پنج‌انگشت‌
معرف
تچه‌اي‌ با نام‌ علمي‌ ويتكس‌ آگنوس‌ ـ كاستوس‌ (تيرة‌ شاه‌پَسنديان‌ )، به‌ بلندي‌ 5ر1 تا 2 متر، داراي‌ برگهاي‌ مركّب‌ پنجه‌اي‌ معمولاً متشكل‌ از پنج‌ برگچه‌، و دانه‌هايي‌ سياه‌ از حيث‌ شكل‌ و بو و مزه‌ شبيه‌ به‌ فلفل‌، كه‌ در قديم خواصي براي آن ذكر كرده اند (براي وصف گياهشناختي پنج انگشت، نوع هاي ديگر جنس ويتكس در ايران، نامهاي محلي و تصوير آنها رجوع كنيد به ثابتي، ص 762-766)
متن
پنج‌انگشت‌ ، درختچه‌اي‌ با نام‌ علمي‌ ويتكس‌ آگنوس‌ ـ كاستوس‌ (تيرة‌ شاه‌پَسنديان‌ )، به‌ بلندي‌ 5ر1 تا 2 متر، داراي‌ برگهاي‌ مركّب‌ پنجه‌اي‌ معمولاً متشكل‌ از پنج‌ برگچه‌، و دانه‌هايي‌ سياه‌ از حيث‌ شكل‌ و بو و مزه‌ شبيه‌ به‌ فلفل‌، كه‌ در قديم خواصي براي آن ذكر كرده اند (براي وصف گياهشناختي پنج انگشت، نوع هاي ديگر جنس ويتكس در ايران، نامهاي محلي و تصوير آنها رجوع كنيد به ثابتي، ص 762-766).واژگان‌ . نام‌ اين‌ گياه‌، كه‌ معطوف‌ به‌ پنج‌ برگچة‌ برگهاي‌ آن‌ است‌، به‌ صورتهاي‌ گوناگون‌ ــ مثلاً فنجنكشت‌ ، فنجكشت‌ ، بنجكشت‌ ــ در منابع‌ قديم‌ ديده‌ مي‌شود. اشتباه‌ برگچه‌ با برگ‌ (وَرَقَه‌) سبب‌ تعبير و ترجمه‌هاي‌ نادرستي‌ شده‌ است‌؛ مثلاً، اسحاق‌ بن‌ سليمان‌ اسرائيلي‌ (متوفي‌ ح 325؛ ج‌ 2، ص‌134) «فنجنكشت‌» را به‌ معناي‌ «خَمَس‌ وَرَقات‌» و معادل‌ «فنطافلن‌» يوناني‌ ] = پنتافولن‌ ، لفظاً به‌ همان‌ معنا [ دانسته‌، و انطاكي‌ (متوفي‌ 1008؛ ص‌124) واژه‌هاي‌ بنجيكشف‌ و بنطافلن‌ را به‌ معناي‌ «ذوالخمسة‌ الاوراق‌» ] كذا [ («داراي‌ پنج‌ برگ‌») گرفته‌ است‌. بعض‌ حكيمان‌ عرب‌ معناي‌ لفظي‌ درست‌ اين‌ واژه‌هاي‌ معرّب‌ را ذكر كرده‌اند. مثلاً، ابن‌بيطار (متوفي‌ 647؛ ج‌1، ص‌115) مي‌گويد: «تأويل‌ آن‌... ذوالخَمسة‌ أصابع‌ ] كذا؛ = داراي‌ پنج‌ انگشت‌ [ است‌ و كسي‌ كه‌ آن‌ را بنطافلن‌ دانسته‌، غلط‌ كرده‌ است‌» (اشارة‌ ابن‌ بيطار به‌ خلط‌ پنج‌ انگشت‌ با گياه‌ ديگري‌، در يوناني‌ به‌ نام‌ پنتافولن‌ و به‌ نام‌ علمي‌ پتنتيلا ] تيرة‌ سُرخگُليان‌ [ است‌ كه‌ برگ‌ آن‌ هم‌ پنج‌ برگچه‌ مانند انگشتان‌ دست‌ دارد؛ رجوع كنيد به شرح‌ لِكتاب‌ دياسقوريدس‌ في‌ هيولي‌ الطبّ ، ج‌ 2، ص‌ 550، ش‌ 37، توضيحات‌ ديتريش‌ ، ص‌ 551).بجز اين‌ نامهاي‌ معرّب‌، نامهايي‌ عربي‌ نيز براي‌ اين‌ گياه‌ ذكر كرده‌اند، مثلاً: الكّف‌ الجَذْماء (لفظاً، «دست‌ مبتلا به‌ جذام‌»)، فُلفُل‌ الصَّقالِبَة‌ («فلفل‌ اسلاوها»)، فُلَيفِلَة‌ («فلفلك‌»؛ هر سه‌ در ابن‌ ميمون‌، ش‌ 308، ص‌23)، شَجَرة‌ ابراهيم‌ (در لغتِ «اهل‌ شام‌»، اسحاق‌ بن‌ سليمان‌ اسرائيلي‌، همانجا)، اَثْلَق‌ (براي‌ نامهاي‌ ديگر رجوع كنيد به عيسي‌، ص‌190، ش‌1). ارتباط‌ لفظي‌ پنج‌ انگشت‌ با فلفل‌ و تسمية‌ دانه‌هاي‌ آن‌ به‌ «فِلْفِل‌» در فارسي‌ و فُليفلة‌ و فُلفُل‌ الصقالبة‌ در عربي‌، به‌ سبب‌ شباهت‌ دانه‌هاي‌ سياه‌ آن‌ با دانه‌هاي‌ فلفل‌ بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به ابن‌ميمون‌، ش‌ 308، تعليقات‌ مايرهوف‌ ، ص‌ 152-151 ؛ نيز قس‌ arbre au poivre ، لفظاً «درختِ فلفل‌»، يكي‌ از نامهاي‌ عاميانة‌ فرانسوي‌ اين‌ گياه‌؛ عيسي‌، همانجا). به‌ گزارش‌ ثابتي‌، نام‌ محلي‌ آن‌ در اطراف‌ كرج‌ و تهران‌، فلفل‌ (ص‌763) و در لرستان‌، گونة‌ مذكورِ آن‌ جاز/جُوز (در دورود) و كَرَف‌ (در تنگة‌ مَلاوي‌) است‌ (ص‌ 764).خواص‌ . حكيمان‌ قديم‌ دربارة‌ «طبع‌» پنج‌ انگشت‌ اختلاف‌ نظر داشته‌اند؛ مثلاً، جالينوس‌ (به‌ نقل‌ ابن‌ بيطار، ج‌1، ص‌115ـ116) آن‌ را «گرم‌ و خشك‌»، ابومنصور موفق‌ هروي‌ (ص‌57) «گرم‌ در درجة‌ سوم‌ و خشك‌ در درجة‌ دوم‌»، ابن‌ سينا (ج‌1، كتاب‌ دوم‌، ص‌440) «گرم‌ در درجة‌ اول‌ و خشك‌ در درجة‌ سوم‌»، و انطاكي‌ (ص‌124) «سرد و تَر در درجة‌ دوم‌» دانسته‌اند.وصفهاي‌ گياهشناختي‌ و خواصي‌ كه‌ حكيمان‌ دورة‌ اسلامي‌ براي‌ دانه‌ و برگ‌ آن‌ ذكر كرده‌اند عمدتاً برگرفته‌ از ديوسكوريدس‌ (ج‌2، واژه‌ آغنس‌ ، ص‌98ـ99) و جالينوس‌ (به‌ نقل‌ ابن‌ بيطار، همانجا) است‌. اين‌ خواص‌، به‌ اختصار، چنين‌ است‌: «قوّت‌» كلّي‌ آن‌ «تسخين‌» (گرم‌ كنندگي‌)، «تليين‌» (نرم‌ كنندگي‌) و «قبض‌» است‌. خوردن‌ دانه‌هاي‌ آن‌ براي‌ نيش‌ و گزش‌ جانوران‌ موذي‌ (مثلاً مار) و براي‌ استسقاء و بيماري‌ طحال‌ سودمند است‌. (به‌ قدريك‌ دِرهَم‌ آن‌) مُدرّ طَمث‌ و شير زنان‌، تباه‌ كنندة‌ قوة‌ تناسل‌ در مردان‌، مورث‌ سُبات‌ (خواب‌ آلودگي‌) است‌. نشستن‌ در جوشاندة‌ برگها و دانه‌هاي‌ آن‌، براي‌ آماسهاي‌ گرم‌ و دردهاي‌ زهدان‌، و خوردن‌ دانه‌هاي‌ آن‌ با پونه‌ يا ماليدن‌ ضماد پختة‌ آن‌ بر سَر، براي‌ سردرد سودمند است‌. ماليدن‌ جوشاندة‌ آن‌ با سركه‌ و روغن‌ زيتون‌ بر سَر، براي‌ ليثرغس‌ ] معرّبِ thargos ¦ le يوناني‌؛ بيماري‌ خواب‌ آلودگي‌ [ و قرانيطس‌] معرّبِ محرّفِ phrenitis يوناني‌؛ آماس‌ مغز، جنون‌ موقّت‌ [ سودمند است‌. تدخين‌ برگهاي‌ آن‌ يا گسترانيدن‌ آنها بر زمين‌، حشرات‌ و جانوران‌ مضر را دور مي‌كند. به‌ گمان‌ برخي‌، تكيه‌ بر چوبدستي‌ از اين‌ گياه‌ يا به‌ دست‌ گرفتن‌ آن‌، از آماس‌ يا ميخچة‌ پاي‌ مسافران‌ پياده‌ جلوگيري‌ مي‌كند. نام‌ يوناني‌ آن‌ اغنس‌ به‌ معناي‌ «الطاهر» (پاكيزه‌، پاكدامن‌) است‌، زيرا زنان‌ پاكدامن‌ برگهاي‌ آن‌ را در معبدها زير خود مي‌گسترانيدند تا شهوتشان‌ را براندازند. جالينوس‌ مي‌گويد: خوردن‌ دانه‌هاي‌ برشتة‌ آن‌ قاطعِ شهوت‌ زن‌ و مرد است‌؛ لذا همة‌ زنان‌ آتِن‌ برگهاي‌ آن‌ را در ايام‌ عيدهاي‌ بزرگ‌ در زير خود مي‌گسترانند (قس‌ نام‌ انگليسيِ اين‌ گياه‌ ، لفظاً به‌ معناي‌ «درختِ عفيف‌/ پاكدامن‌»). نظر به‌ همين‌ خاصيت‌ مفروض‌، دانه‌هاي‌ پنج‌ انگشت‌ در عربي‌ «حَبّ النَّسل‌» و «حَبّ الفَقد» ناميده‌ شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به عيسي‌، همانجا؛ براي‌ تحقيق‌ وابستگي‌ شديد حكيمان‌ دورة‌ اسلامي‌ به‌ نوشته‌هاي‌ ديوسكوريدس‌ و جالينوس‌ در مورد پنج‌ انگشت‌ رجوع كنيد به مثلاً، هروي‌، ص‌ 57 ـ 58 ؛ ابن‌ سينا، همانجا؛ اسحاق‌ بن‌ سليمان‌ اسرائيلي‌، ج‌2، ص‌ 134ـ139؛ ابوريحان‌ بيروني‌، ناقل‌ برخي‌ از مطالب‌ ديگران‌، ص‌ 131ـ132؛ انصاري‌ شيرازي‌، ص‌ 73).در روزگار متأخر نيز دانه‌هاي‌ پنج‌ انگشت‌ به‌ كار مي‌رفته‌ است‌. به‌ نوشتة‌ شليمر (1291/ 1874؛ ص‌ 21)، پزشك‌ هلندي‌ و استاد دارالفنون‌ ناصري‌، ايرانيان‌ دانه‌هاي‌ پنج‌انگشت‌ را ــ كه‌ «تخم‌ پنج‌ انگشت‌»، «فلفلِ بَرّي‌» و در شيراز «دِل‌ آشوب‌» نام‌ دارد ــ هنوز بغلط‌، مانند اروپاييان‌ در قديم‌، داروي‌ قوي‌ ضدّ باه‌ مي‌دانند. به‌ نوشتة‌ مايرهوف‌ (همانجا)، «حَبّ الفقد» را عطاران‌ در بازار قاهره‌ مي‌فروشند.اين‌ گياه‌ در طَغَرود، روستايي‌ در ده‌ فرسنگي‌ قُم‌، نيز يافت‌ مي‌شود (شليمر، همانجا؛ براي‌ تركيبات‌ شيميايي‌ پنج‌ انگشت‌ از لحاظ‌ داروشناسي‌ و بعض‌ كاربردهاي‌ امروزي‌ آن‌ رجوع كنيد به زرگري‌، ج‌3، ص‌717ـ720).منابع‌: ابن‌ بيطار، الجامع‌ لِمفردات‌ الادوية‌ والاغذية‌ ، بولاق‌ 1291؛ ابن‌ سينا، القانون‌ في‌الطب‌ ، چاپ‌ ادوار قش‌، بيروت‌ 1408/1987؛ ابن‌ ميمون‌، شرح‌ أسماء العقّار ، چاپ‌ ماكس‌ مايرهوف‌، قاهره‌ 1940؛ ابوريحان‌ بيروني‌، كتاب‌ الصيدنة‌ في‌ الطب‌ ، چاپ‌ عباس‌ زرياب‌، تهران‌ 1370ش‌؛ اسحاق‌ بن‌ سليمان‌ اسرائيلي‌، كتاب‌الاغذية‌،چاپ‌عكسي‌ازنسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ سليمانيه‌، چاپ‌ فؤاد سزگين‌، فرانكفورت‌ 1406/ 1986؛ علي‌ بن‌ حسين‌ انصاري‌ شيرازي‌، اختيارات‌ بديعي‌ (قسمت‌ مفردات‌)، چاپ‌ محمدتقي‌ مير، تهران‌ 1371ش‌؛ داود بن‌ عمر انطاكي‌، تذكرة‌ اولي‌الالباب‌ و الجامع‌ للعجب‌ العجاب‌ ، چاپ‌ علي‌ شيري‌، بيروت‌ 1411/1991؛ حبيب‌ الله‌ ثابتي‌، جنگلها، درختان‌ و درختچه‌هاي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1355ش‌؛ علي‌ زرگري‌، گياهان‌ داروئي‌ ، ج‌3، تهران‌ 1368 ش‌؛ احمد عيسي‌، معجم‌ أسماء النبات‌ ، قاهره‌ 1930؛ موفق‌ بن‌ علي‌ هروي‌، الابنية‌ عن‌ حقايق‌ الادوية‌ ، تصحيح‌ احمد بهمنيار، چاپ‌ حسين‌ محبوبي‌ اردكاني‌، تهران‌ 1346ش‌؛Pedanius Dioscorides, La `materia mإdica' de Dioscorides , ed. Cesar E. Dubler and Elias Terإs, vol. II, Tetuan 1952- 1957; Dioscurides triumphams: ein anonymer arabischer Kommentar ( Ende 12. Jahrh. n. Chr. ) zur J. Materia medica , arab. Text nebst Kommentierter dt. L. غbers., hrsg. von Albert Dietrich, Gخttingen 1988; Schlimmer, Terminologie mإdico-pharmaceutique et anthropologique: franµaise-persane , litho. ed., Tehran 1874, typo. repr., Tehran 1970.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

منيژه‌ قره‌زاده‌ شربياني‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده