پولس‌ فارسی‌ (پولس‌ ایرانی‌ )
معرف
م‌ و منطقي‌ عهد ساساني‌
متن
پولُس‌ فارسي‌ (پولس‌ ايراني‌ )، حكيم‌ و منطقي‌ عهد ساساني‌. وي‌ را نخستين‌ ايراني‌ مي‌توان‌ دانست‌ كه‌ در روزگار ساساني‌ به‌ فلسفه‌ و منطق‌ پرداخته‌ است‌. او را مسيحي‌ نسطوري‌مذهب‌ دانسته‌اند (ابن‌ مقفع‌، مقدمة‌ دانش‌پژوه‌، ص‌ نه‌ ـ ده‌). به‌رغم‌ تتبّعات‌ بسيار، دربارة‌ هويت‌ او به‌طور دقيق‌ و به‌ قطع‌ و يقين‌ نمي‌توان‌ اظهارنظر كرد. برخي‌ او را با پولس‌ كه‌ در زمان‌ جاثليقي‌ يوسف‌، مطرانِ نصيبين‌ بوده‌ يكي‌ دانسته‌اند (گوتاس‌، ص‌ 239، پانويس‌ 14؛ كريستن‌سن‌، ص‌ 559). گفته‌ شده‌ هواي‌ آن‌ داشت‌ كه‌ به‌ رياست‌ اسقفهاي‌ ايران‌ برسد، اما چون‌ از آن‌ مأيوس‌ شد به‌ دين‌ زرتشتي‌ درآمد. نيز گفته‌اند كه‌ خسروانوشيروان‌ (حك : 531ـ579 ميلادي‌) نزد او فلسفه‌ مي‌خوانده‌ است‌. ابن‌عبري‌ دانش‌ او را در مسيحيت‌ و فلسفه‌ ستوده‌ است‌ (گوتاس‌، ص‌ 238، پانويس‌ 14، ص‌ 250، پانويس‌ 43؛ اوليري‌، ص‌ 109). وفات‌ پولس‌ را 571 يا 573 ميلادي‌ ذكر كرده‌اند (ابن‌مقفع‌، مقدمة‌ دانش‌پژوه‌، ص‌ ده‌؛ اوليري‌، همانجا). از آنجا كه‌ ظاهراً تأليف‌ كتابي‌ به‌نام‌ عنصرالموسيقي‌ و ماافترقت‌ عليه‌ الفلاسفة‌ من‌ تركيبه‌ و مائيته‌ ، ترجمة‌ اسحاق‌بن‌حنين‌، را به‌ پولس‌ نسبت‌ داده‌اند ــ و البته‌ در صحت‌ اين‌ انتساب‌ ترديد است‌ (ابن‌مقفع‌، همانجا؛ نيز رجوع كنيد به سزگين‌، ج‌ 5، ص‌ 176؛ پاپوس‌ اسكندراني‌ * ) ــ مي‌توان‌ احتمال‌ داد كه‌ مسلمانان‌ از طريق‌ اين‌ اثر نيز با پولس‌ فارسي‌ آشنا بوده‌اند.از پولس‌ فارسي‌ رساله‌اي‌ در منطق‌، به‌زبان‌ سرياني‌، باقي‌ مانده‌ كه‌ گويا منبع‌ آن‌ گزيدة‌ سرياني‌ سرگيوس‌ رأس‌العيني‌ بوده‌ است‌. وي‌ در مقدمة‌ كوتاه‌ خود بر اين‌ رساله‌ ــ كه‌ نامة‌ اوست‌ خطاب‌ به‌ انوشيروان‌ ــ با تواضع‌ بسيار اين‌ اثر را به‌ انوشيروان‌ تقديم‌ كرده‌ است‌ (ابن‌مقفع‌، مقدمة‌ دانش‌پژوه‌، ص‌ يازده‌ ـ دوازده‌). ابن‌عبري‌ از مقدمة‌ بليغ‌ پولس‌ بر كتاب‌ ديالكتيك‌ (منطق‌) ارسطو خبر داده‌ است‌ (اوليري‌، همانجا). نسخة‌ خطي‌ منحصري‌ از اين‌ اثر در كتابخانة‌ موزة‌ بريتانيا موجود است‌. ارنست‌ رنان‌ در > مجلة‌ آسيايي‌ < (چاپ‌ 1852 ميلادي‌) اين‌ نسخه‌ را وصف‌ كرده‌ و ديباچة‌ آن‌ را با ترجمة‌ فرانسوي‌ آن‌ آورده‌ است‌. لاند اين‌ كتاب‌ را همراه‌ با ترجمة‌ لاتيني‌ خود از آن‌ در ليدن‌ (1875 ميلادي‌) به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌ (ابن‌ مقفع‌، مقدمة‌ دانش‌ پژوه‌، ص‌ يازده‌؛ اوليري‌، ص‌ 109ـ110؛ گوتاس‌، ص‌ 239، پانويس‌ 15). پولس‌ بركتاب‌ > دربارة‌ عبارت‌ < (باري‌ ارمنياس‌) ارسطو، شرحي‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ نوشته‌ بوده‌ است‌ كه‌ سِورِوس‌ سِبُخت‌ (متوفي‌ 667 ميلادي‌)، ايراني‌ يعقوبي‌مذهب‌ و اسقف‌ قِنَّسرين‌، آن‌ را به‌ سرياني‌ ترجمه‌ كرده‌ است‌. از اين‌ ترجمه‌ دو نسخه‌ و از مترجم‌ نامه‌اي‌ در توضيح‌ اصطلاحات‌ اين‌ كتاب‌ در دست‌ است‌. بنابر اين‌ اثر، بومشتارك‌ اعتقاد دارد كه‌ مقدمة‌ پولس‌ بر منطق‌ نيز در اصل‌ به‌ پهلوي‌ بوده‌ است‌ (ابن‌مقفع‌، مقدمة‌ دانش‌پژوه‌، ص‌ ده‌؛ مجتبائي‌، ص‌ 24ـ 25؛ گوتاس‌، همانجا).ابوعلي‌ مسكويه‌ رازي‌ در كتاب‌ ترتيب‌السعادات‌ خود ــ كه‌ در تهذيب‌الاخلاق‌ وتطهيرالاعراق‌ از آن‌ با عنوان‌ ترتيب‌ السعادات‌ و منازل‌الامم‌ ياد كرده‌ ــ با تعرض‌ به‌ لزوم‌ احراز فضايل‌ و مقاصدي‌ كه‌ فلاسفه‌ به‌ اقتضاي‌ كمال‌ طبيعت‌ انساني‌ بدان‌ قائل‌اند مي‌نويسد كه‌ براي‌ طبقه‌بندي‌ حكمت‌ نظري‌ و عملي‌ و وصول‌ به‌ معرفت‌ حقايق‌ امور و افعال‌ نيك‌، بايد از حكيم‌ ارسطو پيروي‌ كرد. وي‌ آنگاه‌ به‌سخن‌ پولس‌ در نامه‌اي‌ خطاب‌ به‌ انوشيروان‌ استشهاد مي‌كند بدين‌مضمون‌ كه‌ حكمتها همچون‌ داروهاي‌ نافع‌ در كوهها و سرزمينهاي‌ گوناگون‌ پراكنده‌ بودند تا آنكه‌ ارسطو آنها را جمع‌آوري‌ و تأليف‌ كرد و از آنها شفايي‌ تام‌ فراهم‌ آورد كه‌ نفوس‌ به‌ واسطة‌ آن‌ از نادرستيهاي‌ جهالت‌ درمان‌ مي‌شوند (مسكويه‌، ص‌ 445؛ پينس‌، ص‌ 121ـ 122؛ گوتاس‌، ص‌ 231ـ233). به‌ عقيدة‌ پينس‌ * (ص‌ 124ـ 125) اين‌ عبارت‌ مسكويه‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ وي‌ با توجه‌ به‌ علاقه‌اش‌ به‌متون‌ قديمي‌ ايران‌، با نامة‌ ديگري‌ از پولس‌ آشنا بوده‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ ناشناخته‌ مانده‌، و احتمالاً از سرياني‌ به‌عربي‌ ترجمه‌ شده‌ بوده‌ است‌. وي‌ همچنين‌ مي‌گويد كه‌ تمثيل‌ و تشبيه‌ حكمت‌ و فلسفة‌ ارسطو به‌ دارو و شفا در ادبيات‌ فلسفي‌ تا زمان‌ پولس‌ فارسي‌ بي‌سابقه‌ و بديع‌ و منحصر به‌ او بوده‌ است‌.گوتاس‌ (ص‌ 239ـ240، 257)، برخلاف‌ پينس‌ (ص‌ 125)، برآن‌ است‌ كه‌ اختلاف‌ طبقه‌بندي‌ مسكويه‌ از علوم‌ ــ كه‌ بلافاصله‌ در پي‌ نقل‌ سخن‌ پولس‌ آمده‌ است‌ ــ با آنچه‌ پولس‌ در اثر منطقي‌ خود آورده‌، ضرورتاً برتفاوت‌ اين‌ دو دلالت‌ نمي‌كند. وي‌ مي‌كوشد كه‌ تعلق‌ پولس‌ را به‌مذهب‌ ارسطويي‌ اسكندريه‌ نشان‌ دهد و از آنجا به‌ حلقة‌ اتصال‌ بودنِ پولس‌ ميان‌ حوزة‌ اسكندريه‌ از يك‌طرف‌ و فلسفة‌ اسلامي‌، خاصّه‌ فارابي‌، از طرف‌ ديگر استدلال‌ كند.ابن‌نديم‌ (ص‌ 503) مي‌نويسد كه‌ ايرانيان‌ در قديم‌ اندكي‌ از كتابهاي‌ منطقي‌ و پزشكي‌ را به‌فارسي‌ برگردانده‌ بودند و عبدالله‌بن‌ مقفع‌ و ديگران‌ آنها را به‌عربي‌ درآورده‌اند. اين‌ عبارت‌ او شايد ناظر به‌ آثار پولس‌ نيز باشد.پولس‌ فارسي‌ در مقدمة‌ خود بر گزيدة‌ منطق‌ ارسطو، يعني‌ در نامه‌اش‌ خطاب‌ به‌ انوشيروان‌، ابتدا از برتري‌ و فضيلت‌ جان‌ و خرد آدمي‌ برتن‌ او سخن‌ به‌ميان‌ مي‌آورد، سپس‌ به‌ اختلاف‌ و نزاع‌ ميان‌ انسانها دربارة‌ مسائل‌ خداشناسي‌ از جمله‌ يگانگي‌ خدا و قدرت‌ او، مسائل‌ جهان‌شناسي‌ از قبيل‌ خلق‌ از عدم‌ يا از هيولا و مسائل‌ مربوط‌ به‌ انسان‌ مانند جبر و اختيار متعرض‌ مي‌شود. وي‌ در ادامة‌ نامه‌ مي‌گويد كه‌ معرفت‌ و دانش‌ بر اعتقاد صرف‌ و پندار رجحان‌ دارد، زيرا معرفت‌ با امور نزديك‌ به‌ ما و شناختني‌ سروكار دارد و از شك‌ و دودلي‌ و در نتيجه‌ پراكندگي‌ اقوال‌ و چندسخني‌ دور است‌. پولس‌ فارسي‌ سخن‌ خود را بي‌آنكه‌ از پولس‌ رسول‌ نام‌ ببرد با عبارتي‌ از نامة‌ اول‌ او به‌ قرنتيان‌ در كتاب‌ مقدس‌ مسيحيان‌ به‌ پايان‌ مي‌برد: اكنون‌ مي‌گرويم‌ و روزي‌ هم‌ آن‌ را خواهيم‌ دانست‌ (ابن‌مقفع‌، مقدمة‌ دانش‌پژوه‌، ص‌ دوازده‌ ـ پانزده‌؛ كراوس‌، ص‌ 58 ـ61).چنانكه‌ از اين‌ مقدمه‌ و از آنچه‌ مسكويه‌ از او نقل‌ كرده‌ پيداست‌، پولس‌ ضمن‌ استشهاد از كتاب‌ مقدس‌ در سه‌نوبت‌ در اين‌ نامه‌، برلزوم‌ تحقيق‌ فلسفي‌ و التفات‌ به‌ منطق‌ و فلسفة‌ ارسطو تأكيد كرده‌، اما اجمال‌ و ايجاز او در سخن‌ مباحثي‌ پديد آورده‌ است‌ از اين‌ قرار: برخي‌ همچون‌ لاند (كراوس‌، ص‌ 61) در شرح‌ آن‌ گفته‌اند كه‌ آرا و مذاهبي‌ كه‌ پولس‌ از آنها ياد كرده‌، آشكارا به‌ حوزه‌هاي‌ مختلف‌ فلسفة‌ يونان‌ باز مي‌گردد. برخي‌ ديگر همچون‌ پل‌ كراوس‌، مستشرق‌ يهودي‌، با مقايسة‌ باب‌ برزوية‌ طبيب‌ و سخنان‌ پولس‌، معتقدند كه‌ وي‌ مسئلة‌ كثرت‌ و پراكندگي‌ عقايد اصحاب‌ اديان‌ و تناقض‌ در آنها را پيش‌ كشيده‌ تا برظني‌ بودن‌ معرفت‌ ديني‌ و يقيني‌ بودن‌ دانش‌ فلسفي‌ و نياز دين‌ به‌ فلسفه‌ و لزوم‌ اتحادش‌ با آن‌ استدلال‌ كند، هرچند برزويه‌ از سوي‌ ديگر با طرح‌ اين‌ مسئله‌ از اديان‌ دوري‌ گزيده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 57 ـ63؛ نيز رجوع كنيد به گوتاس‌، ص‌ 239، پانويس‌ 14؛ كليله‌ و دمنة‌ ، ص‌ 116ـ117). كراوس‌ (ص‌ 62ـ64) مدعي‌ است‌ كه‌ فرهنگ‌پيشگان‌ عصر انوشيروان‌ از يقينِ ديني‌ و ايمان‌ مخلصانه‌ دور بوده‌اند و حتي‌ اگر به‌ روايت‌ آگاثياسِ مورّخ‌، به‌ موضوع‌ افلاطوني‌ بودن‌ انوشيروان‌ اعتماد نكنيم‌، دست‌كم‌ نشانه‌هايي‌ از قبيل‌ حضور پولس‌ و برزوية‌ طبيب‌ در دربار او و حسن‌ سلوكش‌ با هفت‌ فيلسوف‌ نوافلاطوني‌ مهاجر به‌ ايران‌ و پرسشهاي‌ وي‌ از پريسين‌ ، بر روا بودن‌ چنين‌ انديشه‌هايي‌ در دربار اين‌ پادشاه‌ منورالفكر دلالت‌ مي‌كند (نيز رجوع كنيد به نفيسي‌، ص‌ 37ـ41). به‌ اعتقاد كراوس‌ (ص‌ 55، 64)، برخلاف‌ نظر نولدكه‌ و جبرييلي‌، اين‌ سخن‌ ابوريحان‌ بيروني‌ (ص‌ 123،220) كه‌ عبدالله‌بن‌ مقفع‌ در ترجمة‌ خود، از سر زندقه‌ و به‌قصد تضعيف‌ عقايد ديني‌ و تبليغ‌ ثنويت‌ و مانويت‌، باب‌ برزوية‌ طبيب‌ (يا بخش‌ نقد اديان‌ آن‌) را بر كليله‌ و دمنه‌ افزوده‌ محل‌ ترديد است‌ و وي‌ احتمالاً فقط‌ آن‌ را بسط‌ داده‌ باشد (نيز رجوع كنيد به كريستن‌سن‌، ص‌ 562). كراوس‌ (ص‌ 64) اظهار مي‌دارد كه‌ با اين‌حال‌، با اين‌ مطلب‌ كه‌ مانويت‌ و متفرعات‌ آن‌ در تنوير افكار شرقيان‌ مؤثر افتاده‌ و ابن‌مقفع‌ در باطن‌ مانوي‌ بوده‌ موافق‌ است‌. منورالفكر خواندن‌ انوشيروان‌ و طرز تلقي‌ مذكور از مانويت‌ از مصاديق‌ مطلق‌ گرفتن‌ نيك‌ و بدهاي‌ تجدد و تعميم‌ آن‌ به‌ ادوار پيشين‌ و كلّ تاريخ‌ به‌شمار مي‌رود كه‌ در پژوهشهاي‌ تاريخي‌ حاصلي‌ جز سوء فهم‌ درپي‌ نخواهد داشت‌ (براي‌ نمونه‌ داوري‌ ايرانيان‌ در مورد ماني‌ رجوع كنيد به فردوسي‌، كتاب‌ سوم‌، ج‌ 5، ص‌ 1557ـ 1558، ابيات‌ 587 ـ 620؛ درمورد مانويت‌ نيز رجوع كنيد به فراي‌، ص‌149). چنانچه‌ ابن‌مقفع‌ را راوي‌ اميني‌ بدانيم‌، سخنان‌ برزوية‌ طبيب‌ را نشانة‌ تيرگي‌ افق‌ و بحران‌ تاريخي‌ ايران‌ آن‌ روزگار بايد تلقي‌ كنيم‌ و بويژه‌ به‌ اين‌ سخن‌ او در انتهاي‌ اين‌ باب‌ در آستانة‌ بعثت‌ پيامبر اكرم‌ صلّي‌اللّه‌ عليه‌وآله‌وسلّم‌ بينديشيم‌ كه‌ به‌ اصلاح‌ عمل‌ براي‌ معاد خويش‌ اهتمام‌ مي‌كند و در انتظار عهدي‌ به‌سر مي‌برد كه‌ رهبر و راهنمايي‌ براي‌ هدايت‌ بيابد ( رجوع كنيد به كليله‌ و دمنه‌ ، ص‌ 122ـ125). سخنان‌ پولس‌ فارسي‌ نيز بيان‌ ادعاي‌ هميشگي‌ اصحاب‌ منطق‌ در ميزان‌ بودن‌ آن‌ است‌، و اين‌ كه‌ فلسفة‌ ارسطو قادر است‌ به‌خوبي‌ به‌ اختلافهاي‌ ملل‌ و نحل‌ پايان‌ بخشد.منابع‌: ابن‌مقفع‌، المنطق‌ ، چاپ‌ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، تهران‌ 1357ش‌؛ ابن‌نديم‌، الفهرست‌ ، چاپ‌ ناهد عباس‌ عثمان‌، دوحه‌ 1985؛ ابوريحان‌ بيروني‌، كتاب‌ البيروني‌ في‌ تحقيق‌ ماللهند ، حيدرآباد دكن‌ 1377/1958، چاپ‌ افست‌ 1978؛ دليسي‌ اونز اوليري‌، انتقال‌ علوم‌ يوناني‌ بعالم‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ احمد آرام‌، تهران‌ 1342ش‌؛ ريچارد نلسون‌ فراي‌، عصر زرّين‌ فرهنگ‌ ايران‌ ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نيا، تهران‌ 1358ش‌؛ ابوالقاسم‌ فردوسي‌، شاهنامة‌ فردوسي‌ ، چاپ‌ ژول‌ مول‌، تهران‌ 1369ش‌؛ پل‌ كراوس‌، «باب‌ برزويه‌ في‌ كليلة‌ و دمنة‌ »، در عبدالرحمان‌ بدوي‌، من‌ تاريخ‌ الالحاد في‌الاسلام‌ ، قاهره‌ 1945؛ آرتور امانوئل‌ كريستن‌سن‌، ايران‌ در زمان‌ ساسانيان‌ ، ترجمة‌ رشيدياسمي‌، تهران‌ 1370ش‌؛ كليله‌ و دمنة‌ ، چاپ‌ الياس‌ خليل‌ زخريا، بيروت‌ 1983؛ فتح‌الله‌ مجتبائي‌، «آشنائي‌ مسلمانان‌ با منطق‌ ارسطوئي‌»، در مقالات‌ و بررسيها ، دفتر 43ـ44 (1366ـ1367ش‌)؛ احمدبن‌ محمد مسكويه‌، كتاب‌ ترتيب‌ السعادات‌ ، در محمدبن‌ ابراهيم‌ صدرالدين‌ شيرازي‌، المبدأ و المعاد ، چاپ‌ سنگي‌ قم‌ 1314 ش‌؛ سعيد نفيسي‌، «خسرو انوشيروان‌ و حكمت‌ يوناني‌»، مجلة‌ مهر ، سال‌1، ش‌1 (خرداد 1312)؛Dimitri Gutas, "Paul the Persian on the classification of the parts of Aristo's philosophy: a milestone between Alexandria and Bag  dہd", Der Islam , vol. 60, no. 2 (1983); S. Pines, "Ahmad Miskawayh and Paul the Persian", Iran- Shina ¦ s i ¦ , vol. II, no.2 (Summer 1971); Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. V: Mathematik Bis ca . 430 H. , Leiden 1974.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رضا سليمان‌حشمت‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده