پیوند گیاهان‌
معرف
اصطلاح‌ باغباني‌، فرآيند و يا نتيجة‌ پيوستنِ قسمتي‌ (معروف‌ به‌ «پيوند» يا «پيوندك‌»)، معمولاً قطعه‌اي‌ از شاخه‌ يا جوانه‌اي‌ شاخه‌زا با پوستِ پيرامونِ آن‌، از درخت‌ يا درختچه‌اي‌ به‌ شاخه‌ يا ساقه‌ (يا گاهي‌ ريشة‌) گياه‌ چوبي‌ بالندة‌ ديگري‌ (معروف‌ به‌ «پايه‌») به‌منظور تكثير آن‌ پيوندك‌ يا بهسازي‌ گلها يا ميوه‌هاي‌ آن‌ «پايه‌»
متن
پيوندِ گياهان‌ ، در اصطلاح‌ باغباني‌، فرآيند و يا نتيجة‌ پيوستنِ قسمتي‌ (معروف‌ به‌ «پيوند» يا «پيوندك‌»)، معمولاً قطعه‌اي‌ از شاخه‌ يا جوانه‌اي‌ شاخه‌زا با پوستِ پيرامونِ آن‌، از درخت‌ يا درختچه‌اي‌ به‌ شاخه‌ يا ساقه‌ (يا گاهي‌ ريشة‌) گياه‌ چوبي‌ بالندة‌ ديگري‌ (معروف‌ به‌ «پايه‌») به‌منظور تكثير آن‌ پيوندك‌ يا بهسازي‌ گلها يا ميوه‌هاي‌ آن‌ «پايه‌».از لحاظ‌ نظري‌ (تئوريك‌)، پيوند در صورتي‌، به‌ اصطلاح‌، «مي‌گيرد» (يعني‌ اتّحاد و التصاق‌ كامل‌ بافتهاي‌ زاياي‌ دو گياه‌ منظور حاصل‌ مي‌شود و هردو به‌ رشدِ خود ادامه‌ مي‌دهند) كه‌ هر دو گياه‌ چوبي‌ از حيث‌ گياهشناسي‌ علمي‌ به‌ يكديگر بسيار نزديك‌ باشند: «پيوند ميان‌ دو نوع‌ ] از يك‌ تيرة‌/ خانوادة‌ گياهي‌، مثلاً، بادرنگ‌ * / بالنگ‌ و نارنج‌ ، هردو از تيرة‌ نارنجيان‌ [ غالباً مي‌گيرد، ميان‌ دو جنس‌ ] از يك‌ تيره‌، مثلاً پيوند ميان‌ درختان‌ سيب‌، به‌، گلابي‌، ازگيل‌ و زالزالك‌، همه‌ جنسهاي‌ مختلفي‌ از تيرة‌ سُرخگُليان‌ [ گاهي‌ مي‌گيرد، و ميان‌ افرادي‌ از دو تيره‌ ] مثلاً، پيوند رَز از تيرة‌ تاكيان‌ بر چنار از تيرة‌ چناريان‌ ، يا پيوند درختچة‌ بادرنگ‌ از تيرة‌ مذكور بر درخت‌ زيتون‌ از تيرة‌ زيتونيان‌ [ تقريباً هرگز نمي‌گيرد» ( بريتانيكا ، مقالة‌ "graft" ] «پيوند» [ ).آنچه‌ چند دانشمند كشاورزي‌ و باغباني‌ دورة‌ اسلامي‌ در بارة‌ پيوند (در عربي‌، با نامهاي‌ تركيب‌ ، تطعيم‌ يا گاهي‌ اِنشاب‌ ) ذكر كرده‌اند (بجز ابن‌ وحشيّة‌) اساساً به‌ چندين‌ تن‌ از مؤلفان‌ كشاورزي‌ رومي‌ و يوناني‌ بازمي‌گردد (نامهاي‌ بعض‌ معاريف‌ آنان‌ در اين‌ مقاله‌ مذكور است‌)، اما با آنچه‌ امروزه‌ در بارة‌ كليات‌ پيوند و انواع‌ آن‌ (مثلاً پيوند «اِسْكِنه‌»، «سِكَمي‌»، «مجاورتي‌»، «لوله‌اي‌») دانسته‌ است‌، تفاوت‌ چنداني‌ ندارد، مگر در بعض‌ پيوندهاي‌ شگفت‌انگيز ميان‌ درختاني‌ نامتجانس‌ كه‌ از نظر فيزيولوژي‌ گياهشناسي‌ علمي‌ بعيد مي‌نمايد. مع‌ذلك‌، بسياري‌ از اين‌ پيوندهاي‌ شگرف‌ را از نوشته‌هاي‌ چهار تن‌ از نامداران‌ اين‌ رشته‌ براي‌ ثبت‌ در تاريخ‌ باغباني‌ دورة‌ اسلامي‌ در اينجا ذكر مي‌كنيم‌. به‌ نوشتة‌ كلمان‌ ـ موله‌ (1864 ميلادي‌)، دانشمند فرانسوي‌ و مترجم‌ كتاب‌ الفِلاحة‌ ابن‌عَوّام‌ اِشْبيلي‌ ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌)، «دانشمندان‌ ] جديد امكانِ [ همة‌ اين‌ پيوندهاي‌ شاذّ و نابهنجار را كه‌ با فيزيولوژي‌ گياهي‌ بسيار متعارض‌ است‌، از مدّتها پيش‌ مردود دانسته‌اند» (مقدمة‌ مترجم‌، ج‌ 1، ص‌ 28، و تعليقات‌ او بر ترجمة‌ متن‌، ص‌ 395).1) ابوبكر احمد بن‌علي‌ كَسْداني‌ (= بابِلي‌، كلداني‌)، معروف‌ به‌ ابن‌ وَحْشيّة‌ * (سدة‌ چهارم‌)، مؤلف‌ يا مترجم‌ (؟) كتاب‌ نامدار الفِلاحة‌ النَّبَطيّة‌ * . وي‌ در اين‌ تأليفِ بسيار مبسوط‌، عقايد و شيوه‌هاي‌ غالباً خُرافي‌ كشاورزي‌ نَبَطيها (يا بابليان‌/ كلدانيان‌ قديم‌) را بتفصيل‌ ذكر كرده‌ است‌؛ از جمله‌، اين‌ عقيدة‌ بنيادي‌ نابخردانة‌ «صِغْريث‌»، از فضلاي‌ كسداني‌ (ج‌ 1، ص‌ 169ـ170)، كه‌ درخت‌ گردو و يا بلوط‌ «اصلِ» همة‌ درختان‌ «برّي‌» (خودرو، وحشي‌) ــ از جمله‌، شمشاد، سَرو، بيد، چنار، طَرْفاء (درختچه‌ يا بوتة‌ كتيرا) و اُمّ غيلان‌ (= «خارِ مُغيلان‌») ــ بوده‌ است‌، يا، به‌ بيان‌ ديگر، همة‌ درختان‌ و درختچه‌هاي‌ خودرو از «تركيب‌» (پيوند ] زدن‌ [ ) بر اين‌ دو درخت‌ پديد آمده‌اند. اما همان‌ صغريث‌ در جاي‌ ديگري‌ (ج‌ 2، ص‌ 1281) گفته‌ است‌ كه‌ «نه‌ همة‌ درختان‌، بلكه‌ بعضِ آنها تركيب‌ ] پيوند [ پذيرند». يَنْبوشاد، دانشمند كسداني‌ ديگري‌، معتقد بود كه‌ «همة‌ ] درختان‌ [ عَلَي‌ العموم‌ پيوند مي‌پذيرند اگر روش‌ درست‌ در تركيب‌ آنها به‌كار رود، ] يعني‌ [ شايسته‌ است‌ كه‌ پيوند ميان‌ دو ] درختي‌ [ باشد كه‌ در بيشتر وجوه‌، مُقارَبه‌ ] نزديكي‌ [ و مُشاكَلَه‌ ] هم‌ شكلي‌، همساني‌ [ داشته‌ باشند» (همانجا). ابن‌ وحشيّة‌ (؟) چنين‌ توضيح‌ كرده‌ كه‌ «همانا درختان‌ انواع‌ بسياري‌ دارند كه‌ ] شايد ميان‌ دو نوعِ منظور از آنها [ تَخالُف‌ يا توافق‌ و تَقارُب‌ يا تَباعد باشد؛ ] لذا [ اگر درختي‌ بر درخت‌ ديگري‌ تركيب‌ شود كه‌ از لحاظ‌ نوع‌، شكل‌، طبع‌ و ' شخصيّت‌ ` ] كذا [ با آن‌ مُتوافق‌ باشد، پيوندپذيري‌ آن‌ بيشتر است‌» (همانجا؛ براي‌ توضيح‌ بهتر اين‌ همگوني‌ و سازواري‌ ميان‌ «انواع‌» درختان‌ از لحاظ‌ پيوند رجوع كنيد به گروهبندي‌ چهارگانة‌ درختان‌ به‌ نقل‌ ابن‌عوّام‌، منقول‌ در ادامة‌ مقاله‌).با وجود اين‌ شرطهاي‌ تجانس‌ و توافق‌ و تشابه‌ براي‌ موفقيت‌ پيوند، ابن‌ وحشيّة‌ و بعض‌ دانشمندانِ كسداني‌ پيوندهاي‌ غريب‌ و عجيبي‌ را ذكر كرده‌اند. مثلاً، خودِ ابن‌ وحشيّة‌ شيوة‌ پيوند درختچة‌ «اُتْرُج‌» (بادرنگ‌) به‌ درخت‌ زيتون‌ را وصف‌ كرده‌ (ج‌ 1، ص‌ 13ـ14) و مدّعي‌ است‌ كه‌ شاخة‌ مزبورِ اترج‌ پس‌ از دو سال‌ ميوه‌هايي‌ خواهد داد «لطيف‌، درست‌ همانند زيتون‌ ولي‌ از بادرنگ‌ معمولي‌ حجماً بسيار كوچكتر، بسيار خوشبو و به‌ رنگي‌ ميان‌ سرخي‌ و زردي‌»، كه‌ از آنها روغني‌ تندبو داراي‌ «منافع‌» كاربردي‌ و درمانيِ بسيار، مي‌توان‌ گرفت‌. از ديگر پيوندهاي‌ شگرفِ عديدِ مذكور دراين‌ كتاب‌، اينها را ذكر مي‌كنيم‌ (با تذكار اين‌ موضوع‌ مُهم‌ كه‌ موفقيت‌ كارهاي‌ كشاورزي‌ ] شامِل‌ «تراكيب‌»، پيوندها [ غالباً در اين‌ تأليف‌ آميخته‌ به‌ سِحْر و جادو و نيز مشروط‌ به‌ موافقت‌ اوضاع‌ فلكي‌ و اختربينانه‌ است‌): تركيب‌ ساقة‌ سَقَمونيا (يا مَحموده‌، گياه‌ علفي‌ پيچنده‌اي‌ داراي‌ خواصّي‌ درماني‌) بر درخت‌ انجير (ج‌ 2، ص‌ 1292) كه‌، در نتيجه‌، انجيرها برخي‌ از خواص‌ دارويي‌ مزبور را كسب‌ مي‌كنند (شرايط‌ پيوند: خورشيد به‌ فلان‌ درجه‌ از بُرج‌ جَدْي‌ رسيده‌ باشد؛ پيوند زننده‌ هفت‌بار به‌ گِردِ درخت‌ انجير بگَردَد و پيوندك‌ سقمونيا را در دَورِ هفتم‌ در ساقة‌ درخت‌ بنشاند)؛ پيوند قطعه‌اي‌ از ريشة‌ سِپِسْتان‌ * / سبستان‌ بر درخت‌ زيتون‌، كه‌، در نتيجه‌، زيتونهاي‌ سفيدِ گردِ درشت‌، داراي‌ روغن‌ فراوان‌ و فاقد مزة‌ تلخ‌ زيتون‌، حاصل‌ خواهد شد (ج‌ 2، ص‌ 1294)؛ به‌نقل‌ از صغريث‌، پيوند ساقة‌ نيشكر به‌ ريشة‌ درخت‌ زردآلو، كه‌، در نتيجه‌، زردآلوها لطيف‌، شيرين‌ چون‌ شِكر، و داراي‌ مغز خوشمزه‌ مي‌گردند، و پيوند قطعه‌اي‌ از درخت‌ توتِ شيرين‌ بر درخت‌ گُلابي‌، كه‌ گُلابيهاي‌ پيشْرَس‌، لطيف‌ و شيرين‌ حاصل‌ مي‌شود (ج‌ 2، ص‌ 1295)؛ از قول‌ «قوثامي‌»، يكي‌ ديگر از فضلاي‌ كسداني‌، پيوند ساقة‌ ضخيمي‌ از درختچة‌ آس‌ (= مُورد * ) به‌ ريشة‌ درخت‌ توت‌، كه‌ سبب‌ پيدايش‌ دانه‌هاي‌ بزرگ‌ و شيرين‌ مورد خواهد شد (همانجا)؛ پيوند درختانِ داراي‌ ميوة‌ روغني‌ (گردو، بادام‌، پسته‌ و فندق‌) به‌ يكديگر (ج‌ 2، ص‌ 1296).2) ابو زكرياء يحيي‌ بن‌ محمد، معروف‌ به‌ ابن‌عَوّام‌ * ، از اهل‌ اِشْبيليّه‌ در اَنْدَلُس‌، در كتاب‌ الفلاحة‌ خود (تأليف‌ در اواخر سدة‌ ششم‌ يا نيمة‌ نخست‌ سدة‌ هفتم‌) فصلي‌ را (ترجمة‌ فرانسوي‌، ج‌ 1، ص‌ 380ـ 468) به‌ موضوعهاي‌ مربوط‌ به‌ پيوند اختصاص‌ داده‌ است‌، كه‌ عمدتاً تأليفي‌ است‌ از بعض‌ آراي‌ مذكور در الفلاحة‌ النبطيّة‌ ، چهار دانشمند اندلسيِ كشاورزي‌ (يعني‌: محمد بن‌ ابراهيم‌ معروف‌ به‌ ابن‌ بَصّال‌ ] سدة‌ پنجم‌ [ ، از اهل‌ طُلَيطُلَه‌ ؛ ابوعُمر احمد بن‌ محمد اِشبيلي‌، معروف‌ به‌ ابن‌ حَجّاح‌، صاحب‌ المُغْني‌ في‌ الفلاحة‌ ، تأليف‌ آن‌ در 466؛ ابوالخَير اشبيلي‌ * ] سدة‌ پنجم‌ [ ؛ و شخصي‌ ملقّب‌ به‌ «الحاجّ الغَرْناطي‌» ] شايد = محمد بن‌ مالك‌ طِغْنَري‌، صاحب‌ زَهْرَة‌ البستان‌ ...، تأليف‌ آن‌ در اوايل‌ سدة‌ ششم‌ [ )، و از طريق‌ اين‌ چهار، نوشته‌هاي‌ بعض‌ متقدّمان‌ رومي‌ و يوناني‌ (عمدتاً، يونيوس‌ ] = كُلومِلاّ ، سدة‌ نخست‌ ميلادي‌ [ ، «قُسطوسِ رومي‌» ] به‌ گمان‌ بعضي‌ = كاسيانوس‌ باسوس‌ ، سدة‌ ششم‌ ميلادي‌ [ ، و كتاب‌ گئوپُنيكا >] كشاورزي‌ [< ، منسوب‌ به‌ فلورنتينوس‌ يا ديگري‌؛ دربارة‌ مآخذ ابن‌ عَوّام‌ رجوع كنيد به مقدمة‌ كلمان‌ ـ موله‌ بر ترجمة‌ مذكور، ج‌ 1، ص‌ 68ـ79، و د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، مقالة‌ a.II" ¤ h ¦ "Fila ). مؤلف‌ گاهي‌ رأي‌ خود را هم‌ ذكر كرده‌ است‌. مهمترين‌ آراي‌ اين‌ پيشينيانِ ابن‌ عوّام‌ را در بارة‌ پيوند مي‌توان‌ چنين‌ تلخيص‌ كرد:الف‌) بعض‌ كشاورزان‌ براي‌ شناخت‌ تجانس‌ (سازگاري‌) يا تخالف‌ (ناسازگاري‌) ميان‌ دو درخت‌ از لحاظ‌ پيوند، درختان‌ را به‌ چهار گروه‌ بخش‌ كرده‌اند (ابن‌عوّام‌، ج‌ 1، ص‌ 398): 1. درختاني‌ كه‌ بيرون‌ و اندرون‌ ميوة‌ آنها «روغندار» است‌، مثلاً، درخت‌ زيتون‌و بُطْم‌ ( رجوع كنيد به پسته‌ * )؛ 2. درختاني‌ كه‌ تنة‌ آنها «صَمغدار» است‌، مانند درخت‌ زردآلو، گوجه‌، بادام‌ و پسته‌؛ 3. درختاني‌ كه‌ شيرة‌ آنها آبكي‌ و «سبُك‌» (رقيق‌) است‌ و برگهايشان‌ در فصل‌ سرما مي‌ريزد، مثلاً، درخت‌ گلابي‌، به‌، انگور و انار؛ 4. درختاني‌ كه‌ «آب‌» (= شيره‌) آنها «سنگين‌» (غليظ‌) است‌ و برگهايشان‌ در زمستان‌ نمي‌ريزد، مثلاً، درخت‌ زيتون‌ و بلوط‌، مُورد، غار (= برگِ بو * ) و سَرْو. اين‌ چهار گروه‌ را «رُؤوس‌» (لفظاً، «سَران‌») يا «اُمَّهات‌ الاجناس‌» (لفظاً، «مادران‌ جنسها ] يِگياهي‌ [ ») مي‌گويند. به‌ عقيدة‌ همان‌ كشاورزان‌، افراد هريك‌ از چهارگروه‌ با افراد گروه‌ ديگر تَنافُر دارند و جز به‌ روشهاي‌ خاصّي‌ از افراد گروه‌ ديگر پيوند نمي‌پذيرند، اما درختان‌ هر گروه‌ را مي‌توان‌ به‌ آساني‌ به‌ يكديگر پيوند زد.ب‌) اما، برخلاف‌ اين‌ نظريه‌، ابن‌عوّام‌ موارد عديدي‌ از پيوند را از مآخذ خود ذكر كرده‌ كه‌ كاملاً متناقض‌ با «قاعدة‌» مزبور است‌، چندان‌ كه‌ مي‌توان‌ چنين‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ عملاً هر درختي‌ را مي‌شود با موفقيت‌ به‌ هر درخت‌ ديگري‌ پيوند زد (البته‌ با رعايت‌ دستورهايي‌ كه‌ در بارة‌ اين‌ پيوندها داده‌اند)، مثلاً (با حذف‌ واژة‌ درخت‌ يا درختچه‌ ): پيوند بادرنگ‌ بر سيب‌ و انگور؛ توت‌ بر بادرنگ‌؛ سيب‌ بر بادرنگ‌ و چنار؛ آلوبالو بر انگور (همه‌ به‌ نقل‌ از ابن‌ حَجّاح‌، و او از يونيوس‌؛ همان‌، ج‌ 1، ص‌ 391)؛ بادرنگ‌ بر توت‌ (در نتيجه‌، بادرنگها سرخ‌ خواهند شد) و انار؛ آلوي‌ سياه‌ بر گلابي‌، سيب‌ بر انار، انگور بر آلو، آلوي‌ زرد بر سيب‌ و بادرنگ‌ (همه‌ به‌ نقل‌ از ذيمقراطيس‌ ] ! [ ؛ همانجا)؛ انجير بر توت‌، شاهبلوط‌، فندق‌، سيب‌ و گلابي‌؛ شاهبلوط‌ بر گردو، فندق‌ و بلوط‌؛ به‌ بر گلابي‌، زردآلو، گوجه‌ و بادام‌ (همه‌ به‌ نقل‌ از قُسطوس‌؛ همان‌، ج‌1، ص‌ 391ـ392)؛ انار بر بيد، هلو، گلابي‌ و مورد؛ پسته‌ بر درخت‌ تبريزي‌ و بادام‌ بر پسته‌ (به‌ نقل‌ از سَمانُس‌ ] ؟ [ ؛ همان‌، ج‌ 1، ص‌ 392ـ393).3) در كتاب‌ مجهول‌ المؤلف‌ يَواقيت‌ العلوم‌ و دراريّ النجوم‌ (تأليف‌ آن‌ محتملاً در نيمة‌ دوم‌ سدة‌ ششم‌)، كه‌ گونه‌اي‌ دايرة‌المعارف‌ موضوعي‌ به‌ شيوة‌ پرسش‌ و پاسخ‌ است‌، فصلي‌ (فنّ بيست‌ وششم‌، ص‌ 222ـ 228) «در علم‌ فلاحت‌» است‌، كه‌ در آن‌ از چند «مسئله‌» و «جواب‌» آنها كه‌ مربوط‌ به‌ «تطعيم‌» و «تركيب‌» (هردو به‌معنايِ «پيوند ] زدن‌ [ ») است‌، دو تا به‌ موضوع‌ اين‌ مقاله‌ ربط‌ دارد: يكي‌ (ص‌ 224ـ225) مسئلة‌ امكان‌ «تركيب‌ درخت‌ انگور بر... درخت‌ ديگر»، كه‌ مؤلف‌ در جواب‌ مي‌گويد: «هيچ‌ درخت‌ تركيب‌ انگور قبول‌ نكُند مگر درخت‌ چنار، از مُشاكَلَتي‌ كه‌ ميان‌ ايشان‌ است‌ در چوب‌ و برگ‌». ديگري‌ (ص‌ 227) دربارة‌ «غرائبِ تركيبهاي‌ درختان‌»، كه‌ مؤلف‌ در جواب‌، اين‌ «غرائب‌» را ذكر كرده‌ است‌: تركيب‌ سيب‌ يا امرود (گلابي‌) بر بيد؛ نارنج‌ و ترنج‌، كه‌ «ليموي‌ بزرگ‌ بار آرَد» ] ! [ ؛ بادام‌ بر ونمشك‌ ] كذا؛ شايد تمشك‌ درست‌ باشد [ ، كه‌ «پستة‌ عَجب‌ بار آرد ] ! [ »؛ و تركيب‌ ترنج‌ و سيب‌ بر توت‌ سياه‌ كه‌، بترتيب‌، ترنج‌ سياه‌ و سيب‌ سياه‌ به‌ بار مي‌آورد ] ! [ .4) رشيد الدين‌ فضل‌الله‌ همداني‌ (ح 645ـ 718)، وزير دانشمند نامدار روزگار ايلخانان‌ مغول‌، كه‌ به‌ كشاورزي‌ و فن‌ باغباني‌ نيز بسيار علاقه‌مند بود، در آثار و اَحياء ِ خود، افزون‌ بر فصلي‌ (ص‌ 107ـ124) در كُلّيات‌ عمل‌ پيوند، در فصل‌ ديگري‌ در «احوال‌ درختان‌» (ص‌ 1ـ102)، به‌ مناسبت‌، ذكري‌ از «تناسب‌ پيوند» فلان‌ درخت‌ بر درخت‌ يا درختان‌ ديگري‌ هم‌ كرده‌ است‌. تفاوت‌ آشكار آثار و اَحياء با دو تأليف‌ اوّلِ مذكور در اين‌ مقاله‌ در اين‌ است‌ كه‌ از موهومات‌ و خرافات‌ خالي‌ است‌ و مؤلف‌، به‌ ادّعاي‌ خود، فقط‌ طبق‌ تجربه‌ و «تتبّع‌ و تفكّرِ» خود و مَسموعات‌ خويش‌ از «مَردمِ معتَمَد القول‌» سخن‌ گفته‌ و تأليفات‌ پيشينيان‌ دربارة‌ كشاوري‌ را نخوانده‌ است‌ (ص‌ 107ـ 108). وي‌ دو عامل‌ را شرط‌ موفقيت‌ و امكان‌ پيوند دو درخت‌ دانسته‌ است‌: الف‌) «مناسبت‌» و همجنسي‌ آن‌ دو (ص‌ 108، 123) و ب‌) تناسب‌ سختي‌ با سُستي‌ چوب‌ دو درخت‌ منظور (ص‌ 124). در توضيح‌ اصل‌ «مناسبت‌» چنين‌ توضيح‌ كرده‌ است‌ (ص‌ 123): «بعضي‌ ] از درختان‌ [ بابعضي‌ ] ديگر [ پيوند بگيرد و با بعضي‌ نگيرد... اگر مناسبت‌ ] ميان‌ آن‌ دو [ نباشد، پيوند مُحال‌ بود». مع‌ذلك‌، وي‌ در ردّ نظر كساني‌ از « ] مصنّفانِ [ كُتُب‌ فلاحت‌ و ] آنان‌ كه‌ [ از اين‌ علم‌ خبري‌ دارند... كه‌ هر درخت‌ كه‌ ثمرة‌ آن‌ استخوان‌ ] = هسته‌ [ دارد با درختي‌ كه‌ استخوان‌... و دانه‌ ندارد، پيوند كنند، نگيرد»، مي‌گويد كه‌ «في‌الواقع‌ نه‌ چنين‌ است‌ ] زيرا [ مجرَّب‌ است‌ كه‌ بيد كه‌ ثمره‌ ندارد، شفتالو برآن‌ پيوند كنند ] و [ شفتالو در غايت‌ عذوبت‌...، ] بسيار [ آبناك‌ و لذيذ ] مي‌شود [ و ] در آن‌ [ يا استخوان‌ نمي‌باشد يا، اگر مي‌باشد، از هم‌ شكافته‌ مي‌گردد» (همانجا). همچنين‌، درختِ «اَمرود بَلْخي‌ ] را [ كه‌ در اصفهان‌ بوَد» مثال‌ آورده‌ كه‌ از پيوند امرود بر «بيد بلخي‌» (= بيدْمُشك‌؛ رجوع كنيد به بيد * ) به‌ دست‌ مي‌آيد (ص‌ 124).به‌ هرحال‌، رشيد الدين‌ اين‌ پيوندهاي‌ ناهمجنس‌ (يعني‌ ميان‌ افراد دو تيرة‌ گياهي‌ مختلف‌) را ذكر كرده‌ است‌ (مفروضاً از روي‌ تجربة‌ خود يا به‌ نقل‌ از ثِقات‌): «پيوند انجير با توت‌... ] كه‌ [ بغايت‌ خوب‌ مي‌آيد» (ص‌ 9)؛ پيوند انار به‌مورد، توت‌، بادرنگ‌، سيب‌، گلابي‌ و جز اينها (ص‌ 11)؛ پيوند بهْ بر بيد، بيدمشك‌ و «سفيد درخت‌» (= سپيدار) (ص‌ 15)؛ پيوند آلو به‌ «زُغال‌» (= زغالْ اخته‌) (ص‌ 19)؛ پيوند سپستان‌ «بر ديگر درختها» (ص‌ 41)؛ پيوند شاهبلوط‌ به‌ سيب‌ و گلابي‌ (ص‌ 42)؛ پيوند بوتة‌ زرشك‌ بر انار، توت‌ و «بسيار درختها ] يِ ديگر [ » (ص‌ 45)؛ پپوند درختهاي‌ مُثمِر و غيرمثمِر بر چنار، و بالعكس‌ (اين‌ پيوند را «كساني‌ كه‌ بُلهوس‌ باشند جهت‌ امتحان‌ و تجربه‌ كنند تا بسيار چيزها معلوم‌ شود»؛ ص‌ 57)؛ پيوند «اكثر ميوه‌ها» بر بيدمشك‌، كه‌، در نتيجه‌، ميوه‌ها «خوشبوي‌، نازك‌ و آبناك‌ و لذيد» مي‌شود (ص‌ 60)؛ پيوند «گُل‌» (= اقسام‌ گل‌ سرخ‌ يا رُز) «بر اكثر درختها»، از جمله‌، بيد، سپيدار، نارنج‌، ليمو، بادرنگ‌، به‌ و مورد (ص‌ 65)؛ پيوند ارغوان‌ بر بيد، سپيدار، سيب‌ و «ديگر درختها» (ص‌ 68)؛ و پيوند ياسمين‌ (= ياس‌) با نارنج‌، بادرنگ‌، ليمو، مورد و «بر ديگر درختها» (همانجا).ناگفته‌ نماند كه‌ آنچه‌ ابونصري‌ هروي‌، صاحب‌ ارشاد الزراعة‌ (تأليف‌ آن‌ در 921)، در بارة‌ كليّات‌ پيوند (ص‌ 225ـ 228) و در بارة‌ پيوند بعض‌ درختان‌ آورده‌ انتحال‌ ناقصي‌ است‌ (بي‌ذكر مأخذ) از نوشته‌هاي‌ مذكور رشيد الدين‌ فضل‌الله‌ و جز او.منابع‌: قاسم‌ بن‌ يوسف‌ ابونصري‌ هروي‌، ارشاد الزراعة‌ ، چاپ‌ محمد مشيري‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ رشيد الدين‌ فضل‌الله‌، آثار و احياء ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌ و ايرج‌ افشار، تهران‌ 1368 ش‌؛ الفلاحة‌ النبطية‌ ، الترجمة‌ المنحولة‌ الي‌ ابن‌ وحشية‌، چاپ‌ توفيق‌ فهد، دمشق‌ 1993ـ 1998؛ يواقيت‌ العلوم‌ و دراري‌ النجوم‌ ، چاپ‌ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، تهران‌ 1345 ش‌؛EI 2 , art. "Fi â a ¦ h ¤ a.II: Muslim West" (by G. S. Colin); Ibn ـ Awwa ¦ m, Le livre de l'agriculture d'Ibn-al-Awam ( Kitab al-felahah ), tr. J. -J. Clإment-Mullet, Paris 1864-1867, repr. Tunis 1983; The New Encyclopaedia Britannica , Chicago 1985, Micropaedia .
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

هوشنگ‌ اعلم‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده