پیرنیا حسن‌
معرف

ملقب‌ به‌ مشيرالملك‌ و مشيرالدوله‌ سياستمدار، حقوقدان‌ و مورخ‌ اواخر عهد قاجار و اوايل‌ دورة‌ پهلوی.

متن


پيرنيا، حسن‌ ، ملقب‌ به‌ مشيرالملك‌ و مشيرالدوله‌ سياستمدار، حقوقدان‌ و مورخ‌ اواخر عهد قاجار و اوايل‌ دورة‌ پهلوي‌. او فرزند ميرزا نصرالله‌خان‌ نائيني‌ (مشيرالدوله‌) نخستين‌ رئيس‌الوزراي‌ عصر مشروطيت‌ بود كه‌ نسب‌ وي‌ به‌ ميرعبدالوهاب‌، از سلسلة‌ دراويش‌ نوربخشيه‌، مي‌رسيد (باستاني‌ پاريزي‌، ص‌ ۱۶). حسن‌ پيرنيا در ۱۲۹۱ به‌دنيا آمد. تحصيلات‌ ابتدايي‌ را در خانه‌ گذراند. پس‌ از پايان‌ دروس‌ مقدماتي‌، به‌همراه‌ دو برادرش‌، حسين‌ و علي‌، براي‌ تحصيل‌ عازم‌ فرنگ‌ شد. پيرنيا به‌ مسكو رفت‌ و پس‌ از اتمام‌ مدرسة‌ نظام‌، در دانشكدة‌ حقوق‌ مسكو تحصيل‌ كرد (باستاني‌ پاريزي‌، ص‌ ۲۹ـ۳۱؛ مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۶۹) و در پايان‌ اين‌ دوره‌ (حدود ۱۳۱۶) به‌عنوان‌ وابستة‌ سفارت‌ ايران‌ در سن‌پطرزبورگ‌ مشغول‌ به‌كار شد (باستاني‌ پاريزي‌، ص‌۳۱).پس‌ از مرگ‌ محسن‌خان‌ مشيرالدوله‌ در ۱۳۱۷، ميرزا نصرالله‌خان‌ نائيني‌ به‌ وزارت‌ امورخارجه‌ منصوب‌ و لقب‌ مشيرالدوله‌ به‌ وي‌ نيز اعطا شد (مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۶۸؛ خان‌ملك‌ ساساني‌، ج‌۲، ص‌ ۳۲۸). به‌دنبال‌ آن‌ مشيرالدوله‌ فرزند خود ميرزاحسن‌خان‌ را به‌ تهران‌ فراخواند و لقب‌ پيشين‌ خويش‌ (مشيرالملك‌) و رياست‌ ادارة‌ بايگاني‌ وزارت‌ امورخارجه‌ را به‌ او داد (خان‌ ملك‌ ساساني‌، ج‌۲، ص‌۳۲۶). چندي‌ بعدمنشيگري‌ مخصوص‌ صدراعظم‌ امين‌السلطان‌ نيز به‌ آن‌ افزوده‌ شد (مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۶۹؛ مظفرالدين‌ قاجار، ج‌۱، ص‌ ۱۲). پيرنيا پس‌ از ورود به‌ وزارت‌ خارجه‌، نخست‌ نظامنامة‌ حق‌ ويزا و ساير تصديقات‌ اتباع‌ ايراني‌ خارج‌ از كشور را نوشت‌ (مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۹۳) و سپس‌ براي‌ تربيت‌ كادرسياسي‌ و كاركنان‌ وزارت‌ امورخارجه‌، با كمك‌ پدرش‌ و امين‌السلطان‌ و با جلب‌ حمايت‌ شاه‌، «مدرسة‌ وزارتخانه‌» يا مدرسة‌ سياسي‌ را تأسيس‌ كرد و خود معلم‌ حقوق‌ بين‌الملل‌ اين‌ مدرسه‌ شد (همان‌، ج‌۲، ص‌ ۶۹، ۷۱ـ۷۲)؛ بعدها مجموعة‌ دروس‌ خود را به‌صورت‌ كتابي‌ مستقل‌ در تهران‌ منتشر كرد (۱۳۱۹).پيرنيا در سفرهاي‌ مظفرالدين‌ شاه‌ به‌ فرنگ‌ به‌عنوان‌ منشي‌ مخصوص‌ صدراعظم‌ (مظفرالدين‌ قاجار، همانجا) و سپس‌ به‌عنوان‌ مترجم‌ حضور داشت‌ (مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۳۱؛ مظفرالدين‌ قاجار، همانجا). وي‌ در بازگشت‌ موقتش‌ به‌ ايران‌ شاهد ماجراي‌ عزل‌ اتابك‌ بود (۱۳۲۱) و كتابچه‌اي‌ نيز در تنظيم‌ دخل‌ و خرج‌ نگاشت‌ ( رجوع كنيد به نظام‌السلطنه‌ مافي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۱۳).تقارن‌ دوران‌ تحصيل‌ و سفارت‌ پيرنيا در روسيه‌ (۱۳۰۷ـ۱۳۲۳) با سلسله‌ وقايعي‌ كه‌ به‌ انقلاب‌ ۱۹۰۵ روسيه‌ انجاميد ( رجوع كنيد به احتشام‌السلطنه‌، ص‌ ۵۰۶؛ آدميت‌، فكر دموكراسي‌ اجتماعي‌ ، ص‌ ۶ـ ۸) و آشنايي‌ وي‌ با ايرانيان‌ اصلاح‌طلب‌ در قفقاز (ظهيرالدوله‌، ص‌ ۳۵۴) از عوامل‌ همراهي‌ او با مشروطه‌خواهان‌ بود (قس‌ ناظم‌الاسلام‌، بخش‌۱، ج‌۳، ص‌ ۵۲۷). پيرنيا در آستانة‌ انقلاب‌ مشروطيت‌ به‌ ايران‌ آمد و پس‌ از صدور فرمان‌ تأسيس‌ عدالتخانه‌، در كميسيوني‌ كه‌ براي‌ تهية‌ نظامنامة‌ عدالتخانه‌ داير شد عضويت‌ داشت‌ (احتشام‌السلطنه‌، ص‌ ۵۲۲؛ دولت‌آبادي‌، ج‌۲، ص‌۳۷).پس‌ از صدور فرمان‌ مشروطيت‌ (۱۳۲۴/۱۲۸۵ ش‌) كه‌ متن‌ آن‌ را پيرنيا براي‌ مردم‌ خواند (محيط‌ مافي‌، ص‌ ۱۱۱؛ ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌۱، ج‌۳، ص‌ ۵۶۳)، براي‌ تهية‌ نظامنامة‌ انتخابات‌ و قانون‌اساسي‌ هيئتي‌ تشكيل‌ شد كه‌ پيرنيا در آن‌ مسئوليت‌ ترجمة‌ قوانين‌ ملل‌ ديگر را بر عهده‌ داشت‌ (دولت‌آبادي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۸۶؛ مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۶۶؛ معاصر، ج‌ ۱، ص‌ ۴۴۱). پس‌ از جلوس‌ محمدعلي‌شاه‌ (ذيقعدة‌ ۱۳۲۴) پيرنيا براي‌ اعلان‌ تاجگذاري‌ شاه‌ جديد، در ربيع‌الاول‌ ۱۳۲۵ به‌ سفارت‌ فوق‌العاده‌ راهي‌ پطرزبورگ‌، لندن‌ و پاريس‌ شد (مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۷۶). در اين‌ مأموريت‌ كه‌ پيرنيا آن‌ را نوعي‌ تبعيد محترمانه‌ مي‌دانست‌ (همان‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۷۴)، علاوه‌ بر ابلاغ‌ تاجگذاري‌ محمدعلي‌ شاه‌، به‌ توصية‌ امين‌السلطان‌، دربارة‌ قرارداد ۱۹۰۷ روس‌ و انگليس‌ با مقامات‌ اين‌ كشورها گفتگو كرد (معاصر، ج‌ ۱، ص‌ ۳۵۴؛ آدميت‌، ايدئولوژي‌ نهضت‌ مشروطيت‌ ايران‌ ، ص‌ ۹۷) و در اين‌ ديدارها از امپراتور روسيه‌، پادشاه‌ انگليس‌ و رئيس‌جمهور فرانسه‌ نشان‌ دريافت‌ كرد (مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۷۶ به‌ بعد؛ ميرزاهاشم‌خان‌، ص‌ ۱۵۵). پيرنيا در كابينة‌ ميرزا احمدخان‌ مشيرالسلطنه‌ براي‌ نخستين‌ بار وزارت‌ يافت‌ و از آنجا كه‌ در سفارتِ فوق‌العاده‌ بود، علاءالملك‌ به‌ نيابت‌ وي‌ تا بازگشتش‌ به‌ ايران‌ عهده‌دار وزارت‌ عدليه‌ گرديد (ضرغام‌ بروجني‌، ص‌ ۱۵). پس‌ از اين‌ مأموريت‌ فوق‌العاده‌، پيرنيا در كابينة‌ مشيرالسلطنه‌ به‌ وزارت‌ عدليه‌ رسيد و در كابينة‌ بعدي‌ كه‌ ناصرالملك‌ رئيس‌الوزراء شد (۱۹ رمضان‌ ۱۳۲۵) مشيرالدوله‌ وزرات‌ خارجه‌ را برعهده‌ گرفت‌. در همين‌ اوان‌ صورت‌ نهايي‌ قرارداد ۱۹۰۷ روس‌ و انگليس‌ انتشار يافت‌ و مشيرالدوله‌ در مقام‌ وزيرخارجه‌ يادداشتي‌ مبني‌ بر بي‌اعتباري‌ قرارداد از نظر دولت‌ ايران‌ براي‌ سفير انگليس‌ فرستاد (بريتانيا. وزارت‌ امور خارجه‌، ج‌۱، ص‌ ۱۱۴). انتشار اين‌ يادداشت‌ اگرچه‌ در اجراي‌ قرارداد تأثيري‌ نداشت‌، در افكار عمومي‌ داخل‌ كشور موجب‌ محبوبيت‌ پيرنيا شد.در دورة‌ استبداد صغير، مشيرالدوله‌ در دولتهاي‌ مشيرالسلطنه‌ و ناصرالملك‌ (كابينه‌اي‌ كه‌ به‌ كفالت‌ سعدالدوله‌ تشكيل‌ شد، ربيع‌الثاني‌ ۱۳۲۷) وزارت‌ معارف‌ و عدليه‌ را برعهده‌ داشت‌ و از جانب‌ محمدعلي‌شاه‌ مأمور اصلاح‌ عدليه‌ و تنظيم‌ قانوني‌ امور آن‌ شد (سالور، ج‌ ۳، ص‌ ۲۱۵۸) و در «دارالشوراي‌ كبراي‌ دولتي‌» يا «شوراي‌ مملكتي‌» كه‌ به‌ دستور شاه‌ برپا شده‌ بود عضويت‌ يافت‌ (همان‌، ج‌۳، ص‌ ۲۲۲۶، ۲۲۶۵، ۲۳۷۱). حضور پيرنيا در دستگاه‌ دولت‌ به‌ هنگام‌ استبداد صغير با انتقادات‌ جدي‌ همراه‌ بود (شريف‌ كاشاني‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۳۴)، اما نمي‌توان‌ آن‌ را به‌طور قطع‌ نشانة‌ بي‌اعتقادي‌ وي‌ به‌ نظام‌ مشروطه‌ دانست‌ كه‌ برخي‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌اند ( رجوع كنيد به اتحاديه‌، ۱۳۷۵ ش‌، ص‌ ۲۴).پس‌ از فتح‌ تهران‌، مشيرالدوله‌ به‌ نمايندگي‌ از استرآباد به‌ مجلس‌ راه‌ يافت‌ (ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌. دورة‌ دوم‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳) ولي‌ به‌دليل‌ پذيرش‌ مسئوليت‌ وزارت‌ عدليه‌ در كابينة‌ سپهدار از نمايندگي‌ استعفا كرد و در كابينة‌ بعديِ وي‌ نيز به‌ وزارت‌ تجارت‌ رسيد. در دوران‌ وزارت‌ عدليه‌ پيرنيا سه‌ طرح‌ قانوني‌ براي‌ اصلاح‌ عدليه‌ به‌ مجلس‌ ارائه‌ داد كه‌ با وجود مخالفتهاي‌ اوليه‌ (شريف‌ كاشاني‌، ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۵) با مساعدت‌ بعدي‌ سيدحسن‌ مدرس‌ و امام‌ جمعة‌ خويي‌ به‌ تصويب‌ كميسيون‌ عدلية‌ مجلس‌ رسيد ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌). پيرنيا در كابينة‌ صمصام‌السلطنه‌ (۲۹ رجب‌ و ۶ شعبان‌ ۱۳۲۹) وزارت‌ عدليه‌ و معارف‌ را پذيرفت‌ و در ايام‌ فترت‌ بين‌ مجلس‌ دوم‌ و سوم‌ در كابينة‌ علاءالسلطنه‌ مدت‌ كوتاهي‌ وزارت‌ معارف‌ را برعهده‌ گرفت‌، اما در جمادي‌الا´خرة‌ ۱۳۳۱ در اعتراض‌ به‌ اعطاي‌ امتياز راه‌آهن‌ خرمشهر ـ خرم‌آباد به‌ انگليس‌ از وزارت‌ استعفا كرد (سپهر، ۱۳۳۶ ش‌، ص‌ ۱۶ـ۱۷). پيرنيا در اتخاذ سياست‌ بيطرفي‌ ايران‌ در جنگ‌ جهاني‌ اول‌ نيز نقش‌ داشت‌ (همو، ۱۳۷۴ ش‌، ص‌ ۲۳۷). در مجلس‌ سوم‌ مشيرالدوله‌ به‌ نمايندگي‌ از تهران‌ انتخاب‌ شد (ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، دورة‌ سوم‌، ص‌ ۳)، اما احمدشاه‌ پس‌ از نظرخواهي‌ از مجلس‌ وي‌ را مأمور تشكيل‌ كابينه‌ كرد (همان‌، ص‌ ۵۹؛ ۲۷ ربيع‌الا´خر ۱۳۳۳). مشيرالدوله‌ هنگام‌ معرفي‌ وزرا و ارائة‌ رئوس‌ برنامة‌ دولت‌ در عرصة‌ سياست‌ خارجي‌ و داخلي‌، مهمترين‌ برنامه‌هاي‌ خود را حفظ‌ بيطرفي‌، اصلاح‌ دواير دولتي‌ و پرداخت‌ حقوق‌ معوقة‌ ژاندارمري‌ و نظميه‌ اعلام‌ كرد (همان‌، ص‌ ۵۵). وي‌ در نخستين‌ گام‌ با لغو قانون‌ ۲۳ جوزا (همان‌، ص‌ ۶۵) كه‌ موجب‌ حاكميت‌ مطلق‌ بلژيكيها بر خزانه‌داري‌ كل‌ ايران‌ شده‌ بود، اسباب‌ ناخشنودي‌ روس‌ وانگليس‌ را فراهم‌ آورد (اتحاديه‌، ۱۳۷۱ ش‌، ص‌ ۱۲۷ـ ۱۲۸) و پشتيباني‌ همة‌ گروههاي‌ سياسي‌، حتي‌ گروهها و روزنامه‌هاي‌ تندرو، را به‌دست‌ آورد (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به بامداد روشن‌ ، ش‌۲۰، اول‌ جمادي‌الاولي‌ ۱۳۳۳، ص‌ ۱).مشيرالدوله‌ كه‌ ادارة‌ وزارت‌ جنگ‌ را هم‌ برعهده‌ داشت‌، با مهلت‌ خواستن‌ از روس‌ و انگليس‌ براي‌ پرداخت‌ بدهيهاي‌ ايران‌، كوشيد تا از اين‌ طريق‌ قشوني‌ منظم‌ ايجاد كند، اما با مخالفت‌ روس‌ و انگليس‌ تلاش‌ او بي‌ نتيجه‌ ماند (دولت‌آبادي‌، ج‌۳، ص‌ ۲۸۶؛ باست‌، ص‌ ۸۸ ـ ۸۹). وي‌ كه‌ از آغاز رياست‌ وزرايي‌ خود خواستار خروج‌ نيروهاي‌ بيگانه‌ از كشور شده‌ بود، در همين‌ دوران‌ با تقاضاي‌ انگليس‌ مبني‌ بر بركناري‌ افسران‌ سوئدي‌، بركناري‌ مخبرالسلطنه‌ از حكومت‌ فارس‌، جلوگيري‌ از فعاليت‌ جاسوسان‌ آلماني‌ و پذيرش‌ حضور نيروهاي‌ روسيه‌ در خاك‌ ايران‌ مخالفت‌ كرد. اما نيروهاي‌ روسيه‌ به‌ بهانة پيشروي‌ قواي‌ عثماني‌، از قزوين‌ به‌سوي‌ تهران‌ حركت‌ كردند و مجلس‌ نيز با پيرنيا همراه‌ نشد و سفراي‌ روس‌ و انگليس‌ متفقاً خواهان‌ بركناري‌ وي‌ شدند ( رجوع كنيد به گركه‌، كتاب‌ اول‌، ص‌ ۱۷۱ـ۱۸۱؛ باست‌، ص‌ ۷۴؛ نيز رجوع كنيد به اتحاديه‌، ۱۳۷۱ ش‌، ص‌ ۱۳۲). در نتيجه‌، مشيرالدوله‌ در ۳۰ جمادي‌الاولي‌ ۱۳۳۳ استعفا كرد (سپهر، ۱۳۳۶ش‌، ص‌ ۱۶۲).پس‌ از سقوط‌ كابينة‌ عين‌الدوله‌ در شوال‌ ۱۳۳۳، مجلس‌ پيشنهاد كرد تا مشيرالدوله‌ دوباره‌ رياست‌ كابينه‌ را برعهده‌ گيرد و او عضويت‌ مستوفي‌الممالك‌ در كابينه‌ را شرط‌ قبول‌ نخست‌وزيري‌ دانست‌. اما مستوفي‌ عضويت‌ در كابينه‌ را قبول‌ نكرد و پيرنيا نيز رياست‌ وزرايي‌ را نپذيرفت‌ (همان‌، ص‌ ۱۸۶ـ۱۹۰؛ دولت‌آبادي‌، ج‌۳، ص‌ ۲۸۸). در مسئلة‌ مهاجرت‌ گويا مشيرالدوله‌ از مخالفان‌ تغيير پايتخت‌ بوده‌ است‌. او در كميسيوني‌ كه‌ براي‌ متقاعد كردن‌ شاه‌ به‌ ماندن‌ در تهران‌ تشكيل‌ شد، حضور داشت‌؛ شاه‌ در تهران‌ ماندگار شد، عده‌اي‌ از نمايندگان‌ مهاجرت‌ كردند و مجلس‌ سوم‌ تعطيل‌ شد (محرم‌ ۱۳۳۴؛ دولت‌آبادي‌، ج‌۳، ص‌۲۹۵).مشيرالدوله‌ در كابينة‌ مستوفي‌الممالك‌ براي‌ آخرين‌بار وزارت‌ جنگ‌ را به‌عهده‌ گرفت‌ (سوم‌ ربيع‌الا´خر تا رجب‌ ۱۳۳۶). در اين‌ زمان‌ دولت‌ انگليس‌ از بيم‌ گسترش‌ انديشه‌هاي‌ كمونيستي‌ در ايران‌، انحلال‌ نيروي‌ قزاق‌ و ايجاد قشون‌ متحدالشكل‌ را از دولت‌ ايران‌ تقاضا كرد ( ايران‌ ، سال‌۲، ش‌۱۶۶، ۷ ربيع‌الا´خر ۱۳۳۶، ص‌ ۱)، اما با استعفاي‌ مستوفي‌ حل‌ اين‌ مسائل‌ به‌ كابينه‌هاي‌ صمصام‌السلطنه‌ و وثوق‌الدوله‌ (كابينة‌ قرارداد) رسيد كه‌ مشيرالدوله‌ در آنها مسئوليتي‌ نپذيرفت‌.با برگزاري‌ انتخابات‌ مجلس‌ چهارم‌ مشيرالدوله‌ به‌ نمايندگي‌ از تهران‌ انتخاب‌ شد، اما پيش‌ از افتتاح‌ مجلس‌ براي‌ دومين‌بار به‌ رياست‌ وزرايي‌ رسيد و از نمايندگي‌ استعفا كرد (۱۶ شوال‌ ۱۳۳۸). از مهمترين‌ مسائل‌ اين‌ دوران‌، پيامدهاي‌ قرارداد ۱۹۱۹ بود. پيرنيا اين‌ قرارداد را تا زمان‌ تصويب‌ و اعلام‌نظر مجلس‌ موقوف‌الاجرا دانست‌ ( رجوع كنيد به اتحاديه‌، ۱۳۷۵ ش‌، ص‌ ۱۹۵ـ۱۹۶؛ عظيمي‌، ص‌ ۱۷ـ ۱۸). مسئلة‌ ديگر، قيام‌ شيخ‌ محمد خياباني‌ * در تبريز بود. تلاش‌ مشيرالدوله‌ براي‌ پايان‌ بخشيدن‌ مسالمت‌آميز به‌ آن‌ سودي‌ نداشت‌ (كسروي‌، ۱۳۵۵ش‌ الف‌ ، ص‌ ۸۹۰ ـ ۸۹۱) و سرانجام‌ با اعزام‌ مخبرالسلطنه‌ به‌ حكمراني‌ تبريز و كشته‌ شدن‌ خياباني‌ (۲۹ ذيحجة‌ ۱۳۳۸) ماجرا خاتمه‌ يافت‌ (هدايت‌، ۱۳۶۳ش‌ الف‌ ، ص‌ ۳۱۲ـ۳۱۹؛ كسروي‌، ۱۳۷۶ ش‌، ص‌ ۱۶۷).پيرنيا در تلاش‌ براي‌ خاتمه‌ دادن‌ مسالمت‌آميز به‌ قيام‌ جنگل‌ نيز هيئتهايي‌ نزد ميرزا كوچك‌خان‌ فرستاد (فخرائي‌، ۱۳۶۲ش‌، ص‌ ۱۶۰) و از سوي‌ ديگر هيئتي‌ را با اختيارات‌ تامه‌ روانة‌ مسكو كرد (مستوفي‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۳۳؛ بهار، ج‌ ۱، ص‌ ۵۳) و تقريباً همزمان‌ با آن‌ نيروهاي‌ قزاق‌ و ژاندارم‌ را براي‌ پايان‌ دادنِ قيام‌ به‌ مازندران‌ و گيلان‌ فرستاد. عمليات‌ اين‌ نيروها در آغاز موفق‌ بود، اما عقب‌نشيني‌ نيروهاي‌ انگليسي‌ به‌ قزوين‌ و حمايت‌ نيروهاي‌ شوروي‌ از جنگليان‌ موجب‌ شكست‌ نيروهاي‌ دولتي‌ و عقب‌نشيني‌ آنان‌ به‌ آق‌بابا شد (اميراحمدي‌، ص‌ ۱۴۰ـ۱۵۵؛ فخرائي‌، ۱۳۶۶ ش‌، ص‌ ۳۰۳ـ ۳۰۸). اين‌ عقب‌نشيني‌ سرآغازي‌ دوباره‌ بود براي‌ فشارهاي‌ دولت‌ انگليس‌ تا خواهان‌ بركناري‌ استاروسلسكي‌ از فرماندهي‌ لشكر قزاق‌، و رياست‌ افسران‌ انگليسي‌ بر نيروهاي‌ قزاق‌ شود كه‌ در قرارداد ۱۹۱۹ نيز راههاي‌ آن‌ را انديشيده‌ بودند ( رجوع كنيد به قائم‌ مقامي‌، ص‌ ۱۶۹ـ۱۷۳). در پي‌ مخالفت‌ مشيرالدوله‌ با اين‌ درخواستها، انگليس‌ از پرداخت‌ مساعده‌اي‌ كه‌ ماهيانه‌ به‌ ايران‌ مي‌پرداخت‌ خودداري‌ كرد (مستوفي‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۳۶ـ ۱۳۸). مخالفتهاي‌ برخاسته‌ از كشته‌شدن‌ خياباني‌ و شيخ‌ حسين‌ چاكوتاهي‌ نيز بر مشكلات‌ دولت‌ افزود (بهار، همانجا) و به‌ استعفاي‌ مشيرالدوله‌ انجاميد (صفر۱۳۳۹). در پي‌ اين‌ استعفا كه‌ خشم‌ مدرس‌ را برانگيخت‌ (مستوفي‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۵۷)، با روي‌ كار آمدن‌ سپهدار (۱۴ صفر ۱۳۳۹) و بركناري‌ استاروسلسكي‌، زمينه‌هاي‌ لازم‌ براي‌ كودتاي‌ ۱۲۹۹ فراهم‌ آمد. هنگام‌ كودتا نيز اگرچه‌ مشيرالدوله‌ مانند سايرين‌ دستگير نشد، در مدت‌ حاكميت‌ سيد ضياءالدين‌ طباطبايي‌ خانه‌نشين‌ بود (همان‌، ج‌۳، ص‌ ۲۶۸). در دوران‌ حكومت‌ قوام‌ و قيام‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌ پسيان‌ * ، سعي‌ در حل‌ مسالمت‌آميز مسئله‌ داشت‌ (بيات‌، ۱۳۷۰ ش‌، ص‌ ۵۵). كلنل‌ نيز داوري‌ مشيرالدوله‌ را دربارة‌ خود پذيرفته‌ بود (همان‌، ص‌ ۱۲۶). پس‌ از قوام‌، با اعلام‌ تمايل‌ مجلس‌، مشيرالدوله‌ در بهمن‌ ۱۳۰۰ رياست‌ وزرايي‌ را عهده‌دار شد (هدايت‌، ۱۳۶۳ش‌ ب‌ ، ص‌ ۳۷۸). نخستين‌ بحران‌ كابينة‌ پيرنيا «كودتا»ي‌ ابوالقاسم‌ لاهوتي‌ * در تبريز بود كه‌ در اعتراض‌ به‌ ادغام‌ ژاندارمري‌ و نيروي‌ قزاق‌ (بيات‌، ۱۳۷۶ ش‌، ص‌۳۹ به‌ بعد) آغاز شد و سرانجام‌ با اعزام‌ نيروي‌ قزاق‌ به‌ فرماندهي‌ حبيب‌الله‌خان‌ شيباني‌ و فرار لاهوتي‌ به‌ شوروي‌، در اواخر بهمن‌ ۱۳۰۰ خاتمه‌ يافت‌ (هدايت‌، ۱۳۶۳ش‌ ب‌ ، ص‌ ۳۷۸ـ۳۸۲؛ بيات‌، ۱۳۷۶ش‌، ص‌۹۵).اقدام‌ ديگر مشيرالدوله‌ در اين‌ دوره‌ تقديم‌ لايحة‌ واگذاري‌ امتياز نفت‌ شمال‌ به‌ شركتهاي‌ امريكايي‌ بود كه‌ با جلب‌ مساعدت‌ مدرس‌ و نصرت‌الدوله‌ فيروز (سپهر، ۱۳۷۴ ش‌، ص‌ ۲۰۲) صورت‌ گرفت‌ و گفتگو دربارة‌ آن‌ تا مجلس‌ پنجم‌ به‌طول‌ انجاميد ( مدرس‌ و مجلس‌ ، ص‌ ۱۱۱) و با اعتراض‌ اتحاد شوروي‌ و انگليس‌ روبرو شد (اتحاديه‌، ۱۳۷۵ ش‌، ص‌ ۱۸۴ـ۱۸۵).مشيرالدوله‌ براي‌ جلوگيري‌ از خشونتهاي‌ حكومت‌ نظامي‌ و تندرويهاي‌ مطبوعات‌، لايحة‌ اصلاح‌ قانون‌ مطبوعات‌ و تشكيل‌ هيئت‌ منصفه‌ را به‌ مجلس‌ ارائه‌ داد ( ايران‌ ، ش‌۱۱۰۵، ۹ حمل‌ ۱۳۰۱، ص‌۱) كه‌ پس‌ از گفتگوهاي‌ فراوان‌ در ۱۰ آبان‌ ۱۳۰۱ به‌ تصويب‌ رسيد (ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، دورة‌ چهارم‌، ص‌ ۱۲۳۹ـ۱۲۴۳). ارائة‌ اين‌ لايحه‌ از سوي‌ دولت‌ واكنش‌ مديران‌ جرايد را دربارة‌ شيوه‌هاي‌ اجرايي‌ آن‌ برانگيخت‌ و آن‌ را اقدامي‌ براي‌ تحديد آزاديها دانستند (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به پيشه‌وري‌، ص‌ ۱۶۰ـ ۱۶۵). اما با وجود تشكيل‌ كميسيون‌ پيشنهادي‌ مشيرالدوله‌ مبني‌ بر نظارت‌ بر اعمال‌ سردارسپه‌، همچنان‌ تندرويهاي‌ وي‌ ادامه‌ داشت‌ (مستوفي‌، ج‌ ۳، ص‌ ۵۰۲ـ۵۰۳؛ هدايت‌، ۱۳۶۳ش‌ الف‌ ، ص‌ ۳۵۰). بعلاوه‌، به‌ تحريك‌ او (هدايت‌، ۱۳۶۳ش‌ الف‌ ، همانجا) يا با فعاليت‌ اتحاديه‌هاي‌ كارگري‌ با گرايشهاي‌ ماركسيستي‌ اعتصاباتي‌ صورت‌ گرفت‌ (در اين‌ زمينه‌ رجوع كنيد به لاجوردي‌، ص‌ ۱۰ـ۱۴) كه‌ سستي‌ كار دولت‌ و قوت‌ سردارسپه‌ را موجب‌ شد و سرانجام‌ درج‌ نامة‌ يك‌ كارگر قورخانه‌ در روزنامة‌ حقيقت‌ (ش‌۷۴، ۱۷ ثور ۱۳۰۱، ص‌۲) بهانة‌ لازم‌ را به‌ سردارسپه‌ داد تا با پيغامي‌ توهين‌آميز به‌ مشيرالدوله‌ خواهان‌ توقيف‌ روزنامة‌ حقيقت‌ شود و مشيرالدوله‌ پس‌ از مخالفت‌ با آن‌ استعفا كرد (۱۸ ارديبهشت‌ ۱۳۰۱). پوزش‌ بعدي‌ سردارسپه‌ نيز سودي‌ نداشت‌ و حتي‌ با اعلام‌ تمايل‌ دوبارة‌ مجلس‌ ( مدرس‌ و مجلس‌ ، ص‌ ۷۷) پيرنيا حاضر به‌ ادامة‌ كار نشد (۲ خرداد ۱۳۰۱؛ هدايت‌، ۱۳۶۳ش‌ الف‌ ، ص‌ ۳۵۰ـ۳۵۱؛ مستوفي‌، ج‌ ۳، ص‌ ۵۰۳).در آستانة‌ انتخابات‌ مجلس‌ پنجم‌، مشيرالدوله‌ كه‌ رياست‌ انجمن‌ نظارت‌ بر انتخابات‌ را به‌عهده‌ داشت‌ ( مرد آزاد ، ش‌۴۰، ۲۶ شعبان‌ ۱۳۴۱، ص‌ ۲) با اعلام‌ تمايل‌ مجلس‌ رياست‌ وزرايي‌ را پذيرفت‌ (همان‌، ش‌۷۷، ۲۹ شوال‌ ۱۳۴۱، ص‌ ۱) و در آخرين‌ نشست‌ مجلس‌ چهارم‌ كابينة‌ خود را معرفي‌ كرد (خرداد ۱۳۰۲)، اما اين‌ كابينه‌ كه‌ به‌ دولت‌ محلل‌ شهرت‌ يافت‌ در برابر زياده‌خواهي‌ سردار سپه‌ و تلاش‌ او براي‌ رسيدن‌ به‌ رئيس‌الوزرايي‌ دوام‌ نياورد و پيرنيا در اعتراض‌ به‌ دستگيري‌ و تبعيد قوام‌السلطنه‌ توسط‌ سردار سپه‌ از كار كناره‌ گرفت‌ (آبان‌ ۱۳۰۲). مهمترين‌ كار اين‌ كابينه‌ شايد دريافت‌ وام‌ دو ميليون‌ دلاري‌ از امريكا در ازاي‌ اعطاي‌ امتياز نفت‌ شمال‌ به‌ شركتهاي‌ امريكايي‌ بود (هدايت‌، ۱۳۶۳ش‌ الف‌ ، ص‌۳۵۷) كه‌ آن‌ هم‌ در كابينة‌ سردار سپه‌ به‌ مصرف‌ رسيد. پيرنيا در مجلس‌ پنجم‌ به‌ نمايندگي‌ از تهران‌ انتخاب‌ شد (ساغرواني‌، ص‌۴۳) و در ماجراي‌ استعفا و قهر سردار سپه‌ (۱۸ فروردين‌ ۱۳۰۳) عضو هيئتي‌ بود كه‌ براي‌ دلجويي‌ از وي‌ به‌ رودهن‌ رفتند (بهبودي‌، ص‌ ۱۳۱ـ۱۳۲). پيرنيا به‌ هنگام‌ خلع‌ قاجاريه‌ از رفتن‌ به‌ مجلس‌ خودداري‌ كرد (دولت‌آبادي‌، ج‌ ۴، ص‌ ۳۸۳) و پس‌ از آن‌ نيز در مجلس‌ حاضر نشد (همان‌، ج‌۴، ص‌ ۳۹۴). در انتخابات‌ مجلس‌ ششم‌ نيز رياست‌ انجمن‌ مركزي‌ نظارت‌ بر انتخابات‌ را برعهده‌ داشت‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ به‌ نمايندگي‌ هم‌ برگزيده‌ شد، مانند دورة‌ هفتم‌، نمايندگي‌ را نپذيرفت‌ (همان‌، ج‌۴، ص‌ ۴۰۲، ۴۰۵؛ باستاني‌ پاريزي‌، ص‌۴۹۷). عضويت‌ در كميسيون‌ معارف‌ (سعيدي‌، ص‌ ۹۳) و رياست‌ كميسيون‌ اصلاح‌ عدليه‌ در ۱۳۰۶ ش‌ (صدر، ص‌ ۲۸۹) واپسين‌ مشاغل‌ دولتي‌ او بود و پس‌ از آن‌ حتي‌ از پذيرفتن‌ رياست‌ ديوان‌ تميز (ديوان‌ عالي‌ كشور) خودداري‌ كرد (گلشائيان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۳۸ـ۱۳۹) و اگرچه‌ تا پايان‌ عمر خانه‌نشين‌ بود، مسائل‌ اساسي‌ جامعه‌ را پيگيري‌ مي‌كرد و در مسائلي‌ همچون‌ قرارداد نفت‌ ۱۳۱۲ ش‌/ ۱۹۳۳ از بيان‌ مخالفت‌ خود پروايي‌ نداشت‌ (مصدق‌، ص‌ ۲۹۲).حسن‌ پيرنيا در دستگاه‌ دولت‌، با محافظه‌كاري‌ خاص‌ خود كه‌ گاه‌ انتقاد ديگران‌ را درپي‌ داشت‌ (دولت‌آبادي‌، ج‌۳، ص‌ ۲۸۵؛ بامداد روشن‌ ، ش‌ ۱۸، ۲۸ ربيع‌الا´خر ۱۳۳۳، ص‌ ۱) انديشه‌هايش‌ را مطرح‌ مي‌كرد. او به‌عنوان‌ حقوقداني‌ كه‌ شاهد تحولات‌ روسية‌ تزاري‌ و نهضت‌ عدالتخواهي‌ ايران‌ بود، انديشة‌ اصلاح‌ عدليه‌ را از زمان‌ سفارتِ فوق‌العاده‌ (مستوفي‌، ج‌ ۲، ص‌ ۲۱۰) در سر داشت‌ و در دوران‌ وزارت‌ خود نيز با تقديم‌ سه‌ طرح‌ قانوني‌ شامل‌ اصول‌ تشكيلات‌ عدليه‌ در ۳۱۱ ماده‌، قانون‌ موقتي‌ محاكمات‌ حقوقي‌ در ۸۱۲ ماده‌ و قانون‌ محاكمات‌ جزايي‌ در ۵۰۶ ماده‌ از بنيانگذاران‌ نظام‌ قضايي‌ جديد ايران‌ بود (در اين‌ باره‌ رجوع كنيد به فروغي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۶ـ ۳۴۸؛ ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، ادارة‌ قوانين‌، جاهاي‌ متعدد). الگوي‌ كار پيرنيا براي‌ تدوين‌ قوانين‌ حقوقي‌، قوانين‌ روسيه‌ و عثماني‌ و فرانسه‌ ( رجوع كنيد به كسروي‌، ۱۳۵۵ش‌ ب‌ ، ص‌ ۱۵۱ـ۱۵۳، ۲۵۱؛ تفرشي‌ حسيني‌، ص‌ ۲۳۱) بود.مسئلة‌ ديگري‌ كه‌ از نظر مشيرالدوله‌ اهميت‌ بسيار داشت‌، تأمين‌ ماليه‌ بود. در اين‌ زمينه‌ نيز قانون‌ اصلاح‌ محاسبات‌ (مستوفي‌، ج‌ ۳، ص‌ ۴۸۴)، نقض‌ قانون‌ ۲۳ جوزا و لايحة‌ تشكيلات‌ وزارت‌ ماليه‌ (مصدق‌، ص‌ ۸۸؛ ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، دورة‌ سوم‌، ص‌ ۶۵) را به‌ مجلس‌ ارائه‌ داد و در مجلس‌ اول‌ با فكر تشكيل‌ بانك‌ ملي‌ همراهي‌ كرد (ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌ ۲، ج‌ ۴، ص‌ ۱۷ـ۱۹).فكر اصلاح‌ قشون‌ نيز ريشه‌ در تحصيلات‌ نظامي‌ پيرنيا داشت‌ و به‌ همين‌ منظور براي‌ تربيت‌ نيروي‌ متخصص‌ آن‌، مدرسة‌ احمدي‌ را بنيان‌ نهاد كه‌ به‌ مدرسة‌ نظام‌ مشيرالدوله‌ شهرت‌ يافت‌ (۱۲۹۶ش‌)، در پي‌ كودتاي‌ ۱۲۹۹ ش‌، با ادغام‌ اين‌ مدرسه‌ و دو مدرسة‌ ديگر، «مدارس‌ نظام‌» شكل‌ گرفت‌ (دانشكدة‌ افسري‌، ص‌ ۳۴ـ۳۵).در سياست‌ داخلي‌، اجراي‌ اصلاحات‌ در رأس‌ برنامه‌هاي‌ پيرنيا قرار داشت‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، دورة‌ سوم‌، ص‌ ۵۵، ۵۹) و در سياست‌ خارجي‌، حفظ‌ بيطرفي‌ و بهره‌برداري‌ از قدرت‌ سوم‌ براي‌ منافع‌ ملي‌ را دنبال‌ مي‌كرد (مصدق‌، همانجا). وي‌ بعدها در پاسخ‌ به‌ منتقداني‌ كه‌ او را محافظه‌كار مي‌دانستند، نداشتن‌ پشتيبان‌ در مجلس‌ و مخالفت‌ با خواسته‌هاي‌ شخصي‌ رجال‌ را مانع‌ اساسي‌ پيشرفت‌ امور دانست‌ (سعيدي‌، ص‌ ۹۴).پرداختن‌ به‌ معارف‌ كه‌ مشيرالدوله‌ آن‌ را ماية‌ خوشبختي‌ همة‌ «ملل‌ و مقصود حركت‌ جامعه‌» مي‌دانست‌، و اهميت‌ دادن‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ وجهة‌ ديگري‌ از همت‌ او بود (ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، دورة‌ سوم‌، ص‌ ۵۷) و به‌ همين‌ سبب‌ دوبار به‌ وزارت‌ معارف‌ رسيد و در زمان‌ كناره‌جويي‌ از سياست‌ نيز عضويت‌ كميسيون‌ معارف‌ را پذيرفت‌ (۱۳۰۲ ش‌) كه‌ اصلاح‌ تشكيلات‌ معارف‌ و تدوين‌ كتب‌ درسي‌ برعهدة‌ آن‌ بود (سعيدي‌، ص‌ ۹۳). در همين‌ دوران‌ پيرنيا نوشتن‌ كتابهاي‌ ايران‌ باستاني‌ و داستانهاي‌ ايران‌ قديم‌ به‌ شيوة‌ تاريخنگاري‌ جديد را آغاز كرد كه‌ بترتيب‌ در ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ش‌ منتشر شدند. از كتاب‌ نخست‌ گزيده‌اي‌ نيز با عنوان‌ ايران‌ قديم‌ تهيه‌ شد كه‌ در مدارس‌ تدريس‌ مي‌شد (زرين‌كوب‌، ۱۳۷۶ ش‌، ص‌ ۲۷۵؛ باستاني‌ پاريزي‌، ص‌۵۳۲). پس‌ از آن‌ به‌ پيشنهاد كميسيون‌ معارف‌ براي‌ تدوين‌ تاريخ‌ كامل‌ ايران‌، نوشتن‌ بخش‌ پيش‌ از اسلام‌ آن‌ را برعهده‌ گرفت‌ و بخشهايي‌ از آن‌ را با نام‌ ايران‌ باستان‌ منتشر كرد، اما با مرگ‌ وي‌ اين‌ طرح‌ ناتمام‌ ماند (باستاني‌ پاريزي‌، ص‌ ۵۳۷).نوشته‌هاي‌ تاريخي‌ مشيرالدوله‌ بيش‌ از هرچيز نشان‌دهندة‌ روحيات‌ وانديشه‌هاي‌ مؤلف‌ و زمانة‌ اوست‌؛ او با نگاهي‌ جستجوگر، تمدن‌ كهن‌ ايراني‌ را دستماية‌ بالندگي‌ و تفاخر ملي‌ قرار داد و همچون‌ ميرزا آقاخان‌ كرماني‌ كه‌ تاريخ‌ را «قبالة‌ نجابت‌ و سند بزرگواري‌» هر ملتي‌ مي‌دانست‌ (ميرزا آقاخان‌ كرماني‌، ج‌۱، ص‌ ۱۳) بزرگترين‌ مسئلة‌ او تنزيه‌ نام‌ ايران‌ از عنوان‌ «بربر» و شكست‌ در برابر بيگانگان‌ بود (زرين‌كوب‌، ۱۳۷۶ ش‌، ص‌ ۲۸۶) به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گاه‌ همچون‌ سياستمداري‌ شاغل‌ و دخيل‌ در قضاياي‌ تاريخي‌، روابط‌ سياسي‌ ـ اقتصادي‌ ايران‌ را تحليل‌ كرده‌ به‌ طرح‌ و حل‌ مشكلات‌ گذشته‌ پرداخته‌ است‌ (همان‌، ص‌۲۷). علاقة‌ پيرنيا به‌ جزئيات‌ اوضاع‌ مدني‌ و اجتناب‌ از تفصيل‌ نام‌ سلسله‌ها و پادشاهان‌، نشان‌دهندة‌ تاثير روش‌ «ميرزا آقاخان‌ كرماني‌ * » بر شيوة‌ تاريخنگاري‌ اوست‌ (ميرزا آقاخان‌ كرماني‌، ج‌۱، ص‌ ۱۸؛ پيرنيا، مقدمه‌، ص‌ ۲). اهميت‌ آثار پيرنيا، گذشته‌ از دقت‌نظر وي‌، در بهره‌گيري‌ او از جديدترين‌ نوشته‌هاي‌ آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ عده‌اي‌ از فرهنگ‌دوستان‌ مانند سعيد نفيسي‌ * ، عباس‌ اقبال‌ آشتياني‌ * ، سيدحسن‌ تقي‌زاده‌ * و ديگران‌ وي‌ را در اين‌ راه‌ ياري‌ رساندند (باستاني‌ پاريزي‌، ص‌ ۵۳۷ ـ ۵۳۸).حسن‌ پيرنيا در ۲۹ آبان‌ ۱۳۱۴ پس‌ از دو سال‌ بيماري‌ درگذشت‌ و در مقبرة‌ خانوادگي‌ خود در امامزاده‌ صالح‌ تجريش‌ به‌خاك‌ سپرده‌ شد (همان‌، ص‌ ۵۶۳). از او هفت‌ فرزند برجاي‌ ماند (همان‌، ص‌ ۵۴۵).داوريها دربارة‌ پيرنيا گوناگون‌ است‌؛ برخي‌ مآخذ به‌ پيوند او با لژهاي‌ فراماسونري‌ اشاره‌ كرده‌ (احتشام‌السلطنه‌، ص‌ ۶۲۰؛ خان‌ملك‌ ساساني‌، ج‌ ۲، ص‌۳۲۹) و پاره‌اي‌ ديگر از سرچشمة‌ ثروت‌ و املاك‌ او ياد كرده‌اند (كلانتري‌ باغميشه‌يي‌، ص‌ ۱۹۱؛ خان‌ملك‌ ساساني‌، ج‌۲، ص‌ ۳۳۸)، اما همة‌ آنان‌ خوشنامي‌ وي‌ را در عرصة‌ سياست‌ ستوده‌اند. در آبان‌ ۱۳۵۱ مجلس‌ بزرگداشتي‌ به‌مناسبت‌ يكصدمين‌ سال‌ تولد او در دانشگاه‌ تهران‌ برگزار شد و رجال‌ و فرهنگ‌ دوستان‌ كشور يادش‌ را گرامي‌ داشتند.



منابع‌: فريدون‌ آدميت‌، ايدئولوژي‌ نهضت‌ مشروطيت‌ ايران‌ ، ج‌۲: مجلس‌ اول‌ و بحران‌ آزادي‌ ، تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ همو، فكر دموكراسي‌ اجتماعي‌ در نهضت‌ مشروطيت‌ ايران‌ ، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ منصوره‌ اتحاديه‌، احزاب‌ سياسي‌ در مجلس‌ سوم‌ ، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ همو، مجلس‌ و انتخابات‌: از مشروطه‌ تا پايان‌ قاجاريه‌ ، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ محمود احتشام‌السلطنه‌، خاطرات‌ احتشام‌السلطنه‌ ، چاپ‌ محمدمهدي‌ موسوي‌، تهران‌ ۱۳۶۶ش‌؛ احمد اميراحمدي‌، خاطرات‌ نخستين‌ سپهبد ايران‌: احمد اميراحمدي‌ ، چاپ‌ غلامحسين‌ زرگري‌نژاد، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، صورت‌ مذاكرات‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ ، دورة‌ دوم‌ ـ دورة‌ پنجم‌؛ ايران‌. مجلس‌ شوراي‌ ملي‌. ادارة‌ قوانين‌، فهرست‌ مصوبات‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ در ۲۲ دورة‌ قانونگذاري‌ ، تهران‌ ۱۳۵۵ش‌؛ اليور باست‌، آلمانيها در ايران‌: نگاهي‌ به‌ تحولات‌ ايران‌ در جنگ‌ جهاني‌ اول‌ بر اساس‌ منابع‌ ديپلماتيك‌ فرانسه‌ ، ترجمة‌ حسين‌ بني‌احمد، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ محمدابراهيم‌ باستاني‌ پاريزي‌، تلاش‌ آزادي‌: محيط‌ سياسي‌ و زندگاني‌ مشيرالدوله‌ پيرنيا ، تهران‌ ۱۳۵۶ش‌؛ بريتانيا. وزارت‌ امور خارجه‌، كتاب‌ آبي‌: گزارشهاي‌ محرمانة‌ وزارت‌ امور خارجة‌ انگليس‌ دربارة‌ انقلاب‌ مشروطة‌ ايران‌ ، چاپ‌ احمد بشيري‌، تهران‌ ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ش‌؛ محمدتقي‌ بهار، تاريخ‌ مختصر احزاب‌ سياسي‌ ايران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ سليمان‌ بهبودي‌، «خاطرات‌ سليمان‌ بهبودي‌: بيست‌ سال‌ با رضاشاه‌»، در رضاشاه‌: خاطرات‌ سليمان‌ بهبودي‌، شمس‌ پهلوي‌، علي‌ ايزدي‌ ، چاپ‌ غلامحسين‌ ميرزا صالح‌، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ كاوه‌ بيات‌، انقلاب‌ خراسان‌: مجموعة‌ اسناد و مدارك‌ سال‌ ۱۳۰۰ش‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ همو، كودتاي‌ لاهوتي‌: تبريز، بهمن‌ ۱۳۰۰ ، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ حسن‌ پيرنيا، ايران‌ باستاني‌؛ و، داستانهاي‌ ايران‌ قديم‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ ميرجعفر پيشه‌وري‌، آخرين‌ سنگر آزادي‌: مجموعه‌ مقالات‌ به‌ كوشش‌ رحيم‌ رئيس‌نيا، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ احمد تفرشي‌ حسيني‌، روزنامة‌ اخبار مشروطيت‌ و انقلاب‌ ايران‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۵۱ش‌؛ جورج‌ پرسي‌ چرچيل‌، فرهنگ‌ رجال‌ قاجار ، ترجمه‌ و تأليف‌ غلامحسين‌ ميرزاصالح‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ احمدخان‌ملك‌ ساساني‌، سياستگران‌ دورة‌ قاجار ، تهران‌ ?] ۱۳۳۸ش‌ [ ؛ دانشكدة‌ افسري‌، كارنامة‌ دانشكدة‌ افسري‌ در عصر پهلوي‌ ، ] تهران‌ [ ۱۳۵۰ش‌؛ يحيي‌ دولت‌آبادي‌، حيات‌ يحيي‌ ، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ عبدالحسين‌ زرين‌كوب‌، حكايت‌ همچنان‌ باقي‌ ، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ همو، «شيوة‌ تاريخ‌نگاري‌ در كتاب‌ ايران‌ باستان‌ مشيرالدوله‌»، در مجموعه‌ گفتارهائي‌ دربارة‌ چند تن‌ از رجال‌ ادب‌ و تاريخ‌ ايران‌ ، چاپ‌ قاسم‌ صافي‌، تهران‌ ۱۳۵۷ش‌؛ لطف‌الله‌ ساغرواني‌، اسامي‌ نمايندگان‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ در ۲۴ دورة‌ قانونگذاري‌ ، تهران‌ ۱۳۶۸ش‌؛ قهرمان‌ ميرزا سالور، روزنامة‌ خاطرات‌ عين‌السلطنه‌ ، ج‌۳ : روزگار پادشاهي‌ محمدعلي‌شاه‌ و انقلاب‌ مشروطه‌ ، چاپ‌ مسعود سالور و ايرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ احمدعلي‌ سپهر، ايران‌ در جنگ‌ بزرگ‌: ۱۹۱۸ـ۱۹۱۴ ، تهران‌ ۱۳۳۶ش‌؛ همو، خاطرات‌ سياسي‌ مورخ‌الدوله‌ سپهر ، چاپ‌ احمد سميعي‌، تهران‌ ۱۳۷۴ش‌؛ احمد سعيدي‌، «خاطرات‌ دربارة‌ مشيرالدوله‌»، در مجموعه‌ گفتارهائي‌ دربارة‌ چند تن‌ از رجال‌ ادب‌ و تاريخ‌ ايران‌ ، چاپ‌ قاسم‌ صافي‌، تهران‌ ۱۳۵۷ش‌؛ محمدمهدي‌ شريف‌ كاشاني‌، واقعات‌ اتفاقيه‌ در روزگار ، چاپ‌ منصوره‌ اتحاديه‌ (نظام‌ مافي‌) و سيروس‌ سعدونديان‌، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ محسن‌ صدر، خاطرات‌ صدرالاشراف‌ ، تهران‌ ۱۳۶۴ش‌؛ جمشيد ضرغام‌ بروجني‌، دولتهاي‌ عصر مشروطيت‌ ، تهران‌ ?] ۱۳۵۰ ش‌ [ ؛ علي‌بن‌ محمد ناصر ظهيرالدوله‌، سفرنامة‌ ظهيرالدوله‌ همراه‌ مظفرالدين‌ شاه‌ به‌ فرنگستان‌ ، چاپ‌ محمداسماعيل‌ رضواني‌، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ فخرالدين‌ عظيمي‌، «انتخابات‌ بدون‌ حق‌ انتخاب‌؟: انتخابات‌ پارلماني‌ و تداوم‌ فرهنگ‌ سياسي‌ در ايران‌»، نگاه‌ نو ، ش‌۴۲ (پاييز ۱۳۷۸)؛ ابراهيم‌ فخرائي‌، سردار جنگل‌: ميرزا كوچك‌خان‌ ، تهران‌ ۱۳۶۶ش‌؛ همو، «سندي‌ دربارة‌ نهضت‌ جنگل‌ به‌ خط‌ مستشارالدوله‌»، آينده‌ ، سال‌ ۹، ش‌۲ (ارديبهشت‌ ۱۳۶۲)؛ محمدعلي‌ فروغي‌، مقالات‌ فروغي‌ ، ج‌۱، چاپ‌ حبيب‌ يغمايي‌ و محمود فروغي‌، تهران‌ ۱۳۵۴ش‌؛ جهانگير قائم‌مقامي‌، تاريخ‌ تحولات‌ سياسي‌ نظام‌ ايران‌: از آغاز قرن‌ يازدهم‌ هجري‌ تا سال‌ ۱۳۰۱ هجري‌ شمسي‌ ، تهران‌ ۱۳۲۶ش‌؛ احمد كسروي‌، تاريخ‌ هيجده‌ سالة‌ آذربايجان‌ ، تهران‌ ۱۳۵۵ش‌ الف‌ ؛ همو، زندگاني‌ من‌ ، تهران‌ ۱۳۵۵ش‌ ب‌ ؛ همو، قيام‌ شيخ‌ محمد خياباني‌ ، با مقدمه‌ و حواشي‌ و ويرايش‌ محمدعلي‌ همايون‌ كاتوزيان‌، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ ابراهيم‌ كلانتري‌ باغميشه‌يي‌، روزنامه‌ي‌ خاطرات شرف‌الدوله‌: ۱۳۲۴ـ۱۳۲۷ ه .ق‌. ، چاپ‌ يحيي‌ ذكاء، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ اولريش‌ گركه‌، پيش‌ به‌ سوي‌ شرق‌: ايران‌ در سياست‌ شرقي‌ آلمان‌ در جنگ‌ جهاني‌ اول‌ ، ترجمة‌ پرويز صدري‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ عباسقلي‌ گلشائيان‌، گذشته‌ها و انديشه‌هاي‌ زندگي‌، يا، خاطرات‌ من‌ ، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ حبيب‌ لاجوردي‌، اتحاديه‌هاي‌ كارگري‌ و خودكامگي‌ در ايران‌ ، ترجمة‌ ضياء صدقي‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ هاشم‌ محيط‌ مافي‌، مقدمات‌ مشروطيت‌ ، چاپ‌ مجيد تفرشي‌ و جوادجان‌ فدا، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ مدرس‌ و مجلس‌: نامه‌ها و اسناد ، تهران‌: مؤسسة‌ پژوهش‌ و مطالعات‌ فرهنگي‌، ۱۳۷۳ش‌؛ عبدالله‌ مستوفي‌، شرح‌ زندگاني‌ من‌، يا، تاريخ‌ اجتماعي‌ و اداري‌ دورة‌ قاجاريه‌ ، تهران‌ ۱۳۶۰ش‌؛ محمد مصدق‌، خاطرات‌ و تألمات‌ دكتر محمد مصدق‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۶۵ش‌؛ مظفرالدين‌ قاجار، شاه‌ ايران‌، سفرنامة‌ فرنگستان‌ ، ج‌۱: سفر اول‌ ، مقدمه‌ و فهرست‌ از امير شيرازي‌، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ حسن‌ معاصر، تاريخ‌ استقرار مشروطيت‌ در ايران‌ ، تهران‌ ۱۳۵۲ـ۱۳۵۳ش‌؛ عبدالحسين‌ ميرزا آقاخان‌ كرماني‌، آئينة‌ سكندري‌: تاريخ‌ ايران‌ از زمان‌ ماقبل‌ تاريخ‌ تا رحلت‌ حضرت‌ ختمي‌ مرتبت‌ ، ج‌۱، چاپ‌ سنگي‌ تهران‌ ۱۳۲۴؛ ميرزا هاشم‌خان‌، تعرفة‌ احوال‌ و اعضاء وزارت‌ امور خارجه‌ دولت‌ عليّة‌ ايران‌ ، در رجال‌ وزارت‌ خارجه‌ در عصر ناصري‌ و مظفّري‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۶۵ش‌؛ محمدبن‌ علي‌ ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان‌ ، چاپ‌ علي‌اكبر سعيدي‌ سيرجاني‌، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ حسين‌ قلي‌ نظام‌السلطنه‌ مافي‌، خاطرات‌ و اسناد حسين‌قلي‌خان‌ نظام‌السلطنه‌ مافي‌ ، چاپ‌ معصومه‌ مافي‌ و ديگران‌، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ مهديقلي‌ هدايت‌، خاطرات‌ و خطرات‌ ، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌ الف‌ ؛ همو، گزارش‌ ايران‌ ، چاپ‌ محمدعلي‌ صوتي‌، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌ ب‌ .


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمد مهدي‌ اميني

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده