پیرشمس‌ (یا شمس‌الدین‌)
معرف
‌ از اولين‌ داعيان‌ اسماعيلية‌ نزاري‌ در شبه‌قارة‌ هند
متن
پيرشمس‌ (يا شمس‌الدين‌)، يكي‌ از اولين‌ داعيان‌ اسماعيلية‌ نزاري‌ در شبه‌قارة‌ هند. داعيان‌ اسماعيلي‌ را عمدتاً در هندوستان‌ «پير» خطاب‌ مي‌كردند. فعاليت‌ پيرهاي‌ اسماعيلي‌ نزاري‌ كه‌ از اوايل‌ قرن‌ هفتم‌ از الموت‌ به‌ هندوستان‌ گسيل‌ مي‌شدند، ابتدا در منطقة‌ سند متمركز بوده‌ است‌. بنابر روايات‌ سنتي‌ اسماعيليان‌ نزاري‌ هند، كه‌ عمدتاً در ادبيات‌ ديني‌ منظوم‌ آنها مشهور به‌ «گنان‌ »ها انعكاس‌ يافته‌ است‌ ( رجوع كنيد به گنان‌ * )، پيرشمس‌ اولين‌ كسي‌ بود كه‌ در هند دعوت‌ نزاري‌ را شروع‌ كرد. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ از گنانها نمي‌توان‌ به‌ عنوان‌ منابع‌ قابل‌ اعتماد تاريخي‌ استفاده‌ كرد. بعضي‌ از اين‌ منابع‌ قبل‌ از پيرشمس‌، از پير صلاح‌الدين‌ هم‌ كه‌ گاهي‌ به‌ عنوان‌ پدر پيرشمس‌ معرفي‌ شده‌ است‌، نام‌ برده‌اند. در هر حال‌، گنانها متذكر مي‌شوند كه‌ پيرشمس‌ و ديگر پيرهاي‌ اوليه‌ همگي‌ از الموت‌ براي‌ اشاعة‌ دعوت‌ اسماعيلية‌ نزاري‌، كه‌ در شبه‌ قارة‌ هند با عنوان‌ «سات‌ پانت‌» يا صراط‌ حقيقي‌ (براي‌ رستگاري‌) شهرت‌ يافت‌، گسيل‌ شده‌ بوده‌اند.به‌ طور كلي‌، پيرشمس‌ شخصيت‌ ناشناخته‌اي‌ است‌ كه‌ دربارة‌ او همه‌ گونه‌ افسانه‌ پرداخته‌ شده‌ است‌، و تواريخي‌ هم‌ كه‌ براي‌ زمان‌ فعاليت‌ او ذكر شده‌اند بسيار متفاوت‌اند. در بعضي‌ از گنانها، كه‌ به‌ پيرشمس‌ منسوب‌اند، از قاسم‌ شاه‌، يعني‌ بيست‌ و نهمين‌ امام‌ نزاري‌ كه‌ در نيمة‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌ هجري‌ مي‌زيسته‌، به‌ عنوان‌ امام‌ معاصر وي‌، ياد شده‌ است‌، و به‌ اين‌ ترتيب‌ فعاليتهاي‌ خود پيرشمس‌ نيز به‌ همان‌ زمان‌ برمي‌گردد. ولي‌ طبق‌ گنانهاي‌ ديگر، روزگار فعاليت‌ پيرشمس‌ دو قرن‌ زودتر، يعني‌ در قرن‌ ششم‌، بوده‌ است‌.همانطور كه‌ ذكر شد، دربارة‌ مرحلة‌ آغازين‌ دعوت‌ اسماعيلية‌ نزاري‌ در هند يا اسماعيلية‌ سات‌ پانت‌، آگاهي‌ دقيقي‌ در دست‌ نيست‌، اما مسلم‌ است‌ كه‌ اين‌ دعوت‌ و فعاليت‌ نخستين‌ پيرها عمدتاً پس‌ از سقوط‌ الموت‌ در 654 و به‌ دنبال‌ فعاليتهاي‌ داعيان‌ متقدمتري‌ كه‌ در اواخر دورة‌ الموت‌ به‌ هند گسيل‌ شده‌ بودند، نخست‌ در ميان‌ هندوهاي‌ سند جايگاه‌ محكمي‌ پيدا كرد و سپس‌ به‌ گُجرات‌ و ديگر مناطق‌ شبه‌ قاره‌ گسترش‌ يافت‌.پيرشمس‌، بخصوص‌ در ملتان‌/ مولتان‌ و اوچ‌ ، شهرهاي‌ سند قرون‌ وسطا (كه‌ اكنون‌ جزو استان‌ پنجاب‌اند)، فعاليت‌ داشته‌ است‌ و مقبرة‌ او هنوز در شهر ملتان‌ پاي‌ برجاست‌. جماعت‌ شمسيان‌، كه‌ شاخه‌اي‌ از اسماعيليان‌ نزاري‌اند و اكنون‌ امامت‌ آقاخان‌ را قبول‌ دارند و از راه‌ زرگري‌ و طلاسازي‌ در ملتان‌ و ديگر نواحي‌ استان‌ پنجاب‌ امروزي‌ پاكستان‌ امرار معاش‌ مي‌كنند، مدعي‌اند كه‌ پيرشمس‌ اسلاف‌ آنها را به‌ كيش‌ اسماعيليه‌ نزاري‌ درآورده‌ است‌. بايد بگوييم‌ كه‌ در روايات‌ مختلف‌ افسانه‌اي‌، پيرشمس‌، با شمس‌ تبريزي‌، پير و راهنماي‌ روحاني‌ مولانا جلال‌الدين‌ رومي‌ و نيز با شمس‌الدين‌ محمد، نخستين‌ امام‌ نزاري‌ بعد از دورة‌ الموت‌ كه‌ در حدود 710 وفات‌ يافته‌، يكي‌ دانسته‌ شده‌ است‌. مقبرة‌ پيرشمس‌ در ملتان‌ در محلي‌ به‌ نام‌ مقبرة‌ سيدشمس‌الدين‌ سبزواري‌ شهرت‌ دارد و تاريخ‌ ساختمان‌ آن‌ 1102 ذكر شده‌ است‌. در شجره‌نامه‌اي‌ كه‌ مؤلف‌ در 1372ش‌ در آن‌ مقبره‌ يافت‌، نَسَب‌ صاحب‌ مقبره‌ به‌ اسماعيل‌، فرزند امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌السلام‌، رسانده‌ شده‌ است‌. فعاليتهاي‌ پيرشمس‌ را، كه‌ در فهرست‌ سنّتي‌ پيران‌ سات‌ پانت‌ مرتبة‌ بيستم‌ را احراز كرده‌ است‌، فرزند و نوه‌اش‌، يعني‌ نصيرالدين‌ و شهاب‌ (يا صاحب‌) الدين‌، ادامه‌ داده‌اند.پيرشمس‌ و ديگر پيران‌ اولية‌ اسماعيلية‌ نزاري‌ در شبه‌قارة‌ هند، مي‌خواستند تعاليم‌ اسماعيلي‌ و اسلامي‌ را به‌ زبان‌ و گونه‌اي‌ به‌ هندوهاي‌ مقيم‌ سند و ديگر مناطق‌ آنجا ارائه‌ دهند كه‌ برايشان‌ به‌آساني‌ قابل‌ درك‌ باشد. اين‌ شيوة‌ عمل‌ را در محتواي‌ ديني‌ بعضي‌ از گنانها، كه‌ عرضه‌ كنندة‌ تلفيقي‌ از عناصر هندو و اسلامي‌ هستند، بوضوح‌ مي‌توان‌ يافت‌. از جملة‌ اين‌ آثار مي‌توان‌ از گنان‌ مهمي‌ موسوم‌ به‌ دسه‌ اوتاره‌ ، يا ده‌ مظهر، نام‌ برد كه‌ در يكي‌ از تحريرات‌ آن‌ به‌ پيرشمس‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌؛ گرچه‌ با يافته‌هاي‌ جديد علمي‌، انتساب‌ اين‌ ادبيات‌، يعني‌ گنانها، را به‌ پيرشمس‌ و ديگر پيران‌ آغازين‌، نمي‌توان‌ مسلم‌ دانست‌.منابع‌: فرهاد دفتري‌، تاريخ‌ و عقايد اسماعيليه‌ ، ترجمة‌ فريدون‌ بدره‌اي‌، تهران‌ 1375ش‌؛F. Daftary, The Isma ¦ Ü i ¦ l i ¦ s: their history and doctrines , Cambridge 1990, 415, 478-479, 484-485; V. N. Hooda, "Some specimens of Satpanth literature", in Collectanea , ed. W. Ivanow, Bomby 1948, 55-103; W. Ivanow, Ismaili literature: a bibliographical survey , Tehran 1963, 176-177; idem,"Shums Tabrez of Multan", in Professor Muh ¤ ammad Shafi ـ presentation volume , ed. S. M. ـ Abdullah, Lahore 1955, 109-118; T. Kassam, Songs of wisdom and circles of dance: hymns of the Satpanth Isma ¦ Ü i ¦ l i ¦ Muslim saint, P i ¦ r Shams , Albany, N. Y. 1995; idem, "Syncretism on the model of figure-ground: a study of Pir Shams' Brahma Praka ¦ s ¨ a", in Hermeneutical paths to the sacred worlds of India , ed. K. K. Young, Atlanta 1994, 231-241; A. Nanji, The Niza ¦ r i ¦ Isma ¦ Ü i ¦ l i ¦ tradition in the Indo-Pakistan subcontinent , Delmar, N. Y. 1978, 50-69, 110-130; Ismail K. Poonawala, Biobibliography of Isma ¦ Ü i ¦ l i ¦ literature , Malibu, Calif. 1977, 299-300.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فرهاد دفتري‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده