، جمع و تحرير و تقديم: عبدالسلام حيدر، قاهره ۲۰۰۶؛ محمد مَندور، الشعر المصرى بعد شوقى، حلقه ۱، قاهره: نهضة مصر، ]بىتا.[؛ محمود سمره، العقاد: دراسة ادبية، عَمّان ۲۰۰۴؛ نعمات احمد فؤاد، ابراهيم عبدالقادر المازنى، ]قاهره[ ۱۹۷۸؛ ميخائيل نعيمه، الغربال، بيروت ۱۹۹۱؛ نقولا يوسف، «عبدالرحمن شكرى: حياته و آثاره»، در عبدالرحمان شكرى، همان منبع؛ واصف كمال ابوشباب، القديم و الجديد فى الشعر العربى الحديث، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ يوسف حسين بكّار، جماعة الديوان و عمرالخيام، بيروت ۲۰۰۴؛



Muhammad Mustafa Badawi, A critical introduction to modern Arabic poetry, Cambridge ۱۹۷۵; J. Brugman, An introduction to the history of modern Arabic literature in Egypt, Leiden ۱۹۸۴; Hamilton Alexander Rosskeen Gibb, Studies on the civilization of Islam, ed. Stanford J. Shaw and William R. Polk, London ۲۰۰۸; Salma Khadra Jayyusi, Trends and movements in modern Arabic poetry, Leiden ۱۹۷۷.



/ عظيم طهماسبى /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

عظيم طهماسبى

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 18
تاریخ چاپ 1392
وضعیت انتشار
  • چاپ شده