پیرجمال‌ اردستانی‌
معرف
ف‌ و شاعر و نويسندة‌ مشهور ايراني‌ در قرن‌ نهم‌
متن
پيرجمال‌ اردستاني‌ ، عارف‌ و شاعر و نويسندة‌ مشهور ايراني‌ در قرن‌ نهم‌. وي‌ متخلص‌ به‌ جمالي‌، ملقَّب‌ به‌ جمال‌الدّين‌ و معروف‌ به‌ عاشق‌ اصفهاني‌ بود و لقب‌ طريقتي‌ وي‌ محمدشاه‌ است‌ (رفيعي‌ مهرآبادي‌، بخش‌ 2، ص‌ 351؛ چيمه‌، ص‌ 269). در نام‌ وي‌ اختلاف‌ هست‌؛ بعضي‌ او را محمد و برخي‌ احمد خوانده‌اند (هدايت‌، تذكرة‌ رياض‌ العارفين‌ ، ص‌ 72؛ مدرس‌ تبريزي‌، ج‌ 1، ص‌ 312). سعيد نفيسي‌ (ج‌1، ص‌244) از او با عنوان‌ «فضل‌الله‌ احمد» ياد كرده‌ است‌. از تاريخ‌ ولادت‌، نام‌ پدر و شرح‌ حال‌ او اطلاع‌ دقيقي‌ در دست‌ نيست‌. در بعضي‌ آثارش‌، با اشاره‌اي‌ به‌ نياكان‌ خود، مي‌گويد كه‌ از شيراز و اهل‌ ادب‌ و هنر بوده‌اند. گفته‌اند كه‌ در ده‌ كچويه‌ سنگ‌، در نزديكي‌ شهر اردستان‌، متولد شده‌ است‌. ظاهراً بخش‌ عمده‌اي‌ از زندگي‌ خود را در محلة‌ فهرة‌ اردستان‌ گذرانده‌ است‌. از آثار او برمي‌آيد كه‌ در آغاز به‌ تحصيل‌ علوم‌ رسمي‌ پرداخته‌ بود، اما مدتي‌ بعد آن‌ را رها كرد و به‌ سير و سياحت‌ روي‌ آورد (هدايت‌، تذكرة‌ رياض‌العارفين‌ ، همانجا؛ رفيعي‌ مهرآبادي‌، بخش‌ 2، ص‌ 350، 352؛ پيرجمال‌ اردستاني‌، مرآة‌ الاءفراد ، مقدمة‌ انيسي‌پور، ص‌ 18) و، از جمله‌، به‌ خراسان‌، تبريز، شيراز، ليلاز، هند، مصر، حلب‌، دمشق‌، مكه‌، روم‌، چين‌ و تركستان‌ سفر كرد (پيرجمال‌ اردستاني‌، شرح‌ الكنوز ، گ‌ 86ر؛ همو، نورٌعلي‌نور ، ص‌ 435).پيرجمال‌، طي‌ زيارتهايش‌، در مكه‌ با راهنمايي‌ پيرمردي‌ ناشناس‌ به‌ جستجوي‌ پير و مرشدي‌ برخاست‌ و عاقبت‌ دست‌ ارادت‌ به‌ سوي‌ پير مرتضي‌ اردستاني‌ (ولادت‌ 784)، فرزند اميرشمس‌الدين‌محمد اردستاني‌ نديم‌ شاه‌ منصور (مقتول‌ 795)، دراز كرد و از او خرقه‌ گرفت‌ (پيرجمال‌ اردستاني‌، ديوان‌ ، مقدمة‌ ميرعابديني‌، ص‌ ده‌؛ آذربيگدلي‌، ص‌160). پيرجمال‌ در بسياري‌ از آثار خود، بارها پيرمرتضي‌ را ستوده‌ و او را از بزرگان‌ عرفا دانسته‌ و حكاياتي‌ از او نقل‌ كرده‌ است‌ ( مرآة‌ الاءفراد ، ص‌ 207).سلسلة‌ ارادت‌ و اتصال‌ طريقت‌ پيرجمال‌، از طريق‌ پير مرتضي‌، به‌ چند واسطه‌، به‌ شيخ‌ ابوالنجيب‌ عبدالقاهر سهروردي‌ * مي‌رسد (قس‌ شيرواني‌، ص‌ 348؛ معصوم‌عليشاه‌، ج‌ 2، ص‌ 355). سلسله‌اي‌ به‌ پيرجمال‌ نسبت‌ داده‌اند كه‌ به‌ «پيرجماليه‌» يا «جماليه‌» شهرت‌ يافته‌ است‌ و آن‌ را يكي‌ از سلسله‌هاي‌ منشعب‌ از سهرورديه‌ * دانسته‌اند (زرين‌كوب‌، 1369 ش‌، ص‌ 82؛ مدرس‌ تبريزي‌، همانجا؛ عزالدين‌ كاشاني‌، مقدمة‌ همايي‌، ص‌ 31). به‌ قولي‌ (چيمه‌، ص‌ 267، 271) اين‌ سلسله‌ در ايران‌ از شعب‌ ديگري‌ كه‌ به‌ سهروردي‌ منتهي‌ مي‌شده‌ معروفتر بوده‌، و تعليمات‌ شيخ‌ فخرالدين‌ عراقي‌ را نيز همين‌ سلسله‌ در ايران‌ منتشر كرده‌ است‌. رؤساي‌ سلسلة‌ پيرجماليه‌ عبارت‌اند از: پيراسحاق‌، پيرعلي‌، پيرحسين‌، پيربابا صابر، سلطان‌ سيدلطيف‌، شيخ‌ محمدعلي‌، سيدعلاءالدين‌ و شيخ‌ عارف‌ (باباعارف‌)، كه‌ يكي‌ بعد از ديگري‌، رياست‌ اين‌ سلسله‌ را برعهده‌ داشته‌اند (هاشمي‌، ص‌189).پيرجمال‌ در عهد شاهرخ‌ پسر اميرتيمور و اخلاف‌ او مي‌زيسته‌ است‌. وي‌ در آثارش‌ به‌ اوضاع‌ سياسي‌ زمان‌ خود و به‌ بعضي‌ از سلاطين‌ عصرش‌ اشاره‌ كرده‌ و گاه‌ آنان‌ را ستوده‌ و گاه‌ نكوهيده‌ است‌ (معصوم‌عليشاه‌، همانجا؛ پيرجمال‌ اردستاني‌، شرح‌ الكنوز ، گ‌83 پ‌، 86 ر؛ همو، ديوان‌ ، ص‌ 36ـ37، مقدمة‌ ميرعابديني‌، ص‌ شانزده‌). در رسالة‌ محبوب‌ الصديقين‌ (ص‌266) پيرجمال‌ از ملاقات‌ خود با الغ‌بيگ‌بن‌ شاهرخ‌ (حك : 850ـ853) در سمرقند سخن‌ مي‌گويد. به‌ گزارش‌ بيشتر منابع‌، پيرجمال‌ در 879 وفات‌ يافته‌ (هدايت‌، تذكرة‌ رياض‌ العارفين‌ ، ص‌ 55؛ معصوم‌عليشاه‌، همانجا)، اما حسن‌ روملو (ج‌ 11، ص‌ 603) سال‌ وفات‌ وي‌ را در 886 و بلوشه‌ آن‌ را 901 نوشته‌ است‌ (به‌ نقل‌ صفا، ج‌ 4، ص‌ 455). برخي‌ گفته‌اند كه‌ او شهيد شده‌ است‌ (هدايت‌، اصول‌ الفصول‌ ، ص‌487). او در كنار قبر پير خود، در بقعة‌ پيرمرتضي‌، واقع‌ در محلة‌ فهرة‌ اردستان‌ و مجاور مسجد سفيد سردشت‌، به‌ خاك‌ سپرده‌ شد (قس‌ سخاوي‌، ج‌6، ص‌171 كه‌ محل‌ وفات‌ پيرجمال‌ را بيت‌المقدس‌ دانسته‌ است‌). ملامحمدصادق‌ اردستاني‌ * ، از حكماي‌ معروف‌ قرن‌ يازدهم‌ و دوازدهم‌، و ملارمضانعلي‌ نيستاني‌ متخلص‌ به‌ كوچكعلي‌ از نوادگان‌ او بوده‌اند (رفيعي‌ مهرآبادي‌، بخش‌ 1، ص‌ 46، بخش‌ 2، ص‌ 350، 384؛ آقابزرگ‌ طهراني‌، ج‌ 9، قسم‌ 3، ص‌924).از جمله‌ مريدان‌ او فضل‌الله‌بن‌ روزبهان‌ خنجي‌ * ، از شعرا و خوشنويسان‌ و عرفا و مؤلفان‌ قرن‌ نهم‌ و اوايل‌ قرن‌ دهم‌، بوده‌ است‌. به‌ گفتة‌ سخاوي‌ (همانجا) او دربارة‌ مناقب‌ پير و مرشدش‌ جمال‌ اردستاني‌، كتابي‌ تأليف‌ كرده‌ بود.پيرجمال‌ از ائمه‌ عليهم‌السلام‌ و خلفاي‌ راشدين‌ با احترام‌ ياد كرده‌، اما گرايش‌ شيعي‌ وي‌ بيشتر بوده‌ و اين‌ نكته‌ از نوشته‌ها و تأليفات‌ او بخوبي‌ روشن‌ مي‌شود؛ وي‌ در تمجيد ائمة‌ شيعه‌، بويژه‌ حضرت‌ علي‌ و امام‌ حسين‌ عليهماالسلام‌، القاب‌ بسياري‌ به‌ كار برده‌ است‌ (پيرجمال‌ اردستاني‌، مرآة‌ الاءفراد ، ص‌ 104، 143، 201، 204 و جاهاي‌ ديگر) و در ديوان‌ او (ص‌ 7ـ 8، 36، 38، 48ـ49، 51 ـ54 و جاهاي‌ ديگر) نيز اشعاري‌ در منقبت‌ چهارده‌ معصوم‌ عليهم‌السلام‌ وجود دارد و شايد همين‌ تمايلات‌ شيعي‌ پيرجمال‌ بوده‌ كه‌ جامي‌ (پيرو طريقة‌ نقشبنديه‌) را به‌ تشنيع‌ و تحقير وي‌ واداشته‌ است‌. عبدالواسع‌ نظامي‌ باخرزي‌ (ص‌ 180)، همراه‌ با ذم‌ بسيار پيرجمال‌ و آثارش‌، و نيز فخرالدين‌ صفي‌ (ص‌232)، از ديدار جامي‌ و پيرجمال‌، حكايتهايي‌ نقل‌ كرده‌ و نوشته‌اند كه‌ جامي‌ او را قدح‌ مي‌كرده‌ است‌.پيرجمال‌، همانطور كه‌ از آثارش‌ پيداست‌، عارفي‌ متشرع‌ بوده‌، و بارها بر متابعت‌ از شريعت‌ تأكيد كرده‌ است‌ (پيرجمال‌ اردستاني‌، مرآة‌ الاءفراد ، ص‌ 86، 90، 160، 232). به‌ رأي‌ او، سالك‌ بايد بعد از شريعت‌ گام‌ در طريقت‌ نهد تا به‌ حقيقت‌ واصل‌ شود (همان‌، ص‌ 167ـ 168، 200). او اين‌ سه‌ جنبة‌ حيات‌ معنوي‌ را، آنجا كه‌ دربارة‌ كتاب‌ شرح‌ الكنوز خود سخن‌ گفته‌ (گ‌ 239 ر ـ پ‌)، چنين‌ بيان‌ مي‌كند: «قسم‌ اول‌ از كتاب‌ شرح‌ الكنوز در بيان‌ صورت‌ روش‌ انبياء است‌ كه‌ شريعتش‌ گويند؛ قسم‌ دوم‌ در بيان‌ اهل‌ طريقت‌، و قسم‌ سيوم‌ در شرح‌ اهل‌ حقيقت‌ كه‌ ارباب‌ عشق‌ و محبت‌اند. و اين‌ قسم‌ نيز اولاً مشتمل‌ است‌ بر احوال‌ شيخ‌الاسلام‌ شهاب‌الدين‌ عمر سهروردي‌، قدس‌ سره‌، كه‌ شيخ‌ شريعت‌ است‌، و ثانياً مشتمل‌ است‌ بر احوال‌ شيخ‌ زين‌الملة‌ و الدين‌ عبدالسلام‌ كاموئي‌، قدس‌سره‌، كه‌ پير طريقت‌ است‌، و آخرين‌ مشتمل‌ است‌ بر بيان‌ ظهور حضرت‌ پير مرتضي‌علي‌ اردستاني‌، قدس‌الله‌ روحه‌العزيز، كه‌ از ارباب‌ تصوف‌ و محبت‌ و عشق‌ و حقائق‌ معرفت‌ است‌.» از اين‌ نوشته‌، همچنين‌ طريقة‌ وي‌ و ارتباطش‌ با مشايخ‌ سهرورديه‌ آشكار مي‌شود (زرين‌كوب‌، 1357 ش‌، همانجا). او معتقد است‌ كه‌ اهل‌ شرع‌ در طبيعت‌ و دنيا، و اهل‌ طريقت‌ در هشت‌ باغ‌ بندگي‌، يعني‌ عُقبي‌'، و اهل‌ حقيقت‌ در عالم‌ بي‌حد، كه‌ عالم‌ محبت‌ است‌، سير مي‌كنند. اهل‌ دنيا و آخرت‌ از عالم‌ بي‌حد بي‌خبرند، و اهل‌ اين‌ سه‌ عالم‌ سنخيت‌ و جنسيتي‌ با هم‌ ندارند (پيرجمال‌ اردستاني‌، نورٌعلي‌نور ، ص‌431ـ432). پيرجمال‌، براي‌ طي‌ مدارج‌ سلوك‌ (شريعت‌، طريقت‌، حقيقت‌)، بر پيروي‌ سالك‌ از پيري‌ دانا تأكيد بسيار كرده‌ است‌ ( مرآة‌ الاءفراد ، ص‌ 86، 107، 137، 163، 221). به‌ عقيدة‌ او، نورمريد در باطن‌ پير سير مي‌كند و از نور باطن‌ پير پرورده‌ مي‌شود و بار ديگر از باطن‌ پير به‌ باطن‌ مريد مراجعت‌ مي‌كند ( نورٌعلي‌نور ، ص‌ 433). او ذكر و خلوت‌ و تلاوت‌ را بدون‌ تبعيت‌ از پير بيهوده‌ مي‌داند ( مرآة‌ الاءفراد ، ص‌161).تعاليم‌ صوفيانة‌ پيرجمال‌، تعاليمي‌ محتاطانه‌ از تصوف‌ اهل‌ صحو است‌ كه‌ به‌ مشرب‌ قلندريه‌ * و اهل‌ سكر نيز گرايش‌ دارد. او در آثار خود به‌ اصطلاحات‌ و آداب‌ قلندران‌ و به‌ احوال‌ عارفان‌ قلندر توجه‌ كرده‌ است‌. برخي‌ تمايل‌ وي‌ به‌ قلندري‌ را، كه‌ در بعضي‌ اشعارش‌ آشكار است‌، ناشي‌ از تأثير فخرالدين‌ عراقي‌ بر او دانسته‌اند (زرين‌كوب‌، 1357 ش‌، ص‌ 333؛ پيرجمال‌ اردستاني‌، ميزان‌ الحقايق‌ ، ص‌ 422ـ423). نيز گفته‌اند كه‌ پيرجمال‌ از نقطويان‌، بويژه‌ محمود پسيخاني‌ و آثار او، متأثر بوده‌ است‌. پاره‌اي‌ از سخنان‌ و اصطلاحاتي‌ نيز كه‌ در آثار او ديده‌ مي‌شود، آشكارا گرايش‌ وي‌ را به‌ نقطويه‌ نشان‌ مي‌دهد (ذكاوتي‌ قراگزلو، ص‌185ـ186).آثار . پيرجمال‌ آثار بسياري‌ تأليف‌ كرده‌، چنانكه‌ به‌ قولي‌ (هدايت‌، تذكرة‌ رياض‌ العارفين‌ ، همانجا) مي‌توان‌ او را از اين‌ حيث‌ با عطار نيشابوري‌ قياس‌ كرد كه‌ آثار فراواني‌، به‌ درست‌ يا نادرست‌، به‌ او منسوب‌ است‌. البته‌ در آثار او نكات‌ بديع‌ و نو، نسبت‌ به‌ متقدمان‌، كمتر است‌. نيكلسون‌ (ص‌ 366ـ367) او را نويسنده‌اي‌ مبتكر ندانسته‌، اما آثارش‌ را از آن‌ جهت‌ كه‌ حاوي‌ مطالب‌ بسياري‌ دربارة‌ تصوف‌ در قرن‌ نهم‌ هجري‌ است‌، در خور توجه‌ خوانده‌ است‌. آنچه‌ در آثار وي‌ در آن‌ ايام‌ تا حدي‌ تازگي‌ داشته‌ آميختن‌ نظم‌ و نثر بوده‌، كه‌ در برخي‌ نظم‌ و در پاره‌اي‌ نثر فزوني‌ داشته‌ است‌. پيرجمال‌ در زبان‌ فارسي‌ و عربي‌ كاملاً تبحر داشته‌ و با فقه‌ و فلسفه‌ و عرفان‌ و تفسيرهاي‌ عرفاني‌ آيات‌ قرآن‌ آشنا بوده‌ است‌. او در كتابهاي‌ خود، بيشتر به‌ شرح‌ و تفسير سُوَر و آيات‌ كريمة‌ قرآن‌ و احاديث‌ پيامبر و ائمه‌ و شرح‌ بيانات‌ عرفاني‌ و اشعار شاعران‌ و عارفان‌ بزرگ‌ پرداخته‌ است‌. در شعر، به‌ شيوة‌ اوحدي‌، كاتبي‌، نظامي‌، سعدي‌ و عطار توجه‌ داشته‌ و بارها به‌ اشعار حافظ‌ تمثل‌ جسته‌ است‌، اما به‌ مولوي‌ و مثنوي‌ او دلبستگي‌ خاصي‌ دارد (زرين‌كوب‌، 1357 ش‌، همانجا؛ حدايق‌ شيرازي‌ ، ج‌ 3، ص‌ 545؛ پيرجمال‌ اردستاني‌، ديوان‌ ، مقدمة‌ ميرعابديني‌، ص‌ بيست‌ و چهار). به‌ عقيدة‌ او، بعد از قرآن‌ و احاديث‌ پيامبر كتابي‌ بهتر از مثنوي‌ يافت‌ نمي‌شود. پيرجمال‌ از مراد خود، پير مرتضي‌، نقل‌ مي‌كند كه‌ حديقة‌ سنائي‌ و فصوص‌ ابن‌عربي‌ در يك‌ ورق‌ مثنوي‌ مولوي‌ مي‌گنجد ( مرآة‌ الاءفراد ، ص‌ 151).براي‌ پيرجمال‌، بيان‌ مفاهيم‌ و مباني‌ عرفاني‌ و توجه‌ به‌ محتوا و مضمون‌، بر زيباييهاي‌ ادبي‌ رجحان‌ دارد ( ميزان‌ الحقايق‌ ، مقدمة‌ مدبري‌، ص‌393). شيوة‌ نوشته‌هاي‌ پيرجمال‌ آميخته‌اي‌ است‌ از ويژگيهاي‌ ادبي‌ دورة‌ پيش‌ از مغول‌ و دورة‌ مغول‌ و عصر تيموريان‌ ( مرآة‌ الاءفراد ، مقدمة‌ انيسي‌پور، ص‌36).تأليفات‌ پيرجمال‌، با توجه‌ به‌ فهرستهاي‌ نسخ‌ خطي‌، حدود سي‌ اثرست‌ كه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ نگاشته‌ شده‌ و برخي‌ از آنها منتشر شده‌ است‌؛ از آن‌ جمله‌ است‌: ديوان‌ ، مشتمل‌ بر قصايد، مستزادات‌، تركيب‌بند، ترجيع‌بند، غزليات‌، قطعات‌، رباعيات‌ و فهلويات‌؛ ميزان‌ الحقايق‌ ، شامل‌ 253 رباعي‌ عرفاني‌ به‌ زبان‌ ساده‌ و گاه‌ عاميانه‌ كه‌ خود مؤلف‌ آنها را تدوين‌ و مرتب‌ كرده‌ است‌. وي‌ در اين‌ رباعيات‌، به‌ بيان‌ اندرزهاي‌ اخلاقي‌ و بعضي‌ حقايق‌ عرفاني‌، از قبيل‌ فقر و فنا و پرهيز از دنياطلبي‌ و توصيه‌ به‌ عشق‌ و محبت‌ و علم‌ و عمل‌ و پيروي‌ از شريعت‌ و صيانت‌ نفس‌، پرداخته‌ و گاه‌ بدون‌ هيچ‌ واهمه‌اي‌، از وضع‌ روزگار و صوفيه‌ و حتي‌ پادشاه‌ زمان‌ انتقاد كرده‌ است‌ (ص‌ 398، 400، 402، 413ـ417)؛ مرآة‌الاءفراد ، در تصوف‌ مشتمل‌ بر 165 رساله‌ به‌ نظم‌ و نثر است‌ كه‌ در آنها به‌ تأويل‌ و توضيح‌ بسياري‌ از آيات‌ و احاديث‌ و اقوال‌ و اشعار بزرگان‌ صوفيه‌، نقل‌ برخي‌ حكايات‌ و وقايع‌ زمان‌ و بيان‌ مفاهيم‌ و تعليمات‌ عرفاني‌ و تذكرات‌ اخلاقي‌ پرداخته‌ است‌. او در وجه‌ تسمية‌ كتاب‌ مي‌نويسد: فرد كسي‌ است‌ كه‌ چيزي‌ نداشته‌ باشد اما در عين‌ حال‌ غني‌ باشد، يعني‌ متّقي‌ باشد، و اسرار تقوي‌ را عاشقان‌ مي‌دانند كه‌ بجز دوست‌ در عالم‌ هيچ‌ نمي‌بينند (ص‌74)؛ شرح‌ الكنوز و كشف‌ الرموز ، شامل‌ سه‌ بخش‌: بخش‌ اول‌ به‌ نظم‌ كه‌ در آن‌ به‌ مسائل‌ متفرقة‌ عرفاني‌، از قبيل‌ شرايط‌ و آداب‌ مريد اشاره‌ كرده‌ و سالك‌ را بر التزام‌ به‌ ملامت‌ عشق‌ و صحبت‌ ارباب‌ دل‌ و اصحاب‌ فقر و خدمت‌ پير عليم‌ و بريدن‌ از ماسواي‌ محبوب‌ و مشغول‌ شدن‌ به‌ حقيقت‌ معشوق‌ و تطهير نيت‌ و التزام‌ به‌ اخلاص‌ توصيه‌ كرده‌ است‌ (گ‌ 73 ر، 74 پ‌، 75 پ‌، 81 پ‌، 86 پ‌، 87 ر ـ پ‌). بخش‌ دوم‌، به‌ نظم‌ و نثر، در بيان‌ طريقة‌ اهل‌ عشق‌ و محبت‌ و بي‌اعتنايي‌ سالك‌ به‌ هر مقام‌ و مرتبه‌اي‌ است‌، خواه‌ سلطنت‌ و خواه‌ قطبيت‌. بخش‌ سوم‌، با نام‌ «روح‌القدس‌» به‌ نظم‌ و نثر، در بيان‌ احوال‌ اهل‌ حقيقت‌؛ نورٌ علي‌ نور ، به‌ نظم‌ و نثر، در فضيلت‌ عقل‌ و عاقل‌ و تأويل‌ حديث‌ «اطلبوا العلم‌ ولو بالصّين‌» و در باب‌ محبت‌ و عشق‌ و نيز دربارة‌ تربيت‌ مريدان‌ و... (ص‌417، 420ـ421، 428، 443 و جاهاي‌ ديگر)؛ مفتاح‌ الفقر ، به‌ نظم‌ و نثر، در حقيقت‌ و فضيلت‌ فقر و صفات‌ اهل‌ فقر؛ تنبيه‌ العارفين‌ . به‌ نظم‌ و نثر، در ضرورت‌ تنبيه‌ عارف‌ و غير عارف‌؛ كشف‌ الارواح‌ ، مثنوي‌ عرفاني‌ در تفسير سورة‌ يوسف‌ و تفصيل‌ داستان‌ يوسف‌ و زليخا، به‌ نثر شيوا و مشتمل‌ بر پند و اندرز؛ بيان‌ حقايق‌ احوال‌ مصطفي‌ ، دربارة‌ سيرة‌ حضرت‌ محمد صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌ شامل‌ هفت‌ منظومة‌ آميخته‌ با نثر، كه‌ از بهترين‌ منظومه‌هاي‌ حماسي‌، ديني‌ و تعليمي‌ قرن‌ نهم‌ به‌ شمار مي‌آيد (براي‌ اطلاع‌ از ساير آثار او رجوع كنيد به منزوي‌، 1348ـ1353 ش‌، ج‌ 2، بخش‌ 1، ص‌ 1287، 1308، 1371؛ حدايق‌ شيرازي‌، ج‌ 3، ص‌ 544 ـ 548؛ دولت‌آبادي‌، ص‌198ـ212؛ آقابزرگ‌ طهراني‌، ج‌24، ص‌17، 393، ج‌16، ص‌104؛ نيكلسون‌، ص‌364ـ370؛ منزوي‌، 1345 ش‌، ج‌ 11، ص‌ 291).منابع‌: لطفعلي‌بن‌ آقاخان‌ آذربيگدلي‌، آتشكده‌ ، چاپ‌ سنگي‌ بمبئي‌ 1277؛ محمدمحسن‌ آقابزرگ‌ طهراني‌، الذريعة‌ الي‌ تصانيف‌ الشيعة‌ ، چاپ‌ علي‌نقي‌ منزوي‌ و احمد منزوي‌، بيروت‌ 1403/1983؛ پيرجمال‌ اردستاني‌، ديوان‌ ، چاپ‌ ابوطالب‌ ميرعابديني‌، تهران‌ 1376 ش‌؛ همو، كليات‌ پيرجمال‌ اردستاني‌ ، نسخة‌خطي‌ كتابخانة‌ (ش‌ 1) مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌، ش‌ 4276: شرح‌ الكنوز و كشف‌ الرموز ؛ همو، كليات‌ جمالي‌ اردستاني‌ ، نسخة‌خطي‌ كتابخانة‌ (ش‌1) مجلس‌ شوراي‌اسلامي‌، ش‌1132: محبوب‌ الصديقين‌ ، نورٌعلي‌نور ؛ همو، مرآة‌ الاءفراد ، چاپ‌ حسين‌ انيسي‌پور، تهران‌ 1371 ش‌؛ همو، ميزان‌ الحقايق‌ ، چاپ‌ محمود مدبري‌، در فرهنگ‌ ايران‌زمين‌ ، ج‌ 29 (1375 ش‌)؛ محمد اخترچيمه‌، مقام‌ شيخ‌فخرالدين‌ ابراهيم‌ عراقي‌ در تصوف‌ اسلامي‌ ، اسلام‌آباد 1372ش‌؛ ضياءالدين‌حدايق‌ شيرازي‌، فهرست‌كتابخانة‌مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ ، ج‌ 3، تهران‌ 1318ـ1321 ش‌؛ عزيز دولت‌آبادي‌، « ] دربارة‌ [ كليات‌ جمالي‌ اردستاني‌ »، نشرية‌ دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ تبريز ، سال‌ 21، ش‌ 2 و 3 (تابستان‌ و پاييز 1348)؛ عليرضا ذكاوتي‌ قراگزلو، «تأويل‌ و تناسخ‌ و بقاياي‌ آيين‌ نقطوي‌»، معارف‌ ، دورة‌ 15، ش‌ 1 و 2 (فروردين‌ ـ آبان‌ 1377)؛ ابوالقاسم‌ رفيعي‌ مهرآبادي‌، آتشكدة‌ اردستان‌ ، بخش‌ 1، تهران‌ 1336ش‌، بخش‌2، تهران‌ 1342 ش‌؛ حسن‌ روملو، احسن‌ التواريخ‌ ، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌، ج‌ 11، تهران‌ 1349 ش‌؛ عبدالحسين‌ زرين‌كوب‌، ارزش‌ ميراث‌ صوفيه‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ همو، جستجو در تصوف‌ ايران‌ ، تهران‌ 1357 ش‌؛ محمدبن‌ عبدالرحمان‌ سخاوي‌، الضوء اللامع‌ لاهل‌ القرن‌ التاسع‌ ، قاهره‌ ] بي‌تا. [ ؛ زين‌العابدين‌بن‌ اسكندر شيرواني‌، بستان‌السياحه‌، يا، سياحت‌نامه‌ ، چاپ‌ سنگي‌ تهران‌ 1315ش‌؛ ذبيح‌الله‌ صفا، تاريخ‌ ادبيات‌ در ايران‌ ، ج‌ 4، تهران‌ 1363 ش‌؛ محمودبن‌ علي‌ عزالدين‌ كاشاني‌، مصباح‌ الهداية‌ و مفتاح‌ الكفاية‌ ، چاپ‌ جلال‌الدين‌ همايي‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ علي‌بن‌ حسين‌ فخرالدين‌ صفي‌، لطائف‌ الطوائف‌ ، چاپ‌ احمد گلچين‌ معاني‌، تهران‌ 1336 ش‌؛ محمدعلي‌ مدرس‌ تبريزي‌، ريحانة‌ الادب‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ محمدمعصوم‌بن‌ زين‌العابدين‌ معصوم‌ عليشاه‌، طرائق‌ الحقائق‌ ، چاپ‌ محمدجعفر محجوب‌، تهران‌ 1339ـ 1345 ش‌؛ احمد منزوي‌، فهرست‌ كتابخانة‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ ، ج‌ 11، تهران‌ 1345 ش‌؛ همو، فهرست‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ فارسي‌ ، تهران‌ 1348ـ1353 ش‌؛ عبدالواسع‌بن‌ جمال‌الدين‌ نظامي‌ باخرزي‌، مقامات‌ جامي‌: گوشه‌هايي‌ از تاريخ‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ خراسان‌ در عصر تيموريان‌ ، چاپ‌ نجيب‌ مايل‌ هروي‌، تهران‌ 1371 ش‌؛ سعيد نفيسي‌، تاريخ‌ نظم‌ و نثر در ايران‌ و در زبان‌ فارسي‌ تا پايان‌ قرن‌ دهم‌ هجري‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ احسان‌الله‌ هاشمي‌، «شهر تاريخي‌ اردستان‌»، سالنامة‌ نوردانش‌ ، سال‌ 10 (1334 ش‌)؛ رضاقلي‌بن‌ محمد هادي‌ هدايت‌، اصول‌ الفصول‌ في‌ حصول‌ الوصول‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ (ش‌ 1) مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌، ش‌ 2103؛ همو، تذكرة‌ رياض‌ العارفين‌ ، چاپ‌ مهرعلي‌ گركاني‌، تهران‌ ] 1344 ش‌ [ ؛Reynold A. Nicholson, "Pir Jamؤl", in A Volume of oriental studies presented to Edward G. Browne, on his 60th birthday , ed. T.W. Arnold and Reynold A. Nicholson, Amsterdam 1973.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

انسيه‌ برخواه‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده