پیری‌ محمدپاشا
معرف
اعظم‌ عثماني‌
متن
پيري‌ محمدپاشا ، صدراعظم‌ عثماني‌. از او با لقب‌ «پير» نيز ياد شده‌ است‌. از اخلاف‌ جمال‌الدين‌ آقْسَرايي‌، مدرّس‌ مشهور، بود. پدرش‌، محيي‌الدين‌ محمد چلبي‌، پس‌ از انضمام‌ ناحية‌ آقسراي‌ قونيه‌ به‌ قلمرو عثماني‌، به‌ آماسيه‌ تبعيد شد. تاريخ‌ تولد پيري‌ محمد معلوم‌ نيست‌ و همچنين‌ مشخص‌ نيست‌ كه‌ در قونيه‌ به‌دنيا آمده‌ است‌ يا در آماسيه‌ ( رجوع كنيد به ثريا، ج‌ 2، ص‌ 43؛ حسام‌الدين‌، ج‌ 1، ص‌ 106؛ قس‌ عثمان‌زاده‌، ص‌ 23). او پس‌ از اتمام‌ تحصيلات‌ از مدرسة‌ ديني‌ در آماسيه‌، در «محكمة‌ شرعيه‌» به‌عنوان‌ «كاتب‌» (منشي‌) استخدام‌، و مدتي‌ بعد كاتب‌ ارشد شد. وي‌ به‌مناسبت‌ جلوس‌ بايزيد دوم‌، همراه‌ با علماي‌ آماسيه‌، به‌ استانبول‌ رفت‌؛ ابتدا قاضي‌ صوفيه‌ شد و بعد بترتيب‌، به‌سمت‌ قضاي‌ سليوري‌ ، سيروز و غَلَطه‌ (گالاتا) رسيد و بعداز آن‌ متولي‌ «عمارت‌» (اطعام‌خانة‌) محمد فاتح‌ در استانبول‌ گرديد، اما چندي‌ نگذشت‌ كه‌ از فعاليت‌ و سمتهاي‌ خود كناره‌ گرفت‌ و به‌ «دفتردار»ي‌ خزانه‌ (سرپرستي‌ امور مالي‌) منصوب‌ شد (براي‌ شرح‌ خدمت‌ او در اين‌ سمت‌ در 914 رجوع كنيد به گوك‌ بيلگين‌ ، ص‌ 92 و بعد، 95،103،106).پيري‌ محمد در جنگ‌ چالدران‌ * ، به‌ فرماندهي‌ ياوز سلطان‌ سليم‌ (حك :918ـ926)، با سمت‌ «باش‌ دفترداري‌» يا «شِقّ اول‌» (سرپرست‌ كل‌ امورمالي‌) روم‌ ايلي‌ شركت‌ داشت‌ (عطا، ج‌ 1، ص‌ 101). پس‌ از پيروزي‌ در اين‌ نبرد، پيري‌ محمدپاشا همراه‌ با دوقه‌كين‌زاده‌ احمد پاشا، وزيردوم‌، مأمور تصرف‌ و محافظت‌ شهر تبريز شد (براي‌ طرح‌ لشكركشي‌ به‌ ايران‌ رجوع كنيد به فريدون‌ بيگ‌پاشا، ج‌ 1، ص‌ 461) و در بازگشت‌ نيز، به‌جاي‌ مصطفي‌ پاشا، وزيرسوم‌ كه‌ عزل‌ شده‌ بود، به‌مقام‌ وزير سومي‌ منصوب‌ (25 شعبان‌ 920) و براي‌ گردآوري‌ آزوقة‌ سپاه‌ به‌ آماسيه‌، محل‌ قشلاق‌ سپاه‌، اعزام‌ گرديد (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 464).در 8 محرم‌ 921 يني‌چريها در آماسيه‌ سر به‌ شورش‌ برداشتند و به‌ خانه‌هاي‌ صدراعظم‌ دوقه‌كين‌زاده‌ احمدپاشا، خواجة‌ سلطاني‌ حليمي‌ چلبي‌ و پيري‌ محمدپاشا حمله‌ كردند. سلطان‌ سليم‌، صدراعظمي‌ را كه‌ سپاه‌ را برانگيخته‌ بود بي‌درنگ‌ كشت‌ و پس‌ از بازگشت‌ به‌ استانبول‌ دستور پي‌جويي‌ داد و درنتيجه‌ اسكندرپاشا، تاجي‌زاده‌ جعفر ] تاج‌بك‌زاده‌ [ و بال‌يمز عثمان‌آقا سگبان‌باشي‌ (نگهبان‌ تازيهاي‌ سلطنتي‌) را نيز به‌قتل‌ رساند. پيري‌ محمد پاشا هم‌ از وزارت‌ عزل‌ و به‌ مزرعه‌اش‌ در سليوري‌ تبعيد شد. اما دورة‌ عزل‌ او بيش‌ از سه‌ روز طول‌ نكشيد؛ در 12 رجب‌ 921 به‌ دربار آمد و پس‌ از بوسيدن‌ دست‌ سلطان‌، بارديگر به‌ وزارت‌ منصوب‌ شد. باوجود اين‌، چندماه‌ بعد، بر اثر اخباري‌ كه‌ از اطراف‌ ديارْبَكر رسيده‌ بود، به‌ خشم‌ سلطان‌ سليم‌ گرفتار آمد و همراه‌ با صدراعظم‌ هِرْسِك‌ زاده‌ احمدپاشا، عزل‌ و در يدي‌ قله‌ حبس‌ شد (23 ربيع‌الاول‌ 922)، اما به‌ شفاعت‌ صدراعظم‌ جديد، سنان‌پاشا، شب‌ آن‌ روز هر دو آزاد شدند (فريدون‌ بيگ‌پاشا، ج‌ 1، ص‌ 476 و بعد). يك‌ماه‌ بعد، سليم‌ به‌مصر لشكر كشيد و هنگام‌ عزيمت‌، پيري‌ محمدپاشا را كه‌ هنوز سمتي‌ نداشت‌، مأمور محافظت‌ شهر استانبول‌ كرد (28 ربيع‌الثاني‌ 922). به‌ هنگام‌ بازگشت‌ سلطان‌ از مصر يونس‌پاشا، صدراعظم‌ وقت‌، به‌ قتل‌ رسيد. ازينرو سليم‌، پيري‌ محمدپاشا را در 12 محرم‌ 924 در شام‌ به‌ صدارت‌ منصوب‌ كرد (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 456). پس‌ از عزيمت‌ سپاه‌ از حلب‌، پيري‌ محمدپاشا دسته‌هايي‌ از محافظان‌ سلطان‌، تعدادي‌ يني‌چري‌ و شماري‌ از سواره‌نظام‌ نواحي‌ روم‌ايلي‌، آناطولي‌، قره‌مان‌ و عربستان‌ را براي‌ حفظ‌ امنيت‌، در كناره‌هاي‌ فرات‌ مستقر كرد و خود، شش‌ ماه‌ بعد (5 محرم‌ 925) به‌ استانبول‌ بازگشت‌ (سعدالدين‌، ج‌2، ص‌ 383).پيري‌ محمدپاشا تا پايان‌ سلطنت‌ سلطان‌ سليم‌ منصب‌ صدارت‌ داشت‌ و در نخستين‌ سالهاي‌ سلطنت‌ سليمان‌ قانوني‌ (حك :926ـ974) نيز صدراعظم‌ بود. در 921 به‌هنگام‌ لشكركشي‌ به‌ بلگراد، پيري‌ محمد كه‌ از آلاجه‌حصار تا حوالي‌ بلگراد رفته‌ بود، پس‌ از تدارك‌ امكانات‌ محاصرة‌ شهر، به‌ اصرار، سلطان‌ را به‌ تصرف‌ اين‌ شهر واداشت‌ و پس‌ از آمدن‌ سليمان‌ قانوني‌، با شروع‌ محاصرة‌ قطعي‌ شهر، در جنوب‌ آنجا موضع‌ گرفت‌. بدين‌ترتيب‌، پيري‌ محمدپاشا عامل‌ اصلي‌ فتح‌ بلگراد بود. يك‌سال‌ بعد، در جلسه‌اي‌ كه‌ براي‌ تصرف‌ رودس‌ برگزار شده‌ بود، با وجود مخالفت‌ كساني‌ كه‌ موقعيت‌ اين‌ جزيره‌ را نامناسب‌ مي‌دانستند، پافشاري‌ نمود كه‌ در تصميم‌گيري‌ براي‌ حمله‌ بدانجا درنگ‌ نكنند. به‌ اصرار او در اين‌ لشكركشي‌ داماد وي‌، چوپان‌ مصطفي‌ پاشا، به‌ فرماندهي‌ برگزيده‌ شد. اما در طول‌ لشكركشي‌، براثر سعايت‌ بدخواهان‌ و كساني‌ كه‌ به‌ مقام‌ او چشم‌ داشتند، بخصوص‌ احمدپاشا كه‌ به‌جاي‌ مصطفي‌ پاشا وزير دوم‌ شده‌ بود، و به‌ تزوير و القائات‌ وي‌، از اعتبار پيري‌ محمدپاشا نزد سلطان‌ كاسته‌ شد و حتي‌ متهم‌ به‌ گرفتن‌ رشوه‌ از آن‌ عده‌ اعيان‌ مصر شد كه‌ سلطان‌ سليم‌ آنها را به‌ استانبول‌ تبعيد كرده‌ بود. گفته‌ مي‌شد كه‌ محمدپاشا با گرفتن‌ مبلغي‌ آنها را آزاد كرده‌ است‌. فناري‌زاده‌ محيي‌الدين‌ چلبي‌، مأمور تحقيق‌ در اين‌ امر شد. او كه‌ قصد داشت‌ احمد پاشا را به‌ صدارت‌ برساند، پيري‌ محمدپاشا را مجرم‌ دانست‌ ( رجوع كنيد به جلال‌زاده‌، گ‌ 89 ر؛ قس‌ عالي‌، گ‌ 6 ر) و سليمان‌ قانوني‌ كه‌ مي‌خواست‌ از دست‌ پيري‌ محمدپاشا، صدراعظم‌ سالمندتر از خود، رهايي‌ يابد و در رفتار خود آزادتر باشد و ابراهيم‌ آقا، سرايدار خاص‌ دربار («خاص‌ اوطه‌باشي‌»)، را به‌ صدارت‌ برساند، در 13 شعبان‌ 929 او را عزل‌ كرد و با واگذاري‌ املاك‌ خاصة‌ وزارت‌ به‌ او، با درآمد سالانه‌ دويست‌هزار آقچه‌ (سكة‌ نقره‌/درهم‌)، از خدمت‌ معافش‌ كرد ( رجوع كنيد به عالي‌، گ‌ 92 پ‌؛ پچوي‌، ج‌ 1، ص‌ 20).پيري‌ محمدپاشا پس‌ از پنج‌سال‌ و پنج‌ماه‌ صدارت‌، به‌ مزرعة‌ خود در سليوري‌ رفت‌ و زندگي‌ آرامي‌ درپيش‌ گرفت‌. سلطان‌ وي‌ را با احترام‌ مي‌پذيرفت‌ و در برخي‌ مراسم‌ وجشنها دعوت‌ مي‌كرد. پيري‌ محمدپاشا بارديگر هدف‌ دشمني‌ ابراهيم‌پاشا قرار گرفت‌، زيرا ابراهيم‌پاشا مي‌ترسيد كه‌ وي‌ جاي‌ او را بگيرد. ازينرو، با دادن‌ وعدة‌ منصبِ قاضي‌ عسكري‌ به‌ محمد افندي‌، فرزند پيري‌ محمدپاشا كه‌ قاضي‌ ادرنه‌ بود، او را آلت‌دست‌ خود ساخت‌ و محمد افندي‌ نيز هنگامي‌ كه‌ پدرش‌، براي‌ استقبال‌ از سليمان‌ قانوني‌، در بازگشت‌ از لشكركشي‌ به‌ آلمان‌، در ادرنه‌ به‌سر مي‌برد (پاييز 939)، وي‌ را مسموم‌ كرد (عطا، ج‌ 1، ص‌ 103؛ نشانجي‌زاده‌، ج‌ 2، ص‌ 104؛ قس‌ عثمان‌زاده‌، ص‌ 23). او را در جوار مسجدي‌ كه‌ خود در سليوري‌ بنا كرده‌ بود، به‌خاك‌ سپردند.پيري‌ محمدپاشا توانست‌ در برابر خشونتهاي‌ سلطان‌ سليم‌، كه‌ وزيران‌ خود را پي‌درپي‌ بركنار مي‌كرد يا مي‌كشت‌، مدت‌ نسبتاً زيادي‌ در مقام‌ صدارت‌ باقي‌ بماند، و حتي‌ موفق‌ شد كه‌ قدري‌ از قساوت‌ اين‌ سلطان‌ بكاهد. اساساً هروقت‌ كه‌ پيري‌ محمدپاشا عزل‌ مي‌شد و منصب‌ صدارت‌ به‌ هردليلي‌ خالي‌ مي‌گرديد، سلطان‌ وي‌ را برخلاف‌ اصول‌ بر وزراي‌ دوم‌ و سوم‌ ترجيح‌ مي‌داد و به‌ صدارت‌ تعيين‌ مي‌كرد؛ و اين‌ نشانة‌ توجه‌ و اعتمادي‌ است‌ كه‌ سلطان‌ به‌ وي‌ داشته‌ است‌. براثر همين‌ اعتماد بود كه‌ پس‌ از لشكركشي‌ سلطان‌ به‌ مصر، پيري‌ محمدپاشا همة‌ امور را به‌دست‌ گرفت‌ و به‌ تهية‌ «تحرير» (آمار) سوريه‌ و ساير نواحي‌ نوپيوسته‌ به‌قلمرو عثماني‌، و تعيين‌ ماليات‌ عادلانه‌ براي‌ آنها پرداخت‌. در روزگار صدارت‌ او بود كه‌ براي‌ تأسيس‌ كارخانة‌ كشتي‌سازي‌ استانبول‌ اقدام‌ شد ( رجوع كنيد به شمعداني‌زاده‌، ج‌ 1، ص‌ 496؛ اوزون‌ چارشيلي‌، عثمانلي‌ دولتنك‌ مركز و بحريه‌ تشكيلاتي‌ ، ص‌ 396 و بعد)؛ كارخانه‌اي‌ كه‌ در آن‌ ناوگان‌ بزرگي‌ ساخته‌ شد و چند سال‌ بعد، در فتح‌ جزيرة‌ رودس‌ به‌كار آمد.پيري‌ محمدپاشا دولتمردي‌ صادق‌ و معتقد به‌نظم‌ و قانون‌ بود و تا زماني‌ كه‌ آماج‌ تزويرهاي‌ مخالفان‌ نشده‌ بود، حتي‌ در زمان‌ سليمان‌ قانوني‌ از اعتماد كامل‌ اين‌ سلطان‌ برخوردار بود و عزلش‌ ماية‌ تأسف‌ عموم‌ شد. لطفي‌ پاشا ] از تاريخنگاران‌ سالهاي‌ بعد [ وي‌ را صدراعظم‌ نمونه‌ خوانده‌ است‌ و مورخان‌ معاصرش‌ نيز وي‌ را صدراعظمي‌ بي‌نظير دانسته‌اند (سخي‌، ص‌ 24؛ لطيفي‌، ص‌ 168).گذشته‌ از سياست‌، پيري‌ محمدپاشا شاعري‌ صاحب‌نظر بود و با تخلص‌ «رمزي‌» شعر مي‌سرود. وي‌ تربيتِ مذهبي‌ داشت‌، پيرو طريقت‌ مولويه‌ بود، و در زندگي‌ خصوصي‌ همواره‌ كسوت‌ مولويان‌ برتن‌ مي‌كرد ( رجوع كنيد به ثاقب‌ دده‌، ج‌ 1، ص‌ 121). محمدپاشا باني‌ بسياري‌ از آثار خيريه‌ بود، از جمله‌: مسجد پيري‌ پاشا در محلة‌ خاص‌ كوي‌ استانبول‌، همراه‌ با گرمابه‌اي‌ در كنار آن‌؛ مسجد صوغوق‌ قويو در حوالي‌ ناحية‌ زيرك‌ و هفده‌ حجرة‌ مقابل‌ آن‌؛ مسجد تَرليكچي‌لر در ناحية‌ مرجان‌؛ تكية‌ قُرُقْلو در جوار مسجد مُلاّ گوراني‌؛ مكتبي‌ در محلة‌ جامْجي‌ علي‌؛ مسجد جامع‌؛ اطعام‌ خانه‌ («عمارت‌»)، مكتب‌ و مدرسة‌ علوم‌ ديني‌ در شهر سليوري‌؛ اطعام‌خانه‌اي‌ در بلگراد؛ مسجد، اطعام‌خانه‌ و خانقاهي‌ در قونيه‌؛ مكتبي‌ در آق‌سراي‌؛ زاويه‌ و رباطي‌ (منزل‌ براي‌ درويشان‌) در جوار گولك‌ قلعه‌سي‌ (براي‌ وقفنامة‌ مورخ‌ 927 پيري‌ محمدپاشا رجوع كنيد به وقفْلر آرشيوي‌ ] بايگاني‌ اوقاف‌ [ ، حرمين‌، دفتر ش‌ 14، ص‌ 481؛ ايوانسرايي‌، ج‌ 1، ص‌ 137، 308).منابع‌: اسماعيل‌ حقي‌ اوزون‌ چارشيلي‌، عثمانلي‌ دولتنك‌ مركز و بحريه‌ تشكيلاتي‌ ؛ حسين‌ ايوانسرايي‌، حديقة‌الجوامع‌ ؛ ابراهيم‌ پچوي‌، تاريخ‌ ، ج‌1، ص‌68 به‌ بعد، 75، 79؛ ثاقب‌دده‌، سفينة‌ نفيسة‌ مولويان‌ ، مصر 1283؛ محمد ثريا، سجل‌ عثماني‌ ، استانبول‌ 1308ـ1315؛ مصطفي‌ چلبي‌ جلال‌زاده‌، طبقات‌ الممالك‌ و درجات‌ المسالك‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ سليمانيه‌، ] بخش‌ [ اياصوفيه‌، ش‌3296؛ حسين‌ حسام‌الدين‌، آماسيه‌ تاريخي‌ ؛ سخي‌، تذكره‌ ، استانبول‌ 1325؛ محمدبن‌ حسن‌ سعدالدين‌، تاج‌التواريخ‌ ، ج‌2، ص‌279، 284، 287، 298، 328، 377، 380 و بعد، 389، 393، 396، 579، 596؛ شمعداني‌زاده‌، مُري‌ التواريخ‌ ؛ محمد همدمي‌ صولاق‌زاده‌، تاريخ‌ ، استانبول‌ 1298، ص‌372 و بعد، 377، 412 به‌ بعد، 417، 420، 422 و بعد، 426ـ 428، 443، 587؛ مصطفي‌بن‌ احمد عالي‌، كنه‌الاخبار ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ دانشكدة‌ زبان‌، تاريخ‌ و جغرافي‌، بخش‌ صائب‌ سنجر، ش‌1783ـ1؛ احمد تائب‌ عثمان‌زاده‌، حديقة‌الوزراء ، عطا، تاريخ‌ ؛ احمد فريدون‌ بيگ‌پاشا، منشآت‌ السلاطين‌ ، ج‌1، استانبول‌ 1274؛ عبدالعزيز قره‌ چلبي‌زاده‌، سليمان‌نامه‌ ، بولاق‌ 1284، ص‌9، 27، 29 به‌ بعد، 34 و بعد، 64، 199؛ لطيفي‌، تذكرة‌ لطيفي‌ ، چاپ‌ احمد جودت‌، استانبول‌ 1314؛ محمدبن‌ محمد، نخبة‌التواريخ‌ و الاخبار ، استانبول‌ 1276، ص‌48، 53، 56 به‌ بعد؛ احمد دده‌ منجم‌باشي‌، صحائف‌الاخبار (ترجمة‌ تركي‌)، استانبول‌ 1285، ج‌3، ص‌455 به‌ بعد، 462، 470ـ474، 477، 480، 517 و بعد؛ محمد نشانجي‌زاده‌، مرآت‌ الكائنات‌ ، بولاق‌ 1969، ج‌2، ص‌110، 115، 122؛M. Tayyib Gخkbilgin, XV.-XVI . as i rlarda Edirne ve Pa í a livہs i , Istanbul 1952; J.V. Hammer, Devlet-i Osmہniye tarihi , tr. Atہ, IV, 134, 142, ff., 148, 152, 185, 240, 243, 246, 251 f., 255 f., V, 10 f., 16 f., 22, 26, 31, 35 f.; idem, Geschichte der osmanischen Dichtkunst , Pest- Hartleben 1836, I, 187, II, 31, f.; Histoire de la campagne du Sultan Soleiman I er contre Belgrad en 1521 (Dہsitہn- i sefer-i Belgrad) , tr. and ed. F. Tauer, Prague 1924, Passim; I  .H. Uzunµar â í l â , Osmanl i tarihi , Ankara 1949, II, Passim; Hدseyin G. Yurdayd â n, Kanأn ª â 'nin cدlأsu ve ilk seferleri, Ankara 1961, index; Mehmed Zeki, "P ª â r ª â Mehmed Pa í a", TTEM , 18 [95], 325-350.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

شرف‌الدين‌ توران‌ ، با اندكي‌ تلخيص‌ از ( د. ا. ترك‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده