پوماکها (پماکها/ پوماقها)
معرف
مانان‌ بلغاري‌زبان‌ بلغارستان‌ و تراكيا/ تراس‌ كه‌ اكنون‌ ميان‌ بلغارستان‌، يونان‌ و جمهوري‌ مقدونية‌ يوگسلاوي‌ تقسيم‌ شده‌اند
متن
پوماكها (پماكها/ پوماقها)، مسلمانان‌ بلغاري‌زبان‌ بلغارستان‌ و تراكيا/ تراس‌ كه‌ اكنون‌ ميان‌ بلغارستان‌، يونان‌ و جمهوري‌ مقدونية‌ يوگسلاوي‌ تقسيم‌ شده‌اند. معمولاً هم‌ميهنان‌ مسيحيِ مسلمانان‌ در اين‌ نقاط‌، آنان‌ را پوماك‌ مي‌نامند. در گذشته‌، گاهي‌ بلغارها نيز به‌ مسلمانانِ صرب‌ زبانِ غربِ مقدونيه‌، پوماك‌ مي‌گفتند، اما در آنجا هم‌ميهنانِ مسيحيِ مسلمانانِ صرب‌، مسلمانان‌ را توربشي‌ (مفرد: توربش‌ )، گاه‌ پوتوري‌ و بندرت‌ كوركي‌ و غيره‌ مي‌نامند. برخي‌ مردم‌ در اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌/بيستم‌، مسلمانان‌ صرب‌ را همچنان‌ پوماك‌ مي‌ناميدند كه‌ اساساً به‌ نفوذ مكتب‌ و ادبيات‌ بلغاري‌ بستگي‌ داشت‌ و اطلاق‌ آن‌ فقط‌ دربارة‌ مسلماناني‌ كه‌ از بلغارستان‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند، صحيح‌ بود؛ براي‌ مثال‌ مسلماناني‌ كه‌ در 1294ـ 1295/ 1877ـ 1878 مهاجرت‌ كردند (قس‌ واسيليويچ‌ ، ج‌ 1، ص‌ 187ـ 188، 207، 236). در رودوپس‌ / رودوپي‌ مسلمانان‌ بلغاري‌ را آخرياني‌ يا آگارياني‌ نيز مي‌نامند (ايشيركوف‌ ، ج‌ 2، ص‌ 15). در برخي‌ بخشهاي‌ صربستان‌ جنوبي‌ و بلغارستان‌، نام‌ چيتاك‌ (جمع‌: چيتاجي‌ ) گاه‌ شنيده‌ مي‌شد (براي‌ مثال‌ اوروشويچ‌ ، ج‌ 5، ص‌ 319ـ320) و تنها به‌ صربهايي‌ اطلاق‌ مي‌شد كه‌ اسلام‌ آورده‌ بودند، اما به‌نظر مي‌رسد كه‌ در حقيقت‌ اين‌ نام‌ به‌ تركهاي‌ اين‌ دو كشور محدود مي‌شود (قس‌ واسيليويچ‌، 1924، ص‌ 34؛ الزوويچ‌ ، ج‌ 28، ص‌ 610ـ 614، ج‌ 2، ص‌ 449). اين‌ سخن‌ نيز كه‌ اپووجي‌ نام‌ مسلمانان‌ صرب‌ جنوب‌ صربستان‌ است‌ اعتبار چنداني‌ ندارد، زيرا ظاهراً فقط‌ آلبانياييهايي‌ كه‌ خويشاوند نزديك‌اند (طبق‌ نظر واسيليويچ‌، 1924، ص‌ 34: برادرها و عموزاده‌ها) يكديگر را اپووجي‌ مي‌نامند.منشأ و ريشة‌ اين‌ نامها چندان‌ روشن‌ نيست‌. به‌ نوشتة‌ كانيتس‌ ، نام‌ پوماك‌ از فعل‌ پوماچي‌ («كمك‌ كردن‌») گرفته‌ شده‌ است‌ و به‌معناي‌ «كمك‌كننده‌» ( پوماگاچي‌ )، يعني‌ نيروهاي‌ كمكي‌ ترك‌ است‌ (ج‌ 2، ص‌ 182). اما در 1308/ 1891 ييرچك‌ ( رجوع كنيد به منابع‌) اين‌ ريشه‌شناسي‌ را ناقص‌ و ناكافي‌ خواند. ريشه‌شناسي‌ عاميانه‌اي‌ ــ كه‌ درستي‌ آن‌ نيز به‌ همين‌ اندازه‌ غيرمحتمل‌ است‌ ــ ريشة‌ پوماك‌ را واژة‌ بلغاري‌ ماك‌ به‌معناي‌ «عذاب‌، نيرو» مي‌داند و آن‌ را چنين‌ توجيه‌ مي‌كند كه‌ اسلام‌ آوردن‌ بلغارها به‌طور عمده‌ با زور و فشار بوده‌ است‌ (ايشيركوف‌، ج‌ 2، ص‌ 15). به‌ گفتة‌ لكوف‌ ( رجوع كنيد به منابع‌) در 1312 ش‌/1933، نام‌ پوماك‌ از پوتورنجاك‌ («كسي‌ كه‌ ترك‌ شده‌ است‌») گرفته‌ شده‌ است‌. اين‌ كه‌ واژة‌ چوماق‌ ــ كه‌ در تركي‌ به‌ معناي‌ «چماق‌»، در اويغوري‌ به‌معناي‌ «مسلمان‌» و در جنوب‌ روسيه‌ به‌ معناي‌ «دستفروش‌» است‌ (قس‌ بارتولد،ص‌ 73ـ 74) ــ به‌ طريقي‌ به‌ پوماك‌ ارتباط‌ داشته‌ يا از پوتورنجاك‌ بلغاري‌ تأثير گرفته‌ يا با آن‌ اشتباه‌ شده‌ است‌، همچنان‌ نياز به‌ بررسي‌ دارد.1) تاريخ‌ پوماكها تا جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ . از جزئيات‌ تاريخ‌ اسلام‌ آوردن‌ پوماكها و توربشي‌ اطلاع‌ كمي‌ در دست‌ است‌. به‌هر حال‌، پذيرفتن‌ اسلام‌ روندي‌ تدريجي‌ داشته‌ و در دوره‌هاي‌ مختلف‌ انجام‌ گرفته‌ است‌. شروع‌ آن‌ بلافاصله‌ پس‌ از جنگ‌ مريچ‌/ ماريتسا (772ـ773/1371) و پس‌ از سقوط‌ ترنووو (795/1393) بود؛ در اين‌ زمان‌، بسياري‌ از صربها و بلغارها ــ طبق‌ نظر ييرچك‌، بويژه‌ اشراف‌ و بوگوميلها ــ به‌ اسلام‌ گرويدند. پس‌ از اين‌ گرايشهاي‌ اوليه‌ كه‌ در عهد بايزيد دوم‌ (886 ـ 918) صورت‌ گرفت‌، در دوران‌ حكومت‌ سليم‌ اول‌ (918ـ 926) نيز عدة‌ بسياري‌، طبق‌ سنّت‌ محلي‌، به‌ اسلام‌ گرويدند؛ گفته‌اند كه‌ سليم‌ بدين‌منظور «سنان‌ پاشاي‌ محبوب‌» خود را به‌ قلمرو كوهستاني‌ شر فرستاد. طبق‌ وقايع‌نگاريهاي‌ محلي‌، اهالي‌ نواحي‌ مرتفع‌ چپينو (در رودوپس‌) در اوايل‌ قرن‌ يازدهم‌/ آغاز قرن‌ هفدهم‌ به‌ اسلام‌ گرويدند، اما به‌ عقيدة‌ ييرچك‌ (1891، ص‌ 104) تا اواسط‌ همان‌ قرن‌، يعني‌ تا سلطنت‌ محمد چهارم‌ (1058ـ1099) اسلام‌ نياوردند. به‌ روايتي‌، در اين‌ امر محمد كوپريلي‌ ، وزيراعظم‌ سلطان‌محمد، سهم‌ بسزايي‌ داشته‌ است‌. مردمان‌ منطقة‌ دانوب‌، از جمله‌ اهالي‌ لووچ‌ ، اسلام‌ آوردند. در اوايل‌ سدة‌ دوازدهم‌/ اواخر سدة‌ هفدهم‌ گرايش‌ به‌ اسلام‌ در ميان‌ صربهاي‌ منطقة‌ دبار بيشتر شد. اسلام‌ در بسياري‌ نواحي‌، در طول‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ و گاه‌ تا اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ آغاز قرن‌ نوزدهم‌، تنها جاي‌ پايي‌ پيدا كرد (براي‌ مثال‌ در گورا ، جنوب‌ پريزرن‌ * ).تا نيمة‌ اول‌ قرن‌ چهاردهم‌/ اوايل‌ قرن‌ بيستم‌، تصور غالب‌ آن‌ بود كه‌ اين‌ اسلام‌ آوردنها به‌ اجبار و حتي‌ با زور اسلحه‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، اما بتدريج‌ اين‌ ديدگاه‌ حاكم‌ شد كه‌ حاكمان‌ هرگز براي‌ تبليغ‌ اسلام‌ در ميان‌ رعاياي‌ مسيحي‌ خود، مستقيماً اقدام‌ نمي‌كردند و گرايش‌ به‌ اسلام‌ داوطلبانه‌ بوده‌، جز موارد معدودي‌ كه‌ دلايلي‌ كاملاً متفاوت‌ داشته‌ است‌ (براي‌ مثال‌ قس‌ واسيليويچ‌، 1924، بويژه‌ ص‌ 53 ـ61).در اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ پايان‌ قرن‌ نوزدهم‌، يعني‌ زماني‌ كه‌ روند گرايش‌ به‌ اسلام‌ دهها سال‌ بود كه‌ در همة‌ نقاط‌ متوقف‌ شده‌ بود، اكثريت‌ قاطع‌ مسلمانان‌ اسلاو (بلغار و صرب‌) در رودوپس‌ و كوهستانهاي‌ مقدونية‌ شرقي‌ و به‌صورت‌ گروههاي‌ بزرگ‌ در بالا و پايين‌ مقدونيه‌ تا مرز آلباني‌ زندگي‌ مي‌كردند؛ ناحية‌ وسيعي‌ كه‌ از پلووديف‌ فيليپوپوليس‌ در شمال‌ تا سالونيك‌ در جنوب‌ و از نوار مركزي‌ آردا در شرق‌ به‌ آن‌ سوي‌ واردار و حتي‌ به‌ فراسوي‌ تسرني‌ دريم‌ ، يعني‌ نواحي‌ اوهريد/ اوخري‌/ اوكريلا ، دبار، گاستيوار و پريزرن‌، در غرب‌ گسترش‌ يافته‌ است‌. در آن‌ زمان‌ تنها بخش‌ كوچكي‌ از اين‌ سرزمين‌ ــ كه‌ در درون‌ آن‌ نواحي‌ مسيحي‌نشين‌ پراكنده‌ بودند ــ به‌ اميرنشين‌ بلغارستان‌ تعلق‌ داشت‌ و بخش‌ بزرگتر آن‌ هنوز ترك‌ بود و پس‌ از جنگ‌ بالكان‌ به‌ صربستان‌ (پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ به‌ يوگسلاوي‌) منتقل‌ شد. علاوه‌بر جمعيت‌ اصلي‌ مسلمانان‌ بلغار كه‌ در كوهستانهاي‌ رودوپس‌ به‌سر مي‌بردند، گروههاي‌ پراكنده‌اي‌ نيز در شمال‌ رشته‌ كوههاي‌ بالكان‌ در حوزة‌ دانوب‌، در لووچ‌، پلونِه‌ * / پلون‌ و اوره‌هووو/ راهووو زندگي‌ مي‌كردند.اما از آن‌ زمان‌ به‌بعد، مرزهاي‌ پوماكها بسيار عقب‌ رفته‌ است‌. در جريان‌ محاصرة‌ پلونه‌ تقريباً همة‌ مسلمانان‌ بلغاري‌ از نواحي‌ دانوب‌ به‌ مقدونيه‌ گريختند، سپس‌ در 1297/1880 بازگشتند و كمي‌ بعد به‌ تركيه‌ مهاجرت‌ كردند. پس‌ از وحدت‌ روم‌ ايلي‌ شرقي‌ و بلغارستان‌ در 1352/1885، پوماكهاي‌ رودوپس‌ نيز شروع‌ به‌ مهاجرت‌ كردند، مرزهاي‌ توربشي‌ نيز دست‌ نخورده‌ نماند. جنگ‌ بالكان‌ و جنگ‌ جهاني‌ اول‌ تغييراتي‌ به‌بار آورد كه‌ به‌ مهاجرت‌ برخي‌ گروههاي‌ مسلمان‌ صرب‌ از جنوب‌ صربستان‌ انجاميد.براي‌ پراكندگي‌ اين‌ اسلاوهاي‌ مسلمان‌ ميان‌ كشورهاي‌ مختلف‌، مي‌توان‌ اين‌ آمارها را ذكر كرد: ييرچك‌ تعداد آنها را در ناحيه‌اي‌ كه‌ اميرنشين‌ بلغارستان‌ خوانده‌ مي‌شد، حداكثر 000 ، 28 تن‌ برآورد كرد (1308ـ1309/1891) و طبق‌ آمارهاي‌ رسمي‌ 1328/1910 تعداد آنان‌ در داخل‌ مرزهاي‌ قديمي‌ بلغارستان‌ 143 ، 21 تن‌ (49% جمعيت‌) بوده‌ است‌. اما تعداد پوماكها در سرزمينهايي‌ كه‌ در جنگهاي‌ بالكان‌ در جنوب‌ بلغارستان‌ تصرف‌ شد، بسيار بيشتر بود. آنان‌ عمدتاً در مناطق‌ رودخانه‌هاي‌ آردا، مستا و استروما سكونت‌ داشتند و بنابر سرشماري‌ رسمي‌ 1338/1920، 399 ، 88 تن‌ (82ر1% كل‌ جمعيت‌) بوده‌اند. طبق‌ > سالنامة‌ جهان‌ اسلام‌ < در 1308 ش‌/ 1929 (ص‌ 305)، 000 ، 16 پوماك‌ در منطقة‌ بلغارستان‌ و 337 ، 75 تن‌ در تراكيا (مجموعاً 337 ، 91 تن‌) به‌ سر مي‌برده‌اند. در سرشماري‌ 1305 ش‌/ 1926، 351 ، 102 مسلمان‌ بلغاري‌ زبان‌ در بلغارستان‌ وجود داشته‌ (87ر1% جمعيت‌ كشور) اما تعداد مسلمانان‌ در بلغارستان‌، بدون‌ تفكيك‌ زبان‌، در آن‌ زمان‌ 296 ، 789 تن‌ (41ر14% جمعيت‌) بوده‌ است‌. از 351 ، 102 مسلمان‌ بلغاري‌ زبان‌، تنها 799 ، 5 تن‌ در شهرها و بقيه‌ در روستاها زندگي‌ مي‌كردند. در 1305 ش‌/ 1926 پوماكهاي‌ باسوادِ بلغارستان‌، فقط‌ 659 ، 6 تن‌ و از آن‌ ميان‌ 534 ، 5 تن‌ مرد بودند.به‌ گزارش‌ وركوويچ‌ (1889 رجوع كنيد به منابع‌)، تعداد پوماكها (در حقيقت‌ اسلاوهاي‌ مسلمان‌) در مقدونيه‌ 051 ، 144 تن‌ بود.واسيليويچ‌ (1924، ص‌ 11) تعداد مسلمانان‌ صرب‌ زبانِ جنوب‌ صربستان‌ را 000 ، 100 تن‌ برآورد كرده‌ است‌. البته‌ اين‌ برآورد تاحدي‌ بر وضع‌ پيش‌ از جنگ‌ بالكان‌ استوار است‌. اين‌ رقم‌ در 1314 ش‌/1935 به‌ 000 ، 60 تن‌ رسيد و تعداد مسلمانان‌ صرب‌ ـ كروآت‌ زبان‌ در كل‌ يوگسلاوي‌ سابق‌ حدود 000 ، 900 تن‌ بود (چون‌ آمارها به‌ تفكيك‌ مذاهب‌ انتشار نيافته‌اند نمي‌توان‌ ارقام‌ دقيق‌ ارائه‌ داد).رقم‌ 337 ، 75 تن‌ مسلمان‌ بلغاري‌ براي‌ تراكيا از > سالنامه‌ < اخذ شده‌ است‌. طبق‌ سرشماريِ درون‌ متحدين‌ (مارس‌ 1920)، در تراكياي‌ غربي‌ 739 ، 11 مسلمان‌ بلغاري‌ وجود داشت‌ (قس‌ > مسئلة‌ تراكيا < ، 1927).براساس‌ اين‌ آمارها مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ بلغارها (براي‌ مثال‌ كانچوف‌ ) معمولاً كلية‌ اسلاوهاي‌ مقدونيايي‌ مسلمان‌، از جمله‌ صربهاي‌ جنوب‌ صربستان‌، را «پوماك‌» به‌حساب‌ مي‌آوردند. از سوي‌ ديگر، اين‌ اسلاوهاي‌ مسلمان‌ براساس‌ دين‌ خود، گاه‌ با بي‌توجهي‌، جزو تركها آمارگيري‌ مي‌شدند. گذشته‌ از اين‌، برخي‌ آمارها از تأثير تعصبات‌ ملّي‌گرايي‌ افراطي‌ و سياسي‌ بركنار نبود، و بالاخره‌ اين‌كه‌ برآوردهاي‌ اروپاييها تقريبي‌ يا كاملاً سليقه‌اي‌ بود.پوماكها و توربشي‌ گهگاه‌ جزو تركها به‌شمار مي‌آيند و آنها نيز گاه‌ خود را ترك‌ مي‌نامند. با وجود اين‌، پوماكها خالصترين‌ گروه‌ مردم‌ بلغارستان‌ و صربستان‌ كهن‌اند كه‌ گونة‌ اسلاو و زبان‌ اسلاو (بويژه‌ واژه‌هاي‌ باستاني‌) را خيلي‌ خوب‌ و گاه‌ حتي‌ بهتر از خويشاوندان‌ مسيحي‌ خويش‌ (به‌سبب‌ قطع‌ ارتباط‌ آنها با مسيحيان‌ و انزواي‌ آنها در نواحي‌ دورافتاده‌ و پرت‌) حفظ‌ كرده‌اند، زيرا مسيحيان‌ همواره‌ در معرض‌ آميختگي‌ با ديگر عناصر نژادي‌ بوده‌اند. آنها از تركها، كه‌ زبانشان‌ را نمي‌فهمند، بيزارند. تنها در شهرهاست‌ كه‌ برخي‌ از اين‌ اسلاوها در طول‌ زمان‌، زبان‌ تركي‌ اختيار كرده‌اند. آنچه‌ آنها را به‌ عثمانيها پيوند مي‌داد زبان‌ نبود، بلكه‌ دين‌ مشترك‌ با آداب‌ و رسوم‌ و آيينهاي‌ آن‌ (براي‌ مثال‌ روبندة‌ زنان‌) بود كه‌ در تركيب‌ با حكومت‌ تركان‌ به‌طور طبيعي‌ بسياري‌ واژه‌هاي‌ عربي‌ و تركي‌ را به‌ آنها تحميل‌ مي‌كرد. باوجود اين‌، در ميان‌ اين‌ گروه‌ بسياري‌ عادات‌ و سنن‌ پيش‌ از اسلام‌ و بقاياي‌ مسيحيت‌ (مانند برگزاري‌ برخي‌ جشنهاي‌ مسيحي‌) زنده‌ مانده‌ است‌.اين‌كه‌ مسلمانان‌ بلغار گهگاه‌ (بويژه‌ در 1293ـ1295/ 1876ـ 1878) در كنار تركها با بلغارهاي‌ مسيحي‌ مي‌جنگيدند، مي‌تواند به‌سبب‌ سطح‌ فرهنگي‌ پايين‌ آنها باشد كه‌ ميان‌ مليت‌ و دين‌ تفاوتي‌ قايل‌ نمي‌شدند، و نيز به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ هموطنان‌ مسيحيشان‌ با آنها همچون‌ ترك‌ و نه‌ خويشاوند رفتار مي‌كردند. اين‌ اشتباهات‌ در جنگ‌ بالكان‌ نيز ــ كه‌ سربازان‌ پيروزمند بلغار و كشيشان‌ ارتدوكس‌، پوماكهاي‌ رودوپس‌ و ديگر نواحي‌ را به‌طور عمده‌ با فشار و زور اسلحه‌ به‌ مسيحيت‌ جلب‌ كردند ــ تكرار شد، اما پس‌ از برقراري‌ صلح‌ آنها به‌ اسلام‌ بازگشتند. اين‌ حقيقت‌ را صريحاً ايشيركوف‌، جغرافيدان‌ بلغاري‌، و كاراايوانوف‌ ، نويسندة‌ بلغاري‌ (در نشرية‌ بلغاري‌اش‌ به‌ نام‌ > آموزش‌ ملي‌ < ، كوستنديل‌ 1931، طبق‌ گزارش‌ چامالوويچ‌ رجوع كنيد به منابع‌) تأييد كرده‌اند.تقريباً يك‌ قرن‌ پيش‌، آوازها و ترانه‌هاي‌ پوماكها موضوع‌ بحثهاي‌ بسيار بود. استفان‌ وركوويچ‌ (1242ـ1311/ 1827ـ1893)، روحاني‌ سابق‌ بوسنيايي‌ و فروشندة‌ اجناس‌ عتيقه‌ در سرز ، كتابي‌ با عنوان‌ > وداي‌ اسلاوها < (بلگراد 1874، ج‌ 1) انتشار داد كه‌ مجموعه‌اي‌ است‌ از آوازهايي‌ كه‌ گفته‌ مي‌شد به‌طور عمده‌ ميان‌ پوماكها رواج‌ داشت‌ و در تجليلِ مضامين‌ «پيش‌ از مسيحيت‌» و «پيش‌ از تاريخ‌» (مهاجرت‌ به‌ اين‌ كشور، كشف‌ ذرت‌، شراب‌، خط‌ و افسانه‌هاي‌ خداياني‌ با اسامي‌ هندي‌، افسانة‌ اورفه‌ و غيره‌) سروده‌ شده‌ بود. خودزكو و دازون‌ ( > آوازهاي‌ مردمي‌ بلغارها < ، پاريس‌ 1875؛ قس‌ > بررسي‌ ادبيات‌ تطبيقي‌ < ، ] 1934 [ ، ج‌ 14، ص‌ 155 به‌بعد) و گايتلر (پراگ‌ 1878) نيز شديداً به‌ اين‌ «وِدا» اعتقاد داشتند. حتي‌ اين‌ نظر وجود داشت‌ كه‌ پوماكها از اخلاف‌ تراكياييهاي‌ باستاني‌اند كه‌ نخست‌ از فرهنگ‌ اسلاو و سپس‌ از اسلام‌ اثر گرفته‌اند.اما بلغارهاي‌ مسلمان‌ يا مسيحي‌، هيچكدام‌ دربارة‌ اين‌ ترانه‌ها چيزي‌ نمي‌دانستند، و ييرچك‌ كه‌ اين‌ موضوع‌ را در محل‌ بررسي‌ كرده‌ بود، بارها اين‌ «وداي‌ اسلاو» را ساختة‌ چند معلم‌ بلغاري‌ خوانده‌ بود (1891، ص‌ 107). ما اكنون‌ مي‌دانيم‌ كه‌ همكار اصلي‌ وركوويچ‌، معلم‌ مقدونيايي‌ ايو گولوگانوف‌ بوده‌ است‌ (قس‌ اسلاويكوف‌ ، ص‌ 15).باتوجه‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ بيشتر مسلمانان‌ مورد بحث‌ از ساكنان‌ سنّتي‌ كوهستانها و دهكده‌ها هستند، اغلب‌ آنها بيسواد بوده‌اند و امكان‌ فعاليت‌ ادبي‌ در ميان‌ آنها وجود نداشته‌ است‌. از اين‌ ميان‌، تنها كساني‌ كه‌ مي‌توانستند بنويسند «خوجه‌»ها بودند كه‌ اغلب‌ هنگام‌ نوشتن‌ از زبان‌ تركي‌ و الفباي‌ عربي‌ استفاده‌ مي‌كردند. آنها اغلب‌ هنگام‌ نوشتن‌ به‌ زبان‌ مادري‌ خود نيز از الفباي‌ عربي‌ استفاده‌ مي‌كردند، و حتي‌ امروز نيز (در 1372 ش‌/ 1993) پوماكهاي‌ ساكن‌ در تراكياي‌ غربي‌ يونان‌ كتابهاي‌ درسي‌ خود را به‌ زبان‌ تركي‌ عثماني‌ و با الفباي‌ عربي‌ تدوين‌ مي‌كنند. بسياري‌ از مسلمانان‌ بلغاري‌ نسلهاي‌ پيشين‌، به‌خدمت‌ در ارتش‌ تركها يا حضور در ادارات‌ دولتي‌ آنان‌ مباهات‌ مي‌كردند.منابع‌:Annuaire statistique du royaume de Bulgarie, Sofia 1934, 23, 25, 28; Barthold, Histoire des Turcs d ¨ Asie centrale, Paris 1945, 73-74; A. Bonamy, "Les musulmans de Pologne, Roumanie et Bulgarie" REI (1932) (دربارة‌ پوماكها بسيار سطحي‌ بحث‌ مي‌كند، ص‌ 88) ; S. C ¨ emalovic ¨ , "Muslimani u Bugarskoj", in Gajret, year 8 (Sarajevo 1932), 345-346, 364-365, 375-376 (also in La Nation Arabe for 1932, nos. 10-12); J. Cvijic ¨ Osnove za geografiju i geologiju Makedonije i stare Srbije, I, Belgrade 1906, 182; VI. R.Dordevic ¨ , "U Srednjim Rodopima, putopisne beles § ke od Plovdiva do C § epelara", in Nova iskra , year 8 (Belgrade 1906), 172-176, 198-205 (وصف‌جالبي‌ازسفريك‌صربي‌در1905دربارة‌زندگي‌وآداب‌ورسوم‌پوماكها) ; Elezovic ¨ , in Srpski knjiz § evni glasnik , XXVIII [1929], 610-614, and in Rec § nik kosovskometohiskog dijalekta, II, 449; M. Gavrilovic ¨ in Grande encyclopedie, s.v.; L. Geitler, Poeticke ¨ tradice Thra ¨ ku ° i Bulharu ° , Prague 1878; A. Ischirkoff, Bulgarien, Land und Leute , II, Leipzig 1917, 14-17; C. Jirec § ek, Das Fu « rstenthum Bulgarien, Prague-Vienna-Leipzig 1891, 102-108, 310, 346, 353, 453-456; idem, Geschichte der Bulgaren, Prague 1876, 356, 457, 520, 568 and 578; V. Ka § nc § ov, Makedonija etnografija i statistika , Sofia 1900, 40-53(در اين‌ صفحات‌ نمونه‌اي‌ از ادبيات‌ قديمي‌ آمده‌ است‌، بويژه‌ ص‌ 42)، همراه‌ با نقشة‌ قوم‌ شناختي‌ بلغارستان‌ كه‌ در آن‌ محل‌ استقرار اين‌ بلغارهاي‌ مسلمان‌ مشخص‌ شده‌ است‌؛F. Kanitz, Donau-Bulgarien und der Balkan , II, Leipzig 1882, 182; Iv. Lekov, Ka § m va § pros za imeto pomak (دربارة‌ مسئلة‌ نام‌ «پوماك‌») , in Sbornik poluvekouna Ba § lgarija, Sofia 1933, 38-100 (cf. Bibliographie geographique internationale , Paris 1933, 317, (Za minaloto na lovc § enskite pomaci)همچنين‌ مقالة‌ كوتاهي‌ از جي‌. ايوانف‌ دربارة‌ تاريخ‌ پوماكهاي‌ لووچ‌ در آن‌ آمده‌ است‌؛J. M. Pavlovic ¨ , Males § evo i Males § evci , Belgrade 1929, 35, 244-245, 251; La Question de la Thrace , ed. by the Comite ¨ suprءme des re ¨ fugie ¨ s de Thrace, Sofia 1927; Pentscho Slawejkoff, Bulgarische Volkslieder , Leipzig 1919, 15; A. Uros § evic ¨ , in Glasnik Skopskog nauc § nog drus § tva , v [1929], 319-320; J. Hadz § i Vasiljevic ¨ , Juz § na Stara Srbija , I, 187-188, 207, 236; idem, Muslimani nas § e krvi u Juz § noj Srbiji 2 , Belgrade 1924; idem, Skoplje i njegova okolina, Belgrade 1930, 314; S.I. Verkovic § , Topografic § esko- ethnografic § eskij oc § erk Makedonij , St. Petersburg 1889(جدولهاي‌ كاملي‌ از شمار پوماكها را در برخي‌ مناطق‌ و حتي‌ روستاها ارائه‌ مي‌دهد).2) پوماكها در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ . بلغارستان‌ زير سلطة‌ فاشيستها، به‌عنوان‌ يكي‌ از نيروهاي‌ محور از يك‌ سو سرزمينهاي‌ جنوبي‌ صربستان‌ امروزي‌ (يا صربستان‌ كهن‌، استارا صربيا يا يوژنا صربيا ) و از سوي‌ ديگر تراكياي‌ غربي‌ را از هيتلر پاداش‌ گرفت‌، يعني‌ از 1320ـ1323 ش‌/ 1941 ـ 1944 پوماكهاي‌ بالكان‌ در كشور واحدي‌ وحدت‌ يافتند. اطلاعات‌ ما دربارة‌ وضع‌ آنان‌ در آن‌ زمان‌ از منطقه‌اي‌ تا منطقة‌ ديگر تفاوت‌ مي‌كند، اما اين‌ وضع‌ در همه‌جا بي‌نهايت‌ بد بوده‌ است‌: محروميت‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌، وضع‌ بهداشتي‌ اسف‌انگيز، تداوم‌ تبعيض‌ از سوي‌ مقامات‌ و سركوب‌ ديني‌ و فرهنگي‌، بنا به‌ عبارتي‌ كه‌ خود مؤلفان‌ بلغاري‌ به‌كار برده‌اند، پوماكها را به‌ سوي‌ «تعصب‌ ديني‌» سوق‌ مي‌داد. گفتني‌ است‌ كه‌ به‌ روايتي‌ در 18 تير 1321/ 8 ژوئية‌ 1942 دربارة‌ بلغاري‌ شدن‌ اجباري‌ اسامي‌ پوماكها، قانوني‌ به‌تصويب‌ رسيد و 000 ، 60 تن‌ از آنان‌ مجبور شدند اسامي‌ خود را تغيير دهند.دربارة‌ پوماكهاي‌ تراكياي‌ غربي‌ يونان‌ (بخش‌ جنوبي‌ كوهستانهاي‌ رودوپي‌) اكنون‌ از كيريل‌ ، اسقف‌ اعظم‌ ارتدوكس‌ بلغاري‌، سندي‌ در اختيار داريم‌ كه‌ هرچند سريع‌ و ناقص‌ تهيه‌ شده‌، كاملاً دست‌ اول‌ است‌. وي‌ در 1322ـ1323 ش‌/ 1943ـ 1944 از اين‌ مناطق‌ ديدن‌ كرد. كتاب‌ وي‌ حاوي‌ اطلاعات‌ فراواني‌ دربارة‌ زندگي‌ روزمرة‌ اين‌ مردم‌، بويژه‌ در سطح‌ قومي‌، است‌ اما همچنين‌ اطلاعات‌ بسياري‌ دربارة‌ جو عمومي‌ حاكم‌ براين‌ دهكده‌هاي‌ كوهستاني‌ دورافتاده‌ ارائه‌ مي‌دهد. پوماكهاي‌ محلي‌ غالباً با ديداركنندگان‌ با خصومت‌ برخورد مي‌كردند. آنها بلغاري‌ صحبت‌ مي‌كردند و از تركي‌ هيچ‌ نمي‌دانستند؛ زنهايشان‌ بندرت‌ روبنده‌ داشتند، چند همسري‌ براي‌ آنان‌ ناشناخته‌ بود و طلاق‌ بسيار نادر. اما دهكده‌هاي‌ مجاور دشت‌ بيش‌ از پيش‌ به‌ آهستگي‌ صبغة‌ تركي‌ مي‌گرفتند. در عرصة‌ مذهبي‌ و فرهنگي‌ بايد از دوام‌ برخي‌ سنن‌ مسيحي‌، دفن‌ مردگان‌ روبه‌ قبله‌ و وجود مساجد در دهكده‌ها ياد كرد اما در ناحية‌ شهن‌ تنها از وجود يك‌ تكّه‌ ] = تكيه‌ [ ياد شده‌ است‌، و همة‌ مدرسه‌ها ويران‌ بودند.3) پوماكها از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ تا امروز . از 1324 ش‌/ 1945 به‌بعد تاريخ‌ زندگي‌ پوماكها را در بالكان‌ تنها مي‌توان‌ در بلغارستان‌ و يونان‌ پي‌گرفت‌، باتوجه‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ مقامات‌ كمونيست‌ يوگسلاوي‌ با به‌وجود آوردن‌ «جمهوري‌ سوسياليست‌ فدرال‌ مقدونيه‌» عملاً همة‌ مسلمانان‌ اسلاوي‌ زبان‌ منطقه‌ را به‌ مقدونياييهاي‌ مسلمان‌ تبديل‌ كرد. گذشته‌ از اين‌، تحقيقات‌ نسبتاً كمي‌ دربارة‌ اين‌ گروه‌ از مسلمانان‌ يوگسلاوي‌ سابق‌ انجام‌ گرفته‌ است‌. در اين‌كه‌ انحلال‌ فعلي‌ كشورهاي‌ كمونيست‌ و تبديل‌ شدن‌ آنها به‌ گروههاي‌ نژادي‌ و محلي‌ ممكن‌ است‌ روزي‌ به‌ ظهور مجدد اقوام‌ سابق‌ اين‌ سرزمين‌ نظير پوماكها، چيتاكها، توربشها، گورانها و غيره‌ بينجامد يا خير، ترديد است‌. اما اكنون‌ به‌نظر مي‌رسد كه‌ فقط‌ گروه‌ گوراني‌ (مسلمانان‌ اسلاوي‌ زبان‌ اسكوپسكا تسرناگورا ) انسجام‌ معيني‌ دارد و از طريق‌ تعدادي‌ سخنگو، بويژه‌ در مقابل‌ مسلمانان‌ ترك‌ و آلبانيايي‌ مقدونيه‌، استقلال‌ هويت‌ نشان‌ مي‌دهد.پوماكهاي‌ بلغارستان‌ (دهقانان‌ و شبانان‌ رودوپس‌ و منطقة‌ رازلق‌ / راسلوگ‌ و چند مكان‌ ديگر كه‌ از 000 ، 150 تا 000 ، 200 تن‌ متفاوت‌اند) به‌سبب‌ دشمني‌ مداومِ مقامات‌ كمونيست‌ بلغار، وضع‌ بينهايت‌ دشواري‌ را تحميل‌ كرده‌اند. آنان‌ به‌ بلغاري‌ سخن‌ مي‌گويند و دربارة‌ زبان‌ تركي‌ اطلاعي‌ ندارند؛ امري‌ كه‌ آنها را از جامعة‌ بسيار نيرومند ترك‌ در اين‌ سرزمين‌ ــ كه‌ تعدادشان‌ سه‌چهار برابر آنان‌ و بسيار سازمان‌ يافته‌تر از آنان‌ است‌ ــ جدا مي‌كند. باتوجه‌ به‌ اين‌كه‌ اكثريت‌ آنها تا همين‌ اواخر بيسواد بوده‌اند و هرگز، در عمل‌، قشر «روشنفكر» نداشته‌اند، منطقي‌ است‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ برسيم‌ كه‌ آنان‌ سرانجام‌ در جامعة‌ بزرگ‌ جذب‌ خواهند شد. در بلغارستان‌ آنان‌ را «فرزندان‌ گم‌ گشتة‌ ملت‌» مي‌خوانند و هنوز به‌ حسابشان‌ مي‌آورند. دينداري‌ آنان‌ ــ كه‌ در واقع‌ دلبستگي‌ به‌نوعي‌ «اسلام‌ عاميانه‌» است‌ ــ از 1324 ش‌/ 1945 به‌ بعد با آثار تخريبي‌ فراوان‌ روبرو بوده‌ است‌؛ بويژه‌ با حملات‌ مداوم‌ «الحاد علمي‌» سبك‌ شوروي‌. انتشارات‌ رسمي‌ بلغاري‌ دربارة‌ پوماكهاي‌ محلي‌ (از 1324 ش‌/1945) تاحدودي‌ ملاطفت‌آميز است‌. آنها هم‌آوا و يكپارچه‌ عقب‌ماندگي‌ فرهنگي‌ اين‌ پوماكها را در مقايسه‌ با باقي‌ جمعيت‌ ارتدوكس‌ بلغارستان‌ در نظر مي‌گيرند، اما قوياً تأكيد دارند كه‌ آنان‌ بلغارهايي‌ بومي‌ هستند كه‌ نيروهاي‌ گوناگون‌ و گرايشهاي‌ «بدخواه‌» بارها كوشيده‌اند كه‌ ايشان‌ را به‌ سوي‌ تركها سوق‌ دهند يا از برادران‌ نژادي‌ و موطنشان‌ جدا سازند.تلاش‌ مقامات‌ كمونيست‌ بلغار براي‌ جذب‌ اجباري‌ پوماكها، و نيز استفاده‌ از كلية‌ وسايل‌ ديگر، پس‌ از 1358ش‌/1979 شدت‌ وحشيانه‌اي‌ يافت‌ و در رويدادهاي‌ بهمن‌ و اسفند 1364/ فوريه‌ و مارس‌ 1985 به‌ اوج‌ رسيد. مطبوعات‌ غربي‌ از اين‌ تاريخ‌ به‌بعد قتل‌ دهها و حتي‌ صدها تن‌ را گزارش‌ داده‌اند. قتلها در جريان‌ كارزار بلغاري‌ كردن‌ نامها (نخست‌ ميان‌ پوماكها و سپس‌ ميان‌ تركهاي‌ بلغارستان‌) انجام‌ مي‌گرفت‌. دامنة‌ تغيير نامها علاوه‌ بر افراد زنده‌، شامل‌ والدين‌ و اجداد زندگان‌ نيز مي‌شد و به‌ وسيلة‌ ادارات‌ ثبت‌ دولتي‌ و تغيير سنگ‌ قبرها در گورستانها صورت‌ مي‌گرفت‌.سقوط‌ كمونيسم‌ اين‌ سياست‌ وحشيانه‌ را متوقف‌ كرد و دولتهايي‌ كه‌ پس‌ از اين‌ دوران‌ تشكيل‌ شدند، براي‌ تسكين‌ پوماكها و نشان‌ دادن‌ حسن‌نيت‌ به‌ آنان‌ اقدامات‌ متعددي‌ كردند؛ بويژه‌ از زماني‌ كه‌ ضرورت‌ ائتلاف‌ ــ احتمالاً تاكتيكي‌ و موقتي‌ ــ با حزب‌ سياسي‌ تركهاي‌ بلغارستان‌ پديد آمد.اطلاعات‌ نسبتاً خوبي‌ از زندگي‌ پوماكهاي‌ يونان‌ (ح 000 ، 25 تا 000 ، 30 تن‌ كه‌ در رودوپس‌ در طول‌ مرز بلغارستان‌ زندگي‌ مي‌كنند) در اين‌ دوران‌ در دست‌ است‌. اين‌ جمع‌ جامعه‌اي‌ منحصراً روستايي‌ تشكيل‌ مي‌دهند، جدا از پوماكهايي‌ كه‌ در شهركها و نواحي‌ مسكوني‌ تراكياي‌ غربي‌ زندگي‌ مي‌كنند، و به‌دليل‌ حضور يك‌ جامعة‌ ترك‌ بسيار سازمان‌ يافته‌تر و سه‌ يا چهار برابر پرشمارتر در معرض‌ فرآيند تدريجي‌ ترك‌ شدن‌ قرار دارند. اين‌ گروه‌ جامعة‌ بسيار درون‌ گرايي‌ است‌ كه‌ در ناحيه‌اي‌ كوهستاني‌ زندگي‌ مي‌كند و چون‌ منطقه‌اي‌ نظامي‌ است‌، ورود به‌ آن‌ تا همين‌ اواخر براي‌ يونانيها و خارجيها ممنوع‌ بود و تنها با مجوز مخصوص‌ ــ كه‌ تهية‌ آن‌ دشوار بود ــ وارد آن‌ مي‌شدند. به‌نظر مي‌رسد كه‌ سطح‌ فرهنگي‌ اين‌ مردم‌ نسبتاً پايين‌ است‌. در هر حال‌ (نظير پوماكهاي‌ بلغارستان‌)، اطلاعات‌ مكتوب‌ از شاهدان‌ عيني‌ در دست‌ نيست‌؛ آنچه‌ امروزه‌ دربارة‌ آن‌ مي‌دانيم‌ بر منابع‌ متعددي‌ استوار است‌ كه‌ اساساً ماهيتي‌ قوم‌نگاري‌ و جامعه‌شناختي‌ دارند ( رجوع كنيد به منابع‌). براساس‌ سه‌ كتابي‌ كه‌ بتازگي‌ به‌ زبان‌ يوناني‌ نوشته‌ شده‌ است‌، ظاهراً دولت‌ يونان‌ مصمم‌ است‌ كه‌ فرآيند تازه‌اي‌ براي‌ جذب‌ پوماكها ــ كه‌ تا به‌ حال‌ محكوم‌ به‌ انزوا بوده‌اند ــ آغاز كند و بالاتر از همه‌ مي‌خواهد كه‌ به‌ هر قيمتي‌ از نزديك‌ شدن‌ پوماكها به‌ تركهاي‌ تراكياي‌ غربي‌ جلوگيري‌ كند. گذشته‌ از اين‌، ترديدي‌ نيست‌ كه‌ در نتيجة‌ سقوط‌ حكومت‌ كمونيستي‌ در بلغارستان‌، اين‌ منطقة‌ يونان‌ گشوده‌ خواهد شد و در نتيجه‌ انزواي‌ پوماكهاي‌ بومي‌ پايان‌ خواهد يافت‌.منابع‌: براي‌ مآخذ دو بخش‌ اخير رجوع كنيد به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ "Pomaks" ، منابع‌ مندرج‌ در متن‌ بخشهاي‌ 2 و 3.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ف‌. بايراكتارويچ‌ ( د.اسلام‌ )

ا. پوپوويچ‌ ، با اندكي‌ تلخيص‌ از ( د. اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده