پنجره‌
معرف
پنجره‌ ،# دريچه‌ و شكافي‌ بر ديوار و گاه‌ سقف‌ ساختمان‌، براي‌ تهويه‌ و تأمين‌ نور.
متن
پنجره‌ ، دريچه‌ و شكافي‌ بر ديوار و گاه‌ سقف‌ ساختمان‌، براي‌ تهويه‌ و تأمين‌ نور.ويژگيهاي‌ پنجره‌، از جمله‌ شكل‌ و اندازة‌ آن‌، و نحوة‌ كاربردش‌، بسته‌ به‌ شرايط‌ اقليمي‌ و وضع‌ فرهنگي‌ هر منطقه‌ متفاوت‌ بوده‌ است‌. واژة‌ پنجره‌ از Panjara سانسكريت‌ به‌ معناي‌ قفس‌ (مونير ـ ويليامز ، ص‌ 575) گرفته‌ شده‌ و در اردو به‌ صورت‌ Pinjra به‌ همين‌ معنا آمده‌ است‌ (شهريار نقوي‌، ذيل‌ «پنجرا»). اين‌ واژه‌ به‌معناي‌ دريچة‌ مشبك‌ احتمالاً از قرن‌ چهارم‌ به‌ بعد وارد زبان‌ فارسي‌ شده‌ است‌ (دهخدا، ذيل‌ واژه‌؛ برهان‌، ذيل‌ «پنجر») و ظاهراً بعدها معنايي‌ عام‌ يافته‌ و به‌ هر نوع‌ دريچه‌ اعم‌ از مشبك‌ و غيرمشبك‌ و با هر نوع‌ جنس‌ اطلاق‌ شده‌ است‌. در دورة‌ زنديه‌ و قاجاريه‌، پنجره‌ به‌معناي‌ دريچه‌هاي‌ مشبك‌ فلزي‌ به‌ كار رفته‌ است‌. واژة‌ روزن‌، از روچن‌ پهلوي‌ به‌معناي‌ سوراخي‌ كه‌ از آن‌ نور و هوا داخل‌ اتاق‌ مي‌شود، پيش‌ از پنجره‌ در زبان‌ فارسي‌ رايج‌ بوده‌ (دهخدا، ذيل‌ «روزن‌») و احتمالاً به‌ دريچه‌هاي‌ غيرمشبك‌ اطلاق‌ مي‌شده‌ است‌. در دوره‌هاي‌ بعد انواع‌ خاصي‌ از پنجره‌ها را به‌ اين‌ نام‌ خوانده‌اند ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌). واژة‌ اُرسي‌ نيز به‌ نوعي‌ پنجرة‌ چوبي‌ رايج‌ در دورة‌ زنديه‌ و قاجاريه‌ اطلاق‌ مي‌شود ( رجوع كنيد به سطور بعد). همچنين‌ واژه‌هايي‌ چون‌ پاچنگ‌ (دهخدا، ذيل‌ همين‌ واژه‌؛ پيرنيا، ص‌317)، دارْاَفزين‌ (پنجره‌هايي‌ با صفحة‌ مشبك‌ چوبي‌) فَخْرومَدْيَن‌ (پنجره‌هايي‌ با صفحة‌ مشبك‌ آجري‌) در دورة‌ زنديه‌ و قاجاريه‌ آمده‌ است‌ (عطارزاده‌، ص‌40).در معماري‌ اوايل‌ دورة‌ اسلامي‌ كاربرد پنجره‌ اندك‌ و معمولترين‌ نوع‌ آن‌ ــ در سرزمينهاي‌ عربي‌ ــ كُوّه‌ بود. كوّه‌ دريچه‌اي‌ كوچك‌ و باريك‌ بود كه‌ غالباً نزديك‌ سقف‌ ساخته‌ مي‌شد (د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ «دار»؛ غالب‌، ذيل‌ «كوَّ»). ظاهراً رعايت‌ حريم‌ خصوصي‌ ديگران‌، از دلايل‌ كاربرد اندك‌ پنجره‌ در معماري‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌. بنابر روايتي‌، اتاق‌ خارجة‌بن‌ حُذافه‌ در فسطاط‌ پنجره‌هايي‌ به‌سوي‌ كوچه‌ داشت‌ و هنگامي‌ كه‌ خبر آن‌ به‌ عمر رسيد، ناظري‌ فرستاد تا در صورت‌ اشراف‌ به‌ بيرون‌ آنها را خراب‌ كنند (ابن‌دقماق‌، قسم‌ 1، ص‌6). واژة‌ كوّه‌ نيز مانند روزن‌ در زبان‌ فارسي‌ معنايي‌ خاص‌ يافته‌ و امروزه‌ تنها به‌ پنجره‌هايي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ بيشتر در مأذنه‌ها تعبيه‌ مي‌شود (شهابي‌، ذيل‌ «كوّه‌»). واژه‌هاي‌ نافذه‌ ، قَمَريه‌ ، قَنْدَليه‌ ( رجوع كنيد به سطور بعد) و مشربيه‌ * نيز براي‌ انواع‌ مختلف‌ پنجره‌ در دوره‌هاي‌ بعد و در سرزمينهاي‌ عربي‌ به‌كار رفته‌ است‌.پنجره‌ در قلعه‌ها، قصرها، مساجد و بناهاي‌ عمومي‌ براي‌ گسترش‌ زاوية‌ ديد از سمت‌ خارج‌ گشاد و بزرگ‌، و براي‌ ممانعت‌ از تابش‌ مستقيم‌ نور خورشيد از داخل‌ تنگ‌ و كوچك‌ ساخته‌ مي‌شد، چنانكه‌ در قصر الزهراء (ح قرن‌ چهارم‌) عرض‌ برخي‌ از پنجره‌هاي‌ قصر از داخل‌ نيم‌ متر و از خارج‌ دو برابر بود (غالب‌، ذيل‌ «نافذه‌»). پنجرة‌ باروهاي‌ قلاع‌ و دژها كه‌ به‌ مزغَل‌ شهرت‌ داشت‌، از خارج‌ تنگ‌ و از داخل‌ گشاد ساخته‌ مي‌شد (رزق‌، ذيل‌ «نافذه‌»؛ نيز رجوع كنيد به قلعه‌ * ). پيداست‌ كه‌ احداث‌ اين‌ نوع‌ پنجره‌ها تنها در ديوارهاي‌ ضخيم‌ ممكن‌ بود.دربارة‌ كاربرد شيشه‌ در پنجره‌ اطلاعات‌ اندكي‌ وجود دارد.سابقة‌ صنعت‌ شيشه‌سازي‌ در مصر و بين‌النهرين‌ و سوريه‌ به‌ پيش‌ از اسلام‌ بازمي‌گردد (حسن‌ و هيل‌، ص‌204)، ازينرو احتمالاً از دورانهاي‌ قديم‌ شيشه‌ در ساخت‌ پنجره‌ به‌كار گرفته‌ مي‌شده‌ است‌. افزون‌ بر اين‌، گمان‌ مي‌رود كه‌ بناي‌ قبة‌الصخره‌ * (تاريخ‌ احداث‌: 72) داراي‌ پنجره‌هاي‌ مشبكي‌ از مرمر با شيشه‌هاي‌ رنگين‌ بوده‌ است‌. مسجد جامع‌ دمشق‌ (96ـ97) نيز شماري‌ پنجرة‌ شيشه‌اي‌ مشبك‌ و رنگارنگ‌ داشت‌ كه‌ هنگام‌ تابش‌ خورشيد، نور ملايمي‌ را به‌ داخل‌ عبور مي‌داد (پاپادوپولو، ص‌39، 225). در بناي‌ كاخ‌ بلكوارا (نيمة‌ نخست‌ سدة‌ سوم‌) پنجره‌ها داراي‌ شيشه‌هاي‌ بزرگ‌ به‌ رنگهاي‌ اخرايي‌ روشن‌ و تيره‌ و آبي‌ و سبز تيره‌ بود كه‌ با قابهاي‌ دايره‌اي‌ تزيين‌ شده‌ بود ( رجوع كنيد به بُلكوارا * ). برخي‌ بر اين‌ باورند كه‌ ساخت‌ پنجره‌هاي‌ شيشه‌اي‌ در مصر و سوريه‌ از قرن‌ هفتم‌ به‌ بعد رواج‌ يافته‌ است‌ ( هنر اسلامي‌ ، ص‌ 196). با وجود اين‌، شواهد حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ در قرن‌ ششم‌ مسلمانان‌ كاربرد شيشه‌ را در پنجره‌، در صِقِليه‌ متداول‌ ساختند (مظاهري‌، ص‌375). بر روي‌ تكه‌ شيشه‌اي‌ كه‌ از پنجره‌اي‌ متعلق‌ به‌ اندكي‌ پيش‌ از هجوم‌ مغول‌ به‌ جاي‌ مانده‌ است‌، آثار طلاكاري‌ و نقاشي‌ ديده‌ مي‌شود (لم‌، ص‌ 15، و تصوير ش‌45). از دورة‌ تيموريان‌ نيز تكه‌هايي‌ از شيشة‌ نازك‌ و رنگين‌ به‌دست‌ آمده‌ است‌ كه‌ كاربرد وسيع‌ شيشه‌ را در پنجره‌هاي‌ مشبك‌ گچي‌ نشان‌ مي‌دهد (ويلبر و گلمبك‌، ص‌ 188؛ نيز رجوع كنيد به شيشه‌/ شيشه‌گري‌ * ).در معماري‌ دورة‌ امويان‌ كه‌ از معماري‌ يوناني‌ و روم‌ شرقي‌ متأثر بوده‌ است‌، با پنجره‌هاي‌ مشبك‌ در مساجد بزرگ‌ روبرو مي‌شويم‌ (پاپادوپولو، ص‌15) و پنجره‌ از اين‌ دوره‌ به‌ بعد است‌ كه‌ جنبة‌ كاربردي‌ ـ تزييني‌ پيدا مي‌كند، چنانكه‌ قبة‌الصخره‌ داراي‌ پنجره‌هاي‌ داخلي‌ و بيروني‌ با فاصلة‌ حدود 30ر1 متر، نزديك‌ به‌ سقف‌ و با صفحات‌ مشبكي‌ از مرمر، شيشه‌هاي‌ رنگين‌ و تزيينات‌ فراوان‌ بوده‌ است‌ (همان‌، ص‌39؛ كرسول‌، ص‌38). مسجد جامع‌ دمشق‌ نيز داراي‌ پنجره‌هايي‌ در ديوار و گردنة‌ گنبد است‌ كه‌ با شبكه‌هايي‌ از طرحهاي‌ هندسي‌ و گياهي‌ سنگي‌ و گچي‌ پوشيده‌ شده‌اند (پاپادوپولو، ص‌ 225؛ هيلن‌برند، ص‌ 121). همچنين‌ مسجدجامع‌ قرطبه‌ (161 ـ 169) داراي‌ گنبدي‌ مشبك‌ براي‌ تأمين‌ روشنايي‌ فضاي‌ مسجد است‌ (هيلن‌برند، ص‌ 123ـ124).در مسجد سامرا كه‌ در 232 در دورة‌ عباسيان‌ ساخته‌ شده‌ است‌، 24 پنجره‌ در قسمت‌ بالاي‌ ديوار قبله‌ در زير اِفْريز و نزديك‌ به‌ سقف‌ بنا وجود دارد. نماي‌ خارجي‌ اين‌ پنجره‌ها به‌ صورت‌ دريچة‌ مستطيل‌ باريك‌ و تنگ‌ است‌ كه‌ در داخل‌ به‌ ابعاد بزرگتر ختم‌ مي‌شود. اين‌ پنجره‌ها با قوسهاي‌ دندانه‌اي‌ دالبري‌، كه‌ قاب‌ مستطيل‌ شكلي‌ دور تا دور آنها را فرا گرفته‌ است‌، تزيين‌ شده‌اند (عميد، ص‌ 140 ـ 142). ديوارهاي‌ خارجي‌ مسجد ابن‌طولون‌ در قاهره‌ (263ـ265) هم‌ با طاقنماهاي‌ مدور پنجره‌دار تقسيم‌بندي‌ شده‌ است‌. در تزيينات‌ گچي‌ ديوارها، هلالها و پنجره‌هاي‌ اين‌ مسجد از روش‌ قالبگيري‌ و برش‌ مايل‌ در كنده‌كاري‌ چوب‌ و تكرار يك‌ طرح‌ استفاده‌ شده‌ است‌ (كونل‌، ص‌ 32ـ33).در معماري‌ مصر دورة‌ فاطمي‌ پنجره‌هاي‌ معروف‌ به‌ قمريّه‌ و قندليه‌ اهميت‌ ويژه‌اي‌ دارد. اين‌ پنجره‌ها پوششهايي‌ از سنگ‌ يا گچ‌ مشبك‌ يا چوب‌ خراطي‌ شده‌ با شيشه‌هاي‌ رنگين‌ دارند. پنجره‌هاي‌ قندليه‌ به‌ دو صورت‌ بنا مي‌شد: در پنجره‌هاي‌ قندلية‌ ساده‌، يك‌ جفت‌ پنجرة‌ مستطيلي‌ با دو آستانة‌ مستوي‌ يا قوسي‌، به‌ نام‌ پنجره‌هاي‌ دوقلو، در كنارهم‌ساخته‌مي‌شدودربالاي‌هريك‌ پنجره‌اي‌ دايره‌ يا بيضي‌ شكل‌، به‌ نام‌ قمريّه‌، تعبيه‌ مي‌گرديد؛ در پنجره‌هاي‌ قندلية‌ مركب‌ بيش‌ از دو پنجره‌، با قوس‌ يا بدون‌قوس‌، در كنار هم‌ ساخته‌ مي‌شد و در بالاي‌ آنها پنجره‌هاي‌ دايره‌اي‌ يا بيضي‌ در دو رديف‌، در رديف‌ پايين‌ دو پنجره‌ و در رديف‌ بالا يك‌ يا چند پنجره‌، قرار مي‌گرفت‌. غالباً قمريّه‌هاي‌ منفردِ دايره‌اي‌ شكل‌، در ديوار قبله‌ و بالاي‌ محراب‌ تعبيه‌ مي‌شد (رزق‌، همانجا). نمونه‌اي‌ از اين‌ نوع‌ پنجره‌ها را مي‌توان‌ در ديوارهاي‌ مسجد الازهر (كونل‌، تصوير ش‌20) و مسجد سلطان‌حسن‌ (بوركهارت‌، تصوير ش‌127، 132) مشاهده‌ كرد.اصطلاح‌پنجرة‌قمريّه‌دردورة‌مماليك‌برپنجره‌هايي‌دلالت‌ مي‌كرد كه‌ با پوششهايي‌ مشبك‌ از گچ‌، سنگ‌ يا چوب‌ خراطي‌شده‌پوشانده مي‌شد كه‌دراين‌ صورت‌ گاه‌ به‌ آن‌ قمريّة‌ خرگاه‌ نيز مي‌گفتند. قمريّه‌ نيمكره‌اي‌ بود (رزق‌، همانجا). در اين‌ دوره‌، در داخلِ سكنجها از پنجره‌هاي‌ بيشتري‌ استفاده‌ مي‌شد و قمريّه‌ها نيز تزيينات‌ بيشتري‌ يافت‌. پنجره‌هاي‌ دوقلو يا سه‌ قلو ساده‌، بلند و داراي‌ قوسي‌ شكسته‌ بود. نمونة‌ آن‌ را مي‌توان‌ در نماي‌ گنبد قلاوون‌ (683) مشاهده‌ كرد. در اين‌ مسجد مصالح‌ ساختماني‌ مختلف‌ در قرنيز پنجره‌ها، شكل‌ مضرس‌ درهم‌ فرورفتة‌ زيبايي‌ ايجاد مي‌كند. قاب‌ پنجره‌ها در اين‌ بنا اغلب‌ نوك‌دار و با يك‌ رف‌ به‌ هم‌ پيوسته‌اند (همانجا؛ كونل‌، ص‌ 13 و تصوير ش‌46؛ پاپادوپولو، ص‌ 85). دريچة‌ پشت‌ پنجره‌ها در اين‌ دوره‌ مانند منبر مسجد با قطعات‌ حكاكي‌ شده‌ از چوب‌ يا عاج‌ تزيين‌ مي‌شـده‌ است‌ (كونل‌، ص‌ 136).نوعي‌ پنجرة‌ بيرون‌ آمدة‌ چوبي‌ به‌ نام‌ مشربيه‌ نيز در طبقه‌هاي‌ فوقاني‌ ساختمانهاي‌ مسكوني‌، بويژه‌ در مواردي‌ كه‌ نماي‌ ساختمان‌ به‌ سمت‌ گذر عمومي‌ بود، نصب‌ مي‌شد كه‌ تمام‌ سطوح‌ آن‌ چوبي‌ و غالباً بر كل‌پا(كنسول‌) هايي‌ چوبي‌ متكي‌ بود. از آنجا كه‌ در بيشتر موارد سطح‌ بازشو اين‌ پنجره‌ها مشبك‌ بود، افراد از داخل‌ اتاق‌، بدون‌ آنكه‌ ديده‌ شوند، به‌ بيرون‌ اشراف‌ داشتند (لوكك‌ ، ص‌ 121؛ رمون‌، ص‌ 64، 88).در معماري‌ عثماني‌ نورگيرهايي‌ در گردنة‌ گنبد بناها مشاهده‌ مي‌شود. اين‌ طرح‌ در بناي‌ مسجد اولوجامع‌، تعداد زيادي‌ از مساجد آناطولي‌ و اولين‌ مسجدي‌ كه‌ در روم‌ايلي‌ احداث‌ گرديده‌ استفاده‌ شده‌ است‌ (كونل‌، ص‌226). سنان‌ ــ كه‌ در 978 ـ 984 مسجد سليميه‌ را در ادرنه‌ بنا كرد ــ براي‌ كاهش‌ سنگيني‌ گنبد، پنجره‌هاي‌ زيادي‌ در آن‌ ساخت‌ (همان‌، ص‌229). در اين‌ مسجد، هر ساقة‌ گنبد داراي‌ 32 پنجرة‌ هلالي‌ بسيار بلند است‌ (پاپادوپولو، ص‌ 80).در معماري‌ هند در دورة‌ گوركانيان‌، پنجره‌هاي‌ برجسته‌ بسيار ديده‌ مي‌شوند كه‌ يكي‌ از بهترين‌ نمونه‌هاي‌ آن‌ پنجره‌هاي‌ عمارتي‌ پنج‌ طبقه‌ به‌نام‌ هوا محل‌ در جيپور است‌ كه‌ با تركيبي‌ خاص‌ طراحي‌ و ساخته‌ شده‌ و نماي‌ بيروني‌ را بسيار جالب‌ توجه‌ كرده‌ است‌. در اين‌ بنا، هريك‌ از فضاهاي‌ رو به‌ بيرون‌ سه‌ پنجره‌ با سقفي‌ منحني‌ شكل‌ دارد كه‌ پنجرة‌ مياني‌ از دو پنجرة‌ ديگر بزرگتر است‌ (كخ‌، ص‌ 132).از ايران‌ باستان‌ پنجره‌اي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌ تا بتوان‌ چگونگي‌ آن‌ را دريافت‌. تنها مي‌دانيم‌ كه‌ به‌ فرمان‌ شاهان‌ هخامنشي‌ چوبهاي‌ سخت‌ را از راههاي‌ دور مي‌آوردند كه‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ به‌ مصرف‌ در و پنجره‌ مي‌رسيده‌ است‌. افزون‌ بر آن‌، از زر و سيم‌ و عاج‌ و مصالح‌ تزييني‌ ديگر نيز در آرايش‌ پنجره‌ استفاده‌ مي‌شده‌ است‌ (پيرنيا، ص‌ 347). با توجه‌ به‌ برخي‌ شواهد، چارچوب‌ پنجره‌هاي‌ به‌كار رفته‌ در بناي‌ تخت‌جمشيد از تخته‌ سنگهاي‌ يكپارچه‌ تراشيده‌ شده‌ بوده‌ است‌ (پوپ‌، ص‌ 33). در قسمتي‌ ديگر از اين‌ بنا، آثاري‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ حاكي‌ از وجود نورگيرهاي‌ سقفي‌ است‌ (پيرنيا، ص‌316ـ317).در ايران‌ پس‌ از اسلام‌ در تمام‌ دوره‌ها بناهايي‌ متأثر از معماري‌ ايراني‌ ساخته‌ شده‌ كه‌ در آنها پنجره‌هاي‌ مشبك‌ در ديوار، سقف‌ و گنبدها به‌كار رفته‌ است‌. از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ نورگيرهاي‌ مسجد تاري‌ خانه‌ * (سدة‌ دوم‌)، مقبرة‌ الجايتو در دورة‌ ايلخانان‌ و پنجره‌هاي‌ مشبك‌ بقعة‌ شيخ‌صفي‌الدين‌ اردبيلي‌ * اشاره‌ كرد.معمولترين‌ نوع‌ پنجره‌ در معماري‌ ايران‌، پنجره‌هاي‌ دو لته‌ (دو لنگه‌) يا چند لته‌ بود كه‌ هر لتة‌ آن‌ غالباً روي‌ يك‌ پاشنه‌ و يك‌ ميلة‌ چوبي‌ در بالا و پايين‌ مي‌چرخيد. در پنجره‌هاي‌ چند لنگه‌، گاهي‌ يك‌ يا چند لنگه‌ را به‌ صورت‌ ثابت‌ و شماري‌ از لنگه‌ها را به‌ صورت‌ بازشو مي‌ساختند (سلطان‌زاده‌، ص‌ 21)، گونه‌اي‌ از پنجره‌ها را نيز به‌ صورت‌ قدي‌ و از سطح‌ كف‌ اتاق‌ يا اندكي‌ بالاتر مي‌ساختند كه‌ به‌ در ـ پنجره‌ معروف‌اند. بسياري‌ از پنجره‌هاي‌ اتاقهاي‌ اصلي‌ را به‌ اين‌ صورت‌ مي‌ساختند تا هنگامي‌ كه‌ روي‌ زمين‌ مي‌نشستند، بتوانند فضاي‌ بيرون‌ را ببينند. برخي‌ از اين‌ گونه‌ در ـ پنجره‌ها درِ ورودي‌ اتاق‌ نيز بود. در نواحي‌ كويري‌ غالباً اندازه‌ و نوع‌ اتاقها را با تعداد در يا در ـ پنجره‌هاي‌ آنها (سه‌ دري‌، پنج‌ دري‌ و مانند آن‌) مشخص‌ مي‌كردند (همان‌، ص‌21ـ22).از انواع‌ ديگر پنجره‌، بيشتر در دوران‌ زنديه‌ و قاجاريه‌، كه‌ از نظر هنري‌ بسيار حائز اهميت‌ است‌، نوعي‌ پنجرة‌ چوبي‌ دو لنگه‌ به‌ نام‌ اُرسي‌ است‌. دربارة‌ ريشة‌ اين‌ واژه‌ اختلاف‌نظر وجود دارد. به‌ نوشتة‌ پيرنيا (ص‌355ـ356) اور به‌ معناي‌ بالاست‌ و اُرسي‌ يعني‌ پنجره‌هايي‌ با لنگه‌هاي‌ بازشو بالارونده‌. بنا به‌ گفتة‌ فره‌وشي‌ (به‌ نقل‌ پيرنيا، همانجا) اين‌ كلمه‌ از ارو يا اروس‌ ( arus ) پهلوي‌ گرفته‌ شده‌ و به‌ معناي‌ سفيد و روشنايي‌ است‌ (قس‌ دهخدا، ذيل‌ همين‌ واژه‌، كه‌ ارسي‌ را برگرفته‌ از كلمة‌ روس‌ دانسته‌ است‌). لنگه‌هاي‌ اين‌ پنجره‌ به‌جاي‌ حركت‌ بر حول‌ محور پاشنه‌، در درون‌ يك‌ چارچوب‌ به‌ سمت‌ بالا و پايين‌ حركت‌ مي‌كند. ارسي‌ غير از چارچوب‌ به‌ سه‌ قسمتِ آستانه‌، طبقة‌ پايين‌ يعني‌ لنگه‌هاي‌ بازشونده‌، و قسمت‌ بالا كه‌ مخفي‌كنندة‌ لنگه‌هاست‌ تقسيم‌ مي‌شود. قسمت‌ بالا به‌صورت‌ دو جداره‌ ساخته‌ مي‌شود تا هنگامي‌ كه‌ لنگه‌ها بالا كشيده‌ مي‌شوند در ميان‌ جداره‌ها پنهان‌ شده‌ منظرة‌ نامناسبي‌ به‌ اتاق‌ ندهد. ارسيها معمولاً يكي‌ از اضلاع‌ چهارگانة‌ اتاق‌ را تشكيل‌ مي‌داد و از كف‌ اتاق‌ تا سقف‌ ادامه‌ پيدا مي‌كرد. سطح‌ پنجره‌هاي‌ ارسي‌ غالباً از شبكه‌هاي‌ چوبي‌ با نقشهاي‌ هندسي‌ بسيار ظريف‌ و زيبا به‌ صورت‌ گره‌سازي‌ يا قواره‌بندي‌ و با استفاده‌ از قطعه‌هاي‌ شيشة‌ رنگي‌ يا ساده‌ ساخته‌ مي‌شد (همان‌، ص‌ 21 ـ 26؛ عطارزاده‌، ص‌33). بنجامين‌ در وصف‌ اين‌ نوع‌ پنجره‌ در سفرنامة‌ خود (ص‌59) مي‌نويسد: ايرانيان‌ به‌جاي‌ آنكه‌ براي‌ اتاقهاي‌ خود به‌ شيوة‌ غربي‌ چندين‌ پنجره‌ بسازند، همه‌ را يكجا جمع‌ كرده‌ يك‌ پنجرة‌ بزرگ‌ يا در كه‌ از سقف‌ تا كف‌ اتاق‌ مي‌رسد براي‌ اتاق‌ در نظر مي‌گيرند و اين‌ پنجرة‌ بزرگ‌ را با قابهاي‌ مختلف‌ به‌ سه‌ يا چهار قسمت‌ تقسيم‌ مي‌كنند و در هر قسمت‌ با به‌كاربردن‌ شيشه‌هاي‌ رنگي‌ كوچك‌، نماي‌ خارجي‌ و داخلي‌ زيبايي‌ براي‌ اتاق‌ فراهم‌ مي‌آورند. ارسي‌ در شهرهاي‌ مختلف‌ نامهاي‌ گوناگوني‌ دارد؛ براي‌ نمونه‌ در يزد به‌ «درهاي‌ شكم‌ پاره‌» و در قزوين‌ به‌ «درهاي‌ چند چشم‌» موسوم‌ است‌. از جمله‌ بناهاي‌ داراي‌ ارسي‌ مي‌توان‌ به‌ ارگ‌ كريمخاني‌، خانة‌ محتشم‌، بناي‌ ديوانخانه‌ و باغ‌ دولت‌آباد اشاره‌ كرد (عطارزاده‌، ص‌34).نوعي‌ پنجره‌ به‌نام‌ روزن‌ ( رجوع كنيد به سطور پيشين‌) نيز براي‌ نورگيري‌ يا تهويه‌ غالباً در بالاي‌ درها و پنجره‌ها ساخته‌ مي‌شد. روزن‌ كه‌ با چوب‌ يا گچ‌ يا سفال‌ ساخته‌ مي‌شد، اغلب‌ ثابت‌ بود (پيرنيا، ص‌ 352؛ سلطان‌زاده‌، ص‌ 26ـ27). روزن‌ جنبة‌ تزييني‌ نيز داشت‌ و گاه‌ داراي‌ قوس‌ هلالي‌ و شكسته‌ و گاه‌ ساده‌ و چهارگوش‌ بود و طرحهاي‌ قواره‌بري‌ با شيشه‌هاي‌ رنگي‌ در آن‌ به‌كار مي‌رفت‌. براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ بالاي‌ درهاي‌ مدرسه‌ و مسجد سپهسالار و ورودي‌ و نماي‌ كاخ‌ ابيض‌ در تهران‌، خانة‌ قزوينيها و خانة‌ امجد در سنندج‌ اشاره‌ كرد. در خانة‌ زينت‌الملك‌ در شيراز روزنها تنها جنبة‌ تزييني‌ دارد و به‌ صورت‌ قطعة‌ هلالي‌شكلي‌ از لنگه‌هاي‌ در سربرآورده‌ و طرح‌ معرق‌كاري‌ با خطوط‌ اسليمي‌ به‌ صورت‌ جالبي‌ در بالاي‌ آنها به‌ اجرا درآمده‌ است‌. در خانة‌ شيخ‌الاسلام‌ اصفهان‌ نيز روزن‌ مستطيلي‌ است‌ (عطارزاده‌، ص‌129ـ130).گاه‌ به‌ حفره‌هاي‌ نورگير ساده‌ و بدون‌ شبكة‌ محافظ‌ و پنجره‌هاي‌ سقفي‌ برخي‌ از فضاها مانند راستة‌ بازارها، آشپزخانه‌ها و درهاي‌ ورودي‌ خانه‌ها نيز روزن‌ مي‌گفته‌اند (سلطان‌زاده‌، همانجا). از انواع‌ روزنها كه‌ غالباً بر روي‌ پوششهاي‌ گنبدي‌ شكل‌، بويژه‌ در حمامها و بازارها، تعبيه‌ مي‌شود جامخانه‌ است‌. معمولاً بر روي‌ حفره‌هاي‌ سطوح‌ سفالي‌ جامخانه‌ها، شيشه‌ نصب‌ مي‌كردند و هنگام‌ گرما آن‌ را برمي‌داشتند (همان‌، ص‌29؛ پيرنيا، ص‌353).گاه‌ پيرامون‌ پنجره‌ها برخي‌ عناصر معماري‌ مانند ستون‌ (واقعي‌ يا كاذب‌)، مهتابي‌، جان‌پناه‌ و رُخبام‌ (سطحي‌ نواري‌ شكل‌ در بالاترين‌ قسمت‌ دهانه‌) قرار داشت‌. همچنين‌ از انواع‌ تزيينات‌، مانند كاشيكاري‌ و آجركاري‌ و گچبري‌، در اطراف‌ پنجره‌ها استفاده‌ مي‌شده‌ است‌ (سلطان‌زاده‌، ص‌ 190، 210، 214، 218، 222، 230، 246).پس‌ از دورة‌ قاجار، تحت‌تأثير معماري‌ اروپايي‌، ساختن‌ برخي‌ پنجره‌هاي‌ نوين‌ مانند پالادين‌ (پنجره‌اي‌ با سه‌ دهانه‌، دهانة‌ مياني‌ يا طاق‌ قوسي‌ و دو دهانة‌ ديگر با طاقهاي‌ مسطح‌)، سنتوري‌ (نوعي‌ پنجرة‌ مستطيلي‌ كه‌ بالاي‌ آن‌ با قوس‌ و سطوح‌ مثلثي‌ شكل‌ تزيين‌ شده‌ است‌) و نيز پنجره‌ بيرون‌ آمده‌ رواج‌ يافت‌ (همان‌، ص‌74، 76، 88).امروزه‌، پنجره‌ها از مصالحي‌ مانند چوب‌ و آهن‌ و آلومينيوم‌ ساخته‌ مي‌شوند و غالباً با لولا يا به‌ صورت‌ ريلي‌ باز و بسته‌ مي‌گردند.منابع‌: ابن‌دقماق‌، كتاب‌ الانتصار لواسطة‌ عقدالامصار ، بولاق‌ 1310/1893، چاپ‌ افست‌ بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ محمدحسين‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمد معين‌، تهران‌ 1361ش‌؛ سميوئل‌ گرين‌ ويلر بنجامين‌، ايران‌ و ايرانيان‌: عصر ناصرالدين‌شاه‌ ، ترجمة‌ محمدحسين‌ كردبچه‌، تهران‌ 1363ش‌؛ تيتوس‌ بوركهارت‌، هنر اسلامي‌: زبان‌ و بيان‌ ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نيا، تهران‌ 1365ش‌؛ آلكساندر پاپادوپولو، معماري‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ حشمت‌ جزني‌، تهران‌ 1368ش‌؛ آرتور اپهام‌ پوپ‌، معماري‌ ايران‌ ، ترجمة‌ غلام‌حسين‌ صدري‌ افشار، اروميه‌ 1366ش‌؛ محمدكريم‌ پيرنيا، آشنايي‌ با معماري‌ اسلامي‌ ايران‌: ساختمانهاي‌ درون‌شهري‌ و برون‌شهري‌ ، تدوين‌ غلامحسين‌ معماريان‌، تهران‌ 1371ش‌؛ احمد يوسف‌حسن‌ و دانالد ر. هيل‌، تاريخ‌ مصور تكنولوژي‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ ناصر موفقيان‌، تهران‌ 1375ش‌؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زيرنظر محمد معين‌، تهران‌ 1325ـ1359ش‌؛ عاصم‌ محمد رزق‌، معجم‌ مصطلحات‌ العمارة‌ و الفنون‌ الاسلامية‌ ، ] قاهره‌ [ 2000؛ آندره‌ رمون‌، مقدمه‌اي‌ بر شهرهاي‌ بزرگ‌ عربي‌ ـ اسلامي‌ در قرنهاي‌ 10 تا 12 هجري‌ ، ترجمة‌ حسين‌ سلطان‌زاده‌، تهران‌ 1370ش‌؛ حسين‌ سلطان‌زاده‌، پنجره‌هاي‌ قديمي‌ تهران‌ ، تهران‌ 1375ش‌؛ قتيبه‌ شهابي‌، زخارف‌ العمارة‌ الاسلامية‌ في‌ دمشق‌ ، دمشق‌ 1996؛ سيد باحيدر شهريار نقوي‌، فرهنگ‌ اردو ـ فارسي‌ ، لاهور 1993؛ عبدالكريم‌ عطارزاده‌، «آرايه‌هاي‌ چوبي‌ در معماري‌ اسلامي‌ ايران‌: دوره‌هاي‌ زنديه‌ و قاجاريه‌»، پايان‌نامة‌ كارشناسي‌ ارشد باستان‌شناسي‌، دانشكدة‌ علوم‌ انساني‌، دانشگاه‌ تربيت‌ مدرس‌، 1374ش‌؛ طاهر مظفر عميد، العمارة‌ العباسية‌ في‌ سامراء في‌ عهدي‌ المعتصم‌ و المتوكل‌ ، بغداد 1396/1976؛ عبدالرحيم‌ غالب‌، موسوعة‌ العمارة‌ الاسلامية‌ ، بيروت‌ 1408/1988؛ اباكخ‌، معماري‌ هند در دورة‌ گوركانيان‌ ، ترجمة‌ حسين‌ سلطان‌زاده‌، تهران‌ 1373ش‌؛ كاپل‌ آرچيبالد كامرون‌ كرسول‌، الا´ثار الاسلامية‌ الاولي‌ ، نقله‌ الي‌ العربية‌ عبدالهادي‌ عبله‌، دمشق‌ 1404/1984؛ ارنست‌ كونل‌، هنر اسلامي‌ ، ترجمة‌ هوشنگ‌ طاهري‌، تهران‌ 1355ش‌؛ علي‌ مظاهري‌، زندگي‌ مسلمانان‌ در قرون‌ وسطا ، ترجمة‌ مرتضي‌ راوندي‌، تهران‌ 1348ش‌؛ دونالد نيوتن‌ ويلبر و ليزا گلمبك‌، معماري‌ تيموري‌ در ايران‌ و توران‌ ، ترجمة‌ كرامت‌الله‌ افسر و محمديوسف‌ كياني‌، تهران‌ 1374ش‌؛ هنر اسلامي‌ ، زيرنظر هانري‌ مارتن‌، در سبك‌شناسي‌ هنر معماري‌ در سرزمينهاي‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ پرويز ورجاوند، تهران‌ 1368ش‌؛ رابرت‌ هيلن‌ برند، معماري‌ اسلامي‌: فرم‌، عملكرد و معني‌ ، ترجمة‌ ايرج‌ اعتصام‌، تهران‌ 1377ش‌؛EI 2 , s.v. "Da ¦ r" (by G. Marµais); Carl Johan Lamm, Glass from Iran in the National Museum, Stockholm , Stockholm and London 1935; Ronald Lewcock, "Architects, Craftsmen and builders: materials and techniques", in Architecture of the Islamic world: its history and social meaning , ed. George Michell, London 1984;Sir Monier Monier- Williams, A Sanskrit-English dictonary , ed. E. Leumann et al. , Oxford 1979.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سوسن‌ فرهنگي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده