پیشکار
معرف
مناصب‌ ديواني‌ به‌معناي‌ متولي‌ امور مالي‌، تحصيلدار، عامل‌، معاون‌ و وزير
متن
پيشكار ، از مناصب‌ ديواني‌ به‌معناي‌ متولي‌ امور مالي‌، تحصيلدار، عامل‌، معاون‌ و وزير. معادل‌ اين‌ اصطلاح‌ در متون‌ كهن‌ عربي‌، مانند تاريخ‌ طبري‌ ، واژة‌ قهرمان‌ (متولي‌ دخل‌ و خرج‌) بوده‌ است‌ (طبري‌، ج‌ 7، ص‌ 360،513) كه‌ به‌همين‌ معني‌ در متون‌ فارسي‌ و عربي‌ سده‌هاي‌ ششم‌ و هفتم‌ نيز به‌كار رفته‌ است‌ (ناصرالدين‌ منشي‌ كرماني‌، ص‌ 30،58؛ عتبي‌، ص‌ 338؛ عمادالدين‌ كاتب‌، ص‌ 92؛ ابن‌طقطقي‌، ص‌ 218). همچنين‌ در فرهنگنامه‌هاي‌ اردو از «پيشكار» به‌عنوان‌ نايب‌، نايب‌ سررشته‌دار (متولي‌ امور مالي‌)، و نايب‌ تحصيلدار ياد شده‌ است‌ (فيروزالدين‌؛ دهلوي‌، ذيل‌ واژه‌).نخستين‌ شواهد كاربرد اين‌ اصطلاح‌ در متون‌ فارسي‌ به‌ سدة‌ پنجم‌ باز مي‌گردد. بر پاية‌ اين‌ منابع‌ پيشكار را مي‌توان‌ نايب‌ اميران‌ و برخي‌ از صاحب‌منصبان‌ دانست‌ (بيهقي‌، ص‌ 445، 457). اين‌ اصطلاح‌ در سدة‌ ششم‌ در فارسنامة‌ ابن‌ بلخي‌ (ص‌ 400) نيز به‌كار رفته‌ است‌. وزراي‌ خلفا نيز، در دوره‌اي‌ كه‌ تحت‌الشعاع‌ وزراي‌ سلاطين‌ واقع‌ شده‌ بودند، در واقع‌ پيشكار و مدبر خليفه‌ به‌شمار مي‌رفتند؛ به‌ مثَل‌، بارها از رئيس‌الرؤسا يعني‌ ابوالقاسم‌ علي‌بن‌الحسن‌ ابن‌ مَسْلمه‌ وزيرالقائم‌ بامراللّه‌ به‌عنوان‌ پيشكار خليفه‌ سخن‌ رفته‌ است‌ (ظهيري‌ نيشابوري‌، ص‌ 19؛ راوندي‌، ص‌ 108). دربارة‌ برخي‌ از وزراي‌ ايران‌، مانند ابوالقاسم‌ سالار بوژگان‌، دومين‌ وزير طغرل‌، نيز گاه‌ عنوان‌ پيشكار و مدبر به‌كار رفته‌ است‌ (ظهيري‌ نيشابوري‌، ص‌ 18؛ راوندي‌، ص‌ 104). افزون‌ بر اين‌، برخي‌ از صاحب‌منصبان‌ ديوانيِ دورة‌ سلاجقه‌ هم‌ گاه‌ پيشكار قلمداد شده‌اند (ظهيري‌ نيشابوري‌، ص‌ 36؛ راوندي‌، ص‌ 141). با وجود اين‌، نظام‌الملك‌ اصطلاحِ پيشكار را به‌گونه‌اي‌ مترادف‌ با كدخدا (به‌معناي‌ نايب‌ و معاون‌) و دبير به‌ كار برده‌ است‌ (ص‌ 218). در اينجا پيشكار را مي‌توان‌ معاون‌ و متولي‌ امور ماليِ برخي‌ از صاحب‌ منصبان‌ و حكمرانان‌ ولايات‌ دانست‌. در دورة‌ سلاجقة‌ روم‌، از پيشكاران‌ به‌عنوان‌ مأموراني‌ زير فرمان‌ مناصبِ «پروانه‌» * و «وزير» * ياد شده‌ است‌ (آقسرايي‌، ص‌ 88، 99، 151، 197،200). پيشكار در سدة‌ هفتم‌ نيز به‌همين‌ معني‌ به‌كار مي‌رفته‌ است‌ (ابن‌اسفنديار، ج‌ 3، ص‌ 35، 87) و گاه‌ از آن‌ به‌شكل‌ اصطلاحي‌ مترادف‌ با مدبر، دستور و وزير ياد