ديوان، انجمن ادبى

معرف

ديوان، انجمن ادبى، از انجمنهاى ادبى پيشرو در نقد ادبى و شعرِ معاصر در مصر.

متن
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(strong)ديوان، انجمن ادبى(/strong)، از انجمنهاى ادبى پيشرو در نقد ادبى و شعرِ معاصر در مصر. در دهه سوم قرن چهاردهم (۱۳۲۱ـ۱۳۳۰/ ح ۱۹۰۳ـ۱۹۱۱)، نسل جديدى از اديبان پيشگام در مصر ظهور كرد كه از ضعفها و عيوب موجود در ساختار و مضمون شعر پيشينيان آگاه بود و در پى اصلاح و دگرگونى آن برآمد. پيشگامان اين نهضت عبدالرحمان شُكرى(sup)*(/sup) (متوفى ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸)، عباس محمود عقّاد(sup)*(/sup) (متوفى ۱۳۴۳ش/۱۹۶۴) و ابراهيم عبدالقادر مازِنى(sup)*(/sup) (متوفى ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹) بودند (بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۵؛ جيوسى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۲؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۴).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اين پيشگامان عنوان مكتب نوگرا (مدرسة(span dir="LTR")‌(/span)التجديد) را براى خويش برگزيدند. آنها به شاعران مكتب انگليسى (المدرسة الانكليزية) نيز معروف بودند و پس از آنكه عقّاد و مازنى با مشاركت هم در ۱۳۰۰ش/۱۹۲۱ (em)الديوان كتاب فى النقد و الاَدب (/em)را منتشر كردند، به شاعران انجمن ديوان شهرت يافتند (بدوى؛ بروگمن؛ جيوسى، همانجاها).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
انقلاب شاعران انجمن ديوان برضد شاعران و اديبان نوكلاسيك تا حدود زيادى ريشه در تحولات اجتماعى و اصلاحات دوره محمدعلى(span dir="LTR")‌(/span)پاشا (حك: ۱۲۲۰ـ۱۲۶۵) در مصر داشت. در نخستين دهه(span dir="LTR")‌(/span)هاى قرن چهاردهم/ بيستم، معيارهاى ادبى برخى از شاعران جوان دگرگون شد و نوعى گرايش به(span dir="LTR")‌(/span)سبك و شيوه رمانتيك در ادبيات پديدار گشت. در آن زمان، برخلاف دوره پيش، بيشتر دولتمردان و ثروتمندان از ميان خود مردم مصر بودند و نفوذ و قدرت ايشان به(span dir="LTR")‌(/span)طور طبيعى به(span dir="LTR")‌(/span)گسترش و رونق زبان و ادبيات عربى در مصر كمك مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. در چنين فضايى، چاپ كتاب رونق گرفت و تعداد روزنامه(span dir="LTR")‌(/span)ها و مجلات بسيار افزايش يافت و به(span dir="LTR")‌(/span)مرور، شعر از هنرى دربارى و مختص(span dir="LTR")‌(/span)به(span dir="LTR")‌(/span)طبقه حاكم، به ميان توده مردم راه يافت (بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۶؛ نيز ← صبرى حافظ، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۵). مكتب ادبى ديوان در چنين اوضاع و احوالى شكل گرفت. اين مكتب از نخستين مكاتب ادبى مهم و تأثيرگذار در ادبيات عربى است و به فرهنگ و شعر و ادبيات غربى اقبال فراوانى داشته(span dir="LTR")‌(/span)است (← خفاجى، ۱۹۹۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳۳؛ نيز ← ادامة مقاله).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مازنى و شكرى از ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷/ ۱۹۰۷ ـ ۱۹۰۹، در دانشسراى عالى معلمان در قاهره درس خواندند. برخلاف آن دو، عقّاد تحصيلات دانشگاهى نداشت. او دانش خود را مرهون مطالعات گسترده خويش بود. شكرى و مازنى و عقّاد هم(span dir="LTR")‌(/span)زمان در مجله(span dir="LTR")‌(/span)هاى (em)البيان(/em)، (em)المقتطف(/em)، (em)آپولو(/em) و روزنامه (em)الجريدة(/em)، دربارة نقد و ادبيات و مباحثى چون مفهوم شعر، مقاله مى(span dir="LTR")‌(/span)نوشتند (← شوقى(span dir="LTR")‌(/span)ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۳۶ـ۱۳۷؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۶؛ جيوسى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۳).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
برخى شكرى را پيشواى انجمن ديوان مى(span dir="LTR")‌(/span)دانند (← خفاجى، ۱۹۹۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳۴؛ واصف كمال ابوشباب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۸). عوضى وكيل (ص۳۰ـ۳۱) عقّاد را پيشواى انجمن دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. محمد مَندور (حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۹، ۹۱) معتقد است مازنى و عقّاد بيشتر در زمينه نقد ادبى و نظريه شعر فعاليت مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند و شكرى با ارائه نمونه(span dir="LTR")‌(/span)شعرهايى منطبق بر نظريه(span dir="LTR")‌(/span)هاى انجمن، بر شعر آن دو تأثير گذاشته(span dir="LTR")‌(/span)است. درحقيقت، تأثيرگذارى عقّاد از ديگر اعضاى انجمن بارزتر است. او از ۱۳۲۵/۱۹۰۷ در مجله(span dir="LTR")‌(/span)هاى گوناگون مقاله منتشر مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و خوانندگان را به درك و نگرش درستى از ادبيات و بازنگرى در مفهوم شعر فرامى(span dir="LTR")‌(/span)خواند. مازنى در آن زمان با مطالعه نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هاى عقّاد در جرايدى چون (em)الدستور(/em)، آراى او را موافق ميل و نگرش خويش يافت. او هنگام تحصيل در دانشسراى عالى معلمان قاهره، با يارى شكرى، با ادبيات انگليسى و مباحث و نظريه(span dir="LTR")‌(/span)هاى جديد نقد آشنا شد. شكرى در ۱۳۲۷/۱۹۰۹ نخستين دفتر شعر خود را با عنوان (em)ضَوْءالفجر (/em)به(span dir="LTR")‌(/span)چاپ رساند و عقّاد در ۱۳۲۹/۱۹۱۱ كتاب (em)خلاصة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)اليومية(/em) را منتشر كرد. مازنى بعدها در روزنامه (em)اخبار(/em)، اين دو اثر را سرآغاز ظهور مكتب ادبى جديد و شروع كشمكش آنان با شاعران مكتب نوكلاسيك دانست (عوضى وكيل، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۰؛ جيوسى، همانجا؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۷؛ خفاجى، ۱۴۱۲، ج۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۴، ۴۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اعضاى انجمن ديوان برخلاف شاعران نوكلاسيك، كه مخاطبان را به شعر سنّتى و كهن عربى فرامى(span dir="LTR")‌(/span)خواندند، با تأثر از شعر غربى، بيشتر بر جنبه غنايى شعر و به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه بازتاب احوال و انديشه شخصى شاعر در شعر پا مى(span dir="LTR")‌(/span)فشردند. آنها نظريه شعر احوال خصوصى (شعر الوجدان) را بيان كردند و به شرح و بسط آن پرداختند. شعرى كه اعضاى ديوان بر آن باور داشتند، قبل از هر چيز، درون(span dir="LTR")‌(/span)گرا و شخصى بود. شكرى در نخستين دفتر شعرش، بيتى را با اين مضمون كه شعر همان وجدان (احوال خصوصى و درونى) است، شعار خويش ساخت. مازنى نيز به(span dir="LTR")‌(/span)نوعى شعر را تصوير زندگى دانست. آنها در قياس با شاعران سنّت(span dir="LTR")‌(/span)گرا، درك و نگاه كاملا متفاوتى از شعر ارائه كردند (← بيومى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۷؛ شوقى(span dir="LTR")‌(/span)ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳۱؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۵ـ۹۶؛ نيز ← خفاجى، ۱۴۱۲، ج۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۲ـ۴۷). شكرى پس از پايان تحصيل در دانشسراى عالى معلمان، براى ادامه تحصيل به انگلستان رفت. او پس از پايان تحصيل در ۱۳۳۰/ ۱۹۱۲، به وطن بازگشت و به جمع عقّاد و مازنى پيوست. از اين زمان، انجمن ادبىِ ديوان فعاليت جدّى خود را آغاز كرد. شكرى در ۱۳۳۱/۱۹۱۳ دفتر دومش، (em)لآلى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الافكار(/em)، را با مقدمه عقّاد به(span dir="LTR")‌(/span)چاپ رساند. در اين مقدمه، عقّاد به شرح و بيان اصول مكتب جديد پرداخت و ابداع و نوآورى شكرى را ستود (← شكرى، ج۲، مقدمه عقّاد، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷ـ۱۰۶؛ عوضى وكيل، همانجا).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
شاعران انجمن ديوان چندان پايبند قالبهاى ثابت و كهن شعر عربى نبودند. آنان كوشيدند در مضمون و ساختار شعر عربى تحول ايجاد كنند و بدين(span dir="LTR")‌(/span)منظور، شعرهاى بدون قافيه (شعر مرسل) و شعر دورى (شعرى كه قافيه فقط در هر دو بيت يكسان است) سرودند (شوقى(span dir="LTR")‌(/span)ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۱ـ۶۲؛ نيز ← شكرى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۵ـ۹۴، ج۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۳ـ۲۰۶). مازنى در ۱۳۳۲/۱۹۱۴ نخستين دفتر شعرِ خود را با مقدمه عقّاد منتشر كرد. عقّاد در اين مقدمه همانند مقدمه(span dir="LTR")‌(/span)اى كه بر دفتر دوم شكرى نوشته بود، از مكتب جديد دفاع كرد و به انتقاد از سروده(span dir="LTR")‌(/span)هاى شاعران نوكلاسيك پرداخت. او ضمن ستايش برخى از نوآوريهاى مازنى و شكرى در سرودن اشعار بدون قافيه و مثنوى (مزدوج)، اين نوآوريها را بستر مناسبى براى ايجاد سبكى نو در شعر عربى دانست (← شكرى، ج۲، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷ـ ۱۰۶؛ شوقى(span dir="LTR")‌(/span)ضيف، ۱۹۵۷، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۳ـ ۱۰۵).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
عقّاد از ۱۳۳۴/ ۱۹۱۶ تا ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰، در مقدمه چندين دفتر شعرش، مطالبى ارزنده دربارة شعر و ادبيات نوشت. مازنى در ۱۳۳۵/ ۱۹۱۷، در مقدمه دفتر دوم و آخرش، از شعر و جوهر آن سخن گفت (عوضى وكيل، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۲؛ جيوسى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۳؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۶). او در ۱۳۳۳/ ۱۹۱۵ در كتابچه(span dir="LTR")‌(/span)اى با عنوان (em)شعر حافظ(/em)، از شعر حافظ ابراهيم(sup)*(/sup) به سبب سنّت(span dir="LTR")‌(/span)گرايى و تقليد از قدما به(span dir="LTR")‌(/span)شدت انتقاد كرد و شعر شكرى را از حافظ ابراهيم برتر دانست (شوقى(span dir="LTR")‌(/span)ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۳ـ۶۴؛ جيوسى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۳، يادداشتها، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۳۳، ش ۵۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
شكرى، كه پيشتر دفتر سوم خويش را به مازنى پيشكش كرده بود (شكرى، ج۳، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۸)، در دفتر پنجم خود، (em)الخطرات (/em)(۱۹۱۶)، با اشاره به برخى از سرقتهاى ادبى مازنى از شاعران انگليسى، بر او خرده گرفت (← ج۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۳). در پى آن، شكرى و مازنى به انتقاد از يكديگر برخاستند. شكرى از ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۸/ ۱۹۱۹ـ ۱۹۲۰، به نقد مازنى و عقّاد پرداخت. مازنى و عقّاد با مشاركت هم كتاب (em)الديوان كتاب فى النقد و الادب (/em)(۱۹۲۱) را در قاهره چاپ كردند. مازنى در اين اثر از شكرى به تندى انتقاد كرد و تاحدودى جانب انصاف را فروگذاشت (← عقّاد و مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۷ـ۷۳، ۱۷۷ـ۱۹۰؛ نيز ← بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷؛ خفاجى، ۱۴۱۲، ج۲، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶، ۱۰). در پى اين انتقادها، آشفتگى روحى شكرى شدت يافت، تا جايى كه ديگر همچون سابق شعر نسرود و گوشه(span dir="LTR")‌(/span)نشين شد و از انجمن ديوان كناره گرفت. مازنى نيز به(span dir="LTR")‌(/span)دنبال آن از سرودن شعر دست كشيد و به روزنامه(span dir="LTR")‌(/span)نگارى و داستان(span dir="LTR")‌(/span)نويسى پرداخت (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۷ـ۶۸؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۱؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۹؛ واصف كمال ابوشباب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۸، ۸۰؛ نيز ← شكرى(sup)*(/sup)، عبدالرحمان). مازنى در اوايل دهه ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰ از رفتار خود با شكرى اظهار پشيمانى كرد و از او با عنوان آموزگار خويش ياد كرد (← مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲۱ـ۱۲۳؛ نيز ← واصف كمال ابوشباب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۳ـ۸۴؛ مازنى(sup)*(/sup)، ابراهيم عبدالقادر).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
عقّاد و مازنى هدف از نگارش (em)الديوان(/em) را بيان آرا و انديشه(span dir="LTR")‌(/span)هاى مكتب جديد در شعر و نقد و ادبيات ذكر كردند. آنان با بيان اين نكته كه انديشه(span dir="LTR")‌(/span)هاى نقدى ايشان در طرز نگرش و تلقى اديبان جوان تأثير نهاده(span dir="LTR")‌(/span)است، قصد داشتند (em)الديوان(/em) را در ده بخش منتشر كنند، اما فقط دو بخش از آن را در ۱۳۰۰ش/ ۱۹۲۱ منتشر كردند كه به فاصله دو ماه بعد تجديدچاپ شد (عقّاد و مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳ و پانويس).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اگرچه شكرى در تأليف (em)الديوان(/em) مشاركت نداشت و با انتشار آن، انجمن ديوان از هم پاشيد، اين كتاب را بايد چكيده انديشه نقدى و ادبى همه اعضاى آن انجمن دانست (← بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۴؛ واصف كمال ابوشباب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۸). شايد از اين نظر، اطلاق عنوان انجمن ديوان بر آنان قابل(span dir="LTR")‌(/span)توجيه باشد.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
هرچند اعضاى انجمن ديوان پيشتر نيز از برخى اديبان و شاعران نوكلاسيك انتقاد كرده بودند، انتقاد آنها از شاعران و اديبانى چون احمد شوقى(sup)*(/sup) و منفلوطى(sup)*(/sup) در (em)الديوان(/em) جدّى(span dir="LTR")‌(/span)تر و فراگيرتر شد. عقّاد و مازنى با چاپ مقالات ادبى و نقدى خود كوشيدند تا با انتقاد شديد از معيارها و اصول ادبى حاكم، به(span dir="LTR")‌(/span)گونه(span dir="LTR")‌(/span)اى آنها را سطحى و كم(span dir="LTR")‌(/span)ارزش جلوه دهند و مسير را براى شعر و ادبيات جديد هموار سازند (← شكرى، ج۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۶۷ـ ۳۶۹؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۸؛ نيز ← ادامة مقاله).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
عقّاد در (em)الديوان(/em) عبارات تند و نيش(span dir="LTR")‌(/span)دارى دربارة شوقى نوشت و شعر او را فاقد احساس راستين و ناهمگون و نامنسجم خواند. او پرداختن شوقى به وصف ظواهر اشيا و غفلت از حقايق و مسائل عميق زندگى را از ضعفهاى شعر او دانست. مازنى نيز آثار داستانى منفلوطى و سبك نگارش او را با طعنه و كنايه نقد كرد. آن دو در نقد شوقى و شكرى و ديگران تاحدودى زياده رفتند؛ به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه آراى مازنى دربارة شكرى آميخته با بدگويى و دشنام بود (← عقّاد و مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵ـ۳۷، ۵۷ـ۷۳، ۸۹ـ۹۵، ۱۰۳ـ۱۰۶؛ نيز ← اسماعيلوويچ، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۳ـ۳۷۹).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
به گفتة شوقى ضيف (۱۹۵۷، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۲، ۱۱۶؛ ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۶ـ۶۷)، بيشتر عيبهايى كه عقّاد بر شعر شوقى گرفته به درك و ديدگاه متفاوت آن دو از شعر و سبك و شيوه شاعرى برمى(span dir="LTR")‌(/span)گردد. عقّاد با تكيه بر معيارهاى ادبى غربى از شوقى انتقاد كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. شوقى سبب اين امر را ستيزه(span dir="LTR")‌(/span)جويى عقّاد با تقليد و دنباله(span dir="LTR")‌(/span)روى از ادبيات قديم دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(em)الديوان(/em) را بايد از برترين و نخستين كتابهاى مهم نقد ادبى در ادبيات معاصر عربى دانست كه در تحول و دگرگونى شعر و ادبيات عربى بسيار تأثيرگذار بوده(span dir="LTR")‌(/span)است. (em)الديوان(/em) حاوى پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از بهترين نمونه(span dir="LTR")‌(/span)هاى نقد كاربردى در ادبيات معاصر عربى در نيمه اول قرن چهاردهم/ بيستم است. عقّاد در اين اثر تاحدود زيادى ذهن عموم خوانندگان، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه نسل جوان، را براى پذيرش شعر جديد آماده كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. او چاپ مجدد (em)الديوان (/em)را در فاصله كوتاهى پس از چاپ نخست آن بيانگر رواجو مقبوليت آن دانست. آراى نقدى اعضاى انجمن ديوان در فاصله كوتاهى چنان كارگر افتاد كه در پى آن، جدا از چند شاعر نامدار، كمتر شاعر بزرگى به سبك و شيوه شوقى شعر سرود. بى(span dir="LTR")‌(/span)سبب نيست كه ميخائيل نُعَيمه(sup)*(/sup)، اديب و منتقد لبنانى كه خود از مخالفان سرسخت ادبيات نوكلاسيك است، از ظهور انجمن ديوان بسيار ابراز خرسندى كرده و كتاب (em)الغربال(/em) خود را (قاهره ۱۹۲۳) اندكى پس از چاپ (em)الديوان(/em) منتشر كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← عقّاد و مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳؛ بدوى طبانه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۷۶ـ۷۷؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۹؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۱؛ نيز ← اسماعيلوويچ، ص۳۸۰ـ۳۸۹).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(strong)بررسى شعر و دستاورد نقدى انجمن ديوان.(/strong) شايد آشنايى اعضاى انجمن ديوان با سروده(span dir="LTR")‌(/span)هاى شاعران انگليسى بيشتر به(span dir="LTR")‌(/span)واسطه كتاب گزيده شعر (span dir="LTR")>(/span)گنجينه زرين(span dir="LTR")<(/span)  اثر فرانسيس پالگريو، استاد شعر در دانشگاه آكسفورد، بوده باشد. اين اثر حاوى اشعار غنايى شاعران انگليسى از دوره شكسپير تا پايان قرن سيزدهم/ نوزدهم است (← محمد مندور، حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span) ۵۱ ـ۵۳؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۸؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۸ـ۹۹). محمد مندور (حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۴) بر آن است كه تمام ديوان مازنى اقتباسهايى از اين اثر است و اغلب مضامينى كه شاعران ديوان به(span dir="LTR")‌(/span)كار گرفته(span dir="LTR")‌(/span)اند كلا در اين اثر موجود است. هرچند سخن مندور مبالغه(span dir="LTR")‌(/span)آميز است، از تأثير بسيار (span dir="LTR")>(/span)گنجينه زرين(span dir="LTR")<(/span) در شاعران ديوان حكايت مى(span dir="LTR")‌(/span)كند (بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۹).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كتابِ (span dir="LTR")>(/span)دربارة قهرمانان، قهرمان(span dir="LTR")‌(/span)پرستى و قهرمانى در تاريخ(span dir="LTR")<(/span)، اثر تامس كارلايل، از آثار مهم ديگرى است كه در ذهن و انديشه اعضاى انجمن ديوان تأثير بارزى برجاى نهاد. محمدالسباعى (متوفى ۱۳۱۰ش/۱۹۳۱) اين اثر را به(span dir="LTR")‌(/span)عربى برگرداند و آن را در مجله (em)البيان (/em)(ش ۲و۳، ۱۹۱۱) به(span dir="LTR")‌(/span)چاپ رساند. گمان مى(span dir="LTR")‌(/span)رود عقّاد با الهام از اين اثر، مجموعه (em)العبقريات (/em)را نوشته(span dir="LTR")‌(/span)است. محمد السباعى نيز نقدهاى هزليت و نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هاى مشابه ديگرى را به(span dir="LTR")‌(/span)عربى ترجمه و در مجله (em)البيان (/em)(ش ۲ و ۳، ۱۹۱۱) چاپ كرد. او با اين كار به تكوين و شكل(span dir="LTR")‌(/span)گيرى پايه(span dir="LTR")‌(/span)هاى نقد نظرى انجمن ديوان كمك كرد (همان، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۹ـ۱۰۰، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۴ـ۳۴۵).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
نوشته(span dir="LTR")‌(/span)ها و آثار شاعران و اديبان مشهور مهْجَر(sup)*(/sup) نيز، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه جبران خليل جبران(sup)*(/sup) و امين ريحانى(sup)*(/sup)، در اعضاى انجمن ديوان تأثير نهاد. در آن دوره، ادبيات مهجر در مصر غالباً به(span dir="LTR")‌(/span)واسطه مجلاتى چون (em)الهلال (/em)و (em)المقتطف(/em)، كه متعلق به مهاجران لبنانى ـسورى بود، معرفى مى(span dir="LTR")‌(/span)شد. چاپ (em)الغربالِ (/em)نُعَيْمه نيز از دو جنبه اهميت داشت؛ نخست آنكه عقّاد مقدمه آن را نگاشته بود و ديگر آنكه، نعيمه ضمن نقد تند و گزنده از شوقى و طرح آراى جديد نقد در آن، مستقیماً در ايجاد تغيير و تحول در ادبيات معاصر عربى در مصر شركت جسته بود (← نعيمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵ـ۱۲، ۱۴۵ـ۱۵۴؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۶ـ۱۱۱).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
على(span dir="LTR")‌(/span)رغم آنكه خليل مُطران(sup)*(/sup) پيش از انجمن ديوان، با الهام از ادبيات غربى و به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه ادبيات فرانسوى، براى ايجاد نوآورى در شعر عربى كوشيد، عقّاد هر نوع تأثير مطران را در انجمن ديوان انكار كرده و چنين پنداشته(span dir="LTR")‌(/span)است كه مطران و حتى شوقى از ايشان تأثير پذيرفته(span dir="LTR")‌(/span)اند (← محمد مندور، حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۱ـ۵۲).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
شكرى و عقّاد و مازنى از شاعران و اديبان انگليسى همچون شكسپير، وُردزْوُرث و برخى از اديبان و شاعران امريكايى چون امرسون و لانگ فلو بسيار الهام گرفتند (بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۷؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۶ـ۹۷، ۳۴۵، ۳۴۷؛ نيز ← گيب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸۱).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
شاعران ديوان بخش درخور توجهى از اشعار انگليسى را به عربى برگرداندند و اين خود در اثرپذيرى آنان از شعر انگليسى سهم داشت. گاهى تأثر آنها به تقليد يا اقتباس از شاعران انگليسى مى(span dir="LTR")‌(/span)انجاميد. شكرى چندبار مازنى را به سرقت ادبى از شاعرانى چون شلى  متهم كرد. اين امر بيانگر تأثير گسترده شاعران انگليسى بر آنان است. همچنين عناوين مبتكرانه(span dir="LTR")‌(/span)اى كه اعضاى انجمن ادبىِ ديوان براى سروده(span dir="LTR")‌(/span)هاى خود، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه سروده(span dir="LTR")‌(/span)هاى نخست، برمى(span dir="LTR")‌(/span)گزيدند، نشان(span dir="LTR")‌(/span)دهنده تأثر آشكار آنان از شاعران انگليسى است (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۸؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۷، ۸۹ـ۹۰؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اثرپذيرى آنها از ادبيات فرانسوى در مقايسه با ادبيات انگليسى بسيار كم بود. با آنكه تأثر آنها از ادبيات فرانسوى بيشتر در نثر بوده، از برخى شاعران فرانسوى همانند لامارتين نيز تأثير پذيرفته(span dir="LTR")‌(/span)اند (شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸؛ بروگمن، ص۱۰۱).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اعضاى انجمن ادبى ديوان علاوه(span dir="LTR")‌(/span)بر آشنايى گسترده با شعر و ادبيات انگليسى، دانش وسيعى دربارة ادبيات و فرهنگ كهن عربى داشتند؛ ازاين(span dir="LTR")‌(/span)رو به(span dir="LTR")‌(/span)هيچ(span dir="LTR")‌(/span)وجه نمى(span dir="LTR")‌(/span)توان شاعران ديوان را مقلدان چشم(span dir="LTR")‌(/span)وگوش(span dir="LTR")‌(/span)بسته نقد ادبى و ادبيات انگليسى پنداشت (بدوى طبانه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۵ـ۴۶؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۷). شاعران انجمن ديوان علاقه خاصى به سروده(span dir="LTR")‌(/span)هاى شاعران دوره عباسى به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه متنبى(sup)*(/sup)، بُحتُرى(sup)*(/sup)، ابونواس(sup)*(/sup)، ابن(span dir="LTR")‌(/span)رومى(sup)*(/sup)، شريف(span dir="LTR")‌(/span)رضى(sup)*(/sup) و ابوالعلاء مَعرّى(sup)*(/sup) داشتند. ابن(span dir="LTR")‌(/span)رومى از محبوب(span dir="LTR")‌(/span)ترين شاعرانِ عقّاد و مازنى بود و آن دو دربارة او بسيار نوشتند. شكرى شعر شريف رضى را بيشتر مى(span dir="LTR")‌(/span)پسنديد (← نقولا يوسف، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳ـ۴؛ شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۶۹؛ بدوى، ص۸۷؛ بروگمن، ص۱۰۳ـ ۱۰۴؛ نيز ← مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۳۵ـ۲۴۳، ۳۷۱ـ۴۰۳).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اعضاى انجمنِ ديوان به شعر كهن فارسى و به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه رباعيات عمرخيام توجه خاصى داشتند (← يوسف(span dir="LTR")‌(/span)حسين بكّار، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۷). عنايت آنها به اشعار خيام، يوسف بكّار، نويسنده اردنى، را به تأليف كتاب (em)جماعة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الديوان(/em)(em) و عمرالخيّام (/em)(بيروت ۲۰۰۴) واداشت.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
عقّاد بيشتر از ديگران دربارة خيام و رباعيات او در مجلات گوناگون قلم زده(span dir="LTR")‌(/span)است. او برخى از رباعيات خيام را از اصل فارسى يا ترجمه انگليسى برگردانده و از آنها متأثر بوده(span dir="LTR")‌(/span)است (← يوسف حسين بكّار، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۹ـ۸۲، ۸۳ـ۸۵). شكرى علاوه(span dir="LTR")‌(/span)بر ترجمه برخى از رباعيات خيام به عربى، از تأثير او بركنار نماند. مازنى نيز ضمن نقد و بررسى برخى از ترجمه(span dir="LTR")‌(/span)هاى عربى رباعيات خيام، خود نيز پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از آنها را به عربى برگرداند. در ميان اعضاى انجمن ديوان، مازنى بيش از ديگران از رباعيات خيام تأثير پذيرفت. عنايت و توجه آنها به رباعيات خيام و ترجمه آن را بايد حاصل اقبال و رغبت غربيها به رباعيات خيام دانست (← يوسف حسين بكّار، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۹ـ۱۰۴، ۱۰۷ـ ۱۵۴؛ نيز ← خيام(sup)*(/sup)).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
شاعران ديوان به سبب اوضاع ناگوار اجتماعى كشورشان كه در اشغال انگلستان بود، كمابيش دچار بحران روانى و آشفتگى فكرى مشابهى بودند. در چند دفتر شعر نخست عقّاد و دو دفتر شعر مازنى، بازتاب اين پريشان(span dir="LTR")‌(/span)احوالى ديده مى(span dir="LTR")‌(/span)شود. مازنى و عقّاد سرانجام توانستند بر آن بحران فائق آيند، ولى شكرى به علت شدت حساسيت روانى، پيوسته در بيمارى و اضطراب به(span dir="LTR")‌(/span)سر مى(span dir="LTR")‌(/span)برد. اين حالات در شعر او نمايان است و فضاى شعرش را چنان آكنده از يأس و نااميدى كرده كه نظيرش در شعر كمتر شاعرى ديده مى(span dir="LTR")‌(/span)شود (← شوقى ضيف، ۱۹۷۹، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۱۱ـ۱۱۳، ۱۱۸؛ همو، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۸ـ۶۰؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۱ـ۹۲، ۹۵؛ جيوسى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۶).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
على(span dir="LTR")‌(/span)رغم رويكرد مشابه اعضاى انجمن ديوان به(span dir="LTR")‌(/span)شعر، سروده هريك از ايشان حال(span dir="LTR")‌(/span)وهوايى خاص(span dir="LTR")‌(/span)دارد. عقّاد، كه بيشتر متفكر و خردگراست، غالباً در شعرش به موضوعاتى چون تأمل درونى، مسائل فلسفى و سياسى، و انديشه دربارة زندگى پس از مرگ پرداخته(span dir="LTR")‌(/span)است. او برخلاف شكرى، كه بيشتر به احساسات و عواطف شخصى خود در اشعارش توجه داشت، از احساسات و عواطف ملى و ميهنى غافل نبود و نگرش خوش(span dir="LTR")‌(/span)بينانه(span dir="LTR")‌(/span)ترى به زندگى در شعرش ارائه مى(span dir="LTR")‌(/span)داد. او برخلاف شكرى و مازنى، نوآورى را فقط در معانى مى(span dir="LTR")‌(/span)جست نه در واژه(span dir="LTR")‌(/span)ها و شكل و ساختار شعر (شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۴۱ـ۱۴۲؛ همو، ۱۹۷۹، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۳؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۱؛ واصف كمال ابوشباب، ص۱۱۷ـ۱۱۸).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اعضاى انجمن ديوان هرچند نتوانستند ميان احساسات و انديشه(span dir="LTR")‌(/span)هاى درونى خويش با جامعه و جهان بيرون پيوند و هماهنگى مطلوبى برقرار سازند و بيشتر غرق در انديشه(span dir="LTR")‌(/span)ها و عالم درون خويش ماندند، اين توفيق را يافتند كه شعر معاصر عربى را از بند تقليد از شعر كهن وارهانند و زمينه را براى ظهور شعر رمانتيك در ادبيات عربى فراهم كنند. درعين(span dir="LTR")‌(/span)حال نبايد از نظر دور داشت كه اين جماعت، با آنكه عيوب بسيارى بر شعر شوقى و ديگر شاعران سنّت(span dir="LTR")‌(/span)گرا گرفتند، بخشى از همان عيوب به شعر خودشان راه يافت (← بدوى، ص۹۰ـ۹۱؛ جيوسى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۴ـ۱۵۶؛ شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۹، ۱۳۶؛ واصف كمال ابوشباب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷ـ۱۰۵، ۱۱۹ـ۱۲۰). نداشتن ذوق و استعداد كافى و غلبه ميراث كهن شعر عربى سبب شد آنان نتوانند نظريه(span dir="LTR")‌(/span)هاى ادبى دلخواه خود را در شعرشان به(span dir="LTR")‌(/span)كار بندند. بنابراين آنان از بيان احساسات خويش در قالب فنى و هنرى درماندند و به اين سبب، اشعارشان على(span dir="LTR")‌(/span)رغم غلبه عاطفه، تاحدود زيادى خشك و تصنعى است (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳۵ـ۱۳۶؛ جيوسى، ج۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵۵ـ۱۵۷).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
به(span dir="LTR")‌(/span)نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد اعضاى انجمن ديوان از نقد انگليسى بيش از شعر يا ديگر انواع ادبى انگليسى وام گرفته(span dir="LTR")‌(/span)اند. هَزليت را بايد پيشواى آنان در نقد ادبى دانست. عقّاد خود به تأثير عميق هَزليت در انجمن ديوان، و بيش از همه خودش، اعتراف كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. اعضاى اين انجمن، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه شكرى، از انديشه(span dir="LTR")‌(/span)هاى نقدى كولريج و ديگران نيز بسيار بهره بردند (← گيب، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸۲؛ محمد مندور، حلقه ۱، ص۵۰؛ بدوى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۷، ۹۰؛ محمود سمره، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۲ـ۹۴). شكرى مباحثى چون تفاوت ميان توهم و تخيّل را از كولريجوام گرفته(span dir="LTR")‌(/span)است (بدوى، ص۹۰؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۶؛ براى تفصيل بيشتر ← شكرى، ج۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۶۴ـ۳۶۵). كتابچه مازنى با نام (em)الشعر: غاياته و وسائطه (/em)(۱۹۱۵) غالباً نقل(span dir="LTR")‌(/span)قولهايى از نويسندگان غربى همچون شلى، هزليت، لاك، و وردزورث است. اعضاى انجمنِ ديوان نظريه شعرِ حال و احوال خصوصى (شعر الوجدان) و اهميت وجود عاطفه در شعر را از هزليت اقتباس كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۵ـ۳۴۶؛ نيز ← شكرى، ج۳، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۹، ج۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۶۴).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
بى(span dir="LTR")‌(/span)ترديد عقّاد برجسته(span dir="LTR")‌(/span)ترين ناقد انجمن ديوان است. او از همان زمانى كه نقد ادبى را آغاز كرد عنايت خاصى به نقد تاريخى و نقد روان(span dir="LTR")‌(/span)شناختى داشت. عقّاد در نقد تاريخى از سنت بووْ، شاعر فرانسوى، و ايپوليت تِن، فيلسوف فرانسوى، تأثير گرفت و در آغاز بر اهميت احساس در شعر بسيار تأكيد مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. او از ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۳ـ۱۹۲۷ بيشتر به خيال در شعر مى(span dir="LTR")‌(/span)پرداخت و به(span dir="LTR")‌(/span)مرور، به فكر و انديشه در شعر تمايل يافت. او از دفتر (em)وحى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاربعين(/em) (۱۹۳۳) به(span dir="LTR")‌(/span)بعد، غالباً شاعرى با رويكرد فلسفى يا شاعرى انديشمند محسوب مى(span dir="LTR")‌(/span)شود. همين خوى انديشمندى علاقه او را به نقد زيبايى(span dir="LTR")‌(/span)شناختى برانگيخت. آثار و پژوهشهاى عقّاد دربارة شاعران بزرگى چون عمربن ابى(span dir="LTR")‌(/span)ربيعه(sup)*(/sup)، بشاربن بُرد(sup)*(/sup)، ابن(span dir="LTR")‌(/span)رومى، و متنبّى بيانگر رويكرد نقد تاريخى و اجتماعى و به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه نقد روان(span dir="LTR")‌(/span)شناختى اوست (← بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۶ـ۳۴۹؛ محمود سمره، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۱ـ۹۲، ۱۱۲ـ۱۲۰، ۱۲۵ـ۲۸۵).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ميان اعضاى انجمن ديوان، عقّاد تنها كسى بود كه تا پايان عمر در زمينه شعر و نقد ادبى فعاليت داشت. جدالها و كشمكشهاى متعدد فكرى و ادبىِ درگرفته ميان او و بسيارى از معاصرانش، هيچ(span dir="LTR")‌(/span)گاه او را از تكاپو و فعاليت بازنداشت (← شوقى ضيف، ۱۹۶۱، ص۱۴۰؛ عوضى وكيل، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۵ـ۳۶؛ بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۴۷؛ براى اطلاع از كشمكشهاى عقّاد با معاصرانش ← سامح كرَيِّم، ص(span dir="LTR")‌(/span)۸۹). عوضى وكيل (ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۵) كوششهاى ادبى عقّاد را ادامه كار انجمن ديوان مى(span dir="LTR")‌(/span)داند، ولى محمد مندور (حلقه ۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۰۱) با اين نظر چندان موافق نيست. تمام آثار و تأليفات عقّاد يا مازنى را به(span dir="LTR")‌(/span)دشوارى مى(span dir="LTR")‌(/span)توان ادامه فعاليت انجمن دانست (← بروگمن، همانجا). مازنى نيز در بيان و گسترش آرا و نظريه(span dir="LTR")‌(/span)هاى نقدى انجمن ديوان بسيار تأثيرگذار بود. او علاوه(span dir="LTR")‌(/span)بر مشاركت با عقّاد در نگارش كتاب (em)الديوان(/em)، با تأليف كتب و مقالات متعدد در مجلات گوناگون و ايراد سخنرانى و شركت در مصاحبه به شكل(span dir="LTR")‌(/span)گيرى و استوارى نظريه نقد ادبى انجمن ديوان بسيار كمك كرد (← مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۵۶۹ـ۵۷۳؛ نعمات احمد فؤاد، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۵۱ـ۲۵۸، ۲۶۱ـ۲۶۵؛ براى اطلاع بيشتر از تلاشهاى مازنى در نقد ادبى ← بروگمن، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۵۳ـ۳۵۴).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
عبدالرحمان شكرى به غير از شمار اندكى مقاله و مقدمه(span dir="LTR")‌(/span)هاى نسبتاً كوتاهى كه بر دفترهاى شعرش نوشت، براى تحكيم و گسترش آراى نقدى انجمن ديوان چندان تلاش نكرد؛ باوجوداين، با ارائه هفت دفتر شعر كه غالباً با معيارهاى نظرى انجمن ديوان هماهنگى داشت، تأثير ارزنده(span dir="LTR")‌(/span)اى از خود برجا گذاشت (← عوضى وكيل، همانجا؛ خفاجى، ۱۹۹۱، ص۱۷۰). شگفت آنكه هميلتون گيب در اشارات خود به اين انجمن (← ص۲۸۰ـ۲۸۲) هيچ ذكرى از شكرى به ميان نياورده(span dir="LTR")‌(/span)است. مازنى در مقاله(span dir="LTR")‌(/span)اى (← ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲۲ـ۱۲۳) به(span dir="LTR")‌(/span)طور ضمنى از غفلت گيب از جايگاه مهم شكرى در انجمن ديوان انتقاد كرده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
چكيده آراى نقد ادبى اعضاى انجمن ديوان عبارت(span dir="LTR")‌(/span)اند از : تأكيد بسيار بر بيان احوال خصوصى در شعر (شعر الوجدان)، اهميت بسيار در كاربرد دقيق و درست واژه(span dir="LTR")‌(/span)ها در جايگاه مناسب براى انتقال دقيق معانى، تأكيد بر بازتاب عواطف و احساسات راستين شاعر در شعر و بيان آن در قالب تعابير زيبا و دلنشين، مخالفت با كاربرد صناعات انبوه شعرى و واژه(span dir="LTR")‌(/span)هاى كهن، بى(span dir="LTR")‌(/span)ارزش(span dir="LTR")‌(/span)دانستن وصف سطحى و ظاهرى اشيا و ابداعات جديد در شعر (← عقّاد و مازنى، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۲ـ۲۵، ۲۸ـ۳۰؛ شكرى، ج۲، همان مقدمه، ص(span dir="LTR")‌(/span)۹۷؛ نعمات احمد فؤاد، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۴۶؛ خفاجى، ۱۹۹۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۴۸)، تأكيد بر انسجام و يكدستى و وحدت ساختارى شعر و مخالفت با استقلال بيت، مهم(span dir="LTR")‌(/span)دانستن عنصر تخيّل در شعر و برترى آن بر توهم (شكرى، ج۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۶۴ـ۳۶۵؛ عقّاد و مازنى، ص۱۳۰؛ عقّاد، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۶۳ـ۱۶۴)، تأكيد بر اهميت عاطفه در شعر و مخالفت با كاربرد متكلفانه حكمت در شعر، نپذيرفتن تفاوت ميان شعر و ادبيات ملل (شكرى، ج۳، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۰۹ـ۲۱۰، ج۴، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸۸ـ۲۸۹، ج۵، ص(span dir="LTR")‌(/span)۳۷۱؛ نعمات احمد فؤاد، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۴۵ـ۱۴۶؛ عوضى وكيل، ص(span dir="LTR")‌(/span)۴۱ـ۴۲)، مخالفت با شعر مناسبتى، عنايت به شعر داستانى و موضوعات اجتماعى و تاريخى (عقّاد، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۶۴ـ ۱۶۵؛ خفاجى، ۱۹۹۱، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۳۸)، ضرورت توجه به اقليم و محيط طبيعى در الهام شعرى و پرداختن به مسائل عادى و روزمره زندگى، و دقت و توجه زياد به موسيقىِ شعر (← نقولا يوسف، ص(span dir="LTR")‌(/span)۱۵؛ شوقى ضيف، ۱۹۵۷، ص(span dir="LTR")‌(/span)۶۸؛ همو، ۱۹۷۹، ص۱۰۱ـ ۱۰۲؛ سعاد محمد جعفر، ص(span dir="LTR")‌(/span)۲۸۸، ۲۹۷، ۳۰۹ـ۳۱۰).(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اعضاى انجمن ديوان تحولى عميق در ادبيات و شعر معاصر مصر ايجاد كردند. آنها برخلاف انجمن رابطة القلميه(sup)*(/sup)، پايبندى بيشترى به دستور زبان عربى داشتند و به شعر كهن عربى وفادارتر بودند. بااين(span dir="LTR")‌(/span)حال، آنان چون عمدتاً در پى ايجاد دگرگونى در شعر و ادبيات مصر بودند، نتوانستند تحولى فراگير در ادبيات عرب پديد آورند.(/p)
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(strong)منابع:(/strong) احمد (strong)اسماعيلوويچ(/strong)، (em)فلسفة الاستشراق و اثرها فى الادب العربى المعاصر(/em)، (span dir="LTR")](/span)قاهره  ۱۹۸۰(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)بدوى طبانه(/strong)، (em)التيارات المعاصرة فى النقد الادبى(/em)، (span dir="LTR")](/span)قاهره(span dir="LTR")[(/span) ۱۳۸۲/۱۹۶۳؛ محمدرجب (strong)بيومى(/strong)، «عبدالرحمن شكرى: رائدالشعر الحديث واحد اساطين الادب العربى»، در عبدالرحمان شكرى، (em)ديوان(/em)، چاپ نقولا يوسف، اسكندريه ۱۹۶۰؛ محمد عبدالمنعم (strong)خفاجى(/strong)، (em)دراسات فى الادب العربى الحديث و مدارسه(/em)، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ همو، (em)مدارس الشعرالحديث(/em)، قاهره (span dir="LTR")](/span)۱۹۹۱(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)سامح كرَيِّم(/strong)، (em)العقاد فى معاركة الادبية(/em)، بيروت ۱۹۸۰؛ (strong)سعاد محمد جعفر(/strong)، (em)التجديد فى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الشعر و النقد عندجماعة الديوان(/em)، (span dir="LTR")](/span)قاهره(span dir="LTR")[(/span) ۱۹۷۳؛ عبدالرحمان (strong)شكرى(/strong)، (em)ديوان(/em)، چاپ نقولا يوسف، اسكندريه ۱۹۶۰؛ (strong)شوقى ضيف(/strong)، (em)الادب العربى المعاصر فى مصر(/em)، قاهره (span dir="LTR")?](/span) ۱۹۶۱(span dir="LTR")[(/span)؛ همو، (em)دراسات فى الشعر العربى المعاصر(/em)، قاهره (span dir="LTR")](/span)۱۹۷۹(span dir="LTR")[(/span)؛ همو، (em)شوقى: شاعرالعصر الحديث(/em)، (span dir="LTR")](/span)قاهره(span dir="LTR") [(/span)۱۹۵۷؛ (strong)صبرى حافظ(/strong)، «ميراث ادوارد سعيد الثقافى فى  العالم العربى»، (em)مجلة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الدراسات الفلسطينية(/em)، ش ۵۹ (صيف ۲۰۰۴)؛ عباس محمود (strong)عقّاد(/strong)، (em)فصول من(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)النقد عندالعقاد(/em)، تقديم محمد خليفه تونسى، (span dir="LTR")](/span)قاهره، بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ عباس محمود (strong)عقّاد(/strong) و ابراهيم عبدالقادر (strong)مازنى(/strong)، (em)الديوان كتاب فى النقد و الادب(/em)، قاهره ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ (strong)عوضى وكيل(/strong)، (em)العقاد و التجديد فى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الشعر(/em)، قاهره (span dir="LTR")](/span) ۱۹۶۷(span dir="LTR")[(/span)؛ ابراهيم عبدالقادر (strong)مازِنى(/strong)، (em)الاعمال الكاملة ابراهيم عبدالقادر المازنى: الاعمال غيرالمنشورة(/em)، ج۲، جمع و تحرير و تقديم: عبدالسلام حيدر، قاهره ۲۰۰۶؛ (strong)محمد مَندور(/strong)، (em)الشعر المصرى بعد شوقى(/em)، حلقه ۱، قاهره: نهضة مصر، (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)محمود سمره(/strong)، (em)العقاد: دراسة ادبية(/em)، عَمّان ۲۰۰۴؛ (strong)نعمات احمد فؤاد(/strong)، (em)ابراهيم عبدالقادر المازنى(/em)، (span dir="LTR")](/span)قاهره(span dir="LTR")[(/span) ۱۹۷۸؛ ميخائيل (strong)نعيمه(/strong)، (em)الغربال(/em)، بيروت ۱۹۹۱؛ (strong)نقولا يوسف(/strong)، «عبدالرحمن شكرى: حياته و آثاره»، در عبدالرحمان شكرى، همان منبع؛ (strong)واصف كمال ابوشباب(/strong)، (em)القديم و الجديد فى الشعر العربى الحديث(/em)، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ (strong)يوسف حسين بكّار(/strong)، (em)جماعة الديوان و عمرالخيام(/em)، بيروت ۲۰۰۴؛(/p)
(p style="text-align: justify;")
Muhammad Mustafa(strong) Badawi(/strong),(em) A critical introduction to modern Arabic poetry(/em), Cambridge ۱۹۷۵; J.(strong) Brugman(/strong),(em) An introduction to the history of modern Arabic literature in Egypt(/em), Leiden ۱۹۸۴; Hamilton Alexander Rosskeen(strong) Gibb(/strong), (em)Studies on the civilization of Islam(/em), ed. Stanford J. Shaw and William R. Polk, London ۲۰۰۸; Salma Khadra (strong)Jayyusi(/strong),(em) Trends and movements in modern Arabic poetry(/em), Leiden ۱۹۷۷.(/p)
(p style="text-align: justify;")
(strong)(span dir="RTL")/ عظيم طهماسبى /(/span)(/strong)(/p)
نظر شما
مولفان
عظيم طهماسبى ,
گروه
رده موضوعی
جلد18
تاریخ1392
وضعیت چاپ
  • چاپ شده