رازى، محمدبن زكريا
معرف

رازى، محمدبن زكريا، طبيب، كيميادان و فيلسوف قرن سوم و چهارم

متن


رازى، محمدبن زكريا، طبيب، كيميادان و فيلسوف قرن سوم و چهارم. اين مقاله مشتمل است بر :



۱) زندگينامه



۲) آثار



۳) روش تحقيق و نوآوريهاى رازى در پزشكى دوره اسلامى



۴) تأثير رازى در پزشكى قلمرو اسلامى و تمدنهاى ديگر



۵) كيمياى رازى



۶) آرا و آثار فلسفى



۱) زندگينامه. نام وى محمد و كنيهاش ابوبكر بود (ابننديم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۵). از زندگى رازى اطلاع چندانى در دست نيست، اما به استناد گزارش ابوريحان بيرونى (۱۹۳۶، ص ۴)، او در ۲۵۱ در رى بهدنيا آمد. ظاهراً از كودكى به علوم عقلى و ادبى علاقهمند بود و بنابر منابع، در جوانى شعر مىگفت و عود نيز مىنواخت، اما پس از چهلسالگى و روىآوردن به فلسفه و طب آنها را رها كرد (ابنجُلجُل، ص ۷۷؛ ابنابىاُصَيبعه، ص ۴۲۰؛ ابوالفداء،ج ۲، ص ۱۰۵). بهگفتة برخى، رازى در جوانى به زرگرى و صرافى مشغول بود و لقب صيرفى او به همين شغل اشاره دارد ( بيهقى، ص۲۱؛ ابنابىاصيبعه، همانجا). رازى از طريق همين شغل به علم كيميا گرايش يافت و براثر اشتغال به آن و نزديكى با آتش و بوهاى تند، به بيمارى چشم دچار گرديد؛ وقتى براى معالجه به طبيب مراجعه كرد، علم طب را اصيلتر از كيميا يافت و به طب پرداخت و چنان در آن پيشرفت كرد كه بسيارى از جمله امرا و بزرگان او را براى طبابت نزد خود مىخواندند ( ابوريحان بيرونى، ۱۹۳۶، ص ۴ـ ۵؛ بيهقى، همانجا). بهنظر مىرسد، شهرت رازى در طب به بعد از چهلسالگى او برمىگردد، اما پيش از آن نيز در سىوچندسالگى به بغداد رفتهبود و در آنجا به آموختن طب و نيز طبابت در بيمارستان اشتغال داشت و پس از آن در بيمارستانهايى در رى و بغداد عهدهدار رياست شد ( ابنجلجل، همانجا؛ ابنابىاصيبعه، ص ۴۱۴ـ۴۱۵).



درباره استادان رازى اختلافنظر هست. ابننديم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷) شخصى بهنام بلخى را استاد رازى خوانده و در ادامه به شرححال شهيدبلخى* (متوفى ۳۲۵) پرداخته و نوشته، رازى با بلخى مناظراتى داشتهاست و آن دو كتابهايى در رد و نقض يكديگر نوشتهاند. جز شهيدبلخى، ابوالقاسم بلخى و ابوزيد احمدبن سهل بلخى* (متوفى ۳۲۲) نيز معاصر رازى بودهاند و از عنوان برخى از آثار رازى برمىآيد كه وى با اين دو تن نيز آشنا بودهاست ( همان، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۹ـ۳۱۰؛ ابنابىاصيبعه، ص ۴۲۵). بهدليل شهرت ابوزيد احمد بلخى در فلسفه، برخى محققان احتمال مىدهند كه رازى بهواسطه او با فلسفه يونان آشنا شده باشد ( مايرهوف، ص ۸۲؛ محقق، ص ۱۴ـ۱۵). بهنوشتة ناصرخسرو (ص ۸۹)، ابوالعباس ايرانشهرى* ديگر استاد رازى بوده و ظاهراً رازى از طريق او با افكار مانوى آشنا شدهاست ( ابوريحان بيرونى، ۱۳۷۷، ص ۵). بهگزارش برخى منابع، استاد رازى در طب علىبن رَبَّن طبرى*، مؤلف فردوسالحكمة فىالطب، بودهاست ( ابنابىاصيبعه، ص ۴۱۴؛ صَفَدى، ج ۳، ص ۷۶؛ نيز محقق، ص ۱۲ـ۱۳ كه ترديدهاى موجود دربارة اين موضوع را بررسى كردهاست). درباره شاگردان رازى نيز اطلاع دقيقى در دست نيست. گفتهشدهاست، يحيىبن عَدى*، فيلسوف و مترجم قرن سوم و چهارم، روش فلسفى رازى را داشته (مسعودى، ص ۱۲۲) و طب و منطق را نزد او خواندهاست (رشر ، ص۱۳۰). بهگزارش منابع، ابوالقاسم مَغانِمى، ابنقارِن رازى و ابوغانم طبيب از ديگر شاگردان رازى در طب بودهاند (براى نمونه ← اخوينى بخارى، ص ۳۰۳؛ ابوحيان توحيدى، ج ۲، ص ۲۳؛ ابنابىاصيبعه، ص ۴۱۸؛ نيز ← محقق، ص ۲۶).



رازى با امراى سامانى مناسبات خوبى داشت، چنانكه كتاب المنصورى فىالطب* را به نام منصوربن اسحاقبن احمدبن اسد، حاكم رى (ﺣﮑ : ۲۹۰ـ۲۹۶)، تأليف و به او تقديم كرد و نيز كتابى با نام الطبالملوكى نگاشت و آن را به حاكم طبرستان اهدا كرد (ابننديم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۶؛ ابنجلجل، همانجا، نيز ← ص ۷۸ـ۷۹، پانويس ۸). محمدبن زكريا در بغداد نيز از حمايت حاكمان عباسى بهره مىبرد و در دوران مكتفى (ﺣﮑ : ۲۸۹ـ۲۹۵) رياست بيمارستانى را در بغداد بهعهده داشت (ذهبى، ج ۱۴، ص ۳۵۴). رازى در دوران حيات خود و پس از آن شهرت فراوان يافت و شرححالنگاران از او با عناوينى چون يگانه عصر، جالينوس عرب، و طبيب مسلمانان ياد كردهاند (براى نمونه ← ابننديم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۵؛ قِفطى، ص ۲۷۱؛ ابنابىاصيبعه، ص ۴۱۵). هرچند، او به جهت آراى فلسفى و الهياتىاش از همان ابتدا مخالفان فراوانى نيز داشت. بههمين دليل، ابوريحان بيرونى (۱۹۳۶، ص ۳) از پيروى وى برائت جسته، ابنسينا او را «متكلف فضولى» خوانده (← ابوريحان بيرونى و ابنسينا، ص ۱۳) و ابنصاعد اندلسى (ص ۳۳) نيز وى را بهسبب مخالفت با آراى ارسطو و گرايش به مذهب اهل شرك، ثنويت، براهمه و صابئين تقبيح كردهاست. قفطى (همانجا) نيز اضطراب در رأى، تقليد آراى نادرست و انتحال مذاهب زشت را به وى نسبت دادهاست.



رازى در همه عمر، پيوسته به خواندن و نوشتن اشتغال داشت و در اواخر عمر نابينا شد. درباره سال و محل درگذشت او اختلاف هست، اما بنابر مشهور، رازى در ۳۱۱ يا ۳۱۳ در بغداد يا رى درگذشت (← ابوريحان بيرونى، ۱۹۳۶،ص ۶؛ صفدى، همانجا؛ ذهبى، ج ۱۴، ص ۳۵۵). هرچند، گزارشهاى ديگرى مبنى بر زندهبودن او تا دوران ابنعميد (متوفى ۳۶۰)، وزير آلبويه، وجود دارد و گفته مىشود رازى كتاب الحاوى فى الطب* را به او تقديم كردهاست. براين اساس، وفات وى را ۳۲۰ نيز گزارش كردهاند (براى نمونه ← قفطى، ص ۲۷۲؛ ابنابىاصيبعه، ص۴۲۰؛ ابنعبرى، ص ۲۷۴؛ قس قفطى، همانجا كه سال ۳۶۴ را نيز گزارش كردهاست).



منابع : ابنابىاُصَيبعه، عيونالانباء فى طبقاتالاطباء، چاپ نزار رضا، بيروت ] ۱۹۶۵[؛ ابنجُلجُل، طبقاتالاطباء و الحكماء، چاپ فؤاد سيد، قاهره ۱۹۵۵؛ ابنصاعد اندلسى، كتاب طبقاتالامم، چاپ لويس شيخو، بيروت ۱۹۱۲، چاپ افست فرانكفورت ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ ابنعبرى، تاريخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانى، لبنان ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابننديم؛ اسماعيلبن على ابوالفداء، المختصر فى اخبارالبشر، ج ۲، چاپ محمد زينهم محمد عزب و يحيى سيد حسين، قاهره ] ۱۹۹۸[؛ ابوحيان توحيدى، كتاب الامتاع و المؤانسة، چاپ احمد امين و احمد زين، بيروت ]بىتا.[؛ ابوريحان بيرونى، رسالة للبيرونى فى فهرست كتب محمدبن زكرياء الرازى، چاپ پل كراوس، پاريس ۱۹۳۶؛ همو، كتاب البيرونى فى تحقيق ماللهند، حيدرآباد، دكن ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ ابوريحان بيرونى و ابنسينا، ابوريحان بيرونى و ابنسينا: الاسئلة و الاجوبة، چاپ حسين نصر و مهدى محقق، تهران ۱۳۵۲ش؛ ربيعبن احمد اخوينىبخارى، هداية المتعلمين فى الطب، چاپ جلال متينى، مشهد ۱۳۷۱ش؛ علىبن زيد بيهقى، تاريخ حكماءالاسلام، چاپ محمد كردعلى، دمشق ۱۳۶۵/ ۱۹۴۶؛ ذهبى؛ صَفَدى؛ علىبن يوسف قِفطى، تاريخالحكماء، و هو مختصرالزوزنى المسمى بالمنتخبات الملتقطات من كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء، چاپ يوليوس ليپرت، لايپزيگ ۱۹۰۳؛ ماكس مايرهوف، «من الاسكندرية الى بغداد: بحث فى تاريخ التعليم الفلسفى و الطبى عندالعرب»، در التراث اليونانى فى الحضارة الاسلامية، الف بينها و ترجمها عبدالرحمان بدوى، قاهره: مكتبة النهضة المصرية، ۱۹۴۶؛ مهدى محقق، فيلسوف رى: محمدبن زكرياى رازى، تهران ۱۳۵۲ش؛ مسعودى، التنبيه؛ ناصرخسرو، زادالمسافر، چاپ محمد عمادىحائرى، تهران ۱۳۸۴ش؛Nicholas Rescher, The development of Arabic logic, Pittsburgh ۱۹۶۴.



/ طيبه كرمى /



۲) آثار. تأليف كتابهاى متنوع در موضوعهاى مختلف علوم، بههمراه اشتهار رازى در پزشكى، كه به آثار پزشكى او اعتبار خاصى مىبخشيدهاست، و نيز بحثهاى صورتگرفته دربارة آرا و عقايد فلسفى رازى باعث شد تا مدت كوتاهى پس از درگذشت او (۳۱۱ يا ۳۱۳) فهرستى از آثارش تهيه شود. ابننديم (متوفى ۳۸۵) نخستين فهرست موجود از آثار رازى را تقريباً ۶۴ سال پس از درگذشت او تهيه كردهاست، اگرچه بهگفته ابننديم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷) آنچه ذيل كتابهاى تأليفى رازى آورده از فهرست خود رازى اخذ كردهاست. بنابه قرائن نيز بهنظر مىرسد فهرست ابننديم از فهرستى نقل شدهاست كه خود رازى در ميانههاى عمرش تهيه كردهبود، چنانكه در فهرست ابننديم از كتاب بُرْءالساعَة*، احتمالاً آخرين يا يكى از آخرين آثار رازى، نامى بهميان نيامدهاست (← نجمآبادى، ص ۱۵۲ـ۱۵۴). در اين فهرست (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷ـ۳۱۳)، ابننديم كتابهاى رازى را در موضوعهاى مختلفى چون پزشكى، نجوم و احكام نجوم، الهيات و فلسفه، بدون تقسيمبندى خاص و مشتمل بر حدود ۱۵۰ عنوان كتاب و رساله برشمردهاست. تنها تقسيمبندى موضوعى ابننديم دربارة كتابهاى رازى در زمينه كيمياست كه آنها را در جايى ديگر و در ذكر اخبار كيمياگران (← ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ۴۶۰) معرفى كرده و مشتمل بر دو مجموعه كتاب، يكى شامل يك كتاب (كه خود از دوازده كتاب مختلف تشكيل شدهاست) و ديگرى شامل هفت كتاب، است.



فهرست ابننديم را، حدود سه قرن پس از او، كمابيش قفطى (متوفى ۶۴۶؛ ص ۲۷۳ـ۲۷۷) نيز ذكر كردهاست. در فهرست قفطى نيز هيچگونه ترتيب موضوعى براى كتابها وجود ندارد، صرفاً فهرست ابننديم قدرى خلاصه شدهاست و همچنان نام برءالساعة در آن ديده نمىشود. ابتكار تهيه فهرست موضوعى از آثار رازى، پيش از همه،از آنِ ابوريحان بيرونى (متوفى پس از ۴۴۲) است. ابوريحان بيرونى در اين فهرست (ص ۵ـ ۱۸)، ۱۸۴ كتاب از رازى را در يازده موضوع مختلفِ پزشكى، طبيعى، منطق، رياضى و نجوم، تفاسير و خلاصههايى كه رازى از آثار ديگران تهيه كردهاست، فلسفه، مابعدالطبيعه، الهيات، كيميا، آثار كفرآميز، و ساير موضوعات دستهبندى و معرفى كردهاست.

تأثير اين دستهبندى ابوريحان بيرونى بيش از همه در فهرستهايى ديده مىشود كه نويسندگان معاصر از آثار رازى تهيه كردهاند، ازجمله فهرستى كه محمود نجمآبادى (نويسنده و محقق تاريخ طب، متوفى ۱۳۷۹ش) در كتابى مستقل با عنوان مؤلَّفات و مصنَّفات ابوبكر محمدبن زكرياى رازى (تهران ۱۳۳۹ش) دربارة آثار رازى تهيه كردهاست. نجمآبادى در اين فهرست ۲۶۶ اثر از رازى را (با احتساب آثارى كه با دو يا چند نام مختلف درج شدهاند) معرفى كردهاست. باتوجه به اينكه در فهرست ابوريحان بيرونى نيز نام كتاب برءالساعة نيامده، احتمالاً فهرست نجمآبادى نيز تحتتأثير فهرست خود رازى بودهاست.



جامعترين و مفصّلترين فهرست آثار رازى را ابنابىاُصَيبعه (پزشك و تذكرهنويس، متوفى ۶۶۸) تهيه كردهاست. در فهرست ابنابىاصيبعه (ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۲۱)، درمجموع ۲۳۲ اثر رازى معرفى شده و براى نخستينبار نام رساله برءالساعة در آن آمدهاست (← ج ۱، ص ۳۲۱). بهنظر مىرسد ابنابىاصيبعه در تهيه اين فهرست، علاوهبر استفاده از فهرستهاى پيشين و بهويژه فهرست ابننديم، خود نيز نام آثار رازى را جمعآورى كردهاست، چرا كه اگرچه بخشهاى نخست فهرست ابنابىاصيبعه (ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۱۶) تقريباً با فهرست ابننديم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷ـ ۳۰۸) برابر است و ابنابىاصيبعه (ج ۱، ص ۳۱۶) كتابهاى كيميايى رازى را، به همان ترتيبى كه ابننديم آورده،  در انتهاى اين بخش از فهرست خود افزودهاست، از پايان فهرست كتابهاى كيميايى تا آخر فهرست ابنابىاصيبعه (ج ۱، ص ۳۱۶ـ۳۲۱) ديگر ترتيب موضوعى خاصى ديده نمىشود. گزارشهايى كه برخى نويسندگان ديگر درباره آثار رازى دادهاند (← ابنجلجل، ص ۷۷ـ۷۸؛ ذهبى، ج ۱۴، ص ۳۵۴ـ۳۵۵؛ صَفَدى، ج ۳، ص ۷۶)، بيش از آنكه معرف كتاب جديدى از رازى باشد، نامهاى مختلف كتابهاى رازى است كه ابنابىاصيبعه يا ابننديم بيان كردهاند (← ابنجلجل، يادداشتهاى فؤاد سيد، ص ۷۹ـ۸۰، ش ۱۰ـ۲۴). فهرستهاى نو از آثار رازى. مهمترين ويژگى فهرستهاى نو از آثار رازى آن است كه اين فهرستها بر معرفى آثار موجود از رازى مبتنى است. در فهرست بروكلمان (ج ۱، ص ۲۶۸ـ۲۷۱، >ذيل<، ج ۱، ص ۴۱۷ـ۴۲۱)، گزارشى از آثار پزشكى و كيميايى رازى، موجود در كتابخانههاى مهم چند كشور، آمدهاست. در فهرست سزگين (ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۹۴، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۲، ج ۶، ص ۱۸۷ـ۱۸۸، ج ۷، ص ۲۷۱ـ۲۷۲)، آثار رازى براساس موضوعهاى مختلف و سپس موجود بودن يا نبودن آنها معرفى شدهاست (ازجمله ← ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۹۴، كه ابتدا ۷۶ كتاب پزشكى موجود از رازى و سپس ۵۴ اثر او را، كه تاكنون بهدست نيامدهاند، معرفى كردهاست). قرهبلوط (ج ۴، ص ۲۷۳۸ـ۲۷۴۲) به معرفى ۵۴ اثر از رازى در موضوعهاى عموماً پزشكى و سپس كيميا، فلسفه و علوم غريبه، كه در سراسر دنيا پراكندهاند، پرداختهاست. درايتى (ج ۱۱، ص ۵۰۸ـ ۵۰۹)، براساس آثار موجود رازى در كتابخانههاى ايران، ۷۵ اثر را عمومآ در زمينه پزشكى و سپس كيميا و فلسفه معرفى كردهاست. در فهرست رمضان ششن  و همكاران (ص ۱۱۰ـ ۱۱۹)، ۳۳ اثر پزشكى و كيميايى رازى، موجود در كتابخانههاى تركيه، ذكر شدهاست و بر همين اساس، در فهرستواره مشترك نسخههاى خطى پزشكى (ص ۳۱۶ـ۳۴۷) ۵۱ اثر پزشكى رازى معرفى شدهاست كه در كتابخانههاى ايران موجودند. فصل مشترك آثار رازى در فهرستهاى ذكرشده درمجموع  ۹۵ اثر از رازى را ــ عموماً      در پزشكى، كيميا و فلسفه و علوم غريبه ــ دربرمىگيرد.



آثار چاپشده رازى. با رواج صنعت چاپ، دستكم ۲۵ اثر رازى به زبان عربى بهصورت سنگى و سربى، بهصورت چاپ عكسى، يا بهصورت تصحيح متن چاپ شدهاند (براى گزارشى از نخستين چاپهاى آثار رازى ← يوسف اليان سركيس، ج ۱، ستون ۹۱۴ـ۹۱۵). در بين اين آثار، مجموعه كتاب الحاوى فى الطب*، كه در ۲۱ جزء در سالهاى ۱۳۳۴ـ ۱۳۴۶ش/ ۱۹۵۵ـ ۱۹۶۷ در هند و به سرپرستى محمد عبدالمجيدخان چاپ شد، از همه مشهورتر است (تجديدچاپ از همين چاپ توسط محمد محمد سعيد در هشت مجلد، بيروت ۲۰۰۰). از ديگر آثار چاپى او، تقاسيم العلل (يا التقسيم و التشجير، چاپ صبحى محمود حمامى، حلب ۱۹۹۲) و المنصورى فىالطب* (چاپ رايسكه ، هاله  ۱۷۷۶) است. رسائلالفلسفية (چاپ كراوس ، قاهره ۱۹۳۹، تجديد چاپ سزگين، فرانكفورت ۱۹۹۹) و مجموعه رسائل طبى محمدبن زكرياى رازى (چاپ فخرالدين نصيرى، تهران ۱۳۴۳ش، تجديد چاپ تهران ۱۳۸۴ش) از آثارى هستند كه بهصورت مجموعه چاپ شدهاند. از آثار منفرد نيز بهويژه اين كتاب قابل ذكر است: الشكوك على جالينوس للطبيب الفيلسوف، چاپ مهدى محقق همراه با ترجمه فارسى (تهران ۱۳۷۲ش). پاول كراوس، خاورشناس اتريشى، در تصحيح خود مجموعاً يازده رساله رازى در زمينه فلسفه و الهيات را گردآورى كردهاست. نكتة مهم در تصحيح كراوس از آثار رازى آن است كه او چهار رساله از رازى را براساس تحرير آنها (به زبان فارسى) در كتاب زادالمسافرين ناصرخسرو به چاپ رساندهاست (← ادامة مقاله). در مجموعه فخرالدين نصيرى نيز شش رساله پزشكى از رازى، همگى به عربى (شامل كتاب فى الفَصد، كتاب مايقدَّم مِن الفواكه و الاغذية و مايؤخّر؛منافع السكنجبين؛ مقالة فى اختلاف الدم؛ اتخاذ ماءالجبن و فى صفةالموميا و منافعه)، چاپ شدهاست (براى گزارشى از آثار چاپ شده رازى ← كتابنامه تاريخ پزشكى اسلامى، ص ۱۱۴ـ ۱۱۵؛ صالحيه، ج ۳، ص ۹ـ۱۶). از جديدترين نمونه چاپهاى عكسى آثار رازى، كتاب مفيد الخاص فى علم الخواص (مشهد ۱۳۸۵ش) است.



ترجمههاى آثار رازى. كراوس بخشهاى مختلفى از نوشتههاى ناصرخسرو در كتاب زادالمسافرين را نقل آراى رازى دانسته و ازاينرو براى بازيابى گروهى از آثار رازى در موضوعهاى فلسفه و الهيات اين نوشتههاى ناصرخسرو را جمعآورى كردهاست (براى نمونه ← رازى، ج ۱، ص۲۲۰ـ۲۲۶ برابر با نقل ناصرخسرو، ص ۷۳ـ۷۷؛ نيز ← ناصرخسرو، ص ۹۶ـ۱۰۸، ۱۱۰ـ۱۱۴، ۲۳۱ـ۲۳۵). بر اين اساس، بهنظر مىرسد آثار رازى حدوداً از قرن پنجم به زبان فارسى ترجمه مىشدهاست. در ميان آثار پزشكى رازى، كتاب برءالساعة بيش از همه به فارسى ترجمه شده كه درمجموع از آن هفت ترجمه از مترجمان معلوم و چند ترجمه از مترجمهاى ناشناس دردست است (براى آگاهى از اين ترجمهها ← منزوى، ج ۵،ص ۳۳۱۳ـ۳۳۱۵، ۳۳۳۶، ۳۳۳۹ـ۳۳۴۰؛ نيز ← فهرستواره مشترك نسخههاى خطى پزشكى، ص ۳۲۸ـ۳۲۹، ۳۳۴ـ۳۳۵، ۳۳۷ـ۳۳۸، ۳۴۰ـ۳۴۳) و يكى از اين ترجمهها بارها چاپ شدهاست (براى آگاهى دربارة اين چاپها ← شمس اردكانى و همكاران، ص ۵۳ـ۵۵). در بين آثار غيرپزشكى رازى نيز كتابهاى المدخل التعليمى فى الكيمياء و سرّالاسرار (دربارة اين ترجمهها ← حسينى اشكورى، ج ۲۱، ص ۲۶۲ـ۲۶۳) و مقالة الموميايى و منافعه (← افشار و دانشپژوه، ج ۹، ص۱۱۰ـ ۱۱۱) ترجمه شدهاند. در دورة معاصر، رسالههاى بيشترى از رازى به فارسى ترجمه و منتشر شدهاند، ازجمله: الاسرار، در كيميا (ترجمة حسنعلى شيبانى، تهران ۱۳۴۶ش)؛ كتاب السيرةالفلسفية (با نام سيرت فلسفى، ترجمة عباس اقبال،تهران ۱۳۱۵ش؛ بازچاپ آن به انضمام «شرح احوال و آثار و افكار» از مهدى محقق، ۱۳۷۱ش)؛ و الجدرى و الحصبة*(با نام آبله و سرخك، ترجمة محمود نجمآبادى، تهران ۱۳۴۴ش؛ براى گزارشى از مجموعه آثار رازى كه پس از ورود صنعت چاپ به ايران به فارسى ترجمه و چاپ شدند← باشتنى و همكاران، ج ۲، ص ۷۷۶ـ۷۷۷؛ فهرست كتابهاى فارسىشده چاپى ۱۳۸۳ـ ۱۳۷۱، ج ۳، ص ۱۴۴۷). در دورة معاصر كوششهاى بسيارى براى ترجمة كتاب الحاوى به فارسى صورت گرفتهاست (ازجمله بخش بيماريهاى مغز، ترجمة محمود طباطبايى، تهران ۱۳۶۹ش؛ بيماريهاى چشم، ترجمة همو، تهران ۱۳۷۷ش؛ مفردات دارويى، ترجمة همو، تهران ۱۳۸۳ش؛ مفردات دارويى، ترجمة سليمان افشارىپور،تهران ۱۳۸۴ش؛ بيماريهاى ريه، ترجمة محمدابراهيم ذاكر، تهران ۱۳۸۹ش؛ بيماريهاى مرى و معده، ترجمة همو،تهران ۱۳۹۰ش و كتاب استفراغات، ترجمة همو، تهران ۱۳۹۱ش). در ۱۳۹۰ش، ترجمهاى متعلق به قرن ششم از كتاب من لايحضره الطبيب بهصورت عكسى در تهران منتشر شدهاست.



برخى آثار رازى از جمله برءالساعة، بخشى از الحاوى و نيز كتاب المنصورى به تركى ترجمه شدهاست (← ششن و همكاران، ص ۱۱۲؛ قرهبلوط، ج ۴، ص ۲۷۳۹). در قرون وسطا، در اروپا آثار متعدد رازى به لاتين ترجمه شدهاست، ازجمله بخشهايى از الحاوى را فرجبن سالم (طبيب و مترجم يهودى سيسيلى)، ترجمه كرده (← سزگين، ج ۳، ص۲۸۰) و كتاب المنصورى را ژرار كرمونايى*/ گراردوس كرمونايى ، مترجم آثار عربى به لاتين (متوفى ۵۸۳/ ۱۱۸۷)، ترجمه كردهاست (← همان، ج ۳، ص ۲۸۲؛ براى مجموعهاى از چاپهاى لاتين از كتاب الجدرى و الحصبة ← همان، ج ۳، ص ۲۸۳). ژرار كرمونايى التقسيم و التشجير را نيز به لاتين ترجمه كردهاست (← همان، ج ۳، ص ۲۸۴)؛ مجموعهاى از آثار رازى به عبرى نيز ترجمه شدهاست، ازجمله كتابهاى المنصورى، الاقراباذين، و التقسيم و التشجير (براى آگاهى از ترجمههاى عبرى آثار رازى ← اشتايناشنايدر ، ص ۷۲۲ـ ۷۳۳). در دوران معاصر همچنين تعدادى از آثار رازى به زبانهاى اروپايى ترجمه شدهاست، از جمله بخشى از كتاب المنصورى (← سزگين، ج ۳، ص ۲۸۲)، الجدرى و الحصبه (همان، ج ۳، ص ۲۸۳)، برءالساعة (همان، ج ۳، ص ۲۸۵)، و ابدالالادوية (همان، ج ۵، ص ۴۱۱). رانكينگ فهرست آثار رازى را براساس گزارش ابنابىاصيبعه بههمراه ترجمة همين فهرست به زبان لاتين، كه سليماننگرى انجام داده در > هفدهمين همايش بينالمللى پزشكى< (لندن ۱۹۱۳؛ ص ۸۲ ـ۱۰۴) بهچاپ رساندهاست. كتاب برءالساعة به زبان اردو نيز ترجمه شدهاست (← سزگين، ج ۳، ص ۲۸۵).



منابع : ابنابىاُصَيبعه، كتاب عيونالانباء فى طبقات الاطباء، چاپ امرؤالقيسبن طحّان ]آوگوست مولر[، كونيگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۸۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابنجلجل، طبقاتالاطباء و الحكماء، چاپ فؤاد سيد، قاهره ۱۹۵۵؛ ابننديم؛ ابوريحان بيرونى، فهرست كتابهاى رازى و نامهاى كتابهاى بيرونى، تصحيح و ترجمه و تعليق از مهدى محقق، تهران ۱۳۶۶ش؛ ايرج افشار و محمدتقى دانشپژوه، فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملى ملك، ج ۹، تهران ۱۳۷۱ش؛ موسىالرضا باشتنى، مهين فضائلى جوان، و عباس كيهانفر، فهرست كتابهاى فارسىشده چاپى از آغاز تا سال  ۱۳۷۰، مشهد ۱۳۸۰ش؛ احمد حسينى اشكورى، فهرست نسخههاى خطى كتابخانه عمومى حضرت آيةاللّهالعظمى مرعشى نجفى، ج ۱ـ۲۷، قم ۱۳۵۴ـ ۱۳۷۶ش؛ مصطفى درايتى، فهرستواره دستنوشتهاى ايران (دنا)، تهران ۱۳۸۹ش؛ ذهبى؛ محمدبن زكريا رازى، رسائلفلسفية، ج ۱، چاپ پل كراوس، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ رمضان ششن، جميل آقپنار، و جواد ايزگى، فهرس مخطوطات الطب الاسلامى باللغات العربية و التركية و الفارسية فى مكتبات تركيا، استانبول ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمدرضا شمس اردكانى، فريد قاسملو، و علىاكبر وطنپرست، فهرستواره كتابهاى چاپ سنگى پزشكى ايران، تهران ۱۳۹۰ش؛ محمدعيسى صالحيه، المعجم الشامل للتراث العربى المطبوع، ج ۳، قاهره ۱۹۹۳؛ صَفَدى؛ فهرست كتابهاى فارسىشده چاپى ۱۳۸۳ـ ۱۳۷۱، پژوهش و تدوين فرشته ناصرى و ديگران، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۹۰شـ    ؛ فهرستواره مشترك نسخههاى خطى پزشكى و علوم وابسته در كتابخانههاى ايران،به كوشش محمدرضا شمس اردكانى و ديگران، تهران: سبز آرنگ، ۱۳۸۷ش؛ علىرضا قرهبلوط و احمد طوران قرهبلوط، معجم التاريخ التراث الاسلامى فى مكتبات العالم: المخطوطات و المطبوعات، قيصريه، تركيه ]۱۴۲۲/ ۲۰۰۱[؛ علىبن يوسف قفطى، تاريخالحكماء،و هو مختصر الزوزنى المسمى بالمنتخبات الملتقطات من

كتاب اخبارالعلماء باخبارالحكماء
، چاپ يوليوس ليپرت، لايپزيك ۱۹۰۳؛ كتابنامه تاريخ پزشكى اسلامى، به كوشش محمدرضا شمس اردكانى و ديگران، تهران: راه كمال، ۱۳۸۷ش؛ احمد منزوى، فهرستواره كتابهاى فارسى، تهران ۱۳۷۴ش ـ    ؛ ناصرخسرو، زادالمسافرين ناصرخسرو علوى، ]چاپ محمد بذلالرحمان[، تهران ?]۱۳۴۱ش[؛ محمود نجمآبادى، مؤلفات و مصنّفات ابوبكر محمدبن زكرياى رازى، تهران ۱۳۳۹ش؛ يوسف اليان سركيس، معجمالمطبوعات العربية و المعربة، قاهره ۱۳۴۶/ ۱۹۲۸، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛ Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹, Supplementband, ۱۹۳۷-۱۹۴۲; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷-  ; Moritz Steinschneider, Die hebräeischen Übersetzungen des Mittelalters und die Juden als Dolmetscher, Berlin ۱۸۹۳.



/ فريد قاسملو /



۳) روش تحقيق و نوآوريهاى رازى در پزشكى دورة اسلامى. رويكرد رازى به آثار پيشينيانش همواره توأم با استقلال فكرى، و مبتنى بر آزمودن نظريات ديگران و تأكيد بر مشاهدات شخصىاش بودهاست. او خود را محق دانستهاست كه استنتاجهاى پزشكان ديگر را تغيير دهد و تكميل، رد يا ابقا كند. اين تجربهگرايى به معناى بىتوجهى و فروگذاردن جنبه علمى و نظرى مطالب نيست. از ديدگاه وى، تكيه صرف بر تجارب بدون قياس و مطالعه كتابها مانع از رسيدن به موفقيت مىشود (← ۱۳۸۴ش، ص ۱۶۱). البته رازى در رساله اخلاقالطبيب (ص ۷۷ـ۷۹) پزشكان را از تجربهكردن بر روى بيماران برحذر داشتهاست. رازى، در شناخت بيماريها، در بسيارى از موارد پيرو جالينوس (متوفى ۱۹۹ يا ۲۰۰م) است. در الحاوى فى الطب، در بيشتر موارد، نخست، نظر جالينوس و سپس، آراى پزشكان ديگر را نقل مىكند؛ اما در درمان بيماريها بيشتر تابع اصول طب بقراطى است: يعنى تا حد امكان، درمان با تدابير بهداشتى و رژيم غذايى و مراقبت در سير بيمارى (← نويبورگر ، ج ۲، ص ۱۶۹؛ نقل همان در سزگين،ج ۳، ص ۲۷۵؛ البير زكى اسكندر، ۱۹۶۲، ص ۲۲۰). بااينحال، رازى از آراى اين دو پزشك يونانى انتقاد هم كردهاست (←البير زكى اسكندر، ۱۹۶۲، ص ۲۱۹ـ۲۲۹). علاوه بر كتاب الشكوك على جالينوس، در برخى ديگر از تأليفات رازى مانند منافعالاغذية و دفع مضارها (ص ۲) و الجُدَرى و الحصبه* (متن عربى، ص ۳) نيز از جالينوس انتقاد شدهاست (← ادامة مقاله).



شمارى از تكنگاريها را رازى مبتكرانه و براى نخستينبار نوشتهاست و بسيارى از موضوعات آنها منحصربهفردند. اگرچه پيش از او نيز كسانى به شمارى از موضوعات پرداخته بودند، اما دانش پزشكى رازى آثار او را متمايز كردهاست. گاه متن اصلى عربى ازبين رفته، ولى ترجمة لاتين يا عبرى آنها موجود است (← بخش  ۲) آثار). معروفترين تكنگارى رازى، كه در پزشكى دورة اسلامى و اروپاى قرون وسطا تأثير بسزايى داشته، رساله الجدرى و الحصبه (رسالهاى در باب سرخك و آبله) است (نويبورگر، ص۱۷۰) كه نخستينبار در ۹۰۳/۱۴۹۸ با نام >دربارة طاعون<  به لاتين ترجمه شد. جالب توجه است كه در ترجمة عنوان اين رساله نام يك بيمارى آمدهاست و نه دو بيمارى مجزا. ظاهراً يونانيان دو بيمارى جداگانه حصبه و جدرى را نمىشناختند و شايد اين دو بيمارى را دو مرحله يا دو تظاهر بالينى از يك بيمارى تصور مىكردند. از اين اثر ترجمه لاتين ديگرى با عنوان >دربارة آبله و سرخك< در ۱۱۸۰/ ۱۷۶۶ انجام و بهتدريج به زبانهاى گوناگون ترجمه شد (← كاتوزيان ـ صفدى ، ص ۲۹). مهمترين نكته در مورد اين تكنگارى وصف و تشخيص افتراقى دقيق و روشن دو بيمارى حصبه و جدرى است. در اين اثر، تأثير دانستههاى كيميايى رازى در تبيين علل اين دو بيمارى و درمان آنها مشهود است (جهت اطلاع بيشتر ← همان، ص ۳۱ـ۳۲؛ نيز ← الجدرى و الحصبه*).



از ديگر تأليفات جالب توجه رازى، رسالهاى مستقل است با نام علاجات الابنة در باب همجنسگرايى در مردان (الابنة) و درمان آن. در ابتداى اين رساله، رازى  (۲۰۰۱، ص ۵۱) از نوشتههاى پيشينيان دربارة همجنسگرايى مردان نام مىبرد و ادعا مىكند در اين آثار،مطلب بهخوبى بيان نشدهاست، ازاينرو تصميم به نوشتن رسالهاى مستقل در اين باب گرفتهاست (قس سزگين، ج ۳، ص ۲۹۱ كه بهاشتباه آن را دربارة «ميخچه»دانستهاست). ترجمة انگليسى اين رساله  را در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۷ فرانتس روزنتال  در > مجلة تاريخ پزشكى< (ج ۵۲، ص ۴۵ـ۶۰) منتشر كردهاست. رساله بُرْءالساعة* (درمان فورى) و رساله شميه از ديگر تأليفات بديع رازى بهشمار مىروند. رساله شميه در باب زكام، افزايش حساسيت و آبريزش بينى در زمان رويش گل سرخ است (نجمآبادى، ص ۱۱۴ـ۱۱۷). در طب اطفال، رساله فى تدبيرالصبيان از ديگر آثار رازى است كه اصل عربى آن ازبين رفته و ترجمه لاتين آن موجود است. برخى از نويسندگان متأخر، رازى را نخستين مؤلف رسالهاى مستقل در اين زمينه دانستهاند (نيز ← بخش  ۴) تأثير رازى در پزشكى قلمرو اسلامى و تمدنهاى ديگر).



در ميان سه كتاب شناختهشده دربارة اَبدال (← بدل*) در پزشكى دورة اسلامى، يعنى آثار بَديغورَس/ باديغورس، ماسَرجويه، و رازى، كتاب ابدالالادوية رازى به جهت توضيحات و اضافات شخصى و ترتيب الفبايى در معرفى داروها منحصربهفرد است (لوى ، ص۱۰ـ۱۱). اين كتاب در اروپا شناختهشده و ترجمة لاتين  آن موجود است (بروكلمان، ج ۱، ص۲۷۰). قرابادين (داروهاى تركيبى) از ديگر آثار مهم رازى در زمينة داروست. اَخَوينى بُخارى (سدة چهارم)، كه با يك واسطه شاگرد رازى بوده، در مواضع مختلف از قرابادين رازى و داروهاى پيشنهادى وى نام بردهاست (← ص ۲۵۲، ۳۹۵، ۵۸۱). او در هدايةالمتعلمين فى الطب (ص ۲۵۰) از تركيبى دارويى به نام حَبّ زكريا ياد كردهاست. در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶، الكساندر بكى قرابادين رازى را بهعنوان موضوع رساله دكترى خويش انتخاب و آن را به آلمانى ترجمه كردهاست. رازى در رساله طبالفقراء به درمان بيماريها با داروهاى ارزان و در دسترس همگان پرداختهاست. همچنين او كتاب من لايحضره الطبيب را در ۳۷ فصل و در بيان بيماريها و معالجات آنها براى كسانى تأليف كردهاست كه به پزشك دسترسى ندارند. اين كتاب براساس كتابهايى مشابه در يونان باستان نامگذارى شده، چنانكه ابنماسه (قرن سوم) نيز پيش از رازى اثرى با همين نام تأليف كردهاست. همچنين در طبالملوكى (ص ۱۰۰ـ۱۰۱) رازى تصريح كردهاست بهسبب بىميلى برخى همچون كودكان و زنان حساس به خوردن دارو، كوشيده تا حتىالمقدور روشهاى درمانى براساس مواد غذايى را هم عرضه كند؛ تا آن زمان كسى بهطور جامع به اين موضوع نپرداخته بود.



در مورد انتساب انجامدادن عملهاى جراحى به رازى، بهرغم وجود دستورهاى متعدد جراحى در آثار او مانند الحاوى و المنصورى فى الطب (بهويژه در بخش هفتم)، نمىتوان با قاطعيت سخن گفت، زيرا طبق سنّت مرسوم در نگارش متون پزشكى آن دوره، برخى از دستورهاى يك عمل جراحى ــ كه گاه بسيار مفصّل و دقيق است ــ درواقع نقل گفته و كارهاى ديگران است نه تجربه نويسنده (پرمن و سويج ـ اسميت ، ص ۱۲۲). در كتاب التجارب (← ادامة مقاله)، روش درمانى رازى مبتنى بر پاكسازى بدن (از طريق فصد، حجامت و مُسْهِل)، پرهيز، تجويز دارو و موادغذايى است و جراحى در درمان نقشى ندارد (همان، ص ۱۱۹). اما باتوجه به كتاب الحصى فى الكلى و المثانة و روش جراحى پيشنهادى رازى براى درمان سنگ مثانه، بهنظر مىرسد رازى گاه خودش به عمل جراحى دست مىزدهاست. از ديگر ويژگيهاى رازى، بهكارگيرى دانستههاى كيميايىاش در آراى پزشكى و داروسازى است، ازجمله اينكه او از تجربه شخصىاش در خوراندن جيوه ــ از عناصر كليدى و مهم در علم كيمياــ به ميمون سخن گفتهاست (← ۱۴۰۸، ص ۳۶۸؛ نقل همان در ابنبيطار، ج ۲، ص ۱۷۸).



از خدمات رازى (ناخواسته يا غيرمستقيم) به تاريخ پزشكى، ثبت شرححال بيمارانى است كه با آنها برخورد داشتهاست. به اين شرححالها در گذشته و امروزه بسيار توجه شدهاست. در الحاوى شرححال بالينى ۳۳ بيمار و مشاهدات رازى ثبت شدهاست. ماكس مايرهوف (چشمپزشك و خاورشناس آلمانى؛ متوفى ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵) اين شرححالها را براساس نسخهاى در كتابخانه بودليان آكسفورد تصحيح و به انگليسى  ترجمه كردهاست. اين شرححالها در قرون وسطا به لاتين ترجمه شد و اوسى تمكين  در ۱۳۲۱ش/۱۹۴۲ آن را با عنوان >«ترجمه قرون وسطايى از مشاهدات بالينى رازى»< منتشر كرد. بهعلاوه، يكى از شاگردان رازى پس از مرگ او شرححال بسيارى از بيمارانى را كه رازى ديده و ثبت كرده بود (در حدود نهصد مورد) جمعآورى و تنظيم كرد كه با نام التجارب منتشر شدهاست (← آلوارث ميليان ،ص ۳۴). اين كتاب در ۳۱ فصل در درمان بيماريها از سرتا پا و براساس تجربيات و مشاهدات رازى تنظيم شدهاست. متن عربى اين كتاب را در ۱۳۸۱ش/ ۲۰۰۲ خالد حربى در اسكندريه منتشر كردهاست. اينگونه شرحها در آثارپزشكى يونانى هم رواج داشته، اما سبك رازى در ثبت شرححال بيماران متفاوت است (براى مقايسه اين شرححالها در آثار جالينوس و الگوى اين شرححالها در اين اثر رازى ← همان، ص ۳۶). از ديگر خدمات رازى به تاريخ پزشكى، آوردن نام افراد و كتابهايى است كه از آنها استفاده كردهاست. برخى از اين كتابها اكنون ازبين رفتهاند و دانستههاى ما از اين آثار و افراد صرفاً از طريق نقلقولهاى (خلاصهشده) موجود، بهويژه در الحاوى، است. ازجمله نقلهاى فراوان رازى در اين كتاب از گروهى از پزشكان جُنديشاپور است كه او از آنها با عنوان خوز ياد مىكند. اين پزشكان تأليفاتى به زبان سريانى داشتهاند كه اكنون اصل آنها ازبين رفتهاست (← ابوريحان بيرونى، ص چهلوپنج ـ چهلوشش). در اين شرححالها، رويكرد و روش گذشتگان و رازى در درمان بيماريها نشان داده شدهاست. همچنين برطبق آنها بخشهايى از زندگى رازى آشكار مىشود، چنانكه براساس گزارش رازى در رساله علاجاتالابنة (۲۰۰۱، ص ۵۴) از مشاهده زنى ريشدار در زمان خلافت معتضد عباسى (۲۷۹ـ۲۸۹)، بهنظر مىرسد رازى پرداختن به حرفة پزشكى را از جوانى آغاز كردهاست (نيز ← البير زكى اسكندر، ۱۹۶۰، ص ۱۶۸ـ۱۷۷).



در ميان پزشكان دوره اسلامى، رازى از شاخصترين پزشكانى است كه رسائلى مستقل در توضيح بخشهاى مختلف بدن، همچون قلب، اُنثيين (بيضهها)، صماخ، چشم، و كبد تأليف كرده (براى نام رسالهها ← نجمآبادى، ص ۱۰۶ـ۱۱۰) كه ازبين رفتهاند. بنابر شواهدى چون آزمودن آثار برخى داروها مانند جيوه بر ميمون، بهنظر مى­رسد اگر رازى جسد انسان را تشريح نكرده باشد، جسد حيوانات ازجمله ميمون را تشريح كردهاست. به نوشتة هيرشبرگ  (چشمپزشك و تاريخنگار چشمپزشكى؛ متوفى ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵)، جزء دوم الحاوى، در باب چشم و بيماريهاى آن، بيشتر مشتمل بر مطالب دانش چشمپزشكى در دورة اسلامى است. او استفاده از داروهاى بىحسكننده چشم براى جلوگيرى از درد شديد ناشى از ورم آن، ذكر تجربيات شخصى و سودمند رازى در بيمارستان در باب بيماريهاى چشمى و درمان آنها، تشخيص افتراقى اختلال ديد ناشى از مغز و عصب بينايى و مردمك، استفاده از مرهم جيوه در درمان برخى بيماريهاى چشمى، و ذكر چندين نوع عمل جراحى ازجمله نوعى عمل آبمرواريد را از موارد حائز اهميت در الحاوى دانستهاست (ج ۲، ص ۱۰۳ـ۱۰۴). هيرشبرگ (ج ۲، ص ۱۰۵) اشاره به واكنش مردمك به نور را از موارد بسيار مهم در مقاله نهم المنصورى مىداند (براى جزئيات بيشتر و اطلاع از مباحث چشمپزشكى در تقاسيم العلل رازى ← همانجا). مايرهوف (ص ۲۱) براساس نام رسالهاى مفقود از رازى، كه در كتاب عيون الاَنباء (ابنابىاُصَيبعه، ج ۱، ص ۳۱۶) ذكر شدهاست، يعنى فى كيفيةالابصار يُبيِّن فيه اَنّ الابصار ليس يكون بالشعاع يَخرج من العين (دربارة كيفيت بينايى كه در آن روشن مىشود بينايى بر اثر خروج نور از چشم بهوجود نمىآيد)، نتيجه گرفته كه رازى نظرية ابصار اقليدس را مبنى بر اينكه خروج اشعه از چشم سبب ديدن اشيا مىشود، رد كردهاست (نيز ← سزگين، ج ۳، ص ۲۷۷). به نوشتة نويبورگر (ج ۲، ص ۲۰۹)، رازى دندانهاى پوسيده را با استفاده از مخلوط مَصطكى و زاج سفيد پر مى­كرد.



رازى به رعايت موازين اخلاقى در پزشكى و پرهيز از حيلهگرى براى جذب بيمار بسيار معتقد بود و در اين باب، رساله فى الاسباب المُمَيِّلة لقلوب الناس عن افاضل الاطباء الى اَخِسّائهم (دلايلى كه مردم از طبيبان دانشمند روى مىگردانند و به طبيبان متوسط متمايل مىشوند) را نگاشتهاست (نجمآبادى، ص ۱۳۳). اصل عربى اين رساله ازبين رفته، اما ترجمه عبرى آن برجا مانده كه اشتايناشنايدر  آن را به آلمانى ترجمه  و در ۱۲۸۳/۱۸۶۶ در الطب الاسلامى  (ج ۲۴، ص ۳۹ـ۶۳) منتشر كردهاست. روش رازى در آموزش پزشكى به شاگردانش نيز درخور توجه است (گرچه ظاهراً در آن دوره شيوة معمولى بودهاست ← پرمن و سويج ـ اسميت، ص ۸۳). شاگردان در چند گروه در اطراف او قرار مىگرفتند، نخست شاگردان مبتدى بيمار را معاينه مىكردند، درصورت وجود مشكل، درمان به شاگردان باتجربهتر و در صورت لزوم به رازى محول مىشد و بهاينترتيب، دانشجويان بهصورت فعال و مسئوليتپذير به درمان بيماران مى­پرداختند (← ابنابىاصيبعه، ج ۱، ص ۳۱۰ـ۳۱۱). رازى (همچون جالينوس) رسالهاى در امتحان كردن پزشكان و طريقه تشخيص پزشك ماهر، با نام محنةالطبيب و تعيينه تأليف كرده كه بسيار مهم است. متن عربى آن را در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ البير زكى اسكندر در مجلة المشرق (ش ۵۴، ص ۴۷۱ـ۵۲۲) چاپ كردهاست (نيز ← پرمن و سويج ـ اسميت، ص ۸۵ ـ۸۶).



رازى به درمان بيماريها و پيشگيرى از آنها حتىالمقدور براساس رژيم غذايى و پرهيز معتقد بودهاست (۱۴۳۰، ص ۹۹). او علاوه بر آنكه در الحاوى و المنصورى (مقالة سوم)، در باب غذاها و خواص آنها و تمهيدات مناسب در مورد آنها سخن گفتهاست، چندين تأليف مستقل نيز در اين باب دارد كه رساله منافعالاغذية از مهم­ترين آنهاست. رازى در ابتداى اين رساله (ص ۲) از كاستيهاى تأليفات جالينوس و ابنماسويه (متوفى ۲۴۳) در مورد دورى از مضار غذاها ياد و مقصودش را نوشتن رسالهاى جامع در اين باب بيان كردهاست. رساله مايُقدَّم من الفواكه و الأغذيه و ما يؤخّر از رازى دربارة خوردن ميوه قبل يا بعد از غذاست. رزا كونه برابانت  متن عربى رساله را بههمراه ترجمة اسپانيايى  آن در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱ و ترجمة انگليسى  آن را در ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳ منتشر كردهاست. از ديگر تأليفات مهم و بديع رازى كتاب ماالفارق است كه در آن بهطور مفصّل به تشخيص افتراقى بيماريها پرداختهاست.متن عربى اين كتاب را سليمان قطايه در ۱۳۵۷ش/  ۱۹۷۸در حلب منتشر كردهاست (رازى، ۱۴۳۰، مقدمة محمد ياسرزكّور، ص ۶۵). رازى به تقليد از بقراط رساله الفصول يا المرشد را تأليف كرد، چون كتاب الفصول  بقراط را نامنظم و متن آن را براى شاگردان دشوار مىدانست. متن عربى آن را البير زكى اسكندر در ۱۳۴۰ش/۱۹۶۱ منتشر كرده، در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۸۰ به فرانسه  ترجمه شده و ترجمه فارسى آن را محمدابراهيم ذاكر در ۱۳۸۴ش در تهران منتشر كردهاست.



ابنابىاصيبعه (ج ۱، ص۳۱۰) حكايتى منسوب به رازى نقل كرده كه نشاندهنده ابتكار وى در انتخاب محل احداث بيمارستان عضدى بغداد است؛ براساس اين حكايت، به دستور رازى، قطعات گوشت را در نقاط مختلف شهر آويزان كردند و در محلى كه گوشت سالم مانده بود بيمارستان عضدى را تأسيس كردند. الگود (ص ۲۰۳) بدون هرگونه توضيحى چندين نوآورى را به رازى نسبت دادهاست، ازجمله كاربرد جيوه بهعنوان مسهل؛ بهكارگيرى پماد سرب سفيد در داروسازى، كه در قرون وسطا در اروپا  Album Rhasisنام داشت؛ نوعى شياف چشمى به نام Arab soap يا Trochiscus Rhasis؛ و استفاده از رودة حيوانات در جراحى (نيز ← الجدرى و الحصبه*).



منابع : ابنابىاُصَيبعه، كتاب عيونالانباء فى طبقات الاطباء، چاپ امرؤالقيسبن طحّان ]آوگوست مولر[، كونيگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۸۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابنبيطار؛ ابوريحان بيرونى، كتاب الصيدنة فى الطب، چاپ عباس زرياب، تهران ۱۳۷۰ش؛ ربيعبن احمد اخوينى بخارى، هدايةالمتعلّمين فى الطب، چاپ جلال متينى، مشهد ۱۳۴۴ش؛ البير زكى اسكندر، «تحقيق فى سنِّ الرازى عند بدء اشتغاله بالطب»، المشرق، سال ۵۴ (شباط ۱۹۶۰)؛ همو، «الرازى الطبيب الإكلينيكى: نصوص من مخطوطات لم يسبق نشرها»، در همان، سال ۵۶ (شباط ۱۹۶۲)؛ محمدبن زكريا رازى، اخلاق الطبيب، چاپ عبداللطيف محمد عبد، قاهره ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ همو، ترجمة كتاب الجُدَرى و الحصبه (آبله و سرخك)، با حواشى و ملحقات به سعى و اهتمام محمود نجمآبادى، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، الطب الملوكى، تحقيق و دراسة و تعليق محمد ياسر زكّور، بيروت ۱۴۳۰/۲۰۰۹؛ همو، كتاب المرشد، او، الفصول، چاپ البير زكى اسكندر، برگرداننده: محمدابراهيم ذاكر، تهران ۱۳۸۴ش؛ همو، كتاب منافع الاغذية و دفع مضارها، مصر ۱۳۰۵، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاريخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ۱۳۸۲ش؛ همو، المنصورى فى الطب، چاپ حازم بكرى صديقى، كويت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ محمود نجمآبادى، مؤلّفات و مصنّفات ابوبكر محمدبن زكرياى رازى، تهران ۱۳۳۹ش؛ Cristina Alvarez Millán, "Graeco-Roman case histories and their  influence on medieval Islamic clinical accounts", Social history medicine, vol.۱۲, no.۱ (Apr. ۱۹۹۹); Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litterature, Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹; Cyril L. Elgood, A medical history of Persia Caliphate: from the earlieast times until the Eastern the and year A.D. ۱۹۳۲, Cambridge ۱۹۵۱; Julius Hirschberg, "Geschichte der Augenheilkunde", in Augenheilkunde im Islam: Texte, Studien und übersetzungen, vol.۳, ed. Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute für Geschichte der Arabisch-Islamischen Wissenschaften, ۱۹۸۶; Mehrnaz Katouzian-Safadi, "Une histoire des soins dans le monde arabe médiéval", in La contamination: lieux symboliques et espaces imaginaires, ed. Véronique Adam and Lise Revol-Marzouk, Paris: Classiques Garnier, ۲۰۱۲; Martin Levey, Substitute drugs in early Arabic medicine, with special reference to the texts of Mäsarjawaih, al-Rāzī, and Pythagoras, Stuttgart ۱۹۷۱; Max Meyerhof, Die Optik der araber: ein sammelbericht, Berlin ۱۹۲۰; Max Neuburger, Geschichte der Medizin, Stuttgart ۱۹۱۱; Peter E. Pormann and Emilie Savage-Smith,  Medieval Islamic medicine, Washington D.C. ۲۰۰۷;  Muhammad b. Zakariyyā&#۳۹; Rāzī,  "Ar-Râzî on the hidden illness", Bulletin of the history of medicine, ۵۲ (۱۹۷۸), repr. in Franz Rosenthal, Science and medicine in Islam: a collection of essays, Aldershot, Engl. ۲۰۰۱; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen . Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷-



/ محمد صدر /



۴) تأثير رازى در پزشكى قلمرو اسلامى و تمدنهاى ديگر. آراى پزشكى رازى، چه در زمان خودش و چه پس از مرگ او، در سرزمينهاى اسلامى و خارج از آن، بسيار تأثيرگذار بود. اخوينى بُخارى (متوفى ﺣ ۳۷۱)، كه با يك واسطه شاگرد رازى بود (← ص ۳۰۳)، در هدايةالمتعلمين فىالطب* بارها از آراى رازى ياد كرده (براى نمونه ← ص ۲۵۰، ۲۵۲، ۲۵۴) و او را استاد خويش ناميدهاست (ص ۳۹۵، ۶۷۱). علىبن عباس مجوسى* (متوفى ۳۸۴) در مقدمة كاملالصناعة، كه حدود پنجاه سال پس از رازى نوشته شده، از المنصورى فىالطب* و الحاوى فىالطب* نام برده و گفته كه دو نسخه از الحاوى را ديدهاست (ص ۵ـ۶). ابنسينا در القانون فىالطب* از رازى نام نبردهاست. درحالىكه او بخشى از قانون را در شهر رى نوشته و به يادداشتهاى رازى دسترسى داشتهاست و با مقايسة محتوايى بخشهايى از الحاوى و قانون معلوم مىشود ابنسينا در تأليف كتابش، از الحاوى استفاده كردهاست (گلمن، ص ۹۲ـ۹۴؛ اسكندر ، ص ۲۹ـ۳۲). اسماعيلبن حسين جرجانى* (متوفى ۵۳۱) در ذخيره خوارزمشاهى* (براى نمونه ← ص ۱۷۸، ۱۸۱، ۱۸۴ـ۱۸۵، ۴۷۷) نظرهاى رازى در موضوعات مختلف را نقل كردهاست. نظامىعروضى (متوفى ۵۶۰) در چهارمقاله (ص۱۱۰) الحاوى را از كتابهايى برشمرده كه خواندنش براى هر پزشك ضرورى است. ابوريحان بيرونى* (متوفى ۴۴۰) نيز از آثار رازى بسيار سود بردهاست. او در صيدنه فراوان از رازى نام برده (براى نمونه ← ص ۴۵، ۷۳، ۱۰۰، ۲۶۷، ۳۱۱) و آثار رازى از منابع پربسامد اين كتاب است.



در غرب قلمرو اسلامى نيز سنّت پزشكى رازى مؤثر بودهاست، ازجمله ابنرشد* (فيلسوف و پزشك اندلسى؛ متوفى ۵۹۵) كه در الكليات فىالطب در جاهاى مختلف آراى رازى را نقل كرده (براى نمونه ← ص ۲۴۹، ۲۵۱، ۳۴۵، ۳۷۶) و در اين كتاب (ص ۳۴۵) از كتابى از رازى با نام تجارب المارستانية مطالبى ذكر كردهاست. امروزه نسخهاى از تجارب المارستانية دردست نيست. در دورة بابريان* (ﺣﮑ : ۹۳۲ـ۱۲۷۴)، بهسبب حضور ايرانيان و رسميتداشتن زبان فارسى در دربار آنان، پزشكى اسلامى، در كنار ديگر علوم، در شبهقارة هند نفوذ و تأثير فراوان يافت. در دورة اكبرشاه* (ﺣﮑ : ۹۶۳ـ۱۰۱۴) و اورنگزيب* (ﺣﮑ : ۱۰۶۸ـ۱۱۱۸)، آثار رازى از منابع تأليفات پزشكى هند بودهاست، ازجمله عينالملكِ شيرازى* كه در ابتداى عِلاجات داراشكوهى (ص ۵)، آثار رازى را از منابع خود معرفى كردهاست. تأثير آثار رازى در طب اكبرى، نوشته حكيم اكبر شاهارزانى (براى نمونه ← ج ۱، ص ۱۴۷، ۲۰۰، ۳۶۰، ج ۲، ص ۷۸۱)، مشهود است. در ۱۳۰۸، بُرءالسّاعَه در لكهنو (بروكلمان ، >ذيل<، ج ۱، ص ۴۱۹ـ ۴۲۰)، و در سالهاى اخير، المنصورى، الحاوى و كتابالفاخر رازى به اردو ترجمه شدهاند.در منابع لاتين، رازى شناختهشده و تاثيرگذار بوده و نام او به شكلهاى مختلف ضبط شدهاست، از جمله



Rhazes, Rasi/ Razi Rhasis, Rhases, Albubachar,  Albubater,(← كمبل، ج ۱، ص ۶۵؛ بل و تياى، ص ۹۷ـ۹۸).



پيش از ترجمه آثار رازى به لاتين، قسطنطين آفريقايى* (متوفى ۴۸۰/۱۰۸۷)، كاملالصناعة را به لاتين ترجمه كرد و به اينترتيب نام رازى به منابع لاتين راه يافت. شمار زياد كتابهاى رازى، كه به لاتين و ديگر زبانهاى اروپايى ترجمه شدهاند،نشانة توجه اروپاييان به آثارش و تأثير اين آثار بر پزشكى اروپاست (كامپير، ص ۷). از بين آثارش المنصورى با نامهاىLiber Almansorios ,Liber medicinalis ad Almansorem (← سزگين، ج ۳، ص ۲۷۵) بسيار مورد توجه بودهاست. ژرار كرمونايى*/ گراردوس كرمونايى (متوفى ۵۸۳/۱۱۸۷) المنصورى را در اسپانيا ترجمه كرده و در ۸۸۶/۱۴۸۱، اين كتاب در ميلان بهچاپ رسيدهاست (← كمبل، ج ۱، ص ۶۶ـ ۶۸). بخش نهم اين كتاب (دربارة بيماريهاى بدن از سر تا پا)، در اروپاى قرون وسطا، ترجمه و شرحهاى گوناگونى بر آن نوشته شد و چند قرن در مدارس پزشكى تدريس مىشد (← همان، ج ۱، ص ۶۷ـ۶۸). ترجمة ديگرى هم از المنصورى به لاتين انجام شد. در اروپا در قرون وسطا، اين كتاب در قياس با الحاوى از اقبال گستردهترى برخوردار بود. شايد از علل مهم مقبوليت اين كتاب حجم كمتر و نظم و طبقهبندى مطالب آن باشد. نسخههاى متعددى از اين كتاب، به عربى و لاتين، در كتابخانههاى اروپا وجود دارد (براى نسخههاى عربى ← درنبورگ ، ج ۲، قسم ۲، ص ۶۷ـ۷۰، ش ۸۵۸ـ ۸۶۰؛ براى نسخههاى لاتين در كتابخانة ملى فرانسه در پاريس ← ثرندايك ، ص ۵۷ـ۶۶). در سدة هشتم/ چهاردهم، تسوكرو بنچيونى  از روى ترجمة ژرار كرمونايى المنصورى را به زبان فلورانسى ترجمه  كرد. از اين ترجمه تاكنون پنج نسخه شناسايى شده و در ۱۳۹۰ش/۲۰۱۱ رزا پيرو آن را منتشر كردهاست (← رازى ، مقدمة رزا پيرو، ص XVI). در سدة نهم/ پانزدهم، چهار بخش نخست المنصورى به فرانسه ترجمه شد كه نسخهاى از آن در كتابخانه ملى فرانسه نگهدارى مىشود (← ژاكار ، ۲۰۰۰، ص ۲۸۵، ۳۰۳). المنصورى از سدة هشتم/ چهاردهم جزو برنامه درسى دانشكدههاى اروپا و بسيار تأثيرگذار بود (← ژاكار و ميشو ، ص ۱۸۱)، ازجمله در دانشگاههاى مونپليه ، بولونيا و پاريس همراه با ديگر آثار رازى و ابنسينا تدريس مىشد (الگود ، ص ۲۰۷؛ ژاكار و ميشو، ص ۱۷۱). در ۷۹۷/۱۳۹۵، الحاوى يكى از نه كتاب كتابخانه دانشكده پزشكى پاريس بود (كمبل، ج ۱، ص ۶۸). ترجمة لاتين و متن عربى المنصورى،پيش از چاپ در كشورهاى اسلامى، در اروپا در ۱۱۹۰/۱۷۷۶ توسط يوهان ياكوب رايسكه ، و در ۱۳۲۱/۱۹۰۳ در ليدن چاپ شد (كارمودى ، ص ۱۳۲؛ كمبل، همانجا؛ سزگين ، ج ۳، ص ۲۸۲). ترجمهاى يونانى نيز از المنصورى وجود دارد كه در مورد سال ترجمه يا نشر آن اطلاعى دردست نيست (← سزگين، ج ۳، ص ۲۸۳).



بر المنصورى، بهويژه كتاب نهم آن، شرحهاى متعددى به لاتين و ايتاليايى نوشته شد (← كمبل، ج ۱، ص ۶۸). سزگين (ج ۳، ص ۲۸۱ـ۲۸۳) حدود سى شرح مختلف لاتين بر كتاب المنصورى را نام بردهاست كه شارح حدود نيمى از آنها ناشناساند (نيز ← كارمودى، ص ۱۳۵ـ۱۳۶). برخى از اين شرحها عبارتاند از: شرح ژرار دوسولو  (نيمة نخست قرن هشتم/ چهاردهم) و آندرئاس وساليوس  (متوفى ۹۷۱/ ۱۵۶۴؛ پدر كالبدشناسى جديد؛ ← كارمودى، همانجا؛ كامپير، ص ۴ـ۵؛ براى تأثير رازى بر ديگر آثار وساليوس ← كامپير، ص ۱۳ـ۱۷). با وجود شرحهاى متعدد به لاتين و عبرى، تنها يك شرح به عربى بر المنصورى شناخته شدهاست؛ ابنالحشاء، پزشك تونسى (قرن هفتم)، الفاظ طبى اين كتاب را شرح كرد و آن را مفيدالعلوم و مبيدالهموم نام نهاد. اين كتاب در ۱۳۲۰ش/۱۹۴۱ در مغرب (مراكش) چاپ شد (سزگين، ج ۳، ص ۲۸۲).



در ۶۷۸/ ۱۲۷۹، فرجبن سالم (پزشك يهودى سيسيلى) كتاب الحاوى را با عنوان Continens به لاتين ترجمه و آن را به شارل آنژويى ، پادشاه ناپل كه نسخهاى از آن را از طريق خاندان حَفصيان تونس بهدست آورده بود، اهدا كرد. اين كتاب در پنج مجلد و مشتمل بر ۲۵ بخش است. اين ترجمة نفيس اكنون در كتابخانه ملى فرانسه نگهدارى مىشود. نسخة ديگرى در واتيكان وجود دارد كه رونويسى از همين نسخه است (← برايسون ، ص ۹۳ـ۹۴). تاكنون نسخة عربى كاملى از الحاوى وجود ندارد كه قدمتى بيش از اين ترجمه لاتين داشته باشد. كيفيت اين ترجمه بسيار مناسب است و نخستينبار در يك جلد با قطع بزرگ، پيشتر از متن عربى الحاوى (متن ناموثق منتشرشده در حيدرآباد دكن در ۱۳۳۴ـ۱۳۵۲ش/۱۹۵۵ـ۱۹۷۳) در ۸۷۲ ـ۸۷۳/ ۱۴۶۸ در برشا در ايتاليا چاپ شد (براى اطلاع از تاريخ ديگر چاپها ← كارمودى، ص ۱۳۲؛ برايسون، ص ۱۰۰؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج ۲۰، ص ۵۱). از ميان تكنگاريهاى پزشكى رازى، رساله الجُدَرى و الحَصبه در اروپا بسيار مورد توجه قرار گرفت و با عنوانهاىDe pestilentia و De variolis et morbilis به لاتين ترجمه شد. در۷۵۰/۱۳۴۹، آبراهام كاسلارى  ايتاليايى اين رساله را به لاتين ترجمه كرد و در حدود چهار قرن، نزديك به ۳۵ بار به زبانهاى مختلف از جمله يونانى، فرانسه، ايتاليايى و انگليسى ترجمه شد (براى اطلاع از محل چاپها ← كمبل، ج ۱، ص ۶۹ـ۷۱؛ برونه ، ج ۴، ص ۱۲۶۳؛ نيز براى اطلاع از محتواى رساله و سير تاريخى آن ← الجدرى و الحصبه*).



تقاسيم العلل با نام لاتين  Liber divisionum(ميلان ۸۸۶/۱۴۸۱)،اوجاعالمفاصل باناملاتين iuncturarum  De egritudinibus(ميلان ۸۸۶/ ۱۴۸۱)، المدخل الى الطب با نام لاتين  Introductio in medicinam(ونيز ۹۰۲/۱۴۹۷)، و القرابادين با نام لاتين Antidotarium (ونيز ۹۰۲/۱۴۹۷) را ژرار كرمونايى و ديگر مترجمان ترجمه كردند (ژاكار، ۱۹۹۶، ص ۹۸۱ـ ۹۸۴). ژرار كرمونايى كتاب الحصى فى الكلى و المثانة، درباره تشكيل سنگ در كليه و مثانه و درمان آنها، را به لاتين ترجمه كرد  كه در ۱۳۱۴/۱۸۹۶ پيتر دو كونينگ  آن را با نام >رساله درباره سنگ كليه و مثانه<  به فرانسه ترجمه و چاپ كرد. ترجمهاى لاتين با نام Liber pretiosus هم از كتاب الفاخر موجود است (سزگين، ج ۳، ص ۲۷۵). ژيل دو سنتاريين در سدة هفتم/ سيزدهم، در پرتغال مقالة فى سر الصناعة الطب رازى را با عنوانDe secretis medicine  و الفصول (مرشد) او را با عنوان Aphorismi Rasis به لاتين ترجمه كرد كه اين دو همراه با ترجمة لاتين رساله تدبير الصبيان رازى، با عنوان Practica Puerorum ، در ۸۸۶/۱۴۸۱ در ميلان چاپ شدند (ژاكار، ۱۹۹۶، ص ۹۸۱ـ۹۸۴). رسالة تدبيرالصبيان را، كه ظاهراً اصل عربى آن ازبين رفتهاست، ساموئل رادبيل در ۱۳۵۰ش/۱۹۷۱ بهعنوان نخستين رسالة مستقل در باب طب اطفال به انگليسى  و درپى آن، پزشك عراقى، محمود حاج قاسم، به عربى ترجمه كردند. ترجمة فارسىاين كتاب با نام رساله پزشكى كودكان در ۱۳۹۱ش در تهران چاپ شد.



پزشكان يهودى قرون وسطا با آثار رازى آشنا بودند و ترجمههاى فراوانى هم از آثار رازى به عبرى، غالباً از روى ترجمههاى لاتين، صورت گرفتهاست. در منابع، به ترجمة عبرى الحاوى اشاره شده (← اشتايناشنايدر ، ص ۷۲۳ـ۷۲۴) كه برخى احتمال دادهاند همان متن عربى بوده كه با رسمالخط عبرى بازنويسى شدهاست (← برايسون، ص ۹۳، پانويس ۱؛ يشتر ـ برنبورگ ، ص ۳۸۵). نسخهاى از ترجمة عبرى المنصورى در كتابخانة ملى فرانسه نگهدارى مىشود كه شرحهايى به عبرى بر آن نوشته شدهاست. لئون جوزف  (متوفى ۸۲۱/۱۴۱۸) شرح لاتين ژرار دوسولو بر المنصورى را به عبرى ترجمه كرد (براى جزئيات ترجمهها و شرحها به عبرى ← گنو ، ص ۴۶۶؛ اشتايناشنايدر، ص ۷۲۵ـ۷۲۶، ۷۹۴). اشتايناشنايدر (ص ۷۲۶ـ۷۳۳) گزارشى از ترجمههاى عبرى و نسخههاى موجود آنها شامل اوجاعالمفاصل (دردهاى مفاصل)، تدبير الصبيان (در پزشكى كودكان)، الفصول، خواصالاشياء،تقسيم و التشجير (تقسيمها و علتهاى بيماريها)، قرابادين،فى اسباب (الاغراض) المميلة ]ظاهراً دربارة علت تمايل مردم به پزشكان غيرحاذق[ و رسالة فىالفصد را عرضه كردهاست. از رساله فى الاسباب المميلة نسخهاى به عربى يا ترجمه لاتين آن گزارش نشدهاست (← سزگين، ج ۳، ص ۲۹۱). نسخهاى از ترجمة عبرى الكافى در كتابخانة بودليان  (ش ۴۲۷) دانشگاه آكسفورد نگهدارى مىشود. بروكلمان (ج ۱، ص ۲۷۰) نيز به ترجمة عبرى دو رساله العرق و سفر هپسوقوط اشاره كردهاست. علاوه بر ترجمة آثار رازى به زبانهاى مختلف اروپايى و وجود نسخههاى متعدد از آنها، وجود تنديس رازى در دانشكده پزشكى پاريس دكارت، نقشبرجستة رازى در ميان ۴۵ شخصيت تأثيرگذار در تاريخ پزشكى بر ديوار بيرونى اين دانشكده (ساخته مارسل گومون )، و تنديس او در خانة مشاهير در شيكاگو از تأثير عميق او بر پزشكى غرب نشان دارد (← نبوى، ص ۵۵، ۷۲ـ۷۳، ۸۵؛ براى اطلاع بيشتر ← لوفلوش ـ پريژان ، ۱۹۹۱).



منابع : ابنرشد، الكليات فىالطب، چاپ سعيد شيبان و عمار طالبى، ]قاهره[ ۱۹۸۹؛ ابوريحان بيرونى، كتاب الصيدنة فى الطب، چاپ عباس زرياب، تهران ۱۳۷۰ش؛ ربيعبن احمد اخوينى بخارى، هدايةالمتعلمين فىالطب، چاپ جلال متينى، مشهد ۱۳۷۱ش؛ اسماعيلبن حسين (حسن) جرجانى، ذخيره خوارزمشاهى، چاپ عكسى از نسخة خطى، چاپ علىاكبر سعيدى سيرجانى، تهران ۱۳۵۵ش؛ دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، زير نظر كاظم موسوى بجنوردى، تهران ۱۳۶۷ش ـ   ، ذيل «الحاوى» (از مهرناز كاتوزيان)؛ محمداكبربن محمد شاه ارزانى، طب اكبرى، قم ۱۳۸۷ش؛ محمدبن عبداللّه عينالملك شيرازى، كتاب علاجات داراشكوهى = طب داراشكوه، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاريخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ۱۳۸۸ش؛ علىبن عباس مجوسى، كاملالصناعة الطبية، بولاق ۱۲۹۴؛ سيفالدين نبوى، استاد محمد زكرياى رازى و برداشتهاى دانشمندان علم پزشكى دهههاى آخر قرن بيستم از او، تهران ۱۳۶۶ش؛ احمدبن عمر نظامى عروضى، چهار مقاله، چاپ محمد معين، تهران ۱۳۶۴ش؛ Antoine Laurent Bayle and M. (Auguste) Thillaye, Biographie médicale par ordre chronologique, Paris ۱۸۵۵; Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹, Supplementband, ۱۹۳۷-۱۹۴۲; Jacques - Charles Brunet, Manuel du libraire et de l&#۳۹;amateur de livres, Paris ۱۸۶۰-۱۸۶۵; Jennifer S. Bryson, "The kītab al-Hāwī of Rāzī (ca. ۹۰۰ AD): book one of the Hāwī on brain, nerve, and mental disorders, studies in the transmission of medical texts from Greek into Arabic into Latin", doctoral thesis, Yale University ۲۰۰۰; Donald Campbell, Arabian medicine and its influence on the Middle Ages, London ۱۹۲۶, repr. ۲۰۰۰; Francis J. Carmody, Arabic astronomical and astrological science in Latin translation: a critical bibliography, Berkeley,Calif. ۱۹۵۶; Abdul Haq Compier, "Rhazes in the Renaissance of Andreas Vesalius", Medical history, no. ۵۶ (۲۰۱۲); Hartwing Derenbourg, Les manuscrits arabes de l&#۳۹;Escurial, vol.۲, fasc.۲, Paris ۱۹۴۱; Cyril L. Elgood, A medical history of Persia, and the Eastern Caliphate: from the earliest times until the year A. D. ۱۹۳۲, Cambridge ۱۹۵۱; William E. Gohlman, The life of Ibn Sina, Albany ۱۹۷۴; Anne Sylvie Guenoun, "Le médicament chez Gérard de Solo, médecin montpelliérain du XIVe siécle", Revue d&#۳۹;histoire de la pharmacie, no. ۳۲۴ (۱۹۹۹); A. Z. Iskandar, A catalogue of Arabic manuscripts on medicine and science in the Wellcome Historical Medical Library,London ۱۹۶۷; Danielle Jacquart, "The influence of Arabic medicine in the medieval West", in Encyclophedia of the history of Arabic science, ed. Roshdi Rashed, vol.۳, London: Routledge, ۱۹۹۶; idem, "De l&#۳۹;arabe au moyen français, en passant par le latin: le livre de Albubeth", in Sic itur ad astra: Studien zur Geschichte der Mathematik und Naturwissenschaften: Festschrift für den Arabisten Paul Kunitzsch zum ۷۰. Geburtstag, ed. M. Folkerts and Richard Lorch, Weisbaden: Harrassowitz, ۲۰۰۰; Danielle Jacqurt and F. Micheau, La médecine arabe et l&#۳۹;occident medieval, Paris ۱۹۹۰; Patrice Le Floch-Prigent, Les ۴۵ médaillons de la faculté de médicine, ۴۵ rue des Saints Pères, Paris ۱۹۹۱; Muhammad b. Zakarīyā&#۳۹; Rāzī, L&#۳۹;Almansore: Volgarizzamento Fiorentino del XIV Secolo, Italian translation along with original Arabic text, ed. Rosa Piro, Firenze ۲۰۱۱; Lutz Richter-Bernburg, "AbūBakr Muhammad al-Rāzī&#۳۹;s (Rhazes) Medical Works", Medicina nei secoli, vol.۶ (۱۹۹۴); Fuat Sezgin, Geschichte des arabichen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷- ; Moritz Steinschneider, Die hebrüischen Übersetzungen des Mittelalters und die Juden als Dolmetscher, Graz ۱۹۵۶; Lynn Thorndike, "Latin manuscripts of works by Rasis at the Bibliothèque Nationale, Paris", Bulletin of the history of medicine, ۳۲, no.۱ (۱۹۵۸).



/ محمد صدر /



۵) كيمياى رازى. از مهمترين جنبههاى علمى رازى و از موجبات اصلى شهرت او كيميا است. همچنين رويكرد وى به دانش شيمى (به معناى كنونى آن) ويژه و متفاوت بودهاست.

رازى را پيشتاز و پدر شيمى علمى و بنيانگذار آن (روسكا ، ۱۹۲۳، ستون ۱۱۷ـ۱۲۴؛ استيپلتون  و همكاران، ص ۳۴۳؛ رازى، ۱۳۷۱ش، تعليقات شيبانى، ص ۱۳۷ـ۱۳۸، به نقل از روسكا)، نياى پزشك ـ شيمىدانان (سارتون ، ج ۱، ص ۵۸۷)، و بههمراه جابربن حيّان* يكى از دو شيمىدان  متنفذ جهان اسلام (احمد يوسف حسن  و هيل ، ص ۲۷، ۱۳۳) خواندهاند. مهمترين فعاليت او را در علم شيمى تقسيم مواد و دستهبندى آنها و وصف دقيق آزمايشگاه شيمى دانستهاند (← هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ـ۸۷؛ احمد يوسف حسن،ص ۱۰۶). حرفه رازى در جوانى و نيز پدرش زرگرى و صيرفى بود (بيهقى، ص ۲۱؛ ابنابىاُصَيبعه، ج ۱، ص ۳۱۳ـ۳۱۴) و احتمالاَ همين امر توجه و علاقه او به كيميا را برانگيخت (← نجمآبادى، ۱۳۷۱ش، ص ۳). حكايتهايى از پذيرايى رازى از قاسمبن عبيداللّه (وزير مكتفى، خليفه عباسى) در ظرفهاى طلا و اينكه وى به روميان شمشهاى زر مىفروخته، دردست است (← ابنابىاصيبعه، همانجا). در گزارشهايى، بيمارى چشم رازى در جوانى به عوارض ناشى از تجربههاى كيميايى وى (ابوريحان بيرونى، ص ۴؛ بيهقى، همانجا) و نابينايىاش در پايان عمر (ابنخلّكان، ج ۵، ص۱۶۰ (به مكافات)) و حتى مرگش هم به كيفر دعاوى اثباتنشدنىاش در كيميا نسبت داده شدهاست (← ابنابىاصيبعه، ج ۱، ص ۳۱۴). اين روايتها حتى در زمان حيات رازى نيز موجب نقد و طعن او شده بود، از جمله در مجادلهاش با كعبى، رازى بهسبب عجز در پرداخت مهرية همسرش، با وجود ادعايش در كيميا، تمسخر شدهاست (ابنعبرى، ص۱۵۸). بهرغم افسانهانگاشتن چنين داستانى (← بروكلمان ، ج ۱، ص ۲۶۸؛ نيز ← نجمآبادى، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۴)، اهميت كيميا در زندگى او بيشتر نمايان مىشود.



استادان و سرچشمههاى كيمياى رازى. اينكه رازى كيميا را چگونه و نزد چه استاد يا استادانى آموخت دانسته نيست،اما سرچشمههاى كيمياى او از آثارش هويدا يا دستكم حدسزدنى است. اشتغال رازى به كيميا را به آغاز فعاليتش، يعنى پيش از سى تا چهل سالگى و حتى پيش از روىآوردنش به طب، مرتبط دانستهاند (← ابنابىاصيبعه، ج ۱، ص ۳۱۳؛ ابوريحان بيرونى، همانجا). بااينحال بهنظر مىرسد او اين مهارت و دانش را نزد پدر يا براساس متون و منابع موجود آموخته باشد (← نجمآبادى، ۱۳۷۱ش، ص ۸، ۱۷۸). ميراث انديشههاى يونانى و اسكندرانى و مصرى، در آثار كيميايى رازى بهچشم مىخورد. بهرغم ادعاى كاملاً قابل ترديد شيبانى (رازى، ۱۳۷۱ش، تعليقات، ص ۱۱۹)، كه رازى با زبان يونانى آشنا بود و مستقيماً از آثار كيميايى يونانيان بهره مىبرد، بهنظر مىرسد رازى از طريق جابربن حيّان با اين ميراث آشنا شده باشد (← استيپلتون و همكاران، همانجا). او در كتابالشواهد از حدود ۲۴ دانشمند غيرمسلمان از تمدنهاى بينالنهرين، ايران، يونان و روم نام مىبرد، ازجمله هرمس ، آگاثاذيمون  (عاذيمون)، ماريه، ارسطو و زوسيموس (← همان، ص ۳۳۵؛ رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۱۶ـ ۱۱۹). علاوه بر اين، بخش عمدهاى از منابع كيميايى رازى در آثار آشورى، بابلى، كلدانى و صابئى يافت مىشود. استيپلتون و همكاران (ص۳۴۰ـ۳۴۲)، با استناد به پژوهشى درباره فلز خارصينى (← آهن چينى*) و وابستگى علىبن ربّن طبرى* (استاد رازى در طب) و مدارس طبرستان، جنديشاپور و جبال به مكتب حَرّان، تأثير منابع سريانى و بابلى بازمانده در حرّان* را نشان دادهاند. علاوه بر اين، سالم حرّانى دانشمندى كه رازى در كتابالشواهد از او فراوان نام بردهاست (← استيپلتون و همكاران، ص ۳۴۱؛ رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۱۸، ۱۲۱)، يا خود يا نسبش به حرّان مى­رسد. بسامد چشمگير نامهاى فارسى، مشابهت بسيار تفكر مانوى و جهانشناسى رازى، در كنار تعلق او به تمدن و فرهنگ ايران و احتمالِ زياد تأثيرپذيرىاش از باقيمانده علوم پهلوى و ساسانى، آموزههاى مدارس بلخ و مرو و سمرقند، و كيمياى مغانى (استيپلتون و همكاران، همانجا؛ پارتينگتون ، ص۱۹۲ـ۱۹۶؛ رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۲۲ـ ۱۲۳؛ اذكائى، ص ۱۴۷)، نيز از آبشخورهاى فارسى كيمياى رازى حكايت مىكند.



همچنين با توجه به آشنايى رازى با دانشوران هندى، چون صنجهل (ابنابىاصيبعه، ج ۲، ص ۳۲)، سوشروتا ، و چركه و احتمالاً مطالبى از كيمياى هند (استيپلتون و همكاران، ص ۳۴۴)، نبايد تأثير كيمياى هند را در آثار رازى ناديده گرفت. رازى و سنّت جابرى. بهرغم برخى تفاوتهاى بنيادى، اصلىترين منابع كيمياى رازى آثار جابربن حيّان است (همان، ص ۳۳۵ـ۳۳۸؛ احمد يوسف حسن، ص ۸۹). رازى جابر را پيشكسوت در اين علم و استاد خود خوانده (← استيپلتون و همكاران، ص ۳۳۵)، هرچند شاگرد بلافصل او نبودهاست (نجمآبادى، ۱۳۷۱ش، ص ۹، ۱۷۶ـ۱۷۷). آثار كهنتر از افرادى چون مَريانوس (معلم خالدبن يزيد) و خالدبن يزيدبن معاويه* رازآميزتر و بسيار متفاوتتر از آن هستند كه مأخذى براى كيمياى رازى شمرده شوند (استيپلتون و همكاران، ص ۳۳۶). ارتباط سنّت علمى جابر و رازى، دو كيمياگر برجسته و بانفوذ جهان اسلام (← هولميارد، ۱۹۲۶، ص۲۹۰؛ احمد يوسف حسن و هيل، ص ۱۳۳) كه تكامل كيمياگرى در غرب مرهون يا مرتبط با نام ايشان است (روسكا، ۱۹۳۵ـ۱۹۳۶، ص ۳۴۲؛ سزگين ، ج ۴، ص ۲۷۶)، بحثبرانگيز است. به باور كراوس (ج ۱، ص LXII-LXI؛ نيز ← سزگين، ج ۴، ص ۲۱۵)، از مجموعه آثار منسوب به جابر،رازى  بهطور قطع كتابالرحمة را مىشناخت. او تأثير جابر بر رازى را ناچيز و تقريباً هيچ دانستهاست. روسكا (۱۹۳۷، ص ۲۵ـ۲۶) ارجاعات رازى را در كتابالاسرار به جابر، افزودهها و تحريفات پسينيان مىداند (← سزگين، ج ۴، ص ۲۷۶ـ۲۷۷). حتى به ادعاى برخى، بخشى از آثار منسوب به جابر، درواقع نوشته رازى و متعلق به سنّت كيميايى اوست كه علوم حرّانيان كافركيش و چهبسا آثارِ با منشأ ايران قديم را براى درامانبودن از انتقاد، به شاگرد امامصادق عليه­السلام نسبت دادهاست (رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۱۹، ۱۲۳).



علاوه بر اينها، تفاوتهاى ديگرى نيز ميان سنّت جابر و رازى وجود دارد كه عبارتاند از: بهكارنبردن تمثيلهاى رمزى معمول در كيمياى جابر، از قبيل نظريه ميزان، توسط رازى (نصر ، ۱۹۸۷، ص۲۶۸ـ۲۶۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، ص ۹۹ـ۱۰۰؛ اذكائى، ص ۲۸۳ـ۲۸۵)، اختلافنظر در نظريه تكوين فلزات از گوگرد و جيوه يا تأييدنكردن آن (نصر، ۱۳۷۱ش، ص ۹۷؛ همو، ۱۹۸۷، ص ۲۷۷؛ قس هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ درباره همخوانى ديدگاه رازى با جابر در اين مورد)؛ توجه رازى به اهداف عملى و دستورالعملهاى كوتاه و كاربردى در برابر مقاصد روحى مورد تأكيد جابر؛ تفاوت در نظام فكرى و عملى، تفاوت در سبك نگارش و پيروىنكردن رازى از روش بيان يك موضوع به شكلهاى گوناگون (سزگين، ج ۴، ص ۲۷۷؛ گودمن ، ص ۲۰۵). بااينحال، برخى اشتراك جابر و رازى را در بسيارى از مبانى، آثار، و دستاوردها يا نتايج عملى بيش از آن دانستهاند كه ناديده گرفته شود. برخى از اشتراكات جابر و رازى در مبانى عبارتاند از: تلقى مشابه از جوهر و جسم (كراوس، ج ۲، ص۱۷۰ و پانويس ۴)، اعتقاد به نظام چهار عنصرى (← هولميارد، همانجا) و امكان استحاله فلزات (احمد يوسف حسن و هيل، همانجا)، تشابه پنج اصل جابر و قدماى خمسه رازى (بهترتيب جوهر اوليه، مادّه، صورت، زمان، و مكان ← نصر، ۱۳۷۱ش، همانجا)، و حتى نزديكى مفهومى نظريه ذرهگرايى رازى با عبارات جابر در كتابالتصريف (كراوس، ج ۲، ص ۱۵۴ و پانويس ۶؛ نيز ← جزءلايتجزا*). در كتاب رتبةالحكيم منسوب به مَجريطى (متوفى ۳۹۸)، به پيوستگى و ارتباط اين دو سنّت اشاره شده و طُغرايى (متوفى ۵۱۵) رازى را در كتابالحجر به سرقت يا رونويسى از كتابالمجردات جابر متهم كردهاست (سزگين، ج ۴، ص ۲۱۴، ۲۷۶، نيز ← ص ۲۱۴ـ ۲۱۹). رازى در كتابالشواهد، اثر ديگر خودش باعنوان كتابالترتيب (يا الراحة) را تفسير نظر جابر در كتابالرحمة بيان كردهاست (← سزگين، ج ۴، ص ۲۱۴). بهعلاوه، رازى كتاب الأس جابر را بهنظم درآورده (ابنابىاصيبعه، ج ۱، ص ۳۲۰؛ نيز ← كراوس، ج ۱، ص LXI؛ قس سزگين، ج ۴، ص ۲۷۶) و گزيدهاى از العلم المخزون جابر در القوانين الطبيعية، منسوب به رازى، نقل شدهاست (روسكا، ۱۹۳۵، ص ۲۹۹ـ۳۰۲؛ كراوس، ج ۱، ص ۸۶).



دستكم چهارده اثر اين دو عالم كيميا، عنوانى يكسان يا كاملاً مشابه دارند (استيپلتون و همكاران، ص ۳۳۶ـ۳۳۷)، كه حتى اگر در رويكرد و طرز بيان مطالب متفاوت باشند، نشاندهندة تأثير جابر بر رازى است. حتى روسكا (۱۹۳۵، ص ۲۹۲) بهرغم همة ترديدهايش ارتباط آثار كيميايى رازى (دوازده كتاب و سرّالاسرار) را با آراى جابر بسيار بيشتر از آنچه گمان مىشد برآورد مىكند (نيز ← احمد يوسف حسن، ص ۸۹؛ سزگين، ج ۴، ص ۲۱۸). در كيمياى عملى و راهكارها و تجربههاى كيميايى و آزمايشگاهى جابر و رازى نيز ارتباط و اشتراك وجود دارد؛ سرچشمه نظام طبقهبندى رازى به رساله ۳۱ (از مجموعه هفتاد رساله) و رساله اول (از مجموعه ۱۱۲ رساله جابر يعنى اُسطقس الاس الاول) بازمىگردد (استيپلتون و همكاران، ص ۳۳۷) و در فرايندهايى چون تقطير (← احمد يوسف حسن، ص۱۱۰)، تهية اسيدهاى معدنى، تركيبات قليايى از قبيل نوشادر (رازى، ۱۳۴۹ش، تعليقات شيبانى، ص ۳۴۲)، نَطرون، و نمك قليا (احمد يوسف حسن، ص ۹۷) دستورالعملهاى مشابه يا پيشينه مشترك ديده مىشود. برايناساس، رازى را بايد تنظيمكننده و توسعهدهندة كيمياى جابر دانست، چنانكه به اعتقاد مجريطى (به نقل احمد يوسف حسن، ص ۸۹)، او بر مباحث جابرى چيزى نيفزود، حتى آزمايشگاه مجهزش را بر همان بنياد و سامانه بنا كرد (ابرلى ، ص ۲۸)، و در دستهبندى مواد معدنى با جابر همنظر بود، اما دستهبندى و توضيحاتش بسامانتر (هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۷۸) و گاه كاملتر (← نعمان الحق ، ص ۲۲۹) مىنمايد. رازى نيز چون جابر روحية آزادپژوهشى داشت، و بسيارى از پشتوانههاى فلسفىشان مشابه بود (هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۸۵).



نظرية فلزى. رازى بهطور كلى امكان استحاله فلزات را پذيرفته، اما در دو اثر كيميايىاش ( المدخل التعليمى و الاسرار) در مورد نظريه شكلگيرى فلزات از دو عنصر گوگرد و جيوه سكوت كردهاست (همان، ص ۸۶؛ استيپلتون و همكاران، ص ۳۲۶ـ۳۲۷). با وجود اين، افزودن عنصر سوم نمك براى تعادلبخشيدن به تركيب فلزى در نظريه پيشگفته، كه در آثار كيميايى سپسين و غربى بهوفور آمده، به رازى نسبت داده شدهاست (هولميارد، همانجا؛ هيم ، ص ۱۸۹؛ ابرلى، ص ۲۹). درك و تحليل كيمياى رازى منوط به درنظرگرفتن آراى فلسفى اوست. او با توجه به جنبههاى مادّى و خواص آزمودنى اشيا، از علوم خفيه و بيان رمزى و نمادگرايى مندرج در آن روى برمىتابد (← نصر، ۱۳۷۱ش، ص ۹۹، ۱۰۱؛ زندگينامة علمى دانشوران، ج ۱۱، ص ۳۲۴؛ اذكائى، ص ۲۸۵؛ نيز ← بخش ۶) آرا و آثار فلسفى). زبان آثار كيميايى رازى نيز واضح و بدون رمز و نماد است (رونان، ص ۳۳۱ـ۳۳۲). بيان و كاربرد واژگان در آثار كيميايى رازى چنان دقيق است، كه اگر در ارزش محتواى علمىاش هم ترديد شود، از زبان علمى و اصطلاحشناسى فاخر آن نمىتوان چشم پوشيد (← رازى، ۱۳۴۳ش، مقدمه دانشپژوه، ص ۳ـ۴).



رويكرد و روش علمى در كيميا. رازى خرد را در شناخت همه علتهاى پديدهها، موجبات پيدايش خواص و كيفيتهاى مواد ناتوان دانستهاست (كراوس، ج ۲، ص ۹۵ و پانويس ۱؛ زندگينامة علمى دانشوران، همانجا). ازاينرو، وجود قواى مكنون را نفى نكرده و بهرغم آگاهى از امكان متهمشدنش به تناقض، كتابالخواص را نگاشته و ضرورت ثبت و انتقال گزارههاى اثباتنشده و مشكوك ــ و نه مردودــ را يادآورى كردهاست (← زندگينامة علمى دانشوران، ج ۱۱، ص ۳۲۳؛ كراوس، ج ۲، ص ۲۹۲؛ اولمان ، ص ۱۰۸ـ۱۰۹). كيمياى رازى با تكية انتقادى بر دستاوردهاى پيشينيان و با اعتماد به سير تكاملى دانش در تقابل با واپسگرايى سنّتىِ ارسطوييان شكل گرفته و امتياز دانش جديد را در شناخت ميراث پيشين، پرهيز از دوبارهكارى و نهايتاً دستيابى به افقهاى نو دانستهاست (← گودمن، ج ۱، ص ۲۰۶). همين توجه خاص و شايد منحصربهفرد رازى به تجربه و آزمايش در شيمى ازيكسو و ترك تأملات ذهنى و باطنى ازسوى ديگر، سببساز انقلاب او در پايه­ريزى شيمىِ «علمى» شدهاست (← هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶).



آثار. شمار و عناوين آثار كيميايى رازى متفاوت (براى نمونه ← ابنجلجل، ص ۷۷ـ۷۸؛ ابننديم، ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ ۴۶۰؛ ابوريحان بيرونى، ص ۱۶ـ۱۷؛ ابنابىاصيبعه، ج ۱، ص ۳۱۶؛ نيز ← سزگين، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۲) و افزونبر پنجاه اثر ــ همگى به عربى ــ گزارش شدهاست. در دسترسنبودن نسخههاى اصيل يا درخور اعتماد، احرازنكردن اصالت (صحت انتساب به رازى)، تصحيف عنوان، انتساب چند عنوان به يك كتاب يا رساله، و تنوع تلقى از مضامين و موضوع آثار، موجب اين گوناگونى يا تشتّت است. بااينحال، بنيان آثار كيميايى رازى بر نوشتههايى است كه تقريباً بر وجود و اصالت آنها اتفاقنظر هست. بهنظر مىرسد دوازده عنوان از اين آثار، محور فراگيرى كيميا از ديدگاه رازى را شكل مىدهند. رازى در ديباچة الشواهد و در المدخل التعليمى (ص۹۰ـ۹۱)، ضمن نامبردن از اين دوازده اثر و وصفى مختصر از محتوايشان، ترتيب نگارش (← رازى، ۱۳۴۳ش، همان مقدمه، ص ۲ـ۳؛ رازى، ۱۳۷۱ش، گفتار نخست شيبانى، ص ۳ـ ۶) و نظم آموزشى آنها را برشمردهاست (روسكا، ۱۹۳۷، ص ۱۰ـ۱۱). ترتيب اين كتابها به نقل از المدخلالتعليمى (ص ۹۰ـ۹۲) عبارت است از: المدخلالتعليمى؛ المدخل البُرهانى يا عللالمعادن (يا «تكوّنالاحجار»)؛ اثباتالصنعة؛ الحجر؛ التدبير؛ الإكسير؛ شرفالصناعة (الصنعة و فضلهاالترتيب، كه آن را الراحة هم خواندهاست (← استيپلتون و عزو، ص ۶۹)؛ التدابير؛ المحن؛ الشواهد (نُكَتالرّموزسرّالحكماء و حِيَلهم (الحيل).



از ميان آثار دوازدهگانه، فقط المدخل التعليمى، بهطور كامل، قسمتى از الشواهد و يك فصل از كتابالإثبات چاپ شدهاست (براى مشخصات كامل ← سزگين، ج ۴، ص ۲۸۰ـ۲۸۱). كتابالاسرار و كتاب سرّالاسرار را مهمترين آثار رازى در كيميا دانستهاند. تصحيح، ترجمه و شرحهايى از اين دو اثر منتشر شدهاست، از جمله: ترجمة انگليسى  (دو بخش نخست الاسرار در استيپلتون و همكاران، ص ۳۶۹ـ۳۹۲)؛ ترجمة آلمانى از روسكا (۱۹۳۷)؛ ترجمة روسى سرّالاسرار از كريماف (۱۹۵۷)؛ تصحيح متن الاسرار و نسخة برگردان سرّالاسرار، همراه با ترجمة گزيدهمانندى به فارسى كهن با نام تجارب شهريارى از شهريار بهمنيار پارسى، كه بهكوشش محمدتقى دانشپژوه چاپ شدهاست (تهران ۱۳۴۳ش)؛ و ترجمه و شرح فارسى الاسرار از شيبانى (۱۳۴۹ش؛ ← سزگين، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۰). به اعتقاد برخى، در سرّالاسرار آزمايشهاى فورى كيميايى گردآورى شده و از الاسرار بيست باب كمتر است و بهرغم برخى نظرها، اين دو اثرْ در اصل مستقل از يكديگر، و نه دو تحرير از يك اثر و نه گزيده يكى از ديگرى، هستند (رازى، ۱۳۴۳ش، پيشگفتار دانشپژوه، ص ۸ ، ۱۱؛براى ديگر كتابهاى او در كيميا كه هنوز بهطور جدّى بررسى نشدهاند ← نجمآبادى، ۱۳۳۹ش، ص ۲۶۱ـ۲۶۳؛ سزگين، ج ۴، ص ۲۸۱ـ۲۸۲).



علاوه بر استمرار سنّت رازى به همت ابنسينا و محمدبن عبدالمالك صالحى خوارزمى كاثى و ديگران، و نيز تأليف متون كيميايى اصيل يا اقتباسى، همچون تجارب شهريارى به فارسى (رازى، ۱۳۴۳ش، پيشگفتار دانشپژوه، ص ۴، ۱۲)، برخى نوشتههاى مؤثر در سنّت كيميايى غرب نيز بر اساس ترجمة الاسرار يا ساير آثار كيميايى، يا با انتساب به نام و مكتب كيميايى رازى شكل گرفتهاست. > كتاب اسرار بوبكرى< را، كه ظاهراً بازنويسى > كتاب ابوبكر رازى<  است و نسخههايى از آن در كتابخانههاى ايتاليا (در پالرمو، ونيز، و فلورانس) و فرانسه (پاريس) وجود دارد، ترجمهاى از كتابالاسرار دانستهاند (← برتلو ، ج ۱، ص ۳۰۶ـ۳۱۰؛ نجمآبادى،



۱۳۷۱ش، ص ۱۹۷؛ احمد يوسف حسن، ص ۷۶). آثار لاتين متعددى برگرفته از الاسرار يا منسوب به ساير تأليفات كيميايى رازى، با نامهاى گوناگون و عموماً متفاوت از عنوانهاى اصلى آنها، وجود دارد. سابقة ترجمه يا پيدايش اين آثار به سدههاى ششم و هفتم/ دوازدهم و سيزدهم بازمىگردد و ژرار كرمونايى*/ گراردوس كرمونايى  (متوفى ۵۸۳/ ۱۱۸۷)، مترجم آثار عربى به لاتين، و ونسان دوبووه (متوفى ۶۴۴/ ۱۲۴۶)، شارح و مؤلف فرانسوى، در اين ميان سهم عمدهاى داشتهاند (سارتون ، ج ۳، بخش ۱، ص ۱۶۵؛ برتلو، ج ۱، ص ۲۷۸، ۲۸۰؛ استيل ، ص۱۹۰ـ۱۹۱؛ نيز ← ادامة مقاله). همچنين به ترجمههاى كمترشناختهشده كسانى چون تسوكّرو بنچيونى  (مترجم فلورانسى، رونقَش حدود ۷۱۰ـ۷۱۳/ ۱۳۱۰ـ۱۳۱۳؛ سارتون، ج ۳، بخش ۱، ص ۴۶۳) از آثار رازى از فرانسه به ايتاليايى و تأثير مستقيم رازى بر كيمياگرانى چون آلبرتوس كبير (آلبرت كبير، متوفى ۶۷۹/ ۱۲۸۰) آلمانى و بيكن  (متوفى ۶۹۳/ ۱۲۹۴) انگليسى نيز بايد اشاره كرد. در اينكه نُه متن لاتين، ترجمه آثار رازى باشند ترديد هست، تاآنجاكه حتى آنها را مجعول دانستهاند (← روسكا، ۱۹۳۹، ص ۳۱ـ۹۳؛ سزگين، ج ۴، ص ۲۸۲).



توجه به برخى ديگر از آثار رازى، براى درك بهتر دانش كيميايى او ضرورى است، از جمله كتابهاى الرَّدُ علىالكندى فى ردِّه علىالكيميا و فىالرَّد على محمدبن اللَّيث الرسائلى فى رَدِّه على الكيميائيين كه ابوريحان بيرونى (ص ۱۶ـ۱۷) آنها را ضمن آثار كيميايى رازى نام برده و اگرچه تاكنون نسخهاى از آنها بهدست نيامدهاست، آنها را مىتوان دفاع رازى از دانش كيميا دانست (← ابننديم، ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ۴۶۰، كه كتاب اول را جزو آثار كيميايى رازى ذكر كردهاست)؛ مجموعهاى از آثار شامل كتابالخواص، مفيدالخاص فى علمالخواص، فى خواص الاكسير و اسرار علمالاكسير كه سزگين (ج ۴، ص ۲۸۱) از آنها نام بردهاست و واجد جنبههايى خاص از دانش «شيمى» رازى هستند. براى نمونه، در مفيدالخاص فى علمالخواص دربارة چگونگى دوركردن حشرات موذى و جانوران گزنده از خانه (ص ۸ ـ۱۸، ۵۲ـ۵۵)، تهية سركه (ص ۲۲ـ۲۵)، روش نگهدارى ميوهها (ص ۷۱ـ۸۰)، چگونگى كاشت بعضى درختان (ص ۸۱ـ ۹۰) مطالبى ذكر شده كه در مواردى طبقهبندى آنها در گروه خاصى از دانشها يا آثار دشوار است.



مبانى نظرى، مواد و فرايندها. نظريه رازى دربارة تشكيل مادّه از جزء لايتجزّا (جوهر فرد) تا هشت سده بعد، يعنى تا زمان پيدايش نظرية اتمى بويل  (متوفى ۱۱۰۲/ ۱۶۹۲)، در بين كيمياگران منحصربهفرد است، با اين تفاوت كه رازى اصل همة مواد را هيولى و ازاينرو مواد را تبديلپذير به يكديگر دانستهاست (← رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۱۳ـ ۱۱۴). او مواد شيميايى (عقاقير) را به طبيعى و ساختگى (عقاقير المولِدة) تقسيم و عقاقير طبيعى را، برحسب قلمرو، در سه ردة خاكى (خود در شش دسته)، گياهى و جانورى، و عقاقير ساختگى را در دو دسته اجساد (فلزات) و غيراجساد بررسى مىكند كه كارهاى پس از او بر همين اساس است (استيپلتون و همكاران، ص ۳۲۲ـ۳۲۴؛ رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۹۸ـ۱۰۱). روسكا (۱۹۳۷، ص ۳۷) در رده عقاقير طبيعى، دستهبندى سنگها و نمكها را اساساً ابتكارى مىداند. بخش ديگر، معرفى ابزارهاى كيمياگرى و شرح چگونگى ساخت يا تدارك آنهاست. ابزارهايى مانند حمامالحكماء (رازى، ۱۳۴۹ش، ص ۴۱ـ۴۲ و تعليقات شيبانى، ص ۴۳۶ـ۴۳۷) و مُبرِّد دستگاه تقطير (همو، ۱۳۷۱ش، ص۴۰) شايسته توجه ويژه است. اين بخش، اگر نوآورانه هم نباشد، بهسبب توجه رازى به جزئيات و دقت در وصف، از تجربههاى عملى او حكايت مىكند (← همان، تعليقات شيبانى، ص۱۰۰ـ۱۰۳).



الكل. انتساب تهيه و حتى كشف الكل و بعضى از اسيدهاى معدنى (بهويژه اسيدسولفوريك) و مواد قليايى به رازى بسيار مشهور است (نجمآبادى، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۱ـ۱۸۲). بااينحال، نشانه قابل اتكايى در تأييد كشف الكل و كاربرد آن، نه از آثار موجود او و نه از نقلقولهاى اخلافش، بهدست نيامدهاست.

به نظر مىرسد خطاى فرديناند هوفر  (پزشك و فرهنگنويس آلمانى، متوفى ۱۲۹۵/ ۱۸۷۸؛ ج ۱، ص ۳۴۲)، كه تهية جوهر گوگرد و تقطير الكل را ابتكار رازى دانسته، سبب شهرتى تحقيقناشده براى او از آن زمان (۱۲۵۸/ ۱۸۴۲) شدهاست (← برتلو، ج ۱، ص ۳۱۴؛ قس نجمآبادى، ۱۳۷۱ش، ص ۲۰۵ـ ۲۰۶). اگرچه صدور حكم قطعى در اين زمينه نيازمند پژوهشهاى مستقل و مفصّل است.



اسيدهاى معدنى و آلى. آشنايى رازى با اسيدها قطعى بهنظر مىرسد. اگرچه دستورالعملهايى براى تهيه جوهر شوره (اسيدنيتريك؛ ← رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۳۹۳) و تيزاب سلطانى (← احمد يوسف حسن، ص ۴، ۲۴۷ـ۲۵۰) به سنّت جابر و رازى منسوب است، دليلى بر نوآورى رازى در اختيار نمىگذارد.



مجموعهاى از انواع آبها يا محلولهاى غيرخنثى ــ يعنى سركه (اسيداستيك)، آبهاى ترش ليمو يا نارنج (اسيدسيتريك) و ماست (حاوى جوهر شير يا اسيدلاكتيك) ــ در كتاب الاسرار معرفى شدهاست كه با مجموعه آبهاى معرفىشده در كتاب الرياض جابر شباهتى چشمگير دارد (پارتينگتون، ص ۱۹۶؛ نيز ← رازى، ۱۳۴۹ش، ص۱۷۰ـ۱۷۴ و تعليقات شيبانى، ص۲۴۲ـ ۲۴۳، ۲۵۹).



قليا و تركيبهاى بازى. رازى با مواد قليايى سود، پتاس، كربناتهاى سديم و پتاسيم و آمونيوم، و نيز با گليسيرين و بوره آشنا بود و در موارد متعدد طرز تهيه آنها را شرح دادهاست (← رازى، ۱۳۴۹ش، ص ۳۱ـ۳۳، ۱۷۰ـ۱۷۱، ۲۰۴ـ۲۰۵، ۲۲۲، ۲۷۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۰۷؛ هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۸۷؛ احمد يوسف حسن و هيل، ص ۱۵۰)، اما كار او در اين حوزه بديع بهنظر نمىرسد.



فلزشناسى. يكى ديگر از جنبههاى درخور توجه در كيمياى رازى، دستهبندى، نوعشناسى، شيوههاى استحصال و كاربرد فلزات است. رازى، برخلاف پيشينيان و شايد بهعنوان يك نوآورى، خارصينى را شناخت و جزو هفت فلز اصلى بهشمار آورد (← استيپلتون و همكاران، ص۳۴۰ـ۳۴۲). بنيان مواد معدنى ساختنى (مصنوع) نزد وى (از قبيل اُسرِنج و اِسفيداج و رُسختَج)  نيز فلزى است (همان، ص ۳۲۲ـ۳۲۴).رازى دستكم تركيبهايى از نقره (كلرور: «زنجار ابيض»، سولفيد: «كِلْس اسود»، كربنات: «الفِضّة المشمّع»، و چهبسا نيترات و سولفات و ارسنات نقره) را مىشناخته و تهيه مىكرده­است (← رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۴۱۶ـ۴۱۷). جيوه در كيمياى رازى اهميتى بسزا دارد. تهيه و وصف خواص كلرورها (كالومل  و سوبليمه )، سولفات (شنگرف) و اكسيد جيوه (ملكروج؛ ← رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۳۰۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۰۸ـ۱۱۲) از نوآوريهاى رازى يا، به تعبيرى محتاطانه، دستاورد سنّت او و جابر است (برتلو، ج ۱، ص ۴۸، ۶۸). روسكا (۱۹۳۷، ص ۱۲۵) آشنايى با آلياژهاى ارسنيك و بهويژه دستيابى به ارسنيك خالص، باعنوان «جوهر زرنيخ» به روش احيا، را از ابتكارات رازى دانستهاست. برخى از دستاوردهاى فلزشناختى كيميايى رازى عبارتاند از: تهيه فلز منگنز از طريق احياى اكسيد آن با نطرون (نيترات پتاسيم) و روغن، قرنها پيش از كشف آن توسط يوئان گوتليبگان سوئدى در ۱۱۸۸/ ۱۷۷۴ (← رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۳۸۸ـ۳۹۱، ۴۵۶)؛ احتمال بهدستآوردن فلز روى از احياى توتيا* (همان، ص ۱۵۳ـ۱۵۴ و تعليقات شيبانى، ص ۴۵۵)؛ احياى نمكها با روغن يا نفت براى تهيه سديم و پتاسيم (همان، ص۱۶۰ و تعليقات شيبانى، ص ۴۲۷)؛ و دستورالعملهايى براى تهيه، ذوب و بهسازى آهن و مس با استفاده از نطرون (← احمد يوسف حسن و هيل، ص ۲۵۲، ۲۵۹؛ احمد يوسف حسن، ص ۲۴۵ـ۲۴۶).



اكسير. در كيمياى رازى، مواد معدنى در تهية اكسير اهميت ويژهاى داشتند و برخلاف جابر، از مواد با منشأ گياهى و جانورى سخن چندانى بهميان نمىآيد (كراوس، ج ۲، ص ۳ و پانويس ۳؛ نصر، ۱۳۷۱ش، ص۲۹ـ۳۰). اما كاربرد موادحيوانى چون شيرزج/ شيرزق (شير خفاش)، رنگزدايى به كمك چربى حيوانى، و فرايندهاى تقطير مو و تهية نوعى اكسير از آن (پارتينگتون، ص۱۸۶؛ رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص۳۹۳) ديده مى­شود.



كيميا و پزشكى. توجه به درمان با داروهاى شيميايى پيش از رازى سابقه داشتهاست، اما بهسبب مقام برجستة رازى در پزشكى، او را از نخستين كسانى دانستهاند كه دانش يا مهارت كيميايى خود را در پزشكى بهكار برد و با كيمياى عملى و پژوهشهاى كاربردىاش، راهى به داروشناسى  پيشرفته گشود (هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۸۸). توجه به خاصيت سمّى جيوه و آزمودن اثر آن بر حيوان (ابنبيطار، ج ۲، ص ۱۷۸، به نقل از رازى)، كه در قرون وسطا در غرب، «سفيد رازى» خوانده مىشد (نصر، ۱۹۸۷، ص ۲۷۱ـ ۲۷۲)، از نوآوريهاى منسوب به رازى در كاربرد شيمى/ كيميا در پزشكى است.



رويكردهاى عملى و كاربردى. در كارنامه كيميايى رازى، موارد مهم ديگرى هست كه فارغ از آنكه ابتكارى يا استمرار سنّت پيشينيان باشد، بهلحاظ تاريخ علم و فنّاورى و نوع رويكرد و كاربرد، شايان ذكر است، از جمله شناخت نفت ]سفيد [بهعنوان مايعى كه آتش در آن شعلهور نمىشود (← رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۱۰)، تقطير نفت سياه و اجراى روشهاى آزمايشگاهى آن (← همو، ۱۳۴۹ش، ص ۲۲۳ و تعليقات شيبانى، ص ۴۳۳)، كاربرد نفت براى اندودكردن (← همان، ص ۱۲۷)، دستورالعمل تهيه گليسيرين و صابون (← احمد يوسف حسن، ص ۱۱۹؛ احمد يوسف حسن و هيل، ص ۱۵۱)، توجه به مباحث رنگكردن مواد (← احمد يوسف حسن، ص ۱۲۴)، دستورالعمل ساخت سنگهاى قيمتى بدل (← همان، ص ۱۲۱، ۱۹۶) و تهية شيشههاى رنگى (بهويژه آونتورين ؛ رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۴۵۵ـ۴۵۶). برخى از ويژگيهاى كلى كار كيميايى رازى، كه بايد به آنها توجه كرد، عبارتاند از: اهميتقائلشدن به ذكر وزن واكنشدهندهها و اندازهگيرى وزن مخصوص و چگالى سيالات و غيره؛ توجه به تأثير حرارت در واكنشها و دستهبندى ميزان و شدت آن در قالب مراتب ششگانه آتش؛ آشنايى اجمالى و عملى با تأثير محيط واكنش (اُكسايش  و احيا)؛ شناخت اهميت اندازه اجزاى واكنشدهنده (به لحاظ خردى و ساييده بودن)؛ دقت در نامگذارى مواد؛ شرح كامل و روشن ابزارها و آزمايشها به شيوهاى نزديك به موازين شيمى تجربى جديد؛ و داشتن آزمايشگاهى مجهز و تكيه بر آن در وصف و تبيين عمليات كيميايى (← رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۲۳۶ـ ۲۳۷، ۳۳۳، ۴۴۹ـ۴۵۷؛ نيز ← هولميارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ ـ ۸۷؛ ابرلى، ص ۲۸).



ميراث. با استناد به مقدمة كتاب الاسرار رازى (۱۳۷۱ش، ص ۲۱)، محمدبن يونس يگانه شاگرد بىواسطه رازى در كيمياست. مبانى طبيعيات و كيمياى رازى، در ابنسينا* اثرى دوگانه اما متضاد گذاشتهاست؛ ازيكسو، بهنظر مىرسد ابنسينا جهانشناسى كيميايى و نظريه تكوين فلزى رازى را بهطور كلى پذيرفته باشد و از سوى ديگر، امكان استحاله را انكار نموده و حتى سخن رازى در كيميا را ياوه پنداشتهاست (نصر، ۱۳۷۷ش، ص ۳۸۱ـ۳۸۲ و پانويس ۴۰؛ براى تحليل اين مخالفت ← حمارنه، ص ۴۹، ۵۱). درباره تأثير رازى در ابناُمَيل* (كيمياگر سدة چهارم) نظرهاى متفاوتى بيان شدهاست (← رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۳۲؛ قس سزگين، ج ۴، ص ۲۸۴). همچنين كاثى را از طريق استادش، ابوزيد احمدبن سهل بلخى* (متوفى ۳۲۲)، در حوزة كيميا بسيار تحتتأثير رازى دانستهاند (← روسكا، ۱۹۳۵، ص ۳۰۷؛ رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۳۱ـ۱۳۲) و كتاب عينالصنعة و عونالصنعة محمد كاثى (اهداشده در ۴۲۶) كاملا در سنّت رازى (و جابر) تعبير مىشود (روسكا، ۱۹۳۵، ص ۳۰۶ـ۳۰۷).



تأثير تعليمى و نظام طبقهبندى رازى در مفاتيحالعلوم* ابوعبداللّه خوارزمى (متوفى ۳۸۷؛ ص ۲۷۴ـ۲۸۴)، در قسمت كيميا (باب نهم از مقالة دوم)، هويداست. اين قسمت، تقريباً بهطور كامل، رونوشت يا اقتباسى از المدخل التعليمى و المدخل البرهانى رازى است (استيپلتون و همكاران، ص ۳۶۲ـ ۳۶۸). با آنكه طغرايى پيرو سنّت جابرى است، به احتمال زياد بخشهايى از الجوهر النضير فى صناعةالاكسير را تحتتأثير سرّالاسرار رازى نوشتهاست (روسكا، ۱۹۳۵، ص۳۱۰). در سدة پنجم، رتبةالحكيمِ مَسلمةبن احمد مجريطى* سرشار از اشارهها به رازى (همراه با جابر) و آثار اوست (← هولميارد، ۱۹۲۴، ص ۲۹۷؛ رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۳۴ـ۱۳۵). كيمياگران در مقايسه با جابر به رازى كمتر پرداختهاند؛ مثلا جَلدكى* (قرن هشتم) در نهايةالطلب ده بار صرفاً به يك اثر رازى اشاره كرده، اما در همان كتاب از ۴۲ اثر جابر، ۱۹۴ بار ياد كردهاست (احمد يوسف حسن، ص ۸۹).



كيمياگرى در غرب، در سدههاى ميانه، نيز كمابيش استمرار سنّت جابر و رازى و در پيوند با نام و آثار ايشان است (روسكا، ۱۹۳۵ـ ۱۹۳۶، ص ۳۴۲). پس از ترجمه ژرار كرمونايى از آثار رازى، نخستين تأثير در آثار ونسان دو بووه يافت مىشود (برتلو، ج۱، ص۲۸۶ـ۲۸۸، ۳۱۱؛ سارتون، ج۲،بخش۱، ص۳۳۸، بخش ۲، ص ۹۲۹). آلبرتوس كبير فقط يك بار از جابر نام برده، اما بارها به ديدگاههاى رازى، آنگونه كه در ترجمههاى لاتين آثار او آمده، اشاره كردهاست (برتلو، ج ۱، ص ۲۹۱؛ ابرلى، ص ۲۹). گستره نفوذ و اثرگذارى سنّت رازى را بر جواهرنامههاى منسوب به هنريك هارپسترنگ (متوفى ۶۴۲/ ۱۲۴۴، پزشك اريك چهارم، پادشاه دانمارك؛ سارتون، ج ۲، بخش ۲، ص۶۶۰) و راجر بيكن (← برتلو، ج ۱، ص ۷۲) و كيمياگرانى چون پيترو بونو ى ايتاليايى، جان داستين  انگليسى (هر دو سدة هشتم/ چهاردهم؛ سارتون، ج ۳، بخش ۱، ص ۷۵۱، ۷۵۳)، نيكلاس فلامل فرانسوى (متوفى ۸۲۱/ ۱۴۱۸) و پاراسلسوس سويسى (متوفى ۹۴۸/ ۱۵۴۱؛ ابرلى، ص ۲۸؛ نجمآبادى، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۵) مىتوان ديد و تأييد يا رد آراى آنها را تا طليعه دورة نوزايى (رنسانس) مىتوان پى گرفت. اثر طبيعتشناسى و آراى رازى دربارة فلزات با تأكيد بر عنصر نمك، در نوشتهها و كار دو دانشمند نامدار كيميا در سدة چهاردهم/ بيستم، فولكانلى  و شوالر (متوفى ۱۹۶۱/ ۱۳۴۰ش)، نيز مشهود است (ابرلى، ص ۲۹). بااينحال، بهرغم مقام برجسته رازى در كيميا (براى برخى وصفها دراينباره ← استيپلتون و همكاران، ص ۳۴۳؛ احمد يوسف حسن و هيل، ص ۱۳۳)، نبايد در تحليل آثار و وصف جايگاه او بهعنوان «آغازگر استحاله كيميا به علم شيمى» (← رونان، ص ۳۳۲)، راه اغراق پيمود و تأثير انكارناشدنى ميراث سنّتى كيمياگران و بهويژه جابربن حيّان را ــ با توجه به شواهد و مستندات تأملبرانگيز، حتى با درنظرگرفتن ترديدهاى جدّى دربارة شخصيت و آثار جابرــ ناديده گرفت (← جابربن حيان*). بسيارى از نظريات، دستهبنديها و فرايندها در آثار رازى، در سنّت پيش از او ريشه دارد و در موارد متعدد، تكرار سخن يا شرح آراى پيشينيان است (← پارتينگتون، ص ۱۹۴، ۱۹۶؛ رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۳۰۱؛ احمد يوسف حسن، ص ۸۹، با استناد به رتبةالحكيم).



به علاوه، بيشتر نتيجهگيريها دربارة كيمياى رازى فقط براساس المدخل التعليمى، الاسرار يا سرّالاسرار شكل گرفته كه ناكافى است. همچنين ابتكارى يا تقليدىدانستن عملكرد كيميايى رازى و تأثيرگذارىاش، بدون پژوهش و بررسى دقيق آثار پيشينيان و پسينيان ممكن نيست و قبل از آن فقط مىتوان به گمانهزنى و طرح فرضيه پرداخت (← استيپلتون و همكاران، ص ۳۴۳؛ رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۱۰۵ـ ۱۰۶، ۱۲۲). اشتغال رازى به كيمياگويا امرى جانبى و فرعى در مقايسه با اشتغالات طبى و حِكْمى او بودهاست و آثار كيميايىاش نيز حداكثر يكچهارم نوشتههايش را شامل مىشود. همچنين بهرغم باورمندى به صنعت كيميا و اثبات آن با دلايل منطقى و تجربى، رازى در چند اثرش (← رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۹۹)، براى نيل به برترين مراتب صنعت كيميا و بهرهگيرى كافى از آن، تا اندازهاى آموختن علم كلام را نيز توصيه كرده، اما جايگاهى براى رياضيات درنظر نگرفتهاست (← رازى، ۱۳۷۱ش، ص۱۱۰، ۱۲۲؛ نيز ← سزگين، ج ۴، ص ۲۷۸ـ۲۷۹). رويكرد رازى به كيميا، به لحاظ مفاهيم و روشها، بسيار متفاوت با شيمى تجربى نوين است (← هيم، ص ۱۸۸) و براى دستيابى به دركى صحيح از كيمياى رازى و مواد، ابزارها و روشها، شروط و نتايج مورد استفاده او، بررسى و آزمون شيميايى آنها ضرورت دارد (← رازى، ۱۳۷۱ش، همان تعليقات، ص ۹۶، ۱۰۰، ۱۰۵ـ۱۰۶). بااينهمه، همين تجربهگرايى مقدماتى، كه تكميل آن به گفته برخى منابع هفت سده به درازا كشيد، سرچشمه منابعى مهم در شيمى غرب و شرق شد، چنانكه آن را نقطه عزيمت، تحول يا حتى انقلابى در شيمى شمردهاند (رازى، ۱۳۴۹ش، همان تعليقات، ص ۴۴۹؛ احمديوسفحسن و هيل، همانجا).



منابع : ابنابىاصُيَبعه، كتاب عيونالانباء فى طبقاتالاطباء، چاپ امرؤالقيسبن طحان ]آوگوست مولر[، كونيگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۲۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابنبيطار؛ ابنجلجل، طبقات الاطباء و الحكماء، چاپ فؤاد سيد، قاهره ۱۹۵۵؛ ابنخلّكان؛ ابنعبرى، تاريخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانى، بيروت ۱۹۵۸؛ ابننديم؛ ابوريحان بيرونى، فهرست كتابهاى رازى و نامهاى كتابهاى بيرونى، تصحيح و ترجمه و تعليق از مهدى محقق، تهران ۱۳۶۶ش؛ پرويز اذكائى، حكيم رازى: حكمت طبيعى و نظام فلسفى محمدبن زكرياى صيرفى، تهران ۱۳۸۲ش؛ علىبن زيد بيهقى، تاريخ حكماءالاسلام، چاپ محمد كردعلى، دمشق ۱۳۶۵/۱۹۴۶؛ صالح حمارنه، «الرازى فى مراسلات البيرونى و ابنسينا»، مجلة المورخ العربى، ش ۴ (۱۹۷۷)؛ محمدبن احمد خوارزمى، مفاتيحالعلوم، چاپ ابراهيم ابيارى، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمدبن زكريا رازى، كتاب الاسرار و سرّالاسرار، با تجارب شهريارى، چاپ محمدتقى دانشپژوه، تهران ۱۳۴۳ش؛ همو، كتاب الاسرار، يا، رازهاى صنعت كيميا، ترجمه و چاپ حسنعلى شيبانى، تهران ۱۳۴۹ش؛ همو، المدخل التعليمى، يا، راهنماى آموزش صنعت كيميا، چاپ حسنعلى شيبانى، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، مفيد الخاص فى علم الخواص، چاپ عكسى از نسخة خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، ش ۵۱۳۵؛ كالين رونان، تاريخ علم كمبريج، ترجمة حسن افشار، تهران ۱۳۶۶ش؛ محمود نجمآبادى، محمد زكرياى رازى: طبيب، فيلسوف و شيميدان ايرانى، ]كرمانشاه[۱۳۷۱ش؛ همو، مؤلّفات و مصنّفات ابوبكر محمدبن زكرياى رازى، تهران ۱۳۳۹ش؛ حسين نصر، معارف اسلامى در جهان معاصر، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، تهران ۱۳۷۷ش؛ Ahmad Yūsuf Hassan, Studies in al-kimya&#۳۹;: critical Issues in Latin and Arabic alchemy and chemistry, Hildesheim ۲۰۰۹; Ahmad Yūsuf Hassan and Donald Routledge Hill, Islamic technology: an illustrated history, Cambridge ۱۹۹۲; Marcellin Berthelot, Histoire des sciences: la chimie au moyen âge ouvrage publié sous les auspices du Ministère de l&#۳۹;instruction publique, Osnabrück ۱۹۶۷; Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹; Dictionary of scientific biography, ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner&#۳۹;s Sons, ۱۹۸۱, s.v. "Al-Rāzī, Abu Bakr Muhammad ibn Zakaryyā" (by Shlomo Pines); John Eberly, Al-kimia: the mystical Islamic essence of the sacred art of alchemy, Hillsdale, N.Y. ۲۰۰۴; Lenn Evan Goodman, "Muhammad ibn Zakariyyā&#۳۹; al-Rāzī", in History of Islamic phylosophy, ed. Hossein Nasr and Oliver Leaman, pt.۱, London: Routledge, ۱۹۹۶; Gerard Heym, "Al-Rāzī and alchemy", Ambix, ۱ (۱۹۳۷-۱۹۳۸), repr. in Natural sciences in Islam, vol.۷۳: Muhammad ibn Zakariyā&#۳۹; ar-Rāzi, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institude for History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, ۲۰۰۲; M. Hoefer, Histoire de la chimie depuis les temps les plus reculés jusqu&#۳۹;à notre èpoque, Paris ۱۸۴۲-۱۸۴۳; Eric John Holmyard, Alchemy, Middlesex, Engl. ۱۹۵۷; idem, "Chemistry in Islam", Scientia, ۴۰ (۱۹۲۶), repr. in Natural sciences in Islam, vol.۵۵: chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the Science at the Johann Wolfgang Arabic-Islamic of History Goethe University, ۲۰۰۱; idem, "Maslama al-Majrîtî and the Rutbatu&#۳۹;l-Hakîm", Isis, ۶ (۱۹۲۴), repr. in ibid, vol.۶۰: Chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, ۲۰۰۱; Paul Kraus, Jābir ibn H¤ayyān: contribution à l&#۳۹;histoire des idées scientifiques dans l&#۳۹;Islam, Cairo ۱۹۴۲-۱۹۴۳; Hossein Nasr, Science and civilization in Islam, Lahore ۱۹۸۷; Syed Nomanul Haq, Name, natures and things: the alchemist Jâbir ibn Hayyân and his book of stones, Dordrecht ۱۹۹۴; James Riddich Partington, "The chemitry of al-Rāzī", Ambix, ۱ (۱۹۳۷- ۱۹۳۸), repr. in Natural sciences in Islam, vol.۷۳: Muhammad ibn Zakarīyā&#۳۹; ar-Rāzi, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, ۲۰۰۲; Julius Ruska, "Die Alchemie ar-Rāzī&#۳۹;s", Der Islam, ۲۲ (۱۹۳۵), repr. in ibid; idem, "Pseudepigraphische Rosis - Schriften", Osiris, ۷ (۱۹۳۹), repr. in ibid; idem, "Al-Rāzī als Bahnbrecher einer neuen Chemie", Deutsche Literaturzeitung, ۴۴ (۱۹۲۳), repr. in ibid; idem, "Al-Rāzī&#۳۹;s Buch Geheimins der Geheimmisse: Mit Einleitung und Erläuterungen in deutscher Übersetzung", Quellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin, vol.۶ (۱۹۳۷), repr. in Natural sciences in Islam, vol.۷۴: Muh¤ammad ibn Zakarīyā&#۳۹; ar-Rāzi, ibid; idem, "Studien zu Muhammad ibn Umail al-Tamīmī&#۳۹;s Kitab al-Mā&#۳۹; al-Waraqī wa&#۳۹;l-ard an-najmīyah", Isis, ۲۴ (۱۹۳۵-۱۹۳۶), repr. in Natural sciences in Islam, vol.۷۵: Ibn Umayl Abū`Abdallāh Muhammad (fl.c.۳۰۰۱۹۱۲), collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johnann Wolfgang Goethe University, ۲۰۰۲; George Sarton, Introduction to the history of sicence, Malabar, Fla. ۱۹۷۵; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷-; Henry E. Stapleton and Rizkalla F. Azo, "An alchemical compilation of the thirteenth century, A.D.", Memoirs of the Asiatic Society of Bengal, ۳ (۱۹۱۰-۱۹۱۴), repr. in Natural sciences in Islam, vol.۶۱: Chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, ۲۰۰۱; Henry E. Stapleton, Rizkalla F. Azo, and M. Hidāyat Husain, "Chemistry in `Irāq and Persia in the tenth century A.D.", Memoirs of Royal Asiatic Society of Bengal, ۸ (۱۹۲۹), in Natural sciences in Islam, vol.۷۳: Muhammad ibn Zakarīyā&#۳۹; ar-Rāzi, ibid; Robert Steele, "Practical chemistry in the twelfth century: Rasis de aluminibus et salibus", tr. Gerard of Cremona, Isis, ۱۲ (۱۹۲۹), in ibid; Manfred Ullmann, Islamic medicine, Edinburg ۱۹۷۸.



/ محمد جوهرچى /



۶) آرا و آثار فلسفى. بررسى و تحليل آرا و عقايد رازى به سبب دردستنبودن برخى از آثار مهم و بحثانگيزش كار سادهاى نيست. در اين خصوص با دو دسته از منابع روبهرو هستيم: نخست، آثار موجود رازى كه در انتساب آنها به وى ترديدى نيست، مانند الطبالروحانى، السيرةالفلسفية و الشكوك على جالينوس؛ دوم، آثارى كه اصل آنها موجود نيست و فقط گزارشها و مطالبى از آنها در منابع مختلف بعدى نقل شدهاست، مانند العلم الالهى، كتاب اللذة و فى النبوات (نقضالاديان).

اين گزارشها و نقلقولها نيز بيشتر در آثار مخالفان رازى و به نيت رد و نقض اقوال وى آمدهاست. از اين ميان، منابعى كه مشتمل بر گزارش مناظرات رازى با مخالفان معاصر اوست، مانند اعلامالنبوة* ابوحاتِم رازى* (متوفى ۳۲۲)، اهميت ويژهاى دارند. بخشى از اين كتاب حاوى مناظرات ابوحاتم با زكرياى رازى و بخش عمدهاى از آن نيز در رد و ابطال آراى محمدبن زكرياست در كتابى كه در انكار نبوت نوشته بود. از برخى عبارات كتاب بر مىآيد كه آن مناظرات در مجالس متعدد، ازجمله در حضور امير و قاضى شهر رى، برگزار مىشد و احتمالاً برخى از فيلسوفان و دانشمندان ديگر نيز در آن شركت داشتند (← ابوحاتم رازى، ص۱۰، ۱۵، مقدمة اعوانى، ص نه ـ ده؛ كرمانى، ص ۲ـ۳؛ نيز ← اعلامالنبوة*)، چنانكه نام ابوبكر ختن تمّار، نويسنده كتابى در رد الطب الروحانى، ذكر شدهاست (ابوحاتم رازى، ص ۲۵ـ۲۷؛ پلكراوس  نام او را ابوبكر حسين تمار ضبط كردهاست ← رازى، ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۱۳). الاقوال الذهبية حميدالدين كرمانى* (متوفى ۴۱۱) و زادالمسافر ناصرخسرو قباديانى* (متوفى ۴۸۱) نيز از ديگر منابع مهم براى دستيابى به قسمتهايى از آثار مفقود رازى است. بااينحال، براى بررسى آراى فلسفى، كلامى و اخلاقى رازى، اين گزارشها و نقلقولها را بايد با ساختار تفكر رازى در دو اثر موجود و موثق او، يعنى الطبالروحانى و السيرةالفلسفية، سنجيد.



رازى روش خود را آميزهاى از اقتباس و نقد معرفى كردهاست. به نظر او در مطالعات علمى، بهويژه در طب و فلسفه، از آراى پيشينيان مىتوان بهره برد، اما تقليد و تسليم را بايد كنار گذاشت و با تحقيق، تأمل، نقد، ارزيابى و اصلاحِ خطاهاى ايشان از آنان فراتر رفت (← رازى، ۱۳۷۲ش، ص ۱ـ۳؛ ابوحاتم رازى، ص ۱۱). بهدليل چنين ديدگاهى، تأثير آراى متفاوت انديشمندان و فيلسوفان پيشين را در شكلگيرى تفكر رازى و گرايشهاى فلسفى وى مىتوان بازشناسى كرد. ويژگى عام و عمده فلسفه رازى دورى از فلسفه ارسطو و تمايل به تفكر انديشمندان ايرانى و متفكران پيش از ارسطو، مانند افلاطون*، سقراط*، ذيمقراطيس* و فيثاغورس* است. برخى نيز تبار فكرى وى را به مانويت*، براهمه* و صابئين* رساندهاند (← مسعودى، ج ۴، ص ۶۸؛ ابوريحان بيرونى، ص ۳؛ نعمانالحق ، ص ۵۸؛ صفا، ۱۳۴۳ش، ص ۴۲۱ـ۴۲۲؛ رازى، ۱۴۱۹، ج ۱، مقدمةكراوس، ص ۱۹۱ـ ۱۹۴). او بيش از همه وامدار افلاطون و بهويژه رسالة تيمائوس (← جوامع الطيمائوس فى العلم الطبيعى*) اوست، تا آنجا كه مفاد اين رساله را اساس تفكر فلسفى رازى مىتوان دانست. بهنظر مىرسد رازى بهواسطه مطالعه آثار جالينوس*  با رسالة تيمائوسِ افلاطون آشنا شدهباشد (رازى، ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۲۷؛ همو، ۱۳۷۸ش، مقدمه محقق، ص ۲۴ـ۲۵). بنابراين، تفكر رازى خاستگاههاى متفاوتى دارد، بااينحال، بهطور كامل بر هيچ مكتب فكرى خاصى منطبق نيست.



رازى در فلسفه و اخلاق، رويكردى طبيعتگرايانه  داشت و علاقه او به طب در ديدگاه و روش فلسفىاش تأثير نهاد (همانجاها؛ >دايرةالمعارف فلسفه راتليج< ، ذيل مادّه؛ واكر ، ص ۷۵ـ۷۶). رازى بر جايگاه ويژة عقل و برترى آن بسيار تأكيد مىكند و مراد او از آن، از يكسو عقل معاش و جزئى، و از سوى ديگر، عقل در مقابل دين و وحى است، نه عقل كلى و استدلالى كه در معرفتشناسى مورد توجه است؛ در اين مورد، رويكرد او جانب اصالت حس و تجربه است. بنابراين، او را به معناى دقيق فلسفى نمىتوان در زمره عقلگرايان بهشمار آورد. شهرت محمدبن زكريا رازى در فلسفه بيشتر به واسطه سه رأى عمده اوست: ۱) اعتقاد به قدماى خمسه؛ ۲) انكار نبوت؛ و ۳) نظرية او دربارة لذت. در اين ميان، آنچه از همان زمان حياتش بيش از همه واكنشهايى را در مخالفت با وى برانگيخت نظريه او درباره دين و انكار ضرورت نبوت و معجزات انبيا بود.



۱. اعتقاد به قدماى خمسه. رازى خدا، نفسِ (كل)، هيولا، مكان (خلأ) و زمان را پنج موجود قديم و ازلى مىدانست (← ابوحاتم رازى، ص ۱۴ـ۲۲؛ ناصرخسرو، ص ۶۸،  ۸۸ ـ۹۳، ۱۰۰ـ۱۰۶، ۲۹۰ـ۲۹۱). او اين موضوع را در كتاب العلم الالهى و به قولى در فى القدماء الخمسة نوشت، اما چون اصل اين اثر موجود نيست، بهناچار بايد به نقلهاى پراكنده از آن در منابع ديگر استناد كرد (← رازى، ۱۴۱۹، ج ۱، مقدمة كراوس، ص ۱۶۶ كه احتمال دادهاست اين دو عنوان، نام يك اثر باشد). دربارة منشأ اقتباس اين نظريه اختلاف هست. برخى آن را برگرفته از عقايد صابئين، برخى برگرفته از آراى فلاسفه قديم يونان و گروهى ديگر نيز آن را در اصل ساخته و پرداختة تفكر رازى پنداشتهاند (← همانجا؛ بدوى، ص ۴۴۲؛ محقق، ص ۲۸۳، ۲۸۹). رأى رازى درباره پنج قديم، مخالف آراى مشهور نزد فلاسفه و متكلمان مسلمان است و به همين سبب رديه­هاى متعددى بر اين رأى و كتاب او نوشته شدهاست (← رازى، ۱۴۱۹، ج ۱، همان مقدمه، ص ۱۶۸ـ۱۶۹). اعتقاد رازى به قدماى پنجگانه افزون بر اينكه با توحيد، بهويژه با توحيد افعالى خدا در تقابل است، فروع و لوازم ديگرى هم دارد كه با قواعد و اصول فلسفى سازگار نيست. مثلاً از رأى رازى دربارة جزءلايتجزا* و خلأ انتقاد شدهاست، زيرا به عقيدة او، هيولا متشكل از اجزاى لايتجزاست كه بين آنها را خلأ فراگرفتهاست و خواص اشيا از قبيل سنگينى، سبكى و حركت آنها، به وجود مقدار متفاوتى از خلأ بين اجزا و ميان اشيا بستگى دارد (← ناصرخسرو، ص ۶۸ـ۷۶؛ پينس، ص ۵۲).



۲. انكار نبوت. رازى در آثارى چون فىالنبوّات (نقض الاديان) و فى حِيَل المُتنبّيين (مَخاريقالانبياء) كه در فهرست آثار او ذكر شده يا آنچه معاصرانش در اينباره از وى گزارش كردهاند (براى نمونه ← ابوحاتم رازى، ص ۲۸؛ ابوريحان بيرونى، ص۲۰) به صراحت، نبوت را انكار و تعاليم اديان را نقد كردهاست. آن آثار رازى اكنون در دست نيست و بهنظر مىرسد به سبب داشتن مضامين الحادى از بين رفته باشند. رازى در انكار نبوت بر كفايت عقل آدمى در هدايت انسانها براى شناخت امور سودمند يا زيانآور در زندگى دنيوى و اخروى تأكيد مىكرد و بر آن بود كه فرستادن انبيا و اختصاص اشخاصى براى فهم اين امور ضرورت ندارد، بهويژه اينكه چون انسانها در برخوردارى از عقل و تواناييهاى آن يكساناند، برگزيدن برخى به نبوت و امامت در ميان قومى خاص، به نظر او، همواره منشأ اختلاف و دشمنى و جنگ و خونريزى بوده كه مخالف حكمت و رحمت خداوند است. او نه فقط درباره ضرورت نبوت، بلكه درباره معجزات انبيا و بهويژه درباره اعجاز قرآن ترديد و اشكال كردهاست. همچنين به نظر رازى، اهل شرايع دين را از روى تقليد پذيرفتهاند و همواره مانع از بحث و نظر و تفكر در اصول دين شدهاند. از همان زمان حيات رازى، متكلمان و فيلسوفان مسلمان در صدد مخالفت و نقد آراى او برآمدند. ابوحاتم رازى در رد محمدبن زكريا با اشاره به تناقضهاى موجود در سخنان و شيوه عملى وى، مىگويد ادعاى او درباره برترىِ فهم و دقتنظرش درباره آنچه بسيارى از فلاسفه پيشين درنيافتهاند واهى است زيرا او فلسفه را از تعمق در آثار و اقوال همان پيشينيان فراگرفتهاست؛ همچنين اعتقاد رازى به اينكه فلسفه را با پيروى و فراگيرى از اهل آن بايد آموخت و آموزش آن نيز به هر كسى جايز نيست، نقض آشكار مدعاى او درباره تساوى عقل و درك انسانهاست. پس اگر ادعاى رازى درباره برترى فهم و اختصاص چنين فضيلتى به او جايز و صادق است، مدعاى ديگرش درباره تساوى انسانها و نفى ضرورت ارسال پيامبران، باطل و مردود است. بنابراين، مراتب فهم و درك انسانها متفاوت است و بنابر رحمت و حكمت الهى هدايت انسانها به وسيله پيامبران و پيشوايان دينى براى درك مصالح و منافع  امور دنيوى و اخروى ضرورى و واجب است. ابوحاتم با تفكيك  اهل بدعت و اهل حق از يكديگر، بيشتر اشكالات رازى را برخاسته از بدعتها و انحرافاتى دانستهاست كه ديندارانِ فاقد تعمق و تزكيه از روى هواى نفس و حرص و طمع موجب آنها شدهاند و اختلافها و جنگها را به راه انداختهاند. ابوحاتم بر اين نكته تأكيد كردهاست كه پيامبران و امامان در علم و صفاتِ پسنديده سرآمدان روزگار خود و در باطن، همگى پيامآور حق و امرى واحد بودند. او در جواب رازى  كه هدايت انسانها را شبيه به هدايت حيوانات و از طريق غريزه و طبع دانسته، با تذكار اين نكته كه در ميان خلايق فقط انسان مكلف است و ثواب و عقاب و معاد براى او مقرر است، بر ضرورت هدايت انسانها از طريق وحى و شريعت تأكيد كردهاست. همچنين در پاسخ به ادعاى تحدى محمدبن زكريا گفته سخن وى مانند آن است كه كسى ادعا كند مىتواند هزاران زمين و آسمان نظير زمين و آسمانى كه مىبينيم خلق كند و اين به جنون شباهت دارد (ابوحاتم رازى، ص ۳ـ۹، ۳۱ـ۳۲، ۳۵ـ۴۶، ۵۵ـ۵۷، ۷۲ـ۷۶، ۱۹۱ـ۱۹۳، ۲۲۷ـ ۲۲۸؛ كرمانى، ص ۹ـ۱۹، ۲۸ـ۳۲؛ نيز ← نبوت*).



البته در آثار برجامانده از رازى تصريحى بر انكار نبوت يا اشارهاى دالّ بر اعتقاد به اصل نبوت نمىتوان يافت، جز اينكه او در عبارتى از كتاب الشكوك على جالينوس (ص ۳) درباره كتاب البرهان گفتهاست: «إذكانَ أجلّ الكُتُب عندى و أنفعَها بعدَ كتباللّه المُنزَلة»، كه نشانه اعتقاد به انزال كتب از سوى پروردگار است. شايد تعبير ابنبابويه را كه تقريباً از معاصران رازى است و در مقدمه كتابش (ج ۱، ص ۲) از او با عنوان «المتطيّب الرازى» ياد كردهاست، نيز بتوان قرينهاى دانست بر اينكه او درباره رازى قائل به زندقه يا انكار نبوت نبودهاست. برخلاف منتقدان رازى، بعضى انتساب انكار نبوت به رازى را اتهامى بيش ندانستهاند و بر آناند كه شواهدى مبنى بر اعتقاد رازى به شريعت و معاد وجود دارد.  صاحبان اين رأى، به سخن ابنابىاُصَيبعه (ص ۴۲۶) درباره ساختگى بودن كتابهاى ملحدانه رازى و همچنين به اشاراتى در كتابهاى طب الروحانى و السيرة الفلسفية استناد مىكنند كه حاكى از اعتقاد رازى به خدا و حيات پس از مرگ و پايبندى او به شريعت و اصول اخلاقى است (← عبداللطيف محمد عبد، ۱۳۹۹، ص۱۳۰ـ۱۴۴؛ همو، ۱۹۷۷، ص ۲۷۱ـ۲۸۰؛ مطهرى، ج ۱۴، ص ۴۶۸ـ۴۷۰). به نظر مطهرى (همانجا)،  رازى با مدعيان دروغين نبوت سر ستيز داشت و حتى بعيد نيست كه او شيعة امامى بوده باشد و به همين دليل اسماعيليان بر او مىتاختند. اما به نظر بسيارى از محققان، انتساب انكار نبوت به رازى بىجهت نيست و با ساختار و مبانى فكرى او و آنچه در آثار ديگرش مانند الطب الروحانى (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۷ـ۱۹،۷۹) دربارة عقل و برترى آن گفته، سازگار است (براى نمونه ← صفا، ۱۳۴۶ش، ج ۱، ص ۱۷۴ـ۱۷۶؛ كوربن، ص ۱۹۹ـ۲۰۰؛ ماجد فخرى، ص ۱۲۲؛ ابراهيمىدينانى، ج ۲، ص ۹۲ـ۹۴). افزون بر اين، گزارش مناظرات معاصران رازى با او و آثارى كه در رد آراى او با توجه به اقوالش نوشته شده، نشاندهندة صحت انتساب اين آرا به رازى و اهميت مقابله با آنها نزد معاصران و متأخران وى است. همچنين، ابوريحان بيرونى در مقدمة فهرست آثار رازى (ص ۲ـ۴) درباره عقايد و آراى رازى در باب ديانت و نبوت، كه در برخى از آثار وى خوانده، اظهار تأسف كرده و آنها را ناشى از هوا و تعصب شديد دانستهاست. استدلال كسانى كه در تبرئه رازى، انتساب اين آرا را به وى نادرست پنداشتهاند و آنها را اتهاماتى دانستهاند كه انديشمندان اسماعيلى در مخالفت با او به وى وارد كردهاند، محكم به نظر نمىرسد. زيرا همه مخالفان وى از اسماعيليه* نبودند و بهعلاوه، عقايدى كه رازى در انكار نبوت و در رد ضرورتِ آن و انتقاد از پيروى ــ يا به تعبير خودش تقليدــ از تعاليم انبيا و امامان اظهار كرده سبب مخالفت اسماعيليه و ديگران با وى شدهاست نه اينكه آنها از سر دشمنى و مخالفت اين اقوال را به دروغ به وى نسبت داده باشند.



۳. نظريه اخلاقى رازى دربارة لذت. مفهوم لذت از مفاهيم اصلى و محورى در نظرية اخلاقى رازى است. او در الطب الروحانى و رساله فى مائية اللذة (در چيستى لذت) كه اكنون مفقود است، لذت را بررسى كردهاست (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۸، ۱۴۷ـ۱۶۴). قسمتهايى از اين اثر گمشده را ناصرخسرو در زادالمسافر (ص ۲۱۰ـ۲۱۴) نقل كردهاست. چون گزارش ناصرخسرو با محتواى الطبالروحانى سازگار است، بيشتر محققان به گزارش ناصرخسرو اعتماد كرده و آن را مبنا قرار دادهاند. رازى در السيرة الفلسفية نيز دربارة لذت بحث كردهاست، اما با رويكردى متفاوت. در تحليل و توجيه رويكرد دوگانه وى در تعريف لذت، اقوال مختلفى اظهار شدهاست (← فرامرز قراملكى، ص ۱۱۱ـ۱۱۶، ۱۸۹ـ۱۹۰، ۱۹۳). او در دو اثر نخست، لذت را بازگشت به حال طبيعى و راحتى از رنج وصف كردهاست. به نظر رازى براى احساس لذت، بازگشت به حال طبيعى بايد يكباره و دفعى باشد، نه تدريجى، مانند كسى كه از گرماى زياد رنج مىبرد و با وزيدن نسيمى خنك ناگهان احساس لذت مىكند (۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۷؛ ناصرخسرو، ص ۲۱۰ـ ۲۱۳). ناهمگونى تلقى رازى از لذت در آثار يادشده از آنجاست كه او در الطب الروحانى با مسبوق دانستن لذت به وجود نوعى رنج، بر گذرا بودن لذت و ألم تأكيد كردهاست، درحالىكه در السيرةالفلسفية، او از تشبّه به خدا و دستيابى به لذات بىپايان سخن گفته و فضيلت و سلامت اخلاقى را در ترك لذات زودگذر و اعتدال ميان لذات دانستهاست (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۸۵ـ۸۶، ۹۴، ۱۰۱ـ۱۰۶). انديشمندان معاصر رازى و پس از او به تعريف نخست او از لذت (۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۰۲ـ۱۰۳) توجه و از آن انتقاد كردهاند (براى نمونه ← كرمانى، ص ۳۵ـ۳۸؛ ناصرخسرو، ص۲۰۸، ۲۲۲ـ۲۲۸؛ فخررازى، ج۱، ص ۵۱۲ـ۵۱۴؛ صدرالدين شيرازى، سفر۲، ج ۱، ص ۱۱۷ـ۱۱۸). نگاه رازى به مسئلة لذت، نگاهى مابعدالطبيعى و از جنبة وجودشناختى نيست، بلكه او از موضع يك عالم علم اخلاق و با رويكردى طبيعى و روانشناختى به آن مىنگرد و راههاى درمان بيماريهاى نفس را بررسى مىكند. به همين سبب او به فضائل اخلاقى نفس توجه نكردهاست و دليل اصلى انتقادها توجهنكردن به موضع رازى در اين مباحث است (فرامرز قراملكى، ص ۲۰۲ـ۲۰۴).



نظريه اخلاقى رازى همچون نظريات فلسفى او خاستگاه واحدى ندارد. او (۱۴۱۹، ج ۱، ص۳۷) در اين خصوص از يكسو، وامدار فلاسفة طبيعى است و از سوى ديگر، به سخنان افلاطون استناد كردهاست. به نظر مهدى محقق (ص ۲۴۸)، رازى نظريه خود را به واسطة جالينوس از افلاطون اقتباس كردهاست. گودمن  (ص ۵ـ۲۶) به ريشههاى اپيكورى در آراى اخلاقى او توجه داشته و رويكرد طبيعى، لذتگرايى زاهدانه و معتدل در ديدگاه او را با ساختار اخلاق اپيكورى مقايسه كردهاست. به نظر فرامرز قراملكى (ص ۲۷۰ـ۲۷۵)، رازى افزون بر استفاده از نظريات اخلاقى جالينوس و افلاطون و همچنين بهرهگيرى از ساختار انديشه اپيكورى، به منابع اسلامى نيز توجه داشتهاست و مجموع اين عوامل به تشكيل نظام اخلاقى او كمك كردهاست (براى اطلاع بيشتر دربارة نظام اخلاقى رازى و ديدگاه او دربارة لذت ← اخلاق*؛ لذت و الم*). رازى در پزشكى و علم كيميا جايگاه برجستهاى در حوزه علوم بشرى كسب كرد، اما در حوزة فلسفه و علوم عقلى بهدليل دينستيزى و داشتن افكار الحادى و همچنين رويكرد غيرارسطويىاش، و نيز بهسبب غلبه تفكر مشائى، بهويژه فلسفة سينوى، بر آراى فلسفى و كلامىاش، نزد انديشمندان مسلمان چندان اقبال نيافت. چنانكه آراى وى دربارة نبوت و نقد اديان و دورى از تفكر ارسطويى، از شاخصترين محورهاى نقد آراى اوست (← ابوحاتم رازى، ص ۱۶، ۱۹؛ ابنسينا، ص ۴۱۶، ۴۸۵؛ اقبال آشتيانى، ص ۶۴۹؛ صفا، ۱۳۴۳ش، ص ۴۲۱؛ ابراهيمىدينانى، ج ۲، ص ۹۲ـ۹۴؛ فرامرز قراملكى، ص ۲۲). مخالفت شديد و مقابله جدّى با رازى از همان زمان حيات وى آغاز شد. ابوالقاسم بلخى كعبى (← كعبى*، ابوالقاسم)، مِسمَعى (معروف به زُرقان، متوفى ۲۹۸) و ابوالحسن شهيد بلخى* هر سه از معاصران رازى و از رهبران كلام معتزلى بودند كه بر عقايد رازى رد و نقد نوشتهاند. رازى نيز، هم در پاسخ به رديههاى آنها و هم در اشكال بر ساير آراى ايشان رسالههايى نگاشت. فارابى*، ابنهيثم* بصرى، ابنحَزم* اندلسى، ابنرضوان* طبيب مصرى، ابنميمون*، فخررازى و دبيرانِ كاتبى قزوينى* از انديشمندان پس از رازى بودند كه در ضمن آثار خود يا بهصورت مستقل رسالههايى در نقد و اشكال بر او نوشتهاند (← ابننديم، ج ۱، جزء۲، ص ۳۰۹ـ ۳۱۱؛ ابنابىاصيبعه، ص ۴۲۳، ۴۲۵؛ صفا، ۱۳۴۶ش، ج ۱، ص ۱۷۴ـ۱۷۹؛ محقق، ص ۳۱ـ۴۱). انديشمندان اسماعيلى طيف ديگرى از مخالفان رازى بهشمار مىآيند. از معروفترينِ آنان ابوحاتم رازى، ناصرخسرو و حميدالدين كرمانى را مىتوان نام برد. به عقيدة كوربن (← ص ۱۹۵ـ۲۰۱) ريشة اين اختلاف در تفاوت ديدگاه رازى و اسماعيليان در جهانشناسى و تفسير پديدههاى طبيعى بود. آراى رازى با تأويل و تفسيرهاى باطنى و رمزى سازگار نبود و همين، خشم و انتقاد اسماعيليان را بر مىانگيخت.



آثار فلسفى رازى. او در السيرةالفلسفية (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۰۹) تصريح مىكند كه نزديك به دويست كتاب، مقاله و رساله نگاشتهاست. اين آثار در الفهرست ابننديم (ج ۱، جزء۲، ص ۳۰۷ـ۳۱۲)، عيونالانباء ابنابىاصيبعه (ص ۴۲۱ـ۴۲۷) و تاريخالحكماء قفطى (ص ۲۷۳ـ۲۷۷) گزارش شدهاست. بيرونى* نيز كتابى مستقل در فهرست كتابهاى رازى نوشته و در آن به شرححال او پرداخته و ۱۸۴ اثر او را نام بردهاست. اين اثر با عنوان رسالة للبيرونى فى فهرست كتب محمدبن زكرياءالرازى به اهتمام پل كراوس در ۱۳۱۵ش/۱۹۳۶ در پاريس منتشر شد. اين فهرستها نشان مىدهد كه افزون بر طب، نجوم و كيميا، رازى صاحب آثارى در طبيعيات، منطق، فلسفه و الهيات نيز بودهاست. از آثار او در طبيعيات بايد به سمعالكيان، كتاب الهيولى، فىالخلأ و الملأ، كتاباللذة، و كتابالشكوك على جالينوس اشاره كرد. آثار او در منطق عبارت است از: المدخل الى المنطق، البرهان، شروطالنظر، جوامع قاطيغورياس و بارىارمينياس و آنالوطيقا الاولى، كيفيةالاستدلال. رازى در فلسفه و الهيات و كلام نيز اين آثار را نوشتهاست: العلم الالهى، تفسير كتاب فلوطرخس فى تفسير كتاب طيماوس، ميزانالعقل، فى الفلسفة القديمة، النفس الكبير، النفس الصغير، فىالجواهر الاجسام، فى أن للانسان خالقاً حكيماً، اثباتالمعاد، السيرة الفلسفية، فىالامامة، و الطب الروحانى (← ابننديم، همانجا؛ ابوريحان بيرونى، ص ۱۴ـ۱۹؛ ابنابىاصيبعه، همانجا). رازى رديههايى نيز بر برخى معاصران و منتقدانش نوشتهاست، ازجمله: كتاب فى نقض الطب الروحانى على ابناليمان، كتاب فىالرد على المسمعى المتكلم فى رده على اصحابالهيولى، كتاب الى ابىالقاسم البلخى فيما ناقض به فى المقالة الثانية من كتابه فى العلم الالهى و كتاب فى نقضه على علىبن شهيد البلخى فيما ناقضه به فى أمر اللذة (همانجاها). از اين آثار فقط شمار اندكى در دست است. پل كراوس در كتابى با عنوان رسائل فلسفية، دو اثر الطب الروحانى و السيرة الفلسفية رازى و قطعات باقيمانده از كتابهاى اللذة و العلم الالهى را كه در آثار ديگران نقل شده، جمعآورى و در ۱۳۱۸ش/ ۱۹۳۹ در قاهره چاپ و منتشر كردهاست. الطب الروحانى با ترجمه انگليسى و مقدمة آرتور آربرى  در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ در لندن و با مقدمه عربى، انگليسى و فارسى مهدى محقق در ۱۳۷۸ش در تهران منتشر شدهاست. عباس اقبال نيز ترجمه فارسى السيرةالفلسفية را در ۱۳۴۳ش در تهران منتشر كردهاست. كتاب الشكوك على جالينوس نيز با مقدمه مهدى محقق در ۱۳۷۲ش/ ۱۴۱۳ در تهران چاپ شدهاست.



منابع : غلامحسين ابراهيمىدينانى، ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۹ش؛ ابنابىاُصَيبعه، عيونالانباء فى طبقاتالاطباء، چاپ نزار رضا، بيروت ] ۱۹۶۵[؛ ابنبابويه، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۴۱۴؛ ابنسينا، رسائل، ]قم[: بيدار، ?] ۱۴۰۰[؛ ابننديم؛ ابوحاتِم رازى، اعلام النبوة، چاپ صلاح صاوى و غلامرضا اعوانى، ]تهران [۱۳۸۱ش؛ ابوريحان بيرونى، رسالة للبيرونى فى فهرست كتب محمد بن زكرياء الرازى، چاپ پل كراوس، پاريس ۱۹۳۶؛ عباس اقبال آشتيانى، «مقام محمدبن زكرياى رازى در فلسفه»، مهر، سال ۳، ش ۷ (آذر ۱۳۱۴)؛ شلومو پينس، نظريه جوهر فرد از ديدگاه مسلمين، ترجمة فرشته آهنگرى، تهران ۱۳۸۷ش؛ محمدبن زكريا رازى، الدراسة التحليلية لكتاب الطب الروحانى، باللغة العربية و الفارسية و الانجليزية، چاپ مهدى محقق، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، رسائل فلسفية، ج ۱، چاپ پل كراوس، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست فرانكفورت ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ همو، كتاب الشكوك على جالينوس، چاپ مهدى محقق، تهران ۱۳۷۲ش؛ محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازى (ملاصدراالحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، بيروت ۱۹۸۱؛ ذبيحاللّه صفا، تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى تا اواسط قرن پنجم، ج ۱، تهران ۱۳۴۶ش؛ همو، «عقايد حكمى محمدبن زكرياى رازى»، مهر، ش ۱۰۸ (زمستان ۱۳۴۳)؛ عبداللطيف محمد عبد، اصولالفكر الفلسفى عند ابىبكر الرازى، ]قاهره[ ۱۹۷۷؛ همو، دراسات فى الفلسفة الاسلامية، قاهره ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ محمدبن عمر فخررازى، المباحث المشرقية فى علم الالهيات و الطبيعيات، چاپ محمد معتصمباللّه بغدادى، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ احد فرامرز قراملكى، نظريه اخلاقى محمدبن زكرياى رازى، تهران ۱۳۹۱ش؛ علىبن يوسف قفطى، تاريخالحكماء، و هو مختصر الزوزنى المسمى بالمنتخباتالملتقطات من كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء، چاپ يوليوس ليپرت، لايپزيگ ۱۹۰۳؛ احمدبن عبداللّه كرمانى، الاقوال الذهبية، چاپ صلاح صاوى، تهران ۱۳۹۷؛ هانرى كوربن، تاريخ فلسفه اسلامى، ترجمه جواد طباطبائى، تهران ۱۳۷۳ش؛ ماجد فخرى، سير فلسفه در جهان اسلام، ترجمة فارسى زيرنظر نصراللّه پورجوادى، تهران ۱۳۷۲ش؛ مهدى محقق، فيلسوف رى: محمدبن زكرياى رازى، تهران ۱۳۵۲ش؛ مسعودى، مروج (پاريس)؛ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، تهران ۱۳۸۱ش؛ ناصر خسرو، زادالمسافر، چاپ محمد عمادىحائرى، تهران ۱۳۸۴ش؛ `Abdurrahmān Badawi, "Muhammad ibn Zakariya al Rāzi", in A History of Muslim philosophy, vol.۱, ed. M. M. Sharif, Delhi: Low Price Publications, ۲۰۰۴; Lenn Evan Goodman, "The Epicurean ethic of Muh¤ammad ibn Zakariyâ&#۳۹; ar-Râzī", Studia Islamica, no.۳۴ (۱۹۷۱); Syed Nomanul Haq, "The Indian and Persian background", in History of Islamic philosophy, ed. Hossein Nasr and Oliver Leaman, pt.۱,  London: Routledge, ۱۹۹۶; Routledge encyclopedia of philosophy, ed. Edward Craig, London: Routledge, ۱۹۹۸, s.v. "Al-Razi, Abu Bakr Muhammad ibn Zakariyya&#۳۹; (d.۹۲۵)" (by Paul E. Walker); Paul Ernest Walker, "The political implications of al-Rāzī&#۳۹;s philosophy", in The Political aspects of Islamic philosophy: essays in honor of Muhsin S. Mahdi, ed. Charles E. Butterworth, Cambridge, Mass.: Harvard University Press, ۱۹۹۲.



/ عبداللّه صلواتى و گروه فلسفه /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

/ طيبه كرمى /؛/فرید قاسملو/؛/ محمد صدر/؛/ محمد جوهرچى/؛/عبداللّه صلواتى و گروه فلسفه/

حوزه موضوعی

تاریخ علم

رده های موضوعی
جلد 19
تاریخ چاپ 1393
وضعیت انتشار
  • چاپ شده