ده (قريه)
معرف

 ده (قريه)، كوچك‌ترين واحد جغرافيايى ـ ادارى در تقسيمات كشورى ايران*.

متن


 ده (قريه)، كوچك‌ترين واحد جغرافيايى ـ ادارى در تقسيمات كشورى ايران*. در فارسى، واژه‌هاى روستا، قصبه، دهكده و آبادى (براى نمونه ← كارنامه اردشير بابكان، ص۶۸، ۱۸۹؛ فردوسى، ج۷، ص۳۲۷؛ داعى‌الاسلام، ذيل مادّه؛ اعتمادالسلطنه، ج۱، ص۱۰، ۱۹؛ نفيسى، ذيل مادّه) و در عربى كَفْر (جمع: كفور) و ريف (جمع: اَرْياف؛ براى نمونه ← جوهرى؛ ابن‌منظور؛ فيروزآبادى، ذيل «ريف»، «كفر») به‌همين معنا به‌كار رفته‌اند.



ده واژه‌اى فارسى و ريشة آن در اوستايى دَئينْگْهْو/ دهيو (dahyu-)، به‌معناى كشور و ولايت، است (كريستن‌سن، ص۱۵؛ بهرامى، دفتر۲، ص۶۷۳) و پادشاهان هخامنشى، در كتيبه‌هاى به‌جامانده از آن دوره، خود را خشاياثيا دهيونام (به‌معناى فرمانرواى كشور) مى‌ناميدند (كريستن‌سن، ص۱۷). اين واژه به همين معنا در متون پهلوى نيز آمده و دهپت dehpat))/ دهبد/ دهبذ، به‌معناى پيشواى ده، معادل فرمانروا يا حاكم بوده‌است (← همان، ص‌۱۵؛ فره‌وشى، ذيل "Dehpat"). اما واژه مصطلح براى ده به‌معناى امروزى آن در متون اوستايى و پهلوى به‌ترتيب ويس (vis) و متا(mata)/ مت بوده‌است (← كريستن‌سن؛ كارنامه اردشير بابكان، همانجاها). با گذشت زمان، اصطلاح دهيو به‌معناى امروزى ده به كار رفت (باستانى‌راد، ص‌۷۴). ده به اين معنا در واژه دهگان (معرب آن: دهقان*) در برخى متون پهلوى به‌كار رفته‌است. در اواخر دوره ساسانى (حك : ح  ۲۲۶ـ۶۵۲ ميلادى)، دهقانان طبقه‌اى از زمين‌دارانِ نماينده حكومت در ميان روستاييان بودند و وظيفه اصلى آنها جمع‌آورى ماليات بود (← تفضلى، ص‌۶۳ـ۶۸).



واژه ده در جهان اسلام، به‌ويژه در منابع جغرافيايى فارسى نيز به‌كار رفته (براى نمونه ← طبرى، ۱۳۶۷ش، ج‌۲، ص‌۴۸۶، ج‌۳، ص‌۷۳۵؛ حدودالعالم، ص۳۱۰، ۳۱۹؛ جيهانى، ص‌۱۶۹، ۱۹۵) و به‌صورت الدِئا به زبان اسپانيايى راه پيدا كرده‌است (←  گرؤس، ص‌۱۱۵). در بيشتر منابع جغرافيايى و تاريخى اسلامى به عربى، به جاى ده/ ديه معادل عربى آن، قريه، به‌كار رفته‌است (براى نمونه ← ابن‌خرداذبه، ص‌۱۴۱؛ اصطخرى، ص‌۹۴؛ ابن‌حوقل، ص‌۳۶۶؛ ادريسى، ج‌۱، ص‌۴۹۴). شكلهاى مختلف اين واژه در زبانهاى سامى، كه از دو حرف «ق» و «ر» برگرفته شده، به‌معناى سكونتگاه يا محل ملاقات مردم است (د.اسلام، چاپ دوم، ذيل «قريه»). در زبان عربى، قريه را از ريشه «قرو» دانسته‌اند (← ابن‌منظور، ذيل «قرو»). در قرآن، قريه بيشتر به معناى شهر (مدينه) بوده (براى نمونه ← اسراء: ۱۶؛ نحل : ۱۱۲؛ نمل: ۳۴) و «القَرْيَتَيْن» براى دو شهر مكه و طائف (← زخرف: ۳۱)، و «اُمّالقُرى» براى مكه (← انعام: ۹۲) به‌كار رفته‌است. در كتابهاى فارسى، معمولا هر دو اصطلاح قريه و ده در كنار هم و به يك معناست (براى نمونه ← قمى، ص‌۴۷؛ نيشابورى، ص‌۳۸ـ۳۹؛ ناصرخسرو، ص‌۳۳؛ حافظ‌ابرو، ج‌۲، ص‌۱۱۷؛ ناصرالدين قاجار، ص‌۲۳؛ روزنامه مسافرت هرات، ص‌۴ـ۵؛ اعتمادالسلطنه، ج‌۱، ص‌۹ـ۱۰). اصل واژه روستا در پهلوى رستاك (← كارنامه اردشير بابكان، همانجاها) و معرب آن در دوره اسلامى، رستاق* بود (بهار، ذيل «روستا»). با وجود كاربرد روستا به‌معناى ده در برخى منابع فارسى (← فردوسى، همانجا؛ فتحنامه سند، ص‌۲۰۹، ۲۱۱)، در ديگر متون جغرافيايى و تاريخى دوره اسلامى، روستا نه به‌معناى ده كه بيشتر معادل رستاق بود. در ترجمه كتاب المسالك والممالك اصطخرى در قرن ششم، همه جا روستا معادل فارسى رستاق به‌كار رفته‌است (← ص‌۲۴۲، ۲۵۰ـ۲۵۳). در اين منابع، ده يا قريه اصطلاح جغرافيايى ـ ادارى، كوچك‌تر از روستا/ رستاق و زيرمجموعه آن است (براى نمونه ← طبرى، ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷، ج‌۲، ص‌۳۷، ۴۱، ۸۰؛ جيهانى، ص‌۱۳۶، ۱۶۴؛ نرشخى، ص۹۰؛ قمى، ص‌۸۱، ۸۴). در منطقه شامات و جبل‌عامل، به‌جاى واژه ده يا قريه، بيشتر واژه سامى كفر به‌كار رفته‌است. به‌گفته لغت‌شناسان، كفور مناطقى دورافتاده است كه كسى از آنجا عبور نمى‌كند و اهل كفور را اهل مدن به‌منزله مردگانى مى‌دانند كه شهرها و جمعيتها را نمى‌بينند و گويى در قبرند (براى نمونه ← جوهرى؛ ابن‌منظور؛ فيروزآبادى، ذيل «كفر»). در قرن پنجم بَكرى (ج‌۴، ص‌۱۱۳۱) از هفت كفر مشهور شام و ياقوت‌حموى (قرن هفتم) در معجم‌البلدان (ج‌۴، ص‌۴۶۸ـ۴۷۱) از ۳۲ كفر نام برده‌اند (نيز ← هروى، ص‌۱۸، ۲۸، ۳۵، ۵۹؛ ابن‌عديم، ج‌۱، ص‌۱۴۱، ۴۷۷؛ قزوينى، ص‌۲۴۸ـ۲۴۹). البته برخى از اين كفور همچون كفرطاب، كفربيّا، كفرالشيخ و كفرالزيات به‌تدريج‌شهر و حتى استان شده‌اند (← ابن‌عديم، ج‌۱، ص‌۱۴۱؛ الموسوعة‌العربيةالميسّرة، ذيل «كفرالزيات»، «كفرالشيخ»).



در سرزمينهايى چون جزيرة‌العرب، بيشتر قريه‌ها سكونتگاههاى كوچك اعضاى يك قبيله يا عشيره بود كه بر محور آب (چشمه يا چاه) پديد مى‌آمد (← ابن‌حائك، ص‌۱۶۷، ۱۹۰؛ ادريسى، ج‌۱، ص‌۱۴۵). اما در مناطق پرآب، وسعت قريه‌ها بيشتر و از بسيارى از شهرهاى جزيرة‌العرب بزرگ‌تر و آبادتر بود. به تصريح مقدسى (ص‌۱۷۶ـ۱۷۷)، قريه‌هاى بزرگى چون لُدّ، كَفْرسابا و عَمَواس در كوره دمشق از بسيارى از شهرهاى جزيرة‌العرب بزرگ‌تر بودند. برخى از ده‌هاى بزرگ در ايران، مانند شهرها، كهندژ و مسجدجامع نيز داشتند (← نرشخى، ص‌۲۱). حمدالله مستوفى (ص‌۵۱) از ده‌هايى با نام معظم‌القرى ياد كرده‌است، كه به تعبير وى، در ديگر ولايات آنها را شهر مى‌دانستند، زيرا در هر يك از آنها علاوه بر بازار، مسجد، مدرسه، خانقاه و حمام، بيش از هزار خانه وجود داشت كه شايد نشانه گسترش برخى از روستاها و تبديل آنها به شهر باشد. به‌نظر مى‌رسد تشكيل نخستين هسته‌هاى ده در ايران با يكجانشينى و تجمعات اوليه انسانى در اين سرزمين مرتبط باشد (← تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، ص‌۳۳؛ قس انصاف‌پور، ص‌۵۸؛ نيز ← ايران*) در دوران مادها (حك :  ۷۰۸ يا ۷۰۱ ـ۵۵۰ ق م) و هخامنشيان (حك : ۵۵۹ـ۳۳۰ق م)، بيشتر مردم در ده‌ها زندگى مى‌كردند و اصلى‌ترين تأمين‌كنندگان مواد غذايى شهرنشينان بودند (مرتضوى تبريزى، ص‌۲۸؛ مهدوى، ج‌۱، ص‌۹). در دوران سلوكيان (حك : ۳۱۲ـ۶۴ يا ۶۵ق م)، اشكانيان (حك : ح  ۲۵۰ق م ـ ح  ۲۲۶م) و ساسانيان، اقتصاد ايران بر پايه كشاورزى بود. از دوره سلوكيان، به توسعه و ترقى كشاورزى و دامدارى در ده‌ها بيشتر توجه شد. اشكانيان در آبيارى مصنوعى پيشرفت چشمگيرى داشتند و در دوره ساسانيان، محصولاتى چون غلات، ميوه‌ها مانند تاك و خرما، فراورده‌هاى رنگين مانند زعفران و روناس، محصولات با كاربردهاى صنعتى چون كتان، كنف و پنبه، و حتى سى نوع گل در ايران كشت مى‌شد (← تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، ص‌۱۴۴، ۱۷۱). اينها از رونق ديه‌ها و سهم اهالى ده در تأمين مايحتاج‌شهرنشينان خبر مى‌دهد.



در دوره اسلامى، ده (قريه) در تقسيمات جغرافيايى ـ ادارى كوچك‌ترين واحد بوده‌است (← ياقوت حموى، ج‌۱، ص۴۰ـ۴۱). با اين همه در برخى مناطق ايران، دستكرد/ دستگرد* كوچك‌تر واحد بود (ابن‌رسته، ص‌۱۷۳). رياست ده برعهده دهقان بود (← فردوسى، همانجا) و از وى با عنوان «ديهك» به‌معناى «كدخدا*ى ده» نيز ياد شده‌است (← پيگولوسكايا، ص‌۱۵۲). در ايران، ده‌ها از نظر جمعيت، ميزان امكانات و رفاه متفاوت بودند. گاه جمعيت يك ده به ده تن نيز نمى‌رسيد (← ادريسى، ج‌۱، ص‌۴۴۹ـ۴۵۰) و جمعيت دهى ديگر چندان افزايش مى‌يافت كه وسعت آن به اندازه يك منزل راه بود (جيهانى، ص‌۱۹۵)، اما تعداد ساكنان هر روستاى ايران، در سده‌هاى نخست اسلامى، به‌طور ميانگين حدود ۳۵۰ تن بوده‌است. فاصله زياد روستاها با مراكز شهرى و تجمعات اصلى انسانى از عوامل افزايش‌نيافتن جمعيت روستاها و مانع تأثيرپذيرى روستاييان از تحولات شهرى مى‌شده‌است، چنان‌كه برخلاف شهرنشينها، كه گرويدن اكثر آنها به اسلام فقط تا پايان قرن چهارم به طول انجاميد، مسلمان‌شدن ده‌نشينان ايران تا اواسط قرن هفتم ادامه يافت (چوكسى، ص‌۱۰۹ـ۱۱۰، ۱۷۳). در دوره مغول و ايلخانيان (حك : ح  ۶۵۴ ـ ح  ۷۵۰)، زمينهاى كشاورزى متناسب با وضع زندگى مغولان به مراتع بدل شد و با فرار دسته‌جمعى روستاييان در پى سياست مالياتى فاتحان و افزايش بهره‌كشى از دهقانها، شمار روستاها بسيار كاهش يافت (بيانى، ص‌۵۷) كه در گزارش جغرافى‌نويسان كاملا مشهود است، چنان‌كه شمار ده‌هاى ولايت بيهق را ياقوت حموى (ذيل «بيهق»)، هم‌زمان با حمله مغولان، ۳۲۱ و پس از وى، حمدالله مستوفى (ص‌۱۴۹ـ۱۵۰) چهل دانسته‌است (نيز ← پطروشفسكى، ج‌۱، ص‌۱۷۹ـ۱۸۳). در دوره صفوى (حك : ح  ۹۰۶ـ۱۱۳۵)، وضع روستاها دوباره بهبود يافت. در اين دوره، جمعيت روستاها به‌سبب حمايت شاه‌عباس از كشاورزى افزايش يافت (← مرتضوى تبريزى، ص۳۰ـ۳۱). كريمخان زند (حك : ۱۱۶۴ـ ۱۱۹۳) نيز ضمن تلاش براى جلوگيرى از سقوط اقتصاد روستايى و احياى كشاورزى، هرگونه تحميل وظايف يا مالياتهاى اضافىِ از پيش معمول را ملغا كرد (تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، ص‌۳۰۱).



در دوره قاجار، در پى انقلاب مشروطه و لغو تيول‌دارى در ۱۳۲۵، قريه يا ده كوچك‌ترين واحد تقسيمات كشور شناخته شد، اما ظاهرآ اين مادّه قانونى هرگز به اجرا در نيامد و ده‌نشينان همچنان در سيطره نظام ارباب ـ رعيتى باقى ماندند (خسروى، ۱۳۷۲ش، ص‌۱۰۹ـ۱۱۰). مالكان ده نه تنها بر زندگى اجتماعى ده نظارت و حتى سلطه داشتند، بلكه بسيارى از امور زندگى خصوصى روستاييان نيز در دست آنان و سپس برعهده مباشران و كدخدايانشان بود (← لمتون، ص‌۲۷۳ـ۲۷۴؛ سوداگر، ص‌۱۵۷ـ۱۶۰، و جاهاى ديگر). همچنين در اين دوره، اجراى قانون اصلاحات ارضى*، كه هدف آن واگذارى زمين به كشاورزان ده و ازبين‌بردن مناسبات نيمه‌فئودالى بود، به علل مختلف اجرا نشد (← هوگلاند، ص۳۷؛ مهدوى، ج۱، ص۳۴). در دوره پهلوى اول (حك : ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش)، بر اساس قانون مصوب ۱۳۱۶ش ، ده (قصبه) كوچك‌ترين واحد تقسيمات كشورى و زيرمجموعه دهستان، و رياست يك يا چند ده برعهده كدخدا بود. كدخدا نماينده دولت و مالكان بود و از بين ساكنان دائمى ده، با معرفى مالك، به پيشنهاد بخشدار و حكم فرماندار تعيين مى‌شد (← ايران. قوانين و احكام، ۱۳۱۶ش، ص‌۶۲، ۶۴). همچنين در دوره رضاشاه، اولين بار قانون اصلاحات ارضى در برخى مناطق، مانند سيستان، اجرا شد كه دوام چندانى نيافت (← خسروى، ۱۳۵۸ش، ص‌۱۵۱؛ مهدوى، همانجا). در ۱۳۳۱ش، هم‌زمان با نخست‌وزيرى محمد مصدق، به موجب فرمانى مالكان مى‌بايست از ۲۰% سهم خود صرف‌نظر مى‌كردند كه نيمى از آن، نصيب زارعان و نيم ديگر صرف آبادانى ده مى‌شد. اجراى اين طرح با بركنارى مصدق (۱۳۳۲ش) متوقف شد (همانجاها). در ۱۳۳۰ش، محمدرضا پهلوى فرمان فروش حدود دوهزار ده و مزرعه سلطنتى (املاك خاصه) را صادر كرد. فروش اين املاك، كه خريدارانِ حدود يك‌سوم آنها افراد مورد نظر شاه بودند، ده سال به درازا كشيد (خسروى، همانجا؛ لهسائى‌زاده، ص‌۱۴۴)، تا اينكه در ۱۳۴۰ش، قانون اصلاحات ارضى به‌تصويب رسيد. تصويب اين قانون كه از مهم‌ترين قوانين در تاريخ ده و كشاورزى در ايران به‌شمار مى‌رود، به‌رغم مخالفت گروهها و احزاب مختلف، همچون جبهه ملى، حزب توده و نيروهاى مذهبى و روحانى، بود كه هريك با انگيزه‌اى خاص‌با آن مخالف بودند (← امامى خويى و ضيايى، ص‌۶۷؛ ايران. قوانين و احكام، ۱۳۴۰ش، ص‌۷۸ـ۸۰؛ نيز ← اصلاحات ارضى*). هرچند هدف اعلام‌شده اين قانون از بين بردن نظام ارباب ـ رعيتى و تبديل ايران از كشورى كشاورزى و سنّتى به كشورى صنعتى بود، اين قانون اهداف سياسى را نيز دنبال مى‌كرد و آن رهايى كشاورزان از نفوذ كمونيسم و تبليغات طرفداران آنان در ايران بود (تجدد، ص۵۰ـ۵۱، ۵۵). با تصويب قانون اصلاحات ارضى، نهادهايى ادارى براى بهبود وضع روستاييان پديد آمد، ازجمله: انجمن ده، متشكل از سه ده‌نشين، كه در بسيارى از امور روستا مداخله داشتند و عملا رابط بين مردم ده و ساير تشكيلات ادارى ـ دولتى بودند (← مهدوى، ج‌۱، ص۹۰؛ ابوالحمد، ج‌۱، ص‌۱۸۷ـ۱۹۶)؛ سپاه دانش؛ سپاه ترويج‌و آبادانى؛ و سپاه بهداشت (← مهدوى، ج‌۱، ص۹۰ـ۹۱). همچنين در اين دوره قانون شوراى خانه انصاف در ۱۳۴۴ش تصويب شد (← ايران. قوانين و احكام، ۱۳۵۱ش، ص‌۵۳۴ـ۵۳۵). اين شورا كه از معتمَدان روستا و با نظارت وزارت دادگسترى تشكيل شده بود، به اختلافات ميان روستاييان رسيدگى مى‌كرد (خسروى، ۱۳۷۲ش، ص۱۱۰). با تشكيل خانه انصاف، كه كدخدا حق انتخاب‌شدن در آن را نداشت، نظام ارباب ـ رعيتى بسيار آسيب ديد و بسيارى از اختيارات كدخدا، كه تا پيش از آن مرجع دعاوى اهالى ده بود، كاهش يافت (همان، ص۱۱۰ـ۱۱۱). اين قانون پيامدهاى منفى نيز داشت؛ چنان‌كه با اجراى اين قانون زمينهاى كشاورزى به قطعات كوچك‌ترى تبديل شد و محصولات آن از نظر كمّى و كيفى كاهش يافت. به‌گونه‌اى كه گاه كشاورزى به صرفه كشاورز نبود و بر اين اساس، در سه مرحله واگذارى زمين، نيمى از خانوارهاى روستايى در طول دو دهه به شهرها مهاجرت كردند و در نتيجه روستاهاى زيادى خالى از سكنه و بسيارى بى‌رونق شدند (← امامى‌خويى و ضيايى، ص۷۰ـ۷۲، ۷۴ـ۷۸؛ تجدد، ص‌۵۵ـ۵۶).



با پيروزى انقلاب اسلامى (۱۳۵۷ش)، نهادهاى تازه‌اى در ده‌ها شكل گرفت كه برخى تغييريافته نهادهاى قبلى و برخى ديگر نهادهاى كاملا جديدى بودند كه با نمونه‌هاى پيشين هيچ مشابهتى نداشتند. در اين دوره، اقدامات جديدى براى توسعه روستاها انجام گرفت، ازجمله تشكيل شوراى عالى كشاورزى با هدف سياست‌گذارى يا برنامه‌ريزى و هماهنگى در اجراى امور روستاها، تأسيس جهاد سازندگى* با هدف برآورده‌كردن نيازهاى محرومان روستا، ايجاد مراكز خدمات كشاورزى روستايى و عشايرى به‌منظور طراحى الگويى همگن در امور كشاورزى روستايى و عشايرى، تشكيل شوراى اسلامى ده، طرح شهيد رجايى، و ايجاد تعاونيهاى توليدى مشاع (← مهدوى، ج‌۱، ص‌۹۱ـ۹۹). با تصويب قانون تعريف و ضوابط تقسيمات كشورى در ۱۳۶۲ش، تغييراتى به وجود آمد كه بر اساس آن عنوان روستا رسمآ جايگزين ده شد. روستا در تعريف جديد، واحد مبدأ تقسيمات كشورى و از لحاظ محيطِ زيستى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى همگن است و حداقل بيست خانوار يا صد تن، متمركز يا پراكنده، در آنجا ساكن‌اند. در واقع روستا يا ده مجموعه‌اى پيوسته يا جدا از باغها، زمينهاى زراعتى، مكانهاى مسكونى و كارگاههاست كه محدوده ثبتى مستقلى دارد و اكثر ساكنان دائمى آن، مستقيم يا غيرمستقيم، به كشاورزى، دامدارى، باغدارى (به‌طور اعم)، صنايع روستايى، صيد، يا تركيبى از اين فعاليتها اشتغال دارند. روستا در عرف، همچنان ده، آبادى، دهكده يا قريه ناميده مى‌شود (← سازمان برنامه و بودجه استان تهران، ص‌د؛ ايران. قوانين و احكام، ۱۳۷۹ش، ص‌۱۶۷). امروزه يك دهيار، زير نظر بخشدار، روستا را اداره مى‌كند (← طباطبائى مؤتمنى، ص‌۹۷). روستاهاى ايران به دو گونه متمركز و پراكنده تقسيم مى‌شوند. در روستاهاى متمركز خانه‌ها به‌صورت مجتمع گرد يكديگر و باغها و مزارع در اطراف آنها قرار دارند (نيك‌خلق، ص‌۳۳، ۳۵؛ مهدوى، ج‌۱، ص‌۱۵ـ۱۷؛ سعيدى، ص‌۵۲). عامل آب با شكل سكونت در روستاهاى متمركز پيوند تنگاتنگى دارد. در نواحى كم‌آب، خشك و نيمه‌خشك، مانند دشتهاى مركزى و خراسان جنوبى، حفر قنات در تمركز خانه‌هاى روستايى بسيار مؤثر است (نيك‌خلق، ص‌۳۷؛ مهدوى، ج‌۱، ص‌۲۱). منابع آب روستايى در ايران از دو طريق آبهاى زيرزمينى (شامل قنات، چاه و چشمه) و آبهاى سطحى (شامل رودخانه‌هاى دائمى و فصلى و سدّ) تأمين مى‌شود (← مهدوى، ج‌۱، ص‌۱۴۵ـ۱۶۶). در مناطق كوهستانى، عامل خاك سبب شده‌است خانه‌هاى روستاييان، براى صرفه‌جويى در زمين، بسيار نزديك هم ساخته شوند و اراضى زراعى نسبتآ دور از محل مسكونى آنان قرار دارد. در اين مناطق، خانه‌هاى روستاييان در زاويه ميان دو كوه و برخى در دامنه پرشيب آن به دنبال هم بنا شده‌اند، چنان‌كه پشت‌بام خانه‌اى در امتداد حياط خانه بالاتر قرار دارد، مانند روستاهاى ماسوله در فومَن، كَندُوان در اُسكو، اَبيانه در كاشان و اورازان در طالقان. در روستاهاى مناطق جلگه‌اى، خانه‌ها به‌طور ساده كنار هم قرار گرفته، گاه به هم متصل‌اند و مكانها و تأسيسات عمومى در قسمت مركزى ده واقع شده‌اند. در اين روستاها نيز باغها مجاور خانه‌ها و مزارع در اطراف آن، در فاصله دورتر، قرار دارند. در برخى روستاها، خانه‌ها درون يك قلعه و محصور ميان ديوارهاى بلند گِلى آن ساخته مى‌شد و ساختمانهاى عمومى، مانند حمام، مسجد، انبار عمومى، و طويله درون قلعه قرار داشت. اين روستاها بيشتر به‌سبب ناامنى و براى دفاع در برابر مهاجمان و غارتگران ساخته مى‌شد. امروزه با برقرارى امنيت، تعدادى از خانواده‌هاى روستايى، محل سكونت خود را به بيرون از قلعه انتقال داده‌اند و قلعه كاركرد اصلى خود را از دست داده‌است (← نيك‌خلق، ص‌۳۳ـ۳۵، ۳۸ـ۴۰؛ سعيدى، ص‌۵۵). همچنين عواملى چون سياست، مذهب، مالكيت و پيوندهاى خويشاوندى و قومى در تجمع و پراكندگى خانه‌هاى روستايى مؤثر بوده‌است (← نيك‌خلق، ص۴۰ـ۴۲؛ براى ساخت‌مايه و ساختمان ← خانه*، بخش ۲، قسمت الف).



در روستاهاى پراكنده، خانه‌ها پراكنده و دور از هم در حاشيه‌هاى مزارع، نخلستانها يا باغها واقع شده‌اند، ازجمله در گيلان، بندرعباس و ميناب. در اين روستاها، اساس فعاليتهاى اقتصادى خانواده را باغدارى و دامدارى تشكيل مى‌دهد. در اين روستاها از زمينها بيشتر جهت چراگاه استفاده مى‌شود و مراقبت روزانه از دامها ايجاب مى‌كند خانه نزديك محل نگهدارى دامها و در ميان مراتع قرار گيرد (نيك‌خلق، ص‌۳۵؛ مهدوى، ج‌۱، ص‌۱۷؛ نيز ← سعيدى، ص‌۵۶). روستاهاى اندكى در ايران هستند كه براثر دخالت برخى عوامل طبيعى يا انسانى به‌وجود آمده‌اند، براى مثال استقرار خانه‌هاى روستايى در حاشيه برخى رودخانه‌ها، در امتداد دريا يا جاده موجب پيدايش روستاهاى «خطى» يا «ريسمانى» شده‌است (← مهدوى، ج‌۱، ص‌۱۷ـ۱۸؛ فاتح و داريوش، ص‌۲۳ـ۲۴، ۲۹). در اين روستاها، معمولا واحدهاى مسكونى در امتداد هم و كشتزارها در پشت خانه‌ها واقع‌اند (نيك‌خلق، همانجا). روستاى حَسَن‌ديزَج‌ در شمال‌غربى شهرستان آذرشهر/ دهخوارقان از روستاهاى خطى است كه خانه‌ها در دو طرف تنها چشمه روستا و طويله و مرغدارى در پشت خانه‌ها قرار دارند (فاتح و داريوش، ص‌۲۹). امروزه، شكل ظاهرى خانه‌هاى روستايى بسيار تغييريافته و به‌جاى خانه‌هاى خشتى و گلى، ساختمانهاى آجرى و آهنى يا بتونى ساخته شده‌است. همچنين با ورود وسايل نقليه موتورى و وسايل ارتباط جمعى و رفاهى مانند راديو و تلويزيون تغيير اساسى در شيوه زندگى روستاييان و حتى بينش و باورهاى آنان ايجاد شده‌است (← نبى‌زاده، ص‌۲۲۶ـ۲۲۷). معيشت ساكنان روستا اغلب مبتنى بر درآمدهاى حاصل از كشاورزى و دامدارى است و در برخى موارد، مردان روستا براى كار به شهرها يا كشورهاى ديگر مهاجرت مى‌كنند (← طالب، ص‌۱۰۴؛ نيك‌خلق، ص‌۲۳ـ۲۵).



زندگى در روستا ساده و بى‌پيرايه و خواستها و نيازهاى مردم محدود است و سطح زندگى در ميان آنان چندان متفاوت نيست. همچنين برخلاف شهر كه قوانين رسمى و مدون وجود دارد، در روستا معمولا همان قوانين عرفى و محلى رايج‌است كه از پدران به فرزندان رسيده‌است (نيك‌خلق، ص‌۲۸). روستاييان براى امور خاصى چون عروسى و عزادارى مراسم ويژه و مفصّلى دارند كه امروزه برخى از آنها از رونق افتاده‌است (← آل‌احمد،  ۱۳۵۳ ش، ص‌۷۶ـ۸۹؛ همو، ۱۳۷۸ش، ص۶۳ـ۶۷). روستاييان انسانهايى ساده، مهمان‌نواز و سنّتى هستند (نيك‌خلق، ص‌۲۹ـ۳۱). از گذشته‌هاى دور گاه شهرنشينان به تحقير و تمسخر روستاييان و فرهنگ آنان پرداخته‌اند (← شاريه، ص‌۳۲۶) و در ميان آنها، واژه دهاتى براى توهين به روستاييان و حتى تحقير شهرنشينان به‌كار مى‌رود (خسروى، ۱۳۷۲ش، ص‌۳۳؛ براى نمونه از كاربرد واژه‌هايى مترادف با دهاتى در كشورهاى ديگر ← شاريه، همانجا؛ و مَثَلهاى تحقيرآميز ← دهخدا، ذيل مادّه). امروزه حس حقارت روستاييان با گسترش مراودات، آموزش و تحصيلات و شهرى‌شدن خلقيات روستاييان بسيار كمتر شده‌است (شاريه، همانجا). مهاجرتهاى روستاييان به شهرها متأثر از نبود زيرساختهاى اقتصادى و خدمات زيربنايى مناسب در روستاها، نياز به اشتغال و درآمد بيشتر، و برخوردارى از خدمات و تسهيلات رفاهى، آموزشى و بهداشتى برتر بوده‌است (ابراهيم‌زاده، ص‌۱۴۵). در دهه‌هاى اخير، از سويى، افزايش درآمدهاى نفتى، به‌ويژه از ۱۳۳۰ش، و سرازيرشدن بخش زيادى از اين درآمدها به شهرها و از سوى ديگر، وابستگى دو جانبه اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى بين شهر و روستا كه سبب تسلط شهر بر روستا شده، مهاجرت روستاييان به شهرها را افزايش داده‌است (← همانجا؛ احمديان، ص‌۲۹). پس از پيروزى انقلاب اسلامى، تدابيرى انديشيده شد تا مهاجرتهاى روستايى كه پس از قانون اصلاحات ارضى، به‌ويژه در سالهاى ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ش، به ‌اوج‌خود رسيده‌ بود، كاسته شود. بااين همه، مدتى نگذشت كه اين مهاجرتها دوباره به روال فزاينده پيشين بازگشت (← مركز آمار ايران، ص‌۱۰۲) و به‌رغم برنامه‌هاى تبليغى و تشويقى دولت براى روستاييان در روستا، مهاجرت آنان به شهرها در قالب مهاجرتهاى دائمى و فصلى همچنان ادامه يافته‌است (← مستوفى‌الممالكى، ص‌۸۴ـ۸۵). مهم‌ترين عوامل مهاجرت روستاييان به شهرها در سالهاى اخير عبارت‌اند از: وجود نيروى كار مازاد روستايى، رونق ساخت‌وساز در شهرها، رونق فعاليتهاى خدماتى شهرى، وجود دستمزدهاى بالاتر، و هيجان و تحرك و امكانات تحصيلى بيشتر در شهرها. اين مهاجرتها موجب كمبود نيروى كار در روستاها مى‌شود كه در نتيجه آن، روستاها نيز پذيراى مهاجرانى از ديگر روستاها مى‌شوند (نظرى، ص‌۱۵۴؛ لهسائى‌زاده، ص‌۳۷۲). همچنين در سالهاى اخير، با ارائه تسهيلات و افزايش ساخت‌وساز ويلا در مناطق روستايى، مهاجرتهاى معكوسى از شهر به روستا آغاز شده‌است و شمارى از شهريان براى دورى از مشغله و معضلات شهرى به‌صورت موقت و گاه دائمى به بافتهاى روستايى پناه مى‌برند و در باغ ـ ويلاهاى خود ساكن مى‌شوند (← مسعودى، ص‌۵۶ـ۶۱). بدين‌ترتيب امروزه جامعه روستايى ايران هم مهاجرفرست و هم مهاجرپذير است، اما در مجموع شمار روستاهاى ايران براثر مهاجرتهاى پى‌درپى به شهرها در حال كاهش است (← نظرى؛ لهسائى‌زاده، همانجاها).



منابع : علاوه بر قرآن؛ جلال آل‌احمد، اورازان، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، تات‌نشينهاى بلوك زهرا، تهران ۱۳۵۳ش؛ عيسى ابراهيم‌زاده، «مهاجرتهاى روستايى و علل و پيامدهاى آن، نمونه: استان سيستان و بلوچستان»، فصلنامه تحقيقات جغرافيائى، سال ۱۶، ش ۱ (بهار ۱۳۸۰)؛ ابن‌حائك، صفة جزيرة العرب، چاپ محمدبن على اكوع، صنعا ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌رسته؛ ابن‌عديم، بغية‌الطلب فى تاريخ حلب، چاپ سهيل زكّار، بيروت ?]۱۴۰۸/  ۱۹۸۸[؛ ابن‌منظور؛ عبدالحميد ابوالحمد، حقوق ادارى، ج‌۱، تهران ۱۳۴۸ش؛ محمدعلى احمديان، «رابطه شهر و روستا و سير تحول آن در ايران»، فصلنامه تحقيقات جغرافيائى، سال۱۰، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۴)؛ محمدبن محمد ادريسى، كتاب نزهة‌المشتاق فى اختراق الآفاق، بيروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛ ابراهيم‌بن محمد اصطخرى، مسالك و ممالك، ترجمه فارسى قرن پنجم/ ششم هجرى، چاپ ايرج‌افشار، تهران ۱۳۴۰ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، مطلع الشمس، چاپ سنگى تهران ۱۳۰۱ـ۱۳۰۳، چاپ تيمور برهان ليمودهى، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۳ش؛ محمدتقى امامى‌خويى و نرگس ضيايى، «اصلاحات ارضى و تأثيرات اقتصادى آن بر جامعه كشاورزى ايران»، مسكويه، ش ۴ (تابستان ۱۳۸۷)؛ غلامرضا انصاف‌پور، تاريخ زندگى اقتصادى روستاييان و طبقات اجتماعى ايران: از دوران ماقبل تاريخى تا پايان ساسانيان، تهران ۱۳۵۵ش؛ ايران. قوانين و احكام، مجموعه فهرست تاريخى قوانين و مصوبات از دوره اول تا پايان دوره بيست‌ودوم قانونگذارى، ]تهران[ ۱۳۵۱ش؛ همو، مجموعه قوانين سال  ۱۳۱۶، تهران: روزنامه رسمى كشور شاهنشاهى ايران، ?]۱۳۱۶ش[؛ همو، مجموعه قوانين سال  ۱۳۴۰، تهران: روزنامه  رسمى كشور، ]۱۳۴۰ش[؛ همو، مجموعه قوانين سال  ۱۳۶۲، تهران ۱۳۷۹ش؛ حسن باستانى‌راد، «واژه‌شناسى تاريخى دِه و روستا در ايران»، تاريخ ايران، ش ۵ (زمستان ۱۳۸۷)؛ عبدالله‌بن عبدالعزيز بكرى، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بيروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ لاله‌تيك چند بهار، بهار عجم: فرهنگ لغات، تركيبات، كنايات و امثال فارسى، چاپ كاظم دزفوليان، تهران ۱۳۸۰ش؛ احسان بهرامى، فرهنگ واژه‌هاى اوستائى، تهران ۱۳۶۹ش؛ شيرين بيانى، ايران در برخورد با مغول: از مرگ چنگيز تا آمدن هلاكو، تهران ۱۳۵۳ش؛ ايليا پاولوويچ پطروشفسكى، كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول، ترجمه كريم كشاورز، تهران ۱۳۵۷ش؛ تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، تأليف ا.آ. گرانتوسكى و ديگران، ترجمه كيخسرو كشاورزى، تهران: پويش، ۱۳۵۹ش؛ حسين تجدد، «پى‌آمدهاى مثبت و منفى اجراى قانون اصلاحات ارضى در ايران»، حافظ، ش ۵۴ (شهريور ۱۳۸۷)؛ احمد تفضلى، جامعه ساسانى: سپاهيان، كاتبان و دبيران، دهقانان، ترجمه شيرين مختاريان و مهدى باقى، تهران ۱۳۸۵ش؛ اسماعيل‌بن حماد جوهرى، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربية، چاپ محمد محمد تامر، انس محمد شامى، و زكريا جابر احمد، قاهره ۱۴۳۰/۲۰۰۹؛ ابوالقاسم‌بن احمد جيهانى، اشكال العالم، ترجمه على‌بن عبدالسلام كاتب، چاپ فيروز منصورى، ]مشهد [۱۳۶۸ش؛ جمشيد كرشاسپ چوكسى، ستيز و سازش : زرتشتيان مغلوب و مسلمانان غالب در جامعه ايران نخستين سده‌هاى اسلامى، ترجمه نادر ميرسعيدى، تهران ۱۳۸۱ش؛ عبداللّه‌بن لطف‌اللّه  حافظ‌ابرو، جغرافياى حافظ‌ابرو، چاپ صادق سجادى، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۸ش؛ حدودالعالم؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ خسرو خسروى، جامعه‌شناسى ده در ايران، تهران ۱۳۷۲ش؛ همو، جامعه‌شناسى روستاى ايران، تهران ۱۳۵۸ش؛ محمدعلى داعى‌الاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگى حيدرآباد، دكن ۱۳۰۵ـ۱۳۱۸ش، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۴ش؛ دهخدا؛ روزنامه مسافرت هرات، در سه سفرنامه: هرات، مرو، مشهد، چاپ قدرت‌اللّه روشنى، تهران: توس، ۱۳۵۶ش؛ سازمان برنامه و بودجه استان تهران، فرهنگ آباديهاى استان تهران،  ۱۳۶۴، تهران ۱۳۶۴ش؛ عباس سعيدى، مبانى جغرافياى روستايى، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمد سوداگر، نظام ارباب ـ رعيتى در ايران، ]تهران[ ۱۳۵۹ش؛ ژان برنار شاريه، شهرها و روستاها: آزمونى در گوناگونى مناسبات شهر ـ روستا در جهان، ترجمه سيروس سهامى، مشهد ۱۳۷۳ش؛ مهدى طالب، «مسائل و موانع جامعه‌شناختى توسعه روستائى در ايران»، نامه علوم اجتماعى، ش ۷ (زمستان ۱۳۷۳)؛ منوچهر طباطبائى مؤتمنى، حقوق ادارى، تهران ۱۳۷۹ش؛ محمدبن جرير طبرى، تاريخ الطبرى: تاريخ‌الامم و الملوك، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت ]۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ ۱۹۶۷[؛ همو، ترجمه تفسير طبرى: فراهم‌آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانى، ۳۵۰ـ۳۶۵ هجرى، چاپ حبيب يغمائى، تهران ۱۳۶۷ش؛ محمد فاتح و بابك داريوش، معمارى روستايى ۱ـ ۲، تهران ۱۳۸۸ش؛ فتحنامه سند، المعروف به چچنامه، ترجمه و تأليف على‌بن حامد كوفى، چاپ بنى‌بخش‌خان بلوچ، اسلام‌آباد: اداره تاريخ وثقافت و تمدن اسلامى، ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه فردوسى، ج‌۷، چاپ م.ن. عثمانوف، مسكو ۱۹۶۸؛ بهرام فره‌وشى، فرهنگ پهلوى، تهران ۱۳۵۲ش؛ محمدبن يعقوب فيروزآبادى، معجم‌القاموس المحيط، چاپ خليل مأمون شيحا، بيروت ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ زكريابن محمد قزوينى، آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت ۱۹۹۸؛ حسن‌بن محمد قمى، تاريخ قم، ترجمه حسن‌بن على قمى، چاپ محمدرضا انصارى‌قمى، قم ۱۳۸۵ش؛ كارنامه اردشير بابكان = كارنامك ى ارتخشيرى پاپكان، چاپ و ترجمه محمدجواد مشكور، تهران ۱۳۶۹ش؛ خسوس گرؤس، گزارش زندگى در اسپانياى اسلامى، با ترجمه و توضيح محمد دامادى، تهران ۱۳۸۱ش؛ عبدالعلى لهسائى‌زاده، تحولات اجتماعى در روستاهاى ايران، شيراز ۱۳۸۲ش؛ مسعود مرتضوى تبريزى، مهاجرت روستاييان به شهرها و تأثيرات اقتصادى و سياسى آن در دوره‌ى پهلوى دوم، تهران ۱۳۸۳ش؛ مركز آمار ايران، سالنامه آمارى كشور  ۱۳۸۵، تهران ۱۳۸۶ش؛ رضا مستوفى‌الممالكى، «تحليل اجتماعى، اقتصادى و سياسى مؤثر در پيدايش و روند مهاجرتهاى روستايى به نقاط شهرى كشور از سال ۱۳۴۰ تاكنون و عواقب آن»، تحقيقات جغرافيايى، ش ۴۷ (زمستان ۱۳۷۶)؛ كيومرث مسعودى، «موانع و مشكلات اساسى در روند طراحى، تجهيز و توسعه گردشگاه‌هاى برون‌شهرى»، جستارهاى شهرسازى، ش ۳ (پاييز و زمستان ۱۳۸۱)؛ مقدسى؛ الموسوعة العربية الميسّرة، بيروت : دارالجيل، ۲۰۰۱؛ مسعود مهدوى، مقدمه‌اى بر جغرافياى روستايى ايران، ج‌۱، تهران ۱۳۷۷ش؛ ناصرالدين قاجار، شاه ايران، سفرنامه دوم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش؛ ناصرخسرو، سفرنامه حكيم ناصرخسرو قباديانى مروزى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمود نبى‌زاده، «بررسى مشكلات اقتصادى اجتماعى ناشى از خردى و پراكندگى زمين‌هاى زراعى خانوارهاى بهره‌بردار»، فصلنامه علوم اجتماعى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبائى، ش ۵ (پاييز و زمستان ۱۳۷۳)؛ محمدبن جعفر نرشخى، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قبادى، تلخيص‌محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوى، تهران ۱۳۶۳ش؛ على‌اصغر نظرى، جغرافياى جمعيت ايران، تهران ۱۳۶۸ش؛ على‌اكبر نفيسى، فرهنگ نفيسى، تهران ۱۳۵۵ش؛ ابراهيم‌بن منصور نيشابورى، قصص‌الانبياء، چاپ حبيب  يغمايى، تهران ۱۳۸۲ش؛ على‌اكبر نيك‌خلق، مقدمه‌يى بر جامعه شناسى روستايى ايران، ]تهران[ ۱۳۵۸ش؛ على‌بن ابى‌بكر هروى، الاشارات الى معرفة الزيارات، چاپ على عمر، قاهره ۱۴۲۳/ ۲۰۰۲؛ ياقوت حموى؛



Arthur Emanuel Christensen, L’Iran sous les Sassanides, Copenhagen ۱۹۴۴; EI۲, s.v. "Ķarya" (by A. N. Wohaibi); Eric J. Hooglund, Land and revolution in Iran: ۱۹۶۰-۱۹۸۰, Texas ۱۹۸۲; Ann Katharine Swynford Lambton, Landlord and peasant in Persia: a study of land , London ۱۹۵۳; Nina tenure and revenue administration Viktorovna Pigulevskaja, Les villes de l’État iranien aux , Paris ۱۹۶۳. Åpoques parthe et sassanide



/ الهام امينى‌كاشانى /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

لهام امينى‌كاشانى

حوزه موضوعی

جغرافیا

رده های موضوعی

علم جغرافیا - اصطلاحات و مباحث کلی

جلد 18
تاریخ چاپ 1392
وضعیت انتشار
  • چاپ شده