پهلوان‌
معرف
اني‌ براي‌ مردان‌ دلير، زورمند و تنومند و گروهي‌ خاصّ از ورزشكاران‌ ايراني‌، نيز قهرمانان‌ آثار حماسي‌ فارسي‌
متن
پهلوان‌ ، عنواني‌ براي‌ مردان‌ دلير، زورمند و تنومند و گروهي‌ خاصّ از ورزشكاران‌ ايراني‌، نيز قهرمانان‌ آثار حماسي‌ فارسي‌. اين‌ واژه‌ تركيبي‌ است‌ از پَهْلَو ( پَرثَو / پارت‌ ) و ان‌ نسبت‌ (برهان‌، ج‌ 1، ص‌ 431، پانويس‌ 1). در حماسه‌هاي‌ پهلواني‌ كهن‌ كه‌ مدارك‌ مكتوب‌ آن‌ از اوستا آغاز و به‌ شاهنامه‌ و برخي‌ ديگر از منظومه‌هاي‌ حماسي‌ ختم‌ مي‌شود، پهلوانان‌، مانند گرشاسپ‌ و رستم‌، از طبقة‌ اَرتِشتاران‌ جنگاورند و وظيفة‌ پاسداري‌ از قوم‌ يا گسترش‌ سرزمين‌ خود را دارند (بهار، ص‌ 73، 161). ظاهراً در اين‌ طبقه‌، «جهانْ پهلواني‌» بالاترين‌ مقام‌ بوده‌ است‌ و پهلواناني‌ همچون‌ سام‌ (فردوسي‌،ج‌ 1، ص‌ 137)، رستم‌ (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 150، 202، هامش‌؛ مجمل‌التواريخ‌ و القصص‌ ، ص‌ 91) و زَرير (فردوسي‌، ج‌ 6، ص‌ 78) به‌ آن‌ پايه‌ رسيده‌ بوده‌اند. در روايتهاي‌ عياري‌ ـ پهلواني‌ (نوع‌ دوم‌ از افسانه‌هاي‌ پهلواني‌ فارسي‌)، قهرمانان‌ عموماً از مردم‌ كوچه‌ و بازارند. سمك‌ عيار * نمونة‌ كهن‌ اينگونه‌ آثار است‌ (بهار، همانجاها) كه‌ به‌ سمك‌، قهرمان‌ آن‌، پهلوان‌ گفته‌ شده‌ (ارجاني‌، ج‌ 2، ص‌ 188، 242، نيز رجوع كنيد به ص‌ 157 كه‌ از «مردي‌ و پهلواني‌» سمك‌ ياد شده‌ است‌) و عيار ( رجوع كنيد به عيار/ عياران‌ * ) و پهلوان‌ در اين‌ داستان‌، يكي‌ دانسته‌ شده‌ است‌ (بهار، ص‌ 162؛ قس‌ محجوب‌، ص‌ 217). در برخي‌ ديگر از اينگونه‌ داستانها نيز پهلوانان‌ كارهاي‌ خاصّ عياران‌، نظير «شبروي‌» (دزديهاي‌ شبانة‌ عياران‌)، را انجام‌ مي‌دهند (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به حسين‌ كُرد شبستري‌ ، ص‌ 76ـ77،131ـ133،135، 151ـ154، 188). ظاهراً گروهي‌ خاصّ از دلاوران‌ و ورزشكاران‌ ايراني‌ كه‌ در تاريخ‌ پهلوان‌ ناميده‌ شده‌اند ( رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌)، نمونة‌ همان‌ پهلوانان‌ داستانهاي‌ عياري‌اند (قس‌ رستم‌الحكما، ص‌ 103) همچنانكه‌ بين‌ برخي‌ از آداب‌ پهلوانان‌ امروزي‌، يا اهل‌ زورخانه‌ * ، و آيين‌ كهن‌ عياري‌ نيز شباهتهايي‌ مشاهده‌ مي‌شود ( رجوع كنيد به پرتوبيضايي‌، ص‌ 8 ـ9؛ انصاف‌پور، ص‌ 13ـ14). هيئت‌ ظاهري‌ آنها در زورخانه‌ها ــ كه‌ تُنُكه‌اي‌ برپا و بالاتنه‌اي‌ برهنه‌ دارند ــ نيز ظاهراً متأثر از رسوم‌ عياري‌ است‌ ( رجوع كنيد به پرتوبيضايي‌، ص‌8؛انصاف‌پور، ص‌13؛ قس‌ عطار، ص‌313). در اسرارالتوحيد (محمدبن‌منوّر، بخش‌ 1، ص‌ 216) هم‌ به‌ هيئت‌ پهلوانان‌ زورخانه‌ اشاره‌ شده‌ است‌: «جمعي‌ وُرنايان‌ مي‌آمدند برهنه‌، هريكي‌ اِزارپاي‌ چرمين‌ پوشيده‌». مقصود از «ورنايان‌» (برنايان‌) همان‌ عياران‌ است‌، چنانكه‌ در سمك‌ عيار (ج‌ 2، ص‌ 432) اين‌ دو كلمه‌ مترادف‌ به‌كار رفته‌اند (همچنين‌ رجوع كنيد به هفت‌لشكر ، ص‌ 599). «ازارپاي‌ چرمين‌» آنان‌ نيز همان‌ تنكة‌ پهلوانان‌ است‌ كه‌ در گذشته‌ از چرم‌ بوده‌ و به‌ آن‌ «تنبان‌ نطعي‌» و «ازارپاي‌ اديم‌» مي‌گفته‌اند (پرتو بيضايي‌، ص‌ 83؛ ارجاني‌، ج‌ 2، ص‌ 136) و ظاهراً همان‌ «سراويل‌» فتوت‌ * است‌. شباهتهاي‌ آيين‌ پهلوانان‌ زورخانه‌ با آيين‌ مهر (ميترائيسم‌) نيز ظاهراً به‌ سبب‌ پيوند آيين‌ عياري‌ و جوانمردي‌ با دين‌ مهر در ايران‌ باستان‌ است‌ (دربارة‌ اين‌ شباهتها رجوع كنيد به بهار، ص‌157ـ160؛ دربارة‌ پيوند عياري‌ و جوانمردي‌ با آيين‌ مهر رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 164).گذشته‌ از افسانه‌هاي‌ عاميانه‌، تنها مرجع‌ كهني‌ كه‌ دربارة‌ آيين‌ و آداب‌ پهلوانان‌ بتفصيل‌ سخن‌ گفته‌، فتوّت‌ نامة‌ سلطاني‌ ، كتابي‌ از قرن‌ نهم‌، است‌ كه‌ آنان‌ را «اهل‌ زور» و گروهي‌ معركه‌گير خوانده‌، و به‌ هشت‌ طايفه‌ تقسيم‌ كرده‌ است‌: كُشتي‌گيران‌، سنگ‌گيران‌، ناوه‌كشان‌، سَلّه‌كشان‌، حمّالان‌، مغيرگيران‌، رسن‌بازان‌ و زورگران‌ (كاشفي‌، ص‌ 306) كه‌ به‌ نمايش‌ اعمال‌ پهلواني‌ در ملا عام‌ مي‌پرداختند، نظير كشتي‌گرفتن‌، برسردست‌ بلند كردن‌ و حمل‌ اجسام‌ سنگين‌، نبرد با عمود (گرز) و راه‌رفتن‌ بر روي‌ طنابي‌ كه‌ هر سر آن‌ به‌ ستوني‌ بلند بسته‌ بود ( رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 306ـ330). در عصر حاضر نيز، برخي‌ از مردان‌ نيرومند كه‌ در كوچه‌ و بازار با كارهايي‌ نظير خم‌ كردن‌ آهن‌ با دست‌ و برداشتن‌ اجسام‌ سنگين‌ با دندان‌ و شكستن‌ سنگ‌ برروي‌ سينه‌ معركه‌ مي‌گيرند، پهلوان‌ ناميده‌ مي‌شوند، اما در گذشته‌ آنان‌ را «زورگر» مي‌ناميده‌اند (پرتوبيضايي‌، ص‌ 103). ملاّ حسين‌ واعظ‌ كاشفي‌ (ص‌ 330ـ336) نيز از زورگران‌ يادكرده‌ و معركه‌گيري‌ آنان‌ را شامل‌ اين‌ كارها دانسته‌ است‌: «مردگيري‌» كه‌ پهلواني‌، پهلوان‌ ديگر را بر دوش‌ مي‌گرفت‌ و او بر شانه‌هاي‌ پهلوان‌ اولي‌ مي‌ايستاد؛ «سنگ‌ شكني‌» و «استخوان‌ شكني‌» كه‌ با ضرب‌ دست‌، سنگ‌ يا استخواني‌ بزرگ‌ را مي‌شكستند؛ «داربازي‌» كه‌ تنة‌ درخت‌ يا تيرِ چوبيِ بلندي‌ را بركف‌ دست‌ نگاه‌ مي‌داشتند؛ «سنگ‌ افكني‌» كه‌ عبارت‌ بود از پرتاب‌ سنگ‌ به‌ نقطه‌اي‌ دور؛ «جهندگي‌» كه‌ با جهش‌، مسافتي‌ طولاني‌ را مي‌پريدند؛ «سنگ‌ آسيا برداشتن‌» كه‌ آن‌ را بلند مي‌كردند و بالاي‌ سر نگه‌ مي‌داشتند؛ و «پيل‌ زوركردن‌» كه‌ با فيل‌ مي‌جنگيدند و آن‌ را بر زمين‌ مي‌زدند ( رجوع كنيد به واصفي‌، ج‌ 1، ص‌ 502 كه‌ تصوير روشني‌ از پيل‌ زوركردنِ پهلوان‌ محمد مالاني‌ را در عهد سلطان‌ حسين‌ بايقرا ارائه‌ داده‌ است‌؛ نيز رستم‌الحكما، ص‌ 409 كه‌ از معركه‌گيريهاي‌ پهلوانان‌ در عهد كريم‌خان‌ زند سخن‌ گفته‌ است‌).امروزه‌، گذشته‌ از كشتي‌ گرفتن‌ ( رجوع كنيد به كشتي‌/ كشتي‌گيري‌ * )، آنچه‌ از كارهاي‌ پهلوانان‌ در زورخانه‌ها متداول‌ است‌ و در طومار افسانة‌ پورياي‌ ولي‌ * ، ظاهراً از عهد صفوي‌، هم‌ به‌ آنها با عنوان‌ «قواعد كشتي‌» اشاره‌ شده‌ (پرتوبيضايي‌، ص‌ 363ـ364)، بدين‌قرار است‌: سنگ‌ گرفتن‌، شنارفتن‌، ميل‌ گرفتن‌، چرخ‌زدن‌، پازدن‌ و كبّاده‌ كشيدن‌ (براي‌ آگاهي‌ از اين‌ اصطلاحات‌ رجوع كنيد به زورخانه‌ * ).يكي‌ از نرمشهايي‌ كه‌ امروزه‌ متداول‌ نيست‌ اما تا هفتاد سال‌ پيش‌ از جمله‌ كارهاي‌ پهلوانان‌ زورخانه‌ بوده‌، «تخته‌ شلنگ‌» يا «شلنگ‌ تخته‌» است‌ كه‌ در اصل‌ از تمرينهاي‌ شاطران‌ ( رجوع كنيد به شاطر * ) براي‌ آماده‌ شدن‌ در دوندگي‌ بوده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 63؛ انصاف‌پور، ص‌ 254). بنابر برخي‌ مراجع‌ (مثلاً افضل‌الدين‌ كرماني‌، ص‌ 473ـ474؛ واصفي‌، ج‌ 2، ص‌ 230) ظاهراً در گذشته‌، پهلوانان‌ وظيفة‌ شاطري‌ را نيز انجام‌ مي‌داده‌اند (قس‌ بيغمي‌، ج‌ 1، ص‌ 369ـ370 كه‌ عياران‌ مانند شاطران‌ رفتار مي‌كنند).از ديگر آداب‌ پهلوانان‌ كه‌ امروزه‌ ناشناخته‌ است‌، اما در فتوّت‌نامة‌ سلطاني‌ (ص‌ 311) از آن‌ ياد شده‌، پختن‌ آشي‌ به‌ نام‌ «بُغرا» بوده‌ است‌. همچنين‌، پوشيدن‌ و درآوردن‌ جامة‌ خاصّ پهلوانان‌، تنكه‌، آدابي‌ خاصّ داشته‌ است‌ (همان‌، ص‌ 310؛ پرتو بيضايي‌، ص‌ 83، 355؛ براي‌ جنس‌ و نقش‌ و نگارهاي‌ تنكه‌ و صنعت‌ تنكه‌دوزي‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 85).نشان‌ ديگر آنان‌ بازوبندي‌ مهره‌اي‌ بوده‌ كه‌ براي‌ دفع‌ چشم‌زخم‌ به‌ بازو مي‌بسته‌اند و به‌ آن‌ «بازو مهره‌» مي‌گفته‌اند (كاشفي‌، همانجا؛ آيين‌ قلندري‌، ص‌ 399؛ نيز قس‌ پرتوبيضايي‌، ص‌ 84). در اعصار گذشته‌، پهلواناني‌ كه‌ به‌ مقام‌ استادي‌ مي‌رسيدند، با اجازة‌ شاهِ دوران‌ خود، سفره‌اي‌ چرمين‌ به‌ نام‌ «نطعي‌» بربالاي‌ تنكه‌ و روي‌ شكم‌ مي‌بستند. در عهد صفوي‌، پهلواناني‌ كه‌ به‌ سلك‌ درويشان‌ درمي‌آمدند، با اجازة‌ استادان‌ و پيران‌، زانوبندي‌ ويژه‌ به‌ نام‌ «كاسه‌بند» كه‌ ميان‌ آن‌ آينه‌اي‌ كوچك‌ تعبيه‌ شده‌ بود، به‌ زانوان‌ مي‌بستند. در همان‌ دوران‌، به‌ اجازة‌ اقطاب‌ و نقبا، «تاج‌» (كلاهِ نمديِ درويشان‌) نيز بر سرمي‌گذاشتند و لُنگ‌ و ميان‌بندي‌ خاصّ به‌ نام‌ «كُشتي‌» (قس‌ كُستي‌) بر ميان‌ مي‌بستند (پرتوبيضايي‌، ص‌ 83،90). در عصر كنوني‌، نشان‌ استادي‌ در جمع‌ پهلوانان‌، لنگي‌ است‌ به‌ نام‌ «لنگ‌ كسوت‌» كه‌ بر بالاي‌ تنكه‌ مي‌بندند و گوشة‌ سمت‌ راست‌ آن‌ را به‌ طرف‌ چپ‌ بدن‌ مي‌آورند و به‌صورت‌ «لَچَك‌» به‌جلو مي‌آويزند (همان‌، ص‌ 33، 85).پهلوانان‌ زورخانه‌، عناوين‌ و سلسله‌ مراتبي‌ خاصّ دارند كه‌ مهمترين‌ آنها عبارت‌ است‌ از: نوچه‌؛ نوخاسته‌ (همان‌، ص‌ 41، نيز قس‌، ص‌ 362ـ364 طومار افسانة‌ پورياي‌ ولي‌؛ انصاف‌پور، ص‌ 310ـ311)؛ پهلوان‌ (انصاف‌پور، ص‌ 217)؛ كهنه‌سوار و مرشد؛ پيشكسوت‌، كه‌ از پهلوانان‌ باسابقه‌ است‌ و از بسياري‌ از پهلوانان‌، زودتر جامة‌ خاصّ پهلواني‌ پوشيده‌ است‌ (پرتو بيضايي‌، ص‌ 4،17ـ 18،40، 75،352). در ادوار گوناگون‌ تاريخ‌ ايران‌، براي‌ پهلوانان‌ عنوانها و نامهايي‌ ديگر نيز به‌كار مي‌رفته‌ است‌، همچون‌: «مُفرِد» (واصفي‌، ج‌ 1، ص‌ 482)، «يتيم‌» (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 482ـ483، 485، ج‌ 2، ص‌ 234) و «اَحداث‌» كه‌ در معناي‌ مفرد و نه‌ جمع‌، به‌ پهلواناني‌ اطلاق‌ مي‌شده‌ است‌ كه‌ تحت‌ فرمان‌ حاكمان‌، داروغگي‌ و شحنگي‌ شهرها را برعهده‌ داشته‌اند ( رجوع كنيد به حسين‌ كرد شبستري‌ ، ص‌ 16ـ17، 38، 46، 51، 181؛ نيز رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌).پهلوانان‌ به‌ مرام‌ اخلاقي‌ خاصّي‌، متأثر از اصول‌ فتوّت‌، پايبندند و پاكداماني‌ آنان‌ مشهور است‌ ( رجوع كنيد به پرتوبيضايي‌، ص‌ 12ـ14،30ـ33؛ قس‌ كاشفي‌، همانجا). در داستان‌ حسين‌كرد شبستري‌ (ص‌ 66، 144) وي‌ با خود عهد مي‌كند كه‌ «هرگز بند او چه‌ برحلال‌ و چه‌ برحرام‌ باز نشود». در تاريخ‌ جهانگشاي‌ جويني‌ (ج‌ 1، ص‌ 183ـ184) نيز ذكر شده‌ است‌ كه‌ اوكتاي‌ قاآن‌ (حك :626ـ639) دختري‌ را به‌ نكاح‌ پهلوان‌ پيلة‌ همداني‌ درآورد، اما پيله‌، براي‌ اينكه‌ از توانايي‌ او كاسته‌ نگردد، با همسر خود مباشرت‌ نكرد. شايد در آيين‌ پهلواني‌ پرهيز از ازدواج‌ امري‌ پسنديده‌ بوده‌ است‌. در قديم‌، برخي‌ از پهلوانان‌ نظير پهلوان‌ محمدابوسعيد و خواهرزاده‌اش‌، پهلوان‌ درويش‌ محمد، در عهد سلطان‌حسين‌ بايقرا (873ـ911) از عالمان‌ و اديبان‌ و زاهدان‌ صاحب‌ تكيه‌ به‌شمار مي‌آمدند (واصفي‌، ج‌ 1، ص‌ 492، 504 ـ 505). با اين‌حال‌، برخي‌ از اشرار و آشوبگران‌ جامعه‌ نيز در زمرة‌ پهلوانان‌ بوده‌اند، چنانكه‌ در عهد سلطان‌ حسين‌ بايقرا پهلوانان‌ شرور آسايش‌ و امنيت‌ هرات‌ را برهم‌ زده‌ بودند (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 471). رستم‌الحكما، نويسندة‌ رستم‌التواريخ‌ (ص‌ 104ـ106)، نيز 145 پهلوان‌ دوران‌ سلطان‌ حسين‌ صفوي‌ (1105ـ1135) را نام‌ برده‌ و شرح‌ داده‌ كه‌ يكي‌ از علل‌ سرنگوني‌ سلطان‌، فساد و اعمال‌ منافي‌ عفت‌ و تجاوزها و دزديهاي‌ آنان‌ بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 103،106،108ـ115).همانگونه‌ كه‌ از ديرباز فرمانروايان‌ ايراني‌ از عياران‌ به‌عنوان‌ سپاهي‌ و داروغه‌ بهره‌ مي‌جستند ( رجوع كنيد به سطرهاي‌ پيشين‌ كه‌ «ورنايان‌» يا همان‌ عياران‌ در حكايت‌ اسرارالتّوحيد در واقع‌ داروغه‌اند؛ نيز رجوع كنيد به ديلمي‌، ص‌ 77؛ كاشفي‌، مقدمة‌ محجوب‌، ص‌ هشتادوسه‌ ـ هشتادوپنج‌)، پهلوانان‌ نيز گاه‌ چنين‌ وظايفي‌ برعهده‌ داشتند كه‌ وظيفة‌ پهلوانان‌ را در منظومه‌هاي‌ حماسي‌ فارسي‌ تداعي‌ مي‌كند ( رجوع كنيد به سطرهاي‌ پيشين‌، و قس‌ اسكندرنامه‌ ، ص‌ 344؛ بهادر * ). پهلوانان‌ در تاريخ‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ ايران‌ تأثيري‌ شايان‌ توجه‌ داشته‌اند. براي‌ نمونه‌، كشتكين‌ (كوشتكين‌) پهلوان‌، از سرداران‌ محمد خوارزمشاه‌ (حك :596 ـ 618)، به‌ هنگام‌ تسلط‌ مغولان‌ بر مرو، به‌ياري‌ رندان‌ شهر، مرو را تسخير كرد و مدتي‌ حكومت‌ آنجا را بر عهده‌ گرفت‌ (جويني‌، ج‌ 1، ص‌ 129ـ130). يكي‌ از خواصّ و ملازمان‌ جلال‌الدين‌ منكبرني‌ (حك : 617ـ 628) هم‌، ايلچي‌ پهلوان‌ نام‌ داشت‌ كه‌ همواره‌ در جنگها همركاب‌ او بود (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 153ـ169). در دوران‌ حكومت‌ آل‌ مظفّر هم‌ پهلوانان‌ آنان‌ را بسيار ياري‌ مي‌كردند. پهلوان‌ زنگي‌ شاه‌، از ملازمان‌ شاه‌ شجاع‌ (حك : 759ـ786) و كوتوال‌ سيرجان‌ بود (عبدالرزاق‌ سمرقندي‌، ج‌ 1، ص‌ 358)؛ پهلوان‌ خرّم‌، از سرهنگان‌ او و مدتي‌ حاكم‌ اصفهان‌ بود (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 357، 367؛ ميرخواند، قسم‌4، ص‌ 758) و پهلوان‌ اسدخراساني‌ نيز از سپاهيان‌ شاه‌ شجاع‌ بود كه‌ بر وي‌ شوريد و مدتي‌ در كرمان‌ فرمانروايي‌ كرد (ميرخواند، قسم‌ 4، ص‌ 754ـ757؛ خواندمير، ج‌ 3، ص‌ 305ـ 308). امير ابرقوه‌ نيز پهلوان‌ مهذّب‌ خراساني‌ بود كه‌ پس‌ از مرگ‌ شاه‌ شجاع‌ براي‌ مدتي‌ از سپردن‌ شهر به‌ شاه‌ يحيي‌' (متوفي‌ پس‌ از 795) سرپيچيد (ميرخواند، قسم‌4، ص‌ 762؛ خواندمير، ج‌ 3، ص‌ 316ـ317،320). پهلوانان‌ در تشكيل‌ حكومت‌ سربداران‌ * نيز بسيار مؤثر بودند و يكي‌ از پادشاهان‌ اين‌ سلسله‌، پهلوان‌ حسن‌ دامغاني‌ (حك : 762ـ766) بود كه‌ چهار سال‌ در سبزوار حكومت‌ كرد (ميرخواند، قسم‌ 5، ص‌ 1007؛ خواندمير، ج‌ 3، ص‌ 365). در دورة‌ صفوي‌، «پهلوان‌ باشي‌» يكي‌ از مناصب‌ بود (رستم‌الحكما، ص‌ 101) كه‌ نشان‌ مي‌دهد در آن‌ عصر دستگاهي‌ براي‌ ادارة‌ پهلوانان‌ داير بوده‌ است‌ (پرتو بيضايي‌، ص‌ 127)، چنانكه‌ برخي‌ از اركان‌ دولت‌ نيز پهلوانان‌ را حمايت‌ مي‌كردند (رستم‌الحكما، ص‌ 106). در دورة‌ قاجاريه‌، ناصرالدين‌ شاه‌ (حك :1264ـ1313) به‌ پهلوانان‌ توجهي‌ خاصّ داشت‌ و «پهلواني‌ پايتخت‌» يكي‌ از مناصب‌ درباري‌ به‌شمار مي‌آمد (پرتو بيضايي‌، ص‌ 135ـ136). پهلوان‌ ابراهيم‌ يزدي‌، معروف‌ به‌ يزدي‌ بزرگ‌، و پهلوان‌ اكبر خراساني‌ دو تن‌ از پهلوانان‌ نامدار عهد او بودند كه‌ شغل‌ قاپوچيگري‌ (درباني‌) نيز داشتند ( رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 144ـ150). در دورة‌ پهلوي‌، دوتن‌ از نامدارترين‌ پهلوانان‌، حاج‌ سيدحسن‌ شجاعت‌ مشهور به‌ رَزّاز و حاج‌ محمدصادق‌ بلورفروش‌ بودند ( رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 249ـ250، 274ـ275) و آخرين‌ پهلوان‌ نامي‌ ايران‌ كه‌ همچنان‌ تمثال‌ او در برخي‌ از زورخانه‌ها و جاهاي‌ ديگر به‌چشم‌ مي‌خورد، غلامرضا تختي‌ * است‌ كه‌ نخست‌، پهلوان‌ پايتخت‌ بود (همان‌، ص‌ 324) و سپس‌ به‌ «جهان‌ پهلوان‌» ملقّب‌ شد.منابع‌: آيين‌قلندري‌: مشتمل‌ بر چهاررساله‌ در باب‌ قلندري‌، خاكساري‌، فرقة‌ عجم‌ و سخنوري‌، چاپ‌ ابوطالب‌ ميرعابديني‌ و مهران‌ افشاري‌، تهران‌ 1374 ش‌؛ فرامرزبن‌خداداد ارجاني‌، سمك‌ عيّار ، چاپ‌ پرويز ناتل‌ خانلري‌، تهران‌ 1347ـ1353 ش‌؛ اسكندرنامه‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1343 ش‌؛ احمدبن‌حامد افضل‌الدين‌ كرماني‌، سلجوقيان‌ و غز در كرمان‌ ، تحرير محمدابراهيم‌ خبيصي‌، چاپ‌ محمدابراهيم‌ باستاني‌ پاريزي‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ غلامرضا انصاف‌پور، تاريخ‌ فرهنگ‌ زورخانه‌ و گروههاي‌ اجتماعي‌ زورخانه‌رو ، تهران‌ 1353 ش‌؛ محمدحسين‌بن‌خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمدمعين‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ مهرداد بهار، جستاري‌ چند در فرهنگ‌ ايران‌ ، تهران‌ 1373 ش‌؛ محمدبن‌احمد بيغمي‌، داراب‌نامه‌ ، چاپ‌ ذبيح‌الله‌ صفا، تهران‌ 1339ـ1341 ش‌؛ حسين‌ پرتوبيضايي‌، تاريخ‌ ورزش‌ باستاني‌ ايران‌، زورخانه‌ ، ] تهران‌ [ 1337 ش‌؛ عطاملك‌بن‌ محمد جويني‌، كتاب‌ تاريخ‌ جهانگشاي‌ ، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزويني‌، ليدن‌ 1911ـ1937، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ حسين‌ كرد شبستري‌ ، چاپ‌ علي‌ حصوري‌، تهران‌ 1344 ش‌؛ غياث‌الدين‌بن‌همام‌الدين‌ خواندمير، تاريخ‌ حبيب‌السير ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ علي‌بن‌محمد ديلمي‌، سيرت‌ الشيخ‌الكبير ابوعبدالله‌ابن‌الخفيف‌ الشيرازي‌ ، ترجمة‌ فارسي‌ ابن‌جنيد شيرازي‌، چاپ‌ شيمل‌ ـ طاري‌، آنكارا 1955؛ محمدهاشم‌ رستم‌الحكما، رستم‌التواريخ‌ ، چاپ‌ محمدمشيري‌، تهران‌ 1357 ش‌؛ عبدالرزاق‌ سمرقندي‌، مطلع‌سعدين‌ و مجمع‌ بحرين‌ ، ج‌ 1، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ محمدبن‌ابراهيم‌ عطار، ديوان‌ ، چاپ‌ تقي‌ تفضّلي‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ ابوالقاسم‌ فردوسي‌، شاهنامة‌ فردوسي‌ ، متن‌ انتقادي‌، مسكو 1963ـ1971؛ حسين‌بن‌ علي‌ كاشفي‌، فتوّت‌نامة‌ سلطاني‌ ، چاپ‌ محمدجعفر محجوب‌، تهران‌ 1350 ش‌؛ مجمل‌التواريخ‌ والقصص‌ ، چاپ‌ بهار، تهران‌ 1318 ش‌؛ محمدجعفر محجوب‌، «روشهاي‌ عياري‌ و نفوذ كار و كردار عياران‌ در شاهنامه‌» در شاهنامة‌ فردوسي‌ و شكوه‌ پهلواني‌، مجموعة‌ سخنرانيهاي‌ سومين‌ جشن‌ طوس‌ (مشهد ـ تيرماه‌ 2536 )، گردآورنده‌ مهدي‌ مدايني‌، تهران‌ 1357 ش‌؛ محمدبن‌منوّر، اسرارالتوحيد في‌ مقامات‌ الشيخ‌ ابي‌سعيد ، چاپ‌ محمدرضا شفيعي‌ كدكني‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ محمدبن‌ خاوندشاه‌ ميرخواند، روضة‌الصفا ، تهذيب‌ و تلخيص‌ عباس‌ زرياب‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ محمودبن‌عبدالجليل‌ واصفي‌، بدايع‌ الوقايع‌ ، چاپ‌ الكساندر بلدروف‌، تهران‌ 1349ـ1350 ش‌؛ هفت‌ لشكر: طومار جامع‌ نقّالان‌، از كيومرث‌ تا بهمن‌ ، چاپ‌ مهران‌ افشاري‌ و مهدي‌ مدايني‌، تهران‌ 1377 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهران‌ افشاري‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده