پهلوی‌ زبان‌ و ادبیات‌
معرف
ن‌ فارسي‌ميانه‌ و ادبيات‌ آن‌
متن
پَهلَوي‌، زبان‌ و ادبيّات‌ ، زبان‌ فارسي‌ميانه‌ و ادبيات‌ آن‌. واژة‌ پهلوي‌ منسوب‌ به‌ پَهْلَو ، و برگرفته‌ از صورت‌ ايراني‌باستان‌ ava ¶ par است‌. اين‌ واژه‌ در اصل‌ به‌ سرزمين‌ پارت‌ اطلاق‌ مي‌شده‌ و منسوب‌ به‌ آن‌، در نوشته‌هاي‌ مانوي‌، پهلويگ‌ و پهلوانيگ‌ بوده‌ است‌ (آندره‌آس‌ و هنينگ‌، ص‌ 301ـ303). پهلوي‌ از نظر اشتقاق‌ به‌ معناي‌ زبان‌ پارتي‌ است‌ (لازار، 1995، ص‌ 52)، و در اين‌ مفاهيم‌ نيز به‌ كار رفته‌ است‌: لهجه‌هاي‌ محلي‌ غرب‌ ايران‌، يعني‌ لهجه‌هاي‌ منطقة‌ فهله‌ يا پهله‌؛ در اين‌ مفهوم‌، بيشتر به‌صورت‌ فهلوي‌ آمده‌ است‌ كه‌ در متون‌ عربي‌ به‌ صورت‌ فهلويه‌ است‌ و جمع‌ آن‌ به‌ فهلويات‌ معروف‌ بوده‌ است‌ (صادقي‌، 1357 ش‌، ص‌ 11؛ لازار، 1995، ص‌ 68). در سده‌هاي‌ نخستين‌ اسلامي‌، هاله‌اي‌ از معاني‌ ديگر، مانند اشرافي‌ و باستاني‌ و باشكوه‌، نيز يافته‌ است‌ كه‌ بازتاب‌ آن‌ را در شاهنامه‌ مي‌توان‌ ملاحظه‌ كرد. در آنجا واژة‌ پهلوي‌ و پهلواني‌ در معاني‌ گوناگوني‌ به‌ كار مي‌رود (لازار، 1995، ص‌ 89 ـ 105؛ همو، 1357ش‌، ص‌ 47ـ61): گاهي‌ كلمه‌اي‌ وصفي‌ است‌ به‌معناي‌ عالي‌، شاهوار، دلير، توانا و باستاني‌؛ گاهي‌ نام‌ نژاد ايراني‌ است‌، و گاهي‌ نيز نام‌ نوعي‌ آهنگ‌؛ همچنين‌ نام‌ زبان‌ يا خطي‌ است‌ كه‌ معمولاً پهلوي‌ و برخي‌ مواقع‌ پارتي‌ يا لهجه‌هاي‌ مشتق‌ از آن‌ است‌ (لازار، 1995، ص‌ 99؛ همو، 1357ش‌، ص‌ 56). اما آنچه‌ اكنون‌ از زبان‌ پهلوي‌ اراده‌ مي‌شود زبان‌ فارسي‌ميانة‌ غربي‌ جنوبي‌ و بخصوص‌ زبان‌ نوشته‌هاي‌ زردشتيان‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ ميانه‌ است‌.قديميترين‌ مأخذي‌ كه‌ در آن‌ زبان‌ فارسي‌ ميانه‌، پهلوي‌ (فهلوي‌) ناميده‌ شده‌ است‌ روايت‌ جاحظ‌ (متوفي‌ 255؛ ج‌ 3، ص‌ 10) است‌. بنابر اين‌، احتمالاً اطلاق‌ پهلوي‌ (فهلوي‌) به‌ فارسي‌ ميانه‌، يعني‌ زبان‌ متنهاي‌ زردشتي‌ كه‌ به‌ زبان‌ متداول‌ دورة‌ ساساني‌ نوشته‌ شده‌ است‌، از قرن‌ سوم‌ هجري‌ است‌ كه‌ اصطلاح‌ پهلوي‌ ( پهلويگ‌ ) به‌ جاي‌ پارسي‌ ( پارسيگ‌ ) به‌ كار رفته‌ است‌.پارسي‌ يا فارسي‌، منسوب‌ به‌ پارس‌ است‌ كه‌ از صورت‌ ايراني‌باستان‌ rsa ¦ Pa گرفته‌ شده‌ كه‌ به‌ سرزمين‌ فارس‌ اطلاق‌ مي‌شده‌ است‌ و منسوب‌ به‌ آن‌ در زبان‌ فارسي‌ميانه‌ بوده‌ است‌. در متنهاي‌ فارسي‌ميانه‌ (پهلوي‌)، پارسيگ‌ براي‌ ناميدن‌ زبان‌ فارسي‌ ميانه‌ به‌ كار رفته‌ است‌؛ به‌ عنوان‌ مثال‌ در كتاب‌ پهلوي‌ رواياتِ اِميدِ اَشَوَهِشْتان‌ (آنكلساريا، ج‌1، ص‌ 46) و خسرو و ريدك‌ (جاماسپ‌ آسانا، ص‌ 31).اما در سده‌هاي‌ نخستين‌ دوران‌ اسلامي‌، اصطلاح‌ فارسي‌ را براي‌ فارسي‌نو كه‌ از فارسي‌ ميانه‌ متحول‌ شده‌ بود به‌ كار برده‌اند كه‌ در متنهاي‌ عربي‌ به‌ صورت‌ فارسيه‌ آمده‌ است‌ (صادقي‌، 1357 ش‌، ص‌ 13؛ آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، ص‌ 14). در نتيجه‌، اطلاق‌ آن‌ به‌ زبان‌ پارسيگ‌ (فارسي‌ميانه‌)، يعني‌ زبان‌ متداول‌ دورة‌ ساساني‌، موجب‌ ابهام‌ مي‌شد. ازينرو زبان‌ فارسي‌ميانه‌ در تقابل‌ با فارسي‌نو، پهلوي‌ ناميده‌ شد كه‌ از ميان‌ زبانهاي‌ ايراني‌ ميانه‌ پس‌ از فارسي‌ ميانه‌ از همه‌ معروفتر بود. در اين‌ زمان‌، زبان‌ پارتي‌ (پهلويگ‌/ پهلوانيگ‌) ديگر زبان‌ زنده‌ نبود تا موجب‌ ابهام‌ گردد.در دورة‌ ساساني‌، پهلويگ‌/ پهلوانيگ‌ (پهلوي‌/ پارتي‌) در تقابل‌ با پارسيگ‌ (فارسي‌ميانه‌)، و در دوران‌ اسلامي‌ پهلوي‌ (فارسي‌ ميانه‌) در تقابل‌ با فارسي‌ (فارسي‌نو) قرار دارد.دانشمندان‌ كنوني‌، معمولاً پهلوي‌ را براي‌ زبان‌ فارسي‌ميانة‌ زردشتي‌، و فارسي‌ ميانه‌ يا فارسي‌ ميانة‌ مانوي‌ يا فارسي‌ميانه‌ تورفاني‌ را براي‌ نوشته‌هاي‌ مانويان‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ميانه‌ به‌ كار مي‌برند و نوشته‌هاي‌ مانوي‌ به‌ پهلوي‌ اشكاني‌ را پهلوي‌ اشكاني‌ مانوي‌ يا پارتي‌ مانوي‌ مي‌نامند (نيبرگ‌، بخش‌ 2، ص‌ 233). گاهي‌ نيز اصطلاح‌ فارسي‌ ميانة‌ زردشتي‌ براي‌ زبان‌ متنهاي‌ زردشتي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ ميانه‌ به‌ كار مي‌رود.زبان‌ پهلوي‌ در مفهوم‌ فارسي‌ ميانة‌ غربي‌ جنوبي‌، دنبالة‌ فارسي‌ باستان‌ است‌، و قلمرو اصلي‌ آن‌ سرزمين‌ فارس‌ بوده‌ است‌. زمان‌ آن‌ از اواخر دورة‌ هخامنشي‌ شروع‌ مي‌شود و تا چند سدة‌ اول‌ دوران‌ اسلامي‌ ادامه‌ مي‌يابد. از نخستين‌ مراحل‌ آن‌، اثر مكتوبي‌ در دست‌ نيست‌. قديميترين‌ نشانه‌ از آن‌ در فاصلة‌ پايان‌ دورة‌ هخامنشي‌ و آغاز حكومت‌ ساسانيان‌، سكه‌هاي‌ برخي‌ از امراي‌ محلي‌ است‌ كه‌ فرَتَرَكَه‌ يا فرتكره‌ frataraka/ fratakara ناميده‌ شده‌اند (درسدن‌، ص‌ 17؛ صادقي‌، 1357 ش‌، ص‌ 12).نخستين‌ آثار مكتوب‌ زبان‌ پهلوي‌ از دورة‌ ساساني‌ است‌ و آنها را به‌ اين‌ صورت‌ مي‌توان‌ دسته‌بندي‌ كرد: 1) آثار كتيبه‌اي‌ پهلوي‌؛ 2) كتابهاي‌ پهلوي‌؛ 3) زبور پهلوي‌؛ 4) آثار مانوي‌؛ 5) جملات‌ و لغات‌ پراكنده‌ در كتابهاي‌ عربي‌ و فارسي‌.سه‌ گروه‌ نخست‌ به‌ گونه‌هايي‌ از خط‌ پهلوي‌، كه‌ مقتبس‌ از خط‌ آرامي‌ است‌، نوشته‌ شده‌اند. خط‌ پهلوي‌ معمولاً دو صورت‌ اصلي‌ دارد: الف‌) خط‌ كتيبه‌اي‌، كه‌ سنگنوشته‌هاي‌ ساساني‌ و سكه‌هاي‌ اوايل‌ دوران‌ ساساني‌ بدان‌ نوشته‌ شده‌اند. اين‌ خط‌ داراي‌ نوزده‌ حرف‌ است‌ و از راست‌ به‌ چپ‌ نوشته‌ مي‌شود. در اين‌ الفبا حروف‌ به‌ هم‌ متصل‌ نمي‌شوند؛ ازينرو آن‌ را اصطلاحاً خط‌ منفصل‌ يا خط‌ پهلوي‌ كتيبه‌اي‌ مي‌نامند (آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، ص‌ 45).ب‌) خط‌ متصل‌ يا شكسته‌ يا كتابي‌، خطي‌ است‌ مخصوص‌ نوشتن‌ كتابها و نوشته‌هاي‌ روي‌ پوست‌، پاپيروس‌، كتيبه‌ها و سكه‌هاي‌ متأخر. اين‌ خط‌ از راست‌ به‌ چپ‌ نوشته‌ مي‌شود و در آن‌ حروف‌ به‌ هم‌ متصل‌ مي‌شوند و داراي‌ گونه‌هاي‌ مختلف‌ است‌. يكي‌ از آنها خطي‌ است‌ كه‌ كتابهاي‌ پهلوي‌ بدان‌ نوشته‌ شده‌اند، و نويسندگان‌ اسلامي‌ آن‌ را «رَم‌ ] = آم‌ [ دبيره‌» يا «هام‌ دبيره‌» ( h â ¦ r â ¦ deb ) يعني‌ خط‌ مردم‌ يا همگان‌ ناميده‌اند (همانجا؛ براي‌ توضيحات‌ بيشتر رجوع كنيد به صادقي‌، 1348 ش‌؛ همو، 1349 ش‌؛ ايرانيكا ، ذيل‌ «دبيره‌»). اين‌ خط‌ داراي‌ چهارده‌ حرف‌ اصلي‌ است‌ و ويژگيها و ابهاماتي‌ دارد: يك‌ حرف‌ نمايندة‌ چند آواست‌؛ تركيب‌ حروف‌ با يكديگر موجب‌ ابهام‌ مي‌شود؛ مصوتهاي‌ كوتاه‌ گاه‌ نوشته‌ مي‌شوند و گاه‌ نوشته‌ نمي‌شوند (آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، ص‌ 59).يكي‌ از ويژگيهاي‌ نگارشي‌ مهم‌ خط‌ پهلوي‌ (كتيبه‌اي‌ و كتابي‌) به‌ كار بردن‌ هزوارش‌ است‌. هزوارشها كلمات‌ آرامي‌الاصلي‌ هستند كه‌ به‌ خط‌ پهلوي‌ نوشته‌ مي‌شدند و معادل‌ پهلوي‌ آنها به‌ تلفظ‌ درمي‌آمد (همان‌، ص‌ 60).يكي‌ ديگر از ويژگيهاي‌ خط‌ پهلوي‌ املاي‌ تاريخي‌ است‌؛ يعني‌ صورت‌ مكتوب‌ كلمات‌، نشان‌دهندة‌ تلفظي‌ است‌ كه‌ آن‌ كلمات‌ هنگامي‌ كه‌ نخستين‌ بار به‌ آن‌ خط‌ نوشته‌ شده‌اند، دارا بوده‌اند. بنابر اين‌، صورت‌ مكتوب‌ و ملفوظ‌ كلمات‌ با يكديگر اختلاف‌ دارند (همان‌، ص‌ 46).زبور پهلوي‌ هم‌ به‌ گونة‌ خاصي‌ از همين‌ خط‌ نگاشته‌ شده‌ است‌ و شايد بتوان‌ آن‌ را حدفاصل‌ ميان‌ خط‌ پهلوي‌ كتيبه‌اي‌ و خط‌ پهلوي‌ كتابي‌ دانست‌ (ابوالقاسمي‌، ص‌ 148). در اين‌ خط‌ هم‌، مانند خط‌ پهلوي‌ كتيبه‌اي‌ و كتابي‌، هزوارش‌ و املاي‌ تاريخي‌ وجود دارد.آثار مانوي‌ به‌ خط‌ خاص‌ مانويان‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ خطي‌ روشن‌ و خواناست‌؛ بسياري‌ از ابهامات‌ خط‌ پهلوي‌ را ندارد، هزوارش‌ و املاي‌ تاريخي‌ نيز در آن‌ نيست‌. اين‌ خط‌ از خط‌ تدمِري‌ اقتباس‌ شده‌ كه‌ خود از خط‌ آرامي‌ گرفته‌ شده‌ است‌ و با خط‌ سرياني‌ خويشاوندي‌ دارد (همان‌، ص‌ 151، 153ـ 158).گروه‌ پنجم‌ آثار پهلوي‌، يعني‌ جملات‌ و لغات‌ پراكنده‌ در كتابهاي‌ عربي‌ و فارسي‌، به‌ خط‌ فارسي‌ ـ عربي‌ است‌.شرحي‌ اجمالي‌ از آثار بازمانده‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌. 1) اين‌ آثار شامل‌ نوشته‌ها بر روي‌ سنگ‌، ديوار، سفال‌، پاپيروس‌، سنگهاي‌ قيمتي‌ و چوب‌ است‌. از اين‌ ميان‌، سنگنوشته‌ها از اهميت‌ بيشتري‌ برخوردارند.كتيبه‌ها يا سنگنوشته‌هاي‌ اصلي‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌، شامل‌ كتيبه‌هاي‌ شاهان‌ و بزرگان‌ ساساني‌ است‌. كتيبه‌هايي‌ كه‌ در اوايل‌ دورة‌ ساساني‌ نوشته‌ شده‌اند غالباً با ترجمة‌ پارتي‌ و يوناني‌ همراه‌اند؛ برخي‌ تنها ترجمة‌ پارتي‌ دارند و برخي‌ از آنها يك‌ زبانه‌اند (براي‌ توضيحات‌ كامل‌ دربارة‌ كتيبه‌ها و منابع‌ مهم‌ رجوع كنيد به تفضلي‌، 1376 ش‌، ص‌ 83 ـ106؛ نيز رجوع كنيد به ژينيو، 1972).مهمترين‌ اين‌ كتيبه‌ها عبارت‌اند از: الف‌) دو كتيبة‌ اردشير اول‌ (224ـ242 ميلادي‌) به‌ زبان‌ پهلوي‌ و پارتي‌ و يوناني‌ در نقش‌ رستم‌ كه‌ اولي‌ شامل‌ نام‌ و نسب‌ اردشير و دومي‌ شامل‌ نام‌ اورمزداست‌.ب‌) كتيبه‌هاي‌ شاپور اول‌ (242ـ272 ميلادي‌)، در نقش‌ رستم‌، در حاجي‌آباد فارس‌، در تنگ‌ براق‌ در صد كيلومتري‌ شمال‌ غربي‌ حاجي‌آباد. اين‌ كتيبه‌ها دوزبانه‌اند. كتيبة‌ معروف‌ شاپور بر ديوار كعبة‌ زردشت‌ كه‌ سه‌ زبانه‌ است‌، نوشتة‌ مفصّلي‌ است‌ كه‌ در آن‌ شاپور پس‌ از معرفي‌ خود استانهاي‌ كشور را نام‌ مي‌برد و سپس‌ به‌ شرح‌ سه‌ لشكركشي‌ خود به‌ سوي‌ روميها مي‌پردازد و سرزمينهايي‌ را كه‌ به‌ تصرف‌ درآورده‌ است‌ نام‌ مي‌برد و از آتشكده‌هايي‌ كه‌ برپا داشته‌ و موقوفاتي‌ كه‌ به‌ آنها اختصاص‌ داده‌ است‌ سخن‌ مي‌گويد. از شاپور اول‌ كتيبه‌اي‌ نيز در بيشابور كازرون‌ و در دورااُروپوس‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌.ج‌) چهار كتيبة‌ منسوب‌ به‌ كرتير/ كردير، موبدان‌ موبد اوايل‌ دوران‌ ساساني‌، در سرمشهد، در جنوب‌ كازرون‌؛ در نقش‌ رستم‌؛ در كعبة‌ زردشت‌، زير سنگنوشتة‌ بزرگ‌ شاپور؛ و در نقش‌ رجب‌. اين‌ كتيبه‌ها در شمال‌ تخت‌جمشيد به‌ دست‌ آمده‌ و همگي‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ است‌ و مضمون‌ آنها تقريباً به‌ هم‌ شبيه‌ است‌ و مشتمل‌ بر معرفي‌ كرتير، ذكر القاب‌ و عناوين‌ اوست‌. در آنها فهرستي‌ از ايالات‌ ساساني‌ ذكر مي‌شود كه‌ از لحاظ‌ تاريخي‌ اهميت‌ دارد، و سپس‌ شرح‌ سفر آسماني‌ كرتير آمده‌ است‌.د) سنگنوشتة‌ نرسي‌ (293ـ302 ميلادي‌) در پايكولي‌ (پايقلي‌) در جنوب‌ سليمانية‌ عراق‌ و شمال‌ قصر شيرين‌ كه‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ و پارتي‌ است‌. متن‌ اين‌ سنگنوشته‌ كه‌ از سنگنوشته‌هاي‌ مهم‌ دورة‌ ساساني‌ است‌، منبع‌ تاريخي‌ مهمي‌ به‌ شمار مي‌آيد و در آن‌ از رويدادهايي‌ كه‌ موجب‌ به‌ قدرت‌ رسيدن‌ نرسي‌ شده‌ است‌، و نام‌ كساني‌ كه‌ در اين‌ راه‌ نرسي‌ را ياري‌ كرده‌اند ذكر مي‌گردد.ه ) كتيبة‌ مهر نرسي‌، وزير معروف‌ ساسانيان‌، از زمان‌ يزدگرد اول‌ (399ـ421 ميلادي‌) تا يزدگرد دوم‌ (439ـ457 ميلادي‌) در فيروزآباد فارس‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. اين‌ نوشته‌ بر روي‌ سنگ‌ يادبود بناي‌ پلي‌ است‌ و از لحاظ‌ تاريخي‌ آخرين‌ كتيبة‌ منسوب‌ به‌ فرمانروايان‌ ساساني‌ است‌.علاوه‌ بر اينها، كتيبه‌هايي‌ را از هرمز، شاپورِ سگان‌ شاه‌، سلوك‌، شاپور دوم‌ و سوم‌ و... در ميان‌ آثار كتيبه‌اي‌ اين‌ دوره‌ مي‌توان‌ برشمرد.جز اين‌ سنگنوشته‌ها، كتيبه‌هاي‌ متأخري‌ نيز از قرن‌ ششم‌ ميلادي‌ به‌ بعد، در دست‌ است‌ كه‌ شامل‌ گورنبشته‌ها، آرامگاهها، يا كتيبه‌هاي‌ يادبود بنا و يادگاري‌ و يا كتيبه‌هايي‌ است‌ كه‌ موضوع‌ آنها هبه‌ و وقف‌ است‌. اين‌ دسته‌ سنگنوشته‌ها به‌ خط‌ پهلوي‌ كتابي‌ نوشته‌ شده‌اند. آثاري‌ نيز به‌ خط‌ پهلوي‌ كتيبه‌اي‌ بر روي‌ سفالينه‌ها و به‌ خط‌ كتابي‌ بر روي‌ پوستها و پاپيروسها و فلزها و مهرها نوشته‌ شده‌اند (آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، ص‌ 24ـ26). بر روي‌ سكه‌هاي‌ ساساني‌ نيز خط‌ پهلوي‌ ديده‌ مي‌شود. خط‌ اين‌ سكه‌ها تا زمان‌ خسرو انوشيروان‌، خط‌ پهلوي‌ كتيبه‌اي‌ است‌ و از آن‌ به‌ بعد، به‌ خط‌ كتابي‌ نزديك‌ مي‌شود (همان‌، ص‌ 26ـ27).2) كتابهاي‌ پهلوي‌. رساله‌ها و متنهايي‌ كه‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ در دست‌ است‌ بيشتر در سده‌هاي‌ نخستين‌ دورة‌ اسلامي‌ (خصوصاً سده‌هاي‌ سوّم‌ و چهارم‌) تدوين‌ شده‌اند. همة‌ اين‌ آثار براساس‌ روايات‌ و سنتهاي‌ ديني‌ و ادبي‌ و كتبي‌ و شفاهي‌ زرتشتيان‌ در دوران‌ ساساني‌ است‌ (همان‌، ص‌ 27).اين‌ متون‌ عبارت‌اند از: الف‌) واژه‌نامه‌ها؛ ب‌) ترجمه‌ها و تفسيرهاي‌ اوستا؛ ج‌) دانشنامه‌هاي‌ پهلوي‌؛ د) متون‌ فلسفي‌ و كلامي‌؛ ه ) متون‌ مبتني‌ بر الهام‌ و پيشگويي‌؛ و) اندرزنامه‌ها؛ ز) مناظرات‌؛ ح‌) متنهاي‌ حماسي‌ و تاريخ‌ و جغرافيا؛ ط‌) رساله‌هاي‌ قوانين‌ ديني‌ و حقوقي‌؛ ي‌) رساله‌هاي‌ كوچك‌ تعليمي‌ (همان‌، ص‌ 27ـ44).در اين‌ مقاله‌ به‌ اين‌ آثار فقط‌ اشاره‌ مي‌شود (براي‌ توضيحات‌ كامل‌ رجوع كنيد به تفضلي‌، 1376 ش‌، ص‌ 113ـ295؛ تاواديا، 1956؛ همان‌، ترجمة‌ فارسي‌، 1348 ش‌):1. از واژه‌نامه‌ها يكي‌ فرهنگ‌ اوئيم‌ است‌ كه‌ در آن‌ واژه‌هاي‌ اوستايي‌ با برابر پهلوي‌ آنها ذكر شده‌ است‌؛ و ديگري‌ فرهنگ‌ پهلويگ‌ كه‌ شامل‌ هزوارشها با برابر پهلوي‌ آنهاست‌.2. ترجمه‌ها و تفسيرهاي‌ اوستا به‌ پهلوي‌، متوني‌ هستند كه‌ براساس‌ اوستاي‌ مدون‌ مكتوب‌ ساساني‌ تنظيم‌ شده‌اند. ترجمه‌ و تفسير اوستا به‌ پهلوي‌ را زند * مي‌گويند. زند همة‌ اوستا در دست‌ نيست‌. امروزه‌ فقط‌ زند يسن‌ها و گاهان‌، ويسپَرَد، وَنديداد/ ويديوداد، نيرنگستان‌ و بعضي‌ از بخشهاي‌ يشتها باقي‌ مانده‌ است‌.3. از دانشنامه‌هاي‌ ديني‌ مي‌توان‌ به‌ كتاب‌ دينكرد اشاره‌ كرد كه‌ در اصل‌ نه‌ كتاب‌ را شامل‌ مي‌شده‌ است‌. كتاب‌ اول‌ و دوم‌ و بخشي‌ از كتاب‌ سوم‌ آن‌ از ميان‌ رفته‌ است‌. اين‌ كتاب‌ به‌ منزلة‌ دانشنامة‌ زرتشتي‌ است‌. كتاب‌ بندهش‌ * به‌ معناي‌ آغاز آفرينش‌ يا آفرينش‌ اصلي‌ است‌، با سي‌وشش‌ فصل‌ در اسطوره‌هاي‌ آفرينش‌، كه‌ جدال‌ اورمزد و اهريمن‌ و تاريخ‌ اساطيري‌ ايرانيان‌ را بيان‌ مي‌كند و مطالبي‌ دربارة‌ جغرافياي‌ اساطيري‌ و موجودات‌ گوناگون‌ و نجوم‌ در آن‌ ديده‌ مي‌شود. گزيده‌هاي‌ زادسپرم‌ ، دادستان‌ ديني‌ ، نامه‌هاي‌ منوچهر و روايات‌ پهلوي‌ از جمله‌ دانشنامه‌هاي‌ ديني‌ هستند.4. از ميان‌ متون‌ فلسفي‌ و كلامي‌، به‌ كتاب‌ شِكَند گُمانيگ‌وزار ، به‌ معناي‌ گزارش‌ گمان‌ شكن‌، مي‌توان‌ اشاره‌ كرد كه‌ فقط‌ تحرير پازند است‌ و ترجمة‌ سنسكريت‌ آن‌ باقي‌ است‌ و در دو قسمت‌ اصلي‌ و عمده‌ شامل‌ شانزده‌ بخش‌ است‌. در قسمت‌ نخست‌، به‌ اثبات‌ عقايد زردشتي‌ مي‌پردازد و در بخشهاي‌ بعد، كه‌ جنبة‌ جدلي‌ دارد، دينهاي‌ ديگر را رد مي‌كند. در اين‌ كتاب‌، از سلاح‌ استدلال‌ منطقي‌ در مبارزه‌ با دينهاي‌ ديگر استفاده‌ شده‌ است‌. دو كتاب‌ چم‌ كُستي‌ و گجسته‌ اباليش‌ نيز از زمره‌ كتابهاي‌ فلسفي‌ و كلامي‌اند.5. از ميان‌ متون‌ مبتني‌ بر الهام‌ و پيشگويي‌، مي‌توان‌ به‌ اردادويراف‌نامه‌ ( ار داويرازنامه‌ ) اشاره‌ كرد كه‌ شرح‌ معراج‌ دينْمردي‌ به‌ نام‌ ويراف‌ (ويراز) است‌ كه‌ در سفري‌ آسماني‌ راهي‌ بهشت‌ و دوزخ‌ و برزخ‌ مي‌شود و در بازگشت‌ مشاهدات‌ خود را بيان‌ مي‌كند. زندِ وَهْمَن‌ يَسْن‌ ، جاماسب‌نامه‌ ، يادگار جاماسبي‌ ، و آمدن‌ شاه‌ بهرام‌ وَرجاوند از زمرة‌ كتابهاي‌ الهام‌ و پيشگويي‌اند.6. از ميان‌ اندرزنامه‌ها مي‌توان‌ به‌ كتاب‌ مينوي‌ خرد اشاره‌ كرد كه‌ شامل‌ يك‌ مقدمه‌ و شصت‌ ودو پرسش‌ است‌، و در آن‌ اندرزهاي‌ بسياري‌ آمده‌ و از خرد ستايش‌ شده‌ است‌. كتاب‌ ششم‌ دينكرد ، اندرزهاي‌ آذرباد مهر سپندان‌ ، يادگار بزرگمهر ، و اندرز پوريوتكيشان‌ از زمرة‌ اندرزنامه‌ها هستند.7. مناظراتي‌ نيز در ميان‌ كتابهاي‌ پهلوي‌ وجود دارد، از آن‌ جمله‌ رسالة‌ يوشْت‌ فريان‌ و آخْت‌ كه‌ مناظره‌اي‌ است‌ ميان‌ آخت‌ جادوگر و يوشت‌ فريان‌، كه‌ در آن‌ يوشت‌ فريان‌ به‌ سي‌وسه‌ پرسش‌ آخت‌ پاسخ‌ مي‌دهد. درخت‌ آسوريگ‌ ، مناظره‌اي‌ است‌ منظوم‌ ميان‌ نخل‌ و بُز كه‌ در آن‌ هر كدام‌ به‌ ذكر فوايد خويش‌ مي‌پردازند. اين‌ رساله‌ در اصل‌ پارتي‌ بوده‌ است‌ و در دورة‌ ساساني‌ در آن‌ دستكاريهايي‌ صورت‌ گرفته‌ و به‌ پهلوي‌ برگردانده‌ شده‌ است‌.8. از متنهاي‌ حماسي‌ مي‌توانيم‌ از كتاب‌ يادگار زرير نام‌ ببريم‌. اين‌ رساله‌ نيز در اصل‌ به‌ زبان‌ پارتي‌ و به‌ شعر بوده‌ است‌ و صورت‌ كنوني‌ آن‌ آميزه‌اي‌ از پارتي‌ و پهلوي‌ ساساني‌ است‌. در اين‌ اثر، از جنگهاي‌ ايرانيان‌ با خيونان‌ پس‌ از گرويدن‌ گشتاسب‌ به‌ دين‌ زردشتي‌ و از دلاوريهاي‌ زريروبستور سخن‌ مي‌رود.از متنهاي‌ تاريخي‌ و جغرافيايي‌ كارنامة‌ اردشير بابكان‌ و شهرستانهاي‌ ايران‌ در خور ذكر است‌.9. در ميان‌ كتابهاي‌ قوانين‌ ديني‌ و حقوقي‌، مي‌توان‌ از شايست‌ نشايست‌ نام‌ برد كه‌ در آن‌ از گناهان‌ و تاوان‌ آنها و نيز ثوابها و اعمال‌ و آيينهاي‌ ديني‌ سخن‌ رفته‌ و مطالب‌ بسياري‌ به‌ ناپاكي‌ و تطهير اختصاص‌ داده‌ شده‌ است‌. در اين‌ زمينه‌، مي‌توان‌ به‌ رواياتِ اِميدِ اَشْوَهشتان‌ و مادَيانِ هَزاردادستان‌ نيز اشاره‌ كرد.10. رساله‌هاي‌ كوچك‌ ديگري‌ نيز در دست‌ است‌ كه‌ دربارة‌ مطالب‌ مختلف‌ به‌ زبان‌ ساده‌ تدوين‌ شده‌اند؛ مانند رسالة‌ ماه‌ فروردين‌ روز خرداد كه‌ دربارة‌ حوادثي‌ است‌ كه‌ در روز خرداد (روز ششم‌) از ماه‌ فروردين‌ رخ‌ داده‌ يا رخ‌ خواهد داد. رسالة‌ گزارش‌ شطرنج‌ كتابي‌ است‌ كه‌ در آن‌ چگونگي‌ آمدن‌ بازي‌ شطرنج‌ از هندوستان‌ به‌ ايران‌ در زمان‌ خسرو انوشيروان‌ و نيز اختراع‌ نرد به‌ دست‌ ايرانيان‌ روايت‌ شده‌ است‌. رسالة‌ شگفتيها و برجستگيهاي‌ سيستان‌ ، خسرو وريدَگ‌ و رساله‌ سورِ سخن‌ از زمرة‌ اين‌ رساله‌هاي‌ كوچك‌اند.اشعار نسبتاً كمي‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ در دست‌ است‌ و آنچه‌ باقي‌ مانده‌ دچار تحريف‌ و دستكاريهايي‌ شده‌ است‌. از ميان‌ متنهاي‌ پهلوي‌، كتاب‌ درخت‌ آسوريگ‌ و يادگار زرير، بخشي‌ از اندرزهاي‌ منظوم‌ محسوب‌ مي‌شوند. وزن‌ اين‌ شعرها ضربي‌ يا تكيه‌اي‌ است‌ (آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، ص‌ 40).3) زبور پهلوي‌ كه‌ جزو آثار باقي‌مانده‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ شمرده‌ مي‌شود، بخشي‌ از متن‌ زبور است‌ كه‌ از سرياني‌ به‌ پهلوي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌. اين‌ متن‌ را در ميان‌ آثار تورفان‌ به‌ دست‌ آورده‌اند. كتابت‌ آن‌ به‌ قرن‌ هفتم‌ يا اوايل‌ قرن‌ هشتم‌ ميلادي‌ تعلق‌ دارد، ولي‌ قراين‌ زباني‌ بر قدمت‌ بيشتر اين‌ ترجمه‌ دلالت‌ مي‌كند. برخي‌ ويژگيهاي‌ دستوري‌ و واژگاني‌ كه‌ در اين‌ اثر ديده‌ مي‌شود، با ديگر متنهاي‌ پهلوي‌ زردشتي‌ تفاوتهايي‌ دارد (ابوالقاسمي‌، ص‌ 148؛ آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، ص‌ 41).4. آثار مانوي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ ميانه‌ (پهلوي‌)، جزو آثاري‌ است‌ كه‌ در اواخر قرن‌ سيزدهم‌ هجري‌ شمسي‌/ آغاز قرن‌ بيستم‌ از واحة‌ تورفان‌ در تركستان‌ چين‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. اين‌ آثار را ماني‌ و پيروان‌ او از قرن‌ سوم‌ ميلادي‌ به‌ بعد نوشته‌اند. اين‌ نوشته‌ها هم‌، مانند نوشته‌هاي‌ پارتي‌مانوي‌، قطعه‌ قطعه‌اند و جز در برخي‌ موارد بيقين‌ نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ قطعه‌ها به‌ كدام‌ يك‌ از كتابهاي‌ ماني‌ يا پيروان‌ او تعلق‌ دارند.ماني‌ احتمالاً آثار خود را، جز شاپورگان‌ ، به‌ زبان‌ آرامي‌ شرقي‌ نوشته‌ است‌؛ و اين‌ آثار در زمان‌ حيات‌ او به‌ پهلوي‌ و پارتي‌ و ديگر زبانها ترجمه‌ شده‌اند.هيچ‌يك‌ از آثار مانوي‌ به‌ زبان‌ آرامي‌ به‌ دست‌ نيامده‌ است‌. (ابوالقاسمي‌، ص‌ 151؛ آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، 1375ش‌، ص‌ 42). اين‌ آثار مشتمل‌ بر هفت‌ كتاب‌ است‌ (ابن‌نديم‌، ص‌ 598 ـ599؛ تفضلي‌، 1376ش‌، ص‌335ـ343).الف‌) انجيل‌ زنده‌ (به‌ فارسي‌ ميانه‌: ndag ¦ i z ¦ i n ¦ Ewangelyo ) كه‌ شامل‌ 22 فصل‌ بوده‌ است‌. بخشهايي‌ از اين‌ كتاب‌ به‌ زبانهاي‌ فارسي‌ ميانه‌ و سغدي‌ در دست‌ است‌.ب‌) گنجينة‌ زندگان‌ (به‌ فارسي‌ ميانه‌: n ¦ ndaga ¦ i z ¦ i n ¦ Niya ، سِفْر الاَحياء). اثري‌ از اين‌ كتاب‌ در دست‌ نيست‌.ج‌) فرقماطيا به‌ معناي‌ رسائل‌. نام‌ ايراني‌ آن‌ را در دست‌ نداريم‌.د) رازها (به‌ فارسي‌ميانه‌: n ¦ ga ¦ Ra ، سِفْرالاسرار). هيچ‌ قطعه‌اي‌ از آن‌ در دست‌ نيست‌.ه ) غولها (به‌ فارسي‌ميانه‌: n ¦ Kawa ، سِفر الجبابِره‌). قطعاتي‌ از اين‌ كتاب‌، به‌ زبانهاي‌ فارسي‌ ميانه‌ و سغدي‌ در دست‌ است‌.و) نامه‌ها (به‌ فارسي‌ ميانه‌: n ¦ Diba ، الرسالات‌). عبارت‌ از نامه‌هايي‌ است‌ كه‌ ماني‌ نوشته‌ است‌ و قطعاتي‌ از آن‌ به‌ فارسي‌ ميانه‌ و سغدي‌ در دست‌ است‌.ز) زبور . مجموعة‌ دعاهاست‌ و قطعاتي‌ از آن‌ در دست‌ است‌.علاوه‌ بر اينها، ماني‌ كتاب‌ مصوري‌ به‌ نام‌ اَرْدَهنگ‌ (در فارسي‌: ارژنگ‌، ارتنگ‌ و غيره‌) داشته‌ است‌ كه‌ در آن‌ هستي‌ را آنگونه‌ كه‌ مي‌پنداشته‌، تصوير كرده‌ است‌. خود اين‌ اثر در دست‌ نيست‌ اما قطعاتي‌ از تفسيري‌ كه‌ به‌ زبان‌ پارتي‌ بر آن‌ نوشته‌اند بر جاي‌ مانده‌ است‌. كتاب‌ ديگر ماني‌ شاپورگان‌ است‌ كه‌ ماني‌ آن‌ را به‌ زبان‌ فارسي‌ ميانه‌ براي‌ شاپور اول‌ ساساني‌ نوشته‌ است‌. قطعاتي‌ از آن‌، دربارة‌ آفرينش‌ و پايان‌ جهان‌، در دست‌ است‌.شاگردان‌ ماني‌ رواياتي‌ از او جمع‌ كرده‌ بودند كه‌ تحرير قبطي‌ (مصري‌ قديم‌) آن‌ با عنوان‌ كِفالايا ، به‌ معناي‌ خطابه‌ها، در دست‌ است‌. قطعاتي‌ از آن‌ به‌ زبانهاي‌ ايراني‌ است‌.از پيروان‌ ماني‌ نيز آثاري‌ به‌ زبانهاي‌ فارسي‌ ميانه‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌.5) لغات‌ و جملات‌ پراكنده‌اي‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ در كتابهاي‌ عربي‌ و فارسي‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌ ( رجوع كنيد به تفضلي‌، 1974، ص‌ 337ـ 349).ويژگيهاي‌ دستوري‌ زبان‌ پهلوي‌ . زبان‌ پهلوي‌ جزو زبانهاي‌ دورة‌ ميانة‌ زبانهاي‌ ايراني‌، و دنباله‌ زبان‌ فارسي‌ باستان‌ است‌. تحول‌ اين‌ زبان‌ از دورة‌ باستان‌ به‌ دورة‌ ميانه‌ بسيار جالب‌ است‌. اين‌ تحول‌ هم‌ در آواها و هم‌ در صرف‌ونحو ديده‌ مي‌شود. در فارسي‌ باستان‌ (همانند اوستايي‌)، اسم‌ و صفت‌ و ضمير در حالتهاي‌ گوناگون‌ صرف‌ مي‌شد و نقش‌ اين‌ كلمات‌ در جمله‌ با تغيير آخر كلمات‌ و اضافه‌ شدن‌ شناسه‌هاي‌ تصريفي‌ معين‌ مي‌گرديد. اسم‌ و صفت‌، سه‌ جنس‌ مذكر و مؤنث‌ و خنثي‌، و سه‌ شمار مفرد و تثنيه‌ و جمع‌ داشته‌اند. در تحول‌ از دورة‌ باستان‌ به‌ دورة‌ ميانه‌، و در زبان‌ پهلوي‌، تمايز جنس‌ از ميان‌ رفته‌ و شمار كلمات‌ به‌ مفرد و جمع‌ تقليل‌ يافته‌ است‌. حالت‌ تصريفي‌ اسم‌ و صفت‌ و ضمير (در فارسي‌ باستان‌ هفت‌ و در اوستا هشت‌) نخست‌ به‌ دو حالت‌ فاعلي‌ و غيرفاعلي‌ (در متنهاي‌ اولية‌ فارسي‌ ميانة‌ مانوي‌) تقليل‌يافته‌ و سپس‌ تمايز ميان‌ اين‌ دو حالت‌ نيز از ميان‌ رفته‌ است‌. صفت‌ و موصوف‌ و عدد و معدود، برعكس‌ دورة‌ باستان‌، هيچگونه‌ مطابقتي‌ ندارد. دستگاههاي‌ فعلي‌ نيز كاملاً تحول‌ يافته‌ و بسيار ساده‌ شده‌ است‌، و ماده‌ فعلهاي‌ متعدد دورة‌ باستان‌ به‌ دو ماده‌ مضارع‌ و ماضي‌ تقليل‌ يافته‌ است‌ (دربارة‌ توضيحات‌ دستوري‌ رجوع كنيد به نيبرگ‌، بخش‌2، ص‌275ـ 284؛ ابوالقاسمي‌، ص‌ 165ـ183؛ آموزگار يگانه‌ و تفضلي‌، ص‌ 63ـ 85).منابع‌: ژاله‌ آموزگار يگانه‌ و احمد تفضلي‌، زبان‌ پهلوي‌: ادبيات‌ و دستور آن‌ ، تهران‌ 1375ش‌؛ ابن‌نديم‌، كتاب‌الفهرست‌ ، ترجمة‌ محمدرضا تجدد، تهران‌ 1346ش‌؛ محسن‌ ابوالقاسمي‌، تاريخ‌ زبان‌ فارسي‌ ، تهران‌ 1373ش‌؛ جهانگير تاواديا، زبان‌ و ادبيات‌ پهلوي‌: فارسي‌ ميانه‌ ، ترجمة‌ سيف‌الدين‌ نجم‌آبادي‌، تهران‌ 1348ش‌؛ احمد تفضلي‌، تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌ پيش‌ از اسلام‌ ، چاپ‌ ژاله‌ آموزگار يگانه‌، تهران‌ 1376ش‌؛ عمروبن‌ بحر جاحظ‌، البيان‌ و التبيين‌ ، چاپ‌ حسن‌ سندوبي‌، قاهره‌ 1351/1932؛ مارك‌ ج‌. درسدن‌، «زبانهاي‌ ايراني‌ ميانه‌»، ترجمة‌ احمد تفضلي‌، بررسي‌هاي‌ تاريخي‌ ، سال‌ 9، ش‌6 (بهمن‌ و اسفند 1353)؛ علي‌اشرف‌ صادقي‌، تكوين‌ زبان‌ فارسي‌ ، تهران‌ 1357ش‌؛ همو، «دربارة‌ خطوط‌ ايرانيان‌ باستان‌»، سخن‌ ، دورة‌ 19، ش‌10 (اسفند 1348)، ص‌1037ـ1047؛ همو، «ذيل‌ بر مقالة‌ ' خطوط‌ ايرانيان‌ باستان‌ ، »، سخن‌ ، دورة‌ 20، ش‌2 (تير 1349)، ص‌140ـ142؛ ژيلبر لازار، «پهلوي‌، پهلواني‌ در شاهنامه‌»، ترجمة‌ ژاله‌ آموزگار يگانه‌، سيمرغ‌ ، ش‌5 (تير 1357)؛F. C. Andreas and W. B. Henning, "Mitteliranische Manichaica, II", Sitzungsberichte der Preuss. Akad. der Wissenschaften, Phil.-hist. klasse (1933); Behramgore T. Anklesaria, ed., Rivہyat- i ª Hءm i ª t- i ª Asavahistہn , vol. 1: Pahlavi text , Bombay 1962; Encyclopaedia Iranica , s.v. "Dab ¦ â re" (by Ahmad Tafaz  z  ol ¦ â ); Philippe Gignoux, Glossaire des inscriptions pehlevies et parthes , London 1972; J.M. Jamasp - Asana, The Pahlav i ¦ texts , Bombay 1913; Gilbert Lazard, La formation de la langue persane , Paris 1995; Henrik Samuel Nyberg, A manual of Pahlavi , pt. 2, Wiesbaden 1974; A. Tafazzoli, "Some Middle Persian quotations in classical Arabic and Persian texts", in Mإmorial Jean de Menasce , ed. Ph.Gignoux and A. Tafazzoli, Louvain and Tehran 1974; J.C. Tavadia, Die mittelpersische Sprache und Literature der Zarathustrier , Leipzig 1956.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ژاله‌ آموزگار يگانه‌ و يحيي‌ ماهيار نوابي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده