پنیرک‌ (در عربی‌: خبازی‌)
معرف
هي‌ يكساله‌ از جنس‌ مالوا (تيرة‌ پنيركيان‌ )، به‌نام‌ علمي‌ مالوا رُتونديفوليا (= مالوا نگلكتا )، به‌ بلندي‌ 25ـ30 سانتيمتر، داراي‌ گلهاي‌ نسبتاً كوچك‌ سرخ‌ يا بنفش‌ يا ارغواني‌ و برگهاي‌ مدوّر، كه‌ معمولاً در زمينهاي‌ باير و كشتزارها مي‌رويد، و در پزشكي‌ سنتّي‌ قديم‌ براي‌ اجزاي‌ آن‌ (بويژه‌ گلها و دانه‌ها) خواصّ عديدي‌ ذكر كرده‌اند
متن
پنيرك‌ (در عربي‌: خُبّازي‌)، گياهي‌ يكساله‌ از جنس‌ مالوا (تيرة‌ پنيركيان‌ )، به‌نام‌ علمي‌ مالوا رُتونديفوليا (= مالوا نگلكتا )، به‌ بلندي‌ 25ـ30 سانتيمتر، داراي‌ گلهاي‌ نسبتاً كوچك‌ سرخ‌ يا بنفش‌ يا ارغواني‌ و برگهاي‌ مدوّر، كه‌ معمولاً در زمينهاي‌ باير و كشتزارها مي‌رويد، و در پزشكي‌ سنتّي‌ قديم‌ براي‌ اجزاي‌ آن‌ (بويژه‌ گلها و دانه‌ها) خواصّ عديدي‌ ذكر كرده‌اند. دربارة‌ نوع‌ دقيق‌ آن‌ اتفاق‌نظر نيست‌. برخي‌ (مثلاً هوپر ، ص‌ 138) آن‌ را گونه‌اي‌ از مالوا سيلوستريس‌ ، نوعي‌ بسيار نزديك‌ به‌ آن‌، كه‌ به‌ بلندي‌ 250 سانتيمتر مي‌رسد، دانسته‌اند، و برخي‌ (مثلاً رسائلي‌،به‌نقل‌ ابوريحان‌ بيروني‌، ص‌ 236، و برهان‌، زيرواژة‌ خُبّازي‌ ) نوعي‌ خطمي‌ * (از همان‌ تيره‌)، كه‌ از نظر شكل‌ و خاصيّت‌ قابل‌ اشتباه‌ با خبّازي‌ است‌ (براي‌ وصف‌ دقيق‌ لاتيني‌ گياهشناختي‌ م‌. رتونديفوليا و گونة‌ مذكور م‌. سيلوستريس‌ رجوع كنيد به ريدل‌ ، به‌ ترتيب‌، ص‌ 24، 26ـ27،19؛ براي‌ توصيف‌ فارسي‌ رجوع كنيد به زرگري‌، ج‌ 1، ص‌ 350ـ351، همراه‌ با تصوير سياه‌ وسفيد، براي‌ م‌. رتونديفوليا ، ص‌ 346 براي‌ م‌. سيلوستريس‌ ).واژگان‌ . نامگذاري‌ اين‌ گياه‌ به‌ پنيرك‌ گويا معطوف‌ به‌شباهت‌ شكل‌ مدوّر دانه‌هاي‌ آن‌ (درواقع‌، شكل‌ مدوّر تخمدان‌ چندبَرچه‌اي‌ رسيدة‌ ناشكوفاي‌ آن‌) به‌ پنير ] كذا [ بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به برهان‌، همين‌ واژه‌؛ هوپر، تعليقات‌ فيلد ، ص‌ 139). قديمترين‌ ذكر واژة‌ پنيرك‌ را در كتاب‌ الابنية‌ ابومنصور موفق‌ هروي‌ (سدة‌ چهارم‌؛ واژة‌ خُبّازي‌ ) مي‌يابيم‌. ديگر نامهاي‌ فارسي‌ قديم‌ آن‌: خِرو/ خُرو و (در گويش‌ شيرازي‌) «نانِ كلاغ‌» همه‌ به‌ نوشتة‌ انصاري‌ شيرازي‌ (729ـ806؛ ص‌ 137؛ نيز رجوع كنيد به برهان‌، واژه‌هاي‌ خيرو و خرو )، و «خطميِ كوچك‌» (به‌ گويش‌ شيرازي‌؛ برهان‌، زير مُلوخيا ).بجز خُبّازي‌ (و صورتهاي‌ عديد ديگر آن‌، مثلاً خُبّاز )، نام‌ معرّب‌ قديمي‌ براي‌ اين‌ گياه‌ مُلوخي‌ (با ياي‌ مجهول‌) است‌ كه‌ نخستين‌ مترجم‌ عربي‌ تأليف‌ مشهور حكيم‌ يوناني‌ ديوسكوريدس‌ (سدة‌ اول‌ ميلادي‌)، اِصْطِفَن‌ بن‌ بَسيل‌ (سدة‌ سوم‌ هجري‌)، در ازاي‌ نام‌ يوناني‌ آن‌، ¦ moloche يا ¦ malache ، به‌كار برده‌ است‌ (فصل‌ 2، ش‌ 119، ص‌ 192ـ193؛ ترجمة‌ كهن‌ انگليسي‌ ] 1655 ميلادي‌ [ ، ش‌ 144، ص‌ 156ـ157)، و سپس‌ به‌شكلهاي‌ محرّفي‌ چون‌ مُلوخ‌ ، مُلوخيا ، مُلوكيا و مُلوكيه‌ ، به‌ تأليفات‌ دورة‌ اسلامي‌ (شامل‌ لغتنامه‌ها) راه‌ يافته‌ است‌. احمد عيسي‌ به‌نقل‌ از ابن‌ سيده‌، لغوي‌ و نحوي‌ اندلسي‌ (متوفي‌ 458)، واژة‌ دَهْماء را براي‌ م‌. سيلوستريس‌ آورده‌ است‌ (ص‌ 114، ش‌ 10). بعض‌ نامهاي‌ محلي‌ كنوني‌ اين‌ گياه‌ در ايران‌: پينْديرَه‌ در گيلان‌ (مرعشي‌، همين‌ واژه‌)؛ پَپكَه‌ مَليچْكانه‌ در كردستان‌ (صفي‌زاده‌، ص‌ 58)؛ اَمَه‌ كومُجِه‌، اَمِهْ كُماجي‌/ كُموجي‌ در گويشهاي‌ تركي‌ آذري‌ ايران‌؛ بَنَفشْ گُلي‌ در لاهيجان‌؛ نانْ كلاغ‌ در تربت‌ حيدريه‌؛ پنجه‌ نما در نياوران‌، شمال‌ تهران‌ (همة‌ اينها به‌ ضبط‌ پارسا ، ج‌ 8، ص‌ 117ـ 118).رويشگاه‌. 1) م‌. رتونديفوليا/ نگلكتا : در ايران‌: مازندران‌ (چالوس‌، كندوان‌، درّة‌ هراز)؛ گيلان‌ (لاهيجان‌ و نقاط‌ ديگر)؛ حوالي‌ كوه‌ اَلَموت‌؛ آذربايجان‌ (ماكو، خوي‌، مهاباد، خَمسه‌، اردبيل‌)؛ همدان‌؛ كرمانشاه‌؛ لرستان‌ (خرّم‌آباد)؛ اراك‌؛ فارس‌ (شيراز، تخت‌ جمشيد، اقليد)؛ كرمان‌ و يزد (اردكان‌ و نقاط‌ ديگر)؛ بلوچستان‌ (كوه‌ تفتان‌، و غيره‌)؛ خراسان‌ (تربت‌ حيدريّه‌، مشهد، قوچان‌، تايباد، و نقاط‌ ديگر)؛ تهران‌ (اوين‌، توچال‌ و غيره‌)؛ پُلور؛ قزوين‌ (نزديك‌ كرج‌)؛ دامغان‌ و سمنان‌ (سُرخه‌)؛ در نواحي‌ مجاور ايران‌: كردستان‌ عراق‌، تركمنستان‌، و نقاط‌ بسيار عديد در افغانستان‌ (براي‌ تفصيلات‌ رجوع كنيد به ريدل‌، ص‌ 24ـ25).2) م‌. سيلوستريس‌ گونة‌ مُريسيانا: در ايران‌: همدان‌؛ اراك‌؛ فارس‌ (شيراز)؛ كرمان‌ (بَم‌)؛ سيستان‌؛ خراسان‌ (تربيت‌ حيدريّه‌، بيرجند)؛ تهران‌ (تجريش‌)؛ قزوين‌ (نزديك‌ كرج‌)؛ كاشان‌ (قمصر)؛ در كشورهاي‌ مجاور: تركمنستان‌ (عشق‌آباد و غيره‌)؛ شمال‌ افغانستان‌ (براي‌ تفصيلات‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 19).خواص‌. ديوسكوريدس‌، كه‌ منبع‌ اصلي‌ اطلاعات‌ حكيمان‌ دورة‌ اسلامي‌ بوده‌، خواص‌ درماني‌ عديدي‌ يكجا براي‌ « مُلوخي‌ اَغريا » («خُبّازي‌ بستاني‌» = م‌. سيلوستريس‌ ) و نوعي‌ خطمي‌ ذكر كرده‌ است‌ (همانجاها)، كه‌ مي‌توان‌ آنها را چنين‌ تنظيم‌ و تلخيص‌ كرد: 1) ساقه‌ها: نرم‌ كنندة‌ شكم‌، سودمند براي‌ روده‌ها و مثانه‌؛ 2) برگها: ضماد برگهاي‌ تازة‌ كوبيدة‌ آنها، با اندكي‌ نمك‌ ] و انگبين‌ [ ، براي‌ درمان‌ «نَواصير چشم‌» ، و، بدون‌ نمك‌، براي‌ «تَدميل‌» (به‌ هم‌ آوردن‌ دهانة‌ زخم‌) و براي‌ گزش‌ زنبور؛ ضماد آن‌ با پيشاب‌ براي‌ زخمهاي‌ نمناك‌ (يا «ساعي‌» ) سَر و براي‌ «شورة‌» پوست‌ سر؛ ضماد پختة‌ كوبيدة‌ آن‌، آميخته‌ با روغن‌ زيتون‌، براي‌ سوختگي‌ آتش‌ و حُمْرَه‌ («باد سُرخ‌» )، و جلوس‌ زنان‌ در مطبوخِ آن‌، براي‌ نرم‌ كردن‌ صلابت‌ و سختي‌ زهدان‌؛ 3) ريشه‌: خوردن‌ مطبوخ‌ آن‌، براي‌ داروهاي‌ كُشنده‌ و نيش‌ رُتيل‌؛ مدرّ شيرِ زنان‌؛ 4) دانه‌هاي‌ لعابدار آن‌ با حَندَقوقاي‌ وحشي‌ (نوعي‌ يونجه‌ يا شَبدر)، براي‌ تسكين‌ دردهاي‌ مثانه‌.حكيمان‌ سپسينِ دورة‌ اسلامي‌، با التقاط‌ از نوشته‌هاي‌ حكماي‌ يونانيِ ديگر يا شايد گاهي‌ از روي‌ تجربة‌ شخصي‌، خواص‌ ديگري‌ به‌ خواص‌ مذكور افزوده‌اند، كه‌ در اينجا مطالب‌ «جديد» دو تن‌ از ايشان‌ را به‌ اختصار ذكر مي‌كنيم‌. ابوموفق‌ هروي‌ (همانجا) مي‌نويسد كه‌ طبع‌ خبّازي‌ «سرد و تر است‌ اندر درجة‌ اول‌... سينه‌ ] را [ نرم‌ كُنَد و (تخمش‌) سُعال‌ ] = سُرفه‌ [ ] را [ كه‌ از گرمي‌ و خشكي‌ خيزد، بنشاند». حكيم‌ مؤمن‌ تنكابني‌ در تحفة‌ المؤمنين‌ (تأليف‌ در 1080) چنين‌ مي‌افزايد (ص‌ 329ـ330): «مطبوخ‌ شاخه‌هاي‌ آن‌ با شِكَر براي‌ جَرَب‌، زخم‌ روده‌، زَحير ، سوزش‌ مثانه‌، درد سِپُرز، و يرقان‌ سودمند است‌. دانه‌هاي‌ آن‌ كه‌ سرد وتر و لعابدار است‌، مليّن‌ است‌ و سودمند براي‌ سرفة‌ گرم‌ و خشك‌، زخم‌ گُرده‌ و مثانه‌، و گرفتگي‌ صدا؛ حُقنه‌ با مطبوخ‌ دانه‌ها براي‌ سوزش‌ روده‌ها و زهدان‌، و خوردن‌ آن‌ مطبوخ‌ با انگبين‌ براي‌ درد جگر؛ ضماد با آنها براي‌ آماسهاي‌ گرم‌. مقدار خوراكش‌ تا پنج‌ دِرْهَم‌ است‌، و بَدَلش‌ ( رجوع كنيد به بَدَل‌ (3) * ) تخم‌ خطمي‌». از اين‌ همه‌ موارد استعمال‌، در روزگار ما فقط‌ اين‌ خواصّ درماني‌ را براي‌ ملوخيا ذكر كرده‌اند، كه‌ به‌ نوشتة‌ چندتن‌ از دانشمندان‌ جديد چنين‌ است‌ (به‌ترتيب‌ تاريخ‌ تأليف‌): ا. ليتره‌ (1893؛ واژة‌ mauve ، شامل‌ هم‌ م‌. رتونديفوليا و هم‌ م‌. سيلوستريس‌ ): «انواع‌ آن‌ مليّن‌ و ملطّف‌ اند؛ با برگهاي‌ آنها دَمكرده‌هايي‌ لعابدار و ضمادهايي‌ مي‌سازند... خيساندة‌ برگهاي‌ آنها براي‌ درمان‌ عوارض‌ ريوي‌، مثلاً نَزْلة‌ ريوي‌ به‌كار مي‌رود.» ه . فيلد (1937؛ هوپر، تعليقات‌ فيلد، ص‌139): «خيساندة‌ لعابدار و مُبرّد پنيركها را براي‌ درمان‌ سرفه‌ و مخلوط‌ با گل‌ بنفشه‌، نيلوفر آبي‌ سفيد ، عُنّاب‌، سپستان‌ و خارِشتر گاهي‌ به‌عنوان‌ مُسهل‌ تجويز مي‌كنند.» م‌. مايرهوف‌ (1940؛ ابن‌ ميمون‌ ، تعليقات‌، ش‌ 229، ص‌ 390): «... گياهي‌ است‌ بسيار فراوان‌ در سوريه‌، فلسطين‌، مصر و كشور مغرب‌. ميوه‌هاي‌ لعابدار آن‌ را مي‌خورند. اين‌ دانه‌ها مُسهل‌ خفيفي‌ است‌.» هر دو نوع‌ مذكورِ مالوا در شمار داروهاي‌ ضد اسهال‌ خوني‌ در > فارماكوپة‌ ] بنياد ملّيِ [ هَمدرد < (1970) مذكور است‌ (ص‌ 51)؛ دربارة‌ م‌. سيلوستريس‌ (ص‌ 400): «همة‌ اجزاي‌ آن‌ لعاب‌ بسيار دارد؛ ملطّف‌، مبرّد، پَلَشت‌ بَر و مليّن‌ است‌. براي‌ درمان‌ بيماريهاي‌ شُش‌ و مجراي‌ پيشاب‌ به‌كار مي‌رود؛ گلها و دانه‌هاي‌ آن‌ براي‌ سياه‌ سرفه‌ سودمند است‌.» صفي‌زاده‌ (1361 ش‌/1972): «در ميان‌ كُردها، دَمكردة‌ آن‌ را براي‌ تسكين‌ درد، سرفه‌ و سرماخوردگي‌ مصرف‌ مي‌كنند» (همانجا).منابع‌: ابو ريحان‌ بيروني‌، كتاب‌ الصيدنة‌ في‌الطب‌ ، چاپ‌ عباس‌ زرياب‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ علي‌ بن‌ حسين‌ انصاري‌ شيرازي‌، اختيارات‌ بديعي‌ (قسمت‌ مفردات‌)، چاپ‌ محمدتقي‌ مير، تهران‌ 1371 ش‌؛ محمدحسين‌ بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمدمعين‌، تهران‌ 1342 ش‌؛ محمد مؤمن‌ بن‌ محمدزمان‌ حكيم‌ مؤمن‌، تحفة‌ حكيم‌ مؤمن‌ ، تهران‌ ?] 1402 [ ؛ ديوسكوريدس‌، هيولي‌الطبّ في‌ الحشائش‌ و السموم‌ ، ترجمة‌ اِصْطِفَن‌ بن‌ بسيل‌ و اصلاح‌ حنين‌ بن‌ اسحاق‌، چاپ‌ سزار ا. دوبلر و الياس‌ تِرِس‌، تطوان‌ 1952؛ علي‌ زرگري‌، گياهان‌ داروئي‌ ، ج‌ 1، تهران‌ 1368 ش‌؛ صديق‌ صفي‌زاده‌، طب‌ سنتي‌ در ميان‌ كردان‌ ، تهران‌ 1361 ش‌؛ احمد مرعشي‌، واژه‌نامة‌ گويش‌ گيلكي‌، به‌انضمام‌ اصطلاحات‌ و ضرب‌المثل‌هاي‌ گيلكي‌ ، رشت‌ 1363 ش‌؛ موفق‌ بن‌ علي‌ هروي‌، الابنية‌ عن‌ حقايق‌ الادوية‌ ، تصحيح‌ احمد بهمنيار، چاپ‌ حسين‌ محبوبي‌ اردكاني‌، تهران‌ 1346 ش‌؛Pedanius Dioscorides, The Greek herbal of Dioscorides , tr. John Goodyer, 1655, ed. R. T. Gunther, Oxford 1934; Hamdard pharmacopoeia of Eastern medicine , Karachi 1970; David Hooper, Useful plants and drugs of Iran and Iraq , with notes by Henry Field, ed. B. E. Dahlgren, Chicago 1937; Ahmed Issa, Dictionnaire des noms des plantes en latin, fran µ ais, anglais et arabe , Cairo 1930; ـmile Littrإ, Dictionnaire de mإdecine, de chirurgie, de pharmacie..., 17th ed., Paris 1893; Maفmonide, S § arh ¤ asma ¦ Ý al- ـ uqqa ¦ r شرح‌ أسماء العار (L'explication des noms de drogues), un glossaire de matiةre mإdicale..., tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo 1940; Ahmad Parsa, Flore de l'Iran , vol. 8, Tehran 1960; I. Riedl, Malvaceae ) = Flora Iranica , no. 120), Graz 1976.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

منيژه‌ قره‌ زاده‌ و هوشنگ‌ اعلم‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده