الرضا، امام

معرف

الرضا، امام ابوالحسن علىبن موسى عليهالسلام، امام هشتم از امامان دوازدهگانه شيعه و يكى از چهارده معصوم.

متن
(p dir="RTL")
 (strong)سوانح حيات. (/strong)ابوالحسن على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام، امام هشتم از امامان دوازده(span dir="LTR")‌(/span)گانه شيعه و يكى از چهارده معصوم. امام­ كاظم عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام، حضرت رضا را با كنيه ابوالحسن مى(span dir="LTR")‌(/span)خواند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۱۴)؛ در منابع نيز اين كنيه براى امام رضا ذكر شده(span dir="LTR")‌(/span)است (براى نمونه (span dir="LTR")←(/span) كلينى، ج ۱، ص ۴۸۶؛ مفيد، ۱۴۱۳، ص ۲۲، ۳۴؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۶۶). چون كنيه امام­كاظم و امام­هادى نيز ابوالحسن بوده(span dir="LTR")‌(/span)است، در منابع حديثى شيعه، براى تمايز روايات امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا، آن حضرت را ابوالحسن ثانى خوانده(span dir="LTR")‌(/span)اند (براى نمونه ← (em)كتاب القاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرسول و عترته(/em)، ص ۶۳؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۳۳۹؛ طبرِسى، ۱۴۰۶، ص ۴۸؛ نيز ← مازندرانى، ج ۱، ص ۵۵). از كنيه(span dir="LTR")‌(/span)هاى خاص امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا، ابوعلى و ابومحمد نيز بوده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، همانجا؛ (em)دلائل الاما(/em)(em)مة(/em)، ص ۳۵۹؛ خصيبى، ص ۲۷۹؛ قس ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۱ـ۵۶۲ :ابوبكر). لقب مشهور آن حضرت، رضا است. سمعانى (ج ۳، ص ۷۴) ذيل رضا فقط از امام(span dir="LTR")‌(/span)على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى ياد كرده و اين لقب را خاص آن حضرت دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. به(span dir="LTR")‌(/span)روايت طبرى (ج ۸، ص ۵۵۴) چون مأمون حضرت رضا را به ولايتعهدى برگزيد، وى را «الرضى مِن آل(span dir="LTR")‌(/span)محمد» خواند. گويا چنين گمانى در ميان مخالفان اهل بيت شايع بوده(span dir="LTR")‌(/span)است، اما به(span dir="LTR")‌(/span)روايت ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه (ج ۱، ص ۱۳) امام(span dir="LTR")‌(/span)جواد عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام با رد اين مطلب فرمود كه خدا او را رضا ناميد زيرا خدا و پيامبر و ائمه از او خشنود و دشمنان و دوستان به او راضى بودند، حال آنكه براى هيچ يك از پدرانش چنين چيزى رخ نداد. همچنين گفته شده كه امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم نيز او را رضا مى(span dir="LTR")‌(/span)خواند (← همان، ج ۱، ص ۱۴). القاب ديگرى نيز براى آن حضرت ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند، ازجمله: صابر، رَضِىّ، وَفِىّ، زكىّ و ولىّ (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)طلحه شافعى، ج ۲، ص ۱۲۹؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)صبّاغ، ج ۲، ص ۹۷۱؛ براى ديگر القاب ← ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۶۶ـ۳۶۷). نقش نگين انگشترى پدرش «حَسْبِىَ­اللّهُ» بود (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۵۹) كه خود نيز آن را به دست مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (كلينى، ج ۶، ص ۴۷۳ـ ۴۷۴) و انگشترى نيز با نقش «ماشاءَاللّه لاقوّةَ الّا باللّه» داشت (همان، ج ۶، ص ۴۷۳ـ ۴۷۴؛ قس (em)دلائل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاما(/em)(em)مة(/em)، همانجا: «العزّه للّه»؛ مجلسى، ج ۴۹، ص ۷: ولى(span dir="LTR")‌(/span)اللّه).(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا فرزند ارشد امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم بود (نوبختى، ص ۸۷؛ نيز ← كلينى، ج ۱، ص ۳۱۱) و مادر ايشان كنيز (اُمُّ وَلَد) و كنيه(span dir="LTR")‌(/span)اش امّالبنين بود (كلينى، ج ۱، ص ۴۸۶). نام و زادگاه مادر آن حضرت در روايات و منابع متفاوت آمده(span dir="LTR")‌(/span)است. بنابه روايتى حُمَيده مُصَفّاة مادر امام كاظم، كنيزى باكره به نام تُكتَم را كه غيرعرب و پرورش يافته محيط اسلامى و از لحاظ عقل و ديانت و ادب از بهترين زنان بود، خريد و به امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم بخشيد. پس از آنكه تكتم امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را به دنيا آورد، امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم تكتم را طاهره ناميد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۱۴ـ۱۵). نامهاى ديگرى نيز براى مادر امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند كه احتمالاً از آن روست كه كنيزان به(span dir="LTR")‌(/span)علت تغيير مالكانشان با اسمها و كنيه(span dir="LTR")‌(/span)هاى گوناگون خوانده مى(span dir="LTR")‌(/span)شدند (← شاكرى، ص ۲۷). اين نامها عبارت(span dir="LTR")‌(/span)اند از: سَكَن، اَرْوى، نَجمه، سَمّان، صَقر، خيزران، سلامه و شَهده (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۱۷؛ عمرى، ص ۱۲۸؛ فتال نيشابورى، ج ۱، ص ۲۳۵؛ طبرسى، ۱۴۰۶، ص ۴۹). از او با لقب شقراء (سرخ موى يا سرخ رنگ) نيز ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است (ابن(span dir="LTR")‌(/span)طلحه شافعى، ج ۲، ص ۱۲۸). دربارة زادگاه وى نيز اختلاف هست، چنان(span dir="LTR")‌(/span)كه او را مَرسيه (فتال نيشابورى، همانجا) اهل مريس در مصر (سمعانى، ج ۵، ص ۲۶۷) يا نوبيّه (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۲۶) اهل نوبه (سودان؛ سمعانى، ج ۵، ص ۵۳۰) دانسته­اند. گفته شده قبرش در قبرستانى در منطقة عَوالى در مدينه است (← قمى، ص ۵۱۳، پانويس ۵).(/p)
(p dir="RTL")
درباره روز و ماه و سال ولادت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا اختلاف هست. بنابر قول مشهور، آن حضرت روز پنج(span dir="LTR")‌(/span)شنبه ۱۱ ذيقعده ۱۴۸ در مدينه زاده شد (← فتال نيشابورى، ج ۱، ص ۲۳۶؛ طبرسى، ۱۴۰۶، ص ۴۸ـ۴۹؛ نيز ← كلينى، ج ۱، ص ۴۸۶؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۴۷ :سال ۱۴۸ بدون ذكر ماه و روز ولادت). بااين حال، اقوال ديگرى نيز در اين باره ذكر شده(span dir="LTR")‌(/span)است از جمله سال ولادت آن حضرت را ۱۵۱ (← قمى، ص ۵۱۳؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)خلّكان، ج ۳، ص ۲۷۰) يا  ۱۵۳ (مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۲۴ـ۳۲۵؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۱۸؛ قمى؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)خلّكان، همانجاها) و روز و ماه را پانزدهم ذيقعده (قمى، همانجا)، يازدهم ربيع(span dir="LTR")‌(/span)الاول (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، همانجا) يا ذيحجه (ابن(span dir="LTR")‌(/span)طلحه شافعى، همانجا) و ششم، هفتم يا هشتم شوال (ابن(span dir="LTR")‌(/span)خلّكان، همانجا) آورده(span dir="LTR")‌(/span)اند.(/p)
(p dir="RTL")
(strong)امامت.(/strong) امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در ميان فرزندان حضرت كاظم از همه فاضل(span dir="LTR")‌(/span)تر و در علم و صبر و تقوا از همه برتر بود. خاص و عام بر اين مطلب هم(span dir="LTR")‌(/span)سخن بودند و به(span dir="LTR")‌(/span)خوبى او را مى(span dir="LTR")‌(/span)شناختند (مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۴۴). نصّ صريح و اشارات حضرت كاظم بر امامت آن حضرت نيز به اطلاع اصحاب امام رسيد. جمعى از ياران نزديك و اصحاب موثق ازجمله داوودبن كثير رقّى، محمدبن اسحاق، على(span dir="LTR")‌(/span)بن يقطين و محمدبن سنان، نُصوص امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم بر امامت رضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام را روايت كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← همان، ج ۲، ص ۲۴۷ـ۲۴۸). امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم در مناسبتهاى مختلف به يارانش مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت كه پس از او، امامت برعهدة فرزندش ابوالحسن على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى است و بايد مسائل دينى خود را از او اخذ كنند. او همواره تأكيد مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد كه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا وصى او، نوشته(span dir="LTR")‌(/span)اش نوشته او، سخنش سخن او و فرستاده(span dir="LTR")‌(/span)اش فرستاده اوست و پس از او، امام و صاحب امر و حجت خدا بر مردم خواهد بود. امام كاظم در مدينه و بصره و بغداد بر امامت و جانشينى حضرت رضا پس از خود تأكيد كرده و يارانش را بر اين امر گواه گرفته و حتى از زندان يادداشتهايى دالّ بر اين مطلب براى يارانش فرستاده بود. آن حضرت در واپسين سال زندگانى(span dir="LTR")‌(/span)اش از على (حضرت رضا) نام مى(span dir="LTR")‌(/span)برد و جانشينى او را در مقام امامت يادآور مى(span dir="LTR")‌(/span)شد. گاه مى(span dir="LTR")‌(/span)فرمود تا به على (حضرت رضا) تبريك بگويند. امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم در مدينه هفده تن از اولاد على و فاطمه عليهماالسلام را گرد آورد، و آنان بر امامت حضرت رضا شهادت دادند. همچنين نامه(span dir="LTR")‌(/span)اى در اين(span dir="LTR")‌(/span)باره نوشت و شصت تن از بزرگان مدينه را بر آن گواه گرفت. ايشان در ملأعام نيز جانشينى او را اعلام كرد. براساس پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى روايات، امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم، حضرت رضا را در دوران طفوليت در دامان خود مى(span dir="LTR")‌(/span)گرفت و به او محبت مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و به بعضى از يارانش جانشينى او را اطلاع مى(span dir="LTR")‌(/span)داد (← كلينى، ج ۱، ص ۳۱۱ـ۳۱۹؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۲۰ـ۳۳؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۴۹ـ ۲۵۳). افزون بر اين، نام امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در روايات متعددى جزو امامان دوازده(span dir="LTR")‌(/span)گانه ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۴۰ـ۵۱).(/p)
(p dir="RTL")
(strong)امام در مدينه.(/strong) امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا تا ۱۷۹ كه پدر بزرگوارش در مدينه بود (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)اثير، ج ۶، ص ۱۶۴) از محضر او بهره مى(span dir="LTR")‌(/span)برد (← مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۵۲) و امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم همواره بر وكالت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در زمان حيات خويش و وصايت او پس از وفاتش تأكيد مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۲۶ـ۲۸). در ۱۷۹ هارون امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم را در مدينه دستگير كرد و با خود به عراق برد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)اثير، همانجا)، اما حضرت رضا در مدينه ماند و امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم نيز يادداشتها و دستورات و گاه اموالى براى او مى(span dir="LTR")‌(/span)فرستاد و به يارانش مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت اگر از وى طلبى دارند، از او بگيرند و اگر ناگزير به ديدار با او باشند، تنها با نامه وى چنين كنند. امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نيز به ارشاد مسلمانان مى(span dir="LTR")‌(/span)پرداخت و به امور شيعيان رسيدگى مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم هنگام وفات بار ديگر حضرت رضا را به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان وصى خود نام برد و سفارشهاى لازم را به او كرد و وصاياى امامان پيشين را به او يادآور شد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۲۷، ۳۳ـ۴۰). او سرپرستى اموال و اولاد و همسران و مادران فرزندان خود را به حضرت رضا سپرد، بى(span dir="LTR")‌(/span)آنكه براى ديگر فرزندان خود حق تصرف در چيزى قرار دهد و در اين اقدام، چند نفر را به شهادت طلبيد و آنها گواهى مكتوب دادند. اين مطلب موجب شد تا عباس برادر امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا پس از شهادت امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم، با سخنان ناشايست و نسنجيده(span dir="LTR")‌(/span)اى درباره حضرت رضا و امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم، زبان به اعتراض بگشايد. اما امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا با آرامش و بردبارى و گذشت با او سخن گفت و ثابت شد كه حق با امام است (← كلينى، ج ۱، ص ۳۱۶ـ۳۱۹).(/p)
(p dir="RTL")
پس از شهادت امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام در رجب ۱۸۳ حضرت رضا در ۳۵ سالگى عهده(span dir="LTR")‌(/span)دار مقام امامت شد (← الكاظم(sup)*(/sup)، امام). سه تن از خلفاى عباسى، هارون (ﺣﮑ : ۱۷۰ـ ۱۹۳) و امين (ﺣﮑ : ۱۹۳ـ۱۹۸) و مأمون (ﺣﮑ  : ۱۹۸ـ۲۱۸) با ايشان در دورة امامت، معاصر بودند (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۱۹) و مدت امامت آن حضرت نزديك بيست سال (دو ـ سه ماه كم) بود (← كلينى، ج ۱، ص ۴۹۲؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۴۷؛ قس نوبختى، ص  ۸۷ :بيست سال و هفت ماه؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، همانجا: بيست سال و چهار ماه).(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا دربارة امامت خويش و جانشينى پدرش تقيه نمى(span dir="LTR")‌(/span)كرد، هرچند به(span dir="LTR")‌(/span)فرموده امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم و به پيروى از روش پيامبر اكرم در اظهار دعوت، ابتدا از اعلام عمومى امامت خويش خوددارى كرد و فقط خاندان و ياران مورد اعتماد خود را از آن آگاه ساخت (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۲۶، ج ۲، ص ۲۱۳ـ۲۱۴). امام به گونه(span dir="LTR")‌(/span)اى رفتار مى­كرد تا حساسيت دستگاه خلافت را برنينگيزد. مأموران و جاسوسان هارون در مدينه امام را زيرنظر داشتند و حتى آمدوشد امام را به بازار مدينه گزارش مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند (← همان، ج ۲، ص ۲۰۵). بنابر روايتى، يك بار هارون امام را احضار كرد تا به او آسيبى برساند، اما نتوانست نقشة خود را عملى كند و امام را با احترام بازگرداند (← مجلسى، ج ۴۹، ص ۱۱۶). هارون كه از پيامد قتل امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم نگران بود، با وجود وسوسه(span dir="LTR")‌(/span)هاى اطرافيانش، ديگر متعرض امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نشد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص۲۲۵ـ۲۲۶). امام نيز به(span dir="LTR")‌(/span)رغم نگرانيهاى يارانش از خشم هارون، با پشت(span dir="LTR")‌(/span)گرمى به يارى حق، آشكارا به امامت خود دعوت مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← كلينى، ج ۸ ، ص ۲۵۷ـ۲۵۸؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۲۶). محل اقامت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا، صِرْيا از آباديهاى مدينه بود كه امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم بنياد نهاده و آباد كرده بود (خليل(span dir="LTR")‌(/span)بن احمد، ج ۴، ص ۴۰۲؛، نيز ← حِمْيَرى، ص ۳۷۷ـ ۳۷۸؛ قطب(span dir="LTR")‌(/span)راوندى، ج۱، ص۳۶۵؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، ج۴، ص۳۳۸، ۳۸۲ـ۳۸۳) و يارانش آنجا با وى ديدار مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند. امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا گاه نيز در حَمراء (حَمراءالاسد) در جنوب مدينه (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۰۸؛ نيز ← ياقوت حموى، ذيل «حمراءالاسد») و خاخ يا روضه خاخ در سمت راست حمراءالاسد منزل مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← فيروزآبادى، ص ۱۲۵).(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در روزگار خويش سرور و بزرگ بنى(span dir="LTR")‌(/span)هاشم بود و به(span dir="LTR")‌(/span)گفته ذهبى (ج ۹، ص ۳۹۲)، چنان منزلت و موقعيتى داشت كه شايسته مقام خلافت بود. باوجود اين، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا، چنان(span dir="LTR")‌(/span)كه خود مى(span dir="LTR")‌(/span)فرمود، هيچ(span dir="LTR")‌(/span)گاه در انديشه خلافت نبود (←ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۶۷) و به پيروى از روش و سياستى كه پدرانش، پس از شهادت امام(span dir="LTR")‌(/span)حسين عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام پيش گرفته بودند، از تأييد رسمى و همراهى با قيامهاى علويان خوددارى مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. ازاين(span dir="LTR")‌(/span)رو، زيديان كه روش مبارزه مسلحانه را دنبال مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند، با آن حضرت مخالف بودند (← قطب راوندى، ج ۱، ص ۳۴۱ـ۳۴۲، ۳۶۴ـ۳۶۵؛ علويان(sup)*(/sup)).(/p)
(p dir="RTL")
از نظر امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا، وقتى زمامدارانى حاكم(span dir="LTR")‌(/span)اند كه هيچ(span dir="LTR")‌(/span)گونه امر به معروف و نهى از منكرى را برنمى(span dir="LTR")‌(/span)تابند، راه مبارزه درگيرى مسلحانه نيست كه نه توفيق شكيبايى در آن اميد مى(span dir="LTR")‌(/span)رود و نه اجر و نتايجى در پى دارد (← يعقوبى، ج ۲، ص ۴۵۳). بر اين اساس، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا تقاضاى محمدبن سليمان علوى را براى اتحاد و همراهى با او نپذيرفت (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۰۷ـ۲۰۸). همچنين، گفته شده كه امام در ديدار با عموى خود، محمدبن جعفر نيز وى را از مخالفت با روش پدر و برادر خويش (امام(span dir="LTR")‌(/span)صادق و امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم) برحذر داشت و به نافرجام بودن قيام وى هشدار داد. امام حتى با برادرش، زيدالنار، نيز درشتى كرد و او را ترك گفت (← همان، ج ۲، ص ۲۳۴ـ ۲۳۷). امام رضا وضع موجود را در روزگار خويش حاكميت دولت باطل و دستگاه ستمكاران مى(span dir="LTR")‌(/span)خواند (← كلينى، ج ۸، ص ۲۴۷) و ياران خود را به خويشتن(span dir="LTR")‌(/span)دارى و صبر در مقابل سختيها و آزار مخالفان دعوت مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← همان، ج ۸، ص ۲۴۷، ۳۴۶ـ۳۴۸). امام با تبيين مفهوم «اولوالامر» و لزوم اطاعت از آنها (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۰۰ـ۱۰۱) بر پيروى از ائمه اهل(span dir="LTR")‌(/span)بيت تأكيد كرده و پيشوايى ستمگران و فرمان(span dir="LTR")‌(/span)بردارى از آنان را باطل و نادرست دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)شعبه، ص ۴۳۸، ۴۴۳، ۴۶۱). از ياران امام رضا نيز كسانى بوده(span dir="LTR")‌(/span)اند كه ضمن همراهى ظاهرى با حكومت، با امام مراوده داشتند و آسيب و ستم را از شيعيان دفع و از آنان حمايت مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند (← كلينى، ج ۵، ص ۱۱۰ـ۱۱۱، درباره على(span dir="LTR")‌(/span)بن يقطين و حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين انبارى).(/p)
(p dir="RTL")
ده سال نخست دوران امامت حضرت رضا (۱۸۳ـ۱۹۳) در زمان هارون گذشت. هارون در ۱۹۲ براى فرونشاندن شورش رافع(span dir="LTR")‌(/span)بن ليث(sup)*(/sup) عازم خراسان شد، اما در ۱۹۳ در ميانه راه در طوس درگذشت. امين پسر و وليعهد نخست او در بغداد به خلافت نشست و مأمون پسر ديگر و وليعهد دوم او، كه همراه هارون به خراسان رفته بود، در مرو، مركز خراسان، مستقر شد. در ۱۹۳ اختلاف ميان امين و مأمون آغاز شد و در ۱۹۴ امين، مأمون را از ولايتعهدى خلع كرد و پسر خود، موسى، را وليعهد ناميد. در پى آن، اختلاف افزايش يافت و پس از چندى لشكركشى و جنگ، سرانجام بغداد پايتخت خلافت به تصرف سرداران مأمون درآمد و امين در ۲۳ يا ۲۴ محرّم ۱۹۸ كشته شد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)اثير، ج ۶، ص ۲۰۷، ۲۲۱ـ۲۲۲، ۲۲۷ـ۲۳۵، ۲۷۸ـ ۲۸۹؛ امين(sup)*(/sup)؛ مأمون(sup)*(/sup)).(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا كه بنا به روايتى به يكى از اصحاب خود خبر داده(span dir="LTR")‌(/span)بود كه مأمون امين را خواهد كشت (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۰۹؛ نيز ← طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۵۶)، خود را از درگيريهاى آن دو دور نگاه داشت. در حقيقت، دوران خلافت امين را مى(span dir="LTR")‌(/span)توان ايام آرامش ناميد كه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در پرتو آن، فرصت يافت رسالت خود را در نشر تعاليم صحيح اسلامى انجام دهد. اما آن دوره از زندگى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا كه هم(span dir="LTR")‌(/span)زمان با خلافت مأمون است، اهميت بيشترى يافته و شخصيت امام به(span dir="LTR")‌(/span)گونه(span dir="LTR")‌(/span)اى بارز در رويدادها و تحولات اين دوره تأثير گذارده(span dir="LTR")‌(/span)است (← مأمون(sup)*(/sup)).(/p)
(p dir="RTL")
در سال ۲۰۰ مأمون نامه(span dir="LTR")‌(/span)اى به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نوشت و آن حضرت را از مدينه به (span dir="LTR")](/span)مرو، پايتخت خود در(span dir="LTR")[(/span) خراسان، دعوت كرد. امام از پذيرفتن دعوت وى به عللى عذر آورد، اما مأمون پيوسته با آن حضرت مكاتبه مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و اصرار مى(span dir="LTR")‌(/span)ورزيد. چون امام دريافت كه چاره(span dir="LTR")‌(/span)اى جز پذيرفتن ندارد، روانه خراسان شد (كلينى، ج ۱، ص ۴۸۸ـ۴۸۹). در اين روايت به اين مطلب كه مأمون خواسته است خلافت يا ولايتعهدى خود را به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا واگذار كند، اشاره(span dir="LTR")‌(/span)اى نشده(span dir="LTR")‌(/span)است. اگر هم از آغاز چنين تصميمى داشته(span dir="LTR")‌(/span)است، مى(span dir="LTR")‌(/span)خواسته مسئله ولايتعهدى و بيعت با آن حضرت تا آشكار شدن آن در مرو، نهان و پوشيده بماند (← قاضى نعمان، ج ۳، جزء۱۴، ص ۳۳۸؛ محمدبن حسين بيهقى، ص ۱۷۰ـ۱۷۱). بنابراين، مأمون بدون هيچ(span dir="LTR")‌(/span)گونه اطلاع قبلى يا اختيارى از سوى امام آن حضرت را از مدينه به مرو فراخواند. مأمون در پايان سال  ۲۰۰ (نوبختى، ص ۸۷؛ اشعرى، ص ۹۵) رَجاءبن ابى(span dir="LTR")‌(/span)ضحّاك (متوفى ۲۲۶)، از كارگزاران دولت عباسى (← صَفَدى، ج ۱۴، ص ۱۰۴)، را كه خويشاوند فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل بود، همراه فرناس خادم (در بعضى روايات شيعه: ياسر خادم) به مدينه فرستاد و مأمور كرد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را به مرو آورند (← يعقوبى، ج ۲، ص ۴۴۸؛ طبرى، ج ۸، ص ۵۴۴؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۴۷، ۱۸۰؛ قس ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۲؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۵۹ :كه جَلودى را فرستاده مأمون نزد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا ياد كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند).(/p)
(p dir="RTL")
مأمون همچنين از گروهى از خاندان ابوطالب كه در مدينه بودند، خواست تا همراه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نزد وى به خراسان روند (مفيد، همانجا). امام پيش از حركت، به مسجد پيامبر اكرم رفت و در حالى(span dir="LTR")‌(/span)كه مى(span dir="LTR")‌(/span)گريست، با رسول خدا وداع كرد. روايات حاكى از اين است كه امام مى(span dir="LTR")‌(/span)فرمود در غربت خواهم مرد و مرا كنار هارون به خاك خواهند سپرد. همچنين خانواده(span dir="LTR")‌(/span)اش را گردآورد و از آنان خواست براى او با صداى بلند گريه كنند و فرمود هرگز نزد خانواده(span dir="LTR")‌(/span)اش باز نخواهدگشت. امام در راه خراسان و نيز در مرو از رحلت قريب(span dir="LTR")‌(/span)الوقوع خود سخن مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت و به بعضى از اصحاب خود مى(span dir="LTR")‌(/span)فرمود كه مأمون او را ناجوانمردانه خواهد كشت (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۲۰۴، ج ۲، ص ۲۱۶ـ۲۱۸). امام با اين رفتار و سخنان مى(span dir="LTR")‌(/span)خواست ناخشنودى خود را از اين سفر نشان دهد؛ چنان(span dir="LTR")‌(/span)كه هيچ(span dir="LTR")‌(/span)كس از خانواده خود، حتى فرزند خردسالش حضرت جواد را با خود نبرد (عاملى، ص ۳۱۵).(/p)
(p dir="RTL")
درباره مسير امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا از مدينه تا مرو اختلاف هست. به(span dir="LTR")‌(/span)نوشته پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى منابع، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نخست به مكه رفت و سپس به سفر خود ادامه داد (← مسعودى، ۱۴۰۹، ص ۲۲۳؛ قطب راوندى، ج ۱، ص ۳۷۲). به گزارش يعقوبى (ج ۲، ص ۴۴۸) امام از مدينه به بغداد رفت و سپس از راه بصره (به تعبير منابع: ماه(span dir="LTR")‌(/span)البصره) رهسپار مرو شد. محمدبن حسين بيهقى (ص ۱۷۱ـ۱۷۲) نيز گفته(span dir="LTR")‌(/span)است كه امام يك هفته در بغداد توقف كرد و بعد روانة مرو شد (قس(span dir="LTR")‌(/span)ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۲۵، كه روايتى از امام آورده(span dir="LTR")‌(/span)است كه تأكيد مى(span dir="LTR")‌(/span)كند حضرت هيچ(span dir="LTR")‌(/span)گاه از بغداد ديدار نكرد). ابن(span dir="LTR")‌(/span)طاووس (ص ۱۳۰ـ۱۳۱) نيز روايتى آورده(span dir="LTR")‌(/span)است كه امام پس از گذر از بصره و بغداد، به قم رفت و شيعيان اين شهر از آن حضرت به(span dir="LTR")‌(/span)گرمى استقبال كردند و بعدها در محل اقامت امام مدرسه(span dir="LTR")‌(/span)اى ساخته شد (نيز ← قمى، ص۲۵۷). رافعى(span dir="LTR")‌(/span)قزوينى (ج۳، ص۴۲۸) از سفر امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به قزوين و اختفاى آن حضرت در خانه داوودبن سليمان غازى ياد كرده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL")
بااين همه، روايت مشهور، كه پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى منابع كهن بدان تصريح كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند، اين است كه به(span dir="LTR")‌(/span)دستور مأمون امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را از مدينه به بصره و سپس اهواز آوردند. آنگاه از راه فارس به خراسان و مرو رساندند. مأمون سفارش كرده بود امام را از راه كوفه و قم عبور ندهند (← اشعرى، همانجا؛ كلينى، ج ۱، ص ۴۸۹؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۴۹، ۱۶۵، ۱۸۰؛ ذهبى، ج ۹، ص ۳۹۰). چه، نگران بود كه احساسات شيعيان اين شهرها در دوستى با امام، براى او (مأمون) مشكلاتى ايجاد كند. منابع كهن از جزئيات مسير امام از فارس به خراسان هيچ(span dir="LTR")‌(/span)گونه اطلاعى به دست نداده(span dir="LTR")‌(/span)اند (براى تحقيقى تفصيلى درباره مسير حركت امام ← عرفان(span dir="LTR")‌(/span)منش، ص ۱۳ـ۱۵۸).(/p)
(p dir="RTL")
ظاهراً امام پس از گذر از راه بُست(sup)*(/sup) (ذهبى، همانجا) سوار در كجاوه(span dir="LTR")‌(/span)اى نقره(span dir="LTR")‌(/span)نشان كه بر ماده استر يا ماده شترى بسته شده(span dir="LTR")‌(/span)بود، به نيشابور رسيد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۳۴؛ حاكم نيشابورى، ص ۲۰۸؛ بهاءالدين اربلى، ج ۳، ص ۱۴۴). چون بشارت ورود امام ميان ساكنان شهر پيچيد، ابن(span dir="LTR")‌(/span)راهويه(sup)*(/sup) (متوفى ۲۳۸) و محمدبن اَسْلَم طوسى (متوفى ۲۴۲)، از علماى سرشناس نيشابور، با چند هزار تن از مردم تا قريه مؤيديّه در بيرون نيشابور به پيشواز امام رفتند. عده(span dir="LTR")‌(/span)اى از علما و اصحاب حديث اهل سنّت نيز از آن حضرت خواستند حديثى براى آنها بيان كند كه به حديث سلسلة(span dir="LTR")‌(/span)الذهب معروف شده(span dir="LTR")‌(/span)است. گفته(span dir="LTR")‌(/span)اند آن روز  ۲۴ هزار تن از كاتبان حديث، اين حديث را از امام نوشتند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۳۴ـ۱۳۵؛ بهاءالدين اربلى، ج ۳، ص ۱۴۴ـ۱۴۵؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)صبّاغ، ج ۲، ص ۱۰۰۲ـ۱۰۰۳؛ براى تفصيل ← سلسلة(span dir="LTR")‌(/span)الذهب(sup)*(/sup)، حديث). كراماتى درباره مدت اقامت امام در نيشابور نقل كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند، از جمله گفته(span dir="LTR")‌(/span)اند امام در خانه(span dir="LTR")‌(/span)اى كه اقامت داشت، بادامى كاشت كه درختى شد و سال بعد ميوه داد. همچنين، در محل اقامت امام حمامى خراب و قناتى باير بود كه با ورود امام آب آن قنات از نو روان شد و مردم آن حمام را بازساختند و به نام مبارك امام انتساب يافت و مردم به آن درخت و اين حمام تبرك مى­جستند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۳۲ـ ۱۳۳، ۱۳۵ـ۱۳۶؛ حاكم نيشابورى، ص ۲۰۸ـ۲۱۰؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۴۸).(/p)
(p dir="RTL")
امام پس از چند روز اقامت در نيشابور، آنجا را ترك گفت (قندوزى، ج ۳، ص ۱۲۲) و پس از عبور از رباط سَعد و قرية حمراء به قريه سناباد رسيد (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۳۶، ۲۱۱). گفته شده امام در آن قريه به قصر حُمَيدبن قَحْطَبه(sup)*(/sup) رفت و وارد بارگاهى شد كه قبر هارون(span dir="LTR")‌(/span)الرشيد در آن بود. حضرت كنار آن قبر خطى كشيد و فرمود اينجا آرامگاه من خواهد بود. سپس امام بازگشت و روانة سرخس شد (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۳۶ـ۱۳۷) و سرانجام روز  ۱۰ جمادى(span dir="LTR")‌(/span)الآخره ۲۰۱ به مرو رسيد (قاضى نعمان، ج ۳، جزء۱۴، ص ۳۴۰؛ قس ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۶۵، كه تاريخ ورود امام به مرور را سال ۲۰۰ نوشته(span dir="LTR")‌(/span)است). مأمون كاروان امام و علويان همراه او را جاى داد و براى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا خانه(span dir="LTR")‌(/span)اى جداگانه و شايسته در نظر گرفت و به وى احترام بسيار گذارد (مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۲۴؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص۲۵۹).(/p)
(p dir="RTL")
(strong)ولايتعهدى.(/strong) در بدو ورود امام، فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل(sup)*(/sup) ملقب به ذوالرياستين، به ديدارش رفت و از حق و منزلت وى سخن گفت، اما امام از سخنان او دلگير شد. سپس امام نزد مأمون رفت و مأمون او را احترام بسيار كرد و گفت كه او را به سبب سن و منزلتش همچون عموى خود مى(span dir="LTR")‌(/span)داند. مأمون بعدها علويان را به جاى ديگر انتقال داد و براى امام حجره(span dir="LTR")‌(/span)اى در كاخ خويش اختصاص داد كه يك پرده با او فاصله داشت. فضل پيوسته با امام مكاتبه مى­كرد يا نزد آن حضرت مى(span dir="LTR")‌(/span)رفت و از قصد مأمون درباره سپردن زمام كار به امام و بيعت با آن حضرت سخن مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت، اما امام نمى(span dir="LTR")‌(/span)پذيرفت (قاضى نعمان، همانجا). پس از چندى، مأمون خود با حضرت رضا وارد مذاكره شد و نخست از امام خواست مقام خلافت را بپذيرد و بر اين خواست اصرار ورزيد. اما امام فرمود اين كار را هرگز به(span dir="LTR")‌(/span)اختيار خود نخواهد پذيرفت (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۳۹ـ۱۴۰). در اين(span dir="LTR")‌(/span)باره گفتگوهاى بسيارى صورت گرفت و چندروزى (و به قولى نزديك دو ماه) بدين منوال گذشت و امام به خواست مأمون تن نداد. پس از آن بود كه مأمون از امام خواست ولايتعهدى وى را بپذيرد (همان، ج ۲، ص ۱۴۰، ۱۴۹؛ مفيد، همانجا). امام با پيشنهاد ولايتعهدى مأمون نيز به(span dir="LTR")‌(/span)شدت مخالفت كرد. اما مأمون ديگر عذر امام را نپذيرفت و در سخنى تهديدآميز با نقل ماجراى شوراى شش نفره عمربن خطّاب هنگام مرگ و اجبار اميرمؤمنان على(span dir="LTR")‌(/span)بن ابى(span dir="LTR")‌(/span)طالب به شركت در آن شورا، امام را ناگزير از پذيرش ولايتعهدى دانست (مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۵۹ـ۲۶۰؛ نيز ← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۴۰). امام ناچار ولايتعهدى را پذيرفت، به شرط آنكه در شئون حكومتى دخالت نكند، امر و نهى نكند، فتوايى ندهد، قضاوتى نكند، كسى را برنگمارد يا معزول نكند، آيين و روشى را دگرگون نسازد و فقط از دور در مقام مشاور در كارها نظر كند (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج۲، ص۱۴۰،۱۵۰؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۶۰).(/p)
(p dir="RTL")
مأمون واليان و سرداران و قضات و ديگران را امر كرد كه در مراسمى با لباس سبز گرد آيند تا با حضرت رضا بيعت كنند و مقررى يك(span dir="LTR")‌(/span)ساله خود را دريافت كنند. در اين مراسم مأمون امام رضا را كنار خود نشاند، درحالى كه جامه سبز پوشيده و عمامه بر سر نهاده و شمشيرى حمايل كرده(span dir="LTR")‌(/span)بود و پرچمهاى سبز بالاى سر او برافراشته بود. نخست عباس پسر مأمون و سپس رجال كشورى و لشكرى و بزرگان و ساير مردم با آن حضرت بيعت كردند. آنگاه امام به درخواست مأمون خطبه(span dir="LTR")‌(/span)اى كوتاه ايراد كرد و فرمود: «ما به(span dir="LTR")‌(/span)سبب قرابت با رسول خدا بر شما حقى داريم. شما نيز از اين جهت بر ما حقى داريد. هرگاه شما حق ما را ادا كرديد، ما نيز بايد حق شما را بگزاريم». در عين حال، امام كه از فرجام كار آگاه بود، به يكى از يارانش فرمود كه اين كار سرانجامى نخواهد داشت (قاضى نعمان، ج ۳، جزء۱۴، ص ۳۴۰ـ۳۴۲؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۴۶ـ۱۴۷؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص۲۶۱ـ ۲۶۳).(/p)
(p dir="RTL")
آنگاه مأمون خطبه(span dir="LTR")‌(/span)اى درباره ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا و بيعت با وى خواند و اموالى بسيار خرج كرد و به سرداران خود عطا داد. تنها چند تن از بيعت با امام سر باز زدند كه مأمون آنان را زندانى كرد (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۵۰). شيخ مفيد (۱۴۱۳، ص ۲۲) ماه رمضان سال ۲۰۱ را يادآور رويداد فرخنده و مسرت(span dir="LTR")‌(/span)بخش بيعت با امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است كه در آن حق خاندان پيامبر آشكار شد و منافقان خوار شدند. از شاعرانى كه در مدح امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا شعر سروده(span dir="LTR")‌(/span)اند، ابونواس (متوفى ۱۹۸) و دعبل(span dir="LTR")‌(/span)بن على خزاعى (متوفى ۲۴۶) شاعران شيعه(span dir="LTR")‌(/span)مذهب بوده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۴۱ـ۱۴۳؛ ذهبى، ج ۹، ص ۳۸۹).(/p)
(p dir="RTL")
مأمون پس از آنكه حضرت رضا را وليعهد و خليفه پس از خود قرار داد، به لشكريان خود دستور داد جامه سياه را كه نشانه عباسيان بود كنار نهند و جامه سبز بپوشند و در اين باره نامه(span dir="LTR")‌(/span)هايى به شهرها و ولايات نوشت. اين امر در رمضان ۲۰۱ رخ داد (يعقوبى، ج ۲، ص ۴۴۸؛ طبرى، ج ۸، ص ۵۵۴، ۵۵۸؛ بهاءالدين اربلى، ج ۳، ص ۱۷۱؛ قس قمى، ص ۵۱۴، كه برخلاف اغلب منابع، بيعت گرفتن مأمون به ولايتعهدى حضرت رضا را آخر سال  ۲۰۰ نوشته(span dir="LTR")‌(/span)است). به روايت ابن(span dir="LTR")‌(/span)حبيب (ص ۲۰۱) كسانى نيز به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان رياست شُرطه و حَرَس و حجابت امام تعيين شدند. به فرمان مأمون، نام حضرت رضا را به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان وليعهد بر سكه(span dir="LTR")‌(/span)ها و طراز جامه(span dir="LTR")‌(/span)ها نوشتند و مقرر شد در همه سرزمينهاى اسلامى پس از نام مأمون، نام امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در خطبه ياد شود (مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۲۴؛ محمدبن حسين بيهقى، ص ۱۷۲).(/p)
(p dir="RTL")
روى اين سكه(span dir="LTR")‌(/span)ها نام امام به(span dir="LTR")‌(/span)صورت «الاميرالرضا ولى عهد المسلمين على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى» در كنار نام مأمون و ذوالرياستين آمده و در شهرهاى مرو، سمرقند، نيشابور، محمديه (رى)، اصفهان و فارس ضرب شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← سرفراز و آورزمانى، ص ۱۷۱ـ ۱۷۸). تاريخ ضرب آنها از ۲۰۲ تا ۲۰۷ است كه نشان مى(span dir="LTR")‌(/span)دهد پس از وفات امام همچنان سكه به نام ايشان زده(span dir="LTR")‌(/span)اند (سهيلى خوانسارى، ص ۷۸ـ۷۹؛ براى پژوهشى جديد در اين(span dir="LTR")‌(/span)باره ← رضائى باغ(span dir="LTR")‌(/span)بيدى، ص ۳۹۷ـ۴۰۶).(/p)
(p dir="RTL")
بهاءالدين اربلى (متوفى ۶۹۳) محدّث و مورخ امامى گفته(span dir="LTR")‌(/span)است عهدنامه(span dir="LTR")‌(/span)اى(span dir="LTR")‌(/span) را كه مأمون درباره ولايتعهدى(span dir="LTR")‌(/span)امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نوشته و مطالبى را كه آن حضرت در ميان سطور آن عهدنامه و در پشت آن نوشته بود، در سال ۶۷۰ در دست يكى از خادمان حرم امام ديده و متن آن را در كتاب (em)كشف(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الغمة فى معرفة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الائمة(/em) (تأليف ۶۸۷) آورده(span dir="LTR")‌(/span)است. در اين عهدنامه كه تاريخ آن دوشنبه ۷ رمضان ۲۰۱ است، مأمون خلافت را پايه دين و رشته اتحاد مسلمانان دانسته و گفته(span dir="LTR")‌(/span)است مردم بايد از فرمان خليفه اطاعت كنند و وى را در اجراى عدالت يارى دهند. پس با نقل قولى از عمر درباره اهميت خلافت، كار خود را در انتخاب وليعهد، با اقدام عمر در تعيين جانشين مقايسه كرده و گفته(span dir="LTR")‌(/span)است كه حضرت رضا را به سبب شايستگيهايى مانند علم و فضل و پرهيزكارى و پارسايى به ولايتعهدى برگزيده(span dir="LTR")‌(/span)است. همچنين، بر طبق اين عهدنامه، امام براى مأمون لقب رسمى(span dir="LTR")‌(/span)اش اميرالمؤمنين را به كاربرده و بيان كرده(span dir="LTR")‌(/span)است كه حقى را كه ديگران درباره ائمه نمى(span dir="LTR")‌(/span)شناختند، او شناخت و با تعيين امام به ولايتعهدى، رشته خويشاوندى را پيوست، دلها را ايمن گرداند و آنان را كه به نابودى نزديك بودند، زنده و توانگر ساخت و اين همه را براى خشنودى خدا كرد. گفته شده(span dir="LTR")‌(/span)است كسانى از بزرگان علما و امرا، ازجمله عبداللّه(span dir="LTR")‌(/span)بن طاهربن حسين بر اين عهدنامه شهادت دادند (← ج ۳، ص۱۷۲ـ ۱۷۹). در ربع اول سده هشتم رشيدالدين فضل(span dir="LTR")‌(/span)اللّه همدانى (ص ۶) و هندوشاه نخجوانى (ص ۱۵۸) از وجود نسخه عهدنامه ولايتعهدى در مشهد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در طوس خبر داده(span dir="LTR")‌(/span)اند.(/p)
(p dir="RTL")
چون عيد فطر سال ۲۰۱ فرا رسيد، مأمون از امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا خواست نماز و خطبه عيد را برگزار كند تا كار ولايتعهدى استوار شود، دلهاى مردم و سپاهيان آرام گيرد و فضل و كمال امام را بشناسند. امام با توجه به شروطى كه براى قبول ولايتعهدى نهاده بود، نپذيرفت. چون مأمون اصرار ورزيد، امام فرمود كه همچون رسول خدا به نماز خواهد رفت و مأمون پذيرفت. امام با آدابى همچون روش پيامبر تكبيرگويان از خانه خارج شد. مردم نيز همراه حضرت صداى خود را به تكبير بلند كردند. شهر مرو از صداى گريه و صيحه مردم به خود لرزيد. سپاهيان نيز از اسبها به زير آمدند و برهنه پاى با امام همراه شدند. چون اين خبر به مأمون رسيد به امام پيغام فرستاد كه ايشان را به زحمت افكنده و بهتر است بازگردد. امام هم كفش خواست و سواره بازگشت و كار نماز پريشان ماند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۵۰ـ۱۵۱؛ بهاءالدين اربلى، ج ۳، ص ۱۰۶ـ۱۰۷).(/p)
(p dir="RTL")
در آغاز ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا چندى باران نباريد. مأمون از امام خواست براى نزول باران دعا كند. امام پذيرفت و روز دوشنبه را براى اين كار تعيين فرمود. امام صبح(span dir="LTR")‌(/span)هنگام همراه مردم روانه صحرا شد، بر منبر رفت و از خداوند طلب باران كرد. در پى آن ابرها در آسمان پديدار گشت و چون مردم به خانه(span dir="LTR")‌(/span)هاى خود بازگشتند، بارانى تند باريدن گرفت. جمعيتى بسيار گرد امام فراهم آمد و مردم به حضرت رضا براى اين كرامت تهنيت گفتند. امام نيز مردم را به تقوا و فرمان(span dir="LTR")‌(/span)بردارى از خدا، سپاسگزارى نعمتهاى او و يارى مؤمنان به يكديگر سفارش كرد. اما همين امر باعث شد افرادى بر مقام و محبوبيت امام رشك ورزند و نزد مأمون برضد امام زبان گشايند. از سوى ديگر، امام همچون گذشته(span dir="LTR")‌(/span)به(span dir="LTR")‌(/span)ارشاد مى(span dir="LTR")‌(/span)پرداخت و مردم مجذوب مقام علمى(span dir="LTR")‌(/span)آن حضرت مى(span dir="LTR")‌(/span)شدند و اين مايه نگرانى مأمون بود (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۶۷ـ۱۷۴؛ براى تحليل ولايتعهدى ← بخش دوم مقاله).(/p)
(p dir="RTL")
(strong)وقايع پس از ولايتعهدى.(/strong) در ماجراى ولايتعهدى، مأمون به واليان خويش دستور داد براى وليعهدى حضرت رضا بيعت بگيرند. گروهى بيعت كردند، اما عباسيان و طرفدارانشان در بغداد، از ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا اظهار ناخشنودى و از بيعت به نام آن حضرت و پوشيدن لباس سبز خوددارى كردند و با ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن مهدى(sup)*(/sup) عباسى معروف به ابن(span dir="LTR")‌(/span)شَكله، عموى مأمون كه مردى آوازه(span dir="LTR")‌(/span)خوان و عودنواز و مى(span dir="LTR")‌(/span)خواره بود، بيعت كردند و او را مبارك ناميدند و مأمون را خلع كردند (يعقوبى، ج ۲، ص ۴۵۰؛ طبرى، ج ۸، ص ۵۵۴ـ۵۵۵، ۵۵۷؛ مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۲۴؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۶۵ـ۱۶۶). ديگر ولايات خلافت نيز دستخوش هرج(span dir="LTR")‌(/span)ومرج شد. خوارج در سيستان و فارس و كرمان، بابك در آذربايجان و حاتم پسر هرثمة(span dir="LTR")‌(/span)بن اعين در ارمنستان سر به شورش برداشته بودند (← يعقوبى، ج ۲، ص ۴۶۲ـ۴۶۳؛ (em)تاريخ سيستان(/em)، ص ۱۵۶ـ۱۸۰؛ براى تفصيل بيشتر ← مأمون(sup)*(/sup)). در اين هنگام فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل كه زمام امور كشورى و لشكرى را در دست داشت، چنان بر رأى مأمون نفوذ داشت كه بغداديان مى(span dir="LTR")‌(/span)گفتند او مأمون را مجنون و اسير جادوى خويش كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، همانجا؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)اثير، ج ۶، ص ۳۴۶). براساس برخى گزارشها، عباسيان در بغداد، ولايتعهدى حضرت رضا را نقشه و دسيسة فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل براى بيرون كردن خلافت از خاندان عباسيان مى(span dir="LTR")‌(/span)دانستند و نگران بودند كه فضل به يارى برادرش حسن و با تعلقات نژادى و وابستگى پيشين خاندان او به آيين زردشتى، دولت عربى عباسيان را سرنگون سازد (← يعقوبى، ج ۲، ص ۴۵۰؛ طبرى، ج ۸، ص ۵۴۹، ۵۵۵). فضل وخامت اوضاع و اخبار شورش بغداد را از مأمون پنهان مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و به او گزارش مى(span dir="LTR")‌(/span)داد كه مردم بغداد ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن مهدى را فقط به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان فرماندار خويش برگزيده(span dir="LTR")‌(/span)اند. امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا كه ادامه اين وضع را به صلاح امت نمى(span dir="LTR")‌(/span)دانست، در پى تقاضاى جمعى از امراى لشكر، در اقدامى صادقانه مأمون را از جنگ و آشوبى كه مردم از هنگام كشته شدن امين به آن گرفتار بودند، خبر داد و به وى گفت كه فضل اخبار بغداد و نارضايى مردم از خودش و برادرش حسن و حتى ناخشنودى آنان از ولايتعهدى آن حضرت را نهان مى(span dir="LTR")‌(/span)دارد و مردم بغداد با ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن مهدى بيعت خلافت كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند و ميان ابراهيم و حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل جنگ برپا است. مأمون در اين باره تحقيق كرد و عده(span dir="LTR")‌(/span)اى از امراى لشكر نيز همين سخنان را گفتند (طبرى، ج ۸، ص ۵۶۴ـ۵۶۵؛ نيز ← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۴۵). چون راستى اين گفته(span dir="LTR")‌(/span)ها و گزارشها بر مأمون آشكار شد، در  ۲۰۲ به(span dir="LTR")‌(/span)عزم آرام ساختن اوضاع عراق از مرو رهسپار بغداد شد (طبرى، ج ۸، ص ۵۶۵). مأمون را امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا و فضل همراهى مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند (يعقوبى، ج ۲، ص ۴۵۱). در سرخس، گروهى فضل را در حمام به قتل رساندند. قاتلان وى از اطرافيان مأمون بودند كه به امر او بدين كار دست زدند، اما مأمون براى آنكه نقشه­اش فاش نشود، آنان و عده(span dir="LTR")‌(/span)اى ديگر را كشت (طبرى، همانجا) و در مرگ فضل سخت بى(span dir="LTR")‌(/span)تابى كرد (يعقوبى، ج ۲، ص ۴۵۲؛ براى تفصيل بيشتر ← فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل(sup)*(/sup)). بدين(span dir="LTR")‌(/span)ترتيب، مأمون فضل را كه مايه نارضايى و شورش عباسيان مى(span dir="LTR")‌(/span)دانست، از ميان برداشت. گفته شده كه مأمون نخست قصد داشت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا و فضل را يك جا در حمام به قتل رساند، اما امام با هشيارى توطئه او را نافرجام گذارد. در پى آن، مأمون به حضرت رضا متوسل شد تا شورش هواخواهان فضل را كه بر در كاخ مأمون گرد آمده بودند، با مدارا آرام و آنان را متفرق سازد (← مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۶۶ـ۲۶۷). از پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى روايات برمى(span dir="LTR")‌(/span)آيد كه مأمون پس از آن، امام را سخت تحت(span dir="LTR")‌(/span)نظر و حبس قرار داد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۸۳).(/p)
(p dir="RTL")
(strong)وفات.(/strong) مأمون چون به طوس رسيد، چند روزى آنجا ماند (طبرى، ج ۸، ص ۵۶۶، ۵۶۸). امام در طوس سه روز بيمار شد (← يعقوبى، ج ۲، ص ۴۵۳؛ قس قاضى نعمان، ج ۳، جزء۱۴، ص ۳۴۳). در پى آن، بنابر مشهور، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در آخر ماه صفر سال ۲۰۳ در قريه سناباد طوس درگذشت (← يعقوبى، همانجا؛ نوبختى، ص ۸۶؛ طبرى، ج ۸، ص ۵۶۸؛ طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۴۱؛ براى ديگر اقوال، درباره تاريخ وفات امام رضا ← قمى، ص ۵۱۴؛ مسعودى، ۱۴۰۹، ص ۲۲۸؛ نجاشى، ص ۱۰۰؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)خلّكان، ج ۳، ص ۲۷۰؛ مجلسى، ج ۴۹، ص ۲۹۲ـ۲۹۳). امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا هنگام وفات ــ اگر تولد آن حضرت را ۱۴۸ و وفات او را ۲۰۳ بدانيم ــ ۵۵ ساله بوده(span dir="LTR")‌(/span)است (كلينى، ج ۱، ص ۴۸۶؛ مفيد،  ۱۴۱۴ج، ص ۴۷۹؛ براى اقوال ديگر ← يعقوبى، ج ۲، ص  ۴۵۳: ۴۴ سال؛ مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۰۰ : ۴۹ سال و شش ماه، ج ۴، ص ۳۲۴ :۵۳ سال؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۶۶ :۴۹ سال و شش ماه و  ۵۲ سال؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن زيد بيهقى، ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۴۲۶ :۴۷ سال). درباره اينكه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به مرگ طبيعى وفات يافته يا مسموم شده(span dir="LTR")‌(/span)است، ميان مورخان اختلاف هست. طبرى (همانجا) و برخى ديگر از مورخان (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)اعثم كوفى، ج ۸، ص ۴۲۴؛ مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۲۴؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)اثير، ج ۶، ص ۳۵۱؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)خلّكان، همانجا) سبب وفات حضرت را زياده(span dir="LTR")‌(/span)روى در خوردنِ انگور ذكر كرده ­اند. اما چنين نسبتى به امام عجيب و نارواست (عاملى، ص ۴۱۰). بيشتر مورخان وفات امام را به(span dir="LTR")‌(/span)علت مسموميت ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← يعقوبى، همانجا؛ مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۰۰؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)حِبّان، ج ۸، ص۴۵۶ـ۴۵۷؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن زيد بيهقى، ۱۳۸۸، ص ۸۳). درباره چگونگى مسموم شدن امام نيز روايات گوناگون است. در پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از آنها گفته(span dir="LTR")‌(/span)اند كه امام با انگور (← ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۷) و طبق برخى روايات، با انار يا آب انار (← يعقوبى، همانجا؛ مسعودى، ۱۴۰۹، همانجا؛ ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۶ـ۵۶۷؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)ج(/sup)، همانجا) و به(span dir="LTR")‌(/span)روايتى با عسل (← على(span dir="LTR")‌(/span)بن زيد بيهقى، ۱۴۱۰، همانجا) مسموم شده(span dir="LTR")‌(/span)است. طبق پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى روايات مأمون خود به امام زهر خورانيد (← مسعودى، ۱۴۰۹؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)حبّان؛ ابوالفرج اصفهانى؛ مفيد، همانجاها). اما به(span dir="LTR")‌(/span)روايت يعقوبى (همانجا) على(span dir="LTR")‌(/span)بن هشام سردار عباسى امام را مسموم ساخت. بعضى مورخان معاصر اين كار را به(span dir="LTR")‌(/span)دست يكى از هواداران خاندان عباسى يا اطرافيان مأمون دانسته(span dir="LTR")‌(/span)اند (← رفاعى، ج ۱، ص ۲۶۷ـ۲۶۸؛ احمد امين، ج ۳، ص ۲۹۵ـ۲۹۶). امام يك روز (قاضى نعمان، ج ۳، جزء ۱۴، ص ۳۴۴) و به قولى دو روز (← مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۷۰) پس از مسموميت درگذشت.(/p)
(p dir="RTL")
در ميان مورخان شيعه نيز درباره چگونگى وفات امام اختلاف هست. شيخ مفيد اين عقيده را ترجيح داده(span dir="LTR")‌(/span)است كه امام به(span dir="LTR")‌(/span)علت مسموميت درگذشته(span dir="LTR")‌(/span)است، هرچند مى(span dir="LTR")‌(/span)گويد با قطع و يقين نمى(span dir="LTR")‌(/span)توان در اين باره نظر داد (۱۴۱۴(sup)ب(/sup)، ص ۱۳۲؛ قس همو،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۷۰ـ۲۷۱). بهاءالدين اربلى (ج ۳، ص ۱۱۲) نقل كرده كه رضى(span dir="LTR")‌(/span)الدين على(span dir="LTR")‌(/span)بن طاووس (متوفى ۶۶۴) منكر مسموم شدن حضرت رضا بوده و خود نيز همين قول را پذيرفته(span dir="LTR")‌(/span)است. با اين حال، ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، محدّث بزرگ شيعه، ضمن نقل رواياتى معتقد بوده كه حضرت رضا به(span dir="LTR")‌(/span)دست خود مأمون يا به امر وى مسموم شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ج ۲، ص ۱۶۶، ۲۳۷ـ۲۵۰). علامه مجلسى (ج ۴۹، ص ۳۱۱ـ۳۱۳) از گفتار ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه و شيخ مفيد جانبدارى كرده و آن را قول مشهورتر در ميان شيعيان دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. وفات ناگهانى فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل و امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا ــ كه حضور وى هرگونه سازش با جبهه مخالف و قدرتمند عباسيان را در بغداد ناممكن مى(span dir="LTR")‌(/span)ساخت ــ درحقيقت اين حدس را قوت مى(span dir="LTR")‌(/span)بخشد كه مأمون در مرگ امام و فضل دست داشته(span dir="LTR")‌(/span)است ((em)د.(/em) (em)اسلام(/em)، چاپ دوم، ذيل «على(span dir="LTR")‌(/span)الرضا»).(/p)
(p dir="RTL")
مأمون يك شبانه(span dir="LTR")‌(/span)روز خبر وفات امام را پوشيده داشت. آنگاه خبر درگذشت امام را به محمدبن جعفر، عموى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا و جمعى از آل ابى(span dir="LTR")‌(/span)طالب كه در خراسان بودند، داد و گريه و اندوه بسيار كرد و پيكر مطهر امام را كه سالم بود، به آنان نشان داد (ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۷؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۷۱) و چند روزى از خوردن و آشاميدن و هرگونه لذتى چشم پوشيد. همچنين مأمون نامه(span dir="LTR")‌(/span)اى حاكى از اندوه به حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل و دردنامه(span dir="LTR")‌(/span)اى نيز به خاندان عباسى و مردم بغداد نوشت كه على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى كه ولايتعهدى او موجب خشم و نارضايى آنان بوده، وفات يافته(span dir="LTR")‌(/span)است و ديگر مانعى براى اطاعت آنان از خليفه نيست (طبرى، ج ۸، ص ۵۶۸). با توجه به اين رفتار مأمون، سبط ابن(span dir="LTR")‌(/span)جوزى (ص ۳۱۸) وى را از مسموم كردن امام مبرا دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. اما از همان آغاز انگشت اتهام متوجه مأمون بود. روز پس از وفات امام، مردم اجتماع كردند و گفتند وى امام را مظلومانه كشته(span dir="LTR")‌(/span)است. مأمون از محمدبن جعفر خواست تا مردم را متفرق سازد و دستور داد پيكر پاك امام را شبانه غسل دادند و كفن كردند (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۴۱ـ۲۴۲). گفته(span dir="LTR")‌(/span)اند مأمون بر پيكر امام نماز خواند و خود آن را تا محل خاكسپارى تشييع كرد (← طبرى، همانجا؛ قس ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۴۳ـ۲۴۴، كه گفته(span dir="LTR")‌(/span)است امام(span dir="LTR")‌(/span)جواد عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام پيش از مأمون پدرش را غسل داده و كفن كرده و بر آن نماز خوانده(span dir="LTR")‌(/span)بود). امام را در قبه(span dir="LTR")‌(/span)اى كه مأمون در سراى حُمَيْدبن قحطبه در روستاى سناباد در شهر نوقان از نواحى طوس ساخته بود، كنار قبر هارون و در سمت قبله آن دفن كردند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۱، ص ۱۸ـ۱۹؛ مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۷۱). از آن پس قبه هارونى به مشهد مشهور شد و به(span dir="LTR")‌(/span)تدريج شهرى به(span dir="LTR")‌(/span)نام مشهدالرضا يا مشهد طوس يا مشهد در اطراف آن به وجود آمد كه زيارتگاه مؤمنان و دوستداران اهل بيت عليهم(span dir="LTR")‌(/span)السلام شد (← بخش ۴ :حرم(span dir="LTR")‌(/span)رضوى؛ آستان قدس(span dir="LTR")‌(/span)رضوى(sup)*(/sup)).(/p)
(p dir="RTL")
(strong)شمايل و سيره امام.(/strong) امام قدى ميانه داشت (ابن(span dir="LTR")‌(/span)صبّاغ، ج ۲، ص ۹۷۱) و رنگ پوستش بسيار تيره يا گندمگون بود (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)معتز، قسم ۱، ص ۶۹۳؛ عمرى، ص ۱۲۸؛ (em)دلائل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاما(/em)(em)مة(/em)، ص ۳۶۴). در تابستان روى حصير و در زمستان روى پلاسى مى(span dir="LTR")‌(/span)نشست. آهسته و اندك غذا مى(span dir="LTR")‌(/span)خورد و پيش از غذا دستها را مى(span dir="LTR")‌(/span)شست. جامه ارزان و خشن مى(span dir="LTR")‌(/span)پوشيد، اما در ديدار با مردم لباس فاخر در برمى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. چون پيش مردم مى(span dir="LTR")‌(/span)رفت، ظاهر خود را مرتب مى­كرد. نظافت را هميشه رعايت مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. با عود هندى تازه بخور مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و گلاب و مشك به(span dir="LTR")‌(/span)كار مى(span dir="LTR")‌(/span)برد. چون صبح اول وقت نماز مى(span dir="LTR")‌(/span)گزارد، تا برآمدن آفتاب در سجده مى(span dir="LTR")‌(/span)ماند. سپس با مردم مى(span dir="LTR")‌(/span)نشست و سخن مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت يا سوار مى(span dir="LTR")‌(/span)شد و بيرون مى(span dir="LTR")‌(/span)رفت. صدايش را بلند نمى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و به(span dir="LTR")‌(/span)نرمى با مردم سخن مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت. هيچ(span dir="LTR")‌(/span)گاه با سخنش كسى را نمى(span dir="LTR")‌(/span)آزرد و گفتار كسى را قطع نمى(span dir="LTR")‌(/span)كرد تا از سخن گفتن فارغ شود. پيش روى كسى پاى خود را دراز نمى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و بر چيزى تكيه نمى(span dir="LTR")‌(/span)زد. آب دهان نمى(span dir="LTR")‌(/span)انداخت. هنگام خنديدن قهقهه نمى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و تبسم مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. با غلامانش مى(span dir="LTR")‌(/span)نشست و غذا مى(span dir="LTR")‌(/span)خورد. هر سه روز يك بار قرآن را ختم و در آيات آن تدبّر مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. كسى عالم(span dir="LTR")‌(/span)تر و پرهيزكارتر از او نبود و همه وقت ذكر خدا مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت. شبها كم مى(span dir="LTR")‌(/span)خوابيد و بيشتر اوقات از اول شب تا صبح شب زنده(span dir="LTR")‌(/span)دارى مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. بسيار روزه مى(span dir="LTR")‌(/span)گرفت. در نهان، بسيار به مردم احسان مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و صدقه مى(span dir="LTR")‌(/span)داد. كسى كه از او تقاضايى داشت، اگر مى(span dir="LTR")‌(/span)توانست، بى(span dir="LTR")‌(/span)درنگ آن را برمى(span dir="LTR")‌(/span)آورد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۱۳۶، ۱۷۹ـ۱۸۴؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۶۰ـ ۳۶۱). امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به رفتار غلامان و يارانش توجه داشت و در اصلاح خطاهاى آنان مى(span dir="LTR")‌(/span)كوشيد (← كلينى، ج ۵، ص ۲۸۸ـ ۲۸۹، ج ۶، ص ۲۹۷). مهمان را به كار وانمى(span dir="LTR")‌(/span)داشت (همان، ج ۶، ص ۲۸۳) و به بهترين وجه در احترام او مى(span dir="LTR")‌(/span)كوشيد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۲۱۲ـ۲۱۳). هنگامى كه در خراسان بود، روز عرفه همه مال خود را ميان مردم قسمت كرد (ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۶۱).(/p)
(p dir="RTL")
(strong)زنان و فرزندان. (/strong)گفته(span dir="LTR")‌(/span)شده امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در مدينه يك زن داشته كه نامش شناخته نيست (← حسينى عاملى، ص ۹۰). در روايتى از زنى به نام رُحم ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← طوسى، ۱۳۹۰، ج ۸، ص ۴۰). آن حضرت كنيزانى نيز داشت كه يكى از آنها مادر فرزندش امام(span dir="LTR")‌(/span)جواد عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام است و در منابع از وى با نامهاى مختلفى ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است، از جمله دُرّه كه امام او را خيزران ناميد (← طبرسى، ۱۴۱۷، ج۲، ص۹۱؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، ج۴، ص۳۹۶). او را از خاندان ماريه قبطيه همسر پيامبر دانسته(span dir="LTR")‌(/span)اند (← كلينى، ج ۱، ص ۴۹۲؛ طبرسى، ۱۴۰۶، ص ۱۲۸؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)شهرآشوب، همانجا). امّ حبيب/ امّ حبيبه دختر (و به روايتى خواهر) مأمون نيز پس از ولايتعهدى امام به عقد آن حضرت درآمد (← طبرى، ج ۸، ص ۵۶۶؛ مسعودى، ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹، ج ۴، ص ۳۲۴ـ۳۲۵). برخى گفته(span dir="LTR")‌(/span)اند امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا پنج پسر به نامهاى محمد، حسن، جعفر، ابراهيم و حسين و يك دختر به نام عايشه داشته(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)طلحه شافعى، ج ۲، ص ۱۳۷؛ بهاءالدين اربلى، ج ۳، ص ۹۰، ۱۱۳). به(span dir="LTR")‌(/span)روايت ابن(span dir="LTR")‌(/span)حزم (ص ۶۱ـ۶۲) امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا سه پسر به نامهاى على و محمد و حسين داشت كه نسل او از طريق محمد تداوم يافت. در روايات ديگر از دو پسر به نامهاى محمد و موسى (← عمرى، همانجا) يا محمد و جعفر (← (em)مجمل التواريخ و القصص(/em)، ص ۴۵۷) ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است. در سند روايتى نيز دخترى به نام فاطمه (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ج ۲، ص ۷۰) يا چند دختر بدون ذكر نام (← قمى، ص ۵۱۷) براى امام ياد شده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL")
در پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى شهرها نيز آرامگاههايى منسوب به فرزندانى از امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا وجود داشته كه زيارتگاه بوده و برخى از آنها تا به امروز باقى است. از آن جمله است مشاهد و مزاراتى كه در مرو (← فخررازى، ص ۷۷)، قوچان (مجلسى، ج ۴۸، ص ۳۲۰)، گرگان (قزوينى، ص ۳۵۱) و قزوين (عبدالجليل قزوينى، ص ۵۸۹؛ رافعى قزوينى، ج ۱، ص ۵۶، ج ۳، ص ۴۲۸) مشهور بوده(span dir="LTR")‌(/span)است. اما به نظر مى(span dir="LTR")‌(/span)رسد كه اين نقلها دربارة تعدد اولاد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا هيچ يك درخور اعتماد نيست (قس مجلسى، همانجا). احاديثى از امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا (← بهاءالدين اربلى، ج ۳، ص ۱۳۶) و امام(span dir="LTR")‌(/span)جواد (كشّى، ص ۵۹۶) حاكى از آن است كه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا فقط يك فرزند داشت و نسل امام از طريق وى برقرار ماند كه همان امام(span dir="LTR")‌(/span)جواد عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام است (نيز ← مفيد،  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)، ج ۲، ص ۲۷۱؛ طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۸۶؛، عبيدلى، ص ۱۴۸؛ نيز ← الجواد(sup)*(/sup)، امام).(/p)
(p dir="RTL")
(strong)منابع :(/strong) (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)اثير(/strong)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)اعثم(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)كوفى(/strong)، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الفتوح(/em)، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بابويه(/strong)، (em)عيون اخبارالرضا(/em)، چاپ مهدى لاجوردى، قم۱۳۶۳ش؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حِبّان(/strong)، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الثقات(/em)، حيدرآباد، دكن ۱۳۹۳ـ ۱۴۰۳/۱۹۷۳ـ۱۹۸۳، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حبيب(/strong)، (em)كتاب اسماء المغتالين من الاشراف فى الجا(/em)(em)هلية(/em)(em) و الاسلام، و اسماء من قتل من الشعراء(/em)، در(em) نوادر المخطوطات(/em)، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مجموعه ۶، قاهره : مكتبة(span dir="LTR")‌(/span)الخانجى، ۱۳۹۳/۱۹۷۳؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حزم(/strong)، (em)جمهر(/em)(em)ة(/em)(em) انساب العرب(/em)، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره (span dir="LTR")](/span) ۱۹۸۲(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)خلّكان(/strong)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)شعبه(/strong)، (em)تحف(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)العقول عن آل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرسول صلى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)اللّه عليهم(/em)، با ترجمه فارسى، چاپ على(span dir="LTR")‌(/span)اكبر غفارى، تهران ۱۴۰۰؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)شهرآشوب(/strong)، (em)مناقب آل ابى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)طالب(/em)، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)صبّاغ(/strong)، (em)الفصول (/em)(em)المهمة فى معرفة(/em) (em)الائمة(/em)، چاپ سامى غريرى، قم ۱۴۲۲؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)طاووس(/strong)، (em)فر(/em)(em)حة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الغرى فى تعيين قبر اميرالمؤمنين على عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em)، چاپ تحسين آل(span dir="LTR")‌(/span)شبيب موسوى، (span dir="LTR")](/span)قم(span dir="LTR") [(/span)۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)طلحه شافعى(/strong)، (em)مطالب السؤول فى مناقب آل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرسول(/em)، چاپ ماجدبن احمد عطيه، بيروت ۱۴۲۰؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)معتز(/strong)، (em)شعر ابن(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المعتز(/em)، چاپ يونس احمد سامرائى، قسم ۱، (span dir="LTR")](/span)گردآورى(span dir="LTR")[(/span) محمدبن يحيى صولى، (span dir="LTR")](/span)بغداد ۱۳۹۸/  ۱۹۷۸(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابوالفرج اصفهانى(/strong)، (em)مقاتل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الطالبيين(/em)، چاپ احمد صقر، قاهره ۱۳۶۸/۱۹۴۹؛ (strong)احمد امين(/strong)، (em)ضحى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاسلام(/em)، بيروت: دارالكتاب العربى، (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ سعدبن عبداللّه (strong)اشعرى(/strong)، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المقالات و الفرق(/em)، چاپ محمدجواد مشكور، تهران ۱۳۶۱ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن عيسى (strong)بهاءالدين اربلى(/strong)، (em)كشف(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الغمه فى معر(/em)(em)فة(/em)(em) الائمه(/em)، با ترجمة فارسى آن به نام (em)تر(/em)(em)جمة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المناقب(/em)، از على(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين زوارئى، چاپ ابراهيم ميانجى، قم ۱۳۶۴ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن زيد (strong)بيهقى(/strong)، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em) تاريخ بيهق(/em)، چاپ كليم(span dir="LTR")‌(/span)اللّه حسينى، حيدرآباد ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ همو، (em)لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب(/em)، چاپ مهدى رجائى، قم ۱۴۱۰؛ محمدبن حسين (strong)بيهقى(/strong)؛ (em)تاريخ سيستان(/em)، چاپ محمدتقى بهار، تهران: زوار، (span dir="LTR")?](/span)۱۳۱۴ش(span dir="LTR")[(/span)؛ محمدبن عبداللّه (strong)حاكم نيشابورى(/strong)، (em)تاريخ نيشابور(/em)، ترجمة محمدبن حسين خليفه نيشابورى، چاپ محمدرضا شفيعى(span dir="LTR")‌(/span)كدكنى، تهران ۱۳۷۵ش؛ تاج(span dir="LTR")‌(/span)الدين(span dir="LTR")‌(/span)بن على (strong)حسينى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)عاملى(/strong)، (em)التتمة فى تواريخ الائمة(/em)، چاپ باسم هاشمى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ عبداللّه(span dir="LTR")‌(/span)بن جعفر (strong)حِمْيَرى(/strong)، (em)قرب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاسناد(/em)، قم ۱۴۱۳؛ حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن حمدان (strong)خصيبى(/strong)، (em)الهدا(/em)(em)ية(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الكبرى(/em)، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ (strong)خليل(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بن احمد(/strong)، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)العين(/em)، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، بيروت ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰؛ (em)دلائل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاما(/em)(em)مة(/em)، (span dir="LTR")](/span)منسوب به(span dir="LTR") [(/span)محمدبن جرير طبرى آملى، قم: مؤسسة(span dir="LTR")‌(/span)البعثة، ۱۴۱۳؛ (strong)ذهبى(/strong)؛ عبدالكريم(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد (strong)رافعى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)قزوينى(/strong)، (em)التدوين فى  اخبار قزوين(/em)، چاپ عزيزاللّه عطاردى، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ (strong)رشيدالدين فضل(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)اللّه همدانى(/strong)، (em)جامع(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)التواريخ: قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان(/em)، چاپ محمدتقى دانش(span dir="LTR")‌(/span)پژوه و محمد مدرسى زنجانى، تهران ۱۳۸۱ش؛ حسن (strong)رضائى باغ(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بيدى(/strong)، «نگاهى ديگر به سكه(span dir="LTR")‌(/span)هاى ولايت(span dir="LTR")‌(/span)عهدى امام رضا(ع)» در(em) جشن(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)نامه آيت(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)اللّه رضا استادى(/em)، به كوشش رسول جعفريان، قم: مورخ، ۱۳۹۳ش؛ احمد فريد (strong)رفاعى(/strong)، (em)عصر المأمون(/em)، قاهره ۱۳۴۶/۱۹۲۷؛ (strong)سبط ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)جوزى(/strong)، (em)تذكر(/em)(em)ة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الخواص(/em)، بيروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ على(span dir="LTR")‌(/span)اكبر (strong)سرفراز (/strong)و فريدون (strong)آورزمانى(/strong)، (em)سكه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)هاى ايران: از آغاز تا دوران زنديه(/em)، تهران ۱۳۸۳ش؛ (strong)سمعانى(/strong)؛ احمد (strong)سهيلى خوانسارى(/strong)، «سكه ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام»،گوهر، سال ۳، ش ۱ (فروردين ۱۳۵۴)؛ حسين (strong)شاكرى(/strong)، (em)الجواد محمد عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em)، قم ۱۴۱۹؛ (strong)صَفَدى(/strong)؛ فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن حسن (strong)طبرِسى(/strong)، (em)اعلام الورى باعلام الهدى(/em)، قم ۱۴۱۷؛ همو، (em)تاج(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المواليد فى مواليد الا(/em)(em)ئمة(/em)(em) و وفياتهم(/em)، در (em)مجموعة نفيسة فى تاريخ الائمة(/em)، چاپ محمود مرعشى، قم: كتابخانة آيت(span dir="LTR")‌(/span)اللّه مرعشى نجفى، ۱۴۰۶؛(strong) طبرى(/strong)، (em)تاريخ (/em)(بيروت)؛ محمدبن حسن (strong)طوسى(/strong)، (em)تهذيب الاحكام(/em)، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ۱۳۹۰؛ همو، (em)رجال(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الطوسى(/em)، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ جعفر مرتضى (strong)عاملى(/strong)، (em)الحياة السياسية(/em)(em) للامام الرضا(ع)(/em)، قم ۱۳۶۲ش؛ (strong)عبدالجليل قزوينى(/strong)، (em)نقض(/em)، چاپ جلال(span dir="LTR")‌(/span)الدين محدث ارموى، تهران ۱۳۵۸ش؛ محمدبن محمد (strong)عبيدلى(/strong)، (em)تهذيب الانساب و نها(/em)(em)ية(/em)(em) الاعقاب(/em)، استدراك و تعليق ابوعبداللّه حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن محمدالمعروف بابن(span dir="LTR")‌(/span)طباطبا، چاپ محمدكاظم محمودى، قم ۱۴۱۳؛ جليل (strong)عرفان(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)منش(/strong)، (em)جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام از مدينه تا مرو(/em)، مشهد ۱۳۸۲ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد (strong)عمرى(/strong)، (em)المجدى فى انساب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الطالبيين(/em)، چاپ احمد مهدوى دامغانى، قم ۱۴۰۹؛ محمدبن حسن (strong)فتال نيشابورى(/strong)، (em)روضة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الواعظين(/em)، نجف ۱۳۸۶/۱۹۶۶، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛ محمدبن عمر (strong)فخررازى(/strong)، (em)الشجرة المباركة فى انساب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الطالبية(/em)، چاپ مهدى رجائى، قم ۱۴۰۹؛ محمدبن يعقوب (strong)فيروزآبادى(/strong)، (em)المغانم (/em)(em)المطابة فى معالم طابة(/em)، قسم المواضع، چاپ حمد جاسر، رياض ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ نعمان(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد (strong)قاضى نعمان(/strong)، (em)شرح(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاخبار فى فضائل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الا(/em)(em)ئمة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاطهار(/em)، چاپ محمدحسين جلالى، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۲؛ زكريابن محمد (strong)قزوينى(/strong)، (em)آثار البلاد و اخبارالعباد(/em)، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ سعيدبن هبة(span dir="LTR")‌(/span)اللّه (strong)قطب(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)راوندى(/strong)، (em)الخرائج و الجرائح(/em)، قم ۱۴۰۹؛ حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد (strong)قمى(/strong)، (em)تاريخ قم(/em)، ترجمة حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن(span dir="LTR")‌(/span)على قمى، چاپ محمدرضا انصارى(span dir="LTR")‌(/span)قمى، قم ۱۳۸۵ش؛ سليمان(span dir="LTR")‌(/span)بن ابراهيم (strong)قندوزى(/strong)، (em)ينابيع المَودَّ(/em)(em)ةِ(/em)(em) لِذَوىِالقُربى(/em)، چاپ على جمال اشرف حسينى، قم ۱۴۱۶؛ (em)كتاب القاب الرسول و عترته، در مجموعة نفيسة فى تاريخ الائمة(/em)، همان؛ محمدبن عمر (strong)كشّى(/strong)، (em)اختيار معرفة الرجال(/em)، (span dir="LTR")](/span)تلخيص(span dir="LTR")[ (/span)محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ (strong)كلينى(/strong) (بيروت)؛ محمدصالح(span dir="LTR")‌(/span)بن احمد (strong)مازندرانى(/strong)، (em)شرح اصول الكافى(/em)، مع تعاليق ابوالحسن شعرانى، چاپ على عاشور، بيروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ (strong)مجلسى(/strong)؛ (em)مجمل التواريخ و القصص(/em)، چاپ محمدتقى بهار، تهران: كلاوه خاور، ۱۳۱۸ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين (strong)مسعودى(/strong)، (em)اثبات الو(/em)(em)صية(/em)(em) للامام على(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)بن ابى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)طالب عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em)، بيروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛ همو، (em)مروج الذهب و معادن الجوهر(/em)، چاپ شارل پلّا، بيروت ۱۹۶۵ـ۱۹۷۹؛ محمدبن محمد (strong)مفيد(/strong)، (em)الارشاد فى معر(/em)(em)فة(/em)(em) حجج(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)اللّه على(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)العباد(/em)، بيروت  ۱۴۱۴(sup)الف(/sup)؛ همو، (em)تصحيح اعتقادات الامامية(/em)، چاپ حسين درگاهى، بيروت  ۱۴۱۴(sup)ب(/sup)؛ همو، (em)مسارّالشيعة فى مختصر تواريخ الشريعة(/em)، چاپ مهدى نجف، قم ۱۴۱۳؛ همو، (em)المُقنِعَة(/em)، بيروت  ۱۴۱۴(sup)ج(/sup)؛ (strong)نجاشى(/strong)؛ حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(strong) نوبختى(/strong)، (em)فرق(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الشيعة(/em)، چاپ محمدصادق آل(span dir="LTR")‌(/span)بحرالعلوم، نجف ۱۳۵۵/۱۹۳۶؛ (strong)هندوشاه نخجوانى(/strong)، (em)تجارب السّلف(/em)، چاپ عباس اقبال(span dir="LTR")‌(/span)آشتيانى، تهران ۱۳۵۷ش؛ (strong)ياقوت حموى(/strong)؛ (strong)يعقوبى(/strong)، (em)تاريخ(/em)؛(/p)
(p)
(em)EI(/em)(sup)۲(/sup), s.v. "ÜAlā al-Ridā, Abu&#۳۹;l-Hasan b. Mūsā" (by B. Lewis).(/p)
(p)
(strong)(span dir="RTL")/ محمدرضا ناجى /(/span)(/strong)(/p)
(p dir="RTL")
(strong)الرضا، امام،ولايتعهدى(/strong)، موضوع ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)الرضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام يكى از مسائل سياسى و تاحدى كلامى بحث(span dir="LTR")‌(/span)برانگيز در تاريخ اسلام است  كه هم در گذشته و هم در حال، همواره معركه آرا بوده(span dir="LTR")‌(/span)است؛ امرى كه قبول آن هم براى عباسيان دشوار بود و هم براى علويان و هواداران اهل بيت (← ادامة مقاله). در واقع، اين مسئله با اصل مسئلة ولايتعهدى و به عبارت ديگر، سازوكار انتقال قدرت در عهد خلافت عباسى پيوند دارد، كه يكى از جلوه(span dir="LTR")‌(/span)هاى بارز جنگ قدرت در اين دوره محسوب مى(span dir="LTR")‌(/span)شد و حكومت عباسى را با مشكلات زيادى مواجه ساخت (براى تفصيل ← فاروق عمر فوزى، ۱۳۹۰ـ ۱۳۹۲، ج ۲، ص۱۹۶ـ ۲۳۲). در گزارشهاى كهن و تحليلهاى تاريخى مورخان قديم و جديد، چند پرسش محورى در موضوع ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا مطرح است؛ يكى اينكه پيشنهاددهنده آن چه كسى بوده(span dir="LTR")‌(/span)است: مأمون(sup)*(/sup) يا وزيرش فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل(sup)*(/sup) يا كسى ديگر؛ دوم اينكه انگيزه و هدف يا اهداف پيشنهاددهنده چه بوده(span dir="LTR")‌(/span)است؛ و سوم اينكه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به چه دليلى و با رضايت يا بى(span dir="LTR")‌(/span)رضايت، اين منصب را پذيرفته(span dir="LTR")‌(/span)است. تحليل و داورى در اين باب، به(span dir="LTR")‌(/span)سبب كثرت گزارشها و ناهمسازى ميان آنها دشوار است (← همو، ۱۹۷۶، ص ۱۴۴؛ مطهرى، ج ۱۸، ص ۱۲۳).(/p)
(p)
نخست پاسخ اين سه پرسش را براساس گزارشهاى متون كهن مى(span dir="LTR")‌(/span)آوريم و سپس به پاسخها و تحليلهاى محققان معاصر كه در تقويت يا تضعيف يا تقرير مناسب(span dir="LTR")‌(/span)تر پاسخهاى متون كهن است، مى(span dir="LTR")‌(/span)پردازيم. در ميان علماى متقدم شيعه، ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه (متوفى ۳۸۱) چند ديدگاه و تحليل را در اين باب ذكر و نظر خود را هم بيان كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. نسبت به پرسشهاى اول و دوم به(span dir="LTR")‌(/span)نظر صريح او (۱۳۶۳ش، ج۲، ص۱۶۶)، مأمون پيشنهاددهنده اين منصب، و قصد او هم وفاى به يك عهد و نذر بوده(span dir="LTR")‌(/span)است (نيز ← ادامة مقاله). او (۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۵۱ـ۱۵۲) بر اساس گزارشى از قول ريّان(span dir="LTR")‌(/span)بن صلت(sup)*(/sup)، از شايعاتى در بين سپاهيان و عامه مردم خبر داده كه بنابر آنها، در همان روزگار نيز سپردن ولايتعهدى به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا تدبير فضل شمرده مى(span dir="LTR")‌(/span)شد؛ و وقتى اين خبر به مأمون رسيد، ريّان را خواست و داستان منازعات خود با امين، برادرش، را براى او بيان كرد و در ضمن آن از عهد و نذرش با خدا ياد كرد مبنى بر اينكه اگر بر امين غلبه كند، خلافت را به شايسته(span dir="LTR")‌(/span)ترين كس از خاندان ابى(span dir="LTR")‌(/span)طالب خواهد سپرد (نيز ← ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۳؛ مفيد، ج ۲، ص ۲۶۱). تفصيل ماجرا چنين است كه مأمون، عيسى(span dir="LTR")‌(/span)بن يزيد جَلودى را مأمور كرد تا گروهى از فرزندان ابوطالب و از جمله على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)الرضا را از مدينه به خراسان آورد، و خود تصميم به انتصاب امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به وليعهدى گرفت. او اين تصميم را با فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل و برادرش حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل(sup)*(/sup) در ميان گذاشت و چون حسن، زبان به مخالفت گشود، مأمون تصميم خود را برآمده از عهدش با خدا دانست كه اگر بر امين ظفر يابد،خلافت را به شايسته(span dir="LTR")‌(/span)ترين فرد از خاندان ابوطالب واگذار كند، كه در آن زمان كسى را شايسته(span dir="LTR")‌(/span)تر از على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى نمى(span dir="LTR")‌(/span)دانست (← ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۲ـ۵۶۳؛ مفيد، ج ۲، ص ۲۵۹، ۲۶۱).(/p)
(p dir="RTL")
ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه (۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۷۰) در گزارش نماز بارانى كه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا برپا داشت، در پاسخ به حاسدانى كه در دربار بر انتصاب ايشان به ولايتعهدى خرده مى(span dir="LTR")‌(/span)گرفتند و مأمون را عاملِ از گمنامى(span dir="LTR")‌(/span)درآوردن و بركشيدن على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)الرضا و انتقال قدرت و سلطنت از بنى(span dir="LTR")‌(/span)عباس به علويان مى(span dir="LTR")‌(/span)شمردند، از زبان مأمون اسباب و اهداف ديگرى را براى اين انتصاب به(span dir="LTR")‌(/span)تفصيل ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. مطابق اين گزارش، خود مأمون اين كار را كرده و با اين اقدام مى(span dir="LTR")‌(/span)خواست على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى را از اينكه در نهان مردم را به امامت خود دعوت كند باز دارد، و با اين انتصاب، او را وا دارد تا مردم را به حمايت از مأمون دعوت كند و سلطنت و خلافت او را به رسميت بشناسد، ولى پس از برگزارى نماز باران و مشاهده جايگاه دينى و اجتماعى امام از اقدام خود پشيمان شد. اما بنا به نقل ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه (۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۱، ص ۲۳۸)، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در گفتگويى با مأمون، نيت او را چيز ديگرى دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. به گفته ايشان، مأمون با اين انتصاب مى(span dir="LTR")‌(/span)خواست مردم رغبت ايشان را به دنيا و مقامهاى دنيوى ببينند، و به اين ترتيب، جايگاه معنوى و دينى امام در نظر و دل مردم از دست برود (نيز ← همو، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۲۳۹، كه سخن اباصلت هروى است). قسمت اول اين گزارش را سخن محمدبن سنان نيز تأييد مى(span dir="LTR")‌(/span)كند، آنجا كه مى(span dir="LTR")‌(/span)گويد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در دوران هارون از اينكه خود را به امامت مشهور سازد، پرهيز مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← كلينى، ج ۸، ص ۲۵۷ـ۲۵۸). در گزارشى ديگر، ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه به ديدگاه ديگرى اشاره كرده كه بنابر آن، پيشنهاددهندة ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به مأمون، فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل بوده(span dir="LTR")‌(/span)است. ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه (۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۶۵ـ۱۶۶) تفصيل اين مطلب را از كتاب (em)ولاة(/em)(em) خراسان (/em)حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن احمد سلّامى (قرن سوم و چهارم) نقل كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. بر اساس اين گزارش، فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل خود را در توانايى انتقال خلافت از قبيله(span dir="LTR")‌(/span)اى به قبيله ديگر با ابومسلم خراسانى مقايسه كرده، و نقش مأمون فقط در حد پذيرفتن آن بوده(span dir="LTR")‌(/span)است (نيز ← جرجى زيدان، ج ۴، ص ۱۶۸ـ۱۶۹؛ براى نقد آن ← مطهرى، ج ۱۸، ص ۱۲۱؛ قس طبرى، ج ۸، ص ۵۵۵؛ مسكويه، ج ۴، ص ۱۳۲؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)اثير، ج ۶، ص ۳۲۶، كه بر اساس آن بنى(span dir="LTR")‌(/span)عباس/ بنى(span dir="LTR")‌(/span)هاشم با شنيدن اين خبر در بغداد آن را دسيسه فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل شمردند).(/p)
(p dir="RTL")
در ميان قدماى اهل سنّت، طبرى (ج ۸، ص ۵۵۴) نامه حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل به عيسى(span dir="LTR")‌(/span)بن محمدبن ابى(span dir="LTR")‌(/span)خالد را نقل كرده(span dir="LTR")‌(/span)است كه بنابر آن، مأمون در ميان فرزندان عباس و فرزندان امام(span dir="LTR")‌(/span)على نظر كرد تا كسى را براى ولايتعهدى برگزيند، اما كسى را شايسته(span dir="LTR")‌(/span)تر و پرهيزگارتر از على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى نديد. اما به(span dir="LTR")‌(/span)گزارش مسعودى (ج ۴، ص ۳۲۴)، مأمون دستور داد نزديكانش را جمع كنند و اين سخنان را در آن مجلس بر زبان راند. از اين دو نقل برمى(span dir="LTR")‌(/span)آيد كه مأمون، خود، تصميم(span dir="LTR")‌(/span)گيرنده بوده(span dir="LTR")‌(/span)است. ولى بنابر گزارش جَهشِيارى (ص ۲۰۳)، چنان(span dir="LTR")‌(/span)كه از گفتگوى نعيم(span dir="LTR")‌(/span)بن حازم با مأمون برمى(span dir="LTR")‌(/span)آيد، مردم عرب و بنى(span dir="LTR")‌(/span)عباس از كار مأمون برداشتى قوميتى داشتند و فكر مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند هدف وى درواقع، بركشيدن ايرانيان و احياى حكومت خسروان ايرانى است، هرچند در ظاهر، درآورن سلطنت و خلافت از دست بنى(span dir="LTR")‌(/span)عباس و سپردن آن به علويان باشد. دليل آنها اين بود كه مأمون به جاى لباس سفيد، كه لباس على عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام و خاندانش بود، لباس سبز را برگزيد كه لباس خسروان  ايران و زردشتيان بود. اما در (em)تاريخنامه طبرى(/em) (بلعمى، ج ۲، ص ۱۲۴۰)، اين كار تدبير مشترك مأمون و فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل براى فرونشاندن فتنه علويان دانسته شده(span dir="LTR")‌(/span)است. گفتنى است كه آرام(span dir="LTR")‌(/span)كردن شورشها و خواباندن فتنه(span dir="LTR")‌(/span)ها و خاتمه دادن به تفرقه(span dir="LTR")‌(/span)ها، مُفادى است كه در عهدنامه مأمون با امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به آنها اشاره شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)جوزى، ج ۱۰، ص ۹۶) و به نوعى بيانگر فلسفة انتخاب ايشان است. وقتى بدانيم كه پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از شورشهاى مهم اين عهد مخصوصاً در عراق را برخى علويان و طالبيان برپا كرده(span dir="LTR")‌(/span)بودند (براى نمونه ← طبرى، ج ۸، ص ۵۲۷ـ۵۶۳؛ مسعودى، ج ۴، ص ۳۲۲ـ۳۲۳)، مى(span dir="LTR")‌(/span)توانيم قول بلعمى در (em)تاريخنامه طبرى(/em) و گروه زيادى از مورخان جديد را در اين زمينه تأييد كنيم (نيز ← كريمى(span dir="LTR")‌(/span)جهرمى، ص ۱۵۸).(/p)
(p dir="RTL")
در پاسخ پرسش سوم و اينكه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا ولايتعهدى را با رضايت پذيرفت يا از سر اجبار، بايد گفت هم احضار امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا از مدينه به مرو و هم تن(span dir="LTR")‌(/span)دادن ايشان به پذيرش ولايتعهدى مأمون هر دو به اجبار بود. بنابر گزارشهاى منابع شيعى، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به نامه(span dir="LTR")‌(/span)هاى مكرر مأمون براى رفتن به مرو پاسخ نداد و از ترك مدينه و خاندانش و همراه نبردن ايشان با خود اكراه داشت و حتى مرگ خود را به(span dir="LTR")‌(/span)صراحت پيش(span dir="LTR")‌(/span)بينى كرده(span dir="LTR")‌(/span)بود (← كلينى، ج ۱، ص ۴۸۸ـ۴۸۹؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۴۹، ۲۱۷ـ۲۱۸). در بعضى روايات نيز، حضرت رضا پذيرش ولايتعهدى را امرى اجبارى مى(span dir="LTR")‌(/span)دانست كه نپذيرفتن آن خطر مرگ در پى(span dir="LTR")‌(/span)داشت؛ و ايشان آن را با قبول وزارت عزيز مصر از سوى حضرت يوسف مشابه مى(span dir="LTR")‌(/span)خواند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۳۹). منظور امام اشاره به تهديدهاى مأمون و پسران فضل در جلسات و خلوتهايى است كه براى توجيه و قبولاندن اين امر به ايشان داشتند (ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۳؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۴۰). هرچند، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در مقايسة مأمون با عزيز مصر، مأمون را مسلمانى مى(span dir="LTR")‌(/span)دانست كه خود وصايت او را پذيرفته(span dir="LTR")‌(/span)است (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۳۹، ۱۷۱). در روايتى ديگر، ايشان پذيرش ولايتعهدى را به شركت اميرمؤمنان عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام در شوراى خلافت ابلاغى خليفه دوم تشبيه كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← همان، ج ۲، ص ۱۴۱؛ مجلسى، ج ۴۹، ص ۱۳۶، ۱۴۰). ايشان وقتى هم كه پس از دو ماه اصرار و سرانجام تهديد مأمون، ولايتعهدى را پذيرفت، آن را مشروط كرد به اينكه در هيچ كار شرعى، قضائى و سياسى دخالت نكند (كلينى، ج ۱، ص ۴۸۹؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۴۹ـ۱۵۰). همچنين گفته شده(span dir="LTR")‌(/span)است كه امام بعد از قبول ولايتعهدى، در نشستهاى خصوصى با مأمون، او را موعظه مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و از خدا مى(span dir="LTR")‌(/span)ترساند و اعمال خلافش را تقبيح مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد، و هرچند مأمون در ظاهر مى(span dir="LTR")‌(/span)پذيرفت، در باطن اين كار را خوش نمى(span dir="LTR")‌(/span)داشت (مفيد، ج ۲، ص ۲۶۹). همچنين در مواردى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا مأمون را در جريان مسائل و مشكلات و فسادهايى مى(span dir="LTR")‌(/span)گذاشت كه در جامعه وجود داشت، اما فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل آنها را از مأمون پنهان مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← طبرى، ج ۸، ص ۵۶۴ـ۵۶۵).(/p)
(p dir="RTL")
محققان و مورخان جديد نيز با تأمل در گزارشهاى تاريخى موجود، اين ماجرا را تحليل و هريك دراين(span dir="LTR")‌(/span)باره عقيده(span dir="LTR")‌(/span)اى اظهار كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند، كه از پيچيدگى موضوع حكايت مى(span dir="LTR")‌(/span)كند. بعضى از محققان معاصر شيعه مانند مطهرى (ج ۱۸، ص ۱۲۳ـ۱۲۴) و عمادزاده (ج ۱، ص ۲۱۵) نظر ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه و بعضى ديگر از قدماى شيعه را تأييد كرده­اند؛ مأمون، نخست، با صداقت و صميميت و براى وفاى به عهدش تصميم به وليعهد كردن امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا گرفته(span dir="LTR")‌(/span)بود، اما بعد پشيمان شد. در بين ديگر محققان معاصر شيعه، جعفرمرتضى عاملى (ص ۲۱۲ـ۲۴۲) يكى از مفصّل(span dir="LTR")‌(/span)ترين تحليلها را از ماجراى ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عرضه كرده و براى مأمون در اخذ اين تصميم، يازده هدف ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. به عقيدة وى (ص ۱۸۶، ۱۹۲ـ۱۹۳)، در عصر مأمون (قرن دوم) اينكه حكومت و خلافت حق علويان است، مسلّم شمرده مى(span dir="LTR")‌(/span)شد و مأمون، در واقع با اقدامى پيچيده و به چند منظور، به انتخاب على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى براى منصب ولايتعهدى دست زد. ازجمله اينكه او هم مى(span dir="LTR")‌(/span)خواست شورشهاى علوى را فروبنشاند، هم آنان را وادار به اعتراف به مشروعيت حكومت خود كند، هم ننگ برادركشى را در چشم مردم كمرنگ كند، و هم خطرى را مهار كند كه از جانب شخصيت و محبوبيت خاص امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در بين گروههاى مردم تهديدش مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (نيز ← شمس(span dir="LTR")‌(/span)الدين، ص ۴۳۸ـ ۴۴۰؛ عادل اديب، ص ۲۰۶ـ۲۱۰). حسن امين (ص ۱۲۶ـ۱۲۷) با استناد به گزارش طبرى دربارة تأمل مأمون در مورد فرزندان عباس و فرزندان على و انتخاب مناسب(span dir="LTR")‌(/span)ترين شخص يعنى على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى براى ولايتعهدى، اين عمل مأمون را نشانه دورانديشى او دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. امين (همانجا) چنين استدلال كرده(span dir="LTR")‌(/span)است كه مأمون پسرى داشت به(span dir="LTR")‌(/span)نام عباس، و مى(span dir="LTR")‌(/span)توانست به رسم خلفا و شاهان پيشين بى(span dir="LTR")‌(/span)هيچ دشوارى او را وليعهد خود كند، اما سه سال منصب ولايتعهدى را خالى گذاشت تا فرد مناسب را بيابد. مأمون با اين كار، در واقع خود را قربانى كرد. دليل صداقت او هم اين بود كه بعد از مرگ على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى باز هم از بين پسرش و برادرش براى جانشينى، برادرش معتصم را انتخاب كرد.(/p)
(p dir="RTL")
برخى ديگر از مورخان جديد و معاصر مانند جرجى زيدان (ج ۴، ص ۱۶۸ـ۱۶۹)، حسن ابراهيم حسن (ج ۲، ص ۱۸۵) و عبدالعزيز دُورى (ص ۱۶۲)، فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل، و در واقع جناح ايرانى خلافت عباسى، را محرك و مشوق مأمون در وليعهدكردن امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا و در پى آن انتقال خلافت از عباسيان به علويان دانسته(span dir="LTR")‌(/span)اند. حتى به(span dir="LTR")‌(/span)عقيده جرجى زيدان (ج ۴، ص ۱۶۹)، فضل اين كار را شرط كمك به مأمون در برگرداندن خلافت از برادرش به او قرار داده بود. حسن ابراهيم حسن (همانجا) به اين دليل فضل را در به ولايتعهدى رساندن امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام دخيل دانسته كه مأمون هر دو (امام رضا و فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل) را به قتل رسانده(span dir="LTR")‌(/span)است. به(span dir="LTR")‌(/span)عقيده او (ج ۲، ص ۱۸۶ـ۱۸۷) همچنين، مأمون كه مادرش ايرانى بود، انگيزه اين كار را براى جلب رضايت ايرانيان داشت؛ بنابراين، عمل او بيشتر صبغه سياسى داشت تا صبغة دينى. بااين(span dir="LTR")‌(/span)حال به عقيده او (ج ۲، ص ۱۸۷)، اگر هم مأمون در آغاز به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا محبت و اخلاص دينى مى(span dir="LTR")‌(/span)ورزيد، در نيمة راه و پس از اقبال مردم به ايشان، كه در ماجراى اقامة نماز عيد فطر (← بخش اول مقاله) تجلى يافت، تغيير سياست داد. اما به عقيده احمد مختار عبادى (ص ۱۰۴)، مأمون در اين كار هم هدف دينى داشت كه جلب رضايت علويان بود، و هم هدف سياسى كه كسب رضايت خراسانيان بود.(/p)
(p dir="RTL")
به(span dir="LTR")‌(/span)نوشته دورى (ص ۱۶۱)، ظاهراً سببى كه طبرى براى اين گزينش مطرح كرده، برگرفته از تفسير و توجيهى است كه خود مأمون در منشور ولايتعهدى (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)جوزى، ج۱۰، ص ۹۶) براى عمل خود آورده(span dir="LTR")‌(/span)است و از اين جهت، نپذيرفتنى است. به(span dir="LTR")‌(/span)عقيدة دورى (همانجا)، صرف  وجود صفاتى ممتاز در على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى نمى(span dir="LTR")‌(/span)تواند تصميم سياسى خطير مأمون را توضيح دهد. وى با استناد به روايت ديگرى در اين باب، كه براساس آن مأمون گفته بود در صورت چيرگى بر امين مصمم(span dir="LTR")‌(/span)به اعطاى مقام ولايتعهدى به شايسته(span dir="LTR")‌(/span)ترين شخص در بين خاندان ابى­طالب است (← ابوالفرج اصفهانى، ص ۵۶۳؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۵۱ـ۱۵۲؛ مفيد، ج ۲، ص ۲۶۱)، آن را چنين تفسير كرده كه مأمون به دنبال بركشيدن علويان و سپردن خلافت به ايشان بوده، و مسئله اصلاً برگزيدن صالح(span dir="LTR")‌(/span)ترين فرد در ميان دو بيت علوى و عباسى نبوده(span dir="LTR")‌(/span)است. از نظر دورى (ص ۱۶۱ـ۱۶۲)، مأمون تحت(span dir="LTR")‌(/span)تأثير القائات فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل و اقامتش در خراسان اين نقشه را طراحى كرده(span dir="LTR")‌(/span)بود. دليلى كه دورى آورده يكى اين است كه فضل به(span dir="LTR")‌(/span)شدت كوشيد اين انديشه را به مأمون القا كند و در نظرش نيكو جلوه دهد (← جهشيارى، ص ۲۰۳؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)طِقطَقى، ص۲۱۰)، و دوم اينكه رجاءبن ابى(span dir="LTR")‌(/span)ضحاك، مأمور آوردن امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا از مدينه به خراسان، خويشاوند فضل بود (يعقوبى، ج ۲، ص ۴۴۸).(/p)
(p dir="RTL")
به(span dir="LTR")‌(/span)عقيده فاروق عمر فوزى (۱۹۷۶، ص ۱۴۴ـ۱۴۵)، اگر خواست و همدلى مأمون نبود، بيعت ولايتعهدى على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)الرضا حاصل نمى(span dir="LTR")‌(/span)شد و او نقش اصلى در اين زمينه داشت، هرچند اين سياست با نقشه فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل براى به قدرت رسيدن و افزودن بر نفوذش و برانداختن رقبايى مانند طاهربن حسين و هرثمة(span dir="LTR")‌(/span)بن اعين موافق افتاد و او اين سياست خود را نزد مأمون مطلوب و محبوب جلوه داد. حجازى حسن طراوه در كتاب خود (em)دَوْرُ بَنى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)سهل السياسى فى خلافَتَىِ الامين و المأمون (/em)(ص ۶۵ـ۸۴) نظريات و دلايل محققان و مورخان قديم و جديد را در اين باب به شش دسته عمده تقسيم و  آنها را بررسى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. اين شش دسته عبارت(span dir="LTR")‌(/span)اند از: نفوذ عناصر ايرانى؛ گرايش مأمون به علويان؛ كوشش مأمون براى جبران الطاف و محبتهاى على(span dir="LTR")‌(/span)بن ابى(span dir="LTR")‌(/span)طالب­ عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام در حق بنى(span dir="LTR")‌(/span)عباس؛ فرونشاندن فتنة علويان؛ گرايش مأمون به معتزله و اعتقاد او به نظرية امامت زيديه كه براساس آن كسى به امامت انتخاب مى(span dir="LTR")‌(/span)شد كه افضل بنى(span dir="LTR")‌(/span)هاشم و از اولاد فاطمه عليهاالسلام باشد؛ و ويژگيهاى شخصى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا كه او را شايسته خلافت مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. اما نظر خود طراوه (ص ۸۶ـ۸۷) با استناد به گفتگوى مأمون با امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)عبدربّه، ج ۵، ص ۳۵۹)، اين است كه در اين ماجرا مأمون از سر صداقت عمل نمى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و اصلاً محق(span dir="LTR")‌(/span)بودن علويان بر عباسيان را قبول نداشت، بلكه به دنبال افشاى فعاليتهاى دينى و احياناً سياسى پنهان علويان بود كه رهبرانشان مورد محبت و تقديس و تكريم مردم بودند و او مى(span dir="LTR")‌(/span)خواست با درگيركردن آنان به كار سياست به همه نشان دهد كه اين رهبران نيز مانند ديگر مردم، جنبه الهى ندارند. به(span dir="LTR")‌(/span)اين(span dir="LTR")‌(/span)ترتيب، طراوه (ص۹۱) برخلاف بسيارى از مورخان و محققان معاصر، مأمون را تصميم(span dir="LTR")‌(/span)گيرنده اصلى در اين زمينه مى(span dir="LTR")‌(/span)داند و معتقد است او اين نقشه را از زمان نزاع با برادرش در سر داشت، اما اين اقدام او خواست سياسى فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل را هم برآورده مى(span dir="LTR")‌(/span)ساخت. به عبارت ديگر، فضل معتقد بود كه تأييد سياست مأمون او را در منصب وزارت حفظ مى(span dir="LTR")‌(/span)كند و نفوذش را در مشرق گسترش مى(span dir="LTR")‌(/span)دهد. چنان(span dir="LTR")‌(/span)كه اميد داشت برادرش حسن بتواند به(span dir="LTR")‌(/span)سادگى شورش عراق را خاموش و امرا و فرماندهان عباسى متمرد را سركوب كند، بى­آنكه اين مسائل و اخبار به گوش مأمون برسد و به(span dir="LTR")‌(/span)اين(span dir="LTR")‌(/span)ترتيب، قدرت در دست آل(span dir="LTR")‌(/span)سهل، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل باقى بماند (فاروق عمر فوزى، ۱۹۷۶، ص ۱۴۵). همچنين به(span dir="LTR")‌(/span)عقيدة طراوه (ص ۶۱، پانويس ۳)، امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا چگونه مى(span dir="LTR")‌(/span)توانست منصب ولايتعهدى را با طَوْع و رغبت بپذيرد، حال آنكه خود از تزلزل و بى(span dir="LTR")‌(/span)ثباتى آن منصب در دولت عباسى باخبر بود، آن هم ولايتعهدى كسانى كه پدرش را به قتل رسانده بودند. به تحليل بعضى از مستشرقان، مأمون براى جلب مردم عراق و آرام(span dir="LTR")‌(/span)كردن شورش علويان دختر خود را به همسرى على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى درآورد و وى را به جانشينى خود انتخاب كرد (← بروكلمان، ص ۱۲۳؛ سوردل، ص ۱۲۱). ظاهراً مأمون قصد داشت كه در ميان دو گروه عباسى و علوى آن كس كه شايستگى بيشتر دارد به(span dir="LTR")‌(/span)ولايتعهدى و سپس خلافت برسد او درپى ايجاد وحدت بين عباسيان و علويان بود و به(span dir="LTR")‌(/span)همين جهت، على را از ديگر صحابه برتر مى(span dir="LTR")‌(/span)دانست (← سوردل، ص ۱۲۱، ۱۲۳).(/p)
(p dir="RTL")
موضوع ولايتعهدى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به مباحث كلامى نيز راه يافته(span dir="LTR")‌(/span)است. مثلاً سيدمرتضى علم(span dir="LTR")‌(/span)الهدى (ص ۲۳۲) در پاسخ اين شبهه كه شيعه اماميه چگونه مدعى امامت و عصمت شخصى است كه مرتكب اقدامى منافى اين مقام، يعنى قبول ولايتعهدى مأمون، شده(span dir="LTR")‌(/span)است و لذا شايسته اين منصب نيست، ضمن مقايسه عمل على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)الرضا عليه­السلام با اقدام على(span dir="LTR")‌(/span)بن ابى(span dir="LTR")‌(/span)طالب عليهماالسلام در پذيرش حضور در شوراى خليفه دوم يادآور شده كه بر صاحب حق لازم است به هر وسيله(span dir="LTR")‌(/span)اى براى رسيدن به آن حق تمسك جويد، خصوصاً درجايى(span dir="LTR")‌(/span)كه اين حق توأم با تكليف هم باشد، كه در اين صورت اين اقدام بر او واجب مى(span dir="LTR")‌(/span)شود و چون امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا براساس نصوص پدرانش مستحق مقام امامت بود ولى از او دريغ شده(span dir="LTR")‌(/span)بود، لازم بود كه اگر به(span dir="LTR")‌(/span)گونه ديگرى قدرت تصرف اين مقام را يافت بدان اقدام كند. وانگهى شايد پذيرش آن از سر تقيه و خوف بوده(span dir="LTR")‌(/span)است، چون امتناع امام در كسى كه او را به اين امر وادار كرده بود، تأثيرى نداشت و كار به قطع رابطه و اعلام علنى آن مى(span dir="LTR")‌(/span)كشيد، حال آنكه اوضاع و احوال وقت، اقتضاى آن را نداشت (نيز ← طوسى، ج ۲، جزء۴، ص۲۰۶). در اين ميان، كشّى (ص۴۹۲ـ۴۹۳) سخن را از يونس(span dir="LTR")‌(/span)بن عبدالرحمان درباره آمدن امام رضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام به خراسان نقل كرده كه حاكى از اعتراض اوست اين روايت، گذشته از ضعف سند و ناسازگارى آن با مقام والاى يونس نزد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا و امام جواد عليهماالسلام (← خويى، ج۲۰، ص۲۱۰)، به(span dir="LTR")‌(/span)فرض صحت، ناظر به مشاركت امام در امر حكومت و همراهى با مأمون است نه پذيرش ولايتعهدى (قس (span dir="LTR")>(/span) دايرة(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)المعارف اسلام، چاپ سوم(span dir="LTR")<(/span)، ذيل «على الرضا»). عبدالجليل قزوينى رازى هم در كتاب (em)نقض (/em)(ص ۳۳۹ـ۳۴۱) به دفع و رفع خرده(span dir="LTR")‌(/span)گيرى بعضى از علماى اهل سنّت در اين زمينه پرداخته(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)است.(/p)
(p dir="RTL")
(strong)منابع :(/strong) (strong)ابن(/strong)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(strong)اثير(/strong)؛ (strong)ابن(/strong)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(strong)بابويه(/strong)، (em)علل(/em)(em)(span dir="LTR")‌(/span)(/em)(em)الشرايع(/em)، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ همو، (em)عيون اخبارالرضا(/em)، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)جوزى(/strong)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)طِقطَقى(/strong)، (em)الفخرى فى الآداب (/em)(em)السلطانية و الدول الاسلامية(/em)، چاپ ممدوح حسن محمد، (span dir="LTR")](/span)قاهره  ۱۹۹۹(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)عبدربّه(/strong)، (em)العقد الفريد(/em)، ج ۵، چاپ عبدالمجيد ترحينى، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۳؛ (strong)ابوالفرج اصفهانى(/strong)، (em)مقاتل الطالبيين(/em)، چاپ احمد صقر، قاهره ۱۳۶۸/۱۹۴۹؛ حسن (strong)امين(/strong)، (em)الرضا(ع) و المأمون و ولا(/em)(em)ية(/em)(em) العهد و صفحات من التاريخ العباسى(/em)، بيروت ۱۹۹۵؛ محمدبن محمد (strong)بلعمى(/strong)، (em)تاريخنامه طبرى(/em)، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ش؛ (strong)جرجى زيدان(/strong)، (em)تاريخ التمدن الاسلامى(/em)، چاپ حسين مؤنس، قاهره (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ محمدبن عبدوس (strong)جَهشِيارى(/strong)، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الوزراء و الكتّاب(/em)، بيروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ (strong)حسن ابراهيم حسن(/strong)، (em)تاريخ الاسلام: السياسى و الدينى و الثقافى و الاجتماعى(/em)، ج ۲، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ خويى؛ عبدالعزيز (strong)دورى(/strong)، (em)العصر العباسى الاول: درا(/em)(em)سة(/em)(em) فى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)التاريخ السياسى والادارى و المالى(/em)، بيروت ۱۹۹۷؛ محمدمهدى (strong)شمس(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)الدين(/strong)، «ولاية العهد للامام الرضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام»، در (em)مجمو(/em)(em)عة(/em)(em) الآثار المؤتمر العالمى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الثانى للامام الرضا عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em)، ج ۱، مشهد: المؤتمر العالمى للامام الرضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام، ۱۴۰۹؛ (strong)طبرى(/strong)، (em)تاريخ(/em) (بيروت)؛ حجازى حسن (strong)طراوه(/strong)، (em)دور بنى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)سهل السياسى فى خلافتى الامين و المأمون(/em)، قاهره ۲۰۰۷؛ محمدبن حسن (strong)طوسى(/strong)، (em)تلخيص(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الشافى(/em)، چاپ حسين بحرالعلوم، قم ۱۳۹۴/۱۹۷۴؛ (strong)عادل اديب(/strong)، (em)الائمة الاثناعشر(ع(/em)(em)): دراسة تحليلية(/em)، قم ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ جعفر مرتضى (strong)عاملى(/strong)، (em)الحياة السياسية(/em)(em) للامام رضا(ع): درا(/em)(em)سة(/em)(em) و تحليل(/em)، قم ۱۳۶۲ش؛ احمد مختار (strong)عبادى(/strong)،(em) فى التاريخ العباسى و الاندلسى(/em)، بيروت : دارالنهضة العربية، (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)عبدالجليل قزوينى(/strong)، (em)نقض(/em)، چاپ جلال(span dir="LTR")‌(/span)الدين محدث(span dir="LTR")‌(/span)ارموى، تهران ۱۳۵۸ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين (strong)علم(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)الهدى(/strong)، (em)تنزيه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الانبياء(/em)، (span dir="LTR")](/span)بيروت(span dir="LTR")[ (/span)۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ حسين (strong)عمادزاده(/strong)، (em)زندگانى حضرت امام(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)على(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)بن موسى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا(ع)(/em)، تهران ۱۳۶۱ش؛ (strong)فاروق عمر فوزى(/strong)،(em) بحوث فى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)التاريخ العباسى(/em)، بيروت (span dir="LTR")?](/span) ۱۹۷۶(span dir="LTR")[(/span)؛ همو، (em)العباسيون الاوائل: ۹۷ـ۱۷۰ه  / ۷۱۶ـ۷۸۶م(/em)، بيروت ۱۳۹۰ـ ۱۳۹۲/۱۹۷۰ـ ۱۹۷۳؛ على (strong)كريمى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)جهرمى(/strong)، (em)مهر ولايت از آسمان ايران: نگرشى بر زندگانى و ابعاد شخصيتى حضرت رضا عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em)، قم ۱۳۸۵ش؛ محمدبن عمر (strong)كشّى(/strong)، (em)اختيار معر(/em)(em)فة(/em)(em) الرجال، (/em)(span dir="LTR")](/span)تلخيص(span dir="LTR") [(/span)محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ (strong)كلينى (/strong)(بيروت)؛ (strong)مجلسى(/strong)؛ (strong)مسعودى(/strong)، (em)مروج (/em)(بيروت)؛ (strong)مسكويه(/strong)؛ مرتضى (strong)مطهرى(/strong)، (em)مجموعه آثار(/em)، ج ۱۸، تهران ۱۳۷۹ش؛ محمدبن محمد (strong)مفيد(/strong)، (em)الارشاد فى معر(/em)(em)فة(/em)(em) حجج(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)اللّه على العباد(/em)، بيروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ (strong)يعقوبى(/strong)، (em)تاريخ(/em)؛(/p)
(p)
Carl(strong) Brockelmann(/strong),(em) History of the Islamic peoples(/em), tr. Joel Carmichael and Moshe Perlmann, London ۲۰۰۲;(em) The Encyclopaedia of Islam three(/em), Leiden: Brill, ۲۰۰۷-  , s.v. "`Ali al-Ridā"(by Tamima Bayhom-Daou); D.(strong) Sourdel(/strong), "The rise and domination of the Arabs: the Abbasid caliphate" in(em) The Cambridge history of Islam(/em), vol.۷A, ed. P. M. Holt, Ann K. S. Lambton, and Bernard Lewis, Cambridge:(span dir="RTL")، (/span)Cambridge University Press, ۱۹۸۰.(/p)
(p)
(strong)(span dir="RTL")/ اسماعيل باغستانى /(/span)(/strong)(/p)
(p dir="RTL")
(strong)مقام و ميراث علمى امام(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)رضا عليه(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)السلام.(/strong) دوره امامت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا از لحاظ سياسى و فكرى از دشوارترين دوره­هاى تاريخ امامان شيعه است. امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا پس از وفات پدرش و عهده(span dir="LTR")‌(/span)دار شدن امامت، در ميان يارانش با برخى اشخاص مؤثر و موجه در ميان شيعيان مواجه بود كه امامت او را به رسميت نمى(span dir="LTR")‌(/span)شناختند و بر امامت پدرش امام(span dir="LTR")‌(/span)موسى(span dir="LTR")‌(/span)بن جعفر باقى مانده بودند (← واقفه/ واقفيه(sup)*(/sup)). امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در اين اوضاع و احوال، جز استناد به نصوص امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم بر امامت خود، ناگزير بود مقام علمى و دانش موهوبى خود را ضمن مباحثات و مناظرات اعتقادى و فقهى با افرادى كه به او نگرويده بودند يا در امامت او شك داشتند، به اثبات برساند. افزون بر آن، گسترده(span dir="LTR")‌(/span)ترشدن جغرافياى سياسى و فرهنگى و فكرى جهان اسلام و آميزش فرهنگ اسلامى با ديگر فرهنگهاى موجود در اين مناطق، خصوصاً پس از تشكيل­ خلافت عباسى، سبب پديدآمدن انديشه(span dir="LTR")‌(/span)ها و معضِلات فكرى و اعتقادى تازه(span dir="LTR")‌(/span)اى، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه در قلمرو فهم متون دينى، شده بود كه پيامد آن ظهور گروهها و فرقه(span dir="LTR")‌(/span)هاى متعدد فكرى و اعتقادى بود. امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در امتداد خط سير فكرى ديگر ائمه شيعه، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه از زمان امام(span dir="LTR")‌(/span)باقر عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام به بعد، در گفتگوها و پرسش و پاسخهاى شفاهى و مكتوب و نيز مناظرات متعدد، كوشيد روش درست فهم قرآن و احاديث نبوى را نشان دهد و از اين طريق، تصويرى صحيح از اعتقادات اصلى اسلامى به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه در قلمرو توحيد، نبوت و امامت عرضه كند. اين مباحث درونماية اصلى احاديث باقى(span dir="LTR")‌(/span)مانده از آن حضرت در متون حديثى شيعه است.(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)كاظم در مقام مقابله با جريان «وقف» كه پيش از او و در زمان بعضى ديگر از ائمه شيعه سابقه داشت (ناصرى، ج ۱، ص ۳۹ـ۴۸) و او در زمان حيات خود نيز نشانه(span dir="LTR")‌(/span)هاى آن را مى(span dir="LTR")‌(/span)ديد، مكرر بر جانشينى پسرش على بعد از خود تصريح مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد (← كلينى، ج ۱، ص ۳۱۱ـ۳۱۹؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۴۰ـ۶۹). افزون بر اين، براساس گزارش طَبرِسى (ج ۲، ص ۶۴ـ۶۵) از قول حاكم نيشابورى، او خطاب به ديگر پسرانش، على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى را عالم آل(span dir="LTR")‌(/span)محمد مى(span dir="LTR")‌(/span)خواند و مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت اين سخن را از پدرش امام جعفربن محمد شنيده(span dir="LTR")‌(/span)است و به آنان توصيه مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد كه دربارة مسائل دينى خود به او رجوع كنند. احاديث فراوان از پيامبر اكرم و ائمه عليهم(span dir="LTR")‌(/span)السلام در باب زيارت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا و تأكيد بر آن، حاكى از مبارزه ايشان با پديده وقف و واقفه است (← ناصرى، ج ۱، ص ۱۳۹ـ۱۴۷). اباصلت هرَوى (متوفى ۲۳۶) هم از قول خود امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نقل كرده(span dir="LTR")‌(/span)است كه وى در روضه نبوى در ميان جمع انبوه عالمان مدينه مى(span dir="LTR")‌(/span)نشست و چون آنان در مسئله(span dir="LTR")‌(/span)اى علمى درمى(span dir="LTR")‌(/span)ماندند همگى به او اشاره مى(span dir="LTR")‌(/span)كردند و مسئله را نزد او مى(span dir="LTR")‌(/span)آوردند و او آن را پاسخ مى(span dir="LTR")‌(/span)گفت (← طبرسى، ج ۲، ص ۶۴). به نوشتة بعضى از دانشمندان اهل سنّت، على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى از نظر علمى و دينى در مقامى بود كه هنوز بيست و چند سال بيشتر نداشت كه در مسجد پيامبر صلى(span dir="LTR")‌(/span)اللّه(span dir="LTR")‌(/span)عليه(span dir="LTR")‌(/span)وآله(span dir="LTR")‌(/span)وسلم مى(span dir="LTR")‌(/span)نشست و فتوا مى(span dir="LTR")‌(/span)داد (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)نجار، ج ۱۹، ص ۱۳۵؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)حجر عسقلانى، ج ۷، ص ۳۳۹). محمدبن عيسى يقطينى در آن وقت كه مردم در امامت و جانشينى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا دچار اختلاف شده بودند، پرسشهاى علمى و دينى و پاسخهاى آن حضرت را در پانزده هزار مسئله جمع كرد (← طوسى، ۱۴۱۷، ص ۷۳). ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن عباس صولى (متوفى ۲۴۳) نيز گفته، داناتر از على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى الرضا در آن عصر نديده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۴۱۷، ص ۷۵۸). مقام علمى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را برخى ديگر از دانشمندان اهل سنّت نيز ستوده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)حِبّان، ج ۸، ص ۴۵۶ـ۴۵۷؛ ذهبى، ج ۱۳، ص ۱۲۱).(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در دوران امامت خود به(span dir="LTR")‌(/span)شدت با سران واقفه مبارزه مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد و آنها را معاند حق، سرگردان، زنديق، كافر و مشرك مى(span dir="LTR")‌(/span)خواند. ايشان در يك مورد با مقايسه واقفه با يهود، بيان كرد كه آيه ۶۴ سورة مائده دربارة واقفه نازل شده(span dir="LTR")‌(/span)است زيرا آنان نيز با شك در استمرار امامت از آن(span dir="LTR")‌(/span)رو كه هنوز از آن حضرت فرزندى زاده نشده(span dir="LTR")‌(/span)بود، مانند يهود، به خدا ناتوانى نسبت داده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← كشّى، ص ۴۵۶ـ۴۵۷). امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا با بحث و مناظره با برخى از بزرگان واقفه نظير ابن(span dir="LTR")‌(/span)سرّاج، ابن(span dir="LTR")‌(/span)مُكارى، على(span dir="LTR")‌(/span)بن ابى(span dir="LTR")‌(/span)حمزه بطائنى و حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن(span dir="LTR")‌(/span)عمربن يزيد (← همان، ص ۴۶۳ـ۴۶۶، ۶۱۴ـ ۶۱۵) به شبهات آنان دربارة امامت خود (← ناصرى، ج ۱، ص ۹۵ـ۱۱۲) پاسخ داده(span dir="LTR")‌(/span)است. بدينگونه براثر مساعى فكرى و عملى امام(span dir="LTR")‌(/span)هشتم و ائمه بعد از ايشان بود كه شيعة قطعيه/ قطيعيه يا شيعه اثناعشرى تثبيت شد. مهم(span dir="LTR")‌(/span)ترين بُعد علمى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا ترسيم تصويرى صحيح است از اعتقادات اسلامى، به(span dir="LTR")‌(/span)خصوص در قلمرو مباحث خداشناسى و سپس نبوت و امامت، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه از طريق نشان(span dir="LTR")‌(/span)دادن روش صحيح تفسير آيات و بعضاً احاديث ناظر به اوصاف و اسماى الهى. امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در گفتگوها، پاسخ به پرسشها و مناظره با اصحاب خود و با افرادى از ديگر فرق اسلامى مانند واقفه، غُلات، مشبهه، مجسِّمه، معتزله، زنادقه، زردشتيان، يهود و نصارا به بيان عقايد صحيح اسلامى و رفع شبهات و دفاع از تشيع پرداخته(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در قلمرو مسائل اعتقادى در باب حقيقت توحيد، گاه به ياران خود توصيه كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند كه با مردم در اين زمينه به(span dir="LTR")‌(/span)اندازة فهم و گنجايش ايشان سخن بگويند و در اين زمينه به آيات قرآن و مثلاً به همان مطالبى كه در سورة توحيد و آيات توحيدى ديگر بيان شده(span dir="LTR")‌(/span)است، بسنده كنند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۵۷ش، ص ۹۵). اما گاه بسته به مقام و موقعيت مخاطب، وارد جزئيات شده و مباحث عميق(span dir="LTR")‌(/span)ترى مطرح كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند. مثلا در يك(span dir="LTR")‌(/span)جا توضيح داده­اند كه مردم در مسئلة توحيد بر سه مذهب(span dir="LTR")‌(/span)اند: اثبات توحيد با تشبيه، نفى مطلق و اثبات توحيد بدون تشبيه، و خود شيوه آخر را تأييد كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← همان، ص۱۰۰ـ۱۰۱). در واقع، اثبات توحيد بدون تشبيه، روش و مذهب برگزيدة ائمه شيعه است كه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به كرّات آن را تبيين كرده و توضيح داده، عقيده مشبهه و مجسمه را در اين باب نقد كرده (← همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۱۱۴، ۱۱۶ـ۱۱۷، ۱۱۹، ۱۲۷ـ۱۲۹، ۱۳۳؛ همو، ۱۳۵۷ش، ص ۴۷، ۶۱ـ۶۲، ۶۹ـ۷۲) و ساحت تشيع را از تشبيه مبرّا دانسته(span dir="LTR")‌(/span)اند (همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۱۴۲ـ۱۴۳). در همين زمينه و براى پرهيزدادن مسلمانان از درافتادن به وادى تشبيه، آيات ناظر به اوصاف و اسماى الهى را فارغ از تشبيه و به(span dir="LTR")‌(/span)طور صحيح تبيين كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← همان، ج ۱، ص ۱۲۳ـ۱۲۶). همچنين از احاديث نبوى موهم تشبيه نظير حديث «انّاللّه خَلقَ آدمَ على صورته» (← حديث، بخش ۷) و نظاير آن رفع ابهام كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۱۱۹ـ۱۲۰، ۱۲۶ـ۱۲۷؛ براى تبيين امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا از ديگر احاديث پيامبر ← همان، ج ۱، ص۲۱۰ـ ۲۱۲، ج ۲، ص ۸۷). از همين روست كه امام مكرراً رؤيت خدا (← همو، ۱۳۵۷ش، ص ۹۸، ۱۱۰ـ۱۱۳، ۱۲۱ـ ۱۲۲)، مكان و زمان داشتن خدا (همان، ص ۱۶۲) و حركت و رفتن و آمدن را از خدا (همانجا) نفى كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند. امام در همين زمينه در حديثى طولانى برخى از اوصاف و اسماى الهى مانند قديم، خالق، سميع و بصير را توضيح داده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۱۴۵ـ ۱۴۹). در همين باب بايد به تبيين امام از مسئله دشوار بَداء در گفتگوى ايشان با سليمان مروَزى اشاره كرد (← همان، ج ۱، ص ۱۸۰ـ۱۸۱). مسئلة مخلوق بودن يا نبودن قرآن يكى از مسائل مطرح در عهد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا بود كه ايشان با نفى هر دو قول، جدال در اين باب را بحثى بى(span dir="LTR")‌(/span)حاصل و بدعت دانسته و شيعيان را از پرداختن به آن منع كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (همو، ۱۳۵۷ش، ص ۲۲۳ـ ۲۲۴؛ براى تفصيل ← عسكرى، ج۱۳، ص۳۳ـ۴۴؛ خلق قرآن(sup)*(/sup)).(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در مسئله جبر و تفويض، ضمن ابطال هر دو، قاعده(span dir="LTR")‌(/span)اى را براى حل اين معضل بيان كرده (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۱۴۳ـ۱۴۴؛ همو، ۱۳۵۷ش، ص ۳۶۱)، معناى «امر بين الامَرين» را توضيح داده (همو، ۱۳۵۷ش، ص ۳۶۲ـ۳۶۳)، و مفهوم استطاعت را با مثال روشن كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (همان، ص۳۴۸؛ براى تبيين اين حديث ← صدرالدين شيرازى، ج۴، ص۱۲۱۴ـ۱۲۱۵؛ مجلسى، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۲۱۳ـ ۲۱۴). امام براى حدوث عالم (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۱۳۴؛ همو، ۱۳۵۷ش، ص۲۹۳) و قديم(span dir="LTR")‌(/span)بودن ذات الهى (همو، ۱۳۵۷ش، ص ۱۸۶ـ۱۸۷) نيز براهينى اقامه كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند. امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در مواردى بعضى از عقايد معتزله را نقد كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند، مثلاً وقتى نزد ايشان نظر معتزله دربارة كبائر مطرح شد، از قول امام(span dir="LTR")‌(/span)صادق نقل كردند كه بيان قرآن برخلاف عقيدة معتزله است (← همان، ص ۴۱۶). همچنين امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا غلات و مفوضه را طرد كرده و كافر خوانده(span dir="LTR")‌(/span)اند (همو، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۰۲ـ۲۰۳). در زمينة نبوت مخصوصاً بايد از مناظره آن حضرت با اصحاب اديان و پاسخ ايشان به على(span dir="LTR")‌(/span)بن محمدبن جهم (← همان، ج ۱، ص ۱۹۱ـ۱۹۵) و گفتگوى ايشان با مأمون در باب عصمت انبيا و تأويل آيات راجع به آن (همان، ج ۱، ۱۹۵ـ۲۰۴) سخن گفت.(/p)
(p dir="RTL")
يكى از كارهاى دشوارى كه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا در زمان امامت خود بر عهده داشتند، تبيين مفهوم و موقعيت تكوينى و تشريعى امام بود. در اين زمينه ايشان به بيان نشانه(span dir="LTR")‌(/span)هاى امام (← همان، ج ۱، ص ۲۱۲ـ۲۱۵)، وصف مقام امام و امامت و توضيح مرتبه آن (همان، ج ۱، ص ۲۱۶ـ۲۲۲) و تبيين مقام امام و چگونگى علم امام و نفى غلو و غاليان (همان، ج ۲، ص ۲۰۰ـ۲۰۲) پرداختند. همچنين در گفتگويى مفصّل و با استناد به آيات قرآن كريم معناى آل و عترت را براى مأمون توضيح دادند (همان، ج ۱، ص ۲۲۸ـ ۲۴۰؛ براى مجموع احاديث راجع(span dir="LTR")‌(/span)به امامت ← عطاردى قوچانى، ج۱، ص۸۸ ـ۲۵۶). آنچه ذكر شد در مجموع مناظرات آن حضرت يافت مى(span dir="LTR")‌(/span)شود، از جمله در مناظره با جاثليق، رأس(span dir="LTR")‌(/span)الجالوت، سران صابئين، زردشتيان و سليمان مروزى (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۱۵۴ـ۱۹۱) دربارة توحيد و بداء و نظاير آن. بخش جالب(span dir="LTR")‌(/span)توجه و درخور تأملى از احاديث امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا معطوف است به بيان علل و چرايى وجود برخى از احكام و عقايد و حوادث مهم تاريخ دينى و اسلامى، مانند بيان علت خلق مخلوقات در انواع مختلف (← همان، ج۲، ص۷۵)، علت غرق شدن زمين در آب در زمان نوح (همانجا)، علت غرق(span dir="LTR")‌(/span)شدن فرعون درحالى(span dir="LTR")‌(/span)كه ايمان آورده(span dir="LTR")‌(/span)بود (همان، ج۲، ص۷۷ـ۷۸)، علت معجزات موسى (همان، ج ۲، ص ۷۹ـ۸۰)، علت خانه(span dir="LTR")‌(/span)نشينى ۲۵ ساله على عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام (همان، ج ۲، ص ۸۱ـ۸۲)، علت تَلبيه در حج (همان، ج۲، ص۸۳) و علت پانصد درهم بودن مهرالسّنّه (همان، ج ۲، ص ۸۴ـ۸۵؛ براى نامه مفصّل امام به محمدبن سنان در بيان علل احكام ← همان، ج ۲، ص ۸۸ـ۹۸). در بعضى موارد، حضرت در باب فهم و رفع تعارض بين آيات محكم و متشابه و مشابهت احاديث امامان با آيات قرآن در داشتن محكم و متشابه (← همان، ج ۱، ص۲۹۰) يا احاديث متعارض (همان، ج ۲، ص ۲۰ـ۲۱) قواعدى عرضه كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند.(/p)
(p dir="RTL")
بخش درخور توجهى از احاديث امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا صبغة فقهى دارد. از ايشان در بيشتر ابواب مختلف فقه حديث نقل شده(span dir="LTR")‌(/span)است، از قبيل طهارت (← كلينى، ج ۳، ص ۵، ۸؛ طوسى، ۱۳۹۰، ج ۱، ص ۲۴۴، ۴۰۹)، نماز (كلينى، ج ۳، ص ۲۸۲، ۳۰۸؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۴۱۳، ج ۱، ص ۱۹۵، ۲۴۳)، روزه (ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۴۱۳، ج ۲، ص ۷۳، طوسى، ۱۳۹۰، ج ۴، ص ۱۶۶)، زكات (كلينى، ج ۳، ص ۵۵۱؛ طوسى، ۱۳۹۰، ج ۴، ص ۳۴) و نكاح (كلينى، ج ۵، ۳۲۵، ۳۳۴؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۴۱۳، ج ۳، ص ۴۰۹؛ طوسى، ۱۳۹۰، ج ۷، ص ۴۰۵؛ براى مجموع احاديث فقهى امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا ← عطاردى قوچانى، ج ۲، ص ۱۳۷ـ۴۲۵). پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از احاديث امام ناظر است به توجه(span dir="LTR")‌(/span)دادن افراد به مسائل اخلاقى نظير وصف مرگ (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵)، چگونگى به دست آمدن اموال (همان، ج ۱، ص ۲۷۶ـ۲۷۷)، اهميت نماز (همان، ج ۲، ص ۷)، اهميت سجده (همان، ج ۲، ص ۷ـ۸)، سخاوت (همان، ج ۲، ص ۱۲) و شكر (همان، ج ۲، ص ۲۴).(/p)
(p dir="RTL")
از امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا ادعيه فراوانى نقل شده كه مجموع آنها را عطاردى قوچانى در جلد دوم (em)مسند الامام الرضا (/em)(ص ۲ـ۷۱) گرد آورده(span dir="LTR")‌(/span)است. به ايشان اشعارى هم منسوب شده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۷۴ـ۱۷۸). راويان فراوانى از امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا روايت كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند، كه طوسى شمارى از آنان را در (em)رجال(/em) خود (ص۳۴۹ـ۳۷۰) نام برده(span dir="LTR")‌(/span)است. محمدمهدى نجف در (em)الجامع لروا(/em)(em)ة(/em)(em) و اصحاب الامام(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em) مجموعاً ۸۳۱ تن از اصحاب و راويان امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را نام برده و باقر شريف قرشى (ج۲، ص۸۵ـ۱۸۰) ۳۶۷ تن از اصحاب و راويان ايشان را ذكر كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. عطاردى قوچانى نيز در كتاب (em)راويان امام(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)رضا عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام در مسندالرضا(/em)، در مجموع ۳۶۱ تن از آنان را شناسايى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. از مهم(span dir="LTR")‌(/span)ترين شاگردان و راويان آن حضرت، يونس(span dir="LTR")‌(/span)بن عبدالرحمان(sup)*(/sup) (متوفى ۲۰۸)، صفوان(span dir="LTR")‌(/span)بن يحيى(sup)*(/sup) بجلى (متوفى ۲۱۰)، حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن سعيد اهوازى(sup)*(/sup)، ابن(span dir="LTR")‌(/span)ابى(span dir="LTR")‌(/span)عمير(sup)*(/sup) (متوفى ۲۱۷) و زكريابن آدم(sup)*(/sup) اشعرى قمى بوده(span dir="LTR")‌(/span)اند.(/p)
(p dir="RTL")
امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نيز همچون اسلاف خود به كتابت حديث اهميت مى(span dir="LTR")‌(/span)داد و اصحاب خود را به نقل حديث تشويق مى­كرد (← كلينى، ج ۱، ص ۵۲). در منابع رجالى و حديثى كتابهايى نيز به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا نسبت داده شده كه شمارى از آنها باقى(span dir="LTR")‌(/span)مانده(span dir="LTR")‌(/span)اند. سيدمحسن امين (ج ۲، ص ۲۶ـ۲۸) از هفت اثر ايشان نام برده و آنها را معرفى كرده، و سيدمحمدرضا حسينى جلالى (ص ۱۷۷ـ۱۸۲) با تتبع در كتب رجالى اين تعداد را به ۲۱ اثر رسانده(span dir="LTR")‌(/span)است. معروف(span dir="LTR")‌(/span)ترين اين آثار كه برخى از آنها منسوب به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام است عبارت(span dir="LTR")‌(/span)اند از: (em)صحيفة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا(/em) يا (em)مسندالرضا(/em)، مجموع احاديث اعتقادى و فقهى كه امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا از طريق پدران خود از رسول خدا نقل كرده(span dir="LTR")‌(/span)است و آن را شمار فراوانى از اصحاب ايشان، از جمله مشهورترينشان احمدبن عامربن سليمان طايى، روايت كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند (براى تفصيل ← نجاشى، ص ۱۰۰؛ مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۳۰؛ امين، ج ۲، ص ۲۷؛ دربارة چاپهاى اين اثر ← حسينى جلالى، ص ۱۷۷ـ ۱۷۸). تعداد احاديث اين كتاب در چاپ محمدمهدى نجف (مشهد ۱۴۰۶) و بر اساس مجموع نسخ آن ۳۳۵ حديث است؛ (em)رسالة ذهبيه(/em)(sup)*(/sup) در مباحث طبى؛ (em)فقه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا(/em) در ابواب فقهى (كه انتساب آن به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا از ابتدا همواره محل بحث بوده و اينك معلوم شده(span dir="LTR")‌(/span)است كه به قطع از آن حضرت نيست ← (em)فقه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا(/em)(sup)*(/sup))؛ مكتوب امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به مأمون در بيان عقايد و احكام فقهى اسلام (ما كتبه(span dir="LTR")‌(/span)الرضا للمأمون فى محض(span dir="LTR")‌(/span)الاسلام و شرايع(span dir="LTR")‌(/span)الدين ← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۲۱ـ۱۲۷). نامه(span dir="LTR")‌(/span)هايى از امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به افراد مختلف نيز در منابع حديثى آمده كه على احمدى ميانَجى آنها را در (em)مكاتيب الا(/em)(em)ئمة(/em)(em) عليهم(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام (/em)(چاپ مجتبى فرجى، قم ۱۳۸۵ش، ج ۵، ص ۲۱ـ۳۰۳) گردآورى كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. راويانى از اصحاب ايشان و ديگر راويان مجموع سخنان و اخبار امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را با عناوينى مانند «مجالس(span dir="LTR")‌(/span)الرضا» يا «مسائل(span dir="LTR")‌(/span)الرضا» حفظ و ثبت و ضبط كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند كه اسامى آنها عمدتاً در (em)رجال (/em)نجاشى آمده(span dir="LTR")‌(/span)است، ازجمله ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن بِشْر (← ص ۲۳)، حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن محمدبن سهل نوفَلى (ص ۳۷)، حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن على(span dir="LTR")‌(/span)بن زياد وشّاء(sup)*(/sup) (ص ۳۹ـ۴۰)، حسين(span dir="LTR")‌(/span)بن محمدبن فضل (ص ۵۶ـ۵۷)، داوودبن سليمان(sup)*(/sup) (ص ۱۶۱)، سعد خادم ابى(span dir="LTR")‌(/span)دُلَف (ص ۱۷۹)، ابوالصّلت هروى(sup)*(/sup) (ص ۲۴۵) و على(span dir="LTR")‌(/span)بن على(span dir="LTR")‌(/span)بن رزين (ص ۲۷۷). از علماى متقدم شيعه، ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه (متوفى ۳۸۱) مجموعه احاديث و اخبار امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را، كه در كتابهاى مؤلفان و راويان قبل از او پراكنده بود، در كتاب عيون (em)اخبارالرضا(/em)(sup)*(/sup) گرد آورد كه مكرراً چاپ و به فارسى هم ترجمه شده(span dir="LTR")‌(/span)است. علامه مجلسى نيز ضمن آوردن احاديث ايشان به مناسبتهاى مختلف در (em)بحارالانوار(/em)(sup)*(/sup)، يك جلد (ج ۴۹) از آن را به احاديث ايشان اختصاص داده(span dir="LTR")‌(/span)است. در دورة معاصر، عزيزاللّه عطاردى قوچانى مجموعه احاديث امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را در (em)مسند الامام(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام (/em)در دو جلد گرد آورده(span dir="LTR")‌(/span)است. حسن مصطفوى پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از احاديث ديرياب امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را در كتاب (em)احاديث صعب و مشكل امام هشتم (/em)شرح كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. محمد غروى امثال و حكم و كلمات قصار آن حضرت را از مجموع احاديث ايشان استخراج، شرح و باعنوان (em)امثال و حكم الامام الرضا، اَوْ، كلماته المختار(/em)(em)ة(/em) در دو جلد در ۱۴۱۰/ ۱۱۹۰ در بيروت منتشر كرده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL")
(strong)منابع :(/strong) (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بابويه(/strong)، (em)الامالى(/em)، قم ۱۴۱۷؛ همو، (em)التوحيد(/em)، چاپ هاشم حسينى طهرانى، قم (span dir="LTR")?](/span)۱۳۵۷ش(span dir="LTR")[(/span)؛ همو، (em)عيون اخبار الرضا(/em)، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ همو، (em)كتاب مَن لايَحْضُرُ الفقيه(/em)، چاپ على(span dir="LTR")‌(/span)اكبر غفارى، قم ۱۴۱۳؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حِبّان(/strong)، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الثقات(/em)، حيدرآباد، دكن ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳/۱۹۷۳ـ۱۹۸۳، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حجر عسقلانى(/strong)، (em)كتاب تهذيب التهذيب(/em)، (span dir="LTR")](/span)بيروت(span dir="LTR")[(/span) ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)نجار(/strong)، (em)ذيل تاريخ بغداد(/em)، در احمدبن على خطيب بغدادى، (em)تاريخ بغداد، او، مد(/em)(em)ينة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em)، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، ج ۱۶ـ۲۰، بيروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ (strong)امين(/strong)؛ محمدرضا (strong)حسينى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)جلالى(/strong)، (em)تدوين السنة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الشريفة(/em)، قم ۱۳۷۶ش؛ (strong)ذهبى(/strong)؛ محمدبن ابراهيم (strong)صدرالدين شيرازى (/strong)((strong)ملاصدرا(/strong))، (em)شرح الاصول من(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الكافى(/em)، ج ۴، چاپ محمود فاضل يزدى مطلق، تهران ۱۳۸۵ش؛ فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن حسن (strong)طبرِسى(/strong)، (em)اعلام الورى باعلام الهدى(/em)، قم ۱۴۱۷؛ محمدبن حسن (strong)طوسى(/strong)، (em)تهذيب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاحكام(/em)، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ۱۳۹۰؛ همو، (em)رجال(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الطوسى(/em)، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ همو، (em)كتاب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)ا(/em)(em)لغيبة(/em)، چاپ عباداللّه طهرانى و على احمد ناصح، قم ۱۴۱۷؛ مرتضى(strong) عسكرى(/strong)، (em)نقش ائمه در احياء دين(/em)، ج ۱۳، تهران ۱۳۷۴ش؛ عزيزاللّه (strong)عطاردى قوچانى(/strong)، (em)مسندالامام(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا ابى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الحسن على(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)بن موسى عليهماالسلام(/em)، تهران ۱۳۹۲؛ باقرشريف (strong)قرشى(/strong)،(em)حيا(/em)(em)ة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الامام على(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)بن موسى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرضا عليه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام: درا(/em)(em)سة(/em)(em) و تحليل(/em)، قم ۱۳۷۲ش؛ محمدبن عمر (strong)كشّى(/strong)، (em)اختيار معر(/em)(em)فة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرجال(/em)، (span dir="LTR")](/span)تلخيص(span dir="LTR") [(/span)محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ (strong)كلينى (/strong)(بيروت)؛ محمدباقربن محمدتقى (strong)مجلسى(/strong)، (em)بحارالانوار(/em)، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، (em)مر(/em)(em)آة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)العقول فى شرح اخبار آل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الرسول(/em)، ج ۲،چاپ هاشم رسولى(span dir="LTR")‌(/span)محلاتى، تهران ۱۳۶۳ش؛ رياض محمد حبيب (strong)ناصرى(/strong)، (em)الواقفية: دراسة(/em) (em)تحليلية(/em)، قم ۱۴۰۹ـ ۱۴۱۱؛ (strong)نجاشى (/strong).(/p)
(p)
(strong)(span dir="RTL")/ اسماعيل باغستانى /(/span)(/strong)(/p)
(p dir="RTL")
(strong)حرم رضوى(/strong). مدفن مطهر امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام در طول تاريخ همواره كانون معنويت و زيارتگاه شيعيان و همچنين گروههاى مختلف اهل سنّت بوده(span dir="LTR")‌(/span)است. گرچه شواهد تاريخى در اين باب، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه از دوره پيش از عصر صفوى، چندان زياد نيست، همين مقدار گواهيهاى اندك، نشان(span dir="LTR")‌(/span)دهنده  مركزيت معنوى اين بارگاه در طول تاريخ است. حضور على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)الرضا در خراسان به(span dir="LTR")‌(/span)عنوان مهم(span dir="LTR")‌(/span)ترين شخصيت خاندان نبوى در عصر خود ــ به تعبير مأمون ــ رويداد شگرفى بود كه هم در زمان حيات و هم پس از وفات ايشان تأثيرات مهم فراوانى در پى داشت و در واقع، به نوعى معادله قدرت را در شرق جهان اسلام در دراز مدت بر ضد عباسيان و به نفع علويان تغيير داد. حضور امام در خراسان مايه گسترش بخش زيادى از معارف اهل بيت در ميان اهالى مناطق شرقى جهان اسلام شد كه پس از رحلت ايشان به دست راويان و شاگردان ايشان تداوم يافت. در واقع، چيزى نگذشت كه مدفن ايشان در وهله اول براى شيعيان و سپس براى همه طبقات اهل سنّت به زيارتگاهى عمومى(span dir="LTR")‌(/span)تبديل شد. در اين ميان، شيعيان، به(span dir="LTR")‌(/span)طور خاص و بر اساس احاديث معتبرى از پيامبراكرم و ائمه عليهم(span dir="LTR")‌(/span)السلام، به(span dir="LTR")‌(/span)ويژه خود امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا، به زيارت تربت امام تشويق شده بودند (براى پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از اين احاديث ← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۴۱۳، ج ۲، ص ۵۸۳ـ۵۸۵؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۵۴ـ۲۶۶)، كه اين خود به مركزيت معنوى آنجا و گردآمدن علاقه(span dir="LTR")‌(/span)مندان به اهل بيت در آنجا انجاميد. شاعران عرب(span dir="LTR")‌(/span)زبان مانند دِعْبِل خُزاعى(sup)*(/sup) (ص ۱۹۵ـ۱۹۸) و ديگران نيز از نخستين ايام شهادت آن حضرت در مراثى خود به بارگاه معنوى ايشان توجه داشته و ابيات و اشعارى در ترغيب زيارت قبر شريف ايشان سروده(span dir="LTR")‌(/span)اند (← ابوالفرج اصفهانى، ص ۳۷۸ـ۳۸۰؛ ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص۲۵۰ـ۲۵۴، ۲۶۳ـ۲۶۴). ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه همچنين دو قصيده از صاحب(span dir="LTR")‌(/span)بن عبّاد در اهداى سلام به امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عليه­السلام در آغاز كتاب (em)عيون اخبارالرضا(/em) (ج ۱، ص ۳ـ۷) آورده و كتاب را براى خزانه او نوشته(span dir="LTR")‌(/span)است. در اين دو قصيده صاحب(span dir="LTR")‌(/span)بن عبّاد با مخاطب قراردادن زائران سرزمين طوس شوق و رغبت خود را براى زيارت مرقد مطهر امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عيان و بيان كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. كرامات و معجزاتى هم كه زائران به(span dir="LTR")‌(/span)تدريج در آن تربت مى(span dir="LTR")‌(/span)ديدند و دهان(span dir="LTR")‌(/span)به(span dir="LTR")‌(/span)دهان مى(span dir="LTR")‌(/span)گشت اين مركزيت را تقويت مى(span dir="LTR")‌(/span)كرد. ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه در باب ۶۹ (em)عيون اخبارالرضا(/em) پاره(span dir="LTR")‌(/span)اى از اين كرامات را نقل كرده و سرآغازهاى تبديل(span dir="LTR")‌(/span)شدن مرقد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا به مركزى معنوى را نشان داده(span dir="LTR")‌(/span)است. دو گزارش از گزارشهايى كه ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه عرضه كرده از زبان ابومنصوربن عبدالرزاق است كه (em)شاهنامه ابومنصورى(/em)، از نخستين متون نثر فارسى، به نام او تأليف شده(span dir="LTR")‌(/span)است. در يكى از آنها ابومنصور با حاكم طوس از دعاهاى مستجاب خود در حرم رضوى سخن مى(span dir="LTR")‌(/span)گويد و به او كه فرزند ندارد توصيه مى(span dir="LTR")‌(/span)كند براى فرزنددار شدن در آنجا دعا كند (← ۱۳۶۳ش، ج۲، ص ۲۷۹). در گزارش جالب(span dir="LTR")‌(/span)نظر ديگر، ابومنصور از روزگار جوانى خود كه مقامى حكومتى داشته سخن به ميان مى(span dir="LTR")‌(/span)آورد كه در آن وقت زائران حضرت رضا را براثر نادانى مى(span dir="LTR")‌(/span)آزرده، اما در يك روزِ شكار با ديدن كرامتى در آن محوطه از آزار زائران آن مرقد دست كشيده و سپس بارها در آنجا دعا كرده و آرزوى فرزند نموده و خدا به او فرزند عطا كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (همان، ج ۲، ص ۲۸۵ـ۲۸۶؛ نيز ← مهدوى(span dir="LTR")‌(/span)دامغانى، ص ۴۵۱ـ۴۶۰).(/p)
(p dir="RTL")
در يكى از كهن(span dir="LTR")‌(/span)ترين نوشته(span dir="LTR")‌(/span)هاى جغرافيايى به زبان فارسى، يعنى (em)حدودالعالم من المشرق الى المغرب (/em)(نوشته(span dir="LTR")‌(/span)شده در ۳۷۰؛ ص۹۰) از رفتن مردم به زيارت «مرقد مبارك على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى(span dir="LTR")‌(/span)الرضا» سخن به ميان آمده(span dir="LTR")‌(/span)است. ابن(span dir="LTR")‌(/span)حَوقَل (ص ۳۶۳) و مُهَلَّبى (ص ۱۵۶) در هنگام ذكر مدفن على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى يادآور شده(span dir="LTR")‌(/span)اند كه در آنجا پيوسته گروهى معتكف(span dir="LTR")‌(/span)اند. در همين دوران، ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه (متوفى ۳۸۱) دوبار از رى به قصد زيارت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا راهى خراسان شده و هر بار مدتى را در شهر مشهد اقامت گزيده و چون در آن زمان محافل علمى حول قبر حضرت برپا مى­شده او نيز چندين مجلس از (em)امالى(/em) خود را آنجا املا كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه، ۱۴۱۷، ص ۷۶۳، ۷۷۳؛ نيز ← حوزة علميه(sup)*(/sup)، بخش  ۱۰ :حوزة علمية مشهد). به(span dir="LTR")‌(/span)گزارش خود او (۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۷۹) در رجب ۳۵۲ كه عازم سفر بوده به رسم ادب از اميرسعيد ركن(span dir="LTR")‌(/span)الدوله ديلمى اجازه خواسته كه به زيارت مشهدالرضا برود و او از ابن(span dir="LTR")‌(/span)بابويه خواسته(span dir="LTR")‌(/span)است از جانب او هم زيارت كند و او را نيز دعا كند، زيرا او قبلاً به زيارت آن امام رفته و حاجاتش برآورده شده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p)
در اواخر قرن چهارم، شمار شيعيان در اطراف حرم مطهر رضوى به(span dir="LTR")‌(/span)اندازه(span dir="LTR")‌(/span)اى بود كه وقتى اهل سنّت تصميم گرفتند صندوقى بر روى قبر هارون(span dir="LTR")‌(/span)الرشيد نصب كنند،  ابوالعلاء صاعدبن محمدبن استوائى نيشابورى (متوفى۴۳۱)، فقيه و مفتى بزرگ عصر، براى جلوگيرى از فتنه و نزاع، به نصب(span dir="LTR")‌(/span)نكردن آن فتوا داد و از اين(span dir="LTR")‌(/span)رو مورد مؤاخذه دربار عباسى قرار گرفت (فارسى، ص۳۹۰). در اوايل قرن پنجم، ناطق بالحق (متوفى ۴۲۴)، دانشمند بزرگ زيدى، در آغاز كتاب (em)الافادة فى تاريخ الائمة(/em)(em) الساد(/em)(em)ة(/em) (ص ۷) از عظمت مزار رضوى سخن گفته(span dir="LTR")‌(/span)است. او در اثناى سخن درباره اينكه دشمنان اهل بيت همواره خواسته(span dir="LTR")‌(/span)اند آثار ومآثر ايشان را نابود كنند و خداوند مانع از اين كار شده(span dir="LTR")‌(/span)است، مشهد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا اشاره مى(span dir="LTR")‌(/span)كند و يادآور مى(span dir="LTR")‌(/span)شود كه به(span dir="LTR")‌(/span)رغم اينكه آن حضرت در كنار هارون مدفون و خراسان خاستگاه دعوت عباسى است، مردم اعم از خواص و عوام و شيعه و سنّى از سلاطين گرفته تا واليان و وزرا و كتّاب و فقها، گويى از خاطر برده(span dir="LTR")‌(/span)اند كه اينجا هارون نيز مدفون است؛ همگى به زيارت حضرت رضا مى(span dir="LTR")‌(/span)شتابند و به تربت او تبرك مى(span dir="LTR")‌(/span)جويند و خواستار اجابت دعاها و رفع حوائجشان هستند بى(span dir="LTR")‌(/span)آنكه به قبر هارون التفاتى كنند. مردم اين مزار را تنها به حضرت رضا منسوب مى(span dir="LTR")‌(/span)دارند.(/p)
(p dir="RTL")
از جمله كسانى از اهل سنّت كه در قرن چهارم مرقد مطهر رضوى را زيارت كرده(span dir="LTR")‌(/span)اند ابوبكر ابن(span dir="LTR")‌(/span)خُزَيمه (متوفى ۳۱۱) و ابوعلى ثقفى(span dir="LTR")‌(/span)اند. جوينى(span dir="LTR")‌(/span)خراسانى (ج ۲، ص ۱۹۸) به نقل از حاكم نيشابورى (متوفى ۴۰۵) مى(span dir="LTR")‌(/span)نويسد، اين دو تن به همراه گروهى ديگر از مشايخ اهل سنّت و در حضور جماعتى از علويان و اهالى و خاندانهاى معروف نيشابور، هرات، طوس و سرخس در ربيع(span dir="LTR")‌(/span)الآخر ۳۰۹ به زيارت مرقد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا رفتند و ابن(span dir="LTR")‌(/span)خزيمه در آنجا چنان تواضع و تضرع شگفتى از خود بروز داد كه علويان حاضر در آنجا به ثبت و ضبط حركات و سَكَنات و شمايل او در حال زيارت پرداختند (نيز ← ابن(span dir="LTR")‌(/span)حجر عسقلانى، ج ۷، ص ۳۳۹). ابن(span dir="LTR")‌(/span)حِبّان (متوفى ۳۵۴)، رجالى و محدّث بزرگ، در (em)الثقات(/em) (ج۸، ص ۴۵۷) مى(span dir="LTR")‌(/span)نويسد، مكرراً به زيارت مرقد رضوى مى(span dir="LTR")‌(/span)رفته و با دعا بر سر تربت امام مشكلات يا سختيهايى كه دچار آن بوده، حل مى(span dir="LTR")‌(/span)شده و او بارها اين را آزموده(span dir="LTR")‌(/span)است. حاكم نيشابورى به(span dir="LTR")‌(/span)نقل از محمدبن على(span dir="LTR")‌(/span)بن سهل فقيه معروف(span dir="LTR")‌(/span)به ماسَرجِسى (متوفى ۳۸۴) آورده(span dir="LTR")‌(/span)است كه هيچ مشكلى در امور دينى و دنيوى برايم پيش نيامد مگر اينكه براى رفع آن قصد مدفن على(span dir="LTR")‌(/span)بن موسى را كردم و در آنجا دست به دعا برداشتم و آن مشكل و نياز رفع شد (← جوينى(span dir="LTR")‌(/span)خراسانى، ج ۲، ص۲۲۰). حاكم نيشابورى از ابوالحسين(span dir="LTR")‌(/span)بن ابى(span dir="LTR")‌(/span)بكر فقيه نيز نقل كرده كه هر دعايى كه در مشهد رضا كرده اجابت شده و حتى خدا بعد از نوميدى فرزندى به او داده(span dir="LTR")‌(/span)است. خود حاكم نيشابورى هم گفته از تربت رضا كرامتها ديده و نمونه(span dir="LTR")‌(/span)اى از آنها را نقل كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← همانجا).(/p)
(p dir="RTL")
از ديگر مشاهير، مورخ و نويسنده بزرگ زبان فارسى محمدبن حسين بيهقى نيز در ۴۳۱ تربت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا را زيارت كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← بيهقى، ص ۷۱۳). به(span dir="LTR")‌(/span)نوشتة همو (ص ۷۱۲)، ابوالحسن عراقى، منشى معروف عهد مسعود غزنوى ،ﺣﮑ : ۴۲۱ـ۴۳۲)، وصيت كرد تا او را در مشهد رضا به خاك بسپارند. غزالى نيز از «مشهد رضا» در ۵۰۳ نامه(span dir="LTR")‌(/span)اى به ملك سنجر سلجوقى نوشت و در آن يادآور شد كه آنجا براى او دعا كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ص ۱۲). در قرن ششم، طبرِسى (ج ۲، ص ۶۲) از بركات و كرامات فراوان مرقد امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا، كه مورد تأييد شيعه و غيرشيعه بوده و شمارى(span dir="LTR")‌(/span)از آنها را خود او ديده، سخن گفته(span dir="LTR")‌(/span)است (نيز ← عبدالجليل قزوينى، ص ۵۸۸ـ۵۹۰). ابن(span dir="LTR")‌(/span)عساكر (متوفى ۵۷۱) نيز در اين قرن در سفر طولانى خود به مشرق و خراسان در حرم مطهر رضوى از ابوالبركات محمدبن اسماعيل(span dir="LTR")‌(/span)بن فضل حسينى مشهدى (متوفى ۵۴۱) حديث شنيده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ج ۲، ص ۸۹۳). عبدالكريم(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد سمعانى (متوفى ۵۶۲) هم كه در بعضى از اين سفرها همراه ابن(span dir="LTR")‌(/span)عساكر بوده در مشهد از ابوالبركات حسينى سماع حديث كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ج ۲، ص ۹۶ـ۹۷). در همين قرن، دو شاعر بزرگ زبان فارسى نيز به شوق زيارت بارگاه رضوى شعر گفته(span dir="LTR")‌(/span)اند. نخست مجدودبن آدم سنايى (متوفى ۵۳۵ يا ۵۴۵)، شاعر و عارف بزرگ غَزنه، است كه احساسات و اعتقاد عميق خود را به حضرت رضا در قصيده(span dir="LTR")‌(/span)اى معروف و بلند ابراز، و در آن حرم رضوى را از لحاظ ازدحام جمعيت با كعبه مقايسه كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ص ۴۵۱ـ۴۵۲). دوم خاقانى(span dir="LTR")‌(/span)شروانى (متوفى ۵۸۲ يا ۵۹۵) كه خراسان برايش قبله(span dir="LTR")‌(/span)گاه دين و معنويت بود، در دو قصيده بلند در وصف خراسان و معارف و معاريف آن، اشتياق خود را براى زيارت «روضة پاك رضا» (← ص ۱۵۴) و طواف «روضة معصوم رضا» (ص ۴۰۶) اظهار داشته(span dir="LTR")‌(/span)است. عوفى (متوفى پس از ۶۳۰) نيز در (em)لباب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الالباب(/em) (ج ۱، ص ۷۹) از زيارت منتجب(span dir="LTR")‌(/span)الدين بديع اتابك خوئى، از منشيان و شاعران عهد، از حرم رضوى سخن به ميان آورده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL")
ابن(span dir="LTR")‌(/span)بَطوطه (متوفى پس از ۷۷۰) نيز مشهد طوس را، كه در عهد حمداللّه مستوفى (قرن هشتم) از «مشاهير مزارات متبركه» بود (حمداللّه مستوفى، ص ۱۸۵)، زيارت كرد. او در سر راه سفر به چين از خراسان گذشته و حرم رضوى را زيارت و شكوه و جلال آن را وصف كرده(span dir="LTR")‌(/span)است (← ج ۱، ص ۴۳۱). شمس(span dir="LTR")‌(/span)الدين احمد ذهبى (متوفى ۷۴۸) هم در (em)العِبَر فى خَبر مَن غَبَر(/em) (ج ۱، ص۳۴۰) تربت رضوى را زيارتگاهى بزرگ (مشهد كبير) دانسته(span dir="LTR")‌(/span)است. از ديگر مشاهيرى كه در قرن هشتم به زيارت «مشهد طوس» رفته(span dir="LTR")‌(/span)اند بايد از علاءالدوله سمنانى، عارف بزرگ اين قرن، ياد كرد (← علاءالدوله سمنانى، ص ۱۵۸). ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد جوينى(span dir="LTR")‌(/span)خراسانى (متوفى۷۳۰)، محدّث و عارف بزرگ سنّى(span dir="LTR")‌(/span)مذهب قرن هشتم نيز در كتاب (em)فَرائدالسِمْطَين (/em)(ج ۲، ص ۱۹۸)، كتابى در فضائل اهل بيت، به زيارت مكرر خود از حرم رضوى اشاره كرده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL")
به(span dir="LTR")‌(/span)نوشتة عبدالرحمان جامى كه خود در مُلَمّع مشهورى (← ۱۳۴۱ش، ص ۷۸) امام هشتم شيعيان را ستوده(span dir="LTR")‌(/span)است، زين(span dir="LTR")‌(/span)الدين ابوبكر تايبادى (متوفى ۷۹۱) با الهام از روحانيت شيخ احمد جام (متوفى ۵۳۶) به زيارت «مشهد مقدس رضوى» رفته و در آنجا «خلعتها و نوازشها» يافته(span dir="LTR")‌(/span)است (۱۳۷۰ش، ص ۴۹۹). در شعبان ۸۲۱ شاهرخ تيمورى به زيارت امام(span dir="LTR")‌(/span)رضا عليه(span dir="LTR")‌(/span)السلام رفته و هدايايى به حرم رضوى و كمكهايى به مستحقان و نيازمندان آن حريم كرد و همسر او گوهرشاد آغا مسجدجامعى در جوار حرم رضوى بنا نهاد (← عبدالرزاق سمرقندى، ج ۲، دفتر۱، ص ۲۶۱). ملاحسين واعظ كاشفى (متوفى ۹۰۶ يا ۹۱۰)، عارف و دانشمند قرن نهم و دهم، نيز به نوشتة پسرش، على(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين فخرالدين صفى (ج ۱، ص ۲۵۲ـ۲۵۳) در ذيحجه ۸۶۰ در «مشهد مقدس حضرت امام همام على رضا» واقعه(span dir="LTR")‌(/span)اى صوفيانه راجع به سعدالدين كاشغرى (متوفى ۸۶۰) ديده(span dir="LTR")‌(/span)است. معين(span dir="LTR")‌(/span)الدين محمد اسفزارى (متوفى ۹۱۵؛ بخش ۲، ص۲۴۰) نيز مشهدِ رضا را به لحاظ كثرت جمعيت زائران و عاكفان با كعبه مقايسه كرده(span dir="LTR")‌(/span)است. در آستانه ظهور و استقرار سلطنت صفويان شيعه(span dir="LTR")‌(/span)مذهب، فضل(span dir="LTR")‌(/span)اللّه(span dir="LTR")‌(/span)بن روزبهان خنجى(span dir="LTR")‌(/span)اصفهانى (متوفى ۹۲۷)، عالم سنّى(span dir="LTR")‌(/span)مذهب معروف اين عهد، نيز با وجود تصلبى كه در تسنن و رد مذهب شيعه داشت، شيفته اهل بيت بود و از جمله در كتاب (em)مهمان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)نامه بخارا (/em)(ص ۳۳۹ـ۳۴۷) و خصوصاً در (em)وسيلة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الخادم(/em)(em) الى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المخدوم(/em) (ص ۲۲۹) از زيارت و خواستن حاجات خود در حرم رضوى ياد كرده(span dir="LTR")‌(/span)است.(/p)
(p dir="RTL")
(strong)منابع :(/strong) (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بابويه(/strong)، (em)الامالى(/em)، قم ۱۴۱۷؛ همو، (em)عيون اخبار الرضا(/em)، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ همو، (em)كتاب مَن لايَحْضُرُالفقيه(/em)، چاپ على(span dir="LTR")‌(/span)اكبر غفارى، قم ۱۴۱۳؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بطوطه(/strong)، (em)رحلة ابن(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)بطوطة(/em)، چاپ على منتصر كتانى، بيروت ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حِبّان(/strong)، (em)كتاب الثقات(/em)، حيدرآباد، دكن ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳/ ۱۹۷۳ـ۱۹۸۳، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")](/span)بى(span dir="LTR")‌(/span)تا.(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حجرعسقلانى(/strong)، (em)كتاب تهذيب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)التهذيب(/em)، (span dir="LTR")](/span)بيروت(span dir="LTR")[(/span) ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)حَوقَل(/strong)؛ (strong)ابن(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)عساكر(/strong)، (em)معجم(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الشيوخ(/em)، چاپ وفاء تقى(span dir="LTR")‌(/span)الدين، دمشق ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ (strong)ابوالفرج اصفهانى(/strong)، (em)مقاتل الطالبيين(/em)، چاپ كاظم مظفر، نجف ۱۳۸۵/ ۱۹۶۵، چاپ افست قم ۱۴۰۵؛ معين(span dir="LTR")‌(/span)الدين محمد (strong)اسفزارى(/strong)، (em)روضات الجنات فى اوصاف مد(/em)(em)ينة(/em)(em) هرات(/em)، چاپ محمدكاظم امام، تهران ۱۳۳۸ـ۱۳۳۹ش؛ (strong)بيهقى(/strong)؛ عبدالرحمان(span dir="LTR")‌(/span)بن احمد (strong)جامى(/strong)، (em)ديوان كامل جامى(/em)، چاپ هاشم رضى، تهران ۱۳۴۱ش؛ همو، (em)نفحات(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الانس(/em)، چاپ محمود عابدى، تهران ۱۳۷۰ش؛ ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد (strong)جوينى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)خراسانى(/strong)، (em)فرائدالسمطين فى فضائل(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)المرتضى و البتول و السبطين و الا(/em)(em)ئمة(/em)(em) من ذريتهم عليهم(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)السلام(/em)، چاپ محمدباقر محمودى، بيروت ۱۳۹۸ـ ۱۴۰۰/ ۱۹۷۸ـ۱۹۸۰؛ (em)حدودالعالم(/em)؛ (strong)حمداللّه مستوفى(/strong)، (em)نزهة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)القلوب(/em)؛ بديل(span dir="LTR")‌(/span)بن على (strong)خاقانى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)شروانى(/strong)، (em)ديوان(/em)، چاپ ضياءالدين سجادى، تهران(span dir="LTR")?](/span)۱۳۳۸ش(span dir="LTR")[(/span)؛ (strong)دِعْبِل خُزاعى(/strong)، (em)ديوان(/em)، چاپ عبدالصاحب عمران دجيلى، بيروت ۱۹۸۹؛ محمدبن احمد (strong)ذهبى(/strong)، (em)العبر فى خبر من غَبَر(/em)، ج ۱، چاپ صلاح(span dir="LTR")‌(/span)الدين مُنَجِّد، كويت ۱۹۸۴؛ عبدالكريم(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد (strong)سمعانى(/strong)، (em)التحبير فى المعجم الكبير(/em)، چاپ منيره ناجى(span dir="LTR")‌(/span)سالم، بغداد ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵؛ مجدودبن آدم (strong)سنايى(/strong)، (em)ديوان(/em)، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران ۱۳۶۲ش؛ فضل(span dir="LTR")‌(/span)بن حسن (strong)طبرِسى(/strong)، (em)اعلام الورى باعلام الهدى(/em)، قم ۱۴۱۷؛ (strong)عبدالجليل قزوينى(/strong)، (em)نقض(/em)، چاپ جلال(span dir="LTR")‌(/span)الدين محدث ارموى، تهران ۱۳۵۸ش؛ (strong)عبدالرزاق سمرقندى(/strong)، (em)مطلع سعدين و مجمع بحرين(/em)، چاپ عبدالحسين نوائى، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۸۳ش؛ احمدبن محمد (strong)علاءالدوله سمنانى(/strong)، (em)چهل مجلس، يا، رساله اقباليه(/em)، تحرير امير اقبالشاه(span dir="LTR")‌(/span)بن سابق سجستانى، چاپ نجيب مايل(span dir="LTR")‌(/span)هروى، تهران ۱۳۶۶ش؛ محمدبن محمد (strong)عوفى(/strong)، (em)لباب(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الالباب(/em)، چاپ ادوارد براون و محمد قزوينى، ليدن ۱۳۲۱ـ۱۳۲۴/ ۱۹۰۳ـ۱۹۰۶؛ محمدبن محمد (strong)غزالى(/strong)، (em)مكاتيب فارسى غزالى،(/em) (em)بنام فضائل(/em) (em)الانام(/em) (em)من رسائل حجة(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الاسلام(/em)، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۶۲ش؛ عبدالغافربن اسماعيل (strong)فارسى(/strong)، (em)المنتخب من السياق لتاريخ نيسابور(/em)، انتخاب ابراهيم(span dir="LTR")‌(/span)بن محمد صريفينى، حققه و علق عليه محمدكاظم محمودى، تهران ۱۳۹۱ش؛ على(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين (strong)فخرالدين صفى(/strong)، (em)رشحات عين(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)الحيات(/em)، چاپ على(span dir="LTR")‌(/span)اصغر معينيان، تهران ۱۳۵۶ش؛ (strong)فضل(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)اللّه(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بن روزبهان(/strong)، (em)مهمان(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)نامه بخارا: تاريخ پادشاهى محمد شيبانى(/em)، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۱ش؛ همو، (em)و(/em)(em)سيلة(/em)(em) الخادم الى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم(ع)(/em)، چاپ رسول جعفريان، قم ۱۳۷۲ش؛ احمد (strong)مهدوى(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)دامغانى(/strong)، (em)حاصل اوقات: مجموعه(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)اى از مقالات استاد دكتر احمد مهدوى(/em)(span dir="LTR")‌(/span)(em)دامغانى(/em)، به(span dir="LTR")‌(/span)اهتمام على(span dir="LTR")‌(/span)محمد سجادى، تهران ۱۳۸۱ش؛ حسن(span dir="LTR")‌(/span)بن احمد (strong)مُهَلَّبى(/strong)، (em)كتاب العزيزى، او، المسالك والممالك(/em)، چاپ تيسير خلف، دمشق ۲۰۰۶؛ يحيى(span dir="LTR")‌(/span)بن حسين (strong)ناطق(/strong)(span dir="LTR")‌(/span)(strong)بالحق(/strong)، (em)الافادة فى تاريخ (/em)(em)الائمة السادة(/em)، چاپ محمدكاظم رحمتى، تهران ۱۳۸۷ش.(/p)
(p)
(strong)(span dir="RTL")/ اسماعيل باغستانى /(/span)(/strong)(/p)
نظر شما
مولفان
/ محمدرضا ناجى /؛/ اسماعيل باغستانى / ,
گروه
تاریخ اسلام ,
رده موضوعی
تاریخ اسلام - امامان شیعه ,
جلد20
تاریخ1394
وضعیت چاپ
  • چاپ شده