پهلوی‌ سلسله‌

پهلوی‌ سلسله‌

معرف

آخرین‌ خاندان‌ شاهنشاهی ایران‌

متن


پهلوی، سلسله‌ ، آخرین‌ خاندان‌ شاهنشاهی‌ ایران‌. از این‌ خاندان‌، دو تن‌ بر ایران‌ حکومت‌ کردند که‌ دوران‌ حاکمیت‌ آنها در مجموع‌ ۵۳ سال‌ (۱۳۰۴ـ۱۳۵۷ش‌) به‌ طول‌ انجامید و به‌ سبب‌ اوضاع‌ و احوال‌ خاص‌ جهان‌ و شرایط‌ ویژه ایران‌ در این‌ مقطع‌، دورانی مهم‌ در تاریخ‌ ایران‌ محسوب‌ می‌شود. با پیروزی انقلاب‌ اسلامی‌ و خلع‌ دومین‌ شاه‌ این‌ خاندان‌ از سلطنت‌، نظام‌ دیرپای شاهنشاهی در ایران‌ خاتمه‌ یافت‌.این‌ مقاله‌ شامل‌ این‌ بخشهاست‌:۱) پهلوی اول‌۲) پهلوی دوم‌۳) عصر پهلوی اول‌۴) عصر پهلوی‌ دوم‌الف‌) سیاست‌ و مسائل‌ نظامی‌ب‌) اقتصادج‌) اجتماع‌ و فرهنگ‌۵) اعضای‌ خاندان‌ پهلوی



‌۱) پهلوی اول‌، رضاشاه‌، بنیانگذار سلسله پهلوی. در عصر ناصری (۱۲۹۵/۱۲۵۶ش‌) در یک‌ خانواده نظامی در قریه آلاشت‌ سوادکوه‌ مازندران‌ به‌ دنیا آمد. وی سی ودومین‌ و آخرین‌ فرزند عباسعلی‌خان‌ (عباسقلی‌) معروف‌به‌ داداش‌بیگ‌ از افسران‌ هنگ‌ سوادکوه‌ بود. مادرش‌، نوش‌آفرین‌، از مهاجران‌ مسلمان‌ گرجستان‌ و پنجمین‌ همسر عباسعلی‌خان‌ بود (خلیلی‌، ص‌ ۵۲) که‌ پس‌ از درگذشت‌ همسر به‌ دنبال‌ نزاع‌ خانوادگی‌ بر سر وراثت‌، با فرزند خردسالش‌، رضا، راهی‌ تهران‌ شد (ارفع‌، ص‌ ۱۰۵). برخی‌ تبار رضاشاه‌ را ترک‌ خوانده‌اند (آبراهامیان‌، ص‌ ۱۴۷) که‌ محل‌ تردید است‌. رضا در دوران‌ نخست‌ زندگی‌ به‌ همراه‌ مادر در منزل‌ دایی‌اش‌، ابوالقاسم‌بیگ‌ که‌ خیاط‌ قزاقخانه‌ بود، در محلة‌ سنگلج‌ تهران‌ مأوا گزید و تحت‌ سرپرستی‌ وی‌ بتدریج‌ زبان‌ روسی‌ را (در حد محاوره‌) آموخت‌ (خلیلی‌، ص‌ ۵۶؛ بلوشر، ص‌ ۱۵۰).رضا در ۱۲۷۰ش‌ در سن‌ چهارده‌ سالگی‌ (محمدرضاپهلوی‌، ص‌ ۴۸؛ ارفع‌، همانجا) یا به‌ گفتة‌ بهار (ج‌ ۱، ص‌ ۷۰) در پانزده‌ سالگی‌ به‌ کمک‌ دایی‌اش‌ وارد «بریگاد قزاق‌» * شد. زندگی‌ نظامی‌ وی‌ ابتدا به‌ صورت‌ ذخیره‌ و به‌ عنوان‌ پیادة‌ قزاق‌ در فوج‌ اول‌ قزاقخانه‌ آغاز شد (همانجا). نخستین‌ منصب‌ او سمت‌ وکیل‌باشیِ (جانشین‌ و قائم‌مقام‌ فرمانده‌) گروهان‌ شصت‌تیر بود که‌ بعدها به‌ فرماندهی‌ آن‌ رسید و به‌ رضاخان‌ شصت‌ تیر معروف‌ شد (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۷۰ـ۷۱) و در همین‌ دوران‌ بود که‌ به‌ رسم‌ قزاقها با قمه‌کشی‌ و قرق‌ کردن‌ راهها به‌ خودنمایی‌ و ابراز رشادت‌ می‌پرداخت‌ (مستوفی‌، ج‌۳، ص‌ ۳۲۴).زندگی‌ رضاخان‌ تا سنین‌ میانه‌ در بی‌سوادی‌ گذشت‌ و از آن‌ پس‌ به‌ کمک‌ یکی‌ از دوستانش‌ در قزاقخانه‌ شروع‌ به‌ خواندن‌ و نوشتن‌ کرد (بنی‌احمد، ج‌ ۲، ص‌ ۴۴۳). در این‌ دوره‌ با اشخاصی‌ همچون‌ سردار اسعد بختیاری‌ و یپرم‌خان‌ ارمنی‌ در برخی‌ از مأموریتها همراهی‌ کرد. از جمله‌ مأموریتهای‌ وی‌ دفع‌ شورش‌ سالارالدوله‌، برادر محمدعلیشاه‌، در غرب‌ کشور بود که‌ تحت‌ فرماندهی‌ عبدالحسین‌ میرزای‌ فرمانفرما به‌ مقابله‌ با وی‌ شتافت‌ (بهار، ج‌ ۱، ص‌ ۷۱ ـ ۷۲). مأموریتهای‌ او در نقاط‌ مختلف‌ کشور و ارتقا تا درجة‌ سرتیپی‌ (میرپنجی‌) از موفقیتهای‌ نظامی‌ وی‌ در دوران‌ قزاقی‌ محسوب‌ می‌شود. در دوره‌ای‌ که‌ درجة‌ نایبی‌ (ستوان‌ سومی‌) داشت‌ به‌ دلیل‌ مهارتش‌ در استفاده‌ از مسلسلهای‌ ماکسیم‌ به‌ رضا ماکسیم‌ شهرت‌ یافت‌ (نیازمند، ص‌ ۵۲).در سالهای‌ حکومت‌ محمدعلی‌شاه‌، به‌ سبب‌ اغتشاشهایی‌ که‌ در تهران‌ و سایر نقاط‌ کشور وجود داشت‌، قزاقخانه‌ مسئولیت‌ حفاظت‌ سفارتخانه‌ها را به‌ عهده‌ گرفت‌ که‌ همین‌ امر موجبات‌ نخستین‌ مأموریت‌ مستقل‌ رضاخان‌ در سفارت‌ بلژیک‌ و سپس‌ سفارت‌ آلمان‌ را فراهم‌ کرد (همان‌، ص‌ ۵۸، ۶۰). در جنگ‌ جهانی‌ اول‌، زمانی‌ که‌ وی‌ درجة‌ سرهنگی‌ و فرماندهی‌ گردان‌ پیاده‌ همدان‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ (پس‌ از وقوع‌ انقلاب‌ اکتبر روسیه‌)، با زمینه‌سازی‌ انگلیسیها به‌ عنوان‌ مُهره‌ای‌ برای‌ تصفیة‌ لشکر قزاق‌ از فرماندهی‌ هواخواه‌ حکومت‌ انقلابی‌ روسیه‌ (سرهنگ‌ کلرژه‌ ) وارد عمل‌ شد و با همکاری‌ معاون‌ بریگاد قزاق‌، ضمن‌ موفقیت‌ در کنار زدن‌ آنها در ۱۲۹۶ ش‌ به‌ ریاست‌ فوج‌ تیراندازان‌ همدان‌ منصوب‌ شد (بهار، ج‌ ۱، ص‌ ۷۳ ـ ۷۵). این‌ اقدام‌ رضاخان‌ که‌ نخستین‌ مورد همکاری‌ وی‌ با انگلیسیها بود، به‌ کودتای‌ اول‌ رضاخان‌ معروف‌ شده‌ است‌ (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۷۴ـ۷۷). در پی‌ اغتشاشات‌ گیلان‌ و وقوع‌ قیام‌ جنگل‌ در ۱۲۹۸ش‌، رضاخان‌ که‌ درجة‌ سرتیپ‌ سومی‌ (میرپنجی‌) داشت‌ از سوی‌ دولت‌ وثوق‌الدوله‌ به‌ همراه‌ سایر گروهها به‌ گیلان‌ اعزام‌ شد و پس‌ از شکست‌ میرزا کوچک‌خان‌ * به‌ تهران‌ بازگشت‌ (نیازمند، ص‌ ۱۷۹ـ۱۸۱). اما نهضت‌ جنگل‌ همواره‌ موجب‌ نگرانی‌ دولتهای‌ وقت‌ بود، چنانکه‌ باردیگر در کابینة‌ حسن‌ پیرنیا (مشیرالدوله‌) رضاخان‌ که‌ فرماندهی‌ پیاده‌ اتریاد تهران‌ را به‌ عهده‌ داشت‌، به‌ دستور دولت‌ به‌ همراه‌ سایر گروههای‌ قزاق‌ راهی‌ سرکوب‌ قیام‌ جنگل‌ شد، ولی‌ نیروهای‌ قزاق‌ شکست‌ خوردند و ناگزیر از عقب‌نشینی‌ و تجمع‌ در اردوگاه‌ آقابابا (اردوگاه‌ انگلیسیها در نزدیکی‌ قزوین‌ بر سر راه‌ منجیل‌) شدند. به‌نظر می‌رسد که‌ در همان‌ زمان‌ انگلیسیها باردیگر برای‌ اجرای‌ مقاصد خود و تمهید مقدمات‌ کودتا، با رضاخان‌ وارد مذاکره‌ شدند و وی‌ را نامزد براندازی‌ دولت‌ کردند (بهار، ج‌ ۱، ص‌ ۸۰ ـ ۸۱). رضاخان‌ بعدها اعتراف‌ کرد که‌ انگلیسیها او را بر سر کار آوردند، گرچه‌ انگیزه‌اش‌ را از کودتای‌ سوم‌ حوت‌ ۱۲۹۹ وطن‌دوستی‌ خواند (دولت‌آبادی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۳۴۳). در هر صورت‌، رضاخان‌ فردی‌ بود که‌ سیاسیون‌ انگلیسی‌ برای‌ تحولات‌ آیندة‌ ایران‌ و رهایی‌ از شرایط‌ بغرنج‌ آن‌ روزگار برگزیدند ( رجوع کنید به آیرونساید، ص‌۷۹؛ سیروس‌ غنی‌، ص‌۱۶۷ـ۱۸۳، ۲۱۶ـ۲۱۹؛ نیز رجوع کنید به کودتای‌ سوم‌ حوت‌ ).با وقوع‌ کودتا، نیروهای‌ قزاق‌ پایتخت‌ را اشغال‌ و دولت‌ سپهدار رشتی‌ را ساقط‌ کردند. رهبر سیاسی‌ کودتا، سیدضیاءالدین‌ طباطبایی‌ * روزنامه‌نگار هواخواه‌ انگلیس‌، با همراهی‌ رضاخان‌ میرپنج‌ که‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ دیویزیون‌ قزاق‌ در رأس‌ قوة‌ نظامی‌ قرار داشت‌، حکومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. در بیانیه‌هایی‌ که‌ رضاخان‌ در روزهای‌ نخست‌ کودتا صادر کرد، ضمن‌ تأکید بر حفظ‌ سلطنت‌، خود را رئیس‌کل‌ قوا خواند و با عنوان‌ «حکم‌ می‌کنم‌» بر لزوم‌ حفظ‌ انتظام‌ امور تأکید کرد (دولت‌آبادی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۲۲۹ـ۲۳۱). اندکی‌ بعد، وی‌ از سوی‌ احمدشاه‌ با لقب‌ سردارسپه‌ به‌ درجة‌ سرداری‌ نایل‌ شد (بهار، ج‌ ۱، ص‌ ۸۶).احراز پست‌ وزارت‌ جنگ‌ در کابینة‌ سیدضیاء، که‌ در کابینه‌های‌ بعدی‌ نیز تداوم‌ داشت‌، زمینة‌ کافی‌ را برای‌ افزایش‌ قدرت‌ رضاخان‌ فراهم‌ ساخت‌. گرچه‌ واگذاری‌ این‌ پست‌ با تبانی‌ محمدحسن‌ میرزا (ولیعهد) و گروهی‌ از مخالفان‌ به‌ منظور دل‌مشغولی‌ رضاخان‌ به‌ امر وزارت‌ و تقلیل‌ قدرت‌ نظامی‌ وی‌ صورت‌ گرفت‌، اما نتیجة‌ عکس‌ داشت‌ (بهبودی‌، ص‌ ۲۵).این‌ مرحله‌ از زندگی‌ رضاخان‌ ــ که‌ از این‌ پس‌ سردار سپه‌ خوانده‌ می‌شد ــ بانفوذ به‌ قوة‌ اجرایی‌ کشور همراه‌ بود. نخستین‌ برنامة‌ او جمع‌آوری‌ قوای‌ پراکندة‌ قزاق‌، ساماندهی‌ آنان‌ و درنهایت‌ یکپارچه‌ کردن‌ تمام‌ قوای‌ نظامی‌ کشور بود (دولت‌آبادی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۲۴۶). انحلال‌ ژاندارمری‌ و یکی‌ شدن‌ آن‌ با بریگاد قزاق‌ و ایجاد قشون‌ متحدالشکل‌ با لباس‌ واحد، به‌رغم‌ مخالفت‌ قوام‌السلطنه‌ نخست‌وزیر، تحقق‌ یافت‌ (مکی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵۵ ـ۵۵۶)؛ سردارسپه‌ حتی‌ شاه‌ و ولیعهد را نیز وادار به‌ پوشیدن‌ لباس‌ متحدالشکل‌ نظامی‌ کرد (بهار، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۱). در همین‌ دوران‌ (زمان‌ نخست‌وزیری‌ قوام‌السلطنه‌) بود که‌ سردارسپه‌ در رأس‌ اردویی‌ به‌ سمت‌ گیلان‌ رفت‌ و نهضت‌ جنگل‌ را سرکوب‌ کرد (برای‌ اطلاعات‌ بیشتر رجوع کنید به فخرائی‌، ص‌ ۳۷۲ـ ۳۸۳؛ نیز رجوع کنید به جنگل‌ * ، نهضت‌).با ایجاد تغییرات‌ در ارتش‌ و واگذاری‌ امور کشوری‌ به‌ صاحب‌ منصبان‌ قزاق‌، سردارسپه‌ پایة‌ قدرت‌ خود را مستحکم‌ کرد. ازجمله‌ اقدامات‌ او در این‌ خصوص‌ باید به‌ این‌ موارد اشاره‌ کرد: ترفیع‌ و تشویق‌ افسران‌ ارتش‌، توسعة‌ مدارس‌ نظام‌، توجه‌ خاص‌ به‌ خوراک‌ و پوشاک‌ و حقوق‌ سپاهیان‌ و تجهیزات‌ نظامی‌، ایجاد کارخانه‌های‌ اسلحه‌سازی‌ (بنی‌احمد، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳۹ـ۲۴۰، ۲۵۲)، اعزام‌ افسران‌ به‌ اروپا برای‌ آشنایی‌ با فنون‌ و اطلاعات‌ جدید نظامی‌ و تأسیس‌ دفتر مخصوص‌ هواپیمایی‌ ارتش‌ در وزارت‌ جنگ‌ که‌ با خرید یک‌ فروند هواپیما از کمپانی‌ یونکرس‌ آلمان‌ آغاز به‌ کار کرد (اسکندری‌ خوئینی‌، ص‌۱۴۳؛ حکمت‌، ص‌ ۲۶۸). همچنین‌ برای‌ تأمین‌ هزینة‌ قشون‌، مالیات‌ و عایدات‌ خالصه‌ و انبارغلة‌ دولتی‌ را در اختیار وزارت‌ جنگ‌ قرار داد (هدایت‌، ص‌ ۳۴۹؛ مکی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۵۶۵).مداخلة‌ نظامیان‌ در مسائل‌ مالی‌ انتقاد جراید را به‌ دنبال‌ داشت‌، اما رضاخان‌ با ضرب‌ و شتم‌ عده‌ای‌ از روزنامه‌نگاران‌ آنها را سرکوب‌ کرد ( نوبهار ، سال‌۱۳، ش‌ ۳، ۱۶ میزان‌ ۱۳۰۱، ص‌ ۴۸) و در سالگرد کودتا در پاسخ‌ به‌ ابهام‌ بسیاری‌ از جراید که‌ در جستجوی‌ عامل‌ کودتا بودند، با انتشار اعلامیه‌ای‌ در اسفند۱۳۰۰ بدون‌ هیچ‌ واهمه‌ای‌ خود را مجری‌ کودتا خواند (مستوفی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۴۸۶ ـ ۴۸۹؛ اعظام‌ قدسی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۴۳ ـ ۴۸). درنتیجة‌ تداوم‌ حکومت‌ نظامی‌ ــ که‌ از زمان‌ کودتا برقرار بود ــ و مداخلات‌ سردارسپه‌ در امور کشوری‌ و لشکری‌ و مالی‌، گروهی‌ از روزنامه‌نگاران‌، از جمله‌ فرخی‌ یزدی‌ * مدیر روزنامة‌ طوفان‌، با اعتراض‌ به‌ روش‌ وزیر جنگ‌ در سفارت‌ روس‌ متحصن‌ شدند. از طرفی‌ اعتراض‌ نمایندگان‌ مخالف‌ مجلس‌، از جمله‌ آیت‌الله‌ سیدحسن‌ مدرس‌ * ، به‌ قدرت‌طلبی‌ روزافزون‌ رضاخان‌، وی‌ را ناچار ساخت‌ تا به‌ حربة‌ استعفا توسل‌ جوید و از همین‌رو پس‌ از شرح‌ خدماتش‌ در شورای‌ نظامی‌، استعفای‌ خود را اعلام‌ کرد (بهار، ج‌ ۱، ص‌ ۲۲۶) ولی‌ تهدید نظامیان‌ و مخابرة‌ تلگرامهایی‌ از شهرستانها به‌ مجلس‌ و ریاست‌ وزرا دایر بر نپذیرفتن‌ استعفای‌ سردارسپه‌ و اخلال‌ در امنیت‌ شهر ــ که‌ تعمداً از سوی‌ وزیر جنگ‌ پس‌ از تعطیلی‌ حکومت‌ نظامی‌ برای‌ ایجاد رُعب‌ به‌ وجود آمد ــ دربار و مجلس‌ را وادار به‌ مصالحه‌ ساخت‌. سردارسپه‌ نیز که‌ در پی‌ چنین‌ فرصتی‌ بود، برای‌ اولین‌ بار در مجلس‌ حضور یافت‌ و الغای‌ حکومت‌ نظامی‌ و انفکاک‌ ادارة‌ مالیات‌ و خالصجات‌ را از وزارت‌ جنگ‌ اعلام‌ کرد (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۲۰۳، ۲۲۸؛ مستوفی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۵۴۴). از آن‌ پس‌ وی‌، با توجه‌ به‌قدرت‌ مجلس‌، به‌گروه‌ سوسیالیستهای‌ مجلس‌ به‌رهبری‌ سلیمان‌میرزااسکندری‌ * نزدیک‌ شد تا از حمایت‌ آنان‌ سود جوید (مستوفی‌،ج‌۳،ص‌۵۴۶ ـ۵۴۷) و به‌همین‌منظور تعهدنامه‌ای‌ سرّی‌ در ۱۳۰۲ش‌ بین‌ او و سوسیالیستها منعقد شد که‌ کماکان‌ ریاست‌ عالیة‌ وی‌ را در نظام‌ ایران‌ تضمین‌ می‌کرد (بهبودی‌، ص‌ ۶۹).وی‌ همچنین‌ با نزدیکی‌ به‌ ملّیون‌ که‌ به‌سبب‌ انتظامات‌ قشونی‌ و امنیتی‌ مملکت‌ مورد توجه‌ آنان‌ قرار گرفته‌ بود، و تلاش‌ در جلب‌ نظر مخالفان‌ خود نظیر مدرس‌ و شور و مشورت‌ با وی‌ در موضوعات‌ مختلف‌ (دولت‌آبادی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۲۸۰، ۲۸۶) و با حضور در مجالس‌ مذهبی‌ و شرکت‌ در مراسم‌ عزاداری‌ امام‌ حسین‌ علیه‌السلام‌ به‌ همراهی‌ دستة‌ قزاقها، کوشید که‌ افکار عمومی‌ را به‌ خود جلب‌ کند. در خرداد ۱۳۰۲، در پی‌ کشف‌ طرح‌ ترور سردارسپه‌ ــ که‌ گفته‌ می‌شد از سوی‌ قوام‌السلطنه‌ و محمدحسن‌ میرزا طراحی‌ شده‌ است‌ ــ قوام‌، رقیب‌ سرسخت‌ وی‌، تبعید شد (بهبودی‌، ص‌ ۲۶). با افتتاح‌ دورة‌ قانونی‌ مجلس‌ پنجم‌ که‌ کانون‌ حامیان‌ وی‌ (شامل‌ اعضای‌ فراکسیون‌ تجدد به‌ رهبری‌ سیدمحمد تدین‌ * و سوسیالیستها به‌ رهبری‌ سلیمان‌میرزا) بود و تصمیم‌ احمدشاه‌ برای‌ رفتن‌ به‌ فرنگ‌ زمینة‌ ریاست‌ وزرائی‌ رضاخان‌ مهیا شد. در آبان‌ ۱۳۰۲ شاه‌ با امضای‌ دو دست‌ خط‌ که‌ یکی‌ حکم‌ ریاست‌ وزرائی‌ سردارسپه‌ و دیگری‌ اعلام‌ مسافرتش‌ بود، عازم‌ فرنگ‌ شد (مستوفی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۵۶۷، ۵۸۳) و متعاقب‌ آن‌ سردارسپه‌ برنامة‌ دولت‌ خود را با انتشار بیانیه‌ای‌ دایر بر حفظ‌ حقوق‌ مملکت‌ و اجرای‌ قانون‌ ( ایران‌ ، سال‌۷، ش‌۱۴۷۱، ۶ عقرب‌ ۱۳۰۲، ص‌ ۱) آغاز کرد.در اواخر ۱۳۰۲ ش‌ ندای‌ جمهوریخواهی‌ برخاست‌ که‌ گفته‌ می‌شد برنامه‌ای‌ از سوی‌ رضاخان‌ برای‌ بر چیدن‌ سلسلة‌ قاجاریه‌ و مقدمات‌ سلطنتش‌ بوده‌ است‌ (دولت‌آبادی‌، ج‌۴، ص‌ ۳۴۵؛ مستوفی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۵۸۴). همزمان‌، هواخواهان‌ رضاخان‌ در مجلس‌ طرحی‌ دایر بر تبدیل‌ رژیم‌ مشروطه‌ به‌ جمهوریت‌ ارائه‌ دادند (مکی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۵۵۵)، ولی‌ در پی‌ تحریکات‌ دربار از یک‌ سو و مخالفت‌ گروه‌ اقلیت‌ مجلس‌ به‌ رهبری‌ آیت‌الله‌ مدرس‌ از سوی‌ دیگر که‌ منجر به‌ اهانت‌ تدین‌، از هواخواهان‌ رضاخان‌ در مجلس‌، به‌ او شد و نیز اعتراض‌ علمای‌ مهاجر بلاد در قم‌، این‌ حرکت‌ متوقف‌ شد. در پی‌ آن‌، رضاخان‌ که‌ اهانت‌ طرفدارانش‌ به‌ مدرس‌ را خدمت‌ به‌ شاه‌ و دربار و دشمنی‌ با خود قلمداد می‌کرد، ضمن‌ ملاقات‌ با علما در قم‌، موافقت‌ کرد که‌ دولت‌ از جمهوریت‌ جلوگیری‌ کند (بهار، ج‌۲، ص‌۴۲، ۶۲). دامنة‌ مخالفتها با تلگراف‌ احمدشاه‌ از اروپا به‌ مجلس‌ مبنی‌ بر بی‌اعتمادی‌ وی‌ به‌ رئیس‌الوزرا بالا گرفت‌ و درنهایت‌ رضاخان‌ مجبور به‌ استعفا شد و به‌ رود هن‌ رفت‌. اما این‌ استعفا با تهدید قشون‌ به‌ کودتا و عدم‌ اطاعت‌ از مرکز همراه‌ بود و بناچار عده‌ای‌ از نمایندگان‌ به‌ رود هن‌ رفته‌ وی‌ را بازگرداندند (بهبودی‌، ص‌ ۱۳۱ـ۱۳۲).رضاخان‌ پس‌ از بازگشت‌، کابینه‌ را ترمیم‌ کرد و برای‌ مقابله‌ با شاه‌ و ولیعهد خواستار اختیارات‌ کامل‌ از مجلس‌ شد که‌ این‌ خواسته‌ با تصویب‌ مادة‌ واحده‌ای‌ مشعر بر ریاست‌ عالیة‌ وی‌ بر قوای‌ دفاعیه‌ و تأمینیه‌ مملکت‌ تحقق‌ یافت‌. گفتنی‌ است‌ که‌ رضاخان‌ قبل‌ از آن‌ نیز خود را فرمانده‌ کل‌ قوا می‌دانست‌ و از این‌ تاریخ‌ رسماً به‌این‌ سمت‌ دست‌ یافت‌ (بهار، ج‌۲، ص‌ ۲۰۶، ۲۰۸).پس‌ از آن‌ رضاخان‌ با ایجاد حاکمیت‌ قوی‌ و تمرکز قدرت‌ در مرکز، به‌تحکیم‌ پایه‌های‌ قدرت‌ خود پرداخت‌. او سانسور شدیدی‌ بر جراید حاکم‌ کرد و در این‌ میان‌ قتل‌ میرزاده‌ عشقی‌ * ، شاعر مشهور و مدیر روزنامة‌ قرن‌ بیستم‌ که‌ بی‌محابا به‌ رضاخان‌ می‌تافت‌ و جمهوریخواهی‌ او را به‌ سُخره‌ گرفته‌ بود، خشم‌ مردم‌ را برانگیخت‌ و تشییع‌ بی‌سابقة‌ جنازه‌اش‌ رضاخان‌ را آمر این‌ قتل‌ قلمداد کرد (مستوفی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۶۱۶؛ بهار، ج‌ ۲، ص‌ ۱۰۷ ـ ۱۰۸). واقعة‌ قتل‌ ماژور ایمبری‌ (کنسولیار دولت‌ امریکا) در سقاخانة‌ شیخ‌ هادی‌ موجب‌ تجدید حکومت‌ نظامی‌ شد. در پی‌ این‌ امر، نظمیه‌ تعداد زیادی‌ از طرفداران‌ مدرس‌ را به‌ بهانة‌ دست‌ داشتن‌ در واقعة‌ قتل‌ ایمبری‌ حبس‌ و تبعید کرد (برای‌ اطلاع‌ بیشتر از واقعه‌ و عوامل‌ پنهان‌ و ریشه‌های‌ آن‌ رجوع کنید به مستوفی‌، ج‌۳،ص‌۶۱۸ـ ۶۲۶؛ بهار، ج‌۲، ص‌ ۱۱۵ ـ ۱۲۲). وقایع‌ مذکور اقلیت‌ مجلس‌ را برآن‌ داشت‌ تا به‌ پیشنهاد مدرس‌ دولت‌ را استیضاح‌ کنند.مواد استیضاح‌ شامل‌ سوء سیاست‌ در امور داخلی‌ و خارجی‌، اقدام‌ بر ضد قانون‌ اساسی‌ و حکومت‌ مشروطه‌ و عدم‌ تحویل‌ اموال‌ مقصران‌ به‌ دولت‌ بود که‌ شدیدترین‌ حمله‌ به‌ دولت‌ محسوب‌ می‌شد، ولی‌ ضرب‌ و جرح‌ نمایندگان‌ اقلیت‌ و فقدان‌ امنیت‌ جانی‌ مانع‌ حضور آنان‌ در مجلس‌ و طرح‌ استیضاح‌ گردید. پس‌ از این‌ واقعه‌ رضاخان‌ برای‌ بار سوم‌ کابینه‌ را اصلاح‌ کرد و افرادی‌ چون‌ سرداراسعد و تیمورتاش‌ * وارد کابینه‌ شدند (مستوفی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۶۲۶ ـ ۶۳۱؛ خواجه‌ نوری‌، ص‌ ۱۱۶ ـ ۱۱۹). بعلاوه‌، او چون‌ واقف‌ بود که‌ مخالفت‌ با مدرس‌ سدّی‌ در برابر اجرای‌ منویاتش‌ خواهد بود، ضمن‌ مماشات‌ با وی‌ دو تن‌ از نامزدهای‌ پیشنهادی‌ وی‌ (قوام‌الدوله‌ و نصرت‌الدوله‌ فیروز) را در کابینة‌ چهارم‌ خود وارد کرد (فرخ‌، ص‌ ۲۰۲).رضاخان‌ در پی‌ اجرای‌ سیاست‌ انحلال‌ مراکز قدرت‌ و ایجاد حکومت‌ مرکزی‌ مقتدر، به‌ تحدید قدرت‌ خانها و براندازی‌ ملکوک‌الطوایفی‌ پرداخت‌ (بصری‌، ص‌ ۱۲۹). وی‌ بسیاری‌ از خوانین‌ چون‌ قوام‌الملک‌ و اسماعیل‌خانِ صولت‌الدوله‌ را به‌ بهانه‌های‌ مختلف‌ از جمله‌ نمایندگی‌ مجلس‌ از مراکز قدرت‌ خود دور کرد (دولت‌آبادی‌، ج‌ ۴، ص‌ ۲۵۹). تعدادی‌ از آنان‌ چون‌ اقبال‌السلطنه‌ ماکویی‌ سرکوب‌ شدند (بهار، ج‌۲، ص‌۱۳۴) و خوانینی‌ چون‌ شیخ‌خزعل‌ * در پی‌ لشکرکشی‌ رضاخان‌ به‌ قلمرو حکومتشان‌ از در اطاعت‌ درآمدند (لورین‌، ص‌ ۶۳، ۸۹). موفقیت‌ رضاخان‌ در سرکوب‌ خوانین‌، بویژه‌ شیخ‌ خزعل‌، به‌سبب‌ سلب‌ حمایت‌ انگلیسیها از آنان‌ بود (قاسم‌ غنی‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۹۲). رضاخان‌ همچنین‌ پس‌ از مصوبة‌ مجلس‌ در خصوص‌ الغای‌ القاب‌ اشرافی‌ و تعیین‌ نام‌ خانوادگی‌ و گرفتن‌ شناسنامه‌، نام‌ خانوادگی‌ پهلوی‌ را برای‌ خود برگزید (آبراهامیان‌، ص‌۱۶۶) و به‌وزارتخانه‌ها ابلاغ‌ نمود که‌ از آن‌ پس‌ در مکاتبات‌ دولتی‌ تنها به‌ ذکر نام‌ پهلوی‌ اکتفا کنند (سند ش‌ فیش‌ ۰۰۸۲۰۰۶۴ مربوط‌ به‌ میکروفیلم‌ ش‌ ۲۴۰۰۰۴۵۰۱ موجود در آرشیو سازمان‌ اسناد ملی‌ ایران‌).اقامت‌ طولانی‌ احمدشاه‌ در اروپا که‌ به‌ اجبار رضاخان‌ صورت‌ گرفته‌ بود (بصری‌، ص‌ ۴۱) و تبلیغات‌ مداوم‌ جراید کشور بر ضد شاه‌ و طرفداری‌ از اقدامات‌ رضاخان‌، خصوصاً به‌ دلیل‌ ایجاد امنیت‌، در شرایطی‌ که‌ بسیاری‌ از جراید مخالف‌ تعطیل‌ و منحل‌ شده‌ بود، و نیز تلاش‌ مستمر حامیان‌ رضاخان‌ در مجلس‌ سبب‌ شد تا براساس‌ طرح‌ تغییر سلطنت‌ از سوی‌ داور * (دشتی‌، ص‌ ۱۳۲)، در ۹ آبان‌ ۱۳۰۴ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ عزل‌ احمدشاه‌ و انقراض‌ سلسلة‌ قاجاریه‌ را اعلام‌ و حکومت‌ موقت‌ را تا تأسیس‌ مجلس‌ مؤسسان‌ به‌ رضاخان‌ بسپارد. هنگام‌ طرحِ مادة‌ واحدة‌ تغییر سلطنت‌، مدرس‌ با اعلام‌ اخطار و خلاف‌ قانون‌ خواندن‌ طرح‌ نسبت‌ به‌ آن‌ اعتراض‌ کرد (خواجه‌نوری‌، ص‌ ۱۵۵) ولی‌ با وجود مخالفت‌ او و چهار تن‌ دیگر از نمایندگان‌ (دکترمصدق‌، حسین‌ علاء، تقی‌زاده‌، دولت‌آبادی‌) طرح‌ با اکثریت‌ آرا به‌تصویب‌ رسید. در آذر همان‌ سال‌، با تشکیل‌ مجلس‌ مؤسسان‌ و تغییر چند اصل‌ در متمم‌ قانون‌ اساسی‌ که‌ ضامن‌ بقای‌ سلطنت‌ در سلسله‌ قاجاریه‌ بود، سلطنت‌ به‌ رضاشاه‌ پهلوی‌ و نسل‌ او تفویض‌ شد (سند ش‌ فیش‌ ۰۰۳۸۰۰۳۰ مربوط‌ به‌ میکروفیلم‌ ش‌ ۲۹۳۰۰۵۲۰۷ موجود در سازمان‌ اسناد ملی‌ ایران‌) و او در ۴ اردیبهشت‌ ۱۳۰۵ تاجگذاری‌ کرد.رضاشاه‌ که‌ در آذر ۱۳۰۴ نخستین‌ کابینه‌اش‌ را به‌ ریاست‌ ذکاءالملک‌ فروغی‌ تشکیل‌ داده‌ بود (هدایت‌، ص‌۳۷۰). سیاست‌ واگذاری‌ مقام‌ نخست‌وزیری‌ به‌ رجال‌ قاجاریه‌ را تا سالهای‌ میانة‌ حکومت‌ کماکان‌ ادامه‌ داد که‌ غالباً در میان‌ چند تن‌ از آنان‌، از جمله‌ مستوفی‌الممالک‌ و مخبرالسلطنة‌ هدایت‌ و فروغی‌، در گردش‌ بود. او در عین‌ حال‌، از زمان‌ تشکیل‌ دومین‌ کابینه‌اش‌ به‌ ریاست‌ مستوفی‌الممالک‌ تجددگرایانی‌ چون‌ داور و فیروز را با تصدی‌ وزارت‌ عدلیه‌ و مالیه‌ در ۱۳۰۵ وارد کابینه‌ کرد (همان‌، ص‌۳۷۳؛ نیز رجوع کنید به بخش‌ سوم‌ مقاله‌، عصر پهلوی‌ اول‌) و در طول‌ شانزده‌ سال‌ حکومت‌ حدود ده‌ کابینه‌ تشکیل‌ داد.بعد از اعلام‌ جمهوریت‌ در ترکیه‌ و پیروزی‌ ترکها بر یونان‌، رضاشاه‌ هرچه‌ بیشتر به‌ حکومت‌ آن‌ کشور نزدیک‌ شد («خاطرات‌ حسن‌ارفع‌»، ص‌۱۱، سند ش‌۲۷، پرونده‌ ش‌۳۳۱ موجود در آرشیو مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌) و در ۱۳۱۳ش‌ به‌ منظور «تحکیم‌ دوستی‌» به‌ ترکیه‌ سفر کرد (هدایت‌، ص‌ ۴۰۳)؛ این‌ دومین‌ سفر خارجی‌ وی‌ بود (نخستین‌ سفر وی‌ به‌ عتبات‌ عالیات‌ پس‌ از پایان‌ غائلة‌ شیخ‌ خزعل‌ در دورة‌ ریاست‌ وزرائی‌ صورت‌ گرفت‌). حاصل‌ این‌ سفر (به‌ تعبیر هدایت‌: «سوغات‌ آنکارا») اقدام‌ به‌ رفع‌ حجاب‌ اجباری‌ از بانوان‌ بود (همان‌، ص‌ ۴۰۵).تا سالهای‌ میانة‌ سلطنت‌، رجالی‌ چون‌ تیمورتاش‌ و فیروز و سردار اسعد و تقی‌زاده‌ در صحنة‌ سیاست‌ حضور داشتند و گردانندة‌ امور کشور بودند، ولی‌ به‌ سبب‌ سوءظن‌ شاه‌ بتدریج‌ از چرخة‌ سیاست‌ خارج‌ شدند و غالب‌ آنها به‌ نحو ذلت‌ باری‌ با طراحی‌ رضا شاه‌ به‌ قتل‌ رسیدند. از این‌ مرحله‌ بود که‌ وی‌ با قدرت‌ مطلق‌ و کاملاً مستبدانه‌ به‌ حکمرانی‌ پرداخت‌. سوءظن‌ شدید وی‌ به‌ انگلیس‌ ( رجوع کنید به تقی‌زاده‌، ص‌۱۹۲) او را به‌ آلمانیها متمایل‌ کرده‌ بود. این‌ امر در اشغال‌ کشور از سوی‌ متفقین‌ در شهریور ۱۳۲۰ بی‌تأثیر نبود و با آنکه‌ وی‌ آمادة‌ همکاری‌ و واگذاری‌ تسهیلات‌ لازم‌ به‌ آنان‌ بود، دریافت‌ که‌ خواست‌ و تصمیم‌ متفقین‌ کناره‌گیری‌ وی‌ از سلطنت‌ است‌ (بنی‌احمد، ج‌ ۳، ص‌ ۴۷۹، ۵۳۶؛ فرخ‌، ص‌ ۴۱۹)، ازینرو تصمیم‌ به‌ استعفا به‌ سود پسر ارشدش‌، محمدرضا، گرفت‌ و ذکاءالملک‌ فروغی‌، را برای‌ تشکیل‌ کابینة‌ بحران‌ فراخواند. وی‌ استعفای‌ شاه‌ را نوشت‌ و در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ آن‌ را به‌ اطلاع‌ نمایندگان‌ مجلس‌ رساند (فرخ‌، ص‌۴۲۲، ۴۵۱ـ۴۵۳).رضاشاه‌، بعد از استعفا، به‌ قصد خروج‌ از ایران‌ عازم‌ اصفهان‌ شد و در آنجا سند واگذاری‌ املاک‌ خود به‌ جانشینش‌ را امضا کرد (سپهر، ص‌۵۱). قصد وی‌ امریکای‌ جنوبی‌ بود و از بندرعباس‌ با یک‌ کشتی‌ پستی‌ به‌ نام‌ «بندرا» که‌ متعلق‌ به‌ انگلیسیها بود، ایران‌ را ترک‌ کرد، اما انگلیسیها پیشتر جزیرة‌ موریس‌ در اقیانوس‌ هند را برای‌ اقامت‌ وی‌ برگزیده‌ بودند و اعتراض‌ او در این‌ خصوص‌ به‌ جایی‌ نرسید (شمس‌ پهلوی‌، ص‌۴۱۵ـ۴۲۲). ظاهراً به‌ همین‌ سبب‌ بود که‌ گفته‌اند پس‌ از ورود به‌ جزیرة‌ موریس‌ حاضر نشد مهمان‌ دولت‌ انگلیس‌ باشد ( رجوع کنید به استوارت‌، ص‌۳۴۸). پس‌ از مدتی‌ اقامت‌ در جزیره‌ رهسپار ژوهانسبورگ‌ در افریقای‌ جنوبی‌ شد و تا زمان‌ مرگش‌ در مرداد ۱۳۲۳ به‌ حال‌ تبعید در آنجا ماند (ایزدی‌، ص‌۴۶۵ـ۴۸۰).از خصایص‌ فردی‌ رضاشاه‌ این‌ موارد را ذکر کرده‌اند: حفظ‌ ظاهر و پنهان‌ ساختن‌ مکنونات‌ قلبی‌ (ارفع‌، ص‌ ۳۱۵؛ هدایت‌، ص‌۳۸۶)، وقت‌شناسی‌ و نظم‌ در امور روزانه‌، طمع‌ و آزمندی‌ به‌ گردآوری‌ ثروت‌ که‌ در دوران‌ سلطنت‌ به‌ شدت‌ بروز کرد و قسمت‌ اعظم‌ مازندران‌ را ضمیمة‌ املاک‌ خود نمود (لمتون‌، ص‌۴۵۵؛ برای‌ اطلاعات‌ بیشتر از املاک‌ اختصاصی‌ و ثروت‌ رضاشاه‌ رجوع کنید به گذشته‌ چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌ ، ص‌۱۰۲ـ ۱۱۸). سفیران‌ خارجی‌ معاصر وی‌، از جمله‌ سفیر افغانستان‌، شاه‌ را مردی‌ خشن‌ و بیرحم‌ و بی‌وفا تصویر کرده‌اند (چنین‌ خصایصی‌ از نظر وی‌ به‌ صرفه‌ و صلاح‌ دولت‌ بوده‌ است‌)؛ سفیر آلمان‌ نیز وی‌ را حیله‌گر خوانده‌ است‌ (بلوشر، ص‌۲۷۳، ۳۲۵). سیاستهای‌ شاه‌ در امور کشورداری‌ ناشی‌ از خصوصیات‌ فردی‌ او بود، نظیر پرهیز جدّی‌ از مشارکت‌ سیاسی‌ و رایزنی‌ با سیاستمداران‌ و رجال‌، با این‌ شعار که‌ «هر مملکتی‌ رژیمی‌ دارد، رژیم‌ ما یک‌ نفره‌ است‌» (هدایت‌، همانجا). خودداری‌ از سیاست‌ تشویقی‌ خصوصاً در مورد هیئت‌ وزیران‌ که‌ گاه‌ با تنبیه‌ نیز همراه‌ بود و استفاده‌ از تکیه‌ کلام‌ «معدوم‌» در مورد کسانی‌ که‌ قصد نابودی‌ آنان‌ را داشت‌ (تقی‌زاده‌، ص‌۲۳۳) از دیگر خصایص‌ وی‌ شمرده‌ شده‌ است‌.رضاشاه‌ چهار همسر اختیار کرد و یازده‌ فرزند (چهار دختر، هفت‌ پسر) داشت‌ ( رجوع کنید به بخش‌ آخر مقاله‌، اعضای‌ خاندان‌ پهلوی‌).



منابع‌: یرواند آبراهامیـان‌، ایـران‌ بین‌ دو انقـلاب‌: درآمـدی‌ بر جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌ ایران‌ معاصر ، ترجمة‌ احمد گل‌محمدی‌ و محمدابراهیم‌ فتّاحی‌ ولی‌لایی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ ادموند آیرونساید، خاطرات‌ و سفرنامة‌ ژنرال‌ آیرونساید در ایران‌ ، ترجمة‌ بهروز قزوینی‌، تهران‌ ۱۳۶۱ش‌؛ حسن‌ ارفع‌، در خدمت‌ پنج‌ سلطان‌ ، ترجمة‌ احمد نواب‌ صفوی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ ریچارد آنتونی‌ استوارت‌، در آخرین‌ روزهای‌ رضاشاه‌: تهاجم‌ روس‌وانگلیس‌ به‌ایران‌ در شهریور۱۳۲۰ ،ترجمة‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌ و کاوه‌ بیات‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ مهدی‌ اسکندری‌ خوئینی‌، قرن‌ پهلوی‌ ، تهران‌ ۱۳۳۵ش‌؛ حسن‌ اعظام‌ قدسی‌، خاطرات‌ من‌، یا، روشن‌ شدن‌ تاریخ‌ صدساله‌ ، تهران‌۱۳۴۹ش‌؛ علی‌ ایزدی‌، «خاطرات‌ علی‌ ایزدی‌: مرگ‌ رضاشاه‌»، در رضاشاه‌: خاطرات‌ سلیمان‌ بهبودی‌، شمس‌ پهلوی‌، علی‌ ایزدی‌ ، چاپ‌ غلامحسین‌ میرزا صالح‌، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ علی‌ بصری‌، بخوان‌ تاریخ‌ ایران‌ قرن‌ بیستم‌ را ، ترجمة‌ محمدحسین‌ استخر، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ ویپرت‌ فون‌ بلوشر، سفرنامة‌ بلوشر ، ترجمة‌ کیکاووس‌ جهانداری‌، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ احمد بنی‌احمد، تاریخ‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌ ، ج‌۲ و ۳، تهران‌ ۱۳۵۶ش‌؛ محمدتقی‌ بهار، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۵۷ـ۱۳۶۳ش‌؛ سلیمان‌ بهبودی‌، «خاطرات‌ سلیمان‌ بهبودی‌: بیست‌ سال‌ با رضاشاه‌»، در رضاشاه‌: خاطرات‌... ؛ حسن‌ تقی‌زاده‌، زندگی‌ طوفانی‌: خاطرات‌ سیدحسن‌ تقی‌زاده‌ ، چاپ‌ ایرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۶۸ش‌؛ علی‌اصغر حکمت‌، سی‌ خاطره‌ از عصر فرخندة‌ پهلوی‌ ، ] تهران‌ [ ۱۳۵۵ش‌؛ رضا خلیلی‌، بازگشت‌ ، تهران‌ ۱۳۲۹ش‌؛ ابراهیم‌ خواجه‌نوری‌، بازیگران‌ عصر طلائی‌: سیدحسن‌ مدرس‌ ، تهران‌ ۱۳۵۸ش‌؛ علی‌ دشتی‌، پنجاه‌ و پنج‌ ، تهران‌ ۱۳۵۴ش‌؛ یحیی‌ دولت‌آبادی‌، حیات‌ یحیی‌ ، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ احمدعلی‌ سپهر، ایران‌ در جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ ، تهران‌ ۱۳۵۵ش‌؛ شمس‌ پهلوی‌، «خاطرات‌ شمس‌ پهلوی‌: تبعید پدرم‌»، در رضاشاه‌: خاطرات‌... ؛ سیروس‌ غنی‌، ایران‌: برآمدن‌ رضاخان‌، برافتادن‌ قاجار و نقش‌ انگلیسیها ، ترجمة‌ حسن‌ کامشاد، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌؛ قاسم‌ غنی‌، یادداشتهای‌ دکتر قاسم‌ غنی‌ ، چاپ‌ سیروس‌ غنی‌، تهران‌ ۱۳۶۷ ش‌؛ ابراهیم‌ فخرائی‌، سردار جنگل‌: میرزا کوچک‌خان‌ ، تهران‌ ۱۳۵۴ ش‌؛ مهدی‌ فرخ‌، خاطرات‌ سیاسی‌ فرخ‌ ، تهران‌ ] ۱۳۴۵ ش‌ [ ؛ گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌ ، ویراستار: بیژن‌ نیک‌بین‌، تهران‌ ۱۳۶۲ ش‌؛ آن‌کاترین‌ سواین‌ فورد لمتون‌، مالک‌ و زارع‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ منوچهر امیری‌، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ سرپرسی‌ لورین‌، شیخ‌ خزعل‌ و پادشاهی‌ رضاخان‌ ، ترجمة‌ محمد رفیعی‌ مهرآبادی‌، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ محمدرضا پهلوی‌، شاه‌ مخلوع‌ ایران‌، مأموریت‌ برای‌ وطنم‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ش‌؛ عبدالله‌ مستوفی‌، شرح‌ زندگانی‌ من‌، یا، تاریخ‌ اجتماعی‌ و اداری‌ دورة‌ قاجاریّه‌ ، تهران‌ ۱۳۶۰ش‌؛ حسین‌ مکی‌، تاریخ‌ بیست‌سالة‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۶۲ـ ۱۳۶۴ش‌؛ رضا نیازمند، رضاشاه‌: از تولد تا سلطنت‌ ، لندن‌ ۱۳۷۵ ش‌؛ مهدیقلی‌ هدایت‌، خاطرات‌ و خطرات‌ ، تهران‌ ۱۳۶۳ ش.‌



/پروین قدسی زاد/



۲) پهلوی‌ دوم‌، محمدرضا ، دومین‌ و آخرین‌ شاه‌ از سلسلة‌ پهلوی‌. وی‌ و اشرف‌، خواهر دوقلوی‌ او، در چهارم‌ آبان‌ ۱۲۹۸ (محمدرضاپهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌ ۸۲) در محلة‌ سنگلج‌ تهران‌ به‌دنیا آمدند. پدرش‌ رضاخان‌ میرپنج‌ (سردارسپه‌ و رضاشاه‌ بعدی‌) و مادرش‌ تاج‌الملوک‌ دختر میرپنج‌ تیمورخان‌ آیرملو بود (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۷۳؛ شاهید، ص‌۴۴۲).پس‌ از تغییر سلطنت‌ از قاجاریه‌ به‌ پهلوی‌ (۲۱ آذر ۱۳۰۴) محمدرضا طی‌ مراسمی‌ در هشتم‌ بهمن‌ ۱۳۰۴ به‌ ولیعهدی‌ رسید (نوبخت‌، ج‌۱، ص‌ ۶۷) و از این‌ زمان‌ زندگی‌ جدید وی‌ آغاز شد. ابتدا برای‌ آموختن‌ دروس‌ مقدماتی‌ به‌ دبستان‌ نظام‌ رفت‌ و بانو ارفع‌ که‌ فرانسوی‌ بود سرپرستی‌ او را بر عهده‌ گرفت‌ (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌ ۸۴؛ فردوست‌، ج‌۱، ص‌ ۲۷) و چراغعلی‌خان‌ امیراکرم‌ به‌ پیشکاری‌ وی‌ تعیین‌ گردید (فردوست‌، ج‌۱، ص‌ ۲۹).در شهریور ۱۳۱۰ محمدرضا همراه‌ برادرش‌، علیرضا، و حسین‌ فردوست‌ و مهرپور تیمورتاش‌ برای‌ ادامة‌ تحصیل‌ به‌ سویس‌ رفت‌. در این‌ سفر دکتر علی‌اصغر مؤدب‌ نفیسی‌ پیشکار، و مستشارالملک‌ معلم‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ او بود (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌ ۹۸ـ۹۹؛ فردوست‌، ج‌۱، ص‌ ۳۶ـ ۴۵). در همین‌ سفر تحصیلی‌ بود که‌ محمدرضا در مدرسة‌ «له‌ روزه‌» با ارنست‌پرون‌ آشنا شد (فردوست‌، ج‌۱، ص‌ ۴۶). این‌ رابطه‌ که‌ در همان‌ زمان‌ نیز دربارة‌ آن‌ سخنهای‌ بسیار بود، بعدها دستمایه‌ای‌ برای‌ رسوایی‌ شاه‌ نزد افکار عمومی‌ قرار گرفت‌ (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به پورکیان‌، ۱۳۵۷ش‌). محمدرضا پس‌ از پایان‌ تحصیلات‌ مقدماتی‌ در ۱۳۱۵ش‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و به‌ دستور رضاشاه‌ تحصیلات‌ عالیه‌ را در دانشکدة‌ افسری‌ انجام‌ داد که‌ زیرنظر سرلشکر مرتضی‌ یزدان‌پناه‌ اداره‌ می‌شد. معلم‌ مخصوص‌ او در این‌ دوران‌ سروان‌ محمود امینی‌، برادر دکتر علی‌ امینی‌، بود که‌ در همان‌ زمان‌ گزارشی‌ مبالغه‌آمیز از دوران‌ تحصیل‌ ولیعهد منتشر کرد ( رجوع کنید به امینی‌ و لبیب‌، ۱۳۱۸ش‌). در ۱۳۱۷ش‌، اندکی‌ پس‌ از آنکه‌ محمدرضا دانشکدة‌ افسری‌ را با درجة‌ ستوان‌ دوم‌ پشت‌ سرگذاشت‌، رضاشاه‌ وی‌ را با ترفیع‌ به‌ درجة‌ سروانی‌ به‌ ریاست‌ بازرسی‌ کل‌ ارتش‌ گماشت‌ (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۵۶؛ محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌۱۰۷ـ ۱۰۸) و سرگرد اسدالله‌ صنیعی‌ (بعداً سپهبد) را به‌ عنوان‌ آجودان‌ مخصوص‌ ولیعهد تعیین‌ کرد (فردوست‌، همانجا). در این‌ هنگام‌ با اظهار علاقة‌ رضاشاه‌ برای‌ وصلت‌ او با یکی‌ از خانواده‌های‌ سلطنتی‌ سایر کشورها (غنی‌، ج‌ ۲، ص‌۷ـ ۸؛ گلشائیان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۰) فوزیه‌ دختر ملک‌ فؤاد و خواهر ملک‌ فاروق‌، پادشاه‌ وقت‌ مصر، به‌ همسری‌ او درآمد که‌ نخستین‌ فرزند محمدرضا پهلوی‌، به‌نام‌ شهناز (متولد ۱۳۱۹ ش‌)، حاصل‌ این‌ ازدواج‌ بود (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ ش‌، ص‌ ۴۳۹ـ۴۴۲؛ غنی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷ به‌ بعد؛ هدایت‌، ص‌۴۱۳ ـ۴۱۴؛ گلشائیان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۲).در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، پس‌ از اشغال‌ ایران‌ از سوی‌ متفقین‌ و استعفای‌ رضاشاه‌ از سلطنت‌، محمدرضا به‌ سلطنت‌ رسید و در ۲۶ شهریور با حضور در مجلس‌ برای‌ حفظ‌ اصول‌ قانون‌ اساسی‌ و مشروطیت‌ سوگند یاد کرد ( اطلاعات‌ ، سال‌ ۱۶، ش‌ ۴۶۵۱، ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، ص‌۱، ش‌۴۶۵۲، ۲۶ شهریور ۱۳۲۹، ص‌۱). این‌ استعفا، و در واقع‌ عزل‌ رضاشاه‌ از سلطنت‌، از مهمترین‌ عوامل‌ روحی‌ مؤثر در گرایش‌ محمدرضاشاه‌ به‌ جلب‌ حمایت‌ قدرتهای‌ بزرگ‌ بود.دوران‌ اولیة‌ حکومت‌ محمدرضا در فاصلة‌ سالهای‌ ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ش‌، با وجود فضای‌ نسبتاً آزاد سیاسی‌، دوران‌ کشمکش‌ قدرت‌ میان‌ جناحهای‌ سیاسی‌ کشور بود که‌ بیمها و امیدهای‌ فراوانی‌ برای‌ شاه‌ به‌ همراه‌ داشت‌ و حتی‌ زندگی‌ خصوصی‌ وی‌ را تحت‌ تأثیر قرار داد. رقابتهای‌ داخلی‌ دربار، که‌ ارنست‌پرون‌ و اشرف‌ پهلوی‌ در آن‌ نقشی‌ بسزا داشتند، به‌ فروپاشی‌ زندگی‌ خصوصی‌ وی‌ انجامید. اگرچه‌ خود شاه‌ علت‌ جدا شدن‌ از فوزیه‌ را نداشتن‌ فرزند پسر دانسته‌ است‌ (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌۴۴۳)،اما ترک‌ تهران‌و در حقیقت‌فرار فوزیه‌از دربار(۱۳۲۴ش‌) و سرانجام‌ جدایی‌ وی‌ از شاه‌ در ۲۴ مهر ۱۳۲۷ (غنی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۸۷) مؤید دخالتهای‌ درباریان‌ در ماجرای‌ طلاق‌ فوزیه‌ است‌ (در این‌ زمینه‌ رجوع کنید به همان‌، ج‌۲؛ فردوست‌ ، ج‌۱، ص‌ ۱۹۳ـ۱۹۷).وجود رجال‌ قدرتمند سیاسی‌ در این‌ دوران‌، که‌ شماری‌ از آنها از خوشنامی‌ نیز بهره‌ای‌ داشتند، و نگاه‌ تحقیرآمیز آنان‌ به‌ شاه‌ (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌ ۱۵۴) از جمله‌ عواملی‌ بود که‌ در پیوند با پیشینة‌ خانوادگی‌ و تحصیلات‌ نظامی‌ وی‌ زمینه‌ساز گرایش‌ و اعتماد شاه‌ به‌ نظامیان‌ شد. این‌ نکته‌ از آن‌ جهت‌ حائز اهمیت‌ است‌ که‌ شاه‌ بعدها در وجهه‌سازی‌ برای‌ خود کوشش‌ بسیار کرد تا حاصل‌ تلاش‌ این‌ رجال‌ خوشنام‌ را به‌ نام‌ خود رقم‌ زند ( رجوع کنید به همان‌، ص‌ ۱۳۹،۱۶۰ ـ ۱۶۴، ۲۱۴ ـ ۲۱۸) و در این‌ کار چندان‌ پیش‌ رفت‌ که‌ نه‌ تنها موفقیتهای‌ رجال‌ ایرانی‌، بلکه‌ پیروزی‌ ارتش‌ متفقین‌ بر آلمان‌ هیتلری‌ را هم‌ مرهون‌ راهنمایی‌ خود به‌ چرچیل‌ دانست‌ (همان‌، ص‌ ۱۳۹).از حوادث‌ سخت‌ این‌ دورانِ شاه‌، ادامة‌ اشغال‌ آذربایجان‌ توسط‌ ارتش‌ شوروی‌ و غائلة‌ فرقة‌ دموکرات‌ آذربایجان‌ * بود که‌ سرانجام‌ با تدبیر احمد قوام‌ * ملقب‌ به‌ قوام‌السلطنه‌ و برخی‌ رجال‌ سیاسی‌ پایان‌ یافت‌. این‌ پیروزی‌ و اخراج‌ قوای‌ بیگانه‌ از کشور با استقبال‌ اکثریت‌ مردم‌، از قشرهای‌ مختلف‌، روبرو و افتخار آن‌ به‌ نام‌ محمدرضا پهلوی‌ ثبت‌ شد ( رجوع کنید به همان‌، ص‌۲۱۴ـ ۲۱۸؛ تحریر تاریخ‌ شفاهی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ص‌۹۳ـ ۹۵). تلاش‌ شاه‌ برای‌ تکیه‌ بر قدرت‌ نظامیان‌ بیش‌ از هرچیز موجب‌ سیاسی‌ شدن‌ ارتش‌ و تقسیم‌بندی‌ آن‌ به‌ گروههای‌ متضادی‌ بود که‌ در یک‌ سوی‌ آن‌ حزب‌ توده‌ و سازمان‌ نظامی‌ آن‌ قرار داشت‌ و در سوی‌ دیگر آن‌ حزب‌ نهضت‌ ملی‌ سرلشکر حسن‌ ارفع‌ به‌ طرفداری‌ از دربار و گروه‌ مستقل‌ سپهبد رزم‌آرا ( رجوع کنید به خسروپناه‌، ص‌ ۱۴ـ۱۷). بنابه‌ برخی‌ روایات‌، ماجرای‌ ترور شاه‌ در ۱۵ بهمن‌ ۱۳۲۷، ریشه‌ در کشمکش‌ همین‌ گروههای‌ درونی‌ ارتش‌ داشت‌ (عراقی‌، ص‌ ۳۴؛ امیرخسروی‌، ص‌ ۲۰۵ ـ ۲۰۸). شاه‌ این‌ ماجرا را به‌ هواداران‌ حزب‌ توده‌ و نیروهای‌ مذهبی‌ نسبت‌ داد (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌ ۹۴)، اما خود بخوبی‌ می‌دانست‌ که‌ طراح‌ اصلی‌ این‌ ترور سپهبد رزم‌آرا بوده‌ است‌ که‌ با از میان‌ رفتن‌ شاه‌ یکی‌ از مهمترین‌ ارکان‌ قدرت‌ کشور یعنی‌ ستاد ارتش‌ را کاملاً در اختیار می‌گرفت‌ (علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌ ۱، ص‌۳۷۳ـ۳۷۴؛ امیرخسروی‌، همانجا؛ گلشائیان‌، ج‌۲، ص‌۸۹۷) و به‌همین‌ سبب‌، برخی‌ مورخان‌ ترور رزم‌آرا در ۱۳۲۹ش‌ را اقدامی‌ از سوی‌ شاه‌ دانستند ( رجوع کنید به اسرار قتل‌ رزم‌آرا ، ص‌ ۴۸۱ به‌ بعد).محمدرضاشاه‌، پس‌ از جدایی‌ فوزیه‌، ثریا اسفندیاری‌ را به‌ همسری‌ انتخاب‌ کرد (۱۳بهمن‌ ۱۳۲۹). دوران‌ زندگی‌مشترک‌ آنان‌ با ترور رزم‌آرا آغاز شد و بخش‌ اعظم‌ آن‌ در زمان‌ اوج‌گیری‌ نهضت‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ (۱۳۲۹ـ۱۳۳۲ ش‌)، که‌ از رویدادهای‌ بسیارمهم‌ دوران‌سلطنت‌ محمدرضاپهلوی‌ بود، گذشت‌؛ روزگاری‌ که‌ در پایان‌ آن‌ قدرت‌ و محبوبیت‌ اندکی‌ که‌ شاه‌ در سایة‌ حمایت‌ رجال‌ قدرتمندی‌ چون‌ فروغی‌ و قوام‌ و علا و دفع‌ بیگانگان‌ از ناحیة‌ شمالی‌ کشور و پاره‌ای‌ اصلاحات‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ به‌دست‌ آورده‌ بود، به‌ علت‌ رویارویی‌ او با مصدق‌ و نهضت‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌، رفته‌ رفته‌ روبه‌ کاهش‌ گذاشت‌ و سرانجام‌ به‌ فرار او از کشور، در روزهای‌ آخر مرداد ۱۳۳۲، منتهی‌ شد. وی‌ ابتدا به‌ عراق‌ و سپس‌ به‌ ایتالیا رفت‌ و با دریافت‌ خبر موفقیت‌ نیروهای‌ وفادار به‌ شاه‌ در ارتش‌ و پیروزی‌ کودتای‌ ۲۸ مرداد به‌ ایران‌ بازگشت‌ (دربارة‌ شرح‌ وقایع‌ کودتا رجوع کنید به گازیوروسکی‌، ص‌ ۳۰ به‌ بعد؛ اسفندیاری‌ بختیاری‌، ص‌ ۱۶۳ـ۱۸۶؛ وطن‌دوست‌، ص‌۸۱ به‌ بعد؛ نیز رجوع کنید به کودتای‌ ۲۸ مرداد * ).وی‌ پس‌ از بازگشت‌ به‌ کشور، با کمک‌ و طراحی‌ امریکاییها که‌ پس‌ از کودتا در ایران‌ نفوذ و قدرت‌ فوق‌العاده‌ کسب‌ کرده‌ بودند، نیروهای‌ طرفدار خود را منسجم‌ کرد و با استفاده‌ از توان‌ ارتش‌ به‌ سرکوب‌ مخالفان‌ پرداخت‌. از سوی‌ دیگر با مرگ‌ یا کناره‌گیری‌ آخرین‌ پرورش‌یافتگان‌ سیاسی‌ عصر قاجار، محمدرضا یکه‌تاز عرصة‌ سیاسی‌ ایران‌ شد و برای‌ قدرت‌ خود حد و مرزی‌ نمی‌شناخت‌؛ با اینهمه‌، دغدغة‌ اصلی‌ او نداشتن‌ فرزند پسری‌ بود که‌ بتواند در آینده‌ جانشین‌ وی‌ شود و این‌ امر عامل‌ اصلی‌ جدایی‌ او از همسر دومش‌ بود (گلشائیان‌، ج‌۲، ص‌ ۸۹۱ ـ ۸۹۲). در ازدواج‌ بعدی‌ محمدرضا با فرح‌ دیبا و تولد رضاپهلوی‌ (۹ آبان‌ ۱۳۳۹) دوران‌ کامروایی‌ شاه‌ به‌ اوج‌ خود رسید.فرمان‌ ولیعهدی‌ رضاپهلوی‌ در ۱۴ آبان‌ ۱۳۳۹ از سوی‌ شاه‌ صادر شد (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۴۳ش‌، متن‌ فرمان‌ ولایتعهدی‌) و تقریباً در همین‌ زمان‌، در پی‌ به‌قدرت‌ رسیدن‌ دموکراتها در امریکا، محمدرضا برنامه‌های‌ بلندپروازانة‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ خود را با عنوان‌ «انقلاب‌ سفید شاه‌ و ملّت‌» آغاز کرد ( رجوع کنید به انقلاب‌ سفید * ). این‌ برنامه‌ها که‌ با رایزنی‌ و طراحی‌ عده‌ای‌ از رجال‌ دربار و مستشاران‌خارجی‌ طراحی‌ شده‌بود، بویژه‌از آن‌ جهت‌که‌ مشتمل‌ بر موادّی‌ مخالف‌ با احکام‌ اسلام‌ بود و نشانه‌های‌ آشکاری‌ از رویکرد شاه‌ و اطرافیانش‌ به‌ اسلام‌زدایی‌ از یک‌سو و وابستگی‌ به‌ قدرتهای‌ خارجی‌ از سوی‌ دیگر در آن‌ دیده‌ می‌شد، مخالفت‌ شدید متدینان‌ و علما و مراجع‌تقلید و شمار زیادی‌ از روشنفکران‌ و دانشگاهیان‌ را برانگیخت‌ و کشور را به‌ التهاب‌ و ناآرامی‌ کشاند (نجاتی‌، ج‌۱، ص‌۲۱۴ـ۲۲۴؛ امینی‌، ص‌۱۳۳ به‌ بعد). علاوه‌ بر آن‌، نیروهای‌ متخصص‌ طرفدار شاه‌ نیز اجرای‌ برنامة‌ مزبور را غیرممکن‌ و زیانبار می‌دانستند ( رجوع کنید به رام‌، «نامه‌ها»).از سوی‌ دیگر، تلاش‌ شاه‌ برای‌ جلوگیری‌ از ایجاد وجهة‌ سیاسی‌ برای‌ مجریان‌ اصلاحات‌ ارضی‌ و سایر مواد انقلاب‌ سفید، زمینة‌ بی‌اعتمادی‌ و سرخوردگی‌ طرفداران‌ او را فراهم‌ آورد (علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌ ۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌ ۷۱ـ۷۳؛ نجاتی‌، ج‌۱، ص‌۱۸۱، ۱۸۶، ۱۹۳). در این‌ میان‌، بیشترین‌ و صریحترین‌ مخالفان‌ انقلاب‌ سفید شاه‌ نیروهای‌ مذهبی‌، اعم‌ از روحانیان‌ و دانشگاهیان‌ و بازاریان‌ و کارگران‌، به‌ پیشگامی‌ مراجع‌ تقلید و از همه‌ مبرِّزتر امام‌ خمینی‌ (ره‌) بودند؛ ابراز مخالفت‌ با ارسال‌ پیامهای‌ کتبی‌ و شفاهی‌ به‌ مقامات‌ رسمی‌ و شخص‌ شاه‌ شروع‌ شد و با صدور اعلامیه‌ و دعوت‌ به‌ تجمع‌ و راهپیمایی‌ و سرانجام‌ تحریم‌ حضور در رفراندم‌ انقلاب‌ سفید (۶ بهمن‌ ۱۳۴۱) استمرار یافت‌. فرمان‌ شاه‌ در ۹ بهمن‌ ۱۳۴۱ مُشعر بر اجرای‌ مواد انقلاب‌ سفید نیز نتوانست‌ مانع‌ این‌ مخالفت‌ شود. سرانجام‌ بعد از تظاهرات‌ گستردة‌ عاشورا در چند شهر ایران‌ در ۱۲ خرداد ۱۳۴۲ و سخنرانی‌ امام‌ خمینی‌ در قم‌، ایشان‌ را به‌ دستور شاه‌، دستگیر کردند و همین‌ امر قیام‌ پانزدهم‌ خرداد را پدید آورد (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به پانزده‌ خرداد * ، قیام‌). اگرچه‌ سرکوبی‌ این‌ قیام‌ در آن‌ مقطع‌ زمانی‌ برای‌ شاه‌ یک‌ پیروزی‌ بزرگ‌ به‌ حساب‌ آمد، اما از میان‌ رفتن‌ زمینة‌ گفتگو میان‌ حاکمیت‌ و نیروهای‌ سیاسی‌ موجود در جامعه‌ موجب‌ شد تا همة‌ گروههای‌ مخالف‌ در نتیجه‌گیری‌ نهایی‌ خود شخص‌ شاه‌ را عامل‌ اساسی‌ در جلوگیری‌ از رشد و توسعة‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ و فرهنگی‌ جامعه‌ بدانند. در پی‌ این‌ واقعه‌ بود که‌ هسته‌های‌ اولیة‌ گروهها و سازمانهای‌ مبتنی‌ بر مشی‌ مسلحانه‌ تشکیل‌ شد (برای‌ آگاهی‌ بیشتر رجوع کنید به آبراهامیان‌، ص‌ ۵۹۶ ـ ۶۰۷؛ جزنی‌؛ پویان‌؛ تحریر تاریخ‌ شفاهی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ص‌۱۷۳ـ۱۸۱).حادثة‌ دومین‌ ترور شاه‌ در ۲۱ فروردین‌ ۱۳۴۴ نیز متأثر از همین‌ فضای‌ سیاسی‌ بود و به‌ دنبال‌ آن‌، محمدرضا برای‌ روشن‌ کردن‌ وضع‌ جانشینی‌ خود تا رسیدن‌ ولیعهد به‌ سن‌ قانونی‌، با تغییراتی‌ در قانون‌ اساسی‌ فرح‌ پهلوی‌ را به‌ نیابت‌ سلطنت‌ انتخاب‌ کرد (علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌ ۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌ ۹۱) و طی‌ مراسمی‌ پرهزینه‌ که‌ جشن‌ تاجگذاری‌ نام‌ گرفت‌ آن‌ را رسمیت‌ بخشید (۴ آبان‌ ۱۳۴۶). سفرهای‌ متعدد شاه‌ به‌ اروپای‌ شرقی‌، هند، ژاپن‌ و جز آنها، در سالهای‌ بعد از تاجگذاری‌ باعث‌ فعال‌ شدن‌ وی‌ در عرصة‌ سیاست‌ خارجی‌ شد که‌ نتیجة‌ آن‌ گردآمدن‌ سران‌ کشورهای‌ جهان‌ در جشنهای‌ ۲۵۰۰ ساله‌ بود (مهدوی‌، ص‌۲۹۷ به‌بعد؛ عظیمی‌، ص‌۱۹۶ و جاهای‌ دیگر). این‌ جشنها از ۲۰ مهر ۱۳۵۰ به‌ مدت‌ یک‌هفته‌ برگزار گردید (ایران‌. ارتش‌. ستاد ارتش‌، ص‌ ۱؛ نیز رجوع کنید به تاج‌ * ، جشن‌ * ) که‌ اگرچه‌ از نظر سیاست‌ خارجی‌ و موفقیت‌ در گردآوردن‌ سران‌ بیش‌از پنجاه‌ کشور در ایران‌ پیروزی‌ بزرگی‌ تلقی‌ شد، اما هزینه‌های‌ گزاف‌ آن‌ بر بودجة‌ کشور سنگینی‌ کرد ( رجوع کنید به بزم‌ اهریمن‌ ) و در صحنة‌ داخلی‌ کشور تأثیری‌ نداشت‌ بجز گسترش‌ نارضایتی‌ عمومی‌ که‌ در پیوند با سایر نارضایتیهای‌ مردم‌ رفته‌ رفته‌ به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ منتهی‌ شد. شخص‌ شاه‌ در گسترش‌ این‌ بحران‌ نقشی‌ اساسی‌ داشت‌ ( رجوع کنید به کاتوزیان‌، ص‌ ۱۸ـ ۲۸)، زیرا از مدتها پیش‌ با قرار گرفتن‌ در رأس‌ هیئت‌ دولت‌ (احمدی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۹) همة‌ امور کشوری‌ و لشکری‌ را شخصاً اداره‌ می‌کرد و ترس‌ از دست‌ دادن‌ تاج‌ و تخت‌ عامل‌ اصلی‌ بی‌اعتمادی‌ وی‌ به‌ نزدیکترین‌ و وفادارترین‌ یارانش‌ شده‌ بود به‌ گونه‌ای‌ که‌ حتی‌ مرگ‌ ارتشبد خاتمی‌ (همسر فاطمة‌ پهلوی‌، خواهر شاه‌) را هم‌ متأثر از آن‌ دانستند (علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌ ۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌ ۸۸ ـ ۹۲).در اواخر دوران‌ پهلوی‌، بویژه‌ پس‌ از مرگ‌ اسدالله‌ علم‌، حتی‌ سران‌ دستگاه‌ امنیتی‌ شاه‌ (ساواک‌) نیز اعتمادی‌ به‌ رفتار او نداشتند ( رجوع کنید به رفیع‌زاده‌، ص‌ ۳۱۸ ـ ۳۲۱). تظاهر وی‌ به‌ برخی‌ آیینهای‌ عوامانة‌ دینداری‌ و داعیة‌ حمایت‌ خداوندی‌ از او (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، جاهای‌ متعدد) نیز در عرصة‌ اجتماعی‌ کارکرد خود را از دست‌ داد و به‌ طنز زمانه‌ تبدیل‌ شد. سرانجام‌ انتشار مقالة‌ «اتحاد ارتجاع‌ سرخ‌ و سیاه‌» با امضای‌ احمد رشیدی‌مطلق‌ در روزنامة‌ اطلاعات‌ ۱۷ دی‌ ۱۳۵۶ آتش‌ انقلاب‌ را برافروخت‌. انتشار این‌ مقاله‌ ــ که‌ موضوع‌ آن‌ بارها از سوی‌ شاه‌ بیان‌ شده‌ بود (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۴۳ش‌، ص‌ ۵۰ ـ ۵۱) ــ بویژه‌ در شرایطی‌ که‌ همة‌ نیروهای‌ سیاسی‌ بر ضد وی‌ متحد شده‌ بودند و کارهای‌ شاه‌ و دربار او گرایش‌ عمومی‌ مردم‌ را به‌ حکومت‌ به‌ نازلترین‌ حدّ رسانده‌ بود،نتیجه‌ای‌ جز تأیید سخن‌ امام‌ خمینی‌ در مورد لزوم‌ برکناری‌ شاه‌ و خاندان‌ پهلوی‌ از سلطنت‌ نداشت‌.دامنة‌ قیام‌ عمومی‌ مردم‌ که‌ از ۱۹ دی‌ ۱۳۵۶ در برخی‌ شهرها آغاز شده‌ بود، تا پایان‌ شهریور ۱۳۵۷ (مصادف‌ با ماه‌ رمضان‌) بیشتر شهرها و روستاها را دربرگرفت‌ و تمهیدات‌ مختلف‌، از جمله‌ تغییر چند نخست‌وزیر و رئیس‌ ساواک‌، در فرونشاندن‌ قیام‌ مؤثر نیفتاد؛ اعلام‌ و برقراری‌ حکومت‌نظامی‌ نیز سود نبخشید و سرانجام‌ شاه‌ با معرفی‌ شاپور بختیار * به‌ عنوان‌ نخست‌وزیر، و تعیین‌ شورای‌ نیابت‌ سلطنت‌ به‌ جای‌ خود (از ۹ تا ۱۶ دی‌ ۱۳۵۷) در ۲۶ دی‌ ۱۳۵۷ برای‌ مدتی‌ نامعلوم‌ تهران‌ را به‌ مقصد مصر ترک‌ گفت‌ و با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در ۲۲ بهمن‌ همان‌ سال‌ رسماً از سلطنت‌ خلع‌ شد. وی‌ سپس‌ به‌ مراکش‌ رفت‌ (۲۶ بهمن‌ ۱۳۵۷) و پس‌ از آن‌ مدتی‌ میان‌ باهاما (۱۰ فروردین‌ ۱۳۵۸) و مکزیک‌ (۲۰ خرداد ۱۳۵۸) و نیویورک‌ (۳۰ مهر ۱۳۵۸) و پاناما (۲۴ آذر ۱۳۵۸) سرگردان‌ بود. در پایان‌ به‌ قاهره‌ رفت‌ (۴ فروردین‌ ۱۳۵۹) و در همانجا بود که‌ براثر بیماری‌ سرطان‌ در ۵ مرداد ۱۳۵۹ جان‌ سپرد و در مسجد رفاعی‌ آن‌ شهر به‌ خاک‌ سپرده‌ شد ( رجوع کنید به روزنامه‌های‌ منتشره‌ در تاریخهای‌ فوق‌؛ نیز رجوع کنید به مسعود انصاری‌، ۱۳۷۱ش‌ الف‌ ، ص‌ ۱۵۹ـ۱۹۳).محمدرضاپهلوی‌ در دوران‌ حیات‌ خود کتابهایی‌ نوشت‌؛ نخستین‌ آنها مأموریت‌ برای‌ وطنم‌ (۱۳۴۰ش‌) بود که‌ در آن‌ به‌ شرح‌ احوال‌ و اقدامات‌ خود پرداخته‌ است‌. پس‌ از آن‌ انقلاب‌ سفید شاه‌ و ملت‌ (۱۳۴۵ش‌) را دربارة‌ اصلاحات‌ ارضی‌ و اصلاحات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ دوران‌ خود نوشت‌. او با انتشار کتاب‌ به‌ سوی‌ تمدن‌ بزرگ‌ (۱۳۵۶ش‌) رؤیاهای‌ دور و دراز خود برای‌ جامعة‌ ایران‌ را تحریر کرد. در واپسین‌ روزهای‌ حیات‌ نیز کتاب‌ پاسخ‌ به‌ تاریخ‌ را نوشت‌ (نیویورک‌ ۱۹۸۰) که‌ درحقیقت‌ دفاعیات‌ اوست‌ از ۳۷ سال‌ پادشاهی‌ خود بر ایران‌. علاوه‌ بر اینها، مجموعة‌ بیانات‌ و مصاحبه‌ها و پیامهای‌ وی‌ در ۱۳۵۶ش‌ در ده‌ جلد منتشر شد.شناخت‌ برخی‌ از جنبه‌های‌ شخصیتی‌ محمدرضا پهلوی‌ در تبیین‌ رفتار اجتماعی‌ و سیاسی‌ وی‌ اهمیت‌ دارد. نزدیکان‌، وابستگان‌، معاصران‌ و آشنایانش‌ او را فردی‌ دانسته‌اند که‌ در مقابل‌ مشکلات‌ و سختیها تاب‌ مقاومت‌ نداشت‌ و همواره‌ سعی‌ می‌کرد در پناه‌ شخصیتی‌ قوی‌ و نیرومند قرار گیرد و درصورت‌ فقدان‌ چنین‌ اشخاصی‌ گرایش‌ به‌ فرار از میدان‌ داشت‌ ( تحریر تاریخ‌ شفاهی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ص‌۳۴۵، ۳۹۵ـ۳۹۶؛ زونیس‌، ص‌۱۹۵). او گریز از مسئولیت‌ را در شرایط‌ سخت‌ هنر می‌دانست‌ و حاضر بود نزدیکترین‌ یارانش‌ را قربانی‌ کند تا از خطر برهد (شوکراس‌، ص‌۲۶۹؛ علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌۴۸؛ عبده‌، ج‌۲، ص‌۹۰۷). تثبیت‌ و افزایش‌ قدرت‌، او را به‌ شاهی‌ خودکامه‌ تبدیل‌ کرد که‌ غرور و تفرعن‌ ویژگی‌ بارز رفتارش‌ بود؛ خودباوری‌ کاذب‌ و بیش‌ از حدّ او همراه‌ با خودکامگی‌ بدانجا انجامید که‌ مخالف‌ هرگونه‌ مشارکت‌ مردم‌ در ادارة‌ امور کشور بود. بعدها اقرار کرد که‌ حتی‌ در کنفرانسهای‌ مطبوعاتی‌ و مصاحبه‌هایش‌ نیز بیش‌ از اندازه‌ تفرعن‌ نشان‌ داده‌ است‌ (آموزگار، ص‌۴۰۱ـ ۴۰۸؛ علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌۶۸ـ ۱۱۵).تمایل‌ او به‌ مداخلة‌ مستقیم‌ در هر کاری‌ و نسبت‌ دادن‌ همة‌ امور به‌ خود، به‌ دخالت‌ خلاف‌ قانون‌ او در تمام‌ شئون‌ مملکتی‌ منتهی‌ شد، به‌ گونه‌ای‌ که‌ حتی‌ با نادیده‌ گرفتن‌ نقش‌ دولت‌ رأساً به‌ ادارة‌ امور داخلی‌ و خارجی‌ کشور می‌پرداخت‌ (علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌ ۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌ ۵۵ ، ۸۰ ، ۹۸؛ آموزگار، ص‌۴۰۲، امینی‌، ص‌۱۷۷). انتقاد جدّی‌ اطرافیان‌ و وابستگانش‌ از او، عدم‌تحمل‌ افراد مستقل‌ و نیرومند در مجموعة‌ دولتمردان‌ و مدیریت‌ کشور بود و همین‌ خصلت‌ او را از وجود مشاوران‌ قوی‌ و صدیق‌ بی‌بهره‌ ساخت‌ و بسیاری‌ از اقدامات‌ او برای‌ مملکت‌ تنها مجموعه‌ای‌ از آرزوها و خواسته‌های‌ شخصی‌ شد که‌ بدون‌ توجه‌ به‌ امکانات‌ و یا اولویت‌ نیازها اجرا می‌شد (برای‌ اطلاعات‌ بیشتر رجوع کنید به علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌۱، مقدمة‌ عالیخانی‌ وزیراقتصاد در دوران‌ محمدرضا پهلوی‌، ص‌۸۱ به‌ بعد). نوشته‌اند که‌ فضای‌ پیرامون‌ او آکنده‌ از ریا و چاپلوسی‌ بود و کردار اشخاص‌ براساس‌ خوشایند وی‌ تنظیم‌ می‌شد؛ به‌ خاک‌ افتادن‌ در مقابل‌ او امری‌ عادی‌ بود. محمدرضاشاه‌ مایل‌ بود که‌ به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ مرد تاریخ‌ ایران‌ و بالاتر از همة‌ شاهان‌ پیشین‌ شناخته‌ شود و همین‌ اشتیاق‌ در ترکیب‌ با خصلت‌ تفرعن‌ فضای‌ ریا و تملّق‌ را دامن‌ می‌زد (شوکراس‌، ص‌۴۹؛ امینی‌، ص‌۱۷۰؛ علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌۱۱۴ـ۱۲۰).از سوی‌ دیگر، تذبذب‌ و بی‌ثباتی‌ فکری‌ همراه‌ با ذلت‌ روحی‌ محمدرضا مورد تأیید کسانی‌ بوده‌ است‌ که‌ از نزدیک‌ با وی‌ آشنایی‌ داشتند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به فردوست‌، ج‌۱، ص‌۱۹۱؛ تحریر تاریخ‌ شفاهی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ص‌۱۳۳ـ۱۳۴؛ آموزگار، همانجا). احساس‌ کوچکی‌ در برابر قدرتهای‌ خارجی‌، بویژه‌ انگلیس‌ و امریکا، و تلاش‌ جدی‌ برای‌ جلب‌ حمایت‌ آنان‌ از دیگر خصلتها و ویژگیهای‌ او بود و بنابه‌ اظهار کریم‌سنجابی‌، شاه‌ حتی‌ از سایة‌ سیاستهای‌ بیگانه‌ وحشت‌ داشت‌ و یک‌ اشارة‌ سفارت‌ خارجی‌ نیز او را مضطرب‌ می‌ساخت‌ ( رجوع کنید به تحریر تاریخ‌ شفاهی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ص‌۱۹۶). او حتی‌ اعتراضات‌ مردمی‌ و بروز ناآرامیهای‌ داخلی‌ را توطئة‌ دو قدرت‌ می‌دانست‌ و سبب‌ آن‌ را قصور خود در انجام‌ کارهای‌ مورد تأیید آن‌ قدرتها می‌پنداشت‌. تهمت‌ انگلیسی‌ بودن‌ دکتر مصدق‌ یا مطرح‌ کردن‌ حمایت‌ امریکا از امینی‌ و یا حتی‌ نسبت‌ دادن‌ حرکت‌ امام‌ خمینی‌ به‌ جریانهای‌ خارجی‌ ناشی‌ از این‌ پندار بود ( رجوع کنید به همان‌، ص‌۴۰۰ـ۴۰۱؛ علم‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ج‌۱، مقدمة‌ عالیخانی‌، ص‌۱۰۴ـ ۱۰۵؛ آموزگار، ص‌۴۱۶ـ۴۲۲). در واپسین‌ روزهای‌ حکومت‌، ضعف‌ و درماندگی‌ محمدرضا تا بدانجا رسید که‌ حتی‌ در کوچکترین‌ کارها منتظر تأیید امریکا بود و برای‌ بقای‌ حکومتش‌ خود را نیازمند همه‌گونه‌ مساعدت‌ این‌ دولت‌ می‌دید ( تحریر تاریخ‌ شفاهی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ص‌۳۳۸؛ آموزگار، ص‌۴۲۲؛ مسعود انصاری‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ؛ ص‌۱۶۵ـ۱۶۶).محمدرضا پهلوی‌ به‌حفظ‌ اموال‌ عمومی‌ بی‌توجه‌بود و صرف‌ مبالغ‌ هنگفت‌، ولخرجی‌، برگزاری‌ جشن‌ و ضیافت‌، دادن‌ هدایای‌ گرانقیمت‌ و ایجاد کازینوها و تفریحگاههای‌ بسیار پرهزینه‌ برای‌ او امری‌ عادی‌ بود. حتی‌ در روابط‌ با سایر کشورها (دادن‌ وام‌، خرید تجهیزات‌، ایجاد تأسیساتی‌ چون‌ مرکز اتمی‌) منافع‌ ملی‌ را در نظر نمی‌گرفت‌. مال‌اندوزی‌ و تجمل‌پرستی‌ او و خانواده‌اش‌ مشهور بود. وی‌ به‌رغم‌ داشتن‌ کاخهای‌ متعدد، به‌ ساختن‌ کاخهای‌ بیشتر علاقه‌ای‌ ویژه‌ داشت‌ (علم‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌ ۲، ص‌ ۶۰۳؛ هویدا، ص‌ ۹۶ـ۹۷، ۱۲۶ـ۱۳۱؛ بختیار، ص‌۱۰۵؛ نیز رجوع کنید به گاهنامة‌ پنجاه‌سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌ ، ج‌ ۱، ص‌ ۵۶۹ ـ ۵۷۰، ۵۹۵).گذشته‌ از همة‌ اینها، محمدرضا پهلوی‌ از همان‌ آغاز جوانی‌ دچار فساد اخلاقی‌ بود و تا واپسین‌ ماههای‌ حیاتش‌ خوشگذرانی‌ و زنبارگی‌ می‌کرد؛ دوستان‌ و نزدیکان‌ او به‌ برخی‌ از این‌ رفتارها که‌ با شئون‌ سلطنت‌ نیز مناسبت‌ نداشت‌، اشاره‌ کرده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مسعود انصاری‌، ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ، ص‌۸۰، ۱۶۱؛ علم‌، ۱۳۷۱ش‌ الف‌ ، ج‌۲، ص‌۶۲۷ـ۶۲۹، ۶۳۸؛ فردوست‌، ج‌۱، ص‌۲۰۵ـ۲۰۹). باری‌، آموزگار (ص‌۴۰۱) در وصف‌ محمدرضا پهلوی‌ نوشته‌ است‌: «مورخان‌ آینده‌... به‌ احتمال‌ بسیار در حق‌ او از بابت‌ حکومت‌ فردی‌، رهبری‌ متمرکز بر شخص‌ خویش‌، سطحی‌ بودن‌ و ابراز شجاعت‌ در فضاهای‌ بی‌خطر، اسارت‌ بیخردانه‌ در دام‌ قدرت‌، تحمل‌ فساد از جانب‌ افراد خانواده‌ و دستیاران‌ شخصی‌، تمایل‌ به‌ نشان‌ دادن‌ رفتاری‌ خالی‌ از انصاف‌ و تفاهم‌ نسبت‌ به‌ انتقادگران‌ و برخورد آمیخته‌ به‌ سوءظن‌ و عدم‌ اعتماد به‌ آنها» قضاوتی‌ سخت‌ خواهند کرد.



منابع‌: یرواند آبراهامیان‌، ایران‌ بین‌ دو انقلاب‌: درآمدی‌ بر جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌ ایران‌ معاصر ، ترجمة‌ احمد گل‌محمدی‌ و محمدابراهیم‌ فتّاحی‌ ولی‌لایی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ جهانگیر آموزگار، فراز و فرود دودمان‌ پهلوی‌ ، ترجمة‌ اردشیر لطفعلیان‌، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ اشرف‌ احمدی‌، پنجسال‌ در حضور شاهنشاه‌ ، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۴۱ش‌؛ اسرار قتل‌ رزم‌آرا ، به‌ کوشش‌ محمد ترکمان‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ ثریا اسفندیاری‌ بختیاری‌، کاخ‌ تنهایی‌ ، ترجمة‌ نادعلی‌ همدانی‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ بابک‌ امیرخسروی‌، نظر از درون‌ به‌ نقش‌ حزب‌ توده‌ ایران‌: نقدی‌ بر خاطرات‌ نورالدین‌ کیانوری‌ ، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ علی‌ امینی‌، خاطرات‌ علی‌ امینی‌ ، چاپ‌ حبیب‌ لاجوردی‌، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ محمود امینی‌ و حبیب‌الله‌ لبیب‌، والاحضرت‌ همایونی‌ دو سال‌ در دانشکده‌ افسری‌ ، تهران‌ ۱۳۱۸ش‌؛ ایران‌. ارتش‌. ستاد ارتش‌. ادارة‌ روابط‌ عمومی‌، برنامه‌ و وظایف‌ نیروهای‌ سه‌گانة‌ ارتش‌ شاهنشاهی‌ در برگزاری‌ جشن‌ ۲۵۰۰ سالة‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ و بخشی‌ از وظایف‌ ژاندارمری‌ و شهربانی‌ کل‌ کشور ، ] تهران‌ [ ۱۳۴۹ش‌؛ شاپور بختیار، یکرنگی‌ ، ترجمة‌ مهشید امیرشاهی‌، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ بزم‌ اهریمن‌: جشنهای‌ ۲۵۰۰ سالة‌ شاهنشاهی‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواک‌ و دربار ، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ محمد پورکیان‌، ارنست‌ پرون‌ (فراش‌ دبیرستان‌) شوهر شاهنشاه‌ آریامهر ، برلین‌ ] ۱۳۵۷ش‌ [ ؛ امیرپرویز پویان‌، تئوری‌ مبارزه‌ برای‌ بقا ، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ تحریر تاریخ‌ شفاهی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌: مجموعه‌ برنامه‌ داستان‌ انقلاب‌ از رادیو بی‌بی‌سی‌ ، همراه‌ با مقدمه‌ و توضیحات‌ ع‌. باقی‌، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ بیژن‌ جزنی‌، تاریخ‌ سی‌ساله‌ ، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ محمدحسین‌ خسروپناه‌، سازمان‌ افسران‌ حزب‌ تودة‌ ایران‌: ۱۳۲۳ـ۱۳۳۳ ، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ هوشنگ‌ رام‌، «نامه‌های‌ هوشنگ‌ رام‌، مدیرعامل‌ بانک‌ عمران‌ به‌ حسین‌ علا»، سند ش‌۳۲ـ۲۵۷۶ر، گ‌۳ـ۷ موجود در مؤسسه‌ مطالعات‌ تاریخ‌ معاصر ایران‌؛ منصور رفیع‌زاده‌، خاطرات‌ منصور رفیع‌زاده‌ ، ترجمة‌ اصغر گرشاسبی‌، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ ماروین‌ زونیس‌، شکست‌ شاهانه‌: روانشناسی‌ شخصیت‌ شاه‌ ، ترجمة‌ عباس‌ مخبر، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ جعفر شاهید، دودمان‌ پهلوی‌: جریان‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ در ایران‌ و تاریخ‌ و شرح‌ حال‌ خاندان‌ سلطنتی‌ ، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ ویلیام‌ شوکراس‌، آخرین‌ سفر شاه‌ ، ترجمة‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ جلال‌ عبده‌، چهل‌ سال‌ در صحنة‌ قضایی‌، سیاسی‌، دیپلماسی‌ ایران‌ و جهان‌ ، تهران‌ ۱۳۶۸ش‌؛ مهدی‌ عراقی‌، ناگفته‌ها: خاطرات‌ شهید حاج‌ مهدی‌ عراقی‌، پاریس‌ ـ پائیز ۱۹۷۸ـ۱۳۵۷ ، به‌ کوشش‌ محمود مقدسی‌، مسعود دهشور، و حمیدرضا شیرازی‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ عبدالرسول‌ عظیمی‌، سفر شاهنشاه‌ آریامهر و شهبانوی‌ ایران‌ به‌ اروپای‌ شرقی‌: تجلی‌ سیمای‌ سیاست‌ مستقل‌ ملی‌ ایران‌ ، ] بی‌جا، ۱۳۴۶ ش‌ [ ؛ امیراسدالله‌ علم‌، گفتگوهای‌ من‌ با شاه‌، خاطرات‌ محرمانه‌ امیراسدالله‌ علم‌ ، ترجمة‌ گروه‌ مترجمان‌ انتشارات‌ طرح‌ نو، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌ الف‌ ، همو، یادداشتهای‌ علم‌ ، ویرایش‌ و مقدمه‌ از علینقی‌ عالیخانی‌، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌ ب‌ ؛ قاسم‌ غنی‌، یادداشتهای‌ دکتر قاسم‌ غنی‌ ، چاپ‌ سیروس‌ غنی‌، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ حسین‌ فردوست‌، خاطرات‌ ارتشبد سابق‌ حسین‌ فردوست‌ ، در ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوی‌ ، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ محمدعلی‌ کاتوزیان‌، «رژیم‌های‌ سلطانی‌: مورد رژیم‌ پهلوی‌ در ایران‌»، ترجمة‌ امیرمحمد حاجی‌یوسفی‌ و محمدسعید قائنی‌ نجفی‌، اطلاعات‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ ، سال‌۱۴، ش‌۹ و ۱۰ (خرداد و تیر ۱۳۷۹)؛ مارک‌ گازیوروسکی‌، کودتای‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، ترجمة‌ غلامرضا نجاتی‌، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ گاهنامة‌ پنجاه‌سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌: فهرست‌ روزبروزوقایع‌ سیاسی‌، نظامی‌، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ ایران‌ از ۱۳ اسفند ۲۴۷۹ تا ۳۰ اسفند ۲۵۳۵، ] تهران‌ ۱۳۵۵ش‌ [ ؛ عباسقلی‌ گلشائیان‌، گذشته‌ها و اندیشه‌های‌ زندگی‌، یا، خاطرات‌ من‌ ، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ محمدرضا پهلوی‌، شاه‌ مخلوع‌ ایران‌، فرمایشات‌ تاریخی‌ شاهنشاه‌ ، گردآوری‌ عبدالله‌ میرزا صفی‌، ] تهران‌ ۱۳۴۳ش‌ [ ؛ همو، مأموریت‌ برای‌ وطنم‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ش‌؛ احمدعلی‌ مسعود انصاری‌، پس‌ از سقوط‌: سرگذشت‌ خاندان‌ پهلوی‌ در دوران‌ آوارگی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌ الف‌ ؛ همو، من‌ و خاندان‌ پهلوی‌ ، تنظیم‌ و نوشته‌ محمد برقعی‌ و حسین‌ سرفراز، تهران‌۱۳۷۱ش‌ ب‌ ؛ عبدالرضاهوشنگ‌ مهدوی‌، سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ در دوران‌ پهلوی‌ ۱۳۵۷ـ۱۳۰۰ ، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ غلامرضا نجاتی‌، تاریخ‌ سیاسی‌ بیست‌ و پنج‌ سالة‌ ایران‌: از کودتا تا انقلاب‌ ، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ دانش‌ نوبخت‌، عصر پهلوی‌ ، ج‌۱: رضاشاه‌ کبیر، پهلوی‌ اول‌ ، تهران‌ ۱۳۴۶ش‌؛ غلامرضا وطن‌دوست‌، اسناد سازمان‌ سیا دربارة‌ کودتای‌ ۲۸ مرداد و براندازی‌ دکتر مصدق‌ ، تهران‌ ۱۳۷۹ش‌؛ مهدیقلی‌ هدایت‌، خاطرات‌ و خطرات‌ ، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ فریدون‌ هویدا، سقوط‌ شاه‌ ، ترجمة‌ ح‌. ا. مهران‌، تهران‌ ۱۳۶۵ ش.



/محمد مهدی امینی/‌



۳) عصر پهلوی‌ اول‌ ، دورة‌ سلطنت‌ رضاشاه‌ پهلوی‌ (۱۳۰۴ـ ۱۳۲۰ ش‌). این‌ دوره‌ از جنبة‌ حکومتی‌ دورة‌ استقرار حاکمیت‌ نظامی‌، و پیوند دیوانسالاری‌ سنّتی‌ با عناصر نوگرا و شکل‌گیری‌ نهادهای‌ جدید و نظام‌ اداری‌ بود. این‌ عصر از جنبة‌ اجتماعی‌ ـ سیاسی‌، دورة‌ انتقال‌ از نظام‌ فئودالی‌ و حاکمیت‌ چندگانه‌ به‌ حاکمیت‌ متمرکز و از جنبة‌ فرهنگی‌ ـ مذهبی‌، دورة‌ برخورد ارزشهای‌ سنّتی‌ و مذهبی‌ با فرهنگ‌ وارداتی‌ غربی‌ و غیردینی‌ و از جنبة‌ اقتصادی‌، دورة‌ تکوین‌ صنایع‌ جدید برپایة‌ فن‌آوری‌ غرب‌ بود.عصر پهلوی‌ اول‌ از دو دورة‌ مشخص‌ تشکیل‌ می‌شود. دورة‌ نخست‌ (۱۳۰۴ـ۱۳۱۲ش‌) پس‌ از گذر از یک‌ مقطع‌ کوتاه‌ (۱۲۹۹ـ۱۳۰۴ش‌) برای‌ دستیابی‌ به‌ حاکمیت‌ و با انقراض‌ سلسلة‌ قاجاریه‌ و تاجگذاری‌ رضاشاه‌ شکل‌ گرفت‌. شاخص‌ اصلی‌ این‌ دوره‌ حضور افراد نوگرا و تحصیل‌کردة‌ غرب‌ چون‌ علی‌اکبر داور * ، عبدالحسین‌ تیمورتاش‌ * و نصرت‌الدوله‌ فیروز ( رجوع کنید به فرمانفرما * ، خاندان‌) است‌ که‌ شاه‌ از طریق‌ آنان‌ موفق‌ به‌ اجرای‌ برنامه‌های‌ نوسازی‌ شد. این‌ دوره‌ همچنین‌ دورة‌ آغاز طرحهای‌ اقتصادی‌ بلندمدت‌ چون‌ طرح‌ احداث‌ راه‌آهن‌، شروع‌ تحول‌ در نظام‌ قضایی‌ و آموزشی‌، ایجاد تغییر در پوشش‌ سنّتی‌ و مقابله‌ با پوشش‌ دینی‌ و آغاز تحول‌ در آداب‌ و رسوم‌ سنّتی‌ و مذهبی‌ بود. دورة‌ دوم‌ (۱۳۱۲ـ۱۳۲۰ش‌)، به‌ بیان‌ صریح‌ رضاشاه‌، دورة‌ «رژیم‌ یک‌ نفره‌» (هدایت‌، ص‌۳۸۶) یا حاکمیت‌ مطلق‌ بود. شاخصه‌های‌ این‌ دوره‌ کنار گذاشتن‌ رجال‌ مقتدر دورة‌ نخست‌ چون‌ تیمورتاش‌ و داور، اجرای‌ سیاستهای‌ غیردینی‌ و غرب‌گرا و بهره‌برداری‌ از طرحهایی‌ بود که‌ در دورة‌ نخست‌ سلطنت‌ به‌ اجرا درآمده‌ بود.شکل‌ اجرایی‌ حکومت‌، استبداد شرقی‌ در قالب‌ نظامی‌ غرب‌گرا بود؛ شاه‌ در رأس‌ هرم‌ قدرت‌ قرار داشت‌ و بر هر سه‌ قوة‌ مجریه‌ و مقننه‌ و قضائیه‌ ریاست‌ می‌کرد. در اوایل‌سلطنت‌، تأسیس‌ شوراهای‌ دولتی‌ در دستور کار قرار داشت‌ ولی‌ از بدو تشکیل‌ نخستین‌ کابینه‌ به‌ریاست‌ محمدعلی‌ فروغی‌ * (ذُکاءالملک‌) در ۱۳۰۴ش‌، وظیفة‌ وزرا تا حد رابط‌ بین‌ وزارتخانه‌ و شاه‌ و اطاعت‌ محض‌ از وی‌ تقلیل‌ یافت‌ (همان‌، ص‌۳۷۰ـ۳۷۱) و قدرت‌ اجرایی‌ کابینه‌ از مرز تأیید و تصویب‌ دستورات‌ شاه‌ فراتر نرفت‌. دوام‌ کابینه‌ و مدت‌ زمان‌ خدمت‌ نخست‌ وزیران‌ بستگی‌ تام‌ به‌ رأی‌ شاه‌ داشت‌ و امر به‌ استعفا بی‌چون‌وچرا به‌ اجرا درمی‌آمد؛ کابینة‌ فروغی‌ نخستین‌ قربانی‌ این‌ سیاست‌ بود (مکی‌، ج‌۴، ص‌۱۰۵). فقدان‌ قدرت‌ در تصمیم‌گیریها و لزوم‌ تأیید شاه‌ و حتی‌ بی‌خبر بودن‌ از عملکرد وزرا ادامة‌ انجام‌ خدمت‌ را برای‌ بسیاری‌ از نخست‌وزیران‌ غیرممکن‌ ساخت‌؛ استعفای‌ مهدیقلی‌خان‌ هدایت‌ * (مخبرالسلطنه‌)، که‌ به‌ گفتة‌ خودش‌ «در حاشیه‌ مَشْی‌ می‌کرد» به‌ همین‌ دلایل‌ صورت‌ گرفت‌ (ص‌۳۹۲، ۳۹۷، ۴۰۱).هیئت‌ دولت‌ غالباً ترکیبی‌ از نخبگان‌ و سیاستمداران‌ دورة‌ قاجار نظیر فروغی‌ و مستوفی‌الممالک‌ * و هدایت‌ ــ که‌ معمولاً در رأس‌ کابینه‌ بودند ــ و گروهی‌ از تحصیلکردگان‌ غرب‌ با اندیشه‌های‌ نوگرا نظیر تیمورتاش‌ و فیروز و داور بود که‌ مجریان‌ تحولات‌ عصر پهلوی‌ به‌ شمار می‌رفتند. به‌ نظر می‌رسد که‌ هدف‌ شاه‌ از واگذاری‌ منصب‌ نخست‌وزیری‌ به‌ سیاستمداران‌ دورة‌ قاجار، کسب‌ اعتبار و نفوذ اجتماعی‌ و سیاسی‌ برای‌ حکومت‌ پهلوی‌ بود و در عین‌ حال‌، پذیرفتن‌ برنامه‌های‌ تجددگرای‌ شاه‌ نیز عامل‌ مهمی‌ در این‌ انتخاب‌ به‌ شمار می‌رفت‌. از سوی‌ دیگر، تحصیلکردگان‌ غرب‌ که‌ در سرنگونی‌ قاجاریه‌ و استقرار سلطنت‌ پهلوی‌ نقش‌ مؤثری‌ داشتند با به‌دست‌ گرفتن‌ ابتکار عمل‌ در سیاستگذاری‌ حکومت‌ پهلوی‌ نقش‌ تعیین‌کننده‌ای‌ داشتند. برای‌ مثال‌، داور با طرح‌ «دولت‌گرایی‌» در اقتصاد کشور، زمینة‌ ایجاد بخش‌ دولتی‌ و انحصارهای‌ دولتی‌ را فراهم‌ کرد (طبری‌، ص‌۹۹) و تیمورتاش‌ از ۱۳۰۵ـ۱۳۱۰ش‌، در مقام‌ وزیر دربار، با وجود تشکیلات‌ وزارت‌ امور خارجه‌، راهبر اصلی‌ سیاست‌ خارجی‌ کشور بود ( رجوع کنید به بیات‌، ۱۳۷۳ش‌، ص‌۱۳۲ به‌بعد).در دورة‌ دوم‌ سلطنت‌، گروهی‌ از سیاستگران‌ قاجار و رجال‌ عصر جدید نظیر مستوفی‌الممالک‌ و هدایت‌ از کار کناره‌ گرفتند و عده‌ای‌ از آنان‌ چون‌ سیدحسن‌ تقی‌زاده‌ * کنار گذاشته‌ شدند ( رستاخیزایران‌ ،ص‌۶۲۸) و گروهی‌ دیگر چون‌ تیمورتاش‌ و سردار اسعد بختیاری‌ ( رجوع کنید به بختیاری‌(۳) * ) و نصرت‌الدولة‌ فیروز به‌دلیل‌ سوءظنی‌ که‌ شاه‌ به‌ آنان‌ داشت‌ از کار کنار گذاشته‌ شده‌ سپس‌ به‌ قتل‌ رسیدند (هدایت‌، ص‌۳۸۵ـ۳۸۶،۳۹۴ـ۳۹۷،۴۰۳). از آن‌ پس‌ تا پایان‌ سلطنت‌، منصب‌ نخست‌ وزیری‌ به‌ افرادی‌ چون‌ محمود جم‌، متین‌دفتری‌ و علی‌ منصور سپرده‌ شد (مهدوی‌، ص‌ ۲۳). مجموعاً در فاصلة‌ ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ ش‌ نزدیک‌ به‌ پنجاه‌ وزیر در ده‌ کابینه‌ امور دولتی‌ را اداره‌ می‌کردند (آبراهامیان‌، ص‌۱۸۶). با وجود نظامی‌ بودن‌ شکل‌ حکومت‌، اعضای‌ هیئت‌ دولت‌، حتی‌ وزیر جنگ‌، غالباً غیرنظامی‌ بودند (کرونین‌، ص‌ ۳۳۸).بنیان‌ ارتش‌ پهلوی‌ بر حول‌ محور شخص‌ شاه‌ بود و رشتة‌ امور کاملاً به‌ شخصیت‌ و نفوذ نظامی‌ وی‌ وابسته‌ بود (امیراحمدی‌، ص‌۲۳۱). نظامیان‌، علاوه‌ بر وظایف‌ نظامی‌، با در اختیار گرفتن‌ امور اداری‌، حوزة‌ دخالت‌ و اقتدار خود را وسیعتر کرد بودند، و چنانکه‌ گفته‌ می‌شود به‌ دلیل‌ فقدان‌ نظارت‌ صحیح‌ مرکزی‌ بر امور ولایات‌، شماری‌ از آنان‌ از فرصتهای‌ مناسب‌ برای‌ کسب‌ ثروت‌ بهره‌ می‌جستند. از بین‌ رفتن‌ مرز میان‌ حوزة‌ اقتدار نظامیان‌ و مقامات‌ کشوری‌، تنشی‌ در نظام‌ اداری‌ به‌وجود می‌آورد که‌ گاه‌ به‌ استعفای‌ مقامات‌ اداری‌ منجر می‌شد (کرونین‌، ص‌۲۰۹، ۳۶۲ـ۳۷۱). در این‌ میان‌، برخی‌ از امرای‌ ارتش‌ درصدد آبادانی‌ مناطق‌ تحت‌ نفوذ خود بودند، با کارشکنی‌ گروهی‌ از کارگزاران‌ نظام‌ پهلوی‌ و سوءظن‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ موفقیتهای‌ آنان‌ روبرو می‌شدند (امیراحمدی‌، ص‌۳۳۷ـ۳۴۰)؛ چنانکه‌ محبوبیت‌ و نفوذ اخلاقی‌ عبدالله‌خان‌ طهماسبی‌، امیرلشکر شمال‌ در آذربایجان‌، بیم‌ و سوءظن‌ شاه‌ را برانگیخت‌ و شاه‌ با سفر به‌ منطقه‌، برای‌ جلوگیری‌ از نفوذ بیشتر وی‌ در آن‌ منطقه‌ او را به‌ مرکز بازگرداند (بهار، ج‌۲، ص‌۲۱۹). اخلال‌ و دسیسه‌چینی‌ در سطح‌ فرماندهان‌ ارتش‌ همواره‌ وجود داشت‌. توطئة‌ همقطاران‌ ارتشی‌ برای‌ یکدیگر در بسیاری‌ از موارد به‌ سقوط‌ یا قتل‌ آنان‌ منجر می‌شد (برای‌ مثال‌ رجوع کنید به پولادین‌ * ، محمودخان‌؛ بوذرجمهری‌ ، کریم‌آقا).ارتش‌ ستون‌ اصلی‌ قدرت‌ شاه‌ بود و قسمت‌ اعظم‌ عایدات‌ دولتی‌ صرف‌ هزینه‌های‌ آن‌ می‌شد، چنانکه‌ در فاصلة‌ سالهای‌ ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش‌ بودجة‌ دفاعی‌ ارتش‌ به‌ بیش‌ از پنج‌ برابر رسید (آبراهامیان‌، ص‌۱۶۹). ارتش‌ پهلوی‌ با وجود تأمین‌ امکانات‌ فنی‌ و اداری‌ و رفاهی‌ و آموزشی‌ نظیر مجهز شدن‌ به‌ نیروی‌ هوایی‌ و دریایی‌، تأسیس‌ دانشگاه‌ جنگ‌ برای‌ آموزش‌ نظامیان‌، افزایش‌ نفرات‌ نظامی‌ با اجرای‌ قانون‌ نظام‌وظیفه‌ و ادعای‌ شاه‌ مبنی‌ بر اینکه‌ قادر به‌ بسیج‌ چهارصدهزار نیرو است‌ (دیگار و دیگران‌، ص‌۱۰۰ـ۱۰۲؛ بنی‌احمد، ج‌۲، ص‌۲۳۹)، عملاً در زمان‌ ورود نیروهای‌ متفقین‌ به‌ایران‌ ناتوانی‌ خودرا نشان‌ داد و از درون‌ پاشید.سرکوب‌ و از بین‌ بردن‌ قدرت‌ عشایر و رؤسای‌ آنها و مبارزه‌ با نظام‌ زندگی‌ ایلی‌ به‌ انگیزة‌ جایگزین‌ کردن‌ نظام‌ نوین‌ زندگی‌ اجتماعی‌، یکی‌ دیگر از اهداف‌ و اقدامات‌ عصر پهلوی‌ اول‌ بود. خلع‌سلاح‌ عشایر در سطحی‌ گسترده‌ توسط‌ ارتش‌ صورت‌ گرفت‌ و در کنار آن‌، ارتش‌ برای‌ تأمین‌ نیروی‌ خود از ایلات‌، خصوصاً طوایف‌ شکست‌ خورده‌، سربازگیری‌ می‌کرد تا به‌ گونه‌ای‌ خسارات‌ وارده‌ بر آنان‌ را جبران‌ کند (کرونین‌، ص‌۲۲۶). گفتنی‌ است‌ که‌ در سالهای‌ آغازین‌ سلطنت‌ به‌ دلیل‌ ناتوانی‌ ارتش‌ در حراست‌ از مرزهای‌ کشور، علاوه‌ بر مسلح‌ کردن‌ عشایر، تأمین‌ امنیت‌ منطقه‌ نیز عملاً به‌ نیروهای‌ محلی‌ سپرده‌ شد (همان‌، ص‌۲۲۷ـ ۲۲۸). مخالفتها و شورشهای‌ عشایر در برابر این‌ اقدامات‌ تا سالهای‌ میانة‌ سلطنت‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌. غائلة‌ ممسنی‌ در۱۳۰۷ش‌، غائلة‌ بختیاری‌ در ۱۳۰۸ش‌ و مهمتر از همه‌شورش‌ جنوب‌(۱۳۰۷ـ۱۳۰۹ش‌)،مناطق‌ وسیعی‌ازبخشهای‌ جنوبی‌ و جنوب‌غربی‌ کشور را دربر گرفت‌. از جمله‌ اهداف‌ شورشیان‌ جلوگیری‌ از توسعة‌ قدرت‌ مرکزی‌، ندادن‌ مالیات‌ به‌ دولت‌، حفظ‌ خودمختاری‌ داخلی‌ و ممانعت‌ از اجرای‌ طرح‌ خلع‌ سلاح‌ عشایر بود (« ] گزیدة‌ مطالب‌ [ مجله‌ ماهیانه‌ ژاندارمری‌ »، پروندة‌ ش‌۴۶۹، ۴۷۸، موجود در آرشیو مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌). همچنین‌، یکی‌ از عوامل‌ مهم‌ بروز ناآرامیهای‌ عشایر، پافشاری‌ بر حفظ‌ و ادامة‌ زندگی‌ ایلی‌ بود. شورش‌ نیروهای‌ عشایری‌ افغانستان‌ به‌فرماندهی‌ بچه‌ سقا * در ۱۳۰۷ش‌ در مقابل‌ امان‌الله‌خان‌، پادشاه‌ افغانستان‌، و پیروزیِ هرچند کوتاه‌ مدت‌ آنان‌ در تسلط‌ بر کابل‌، با توجه‌به‌ مشابهت‌ طرحهای‌ امان‌الله‌خان‌ در افغانستان‌ و رضاشاه‌ در ایران‌، در مقابلة‌ سران‌ عشایر ایران‌ با قدرت‌ مرکزی‌ اثر داشت‌. وضع‌ نابسامان‌ اقتصادی‌ ناشی‌ از بحران‌ اقتصادی‌ جهانی‌ نیز از عوامل‌ دیگر این‌ ناآرامیها بود (بیات‌، ۱۳۶۵ ش‌، ص‌ ۳۳).سیاست‌ شاه‌ در تمرکزگرایی‌ و برهم‌زدن‌ مراکز قدرت‌ سیاسی‌ قرین‌ موفقیت‌ بود. مجلس‌ از جمله‌ کانونهای‌ قدرت‌ بود که‌ در عصر پهلوی‌ استقلال‌ خود را از دست‌ داد (دولت‌آبادی‌، ج‌ ۴، ص‌۴۰۳) و حکومت‌ فردی‌ جانشین‌ نظام‌ پارلمانی‌ شد. شاه‌ که‌ پیش‌ از سلطنت‌ از تواناییهای‌ مجلس‌ در کسب‌ قدرت‌ بهره‌ جسته‌ و در واقع‌ مجلس‌ پنجم‌ را با اعمال‌ نفوذ، به‌ نفع‌ خود و برای‌ تغییر سلطنت‌، با خود همراه‌ کرده‌ بود (سیروس‌ غنی‌، ص‌ ۳۹۰؛ خواجه‌نوری‌، ص‌ ۷۶ـ۷۷) پس‌ از سلطنت‌ با مداخله‌ در انتخابات‌، مجلس‌ را مطیع‌ اوامر خود ساخت‌. از آن‌ پس‌ مجلس‌ نقش‌ مستقل‌ خود را در قانونگذاری‌ از دست‌ داد. چنین‌ مجلسی‌ برای‌ نمایندگانی‌ چون‌ مشیرالدوله‌، مستوفی‌الممالک‌ و مؤتمن‌الملک‌ مناسب‌ نبود و از همین‌رو آنان‌ در مجلس‌ هفتم‌ با وجود اکثریت‌ آرا از نمایندگی‌ استعفا کردند (دولت‌آبادی‌، ج‌۴، ص‌۴۰۵). آیت‌الله‌ سیدحسن‌ مدرس‌، که‌ در رأس‌ مخالفان‌ رضاشاه‌ قرار داشت‌، و تنی‌ چند از همفکران‌ وی‌ تا مجلس‌ ششم‌ توانستند کرسی‌ نمایندگی‌ را به‌دست‌ آورند، اما در انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ حتی‌ یک‌ رأی‌ نیز به‌ نام‌ مدرس‌ خوانده‌ نشد که‌ او با عبارت‌ «پس‌ آن‌ یک‌ رأی‌ که‌ خودم‌ داده‌ام‌ کجاست‌» به‌ فرمایشی‌ بودن‌ انتخابات‌ اعتراض‌ کرد (مکی‌، ج‌۵، ص‌۳۳، ۵۲). به‌ طورکلی‌، از مجلس‌ هفتم‌ شاه‌ از ورود اشخاصی‌ که‌ مطیع‌ وی‌ نبودند ممانعت‌ کرد (تقی‌زاده‌، ص‌۲۰۹). به‌ همین‌ لحاظ‌ تنها یک‌ اقلیت‌ دو نفره‌ (فرخی‌ یزدی‌ نماینده‌ یزد و محمودرضا طلوع‌ نمایندة‌ لاهیجان‌) در مجلس‌ هفتم‌ شکل‌ گرفت‌ که‌ غالباً به‌ هنگام‌ انتقاد از وضع‌ موجود با هتاکی‌ اکثریت‌ نمایندگان‌ مواجه‌ می‌شدند ( اطلاعات‌ در یکربع‌ قرن‌ ، ص‌۵۹). روحانیان‌ که‌ در ۱۳۰۴ش‌، ۲۴% نمایندگان‌ مجلس‌ را تشکیل‌ می‌دادند، در ۱۳۱۹ش‌ در مجلس‌ هیچ‌ حضوری‌ نداشتند (فوران‌، ص‌۳۳۴). در فاصلة‌ سالهای‌ ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش‌ هفت‌ دوره‌ قانونگذاری‌ (مجلس‌ ششم‌ تا دوازدهم‌) تشکیل‌ شد که‌، برخلاف‌ دوره‌های‌ قبل‌، فراکسیونهای‌ پارلمانی‌ قابل‌ توجهی‌ در این‌ دوره‌ها شکل‌ نگرفت‌ و فراکسیونهایی‌ نظیر فراکسیون‌ ترقی‌ نیز جنبة‌ حزبی‌ نداشت‌ و همسو با دولت‌ عمل‌ می‌کرد ( اطلاعات‌ در یکربع‌ قرن‌ ، ص‌۴۸؛ مکی‌، ج‌۵، ص‌۳۴).در عصر پهلوی‌ نهادهای‌ سیاسی‌ مستقل‌ امکان‌ فعالیت‌ نداشتند، چنانکه‌ به‌گفتة‌ هدایت‌ «اسم‌ حزب‌ پیش‌ پهلوی‌ نمی‌شود برد» (ص‌۳۸۶)؛ ازینرو این‌ دوره‌ فاقد نظام‌ حزبی‌ بود. حتی‌ حزب‌ «ایران‌نو» که‌ تیمورتاش‌ تأسیس‌ کرد و جنبة‌ دولتی‌ داشت‌ و انتظار می‌رفت‌ که‌ با نظارت‌ شاه‌ در چارچوب‌ قواعد دولتی‌ فعالیت‌ کند، منحل‌ شد ( رستاخیز ایران‌ ، ص‌۳۸۵). در این‌ میان‌، تنها نیروهای‌ چپ‌ توانستند به‌ شکل‌ متمرکزتری‌، هرچند مخفیانه‌، فعالیت‌ کنند.جنبش‌ سوسیالیستی‌ تا پیش‌ از سلطنت‌ پهلوی‌ فعالیت‌ گسترده‌تری‌ داشت‌ و زمینة‌ مساعدی‌ نیز به‌ علت‌ تمایلات‌ ظاهری‌ رضاخان‌ به‌ آزادیخواهی‌ به‌وجود آمده‌ بود (کامبخش‌، ص‌۲۹). رضاشاه‌ برای‌ پیشبرد مقاصد خود ضمن‌ ائتلاف‌ با سوسیالیستها ( رجوع کنید به بخش‌ اول‌ مقاله‌) از وجود آنان‌ در روند قدرت‌گیری‌ خود بهرة‌ کامل‌ برد ولی‌ پس‌ از سلطنت‌ به‌ دلیل‌ سیاست‌ خودکامه‌ و تمرکز قدرت‌، آزادی‌ عمل‌ آنان‌ به‌ پایان‌ رسید. تلقی‌ مثبتی‌ که‌ آنان‌ از رضاشاه‌ به‌ علت‌ مبارزات‌ وی‌ با نظام‌ فئودالی‌ خصوصاً در لشکرکشی‌ علیه‌ شیخ‌ خزعل‌ * داشتند و آن‌ را اقدامی‌ بر ضد امپریالیسم‌ انگلیس‌ قلمداد می‌کردند، در همان‌ اوان‌ سلطنت‌ فرو ریخت‌ و عصر پهلوی‌ عرصة‌ تنش‌ میان‌ حکومت‌ و فعالان‌ چپ‌ شد (همان‌، ص‌۳۳ـ۳۴). کنگرة‌دوم‌ حزب‌ کمونیست‌ (کنگرة‌ ارومیه‌) در ۱۳۰۶ش‌ رضاشاه‌ را «سلطان‌ دست‌نشاندة‌ انگلیس‌» و «نمونة‌ کامل‌ رژیم‌ سلطنت‌ مطلقة‌ اشرافی‌ و ملاّ کی‌ و دشمن‌ آزادی‌ سیاسی‌ کارگران‌» معرفی‌ کرد و بدین‌گونه‌ خط‌مشی‌ خود را در قبال‌ حکومت‌ پهلوی‌ مشخص‌ کرد ( اسنادتاریخی‌ جنبش‌کارگری‌ ، ج‌۱،ص‌۹۶ـ۱۰۳). از آن‌ پس‌ حزب‌ باوجود شرایط‌ سخت‌، موفق‌به‌ساماندهی‌ تشکیلات‌ خود در میان‌ ارتش‌، جوانان‌، زنان‌ و بخصوص‌ دهقانان‌ شد و با تشکیل‌ اتحادیه‌ در میان‌ محصلان‌ و دانشجویان‌ خارج‌ از کشور و کارگران‌، اعتصابات‌ بیشماری‌ به‌ راه‌ انداخت‌ که‌ گاه‌ نتایج‌ موفقیت‌آمیزی‌ داشت‌ (کامبخش‌، ص‌۳۵ـ۳۷؛ زیبائی‌، ص‌۱۷۳). فعالیتهای‌ زیرزمینی‌ نیروهای‌ چپ‌ کانون‌ مخالفت‌ با حکومت‌ بود.حکومت‌ پهلوی‌ برای‌ سرکوب‌ مخالفان‌ سیاسی‌، خصوصاً سوسیالیستها، در ۱۳۱۰ ش‌ قانونی‌ از مجلس‌ گذراند که‌ براساس‌ آن‌ فعالیت‌ گروههای‌ چپ‌ غیرقانونی‌ اعلام‌ شد و عده‌ای‌ از رهبران‌ حزب‌ بازداشت‌ شدند. با وجود این‌ نه‌تنها از موج‌ اعتصابات‌ کارگری‌، نظیر اعتصاب‌ موفق‌ کارگران‌ ساختمانی‌ نوشهر در ۱۳۱۱ش‌، کاسته‌ نشد بلکه‌ گروه‌ معروف‌ به‌ پنجاه‌ و سه‌ نفر * (گروه‌ ارانی‌) نیز شکل‌ گرفت‌. در سالهای‌ پایانی‌ حکومت‌ رضاشاه‌ و در پی‌ شناسایی‌ این‌ گروه‌ در ۱۳۱۶ش‌، تشکیلات‌ فعالان‌ چپ‌ تا زمان‌ سرنگونی‌ رضاشاه‌ از هم‌ پاشید و دچار رکود شد (لاجوردی‌، ص‌۳۸ـ۳۹؛ کیانوری‌، ص‌۵۱؛ زیبائی‌، ص‌۱۸۴ـ۱۸۵). به‌سبب‌ سرکوب‌ شدید اعتصابات‌ و بازداشت‌ کارگران‌ اعتصابی‌ و رهبران‌ اتحادیه‌ها، می‌توان‌ عصر پهلوی‌ را دورة‌ مناقشة‌ حکومت‌ با کمونیستها نامید، همان‌طور که‌ آن‌ را می‌توان‌ عصر مبارزه‌ با روحانیت‌ نیز دانست‌ که‌ به‌ روشهای‌ دیگر صورت‌ گرفت‌.لازمة‌ ثبات‌ حکومت‌ ایجاد دستگاه‌ پلیسی‌ متنفذ تحت‌ نظارت‌ مستقیم‌ شاه‌ بود. ازینرو شاه‌ در دوران‌ وزارت‌ جنگ‌، مستشاران‌ سوئدی‌ را از نظمیه‌ (شهربانی‌) برکنار کرد و آن‌ را در حوزة‌ اختیار خود قرار داد (بهار، ج‌۱، ص‌۱۸۰). محمد درگاهی‌ که‌ از وی‌ به‌ بدنامی‌ یاد شده‌ است‌ (مستوفی‌، ج‌۳، ص‌۶۲۹ـ ۶۳۰) نخستین‌ رئیس‌ شهربانی‌ بود که‌ در بسیاری‌ از زمینه‌سازیها برای‌ از میان‌ برداشتن‌ مخالفان‌ سیاسی‌ رضاشاه‌ نقش‌ مهمی‌ داشت‌. ظاهراً از همین‌ دوره‌ بود که‌ نظمیه‌ ضمن‌ دخالت‌ در امور سیاسی‌، سازمان‌ پلیس‌ مخفی‌ را برای‌ حفظ‌ رژیم‌ به‌ وجود آورد که‌ تقلیدی‌ از «ادارة‌ سیاسی‌ دولتی‌» (گ‌. پ‌. او) در شوروی‌ بود (کرونین‌، ص‌۲۵۷ـ ۲۵۸ و پانویس‌). برقراری‌ فاشیسم‌ در اروپا، در روش‌ دستگاه‌ پلیسی‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ زندانیان‌ سیاسی‌ اثر سوء و مؤثر داشت‌، چنانکه‌ از آن‌ پس‌ زندانیان‌ سیاسی‌ را تحت‌ فشار زیادی‌ قرار دادند (پیشه‌وری‌، ص‌۱۱). دولت‌ تا دورة‌ کوپال‌ (دومین‌ رئیس‌ شهربانی‌) تا حدی‌ بر امور شهربانی‌ نظارت‌ می‌کرد و گزارشهای‌ رؤسای‌ شهربانی‌ در اختیار نخست‌وزیر قرار می‌گرفت‌، ولی‌ پس‌ از آن‌ مسئولان‌ از امور بی‌خبر و رؤسای‌ شهربانی‌ تنها در مقابل‌ شاه‌ پاسخگو بودند (هدایت‌، ص‌۴۰۲). بسیاری‌ از کسانی‌ که‌ شاه‌ از وجود آنان‌ احساس‌ خطر می‌کرد با اقدامات‌ نیروی‌ شهربانی‌ که‌ بازوی‌ امنیتی‌ حکومت‌ بود از میان‌ رفتند که‌ از جملة‌ آنان‌ تیمورتاش‌، وزیر قدرتمند دربار، سردار اسعد و نصرت‌الدوله‌ فیروز بودند. داور نیز چون‌ خود را در آستانة‌ چنین‌ سرنوشتی‌ می‌دید خودکشی‌ کرد. سوءقصد به‌ مدرس‌ در اوایل‌ سلطنت‌ (۱۳۰۶ش‌)، توقیف‌ و تبعید وی‌ پس‌ از افتتاح‌ مجلس‌ هفتم‌ در ۱۳۰۷ش‌ که‌ سرانجام‌ به‌ شهادتش‌ در ۱۳۱۶ش‌ (در تبعیدگاهش‌ کاشمر) انجامید یکی‌ از اقدامات‌ شاه‌ برای‌ تصفیة‌ مخالفان‌ و نیز تهدیدی‌ برای‌ روحانیت‌ بود (همان‌، ص‌۳۷۲؛ مکی‌، ج‌۵، ص‌۴۱ـ۴۷، ۶۷ـ۷۰).برنامة‌ حکومت‌ برای‌ تحول‌ ساختار سنّتی‌ جامعه‌، اصلاحات‌ از بالا یا نوسازی‌ آمرانه‌ بود که‌ بر بافت‌ قدیمی‌ تحمیل‌ شد. آهنگ‌ شتابان‌ فرآیند نوسازی‌ و تعارض‌ برنامه‌های‌ دولتی‌ با وضع‌ اجتماعی‌ و بویژه‌ با شعایر دینی‌، ناهمگونی‌ محسوسی‌ پدید آورد که‌ پذیرش‌ عمومی‌ را به‌ همراه‌ نداشت‌ ( رجوع کنید به ادامه‌ مقاله‌). رشد نهادهای‌ اداری‌ به‌ تمرکز امور اجرایی‌ در پایتخت‌ منجر شد که‌ زایش‌ قشر جدید کارمند را درپی‌ داشت‌. بدین‌ ترتیب‌ طبقة‌ متوسط‌ جدیدی‌ به‌ وجود آمد که‌ در آغاز به‌ دلیل‌ برنامه‌های‌ اصلاحی‌ شاه‌، پایگاه‌ اجتماعی‌ وی‌ محسوب‌ می‌شد ولی‌ بتدریج‌ دیدگاه‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ حکومت‌ پهلوی‌ تغییر یافت‌ و حتی‌ نسل‌ جوانتر این‌ طبقه‌ در زمرة‌ مخالفان‌ شاه‌ قرار گرفتند (آبراهامیان‌، ص‌۱۹۰ـ۱۹۲). بسیاری‌ از آنان‌ که‌ برای‌ تحصیلات‌ عالی‌ به‌ اروپا اعزام‌ شدند، با مشاهدة‌ فضای‌ باز کشورهای‌ اروپایی‌ و مقایسه‌ آن‌ با شرایط‌ اختناق‌ و استبدادی‌ ایران‌، جذب‌ جنبشهای‌ سوسیالیستی‌ شدند (کاتوزیان‌، ص‌۱۷۰). طبقة‌ متوسط‌ قدیمی‌ در تعارض‌ جدی‌ با حکومت‌ باقی‌ ماند. سیاستهای‌ اصلاحی‌ و غیردینی‌ حاکمیت‌، مخالفت‌ این‌ طبقه‌ و نارضایتی‌ عمیق‌ علما و رهبران‌ دینی‌ را برانگیخت‌ و شاه‌ هرگز نتوانست‌ از حمایت‌ این‌ طبقه‌ برخوردار شود، ولی‌ در همراه‌ کردن‌ قشری‌ از طبقة‌ بالای‌ قدیمی‌ موفقیت‌ داشت‌ (آبراهامیان‌، ص‌۱۸۸ـ۱۸۹).برنامة‌ نوسازی‌ در ترکیب‌ جمعیتی‌ بی‌تأثیر نبود. طبقات‌ شهری‌ خصوصاً در تهران‌ به‌ نحوی‌ فزاینده‌ رشد کرد. روند مهاجرت‌ به‌ پایتخت‌ به‌ دلیل‌ تمرکز امور اداری‌، این‌ شهر را به‌ محل‌ اسکان‌ کارکنان‌ دولتی‌ و طبقة‌ نوپای‌ متوسط‌ جدید تبدیل‌ کرد. برحسب‌ برآورد جمعیت‌ تهران‌ در ۱۳۰۰ و ۱۳۱۱ش‌، افزایش‌ جمعیت‌ در فاصلة‌ یازده‌ سال‌ در حدود صدهزار تن‌ بوده‌ است‌، در حالی‌ که‌ بنابر اولین‌ سرشماری‌ رسمی‌ در ۱۳۱۸ش‌ جمعیت‌ تهران‌ دویست‌ هزار تن‌ افزایش‌ یافته‌ بود ( تعقیب‌ دومین‌ سالنامة‌ احصائیة‌ بلدی‌ ، ص‌۳۹؛ حکمت‌، ص‌۲۸۷). برآوردی‌ نیز از جمعیت‌کل‌کشور و میزان‌رشد سالانة‌آن‌ صورت‌گرفت‌ که‌ برحسب‌ آن‌ تعداد نفوس‌ در ۱۳۰۵ش‌ از ۰۰۰ ، ۴۵۶ ، ۱۰تن‌ به‌ ۰۰۰ ، ۸۳۳ ، ۱۲ تن‌ در ۱۳۲۰ش‌ رسید و آهنگ‌ رشد سالانه‌ نیز از ۱۴ در هزار به‌ ۲۰ در هزار فزونی‌ یافته‌ بود (مرکز آمار ایران‌، ص‌ ۱۶).رویکرد حکومت‌ نسبت‌ به‌ ادارة‌ جامعه‌، غیردینی‌ بود. هرچند در ایران‌ «جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ * » رسماً عملی‌ نشد، ولی‌ غیردینی‌ کردن‌ آموزش‌ و دادگستری‌ از اقدامات‌ بسیار مهم‌ این‌ زمان‌ بود و برای‌ زدودن‌ مظاهر مذهب‌ از ارکان‌ جامعه‌ برنامه‌هایی‌ به‌ کار گرفته‌ شد. اصلاح‌ نظام‌ قضایی‌ یکی‌ از برنامه‌های‌ شاه‌ به‌ منظور تصفیة‌ این‌ دستگاه‌ از روحانیان‌ و تجدید ساختار آن‌ براساس‌ نظامهای‌ عرفی‌ اروپایی‌ (فرانسه‌ و بلژیک‌) بود (صدر، ص‌۲۸۸؛ بهنام‌، ص‌۵۸ ـ۵۹).عصر پهلوی‌ به‌ دلیل‌ سیاستهای‌ ضددینی‌ شاه‌ دورة‌ برخورد حکومت‌ با مردم‌ متدین‌ و روحانیان‌ بود. یکی‌ از این‌ موارد در نوروز ۱۳۰۷ش‌ روی‌ داد؛ حضور همسر رضاشاه‌ و چند تن‌ از زنان‌ دربار در حرم‌ حضرت‌ معصومه‌ همراه‌ با عدم‌رعایت‌ حجاب‌، اعتراض‌و سرزنش‌ مردم‌ و آیت‌الله‌محمدتقی‌بافقی‌ را درپی‌داشت‌. واکنش‌ تند بافقی‌ در این‌ رویداد، به‌ زعم‌ برخی‌ از محققان‌، سبب‌ تأخیر در کشف‌ حجاب‌ شد (برای‌ تفصیل‌ واقعه‌ رجوع کنید به بافقی‌ * ، آیت‌الله‌ محمدتقی‌). شاه‌ برخلاف‌ ظاهرسازیهای‌ سطحی‌ مذهبی‌ که‌ قبل‌ از سلطنت‌ بدان‌ تظاهر می‌کرد، در دوران‌ حکومت‌ خود بسیاری‌از رسومات‌ مذهبی‌ را که‌ ریشة‌ دیرینه‌ داشت‌ تضعیف‌ کرد. به‌ دستور وی‌ برگزاری‌ برخی‌ از آیینهای‌ اسلامی‌ که‌ به‌طور سنّتی‌ از سوی‌دربار انجام‌می‌شد موقوف‌ شد(بهبودی‌،ص‌۲۹۹؛ هدایت‌، ص‌۳۸۵). واکنش‌ مردم‌ به‌ این‌ امر، خصوصاً در ایام‌ محرم‌ که‌ مأموران‌ مانع‌ تشکیل‌ دسته‌های‌ عزاداری‌ می‌شدند، خشونت‌بار و همراه‌ با اغتشاش‌ و مقاومت‌ بود (بیگلری‌، ص‌۸۶).تغییر پوشش‌ مردم‌ به‌ سبک‌ فرنگی‌ و کشف‌ حجاب‌ از جمله‌ سیاستهای‌ غربگرا و ضددینی‌ رضاشاه‌ بود که‌ با شدت‌ عمل‌ بیشتری‌ اعمال‌ شد (بهنام‌، ص‌۶۰). یکسان‌سازی‌ لباس‌ ایرانیان‌ در سال‌ سوم‌ سلطنت‌ (۱۳۰۷ش‌) از تصویب‌ مجلس‌ گذشت‌ که‌ براساس‌ آن‌ تمام‌ اتباع‌ ایرانی‌، به‌ استثنای‌ تعداد اندکی‌ از علما، به‌ پوشیدن‌ لباس‌ رسمی‌ (کت‌ و شلوار و کلاه‌ لبه‌دار) مکلّف‌ شدند و برای‌ متخلفان‌ آن‌ نیز جرایم‌ نقدی‌ و حبس‌ منظور شد (حکمت‌، ص‌۱۶۶). ممنوعیت‌ پوشیدن‌ لباسهای‌ محلی‌ و نیز کشف‌ حجاب‌ از زنان‌ با مخالفت‌ روحانیان‌ و علمای‌ بلاد مواجه‌ شد (اسناد پروندة‌ ش‌۱۰، کارتن‌۳۲، سال‌ ۱۳۰۷ش‌، موجود در ادارة‌ کل‌ اسناد و آرشیو وزارت‌ امور خارجه‌). تغییر لباس‌ با انتقاد روزنامه‌های‌ کشورهای‌ اسلامی‌ همسایه‌ نیز روبرو گردید که‌ حتی‌ در تحلیلهای‌ خود ایرانیان‌ را خارج‌ از دین‌ خواندند ( رجوع کنید به همانجا؛ صدر، ص‌۲۹۲). از سوی‌ دیگر، اجبار دولت‌ برای‌ تغییر پوشش‌ موجب‌ اعتراض‌ مردم‌ و علما و بروز اغتشاش‌ در مشهد شد. در این‌ واقعه‌ (۱۳۱۴ش‌) نیروهای‌ دولتی‌ مردم‌ را بشدت‌ سرکوب‌ کردند ( رجوع کنید به بهلول‌، ۱۳۷۰ش‌؛ گوهرشاد * ، واقعه‌). پس‌ از این‌ واقعه‌ بود که‌ شاه‌ برنامة‌ کشف‌ حجاب‌ زنان‌ را، در ۱۷ دی‌ ۱۳۱۴، به‌ اجرا درآورد (حکمت‌، ص‌۲۱۱). به‌گفتة‌ هدایت‌ (ص‌۴۰۵) کشفِ حجاب‌ از زنان‌ «سوغات‌ آنکارا» بود و پس‌ از سفر شاه‌ به‌ ترکیه‌ و تحت‌تأثیر اقدامات‌ آتاتورک‌ صورت‌ گرفت‌. این‌ واقعه‌ نیز با مقاومت‌ زنان‌ و مردم‌ متدین‌ روبرو شد و بارها به‌ درگیری‌ آنان‌ با مأموران‌ پلیس‌ انجامید (همان‌، ص‌۴۰۷). یکی‌ از توجیهات‌ حکومت‌ برای‌ تغییر پوشش‌ دینی‌ زنان‌، بهره‌گیری‌ از نیروی‌ آنان‌ بود (صدیق‌، ۱۳۵۴ش‌، ج‌۲، ص‌۳۰۵ـ۳۰۶). پیش‌ از آن‌ نیز اقداماتی‌ نظیر تشکیل‌ کنگرة‌ اتحاد زنان‌ شرق‌، با حضور نمایندگانی‌ از ده‌ کشور جهان‌ در ۱۳۱۱ش‌ در تهران‌ (همان‌، ج‌۲، ص‌ ۳۰۵)، صورت‌ گرفته‌ بود.اجرای‌ قانون‌ نظام‌ اجباری‌ (سربازگیری‌) عامل‌ دیگری‌ در رویارویی‌ حکومت‌ با مردم‌ بود. این‌ لایحه‌ که‌ در مجلس‌ پنجم‌ (خرداد ۱۳۰۴) به‌ تصویب‌ رسیده‌ بود (هدایت‌، ص‌۳۷۰) مقاومت‌ سخت‌ علما و مردم‌ تهران‌ و اراک‌ و اصفهان‌ را برانگیخت‌. در اصفهان‌ پس‌ از پاره‌ کردن‌ اعلانات‌ دولتی‌ دربارة‌ نظام‌ اجباری‌، تعطیل‌ عمومی‌ شد و علما ــ از جمله‌ حاج‌آقانورالله‌ اصفهانی‌ ــ در مسجدشاه‌ متحصن‌ شدند («خاطرات‌ سپهبد آق‌اولی‌»، ص‌۱ـ۴، سند ش‌۲۵، پروندة‌ ش‌۳۳۱، موجود در آرشیو مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌). به‌دنبال‌ مراجعات‌ مکرر مردم‌، حاج‌آقانورالله‌ به‌ قم‌ مهاجرت‌ کرد و به‌ دعوت‌ وی‌ تعداد زیادی‌ از علما از شهرهای‌ مختلف‌ در قم‌ تجمع‌ کردند و خواستار الغای‌ این‌ قانون‌ شدند (مکی‌، ج‌۴، ص‌۴۱۶ـ۴۱۹؛ برای‌ اطلاع‌ از دلایل‌ مخالفت‌ علما رجوع کنید به هدایت‌، ص‌۳۷۵ـ ۳۷۸). کار مهاجرت‌ تا آنجا بالا گرفت‌ که‌ تیمورتاش‌ پیشنهاد به‌ توپ‌ بستن‌ قم‌ را داد (هدایت‌، ص‌۳۷۵ـ۳۷۷). اعتراض‌ علما به‌ نتیجه‌ نرسید و درنهایت‌ مهمترین‌ قیام‌ علما در نخستین‌ سالهای‌ سلطنت‌ پهلوی‌ (۱۳۰۶ش‌) با مرگ‌ مرموز حاج‌آقانورالله‌ خاتمه‌ یافت‌ (مکی‌، ج‌۴، ص‌۴۳۲ـ ۴۳۸).ایرانیگری‌ افراطی‌ به‌ بهانة‌ احیای‌ عظمت‌ گذشته‌ در عصر پهلوی‌ نمود روشنی‌ داشت‌. این‌ رویکرد، که‌ با اسلام‌زدایی‌ نیز همراه‌ بود، همة‌ ابعاد جامعه‌ بخصوص‌ مسائل‌ فرهنگی‌ را دربرمی‌گرفت‌. از آرمانها و اندیشه‌های‌ ایران‌ قبل‌ از اسلام‌ برای‌ نزدیک‌ شدن‌ به‌ سیاست‌ غیردینی‌ استفاده‌ می‌شد و اسلام‌ به‌ نسل‌ جدید دینی‌ بیگانه‌ معرفی‌ می‌شد که‌ قومی‌ نامتمدن‌ آن‌ را به‌ ایران‌ تحمیل‌ کرده‌ است‌ (فوران‌، ص‌۳۳۸). شماری‌ از تحصیل‌کردگان‌ جدید نیز در سوق‌ دادن‌ حکومت‌ به‌ این‌ سمت‌ بسیار مؤثر بودند. در این‌ میان‌ قشر روشنفکر در عصر پهلوی‌، به‌رغم‌ پویایی‌ در دورة‌ مشروطه‌، خاموش‌ بود. گروهی‌ از آنان‌ در جریان‌ تحولاتِ صورت‌ گرفته‌ به‌ امید ایرانی‌ نو سکوت‌ کردند، اما عامل‌ اصلی‌ خاموشی‌ آنان‌ استبداد حاکم‌ و سرنوشت‌ افرادی‌ چون‌ فرخی‌، مدرس‌ و عشقی‌ بود. درواقع‌ جریان‌ باستان‌ستایی‌، جانشینی‌ برای‌ روشنفکری‌ و پرکردن‌ خلأ ناشی‌ از آن‌ محسوب‌ می‌شد (آل‌احمد، ص‌۳۹۳ـ۴۰۰). برنامة‌ دولت‌ آن‌ بود که‌ با استفاده‌ از نظام‌ آموزشی‌، تفکر سیاسی‌ آزاد را بازدارد و همگونی‌ را به‌ روشنفکران‌ تحمیل‌ کند (فوران‌، ص‌۳۳۳).جنبش‌ تجددخواهی‌ در ادبیات‌ در این‌ دوره‌ پاگرفت‌ و به‌ صورت‌ «شعر نو» و «نثر جدید» جایگاه‌ خود را در زبان‌ فارسی‌ یافت‌ و ماندگار شد؛ ولی‌ موسیقی‌ با وجود گامهای‌ اولیه‌ برای‌ نوگرایی‌، نتوانست‌ همگام‌ با شعر و نثر تحول‌ یابد. برگزاری‌ اولین‌ کنسرتهای‌ موسیقی‌، تأسیس‌ نخستین‌ مدرسة‌ موسیقی‌ ایرانی‌ به‌ سبک‌ غربی‌ و تأسیس‌ کلوپ‌ موزیکال‌ برای‌ شناساندن‌ «موسیقی‌ نوین‌ و علمی‌» که‌ تلفیقی‌ از موسیقی‌ ایرانی‌ و غربی‌ بود، همچنین‌ تغییر موسیقی‌ ایرانی‌ به‌ اروپایی‌ در ۱۳۱۷ش‌ که‌ جزو برنامة‌ رسمی‌ دولت‌ بود، تشکیل‌ ادارة‌ مخصوص‌ در وزارت‌ فرهنگ‌ برای‌ ترویج‌ و تعمیم‌ موسیقی‌ در آموزشگاهها در فاصلة‌ سالهای‌ ۱۳۱۵ـ۱۳۱۷ش‌، حاصل‌ تلاش‌ تجددخواهی‌ در این‌ دوره‌ بود (جعفرزاده‌، ص‌۳۱۹ـ۳۴۲؛ سالنامه‌ و آمار ، ص‌ ۲۲).در عصر پهلوی‌ آزادی‌ بیان‌ از حیات‌ مطبوعات‌ رخت‌ بربست‌ و درنتیجة‌ اختناق‌ کامل‌ در فضای‌ مطبوعات‌، روزنامه‌نگاران‌ موظف‌ به‌ نشر افکار حکومتی‌ شدند. روزنامه‌نگارانی‌ نظیر فرخی‌ یزدی‌ * ، مدیر روزنامة‌ طوفان‌ ، که‌ جرأت‌ انتقاد از عملکرد حکومت‌ را داشتند محبوس‌ شده‌ به‌ قتل‌ رسیدند. دیدگاه‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ مطبوعات‌ و وضع‌ جراید در عصر پهلوی‌ در سفر وی‌ به‌ ترکیه‌ کاملاً مشهود است‌؛ وی‌ در ملاقات‌ با آتاتورک‌ ضمن‌ انتقاد از آزادی‌ جراید ترکیه‌، یادآور شد که‌ وی‌ در ایران‌ اجازة‌ نگارش‌ آزاد و انتقاد از دولت‌ را به‌ روزنامه‌نگاران‌ نمی‌دهد ( مرد امروز ، سال‌۵، ش‌۱۰۹، ۹ خرداد ۱۳۲۶، ص‌۶). بدین‌ ترتیب‌ در فاصلة‌ زمانی‌ ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ ش‌، در پی‌ توقیف‌ و تعطیل‌ تدریجی‌ روزنامه‌های‌ سابق‌ به‌ استثنای‌ دو سه‌ مورد، فقط‌ ۲۵۱ نشریة‌ جدید تحت‌ مقررات‌ تازه‌ به‌ وجود آمد (برزین‌، ص‌۱۸). سیر نزولی‌ از ۱۳۰۵ش‌ شدت‌ گرفت‌ و از تعداد نشریات‌ جدید کاسته‌ شد، چنانکه‌ در ۱۳۱۸ش‌ فقط‌ دو نشریة‌ جدید به‌ مطبوعات‌ افزوده‌ شد (همان‌، ص‌۱۴).دولت‌ برای‌ نظارت‌ هرچه‌ بیشتر بر امور فرهنگی‌، در دی‌ ۱۳۱۷ اقدام‌ به‌ تأسیس‌ سازمان‌ پرورش‌ افکار کرد که‌ شعبه‌های‌ مستقلی‌ در شهرستانها داشت‌. این‌ سازمان‌ دارای‌ شش‌ کمیسیون‌ بود که‌ به‌ امور مربوط‌ به‌ موسیقی‌، سخنرانیها، کتب‌ درسی‌، مطبوعات‌، رادیو و هنرهای‌ نمایشی‌ رسیدگی‌ می‌کرد. سیاست‌ مطبوعاتی‌ این‌ سازمان‌ تقویت‌ مطبوعات‌ وابسته‌ و انحصاری‌ کردن‌ مطبوعات‌ بود و برای‌ انتشارروزنامه‌ای‌ واحد به‌ ادغام‌ روزنامه‌های‌ مختلف‌ در یکدیگر اقدام‌ کرد که‌ موفقیتی‌ به‌ همراه‌ نداشت‌ (آشنا، ص‌۴ـ۹). در ۱۳۱۹ش‌ با تأسیس‌ ادارة‌ کل‌ انتشارات‌ و تبلیغات‌، سازمان‌ پرورش‌ افکار و خبرگزاری‌ پارس‌ و رادیو تهران‌ که‌ در اردیبهشت‌ همان‌ سال‌ افتتاح‌ شده‌ بود، تحت‌ پوشش‌ این‌ اداره‌ قرار گرفت‌. رعایت‌ سیاست‌ دولت‌ در نشر اخبار از جمله‌ وظایف‌ این‌ اداره‌ بود که‌ در تیر ۱۳۲۰ منحل‌ شد (صدیق‌، ۱۳۵۳ش‌، ج‌۳، ص‌۱ـ۱۰).تأسیس‌ دانشگاه‌ تهران‌ * در بهمن‌ ۱۳۱۳ گامی‌ اساسی‌ در توسعة‌ آموزش‌ عالی‌ بود. پیش‌ از این‌، اعزام‌ دانشجو به‌ اروپا برای‌ تحصیل‌ علوم‌ و فنون‌ ــ که‌ از اوایل‌ قرن‌ سیزدهم‌ در عصر قاجار (تاریخ‌ نخستین‌ گروه‌ اعزامی‌ به‌ لندن‌: ۱۲۲۶) آغاز و با تصویب‌ قانون‌ اعزام‌ محصل‌ به‌ اروپا درمحرم‌ ۱۳۲۵ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌ صورت‌ رسمی‌تر یافته‌ بود ــ در عصر پهلوی‌ با اهتمام‌ بیشتر پی‌گیری‌ شد و چند گروه‌ از جوانان‌ ایرانی‌ در دانشگاههای‌ فرانسه‌ و آلمان‌ و بلژیک‌ و انگلستان‌ تحصیل‌ کردند و پس‌ از بازگشت‌، ارکان‌ اصلی‌ نظام‌ دانشگاهی‌ و سازماندهی‌ نهادهای‌ جدید صنعتی‌ و اداری‌ شدند. نظام‌ آموزشی‌ به‌ سبک‌ جدید نیز گسترش‌ و توسعة‌ جدی‌ یافت‌.در زمینة‌ آموزش‌ بزرگسالان‌ نیز اقداماتی‌ صورت‌ گرفت‌. بسیاری‌ از کارکنان‌ وزارتخانه‌ها در مدارس‌ فنی‌ مشغول‌ تحصیل‌ شدند و تعلیم‌ اکابر براساس‌ طرح‌ پیشنهادی‌ داور در ۱۳۱۵ش‌ به‌ تصویب‌ هیئت‌ وزیران‌ رسید (حکمت‌، ص‌۳۷۷ـ۳۷۹). در ۱۳۱۷ ش‌، تجدیدنظر وزارت‌ فرهنگ‌ در برنامة‌ آموزشی‌ که‌ تقلید ناقصی‌ از فرانسه‌ بود، به‌ سیر قهقرایی‌ در امر آموزش‌ انجامید و به‌ رغم‌ افزایش‌ همه‌سالة‌ بودجة‌ وزارت‌ فرهنگ‌ (صدیق‌، ۱۳۳۶ ش‌، ص‌ ۳۵۵ـ۳۵۶) در طول‌ سلطنت‌ رضاشاه‌ تنها چهار درصد از بودجة‌ کل‌ کشور به‌ امر تعلیم‌ و تربیت‌ اختصاص‌ یافت‌ و به‌ دلیل‌ محرومیت‌ مناطق‌ روستایی‌ از آموزش‌، بیش‌ از نود درصد جمعیت‌ روستایی‌ بی‌سواد ماندند (کدی‌، ص‌۱۵۳؛ آبراهامیان‌، ص‌۱۸۱). توجه‌ به‌ ورزش‌ نیز در همین‌ عصر صورت‌ جدی‌ به‌ خود گرفت‌؛ در ۱۳۱۲ش‌ انجمن‌ تربیت‌بدنی‌ و ورزشگاههای‌ عمومی‌ تأسیس‌ شد و مسابقات‌ ورزشی‌ به‌ راه‌ افتاد (صدیق‌، ۱۳۳۶ ش‌، ص‌ ۳۵۴).از دیگر اقدامات‌ فرهنگی‌ عصر پهلوی‌ اوّل‌ تغییر نام‌ کشور از پرشیا یا پارس‌ به‌ ایران‌ بود که‌ ظاهراً بنابه‌ توصیة‌ برلن‌ صورت‌ گرفت‌، و وزارت‌ خارجة‌ ایران‌ در ۱۳۱۳ ش‌، آن‌ را از طریق‌ نمایندگیهای‌ ایران‌ در کشورهای‌ دیگر به‌ دولتهای‌ خارجی‌ اطلاع‌ داد. (صدیق‌، ۱۳۵۴، ج‌ ۲، ص‌ ۲۳۶ـ۲۳۷؛ اسکندری‌ خوئینی‌، ص‌ ۱۳۴). همچنین‌ در ۱۳۱۴ ش‌، به‌ منظور پیرایش‌ زبان‌ فارسی‌ از لغات‌ دخیل‌، با تأکید بر حذف‌ واژه‌های‌ عربی‌، «فرهنگستان‌» تأسیس‌ شد ( رجوع کنید به فرهنگستان‌ * ). در زمینه‌ معماری‌ نیز چند ساختمان‌ جدید دولتی‌ به‌ سبک‌ معماری‌ دوران‌ باستان‌ بناشد که‌ از جمله‌ می‌توان‌ به‌ ساختمان‌ شهربانی‌ کل‌ کشور، باشگاه‌ افسران‌ و بانک‌ ملی‌ ایران‌ اشاره‌ کرد (ایوانف‌، ص‌ ۷۹). در ۱۳۱۶ ش‌ موزة‌ مردم‌شناسی‌ افتتاح‌ شد. هدف‌ از این‌ اقدام‌ حفظ‌ آثار و فرهنگ‌ و تمدن‌ قدیم‌، خصوصاً لباسهای‌ کهن‌ محلی‌ بود که‌ با تبدیل‌ پوشش‌ بومی‌ مردم‌ به‌ جامة‌ اروپایی‌ بتدریج‌ روبه‌ نابودی‌ می‌رفت‌ (حکمت‌، ص‌ ۳۶۸ـ ۳۷۵).در خصوص‌ بهداشت‌ نیز گامهای‌ مؤثری‌ برداشته‌ شد. با تشکیل‌ ادارة‌ صحّیّه‌ در ۱۳۰۵ش‌، مؤسسات‌ صحّیِ مملکتی‌ متمرکز و بعدها به‌ وزارت‌ بهداری‌ تبدیل‌ شد ( گاهنامة‌ پنجاه‌ سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌ ، ج‌۱، ص‌۵۹؛ سیروس‌ غنی‌، ص‌۴۱۹؛ نیز رجوع کنید به بهداشت‌ و درمان‌ و آموزش‌ پزشکی‌ * ، وزارت‌). برای‌ طبابت‌ پزشکان‌ مقرراتی‌ وضع‌ گردید که‌ براساس‌ آن‌ دریافت‌ پروانة‌ پزشکی‌ موکول‌ به‌ گذراندن‌ امتحان‌ بود؛ داروفروشان‌ نیز مشمول‌ این‌ مقررات‌ می‌شدند (سیروس‌ غنی‌، همانجا). همچنین‌ در غالب‌ مراکز استانها و شهرستانها بیمارستانهایی‌ ساخته‌ شد که‌ بزرگترین‌ آنها در تهران‌ و مشهد بود (همان‌، ص‌ ۴۱۹ـ۴۲۰؛ نیز رجوع کنید به بیمارستان‌ * ) و برای‌ تهیه‌ واکسن‌ و سرم‌سازی‌، انستیتو پاستور راه‌اندازی‌ شد (اسکندری‌ خوئینی‌، ص‌۱۷ـ ۱۸).سیاستهای‌ اقتصادی‌ برپایة‌ نوسازی‌ اقتصاد، و ایجاد تکنولوژی‌ مدرن‌ و وارداتی‌ طراحی‌ شده‌ بود. عایدات‌ دولتی‌ از طریق‌ درآمد نفت‌، گمرکات‌ و مالیات‌ تأمین‌ و قسمت‌ اعظم‌ آن‌ صرف‌ هزینة‌ ارتش‌ و خرید تجهیزات‌ نظامی‌ می‌شد. بودجة‌ دولتی‌ درنتیجة‌ طرحهای‌ عظیمی‌ که‌ برای‌ نوسازی‌ کشور به‌ اجرا درمی‌آمد تقریباً به‌ هجده‌ برابر رسید، یعنی‌ از حدود ۲۴۵ میلیون‌ ریال‌ در ۱۳۰۴ش‌ به‌ بیش‌ از ۳ر۴ میلیارد ریال‌ در ۱۳۲۰ش‌ (آبراهامیان‌، ص‌۱۸۴).مهمترین‌ اقدام‌ زیربنایی‌ حکومت‌ احداث‌ راه‌آهن‌ بود که‌ در ۱۳۰۵ش‌ از سوی‌ هدایت‌ به‌ مجلس‌ پیشنهاد شد (هدایت‌، ص‌۳۷۲). مسیر پیش‌بینی‌ شده‌ از شمال‌ مرکزی‌ به‌ جنوب‌غربی‌ و محل‌ هزینة‌ آن‌ از محل‌ مالیات‌ ویژه‌ بر چای‌ و قند و شکر بود. ساختمان‌ راه‌آهن‌ در ۱۳۰۶ش‌ آغاز و پس‌ از یازده‌سال‌ در ۱۳۱۷ش‌ تکمیل‌ شد (کاتوزیان‌، ص‌۱۵۹ـ۱۶۰). این‌ طرح‌ ضمن‌ ایجاد تسهیلات‌ ارتباطی‌، انتقاداتی‌ نیز به‌ دنبال‌ داشت‌ که‌ مهمترین‌ آنها دربارة‌ هزینة‌ سنگین‌ و مسیر غیرتجاری‌ آن‌ بود ( رستاخیز ایران‌ ، ص‌۶۵۴ـ ۶۵۵؛ کاتوزیان‌، ص‌۱۶۰). در مجموع‌ در این‌ دوره‌ حدود ۰۰۰ ، ۱۳ کیلومتر جادة‌ جدید ساخته‌ شد که‌ ارتباط‌ شهرها را با یکدیگر امکان‌پذیر می‌ساخت‌ (کاتوزیان‌، ص‌۱۶۱).توسعة‌ صنایع‌ با افزایش‌ کارخانه‌های‌ جدید که‌ شمار آنها از حدود بیست‌ کارخانه‌ در ۱۳۰۴ش‌ به‌ ۳۴۶ در ۱۳۲۰ش‌ رسید، آغاز شد و درنتیجه‌ تعداد کارگران‌ شاغل‌ در کارخانه‌های‌ بزرگ‌ به‌ بیش‌ از ۰۰۰ ، ۵۰ تن‌ رسید (آبراهامیان‌، ص‌۱۸۲). رویکرد دولت‌ پس‌ از گذر از بحران‌ جهانی‌ ۱۳۰۸ش‌/۱۹۲۹ که‌ به‌ تجارت‌ خارجی‌ ایران‌ آسیب‌ رساند، دولتی‌ کردن‌ بازرگانی‌ خارجی‌ بود که‌ برطبق‌ قانون‌ اسفند ۱۳۰۹ صورت‌ گرفت‌. انحصار تجارت‌ خارجی‌ به‌ دولت‌ اختیار انحصارات‌ متعدد دیگری‌ نظیر انحصار در تجارت‌ پنبه‌، گندم‌، خشکبار، تریاک‌، ابریشم‌، قند و چای‌ را داد (کدی‌، ص‌ ۱۶۵ـ۱۶۶؛ لمتون‌، ص‌۳۴۰ـ۳۴۱). اعمال‌ این‌ سیاست‌ ــ که‌ بر طبق‌ آن‌ دولت‌ با همراهی‌ تجار بزرگ‌، هدایت‌ اقتصاد را به‌عهده‌ گرفت‌ ــ به‌ خارج‌ شدن‌ تجار کوچک‌ از گردونة‌ تجارت‌ و از بین‌ رفتن‌ رقابت‌ بین‌ قیمتها منجر شد، به‌طوری‌ که‌ با توجه‌ به‌ سود انحصارگران‌، قیمت‌ کالاهای‌ وارداتی‌ در سطح‌ معینی‌ ثابت‌ ماند (کدی‌، ص‌۱۶۷). تلاش‌ دیگر دولت‌ برای‌ مصون‌ ماندن‌ از عواقب‌ بحران‌ اقتصادی‌ جهانی‌ که‌ موجب‌ تنزل‌ نرخ‌ نقره‌ شد تغییر پشتوانة‌ پولی‌ از نقره‌ به‌ طلا بود که‌ در اسفند ۱۳۰۸ لایحة‌ آن‌ به‌ مجلس‌ ارائه‌ گردید ( اطلاعات‌ ، سال‌۴، ش‌۹۹۰، ۱۹ اسفند ۱۳۰۸، ص‌۱)؛ ولی‌ به‌ علت‌ عدم‌امکانات‌ برای‌ خرید طلا به‌ عنوان‌ پشتوانه‌، عملاً تا چند سال‌ مبنای‌ پول‌ همچنان‌ نقره‌ بود و انتشار اسکناسهای‌ بدون‌ پشتوانه‌ موجب‌ افزایش‌ تورم‌ شد (بیات‌، ۱۳۶۵ش‌، ص‌۳۳ـ۳۴).ساختار کشاورزی‌ بدون‌ اصلاح‌ و تغییر اساسی‌، به‌ سبک‌ سنّتی‌ باقی‌ ماند، دولت‌ روشهای‌ قدیمی‌ را تقویت‌ می‌کرد و زمینداران‌ بزرگ‌ همچنان‌ نیمی‌ از زمینهای‌ کشور را در اختیار داشتند در حالی‌ که‌ ۹۵ تا ۹۸% کشاورزان‌ فاقد زمین‌ بودند (کدی‌، ص‌۱۶۱). بر اثر بی‌توجهی‌ دولت‌ به‌ این‌ بخشِ اقتصادی‌ صادرات‌ محصولات‌ کشاورزی‌ پیشرفتی‌ نداشت‌. با وجود این‌ کمبود جدی‌ در زمینة‌ مواد غذایی‌ به‌ وجود نیامد (کاتوزیان‌، همانجا). در آبان‌ ۱۳۱۶ برای‌ بهبود وضع‌ کشاورزی‌ «قانون‌ عمران‌» به‌ تصویب‌ رسید که‌ براساس‌ آن‌ مالک‌ مسئول‌ کشت‌ اراضی‌ خود بود و در صورت‌ مسامحة‌ مالک‌، زمین‌ تصاحب‌ می‌شد؛ ولی‌ به‌ علت‌ مخالفت‌ مالکان‌ این‌ قانون‌ هرگز به‌ اجرا درنیامد (لمتون‌، ص‌۳۵۳ـ۳۵۴). از اقدامات‌ مثبتی‌ که‌ دولت‌ در زمینة‌ کشاورزی‌ صورت‌ داد می‌توان‌ به‌ تأسیس‌ دانشکده‌ کشاورزی‌ در کرج‌، چند مدرسة‌ کشاورزی‌ و مزرعه‌های‌ آزمایشی‌ اشاره‌ کرد. همچنین‌ قانونی‌ برای‌ بالا بردن‌ بازدهی‌ زمینهای‌ هرزه‌ و زمینهایی‌ که‌ بد کشت‌ شده‌ بود، از طریق‌ اعطای‌ وامهای‌ کشاورزی‌، به‌ تصویب‌ رسید (کدی‌، ص‌۱۶۴).سیاست‌ عشایری‌ شاه‌ که‌ به‌ «تخته‌قاپو * » شدن‌ (یکجانشینی‌) ایلات‌ و عشایر منجر شد، با هدف‌ تغییر زندگی‌ آنان‌ از دامداری‌ به‌ کشاورزی‌ و انحلال‌ تشکیلات‌ ایلی‌ به‌ منظور تطبیق‌ با سیاست‌ تجددگرایی‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ تأمین‌ تسهیلات‌ لازم‌ برای‌ اسکان‌ و رفع‌ حوایج‌ آنان‌ به‌ فقر ایلات‌ و مرگ‌ومیر چهارپایان‌ آنان‌ انجامید. نتایج‌ منفی‌ این‌ سیاست‌ در اقتصاد کشور به‌ حدی‌ بود که‌ شاه‌ در اواخر سلطنت‌ ناچار به‌ تعدیل‌ آن‌ شد (لمتون‌، ص‌۵۰۱ ـ۵۰۲؛ حکمت‌، ص‌۲۵۸ـ۲۶۱). در این‌ میان‌، با مصادرة‌ املاک‌ خوانین‌ ایلات‌ و عشایر، مالکیت‌ جدیدی‌ شکل‌ گرفت‌ و طبقه‌ای‌ از بازرگانان‌ و مقاطعه‌کاران‌ و نظامیان‌ جای‌ مالکان‌ قدیمی‌ را گرفتند (لمتون‌، ص‌۴۵۹).در ۱۳۱۰ش‌/ ۱۹۳۱ شرکت‌ نفت‌ ایران‌ و انگلیس‌ به‌ بهانة‌ بحران‌ اقتصادی‌ جهانی‌ سهم‌ ایران‌ را تقلیل‌ داد. شاه‌ که‌ تصور می‌کرد حکومت‌ انگلیس‌ به‌ دلیل‌ نارضایتی‌ یا برای‌ تحت‌ فشار قرار دادن‌ وی‌ تعمداً دستور کاهش‌ پرداختها را داده‌ است‌، هیئتی‌ را به‌ ریاست‌ تیمورتاش‌ مأمور مذاکره‌ با شرکت‌ کرد. به‌ دلیل‌ طولانی‌ شدن‌ مذاکرات‌ و سوءظنی‌ که‌ به‌ تیمورتاش‌ در جریان‌ مذاکرات‌ مخفیانه‌ وی‌ با شوروی‌ به‌وجود آمد و در نهایت‌ به‌ توقیف‌ و قتل‌ وی‌ در ۱۳۱۲ش‌ منجر شد (هدایت‌، ص‌۳۹۵ـ ۳۹۷)، شاه‌ به‌ طور یکجانبه‌ اقدام‌ به‌ لغو قرارداد دارسی‌ * کرد. به‌ این‌ترتیب‌ ایران‌ موقعیت‌ خوبی‌ را که‌ پیش‌ از این‌ در قبال‌ شرکت‌ داشت‌ از دست‌ داد (برای‌ اطلاع‌ از چگونگی‌ موقعیت‌ ایران‌ رجوع کنید به فاتح‌، ص‌۲۹۳ـ۲۹۴). پس‌ از مذاکراتی‌، در ۱۳۱۲ش‌/ ۱۹۳۳ قرارداد تجدید شد و براساس‌ آن‌ سهم‌ ایران‌ از ۱۶% به‌ ۲۰% افزایش‌ یافت‌ اما افزایش‌ مدت‌ قرارداد از ۲۷ به‌ ۶۰ سال‌ نتایج‌ مثبت‌ آن‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار داد (همان‌، ص‌۲۹۰ به‌ بعد؛ کاتوزیان‌، ص‌۱۶۲ـ۱۶۴؛ دیگار و دیگران‌، ص‌۱۲۰ـ۱۲۱).در زمینة‌ سیاست‌ خارجی‌، سیاست‌ بیطرفی‌ مبنایی‌ برای‌ روابط‌ و مناسبات‌ با سایر دول‌ بود (زرگر، ص‌۱۳۹). با اینهمه‌، برای‌ جلب‌ رضایت‌ دولتهای‌ انگلیس‌ و شوروی‌ تلاشهایی‌ صورت‌ می‌گرفت‌ (دولت‌آبادی‌، ج‌۴، ص‌۴۰۶)؛ چنانکه‌ هدف‌ شاه‌ از تشکیل‌ کابینة‌ جدید در ۱۳۰۵ش‌، ایجاد توازن‌ در میان‌ عناصر طرفدار این‌ دو دولت‌ بود. انتصاب‌ وثوق‌الدولة‌ هواخواه‌ انگلیس‌ به‌ وزارت‌ مالیه‌ و مشاورالممالک‌ عاقد معاهدة‌ ۱۳۰۰ش‌/۱۹۲۱ با شوروی‌ به‌ وزارت‌ امور خارجه‌، برای‌ برقراری‌ چنین‌ توازنی‌ صورت‌ گرفت‌ (زرگر، ص‌۱۵۶).روابط‌ ایران‌ با دولت‌ شوروی‌ به‌ دلیل‌ همجواری‌ و وابستگی‌ اقتصادی‌ مناطق‌ شمال‌ به‌ آن‌ کشور از اهمیت‌ خاصی‌ برخوردار بود. دولت‌ شوروی‌ حاکمیت‌ رضاشاه‌ را در آغاز جنبشی‌ آزادیخواهانه‌ و ضداستعماری‌ و نیمه‌ بورژوا قلمداد می‌کرد (لنچافسکی‌، ص‌۱۱۵)؛ ولی‌ بعدها در واکنش‌ به‌ سیاست‌ غربگرای‌ او و خودداری‌ ایران‌ از امضای‌ معاهدة‌ مربوط‌ به‌ امتیاز شیلات‌ شمال‌ که‌ مجلس‌ آن‌ را ردّ کرده‌ بود، به‌ فشار اقتصادی‌ و تحریم‌ کالاهای‌ ایران‌ دست‌ زد (زرگر، ص‌۱۴۹ـ۱۵۰). دولت‌ ایران‌ برای‌ ترمیم‌ روابط‌ و بویژه‌ برای‌ صدور کالاهای‌ ایران‌، مذاکراتی‌ با شوروی‌ انجام‌ داد که‌ با موفقیت‌ توأم‌ بود. همزمانی‌ این‌ اقدامات‌ با تلاش‌ دولت‌ در خصوص‌ حل‌ و فصل‌ مسائل‌ مورد اختلاف‌ با ترکیه‌ و افغانستان‌، موجبات‌ نگرانی‌ انگلیسیها را از نزدیکی‌ این‌ سه‌ کشور و بهره‌برداری‌ احتمالی‌ شوروی‌ از آن‌، فراهم‌ آورد. این‌ امر مذاکرات‌ را از روال‌ پیشین‌ خارج‌ ساخت‌ (بیات‌، ۱۳۷۳ش‌، ص‌۱۳۳ـ۱۳۴). ایران‌ در جریان‌ اعمال‌ این‌ وجه‌ از سیاست‌ خارجی‌ خود که‌ معطوف‌ به‌ واداشتن‌ حس‌ رقابت‌ بین‌ دو قدرت‌ به‌ منظور انعطاف‌ بیشتر رقیب‌ در قبال‌ خواسته‌های‌ خود بود، موفقیتی‌ نداشت‌ ( رجوع کنید به همان‌، ص‌۱۳۳ـ ۱۳۵). بدین‌ترتیب‌، با وجود مقاومتهایی‌ که‌ گاه‌ در برابر درخواستهای‌ آنان‌ صورت‌ می‌داد، درنهایت‌ با تن‌ دادن‌ به‌ آن‌ درخواستها از بروز بحران‌ جلوگیری‌ می‌کرد، نظیر انعقاد قرارداد شیلات‌ با شوروی‌ در ۱۳۱۳ش‌ به‌ مدت‌ ۲۵ سال‌ (سپهر، ۱۳۷۴ش‌، ص‌۲۰۹) و تجدید قرارداد نفت‌ با انگلیس‌ در ۱۳۱۲ش‌ به‌ مدت‌ ۶۰ سال‌. هرگونه‌ مقاومتی‌ از جانب‌ ایران‌ به‌ لطمه‌های‌ سیاسی‌ می‌انجامید؛ چنانکه‌ در مذاکرات‌ نفت‌، ایران‌ به‌ منظور مقاومت‌ در برابر انگلیس‌، حاضر به‌ پذیرش‌ خواسته‌های‌ مرزی‌ دو کشور همسایه‌ شد تا حداقل‌ از نظر رفع‌ اختلافات‌ منطقه‌ای‌ آسوده‌ خاطر باشد، اما این‌ امر به‌ واگذاری‌ بخشی‌ از ارتفاعات‌ سوق‌الجیشی‌ آرارات‌ به‌ ترکیه‌ در ۱۳۱۰ش‌ (ارفع‌، ص‌۲۵۹ـ۲۶۱) و واگذاری‌ بخشی‌ از خاک‌ کشور به‌ افغانستان‌ منجر شد (بیات‌، ۱۳۷۳ ش‌، ص‌ ۱۳۷).برقراری‌ حسن‌ همجواری‌ و رفع‌ اختلافات‌ دیرینة‌ مرزی‌ خصوصاً با ترکیه‌، از دیگر عوامل‌ عقب‌نشینی‌ ایران‌ به‌ منظور حفظ‌ فضای‌ دوستی‌ با همسایگان‌ بود (ارفع‌، همانجا). شاه‌ در روند دوستی‌ خود خصوصاً با ترکیه‌، ضمن‌ تبعیت‌ از این‌ کشور به‌ توصیه‌های‌ آنان‌ نیز عمل‌ می‌کرد؛ چنانکه‌ وصلت‌ با خانوادة‌ سلطنتی‌ مصر و ازدواج‌ ولیعهد با فوزیه‌، خواهر ملک‌ فاروق‌ پادشاه‌ مصر بنا به‌ توصیة‌ وزیر امور خارجه‌ ترکیه‌، رشدی‌ ارس‌، صورت‌ گرفت‌ (قاسم‌ غنی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۸ ـ۹).سیاست‌ انگلیس‌ همواره‌ در این‌ عصر، سیاست‌ مسلط‌ در منطقه‌ بود. ازینرو انگلیسیها در فاصلة‌ دو جنگ‌ جهانی‌ پس‌ از توسعة‌ نفوذ شوروی‌، به‌ منظور حفظ‌ منافع‌ خود در خاورمیانه‌ خصوصاً حوزه‌های‌ نفتی‌ در خلیج‌ فارس‌، زمینه‌های‌ انعقاد پیمان‌ دفاعی‌ در میان‌ کشورهای‌ منطقه‌ را فراهم‌ کردند. پیمان‌ سعدآباد * در ۱۳۱۶ش‌ میان‌ ایران‌ و ترکیه‌ و عراق‌ و افغانستان‌ حاصل‌ تلاش‌ در این‌ زمینه‌ بود (مهدوی‌، ص‌۳۷ـ۴۵). رویکرد ایران‌ با انعقاد این‌ پیمان‌ دوری‌ از شوروی‌ و اتخاذ سیاست‌ خصمانه‌ نسبت‌ به‌ آن‌ کشور بود (ایوانف‌، ص‌۹۰).بخشی‌ از روابط‌ خارجی‌ ایران‌، رابطة‌ اقتصادی‌ با آلمان‌ بود. درواقع‌، تمایل‌ ایران‌ در نزدیکی‌ به‌ آلمان‌، برای‌ رهایی‌ از آسیب‌پذیری‌ از دو قدرت‌ رقیب‌ و برقراری‌ موازنة‌ قوا بود. ایران‌ به‌ این‌ امید که‌ آلمان‌ بتواند نقش‌ نیروی‌ سوم‌ را ایفا کند، زمینه‌های‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ این‌ کشور را فراهم‌ آورد. با ورود آلمان‌ به‌ حیات‌ اقتصادی‌ ایران‌، روابط‌ دو کشور در فاصلة‌ دو جنگ‌ جهانی‌ به‌ حدی‌ رشد کرد که‌ آلمان‌ به‌ صورت‌ بزرگترین‌ همکار ایران‌ درآمد (غازیانی‌، ص‌۱۰۸ـ۱۱۱؛ زرگر، ص‌۳۵۱). با اینهمه‌، بسیاری‌ از ملاحظات‌ سیاسی‌ و سوءظن‌ شاه‌ به‌ بیگانگان‌ موجبات‌ شکاف‌ در روابط‌ ایران‌ با سایر دول‌ بویژه‌ آلمان‌ را فراهم‌ می‌کرد. انتقاد جراید خارجی‌ از رضاشاه‌ و فعالیت‌ مخالفان‌ پهلوی‌ در اروپا از جمله‌ عوامل‌ تنش‌ در روابط‌ خارجی‌ ایران‌ بود. برای‌ مثال‌، درج‌ مقاله‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ «شاه‌ بی‌اصل‌ و نسب‌» در یکی‌ از جراید آلمان‌ و انتشار نشریات‌ کمونیستی‌ پیکار * و نهضت‌ در این‌ کشور به‌ تیرگی‌ روابط‌ دو دولت‌ و فراخوانی‌ کارکنان‌ سفارت‌ ایران‌ از آلمان‌ منجر شد (بلوشر، ص‌۱۶۵ـ ۱۶۸، ۲۲۲). قطع‌ رابطه‌ ایران‌ با فرانسه‌، در دی‌ ۱۳۱۷، نیز به‌ دلیل‌ انتقاد جراید فرانسه‌ از نظام‌ حکومتی‌ ایران‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ حدود یک‌ماه‌ و نیم‌ به‌ طول‌ انجامید (مکی‌، ج‌۶، ص‌۴۰۹ـ۴۱۰).پس‌ از شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ در شهریور ۱۳۱۸/ سپتامبر ۱۹۳۹، موقعیت‌ ایران‌ در سطح‌ بین‌المللی‌ دستخوش‌ تحول‌ شد. واکنش‌ سریع‌ دولت‌ ایران‌ پس‌ از اطلاع‌ از آغاز جنگ‌ اعلام‌ بیطرفی‌ بود (سپهر، ۱۳۵۵ش‌، ص‌۲۷ـ۲۹). با وجود این‌، نیروهای‌ متفقین‌ در شهریور ۱۳۲۰ ایران‌ را اشغال‌ کردند (استوارت‌، ص‌۸۳ ـ۸۴، ۲۱۰ به‌بعد). ارتش‌ ایران‌، با آنکه‌ هزینة‌ سنگینی‌ برای‌ بازسازی‌ و مدرنیزه‌ کردن‌ آن‌ صرف‌ شده‌ بود، در همان‌ اوان‌ جنگ‌ از درون‌ پاشید. بنا به‌ تصمیم‌ شورای‌ عالی‌ جنگ‌ دو روز پس‌ از اشغال‌ کشور، تمام‌ سربازخانه‌ها تخلیه‌ شد (فرخ‌، ص‌۴۳۲) و با صدور فرمان‌ عدم‌ مقاومت‌، ایران‌ تسلیم‌ خواسته‌های‌ متفقین‌ گردید ( اطلاعات‌ ، سال‌۱۶، ش‌۳۶۳۷، ۶ شهریور ۱۳۲۰، ص‌۱؛ نیز رجوع کنید به جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ * ). شاه‌ با ناباوری‌ تمام‌ از اشغال‌ ایران‌، تصور می‌کرد که‌ منظور متفقین‌ کناره‌گیری‌ وی‌ از سلطنت‌ است‌ از آن‌ رو که‌ خود را «سدّراه‌ آنان‌» می‌دانست‌ (فرخ‌، ص‌ ۴۱۹؛ بنی‌احمد، ج‌ ۳، ص‌ ۵۳۶). در واقع‌ هدف‌ اصلی‌ متفقین‌ مداخلة‌ مستقیم‌ در امر حمل‌ونقل‌ تجهیزات‌ جنگی‌ بود و وجود شاه‌ را مانع‌ تحقق‌ مقاصد خود می‌پنداشتند ( اطلاعات‌ در یکربع‌ قرن‌ ، ص‌ ۲۰۳). به‌ این‌ ترتیب‌ رضاشاه‌ با اعلام‌ جانشینی‌ محمدرضا پهلوی‌، ولیعهد، به‌ عنوان‌ پادشاه‌ قانونی‌، از سلطنت‌ استعفا کرد.سقوط‌ رضاشاه‌ را ظاهراً باید پیامد حملة‌ متفقین‌ به‌ ایران‌ به‌ عنوان‌ عامل‌ خارجی‌ تلقی‌ کرد، ولی‌ در کُنه‌ این‌ جریان‌ عوامل‌ داخلی‌ مؤثرترین‌ نقش‌ را در سرنگونی‌ وی‌ داشتند. مهمترین‌ عامل‌ داخلی‌، نداشتن‌ پایگاه‌ مردمی‌ بود. کناره‌گیری‌ وی‌ از سلطنت‌، نه‌تنها مردم‌ بلکه‌ نمایندگان‌ مجلس‌ ــ که‌ منتخب‌ شاه‌ بودند ــ و متصدیان‌ امور را نیز متأسف‌ نکرد ( اطلاعات‌ در یکربع‌ قرن‌ ، ص‌۲۰۶ـ۲۰۷). عوامل‌ دیگر را می‌توان‌ در طمع‌ورزی‌ شاه‌ در گردآوری‌ املاک‌ و گسترش‌ املاک‌ خالصه‌ در نقاط‌ مختلف‌ کشور و ظلم‌ و اجحاف‌ مأموران‌ نسبت‌ به‌ مالکان‌ و مردم‌، و مخالفت‌ با دینداری‌ و اجرای‌ احکام‌ شرعی‌ و مبارزه‌ با شعایر و آداب‌ مذهبی‌ و نیز سقوط‌ اخلاق‌ و عفت‌ عمومی‌ و تشدید اختناق‌ و بیعدالتی‌ جستجو کرد (همان‌، ص‌۲۰۵؛ هاشمی‌ حائری‌، ص‌ ۱؛ هدایت‌، ص‌ ۴۰۳).فضای‌ سیاسی‌ کشور پس‌ از سرنگونی‌ شاه‌ به‌ یکباره‌ متحول‌ شد. مطبوعات‌ با شکست‌ سکوت‌ شانزده‌ساله‌، نظام‌ گذشته‌ را به‌ باد انتقاد گرفتند و بعضی‌ از آنان‌ خواستار بازگرداندن‌ شاه‌ و محاکمة‌ وی‌ شدند (فیروز، ص‌۱). احزاب‌ سیاسی‌ بار دیگر به‌ فعالیت‌ پرداختند و حکومت‌ پارلمانی‌ تجدید شد. خوانین‌ به‌ ایلات‌ خود بازگشتند و عشایر زندگی‌ بومی‌ خود را از سر گرفتند و ایران‌ وارد برهه‌ای‌ جدید از تاریخ‌ معاصر شد.



منابع‌: یرواند آبراهامیان‌، ایران‌ بین‌ دو انقلاب‌: درآمدی‌ بر جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌ ایران‌ معاصر ، ترجمة‌ احمد گل‌محمدی‌ و محمدابراهیم‌ فتّاحی‌ ولی‌لایی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ حسام‌الدین‌ آشنا، «سیاست‌ مطبوعاتی‌ در آخرین‌ سال‌های‌ حکومت‌ رضاشاه‌»، گنجینة‌ اسناد ، سال‌۱، دفتر۲ (تابستان‌۱۳۷۰)؛ جلال‌آل‌احمد، در خدمت‌وخیانت‌روشنفکران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ش‌؛ حسن‌ ارفع‌، درخدمت‌ پنج‌ سلطان‌ ، ترجمة‌ احمد نواب‌ صفوی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ ریچارد آنتونی‌ استوارت‌، در آخرین‌ روزهای‌ رضاشاه‌: تهاجم‌ روس‌ و انگلیس‌ به‌ ایران‌ در شهریور ۱۳۲۰ ، ترجمة‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌ و کاوه‌ بیات‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ مهدی‌ اسکندری‌ خوئینی‌، قرن‌ پهلوی‌ ، تهران‌ ۱۳۳۵ش‌؛ اسناد تاریخی‌ جنبش‌ کارگری‌ سوسیال‌ دموکراسی‌ و کمونیستی‌ ایران‌ ، ج‌۱، فلورانس‌ ۱۹۷۴، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] بی‌تا. [ ؛ اطلاعات‌ در یکربع‌ قرن‌ ، تهران‌: روزنامه‌ اطلاعات‌، ۱۳۲۹ش‌؛ احمد امیراحمدی‌، خاطرات‌ نخستین‌ سپهبد ایران‌: احمد امیراحمدی‌ ، چاپ‌ غلامحسین‌ زرگری‌نژاد، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ میخائیل‌ سرگی‌یویچ‌ ایوانف‌، تاریخ‌ نوین‌ ایران‌ ، ترجمة‌ هوشنگ‌ تیزابی‌ و حسن‌ قائم‌پناه‌، استکهلم‌ ۱۳۵۶ش‌؛ مسعود برزین‌، تجزیه‌ و تحلیل‌ آماری‌ مطبوعات‌ ایران‌: ۱۳۵۷ـ ۱۲۱۵ش‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ ویپرت‌ فون‌ بلوشر، سفرنامة‌ بلوشر ، ترجمة‌ کیکاووس‌ جهانداری‌، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ احمد بنی‌احمد، تاریخ‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌ ، ج‌ ۲ ، ۳، تهران‌ ۱۳۵۶ش‌؛ محمدتقی‌ بهار، تاریخ‌ مختصر احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۵۷ـ ۱۳۶۳ش‌؛ سلیمان‌ بهبودی‌، «خاطرات‌ سلیمان‌ بهبودی‌: بیست‌ سال‌ با رضاشاه‌»، در رضاشاه‌:خاطرات‌ سلیمان‌بهبودی‌، شمس‌پهلوی‌، علی‌ ایزدی‌، چاپ‌ غلامحسین‌ میرزا صالح‌، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ محمدتقی‌ بهلول‌، خاطرات‌سیاسی‌ بهلول‌،یا، فاجعة‌ مسجدگوهرشاد ، تهران‌۱۳۷۰ش‌؛ جمشید بهنام‌، ایرانیان‌ و اندیشة‌ تجدد ، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ کاوه‌ بیات‌، «رضاشاه‌، تیمورتاش‌ و سیاست‌ شرقی‌ ایران‌»، گفتگو ، ش‌۶ (زمستان‌ ۱۳۷۳)؛ همو، شورش‌ عشایری‌ فارس‌: ۱۳۰۹ـ۱۳۰۷ه . ش‌. ، تهران‌ ۱۳۶۵ش‌؛ حیدرقلی‌ بیگلری‌، خاطرات‌ یک‌ سرباز ، تهران‌ ۱۳۵۰ش‌؛ میرجعفر پیشه‌وری‌، یادداشتهای‌ زندان‌ ، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ تعقیب‌ دومین‌ سالانة‌ احصائیة‌ بلدی‌: سرشماری‌ نفوس‌ شهر طهران‌ در سنوات‌ ۱۲۶۲، ۱۲۷۰، ۱۳۰۱، ۱۳۱۱ ، ] بی‌جا [ ۱۳۱۲ش‌؛ حسن‌ تقی‌زاده‌، زندگی‌ طوفانی‌: خاطرات‌ سیدحسن‌ تقی‌زاده‌ ، چاپ‌ ایرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۶۸ش‌؛ خسرو جعفرزاده‌، «تجدد و تجددطلبی‌ در موسیقی‌ ایران‌»، ایران‌نامه‌ ، سال‌ ۱۲، ش‌۲ (بهار ۱۳۷۳)؛ علی‌اصغر حکمت‌، سی‌ خاطره‌ از عصر فرخندة‌ پهلوی‌ ، ] تهران‌ [ ۱۳۵۵ش‌؛ ابراهیم‌ خواجه‌نوری‌، بازیگران‌ عصر طلائی‌: سیدحسن‌ مدرس‌، تهران‌ ۱۳۵۸ ش‌؛ یحیی‌ دولت‌آبادی‌، حیات‌ یحیی‌ ، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ ژان‌ پی‌یردیگار، برنارهورکاد، ویان‌ ریشار، ایران‌ در قرن‌ بیستم‌: بررسی‌ اوضاع‌ سیاسی‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ ایران‌ در یکصد سال‌ اخیر ، ترجمة‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ رستاخیز ایران‌: مدارک‌ مقالات‌ و نگارشات‌ خارجی‌۱۲۹۹ـ۱۳۲۳، گردآورنده‌ فتح‌الله‌ نوری‌ اسفندیاری‌، تهران‌ ?] ۱۳۵۳ش‌ [ ؛ علی‌اصغر زرگر، تاریخ‌ روابط‌ سیاسی‌ ایران‌ و انگلیس‌ در دورة‌ رضاشاه‌ ، ترجمة‌ کاوه‌ بیات‌، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ علی‌ زیبائی‌، کمونیزم‌ در ایران‌، یا، تاریخ‌ مختصر فعالیت‌ کمونیستها در ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۴۴ش‌؛ سالنامه‌ و آمار ۱۳۱۵ـ ۱۳۱۶ و ۱۳۱۶ـ۱۳۱۷ ( مجموعة‌ قوانین‌ و مقررات‌ فرهنگی‌ )، تهران‌ ۱۳۵۵ش‌؛ احمدعلی‌ سپهر، ایران‌ در جنگ‌ دوم‌ جهانی‌، تهران‌۱۳۵۵ش‌؛ همو، خاطرات‌ سیاسی‌ مورخ‌ الدوله‌ سپهر ، چاپ‌ احمد سمیعی‌، تهران‌۱۳۷۴ش‌؛محسن‌ صدر، خاطرات‌ صدرالاشراف‌ ، تهران‌۱۳۶۴ش‌؛ عیسی‌ صدیق‌، تاریخ‌ فرهنگ‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۳۶ش‌؛ همو، یادگار عمر ، تهران‌، ج‌۲، چاپ‌۲، ۱۳۵۴ش‌، ج‌۳، چاپ‌۱، ۱۳۵۳ش‌؛ احسان‌ طبری‌، جامعه‌ ایران‌ در دوران‌ رضاشاه‌ ، استکهلم‌ ۱۳۵۶ش‌؛ غازیانی‌، «همکاریهای‌ اقتصادی‌ ایران‌ و آلمان‌ در پنجاه‌ سال‌ اخیر»، کاوه‌ ، سال‌ ۱۴، ش‌۶۵ (اسفند ۱۳۵۵ش‌)؛ سیروس‌ غنی‌، ایران‌: برآمدن‌ رضاخان‌، برافتادن‌ قاجار و نقش‌ انگلیسیها ، ترجمة‌ حسن‌ کامشاد، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ قاسم‌ غنی‌، یادداشتهای‌ دکتر قاسم‌ غنی‌ ، چاپ‌ سیروس‌ غنی‌، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ مصطفی‌ فاتح‌، پنجاه‌ سال‌ نفت‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۵۸ش‌؛ مهدی‌ فرخ‌، خاطرات‌ سیاسی‌ فرخ‌ ، تهران‌ ] ۱۳۴۵ش‌ [ ؛ جان‌ فوران‌، مقاومت‌ شکننده‌: تاریخ‌ تحولات‌ اجتماعی‌ ایران‌ از سال‌ ۱۵۰۰ میلادی‌ مطابق‌ با ۸۷۹ شمسی‌ تا انقلاب‌ ، ترجمة‌ احمد تدین‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ مظفر فیروز، «محاکمة‌ عمال‌ دیکتاتوری‌ یا محکومیت‌ رژیم‌ بیست‌ ساله‌: دولت‌ باید استرداد رضاخان‌ را برای‌ محاکمه‌ بخواهد»، رعدامروز ، سال‌۱، ش‌۷۵، ۶ بهمن‌ ۱۳۲۲؛ محمدعلی‌ کاتوزیان‌، اقتصاد سیاسی‌ ایران‌ از مشروطیت‌ تا پایان‌ سلسله‌ پهلوی‌ ، ترجمة‌ محمدرضا نفیسی‌ و کامبیز عزیزی‌، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ عبدالصمد کامبخش‌، شمه‌ای‌ دربارة‌ تاریخ‌ جنبش‌ کارگری‌ ایران‌: سوسیال‌ دمکراسی‌ انقلاب‌، حزب‌ کمونیست‌ ایران‌، حزب‌ تودة‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۶۰ش‌؛ نیکی‌ کدی‌، ریشه‌های‌ انقلاب‌ ایران‌ ، ترجمة‌ عبدالرحیم‌ گواهی‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ استفانی‌ کرونین‌، ارتش‌ و تشکیل‌ حکومت‌ پهلوی‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ غلامرضا علی‌بابایی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ نورالدین‌ کیانوری‌، خاطرات‌ نورالدین‌ کیانوری‌ ، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ گاهنامة‌ پنجاه‌ سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌: فهرست‌ روز بروز وقایع‌ سیاسی‌، نظامی‌، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ ایران‌ از ۱۳ اسفند ۲۴۷۹ تا ۳۰ اسفند ۲۵۳۵ ، ] تهران‌ ۱۳۵۵ش‌ [ ؛ حبیب‌ لاجوردی‌، اتحادیه‌های‌ کارگری‌ و خودکامگی‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ ضیاء صدقی‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ آن‌ کاترین‌ سواین‌ فورد لمتون‌، مالک‌ و زارع‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ منوچهر امیری‌، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ جورج‌ لنچافسکی‌، غرب‌ و شوروی‌ در ایران‌: سی‌ سال‌ رقابت‌ ۱۹۱۸ـ۱۹۴۸ ، ترجمة‌ حورا یاوری‌، تهران‌ ۱۳۵۱ش‌؛ مرکز آمار ایران‌، بیان‌ آماری‌ تحولات‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۵۶ش‌؛ عبدالله‌ مستوفی‌، شرح‌ زندگانی‌ من‌، یا، تاریخ‌ اجتماعی‌ و اداری‌ دورة‌ قاجاریّه‌ ، تهران‌ ۱۳۶۰ش‌؛ حسین‌ مکی‌، تاریخ‌ بیست‌ سالة‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۶۲ـ۱۳۶۴ش‌؛ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌، سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ در دوران‌ پهلوی‌ ۱۳۵۷ـ۱۳۰۰ ، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ ع‌ . هاشمی‌ حائری‌، «پس‌ از بیست‌ سال‌»، ایران‌ ، سال‌ ۲۵، ش‌۶۶۸۱، مهر ۱۳۲۰؛ مهدیقلی‌ هدایت‌، خاطرات‌ و خطرات‌ ، تهران‌ ۱۳۶۳ش.



/پروین قدسی زاد/‌



۴) عصر پهلوی‌ دوم‌ ، دوره‌ای‌ در تاریخ‌ معاصر ایران‌ از آغاز سلطنت‌ محمدرضا پهلوی‌ (۲۶ شهریور ۱۳۲۰) تا پایان‌ سلطنت‌ او و سقوط‌ سلسلة‌ پهلوی‌ و پایان‌ حکومت‌ شاهنشاهی‌ در ایران‌ (۲۲ بهمن‌ ۱۳۵۷)



الف‌) وضع‌ سیاسی‌ ـ نظامی‌دورة‌ سی‌ و هفت‌ سالة‌ پهلوی‌ دوم‌ را به‌ جهت‌ شاخصهای‌ سیاسی‌ می‌توان‌ به‌ چهار دورة‌ فرعی‌ تقسیم‌ کرد: دورة‌ اول‌، از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ش‌؛ دورة‌ دوم‌، از ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۲ش‌؛ دورة‌ سوم‌، از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ش‌؛ دورة‌ چهارم‌، از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ش‌.دوره اول‌ (۱۳۲۰ـ ۱۳۲۵ش‌). محمدرضا پهلوی‌ در اوضاع‌ و احوالی‌ به‌ سلطنت‌ رسید که‌ پدر وی‌ از سلطنت‌ خلع‌ و از ایران‌ اخراج‌ شده‌ و کشور از دو سو به‌ اشغال‌ نیروهای‌ متفقین‌ ( رجوع کنید به جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ * ) درآمده‌ بود. حکومت‌ شاهی‌ جوان‌ و بی‌تجربه‌ و در عین‌ حال‌ ضعیف‌النفس‌ و سست‌ اراده‌، از پی‌ حکومت‌ دیکتاتوری‌ خوفناک‌ و ساقط‌ شده‌، آن‌ هم‌ در حالی‌ که‌ انگلستان‌ و شوروی‌ عملاً و مستقیماً در امور داخلی‌ و خارجی‌ کشورِ اشغال‌ شده‌ مداخله‌ می‌کردند، و پیامدهای‌ ناشی‌ از خلأ قدرت‌ نیز نظام‌ سیاسی‌ و اداری‌ و تشکیلات‌ ارتش‌ را به‌ هم‌ ریخته‌ بود، آغاز نویدبخشی‌ برای‌ عصر سیاسی‌ جدید نبود. دولت‌ حتی‌ از عهدة‌ ادارة‌ امور جاری‌ مملکت‌ و تأمین‌ هزینه‌های‌ اولیه‌ و خواستهای‌ سادة‌ مردم‌ برنمی‌آمد. آشفتگی‌ اوضاع‌ و ناتوانی‌ در تمشیت‌ امور به‌ حدّی‌ رسیده‌ بود که‌ تشکّلهای‌ سیاسی‌ فراوان‌، چه‌ به‌ نیّت‌ نجات‌ کشور و چه‌ به‌ مقاصد دیگر، ازجمله‌ تصرّف‌ قدرت‌، در هیئت‌ احزاب‌ و گروهها و دسته‌های‌ سیاسی‌، درمدتی‌ کوتاه‌ ظاهر شد (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به مدیرشانه‌چی‌، ص‌۵۷ ـ۸۷). طیف‌ گسترده‌ای‌ از گرایشهای‌ سیاسی‌، از راست‌ افراطی‌ گرفته‌ تا چپ‌ رادیکال‌، که‌ عمدتاً هم‌ از پشتیبانی‌ حقیقی‌ مردم‌ برخوردار نبودند، دربرابر هم‌ صف‌آرایی‌ کردند. گستردگی‌ این‌ طیف‌ پرتعارض‌ را شاید فقط‌ تضاد منافع‌ گروهی‌، وابستگی‌ به‌ مطامع‌ خارجی‌ و فرصت‌طلبی‌ در اوضاع‌ آشفته‌ توجیه‌ می‌کرد. در میان‌ تشکّلهای‌ سیاسی‌، از همه‌ بزرگتر و فعالتر و سازمان‌ یافته‌تر و نیز مؤثرتر حزب‌ تودة‌ ایران‌ بود که‌ چند روز پس‌ از آزادی‌ رهبران‌ آن‌ از زندان‌ رضاشاه‌، در مهرماه‌ ۱۳۲۰ تشکیل‌ یافته‌ بود (نیز رجوع کنید به پنجاه‌وسه‌ نفر * ). این‌ حزب‌ در بخشهایی‌ از جامعه‌ بسرعت‌ نفوذ کرد و با پشتیبانی‌ مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ اتحاد شوروی‌، زمینه‌ را برای‌ تقویت‌ نفوذ این‌ کشور در ایران‌ فراهم‌ ساخت‌. جنبشهای‌ سیاسی‌ جدایی‌خواه‌ در آذربایجان‌ و کردستان‌ و متمایل‌ به‌ شوروی‌، در نهان‌ از پشتیبانی‌ فکری‌ و تشکیلاتی‌ این‌ حزب‌ بهره‌مند بودند ( رجوع کنید به توده‌ * ، حزب‌). دفاع‌ آشکارا از اعطای‌ امتیاز نفت‌ شمال‌ ایران‌ به‌ اتّحاد شوروی‌ در نشریات‌ وابسته‌ به‌ حزب‌، یکی‌ از نشانه‌های‌ وابستگی‌ این‌ تشکیلات‌ سیاسی‌ بود که‌ در جبهة‌ مخالفان‌ واکنشهای‌ تندی‌ برمی‌انگیخت‌ و مآلاً تشنّجهای‌ داخلی‌ و برخوردهای‌ سیاسی‌ را تشدید می‌کرد.دولت‌ امریکا از همان‌ آغاز حضور متفقین‌ در ایران‌، به‌ جلب‌ نظر دولت‌ ایران‌ به‌ سوی‌ خود و در جهت‌ منافعی‌ که‌ داشت‌ اقدام‌ کرد و در ۲۰ اسفند ۱۳۲۰/۱۰ مارس‌ ۱۹۴۲ ایران‌ را برای‌ بهره‌مندی‌ از کمکهای‌ وام‌ و اجاره‌ واجد شرایط‌ شناخت‌ ( تاریخ‌ مستند روابط‌ دو جانبة‌ ایران‌ و ایالات‌ متحدة‌ امریکا ، ص‌۱۴۸). فرانکلین‌ روزولت‌ در یادداشتی‌ خطاب‌ به‌ مدیر اجرایی‌ «وام‌ و اجاره‌» نوشت‌ که‌ «دفاع‌ از دولت‌ ایران‌» باتوجه‌ به‌ موضوع‌ دفاع‌ از امریکا «امری‌ حیاتی‌» است‌ (همانجا). دو سال‌ بعد دو قرارداد نظامی‌ میان‌ ایران‌ و امریکا منعقد شد که‌ به‌ موجب‌ آنها دو هیئت‌ مستشاری‌ نظامی‌ برای‌ بازسازی‌ ارتش‌ و ژاندارمری‌ از امریکا به‌ ایران‌ آمدند. گرچه‌ به‌نظر می‌رسید که‌ امریکاییان‌ مطامع‌ استعماری‌ انگلیس‌ و اغراض‌ سیاسی‌ شوروی‌ را در ایران‌ ندارند، ورود آنها به‌ ارتش‌ و پرداختن‌ به‌ جزئیات‌ مسائل‌ محرمانة‌ نظامی‌، آن‌ هم‌ در بالاترین‌ رده‌های‌ سیاستگذاری‌ و برنامه‌ریزی‌ و ادارة‌ نظامی‌، عملاً آغاز مداخله‌ در یکی‌ از حسّاسترین‌ مقدرات‌ کشور بود، بویژه‌ آنکه‌ ورود هیئت‌ نظامی‌ امریکا به‌ ایران‌ با ورود هیئت‌ امریکایی‌ دیگری‌ به‌ سرپرستی‌ دکتر میلسپو ــ که‌ سابقة‌ خدمت‌ در ایران‌ داشت‌ و به‌ مسائل‌ اقتصادی‌ ایران‌ تا حدّ زیادی‌ مسلّط‌ بود ــ مقارن‌ شد و به‌ حضور امریکاییان‌ در ایران‌ معنای‌ دیگری‌ بخشید (برای‌ اطلاع‌ از سیاست‌ امریکا در این‌ برهه‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌۱۲۶، ۱۴۸ـ ۱۷۸). دولت‌ اتحاد شوروی‌ و ایادی‌ و وابستگان‌ آن‌ نیز از طریق‌ جرایدی‌ که‌ در اختیار داشتند، از هیچگونه‌ تبلیغ‌ علیه‌ همکاری‌ ایران‌ و امریکا و اعمال‌ فشار برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ امتیازات‌ بیشتر فروگذار نمی‌کردند. بحران‌ آذربایجان‌ و کردستان‌، و این‌ که‌ شاه‌ و هیئت‌ حاکمه‌ این‌ دو بخش‌ حساس‌ کشور را با تهدید جدّی‌ جدایی‌خواهی‌ روبرو می‌دیدند (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌۲۱۱ـ ۲۱۸) و کمونیسم‌ جوان‌ و مهاجم‌ و درحال‌ پیشرویِ روسی‌ را از هرحیث‌ خطر مهلکی‌ برای‌ ایران‌ می‌دانستند، اندیشة‌ تقویت‌ قوای‌ نظامی‌ را تشدید کرد و سیاست‌ نظامی‌ ایران‌ را به‌ سمت‌ اتحاد با امریکا برای‌ دفع‌ تهدیدات‌ و دریافت‌ کمکها و تجهیزات‌ نظامی‌ سوق‌ داد (ازغندی‌، ص‌۴۴ـ۴۵). این‌ سیاست‌ گرچه‌ در سالهای‌ بحران‌، از دیدگاه‌ هیئت‌ حاکمه‌ نجات‌ بخش‌ می‌نمود، در بلندمدت‌ موجبات‌ وابستگی‌ سیاست‌ ایران‌ و مآلاً پیروی‌ از سیاستهای‌ خارجی‌ را فراهم‌ آورد و اساس‌ استقلال‌ و حاکمیت‌ ملّی‌ را از همان‌ سالهای‌ آغازین‌ عصر پهلوی‌ دوم‌ متزلزل‌ کرد (گازیوروسکی‌، ص‌۹۴ به‌ بعد؛ ازغندی‌، ص‌۱۷۵ به‌ بعد).دولتمردان‌ ایرانی‌ که‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ (۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸)، اشغال‌ ایران‌ و تأثیرهای‌ ناگوار و ناخواستة‌ این‌ جنگ‌ بر کشور خاطرات‌ بسیار ناخوشایندی‌ داشتند (برای‌ جزئیات‌ رجوع کنید به جنگ‌ جهانی‌ اول‌ * )، کوشیدند که‌ کشور را از معرکة‌ جنگ‌ هرچه‌ سریعتر بیرون‌ بکشند و ازینرو در ۱۷ شهریور ۱۳۲۰ به‌ آلمان‌، که‌ درعصر پهلوی‌ اول‌ روابط‌ بسیار نزدیکی‌ با ایران‌ داشت‌، اعلان‌ جنگ‌ دادند (گاهنامة‌ پنجاه‌ سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌ ، ج‌۱، ص‌۲۸۶). در ۲۰ شهریور نیز الحاق‌ ایران‌ را به‌ اعلامیة‌ ملل‌ متحد رسماً اعلام‌ کردند ( کیهان‌ ، سال‌۲، ش‌۳۰۶، ۲۰ شهریور ۱۳۳۲، ص‌۲). در آذر ۱۳۲۲/۱۹۴۳ کنفرانس‌ تاریخی‌ و مهم‌ رهبران‌ سه‌ کشور متفق‌، با حضور روزولت‌ و چرچیل‌ و استالین‌، در تهران‌ تشکیل‌ شد. این‌ کنفرانس‌ با صدور «اعلامیة‌ تهران‌» از همکاری‌ ایران‌ با متفقین‌ قدردانی‌ و بر تمامیّت‌ ارضی‌ و استقلال‌ ایران‌ و احترام‌ به‌ آن‌ تأکید کرد. در ضمن‌ شاه‌ با این‌ رهبران‌ جداگانه‌ دیدار نمود (برای‌ جزئیاتی‌ از دیدار رجوع کنید به محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌۱۴۰ـ۱۴۳؛ نیز رجوع کنید به روزنامه‌های‌ آن‌ دوره‌). کنفرانس‌ و اعلامیة‌ تهران‌ در عین‌حال‌ تأییدی‌ بر این‌ نکته‌ بود که‌ پس‌ از پایان‌ یافتن‌ جنگ‌، ایران‌ از قوای‌ نظامی‌ اشغالگر تخلیه‌ خواهد شد که‌ به‌ سهم‌ خود قوت‌ قلب‌ و نقطة‌ امیدی‌ برای‌ کشور بود.جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ در ۲۴ مرداد ۱۳۲۴ پایان‌ یافت‌ و دولت‌ ایران‌ در ۲۰ شهریور ۱۳۲۴/۱۱ سپتامبر ۱۹۴۵ از دولتهای‌ سه‌ کشور متفق‌ خواست‌ که‌ نیروهای‌ نظامی‌ خود را از ایران‌ خارج‌ کنند ( کیهان‌ ، سال‌۴، ش‌۷۵۸، ۲۰ شهریور ۱۳۲۴، ص‌۱). نیروهای‌ امریکایی‌ و انگلیسی‌ و قوای‌ تحت‌ امر آنان‌ ایران‌ را بتدریج‌ تخلیه‌ کردند، اما دولت‌ شوروی‌ به‌ بهانه‌های‌ مختلف‌ تأخیر می‌کرد و در عین‌حال‌ با تشدید بحران‌ در آذربایجان‌ و کردستان‌ و به‌ کمک‌ دسته‌های‌ سیاسی‌ داخلی‌ وابسته‌ سعی‌ داشت‌ این‌ دو بخش‌ را از ایران‌ جدا کند و در آنها دولتهای‌ وابسته‌ای‌، نظیر دولتهای‌ اقماری‌ در اروپای‌ شرقی‌، بر سرکار آورد (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۳ش‌، ص‌۲۱۱ـ۲۱۶؛ برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به زهتاب‌ فرد، ص‌۱۴۶ به‌ بعد). دولت‌ ایران‌ به‌ سیاست‌ و روش‌ دولت‌ شوروی‌ مکرراً اعتراض‌ کرد و سرانجام‌ کار به‌ شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد کشید. حمایتهای‌ امریکا و انگلستان‌ در شورای‌ امنیت‌ از ایران‌ و تلاشها و ابتکارهای‌ احمد قوام‌ * ، نخست‌وزیر، و همکاران‌ او بالاخره‌ به‌ خروج‌ قوای‌ ارتش‌ سرخ‌ شوروی‌ از ایران‌ انجامید و تقریباً همزمان‌ با آن‌، حکومتهای‌ جدایی‌خواهی‌ که‌ در آذربایجان‌ و کردستان‌ بر سرکار آمده‌ بودند، بسرعت‌ فرو پاشیدند و غائله‌ در این‌ دو استان‌ پایان‌ یافت‌ (عظیمی‌، ص‌۱۹۴ـ۲۱۶). ارتش‌ ایران‌ با تصرف‌ کامل‌ نواحی‌ از دست‌ رفته‌ در آذر ۱۳۲۵، پس‌ از سالها تمامیّت‌ ارضی‌ ایران‌ را اعاده‌ کرد.سالهای‌ ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ش‌ دورة‌ دشواری‌ در تاریخ‌ ایران‌ و نیز دورة‌ تعیین‌کننده‌ای‌ در عصر پهلوی‌ دوم‌ بود. جنگ‌، اشغال‌ نظامی‌، جنبشهای‌ وابستة‌ جدایی‌خواه‌، رکود اقتصادی‌ و فقر، جدال‌ داخلی‌ بر سر قدرت‌، مداخلات‌ خارجی‌ و بسیاری‌ عوامل‌ دیگر سبب‌ شد که‌ دولت‌ ناتوان‌ و غیرمتکی‌ به‌ آرای‌ مردم‌، تداوم‌ بقای‌ خود را در وابستگی‌ به‌ قدرتهای‌ خارجی‌ بیابد. نکتة‌ دیگری‌ نیز خود شاه‌ را به‌ سمت‌ وابستگی‌ متمایلتر می‌ساخت‌؛ او موقعیت‌ سیاسی‌اش‌ را در برابر گروههای‌ بانفوذ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ و عمدتاً منسوب‌ به‌ خاندان‌ قاجار و طبقات‌ اشراف‌، ضعیف‌ می‌دید و در عین‌حال‌ از گرایشهای‌ ضدسلطنتی‌ و سوسیالیستی‌ قشرهایی‌ از طبقة‌ متوسط‌ و پایین‌ جامعة‌ ایرانی‌ ــ که‌ وضع‌ نابسامان‌ اقتصادی‌ کشور و تبلیغات‌ گستردة‌ حزب‌ توده‌، بازتاب‌ گسترده‌تری‌ به‌ آن‌ می‌داد ــ بسیار بیمناک‌ بود. از همه‌ مهمتر، هنوز خاطرة‌ پدرش‌ در ذهن‌ مردم‌ بود و بسیاری‌ از مردم‌، مخصوصاً قشرهای‌ متدیّن‌، با توجه‌ به‌ ذهنیت‌ منفی‌ نسبت‌ به‌ رضاشاه‌، به‌ او نیز گرایشی‌ نداشتند. این‌ نیز بر نگرانی‌ شاه‌ می‌افزود. تقویت‌ همین‌ نگرانیها وی‌ را به‌ سمت‌ تقویت‌ نیروی‌ نظامی‌ قابل‌ اعتماد و درعین‌ حال‌ متکی‌ به‌ قدرت‌ حامی‌ خارجی‌ سوق‌ داد و درحقیقت‌ پایة‌ اصلی‌ سیاست‌ او را در تمامی‌ عصر سلطنت‌ وی‌ تشکیل‌ داد (کدی‌، ص‌۱۷۶ به‌ بعد).حوادث‌ و رویدادهای‌ سالهای‌ ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ش‌، تجربه‌هایی‌ تعیین‌کننده‌ بود که‌ سیاست‌ و نگرش‌ دفاعی‌ و تهاجمی‌ شاه‌ را برپایة‌ تقویت‌ نیروهای‌ مسلح‌ از راه‌ اتحاد با قدرتهای‌ بزرگ‌ و جلب‌ کمک‌ از آنان‌ شکل‌ بخشید. نخستین‌ گروه‌ مستشاری‌ نظامی‌ ایالات‌ متحده‌ در ایران‌ در سالهای‌ اشغال‌ ایران‌ از سوی‌ متفقین‌، هیئت‌ مستشاری‌ ژاندارمری‌ بود که‌ ریاست‌ آن‌ را سرهنگ‌ نورمن‌شوارتسکف‌ به‌ عهده‌ داشت‌ و مأموریت‌ اصلی‌ آن‌، تجدید سازمان‌ ژاندارمری‌ ایران‌ بود. قرارداد مربوط‌ به‌ این‌ هیئت‌ در آذر ۱۳۲۲/ نوامبر ۱۹۴۳ در دورة‌ نخست‌وزیری‌ علی‌ سهیلی‌ به‌ وسیلة‌ محمد ساعد، وزیر خارجه‌ ایران‌، و لوئی‌ دریفوس‌، وزیر مختار ایالات‌ متحده‌ امریکا در تهران‌، به‌ امضا رسید. این‌ هیئت‌ پس‌ از خروج‌ متفقین‌ از کشور جنبة‌ عملیاتی‌ یافت‌ و به‌ آرمیش‌ (هیئت‌ مستشاری‌ ارتش‌ ایران‌) تغییر نام‌ داد. آرمیش‌ مطابق‌ قراردادی‌ که‌ در مهر ۱۳۲۶/ اکتبر ۱۹۴۷ بین‌ دولت‌ ایران‌ و ایالات‌ متحده‌ امریکا، در خصوص‌ اعزام‌ هیئت‌ مستشاری‌ از امریکا برای‌ بالا بردن‌ سطح‌ کارایی‌ ارتش‌ ایران‌ به‌ امضا رسید، تأسیس‌ یافت‌. به‌ موجب‌ این‌ موافقتنامه‌ که‌ بین‌ محمود جم‌ وزیر جنگ‌ و جورج‌ آلن‌ سفیر ایالات‌ متحده‌ در ایران‌ به‌ امضا رسید (وبه‌ جم‌ ـ آلن‌ مشهور است‌)، دولت‌ ایران‌ تمام‌ اسرار و اطلاعات‌ فنی‌ خود را در اختیار مستشاران‌ امریکایی‌ قرار می‌داد؛ رسیدگی‌ به‌ امور اساسی‌ ستاد ارتش‌ و وزارت‌ جنگ‌، بجز نقشه‌های‌ تاکتیکی‌ و استراتژیک‌، ازجمله‌ وظایف‌ هیئت‌ بود. همچنین‌ اعضای‌ هیئت‌ حق‌ بازرسی‌ کلیة‌ تأسیسات‌ نظامی‌ ایران‌ را داشتند. افسران‌ ارتش‌ ایران‌ باید طرحها و اسناد نظامی‌ مورد درخواست‌ نظامیان‌ عضو هیئت‌ را در اختیار آنها قرار می‌دادند. این‌ موافقتنامه‌ بدون‌ اجازه‌ و تصویب‌ مجلس‌ به‌ مرحلة‌ اجرا گذاشته‌ شد و در سالهای‌ بعد با تغییرات‌ مختصر مرتباً تمدید گردید و تا اواخر ۱۳۵۷ش‌ که‌ اوضاع‌ ایران‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ دگرگون‌ شد، همچنان‌ به‌ قوت‌ خود باقی‌ بود (نجاتی‌، ۱۳۷۱ش‌، ج‌۱، ص‌۵۰۸ ـ۵۰۹؛ تاریخ‌ مستند روابط‌ دو جانبة‌ ایران‌ و ایالات‌ متحدة‌ امریکا ، ص‌ ۱۹۵ـ ۲۰۲؛ هالیدی‌، ص‌۹۹؛ مهدوی‌، ص‌۴۳ـ۴۴).دوره دوم‌ (۱۳۲۵ـ۱۳۳۲ش‌). این‌ دورة‌ هفت‌ ساله‌ با خروج‌ نیروهای‌ اشغالگر از ایران‌ و پایان‌ گرفتن‌ غائله‌های‌ آذربایجان‌ و کردستان‌ آغاز می‌شود و با کودتای‌ نظامی‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر ضد حکومت‌ ملّی‌ و مردمی‌ دکتر محمدمصدق‌ پایان‌ می‌یابد. در این‌ دوره‌، پهلوی‌ دوم‌ توانست‌ موقعیت‌ متزلزل‌ خود را تثبیت‌ کند و تا حد زیادی‌ بر دولت‌ و مجلس‌ تسلّط‌ یابد. در این‌ دوره‌ مجلس‌ مؤسسان‌ تشکیل‌ شد و اعضای‌ آن‌ همگی‌ به‌ ایجاد مجلس‌ سنا ــ که‌ نیمی‌ از اعضایش‌ را شاه‌ تعیین‌ می‌کرد ــ رأی‌ دادند و به‌ او حق‌ دادند هروقت‌ بخواهد مجلس‌ را منحل‌ کند. او از طریق‌ انتصاب‌ افرادی‌ مطیع‌، وابسته‌ یا طرفدار خود به‌ نخست‌وزیری‌، نظیر ابراهیم‌ حکیمی‌ و ساعد مراغه‌ای‌ و عبدالحسین‌ هژیر، حکومتهای‌ فرمانبردار را بر سرکار آورد و بر سرکار نگاه‌ داشت‌، اما همین‌ حکومتها نتوانستند بر بحرانهای‌ ناشی‌ از سوء عمل‌ نظام‌ سیاسی‌ چیره‌ شوند و تداوم‌ سلسلة‌ بحرانها سرانجام‌ به‌ بحران‌ بزرگ‌ سالهای‌ ۱۳۳۰ـ ۱۳۳۲ ش‌ انجامید.پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، آغاز دو قطبی‌ شدن‌ جهان‌ بود. قدرتهای‌ غربی‌ به‌ سرکردگی‌ امریکا و انگلستان‌ یک‌ جبهه‌ و اتحاد شوروی‌ و اقمارش‌ جبهة‌ دیگری‌ مقابل‌ آن‌ تشکیل‌ دادند. ایران‌ به‌ لحاظ‌ موقعیت‌ سوق‌الجیشی‌ حساس‌ و همسایگی‌ با اتّحاد شوروی‌، در مرکز توجه‌ جبهة‌ غرب‌ قرار گرفت‌. حفظ‌ کردن‌ ایران‌، بویژه‌ در برابر تهدیدهای‌ شوروی‌، و پیوسته‌ نگه‌ داشتن‌ آن‌ با جهان‌ آزاد، از جمله‌ سیاستهای‌ ثابت‌ جهان‌ غرب‌ بود (هالیدی‌، ص‌۲۵۹ـ۲۶۰). امریکا و انگلستان‌ این‌ هدف‌ را از راه‌ حمایتهای‌ نظامی‌ و اعطای‌ کمکهای‌ اقتصادی‌، بویژه‌ به‌ منظور تقویت‌ نیروهای‌ تدافعی‌ کشورهایی‌ نظیر ایران‌ در برابر نفوذ کمونیسم‌، دنبال‌ می‌کردند (گازیوروسکی‌، ص‌۹۷ـ۱۰۴).ساختار سیاسی‌ کشور که‌ از حضور و فعالیت‌ احزاب‌ سیاسی‌ ریشه‌دار و قدرتمند بهره‌مند نبود، زمینه‌ را برای‌ تمرکز بیشتر قدرت‌ و به‌ همین‌ نسبت‌ فساد بیشتر، فراهم‌ می‌ساخت‌، بویژه‌ آنکه‌ افراد پایبند به‌ معتقدات‌ مذهبی‌ و اصول‌ اخلاقی‌ یا حتی‌ به‌ آرمانهای‌ ملّی‌ دشوار می‌توانستند بر مسند سمتهای‌ حسّاس‌ قرار گیرند. استبداد و خفقان‌ حاکم‌ بر عصر پهلوی‌ اول‌ نه‌ تنها مجالی‌ برای‌ رشد سازمانهای‌ سیاسی‌ نگذاشته‌ بود که‌ بازماندة‌ آزادیهای‌ عصر مشروطیت‌ را هم‌ برچیده‌ بود. با شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ و اشغال‌ کشور و بروز آشفتگی‌ در ارکان‌ کشور، شمار زیادی‌ حزب‌ و گروه‌ و تشکّل‌ سیاسی‌ در ایران‌ به‌ وجود آمد (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به سازمان‌ اسناد ملی‌ ایران‌، ج‌ ۱، مقدمة‌ طیرانی‌، ص‌ هجده‌ به‌ بعد). اما این‌ نهادهای‌ سیاسی‌ در جامعه‌ای‌ پدیدار شد که‌ دوسوم‌ جمعیت‌ آن‌ را در آن‌ زمان‌ روستاییان‌ تشکیل‌ می‌دادند که‌ بندرت‌ در میان‌ آنها باسواد و برخودار از معیشت‌ مناسب‌ یافته‌ می‌شد (برزین‌، اطلاعات‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ ، سال‌ ۸۵، ش‌۹ و ۱۰، ص‌۱۷ـ۱۹). از یک‌ سوم‌ جمعیت‌ شهرنشین‌، تقریباً نیمی‌ کارگر بی‌سواد و مردم‌ خرده‌پای‌ تهیدست‌ شهری‌ بودند که‌ تصوّر روشنی‌ از مشارکت‌ در زندگی‌ سیاسی‌ نداشتند و معمولاً در غوغاها دنباله‌رو بودند. بقیة‌ جمعیت‌ (حدود یک‌ ششم‌ نفوس‌ کشور) را مالکان‌، صاحبان‌ سرمایه‌ و صنعت‌، فن‌ سالاران‌، فرهنگیان‌، دانشجویان‌ و دانش‌آموزان‌ و حرفه‌مندان‌ باسواد یا نسبتاً باسواد تشکیل‌ می‌دادند. در رأس‌ این‌ هرم‌ اجتماعی‌، اقلیتی‌ نزدیک‌ به‌ یک‌ درصد کل‌ جمعیت‌ کشور قرار داشت‌ که‌ از سوادکافی‌ و رفاه‌ برخوردار بود و اهرمهای‌ قدرت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ را به‌ دست‌ داشت‌ (همان‌، ش‌ ۱۱ و ۱۲، ص‌۲۲ـ۲۷). حتی‌ کسانی‌ که‌ به‌ نمایندگی‌ از مردم‌ به‌ مجلس‌ شورا راه‌ یافتند، از میان‌ همین‌ اقلیت‌ بودند (شجیعی‌، ج‌۴، ص‌۳۱۳ به‌ بعد).با خروج‌ رضاشاه‌ از صحنة‌ قدرت‌ سیاسی‌ ایران‌ و به‌ وجود آمدن‌ هرج‌ و مرج‌ ناشی‌ از خلا قدرت‌، اشراف‌ و زمینداران‌ بزرگ‌ و خوانین‌ و حکومتگران‌ قدرت‌ سیاسی‌ را به‌ دست‌ گرفتند. روشنفکران‌ مذهبی‌ و غیرمذهبی‌، به‌ نمایندگی‌ از طبقة‌ متوسط‌ و پایین‌، ازوضع‌ موجود راضی‌ نبودند. روحانیان‌ و عموم‌ مردم‌ پایبند به‌ معتقدات‌ دینی‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ سیاستهای‌ مذهب‌ ستیز رضاشاه‌ و تلاشی‌ که‌ حکومت‌ او برای‌ خارج‌ کردن‌ دین‌ از صحنة‌ زندگی‌ اجتماعی‌ داشت‌، و هم‌ به‌ لحاظ‌ پیامدهای‌ این‌ سیاست‌، از اوضاع‌ ناراضی‌ بودند. شماری‌ از روشنفکران‌ هم‌ که‌ از نفوذ کمونیسم‌ بیمناک‌ بودند و نیز روشنفکران‌ ملی‌گرا، درصدد یافتن‌ تکیه‌گاهی‌ مطمئن‌ برای‌ حفظ‌ کشور و انجام‌ اصلاحات‌ به‌ شیوة‌ دلخواه‌ خود برآمدند. ناخوشنودی‌ سیاسی‌ زمینه‌ را برای‌ تشکیل‌ و فعالیت‌ احزاب‌ و گروههای‌ سیاسی‌ مختلف‌ فراهم‌ ساخت‌. از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ ش‌ بیش‌ از ۶۰ حزب‌ و گروه‌ و تشکّل‌ سیاسی‌ به‌ وجود آمد (مدیرشانه‌چی‌، ص‌۵۷ـ۸۷). از میان‌ این‌ همه‌ تشکّل‌ سیاسی‌ ــ که‌ با ظرفیت‌ سیاسی‌ کشور تناسبی‌ نداشت‌ ــ هیچکدام‌ توان‌ ایجاد جنبش‌ همة‌ جانبة‌ سیاسی‌ را نداشتند و در مجلس‌ شورای‌ ملّی‌ هم‌ از گروه‌ منسجم‌ مشخص‌ یا تأثیرگذار برخوردار نبودند. درک‌ سیاسی‌ جامعه‌ هم‌ درحدّی‌ نبود که‌ به‌ گرایشهای‌ مختلف‌ سیاسی‌ جهت‌ بدهد و نیروهای‌ سیاسی‌ را در راستای‌ آمال‌ مشترک‌ ملت‌ به‌ سوی‌ عملیات‌ سیاسی‌ هماهنگ‌ سوق‌ دهد. همین‌ امر سبب‌ شد تا بیشتر روشنفکران‌، نومید از این‌ تشکّلها، به‌ حزب‌ تودة‌ ایران‌ روی‌ آورند که‌ ساختار منسجم‌، نظام‌ آموزشی‌، برنامة‌ عملی‌ و فعالیت‌ مطبوعاتی‌ ـ تبلیغاتی‌ داشت‌ و از سوی‌ دیگر از حمایت‌ بین‌المللی‌ و تبلیغیِ یکی‌ از دو اردوی‌ جهان‌ برخوردار بود.تشکّلهای‌ سیاسی‌ دهة‌ ۱۳۲۰ش‌ را از حیث‌ گرایش‌ به‌ قطبهای‌ قدرت‌ داخلی‌، به‌ چهار گروه‌ می‌توان‌ تقسیم‌ کرد: ۱) گرایش‌ به‌ حفظ‌ و تقویت‌ نظام‌ سلطنت‌ و حمایت‌ از شاه‌، مانند گرایش‌ احزاب‌ آریا و سومکا؛ ۲) گرایش‌ به‌ نخبگان‌ قدیمی‌ بازمانده‌ از عصر قاجار، مانند احزاب‌ ارادة‌ ملّی‌، دموکرات‌ ایران‌، مردم‌ و عدالت‌؛ ۳) گرایش‌ به‌ نخبگان‌ روشنفکر، مانند حزب‌ ایران‌ و حزب‌ سوسیالیستهای‌ خداپرست‌؛ ۴) گرایش‌ به‌ آرمانهای‌ مذهبی‌ و هدایت‌ سیاستهای‌ ملّی‌ در پرتو برداشتهای‌ اسلامی‌، همچون‌ حزب‌ مسلمانان‌ مجاهد و جمعیت‌ فدائیان‌ اسلام‌ (برای‌ اطلاعات‌ بیشتر رجوع کنید به سازمان‌ اسناد ملی‌ ایران‌، ج‌ ۱، مقدمة‌ طیرانی‌، ص‌ سی‌ویک‌ به‌ بعد؛ مدیرشانه‌چی‌، ص‌۵۵ ـ۸۷). این‌ گرایشها نتوانستند بر سر سیاستی‌ همگرا به‌ توافق‌ برسند و تشتّت‌ آنها همچنان‌ ادامه‌ داشت‌. تیراندازی‌ به‌ شاه‌ در ۱۳۲۷ ش‌ دستاویزی‌ برای‌ نیروی‌ حاکم‌ شد که‌ مخالفان‌ را قلع‌وقمع‌ کند، حکومت‌ نظامی‌ اعلام‌ نماید و آیت‌الله‌ سیّدابوالقاسم‌ کاشانی‌ را از ایران‌ به‌ لبنان‌ تبعید کند. احزاب‌ مخالف‌ و در رأس‌ آنها حزب‌ توده‌، یا غیرقانونی‌ شناخته‌ شدند یا موقتاً تعطیل‌ گردیدند (گازیوروسکی‌، ص‌۹۰). شاه‌ گام‌ دیگری‌ به‌ سوی‌ کسب‌ بیشتر قدرت‌ برداشت‌ و با تشکیل‌ مجلس‌ مؤسسان‌ در اردیبهشت‌ ۱۳۲۸ و تغییر اصل‌ ۴۸ قانون‌ اساسی‌ اختیار انحلال‌ مجلس‌ شورای‌ ملّی‌ و سنا، هردو، را به‌ دست‌ آورد و مجلس‌ مؤسسان‌ حق‌ خلع‌ کردن‌ شاه‌ را از سلطنت‌ از دست‌ داد ( رجوع کنید به اطلاعات‌ ، ش‌۶۹۲۸، ۱۹ اردیبهشت‌ ۱۳۲۸، ص‌۱؛ محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۷۶ش‌، ص‌۱۱۵، پانویس‌۵). در پنجم‌ بهمن‌ همان‌ سال‌ اولین‌ دورة‌ مجلس‌ سنا، که‌ نیمی‌ از نمایندگان‌ آن‌ را شاه‌ منصوب‌ کرده‌ بود، به‌ ریاست‌ سیدحسن‌ تقی‌زاده‌ تشکیل‌ شد ( اطلاعات‌ ، ش‌۷۱۳۸، ۶ بهمن‌۱۳۲۸، ص‌۱).شاه‌ پس‌ از تارومار کردن‌ احزاب‌ سیاسی‌ و اعمال‌ تسلّط‌ خود بر قوّة‌ مقنّنه‌ و در اختیار گرفتن‌ اوضاع‌، در ۱۳۲۸ش‌ به‌ امریکا سفر کرد و کوشید تا نظر دولتمردان‌ امریکا را به‌ ایران‌ و حمایت‌ از نظام‌ حاکم‌ بر این‌ کشور و اعطای‌ کمکهای‌ نظامی‌ و مالی‌ جلب‌ کند. او در این‌ سفر توفیقی‌ به‌ دست‌ نیاورد، اما مقامات‌ امریکایی‌ وعده‌ دادند که‌ از طریق‌ برنامة‌ اصل‌ چهار به‌ایران‌ کمک‌ کنند ( تاریخ‌ مستند روابط‌ دوجانبة‌ ایران‌ و ایالات‌ متحدة‌ امریکا ، ص‌ ۳۱۸ـ ۳۲۰). شاه‌ پس‌ از بازگشت‌ از این‌ سفر و برای‌ جبران‌ شکست‌، با مقامات‌ اتّحاد شوروی‌ مذاکره‌ کرد و توانست‌ قراردادی‌ به‌ مبلغ‌ یکصد میلیون‌ تومان‌ منعقد کند. دولت‌ اتّحاد شوروی‌ با فروش‌ یک‌ میلیون‌ تُن‌ گندم‌ به‌ ایران‌ موافقت‌ کرد و سیاست‌ خود را در قبال‌ حکومت‌ شاه‌ تغییر داد (ازغندی‌، ص‌۱۵۸ـ ۱۵۹). این‌ نخستین‌ چرخش‌ سیاست‌ شوروی‌ نسبت‌ به‌ ایران‌ پس‌ از پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ و خروج‌ قوای‌ شوروی‌ از ایران‌ بود. درضمن‌ انگلیسیها به‌ سیاست‌ نزدیکی‌ ایران‌ به‌ امریکا با حساسیّت‌ و سوءظن‌ می‌نگریستند و نمی‌خواستند نفوذ خود را در ایران‌ از دست‌ بدهند. ظاهراً تلاش‌ آنها برای‌ به‌ قدرت‌ رساندن‌ و بر سر قدرت‌ نگاه‌ داشتن‌ سیاستمدارانی‌ با نفوذ نظیر رزم‌آرا و هژیر، در تداوم‌ همین‌ سیاست‌ بود (گازیوروسکی‌، ص‌۸۹ ـ۹۲). درعین‌حال‌ هرگونه‌ بهبود در روابط‌ میان‌ ایران‌ و اتّحاد شوروی‌ نیز ممکن‌ بود به‌ زیان‌ سیاستهای‌ انگلستان‌ در ایران‌ باشد.به‌ نظر می‌رسد که‌ پس‌ از بهبودی‌ نسبی‌ در روابط‌ اتّحاد شوروی‌ و ایران‌، امریکا در سیاست‌ خود در قبال‌ ایران‌ تجدید نظر کرد. اعزام‌ هنری‌گریدی‌ ، سیاستمدار باتجربه‌ای‌ که‌ با نظر مساعد به‌ ایران‌ می‌نگریست‌، به‌ عنوان‌ سفیر جدید امریکا در تهران‌، سرآغازی‌ برای‌ تقویت‌ روابط‌ از جهات‌ مختلف‌ بود. قرارداد همکاری‌ دفاعی‌ دو جانبة‌ ایران‌ و امریکا، در ۲ خرداد ۱۳۲۹/ ۲۳ مه‌ ۱۹۵۰ به‌ منظور اعطای‌ کمکهای‌ نظامی‌ امریکا به‌ ایران‌، گامی‌ بلند در جهت‌ نزدیک‌ ساختن‌ ایران‌ به‌ سیاستهای‌ امریکا بود ( تاریخ‌ مستند روابط‌ دوجانبة‌ ایران‌ و ایالات‌ متحدة‌ امریکا ، ص‌۳۲۰ به‌ بعد). این‌ قرارداد، استفادة‌ مشروط‌ ایران‌ از کمکهای‌ نظامی‌ امریکا را مقرّر می‌کرد. براساس‌ شروط‌ مزبور، تجدید برنامه‌ یا قطع‌ کمکها موکول‌ به‌ تشخیص‌ و تصمیم‌ ایالات‌ متحده‌ بود. پس‌ از امضای‌ موافقتنامة‌ مزبور، مقادیری‌ اسلحه‌ و تجهیزات‌ نظامی‌ به‌ ایران‌ داده‌ شد، ولی‌ شاه‌ انتظار دریافت‌ جنگ‌افزارهای‌ بیشتری‌ داشت‌. با شروع‌ جنگ‌ کره‌ در ۴ تیر ۱۳۳۰/۲۶ ژوئن‌ ۱۹۵۱ و عبور نیروهای‌ مسلّح‌ ارتش‌ کرة‌ شمالی‌ از مرز جغرافیایی‌ ۳۸ درجه‌ به‌ جنوب‌، استراتژی‌ کمکهای‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ ایالات‌ متحده‌ به‌ کشورهای‌ دوست‌، به‌ استراتژی‌ «دفاعی‌ ـ نظامی‌» موسوم‌ به‌ «دفاع‌ از پیرامون‌» تبدیل‌ شد. مطابق‌ این‌ استراتژی‌ به‌ کشورهایی‌ مانند ایران‌ که‌ در پیرامون‌ حوزة‌ نفوذ شوروی‌ و چین‌ جای‌ داشتند به‌ طور جدی‌ باید کمک‌ اقتصادی‌ و نظامی‌ ارسال‌ می‌شد. همزمان‌ با این‌ تحولات‌، اوضاع‌ داخلی‌ ایران‌ روز به‌ روز حادتر می‌شد. (نجاتی‌، ۱۳۷۱ش‌، ج‌۱، ص‌۵۱۳ ـ۵۱۴؛ گازیوروسکی‌، ص‌ ۱۰۱ـ۱۰۴). صحنة‌ سیاسی‌ ایران‌ براثر موج‌ توفندة‌ جنبش‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ و حرکتهای‌ استقلال‌ خواهانه‌ و ملّی‌گرایانه‌ بکلّی‌ تغییر کرد. شماری‌ از احزاب‌ و تشکّلهای‌ سیاسی‌ برای‌ نجات‌ کشور از آفت‌ استبداد و خطر استعمار، باهم‌ متحد شدند و در ۱۳۲۸ش‌ جبهه‌ ملّی‌ ایران‌ را تشکیل‌ دادند ( رجوع کنید به عطار ، ش‌۳۲، ۲ آبان‌ ۱۳۲۸، ص‌۱). این‌ جبهه‌ در مدتی‌ کوتاه‌در عرصة‌ سیاست‌ داخلی‌ به‌ فعالیت‌ چشمگیری‌ پرداخت‌ و پشتیبانی‌ بی‌سابقة‌ قشرهای‌ مختلف‌ مردم‌ را به‌ دست‌ آورد و جامعه‌ را برای‌ حرکت‌ سیاسی‌ متحد و گسترده‌ آماده‌ ساخت‌ و در انتخابات‌ مجلس‌ شورای‌ ملّی‌ در دورة‌ شانزدهم‌ پیروزی‌ مهمّی‌ به‌ دست‌ آورد ( صفیر ، ش‌۱۲۳، ۸ خرداد ۱۳۲۹، ص‌۴). این‌ جبهه‌ دکتر محمد مصدق‌ را به‌ ریاست‌ خود برگزید و مطبوعات‌ وابسته‌ به‌ آن‌ به‌ روشنگری‌ و تبلیغات‌ وسیعی‌ پرداختند و افکار عمومی‌ را برای‌ مبارزه‌ در جهت‌ تحقق‌ هدفهای‌ جبهه‌ آماده‌ ساختند. آیت‌الله‌ کاشانی‌ از حامیان‌ اصلی‌ جبهه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ آن‌، خصوصاً ملّی‌ شدن‌ نفت‌، بود. وی‌ در اعلامیه‌ای‌ تلاش‌ برای‌ ملّی‌ شدن‌ را «تکلیف‌ دینی‌ و وطنی‌ ملت‌ مسلمان‌ ایران‌» اعلام‌ کرد و در پی‌ آن‌ تعدادی‌ از علما، از جمله‌ آیت‌الله‌ سیدمحمدتقی‌ خوانساری‌ و آیت‌الله‌ بهاءالدین‌ محلاتی‌، با صدور اعلامیه‌، نظر آیت‌الله‌ کاشانی‌ را تأیید کردند ( روحانیّت‌ و اسرار فاش‌ نشده‌ از نهضت‌ ملّی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ ، ص‌۱۵). نیروهای‌ ملّی‌گرا جملگی‌ و نیروهای‌ مذهبی‌ عمدتاً از جبهه‌، تا زمانی‌ که‌ ابتکار عمل‌ سیاسی‌ را از دست‌ نداده‌ بود، حمایت‌ کردند. گسترش‌ دامنة‌ قدرت‌ جبهه‌ سرانجام‌ دکترمصدّق‌ را در اردیبهشت‌ ۱۳۳۰ به‌ قدرت‌ رساند و حکومت‌ ملی‌گرای‌ او برای‌ تحقّق‌ دو هدف‌ اصلی‌ (ملّی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ ایران‌ و اصلاح‌ قانون‌ انتخابات‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ و شهرداریها) بر سرکار آمد ( اطلاعات‌ ، ش‌ ۷۵۰۹، ۱۲ اردیبهشت‌ ۱۳۳۰، ص‌۱). مبارزات‌ مردم‌ ایران‌ برای‌ اعادة‌ حقوق‌ خود در گستره‌ای‌ بی‌سابقه‌ آغاز شد و ایران‌ به‌ عنوان‌ پیشگام‌ کشورهایی‌ که‌ برای‌ کسب‌ حقوق‌ خود در برابر انگلیسِ استعمارگر ایستادند، موضوع‌ خبر صفحة‌ اول‌ بسیاری‌ از روزنامه‌های‌ جهان‌ قرار گرفت‌ و توجه‌ استقلال‌خواهان‌ و آزادی‌طلبان‌ جهان‌، بویژه‌ در منطقة‌ خاورمیانه‌ و کشورهای‌ آسیایی‌ و افریقایی‌، به‌ مبارزات‌ سیاسی‌ ایران‌ جلب‌ شد. از اردیبهشت‌ ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ ــ که‌ حکومت‌ ملّی‌ دکتر مصدّق‌ براثر کودتای‌ نظامی‌ مشترک‌ امریکا و انگلیس‌ ساقط‌ شد ــ ایران‌ صحنة‌ نبرد در راه‌ استقلال‌، احقاق‌ حق‌ و نیز مبارزه‌ با استبداد داخلی‌ بود (برای‌ جزئیات‌ چگونگی‌ سقوط‌ مصدّق‌ رجوع کنید به گازیوروسکی‌، ص‌۱۲۹ـ۱۴۲؛ نیز رجوع کنید به مصدّق‌ * ، محمد؛ جبهة‌ ملی‌ ایران‌ * ، ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ * ، کودتای‌ ۲۸ مرداد * ؛ و سایر مدخلهای‌ وابسته‌).کوششهای‌ بسیاری‌ برای‌ واداشتن‌ ایران‌ به‌ مصالحة‌ سیاسی‌ با انگلیس‌ به‌ عمل‌ آمد، و دسیسه‌های‌ فراوانی‌ چیده‌ شد تا جنبش‌ ملّی‌ به‌ رهبری‌ دکتر مصدّق‌ در قبضة‌ قدرت‌ جناح‌ سلطنت‌طلب‌ قرار گیرد. همة‌ این‌ تلاشها بی‌نتیجه‌ ماند و برای‌ درهم‌ شکستن‌ جنبش‌ ملّی‌ راهی‌ جز کودتای‌ نظامی‌ باقی‌نماند. از نظر مقامات‌ رسمی‌ امریکا، وضع‌ کشور «خطرناک‌ و انفجارآمیز» بود و بیم‌ آن‌ می‌رفت‌ که‌ مسیر حوادث‌ به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ ایران‌ «چین‌» دیگری‌ شود. در آستانة‌ انتصاب‌ مصدّق‌ به‌ نخست‌وزیری‌ در اردیبهشت‌ ۱۳۳۰، ایالات‌ متحده‌ برای‌ بازی‌ کردن‌ نقشی‌ عمده‌ در سیاست‌ داخلی‌ ایران‌ آماده‌ شد (گازیوروسکی‌، ص‌۱۰۲ـ۱۰۴). بدین‌ترتیب‌، با دخالت‌ آشکار نظامی‌ و مستشاری‌ امریکا، کودتای‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شکل‌ گرفت‌ که‌ به‌ سرنگونی‌ دولت‌ مصدّق‌ و تحکیم‌ بعدی‌ حکومت‌ شاه‌ انجامید.دوره سوم‌ (۱۳۳۲ـ۱۳۴۲ش‌). کودتای‌ نظامی‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به‌ استقرار حکومت‌ نظامی‌، نخست‌وزیر شدن‌ سرلشکر فضل‌الله‌ زاهدی‌، سرکوب‌ مخالفان‌ و محو آزادیهای‌ سیاسی‌ منجر شد؛ دکترمصدّق‌ و شماری‌ از همکاران‌ و یاران‌ نزدیک‌ او دستگیر، زندانی‌ و محاکمه‌ شدند (مصدق‌، ص‌۳۳۹ـ ۳۴۰؛ کاتوزیان‌، ص‌۳۴۲ـ۳۵۱، ۳۵۵؛ نجاتی‌، ۱۳۶۸ش‌، ص‌۴۸۷ـ ۴۸۹)؛ دکتر سیدحسین‌ فاطمی‌، وزیر خارجة‌ دولت‌ مصدق‌ و یار و همکار نزدیک‌ او، دستگیر و تیرباران‌ شد (نجاتی‌، ۱۳۶۸ش‌، ص‌۴۸۷)، دفترهای‌ احزاب‌ و گروههای‌ سیاسی‌ و روزنامه‌های‌ مخالف‌، غارت‌ و ویران‌ یا سوزانده‌ شدند و هرگونه‌ تشکل‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ که‌ حکومت‌ نظامی‌ آن‌ را مخالف‌ مصالح‌ خود تشخیص‌ می‌داد، غیرقانونی‌ اعلام‌ گردید و منحل‌ یا تعطیل‌ شد. سرتیپ‌ تیمور بختیار، فرمانده‌ نظامی‌ تهران‌، که‌ بعداً به‌ ریاست‌ سازمان‌ اطلاعات‌ و امنیت‌ کشور منصوب‌ شد، به‌ وحشیانه‌ترین‌ صورت‌ به‌ تعقیب‌، آزار، شکنجه‌ و سرکوب‌ مخالفان‌ پرداخت‌ و فضای‌ رعب‌ و وحشت‌ را بر ایران‌ حاکم‌ کرد (برای‌ جزئیات‌ رجوع کنید به بختیار * ، تیمور). هسته‌های‌ سیاسی‌ یا افرادی‌ که‌ از حکومت‌ نظامی‌ جان‌ سالم‌ به‌ در برده‌ بودند، به‌ سازماندهی‌ تشکیلات‌ خود و اتخاذ شیوه‌های‌ مبارزاتی‌ روی‌ آوردند (برای‌ فعالیت‌ بقیة‌السیف‌ نیروهای‌ ملّی‌ رجوع کنید به نهضت‌ آزادی‌ ایران‌، ج‌۱، ص‌۱۹ـ۳۷). حزب‌ تودة‌ ایران‌ که‌ از ۱۳۲۷ش‌ غیرقانونی‌ اعلام‌ شده‌ بود و شماری‌ از اعضای‌ آن‌، بویژه‌ شاخة‌ نظامی‌ آن‌، که‌ در جریان‌ کودتا تقریباً دست‌ نخورده‌ باقی‌ مانده‌ بود، بسرعت‌ مخفی‌ شد و تشکیلات‌ خود را متناسب‌ با فعالیتهای‌ پنهانی‌ سازمان‌ داد (خسرو پناه‌، ص‌۱۷۷ به‌ بعد). تعطیل‌ شدن‌ احزاب‌، گروهها، اجتماعات‌ و روزنامه‌ها، از ابزارهای‌ تحکیم‌ استیلای‌ دولت‌ نظامی‌ و ایجاد جوّ تحمیلی‌ اطاعت‌ و تمکین‌ بود. دولت‌ زاهدی‌ در پی‌ این‌ سرکوبها توانست‌ راه‌ را برای‌ اجرای‌ سیاستهای‌ حکومت‌ و برگزاری‌ انتخابات‌ مجلس‌ دورة‌ هجدهم‌ ــ مجلسی‌ که‌ قانونگذار و صحه‌گذار حکومت‌ کودتا باشد ــ بازکند (گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌ ، ص‌۶۹۷؛ نیز رجوع کنید به زاهدی‌ * ، فضل‌الله‌).در فروردین‌ ۱۳۳۴، شاه‌ که‌ از ثبات‌ نسبی‌ اوضاع‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ کشور مطمئن‌ شده‌ بود، زاهدی‌ را که‌ بسیار قدرتمند شده‌ بود و تهدیدی‌ برای‌ او به‌ شمار می‌آمد، وادار به‌ استعفا کرد و حسین‌ علاء را بر سر کار آورد (آبراهامیان‌، ص‌۵۱۷). به‌ برآورد شاه‌، کشور به‌ آرامش‌ بیشتر، کاستن‌ از خشونت‌ و نزدیکی‌ بیشتر به‌ غرب‌ نیاز داشت‌ و گمان‌ می‌رفت‌ که‌ علاء برای‌ تأمین‌ کردن‌ این‌ مقاصد مناسب‌ باشد ( رجوع کنید به علاء * ، حسین‌). دولت‌ امریکا که‌ پس‌ از سقوط‌ دکترمصدّق‌ ۴۵ میلیون‌ دلار به‌ عنوان‌ «تأمین‌ نیازهای‌ اضطراری‌ و موقت‌ غذایی‌ و غیره‌ ایران‌ به‌ طور رایگان‌» در اختیار دولت‌ ایران‌ قرار داده‌ بود ( تاریخ‌ مستند روابط‌ دو جانبة‌ ایران‌ و ایالات‌ متحدة‌ امریکا ، ص‌۳۸۳ـ۳۸۶)، در ۱۳۳۴ش‌ چهل‌ درصد سهام‌ کنسرسیوم‌ بین‌المللی‌ نفت‌ ایران‌ را به‌ دست‌ آورد. انعقاد قرارداد کنسرسیوم‌ و نسبت‌ درصد سهامی‌ که‌ امریکا و انگلستان‌ و سایر کشورهای‌ غربی‌ از منافع‌ نفت‌ ایران‌ به‌ دست‌ آوردند، نشان‌ می‌دهد که‌ برای‌ آرامش‌ سیاسی‌ در ایران‌ چه‌ بهایی‌ پرداخت‌ شده‌ است‌ (برای‌ جزئیات‌ قراردادهای‌ مربوط‌ به‌ نفت‌ رجوع کنید به شرکت‌ ملی‌ نفت‌ ایران‌، ص‌۱۶ به‌ بعد؛ نیز رجوع کنید به رزاقی‌، ص‌۳۷ـ۵۱). در همان‌ سال‌ ایران‌ به‌ پیمان‌ بغداد پیوست‌ و با پذیرفتن‌ عضویت‌ در این‌ پیمان‌، به‌ یکی‌ از حلقه‌های‌ زنجیره‌ای‌ تبدیل‌ شد که‌ غرب‌ به‌ عنوان‌ خط‌ تدافعی‌ در برابر اتحاد شوروی‌ و هم‌ پیمانان‌ آن‌ و خطر کمونیسم‌ کشید، و در عین‌ حال‌ به‌ سلک‌ متحدان‌ همبسته‌ با جهان‌ غرب‌ و هماهنگ‌ با سیاستهای‌ نظامی‌ آنان‌ درآمد. پس‌ از کودتای‌ ۲۳ تیر ۱۳۳۷/ ۱۴ ژوئیة‌ ۱۹۵۸ به‌ فرماندهی‌ سرهنگ‌ عبدالکریم‌ قاسم‌ در عراق‌، این‌ کشور از پیمان‌ بغداد خارج‌ شد و ایران‌ با پذیرش‌ عضویت‌ در سازمان‌ پیمان‌ مرکزی‌ (سنتو) عملاً جای‌ عراق‌ را تا حدّی‌ پر کرد و نقش‌ فعالتری‌ در همکاری‌ نظامی‌ با غرب‌ در پیش‌ گرفت‌؛ سیاست‌ نادرستی‌ که‌ ایران‌ را از نیرومندترین‌ و مؤثرترین‌ کشورهای‌ عربی‌ و شماری‌ از کشورهای‌ اسلامی‌ دور کرد و به‌ بیطرفی‌ در سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ آسیب‌ جدّی‌ رساند (مهدوی‌، ص‌۱۲۷ـ۱۳۱، ۱۴۶ـ ۱۴۸؛ برای‌ جزئیات‌ و پیامدها رجوع کنید به بغداد * ، پیمان‌؛ پیمان‌ مرکزی‌ * ، سازمان‌). در حقیقت‌، سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ پس‌ از برکناری‌ دکترمصدّق‌ به‌ سیاست‌ شخصیِ شاه‌ تبدیل‌ شد. از نظر شاه‌ امنیت‌ ملّی‌ از امنیت‌ داخلی‌ تفکیک‌ناپذیر بود و امنیت‌ داخلی‌ نیز با امنیت‌ پادشاهی‌ و دودمان‌ پهلوی‌ درآمیخته‌ بود؛ تنها تهدیدکنندة‌ بالقوه‌ و بالفعل‌ خارجی‌ امنیت‌ ملّی‌ ایران‌ نیز حکومت‌ شوروی‌ و مهمترین‌ عامل‌ تهدیدکنندة‌ داخل‌، خطر کمونیستها بود. به‌ اعتقاد محمدرضاشاه‌ مهمترین‌ و اساسیترین‌ وسیله‌ مقابلة‌ با این‌ دو نوع‌ تهدید داخلی‌ و خارجی‌، وجود نیروهای‌ مسلّح‌ با توان‌ کامل‌ دفع‌ خطر شورشهای‌ داخلی‌، همراه‌ با برخورداری‌ از حمایت‌ یک‌ قدرت‌ برتر خارجی‌ بود و تنها دولتی‌ که‌ می‌توانست‌ و تمایل‌ داشت‌ به‌ شاه‌ کمک‌ کند تا امنیت‌ داخلی‌ کشور را تأمین‌ کند، ایالات‌ متحدة‌ امریکا بود. کودتای‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، عقد قرارداد کنسرسیوم‌ و عضویت‌ ایران‌ در پیمان‌ بغداد، بتریتب‌ نشانة‌ گستردگی‌ روابط‌ سیاسی‌ و نفتی‌ و نظامی‌ ایران‌ با ایالات‌ متحده‌ و تبدیل‌ حکومت‌ شاه‌ به‌ «رژیمی‌ دست‌ نشانده‌» بود (ازغندی‌، ص‌۲۷۱؛ گازیوروسکی‌، ص‌۱۶۴ـ ۱۶۵، ۲۰۸؛ نجاتی‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌ ۱، ص‌۵۱۶ ـ۵۱۷).در ۱۳۳۵ش‌، در پی‌ استعفای‌ حسین‌ علاء، شاه‌ دکترمنوچهر اقبال‌ را که‌ از سیاستمداران‌ فرمانبردار و از محارم‌ او بود، به‌ نخست‌وزیری‌ برگزید. اقبال‌ روابط‌ بسیار نزدیکی‌ با محافل‌ سیاسی‌ غرب‌ داشت‌ و به‌ آزاد شدن‌ نظام‌ اقتصادی‌ کشور از نظارت‌ دولت‌ معتقد بود. وی‌ بر آن‌ بود که‌ محیط‌ ایران‌ را برای‌ سرمایه‌گذاری‌ شرکتهای‌ غربی‌ مساعد سازد. سیاستهای‌ او، که‌ مجموعاً پیامدهای‌ ناگواری‌ برای‌ جامعة‌ ایران‌ داشت‌، از مصادیق‌ بارز شتاب‌ به‌ سمت‌ وابستگی‌ بیشتر به‌ غرب‌ و نادیده‌گرفتن‌ نیازها و ویژگیهای‌ ملّی‌ و مقتضیات‌ بومی‌ است‌. تغییراتی‌ که‌ حکومت‌اقبال‌ در ساختار و تشکیلات‌ سیاسی‌ دولت‌ داد، در راستای‌ همان‌ سیاست‌ کلّی‌ بود. به‌ دستور شاه‌ دو حزب‌ سیاسی‌ جدید تشکیل‌ شد: حزب‌ ملّیون‌ به‌ رهبری‌ اقبال‌ و حزب‌ مردم‌ به‌ رهبری‌ اسداللّه‌ علَم‌، که‌ قرار بود نقش‌ حزب‌ مخالف‌ و منتقد دولت‌ را ایفا کند. در صحنة‌ بین‌المللی‌ نیز تحوّلات‌ مهمّی‌ در شرف‌ وقوع‌ بود که‌ بر اوضاع‌ ایران‌ تأثیر مستقیم‌ می‌گذاشت‌. در اواخر دهة‌ ۱۳۳۰ ش‌/ ۱۹۵۰ جنگ‌ سرد به‌ اوج‌ خود رسید. از یک‌سو، اتّحاد شوروی‌ ایران‌ را به‌ عنوان‌ متّحد نزدیک‌ امریکا آماج‌ حمله‌های‌ تبلیغاتی‌ شدید قرار داد و از سوی‌ دیگر، حزب‌ دموکرات‌ امریکا ــ که‌ برای‌ پیروزی‌ در انتخابات‌ ریاست‌ جمهوری‌ بشدت‌ مبارزه‌ می‌کرد ــ از مواضع‌ سیاسی‌ حزب‌ جمهوریخواه‌ در قبال‌ کشورهای‌ جهان‌ سوم‌، بویژه‌ ایران‌، انتقاد کرد و عملاً شاه‌ و هیئت‌ حاکمة‌ ایران‌ را با دشواری‌ جدّی‌ روبرو ساخت‌ (روبین‌، ص‌۸۷ ـ ۹۲).با پیروزی‌ جان‌ کِنِدی‌ در امریکا، تردیدی‌ نماند که‌ حکومت‌ ایران‌ برای‌ تداوم‌ بقای‌ خود و هماهنگی‌ با سیاستهای‌ حزب‌ پیروز در انتخابات‌ امریکا (حزب‌ دموکرات‌) ناگزیر از اصلاحات‌ و تغییرات‌ است‌. انجام‌ اصلاحات‌ جنبه‌های‌ نظامی‌ و سیاسی‌ و اقتصادی‌ را دربر می‌گرفت‌. بخشی‌ از انتقادات‌ امریکا متوجه‌ نیروهای‌ نظامی‌ و ارتش‌ بود. در واکنش‌ به‌ این‌ انتقادات‌، شاه‌ اقدام‌ به‌تغییراتی‌ کرد؛ صدها افسر ارتش‌ را به‌عنوان‌ مبارزه‌ با فساد برکنار کرد و تعداد رسمی‌ نیروهای‌ نظامی‌ را کاهش‌ داد. بااینهمه‌، تردیدی‌ وجود نداشت‌ که‌ نقش‌ ارتش‌ در سرکوب‌ و ایجاد اختناق‌ کمرنگ‌ نشده‌ است‌؛ سرکوب‌ قیام‌ پانزده‌ خرداد و مقاومت‌ عشایر استان‌ فارس‌ نشانة‌ این‌ نقش‌ ارتش‌ شاه‌ بود (هالیدی‌، ص‌۱۰۰ـ۱۰۱).از جنبة‌ سیاسی‌، شاه‌ باتوجه‌ به‌ وضع‌ سیاسی‌ جدید، در شهریور ۱۳۳۹ مهندس‌ جعفر شریف‌ امامی‌ را به‌ جای‌ اقبال‌ به‌ نخست‌وزیری‌ برگزید. وی‌ در سیاست‌ از اقبال‌ معتدلتر و منعطفتر و از معتمدان‌ شاه‌ بود. این‌ تغییر، نشانه‌ای‌ از ظهور تحوّل‌ سیاسی‌ بود (کدی‌، ص‌۲۳۰ـ۲۳۱).عمر حکومت‌ شریف‌ امامی‌ کوتاه‌ بود. بحرانی‌ که‌ در جریان‌ اعتصاب‌ فرهنگیان‌ و براثر کشته‌ شدن‌ یکی‌ از معلمان‌ در جریان‌ تظاهرات‌ و راهپیمایی‌ معترضانه‌ روبه‌ گسترش‌ بود، ابعاد گسترده‌ای‌ یافت‌ و سبب‌ فعالیت‌ جریانها و جنبشهای‌ سیاسی‌ شد که‌ هفت‌ سال‌ حکومت‌ استبداد و اختناق‌ آنان‌ را از فعالیت‌ بازداشته‌ بود. مشی‌ معتدلتر حکومت‌ شریف‌ امامی‌، که‌ شاه‌ گمان‌ می‌کرد با وضع‌ سیاسی‌ روز تناسب‌ دارد، پاسخگوی‌ جامعة‌ خشمگین‌ دربند نبود و شاه‌ ناچار برای‌ تسکین‌ بحران‌ داخلی‌ و همراهی‌ با سیاستهای‌ طرفدار تغییر و اصلاح‌ دموکراتهای‌ امریکا، و به‌رغم‌ میل‌ باطنی‌ خود، با انتصاب‌ علی‌ امینی‌ به‌ نخست‌وزیری‌ موافقت‌ کرد (برای‌ جزئیات‌ رجوع کنید به شریف‌ امامی‌ * ، جعفر). شاه‌ براثر فشارهای‌ خارجی‌ ناگزیر از تغییر و اصلاح‌ در اوضاع‌ داخلی‌ بود و در ۱۳۴۰ش‌ فرمان‌ اجرای‌ قانون‌ اصلاحات‌ ارضی‌ * را صادر کرد و برای‌ مدتی‌ کوتاه‌ به‌ خارج‌ از کشور رفت‌. علی‌ امینی‌ مجلس‌ شورای‌ ملّی‌ را منحل‌ اعلام‌ نمود و به‌کمک‌ حسن‌ ارسنجانی‌، که‌ نقش‌ مبتکرانه‌ و مؤثری‌ در اصلاح‌ نظام‌ زمینداری‌ و توزیع‌ زمین‌ میان‌ دهقانان‌ داشت‌، اجرای‌ برنامة‌ اصلاحات‌ ارضی‌ را آغاز کرد. حکومت‌ امینی‌ در اجرای‌ این‌ برنامه‌ نسبتاً موفق‌ بود، هرچند که‌ پیامدهای‌ برنامة‌ اصلاحات‌ و تغییراتی‌ که‌ در بافت‌ اجتماعی‌ روستاها و در ساختار توزیع‌ قدرت‌ و تأثیرهای‌ عمیقی‌ که‌ بر همة‌ جنبه‌های‌ زندگی‌ جامعة‌ ایران‌ می‌گذاشت‌، درست‌ در نظر گرفته‌ نشده‌ بود (امینی‌، ص‌۱۲۸ـ۱۳۹؛ فوران‌، ص‌۴۷۲ـ۴۷۳؛ فیوضات‌، ص‌۱۰۶ـ ۱۰۸).حکومت‌ امینی‌ سیاست‌ انقباض‌ اقتصادی‌ را در پیش‌ گرفت‌ و درصدد برآمد با فساد مالی‌ و اداری‌ در دولت‌، که‌ در دورة‌ حکومت‌ منوچهر اقبال‌ به‌ طرز بی‌سابقه‌ای‌ گسترش‌ یافته‌ بود، مبارزه‌ کند؛ شماری‌ از افراد بانفوذ به‌ اتهام‌ فساد و حیف‌ و میل‌ اموال‌ عمومی‌ دستگیر شدند و هزینه‌های‌ ارتش‌ و دولت‌ محدود شد، اما براثر این‌ سیاست‌، یا سوء اجرای‌ آن‌، در بخشهایی‌ از جامعه‌ نارضایتی‌ شدّت‌ گرفت‌. رکود اقتصادی‌ به‌ حدّ خطرناکی‌ رسید و عدة‌ بسیاری‌ از بازرگانان‌ و کاسبان‌ جزء ورشکسته‌ شدند یا در آستانة‌ ورشکستگی‌ قرار گرفتند و به‌ این‌ ترتیب‌ موقعیت‌ دولت‌ مدعی‌ اصلاحات‌ امینی‌ متزلزل‌ شد، بویژه‌ آنکه‌ ارتش‌ و بخشهایی‌ از حکومت‌ از سیاستهای‌ دولت‌ امینی‌ ناخرسند بودند. زمینداران‌ بزرگ‌ و مقتدر هم‌ در برابر دولت‌ او ایستادند و دامنة‌ مخالفت‌ گسترده‌تر شد. از سوی‌ دیگر، جبهة‌ ملّی‌ دوم‌ ( رجوع کنید به جبهة‌ ملّی‌ ایران‌ * ) که‌ با تشکیلات‌ و هیئت‌ تازه‌ای‌ به‌ رهبری‌ اللهیار صالح‌ احیا شده‌ بود و پس‌ از ضربه‌های‌ هولناکی‌ که‌ در جریان‌ کودتای‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از سر گذرانده‌ بود، بار دیگر به‌ میدان‌ عملی‌ سیاست‌ پای‌ نهاده‌ و بخشی‌از طبقة‌ متوسط‌ و روشنفکر، و شمار کثیری‌ از دانشجویان‌ و دانش‌آموزان‌ را به‌ سوی‌ خود جذب‌ کرده‌ بود، رو در روی‌ حکومت‌ امینی‌ قرار گرفت‌ و به‌ بازماندة‌ اندک‌ اعتبار او بشدّت‌ آسیب‌ رساند. شاه‌ و حاکمان‌ وابسته‌ به‌ او و نظامیان‌ فرمانبردار وی‌ نیز از این‌ رویارویی‌ سود بردند و از راههای‌ مختلف‌ ــ از جمله‌ حملة‌ بسیار وحشیانه‌ و بی‌سابقة‌ نیروهای‌ نظامی‌ به‌ دانشگاه‌ تهران‌، به‌ فرماندهی‌ منوچهر خسروداد در اول‌ بهمن‌ ۱۳۴۰، نقار میان‌ آن‌ دو (حکومت‌ امینی‌ و جبهة‌ ملّی‌ دوم‌ و دانشجویان‌ و دانش‌آموزان‌) را به‌ مرحلة‌ آشتی‌ناپذیری‌ و تخاصم‌ رودررو کشاندند و حکومت‌ امینی‌ و نیروهای‌ مخالف‌ او، هردو، را بسیار محیلانه‌ به‌ حاشیه‌ راندند (امینی‌، ص‌ ۱۴۰ـ ۱۶۹؛ جزنی‌، ج‌۲، ص‌۸۰ ـ ۸۸؛ نجاتی‌، ۱۳۷۱ش‌، ج‌۱، ص‌۱۸۲ـ ۱۹۴). دولت‌ اتحاد شوروی‌ هم‌ با حکومت‌ امینی‌ موافق‌ نبود و مقامات‌ امریکایی‌ که‌ اوضاع‌ ایران‌ را زیر نظر داشتند، بهبودی‌ در روند اجرای‌ برنامه‌های‌ حکومت‌ اصلاح‌طلب‌ امینی‌ نمی‌دیدند. شاه‌ با استفاده‌ از موقعیت‌ و در سفر خود به‌ امریکا توانست‌ حمایت‌ جان‌ کندی‌ و دیگر مقامات‌ دولت‌ امریکا را جلب‌ و در ۲۷ تیر ۱۳۴۱ امینی‌ را از کار برکنار کند و اسداللّه‌ علم‌ را، که‌ از وفادارترین‌ دولتمردان‌ او بود، به‌ نخست‌وزیری‌ برگزیند و ادارة‌ سیاست‌ اصلاحات‌ را خود به‌ دست‌ بگیرد. شاه‌ از آن‌ پس‌ به‌ گونة‌ کاملاً آشکار وارد صحنة‌ سیاسی‌ کشور شد و در کسوت‌ «منجی‌» کشور و مردم‌ و شخصیتِ ورای‌ قانون‌ و کاملاً مبّرا از هرگونه‌ مسئولیت‌ و بازخواست‌، زمام‌ همة‌ امور کشور را در دست‌ گرفت‌. دستگاه‌ تبلیغاتی‌ دولت‌ هم‌ به‌ طرز بی‌سابقه‌ای‌ به‌ کار افتاد و شاه‌ را اصلیترین‌ محور کشور معرفی‌ کرد. تقابل‌ نیروهای‌ سیاسی‌ معتقد به‌ قانون‌ اساسی‌ ایران‌ و پایبند به‌ نظام‌ مشروطیت‌ ــ نظیر احزاب‌ و سازمانهای‌ وابسته‌ به‌ جبهة‌ ملّی‌ ایران‌ ــ با شاه‌ وارد مرحلة‌ جدیدی‌ شد. نهضت‌ آزادی‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ شخصیتهایی‌ که‌ هم‌ به‌ مبانی‌ اسلام‌ پایبند بودند و هم‌ به‌ اصول‌ قانون‌ اساسی‌، و در عین‌ حال‌ سیاست‌ جبهة‌ ملی‌ را محتاطانه‌ و سازشکارانه‌ می‌دانستند، در همان‌ اوضاع‌ سیاسی‌ تشکیل‌ یافت‌. نهضت‌ با اتّخاذ مواضع‌ صریح‌ و دفاع‌ از موازین‌ قانون‌ اساسی‌ و مخالفت‌ آشکار با دخالتهای‌ شاه‌ در امور، به‌ نیروی‌ سیاسی‌ مهمی‌ در کشور تبدیل‌ شد و از آن‌ پس‌ تا پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ در ۱۳۵۷ش‌، در معادلات‌ سیاسی‌ داخلی‌ تأثیر نسبی‌ داشت‌ ( رجوع کنید به امینی‌، ص‌ ۱۶۹ـ۱۷۰؛ عاقلی‌، ص‌۹۱۳ـ ۹۱۴، ۹۲۰ـ۹۲۱؛ بازرگان‌، ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش‌).شاه‌، مطمئن‌ از پشتیبانی‌ خارجی‌ و نیروهای‌ سیاسی‌ هوادار خود و بی‌اعتنا به‌ ویژگیهای‌ فرهنگی‌ ـ اجتماعی‌ و ساختار جامعة‌ تحت‌ فرمانش‌، یکه‌تاز میدان‌ شد. وی‌ در ۱۹ دی‌ ۱۳۴۱ در اجتماعی‌ به‌ نام‌ «کنگرة‌ آزاد مردان‌ و آزاد زنان‌» ــ که‌ با حضور عدة‌ بسیاری‌ از صنوف‌ مختلف‌ جامعه‌ و از نقاط‌ مختلف‌ کشور در تهران‌ تشکیل‌ یافت‌ ــ شرکت‌ و نطق‌ مفصلی‌ کرد و اصول‌ تازه‌ای‌ به‌ نام‌ «اصول‌ ششگانة‌ انقلاب‌ سفید» ارائه‌ داد، که‌ بعداً به‌ «انقلاب‌ شاه‌ و ملت‌» معروف‌ شد ( گاهنامة‌ پنجاه‌ سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌ ، ج‌ ۲، ص‌ ۱۶۰۶ـ۱۶۰۷؛ نیز رجوع کنید به محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۷۶ش‌، ص‌۱۶۵ـ۱۶۹). به‌ موازات‌ این‌ اقدامات‌، شماری‌ از فن‌سالاران‌ و دیوانسالاران‌ تحصیل‌ کرده‌ در غرب‌ و فارغ‌التحصیل‌ از دانشگاههای‌ امریکا تشکّل‌ داده‌ شدند تا به‌ عنوان‌ چهره‌های‌ سیاسی‌ جدیدِ دولت‌ و مجریان‌ امور، بتدریج‌ جای‌ سیاستمداران‌ قدیمی‌ را بگیرند. هستة‌ اصلی‌ حزب‌ ایران‌ نوین‌، که‌ رهبری‌ آن‌ با حسنعلی‌ منصور بود، از این‌ افراد تشکیل‌ گردید. شماری‌ از اینان‌ (نظیر جمشید آموزگار) متخصصین‌ برجسته‌ بودند، اما ناآشنایی‌ آنها با ویژگیهای‌ فرهنگی‌ ـ اجتماعی‌ جامعة‌ ایران‌، از عمده‌ترین‌ علتهای‌ دور شدن‌ ساختار دولتی‌ از بدنة‌ اصلی‌ کشور، نادیده‌ گرفتن‌ عواطف‌ مذهبی‌ و ملّی‌ مردم‌ و در نهایت‌ جدا شدن‌ قدرت‌ حاکم‌ از پیکر جامعه‌ بود (نجاتی‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۱۷ـ ۳۲۰؛ صارمی‌ شهاب‌، ص‌ ۱۳۵ـ۱۳۷؛ بشیریه‌، ص‌ ۲۵۹ـ۲۶۰).شاه‌ برای‌ تحقق‌ برنامة‌ اصلاحات‌، به‌ حمایت‌ همة‌ کشورهای‌ متنفذ، از جمله‌ اتّحاد شوروی‌، نیاز داشت‌. ازینرو، پس‌ از آنکه‌ حمایت‌ اکراه‌آمیز دولت‌ کندی‌ را به‌ دست‌ آورد و موقعیت‌ داخلی‌ خود را بهبود بخشید، در اقدامی‌ تاکتیکی‌ به‌ اتّحاد شوروی‌ اطمینان‌ داد که‌ هیچگونه‌ پایگاه‌ نظامی‌ در اختیار هیچ‌ کشوری‌ قرار نخواهد داد (ازغندی‌، ص‌۲۵۵ـ۲۶۸). این‌ اطمینان‌ خاطر، که‌ بعداً با قرارداد همکاری‌ میان‌ اتّحاد شوروی‌ و ایران‌ در زمینة‌ ایجاد کارخانة‌ ذوب‌ آهن‌ ایران‌ و خریدن‌ تجهیزات‌ نظامی‌ از آن‌ کشور و برنامه‌های‌ دیگر همکاری‌ صنعتی‌ ـ اقتصادی‌ همراه‌ شد، به‌ بهبود روابط‌ دو کشور و توقف‌ مخالفت‌ اتحاد شوروی‌ و بلوک‌ شرق‌ با شاه‌ انجامید. شاه‌ طی‌ سفرهای‌ متعدد به‌ کشورهای‌ بلوک‌ شرق‌ در دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ و در سفرهای‌ متقابل‌ سران‌ آن‌ کشورها به‌ ایران‌ و از طریق‌ عقد قراردادهای‌ صنعتی‌ ـ اقتصادی‌، به‌ نوعی‌ تعادل‌ رابطه‌ میان‌ ایران‌ و غرب‌، ایران‌ و شرق‌ دست‌ یافت‌. این‌ تعادل‌ به‌ حفظ‌ حکومت‌ او و تخفیف‌ مخالفت‌ با او کمک‌ کرد (مهدوی‌، ص‌۱۸۰ـ ۱۸۸). اما به‌رغم‌ برنامة‌ اصلاحات‌ ــ که‌ گمان‌ می‌رفت‌ کشور را به‌ سمت‌ پیشرفت‌ و توسعه‌ سوق‌ می‌دهد ــ و موفقیتهایی‌ که‌ در سیاستهای‌ خارجی‌ و برنامه‌های‌ همکاری‌ به‌ نظر می‌رسید، وقایعی‌ در جامعة‌ ایران‌ در حال‌ تکوین‌ بود که‌ حکومت‌ از آن‌ کاملاً بی‌اطّلاع‌ بود ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌). شاه‌ که‌ وجود آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ را مانعی‌ بر سر راه‌ طرح‌ و اجرای‌ هرگونه‌ اقدام‌ اصلاحی‌ تجویزی‌ از سوی‌ امریکا می‌دانست‌، تا پیش‌ از فوت‌ آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ در فروردین‌ ۱۳۴۰ از این‌ اقدام‌ خودداری‌ کرد و پس‌ از رحلت‌ ایشان‌ فرصت‌ را مغتنم‌ شمرد و «اصول‌ ششگانه‌ انقلاب‌ سفید» را مطرح‌ کرد.دوره چهارم‌ (۱۳۴۲ـ۱۳۵۷ش‌). شاه‌ لایحه‌های‌ ششگانة‌ خود را در بهمن‌ ۱۳۴۱ به‌ همه‌پرسی‌ گذاشت‌ و به‌ ادعای‌ دستگاههای‌ تبلیغی‌ حکومت‌، بیش‌ از ۹۹% مردم‌ به‌ آن‌ رأی‌ مثبت‌ دادند ( اطلاعات‌ ، سال‌ ۳۷، ش‌ ۱۱۰۱۰، ۸ بهمن‌ ۱۳۴۱، ص‌۱). این‌ همه‌پرسی‌ از هر حیث‌ ساختگی‌ و فرمایشی‌ بود و هیچ‌ یک‌ از موازین‌ رأی‌گیری‌ آزاد در آن‌ مراعات‌ نشده‌ بود؛ علما و مراجع‌ تقلید و جمعی‌ از روشنفکران‌ دینی‌ رسماً با آن‌ مخالفت‌ کردند و مردم‌ را به‌ عدم‌ شرکت‌ در همه‌پرسی‌ فراخواندند، امّا شاه‌ بیش‌ از آنکه‌ به‌ افکار عمومی‌ جامعة‌ خود توجه‌ داشته‌ باشد، به‌ بازتاب‌ موفقیت‌ این‌ همه‌پرسی‌ در محافل‌ و رسانه‌های‌ خارجی‌ می‌اندیشید. ناخرسندی‌ مردم‌ مسلمان‌ ایران‌ از این‌ گونه‌ تحریف‌ حقایق‌ و بازی‌ رذیلانه‌ با عواطف‌ و آمال‌ جامعه‌ از چند ماه‌ پیش‌ از همه‌پرسی‌ آشکار شد و در ماههای‌ بعد از آن‌ شدت‌ گرفت‌. علما و روحانیان‌ در کنار مردم‌ سیاستهای‌ شاه‌ و دربار و هیئت‌ حاکمه‌ را مورد انتقاد شدید قرار دادند. اوج‌ این‌ اعتراضات‌ در خرداد ۱۳۴۲ مصادف‌ با روزهای‌ عزاداری‌ امام‌ حسین‌ علیه‌السلام‌، بویژه‌ تاسوعا و عاشورا، بود؛ اعتراضاتی‌ که‌ به‌ سبب‌ حضور مراجع‌ و رهبران‌ دینی‌ در پیشاپیش‌ آن‌ بسیار گسترده‌ بود و به‌ قیام‌ خودانگیختة‌ پانزده‌ خرداد انجامید؛ آیت‌اللّه‌ سیّدروح‌الله‌ خمینی‌ (بعدها: امام‌ خمینی‌) در پی‌ مبارزات‌ آشکارش‌ با حکومت‌ شاه‌ و اعتراضهایش‌ به‌ تخلفات‌ دولت‌ از قانون‌ اساسی‌، نقض‌ موازین‌ استقلال‌ و حاکمیت‌ سیاسی‌ کشور، تن‌ دادن‌ به‌ وابستگی‌ و پذیرش‌ خفت‌ و خواری‌ در برابر مطامع‌ خارجی‌، و نقض‌ موازینی‌ از شریعت‌ اسلام‌ که‌ در قانون‌ اساسی‌ به‌ آن‌ تصریح‌ شده‌ بود، در نیمه‌شب‌ پانزده‌ خرداد دستگیر شد. همسویی‌ شماری‌ از روحانیان‌ با مشی‌ فکری‌ و سیاسی‌ امام‌ خمینی‌(ره‌)، تظاهرات‌ و راهپیماییهای‌ مردم‌ در تهران‌، قم‌، مشهد، اصفهان‌، شیراز و چند شهر بزرگ‌ و کوچک‌ دیگر در واکنش‌ به‌ دستگیری‌ امام‌ خمینی‌ به‌ قیامی‌ خودانگیخته‌ انجامید که‌ در جریان‌ آن‌ شماری‌ از معترضان‌ کشته‌ و مجروح‌ شدند. این‌ قیام‌، شدیدترین‌ برخورد میان‌ مردم‌ و نیروهای‌ دولتی‌ پس‌ از ۱۳۳۲ش‌، و در عین‌ حال‌ نخستین‌ واکنش‌ نیرومند نیروهای‌ سازمان‌نیافتة‌ مردم‌مذهبی‌ و معتقد بود. نیروهای‌ ملّی‌ با گرایشهای‌ سیاسی‌ دیگر در این‌ قیام‌ شرکت‌ نداشتند، تا بدان‌ حدّ که‌ خود را در برابر سیر حوادث‌ غافلگیر شده‌ احساس‌ می‌کردند. دیگر تشکّلها و گرایشهای‌ سیاسی‌، نظیر حزب‌ توده‌، نیز هیچ‌ مشارکتی‌ در این‌ قیام‌ نداشتند و حتی‌ در برابر آن‌ موضع‌ گرفتند (مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌، آرشیو، پروندة‌ ش‌۱۱۸، ص‌۱۷۹؛ طبری‌، ص‌۲۱). با اینهمه‌، این‌ قیام‌ هشداری‌ به‌ دولتمردان‌ بود که‌ غلیان‌ عواطف‌ دینی‌ را در اعماق‌ جامعه‌ نشان‌ می‌داد، هرچند که‌ نظام‌ شاه‌ از این‌ رویداد درس‌ نگرفت‌ و به‌ جای‌ آنکه‌ این‌ پدیدة‌ بی‌سابقه‌ در جامعة‌ ایران‌ را درست‌ بشناسد، به‌ سیاست‌ سرکوب‌ خشن‌، ایراد اتهام‌، انتساب‌ واقعه‌ به‌ عوامل‌ خارجی‌ و تحریک‌ برخی‌ کشورهای‌ بانفوذ در منطقه‌ و مخالف‌ با سیاست‌ خارجی‌ شاه‌ و نظایر اینها متوسل‌ شد. در هرصورت‌، اقدامات‌ یکپارچة‌ علما و مهاجرت‌ شماری‌ از مراجع‌ تقلید به‌ تهران‌، به‌ منظور آزادسازی‌ امام‌ خمینی‌ و دو تن‌ از مراجع‌ تقلید و حمایت‌ قاطع‌ آنان‌ از حرکت‌ اعتراض‌آمیز ایشان‌، سبب‌ شد که‌ هیئت‌ حاکمه‌ و شخص‌ شاه‌ سرانجام‌ در فروردین‌ ۱۳۴۳ امام‌ خمینی‌ را آزاد کند و به‌ قم‌ بازگرداند (نجاتی‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌ ۱، ص‌۲۳۴ـ۲۴۰؛ نیز ( رجوع کنید به پانزده‌ خرداد * ، قیام‌).شماری‌ از روحانیان‌ و مخالفان‌ مذهبی‌ مبارز نیز در وقایع‌ خرداد ۱۳۴۳ دستگیر و زندانی‌ یا تبعید شدند و به‌ گمان‌ هیئت‌ حاکم‌ خطر نیروهای‌ مذهبی‌ معترض‌ برطرف‌ گردید. شاه‌ سیاست‌ جدید خود را ــ که‌ اجرای‌ آن‌ از ۱۳۴۱ش‌ آغاز شده‌ بود ــ پس‌ از این‌ رویداد با شدّت‌ و قدرت‌ بیشتری‌ ادامه‌ داد. در همان‌ زمان‌، انتخابات‌ مجلس‌ بیستم‌ شورای‌ ملّی‌ تحت‌ حمایت‌ ارتش‌ با مداخلة‌ آشکار ساواک‌ و ایادی‌ حکومت‌ به‌گونه‌ای‌ برگزار شد که‌ افرادِ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ همة‌ کرسیهای‌ نمایندگی‌ را اشغال‌ کردند. مجلس‌ بیستم‌ به‌ این‌ ترتیب‌ به‌ دستگاه‌ تصویب‌ بی‌چون‌ و چرای‌ لایحه‌های‌ دولت‌ تبدیل‌ شد (جزنی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۸۰).در فضای‌ پس‌ از قیام‌ پانزده‌ خرداد، چند تشکّل‌ سیاسی‌ ـ دینی‌ و نهاد با خط‌مشی‌ مخفی‌ و مسلحانه‌ برضد رژیم‌ شاه‌ به‌وجود آمد. این‌ تشکلّها غالباً استمرار «فدائیان‌ اسلام‌»، و مهمترین‌ آنها هیئتهای‌ مؤتلفة‌ اسلامی‌ و حزب‌ ملل‌ اسلامی‌ بود (صارمی‌ شهاب‌، ص‌۵۹ ـ۶۰). شاه‌ پس‌ از سرکوب‌ مخالفان‌ و در اختیار گرفتن‌ همة‌ قوای‌ کشور و تعویض‌ اسدالله‌ علم‌ در پایان‌ سال‌ ۱۳۴۲ش‌ ــ که‌ پس‌ از وقایع‌ خونین‌ پانزده‌ خرداد به‌ مهرة‌ سیاسی‌ بی‌استفاده‌ای‌ تبدیل‌ شده‌ بود ــ با حسنعلی‌ منصور، دولتمرد جوان‌ و جاه‌طلبی‌ که‌ شماری‌ از فن‌سالاران‌ را سازمان‌ داده‌ بود، خود را برای‌ هدایت‌ کردن‌ کشور در مسیری‌ که‌ در نظر داشت‌، مهیّا ساخت‌. او پس‌ از وقایع‌ ۱۳۴۲ش‌ قدرت‌ مطلق‌ و بی‌معارض‌ و خودکامة‌ صحنة‌ سیاسی‌ ایران‌ شد و کمتر رهبری‌ در جهان‌ آن‌ روز از اختیارات‌ خارج‌ از نظارت‌ قانون‌ او برخوردار بود (گازیوروسکی‌، ص‌۳۱۳ـ۳۱۶؛ نجاتی‌، ۱۳۷۱ش‌، ج‌۱، ص‌ ۲۹۴ـ ۲۹۹، ۴۸۸ـ۴۹۰).حسنعلی‌ منصور، دبیرکل‌ حزب‌ ایران‌ نوین‌ بود؛ حزبی‌ که‌ جای‌ دو حزب‌ ملّیون‌ و مردم‌ را گرفته‌ و به‌ دستگاه‌ اجرای‌ منویات‌ شاه‌ برای‌ پیشرفت‌ و توسعه‌ تبدیل‌ شده‌ بود. منصور که‌ از خبرگی‌ کافی‌ سیاسی‌ برخوردار نبود، با بی‌پروایی‌ و با موافقت‌ شاه‌ به‌ تهیه‌ و تصویب‌ لوایحی‌ اقدام‌ کرد که‌ امتیازاتی‌ خلاف‌ قانون‌ اساسی‌ را به‌ خارجیان‌ اعطا می‌کرد. اعطای‌ کاپیتولاسیون‌ از آن‌ جمله‌ بود. در ۲ مهر ۱۳۴۳/۱۳ اکتبر ۱۹۶۴ مجلس‌ شورای‌ ملّی‌، پس‌ از مذاکرات‌ طولانی‌ بین‌ سفارت‌ امریکا و دولت‌ ایران‌، قانونی‌ تصویب‌ کرد که‌ براساس‌ آن‌ به‌ نظامیان‌ امریکاییِمأمور در ایران‌ و بستگانشان‌ هماننداعضای‌ نمایندگیهای‌ سیاسی‌ مصونیت‌ سیاسی‌ اعطا می‌گردید. واگذاری‌ این‌ امتیاز به‌ امریکاییها و افشاگری‌ امام‌خمینی‌ در این‌ خصوص‌، اعتراض‌ طبقات‌ مختلف‌ مردم‌ را برانگیخت‌؛ امام‌ خمینی‌ در چهارم‌ آبان‌ ۱۳۴۳ سخنرانی‌ شدیداللحنی‌ در قم‌ در مخالفت‌ با کاپیتولاسیون‌ ایراد کرد و این‌ اقدام‌ را موجب‌ پایمال‌ شدن‌ عزت‌ ایران‌ و عظمت‌ ارتش‌ دانست‌. به‌ دنبال‌ این‌ سخنرانی‌، باردیگر امام‌ خمینی‌ دستگیر و به‌ ترکیه‌ تبعید شد و سپس‌ در عراق‌ (نجف‌) سکنا گزید (ازغندی‌، ص‌۲۸۴ـ۲۸۶؛ مهدوی‌، ص‌۲۰۴، ۳۰۷؛ امام‌ خمینی‌، ج‌۱، ص‌۱۳۹). اما منصور، عامل‌ اصلی‌ این‌ امتیاز، پس‌ از حدود یک‌ سال‌ نخست‌وزیری‌، در بهمن‌ ۱۳۴۳ به‌ ضرب‌ گلولة‌ یکی‌ از نیروهای‌ مذهبی‌ وفادار به‌ نهضت‌ امام‌ خمینی‌ به‌ قتل‌ رسید. این‌ واقعه‌، نشانة‌ دیگری‌ از مخالفت‌ عمیق‌ نیروهای‌ مذهبی‌ با سیاستهای‌ نظام‌ حاکم‌ و فرونخفتن‌ تحرّکات‌ سیاسی‌ مخالفان‌ مذهبی‌ دولت‌ پس‌ از وقایع‌ خرداد ۱۳۴۲ بود (عراقی‌، ص‌۲۰۷ـ۲۱۲؛ نیز رجوع کنید به منصور * ، حسنعلی‌). در پی‌ قتل‌ منصور، امیرعباس‌ هویدا که‌ از نزدیکترین‌ دوستان‌ منصور بود و در دولت‌ او سمت‌ وزارت‌ دارایی‌ داشت‌، به‌ نخست‌وزیری‌ رسید و بیش‌ از سیزده‌ سال‌ (بهمن‌ ۱۳۴۳ـ مرداد ۱۳۵۶) در این‌ سمت‌ ماند. هویدا به‌ کمک‌ همکاران‌ خود از حزب‌ ایران‌ نوین‌، همان‌ مشی‌ سیاسی‌ را دنبال‌ کرد. وی‌ با اتکا به‌ درآمدهای‌ نفتی‌، که‌ هر سال‌ بیشتر می‌شد، و به‌ کمک‌ فن‌سالاران‌ تحصیل‌ کرده‌ و تجربه‌ اندوخته‌ در غرب‌، برنامة‌ نوسازی‌ اقتصادی‌ ـ صنعتی‌ کشور را ادامه‌ داد. اجرای‌ طرحهای‌ توسعة‌ اقتصادی‌ ـ صنعتی‌، بدون‌ توجه‌ به‌ جنبه‌های‌ اجتماعی‌ ـ فرهنگی‌ و رشد سیاسی‌، ساختار کشور را با عدم‌ توازنی‌ روبرو ساخت‌ که‌ نشانه‌های‌ جدّی‌ آن‌ سرانجام‌ در ۱۳۵۶ش‌ آشکار شد (آبراهامیان‌، ص‌ ۵۲۴ ـ ۵۵۳؛ عاقلی‌، ص‌ ۹۹۰، ۹۹۵ـ۹۹۶، ۱۰۳۸؛ کدی‌، ص‌ ۲۵۴ـ۲۵۶).شاه‌ در سیزدهم‌ اسفند ۱۳۵۳ اقدام‌ به‌ تأسیس‌ حزب‌ رستاخیز کرد که‌ جایگزین‌ احزاب‌ فرمایشی‌ قبلی‌ گردید. او گمان‌ می‌کرد که‌ چنین‌ حزبی‌ می‌تواند «اعضای‌ همة‌ طبقات‌ اجتماعی‌ و مردمانی‌ از هر نوع‌ عقیده‌» را دربرگیرد و از تعارض‌ میان‌ جناحها بکاهد و احیاناً زمینه‌ را برای‌ مشارکت‌ گروههای‌ وسیعتری‌ فراهم‌ سازد (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۷۶ش‌، ص‌۳۰۵ـ ۳۰۶). بدون‌ تردید در تأسیس‌ این‌ حزب‌ به‌ الگوی‌ حزب‌ واحد کمونیست‌ شوروی‌ و حزب‌ بعث‌ عراق‌، دو کشور همسایة‌ ایران‌ که‌ با نظام‌ تک‌ حزبی‌ اداره‌ می‌شوند، توجه‌ شده‌ بود (حتی‌ نام‌ رستاخیز ترجمة‌ دقیق‌ کلمة‌ بعث‌ بود)؛ بویژه‌ آنکه‌ شماری‌ از مارکسیستها و چپگرایان‌ که‌ به‌ خدمت‌ حکومت‌ شاه‌ درآمده‌ بودند اما از حیث‌ تفکر همچنان‌ امور را با اصول‌ فکری‌ گذشتة‌ خود تحلیل‌ می‌کردند، در سازماندهی‌ و ادارة‌ حزب‌ رستاخیز همکاری‌ مؤثر داشتند و بعضی‌ از آنان‌ نیز به‌ سمتهای‌ مهم‌ حزبی‌ دست‌ یافتند (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به آبراهامیان‌، ص‌۵۴۲ ـ۵۴۹). این‌ حزب‌ در مدت‌ کوتاهی‌ با ناکامی‌ آشکار و شکستی‌ مفتضحانه‌ روبرو شد. خود شاه‌ به‌ « غلط‌ بودن‌ فکر ایجاد این‌ حزب‌» صراحتاً اعتراف‌ کرد و گفت‌ که‌ انور سادات‌ «نظام‌ تک‌ حزبی‌ مصر را از میان‌ برداشت‌ و راه‌ را برای‌ پیدایش‌ احزاب‌ باز کرد، و به‌نظرم‌ عمل‌ او درست‌ بود» (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۷۶ش‌، ص‌۳۰۶). شکست‌ این‌ حزب‌ سیاسی‌ نشانة‌ گویایی‌ از بن‌بست‌ سیاسی‌ نظام‌ و عجز آن‌ در سازمان‌ دادن‌ وابسته‌ترین‌ عناصر خود بود، وگرنه‌ مردم‌ نه‌ در تأسیس‌ این‌ حزب‌ نقشی‌ داشتند، نه‌ در آن‌مشارکتی‌، و نه‌ حتی‌ برای‌ انحلال‌ آن‌ کاری‌ کردند ( رجوع کنید به صارمی‌ شهاب‌، ص‌۱۴۱ـ ۱۴۸).دگرگونی‌ در نوع‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ گروههای‌ مخالف‌ دولت‌، بویژه‌ از اوایل‌ دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ به‌ بعد، از عاملهای‌ مؤثر دیگری‌ است‌ که‌ نظام‌ شاه‌ را به‌ بن‌بست‌ کشاند. بسته‌ شدن‌ راه‌ هرگونه‌ فعالیت‌ سیاسی‌ بر جبهة‌ ملّیِ احیا شده‌ پس‌ از حکومت‌ علی‌ امینی‌، سبب‌ شد که‌ نیروهای‌ ملّی‌گرا عمدتاً بتدریج‌ از جبهة‌ ملّی‌ جدا و دور شوند و به‌ تندروی‌ سیاسی‌ روی‌ بیاورند. حتی‌ گروههایی‌ از جبهة‌ ملّی‌ به‌ اندیشه‌های‌ تندروانة‌ چپ‌ و فعالیتهای‌ چریکی‌ روی‌ آوردند ( رجوع کنید به جزنی‌، ج‌۲، ص‌۷۱ـ۷۹، ۸۴، ۹۴ـ ۹۷). پس‌ از وقایع‌ خرداد ۱۳۴۲، نیروهای‌ ملّی‌ ـ مذهبی‌ و مذهبی‌ نیز هیچ‌ راهی‌ برای‌ فعالیت‌ آزاد سیاسی‌ در چارچوب‌ قانون‌ اساسی‌ پیش‌ روی‌ ندیدند و از آن‌ سال‌ به‌ بعد، هرچه‌ زمان‌ گذشت‌، شاخه‌های‌ تندرو از نیروهای‌ ملّی‌ ـ مذهبی‌ و مذهبی‌ جدا شدند و به‌ مشی‌ مسلّحانه‌ روی‌ آوردند. سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ ایران‌، به‌ عنوان‌ یکی‌ از گروههای‌ سیاسی‌ تندرو، که‌ از نیروهای‌ ملّی‌ ـ مذهبی‌ جدا شد و به‌ مشی‌ مسلّحانه‌ گرایش‌ یافت‌، از مصداقهای‌ بارز گروههایی‌ است‌ که‌ فعالیت‌ سیاسی‌ در چارچوب‌ قانون‌ اساسی‌ را ترک‌ و طرد کردند (آبراهامیان‌، ص‌۵۹۱ ـ۶۱۱). نیروهای‌ چپگرا که‌ از دیرباز با منع‌ فعالیت‌ سیاسی‌ روبرو بودند و در وقایع‌ کودتای‌ ۱۳۳۲ش‌ متحمّل‌ تلفات‌ بسیار سنگینی‌ شده‌ بودند، هیچگونه‌ مجالی‌ برای‌ فعالیت‌، ولو در مقیاسهای‌ محدود، نداشتند. نتیجة‌ عملی‌ سیاست‌ مخالفت‌ و مقابلة‌ نظام‌ شاه‌ با گروههای‌ سیاسی‌ دگراندیش‌ به‌ اینجا ختم‌ شد که‌ سه‌ گرایش‌ اصلی‌ در گروههای‌ سیاسی‌ (گرایش‌ ملّی‌گرایانه‌، گرایش‌ مذهبی‌ در طیفی‌ گسترده‌، و گرایش‌ چپگرایانه‌) به‌عوض‌ تفاهم‌، گفتگو، همکاری‌، یا حتی‌ بازی‌ جدال‌ بر سر قدرت‌، به‌ تندروی‌ و سازش‌ناپذیری‌ روی‌ بیاورند. نظام‌ شاه‌ بر اثر سوء سیاست‌ در برخورد با گروههای‌ سیاسی‌ مخالف‌ و دگراندیش‌، آنها را به‌ افراطیترین‌ و سازش‌ناپذیرترین‌ مواضع‌ علیه‌ خود کشاند، و زمانی‌ که‌ حزب‌ رستاخیز ایران‌ به‌ نهادی‌ ورشکسته‌ تبدیل‌ شد و حکومت‌ به‌ بحران‌ سیاسی‌ گرفتار آمد، هیچ‌ راهی‌ برای‌ بازی‌ مبادله‌ و جابه‌جایی‌ قدرت‌ با گروههای‌ سیاسی‌ باقی‌ نماند و تقابل‌ اجتناب‌ناپذیر بود. حکومت‌ شاه‌ از این‌ حیث‌ هم‌ به‌ بن‌بست‌ رسید ( رجوع کنید به رستاخیز * ، حزب‌). از ویژگیهای‌ عمدة‌ حکومت‌ شاه‌ در این‌ دوره‌ تقویت‌ هرچه‌ بیشتر نیروی‌ نظامی‌ برای‌ حفظ‌ بقای‌ خود بود، ازینرو بیشتر به‌ امریکا گرایش‌ پیدا کرد. در ۱۳۵۰ش‌، براساس‌ «سیاست‌ دوپایة‌ نیکسون‌ »، امریکا با ارسال‌ کمکهای‌ نظامی‌ فراوان‌ به‌ دو قدرت‌ منطقه‌ای‌ ایران‌ و عربستان‌ سعودی‌، مسئولیت‌ حفظ‌ و امنیت‌ خلیج‌فارس‌ را به‌ آنها واگذار کرد. «سیاست‌ دو پایة‌» نیکسون‌ در منطقة‌ خلیج‌فارس‌ بخشی‌ از نظریه‌ای‌ کلی‌ بود که‌ سیاست‌ خارجی‌ و استراتژی‌ دفاعی‌ جدید امریکا را تعیین‌ می‌کرد و مشتمل‌ بود بر تغییر سیاست‌ تهاجمی‌ به‌ سیاست‌ مذاکره‌، محدود کردن‌ حضور ارتش‌ امریکا در جهان‌، محول‌ ساختن‌ یک‌ رشته‌ وظایف‌ و تکالیف‌ نیروهای‌ مسلّح‌ امریکا به‌ متحدان‌ خود و فروش‌ پرسود و سرسام‌آور تسلیحات‌ به‌ کشورهای‌ متحد (ازغندی‌، ص‌ ۳۳۶ـ۳۳۷؛ مهدوی‌، ص‌۲۴۵ـ۲۴۶؛ گراهام‌، ص‌ ۲۱۵ـ۲۱۶).بدین‌ترتیب‌، ایالات‌ متحده‌ در مورد ایران‌ سه‌ هدفِ خود را عملی‌ می‌ساخت‌: تبدیل‌ کمک‌ تسلیحاتی‌ به‌ فروش‌ اسلحه‌، بازگرداندن‌ دلارهای‌ نفتی‌ به‌ امریکا از طریق‌ فروش‌ تسلیحات‌ به‌ ایران‌، و به‌ اجرا در آوردن‌ سیاست‌ «جنگ‌ برای‌ امریکا اما به‌ دست‌ دیگران‌» . شرکت‌ ایران‌ در جنگ‌ ظفار یکی‌ از مظاهر عملی‌ سیاست‌ یاد شده‌ بود (مهدوی‌، ص‌۲۵۰؛ برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به جبهة‌ آزادیبخش‌ خلق‌ ظفار * ). شاه‌ که‌ در اندیشة‌ تبدیل‌ ارتش‌ ایران‌ به‌ یکی‌ از پیشرفته‌ترین‌ ارتشهای‌ جهان‌ بود تا ضامن‌ حفظ‌ و بقای‌ سلطنت‌ و برتری‌ کشور باشد، و در پی‌ فرصتی‌ بود تا این‌ خواستة‌ جاه‌طلبانه‌ را عملی‌ کند، فرصت‌ موجود را مغتنم‌ شمرد و به‌ خرید اسلحه‌ و تقویت‌ بنیة‌ نظامی‌ ایران‌ در مقیاس‌ گسترده‌ و بی‌سابقه‌ مبادرت‌ کرد؛ در اردیبهشت‌ ۱۳۵۱/ مه‌ ۱۹۷۲ نیکسون‌ از تهران‌ بازدید کرد و ضمن‌ موافقتنامه‌ای‌ سرّی‌ ــ که‌ در تاریخ‌ روابط‌ امریکا با کشورهای‌ غیرصنعتی‌ جهان‌ بی‌نظیر است‌ ــ اجازه‌ داد که‌ دولت‌ ایران‌ هرنوع‌ اسلحة‌ غیراتمی‌، ازجمله‌ پیشرفته‌ترین‌ هواپیماهای‌ جنگی‌ را که‌ مایل‌ باشد از امریکا بخرد. این‌ رویداد که‌ با پنج‌ برابر شدن‌ قیمت‌ نفت‌ در اواخر ۱۳۵۳ش‌ همزمان‌ بود، موجب‌ جهش‌ درآمد ایران‌ شد و ابعاد تازه‌ و بی‌سابقه‌ای‌ به‌ خرید تسلیحاتی‌ ایران‌ بخشید. فروش‌ جنگ‌افزارهای‌ امریکایی‌ به‌ ایران‌ که‌ در سال‌ مالی‌ ۱۳۵۱ش‌/۱۹۷۲ بالغ‌ بر ۵۲۴ میلیون‌ دلار بود، در ۱۳۵۳ش‌/ ۱۹۷۴ بیش‌ از هفت‌ برابر، یعنی‌ ۹۱ر۳ میلیارد شد. ایران‌ در اواسط‌ دهة‌ ۱۳۵۰ش‌/۱۹۷۰ بزرگترین‌ خریدار اسلحه‌ و مهمات‌ امریکایی‌ در جهان‌ بود (آموزگار، ص‌ ۳۰۳؛ هالیدی‌، ص‌ ۱۰۲ـ۱۰۳ ؛ نجاتی‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌ ۱، ص‌ ۵۲۰).به‌رغم‌ دفاع‌ سرسختانة‌ شاه‌ از سیاست‌ نظامی‌ خود مبنی‌ بر تبدیل‌ ایران‌ به‌ ابرقدرت‌ منطقه‌ای‌ از طریق‌ افزایش‌ قدرت‌ نظامی‌ و تقدم‌ امنیت‌ خارجی‌ بر رشد اقتصادی‌، هیچ‌ جنبه‌ای‌ از برنامة‌ بلندمدت‌ دفاعی‌ شاه‌ بیش‌ از خرید سلاحهای‌ پیشرفته‌ مورد انتقاد همة‌ جانبة‌ محافل‌ خارجی‌ و رسانه‌ها نبود. منتقدان‌ برنامة‌ نظامی‌ شاه‌ را وسیع‌، به‌ هدردهنده‌، افراطی‌، فاقد کارایی‌ و آن‌ را برای‌ کشوری‌ با وضع‌ اقتصادی‌ و نظامی‌ ایران‌ بیش‌ از حد سنگین‌ و پیچیده‌ وصف‌ می‌کردند (آموزگار، ص‌۳۰۵).سرازیر شدن‌ سیل‌ تسلیحات‌ امریکایی‌ به‌ ایران‌، بویژه‌ طی‌ دهة‌ ۱۳۵۰ش‌/ ۱۹۷۰، مشکلات‌ حادی‌ درپی‌ داشت‌؛ مسئولیت‌ مطلق‌ خریدهای‌ عمده‌ فقط‌ با شخص‌ شاه‌ بود و او هم‌ کوچکترین‌ توجهی‌ به‌ جزئیات‌ خریدهای‌ ایران‌ نداشت‌. خرید و نگهداری‌ اسلحه‌ و مهمات‌ بررسی‌ و حسابرسی‌ نمی‌شد و در یک‌ کلام‌، برنامة‌ خریدهای‌ تسلیحاتی‌ تحت‌ نظارت‌ نبود. بزرگترین‌ مشکل‌ وقتی‌ بروز کرد که‌ ارتش‌ ایران‌ برای‌ به‌کارگیری‌ و حفظ‌ و تعمیر انبوهی‌ از تجهیزات‌ پیشرفته‌ با کمبود عظیم‌ کارکنان‌ ماهر و متخصص‌ ایرانی‌ روبرو شد، ازینرو شاه‌ خیل‌ مستشاران‌ و کارکنان‌ نظامی‌ امریکایی‌ را با حقوق‌ و مزایای‌ فوق‌العاده‌ و هزینة‌ بسیار گزاف‌ جذب‌ کرد. افزایش‌ شمار این‌ کارکنان‌ در ایران‌ ــ که‌ با تبعات‌ مختلف‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ نیز همراه‌ بود ــ به‌ نوبة‌ خود احساسات‌ خصمانه‌ و ضد امریکایی‌ مخالف‌ با حکومت‌ شاه‌ و منافع‌ امریکا را دامن‌ می‌زد، این‌ در حالی‌ بود که‌ ارتش‌ ایران‌ سخت‌ به‌ خدمات‌ فنی‌ مستشاران‌ وابسته‌ شده‌ بود. ارتش‌ ایران‌، در واقع‌ بعد از ۱۳۳۲ش‌/۱۹۵۳ و استقرار حکومت‌ کودتا، از لحاظ‌ تسلیحات‌ و تجهیزات‌ به‌ طور عمده‌ براساس‌ الگوی‌ امریکایی‌ سازمان‌ یافته‌ بود و در طرز تفکر نظامی‌، مسائل‌ تعلیماتی‌ و آمادگی‌ رزمی‌ از اصول‌ امریکایی‌ پیروی‌ می‌کرد. وابستگی‌ نظامی‌ به‌ امریکا ابعاد گسترده‌ای‌ داشت‌؛ خریداری‌ قطعات‌، آموزش‌، کمک‌ فنی‌، سرویس‌ و نگهدرای‌ تجهیزات‌. بنابراین‌، سیاست‌ دفاعیِ ادعایی‌ شاه‌، یعنی‌ ارتقای‌ ایران‌ به‌ ابرقدرت‌ منطقه‌ای‌، باتوجه‌ به‌ وابستگی‌ همه‌ جانبه‌ به‌ امریکا و فقدان‌ نیروی‌ انسانی‌ ماهر و آموزش‌ دیده‌ و دارای‌ قابلیتهای‌ مدیریتی‌ برای‌ ادارة‌ ماشین‌ نظامی‌ جدید، دور از واقع‌ بود و انباشت‌ حجم‌ فزاینده‌ای‌ از تجهیزات‌ و تسلیحات‌ پیشرفته‌ قدرت‌ دفاعی‌ ایران‌ را افزایش‌ نداده‌ بود، و نسبت‌ به‌ کارایی‌ چنین‌ ارتشی‌ در مواجهه‌ با موقعیتهای‌ بحرانی‌ و جنگهای‌ احتمالی‌ تردید جدّی‌ وجود داشت‌. همچنین‌ رونق‌ خرید اسلحه‌ و مهمات‌ با فساد مالیِ رشوه‌گیری‌ کلان‌ واسطه‌ها و دلالان‌ امریکایی‌ و ایرانی‌ که‌ عمدتاً از نزدیکان‌ شاه‌ و مقامات‌ عالی‌ نظامی‌ بودند، توأم‌ بود (هالیدی‌، ص‌۱۰۶ـ ۱۰۸؛ گراهام‌، ص‌ ۲۲۵، ۲۳۲ـ۲۳۶؛ آموزگار، ص‌۳۰۶ـ۳۰۷).شاه‌ که‌ به‌موجب‌ قانون‌ اساسی‌ علاوه‌ بر فرماندهی‌ کل‌قوا فرماندهی‌ عملیاتی‌ را نیز بر عهده‌ داشت‌، نیروهای‌ مسلح‌ را از نظر مالی‌ و اداری‌ و روانی‌ کاملاً وابسته‌ به‌ خود نگاه‌ داشته‌ بود. برای‌ شاه‌ وجود ارتشی‌ بزرگ‌ و بوروکراتیک‌ و بدون‌ ابتکار مزیت‌ تلقی‌ می‌شد. سازمان‌ وسیع‌ ارتش‌ به‌ شاه‌ اجازه‌ می‌داد که‌ مراکز قدرت‌ را از هم‌ مجزا و پراکنده‌ کند و سازماندهی‌ نیروی‌ مخالف‌ را در نیروهای‌ مسلح‌ بسیار مشکل‌ سازد. در ارتش‌ شاه‌ عنصر وفاداری‌ به‌ شخص‌ شاه‌ در نقطة‌ مقابل‌ نبوغ‌ و قابلیت‌ نظامی‌ قرار داشت‌ و وفاداری‌ محض‌ به‌ دربار استقلال‌ رأی‌ و عمل‌ را از ارتش‌ گرفته‌ بود (گراهام‌، ص‌۲۲۹ـ۲۳۰؛ آموزگار، ص‌۳۱۰ـ ۳۱۲). در حالی‌ که‌ افسران‌ ارشد و اُمرای‌ ارتش‌ به‌ تاج‌ و تخت‌ وفادار بودند، در میان‌ سربازان‌ وظیفه‌ و درجه‌داران‌ و شمار زیادی‌ از افسران‌ چندان‌ احساس‌ دلبستگی‌ و وفاداری‌ نسبت‌ به‌ دستگاه‌ سلطنت‌ وجود نداشت‌ و عواطف‌ مذهبی‌ همچنان‌ بر آنها حاکم‌ بود (آموزگار، ص‌۳۰۹؛ قره‌باغی‌، مقدمه‌، ص‌ پانزده‌ ـ شانزده‌). این‌ واقعیت‌ بعدها در پیوستن‌ نسبتاً یکپارچة‌ ارتش‌ به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ آشکار شد.عصر پهلوی‌ دوم‌ در عرصة‌ سیاست‌ خارجی‌ ظاهراً موفقیتهای‌ بیشتری‌ کسب‌ کرده‌ بود. این‌ موفقیتها بیشتر به‌ لحاظ‌ شرایط‌ بین‌المللی‌، موقعیّت‌ سوق‌الجیشی‌ ایران‌، همکاری‌ دولت‌ ایران‌ با قدرتهای‌ جهانی‌ و منافعی‌ بود که‌ آنها در ایران‌ داشتند و دولت‌ ایران‌ از آنها حمایت‌ می‌کرد. روابط‌ ایران‌ با کشورهای‌ همسایه‌ براساس‌ پرهیز از تنش‌ بود. مناسبات‌ با پاکستان‌ و ترکیه‌ در چارچوب‌ پیمان‌ سنتو و سازمان‌ همکاریهای‌ منطقه‌ای‌ بسیار نزدیک‌ و دوستانه‌ بود. رابطه‌ با افغانستان‌، که‌ همواره‌ بر سر چگونگی‌ استفاده‌ از آب‌ هیرمند با مشکل‌ روبرو بود، پس‌ از تشکیل‌ هیئت‌ حل‌ اختلاف‌ و توافق‌ دراین‌باره‌، عادی‌ شد. رابطه‌ با اتّحاد شوروی‌ هم‌ پس‌ از عقد قراردادهای‌ همکاری‌ اقتصادی‌ ـ صنعتی‌ و آسوده‌شدن‌ خاطر سران‌شوروی‌ از بابت‌ این‌که‌ از سوی‌ ایران‌ یا از طریق‌ ایران‌ هیچ‌ خطری‌ متوّجه‌ شوروی‌ نخواهد بود، عادی‌ شد. روابط‌ با عراق‌، که‌ پس‌ از الغای‌ نظام‌ سلطنتی‌ در عراق‌ و روی‌ کارآمدن‌ حکومتهای‌ ملّی‌گرا یا متمایل‌ به‌ سیاستهای‌ مصر و شوروی‌، به‌تیرگی‌ گراییده‌ و درجریان‌ شورش‌ کردهای‌ عراق‌ و حمایت‌ دولت‌ ایران‌ از آنان‌ به‌ مرحلة‌ بسیار بحرانی‌ رسیده‌ بود ( رجوع کنید به بارزانیها * )، پس‌ از وساطت‌ دولت‌ الجزایر و عقد قراردادِ الجزایر * در ۱۳۵۳ش‌/۱۹۷۵ به‌ حال‌ عادی‌ درآمد. رابطه‌ با کشورهای‌ حاشیة‌ خلیج‌فارس‌ هم‌ بعضاً دوستانه‌ و نزدیک‌ و بعضاً عادی‌ بود؛ بویژه‌ پس‌ از آنکه‌ ایران‌ نتیجة‌ انتخابات‌ را در بحرین‌ پذیرفت‌ و از دعاوی‌ تاریخی‌ خود در مورد این‌ جزیره‌ صرف‌نظر کرد و به‌ استقلال‌ کشور تازه‌ تأسیس‌ بحرین‌ احترام‌ گذارد، کشورهای‌ حاشیة‌ خلیج‌فارس‌ به‌ ایران‌ نزدیکتر شدند(ازغندی‌، ص‌۳۷۴ـ۴۰۹، ۴۴۷ـ ۴۴۸؛ مهدوی‌، ص‌ ۲۲۷ـ۲۳۰).رابطة‌ ایران‌ با مصر و اسرائیل‌ دستخوش‌ نوسان‌ بود. پس‌ از قدرت‌ گرفتن‌ جمال‌ عبدالناصر در مصر و رشد سیاستهای‌ ملّی‌گرایانه‌ و اتّحاد عربی‌ در آن‌ کشور، روابط‌ ایران‌ و مصر بسیار تیره‌ شد، تا بدان‌ حد که‌ سیاستهای‌ این‌ دو کشور بزرگ‌ و قدرتمند منطقه‌ در قلمروهای‌ نفوذ خود رودرروی‌ هم‌ قرار گرفت‌ (مهدوی‌، ۲۲۰ـ۲۲۱)، اما در پی‌ شکست‌ مصر از اسرائیل‌ در «جنگ‌ شش‌ روزه‌» و تغییر مواضع‌ عبدالناصر از موضع‌ تهاجمی‌ به‌ تدافعی‌، شرایط‌ جهت‌ برقراری‌ مجدد روابط‌ مساعد شد (شهریور ۱۳۴۹). اندکی‌ بعد، با مرگ‌ عبدالناصر و روی‌ کار آمدن‌ انورسادات‌، روابط‌ دو کشور دوستانه‌ و گرمتر شد (ایران‌. ریاست‌ جمهوری‌. اداره‌ کل‌ آرشیو، اسناد و موزه‌، مقدمه‌، ص‌ ۲۵ـ۲۷).ایران‌ حکومت‌ اسرائیل‌ را در ۲۴ اسفند ۱۳۲۸/۱۵ مارس‌ ۱۹۵۰ به‌ صورت‌ دوفاکتو به‌ رسمیت‌ شناخت‌. در حکومت‌ ملّی‌ دکترمحمد مصدّق‌، رابطة‌ میان‌ دو کشور گسیخته‌ شد و پس‌ از کودتای‌ مرداد ۱۳۳۲ رابطه‌ مجدداً برقرار گردید و روبه‌ گسترش‌ گذاشت‌. روابط‌ ایران‌ و اسرائیل‌ در دهه‌های‌ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ش‌، از پیچیده‌ترین‌ و پنهانیترین‌ مناسبات‌ سیاسی‌ است‌ و تا اسناد موثق‌ و محرمانة‌ این‌ مناسبات‌ بررسی‌ نشود، نمی‌توان‌ به‌ همة‌ خفایای‌ آن‌ پی‌ برد ( رجوع کنید به همان‌، مقدمه‌، ص‌۹ـ۲۹). بنابه‌ اسنادی‌، ارتش‌ و دستگاه‌ امنیتی‌ اسرائیل‌ روابط‌ بسیار نزدیکی‌ با ارتش‌ شاهنشاهی‌ و ساواک‌ داشته‌ است‌ و شماری‌ از نیروهای‌ نظامی‌ و امنیتی‌ تحت‌ نظر مأموران‌ اسرائیلی‌ دوره‌های‌ ویژه‌ می‌دیده‌اند. نظام‌ حاکم‌ بر اسرائیل‌ برای‌ حفظ‌ کردن‌ حکومت‌ شاه‌ در جریان‌ انقلاب‌ اسلامی‌، از هیچ‌ کوششی‌ کوتاهی‌ نکرد. بدون‌ تردید، آسیبی‌ که‌ این‌ نظام‌ از سقوط‌ حکومت‌ متحد خود می‌دید، بسادگی‌ جبران‌پذیر نبود. نقشی‌ که‌ اسرائیل‌ در حمایت‌ از حکومت‌ شاه‌ و مقابله‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ اختیار کرد، از حیث‌ مناسبات‌ خاص‌ سیاسی‌ میان‌ دو کشور قابل‌ مطالعه‌ است‌ ( رجوع کنید به همان‌، مقدمه‌، ص‌۱۱ـ۲۹).مناسبات‌ بسیار نزدیک‌ دولت‌ ایران‌ با اسرائیل‌، گذشته‌ از تأثیر آن‌ در روابط‌ ایران‌ با جهان‌ اسلام‌ و ایجاد تلّقی‌ منفی‌ از مردم‌ مسلمان‌ ایران‌ در اذهان‌ عموم‌ مسلمانان‌، در داخل‌ کشور نیز آثار جدی‌ گذاشت‌ و اساساً یکی‌ از موارد جدی‌ اعتراض‌ مردم‌ و علما و روشنفکران‌ به‌ حکومت‌ شاه‌ همین‌ مناسبات‌ بود؛ بویژه‌ در تجمعات‌ و راهپیماییهای‌ خرداد ۱۳۴۲، یک‌ انتقاد جدی‌ از هیئت‌ حاکمه‌ موضوع‌ همگامی‌ با اسرائیل‌ بود (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به پانزده‌ خرداد * ، قیام‌).محور اصلی‌ سیاست‌ خارجی‌ ایران‌، بویژه‌ پس‌ از کودتای‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بر رابطه‌ با ایالات‌ متحدة‌ امریکا و همسویی‌ با سیاستهای‌ آن‌، بویژه‌ در خاورمیانه‌،استوار بود. این‌ رابطه‌ به‌رغم‌ فراز و فرودهایی‌ که‌ داشت‌، تا انقلاب‌ اسلامی‌ ۱۳۵۷ش‌ همچنان‌ در گسترش‌ بود. ایران‌ درواقع‌ یکی‌ از نزدیکترین‌ و مهمترین‌ متّحدان‌ امریکا در خاورمیانه‌ به‌ شمار می‌رفت‌. توسعة‌ مناسبات‌ اقتصادی‌ و گسترش‌ همکاریهای‌ دیگر میان‌ دو کشور، به‌ مناسبات‌ سیاسی‌ تحکیم‌ می‌بخشید (ازغندی‌، ص‌۲۶۸ـ۲۸۱، ۲۸۳ـ۲۹۴، ۳۳۴ـ۳۶۳). رابطة‌ سیاسی‌ ایران‌ با سایر کشورهای‌ نیرومند جهان‌، نظیر آلمان‌، انگلستان‌، فرانسه‌، ایتالیا و ژاپن‌، بسیار نزدیک‌ بود. روابط‌ با کشورهایی‌ که‌ نظام‌ سلطنتی‌ بر آنها حاکم‌ بود، مانند بلژیک‌ و سوئد و نروژ و هلند و دانمارک‌ در اروپا و سایر نظامهای‌ سلطنتی‌ در آسیا وافریقا نزدیک‌ بود و دربار شاه‌ ایران‌ سعی‌ داشت‌ که‌ مناسبات‌ دولت‌ ایران‌ با آنها صمیمانه‌تر از کشورهای‌ دیگر باشد (مهدوی‌، ص‌۳۱۰ـ۳۲۰). روابط‌ دولت‌ ایران‌ با کشورهای‌ کمونیستی‌، نظیر اتّحاد شوروی‌ و چین‌ و کشورهای‌ دیگر بلوک‌ شرق‌، عمدتاً تابع‌ سیاستهای‌ کلی‌ ایالات‌ متحدة‌ امریکا بود و رابطه‌ با چین‌ در پی‌ برقراری‌ رابطة‌ سیاسی‌ آن‌ با امریکا، عادی‌ شد، هرچند که‌ اتباع‌ کشورهای‌ شوروی‌ و چین‌، مانند دیگر کشورها، آزادی‌ رفت‌ و آمد نداشتند (همان‌، ص‌۳۰۷ـ۳۱۰). تلاش‌ حکومت‌شاه‌ برای‌ جلب‌ حمایت‌ کشورهای‌قدرتمند جهان‌، در نهایت‌ بی‌نتیجه‌ ماند. بحران‌ بزرگی‌ که‌ ایران‌ را فراگرفت‌ و کشور را بسرعت‌ به‌ سوی‌ انقلاب‌ راند، به‌ دخالت‌ و تأثیر هیچ‌ یک‌ از مناسبات‌ خارجی‌ ایران‌ با کشورهای‌ دیگر میدان‌ نداد، هرچند که‌ منافع‌ بسیاری‌ از کشورهای‌ جهان‌ اقتضا می‌کرد که‌ نظام‌ شاه‌ دستخوش‌ بحران‌ و با انقلاب‌ روبرو نشود.دربارة‌ این‌ که‌ عصر پهلوی‌ دوم‌ دچار بحرانهای‌ سنگین‌ بوده‌ و سرانجام‌ نیز در برابر آنها از پای‌ درآمده‌ است‌، میان‌ صاحب‌نظران‌ اختلاف‌ نیست‌، اما دربارة‌ نسبت‌ تأثیر بحرانها و این‌ که‌ بحران‌ از چه‌ زمانی‌ آغاز شده‌، تفاوت‌ عقیده‌ وجود دارد. مشکل‌ جدّی‌ سیاسی‌ ایران‌، در ۱۳۵۶ش‌ کاملاً نمایان‌ شد. در ۱۵ مرداد ۱۳۵۶ امیرعباس‌ هویدا پس‌ از سیزده‌ سال‌ نخست‌وزیری‌ کنار رفت‌ و رقیب‌ دیرین‌ او، جمشید آموزگار ــ که‌ در امور اقتصادی‌ و نفت‌ باتجربه‌ بود، اما در زمینة‌ سیاسی‌ ورزیدگی‌ نداشت‌ ــ بر سر کار آمد. آموزگار کوشید تا به‌ کمک‌ سیاست‌ انقباضی‌، محدود کردن‌ هزینه‌های‌ سنگین‌ دولتی‌ و دور کردن‌ افراد فاسد از قدرت‌، به‌ نابسامانیهایی‌ که‌ بشدّت‌ رو به‌ گسترش‌ بود سامان‌ دهد، اما موفق‌ نشد و سرانجام‌ در ۵ شهریور ۱۳۵۷ از صحنة‌ سیاست‌ کناره‌ گرفت‌ و پس‌ از چندی‌ ایران‌ را ترک‌ گفت‌. در دورة‌ نخست‌وزیری‌ او دامنة‌ نارضایتیها در سراسر کشور گسترش‌ یافت‌ و برای‌ نخستین‌ بار در ایران‌ نشانه‌های‌ شورش‌ عمومی‌ و ناتوانی‌ نیروهای‌ دولتی‌ در مقابله‌ با این‌ شورشها دیده‌ شد. تداوم‌ ناآرامیها در سراسر کشور، بر شدت‌ و وسعت‌ فعالیتهای‌ نیروهای‌ انقلاب‌ افزود. در پی‌ استعفای‌ آموزگار، جعفر شریف‌ امامی‌ بر سر کارآمد. گرچه‌ او سیاستمدار با تجربه‌تری‌ بود و تا حدودی‌ به‌ نکاتی‌ که‌ آموزگار توجه‌ نداشت‌ توجه‌ نشان‌ داد، نتوانست‌ با بحران‌ رویارویی‌ کند و ظرف‌ مدت‌ کوتاهی‌ پس‌ از هفتاد روز حکومت‌ (۵ شهریور ـ ۱۴ آبان‌ ۱۳۵۷) و به‌ دنبال‌ وقایع‌ خونین‌ ۱۷ شهریور و وسعت‌ گرفتن‌ دامنة‌ شورش‌ در ۱۴ آبان‌، صحنة‌ سیاست‌ را ترک‌ کرد. پس‌ از وی‌، بترتیب‌ ارتشبد غلامرضا ازهاری‌ و شاپور بختیار * مدت‌ کوتاهی‌ بر سرکار آمدند، اما آنان‌ نیز نتوانستند حکومت‌ پهلوی‌ را حفظ‌ کنند (عاقلی‌، ص‌ ۱۰۸۶ـ۱۱۳۳؛ نیز رجوع کنید به آبراهامیان‌، ص‌ ۶۱۲ ـ ۶۵۲) و سرانجام‌ عمر عصر پهلوی‌ و بلکه‌ عمر حکومت‌ سلطنتی‌ با انقلاب‌ سراسری‌ مردم‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ امام‌ خمینی‌ * (ره‌) در ۲۲ بهمن‌ ۱۳۵۷ به‌ پایان‌ آمد و نظام‌ شاهنشاهی‌ در ایران‌ برچیده‌ شد ( رجوع کنید به انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ ).



منابع‌: یرواندآبراهامیان‌، ایران‌ بین‌ دو انقلاب‌: درآمدی‌ بر جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌ ایران‌ معاصر، ترجمة‌ احمد گل‌محمدی‌ و محمدابراهیم‌ فتّاحی‌ ولی‌لایی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌؛ جهانگیر آموزگار، فراز و فرود دودمان‌ پهلوی‌ ، ترجمة‌ اردشیر لطفعلیان‌، تهران‌ ۱۳۷۵ ش‌؛ علیرضا ازغندی‌، روابط‌ خارجی‌ ایران‌: دولت‌ دست‌ نشانده‌، ۱۳۲۰ـ۱۳۵۷ ، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ علی‌ امینی‌، خاطرات‌ علی‌ امینی‌ ، چاپ‌ حبیب‌ لاجوردی‌، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ ایران‌. ریاست‌ جمهوری‌. اداره‌ کل‌ آرشیو، اسناد و موزه‌، روابط‌ ایران‌ و اسرائیل‌: ۱۳۵۷ـ۱۳۲۷ه . ش‌، به‌ روایت‌ اسناد نخست‌وزیری‌ ، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ مهدی‌ بازرگان‌، خاطرات‌ بازرگان‌: شصت‌ سال‌ خدمت‌ و مقاومت‌، گفتگو با غلامرضا نجاتی‌، تهران‌ ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش‌؛ سعید برزین‌، «ساختار سیاسی‌ ـ طبقاتی‌ و جمعیتی‌ در ایران‌»، اطلاعات‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ ، سال‌ ۸ ، ش‌۹ و ۱۰ (خرداد و تیر ۱۳۷۳)، ش‌۱۱ و ۱۲ (مرداد و شهریور ۱۳۷۳)؛ حسین‌ بشیریه‌، جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌: نقش‌ نیروهای‌ اجتماعی‌ در زندگی‌ سیاسی‌، تهران‌ ۱۳۷۴ش‌، تاریخ‌ مستند روابط‌ دو جانبة‌ ایران‌ و ایالات‌ متحدة‌ امریکا ، گردآورندگان‌ یوناه‌ الکساندر و الن‌ نانز، ترجمة‌ سعیده‌ لطفیان‌ و احمد صادقی‌، تهران‌ ۱۳۷۸ش‌؛ بیژن‌ جزنی‌، تاریخ‌ سی‌ساله‌ ، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ محمدحسین‌ خسروپناه‌، سازمان‌ افسران‌ حزب‌ تودة‌ ایران‌: ۱۳۲۳ـ۱۳۳۳ ، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ روح‌الله‌ خمینی‌، رهبر انقلاب‌ و بنیانگذار جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، صحیفة‌ نور ، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ ابراهیم‌ رزاقی‌، قراردادهای‌ نفتی‌، یا، اسناد خیانت‌ ، تهران‌ ۱۳۵۸ش‌؛ باری‌ روبین‌، جنگ‌ قدرتها در ایران‌ ، ترجمة‌ محمود مشرقی‌، ] بی‌جا [ ۱۳۶۳ش‌؛ روحانیّت‌ و اسرار فاش‌ نشده‌ از نهضت‌ ملّی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ ، به‌ کوشش‌ گروهی‌ از هواداران‌ نهضت‌ اسلامی‌ ایران‌ در اروپا، قم‌: دارالفکر ?] ۱۳۵۸ش‌ [ ؛ رحیم‌ زهتاب‌فرد، خاطرات‌ در خاطرات‌ ، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ سازمان‌ اسناد ملی‌ ایران‌، اسناد احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌: ۱۳۲۰ـ۱۳۳۰ش‌ ، به‌ کوشش‌ بهروز طیرانی‌، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ زهرا شجیعی‌، نخبگان‌ سیاسی‌ ایران‌ از انقلاب‌ مشروطیت‌ تا انقلاب‌ اسلامی‌ ، ج‌۴: نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ ملّی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ شرکت‌ ملی‌ نفت‌ ایران‌، کتاب‌ سفید: تاریخچه‌ و متن‌ قراردادهای‌ مربوط‌ به‌ نفت‌ ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۴۴ش‌؛ اصغر صارمی‌ شهاب‌، احزاب‌ دولتی‌ و نقش‌ آنها در تاریخ‌ معاصر ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۸ش‌؛ احسان‌ طبری‌، کژ راهه‌: خاطراتی‌ از تاریخ‌ حزب‌ توده‌ ، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ باقر عاقلی‌، نخست‌ وزیران‌ ایران‌ از مشروطه‌ تا انقلاب‌ اسلامی‌ ، ] تهران‌ [ ۱۳۷۴ش‌؛ مهدی‌ عراقی‌، ناگفته‌ها: خاطرات‌ شهید حاج‌ مهدی‌ عراقی‌، پاریس‌ ـ پائیز ۱۹۷۸ ـ ۱۳۵۷ ، به‌ کوشش‌ محمود مقدسی‌، مسعود دهشور، و حمیدرضا شیرازی‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ فخرالدین‌ عظیمی‌، بحران‌ دموکراسی‌ در ایران‌: ۱۳۲۰ـ۱۳۳۲ ، ترجمة‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌ و بیژن‌ نوذری‌، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ جان‌ فوران‌، مقاومت‌ شکننده‌: تاریخ‌ تحولات‌ اجتماعی‌ ایران‌ از سال‌ ۱۵۰۰ میلادی‌ مطابق‌ با ۸۷۹ شمسی‌ تا انقلاب‌، ترجمة‌ احمد تدین‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ ابراهیم‌ فیوضات‌، دولت‌ در عصر پهلوی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ عباس‌ قره‌باغی‌، اعترافات‌ ژنرال‌: خاطرات‌ ارتشبد عباس‌ قره‌باغی‌ ، تهران‌ ۱۳۶۴ش‌؛ محمدعلی‌ کاتوزیان‌، مصدق‌ و نبرد قدرت‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ احمد تدین‌، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ نیکی‌ کدی‌، ریشه‌های‌ انقلاب‌ ایران‌ ، ترجمة‌ عبدالرحیم‌ گواهی‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ مارک‌ گازیوروسکی‌، سیاست‌ خارجی‌ آمریکا و شاه‌: بنای‌ دولتی‌ دست‌نشانده‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ فریدون‌ فاطمی‌، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ گاهنامة‌ پنجاه‌ سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌: فهرست‌ روزبروز وقایع‌ سیاسی‌، نظامی‌، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ ایران‌ از ۳ اسفند ۲۴۷۹ تا ۳۰ اسفند ۲۵۳۵ ، ] تهران‌ ۱۳۵۵ش‌ [ ؛ گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌ ، ویراستار: بیژن‌ نیک‌بین‌، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ رابرت‌ گراهام‌، ایران‌: سراب‌ قدرت‌ ، ترجمة‌ فیروز فیروزنیا، تهران‌ ۱۳۵۸ش‌؛ محمدرضا پهلوی‌، شاه‌ مخلوع‌ ایران‌، پاسخ‌ به‌ تاریخ‌ ، ترجمة‌ حسین‌ ابوترابیان‌، ] تهران‌ [ ۱۳۷۶ش‌؛ همو، مأموریت‌ برای‌ وطنم‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ش‌؛ محسن‌ مدیرشانه‌چی‌، احزاب‌ سیاسی‌ ایران‌ با مطالعة‌ موردی‌ نیروی‌ سوم‌ و جامعة‌ سوسیالیستها ، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ محمد مصدّق‌، خاطرات‌ و تألمات‌ دکتر محمدمصدق‌ ، به‌ کوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۶۵ش‌؛ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌، تاریخ‌ روابط‌ خارجی‌ ایران‌: از پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ تا سقوط‌ رژیم‌ پهلوی‌: ۱۳۲۴ـ۱۳۵۷ ، ] تهران‌ [ ۱۳۶۸ش‌؛ غلامرضا نجاتی‌، تاریخ‌ سیاسی‌ بیست‌ و پنج‌ سالة‌ ایران‌: از کودتا تا انقلاب‌ ، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ همو، جنبش‌ ملّی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ ایران‌ و کودتای‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، تهران‌ ۱۳۶۸ش‌؛ نهضت‌ آزادی‌ ایران‌، صفحاتی‌ از تاریخ‌ معاصر ایران‌: اسناد نهضت‌ آزادی‌ ایران‌، ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴، ج‌۱: بیانیه‌ها و تفسیرهای‌ سیاسی‌ ، تهران‌ ۱۳۶۱ش‌؛ فرد هالیدی‌، دیکتاتوری‌ و توسعة‌ سرمایه‌داری‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ فضل‌الله‌ نیک‌آیین‌، تهران‌ ۱۳۵۸ش.



/ایرج ذوقی و گروه اسلام معاصر/‌



ب‌) اقتصاد . عصر پهلوی‌ دوم‌ را از لحاظ‌ اقتصادی‌ می‌توان‌ به‌ شش‌ دوره‌ تقسیم‌ کرد: دورة‌ اول‌ از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ش‌؛ دورة‌ دوم‌ از ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۲ش‌؛ دورة‌ سوم‌ از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۰ش‌؛ دورة‌ چهارم‌ از ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ش‌؛ دورة‌ پنجم‌ از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۴ش‌؛ دورة‌ ششم‌ از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ش‌.دورة‌ اول‌ (۱۳۲۰ـ ۱۳۲۵ش‌ ). آغاز این‌ عصر با اوضاع‌ اقتصادی‌ ویران‌کننده‌ای‌ همراه‌ بود. حضور نیروهای‌ اشغالگر پیامدهای‌ مخربی‌ به‌ جای‌ گذاشت‌. نیروهای‌ متفقین‌ به‌ مواد غذایی‌ و موادخام‌ بسیاری‌ نیاز داشتند و دولت‌ ایران‌ را عملاً وادار کردند تا منابع‌ اقتصادی‌ خود را در اختیار آنان‌ قرار دهد. آنها برای‌ تأمین‌ مایحتاج‌ خود در ایران‌، سیاستی‌ بر نظام‌ پولی‌ ایران‌ تحمیل‌ کردند که‌ براثر آن‌ ارزش‌ پول‌ ایران‌ تاحدود ۱۰۰% کاهش‌ یافت‌ و نرخ‌ برابری‌ ریال‌ و لیرة‌ استرلینگ‌ از ۶۸ ریال‌ به‌ ۱۴۰ ریال‌ رسید. کاهش‌ ارزش‌ پول‌، درآمد کشور را از فروش‌ کالا و خدمات‌ یا صادرات‌ به‌ متفقین‌ به‌ نصف‌ تقلیل‌ داد و درآمد صادراتی‌ و تراز پرداختهای‌ آن‌ بشدت‌ تحت‌تأثیر قرار گرفت‌ و اثر تورمی‌ شدیدی‌ بر اقتصاد گذارد. علاوه‌ بر این‌، افزایش‌ عرضة‌ پول‌ به‌ میزان‌ چهار برابر در این‌ دوره‌، تورم‌ را تشدید کرد. افزایش‌ عرضة‌ پول‌ نیروهای‌ اشغالگر را قادر می‌ساخت‌ که‌ هزینة‌ مخارجشان‌ را به‌ ریال‌ بپردازند. همچنین‌ بر پایة‌ توافقهای‌ جداگانه‌ با انگلیس‌ و شوروی‌، ۶۰% از مازاد سالانة‌ تجاری‌ ایران‌ با انگلیس‌ و کل‌ اعتبارات‌ سالانة‌ داده‌ شده‌ به‌ شوروی‌ تا پایان‌ جنگ‌ بازپرداخت‌ نمی‌شد. به‌ عبارتی‌، متفقین‌ ابتدا کاهش‌ ارزش‌ پول‌ را بر ایران‌ تحمیل‌ کردند تا بهای‌ کالاها و خدمات‌ دریافتی‌ را به‌ نصف‌ تقلیل‌ دهند و پس‌ از جنگ‌، کالا و خدمات‌ خود را به‌ دو برابر ارزش‌ آنها به‌ ایران‌ بفروشند (کاتوزیان‌، ص‌۱۸۷ـ ۱۸۸).کسری‌ بودجه‌ که‌ از سالهای‌ قبل‌ دامنگیر اقتصاد ایران‌ شده‌ بود، پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ همچنان‌ ادامه‌ یافت‌. طیّ ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ ش‌، کشور گرفتار کسری‌ بودجه‌ شدیدی‌ بود که‌ عمدتاً از تحولات‌ جنگ‌ ناشی‌ می‌شد (باریر، ص‌ ۶۹). درآمد دولت‌ از ۸۳ میلیون‌ دلار در نه‌ ماهة‌ ۱۳۲۱ ش‌ به‌ ۲۳ میلیون‌ دلار در مدت‌ مشابه‌ در ۱۳۲۲ ش‌ کاهش‌ یافت‌. در همین‌ سال‌ کسری‌ بودجه‌ دولت‌ از ۷ میلیون‌ دلار به‌ ۸ میلیون‌ دلار افزایش‌ پیدا کرد. این‌ وضع‌ در سالهای‌ بعد نیز ادامه‌ داشت‌ (رزاقی‌، ۱۳۶۷ش‌، ص‌۲۴؛ باریر، ص‌۶۹ به‌ بعد).اقتصاد ایران‌ در آن‌ دوره‌ هنوز اقتصادی‌ کشاورزی‌ بود و نفت‌ به‌ عنوان‌ ماده‌ای‌ درآمدزا تأثیر چندانی‌ در آن‌ نداشت‌ (باریر، ص‌ ۱۳۱). نظام‌ زمینداری‌ به‌ همان‌ شیوة‌ قدیم‌ باقی‌ مانده‌ بود و با آنکه‌ ۸۵% جمعیت‌ شانزده‌ میلیون‌ نفری‌ ایران‌ در روستاها زندگی‌ می‌کردند و عموماً به‌ کشاورزی‌ می‌پرداختند، بازدهی‌ زمین‌ بسیار اندک‌ بود و علاوه‌ بر این‌ زارع‌ از محصولات‌ کشاورزی‌ بین‌ یک‌ تا دو پنجم‌ محصول‌ سهم‌ می‌برد (رزاقی‌، ۱۳۶۷ش‌، همانجا). این‌ نظام‌ توزیع‌ درآمد در بخش‌ کشاورزی‌، به‌ فقر عمومی‌ دامن‌ می‌زد.رشد صنایع‌ نیز در این‌ دوره‌ بسیار محدود بود. تا ۱۳۲۶ش‌ تنها ۵% از کل‌ رشد تولید ناخالص‌ ملّی‌ به‌ بخش‌ صنعتی‌ کشور مربوط‌ می‌شد (باریر، ص‌ ۱۸۱) و رقم‌ کل‌ شاغلان‌ صنعتی‌ از دویست‌ هزار نفر تجاوز نمی‌کرد (رزاقی‌، ۱۳۶۷ش‌، همانجا). در چنین‌ وضعی‌، سرعت‌ گرفتن‌ تورم‌ به‌ جیره‌بندی‌ دولتی‌ کالاهای‌ مصرفی‌ منجر شد، قحطی‌ گسترش‌ یافت‌ و دولت‌ برای‌ مبارزه‌ با این‌ اوضاع‌ ناگزیر به‌ نظام‌ برنامه‌ریزی‌ اقتصادی‌ روی‌ آورد که‌ براساس‌ آن‌ دو هدف‌ اصلی‌ را در دستور کار خود قرار داد: سازماندهی‌ دوبارة‌ همة‌ اقدامات‌ اقتصادی‌ دولت‌، و اجرای‌ طرح‌ برنامه‌ریزی‌ توسعة‌ملّی‌. در ۱۳۲۵ش‌ برنامه‌ریزی‌ اقتصادی‌ نسبتاً گسترده‌ای‌ انجام‌ شد که‌ موفقیت‌ چندانی‌ به‌ بار نیاورد. بهره‌گیری‌ از کمکها و سرمایة‌ کشورهای‌ خارجی‌ برای‌ سامان‌ دادن‌ به‌ اقتصاد کشور از مواد برنامه‌ بود (باریر، ص‌۸۸، ۹۰). در ۱۳۲۲ ش‌ امور اقتصادی‌ کشور به‌ میلسپو ، کارشناس‌ اقتصادی‌ امریکایی‌ که‌ سابقة‌ خدمات‌ مدیدی‌ در ایران‌ داشت‌ و به‌ امور مالی‌ و اقتصادی‌ ایران‌ مسلط‌ بود، سپرده‌ شد. با این‌ حال‌، در مدت‌ دو سالی‌ که‌ او در مقام‌ مدیر کلی‌ دارایی‌ کشور بر امور مالی‌ و اقتصادی‌ ایران‌ نظارت‌ می‌کرد، مشکل‌ اختلال‌ و عدم‌ تعادل‌ مالی‌ و اقتصادی‌ ایران‌ برطرف‌ نشد (رزاقی‌، ۱۳۶۷ش‌، همانجا).دورة‌ دوم‌ (۱۳۲۵ـ۱۳۳۲ ش‌). پس‌ از پایان‌ جنگ‌ و خروج‌ بخشی‌ از نیروهای‌ متفقین‌ از ایران‌، وضع‌ اقتصادی‌ تا اندازه‌ای‌ تغییر کرد؛ پیامدهای‌ منفی‌ اقتصادی‌ اشغال‌ کمتر شد، برنامه‌ریزی‌ اقتصادی‌ برای‌ غلبه‌ بر مشکلات‌ اقتصادی‌ در دستور کار دولت‌ قرار گرفت‌، کمکهای‌ نقدی‌ و سرمایه‌گذاری‌ کشورهای‌ صنعتی‌ بیشتر شد و تلاشهایی‌ نیز برای‌ توسعة‌ بخش‌ صنعت‌ و حمل‌ونقل‌ و ارتباطات‌ انجام‌ گرفت‌ ( رجوع کنید به ادامه‌ مقاله‌)، اما تورم‌ همچنان‌ باقی‌ بود و کسری‌ بودجه‌ نیز ادامه‌ یافت‌. درنتیجه‌ دولت‌ برای‌ برطرف‌ کردن‌ کسریِ بودجه‌ در قالب‌ برنامه‌های‌ اقتصادی‌ به‌ جذب‌ کمکهای‌ خارجی‌ روی‌ آورد. برنامه‌ریزی‌ گسترده‌ اقتصادی‌ که‌ از ۱۳۲۵ش‌ شروع‌ شد، بیشتر با دخالت‌ مستقیم‌ شرکتهای‌ امریکایی‌ پیش‌ می‌رفت‌. در ۱۳۲۶ش‌ شرکت‌ موریسون‌ نادسن‌ اینترنشنال‌ به‌ عنوان‌ مشاور برنامه‌ریزی‌ اقتصادی‌ ایران‌ سه‌ برنامة‌ مختلف‌ اقتصادی‌ به‌ دولت‌ پیشنهاد داد تا یکی‌ از آنها را انتخاب‌ کند. در اوایل‌ ۱۳۲۷ش‌/ ۱۹۴۸ هیئت‌ برنامه‌ریزی‌ عالی‌ این‌ طرحها را بررسی‌ کرد و سال‌ بعد طرحی‌ کلی‌ برای‌ تصویب‌ به‌ مجلس‌ فرستاد. سازمان‌ برنامه‌ریزی‌ به‌عنوان‌ سازمان‌ جدید دولتی‌ برای‌ اجرای‌ برنامة‌ اقتصادی‌ ایجاد شد و برای‌ استفاده‌ از خدمات‌ فنّی‌ بیشتر، دومین‌ شرکت‌ امریکایی‌ به‌نام‌ شرکت‌ مشاوران‌ ماوراءبحار را به‌ همکاری‌ فراخواند. در این‌ برنامه‌، که‌ اولین‌ برنامة‌ هفت‌ سالة‌ اقتصادی‌ نیز بود، از بانک‌ جهانی‌ وامی‌ گرفته‌ نشد و بانک‌ ملّی‌ ایران‌ نیز کمک‌ مختصری‌ کرد. تا ۱۳۳۰ش‌ منبع‌ اصلی‌ مالی‌ این‌ برنامه‌ از محل‌ درآمدهای‌ نفتی‌ بود و در جریان‌ ملّی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ اصلاحاتی‌ در آن‌ صورت‌ گرفت‌. قطع‌ درآمدهای‌ نفتی‌ مانع‌ عمده‌ای‌ در راه‌ دست‌ یافتن‌ به‌ اهداف‌ اصلی‌ برنامه‌ بود (باریر، ص‌۸۸ ـ۹۰؛ برای‌ اطلاعات‌ بیشتر درباره‌ سازمان‌ برنامه‌ریزی‌ رجوع کنید به ابتهاج‌، خاطرات‌ ). دولت‌ دکتر مصدّق‌ برای‌ مقابله‌ با قطع‌ درآمد نفت‌ و پاسخگویی‌ به‌ نیازهای‌ ضروری‌ وارداتی‌ به‌ سهمیه‌بندی‌ و طبقه‌بندی‌ واردات‌ و صادرات‌ و محدودیت‌ واردات‌ و تشویق‌ صادرات‌ اقدام‌ کرد. پشتوانة‌ طلا و ارز کشور با انتشار اوراق‌ قرضه‌ و افزایش‌ حجم‌ انتشار اسکناس‌ دستخوش‌ تغییراتی‌ شد و پشتوانة‌ طلا از ۳ر۵۵% در ۱۳۲۹ش‌ به‌ ۷۶ر۳۷% در ۱۳۳۲ش‌ رسید. از دیگر اقدامات‌ دولت‌ به‌ منظور غلبه‌ بر پیامدهای‌ ناشی‌ از حذف‌ درآمد نفت‌، اعمال‌ سیاستهای‌ جدید اقتصادی‌، بویژه‌ سیاستهای‌ گمرکی‌، بود که‌ مازاد تراز بازرگانی‌ را موجب‌ شد (رزاقی‌، ۱۳۶۷ ش‌، ص‌ ۲۵). دکتر مصدّق‌ در خلال‌ ۱۳۳۱ـ ۱۳۳۲ ش‌، با اعمال‌ سیاست‌ مستقل‌ ملّی‌ و تلاش‌ در راه‌ استقلال‌ کشور، اقتصاد وابسته‌ و ورشکسته‌ را به‌ سمت‌ اقتصادی‌ متعادل‌ هدایت‌ کرد. در آن‌ سالها که‌ کشور جز نفت‌ منبع‌ درآمدی‌ نداشت‌ و با متوقف‌ شدن‌ صادرات‌ نفت‌، اقتصاد کشور عملاً متوقف‌ می‌شد؛ همین‌ که‌ او توانست‌ به‌ تعبیری‌ چرخ‌ مملکت‌ را بچرخاند و آن‌ را نگه‌ دارد، معجزة‌ اقتصادی‌ بود. طی‌ سالهای‌ بحران‌ نفت‌، او فقط‌ سیصد میلیون‌ تومان‌ اسکناس‌ تازه‌ منتشر کرد که‌ آن‌ هم‌ به‌ صورتی‌ عاقلانه‌ انتشار یافت‌ و مصرف‌ شد، به‌گونه‌ای‌ که‌ کوچکترین‌ اثری‌ در تورم‌ و افزایش‌ قیمتها نداشت‌ (سنجابی‌، ص‌۱۹۵ـ۱۹۶). دولت‌ مصدّق‌ بخصوص‌ در زمینة‌ تجارت‌ خارجی‌ موفق‌ بود و توانست‌ واردات‌ را بدون‌ کاهش‌ شدید آن‌ محدود کند. درنتیجه‌ ایران‌ توانست‌ در حساب‌ مبادلات‌ غیرنفتی‌ مازاد تجارتی‌ به‌ دست‌ آورد که‌ حتی‌ در دومین‌ و آخرین‌ سال‌ دولت‌ مصدّق‌ این‌ مازاد قابل‌ توجه‌ بود. کوشش‌ برای‌ افزایش‌ صادرات‌ غیرنفتی‌ بخصوص‌ برای‌ فرش‌ بسیار موفق‌ بود. در ۱۳۳۱ش‌ ارزش‌ صادرات‌ فرش‌ دو برابر صادرات‌ آن‌ در دو سال‌ قبل‌ بود. آمار و ارقام‌ اقتصادی‌ دو سال‌ دورة‌ مصدّق‌ نشان‌ می‌دهد که‌ چگونه‌ با وجود شرایط‌ بد اقتصادی‌، وضع‌ کشور نسبت‌ به‌ سالهای‌ قبل‌ از آن‌ بهتر بوده‌ است‌ (کاتوزیان‌، ص‌۲۲۹).دورة‌ سوم‌ (۱۳۳۲ـ۱۳۴۰ش‌). پس‌ از کودتای‌ ۲۸ مرداد * ۱۳۳۲ و انعقاد قراردادهای‌ جدید نفتی‌ ( رجوع کنید به کنسرسیوم‌ * ، قرارداد) دریافت‌ کمکهای‌ خارجی‌، سرمایه‌گذاری‌ خارجی‌، توسعة‌ بخش‌ صنعتی‌ و اجرای‌ برنامه‌های‌ گسترده‌تر اقتصادی‌ با دخالت‌ مستقیم‌ دولت‌ آغاز شد که‌ تا اندازه‌ای‌ به‌ بهبود اقتصاد کشور، اما به‌ ثروتمندتر شدن‌ بخشی‌ از قشرها و تشدید اختلاف‌ طبقاتی‌ و سطح‌ زندگی‌ مردم‌ انجامید. اولین‌ تغییر در ساختار اقتصادی‌ و صنعتی‌ کشور و تبدیل‌ آن‌ به‌ اقتصاد سرمایه‌داری‌ صنعتی‌ متکی‌ بر ائتلاف‌ سه‌گانه‌ میان‌ دولت‌ و سرمایه‌های‌ داخلی‌ و سرمایه‌های‌ خارجی‌، پس‌ از کودتا آغاز شد ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌). اقتصاد ایران‌ از ۱۳۳۲ش‌ به‌ بعد در چارچوب‌ مشی‌ سنّتگرایانه‌ در بخشهای‌ اقتصاد ملّی‌، که‌ راهبرد نسبتاً نوگرایانة‌ سرمایه‌گذاری‌ دولتی‌ در کنار آن‌ جریان‌ داشت‌، با آهنگی‌ کند رو به‌ عادی‌ شدن‌ نهاد. کمکهای‌ امریکا و درآمدهای‌ نفتی‌ در همان‌ سالهای‌ نخست‌، اقتصاد را از رکود شدید بیرون‌ آورد و از آن‌ پس‌ درآمدهای‌ نفتی‌ و نیز کمکهای‌ امریکا، افزایشی‌ بی‌سابقه‌ یافت‌ (همان‌، ص‌۲۴۶). در ۱۳۳۴ش‌ برنامة‌ هفت‌ سالة‌ دوم‌، که‌ در سازمان‌ برنامه‌ تنظیم‌ شده‌ بود ــ سازمانی‌ که‌ ظرف‌ مدت‌ نسبتاً کوتاهی‌ تقویت‌ و به‌ نهادی‌ دایمی‌ و گسترده‌ بدل‌ شده‌ بود ــ به‌ اجرا گذارده‌ شد (همان‌، ص‌۲۴۸). این‌ برنامه‌ تقریباً مشابه‌ برنامة‌ قبل‌ بود، اما چهار بخش‌ کشاورزی‌، ارتباطات‌، صنایع‌ و خدمات‌ در آن‌ از هم‌ تفکیک‌ شده‌ و برای‌ هر بخش‌ هزینة‌ سالانه‌ای‌ پیش‌بینی‌ شده‌ بود. هزینة‌ این‌ بخشها از محل‌ درآمدهای‌ نفتی‌ تأمین‌ می‌شد (باریر، ص‌۹۰).در همین‌ دوره‌، سرمایه‌گذاری‌ در بخش‌ صنعت‌ بیشتر از دوره‌های‌ قبل‌ بود. توسعة‌ صنایع‌ از دهة‌ ۱۳۳۰ش‌ به‌ بعد با کمک‌ و حمایت‌ دولت‌ بود. پیش‌ از آن‌، سرمایة‌ خارجی‌ و نظام‌ سرمایه‌داری‌ داخلی‌ هیچکدام‌ نتوانستند یا نخواستند کشور را صنعتی‌ کنند، ولی‌ در اوضاع‌ جدید سیاسی‌ که‌ بخش‌ خصوصی‌ در فعالیتهای‌ صنعتی‌ شرکت‌ داده‌ شد و منافع‌ آن‌ به‌ منافع‌ و سرمایه‌گذاری‌ خارجی‌ وابسته‌ بود، تغییرات‌ صنعتی‌ آغاز شد. علاوه‌ بر این‌، چند عامل‌ دیگر روند صنعتی‌ شدن‌ را تقویت‌ می‌کرد؛ ایران‌ برعکس‌ بسیاری‌ از کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ سرمایة‌ لازم‌ را برای‌ سرمایه‌گذاری‌ در اختیار داشت‌ و ازینرو برای‌ تأمین‌ سرمایه‌ نیازی‌ به‌ وامهای‌ خارجی‌ نداشت‌. از طرف‌ دیگر، انواع‌ مواد خام‌ و معدنی‌ و کشاورزی‌ در کشور موجود بود. علاوه‌ بر این‌، حکومت‌ بر اجرای‌ برنامة‌ صنعتی‌ کردن‌ کشور تأکید داشت‌ (هالیدی‌، ص‌ ۱۴۷). سرمایه‌های‌ خارجی‌ نیز در روند صنعتی‌ کردن‌ کشور مؤثر بود. نخستین‌ اقدامات‌ برای‌ تشویق‌ سرمایه‌گذاری‌ خارجی‌ در بخش‌ غیرنفتی‌ پس‌ از ۱۳۳۲ش‌ انجام‌ گرفت‌. در ۱۳۳۴ ش‌ «مرکز جذب‌ و حمایت‌ از سرمایه‌گذاری‌ خارجی‌» ایجاد شد و به‌ شرکتهای‌ خارجی‌ تضمینهایی‌ داده‌ شد. هدف‌ مرکز این‌ بود که‌ سرمایه‌های‌ خارجی‌ را در رشته‌هایی‌ به‌ کاراندازد که‌ ایرانیها در آن‌ مهارت‌ و تخصص‌ نداشتند ( رجوع کنید به همان‌، ص‌۱۵۳ به‌ بعد). صنایع‌ نساجی‌ و غذایی‌ در این‌ دوره‌ توسعة‌ بیشتری‌ یافت‌ و بیش‌ از ۷۰% نیروی‌ کار را به‌ خود اختصاص‌ داد (باریر، ص‌۱۸۸).با اینهمه‌، موانع‌ زیادی‌ بر سر راه‌ صنعتی‌ شدن‌ ایران‌ وجود داشت‌؛ صنعت‌ ایران‌ فاقد نیروی‌ ماهر و مدیریت‌ لازم‌ برای‌ صنایع‌ بود و ازینرو بازده‌ مناسب‌ و کارآیی‌ کافی‌ نداشت‌. توزیع‌ درآمد نیز روزبروز نابرابرتر می‌شد و درنتیجه‌ منافع‌ بازارِ رو به‌ رشد صنعتی‌ فقط‌ از آنِ بخش‌ بسیار کوچکی‌ از جمعیت‌ کشور بود. شکست‌ بخش‌ کشاورزی‌ نیز مانعی‌ در برابر حرکت‌ صنعتی‌شدن‌ بود، زیرا کشاورزی‌ خود محتاج‌ سرمایه‌های‌ دولتی‌ بود و نمی‌توانست‌ موادخام‌ مورد نیاز صنایع‌ را تأمین‌ کند (هالیدی‌، ص‌۱۴۷ـ ۱۴۸؛ باریر، ص‌ ۱۹۱). بخش‌ کشاورزی‌ در سراسر این‌ دوره‌ روبه‌ تحلیل‌ می‌رفت‌. تا ۱۳۲۹ش‌ بخش‌ کشاورزی‌ حدود ۵۰% تولید ناخالص‌ ملی‌ را تشکیل‌ می‌داد. این‌ رقم‌ تا ۱۳۳۸ ش‌ به‌ ۳۳% کاهش‌ یافت‌. ساختار کشاورزی‌ در این‌ زمان‌ سنّتی‌ باقی‌ ماند و روابط‌ ارباب‌ ـ رعیتی‌ ادامه‌ داشت‌ (باریر، ص‌ ۱۳۱، ۱۳۶). برنامة‌ دوم‌ درمجموع‌ اگرچه‌ نتوانست‌ انتظارات‌ اولیه‌ را برآورده‌ نماید، اما زمینه‌ را برای‌ تحولات‌ اساسیتر اقتصادی‌ در دوره‌های‌ بعد فراهم‌ ساخت‌. رشد تولید ناخالص‌ ملّی‌ در این‌ دوره‌ افزایش‌ یافت‌ و از ۱۵۶ میلیارد ریال‌ در ۱۳۳۴ ش‌ به‌ ۱۷۹ میلیارد ریال‌ در ۱۳۳۵ ش‌ و ۱۹۱ میلیارد ریال‌ در ۱۳۳۶ش‌ رسید و در دهة‌ ۱۳۴۰ ش‌ میانگین‌ رشد سالانة‌ آن‌ حدود ۸ تا ۹% تخمین‌ زده‌ شده‌ است‌ (همان‌، ص‌ ۴۳ـ ۴۵).کسری‌ بودجه‌ای‌ که‌ در سالهای‌ قبل‌ کشور گرفتار آن‌ بود، با افزایش‌ قیمت‌ نفت‌ در ۱۳۳۷ ش‌ تاحدودی‌ رفع‌ شد و در اواخر این‌ دوره‌ بکلی‌ از بین‌ رفت‌ (همان‌، ص‌۷۰) و رونقی‌ در واردات‌ و اندکی‌ نیز در صادرات‌ ظاهر شد، اما موج‌ تازه‌ای‌ در مصرف‌ کالاهای‌ جدید وارداتی‌ در جامعه‌ پدید آمد. در فاصلة‌ زمانی‌ کوتاهی‌ نشانه‌هایی‌ از عبور از مرحلة‌ سنّتی‌ به‌ مرحلة‌ گذار و سپس‌ مرحلة‌ مصرف‌ انبوه‌ پدیدار شد، لکن‌ هیچ‌ نشانه‌ای‌ از رشد و توسعة‌ صنعتی‌ بروز نکرد. ظهور دوگانگی‌ شهری‌ و اختلاف‌ میان‌ روستا و شهر از پیامدهای‌ دیگر این‌ تحولات‌ بود. در نظام‌ زندگی‌ سنّتی‌ نوعی‌ همزیستی‌ طبقات‌ پایین‌ و بالا در کنار هم‌ برقرار بود، اما با اولین‌ نشانه‌های‌ گذار از مرحلة‌ سنّتی‌ فاصلة‌ طبقاتی‌ شدت‌ گرفت‌ که‌ نمود آن‌ تقریباً در همه‌ جای‌ جامعه‌ دیده‌ می‌شد. مناطق‌ بالای‌ شهرها و نقاط‌ مرتفع‌ رفته‌رفته‌ غالباً به‌ محل‌ سکونت‌ طبقات‌ بالا، و مناطق‌ پایین‌ و مناطق‌ کم‌ارتفاع‌ شهرها بیشتر به‌ محلّ سکونت‌ طبقات‌ پایین‌ اختصاص‌ یافت‌ (کاتوزیان‌، ص‌۲۵۳ـ۲۵۴). برنامه‌های‌ دولت‌ برای‌ جذب‌ سرمایة‌ خارجی‌ موفق‌ نبود، زیرا ناامنی‌ سیاسی‌ و نظام‌ اختناق‌ و سرکوب‌، بویژه‌ پس‌ از کودتای‌ ۱۳۳۲ش‌، تأثیر نامناسبی‌ در نظام‌ اقتصادی‌ گذاشت‌. پس‌انداز ناخالص‌ از محل‌ تولیدات‌ غیرنفتی‌ عموماً ناچیز و پس‌انداز خالص‌ منفی‌ بود، و این‌ خود نشانة‌ گویایی‌ از بی‌اعتمادی‌ عمومی‌، میل‌ به‌ خروج‌ سرمایه‌ از کشور و سرمایه‌گذاری‌ روی‌ زمین‌ و مستغلات‌ بود. حتی‌ سرمایه‌گذاری‌ دولت‌، که‌ علاوه‌ بر مالیاتهای‌ مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ تمامی‌ عواید نفت‌ را نیز جذب‌ می‌کرد، به‌ میزان‌ قابل‌ملاحظه‌ای‌ از سرمایه‌گذاری‌ بخش‌ خصوصی‌ کمتر بود (همان‌، ص‌۲۷۴).دورة‌ چهارم‌ (۱۳۴۰ـ۱۳۴۲ش‌). در ۱۳۳۸ش‌ تولید ناخالص‌ ملی‌ از ۵ر۲۷۵ میلیارد ریال‌ و درآمد ملی‌ از حدود ۲۴۴ میلیارد ریال‌ و درآمد سرانة‌ هر نفر از ۹۰۰ ، ۱۱ ریال‌ در سال‌ تجاوز نمی‌کرد. فقط‌ ۳% جمعیت‌ کشور ۹۰% منابع‌ آن‌ را در اختیار گرفته‌ بودند و اکثریت‌ قریب‌ به‌ اتفاق‌ از امکانات‌ کشور بی‌نصیب‌ بودند (سوداگر، ص‌۱۶۱).در پایان‌ دهة‌ ۱۳۳۰ ش‌ وضع‌ کشور به‌ مرحلة‌ وخیمی‌ رسیده‌ بود و شاه‌ برای‌ نجات‌ سلطنت‌، برنامة‌ اصلاحات‌ امینی‌ ـ ارسنجانی‌ را که‌ با منافع‌ و مصالح‌ خود ناسازگار می‌دید، پذیرفت‌ ( رجوع کنید به اصلاحاتِارضی‌ * ؛ انقلاب‌سفید * ؛ امینی‌ * ، علی‌). پس‌ از اعلام‌ اصلاحات‌ و اجرای‌ مرحله‌ای‌ از آن‌، شاه‌ امینی‌ را از کار برکنار کرد و ابتکار برنامة‌ اصلاحات‌ («انقلاب‌ سفید») را خود به‌ دست‌ گرفت‌. شاه‌ گمان‌ می‌کرد که‌ این‌ برنامه‌ در همة‌ شئون‌ جامعه‌، ازجمله‌ در عرصة‌ اقتصادی‌، تحوّلی‌ عمیق‌ ایجاد می‌کند ( رجوع کنید به محمدرضا پهلوی‌، مقدمه‌). برنامة‌ اصلاحات‌ ارضی‌ که‌ با هدف‌ تغییر در ساختار مالکیت‌ و ایجاد عدالت‌ اجتماعی‌ و رفاه‌ عمومی‌ صورت‌ گرفت‌، در عمل‌ نتایج‌ معکوسی‌ به‌ دنبال‌ آورد. بی‌عدالتی‌، ازدیاد فاصلة‌ طبقاتی‌ در روستاها، فقر و سقوط‌ اقتصاد کشاورزی‌ از جمله‌ نتایج‌ منفی‌ آن‌ بود ( رجوع کنید به مؤمنی‌، ص‌۲۲۵ـ ۴۳۵). نوسازی‌ و عمران‌ شهری‌، که‌ از اصول‌ دیگر «انقلاب‌ سفید» بود، اساساً به‌ اجرا درنیامد. اصل‌ سهیم‌ کردن‌ کارگران‌ در سود کارخانه‌ها، صرف‌نظر از فقدان‌ آزادیهای‌ کارگری‌ و صنفی‌، که‌ مانع‌ جدّی‌ بر سر راه‌ اجرای‌ این‌ طرح‌ بود، اثر چندانی‌ در افزایش‌ درآمد کارگران‌ نداشت‌ و فرار بیشتر سرمایه‌ها از بخش‌ صنعت‌ را نیز عملاً موجب‌ شد. اصل‌ تعیین‌ و تثبیت‌ قیمتها نه‌ تنها در افزایش‌ قیمتها وقفه‌ ایجاد نکرد، بلکه‌ به‌ علت‌ بی‌توجهی‌ به‌ علل‌ بنیادی‌ تورم‌، نتیجة‌ معکوس‌ به‌ بار آورد و به‌ سیر صعودی‌ قیمتها منجر شد. «انقلاب‌ سفید» که‌ مدعی‌ بود پاسخی‌ به‌ نیازها و الزامات‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ حادّ جامعة‌ آن‌ روز ایران‌ است‌ و موانع‌ را از سر راه‌ رشد و گسترش‌ نظام‌ اقتصادی‌ کشور برمی‌دارد، با تشدید شرایط‌ توسعة‌ ناموزون‌ نیروهای‌ تولید، تضادها و ناهماهنگیها را در سراسر جامعه‌ شدت‌ بخشید (سوداگر، ص‌۱۶۶ـ۱۶۹).دورة‌ پنجم‌ (۱۳۴۲ـ۱۳۵۴ش‌). برنامه‌های‌ عمرانی‌ سوم‌ و چهارم‌ براثر افزایش‌ درآمدهای‌ دولت‌ در مقایسه‌ با برنامه‌های‌ اول‌ و دوم‌، با جدّیت‌ و قاطعیت‌ بیشتری‌ به‌ اجرا گذاشته‌ شد. ایران‌ مهمترین‌ مرحلة‌ رشد اقتصادی‌ خود را در این‌ دوره‌ گذراند. افزایش‌ ناگهانی‌ و چشمگیر در قیمت‌ نفت‌، زمینه‌ساز طرحهای‌ بلندپروازانة‌ اقتصادی‌ شد. درآمدهای‌ نفتی‌ از طرفی‌ باعث‌ جلب‌ سرمایه‌های‌ خارجی‌ شد و از طرف‌ دیگر روند صنعتی‌ شدن‌ ایران‌ را تقویت‌ کرد. رشد اقتصاد ایران‌ در این‌ سالها دارای‌ پیامدهای‌ مثبت‌ و منفی‌ بود ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).رشد اقتصادی‌ ایران‌ در فاصلة‌ سالهای‌ ۱۳۳۸ـ۱۳۴۹ ش‌ به‌ بیش‌ از دوبرابر رسید (لونی‌، ۱۹۷۳، ص‌۱) و بویژه‌ در فاصلة‌ ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۵ ش‌ فوق‌العاده‌ بود. در این‌ هفت‌ سال‌، محصول‌ ملّی‌ ایران‌ با کل‌ رشد اقتصادی‌ آن‌ در ادوار گذشته‌ برابری‌ می‌کرد. چنین‌ آهنگ‌ رشدی‌ در آن‌ زمان‌ در شمار بسیار اندکی‌ از کشورهای‌ جهان‌ دیده‌ می‌شد (همو، ۱۹۷۷، ص‌۱). تا ۱۳۴۹ش‌ میزان‌ درآمد واقعی‌ سالانه‌ تا ۷ر۷% در سال‌ رشد داشت‌ و درآمد سرانه‌ تا ۵% افزایش‌ یافت‌ و میزان‌ رشد محصولات‌ صنعتی‌ و همچنین‌ حمل‌ونقل‌ و سایر خدمات‌ به‌ بیش‌ از دو تا چهار برابر نرخ‌ رشد آنها قبل‌ از دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ رسید. بهبود در فن‌آوری‌، توسعة‌ سریع‌ ابزارهای‌ ارتباطاتی‌ و بالا رفتن‌ ظرفیت‌ قدرت‌ برق‌، زمینه‌های‌ ساختاری‌ همة‌ بخشهای‌ اقتصاد را بارور کرد و تولید و درآمد را افزایش‌ داد. توسعة‌ صنعتی‌ نیز قابل‌ توجه‌ بود. شمار کارخانجات‌ افزایش‌ یافت‌ و کاربرد تجهیزات‌ و ماشین‌آلات‌ افزون‌ شد. اولین‌ گامها به‌ طرف‌ تولید وسایل‌ نقلیه‌ برداشته‌ شد و تنوع‌ کالاهای‌ مصرفی‌ فزونی‌ یافت‌. رشد و پیشرفت‌ صنعت‌ در عین‌ حال‌ با بهبود آموزش‌ و تحصیلات‌ و بهداشت‌ نیز همراه‌ بود. خدمات‌ اجتماعی‌ نیز تا اندازة‌ زیادی‌ توسعه‌ پیدا کرد و کارگران‌ از امنیت‌ شغلی‌ بیشتری‌ برخوردار شدند (همو، ۱۹۷۳، ص‌ ۱ـ۳). از ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۳ش‌ وضع‌ بهتر از پیش‌ شد. کل‌ هزینه‌های‌ بخش‌ عمومی‌ در ۱۳۵۳ش‌ نسبت‌ به‌ قبل‌ از دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ حدود پنج‌ برابر رشد داشت‌. سهم‌ تولید ناخالص‌ ملی‌ از ۱۷% سالهای‌ پایانی‌ دهة‌ ۱۳۳۰ش‌ به‌ ۳۰% در اوایل‌ دهة‌ ۱۳۵۰ش‌ رسید. این‌ نرخ‌ در آن‌ زمان‌ بالاتر از معیارهای‌ بین‌المللی‌ بود (همو، ۱۹۷۷، ص‌۳۰).عاملهایی‌ که‌ این‌ رشد اقتصادی‌ کلان‌ را موجب‌ شد، عبارت‌ بود از: ۱. منابع‌ طبیعی‌ فراوان‌ کشور که‌ ساختار اصلی‌ توسعه‌ را تشکیل‌ می‌داد و در این‌ میان‌ نقش‌ درآمدهای‌ نفتی‌ تعیین‌ کننده‌ بود؛ ۲. اجرای‌ سیاستها و راهبردهای‌ توسعه‌؛ ۳. نقش‌ قدرت‌ و حکومت‌ در برنامه‌ریزی‌ و اجرای‌ طرحهای‌ اقتصادی‌؛ ۴. سرمایه‌گذاریهای‌ گستردة‌ زیربنایی‌؛ ۵. مشارکت‌ مستقیم‌ دولت‌ در فعالیتهای‌ تجارتی‌ (همان‌، ص‌۱۵، ۱۸). مهمترین‌ عامل‌ رشد اقتصادی‌ کشور در این‌ دوره‌، افزایش‌ درآمدهای‌ نفتی‌ بود؛ عواید نفت‌ که‌ در ۱۳۴۲ش‌ برابر ۴۰ میلیارد ریال‌ یا کمی‌ بیش‌ از ۱۲% تولید ناخالص‌ ملّی‌ بود، با نرخ‌ بالایی‌ افزایش‌ یافت‌ و در ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱ش‌ به‌ بیش‌ از یک‌ چهارم‌ تولید ناخالص‌ ملّی‌ رسید. در ۱۳۵۲ش‌ انفجار قیمت‌ نفت‌، سقف‌ آن‌ را به‌ ۳۰۰ ، ۳۳۳ ، ۱ میلیون‌ ریال‌ (تقریباً معادل‌ با ۰۰۰ ، ۱۸ میلیون‌ دلار) افزایش‌ داد و سهم‌ عواید نفت‌ به‌ واسطة‌ چهار برابر شدن‌ قیمت‌ آن‌ به‌ ۵۰% تولید ناخالص‌ ملّی‌ رسید (کاتوزیان‌، ص‌۳۰۲).بر پایة‌ همین‌ درآمدهای‌ نفتی‌ سومین‌ برنامة‌ اقتصادی‌ (۱۳۴۱ـ۱۳۴۶ ش‌) در قالب‌ سیاستها و راهبردهای‌ توسعه‌ جامعتر بود، به‌طوری‌ که‌ برای‌ رشد تولید ناخالص‌ ملّی‌ نرخ‌ ۶% در نظر گرفته‌ شد. اهداف‌ برنامة‌ چهارم‌ (۱۳۴۶ـ۱۳۵۱ش‌) وسیعتر و گسترده‌تر بود. دراین‌ برنامه‌ ۷ تا ۸% رشد برای‌ تولید ناخالص‌ ملّی‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود که‌ بعداً به‌ ۹% افزایش‌ یافت‌ (باریر، ص‌۹۵ـ۹۶، ۹۹). بخش‌ صنعت‌ در طول‌ برنامه‌های‌ سوم‌ و چهارم‌ به‌ رشد قابل‌ ملاحظه‌ای‌ دست‌ یافت‌ و درواقع‌ با افزایش‌ درآمد عمومی‌ مردم‌، حمایتهای‌ نامحدود دولت‌ از سرمایه‌داران‌ خصوصی‌، سرمایه‌گذاریهای‌ بزرگ‌ در صنعت‌، اعطای‌ معافیتهای‌ گمرکی‌، افزایش‌ بهای‌ فروش‌ کالاها وخدمات‌ و بالاخره‌ راه‌ پیدا کردن‌ برخی‌ از محصولات‌ کارخانه‌ای‌ به‌ بازار کشورهای‌ منطقه‌، امکانات‌ وسیعی‌ برای‌ پیشرفت‌ و تحول‌ صنایع‌ به‌ وجود آمد؛ شمار زیادی‌ از بانکهای‌ تخصصی‌، ادارات‌ فنی‌ و صنعتی‌، آموزشگاهها و دانشکده‌های‌ فنی‌ تأسیس‌ شد و مراکز و قطبهای‌ صنعتی‌ مختلفی‌ شکل‌ گرفت‌ (سوداگر، ص‌۴۱۴).مقدار و سهم‌ صنایع‌ و معادن‌ در تشکیل‌ سرمایة‌ ثابت‌ ناخالص‌ ملّی‌ در این‌ دوره‌ بیانگر تبدیل‌ بخش‌ صنایع‌ به‌ یکی‌ از پایه‌های‌ اقتصاد ایران‌ است‌. از ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۶ش‌ میزان‌ تشکیل‌ سرمایة‌ ثابت‌ صنعت‌ و معدن‌ به‌ بیش‌ از ده‌ برابر افزایش‌ یافت‌ (همان‌، ص‌۴۱۵). با رونق‌ گرفتن‌ بازار صنعتی‌ و افزایش‌ فرآیند تشکیل‌ سرمایة‌ ثابت‌ صنعتی‌، بر تعداد شرکتهای‌ ثبت‌ شدة‌ صنعتی‌ و میزان‌ سرمایة‌ آنها به‌نحو چشمگیری‌ افزوده‌ شد. صنایع‌ سنگین‌ و ماشین‌سازی‌ به‌وجود آمد. در این‌ دوره‌ کارخانة‌ ذوب‌ آهن‌ اصفهان‌ و نخستین‌ واحد از مجتمع‌ فولاد اهواز به‌ مرحلة‌ بهره‌برداری‌ رسید. کارخانه‌های‌ ماشین‌سازی‌ تبریز و آلومینیم‌ اراک‌ آغاز به‌ کار کرد. پالایشگاههای‌ نفت‌ تهران‌ و اصفهان‌ و تبریز ساخته‌ شد و طرحهای‌ بزرگ‌ پتروشیمی‌ به‌ مرحلة‌ اجرا درآمد. ارزش‌ تولیدات‌ صنعتی‌ از ۹۹ میلیارد ریال‌ در ۱۳۴۲ش‌ حدوداً با ۱۱ برابر افزایش‌ به‌ ۰۵۹ ، ۱ میلیارد ریال‌ در ۱۳۵۶ش‌ رسید ( رجوع کنید به همان‌، ص‌۴۱۵ به‌ بعد). هدفهای‌ صنعتی‌ برنامة‌ سوم‌ ایجاد صنایع‌ کمکی‌ و حمایت‌ از صنایع‌ کوچک‌ و متوسط‌ بود. در طول‌ برنامة‌ چهارم‌ سرمایه‌گذاری‌ در صنایع‌ فلزات‌ اساسی‌ و سپس‌ صنایع‌ مکانیکی‌ و برق‌ و شیمیایی‌ از بالاترین‌ آهنگ‌ رشد سالانة‌ خود برخوردار بود. صنایع‌ موادغذایی‌ و نساجی‌، به‌رغم‌ کاهش‌ نسبی‌ جمع‌ سهم‌ آنها، در هر دو برنامه‌ از نظر ارزش‌ همچنان‌ در ردیف‌ اول‌ جای‌ داشت‌ (همان‌، ص‌۴۳۷ـ۴۴۰). در بخش‌ کشاورزی‌ با اینکه‌ میزان‌ هزینه‌های‌ سرمایه‌گذاری‌ شده‌ نسبت‌ به‌ بخش‌ خدمات‌ بسیار کمتر بود، منابع‌ بزرگی‌ از سوی‌ دولت‌ و نیز بخش‌ خصوصی‌ سرمایه‌گذاری‌ شد. سهم‌ بخش‌ کشاورزی‌ در برنامة‌ سوم‌ تا پنجم‌ کاهش‌ پیدا کرد (همان‌، ص‌۳۴۵ـ۳۴۶؛ باریر، ص‌۱۳۰ـ۱۴۹).آغاز برنامة‌ سوم‌ با اصلاحات‌ ارضی‌ همزمان‌ شد. دگرگونی‌ در نظام‌ کشاورزی‌ نیاز روستاییان‌ را به‌ اعتبارات‌ مالی‌ بیشتر کرد، درحالی‌ که‌ اعتبارات‌ پرداختی‌ سازمانهای‌ کشاورزی‌ به‌ هیچ‌وجه‌ پاسخگوی‌ نیازهای‌ فزایندة‌ کشاورزان‌ نبود. در برنامة‌ سوم‌ برای‌ کشاورزی‌ رشدی‌ معادل‌ ۴% در سال‌ در نظر گرفته‌ شد، که‌ تحقق‌ نیافت‌. در برنامة‌چهارم‌ نیز این‌وضع‌ ادامه‌یافت‌ (سوداگر، ص‌۳۴۶ـ ۳۴۸).از اصلاحات‌ارضی‌ به‌بعد هرچند ساختار کشاورزی‌ و روستایی‌ سنّتی‌ دگرگون‌ شد، ولی‌ تغییرات‌ چندانی‌ صورت‌ نپذیرفت‌؛ به‌طوری‌ که‌ در اواسط‌ دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ تنها کمتر از ۴% روستاییان‌ از برق‌ و کمتر از ۱% آنها از آب‌ لوله‌کشی‌ استفاده‌ می‌کردند. در واقع‌، کشاورزی‌ به‌رغم‌ داعیه‌های‌ اصلاحات‌ در زمینة‌ زندگی‌ کشاورزان‌، به‌عنوان‌ یکی‌ از توسعه‌نیافته‌ترین‌ بخشهای‌ اقتصادی‌ ایران‌ باقی‌ ماند (باریر، ص‌۱۳۹ـ۱۴۹).خدمات‌، بخش‌ دیگری‌بود که‌ در فاصلة‌ این‌سالها رشد سریعی‌ یافت‌. در فاصلة‌ سالهای‌ ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ش‌ رشد بخش‌ خدمات‌ از هر فعالیت‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ دیگر در کشور سریعتر بود. سرمایه‌گذاری‌ در بخش‌ خدمات‌، بویژه‌ در بخشهایی‌ مانند بهداشت‌ و آموزش‌، فاصلة‌ طبقاتی‌ را روزبه‌روز بیشتر ساخت‌ و عمدة‌ هزینه‌ها به‌ نفع‌ قشر محدودی‌ از جامعه‌، که‌ بیشتر شامل‌ طبقات‌ بالای‌ شهرنشین‌ و دیوانسالاران‌ بود، سرمایه‌گذاری‌ می‌شد ( رجوع کنید به کاتوزیان‌، ص‌۳۳۳ـ۳۴۱). وقتی‌ کشور به‌ تعبیر شاه‌ به‌ آستانة‌ «دروازه‌های‌ تمدن‌ بزرگ‌» رسیده‌ بود، سهم‌ کل‌ تولیدات‌ صنعتی‌، شامل‌ تولیدات‌ دستی‌ روستایی‌ و سنّتی‌، در تولید ناخالص‌ داخلی‌ غیرنفتی‌ ۲۰% بود، و حال‌ آنکه‌ سهم‌ خدمات‌ به‌ ۵۶% می‌رسید. با اینهمه‌، وضع‌ حمل‌ونقل‌ شهری‌ در همه‌ جا نابسامان‌ بود و مسکن‌ و سایر خدمات‌ درمانی‌ و بهداشتی‌، جز برای‌ وابستگان‌ دولت‌ و به‌ طورکلی‌ طبقات‌ بالا، مطلوب‌ نبود (همان‌، ص‌ ۳۲۳). رشد و توسعة‌ اقتصادی‌ در این‌ دوره‌ درنهایت‌ به‌ افزایش‌ درآمدهای‌ واقعی‌ همة‌ طبقات‌ جامعه‌ منجر نشد.تعداد اندکی‌ از کارگران‌ تا ۱۳۵۰ش‌ از درآمدهای‌ واقعی‌ بهره‌مند می‌شدند. سهم‌ ۲۰% ثروتمندترین‌ بخش‌ جامعة‌ شهری‌ در ۱۳۵۲ش‌ از کل‌ هزینه‌های‌ پولی‌ ۵۶ر۵۵% را شامل‌ می‌شد. درآمد طبقات‌ شهرنشین‌ با سرعتی‌ بمراتب‌ بیش‌ از طبقات‌ روستانشین‌ در حال‌ افزایش‌ بود. کسانی‌ که‌ دارای‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ بودند، درآمد بیشتری‌ داشتند. در شهرها هم‌ هزینه‌ها به‌ طور نابرابر توزیع‌ شده‌ بود: در ۱۳۵۰ ش‌، سهم‌ ۲۰% فقیرترین‌ شهرنشینان‌ ۷ر۵% و سهم‌ ۲۰% ثروتمندترینِ آنان‌ ۳ر۴۸% بود؛ در همان‌ زمان‌، ۲۰% فقیرترین‌ روستانشینان‌ از ۶ر۶% و ۲۰% ثروتمندترینِ آنان‌ از ۷ر۴۵% برخوردار بودند. از اواخر دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ به‌ بعد، این‌ نابرابریها افزایش‌ بیشتری‌ یافت‌ (لونی‌، ۱۹۷۷، ص‌۴۵ـ۴۷). رشد اقتصادی‌ ایران‌ در فاصلة‌ ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۴ش‌ مبتنی‌ بر اصول‌ شناخته‌ شدة‌ توسعه‌ نبود. درآمدهای‌ دولت‌ عمدتاً به‌ واسطة‌ افزایش‌ ناگهانی‌ قیمت‌ نفت‌ طی‌ این‌ سالها، و بخصوص‌ از ۱۳۵۲ش‌ به‌ بعد، به‌ شیوة‌ صحیح‌ سرمایه‌گذاری‌ نشد و همین‌ امر پیامدهای‌ منفی‌ آن‌ را تشدید کرد (کاتوزیان‌، ص‌۳۰۰ـ۳۱۹). با کاهش‌ قیمت‌ نفت‌ در ۱۳۵۴ش‌ و تنزل‌ بیش‌ از حد درآمدهای‌ دولت‌، که‌ به‌ ایجاد نارضایتیهای‌ عمده‌ای‌ در جامعه‌ منجر شد، بطلان‌ افسانة‌ رشد اقتصادی‌ سریع‌ و کوتاه‌مدت‌ بر همگان‌ آشکار شد ( رجوع کنید به ادامه‌ مقاله‌).دورة‌ ششم‌ (۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ش‌). کاهش‌ تقاضای‌ جهانی‌ نفت‌ از ۱۳۵۴ش‌ به‌ علت‌ افزایش‌ زیاد قیمت‌ آن‌ و حل‌ شدن‌ بحران‌ نفتی‌ غرب‌ از طریق‌ سیاستهای‌ جایگزین‌سازی‌، بحران‌ اقتصادی‌ شدیدی‌ در ایران‌ به‌ وجود آورد. وابسته‌ شدن‌ بیشتر اقتصاد کشور و بودجة‌ دولت‌ به‌ درآمد نفت‌، و به‌ تبع‌ آن‌ به‌ اقتصاد جهانی‌، آن‌ را بیش‌ از پیش‌ آماج‌ خطر نوسانهای‌ قیمت‌ و تهدید رکود اقتصادی‌ بازارهای‌ نفت‌ قرار داد (سوداگر، ص‌۶۳۲ـ۶۳۳). در ۱۳۵۳ش‌ امیدهای‌ شاه‌ به‌ افزایش‌ درآمد نفت‌ به‌ یأس‌ مبدل‌ شد. تولید نفت‌ ابتدا ۸ر۱۱% کاهش‌ یافت‌، و پس‌ از تصویب‌ شدن‌ ۱۰% افزایش‌ بهای‌ نفت‌ از سوی‌ اعضای‌ اوپک‌، میزان‌ تولید نفت‌ باردیگر کاهش‌ داده‌ شد به‌ طوری‌ که‌ از تولید روزانة‌ ۱۳۵۳ش‌ ۲۰% کمتر بود. ایران‌ براثر کاهش‌ تقاضای‌ نفت‌ مجبور شد به‌ دنبال‌ عربستان‌ سعودی‌ و کویت‌ بهای‌ نفت‌ خود را کاهش‌ دهد (لونی‌، ۱۹۷۷، ص‌ ۶۲).کاهش‌ درآمد نفت‌، برنامه‌های‌ اقتصای‌ ـ عمرانی‌ شاه‌ را مختل‌ کرد. برنامة‌ عمرانی‌ پنجم‌ (۱۳۵۲ـ۱۳۵۶ش‌) که‌ همزمان‌ با افزایش‌ قیمت‌ نفت‌ آغاز شده‌ بود و عمدة‌ هزینه‌های‌ آن‌ بر درآمدهای‌ نفتی‌ مبتنی‌ بود، با کاهش‌ شدید تقاضای‌ جهانی‌ نفت‌ و پایین‌ آمدن‌ صادرات‌ آن‌، از رسیدن‌ به‌ اهداف‌ اصلی‌ خود بازماند (سوداگر، ص‌۴۴۱ـ۴۴۶). افزایش‌ سرمایه‌گذاری‌ دولتی‌ و خصوصی‌، رشد مصرف‌ خصوصی‌ و دولتی‌ برای‌ بالابردن‌ سطح‌ زندگی‌، افزایش‌ هزینه‌های‌ نظامی‌ و سرمایه‌گذاری‌ در خارج‌ از کشور به‌ صورت‌ خرید سهام‌ شرکتها و نظایر اینها، به‌ عنوان‌ مهمترین‌ اهداف‌ برنامة‌ عمرانی‌ پنجم‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ «دروازده‌های‌ تمدن‌ بزرگ‌» بود. مهمترین‌ هدف‌ برنامة‌ پنجم‌، نیل‌ به‌ ۹ر۲۵% رشد سالانة‌ درآمد ناخالص‌ ملّی‌ تعیین‌ شده‌ بود. در این‌ برنامه‌ بر صنعتی‌ شدن‌ سریع‌ کشور، و بخصوص‌ توسعة‌ صنایع‌ سنگین‌ و سرمایه‌بر و همچنین‌ تأمین‌ حداکثر رشد بخش‌ کشاورزی‌ تأکید می‌شد (همان‌، ص‌ ۴۴۱).افزایش‌ قیمت‌ نفت‌ که‌ از ۱۳۵۲ ش‌ شروع‌ شده‌ بود، در ابتدا تأثیر شدیدی‌ بر تسریع‌ روند صنعتی‌ شدن‌ و اتخاذ سیاستهای‌ رفاهی‌ داشت‌، اما با کاهش‌ قیمت‌ نفت‌ بحران‌ اقتصادی‌ آغاز شد. در نتیجه‌، تورمی‌ که‌ از ۱۳۵۰ش‌ همزمان‌ با افزایش‌ قیمت‌ نفت‌ شروع‌ شده‌ بود، روبه‌ گسترش‌ نهاد و تأثیر مستقیم‌ و کاملاً محسوسی‌ بر افزایش‌ قیمتها گذاشت‌. طی‌ ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ش‌ روند صعودی‌ قیمتها، که‌ از آغاز برنامة‌ چهارم‌ به‌ طور خفیف‌ آغاز شده‌ بود، شدت‌ گرفت‌. بیشترین‌ میزان‌ تورّم‌ قیمت‌ در زمینة‌ مسکن‌، حمل‌ونقل‌، ارتباطات‌، وسایل‌ خانگی‌، دارو و درمان‌، بهداشت‌، پوشاک‌ و خوراک‌ بود (رزاقی‌، ۱۳۷۵ش‌، ص‌۲۰۷ـ۲۵۹). ازینرو، مردم‌ فشار اقتصادی‌ را بر جنبه‌های‌ مختلف‌ زندگی‌ خود احساس‌ می‌کردند. رشد اقتصادی‌ آن‌ سالها، که‌ در عین‌ حال‌ باعث‌ بالارفتن‌ انتظارات‌ و توقعات‌ طبقات‌ مختلف‌ اجتماعی‌ شده‌ بود، پس‌ از برخورد با بحران‌ قیمتها جای‌ خود را به‌ رکود و تنزّل‌ داد و در نتیجه‌ انتظار و امید مردم‌ را به‌ یأس‌ و سرخوردگی‌ تبدیل‌ کرد. بحران‌ اقتصادی‌ که‌ از ۱۳۵۴ ش‌ شدت‌ گرفت‌، تأثیرها و پیامدهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ و چون‌ حکومت‌ توان‌ مقابله‌ با بحران‌ را از دست‌ داده‌ بود، سیر زوال‌ و فروپاشی‌ آن‌ آغاز شد، و این‌ به‌ سهم‌ خود یکی‌ از علل‌ عمدة‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بود (بشیریه‌، ص‌۸۵).منابع‌: ابوالحسن‌ ابتهاج‌، خاطرات‌ ابوالحسن‌ ابتهاج‌ ، چاپ‌ علیرضا عروضی‌، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ ابراهیم‌ رزاقی‌، اقتصاد ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ همو، گزیدة‌ اقتصاد ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ کریم‌ سنجابی‌، امیدها و ناامیدی‌ها: خاطرات‌ سیاسی‌ دکتر کریم‌ سنجابی‌ ، لندن‌ ۱۳۶۸ش‌؛ محمدرضا سوداگر، رشد روابط‌ سرمایه‌داری‌ در ایران‌: مرحلة‌ گسترش‌، ۱۳۴۲ـ۱۳۵۷، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ محمدعلی‌ کاتوزیان‌، اقتصاد سیاسی‌ ایران‌: از مشروطیت‌ تا پایان‌ سلسلة‌ پهلوی‌ ، ترجمة‌ محمدرضا نفیسی‌ و کامبیز عزیزی‌، تهران‌ ۱۳۷۲ ش‌؛ محمدرضا پهلوی‌، شاه‌ مخلوع‌ ایران‌، انقلاب‌ سفید ، تهران‌ ۱۳۴۵ش‌؛ محمدباقر مؤمنی‌، مسئلة‌ ارضی‌ و جنگ‌ طبقاتی‌ در ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۵۹ش‌؛Hossein Bashiriyeh, State and revolution in Iran: ۱۹۶۲-۱۹۸۲ , London ۱۹۸۴; Julian Bharier, Economic development in Iran: ۱۹۰۰-۱۹۷۰ , London ۱۹۷۱; Fred Halliday, Iran: dictatorship and development , Middlesex, England ۱۹۷۹; Robert E. Looney, A development strategy for Iran through the ۱۹۸۰s , New York ۱۹۷۷; idem, The economic development of Iran: a recent survey with projection to ۱۹۸۱ , New York ۱۹۷۳.



/رسول افضلی/



ج‌) وضع‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌. فرآیند نوسازی‌ به‌ شیوة‌ غربی‌ که‌ در عصر رضاشاه‌ توسعه‌ یافته‌ و در برخی‌ زمینه‌ها آغاز شده‌ بود، در دورة‌ محمدرضا شاه‌ ادامه‌ یافت‌ و دگرگونیهای‌ عمده‌ای‌ در عرصه‌های‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ جامعه‌ بر جای‌ گذاشت‌. با گسترش‌ نوسازی‌ و صنعتی‌ شدن‌ کشور، ساختار جمعیتی‌ متحول‌ شد و به‌ تبع‌ آن‌ تحولاتی‌ فرهنگی‌ پدید آمد. طبقات‌ سنّتی‌ رو به‌ افول‌ نهادند و قشرهای‌ جدید اجتماعی‌ با تکیه‌ بر جنبه‌های‌ مختلف‌ تجدّد وارد صحنه‌ شدند. زندگی‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ برپایه‌ دیدگاههای‌ غیرسنّتی‌ بنیان‌ گذاشته‌ شد و روند اصلی‌ زندگی‌ فرهنگی‌ این‌ قشرها متمایل‌ به‌ تجدّدخواهیِ سکولار گردید تا آنجا که‌ واکنش‌ پیکرة‌ اصلی‌ جامعه‌ را برانگیخت‌؛ بومی‌گرایی‌، بویژه‌ با تأکید بر ارزشهای‌ دینی‌، بارزترین‌ وجهة‌ این‌ واکنش‌ بود ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).طبقة‌ مرفّه‌ جدید به‌ عنوان‌ یک‌ گروه‌ برجسته‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ شامل‌ صدها تن‌ از صنعتگران‌ بزرگ‌ و بانکداران‌ و صاحبان‌ سرمایه‌ و صادرکنندگان‌ و واردکنندگان‌ و پیمانکاران‌ و مهندسان‌ مشاور توسعه‌ یافت‌. این‌ طبقه‌ از اواخر دهة‌ ۱۳۳۰ش‌ رشد خود را شروع‌ کرد و بعد از اصلاحات‌ ارضی‌ ۱۳۴۱ش‌ بر آهنگ‌ رشد آن‌ افزوده‌ شد و صدها تن‌ از زمینداران‌ بزرگ‌ که‌ به‌ کشاورزی‌ مکانیزه‌ کشانده‌ شده‌ بودند، به‌ این‌ جرگه‌ پیوستند (آبراهامیان‌، ص‌۵۲۷ ـ۵۳۱؛ بشیریه‌، ص‌۱۵۷). گروه‌ اجتماعی‌ جدید آنچنان‌ با عناصر درونیِ اقتدارِ سنّتی‌ (نظام‌ سلطنت‌) ترکیب‌ شده‌ بود که‌ به‌ آن‌ بورژوازی‌ سلطنتی‌ نیز می‌گفتند و تا پایان‌ عصر پهلوی‌ دوم‌ همچنان‌ به‌ ساختار قدرت‌ وابسته‌ ماند و بندرت‌ سیاستهای‌ دولت‌ را به‌چالش‌ کشید (مشیرزاده‌،ص‌۲۹ـ۵۷).رشد طبقة‌ متوسط‌ جدید از دیگر پیامدهای‌ فرآیند نوسازی‌ محمدرضاشاه‌ بود. تقاضای‌ روزافزون‌ برای‌ فن‌آگاهان‌ و مدیران‌ در سطوح‌ گوناگون‌ بخشهای‌ عمومی‌ و خصوصی‌ و گسترش‌ سریع‌ آموزش‌ به‌ سبک‌ غربی‌، به‌ پیدایی‌ این‌ طبقة‌ متشکل‌ از متخصصان‌ آزاد و کارمندان‌ و نیروهای‌ نظامی‌ و فن‌آگاهان‌ در بخش‌ خصوصی‌ و روشنفکران‌ منجر شد. در حالی‌ که‌ نسلِ قبلی‌ طبقة‌ متوسط‌ جدید تا مقدار زیادی‌ پیوند خود را با فرهنگ‌ سنّتی‌ حفظ‌ کرده‌ بود، نسل‌ بعد از دورة‌ رضاشاه‌ به‌ طور فزاینده‌ای‌ غربی‌ شد و از فرهنگ‌ بومی‌، بویژه‌ از ارزشها و شیوه‌های‌ رفتاری‌ اسلامی‌، فاصله‌ گرفت‌. این‌ رویگردانی‌، که‌ مجموعة‌ ارکان‌ دولت‌ در فضاسازی‌ برای‌ آن‌ سهم‌ مؤثری‌ داشتند، به‌ حاشیه‌ رانده‌ شدن‌ تدریجی‌ کسانی‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌ که‌ به‌ باورها و آداب‌ دینی‌ ملتزم‌ بودند، و در نتیجه‌ بتدریج‌ دایرة‌ فعالیت‌ و حضور اداری‌ و اجتماعی‌ افراد این‌ قشر تنگتر شد. در واقع‌، نوسازی‌ به‌ شیوة‌ غربی‌ به‌ گونه‌ای‌، و توسط‌ اشخاصی‌، طرح‌ و اجرا شده‌ بود که‌ حضور متدیّنان‌ را در سطوح‌ مختلف‌ مدیریت‌ کشور کمرنگ‌ و بی‌تأثیر می‌کرد. این‌ وضع‌، که‌ با واقعیت‌ و بافت‌ اجتماعی‌ سازگار نبود، در تشدید شکاف‌ بین‌ مردم‌ و ارکان‌ حکومت‌ تأثیر گذاشت‌. گفتنی‌ است‌ که‌ طبقة‌ متوسط‌ جدید در زمان‌ سلطنت‌ پهلوی‌ از موقعیت‌ و امکانات‌ خوبی‌ بهره‌مند شد. با اینهمه‌، بعد از کودتای‌ مرداد ۱۳۳۲ حکومت‌ پهلوی‌ در برخورداری‌ از حمایت‌ همین‌ طبقه‌ متوسط‌ جدید نیز با مشکل‌ مواجه‌ گردید؛ شمار زیادی‌ از نویسندگان‌ و شاعران‌ و استادان‌ و وکلا و پزشکان‌ و مهندسان‌ و دانشجویان‌ یا مخالف‌ حکومت‌ و یا نسبت‌ به‌ آن‌ دلسرد بودند (اشرف‌ و بنوعزیزی‌، ص‌ ۱۰۸ـ۱۰۹).افزایش‌ جمعیت‌ شهرنشین‌ و رشد آموزش‌ عالی‌ از مهمترین‌ عوامل‌ افزایش‌ طبقة‌ متوسط‌ جدید بود. افزایش‌ درآمد و مصرف‌ در شهر و زوال‌ کشاورزی‌ و روستانشینی‌ و زندگی‌ عشایری‌ و ایلی‌، به‌ مهاجرت‌ جمعیِ روستاییان‌ به‌ شهرها انجامید. گسترش‌ دیوانسالاری‌ دولتی‌ و تمرکز بیش‌ از پیش‌ تصمیمات‌ اجرایی‌ در تهران‌ و مراکز استانها، موجب‌ سیل‌ مهاجرت‌ از شهرهای‌ کوچک‌ به‌ شهرهای‌ بزرگ‌ شد (کاتوزیان‌، ص‌۳۲۲)؛ مهاجرت‌ از روستا به‌ شهر از ۳۰ هزار تن‌ در ۱۳۱۰ش‌ به‌ سالی‌ ۳۳۰ هزار تن‌ در ۱۳۴۶ـ ۱۳۵۵ش‌ رسید و در اواخر دهة‌ ۱۳۵۰ش‌ حدود ۳ میلیون‌ مهاجر روستایی‌ در شهرها به‌سر می‌بردند (فوران‌، ص‌۵۰۰ ـ۵۰۴). طی‌ ده‌ سال‌ از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ش‌ تعداد شهرهای‌ با بیش‌ از ۵ هزار نفوس‌ از ۲۴۹ شهر به‌ ۳۷۳ شهر و شمار شهرهای‌ با بیش‌ از ۵۰ هزار تن‌ از ۲۹ شهر به‌ ۴۵ شهر رسید (سعید برزین‌، ص‌ ۱۹). این‌ حجم‌ رو به‌ افزایش‌ جمعیت‌ شهری‌ که‌ عمدتاً از ۱۳۴۱ش‌ به‌ بعد صورت‌ گرفت‌، موجب‌ پیدایی‌ مشکلات‌ گوناگون‌ منطقه‌ای‌ و زیستی‌ از حیث‌ کار و مسکن‌ و حمل‌ و نقل‌ شهری‌ و سایر خدمات‌ عمومی‌ شد (کاتوزیان‌، ص‌۳۰۴).علاوه‌بر افزایش‌ جمعیت‌ شهرنشین‌، گسترش‌ مراکز آموزشی‌ و توسعة‌ آموزش‌ از دیگر عوامل‌ مؤثر در رشد طبقة‌ متوسط‌ جدید بود. تحولات‌ اساسی‌ در این‌ زمینه‌ از ۱۳۴۱ش‌ به‌ بعد صورت‌ پذیرفت‌ (خاقانی‌، ص‌۳۹). در ۱۳۴۳ش‌ محمدرضاشاه‌ وزرای‌ فرهنگ‌ کلیة‌ کشورها را برای‌ برگزاری‌ کنگرة‌ جهانی‌ مبارزه‌ با بیسوادی‌ به‌ تهران‌ دعوت‌ کرد (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۴۳ ش‌، ص‌ ۱۴۴) و هزینة‌ یک‌ روز از بودجة‌ نظامی‌ ارتش‌ ایران‌ را برای‌ مبارزه‌ با بیسوادی‌ در اختیار یونسکو گذارد. تشکیل‌ سپاه‌ دانش‌ برای‌ ریشه‌کن‌ کردن‌ بیسوادی‌ و گسترش‌ تحصیل‌ در روستاهای‌ کشور، تشکیل‌ کمیتة‌ ملی‌ پیکار با بیسوادی‌ به‌ منظور بسیج‌ تمام‌ نیروهای‌ مالی‌ و معنوی‌ در راه‌ ریشه‌کن‌ کردن‌ بیسوادی‌ و اضافه‌ کردن‌ اصل‌ «انقلاب‌ اداری‌ و آموزشی‌» به‌ اصول‌ نه‌گانة‌ انقلاب‌ در ۱۴ مهر ۱۳۴۶ همه‌ از برنامه‌های‌ حکومت‌ محمدرضا پهلوی‌ برای‌ گسترش‌ سواد در جامعه‌ بود (حکیم‌ الهی‌، ص‌۳۴۹ـ۳۵۵). در ۱۳۴۷ش‌ کنفرانس‌ «انقلاب‌ آموزشی‌» رامسر تشکیل‌ شد و منشور انقلاب‌ آموزشی‌ را مدون‌ ساخت‌ (مرزبان‌، ص‌۶۵). اجرای‌ قانون‌ خدمات‌ اجتماعی‌ بانوان‌، نظام‌ تعلیمات‌ عشایری‌، طرح‌ تغذیة‌ رایگان‌ در مدارس‌ و تأسیس‌ مراکز دانشسراهای‌ راهنمایی‌ در استانها به‌ منظور تربیت‌ معلم‌ موردنیاز برای‌ مدارس‌ از مهمترین‌ طرحها جهت‌ اجرای‌ این‌ انقلاب‌ آموزشی‌ بود ( رجوع کنید به ایران‌. وزرت‌ آموزش‌ و پرورش‌، ص‌۸ ـ ۱۵). به‌ رغم‌ تمام‌ این‌ تلاشها، که‌ با تبلیغات‌ فراوان‌ صورت‌ می‌گرفت‌، آمار افراد باسواد کل‌ کشور در ۱۳۴۷ ش‌ و ۱۳۵۰ ش‌ بترتیب‌ ۴ر۳۳% و ۹ر۳۶% کل‌ جمعیت‌ را نشان‌ می‌داد و طبعاً میزان‌ بیسوادی‌ در روستاها بسیار بیشتر از شهرها بود؛ در گزارش‌ رسمی‌ حزب‌ رستاخیز به‌ محمدرضا شاه‌، آمار بیسوادی‌ ۶۰% جمعیت‌ ایران‌ اعلام‌ شد و تأکید گردید که‌ ریشه‌کن‌ شدن‌ بیسوادی‌ در زمانی‌ بسیار دور صورت‌ خواهد پذیرفت‌ (کنفرانس‌ ارزشیابی‌ انقلاب‌ آموزشی‌، ص‌ ۷۰ـ۷۲؛ مرکز آمار ایران‌، ص‌ ۱).افزایش‌ مراکز تحصیلات‌ عالی‌، بستر مناسبی‌ برای‌ رشد طبقة‌ متوسط‌ جدید بود. از آغاز دهه‌ ۱۳۴۰ش‌ تحولاتی‌ اساسی‌، چه‌ در رشد تعداد مراکز آموزش‌ عالی‌ و چه‌ در کیفیت‌ آموزش‌، پدید آمد و به‌ منظور تأمین‌ نیروی‌ لازم‌ برای‌ انجام‌ برنامه‌های‌ توسعه‌ای‌، دانشگاهها و سایر مراکز آموزشی‌ رشد چشمگیری‌ یافت‌ ( رجوع کنید به جدول‌).از ۱۳۴۰ش‌ نظام‌ آموزش‌ دانشگاهها نیز تغییر کرد و نظام‌ فرانسوی‌ جای‌ خود را به‌ نظام‌ امریکایی‌ داد (بهنام‌، ص‌۱۰۲). به‌این‌ترتیب‌، شهرنشینی‌ و سواد و آموزش‌ و نیز وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ ــ که‌ بر اثر بالا رفتن‌ درآمدهای‌ نفتی‌ بویژه‌ در اواخر دورة‌پهلوی‌ گسترش‌ پیدا کرده‌بود ــ صورت‌ نوینی‌ به‌زندگی‌ اجتماعی‌ بخشید و طبقة‌ متوسط‌ جدید شهری‌ را افزایش‌ داد.دیوانسالاران‌ و متخصصان‌ جدید از دیگر قشرهای‌ رو به‌ رشد دورة‌ پهلوی‌ بودند. این‌ دو گروه‌ که‌ در توسعة‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ نقش‌ محوری‌ ایفا می‌کردند، سمتهای‌ کلیدی‌ را در درون‌ دستگاه‌ حکومتی‌ در اختیار داشتند. در فاصلة‌ ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ش‌، اعضای‌ این‌ دو قشر هیئت‌ دولت‌ و مجلس‌ و مناصب‌ اصلی‌ در احزاب‌ سیاسیِ تحت‌ حمایت‌ دولت‌ و صنایع‌ دولتی‌ را اشغال‌ کردند (اشرف‌ و بنوعزیزی‌، ص‌۱۰۴). این‌ افراد غالباً با رویکرد کلی‌ حکومت‌ در فاصله‌ گرفتن‌ از ارزشها و نهادهای‌ دینی‌ و بومی‌ همراهی‌ داشتند.جابه‌جایی‌ قدرت‌ از اعیان‌ زمیندار به‌ عناصر متخصص‌ و دیوانسالارِ رو به‌ رشد از ترکیب‌ در حال‌ تغییر نخبگان‌ سیاسی‌ بین‌ اواسط‌ دهة‌ ۱۳۰۰ش‌ تا اواخر دهة‌ ۱۳۵۰ش‌ مشهود است‌؛ در ۱۳۰۴ـ۱۳۴۰ش‌ ۷۰ـ۸۰% از کل‌ نمایندگان‌ مجلس‌ بترتیب‌ از زمینداران‌ (۳۰ـ۴۰% )، دیوانسالاران‌ (۳۰%) و متخصصان‌ (۹ـ۱۳%) بود، درحالی‌ که‌ در آخرین‌ دورة‌ مجلس‌ در حکومت‌ پهلوی‌ (۱۳۵۴ـ۱۳۵۷ش‌) تقریباً ۳۴ نمایندگان‌ از گروههای‌ متخصص‌ و دیوانسالار و کارفرما بودند. سطح‌ آموزش‌ در میان‌ نخبگان‌ سیاسی‌ جدید نیز براساس‌ بررسیهای‌ انجام‌ شده‌ در دهه‌های‌ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ش‌ نسبتاً بالا بود. حدود ۹۰% از مدیران‌ مراکز دولتی‌ و بیش‌ از ۷۰% از نمایندگان‌ مجلس‌ و تقریباً تمام‌ اعضای‌ کابینه‌ حداقل‌ مدرک‌ کارشناسی‌ داشتند (همان‌، ص‌۱۰۴ـ۱۰۵).نخبگان‌ دیوانسالار، که‌ به‌ منظور اجرای‌ برنامه‌های‌ نوسازی‌ غربگرای‌ شاه‌ برگزیده‌ شده‌ بودند، مستقیماً در معرض‌ خودکامگی‌ روزافزون‌ حکومت‌ قرار داشتند. وزرا و مقامات‌ و مدیران‌ آزاداندیش‌ جای‌ خود را به‌ افرادی‌ ضعیف‌ و مطیع‌ دادند. مقامات‌ جدید اغلب‌ بی‌تجربه‌ و عاجز از تصمیم‌گیری‌ مستقل‌ بودند. بعلاوه‌، نه‌ پایگاه‌ سیاسی‌ قدرتمند داشتند و نه‌ با فرهنگ‌ سیاسی‌ مردم‌ آشنا بودند، همچنانکه‌ با بسیاری‌ از جنبه‌های‌ دیگر فرهنگ‌ جامعه‌ نیز بیگانه‌ بودند (همان‌، ص‌۱۰۷).قشر کارگر صنعتی‌ از دیگر قشرهایی‌ بود که‌ در این‌ عصر رشدی‌ سریع‌ کرد؛ در فاصلة‌ ۱۳۲۰ـ۱۳۳۵ش‌، تعداد کارگران‌ تأسیسات‌ صنعتی‌ بزرگ‌ از ۴۰ هزار به‌ ۷۰ هزار تن‌ افزایش‌ یافت‌. بیست‌ و پنج‌ سال‌ بعد یک‌ گام‌ شتابان‌ در جهت‌ صنعتی‌ شدن‌ برداشته‌ شد و تعداد کارگران‌ شاغل‌ در تأسیسات‌ صنعتی‌ بزرگ‌ از ۷۰ هزار تن‌ به‌ ۴۰۰ هزار تن‌ افزایش‌ یافت‌ (همان‌، ص‌۱۱۵). از مجموع‌ نیروی‌ کارگری‌ ۶ر۱۰ میلیونی‌ در ۱۳۵۵ش‌، نزدیک‌ به‌ ۸ر۶ میلیون‌ تن‌ در بخشهای‌ غیرکشاورزی‌ و از این‌ تعداد بیش‌ از ۵ر۲ میلیون‌ تن‌، یعنی‌ نزدیک‌ به‌ یک‌ چهارم‌ کل‌ نیروی‌ کار، در استخدام‌ انواع‌ مختلف‌ فعالیتهای‌ صنعتی‌ بودند. بسط‌ و گسترش‌ قشر کارگر صنعتی‌ در درجة‌ اول‌ ناشی‌ از روند نوسازی‌ و توسعة‌ اقتصادی‌ شاه‌ بود که‌ با افزایش‌ درآمدهای‌ نفتی‌ و برنامه‌های‌ صنعتی‌ کلان‌ بر تعداد آنان‌ نیز افزوده‌ شد (هالیدی‌، ص‌ ۱۷۳ـ۱۷۵).از نظر منزلت‌ اجتماعی‌ و امنیت‌ شغلی‌ و میزان‌ دستمزد، همة‌ افراد طبقة‌ کارگر یکسان‌ نبودند؛ در بالای‌ هرم‌، گروهی‌ از کارگران‌ صنعتی‌ قرار داشتند که‌ تقریباً۱۳ نیروی‌ کار را در ۱۳۵۵ ش‌ تشکیل‌ می‌دادند و از دستمزدی‌ حدود پنج‌ برابر میانگین‌ دستمزد اکثریت‌ کارگران‌ صنعتی‌ بهره‌مند بودند. این‌ گروه‌ در تأسیسات‌ بزرگ‌ صنعتی‌ جدید کار می‌کردند و در واقع‌ «اریستوکراسی‌ نیروی‌ کار» به‌ شمار می‌رفتند؛ ۲۳ باقیماندة‌ نیروی‌ کار را کارگران‌ غیرماهر و نیمه‌ماهر در ساختمان‌، معدن‌، صنایع‌ کوچک‌ و خدمات‌ شهری‌ تشکیل‌ می‌دادند. در رده‌های‌ پایین‌تر نیروی‌ کار، بخش‌ به‌ اصطلاح‌ غیررسمی‌ و خدمات‌ با دستمزد پایین‌، نزدیک‌ به‌ نیم‌ میلیون‌ کارگر تهیدست‌ وجود داشتند که‌ در مناطق‌ آسیب‌پذیر و حاشیة‌ شهرها، در کنار مهاجران‌ بسیار کم‌درآمد زندگی‌ می‌کردند (اشرف‌ و بنوعزیزی‌، ص‌ ۱۱۵).شاه‌ در کنار پیش‌ بردن‌ برنامه‌های‌ اقتصادی‌ خود طبقة‌ کارگر را تحت‌ نظارت‌ درآورد و از ۱۳۴۳ش‌ اتحادیه‌های‌ کارگری‌، با نظارت‌ وزارت‌ کار مجاز به‌ فعالیت‌ شدند. دولت‌ برای‌ تسلط‌ بر اتحادیه‌های‌ کارگری‌ سازمانی‌ به‌ نام‌ سازمان‌ کارگری‌ ایران‌ تشکیل‌ داد که‌ این‌ اتحادیه‌ها را زیر پوشش‌ خود داشت‌. در این‌ بین‌ گروههای‌ مخالف‌ همچنان‌ به‌ فعالیت‌ خود علیه‌ دولت‌ در مراکز کارگری‌ ادامه‌ دادند؛ برای‌ مثال‌ ۱۴۰ اعتصاب‌ کارگری‌ در فاصلة‌ ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۶ش‌ انجام‌ شد که‌ ۸۳% آن‌ در تأسیسات‌ بزرگ‌ صنعتی‌ با بیش‌ از صد کارگر بود. ۷۰% این‌ اعتصابها مسالمت‌آمیز بود و در بیش‌ از نیمی‌ از آنها تقاضاهای‌ کارگران‌ برآورده‌ شد (همان‌، ص‌۱۱۶). فرآیند نوسازی‌، بویژه‌ بعد از اجرای‌ اصلاحات‌ ارضی‌، ملاّ کین‌ و زمینداران‌ بزرگ‌ را که‌ تا اواخر دهه‌ ۱۳۳۰ش‌ نقش‌ فعالی‌ در سیاستگذاریهای‌ ملّی‌ و محلی‌ ایفا می‌کردند، از جایگاه‌ و کارکرد دیرین‌ خود دور کرد و به‌ تبع‌ آن‌ مناسبات‌ سنّتی‌ را در روستاها حذف‌ نمود (همان‌، ص‌۱۰۳). نابودی‌ طبقة‌ سنّتی‌ زمیندار تحولات‌ وسیعی‌ در ساختار اجتماعی‌ به‌وجود آورد. در واقع‌، گرایش‌ جامعه‌ به‌ سوی‌ صنعتی‌ شدن‌ و حمایتهای‌ مالی‌ و سیاسی‌ دولت‌ از نوسازی‌ صنعتی‌ موجب‌ شد که‌ نقش‌ صاحبان‌ سرمایه‌ و نخبگان‌ مالی‌ صنعتی‌ افزایش‌ یابد و جانشین‌ نقش‌ زمینداران‌ بزرگ‌ شود.بازار و بازاریان‌ نیز از دو جهت‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌، در عصر پهلوی‌ دوم‌ با مشکل‌ روبرو شدند؛ تا اواخر دهة‌ ۱۳۳۰ش‌ شاه‌ سعی‌ داشت‌ آنها را جذب‌ و مهار نماید، اما از اوایل‌ دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ به‌ بعد این‌ سیاست‌، بر اثر ناکامی‌، تغییر کرد و آنان‌ بشدت‌ تحت‌فشار قرار گرفتند و با تشکیل‌ حزب‌ رستاخیز فشار دولت‌ بر بازاریان‌ چند برابر شد، فشاری‌ که‌ در تاریخ‌ ایران‌ بی‌سابقه‌ بود. سیاستهای‌ نوسازی‌ و تأکید شدید دولت‌ بر جنبه‌های‌ مختلف‌ آن‌، از جمله‌ دگرگونی‌ در نظامهای‌ بازرگانی‌، بازاریان‌ را در حوزة‌ اقتصادی‌ به‌ حاشیه‌ راند. ایجاد فروشگاههای‌ زنجیره‌ای‌ و تصمیم‌ شهرداری‌ بر تخریب‌ بازار تهران‌، دخالت‌ دولت‌ در بازرگانی‌ و ایجاد مجاری‌ توزیع‌ دولتی‌ همگی‌ حکایت‌ از سیاست‌ کلی‌ دولت‌ در محدود نگاه‌ داشتن‌ و تضعیف‌ نظام‌ سنّتی‌ بازار داشت‌، هرچند اجرای‌ این‌ سیاستها موجب‌ ازهم‌ پاشیدن‌ کلی‌ بازار نشد (آبراهامیان‌، ص‌ ۵۱۸، ۵۴۵ ـ۵۴۶). از نظر اجتماعی‌ نیز پیوند دیرین‌ بازار با نهادهای‌ دینی‌، عملاً آنها را در جبهة‌ مخالف‌ دولت‌ قرار داد؛ پافشاری‌ بازاریان‌ بر حفظ‌ مظاهر مذهبی‌ و مقابله‌ با حرکتها و اقدامات‌ فرهنگی‌ حکومت‌، این‌ گروه‌ اجتماعی‌ را به‌ تشکّل‌ به‌هم‌ پیوسته‌ای‌ تبدیل‌ کرد که‌ دگرگونیهای‌ حاصل‌ از اقدامات‌ اجتماعی‌ دولت‌ بر آن‌ کمترین‌ اثر را گذاشت‌ و بازار همچنان‌ به‌ عنوان‌ مرکز اشاعه‌ و ترویج‌ فرهنگ‌ دینی‌ باقی‌ ماند به‌ نحوی‌ که‌ مستقل‌ از مراکز قدرت‌ حکومتی‌ و به‌ صورت‌ خودمختار عمل‌ می‌کرد. برای‌ مثال‌، تعطیلات‌ رسمی‌ بازار رنگ‌ کاملاً دینی‌ داشت‌ و غالباً با تقویم‌ تعطیلات‌ حوزة‌ علمیه‌ هماهنگ‌ بود که‌ هنوز نیز همین‌ سنّت‌ استمرار دارد. تظاهرات‌ و اعتصابات‌ و اقدامات‌ مشابه‌ که‌ در مقاطع‌ حساس‌ ازجمله‌ در وقایعی‌ که‌ به‌ نخست‌وزیر شدن‌ دکتر مصدّق‌ منتهی‌ شد و در اعتراض‌ به‌ برکناری‌ دکتر مصدّق‌ و ماجرای‌ انجمنهای‌ ایالتی‌ و ولایتی‌ و رفراندم‌ انقلاب‌ سفید و پانزده‌ خرداد، نشانه‌های‌ آشکار این‌ استقلال‌ رأی‌ در برابر ابلاغیه‌ها و حتی‌ تهدیدهای‌ حکومت‌ شاه‌ بوده‌ است‌ (نیز رجوع کنید به بازار * ، بخش‌ ۷).روحانیت‌، که‌ در سالهای‌ پایانی‌ عصر پهلوی‌ اول‌ از چند جهت‌ در تنگنا قرار گرفته‌ بود و، بویژه‌ حوزة‌ نوپای‌ علمیة‌ قم‌ با درگذشت‌ مؤسس‌آن‌، آیت‌الله‌عبدالکریم‌ حائری‌یزدی‌ (۱۳۱۵ش‌) در معرض‌ خطر از هم‌گسیختگی‌ بود، با سقوط‌ رضاشاه‌ فرصتی‌ نو به‌ دست‌ آورد ( رجوع کنید به نامة‌ امام‌ خمینی‌ که‌ در همان‌ روزها علما را به‌ اغتنام‌ فرصت‌ از اوضاع‌ و احوال‌ موجود فراخوانده‌ است‌؛ صحیفة‌ نور ، ج‌۱، ص‌۲۴ـ۲۶). روحانیان‌ بار دیگر از آزارهای‌ مأموران‌ حکومت‌ و سختگیریهای‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ لباس‌ رسمی‌ دینی‌ رستند و جز قضاوت‌ و نظارت‌ بر اوقاف‌، که‌ عملاً از اختیار آنان‌ خارج‌ شده‌ و زیرنظر دولت‌ قرار گرفته‌ بود، بار دیگر فعالیتهای‌ تبلیغی‌ و ارشادی‌ را از سر گرفتند. در آغاز عصر پهلوی‌ دوم‌، که‌ تبلیغات‌ ضددینیِ جریانهای‌ طرفدار یا وابسته‌ به‌ کمونیسم‌ و نیز فعالیتهای‌ فرقة‌ ضالّه‌ و برخی‌ حرکتهای‌ دیگر رونق‌ و رواج‌ داشت‌، حضور اجتماعی‌ برای‌ روحانیان‌ بسیار مهم‌ و ضروری‌ بود.در هر حال‌، حوزة‌ قم‌ و حوزه‌های‌ برخی‌ شهرهای‌ بزرگ‌ (مشهد، تبریز، تهران‌، اصفهان‌) فعالیت‌ آموزشی‌ و تربیتی‌ و اِفتایی‌ خود را با تلاش‌ بیشتر ادامه‌ دادند. در قم‌ سه‌ مرجع‌ تقلیدِ جانشینِ آیت‌الله‌ حائری‌، با تدبیر و شکیبایی‌، به‌ تقویت‌ بنیة‌ حوزه‌ و حمایت‌ از طلاب‌ علوم‌ دینی‌ پرداختند، اما روند رو به‌ رشداین‌ حوزه‌ با ورود آیت‌الله‌ حاج‌آقا حسین‌ بروجردی‌ به‌ این‌ شهر سرعت‌ و شتاب‌ بیشتری‌ گرفت‌. آیت‌الله‌ بروجردی‌، که‌ از مراجع‌ متنفّذ تقلید در ناحیة‌ غرب‌ ایران‌ و از بزرگترین‌ فقهای‌ عصر خود بود، به‌ دعوت‌ و پافشاری‌ فضلا و علمای‌ قم‌، که‌ آیت‌الله‌ حاج‌آقا روح‌الله‌ خمینی‌ از مؤثرترین‌ آنان‌ در این‌ دعوت‌ بود، از بروجرد به‌ این‌ شهر آمد (۱۳۲۳ش‌) و با توجه‌ به‌ نفوذ و اعتبار فوق‌العادة‌ علمی‌، ریاست‌ حوزه‌ به‌ او انتقال‌ یافت‌ و در پی‌ درگذشت‌ مراجع‌ بزرگ‌ تقلید نجف‌ به‌ مرجعیّت‌ علی‌الاطلاق‌ شیعیان‌ رسید (۱۳۲۶ش‌). این‌ نخستین‌ بار بود که‌ در دورة‌ اخیرِ مرجعیت‌ شیعه‌ (از زمان‌ شیخ‌ مرتضی‌ انصاری‌، متوفی‌ ۱۲۸۴) قم‌ چنین‌ منزلتی‌ می‌یافت‌. به‌ این‌ ترتیب‌، بر اقتدار و اعتبار دینی‌ قم‌ افزوده‌ شد و در پرتو این‌ اقتدار، روحانیان‌، بویژه‌ در برابر مأموران‌ و مقامات‌ حکومت‌، موقعیت‌ بهتری‌ کسب‌ کردند و دامنة‌ فعالیت‌ آنان‌ گسترش‌ یافت‌. آیت‌الله‌ بروجردی‌ حتی‌ نمایندگانی‌ به‌ کشورهای‌ اروپایی‌ و امریکا برای‌ ادارة‌ امور شیعیان‌ گسیل‌ کرد و طرح‌ تقریب‌ بین‌ مذاهب‌ اسلامی‌ با ابتکار ایشان‌ سامان‌ یافت‌؛ شماری‌ از روحانیان‌، با احساس‌ ضرورت‌ نسبت‌ به‌ مقتضیات‌ اجتماعی‌، به‌ جمع‌ تحصیل‌کردگان‌ و دانشگاهیان‌ برای‌ تحصیل‌ و تدریس‌ و تبلیغ‌ پیوستند (از افراد شاخص‌ این‌ گروه‌ سیدمحمود طالقانی‌ * ، محمدتقی‌ شریعتی‌ * ، مرتضی‌ مطهری‌ * ، محمدتقی‌ جعفری‌ * ، محمد مفتح‌ ، محمد بهشتی‌ * و محمدجواد باهنر * بودند)؛ تألیف‌ کتابهای‌ دینی‌ برای‌ نسل‌ جدید و با زبان‌ مناسب‌، بویژه‌ در دفاع‌ از باورهای‌ دینی‌ در برابر تبلیغات‌ ضداسلام‌، رواج‌ یافت‌؛ چند نشریة‌ علمی‌ و تبلیغی‌ دینی‌ (از جمله‌ نشریة‌ ماهانة‌ مکتب‌ اسلام‌ و فصلنامة‌ مکتب‌ تشیع‌ ) منتشر شد و مؤسسات‌ جدید، بویژه‌ مدارس‌ ابتدایی‌ و متوسطه‌، به‌همت‌ برخی‌ روحانیان‌ تأسیس‌ گردید ( رجوع کنید به بروجردی‌ * ، حاج‌آقا حسین‌؛ جامعة‌ تعلیمات‌ اسلامی‌ * ). از سوی‌ دیگر، شخص‌ شاه‌ و ارکان‌ دولت‌، در برابر آیت‌الله‌ بروجردی‌ با نگرانی‌ نسبت‌ به‌ نفوذ معنوی‌ وی‌، سلوکی‌ محتاطانه‌ و احترام‌آمیز داشتند.با درگذشت‌ آیت‌الله‌ بروجردی‌ در فروردین‌ ۱۳۴۰، حوزة‌ علمیة‌ قم‌ همچنان‌ در یکی‌ از بالاترین‌ جایگاههای‌ مرجعیت‌ شیعه‌ ماند و چند مرجع‌ تقلید طراز اول‌ در این‌ حوزه‌ به‌ ادارة‌ امور دینی‌ پرداختند، همچنانکه‌ مراجع‌ طراز اول‌ دیگری‌ نیز در تهران‌ و مشهد و شیراز و اصفهان‌ حضور داشتند. گفته‌ می‌شود که‌ شاه‌ و اطرافیان‌ او بعد از درگذشت‌ آیت‌الله‌ بروجردی‌، درصدد تضعیف‌ حوزة‌ قم‌ برآمدند ولی‌ توفیق‌ نیافتند.گرایش‌ به‌ تحصیل‌ در حوزه‌های‌ علمیه‌ و پیوستن‌ به‌ روحانیان‌ روندی‌ رو به‌ رشد داشت‌ و برای‌ نمونه‌ رقم‌ کمتر از ۸۰۰ تن‌ روحانی‌ در حوزة‌ علمیة‌ قم‌ در ۱۳۲۰ ش‌ به‌ حدود ۰۰۰ ، ۷ تن‌ در ۱۳۵۴ ش‌ تغییر کرد (اشرف‌ و بنوعزیزی‌، ص‌۱۱۱). به‌طورکلی‌، مجموعة‌ روحانیت‌، گذشته‌از جهتگیریهای‌ سیاسی‌ که‌ با فراز و فرود و در مواردی‌ با برخی‌ اختلاف‌ روشها همراه‌ بود، از نظر کارکرد تبلیغی‌ ـ دینی‌ در عصر پهلوی‌ دوم‌ به‌ صورت‌ کلِّ به‌ هم‌ پیوسته‌ و مستقل‌ فعالیت‌ می‌کرد و به‌ دلیل‌ عملکرد غیردینی‌ دولت‌ در عرصة‌ فرهنگ‌ ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌)، کمترین‌ ارتباط‌ را با دستگاه‌ حکومت‌ داشت‌؛ این‌ ارتباط‌ نیز فقط‌ در جهت‌ حفظ‌ مصالح‌ دینی‌ جامعه‌ و پیشگیری‌ از برخی‌ اقدامات‌ مخالف‌ دینِ مقامات‌ دولتی‌ بود. به‌ همین‌ سبب‌، به‌ موازات‌ فاصله‌ گرفتن‌ حکومت‌ از شاخصهای‌ دینی‌، بویژه‌ بعد از ۱۳۴۲ش‌، این‌ ارتباط‌ قطع‌ شد.روحانیت‌ در این‌ دوره‌، با حفظ‌ نظام‌ آموزشی‌ و ساختاری‌ خود، به‌ اصلاحاتی‌ درونی‌ نیز دست‌ زد و برخی‌ روشهای‌ نوین‌ آموزشی‌ را به‌کار بست‌. بر اساس‌ همین‌ رهیافت‌ چند مدرسة‌ علمی‌ به‌ سبکی‌ نو و با مدیریت‌ متناسب‌ با زمان‌ تأسیس‌ شد. در این‌ مدارس‌، علوم‌ و مسائل‌ جدید مورد توجه‌ قرار گرفت‌ و بر آشنایی‌ طلاب‌ با مباحث‌ فلسفی‌ نوین‌ و دانش‌ روز و روشهای‌ عرضه‌ و تبادل‌ آرا تأکید گردید. حاصل‌ این‌ اقدامات‌ اصلاحی‌، حضور شماری‌ در خور توجه‌ از روحانیان‌ فاضل‌ و جوان‌ در مساجد و مدارس‌ و نهادهای‌ دیگر بود که‌ در رویکرد نسل‌ جدید به‌ دین‌ تأثیری‌ جدی‌ داشت‌.پیوند عمیق‌ و ناگسستنی‌ مردم‌ با دین‌، و از رهگذر آن‌ با روحانیت‌، شکل‌ حضور اجتماعی‌ افراد این‌ طبقه‌ را به‌ تبع‌ تحولات‌ ساختاری‌ جامعه‌ دگرگون‌ کرد. با افزایش‌ جمعیت‌ شهرها، که‌ غالباً مهاجرانی‌ از روستاها یا شهرهای‌ کوچک‌ بودند، تعداد مساجد و تشکلهای‌ صرفاً دینی‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ رو به‌ رشد نهاد و افراد روحانی‌ در این‌ مراکز به‌ فعالیت‌ پرداختند. این‌ حضور و ارتباط‌ عمیق‌ فرهنگی‌، یکی‌ از عوامل‌ عدم‌ موفقیت‌ حکومت‌ در وابسته‌ کردن‌ طبقة‌ جدید شهری‌، اعم‌ از کارگران‌ و فن‌سالاران‌ و جز آنها، به‌ خود بود. روحانیان‌ که‌ ظاهراً در مناصب‌ رسمی‌ نقشی‌ نداشتند و فقط‌ تعداد اندکی‌ از آنان‌ جذب‌ آموزش‌ و پرورش‌ و بعضاً دانشگاهها شده‌ بودند، در یک‌ ارتباط‌ سازمان‌یافتة‌ سنّتی‌ پیوند خود را با قشرهای‌ مختلف‌ حفظ‌ کردند که‌ در تقویت‌ گرایش‌ مذهبی‌ مردم‌ و مقابله‌ با دین‌گریزی‌ و دین‌ستیزی‌، چه‌ اقدامات‌ غیررسمی‌ حکومت‌ و چه‌ جریانهای‌ ضددین‌، سهم‌ مؤثری‌ داشت‌. علاوه‌ بر این‌، حضور و نفوذ برخی‌ روحانیون‌، در سالهای‌ دهة‌ پنجاه‌، در بخش‌ برنامه‌ریزی‌ و تألیف‌ کتابهای‌ دینی‌ درسی‌، در سطح‌ وسیعی‌ از نظر آشنایی‌ نسل‌ جوان‌ با اندیشه‌های‌ اسلامی‌ مؤثر بود. این‌ نکته‌ را نیز باید افزود که‌ به‌ موازات‌ رشد مراکز آموزش‌ عالی‌ و افزایش‌ تعداد دانشجویان‌ و دانش‌ آموختگان‌ دانشگاهها، مراکز نوین‌ تبلیغ‌ دینی‌ نیز به‌ پایمردی‌ شماری‌ از روحانیان‌ و دانشگاهیان‌ تأسیس‌ شد که‌ برنامه‌های‌ فرهنگی‌ و علمی‌ آن‌ با توجه‌ به‌ مخاطبان‌ تنظیم‌ گردیده‌ بود (برای‌ مثال‌: حسینیه‌ ارشاد، کانون‌ نشر حقایق‌ اسلامی‌، مسجد هدایت‌ و مسجدالجواد). حاصل‌ این‌ اقدامات‌، احیا و تقویت‌ روح‌ دینی‌ دانشجویان‌ و دانشگاهیان‌ و رشد قشر جدید «روشنفکران‌ مذهبی‌» بود که‌ افرادی‌ چون‌ مهدی‌ بازرگان‌ * و علی‌ شریعتی‌ * از شاخصترین‌ آنان‌ بودند. بدین‌ترتیب‌، هرچه‌ بر تعداد مراکز آموزش‌ عالی‌ افزوده‌ می‌شد فعالیتها و تشکلهای‌ دینی‌ نیز در مراکز دانشگاهی‌، در قالب‌ انجمنهای‌ اسلامی‌ دانشجویی‌، توسعه‌ می‌یافت‌ (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به حوزة‌ علمیه‌ * ؛ دانشگاه‌ ).سیاست‌ فرهنگی‌. برنامة‌ فرهنگی‌ شاه‌ از دو عنصر کاملاً متضاد تشکیل‌ می‌شد: از یک‌سو، احیای‌ فرهنگ‌ کهن‌ ایرانی‌ و تلاش‌ همه‌ جانبه‌ در بزرگنمایی‌ آن‌ در دورانهای‌ گذشتة‌ تاریخ‌ این‌ سرزمین‌ و معرفی‌ آن‌ به‌ عنوان‌ «زیباترین‌ بخش‌ فرهنگِ منحصراً ایرانی‌» و همچنین‌ ترویج‌ ایدئولوژی‌ «بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ باستانی‌» (ستاری‌، ص‌۲۳۶)؛ از سوی‌ دیگر، اقبال‌ شدید اولیای‌ امور به‌ ترویج‌ مظاهر و ظواهر فرهنگی‌ غربی‌. به‌زعم‌ شاه‌ و متولیان‌ حکومت‌ و مشاوران‌ او، «شاهنشاهی‌» یکی‌ از ارکان‌ اصلی‌ این‌ مملکت‌ (علم‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۰۷) و «شاهنشاهی‌گرایی‌ آرمان‌ ایرانیان‌» (حدیدی‌، ص‌ ۱۰۵) بود که‌ اینک‌ به‌ دست‌ آنان‌ با جنبه‌های‌ ظاهری‌ تجدّد غرب‌ ترکیب‌ می‌شد و حاصل‌ آن‌ فرهنگی‌ بود که‌ «با مردم‌ ایران‌ چسبندگی‌ نداشت‌» (اسلامی‌ ندوشن‌، ص‌ ۵). این‌ رویکرد در نخستین‌ دهة‌ حکومت‌ پهلوی‌ دوم‌، باتوجه‌ به‌ اوضاع‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و واکنش‌ منفی‌ مردم‌ به‌ سیاست‌ ایرانیگرایی‌ افراطی‌ رضاشاه‌، چندان‌ بروز و ظهور نداشت‌، اما پس‌ از کودتای‌ ۱۳۳۲ ش‌ اقدامات‌ تجدّد خواهانة‌ غربی‌ حکومت‌ همراه‌ با نمادهایی‌ از فرهنگ‌ کهنسال‌ استبداد ایرانی‌ به‌ جامعه‌ تحمیل‌ و «ایران‌، طی‌ ۲۵ سال‌، با روحیه‌ و فرهنگ‌ غیرایرانی‌ اداره‌ شد» (همانجا). به‌ تعبیر دیگر، حکومتگران‌ از دو جنبة‌ نظری‌ و عملی‌ در تقابل‌ با فرهنگ‌ جامعة‌ ایرانی‌ ــ که‌ عنصر دین‌ از بارزترین‌ و عمومی‌ترین‌ وجهه‌های‌ آن‌ است‌ ــ قرار گرفتند و «بیگانگی‌ میان‌ دستگاه‌ حاکمه‌ و مردم‌» به‌ حد اعلی‌ رسید (همانجا).تأکید بر سنن‌ و هنجارهای‌ پیش‌ از اسلام‌، به‌ مثابة‌ تقابل‌ اعلام‌ نشده‌ با فرهنگ‌ دیرپای‌ اسلامی‌ جامعة‌ ایرانی‌ و نادیده‌ گرفتن‌ و پشت‌ کردن‌ به‌ فرهنگ‌ مردم‌ ایران‌ بود؛ همچنانکه‌ پذیرش‌ عناصر و نمادهای‌ فرهنگ‌ غربی‌ و ترویج‌ جنبه‌هایی‌ از ابتذال‌ و بی‌بندوباری‌، مانند اشاعة‌ فیلمهای‌ غیراخلاقی‌، آزادی‌ فروش‌ و مصرف‌ مشروبات‌ الکلی‌، تأیید (و در مواردی‌ تشویق‌ و حمایت‌) از مراکز فساد و غیره‌، با مجموعة‌ تعالیم‌ و تربیتهای‌ دینی‌ و اخلاقی‌ مردم‌ ایران‌ ناسازگار بود. این‌ دو، اساس‌ سیاست‌ فرهنگی‌ شاه‌ را تشکیل‌ می‌داد.از آغاز دهة‌ ۱۳۴۰ش‌ و در پی‌ واقعة‌ پانزدهم‌ خردادِ همان‌ سال‌، حکومت‌ پهلوی‌ در مقابلة‌ آشکار با مرجعیت‌ و روحانیت‌ و عموم‌ متدیّنان‌ قرار گرفت‌ و از همان‌ تاریخ‌ دامنة‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ آن‌ حکومت‌ در تبلیغ‌ و ترویج‌ فرهنگ‌ شاهنشاهی‌ شدت‌ و قوت‌ یافت‌. برگزاری‌ جشنهای‌ مختلف‌ به‌ مناسبتهای‌ گوناگون‌ (جشن‌ بیست‌ و پنجمین‌ سال‌ سلطنت‌ محمدرضا پهلوی‌ در شهریور ۱۳۴۵، جشن‌ تاجگذاری‌ در آبان‌ ۱۳۴۶، جشن‌ پنجاهمین‌ سال‌ سلطنت‌ در فروردین‌ ۱۳۵۵ و...) حول‌ محور شاه‌ و شاهنشاهی‌ نمودی‌ از این‌ سیاست‌ بود که‌ در جشنهای‌ ۲۵۰۰ سالة‌ شاهنشاهی‌ به‌ اوج‌ خود رسید. کوششی‌ نافرجام‌ به‌کار بسته‌ شد تا نهادهای‌ شاهنشاهی‌ در کانون‌ توجه‌ مردم‌ قرار گیرد و مجد و عظمت‌ باستانی‌ ایران‌ احیا شود. شاه‌ در عطف‌ توجه‌ به‌ ایران‌ باستان‌ ــ که‌ رویة‌ دیگر آن‌ نادیده‌ انگاشتن‌ چهارده‌ قرن‌ فرهنگ‌ دورة‌ اسلامی‌ بود ــ تا آنجا پیش‌ رفت‌ که‌ خود را حافظ‌ میراث‌ کوروش‌ خواند (محمدرضا پهلوی‌، ۱۳۵۵ ش‌، ج‌ ۹، ص‌ ۸۴۱۲)؛ هرچند در منش‌ و رفتار او آنچه‌ بیشتر جلوه‌ داشت‌ خودباختگی‌ و ضعف‌ در برابر قدرتهای‌ بزرگ‌ جهانی‌ و شیفتگی‌ نسبت‌ به‌ ظواهر فرهنگ‌ غرب‌ بود. شکستن‌ حریمهای‌ اخلاقی‌ جامعه‌، از رهگذر ترویج‌ فرآورده‌های‌ فرهنگ‌ غربی‌ ــ که‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر متولی‌ و مجری‌ آن‌ بود ــ به‌ بهانة‌ «آشنا کردن‌ مردم‌ ایران‌ با آخرین‌ تحولات‌ هنری‌ جهان‌»، از آن‌ دست‌ که‌ در جشن‌ هنر شیراز در ۱۳۵۶ ش‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ شد، برای‌ عموم‌ مردم‌ ایران‌ پذیرفتنی‌ نبود و نه‌ تنها شکاف‌ میان‌ مردم‌ و حکومت‌ را بیشتر می‌کرد، که‌ ادعای‌ احیای‌ عظمت‌ ایران‌ را نیز غیرواقعی‌ و پوششی‌ برای‌ فاصله‌ گرفتن‌ از فرهنگ‌ اسلامی‌ می‌نمایاند (برای‌ آشنایی‌ با جنبه‌های‌ مختلف‌ این‌ جشنها و جشنواره‌های‌ فرهنگی‌ و هنری‌ رجوع کنید به ستاری‌، ص‌۱۷۸ـ۲۱۹).شاه‌ با اجرای‌ برنامه‌های‌ نوسازی‌ غربگرایانه‌ و شاهنشاهی‌ خود، سامانه‌های‌ زندگی‌ فرهنگی‌ را از بین‌ برد و سبب‌ نابودسازی‌ فضای‌ فرهنگی‌ و گسترده‌ترشدن‌ جوّ استبداد در این‌ عرصه‌ شد (آشتیانی‌، ص‌۶۹۵)، مطبوعات‌ آزادی‌ خود را از دست‌ دادند و امتیازات‌ مطبوعاتی‌ برحسب‌ صلاحدید دولت‌ صادر می‌شد. تعداد نشریات‌ دولتی‌ پس‌ از ۱۳۳۲ ش‌ تا پایان‌ ۱۳۵۶ش‌ به‌ حدود ۴۶۳ عنوان‌ رسید که‌ بیش‌ از ۶۳% همة‌ عناوین‌ این‌ دوره‌ بود و غالباً از مباحث‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ فاصله‌ گرفته‌ فقط‌ به‌ برخی‌ جنبه‌های‌ خبری‌ و اجتماعی‌ می‌پرداخت‌ (مسعود برزین‌، ص‌۲۲). سانسور کتب‌ و جراید نیز در طول‌ این‌ دوره‌ بشدت‌ انجام‌ می‌گرفت‌؛ در فاصلة‌ ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ش‌ شدیدترین‌ سانسورها اعمال‌ می‌شد و انتشار کتاب‌ که‌ تا ۱۳۴۹ ش‌ رشد کمّی‌ مثبت‌ داشت‌، از این‌ سال‌ سیر نزولی‌ پیدا کرد به‌ طوری‌ که‌ عدد ۲۱۵ ، ۴ کتاب‌ در ۱۳۴۹ ش‌ به‌ ۰۰۰ ، ۲ کتاب‌ در هریک‌ از سالهای‌ ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ ش‌ تقلیل‌ یافت‌. این‌ عدد حتی‌ از تعداد کتب‌ منتشره‌ در ۱۳۴۵ ش‌ نیز کمتر است‌ (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به ستاری‌، ص‌۱۳۲ـ۱۵۱). ادارة‌ نگارش‌ مهمترین‌ مرجع‌ سانسور (ممیّزی‌) پیش‌ از انتشار بود و هر کتاب‌ قبل‌ از انتشار به‌ بهانة‌ گرفتن‌ شمارة‌ ثبت‌ کتابخانة‌ ملی‌ به‌ ادارة‌ نگارش‌ تحویل‌ داده‌ می‌شد و ساواک‌ تنها سازمانی‌ بود که‌ رسماً کار سانسور بعد از انتشار را برعهده‌ داشت‌ (خسروی‌، ص‌۱۶۶ـ۱۷۰).آنچه‌ در این‌ میان‌ بیش‌ از همه‌ موجب‌ ایجاد نفرت‌ عمومی‌ از حکومت‌ پهلوی‌ شد، تغییر تقویم‌ از هجری‌ به‌ شاهنشاهی‌ بود. بسیاری‌ از مردم‌، این‌ اقدام‌ را صرفاً یک‌ جابه‌جایی‌ در مبدأ تقویم‌ نمی‌دانستند، بلکه‌ آن‌ را به‌ منزلة‌ حذف‌ یکی‌ از شاخصهای‌ اصلی‌ جامعة‌ اسلامی‌ ایران‌ تلقی‌ می‌کردند. ازینرو، وقتی‌ در روزهای‌ پایانی‌ ۱۳۵۴ش‌ در روزنامه‌ها خواندند و از رسانه‌های‌ جمعی‌ شنیدند که‌ از آغاز ۱۳۵۵ شمسی‌ به‌ جای‌ تاریخ‌ هجری‌ شمسی‌، تاریخ‌ شاهنشاهی‌ به‌کار خواهد رفت‌، به‌رغم‌ کارهای‌ گوناگونی‌ که‌ برای‌ تثبیت‌ آن‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌ بود، آن‌ را برنتافتند و حتی‌ در اوراق‌ رسمی‌ که‌ چاره‌ای‌ جز نوشتن‌ تاریخ‌ شاهنشاهی‌ نبود، غالباً تاریخ‌ هجری‌ را نیز در کنار آن‌ نگاشتند. شاه‌ نه‌ تنها از این‌ اقدام‌ ــ که‌ از مدتها پیش‌ اندیشة‌ اجرای‌ آن‌ را داشت‌ و حتی‌ برخی‌ مشاوران‌ به‌ او توصیه‌ کرده‌ بودند که‌ تاریخ‌ بیگانه‌ (تاریخ‌ هجری‌) را حذف‌ کند ــ سودی‌ نبرد، بلکه‌ بر تزلزل‌ سلطنتش‌ افزوده‌ شد و در آخرین‌ سال‌ حکومت‌، آن‌ هنگام‌ که‌ نخستین‌ بارقه‌های‌ قیام‌ مردم‌ زده‌ شد، در مقام‌ جبران‌ خطای‌ گذشته‌، از نخستین‌ کارهایش‌ بازگرداندن‌ تقویم‌ به‌ همان‌ صورت‌ پیشین‌ بود ( رجوع کنید به اطلاعات‌ ، ش‌ ۱۵۶۹۶، ۵ شهریور ۱۳۵۷، ص‌۴).منابع‌: یرواند آبراهامیان‌، ایران‌ بین‌ دو انقلاب‌: درآمدی‌ بر جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌ ایران‌ معاصر ، ترجمة‌ احمد گل‌محمدی‌ و محمدابراهیم‌ فتّاحی‌ ولی‌لایی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌؛ علی‌ آشتیانی‌، «جامعه‌شناسی‌ سه‌ دوره‌ در تاریخ‌ روشنفکری‌ ایران‌ معاصر»، در ایرانیان‌ خارج‌ از کشور ، ج‌ ۲: سنت‌ و تجدد ، تهیه‌ و تنظیم‌ از اکبر گنجی‌، تهران‌ ۱۳۷۳ ش‌؛ محمدعلی‌ اسلامی‌ ندوشن‌، «بر ایران‌ چه‌ گذشت‌(۳): اداره‌ ایران‌ با فرهنگ‌ غیرایرانی‌»، اطلاعات‌ ، ش‌ ۱۵۷۷۱، ۹ بهمن‌ ۱۳۵۷؛ احمد اشرف‌ و علی‌ بنوعزیزی‌، «طبقات‌ اجتماعی‌ در دوره‌ پهلوی‌»، ترجمة‌ عماد افروغ‌، راهبرد ، ش‌ ۲ (زمستان‌ ۱۳۷۲)؛ ایران‌. وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، پیشرفت‌های‌ وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ سالهای‌ بعد از انقلاب‌ سفید ایران‌ ، ] تهران‌ [ ۱۳۵۱ ش‌؛ سعید برزین‌، «ساختار سیاسی‌ ـ طبقاتی‌ و جمعیتی‌ در ایران‌»، اطلاعات‌ سیاسی‌ ـ اقتصادی‌ ، سال‌ ۸ ، ش‌ ۹ و ۱۰ (خرداد و تیر ۱۳۷۳)؛ مسعود برزین‌، تجزیه‌ و تحلیل‌ آماری‌ مطبوعات‌ ایران‌: ۱۳۵۷ـ۱۲۱۵ ش‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ ش‌؛ حسین‌ بشیریه‌، جامعه‌شناسی‌ سیاسی‌: نقش‌ نیروهای‌ اجتماعی‌ در زندگی‌ سیاسی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛ جمشید بهنام‌، «نگاهی‌ به‌ تجربة‌ شصت‌سالة‌ نظام‌ دانشگاهی‌ در ایران‌»، گفتگو ، ش‌ ۵ (زمستان‌ ۱۳۷۳)؛ مختار حدیدی‌، «پهلویِ دوم‌ و نمونة‌ اندیشه‌های‌ باستانگرایانه‌»، تاریخ‌ معاصر ایران‌ ، سال‌۲، ش‌ ۵ (بهار ۱۳۷۷)؛ نصرت‌الله‌ حکیم‌الهی‌، عصر پهلوی‌ و تحولات‌ ایران‌ ، ] تهران‌، بی‌تا. [ ؛ عباس‌ خاقانی‌، بررسی‌ تحولات‌ آموزش‌ و پرورش‌ ایران‌ ، تهیه‌ شده‌ در دانشکدة‌ علوم‌ اجتماعی‌ و تعاون‌ دانشگاه‌ تهران‌، ۱۳۵۲ ش‌ (منتشر نشده‌)؛ فریبرز خسروی‌، سانسور: تحلیلی‌ بر سانسور کتاب‌ در دورة‌ پهلوی‌ دوم‌ ، تهران‌ ۱۳۷۸ ش‌؛ روح‌الله‌ خمینی‌، رهبر انقلاب‌ و بنیانگذار جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، صحیفة‌ نور ، ج‌ ۱، تهران‌ ۱۳۷۰ ش‌؛ جلال‌ ستاری‌، دربی‌ دولتی‌ فرهنگ‌: نگاهی‌ به‌ برخی‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ و هنری‌ در بازپسین‌ سالهای‌ نظام‌ پیشین‌ ، تهران‌ ۱۳۷۹ ش‌؛ امیراسدالله‌ علم‌، گفتگوی‌ من‌ با شاه‌: خاطرات‌ محرمانه‌ امیراسدالله‌ علم‌ ، ترجمة‌ گروه‌ مترجمان‌ انتشارات‌ طرح‌نو، تهران‌ ۱۳۷۱ ش‌؛ جان‌ فوران‌، مقاومت‌ شکننده‌: تاریخ‌ تحولات‌ اجتماعی‌ ایران‌ از سال‌ ۱۵۰۰ میلادی‌ مطابق‌ با ۸۷۹ شمسی‌ تا انقلاب‌ ، ترجمة‌ احمد تدین‌، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌؛ محمدعلی‌ کاتوزیان‌، اقتصاد سیاسی‌ ایران‌: از مشروطیت‌ تا پایان‌ سلسله‌ پهلوی‌ ، ترجمة‌ محمدرضا نفیسی‌ و کامبیز عزیزی‌، تهران‌ ۱۳۷۲ ش‌؛ کنفرانس‌ ارزشیابی‌ انقلاب‌ آموزشی‌ (هشتمین‌: ۱۳۵۴: رامسر)، هشتمین‌ کنفرانس‌ ارزشیابی‌ انقلاب‌ آموزشی‌ ، ] تهران‌ [ ۱۳۵۴ ش‌؛ محمدرضا پهلوی‌، شاه‌ مخلوع‌ ایران‌، فرمایشات‌ تاریخی‌ شاهنشاه‌ ، گردآوری‌ عبدالله‌ میرزاصفی‌، ] تهران‌ ۱۳۴۳ ش‌ [ ؛ همو، مجموعة‌ تألیفات‌، نطقها، پیامها، مصاحبه‌ها و... بیانات‌ اعلیحضرت‌ همایون‌ محمدرضاشاه‌ پهلوی‌ آریامهر شاهنشاه‌ ایران‌ ، ج‌ ۹، تهران‌ ?] ۱۳۵۵ ش‌ [ ؛ رضا مرزبان‌، تحول‌ آموزش‌عالی‌ در پنجاه‌ سال‌ شاهنشاهی‌ پهلوی‌ ، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌؛ مرکز آمار ایران‌، پیش‌بینی‌ جمعیت‌ لازم‌التعلیم‌ در شهر و روستا تا سال‌ ۱۳۷۰ ، ] تهران‌ ۱۳۵۴ ش‌ [ ؛ حمیرا مشیرزاده‌، «ساختار استبدادی‌ حکومت‌ پادشاهی‌ و عدم‌رشد بورژوازی‌ در ایران‌»، راهبرد ، ش‌ ۶ (بهار ۱۳۷۴)؛Fred Halliday, Iran: dictatorship and development , Middlesex, England ۱۹۷۹.۵) اعضای‌



/گروه اسلام معاصر/



۵)خانواده پهلوی‌همسران‌ رضاشاه‌. رضاشاه‌ چهار همسر داشت‌. نخستین‌ همسر وی‌ صفیه‌، که‌ از او به‌ نام‌ مریم‌ و تاجماه‌ نیز یاد کرده‌اند، در ۱۲۸۲ش‌ درگذشت‌. فاطمه‌، ملقب‌ به‌ همدم‌السلطنه‌ نخستین‌ فرزند رضاشاه‌، از او بود (نیازمند، ص‌۴۸). فاطمه‌ در ۱۲۹۵ش‌ با هادی‌ آتابای‌، افسر پزشک‌ قزاق‌، ازدواج‌ کرد و او پس‌ از سقوط‌ رضاشاه‌ فاطمه‌ را طلاق‌داد (همان‌،ص‌۴۸ ۵۰ ـ۵۱). همدم‌السلطنه‌ با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ از ایران‌ رفت‌ (مسعود انصاری‌، ص‌۱۶۹). گویا هود فرزند دیگر رضاشاه‌ نیز از صفیه‌ بوده‌، اما در منابع‌ اشاره‌ای‌ به‌ او نشده‌ است‌ ( رجوع کنید به رضاشاه‌ ، ص‌ ۶۰۸).تاج‌الملوک‌، همسر دوم‌ وی‌، دختر یکی‌ از افسران‌ مهاجر قفقاز، میرپنج‌ تیمورخان‌ آیرملو، بود و نسبت‌ به‌ رضاخان‌ خاستگاه‌ و موقعیت‌ اجتماعی‌ برتری‌ داشت‌. او مادر شمس‌، محمدرضا، اشرف‌ و علیرضا است‌ و چون‌ نخستین‌ فرزند ذکور و ولیعهد شاه‌ را به‌ دنیا آورده‌ بود نسبت‌ به‌ سایر زنان‌ شاه‌ موقعیت‌ برتری‌ داشت‌ و به‌ ملکة‌ مادر ملقب‌ بود (شاهید، ص‌ ۴۴۲). تاج‌الملوک‌ تا زمان‌ تبعید رضاشاه‌ دخالتی‌ در سیاست‌ نداشت‌ (بهزادی‌، ج‌۳، ص‌۲۲۵) و تنها عملکرد اجتماعی‌ او در این‌ دوران‌ پیشگامی‌ و شرکت‌ در مراسم‌ کشف‌ حجاب‌ بود (شاهید، ص‌۴۴۴)، اگرچه‌ وی‌ از چند سال‌ پیش‌ تلاش‌ خود را برای‌ کنار نهادن‌ حجاب‌ آغاز کرده‌ بود ( رجوع کنید به بافقی‌ * ، محمدتقی‌). اما پس‌ از شهریور ۱۳۲۰، مصدق‌ او را به‌ سبب‌ دخالتها و زدوبندهایش‌ در امور سیاسی‌، تبعید کرد. وی‌ پس‌ از مرگ‌ رضاشاه‌ به‌ ازدواج‌ غلامحسین‌ صاحبدیوانی‌ درآمد و در دی‌ ۱۳۵۷ و در آستانة‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ را ترک‌ کرد ( پهلوی‌ها ، ج‌۱، ص‌۹، ۲۵۸؛ از ظهور تا سقوط‌ ، ج‌۱، ص‌۴۳). تاج‌الملوک‌ چند ماه‌ پس‌ از مرگ‌ محمدرضا، در حالی‌ که‌ از سقوط‌ سلسلة‌ پهلوی‌ و مرگ‌ پسرش‌ بی‌خبر بود، از دنیا رفت‌. گفته‌ می‌شود هیچ‌یک‌ از افراد خانواده‌ عهده‌دار مخارج‌ خاکسپاری‌ او نشد (شوکراس‌، ص‌۶۶؛ مسعود انصاری‌، ص‌۱۶۸).ملکه‌ توران‌ همسر سوم‌ رضاشاه‌ دختر عیسی‌خان‌ مجدالسلطنة‌ امیرسلیمانی‌، از درباریان‌ قاجار، بود. ازدواج‌ آنان‌ اندکی‌ پس‌ از تولد غلامرضا در خرداد ۱۳۰۲ به‌ متارکه‌ انجامید (امیرسلیمانی‌، ص‌۱۴۹ـ۱۵۰؛ بهبودی‌، ص‌۲۷؛ پهلوی‌ها، ج‌۱، ص‌۱۲). وی‌ پس‌ از جدایی‌، با فرزندش‌ غلامرضا در خانه‌ای‌ که‌ رضاشاه‌ در جوار دربار به‌ او اختصاص‌ داده‌ بود زندگی‌ می‌کرد. ازدواج‌ مجدد او تنها پس‌ از مرگ‌ رضاخان‌ میسر شد. همسر دوم‌ او ذبیح‌الله‌ ملک‌پور، بازرگانی‌ ثروتمند و از فعالان‌ لژ پهلوی‌ و از گردانندگان‌ فراماسونری‌ در ایران‌، بود ( رجوع کنید به رائین‌، ج‌۳، ص‌۲۸، ۳۵). ملکه‌ توران‌ در آستانة‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ چون‌ دیگر درباریان‌ به‌ خارج‌ از کشور گریخت‌ ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۹).عصمت‌الملوک‌ همسر چهارم‌ رضاشاه‌، دختر مجلل‌الدوله‌ دولتشاهی‌ بود. رضاشاه‌ از او صاحب‌ چهار پسر به‌ نامهای‌ عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا و حمیدرضا و دختری‌ به‌ نام‌ فاطمه‌ شد. او همسر سوگلی‌ و مورد توجه‌ رضاشاه‌ بود که‌ از آزار تاج‌الملوک‌ در امان‌ نبود (نیازمند، ص‌۳۸۴ـ ۳۸۵؛ پهلوی‌ها ، ج‌۱، ص‌۱۴، ۲۳۳). رضاخان‌ به‌ هنگام‌ تبعید به‌ موریس‌ عصمت‌الملوک‌ را با خود برد، لیکن‌ او پس‌ از مدتی‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ (نیازمند، ص‌ ۳۸۵).فرزندان‌ رضاشاه‌ . شمس‌ پهلوی‌ متولد ۱۲۹۶ش‌، اولین‌ فرزند رضاشاه‌ از تاج‌الملوک‌ بود. زیرنظر معلمان‌ خصوصی‌ دربار تربیت‌ و پرورش‌ یافت‌ و در ۲۱ اردیبهشت‌ ۱۳۱۴ که‌ «کانون‌ بانوان‌ ایران‌» زیر نظر وزارت‌ معارف‌ تأسیس‌ شد، شمس‌ به‌ ریاست‌ عالیة‌ آن‌ برگزیده‌ شد. هدف‌ این‌ کانون‌ پیشبرد آزادی‌ زنان‌ ایران‌ بود و اعضای‌ آن‌ برای‌ کشف‌ حجاب‌ فعالیت‌ می‌کردند ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۹۵ـ۹۶؛ بامداد، ص‌۸۹ ـ۹۰). در نخستین‌ تظاهر علنی‌ به‌ کشف‌ حجاب‌، شمس‌ همراه‌ با مادر و خواهرش‌ بدون‌ حجاب‌ در مراسم‌ ویژة‌ فارغ‌التحصیلی‌ دختران‌ دانشسرایعالی‌ حضور یافتند (شاهید، همانجا). شمس‌ با فریدون‌ جم‌ ازدواج‌ کرد ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۹۶) و در زمان‌ تبعید رضاشاه‌ مدتی‌ همراه‌ پدر و همسرش‌ در موریس‌ به‌ سر برد. او پس‌ از بازگشت‌ به‌ ایران‌، در ۱۳۲۲ش‌، رسماً از جم‌ جدا شد و علی‌رغم‌ میل‌ برادرش‌، محمدرضا، در قاهره‌ با عزت‌الله‌ مین‌باشیان‌، که‌ بعدها نام‌ مهرداد پهلبد را برای‌ خود برگزید، ازدواج‌ کرد (همان‌، ج‌۲، ص‌۹۷، ۱۰۴). آن‌ دو سالها در تبعید بودند و تنها پس‌ از تولد دومین‌ فرزندشان‌، محمدرضاشاه‌ با بازگشت‌ آنها به‌ ایران‌ موافقت‌ کرد. شمس‌ تمایلی‌ به‌ دخالت‌ در امور سیاسی‌ نداشت‌ اما با خواهرش‌، اشرف‌، بر سر گسترش‌ حوزة‌ نفوذ بر محمدرضا و همسرش‌ رقابت‌ می‌کرد. انتخاب‌ ثریا برای‌ همسری‌ محمدرضا به‌ پیشنهاد شمس‌ صورت‌ گرفت‌ (اسفندیاری‌ بختیاری‌، ص‌۴۹ـ ۵۸). همچنین‌ تلاش‌ وی‌ برای‌ ازدواج‌ محمدرضا با یک‌ شاهزادة‌ ایتالیایی‌، بی‌ثمر ماند ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۱۱۸).ماجرای‌ تغییر دین‌ شمس‌ و گرویدن‌ او به‌ مسیحیت‌ برای‌ شاه‌ وجهة‌ خوبی‌ نداشت‌ (عَلَم‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۰۶، پانویس‌). وی‌ فراتر از تغییر دین‌، به‌ عنوان‌ مسیونر مذهبی‌ فعالیت‌ می‌کرد که‌ تأسیس‌ یک‌ مدرسة‌ مذهبی‌ مسیحی‌ و کلیسای‌ کوچکی‌ در مهرشهر کرج‌ از آن‌ جمله‌ بود. به‌ پیروی‌ از او همسر و فرزندانش‌ شهباز، شهیار و شهرآزاد نیز مسیحی‌ شدند ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۱۱۳ـ۱۱۴، ۱۶۶).شمس‌ ریاست‌ جمعیت‌ شیروخورشید سرخ‌ و چندین‌ مؤسسه‌ و سازمان‌ خیریه‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ (شاهید، ص‌۴۵۲). او همراه‌ پهلبد در زمان‌ نخست‌وزیری‌ دکتر مصدق‌ (۱۳۲۸ـ ۱۳۳۲ش‌) در امریکا زندگی‌ می‌کرد (همان‌، ص‌۱۱۸) و پس‌ از بازگشت‌ به‌ ایران‌، با بهره‌گیری‌ از امکانات‌ دولتی‌ به‌ سرمایه‌گذاریهای‌ سودآور اقتصادی‌ اقدام‌ کرد (راجی‌، ص‌۳۲ـ۳۳). شمس‌ اندکی‌ پیش‌ از به‌ ثمر رسیدن‌ انقلاب‌ اسلامی‌، ایران‌ را ترک‌ کرد و در ۱۳۷۴ش‌ در ۷۸ سالگی‌ درگذشت‌ ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۱۲۶ـ۱۲۷).اشرف‌ سومین‌ فرزند رضاشاه‌ از تاج‌الملوک‌ در ۴ آبان‌ ۱۲۹۸ و به‌ فاصلة‌ چند ساعت‌ پس‌ از محمدرضا به‌ دنیا آمد (اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۲۱؛ نیازمند، ص‌۱۸۳). کودکی‌ او در شرایطی‌ سپری‌ شد که‌ تمام‌ توجة‌ خانواده‌ و اطرافیان‌ معطوف‌ برادر دوقلوی‌ او بود که‌ رسماً در مراسم‌ تاجگذاری‌ رضاشاه‌ به‌ عنوان‌ ولیعهد معرفی‌ شده‌ بود (اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۲۲، ۳۲). اشرف‌ به‌ همراه‌ خواهرش‌ شمس‌ در مدرسة‌ زرتشتیها تحصیل‌ کرد و زبان‌ فرانسه‌ را فراگرفت‌ ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۲۵۳). ازدواج‌ او در هفده‌ سالگی‌ که‌ به‌ اجبار و به‌ صلاحدید رضاشاه‌ با علی‌ قوام‌ فرزند قوام‌الملک‌ شیرازی‌ صورت‌ گرفت‌، تأثیری‌ منفی‌ بر او نهاد (اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۵) و برخی‌، رفتارهای‌ خلاف‌ اخلاق‌ او را ناشی‌ از آن‌ می‌دانند. حاصل‌ این‌ ازدواج‌ پسری‌ به‌ نام‌ شهرام‌ بود که‌ بعدها نام‌ خانوادگی‌ پهلوی‌نیا را برای‌ خود برگزید و دنباله‌رو مادرش‌ در امور تجاری‌ بود ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۲۶۰). اشرف‌ به‌ هنگام‌ تبعید رضاخان‌ موافقت‌ او را برای‌ جداشدن‌ از قوام‌ کسب‌ کرد (اشرف‌پهلوی‌، ص‌۷۱). پس‌ از این‌ جدایی‌ مرحلة‌ جدیدی‌ در زندگی‌ اشرف‌ آغاز شد. او پس‌ از مدتی‌ با جوانی‌ مصری‌ به‌ نام‌ احمد شفیق‌ ازدواج‌ کرد ( رجوع کنید به همان‌، ص‌۸۰ ـ۱۱۴). تزلزل‌ شخصیت‌ محمدرضا پهلوی‌، فرصت‌ حضور قدرتمندانه‌ در صحنة‌ سیاست‌ را به‌ اشرف‌ داد، به‌طوری‌ که‌ روزنامه‌های‌ اروپایی‌ به‌ او لقب‌ «پلنگ‌ سیاه‌» دادند (همان‌، ص‌۱۱۲). سرآغاز مأموریتهای‌ سیاسی‌ خارجی‌ او سفر به‌ شوروی‌ و ملاقات‌ با استالین‌ برای‌ متقاعد کردن‌ او به‌ عدم‌ حمایت‌ از جمهوری‌ خودمختار آذربایجان‌ بود (همان‌، ص‌۱۲۰ـ ۱۲۵). او در عزل‌ و نصب‌ شخصیتهای‌ سیاسی‌ و اداری‌ مؤثر بود و در برکناری‌ کابینة‌ قوام‌، که‌ نخستین‌ نمایش‌ عملی‌ قدرت‌ شاه‌ در مقابله‌ با مخالفانش‌ بود، نقش‌ جدی‌ داشت‌. مذاکرات‌ او با برخی‌ نمایندگان‌ مجلس‌ و سازماندهی‌ رأی‌ عدم‌ اعتماد مجلس‌ به‌ کابینة‌ قوام‌ زمینه‌ساز این‌ امر بود (همان‌، ص‌۱۳۰). دکتر مصدق‌ از همان‌ آغاز روی‌ کار آمدن‌، با سیطرة‌ قدرت‌ اشرف‌ در عرصة‌ سیاست‌ ایران‌ به‌ مخالفت‌ برخاست‌ و از شاه‌ خواست‌ که‌ اشرف‌ را از ایران‌ دور کند. شاه‌ با اکراه‌ این‌ امر را پذیرفت‌ و اشرف‌ به‌ تبعیدی‌ سه‌ ساله‌ رفت‌ (همان‌، ص‌۱۷۱ـ۱۷۲). او در اروپا نیز دست‌ از مخالفت‌ برنداشت‌ و به‌ مبارزه‌ با حکومت‌ مصدق‌ ادامه‌ داد. مخالفت‌ این‌ دو به‌ منازعات‌ گسترده‌ای‌ در عرصة‌ مطبوعات‌ منجر شد. دوستان‌ اشرف‌ در اروپا مقالاتی‌ برضد مصدق‌ منتشر کردند (مکی‌، ص‌۲۹۴) و مطبوعات‌ ایران‌ در فضایی‌ مساعد به‌ افشاگریهای‌ گسترده‌ای‌ برضد اشرف‌ و سایر افراد خاندان‌ پهلوی‌ دست‌ زدند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به روزنامة‌ شورش‌ ، سال‌۱، ش‌۴، ۱۴ اسفند ۱۳۲۹، ش‌۸، اول‌ خرداد ۱۳۳۰، ش‌۱۱، ۲۰ خرداد ۱۳۳۰، سال‌۲، ش‌۴۲، ۲۵ مرداد ۱۳۳۱).تحریکات‌ مداوم‌ اشرف‌ برضد مصدق‌ و برانگیختن‌ حس‌ بدبینی‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ او، در کنار عوامل‌ دیگر، به‌ استعفای‌ مصدق‌ و روی‌ کار آمدن‌ کابینة‌ یک‌ روزة‌ قوام‌ در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ انجامید، لیکن‌ ایستادگی‌ و قیام‌ مردم‌ این‌ نقشه‌ را با شکست‌ روبرو ساخت‌ و فردای‌ قیام‌، اشرف‌ دوباره‌ تبعید شد (مکی‌، ص‌۲۹۵). اشرف‌ از پا ننشست‌ و با همکاری‌ امریکا و انگلیس‌ مقدمات‌ بزرگترین‌ کودتای‌ سیاسی‌ ـ نظامی‌ تاریخ‌ ایران‌ را فراهم‌ آورد (اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۱۸۶ـ ۱۹۸؛ مکی‌، ص‌۲۹۷؛ عِلْم‌، ص‌۴۶۸؛ نیز رجوع کنید به کودتای‌ ۲۸ مرداد * ). پایان‌ دوران‌ تبعید سه‌ سالة‌ اشرف‌ با پایان‌ یافتن‌ زندگی‌ مشترکش‌ با احمد شفیق‌ همزمان‌ بود. حاصل‌ این‌ ازدواج‌ یک‌ دختر و یک‌ پسر به‌ نامهای‌ شهریار و آزاده‌ بود. اشرف‌ پس‌ از جدایی‌ از شفیق‌ با مهدی‌ بوشهری‌، فرزند جواد بوشهری‌ وزیر و سناتور دورة‌ محمدرضا پهلوی‌، ازدواج‌ کرد ( رجوع کنید به اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۱۷۲ـ۲۲۴؛ الموتی‌، ج‌۱۶، ص‌۳۰۲).سالهای‌ ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ش‌ دورة‌ حضور قدرتمندانة‌ اشرف‌ در عرصة‌ سیاست‌ است‌. از آن‌ پس‌ نفوذ اشرف‌ به‌ موازات‌ قدرتمندشدن‌ شاه‌، کاهش‌ یافت‌. یکی‌ از دلایل‌ این‌ امر حضور مقتدرانة‌ فرح‌، سومین‌ همسر محمدرضاشاه‌، در صحنة‌ سیاست‌ ایران‌ بود. برخورد اشرف‌ با مخالفانش‌ بسیار بیرحمانه‌ بود و برای‌ سرکوب‌ آنان‌ به‌ شیوه‌های‌ خشن‌ متوسل‌ می‌شد. مجازات‌ کریمپور شیرازی‌، روزنامه‌نویس‌، که‌ به‌ جرم‌ مخالفت‌ با او به‌ طرز فجیعی‌ سوزانده‌ شد از این‌ قبیل‌ است‌ (رفیع‌زاده‌، ص‌۱۷۷).اشرف‌ رسماً مشاغل‌ متعددی‌ برعهده‌ داشت‌، از جمله‌ ریاست‌ سازمان‌ زنان‌ ایران‌، نیابت‌ ریاست‌ کمیتة‌ ملی‌ پیکار جهانی‌ با بیسوادی‌، ریاست‌ هیئت‌ نمایندگی‌ ایران‌ در سازمان‌ ملل‌، نمایندگی‌ و رئیس‌ کمیسیون‌ برگزاری‌ کنفرانس‌ سال‌ بین‌المللی‌ زن‌ (۱۳۵۴ش‌)، ریاست‌ سازمان‌ خدمات‌ شاهنشاهی‌، سرپرستی‌ نمایندگان‌ ایران‌ در نیویورک‌ و ریاست‌ کمیسیون‌ حقوق‌ بشر که‌ البته‌ انتصاب‌ او به‌ سمت‌ اخیر با توجه‌ به‌ سابقه‌اش‌ جنجال‌ فراوانی‌ در سطح‌ بین‌المللی‌ برانگیخت‌ (اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۱۳؛ رفیع‌زاده‌، ص‌۲۱۳؛ پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۲۶۵). گویا مناصب‌ اخیر اشرف‌ بدان‌ مناسبت‌ به‌ وی‌ داده‌ شد که‌ شاه‌ مایل‌ بود به‌ طریقی‌ او را از کشور دور و فعالیتش‌ را محدود کند. اشرف‌ در انواع‌ تجارتهای‌ سودآور نیز دست‌ داشت‌؛ ازجمله‌، سود حاصل‌ از فروش‌ بلیطهای‌ بخت‌آزمایی‌ و نیز قمار در محافل‌ گوناگون‌ از منابع‌ درآمد وی‌ بود. او از موقعیتش‌ برای‌ افزایش‌ درآمد بهره‌ می‌برد (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به اسناد موجود در آرشیو مؤسسة‌ مطالعات‌ تاریخ‌ معاصر، از جمله‌ سند ش‌ ۲ـ۲۳ـ۱۱۵ آ، از اشرف‌ که‌ طی‌ نامه‌ای‌ به‌ آموزگار، نخست‌وزیر وقت‌، از او خواسته‌ است‌ دولت‌ مقرری‌ ماهانه‌ به‌ بنیاد شخصی‌ او پرداخت‌ کند و نامه‌ را نیز از بین‌ ببرد؛ نیز رجوع کنید به پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۲۷۸ـ۲۷۹، ۳۴۳؛ عَلَم‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌۲، ص‌۶۴۷). اخبار شرکت‌ او در کار قاچاق‌ مواد مخدر، بارها به‌ رسوایی‌ بین‌المللی‌ انجامید و هربار شاه‌ با پرداخت‌ هزینه‌های‌ گزاف‌ از انتشار این‌ خبرها جلوگیری‌ می‌کرد (کوچکیان‌فرد، ص‌۱۵۰ـ۱۵۱؛ الموتی‌، ج‌۱۰، ص‌۴۱). اشرف‌ و پسرش‌ شهرام‌ در قاچاق‌ اشیای‌ عتیقه‌ و آثار باستانی‌ نیز فعال‌ بودند ( اسناد لانة‌ جاسوسی‌ ، ج‌۲۰، ص‌۴۵، ج‌۷، ص‌۵۰). وی‌ را ثروتمندترین‌ فرد خانوادة‌ پهلوی‌ می‌دانند که‌ در اغلب‌ تجارتهای‌ خصوصی‌ دست‌ داشت‌ و بیشتر اموالش‌ را به‌ بانکهای‌ خارج‌ از کشور سپرده‌ بود (مسعود انصاری‌، ص‌۱۶۶). وضع‌ اخلاقی‌ اشرف‌ نقطة‌ ضعفی‌ اساسی‌ در شخصیت‌ او بود. دربارة‌ او گفته‌اند که‌ از پول‌ و مرد سیر نمی‌شد، در زمره‌ فاسدترین‌ زنان‌ دنیا به‌شمار می‌آمد و افراد زیادی‌ از این‌ ضعف‌ او بهره‌برداری‌ می‌کردند. کسانی‌ که‌ مورد توجه‌ او قرار می‌گرفتند به‌ مشاغل‌ و مناصب‌ مهم‌ سیاسی‌ و اداری‌ دست‌ می‌یافتند و از نظر مالی‌ نیز رشد می‌کردند. روابط‌ غیراخلاقی‌ او حتی‌ در سنین‌ بالا مشهور بود (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۲۳۷ـ ۲۳۸؛ اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۲۰۸).اشرف‌ چند ماه‌ پیش‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ از ایران‌ خارج‌ شد. پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌، تحریکات‌ او علیه‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و حمایتهای‌ مالیش‌ از گروههای‌ طرفدار سلطنت‌ آغاز شد (مسعود انصاری‌، ص‌۱۷۸ـ۱۸۰). در ۱۳۵۸ش‌ پسرش‌ شهریار شفیق‌ در پاریس‌ به‌ قتل‌ رسید (اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۲۹۰؛ مسعود انصاری‌، ص‌۱۶۷؛ الموتی‌، ج‌۱۵، ص‌۱۲۶). اشرف‌ در ۱۳۵۹ش‌ کتاب‌ چهره‌هایی‌ در یک‌ آینه‌ را منتشر کرد که‌ خاطرات‌ و دیدگاههای‌ او دربارة‌ ایران‌ و انقلاب‌ اسلامی‌ است‌.علیرضا پهلوی‌، برادر تنی‌ محمدرضا و آخرین‌ فرزند رضاخان‌ از تاج‌الملوک‌، در ۱۳۰۱ش‌ در تهران‌ به‌ دنیا آمد. وی‌ مدتی‌ در سویس‌ به‌ همراه‌ برادرانش‌ تحصیل‌ کرد و پس‌ از بازگشت‌ به‌ تهران‌ در ۱۳۱۵ش‌ در دبیرستان‌ نظام‌ و دانشکدة‌ افسری‌ به‌ تحصیل‌ ادامه‌ داد و در ۱۳۲۰ش‌ فارغ‌التحصیل‌ شد. با تبعید رضاشاه‌ او نیز همراه‌ پدر و برادرانش‌ به‌ موریس‌ رفت‌ و تا هنگام‌ مرگ‌ رضاشاه‌ در آنجا بود و در سالهای‌ ۱۳۲۳ـ۱۳۲۶ش‌ به‌ تکمیل‌ تحصیلات‌ نظامی‌ در فرانسه‌ پرداخت‌. علیرضا را فردی‌ متهور و بی‌پروا و به‌ لحاظ‌ خصوصیات‌ اخلاقی‌ نزدیکترین‌ فرزند به‌ رضاشاه‌ معرفی‌ کرده‌اند (الموتی‌، ج‌۲، ص‌۲۶۲؛ فردوست‌، ج‌۱، ص‌۱۰۵؛ پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۹۱). به‌ تشریفات‌ درباری‌ علاقه‌ای‌ نداشت‌ و در میان‌ درباریان‌ فردی‌ منزوی‌ محسوب‌ می‌شد. وی‌ در دوران‌ اقامت‌ در فرانسه‌ با زنی‌ لهستانی‌الاصل‌ ازدواج‌ کرد که‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ فرزندی‌ به‌ نام‌ علی‌ پاتریک‌ بود (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۱۹۹ـ۲۰۰).از آنجا که‌ علیرضا برادر تنی‌ محمدرضا بود، مهمترین‌ نامزد ولایتعهدی‌ محسوب‌ می‌شد. به‌ لحاظ‌ قانونی‌ چنانچه‌ محمدرضا صاحب‌ فرزند ذکور نمی‌شد، علیرضا جانشین‌ او می‌گردید. ولایتعهدی‌ علیرضا دوبار مطرح‌ شد: هنگام‌ تبعید رضاشاه‌، که‌ انگلیسیها برای‌ مطیع‌ ساختن‌ محمدرضاشاه‌ این‌ حربه‌ را به‌ کار بردند؛ و در دوران‌ حکومت‌ مصدق‌ که‌ مسئلة‌ خروج‌ شاه‌ از ایران‌ پیش‌ آمده‌ بود ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۹۴). در نهضت‌ ملی‌شدن‌ نفت‌ علیرضا با تشکیل‌ ستادی‌ از افسران‌ شاغل‌ و بازنشسته‌ و تعدادی‌ از مسئولان‌ حکومتی‌ به‌ مبارزه‌ با نهضت‌ ملی‌ ایران‌ و تلاش‌ برای‌ سرنگون‌ ساختن‌ دولت‌ مصدق‌ پرداخت‌. مشارکت‌ در قتل‌ سرتیپ‌ افشار طوس‌ را به‌ این‌ ستاد نسبت‌ داده‌اند. این‌ ستاد در جریان‌ کودتای‌ ۲۸ مرداد با همکاری‌ سرلشکر زاهدی‌ و حرکت‌ دادن‌ نیروهای‌ زرهی‌ ارتش‌ در شهر به‌ سرنگونی‌ حکومت‌ مصدق‌ کمک‌ مؤثری‌ کرد ( گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌ ، ص‌۶۴۷، ۶۵۸ـ۶۶۱؛ پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۹۷). وی‌ در جریان‌ فرار شاه‌ پیش‌ از کودتای‌ مذکور در مقام‌ فرمانده‌ سرّی‌ ارتش‌ از برادرش‌ دفاع‌ کرد (رفیع‌زاده‌، ص‌ ۱۷۹).علیرضا در چهارم‌ آبان‌ ۱۳۳۳ به‌ هنگام‌ پرواز با هواپیمای‌ شخصی‌ خود به‌ منظور شرکت‌ در جشن‌ تولد شاه‌، در نزدیکی‌ تهران‌ به‌ علت‌ نامعلومی‌ با کوه‌ برخورد کرد و کشته‌ شد. گفته‌ می‌شد که‌ شاه‌ از ترس‌ ولیعهدی‌ و جانشینی‌ او، یا از ترس‌ نفوذ او در میان‌ فرماندهان‌ ارتش‌ در مرگ‌ برادرش‌ نقش‌ اساسی‌ داشته‌ و عوامل‌ شاه‌ با خرابکاری‌ در هواپیمای‌ او موجب‌ سقوط‌ آن‌ شده‌اند (الموتی‌، ج‌۲، ص‌۲۶۳ـ۲۶۴). به‌ گفتة‌ فردوست‌ (ج‌۱، ص‌۲۴۱) خانوادة‌ پهلوی‌ شاه‌ را عامل‌ مرگ‌ علیرضا می‌دانستند و خود شاه‌ همیشه‌ در این‌ باره‌ سکوت‌ می‌کرد.غلامرضا پهلوی‌ پنجمین‌ فرزند رضاشاه‌ از توران‌ امیرسلیمانی‌، در ۱۳۰۲ش‌ به‌ دنیا آمد. وی‌ تحصیلات‌ ابتدایی‌ را در ایران‌ گذراند و پس‌ از مدتی‌ همراه‌ سه‌ تن‌ از برادرانش‌ برای‌ تحصیل‌ به‌ سویس‌ رفت‌. در ۱۳۱۵ش‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و در دبیرستان‌ نظام‌ مشغول‌ تحصیل‌ شد. در ۱۳۲۰ش‌ به‌ همراه‌ پدرش‌ به‌ تبعید رفت‌. پس‌ از مرگ‌ رضاشاه‌، غلامرضا اجازة‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ را نیافت‌ و بناچار به‌ امریکا رفت‌ و در آنجا در یکی‌ از مدارس‌ مشغول‌ تحصیل‌ شد. پس‌ از موافقت‌ محمدرضا با بازگشت‌ او به‌ ایران‌، غلامرضا وارد دانشکدة‌ افسری‌ شد و در سالهای‌ بعد به‌ درجة‌ سرتیپی‌ رسید ( پهلوی‌ها ، ج‌ ۲، ص‌ ۱۱ـ۱۲). وی‌ پس‌ از مرگ‌ علیرضا عهده‌دار بسیاری‌ از وظایف‌ تشریفاتی‌ ولایتعهدی‌ بود و در سالهای‌ ۱۳۳۳ـ ۱۳۳۸ش‌ شایعة‌ ولیعهدی‌ او بر سر زبانها بود و برخی‌ از سیاستمداران‌ و نظامیان‌ ارتش‌ تلاش‌ کردند او را به‌ ولایتعهدی‌ برسانند، اما با تولد رضا پهلوی‌ این‌ موضوع‌ منتفی‌ شد (همان‌، ج‌۲، ص‌۱۲؛ از ظهور تا سقوط‌ ، ج‌۱، ص‌۱۱۱). غلامرضا را از فعالان‌ فراماسونری‌ در ایران‌ و استاد اعظم‌ لژ ماسونی‌ دانسته‌اند (لاریجانی‌، ص‌۸). او همچون‌ دیگر اعضای‌ خاندان‌ پهلوی‌ به‌ فعالیتهای‌ اقتصادی‌ و سرمایه‌گذاری‌ در شرکتهای‌ خارجی‌ و داخلی‌، شهرک‌سازی‌، ایجاد کازینو، تأسیس‌ شرکتهای‌ تجاری‌ و بازرگانی‌ و غیره‌ مشغول‌ بود و شرکتهای‌ خارجی‌ با استفاده‌ از نفوذ او موفق‌ به‌ کسب‌ مجوز در امور تجاری‌ و بازرگانی‌ می‌شدند ( رجوع کنید به پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۱۷ـ۲۱). مهمترین‌ مشاغل‌ او تا پیش‌ از خروج‌ از کشور در زمان‌ انقلاب‌ اسلامی‌، ریاست‌ کمیتة‌ المپیک‌، ریاست‌ باشگاه‌ سوارکاران‌، آجودانی‌ ویژة‌ شاه‌، ریاست‌ عالی‌ بازرسی‌ ویژة‌ ستاد فرماندهی‌ عالی‌ و عضویت‌ در شورای‌ نیابت‌ سلطنت‌ بود ( از ظهور تا سقوط‌ ، ج‌۱،ص‌۱۱۱).عبدالرضا متولد ۱۳۰۳ش‌ اولین‌ فرزند رضاشاه‌ از عصمت‌الملوک‌ دولتشاهی‌ بود. او پس‌ از گذراندن‌ دورة‌ تعلیمات‌ ابتدایی‌ برای‌ ادامة‌ تحصیل‌ به‌ سویس‌ رفت‌ و پس‌ از بازگشت‌ به‌ ایران‌ در ۱۳۱۵ش‌ به‌ تحصیل‌ در دبیرستان‌ نظام‌ و دانشکدة‌ افسری‌ پرداخت‌. عبدالرضا نیز از همراهان‌ رضاشاه‌ در موریس‌ بود. پس‌ از مرگ‌ پدر به‌ دانشگاه‌ هاروارد امریکا رفت‌ و در رشتة‌ اقتصاد فارغ‌التحصیل‌ شد ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۷۱). پس‌ از بازگشت‌ به‌ ایران‌ در ۱۳۲۶ش‌، شاه‌ هیچ‌ شغل‌ مهمی‌ به‌ او ارجاع‌ نکرد و فقط‌ ریاست‌ افتخاری‌ برنامة‌ هفت‌ سالة‌ دولت‌ را به‌ او سپرد (همانجا؛ از ظهور تا سقوط‌ ، همانجا). چندی‌ بعد او از همین‌ مقام‌ تشریفاتی‌ نیز برکنار شد و طی‌ سالیان‌ طولانی‌ پس‌ از آن‌ تنها سمت‌ رسمی‌اش‌ ریاست‌ شورای‌ شکار ایران‌ با مسئولیت‌ حراست‌ از زندگی‌ وحوش‌ بود ( از ظهور تا سقوط‌ ، ج‌۱، ص‌۱۱۴). او تنها عضو خانوادة‌ پهلوی‌ است‌ که‌ یک‌ بار ازدواج‌ کرد ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۸۰) و از منتقدان‌ خاندان‌ پهلوی‌ بود، به‌طوری‌ که‌ خانوادة‌ سلطنتی‌ را فاسد می‌شمرد و از عضویت‌ در آن‌ ابراز شرمساری‌ می‌کرد ( از ظهور تا سقوط‌ ، همانجا).عبدالرضا وارث‌ قسمتی‌ از ثروت‌ هنگفت‌ پدرش‌ بود و علاوه‌ بر دریافت‌ مستمری‌ از دربار، زمینهای‌ وسیعی‌ را در مازندران‌ و ساری‌ تحت‌ تملک‌ داشت‌ و در همانجا کاخی‌ برای‌ پذیرایی‌ از درباریان‌ بنا کرده‌ بود که‌ مجهز به‌ کلیة‌ تجهیزات‌ رفاهی‌ و فرودگاهی‌ اختصاصی‌ بود ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۸۷ـ ۴۸۸؛ مسعود انصاری‌، ص‌۷۴ـ ۷۵). علاوه‌ بر آن‌، او از سهامداران‌ عمدة‌ کارخانه‌های‌ نورد آلومینیوم‌ و شرکت‌ ماشین‌آلات‌ کشاورزی‌ جاندیر و مالک‌ شرکت‌ شکار ایران‌ بود ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۸۸). شرکت‌ در معاملات‌ غیرقانونی‌ و گرفتن‌ پول‌ از شرکتهای‌ خارجی‌ برای‌ بستن‌ قراردادهای‌ هنگفت‌ سودآور مکمل‌ فعالیتهای‌ اقتصادی‌ او بود (همانجا؛ نراقی‌، ص‌۱۰۶ـ۱۰۷). عبدالرضا اندکی‌ پیش‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ همراه‌ با خانواده‌اش‌ ایران‌ را ترک‌ کرد ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۸۹).احمدرضا دومین‌ فرزند رضاشاه‌ از عصمت‌الملوک‌ متولد ۱۳۰۴ش‌ بود. او در خانوادة‌ پهلوی‌ فردی‌ منزوی‌ به‌ شمار می‌آمد و چندان‌ اهمیتی‌ به‌ او نمی‌دادند. به‌ امور سیاسی‌ هیچ‌ علاقه‌ای‌ نشان‌ نمی‌داد. وی‌ نیز همزمان‌ با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ از ایران‌ رفت‌ و خارج‌ از کشور درگذشت‌ (همان‌، ج‌ ۲، ص‌ ۵۰۴ ـ ۵۰۵).محمودرضا سومین‌ فرزند رضاشاه‌ از عصمت‌الملوک‌ در آبان‌ ۱۳۰۵ در تهران‌ به‌ دنیا آمد. وی‌ تحصیلکردة‌ امریکا در رشتة‌ مدیریت‌ بازرگانی‌ و صنعتی‌ بود (شاهید، ص‌۵۰۲) و با استفاده‌ از موقعیت‌ خانوادگی‌ خود، به‌ چهرة‌ سرمایه‌دار شاخص‌ در بخش‌ صنعت‌ و معدن‌ کشور تبدیل‌ شد. افزون‌ بر آن‌، با دریافت‌ مجوز رسمی‌ کشت‌ و فروش‌ تریاک‌ رقیب‌ جدّی‌ اشرف‌ در قاچاق‌ مواد مخدر شد ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۳۵۷؛ سیف‌زاده‌، ص‌۲۹۵ـ ۲۹۸؛ هویدا، ص‌۹۴ـ ۹۵؛ ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوی‌ ، ج‌۲، ص‌۴۶۲ـ۴۶۳).فاطمه‌ پهلوی‌ تنها دختر رضاشاه‌ از عصمت‌الملوک‌، در ۱۳۰۷ش‌ متولد شد. در ۱۳۲۷ش‌ در سفرش‌ به‌ امریکا با وینسنت‌ هیلر ازدواج‌ کرد. بر اثر واکنش‌ و فشار جدی‌ افکار عمومی‌ مردم‌ ایران‌ نسبت‌ به‌ ازدواج‌ فاطمه‌ با فردی‌ غیرمسلمان‌ شاه‌ به‌ناچار اعلام‌ کرد که‌ چون‌ فاطمه‌ بدون‌ اجازة‌ دربار ازدواج‌ کرده‌ است‌، تمامی‌ امتیازات‌ خاندان‌ سلطنتی‌ از او سلب‌ می‌شود. هیلر ناگزیر با تغییر نام‌ خود به‌ علی‌ اسلام‌ پذیرفت‌. فاطمه‌ از هیلر صاحب‌ دو فرزند شد، اما این‌ ازدواج‌ به‌ متارکه‌ انجامید ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۳۴۹ـ۳۵۱؛ صولت‌ قشقائی‌، ص‌۵۲؛ الموتی‌،ج‌۲، ص‌۴۵۹). پس‌ از این‌ جدایی‌، فاطمه‌ با فرمانده‌ نیروی‌ هوایی‌ وقت‌، تیمسار محمد خاتمی‌، ازدواج‌ کرد. پیوند خاتمی‌ با فردی‌ از خاندان‌ پهلوی‌، به‌ ارتقای‌ درجة‌ او به‌ ارتشبدی‌ و فراهم‌ شدن‌ موقعیت‌ برای‌ انجام‌ معاملات‌ غیرقانونی‌ و پرسود اسلحه‌ منجر شد. زندگی‌ مشترک‌ توأم‌ با سوءظن‌ و درگیری‌ آن‌ دو، که‌ گفته‌ شده‌ علت‌ آن‌ فساد اخلاقی‌ فاطمه‌ بوده‌ است‌، با مرگ‌ خاتمی‌ بر اثر سانحة‌ مشکوک‌ هوایی‌ پایان‌ گرفت‌ ( اسناد لانة‌ جاسوسی‌ ، ج‌۶۷، ص‌۳۷ به‌بعد؛ نجاتی‌، ج‌۱،ص‌۵۴۰ ـ ۵۴۱؛ پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۳۵۱، ۴۱۸ـ۴۲۴؛ دربارة‌ مشکوک‌ بودن‌ مرگ‌ خاتمی‌ رجوع کنید به عَلَم‌، ۱۳۷۱ش‌، ج‌۲، ص‌۷۰۷، پانویس‌). فاطمه‌ در آستانة‌ پیروزی‌ انقلاب‌ از ایران‌ رفت‌ و در ۱۳۶۶ش‌ بر اثر سرطان‌ در لندن‌ درگذشت‌ (الموتی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۲۵۹).حمیدرضا کوچکترین‌ فرزند رضاشاه‌ از آخرین‌ همسرش‌ عصمت‌الملوک‌، در ۱۳۱۱ش‌ به‌ دنیا آمد. به‌ هنگام‌ اشغال‌ ایران‌ در شهریور ۱۳۲۰ حمیدرضای‌ نه‌ساله‌ یکی‌ از کاندیداهای‌ جانشینی‌ برای‌ سلطنت‌ بود (بولارد، ص‌ ۱۸۴ـ ۱۸۵). تبعید اجباری‌ به‌ همراه‌ پدر، دوری‌ از خانواده‌ و عدم‌ سرپرستی‌ صحیح‌، از او شخصیتی‌ عیاش‌ و فاسد و خودسر و دردسرآفرین‌ برای‌ خاندان‌ پهلوی‌ ساخته‌ بود ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۲۷ـ ۴۲۸؛ غفاری‌، ص‌۷۵؛ فردوست‌، ج‌۱، ص‌۱۱۶) و بر اثر پخش‌ اخبار مربوط‌ به‌ فساد اخلاقی‌، اعتیاد و اشتغالش‌ به‌ قاچاق‌ مواد مخدر، و رسوایی‌ حاصل‌ از آن‌، محمدرضاشاه‌ ناگزیر از طرد او از دربار شد (کردی‌، ص‌۱۵۵ به‌ بعد؛ پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۲۹ به‌ بعد). پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌، حمیدرضا با تغییر شهرت‌ خود همچنان‌ به‌ فساد و قاچاق‌ موادمخدر ادامه‌ داد و سرانجام‌ به‌ همین‌ جرم‌ دستگیر و زندانی‌ شد و در ۱۳۷۰ش‌ از دنیا رفت‌ (نیازمند، ص‌۲۳؛ پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۴۴۳).همسران‌ محمدرضا پهلوی‌ . رضاشاه‌ مایل‌ بود که‌ همسر ولیعهدش‌ را از خانواده‌های‌ سلطنتی‌ دنیا انتخاب‌ کند؛ ازینرو، فوزیه‌ خواهر ملک‌ فاروق‌ پادشاه‌ مصر را برای‌ همسری‌ او برگزید. فردوست‌ (ج‌۱، ص‌۶۰ـ۶۱) ازدواج‌ محمدرضا با فوزیه‌ را خواست‌ انگلیسیها می‌داند. از آنجا که‌ براساس‌ اصل‌ ۳۷ متمم‌ قانون‌ اساسی‌ مادر ولیعهد باید ایرانی‌ می‌بود، در ۱۴ آبان‌ ۱۳۱۷ مجلس‌ شورا در تفسیر اصل‌ مذکور اعلان‌ داشت‌ که‌ مادر ایرانی‌الاصل‌ کسی‌ است‌ که‌ نسب‌ ایرانی‌ داشته‌ باشد یا قبل‌ از عقد ازدواج‌ با پادشاه‌ ایران‌ یا ولیعهد، به‌ اقتضای‌ مصالح‌ عالیة‌ کشور به‌ پیشنهاد دولت‌ و تصویب‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ به‌ موجب‌ فرمان‌ پادشاه‌ عصر، صفت‌ ایرانی‌ به‌ او اعطا شده‌ باشد (غنی‌، ج‌۲، ص‌۳۲ـ۳۳؛ محمدرضا پهلوی‌، ص‌۴۴۰). با انجام‌ این‌ امور و تهیه‌ مقدمات‌، ازدواج‌ فوزیة‌ شانزده‌ ساله‌ و محمدرضای‌ بیست‌ ساله‌ محقق‌ شد. فوزیه‌ در ایران‌ با درباری‌ مواجه‌ شد که‌ قابل‌ مقایسه‌ با دربار پرشکوه‌ قاهره‌ نبود و بزودی‌ به‌ کنج‌ انزوا رفت‌ و روابطش‌ را محدود به‌ تنی‌ چند از خویشان‌ و دوستان‌ مصری‌ خویش‌ کرد. او حتی‌ تلاش‌ نکرد که‌ فارسی‌ یاد گیرد و همیشه‌ به‌ فرانسه‌ صحبت‌ می‌کرد (فردوست‌، همانجا). فوزیه‌ در ۱۳۱۹ش‌ شهناز را به‌ دنیا آورد، در ۱۳۲۴ش‌ به‌ منظور دیدار خانواده‌ به‌ مصر رفت‌، در همانجا ماندگار شد و به‌ درخواستهای‌ مکرر شاه‌ برای‌ بازگشت‌ به‌ ایران‌ توجهی‌ نکرد. علاوه‌ بر اختلافات‌ درونی‌ فوزیه‌ و شاه‌، برخی‌ به‌ نقش‌ اشرف‌ در این‌ جدایی‌ اشاره‌ کرده‌اند (سند وزارت‌ امور خارجه‌، ادارة‌ کل‌ اسناد و آرشیو، سال‌ ۱۳۳۱ش‌، کارتن‌ ۵۱، پروندة‌ ش‌۱؛ اشرف‌ پهلوی‌، ص‌۶۲؛ اسفندیاری‌ بختیاری‌، ص‌۵۷). متارکة‌ محمدرضا و فوزیه‌ برای‌ دربار ایران‌ سنگین‌ بود، لذا تمامی‌ تلاشها به‌ کار گرفته‌ شد تا وی‌ به‌ ایران‌ بازگردد. قاسم‌ غنی‌ نیز به‌ همین‌ منظور سفیر ایران‌ در مصر شد و ماجرا را در کتاب‌ خاطرات‌ خود، که‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ چاپ‌ رسید، شرح‌ داد. سرانجام‌ علی‌رغم‌ تمامی‌ تلاشها طلاق‌ در ۲۷ آبان‌ ۱۳۲۷ محقق‌ شد. پس‌ از متارکة‌ این‌ دو، شهناز تحت‌ سرپرستی‌ خانوادة‌ پدرش‌ قرار گرفت‌. او در ۱۳۳۶ش‌ به‌ عقد اردشیر زاهدی‌ درآمد و مهناز را به‌ دنیا آورد، لیکن‌ این‌ ازدواج‌ دوامی‌ نیافت‌ و در ۱۳۴۳ش‌ به‌ جدایی‌ انجامید ( ظهور و سقوط‌سلطنت‌ پهلوی‌ ، ج‌۲، ص‌۲۵۹). شهناز به‌رغم‌ مخالفت‌ شاه‌، در ۱۳۴۹ش‌ با خسرو جهانبانی‌ ازدواج‌ کرد و به‌ همین‌ سبب‌ آن‌ دو مغضوب‌ شاه‌ بودند، تاجایی‌ که‌ شاه‌ تهدید کرد که‌ او را از ارث‌ محروم‌ می‌کند (عَلَم‌، ۱۳۷۷ ش‌، ج‌۲، ص‌۹۶، ۱۰۷، ۱۲۳، ۱۴۴، ۱۸۶، ۲۲۳). خسرو و شهناز، قبل‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌، براثر ارشاد یکی‌ از علما، گرایش‌ دینی‌ پیدا کردند و شهناز نام‌ خود را به‌ هاجر تغییر داد و همراه‌ فرزندانش‌ کیخسرو و فوزیه‌ به‌ سویس‌ رفت‌. افراد خانوادة‌ آنان‌ متدین‌اند و خود وی‌ به‌ حجاب‌ پایبند است‌ (مسعود انصاری‌، ص‌ ۱۷۰ـ۱۷۱؛ عَلَم‌، ۱۳۷۱ ش‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۰۹؛ الموتی‌، ج‌۴، ص‌۷۲).ثریا همسر دوم‌ محمدرضاشاه‌، چندی‌ پس‌ از جدایی‌ فوزیه‌ به‌ عقد شاه‌ درآمد ( پهلوی‌ها ، ج‌۲، ص‌۱۱۷). ثریا فرزند خلیل‌ و نوة‌ سردار اسعد بختیاری‌ متولد ۱۳۱۱ش‌ بود (محمدرضا پهلوی‌، ص‌۴۴۴ـ ۴۴۵). گویا این‌ ازدواج‌ در وهلة‌ نخست‌ صبغه‌ای‌ سیاسی‌ داشت‌، چرا که‌ پس‌ از سرکوب‌ بختیاریها توسط‌ رضاشاه‌ و قلع‌وقمع‌ بسیاری‌ از سران‌ و خوانین‌ آنان‌، دولت‌ مایل‌ به‌ دلجویی‌ از ایشان‌ بود (امان‌، ص‌۹۷ـ۹۹). بدین‌ منظور، ثریا اسفندیاری‌ که‌ بیشتر عمر خود را در اروپا گذرانده‌ و تحت‌ سرپرستی‌ مادر آلمانی‌اش‌ با فرهنگ‌ آنجا مأنوس‌ شده‌ بود، به‌ دربار وارد شد. او مدیریت‌ بیمارستانهای‌ دولتی‌ و انجمن‌ حمایت‌ مادران‌ و کودکان‌ را برعهده‌ گرفت‌ و بر سازمانهای‌ شیر و خورشید سرخ‌ و سازمان‌ خدمات‌ اجتماعی‌ شاهنشاهی‌، که‌ بترتیب‌ تحت‌ ریاست‌ شمس‌ و اشرف‌ بود، نظارت‌ می‌کرد (اسفندیاری‌ بختیاری‌، ص‌۱۳۶، ۱۹۷). به‌رغم‌ بی‌علاقگی‌ ثریا به‌ مسائل‌ سیاسی‌، هنگام‌ نخست‌وزیری‌ مصدق‌ که‌ شاه‌ عملاً به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده‌ و زمزمه‌های‌ استعفا را سرداده‌ بود، پشتیبانی‌ ثریا از او مانع‌ انجام‌ این‌ امر شد (همان‌، ص‌۱۶۷، ۱۷۲). ثریا از دسیسه‌های‌ خانوادة‌ پهلوی‌ ایمن‌ نبود و زمانی‌ که‌ نازا بودنش‌ محرز شد موقعیت‌ او متزلزل‌ گردید. با مرگ‌ علیرضا که‌ می‌توانست‌ جانشین‌ شاه‌ باشد، آخرین‌ امید ثریا قطع‌ شد و بناچار دربار را ترک‌ کرد و یک‌ ماه‌ بعد، جدایی‌ او از شاه‌ رسماً اعلان‌ شد (همان‌، ص‌۲۱۰، ۲۳۳). ثریا پس‌ از جدایی‌ در اروپا ماند و با گرفتن‌ لقب‌ و مقام‌ شاهدختی‌ و گذرنامة‌ سیاسی‌ زندگی‌ جدیدی‌ را آغاز کرد، هرچند همواره‌ تحت‌ نظر بود تا مبادا برخلاف‌ شئونات‌ سلطنتی‌ عمل‌ کند (همان‌، ص‌۲۴۲، ۲۵۲).فرح‌ دیبا سومین‌ همسر محمدرضاشاه‌، در ۱۳۱۷ش‌ در خانواده‌ای‌ متوسط‌ به‌ دنیا آمد. مرگ‌ زودهنگام‌ پدرش‌ که‌ سروان‌ فارغ‌التحصیل‌ مدرسة‌ سن‌سیر فرانسه‌ بود، مادرش‌ فریده‌ دیبا را ناچار ساخت‌ که‌ با کار کردن‌ در خانة‌ برادرش‌ مهندس‌ محمدعلی‌ قطبی‌ هزینة‌ زندگی‌ خود و دخترش‌ را تأمین‌ کند. قطبی‌ بعدها فرح‌ را به‌ فرانسه‌ فرستاد تا در دانشکدة‌ هنرهای‌ زیبا تحصیل‌ کند (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۲۱۰). در آنجا فرح‌ ضمن‌ تحصیل‌ با تفکرات‌ کمونیستی‌ آشنا شد و به‌ محافل‌ حزب‌ توده‌ رفت‌وآمد داشت‌ (طبری‌، ص‌۲۲۰). تنگدستی‌ فرح‌ گرایش‌ او به‌ اندیشه‌های‌ چپ‌ را تقویت‌ کرد، پس‌ از مدتی‌ از فرط‌ استیصال‌ نزد زاهدی‌ رفت‌ تا با کمک‌ گرفتن‌ از او به‌ تحصیل‌ و زندگی‌ در پاریس‌ ادامه‌ دهد. زاهدی‌ پس‌از دیدن‌ فرح‌، توسط‌ همسرش‌شهناز، او را برای‌ ازدواج‌ به‌ شاه‌ معرفی‌ کرد (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۲۱۰ـ۲۱۱). ازدواج‌ او با شاه‌، به‌سبب‌ خانوادة‌ متوسط‌ وی‌ و نیز چهرة‌ معمولی‌ او تاحدی‌ غریب‌ می‌نمود، لیکن‌ او با به‌ دنیا آوردن‌ پسری‌ به‌ نام‌ رضا در آبان‌ ۱۳۳۹ و سپس‌ سه‌ فرزند دیگر به‌ نامهای‌ فرحناز (۱۳۴۲) و علیرضا (۱۳۴۵) و لیلا (۱۳۴۹) موقعیت‌ خود را در دربار تثبیت‌ کرد (الموتی‌، ج‌۱۰، ص‌۱۰۶). درپی‌ ازدواج‌ فرح‌ با محمدرضاشاه‌ موقعیت‌ خانوادة‌ او عمیقاً دگرگون‌ شد. دایی‌اش‌ قطبی‌، از طریق‌ مقاطعه‌کاریهای‌ سازمان‌ برنامه‌ ثروت‌ هنگفتی‌ اندوخت‌. پسردایی‌اش‌ رضا قطبی‌که‌ از نظر تفکر شبیه‌ به‌ فرح‌ بود و ریاست‌ سازمانی‌ رادیووتلویزیون‌ ملی‌ایران‌ را برعهده‌ داشت‌ عملاً مشاور و همه‌کارة‌ او شد (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۲۱۲؛ عَلَم‌، ۱۳۷۷ش‌، ج‌۲، ص‌ ۳۴۱؛ مسعود انصاری‌، ص‌۱۳۳ـ۱۳۶). فرح‌ به‌ فعالیتهای‌ اجتماعی‌ و رفاهی‌ و خیریه‌ در سازمانهایی‌ چون‌ «بنیاد امور خیریه‌ فرح‌ پهلوی‌» و فعالیتهای‌ فرهنگی‌ مثل‌ انجمن‌ شاهنشاهی‌ فلسفه‌ و بنیاد فرهنگ‌ ایران‌ نیز می‌پرداخت‌ ( از ظهور تا سقوط‌ ، ج‌۱، ص‌۲۸۱). به‌ فرهنگ‌ و هنر ایرانی‌ علاقه‌مند بود و به‌ هنر سنّتی‌ و آثار هنری‌ اعم‌ از معماری‌ و موسیقی‌ و هنرهای‌ نمایشی‌ و نقاشی‌ توجه‌ می‌کرد، دلبستگی‌ عمیقی‌ نیز به‌ فرهنگ‌ و هنر غرب‌ داشت‌. برپایی‌ نمایشگاهها و موزه‌ها و جشنواره‌های‌ بین‌المللی‌ هنری‌ که‌ با صرف‌ مخارج‌ سنگین‌ همراه‌ بود، اعتراضاتی‌ را در داخل‌ کشور برانگیخت‌ و حتی‌ مورد انتقاد ناظران‌ خارجی‌ واقع‌ شد (بیل‌، ص‌۴۸۰؛ پارسونز، ص‌۲۹۲ـ ۲۹۳؛ الموتی‌، ج‌۴،ص‌۱۱۳؛ بختیار،ص‌۱۱۹).پس‌ از تیراندازی‌ به‌ شاه‌ در ۱۳۴۶ش‌، مجلس‌ مؤسسان‌ اصلاحاتی‌ در قانون‌ اساسی‌ به‌ عمل‌ آورد و شهبانو، مادر ولیعهد، را نایب‌السلطنه‌ کرد. این‌ امر موقعیت‌ فرح‌ را در برابر سایر اعضای‌ خاندان‌ سلطنتی‌ استحکام‌ بخشید و به‌ اختلاف‌ او با خواهران‌ شاه‌، بویژه‌ اشرف‌، دامن‌ زد. فرح‌ در تاریخ‌ معاصر ایران‌ نقش‌ مهمی‌ داشت‌ و شاه‌ در امور مختلف‌ با او مشورت‌ می‌کرد. به‌ سبب‌ گرایش‌ فرح‌ به‌ افکار چپ‌، که‌ یادگار دورة‌ دانشجویی‌ او بود، برخی‌ روشنفکران‌ مارکسیست‌ با حمایت‌ فرح‌ جذب‌ دفتر او و نهادهای‌ دیگر شدند. فرح‌ در توجیه‌ این‌ امر اشاعة‌ بخشی‌ از مطالب‌ مارکسیستی‌ را به‌ نفع‌ سلطنت‌ می‌دانست‌. اما طرحهای‌ فرح‌ برای‌ برگزاری‌ جشنهای‌ پرهزینه‌، مانند جشنهای‌ ۲۵۰۰ ساله‌ و جشن‌ تاجگذاری‌ و جشن‌ هنر شیراز، با تمایلات‌ مارکسیستی‌ و ادعای‌ او به‌ واسطه‌ بودن‌ میان‌ مردم‌ و دربار ناهمخوان‌ بود (صمیمی‌، ص‌۱۵۱ـ۱۵۲؛ الموتی‌، ج‌۱۰، ص‌۱۳۰، ۱۴۰، ۱۶۰؛ نیز رجوع کنید به دوهزار و پانصد ساله‌، جشن‌ * ). دفتر فرح‌ تشکیلاتی‌ وسیع‌ با بودجة‌ سنگینی‌ بود (فردوست‌، ج‌۱، ص‌۲۱۳) و او نیز مانند شمار زیادی‌ از اعضای‌ خاندان‌ سلطنت‌، در بانکهای‌ خارجی‌ حساب‌ شخصی‌ داشت‌ ( رجوع کنید به «اسناد مالی‌ فرح‌» موجود در آرشیو اسناد مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌) و برخی‌ دوران‌ فرح‌ را اوج‌ فساد مالی‌ دربار پهلوی‌ دانسته‌اند (افراسیابی‌، ص‌۲۶۱، ۲۶۵).در سالهای‌ آخر سلطنت‌ محمدرضا شاه‌، فرح‌ و هوادارانش‌ با گرایش‌ لیبرالیستی‌ تلاش‌ می‌کردند با برخی‌ اصلاحات‌، فضای‌ اعتراض‌آمیز مردمی‌ را عوض‌ کنند (اندرمانی‌زاده‌، ص‌۱۵۷ـ ۱۶۰). عزل‌ و دستگیری‌ برخی‌ رجال‌ درباری‌ همچون‌ هویدا، نیک‌پی‌ و ارتشبد نصیری‌، با همین‌ هدف‌ و به‌ ادعای‌ مبارزه‌ با فساد صورت‌ گرفت‌. از سوی‌ دیگر، کوشش‌ می‌شد که‌ چهرة‌ لیبرال‌ فرح‌ جایگزین‌ تصویر دیکتاتور شاه‌ شود (هویدا، ص‌۱۹۷؛ از ظهور تا سقوط‌ ، ج‌۱، ص‌۲۸۱ به‌بعد). در ماههای‌ آخر سلطنت‌، فرح‌ عملاً کلیة‌ وظایف‌ شاه‌ را انجام‌ می‌داد و جرأت‌ و عزم‌ او جایگزین‌ تزلزل‌ و ضعف‌ شاه‌ شده‌ بود (زونیس‌، ص‌۴۶۳ـ۴۶۴، ۴۷۴). در آذر ۱۳۵۷ تلاش‌ شد تا فرح‌ که‌ نایب‌السلطنه‌ بود، همراه‌ با شورای‌ سلطنت‌ حکومت‌ را تا بیست‌ سالگی‌ ولیعهد به‌ دست‌ گیرد ( اسناد لانة‌ جاسوسی‌ ، ج‌۲۶، ص‌۸۲). لذا فرح‌ و همفکرانش‌ به‌ این‌ منظور بختیار را مأمور تشکیل‌ کابینه‌ کردند. بختیار نیز تلاش‌ کرد که‌ طرح‌ تشکیل‌ شورای‌ سلطنت‌ را هرچه‌ زودتر عملی‌ سازد، اما به‌رغم‌ تشکیل‌ شورای‌ سلطنت‌، شاه‌ با درخواست‌ فرح‌ برای‌ ماندن‌ در تهران‌ مخالفت‌ کرد و او ناگزیر همراه‌ شاه‌ تهران‌ را در ۲۶ دی‌ ۱۳۵۷ ترک‌ کرد؛ هرچند مشاوران‌ نزدیک‌ او، رضا قطبی‌ و فریدون‌ جوادی‌، برای‌ پیشبرد اهدافش‌ در تهران‌ باقی‌ ماندند (مسعود انصاری‌، ص‌۱۴۷ـ ۱۴۸). پیشتر در گزارشهای‌ محرمانة‌ سفارت‌ امریکا در ایران‌ به‌ واشنگتن‌ پیش‌بینی‌ شده‌ بود که‌ فرح‌ با آنکه‌ بهتر از سایر اعضای‌ خاندان‌ سلطنتی‌ رابطة‌ میان‌ مردم‌ و سلطنت‌ را حفظ‌ کرده‌ و زمینة‌ تداوم‌ آن‌ را فراهم‌ آورده‌ است‌، به‌سبب‌ در اختیار نداشتن‌ شبکه‌ای‌ از افراد متنفذ و نیرومند، قدرت‌ حکومتی‌ او محدود است‌ و به‌ عنوان‌ رهبر واقعی‌ یا نیروی‌ سیاسی‌ برجسته‌ قابل‌ اطمینان‌ نیست‌ ( از ظهور تا سقوط‌ ، ج‌۱، ص‌ ۲۸۵، ۲۸۸).پس‌ از مرگ‌ شاه‌، در حالیکه‌ هجده‌ ماه‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و برچیده‌ شدن‌ نظام‌ سلطنت‌ می‌گذشت‌، فرح‌ به‌ عنوان‌ نایب‌السلطنه‌ رهبری‌ مبارزة‌ سلطنت‌طلبان‌ را با نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ دست‌ گرفت‌. هنگامی‌ که‌ رضا پهلوی‌، ولیعهد محمدرضا، به‌ بیست‌ سالگی‌ رسید، فرح‌ دفتری‌ برای‌ او تشکیل‌ داد و او نیز در ۹ آبان‌ ۱۳۵۹ اعلان‌ سلطنت‌ کرد و رسماً عهده‌دار مبارزه‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ شد. برای‌ هرکس‌ که‌ کمترین‌ شناختی‌ از ایران‌ و مردم‌ ایران‌ داشت‌، فرجام‌ این‌ اقدامات‌ معلوم‌ بود؛ ده‌ سال‌ گذشت‌ و کسانی‌ که‌ به‌ طمع‌ مال‌ و با آرزوهای‌ دور و دراز نزد این‌ مادر و پسر گرد آمده‌ بودند بتدریج‌ پراکندند و دفتر رضا در ۱۳۶۹ش‌ برچیده‌ شد (مسعود انصاری‌، ص‌۱۹۵، ۱۹۸، ۲۱۲، ۲۷۴ـ ۲۷۵، ۳۴۱).فرح‌ در زمان‌ نگارش‌ این‌ مقاله‌، همراه‌ با سایر فرزندانش‌ در فرانسه‌ و امریکا، و رضا پهلوی‌ نیز با دو فرزند و همسرش‌ در امریکا زندگی‌ می‌کنند.



منابع‌: از ظهور تا سقوط‌: مجموعه‌ اسناد لانة‌ جاسوسی‌ آمریکا ، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۶۶ش‌؛ ثریا اسفندیاری‌ بختیاری‌، کاخ‌ تنهایی‌ ، ترجمة‌ نادعلی‌ همدانی‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ اسناد لانه‌ جاسوسی‌ ، ج‌۷ : روابط‌ آمریکا و شاه‌ ، تهران‌ ] بی‌تا. [ ، ج‌۲۰: احزاب‌ سیاسی‌ در ایران‌ (۱) ، تهران‌ ] بی‌تا. [ ، ج‌۲۶: خط‌ میانه‌ (۲) ، تهران‌ ] بی‌تا. [ ، ج‌۶۷: دلالان‌ اسلحه‌: واسطه‌های‌ نفوذ ، تهران‌ ۱۳۶۸ش‌؛ اشرف‌ پهلوی‌، چهره‌هایی‌ در یک‌ آینه‌: خاطرات‌ اشرف‌ پهلوی‌ ، ترجمة‌ هرمز عبدالهی‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ بهرام‌ افراسیابی‌، آخرین‌ ملکه‌ ، ] تهران‌ [ ۱۳۷۵ش‌؛ مصطفی‌ الموتی‌، ایران‌ در عصر پهلوی‌ ، لندن‌ ۱۳۶۹ـ۱۳۷۳ش‌؛ دیتر امان‌، بختیاریها: عشایر کوه‌نشین‌ ایرانی‌ در پویة‌ تاریخ‌ ، ترجمة‌ محسن‌ محسنیان‌، مشهد ۱۳۷۴ش‌؛ توران‌ (قمرالملوک‌) امیرسلیمانی‌، «خاطرات‌ ملکه‌ توران‌»، در تاریخ‌ معاصر ایران‌: مجموعه‌ مقالات‌ ، کتاب‌ دوم‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ جلال‌ اندرمانی‌زاده‌، «در آستانة‌ انقلاب‌ اسلامی‌: اسنادی‌ از آخرین‌ تلاشهای‌ کارگزاران‌ حاکمیت‌ پهلوی‌»، تاریخ‌ معاصر ایران‌ ، سال‌۲، ش‌۸ (زمستان‌ ۱۳۷۷)؛ بدرالملوک‌ بامداد، زن‌ ایرانی‌ از انقلاب‌ مشروطیت‌ تا انقلاب‌ سفید ، تهران‌ ۱۳۴۷ش‌؛ شاپور بختیار، یکرنگی‌ ، ترجمة‌ مهشید امیرشاهی‌، ] بی‌جا، بی‌تا. [ ؛ ریدر ویلیام‌ بولارد، نامه‌های‌ خصوصی‌ و گزارشهای‌ محرمانه‌ سرریدر بولادر سفیر انگلستان‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ غلامحسین‌ میرزاصالح‌، ] تهران‌ [ ۱۳۷۱ش‌؛ سلیمان‌ بهبودی‌، «خاطرات‌ سلیمان‌ بهبودی‌: بیست‌ سال‌ با رضاشاه‌» در رضاشاه‌: خاطرات‌ سلیمان‌ بهبودی‌، شمس‌ پهلوی‌، علی‌ ایزدی‌ ، چاپ‌ غلامحسین‌ میرزا صالح‌، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ علی‌ بهزادی‌، شبه‌ خاطرات‌ ، ج‌۳، تهران‌ ۱۳۷۸ش‌؛ جیمز بیل‌، شیروعقاب‌: روابط‌ بدفرجام‌ ایران‌ و آمریکا ، ترجمة‌ فروزنده‌ برلیان‌ (جهانشاهی‌)، تهران‌ ۱۳۷۱ ش‌؛ آنتونی‌ پارسونز، غرور و سقوط‌ ، در خاطرات‌ دو سفیر ، نوشتة‌ ویلیام‌ سولیوان‌ و آنتونی‌ پارسونز، ترجمة‌ محمود طلوعی‌، تهران‌ ۱۳۷۲ ش‌؛ پهلوی‌ها: خاندان‌ پهلوی‌ به‌ روایت‌ اسناد ، ج‌۱: رضاشاه‌ ، به‌ کوشش‌ فرهاد رستمی‌، ج‌۲: فرزندان‌ رضاشاه‌ ، به‌ کوشش‌ جلال‌ اندرمانی‌زاده‌ و مختار حدیدی‌، تهران‌ ۱۳۷۸ش‌؛ پرویز راجی‌، خدمتگزار تخت‌طاووس‌ ، ترجمة‌ ح‌.ا. مهران‌، تهران‌ ۱۳۶۴ش‌؛ اسماعیل‌ رائین‌، فراموشخانه‌ و فراماسونری‌ در ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۸ش‌؛ رضاشاه‌: خاطرات‌ سلیمان‌ بهبودی‌، شمس‌ پهلوی‌، علی‌ ایزدی‌ ، چاپ‌ غلامحسین‌ میرزاصالح‌، تهران‌ ۱۳۷۲ ش‌؛ منصور رفیع‌زاده‌، خاطرات‌ منصور رفیع‌زاده‌ ، ترجمة‌ اصغر گرشاسبی‌،تهران‌۱۳۷۶ش‌؛ ماروین‌ زونیس‌، شکست‌شاهانه‌:روانشناسی‌ شخصیت‌ شاه‌ ، ترجمة‌ عباس‌ مخبر، تهران‌۱۳۷۰ش‌؛ حمید سیف‌زاده‌، دفاع‌ از تاریخ‌ ، ] بی‌جا [ ۱۳۷۰ش‌؛ جعفر شاهید، دودمان‌ پهلوی‌: جریان‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌نفت‌ در ایران‌ و تاریخ‌ و شرح‌حال‌ خاندان‌ سلطنتی‌، ] بی‌جا،بی‌تا. [ ؛ ویلیام‌ شوکراس‌، آخرین‌ سفر شاه‌ ، ترجمة‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌، تهران‌ ۱۳۶۹ ش‌؛ مینو صمیمی‌ (ریوز)، پشت‌ پردة‌ تخت‌ طاووس‌ ، ترجمة‌ حسین‌ ابوترابیان‌، تهران‌ ۱۳۶۸ش‌؛ محمدناصر صولت‌قشقائی‌، سالهای‌بحران‌:خاطرات‌ روزانه‌ محمدناصر صولت‌ قشقائی‌ از فروردین‌ ۱۳۲۹ تا آذر ۱۳۳۲ ، چاپ‌ نصرالله‌ حدادی‌، تهران‌ ۱۳۶۶ش‌؛ احسان‌ طبری‌، کژراهه‌: خاطراتی‌ از تاریخ‌ حزب‌ توده‌ ، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوی‌ ، ج‌۲: جُستارهایی‌ از تاریخ‌ معاصر ایران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ امیر اسدالله‌ علم‌، گفتگوی‌ من‌ با شاه‌: خاطرات‌ محرمانة‌ امیراسدالله‌ علم‌ ، ترجمة‌ گروه‌ مترجمان‌ انتشارات‌ طرح‌ نو، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ همو، یادداشتهای‌ علم‌ ، ویرایش‌ و مقدمه‌ از علینقی‌ عالیخانی‌، ج‌ ۲، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ مصطفی‌ عِلْمْ، نفت‌، قدرت‌ و اصول‌: ملی‌ شدن‌ نفت‌ ایران‌ و پیامدهای‌ آن‌ ، ترجمة‌ غلامحسین‌ صالحیار، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ پروین‌ غفاری‌، تا سیاهی‌ ( در دام‌ شاه‌ )، تهران‌ ۱۳۷۸ش‌؛ قاسم‌ غنی‌، یادداشتهای‌ دکتر قاسم‌ غنی‌ ، چاپ‌ سیروس‌ غنی‌، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ حسین‌ فردوست‌، خاطرات‌ ارتشبد سابق‌ حسین‌ فردوست‌ ، در ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوی‌ ، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ علی‌ کردی‌، «اسناد از فساد سخن‌ می‌گویند»، ۱۵ خرداد ، سال‌۵، ش‌۲۴ (زمستان‌۱۳۷۵)؛ حسین‌ کوچکیان‌فرد، «رسوایی‌ در سوئیس‌: اسنادی‌ از دربار شاهنشاهی‌ دربارة‌ قاچاق‌ موادمخدر امیرهوشنگ‌ دولو قاجار»، تاریخ‌ معاصر ایران‌ ، سال‌۱، ش‌۴ (زمستان‌ ۱۳۷۶)؛ گذشته‌، چراغ‌ راه‌ آینده‌ است‌ ، ویراستار: بیژن‌ نیک‌بین‌، تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ محمدرضا لاریجانی‌، فراماسون‌: اسرار سازمان‌ ماسون‌ در ایران‌ به‌ مناسبت‌ کشف‌ مخفی‌گاه‌ فراموسونها ، ] تهران‌ [ ۱۳۵۸ش‌؛ محمدرضا پهلوی‌، شاه‌ مخلوع‌ ایران‌، مأموریت‌ برای‌ وطنم‌ ، تهران‌۱۳۵۳ش‌؛ احمدعلی‌مسعود انصاری‌، من‌ و خاندان‌پهلوی‌ ، تنظیم‌ و نوشتة‌ محمد برقعی‌ و حسین‌ سرفراز، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ حسین‌ مکی‌، وقایع‌ ۳۰ تیر ۱۳۳۱، تهران‌ ۱۳۶۰ش‌؛ غلامرضا نجاتی‌، تاریخ‌ سیاسی‌ بیست‌ و پنج‌سالة‌ ایران‌: از کودتا تا انقلاب‌ ، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌، احسان‌ نراقی‌، از کاخ‌ شاه‌ تا زندان‌ اوین‌ ، ترجمة‌ سعید آذری‌، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ رضا نیازمند، رضاشاه‌: از تولد تا سلطنت‌ ، لندن‌ ۱۳۷۵ش‌؛ فریدون‌ هویدا، سقوط‌ شاه‌، ترجمة‌ ح‌.ا. مهران‌، تهران‌ ۱۳۶۵ش‌.



/محبوبه جودکی/


نظر شما
مولفان
پروين‌ قدسي‌زاد , محمدمهدي‌ اميني‌ , پروين‌ قدسي‌زاد , ايرج‌ ذوقي‌ و گروه‌ اسلام‌ معاصر , رسول‌ افضلي‌ , گروه‌ اسلام‌ معاصر , محبوبه‌ جودكي‌ ,
گروه
رده موضوعی
جلد5
تاریخ
وضعیت چاپ
  • چاپ نشده