رجايى، محمدعلى
معرف

دومين رئيسجمهور ايران پس از انقلاب اسلامى.

متن


رجايى، محمدعلى، دومين رئيسجمهور ايران پس از انقلاب اسلامى. رجايى در ۱۳۱۲ش در قزوين بهدنيا آمد. پدرش عبدالصمد در بازار مغازه خرازى داشت. رجايى پدرش را در چهارسالگى از دست داد. او تحصيلات ابتدايىاش را در مدرسه فرهنگ قزوين بهپايان رساند، اما بهسبب مشكلات مالى تحصيل را رها كرد و در مغازه خرازى دايىاش به كار مشغول شد. در چهارده سالگى در جستجوى كار مناسب به تهران رفت و مدتى در بازار تهران شاگردى و در جنوب شهر دستفروشى كرد. او در ۱۳۲۸ش با مدرك ابتدايى و با درجه گروهبانى در نيروى هوايى استخدام شد و پنج سال در آنجا خدمت كرد. رجايى همزمان با كار در بازار و خدمت در ارتش، تحصيلاتش را در دوره شبانه مدرسه احمديه، وابسته به جامعه تعليمات اسلامى*، ادامه داد (←محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۳ـ۷؛ غلامعلى رجايى، ص ۲۶، پانويس ۱، به نقل از محمدحسين شيروانى؛ ياران امام به روايت اسناد ساواك، كتاب ۱۴، ص ۳۴۲ـ۳۴۳).



رجايى متأثر از فضاى سياسى دهة ۱۳۲۰ش بهسبب اعتقادات مذهبىاش به فعاليتهاى سياسى ـ مذهبى روىآورد. در سالهاى پايانى اين دهه، گروهى از دانشآموزان مدرسه احمديه تحتتأثير جامعه تعليمات اسلامى، تشكلى به نام «گروه شيعيان» را با رويكرد فرهنگى ـ مذهبى ايجاد كردند. رجايى هم در اين تشكل فعاليت مىكرد. او در فاصله سالهاى ۱۳۲۷ـ۱۳۳۲ش با شركت در جلسههاى جمعيت فدائيان اسلام*، جذب آنان شد. همزمان به مسجد هدايت مىرفت كه مركز مهم فعاليتهاى دينى و سياسى بود و امامت جماعت آن را سيدمحمود طالقانى* بهعهده داشت. او در آنجا با طالقانى آشنا شد و از آن پس بيش از بيست سال در جلسه­هاى تفسير قرآن طالقانى حضور داشت (محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۷، ۹؛ ميثمى، ج ۱، ص ۸۹). در جريان كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پس از انتقال اجبارى وى از نيروى هوايى به نيروى زمينى، از ارتش استعفا كرد و به بيجار رفت و در آنجا بهتدريس پرداخت. پس از آن وارد دانشسراى عالى معلمان شد و در رشته رياضى ادامه تحصيل داد. در ۱۳۳۸ش فارغالتحصيل شد و در همان سال در خوانسار به تدريس پرداخت. رجايى پس از چندى به تهران بازگشت و در دوره كارشناسىارشد رشتة آمار در دانشگاه تهران به تحصيلاتش ادامه داد. همزمان در مدرسه كمال (به مديريت يداللّه سحابى و مهدى بازرگان) به تدريس مشغول شد. او پس از تأسيس نهضت آزادى ايران* به عضويت آن درآمد و همزمان با تدريس در تهران و قزوين، با نهضت همكارى مىكرد. پس از چندى تحصيل را رها كرد و فقط به تدريس و فعاليتهاى سياسى پرداخت. در ارديبهشت ۱۳۴۲، ساواك وى را به جرم پخش نشريات و اعلاميههاى نهضت در قزوين دستگير كرد (← محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۹ـ۱۱؛ مركز اسناد انقلاب اسلامى، آرشيو، ش ۶۵۵، ص ۳؛ ياران امام به روايت اسناد ساواك، كتاب ۱۴، ص ۳۴۳ـ۳۴۶). او پس از ۴۸ روز به قيد كفالت آزاد و پس از محاكمه تبرئه شد. در ۱۳۴۶ش، رجايى با كمك محمدجواد باهنر* و جلالالدين فارسى بقاياى هيئت مؤتلفه را سازماندهى كرد (← هيئت مؤتلفه اسلامى*). اين سه تن اعضاى تشكيلات مخفى هيئت مؤتلفه بودند و رجايى با نام مستعار «اميدوار» در جلسههاى اين هيئت شركت مىكرد. آنها براى پوششدادن به فعاليتهاى سياسىشان با كمك برخى از بازاريان، مؤسسه خيريه بنياد رفاه تعاون اسلامى را تأسيس كردند. به پيشنهاد و كمك اكبر هاشمى رفسنجانى و برخى از بازاريان، مدرسه دخترانه رفاه زير پوشش اين بنياد تأسيس شد. رجايى تا ۱۳۵۳ش، عضو هيئت امناى اين مدرسه بود. او در اين سالها در دبيرستان علوى تهران نيز بهتدريس رياضى اشتغال داشت. همچنين در شركت سهامى انتشار (ناشر و توزيعكنندة كتابهاى علمى و دينى) سهامدار، بازرس و عضو علىالبدل هيئت مديره بود (← محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر ۱، ص ۱۱ـ۱۲؛ ياران امام به روايت اسناد ساواك، كتاب ۱۴، ص ۳۴۶ـ۳۴۹، ۳۷۷؛ هاشمى رفسنجانى، ج ۱، ص ۲۳۳؛ فارسى، ص ۱۳۸).



در ۱۳۴۹ش، بهپيشنهاد جلالالدين فارسى رهبرى تشكيلات مخفى به خارج از كشور منتقل گرديد. از همينرو، فارسى خود به لبنان و سپس عراق و سوريه رفت. رجايى كه با نام مستعار «محمد امين» فعاليت مى­كرد، با همراهى ديگر فعالان سياسى، به فارسى كمك مىرساند. او در ۱۳۵۰ش براى آگاهى از فعاليتهاى فارسى و نيز ديدار با فعالان سياسى به فرانسه رفت. او در ادامة سفر به سوريه رفت و با جلالالدين فارسى در دمشق ديدار كرد. او كمكهاى مالى را براى آموزش نظامى و فعاليتهاى مبارزاتى در اختيار فارسى گذاشت (← ياران امام به روايت اسناد ساواك، كتاب ۱۴، ص ۳۷۵ـ۳۷۶؛ فارسى، ص۲۱۶ـ۲۱۷، ۲۴۱ـ۲۴۲؛ محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص۱۳). رجايى با بانيان و اعضاى سازمان مجاهدين خلق ايران* ازجمله محمد حنيفنژاد، علىاصغر بديعزادگان، احمد رضايى و لطفاللّه ميثمى مراوده داشت و تا ۱۳۵۳ش، كه دستگير شد، با آنان همكارى مىكرد. البته بهسبب اختلاف در شيوه مبارزه، هيچگاه به عضويت آن سازمان درنيامد. او كه به اتهام اقدام عليه امنيت كشور دستگير شده بود، چهار سال در زندانهاى كميته مشترك ضد خرابكارى ساواك، زندان قصر و اوين حبس بود. در ۱۳۵۴ش، كه در سازمان مجاهدين خلق انشعابى صورت گرفت و گرايشهاى ماركسيستى بر سازمان غالب شد، رجايى در زندان بود. او از اين مسئله متأثر شد و براى جلوگيرى از انحراف ديگر مبارزان مسلمان، به مطالعه و گفتگوهاى نظرى روىآورد (← محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۱۶ـ۱۷، ۲۳ـ۲۵؛ مركز اسناد انقلاب اسلامى، آرشيو، ش ۶۵۵، ص ۹ـ۱۲؛ غلامعلى رجايى، ص ۲۱۱، به نقل از مهدى غيوران؛ ميثمى، ج ۲، ص ۱۹۱، ۳۰۱، ۳۰۸، ۳۳۸، ۳۴۶، ۳۸۱، ۳۹۴).



رجايى در آبان ۱۳۵۷ با اوجگيرى انقلاب، پيش از پايان مدت محكوميتش از زندان آزاد شد. او پس از آزادى به انجمن اسلامى معلمان پيوست كه در همان سال در آستانه انقلاب اسلامى تأسيس شدهبود. انجمن در تكثير و توزيع اعلاميهها و پيامهاى امام خمينى(ره) و نيز ساماندهى اعتصاب معلمان و مدارس در روزهاى نزديك به پيروزى انقلاب سهم بسيارى داشت. رجايى هنگام بازگشت امام خمينى به ايران، در مدرسة رفاه و در كميته استقبال از امام از مسئولان تداركات بود (محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۲۵ـ ۲۶؛ صباغيان، ص ۲۹). پس از پيروزى انقلاب اسلامى، رجايى به عضويت كميتهاى درآمد كه بهدستور امامخمينى براى تنظيم امور مدارس تشكيل شدهبود. او در دولت موقت، مشاور وزير آموزش و پرورش شد و در شهريور ۱۳۵۸، پس از استعفاى غلامحسين شكوهى، وزير آموزش و پرورش، سرپرست موقت شد. در ۷ مهر ۱۳۵۸ مهدى بازرگان* (نخستوزير وقت) او را به عنوان كفيل وزارت آموزش و پرورش برگزيد. رجايى در تجديد سازمان آموزش و پرورش و ايجاد نهادهاى جديد در اين وزارتخانه سهم عمدهاى داشت ( اطلاعات، ش ۱۵۹۵۴، ۲۵ شهريور ۱۳۵۸، ص ۳، ش ۱۵۹۶۴، ۷ مهر ۱۳۵۸، ص ۲؛ شهيد دكتر باهنر : الگوى هنر مقاومت، ج ۱، ص ۱۵). او در آبان ۱۳۵۸، پس از استعفاى اعضاى دولت موقت با حكم شوراى انقلاب، وزير آموزش و پرورش شد. اقدامات او در اين منصب عبارت بودند از: تغيير نظام آموزشى و محتواى كتابهاى درسى، پاكسازى نيروى انسانى، دولتىكردن مدارس، ايجاد امور تربيتى در مدارس، استفاده از معلمان تربيتى، تعطيلكردن مدارس مختلط، رايگانكردن مدارس شبانه، و ممنوعكردن تحصيل دانشآموزان مسلمان در مدارس اقليتهاى دينى (← سازمان اسناد ملى ايران، ش۴۹۷۳۳ـ۲۹۷، ص۲، ش۴۵۸۷۴ـ۲۹۷، ص۵۶، ۷۹؛ جمهورى اسلامى، سال ۱، ش ۱۳۹، ۲۶ آبان ۱۳۵۸، ص ۱ـ۲؛ اطلاعات، ش ۱۶۰۷۱، ۲۱ بهمن ۱۳۵۸، ص ۵، ۱۰؛ محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۳۴ـ۳۸، ۵۶ـ۷۳).



رجايى در انتخابات نخستين دوره مجلس شوراى اسلامى از حوزه انتخاباتى تهران نامزد شد و در فروردين ۱۳۵۹ با بيش از  ۰۰۰، ۲۰۰،۱ رأى وارد مجلس شد (جمهورى اسلامى، سال ۱، ش ۲۲۹،  ۱۸ اسفند ۱۳۵۸، ص ۶؛ كيهان، ش ۱۰۹۶۳، ۱۴ فروردين ۱۳۵۹، ص ۱). در همين دوره، بهسبب ديدگاههاى متفاوت مجلس و ابوالحسن بنىصدر (رئيسجمهور وقت) انتخاب نخستوزير به معضِلى سياسى تبديل شده بود. با توافق رئيس­جمهور و نمايندگان مجلس، هيئت چهار نفرهاى براى بررسى صلاحيت نخستوزير تشكيل گرديد. هيئت پس از بررسى صلاحيت چند تن، رجايى را واجد شرايط دانست كه رئيسجمهور، بهسبب اختلافنظر سياسى و فكرى با رجايى، شرط پذيرش نخستوزير را رأى بالاى مجلس دانست. رجايى با ۱۵۳ رأى موافق، ۲۴ رأى مخالف و ۱۹ رأى ممتنع نخستين نخستوزير جمهورى اسلامى ايران شد و در ۳۰ مرداد ۱۳۵۹ حكم نخست وزيرىاش صادر گرديد (← محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۱۳۱ـ۱۳۶؛ كيهان، ش ۱۱۰۵۱، ۳۱ تير ۱۳۵۹، ص۲، ش۱۱۰۷۴،  ۳۰ مرداد ۱۳۵۹، ص ۱۶، ش۱۱۲۹۹، ۱۳ خرداد ۱۳۶۰، ص ۳). اختلاف بنىصدر و رجايى بر سر انتخاب اعضاى هيئت دولت جدّى شد تا جايىكه احتمال داشت نخستوزير استعفا كند، اما با وساطت كسانى چون سيداحمد خمينى، اكبر هاشمى رفسنجانى، محمدرضا مهدوىكنى، عبدالكريم موسوى اردبيلى و مهدى بازرگان، رجايى اعضاى هيئت دولت را برگزيد و به مجلس معرفى كرد. بنىصدر در ۱۶ شهريور ۱۳۵۹ با چهارده تن از وزراى پيشنهادى موافقت كرد، كه از مجلس نيز رأى اعتماد گرفتند. بقية اعضاى هيئت دولت نيز بهتدريج در ماههاى بعد به مجلس معرفى شدند (← كيهان، ش ۱۱۰۸۰، ۶ شهريور ۱۳۵۹، ص ۲؛ ش ۱۱۰۸۸، ۱۶ شهريور ۱۳۵۹، ص ۲، ش ۱۱۰۹۹، ۳۱ شهريور ۱۳۵۹، ص ۳).



ده روز پس از آغاز بهكار دولت رجايى، جنگ عراق با ايران* (۳۱ شهريور ۱۳۵۹ـ ۲۷ تير ۱۳۶۷) شروع شد. نخستوزير، جنگ را جنگى در تقابل با عقيده و انقلاب اسلامى و جنگ كفر با اسلام مىدانست. رجايى مذاكرات صلح را به خروج كامل نيروهاى عراق از خاك ايران مشروط دانست و با شركت در شوراى امنيت سازمان ملل در مهر ۱۳۵۹، شرايط ايران براى صلح و زواياى مختلف تجاوز به ايران را در ديدار با دبيركل سازمان ملل مطرح كرد (← همان، ش ۱۱۱۰۳، ۵ مهر ۱۳۵۹، ص ۲، ش۱۱۱۲۰، ۲۶ مهر ۱۳۵۹، ص ۳، ۱۲؛ گزارش سفر، ص ۱۱ـ۲۰). يكى از مشكلات اصلى دوره نخستوزيرى رجايى، اختلافنظر او و رئيسجمهور بود كه در همه امور و تصميمگيريهاى دولت آشكار بود. ازاينرو هيئت حل اختلافى شامل مهدوىكنى، محمد يزدى و شهابالدين اشراقى، ناظر بر اين اختلافات شدند ( كيهان، ش ۱۱۲۷۲، ۱۰ ارديبهشت ۱۳۶۰، ص ۴؛ اسنادى از دولت شهيد رجايى، ص ۱۸۲ـ۱۸۷). از مشكلات ديگر دوره نخستوزيرى رجايى، بحران ناشى از تسخير سفارت امريكا در تهران بود. رجايى با اشغال سفارت، محاكمه و سپس آزادى گروگانهاى امريكايى موافق بود. البته در ۱۳۵۹ش پس از اعلام نظر امام خمينى و تصويب مجلس شوراى اسلامى، بهزاد نبوى (مشاور در امور اجرايى نخستوزير) مسئول گفتگو با مقامات امريكايى شد كه سرانجام در ۳۰ دى ۱۳۵۹ به صدور بيانيه الجزاير و آزادى گروگانهاى امريكايى منجر شد (← كيهان، ش ۱۱۱۹۷، ۱ بهمن ۱۳۵۹، ص ۱، ۳؛ ستوده و كاويانى، ص ۱۴۷ـ۱۴۸، ۱۵۷ـ۱۵۹).



سياست خارجى دولت رجايى تأييد اصل «نه شرقى نه غربى» بود. از نظر رجايى كشورها چهار دسته بودند: كشورهاى برادر كه انقلاب اسلامى را پذيرفتهاند؛ كشورهاى دوست كه مردم آن مسلماناند، اما حكومتهاى آن با مردم همسو نيستند؛ كشورهاى غيرمسلمان مستقل كه به قدرتهاى جهانى اتكا ندارند؛ و كشورهاى متخاصم مانند عراق كه جنگافروزى كرد يا امريكا و شوروى كه مبارزهشان سياسى است. براين اساس رجايى فعاليتهاى ديپلماتى را از اروپاى غربى و امريكا به كشورهاى آسيايى، افريقايى و امريكاى لاتين منتقل كرد. حمايت از مبارزه براى آزادى فلسطين، مبارزات مستضعفان جهان، نهضتهاى آزاديبخش و تلاش براى اتحاد مسلمانان نيز از محورهاى مهم سياست خارجى رجايى بود (← محمدعلى رجايى، ۱۳۶۲ش، دفتر۱، ص ۹۷؛ كيهان، ش ۱۱۲۸۷، ۲۹ ارديبهشت ۱۳۶۰، ص۱۰؛ گزارش سفر، ص ۷ـ۹). سياست داخلى دولت رجايى بر پاية گسترش عدالت اجتماعى و اقتصادى بود. برهمين مبنا او نظارت دولت بر اقتصاد را افزايش داد. نظام كالابرگى و سهميهبندى كالاهاى اساسى براى توزيع عادلانه كالاها و تأسيس ستاد بسيج اقتصادى براى مديريت نظام سهميهبندى براى حمايت از قشرهاى آسيبپذير جامعه از اقدامات او در اين زمينه بود. در ۱۳۵۹ش، دستور بهبود كيفيت آموزشى و كتابهاى درسى را بر مبناى اهداف جمهورى اسلامى ايران صادر كرد و با ايجاد سازمان آموزش فنى و حرفهاى تغييرات بنيادى در آموزش و پرورش داد. همچنين در فروردين ۱۳۶۰ براى رعايت حجاب بانوان دستورى صادر كرد (← سازمان اسناد ملى ايران، ش ۴۹۶۸۶ـ۲۹۷، ص ۲۱ـ۲۲؛ كيهان، ش ۱۱۲۱۱،  ۱۹ بهمن ۱۳۵۹، ص ۸؛ كارنامه دولت جمهورى اسلامى ايران، ص۵۰؛ اسنادى از دولت شهيد رجايى، ص ۷۸).



در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، طرح عدم كفايت رئيسجمهور در مجلس شوراى اسلامى تصويب شد و فرداى آن روز امام خمينى فرمان عزل بنىصدر را صادر كرد. وظايف رئيسجمهور به شوراى موقت رياست جمهورى محول شد كه رجايى نيز از اعضاى آن بود ( كيهان، ش ۱۱۳۱۴، ۱ تير ۱۳۶۰، ص ۱ـ۳، ش ۱۱۳۱۵، ۲ تير ۱۳۶۰، ص ۲؛ مركز اسناد انقلاب اسلامى، آرشيو، ش ۶۲۱۶، ص ۲). رجايى در دومين دورة انتخابات رياست جمهورى شركت كرد و با تأييد شوراى نگهبان و حمايت احزاب، سازمانها و گروههاى خط امام، در ۲ مرداد ۱۳۶۰ با كسب اكثريت آرا، دومين رئيسجمهور ايران شد. او همكار و همرزم خود، محمدجواد باهنر، را بهعنوان نخستوزير به مجلس معرفى كرد و در چهاردهم مرداد همان سال از مجلس رأى اعتماد گرفت ( اطلاعات، ش ۱۶۴۷۳، ۲۰ تير ۱۳۶۰، ص ۱، ۱۲، ش ۱۶۴۸۴، ۳ مرداد ۱۳۶۰، ص ۱ـ۳، ش ۱۶۴۹۳، ۱۴ مرداد ۱۳۶۰، ص ۱؛ شهيد دكتر باهنر : الگوى هنر مقاومت، ج ۱، ص ۲۱۹).



با انتخاب هيئت دولت محمدجواد باهنر، دولت انقلابى ـ مكتبى موردنظر رجايى و نيروهاى خط امام، شكل گرفت. برنامة دولت او، مبارزه با گروههاى مسلح، دولتىكردن تجارت خارجى، نفى بهرهكشى در محيط كار، مبارزه با زمينخوارى، اصلاحات ارضى اسلامى و اجراى احكام اسلامى بود. او پيش از اجراى اين برنامه­ها، در ۸ شهريور ۱۳۶۰ زمانى كه در جلسة شوراى امنيت كشور در دفتر نخستوزيرى شركت كرده بود، به علت انفجار بمب به دست دشمنان انقلاب اسلامى، بههمراه محمدجواد باهنر و سرتيپ هوشنگ دستگردى رياست شهربانى كل كشور و چند تن از رجال سياسى و نظامى به شهادت رسيد (← اطلاعات، ش ۱۶۵۰۳، ۲۶ مرداد ۱۳۶۰، ص ۱، ۳، ۱۶، ش ۱۶۵۱۴، ۹ شهريور ۱۳۶۰، ص ۱ـ۲). رجايى انسانى سادهزيست و بىآلايش بود، رفتارى منطبق با اعتقادات انقلابى ـ اسلامى خود داشت و قانون، عدالت و استقلال را ناشى از اين اعتقاد مىدانست (← محمدعلى رجايى، ۱۳۶۰ش، ص ۸).



منابع: علاوه بر اسناد مذكور در متن؛ اسنادى از دولت شهيد رجايى، بهكوشش سجاد راعى، مجيد حكيمىخرّم، و حجتاللّه كريمى، تهران: مركز پژوهش، سنجش و اسناد رياست جمهورى، ۱۳۹۱ش؛ غلامعلى رجايى، سيره شهيد رجايى، تهران ۱۳۸۵ش؛ محمدعلى رجايى، شهيد رجائى اسوه صبر و استقامت، دفتر۱، ]تهران[ ۱۳۶۲ش؛ همو، «طليعهدار جمهورى اسلامى روحانيت مبارز و بهترين نمونه آن امام امت است»، كيهان، ش۱۱۲۵۰ (۱۶ فروردين ۱۳۶۰)؛ اميررضا ستوده و حميد كاويانى، بحران ۴۴۴ روزه در تهران: گفتهها و ناگفتههايى از تصرف سفارت امريكا، تهران ۱۳۷۹ش؛ شهيد دكتر باهنر: الگوى هنر مقاومت، ج ۱، تهران: واحد فرهنگى بنياد شهيد انقلاب اسلامى، ۱۳۶۱ش؛ هاشم صباغيان، «روزهاى پراضطراب در ستاد استقبال»، ]گفتگوكننده[: سينا حامد، ايران فردا، ش ۵۱ (بهمن و اسفند ۱۳۷۷)؛ جلالالدين فارسى، زواياى تاريك، تهران ۱۳۷۳ش؛ كارنامه دولت جمهورى اسلامى ايران ۲۰/۶/۱۳۵۹ ـ ۲۰/۴/ ۱۳۶۰، تهران: وزارت ارشاد اسلامى، دفتر تحقيقات اجتماعى، ۱۳۶۰ش؛ گزارش سفر: كارنامة سفر چهار روزة نخستوزير به شوراى امنيت ـ الجزاير و ليبى و بيان مواضع سياست خارجى ايران، تهران: نخستوزيرى، دفتر تحقيقات و انتشارات روابط عمومى، ۱۳۵۹ش؛ لطفاللّه ميثمى، خاطرات لطفاللّه ميثمى، تهران ] ۱۳۷۸[ـ۱۳۸۲ش؛ اكبر هاشمىرفسنجانى، هاشمى رفسنجانى: دوران مبارزه، زيرنظر محسن هاشمى، تهران ۱۳۷۶ش؛ ياران امام به روايت اسناد ساواك، كتاب ۱۴: شهيد محمدعلى رجايى، تهران: وزارت اطلاعات، مركز بررسى اسناد تاريخى، ۱۳۷۸ش.



/ سجاد راعىگلوجه­/


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

/ سجاد راعى گلوجه /

حوزه موضوعی

اسلام معاصر

رده های موضوعی

اسلام معاصر - اعلام

جلد 19
تاریخ چاپ 1393
وضعیت انتشار
  • چاپ شده