شده‌ است‌ (ناصرالدين‌ منشي‌ كرماني‌، ص‌ 5). شواهد كاربرد اين‌ اصطلاح‌ در فرهنگنامه‌هاي‌ اردو و نيز دورة‌ گوركانيان‌ هند حاكي‌ از اهميت‌ اين‌ منصب‌ در هند است‌. بختاورخان‌ از پيشكار به‌عنوان‌ متولي‌ امور جشن‌ و پذيرايي‌ ياد كرده‌ است‌ (ج‌ 1،ص‌ 166). در اينجا پيشكار را مي‌توان‌ نوعي‌ پيشخدمت‌ و خادم‌ دانست‌. همچنين‌ به‌گفتة‌ عبدالحي‌ حسني‌ (ص‌ 337) پيشكار در هند در زمرة‌ عمّال‌، يعني‌ متوليان‌ امورمالي‌، بوده‌ است‌. در دودمان‌ اتابكان‌ موصل‌، پيشكار به‌معناي‌ وزير به‌كار رفته‌ (ابن‌اثير، ص‌ 184) و احتمالاً چنين‌ كاربردي‌ از ايران‌ به‌ آن‌ ناحيه‌ راه‌ يافته‌ است‌. شواهدي‌ از كاربرد اصطلاح‌ پيشكار در دوره‌هاي‌ صفويان‌ و افشاريان‌ و زنديان‌ به‌دست‌ نيامده‌ است‌، اما كاربرد آن‌ در دورة‌ قاجار اين‌ احتمال‌ را به‌وجود مي‌آورد كه‌ در سلسله‌هاي‌ ياد شده‌ هم‌ متداول‌ بوده‌ باشد.اصطلاح‌ پيشكار در نظام‌ ديواني‌ عصر قاجار به‌ معناي‌ وزير يا نايب‌الحكومة‌ ولايت‌ است‌. فتحعلي‌شاه‌ قاجار فرزندان‌ خود را كه‌ عموماً كم‌ سن‌ و سال‌ بودند به‌ حكومت‌ ولايات‌ مي‌گمارد و چون‌ اين‌ شاهزادگان‌ تجربه‌ و كارداني‌ لازم‌ را نداشتند، يكي‌ از دولتمردان‌ كارآزموده‌ به‌ عنوان‌ پيشكار يا وزير به‌ همراه‌ آنان‌ فرستاده‌ مي‌شد. اين‌ پيشكار، حاكم‌ واقعي‌ ولايت‌ بود و درحقيقت‌ شاهزاده‌ زيرنظر او تعليم‌ حكمراني‌ مي‌ديد ( رجوع كنيد به ظل‌السلطان‌، ج‌ 1، ص‌56 ـ 58، 170). او به‌ عنوان‌ وزير يا قائم‌مقام‌ و نايب‌الحكومة‌ ولايت‌، قدرت‌ و نفوذ گسترده‌اي‌ داشت‌. گاه‌ اين‌ قدرت‌، پيشكار را با حاكمِ ولايت‌ و يا حكومت‌ مركزي‌ درگير مي‌كرد. محمدقاسم‌خان‌، سردار دامغاني‌، كه‌ پيشكار ابراهيم‌خان‌ ظهيرالدوله‌ در كرمان‌ و بلوچستان‌ بود، بسيار زود بر حاكم‌ ولايت‌ شوريد. از 1240 نيز كه‌ ظهيرالدوله‌ به‌ تهران‌ آمد و عباسقلي‌ ميرزا به‌ جاي‌ او گمارده‌ شد، محمدقاسم‌ همچنان‌ منصب‌ پيشكاري‌ را حفظ‌ كرد و عباسقلي‌ ميرزا را واداشت‌ كه‌ برضد برادرش‌ رستم‌خان‌، حاكم‌ بم‌، لشكركشي‌ كند و حتي‌ سوداي‌ تسخير تختگاه‌ قاجاريان‌ را نيز در سر داشت‌ (بامداد، ج‌3، ص‌462ـ463). در 1243 كه‌ محمدولي‌ ميرزا، والي‌ خراسان‌، به‌ تهران‌ سفر كرد، پيشكار خود، عبدالرضاخان‌ يزدي‌، را به‌ جانشيني‌ خود گمارد و حتي‌ خانواده‌اش‌ را نيز به‌ او سپرد. عبدالرضاخان‌ تمامي‌ اموال‌ شاهزاده‌ را تصاحب‌ كرد، خانوادة‌ شاهزاده‌ را به‌ تهران‌ فرستاد و حكومت‌ را در دست‌ گرفت‌. حكومت‌ مركزي‌ نيز جز تقاضاي‌ استرداد اموال‌ شاهزاده‌ از او كاري‌ نكرد (همان‌، ج‌4، ص‌32).چنين‌ مشكلاتي‌ از آنجا به‌ وجود مي‌آمد كه‌ پيشكاران‌ امور نظامي‌ ولايت‌ را هم‌ در اختيار داشتند. ازينرو، ظاهراً به‌ پيروي‌ از الگوي‌ آذربايجان‌، پيشكار ويژه‌اي‌ هم‌ براي‌ امور نظامي‌ گمارده‌ شد كه‌ او را وزير نظام‌ مي‌خواندند. در دستورالعملي‌ كه‌ در 1279 به‌ دستور ناصرالدين‌ شاه‌ قاجار براي‌ تشخيص‌ و ترقيم‌ القاب‌ تنظيم‌ شده‌، دربارة‌ سرداران‌، اميرتومان‌ و آجودان‌باشي‌ عنوان‌ پيشكاران‌ قشون‌ به‌ كار رفته‌ است‌ («تشخيص‌ و ترقيم‌ القاب‌»، ص‌57).آذربايجان‌ كه‌ وليعهدنشين‌ قاجارها بود، علاوه‌ بر پيشكار، كسي‌ را نيز براي‌ رسيدگي‌ مستقل‌ به‌ امور مالي‌ داشت‌ كه‌ «پيشكار ماليه‌» ناميده‌ مي‌شد (مستوفي‌، ج‌1، ص‌208ـ209). وظيفة‌ او محاسبه‌ و دريافت‌ ماليات‌ براساس‌ كتابچة‌ دستورالعمل‌ مالياتي‌ بود (همانجا). به‌ دليل‌ همين‌ مسئوليت‌ مالي‌ پيشكاران‌، در مواردي‌ مستوفيگري‌ و پيشكاري‌ يك‌ ولايت‌ به‌ يك‌ نفر داده‌ مي‌شد؛ براي‌ نمونه‌، سراج‌الملك‌ در اصفهان‌ و ميرزا آقا در كرمان‌ و بلوچستان‌ (اعتمادالسلطنه‌، ص‌426ـ427). اهميت‌ پيشكار در امور مالياتي‌ به‌ اندازه‌اي‌ بود كه‌ وقتي‌ در 1244 حسين‌علي‌ ميرزا فرمانفرما، والي‌ فارس‌، پيشكار خود محمدزكي‌خان‌ نوري‌ را بركنار و با كوچ‌ و بُنه‌ به‌ تهران‌ تبعيد كرد، امور مالياتي‌ فارس‌ مختل‌ و فتحعلي‌شاه‌ ناگزير شد كه‌ پس‌ از بيست‌ ماه‌ بار ديگر او را با فراميني‌ به‌ فارس‌ فرستد تا دويست‌ هزار تومان‌ ماليات‌ عقب‌افتاده‌ را تحصيل‌ كند (بامداد، ج‌ 1، ص‌ 440).بعدها كاركردهاي‌ پيشكاران‌ ماليه‌ تداوم‌ و گسترش‌ يافت‌. در سندي‌ به‌ تاريخ‌ 1328 ادارة‌ نمك‌ آذربايجان‌ نسبت‌ به‌ «مداخلات‌ پيشكار ماليه‌ در امر عايدات‌» شكايت‌ كرده‌ است‌ («شكايت‌ ادارة‌ نمك‌ نسبت‌ به‌ مداخلات‌ پيشكار ماليه‌ در امر عايدات‌ آذربايجان‌، 1328ـ1329ق‌، سند ش‌240007698، ش‌ ميكروفيلم‌ 01470052، ش‌ محل‌ در آرشيو 603 زا آ آ ا). در سند ديگري‌ به‌ تاريخ‌ 1329 جمع‌آوري‌ و اجارة‌ كتيراي املاك‌ بدون‌ صاحب‌ و گرفتن‌ ماليات‌ آن‌ در كاشان‌ به‌ پيشكاران‌ ماليه‌ سپرده‌ شده‌ است‌ («جمع‌آوري‌ و اجارة‌ كتيراي‌ املاك‌ بدون‌ صاحب‌ توسط‌ پيشكاران‌ ماليه‌ و اخذ ماليات‌ از آن‌، كاشان‌ ـ نطنز، 1329ـ1330»، سند ش‌24006510، ش‌ فيش‌ 01270023، ش‌ محل‌ در آرشيو 607 د 5 آ آ ا). به‌ نظر مي‌رسد كه‌ پيشكاران‌ ماليه‌ زيرنظر وزير ماليه‌ كار مي‌كرده‌اند چرا كه‌ در سندي‌ به‌ تاريخ‌ 1326 وزير ماليه‌ از پيشكار مالية‌ آذربايجان‌ خواسته‌ است‌ كه‌ دربارة‌ غله‌ و خالصجاتي‌ كه‌ به‌ نانوايان‌ تبريز داده‌، توضيح‌ دهد («درخواست‌ وزير ماليه‌ از پيشكار مالية‌ آذربايجان‌ درخصوص‌ اداي‌ توضيح‌ كافي‌ پيرامون‌ غله‌ و خالصجات‌ داده‌ شده‌ به‌ خبازان‌ تبريز، 1326ق‌»، سند ش‌240008779، ش‌ ميكروفيلم‌ 01740045، ش‌ محل‌ در آرشيو 314 س‌ 3 آ آ ا). پيوند منصب‌ پيشكاري‌ با امور مالياتي‌ چنان‌ نزديك‌ بود كه‌ بعدها اين‌ اصطلاح‌ تنها در حوزة‌ مالياتي‌، به‌ صورت‌ پيشكار دارايي‌، باقي‌ ماند.ويلز (ص‌98) بر اين‌ عقيده‌ است‌ كه‌ پيشكار از «نكات‌ و دقايق‌ محاكمات‌» آگاهي‌ داشته‌ و امور دعاوي‌ ولايت‌ را نيز او رسيدگي‌ مي‌كرده‌ است‌. پيشكاران‌ عموماً در سلسله‌ مراتب‌ ديواني‌ ارتقا مي‌يافتند و گاه‌ به‌ مناصب‌ بالايي‌ مي‌رسيدند. ميرزا تقي‌خان‌ فراهاني‌ (اميركبير) و ميرزا صادق‌ نوري‌ (امين‌الدوله‌) برجسته‌ترين‌ نمونه‌ها هستند.محمدحسن‌ خان‌ اعتمادالسلطنه‌ در باب‌ پنجم‌ المآثر و الا´ثار با عنوان‌ «در ذكر ولات‌ عظام‌ و حكام‌ فخام‌» نام‌ برخي‌ پيشكاران‌ را آورده‌ است‌. نكته‌اي‌ كه‌ در اين‌ فهرست‌ ديده‌ مي‌شود و با همة‌ آگاهيهاي‌ ما تفاوت‌ دارد، برشمردن‌ نه‌ تن‌ با سمت‌ «وزارت‌ طهران‌»، يا «پيشكاري‌ حكومت‌» است‌ (اعتمادالسلطنه‌، ص‌53). اين‌ نكته‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در عصر ناصري‌، با تخطّي‌ از اصل‌ انتصاب‌ پيشكار براي‌ ولايات‌، در مركز هم‌ پيشكاراني‌ منصوب‌ مي‌شدند. در اين‌ فهرست‌، اعتمادالسلطنه‌ تنها اسامي‌ نه‌ تن‌ از پيشكاران‌ تهران‌ و ده‌ تن‌ از پيشكاران‌ آذربايجان‌ را آورده‌ است‌ (همانجا).منابع‌: علاوه‌ بر اسناد مذكور در متن‌، موجود در آرشيو سازمان‌ اسناد ملي‌ ايران‌؛ محمودبن‌ محمد آقسرايي‌، مسامرة‌ الاخبار و مسايرة‌ الاخيار ، چاپ‌ عثمان‌ توران‌، آنكارا 1944؛ ابن‌اثير، التّاريخ‌ الباهر في‌ الدّولة‌ الاتابكيّة‌ ، چاپ‌ عبدالقادر احمد طليمات‌، قاهره‌ ] 1963 [ ؛ ابن‌اسفنديار، تاريخ‌ طبرستان‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ ?] 1320 ش‌ [ ؛ ابن‌بلخي‌، فارسنامة‌ ابن‌بلخي‌ ، براساس‌ متن‌ مصحّح‌ لسترنج‌ و نيكلسون‌، چاپ‌ منصور رستگار فسايي‌، شيراز 1374 ش‌؛ ابن‌طقطقي‌، الفخري‌ في‌الا´داب‌ السلطانيّه‌ والدول‌ الاسلامية‌ ، چاپ‌ عبدالقادر محمد مايو، حلب‌ 1418/1997؛ محمدحسن‌بن‌ علي‌ اعتمادالسلطنه‌، المآثر و الا´ثار ، در چهل‌ سال‌ تاريخ‌ ايران‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، ج‌1، تهران‌ 1362ش‌؛ مهدي‌ بامداد، شرح‌ حال‌ رجال‌ ايران‌ در قرن‌ 12 و 13 و 14 هجري‌ ، تهران‌ 1357ش‌؛ محمد بختاورخان‌، مرآة‌العالم‌ : تاريخ‌ اورنگزيب‌ ، چاپ‌ ساجده‌ س‌. علوي‌، لاهور 1979؛ محمدبن‌حسين‌ بيهقي‌، تاريخ‌ بيهقي‌ ، چاپ‌ علي‌اكبر فياض‌، تهران‌ 1371 ش‌؛ «تشخيص‌ و ترقيم‌ القاب‌ كه‌ به‌ دستور ناصرالدّين‌ شاه‌ در سال‌ 1279 دستورالعمل‌ و چاپ‌ شده‌ است‌»، فرهنگ‌ ايران‌ زمين‌ ، ج‌19 (1352ش‌)؛ عبدالحي‌ حسني‌، الهند في‌ العهد الاسلامي‌ ، چاپ‌ عبدالعلي‌ حسني‌ و ابوالحسن‌ علي‌ حسني‌ ندوي‌، حيدرآباد دكن‌ 1392/1972؛ احمد دهلوي‌، فرهنگ‌ آصفيّه‌ ، لاهور 1986؛ محمدبن‌ علي‌ راوندي‌، راحة‌الصّدور و آية‌ السّرور در تاريخ‌ آل‌ سلجوق‌ ، به‌ سعي‌ و تصحيح‌ محمد اقبال‌ بانضمام‌ حواشي‌ و فهارس‌ با تصحيحات‌ لازم‌ مجتبي‌ مينوي‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمدبن‌ جرير طبري‌، تاريخ‌ الطبري‌: تاريخ‌ الامم‌ والملوك‌ ، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، بيروت‌ 1382ـ1387/1962ـ1967؛ مسعود ميرزا بن‌ ناصر ظل‌السلطان‌، خاطرات‌ ظلّ السّلطان‌ ، چاپ‌ حسين‌ خديو جم‌، تهران‌ 1368ش‌؛ ظهيرالدين‌ ظهيري‌ نيشابوري‌، سلجوقنامه‌ ، تهران‌ 1332 ش‌؛ محمدبن‌ عبدالجبار عتبي‌، ترجمة‌ تاريخ‌ يميني‌ ، از ناصح‌بن‌ ظفر جرفادقاني‌، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ 1374 ش‌؛ محمدبن‌ محمدعمادالدين‌ كاتب‌، تاريخ‌ دولة‌ آل‌ سلجوق‌ ، تلخيص‌ فتح‌بن‌ علي‌ بنداري‌، بيروت‌ 1400/1980؛ فيروزالدين‌، فيروزاللغات‌ اردو جامع‌ ، لاهور ] بي‌تا. [ ؛ عبدالله‌ مستوفي‌، شرح‌ زندگاني‌ من‌، يا، تاريخ‌ اجتماعي‌ و اداري‌ دورة‌ قاجاريه‌ ، تهران‌ 1360ش‌؛ ناصرالدين‌ منشي‌ كرماني‌، نسائم‌ الاسحار من‌لطائم‌ الاخبار در تاريخ‌ وزراء ، چاپ‌ جلال‌الدين‌ محدث‌ ارموي‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ حسن‌بن‌ علي‌ نظام‌الملك‌، سيرالملوك‌ (سياست‌نامه‌) ، چاپ‌ هيوبرت‌ دارك‌، تهران‌ 1355 ش‌؛ چارلز جيمز ويلز، تاريخ‌ اجتماعي‌ ايران‌ در عهد قاجاريه‌ ، ترجمة‌ سيدعبدالله‌، چاپ‌ جمشيد دودانگه‌ و مهرداد نيكنام‌، تهران‌ 1363ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهدي‌ فراهاني‌ منفرد

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده