پنجابی‌
معرف
مسامحه‌، زبان‌ هندوآريايي‌ سرزمين‌ پنجاب‌ * ] كه‌ آن‌ را گاه‌ «پُنجابي‌» نيز مي‌گويند [
متن
پنجابي‌ ، با مسامحه‌، زبان‌ هندوآريايي‌ سرزمين‌ پنجاب‌ * ] كه‌ آن‌ را گاه‌ «پُنجابي‌» نيز مي‌گويند [ . بسياري‌ از زبانشناسان‌ تعريف‌ محدودتري‌ را كه‌ گريرسون‌ در كتاب‌ > بررسي‌ زبانشناختي‌ هند < پيشنهاد كرده‌ پذيرفته‌اند. بنابر اين‌ تعريف‌، پنجابي‌ به‌ معناي‌ اصلي‌ كلمه‌ منحصراً به‌ گويش‌ مناطق‌ مركزي‌ و شرقي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ با گويشهاي‌ غربي‌، كه‌ نام‌ گروهي‌ آنها لهندا است‌، فرق‌ مي‌كند.1) اوضاع‌ تاريخي‌ و گويشها . پنجابي‌، با اين‌ تعريف‌، بين‌ لهنداي‌ متداول‌ در غرب‌ و خريبولي‌ رايج‌ در منطقة‌ دهلي‌ جايگاهي‌ ميانه‌ دارد. خريبولي‌ پايه‌ و اساس‌ زبان‌ اردو و هنديِ استاندة‌ معاصر در جنوب‌ شرقي‌ است‌. در طبقه‌بندي‌ داخلي‌ هندوآريايي‌، كه‌ غالباً اطمينان‌بخش‌ نيست‌، زبان‌ پنجابي‌ با دو همساية‌ بسيار نزديكش‌ روابطي‌ بسيار پيچيده‌ دارد. اين‌ روابط‌ از يك‌ رشته‌ خصوصياتي‌ متأثر است‌ كه‌ بعضي‌ را از اين‌ همسايه‌ و برخي‌ ديگر را از همساية‌ دوم‌ گرفته‌ و به‌ سبب‌ وامواژه‌هاي‌ زيادي‌ كه‌ دارد سخت‌ به‌ هم‌ درآميخته‌ است‌.گريرسون‌ در نظريه‌اش‌، كه‌ اساس‌ درستي‌ هم‌ ندارد، جايگاه‌ مياني‌ پنجابي‌ را توضيح‌ داده‌ است‌. او كه‌ در دسته‌بندي‌ خود براي‌ زبانهاي‌ هندوآريايي‌ گروههاي‌ «خارجي‌» و «مركزي‌» قائل‌ شده‌ است‌، پنجابي‌ را برآيند نوعي‌ گويش‌ مركزي‌ تحول‌پذير دانسته‌ است‌ كه‌ نمونة‌ آن‌ هندي‌ غربي‌ است‌ و شامل‌ بخشي‌ از لهنداي‌ خارجي‌ و سنّت‌گرا نيز مي‌شود.اگر به‌ دنبال‌ توضيحي‌ بهتر از اين‌ باشيم‌، بايد ناچار با بديهيات‌ تاريخي‌ سازگارتر باشد. براي‌ دورة‌ آغازين‌ هندوآرياييِ نو و معاصرِ فتوحات‌ غزنويان‌ در قرن‌ پنجم‌، نشانه‌هاي‌ بسيار نادري‌ وجود دارد. با اين‌ حال‌، دليلي‌ كه‌ ح‌.م‌. شيراني‌، نخستين‌ بار، ابراز داشته‌ قبول‌ عام‌ يافته‌ است‌. به‌ استدلال‌ او، بر مبناي‌ شواهد تاريخي‌، هر زباني‌ كه‌ بر سرزميني‌ غلبه‌ كرد، در آنجا ماندگار مي‌شود. بر اين‌ اساس‌، پنجابي‌ يكي‌ از عمده‌ترين‌ سازه‌هاي‌ زبان‌ ميانجي‌ قديم‌ اسلامي‌ هند، يعني‌ نخستين‌ مسلمانان‌ هندي‌، بوده‌ است‌. زبان‌ گفتگوهاي‌ محلي‌ كه‌ غالباً تحريف‌ شده‌ هستند و بعضاً در برخي‌ «ملفوظات‌» قديمي‌ دهلي‌ ( رجوع كنيد به د. اردو ، ذيل‌ «چشتيه‌») يافت‌ مي‌شوند، همچنين‌ مجموعة‌ متون‌ ادبيات‌ اردوي‌ دكني‌ اوليه‌ (حدود 906ـ1060) كه‌ بخش‌ اعظم‌ آنها بر جاي‌ مانده‌، اين‌ غلبة‌ قديمي‌ پنجابي‌ را بوضوح‌ نشان‌ مي‌دهند، در صورتي‌ كه‌ در انواع‌ بعدي‌ ادبيات‌ اردو كه‌ هنجارهاي‌ خريبولي‌ در آن‌ به‌ صورت‌ قاعده‌ درآمده‌، جاي‌ آنها وسيعاً خالي‌ است‌.حتي‌ در داخل‌ پنجابي‌، در دورة‌ پيش‌ از معاصر، نوعي‌ سرايت‌ مشابه‌ از غرب‌ به‌ شرق‌ نيز مي‌توان‌ يافت‌. زبان‌ ادبي‌ اسلامي‌ محلي‌ كه‌ اغلب‌ به‌ جاي‌ پنجابي‌ به‌ وجه‌ هندي‌ ـ اسلامي‌ نوشته‌ و با نام‌ هندي‌ يا هندويي‌ خوانده‌ مي‌شد، بسياري‌ از مختصات‌ گويش‌ ماجي‌ مركزي‌ لاهور را در كنار بسياري‌ از اشكال‌ لهندا آزادانه‌ در خود جاي‌ داده‌ است‌. علت‌، احتمالاً اين‌ است‌ كه‌ مولتان‌ زماني‌ دراز، شهري‌ مهم‌ و مركزي‌ معنوي‌ و سياسي‌ در جنوب‌ غربي‌ بوده‌ است‌، و يا اين‌ كه‌ بسياري‌ از نويسندگان‌ ممتاز از غرب‌ لاهور برخاسته‌اند، كه‌ در آنجا پنجابي‌ تدريجاً در زبان‌ لهندا حلّ و محو شده‌ بود. مبناي‌ وسيع‌ گويشي‌ زبان‌ ادبي‌ بوضوح‌ در كاربرد همزمان‌ اشكال‌ متعدد زبانهاي‌ غربي‌ (لهندا)، غربي‌ ميانه‌ (لهندا ـ پنجابي‌) و مركزي‌ (ماجي‌) ديده‌ مي‌شود. تنها از حدود 1163/1750، گويش‌ سرائيكي‌ جنوب‌ غربي‌ پنجاب‌، كه‌ مخصوصاً مبناي‌ لهندا دارد، دقيقاً از سبك‌ ادبي‌ مركب‌، كه‌ اسلامي‌ ـ پنجابي‌ است‌، قابل‌ تمييز است‌.2) ادبيات‌ اسلامي‌ در زبان‌ پنجابي‌ . تسلط‌ فرهنگي‌ درازمدت‌ زبان‌ فارسي‌ بر پنجاب‌، كه‌ باعث‌ شد ادبيات‌ دورة‌ قبل‌ در پنجاب‌ محدود بماند، با پيروزيهاي‌ انگليسيها در نيمة‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ و سلطة‌ زبان‌ اردو پايان‌ يافت‌. ادبيات‌ اسلامي‌ را، كه‌ با خط‌ فارسي‌ نوشته‌ مي‌شد و از عربي‌ و فارسي‌ فراوان‌ وام‌ مي‌گرفت‌، مي‌توان‌ از ادبيات‌ دستنويس‌ سيك‌/سيخ‌ و پس‌ از آن‌، كاملاً جدا تلقي‌ كرد؛ زيرا پاية‌ گويشي‌ آن‌ بيشتر به‌ اشكال‌ هندي‌ نزديك‌ است‌ تا به‌ برابرهاي‌ پنجابي‌، و علاوه‌ بر آن‌ به‌ خط‌ مقدس‌ گورموخي‌ ضبط‌ شده‌ است‌ و اسمهاي‌ معني‌ در آن‌ بيشتر از اصل‌ سانسكريتي‌ است‌. اين‌ دو گونه‌ ادبيات‌ تنها در متون‌ مجموعة‌ شلوك‌ و سرودهاي‌ قرن‌ دهم‌/شانزدهم‌ منسوب‌ به‌ فريدالدين‌ گنج‌ شكر * (571ـ644/ 1175ـ 1265) كه‌ در آن‌ آدي‌ گرانته‌ سيخ‌ (اصول‌ اعتقادي‌ سيكها؛ 1013/1604) حفظ‌ شده‌ است‌ با هم‌ منطبق‌ مي‌شوند. اين‌ اشعار در حالي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌هاي‌ اوليه‌ و منحصر به‌ فرد شعر اسلامي‌ محلي‌ در پنجاب‌ و نيز به‌ عنوان‌ اسناد زبانشناختي‌ شايان‌ توجه‌اند (بخصوص‌ از اين‌ جهت‌ كه‌ خط‌ گورموخي‌ نشانه‌هاي‌ كهنگي‌ دارد، مانند واكه‌هاي‌ كوتاه‌ كه‌ از لحاظ‌ صرفي‌ معني‌دار هستند و در خط‌ فارسي‌ هرگز عادتاً نشان‌ داده‌ نمي‌شوند)، اما از بسياري‌ جهات‌ مي‌توان‌ آنها را جدا از ادبيات‌ اسلامي‌ متأخر رده‌بندي‌ كرد. اگر از نامطمئن‌ بودن‌ نقل‌ اين‌ اشعار به‌ دليل‌ نيمه‌ عاميانه‌ بودن‌ آنها نسبت‌ به‌ فارسي‌ سخن‌ نگوييم‌، از لحاظ‌ انتساب‌ به‌ گوينده‌ و تاريخ‌ سرايش‌ دچار مشكلات‌ فراواني‌ هستند.واقعيت‌ ديگري‌ كه‌ با طبيعت‌ عاميانه‌ بودن‌ اين‌ ادبيات‌ سازگار است‌، اين‌ است‌ كه‌ يكسره‌ به‌ شعر گفته‌ و نوشته‌ شده‌ است‌ و الگوي‌ آن‌ به‌ جاي‌ عروض‌ عالمانه‌، كه‌ بسياري‌ از گويندگان‌ با آن‌ آشنا هستند، بر اوزان‌ محلي‌ ــ كه‌ بر مبناي‌ سكته‌هاي‌ منظم‌ داير است‌ ــ پايه‌گذاري‌ شده‌ است‌. اين‌ ادبيات‌ را مي‌توان‌ زير سه‌ عنوان‌ بزرگ‌ دسته‌بندي‌ كرد: نخستين‌ دسته‌، رساله‌هاي‌ اسلامي‌ منظوم‌ است‌ كه‌ دربارة‌ اصول‌ اعتقادي‌ و احكام‌ شريعت‌ سروده‌ شده‌ است‌. هر چند اين‌ دسته‌ از لحاظ‌ حجم‌ و شماره‌ زياد است‌ ولي‌ حائز سود ادبي‌ ضعيفي‌ است‌، حتي‌ در آثاري‌ كه‌ از مولوي‌ عبدالله‌ (عبدي‌ لاهوري‌، 1075/1664)، مشهورترين‌ نمايندة‌ آن‌، بر جاي‌ مانده‌ است‌.اشعار تغزلي‌ صوفيانة‌ همراه‌ با «قوّالي‌»، اهميت‌ بسيار بيشتري‌ دارند. نخستين‌ نوع‌ اين‌ اشعار «كافي‌» است‌ كه‌ صورتي‌ غنايي‌ دارد و مركب‌ از ابياتي‌ مقفّا يا قطعاتي‌ است‌ كوتاه‌، داراي‌ برگردان‌ مكرر پس‌ از هر بيت‌، كه‌ به‌ طور عادي‌ تابع‌ مقررات‌ سنتي‌ شعر است‌ و بر طبق‌ آن‌ شاعر خود نقش‌ بازيگر زني‌ را دارد و معمولاً دختر جواني‌ است‌ كه‌ خواهان‌ وصال‌ همسر يا معشوق‌ خويش‌ است‌؛ و اين‌، به‌ طور استعاري‌، تمناي‌ روح‌ بشر را براي‌ رسيدن‌ به‌ خداوند مي‌رساند. شاعر ملامتي‌ لاهوري‌ قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌، مادهولال‌ حسين‌، نخستين‌ نمايندة‌ «كافي‌» پنجابي‌ تلقي‌ شده‌ است‌. ولي‌ بايد در نظر داشت‌ كه‌ نقل‌ اشعاري‌ كه‌ به‌ وي‌ منسوب‌ است‌ بيشتر از طريق‌ سنت‌ شفاهي‌ قوّالي‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. استاد اين‌ نوع‌ شعر، قادري‌ عبدالله‌ (بُلّه‌ شاه‌ ، 1091ـ1171/ 1680ـ 1758) است‌ كه‌ آرامگاه‌ او در قصور قرار دارد و «كافي‌»هاي‌ او آميختة‌ اشعار تغزلي‌ سوزناك‌ بر پاية‌ تخيلات‌ و تصورات‌ به‌ عاريت‌ گرفته‌ از افسانه‌ها و وقايع‌ محلي‌ با ارجاعات‌ اسلامي‌ گسترده‌ است‌، و بدين‌ ترتيب‌ نحوة‌ بيان‌ محلي‌ مكتب‌ اعتقادي‌ و آرمانهاي‌ صوفيانه‌ را پديد مي‌آورد كه‌ هنوز كهن‌ و سنتي‌ به‌ شمار مي‌آيند. سلطان‌ باهوي‌جهنگ‌(1102/ 1691) تنها «قادري‌» ديگري‌ است‌ كه‌ در شهرت‌ با او رقابت‌ مي‌كند. اشعار اين‌ قادري‌ بي‌پيرايه‌تر و به‌ شكل‌ رباعياتي‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ «دُهرا » مي‌گويند. نوع‌ سوم‌ شامل‌ اشعار بلند روايي‌ است‌ كه‌ به‌ يكي‌ از دو وزن‌ محلي‌ به‌ نام‌ «بنت‌ » و به‌ صورت‌ مقفّا سروده‌ شده‌اند؛ چه‌ در قالب‌ مثنوي‌ يا در قالب‌ قطعات‌ موسوم‌ به‌ «پوري‌ » كه‌ چهار بيت‌ يا بيشتر دارد. اين‌ نوع‌ اشعار غالباً داراي‌ سر فصلي‌ به‌ نثر فارسي‌ است‌. هر چند اين‌ اشعار براي‌ قرائت‌ سروده‌ شده‌ تا غناي‌ صوفيانه‌، دست‌ كم‌، مشهورترين‌ اين‌ قصه‌ها نيز به‌ شكل‌ اشعار عاشقانه‌اي‌ بر پاية‌ نغمه‌هاي‌ خوشايندي‌ پديد آمده‌اند كه‌ كم‌ و بيش‌ موفقيت‌ و محبوبيت‌ يافته‌اند. يكي‌ از اقسام‌ اين‌ قصه‌ها، داستانهاي‌ عاشقانة‌ تاريخي‌ به‌ نام‌ «وار» است‌ كه‌ مضامين‌ آن‌ رزمي‌ است‌ و بهترين‌ نمونه‌هاي‌ آن‌ نادرشاه‌ دي‌ ـ وار از نجابت‌، شاعر قرن‌ دوازدهم‌/ هيجدهم‌، و «وار» ديگري‌ دربارة‌ جنگ‌ سيكها و انگليسيها در روزگار شاه‌ محمد در قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ است‌.فراوانترين‌ و مردم‌ پسندترين‌ اشعار روايي‌، حكايات‌ عاشقانة‌ پرماجرا يا «قصه‌» است‌ كه‌ وجودش‌ از قرن‌ يازدهم‌/ هفدهم‌ مسلم‌ و محقق‌ گرديده‌ و اوج‌ آن‌ در هير رانجها ، از وارث‌ شاه‌ (1180/ 1766)، بر جاي‌ مانده‌ كه‌ شامل‌ چهار هزار بيت‌ است‌. به‌ اين‌ نسخه‌، كه‌ از مشهورترين‌ افسانه‌هاي‌ محلي‌ است‌، بحق‌، به‌ چشم‌ شاهكار ادبيات‌ اسلامي‌ به‌ زبان‌ پنجابي‌ نگريسته‌اند؛ و اين‌ نه‌ تنها به‌ سبب‌ هنر قصه‌سرايي‌ آن‌ است‌ بلكه‌ از آن‌ روست‌ كه‌ به‌ جامعة‌ پنجابي‌ ديدي‌ جامع‌ و دايرة‌المعارفي‌ دارد؛ در آن‌، از تمامي‌ امكانات‌ سبكي‌ و انشايي‌، از منقّح‌ترين‌ زبان‌ فارسي‌ ـ عربي‌ گرفته‌ تا مستهجن‌ترين‌ آن‌، بهره‌ گرفته‌ شده‌ و سخنان‌ طنز و عاشقانه‌ درهم‌ آميخته‌ است‌. در اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، در كنار تقليدهايي‌ كه‌ از داستانهاي‌ بسيار مشهور، مانند ليلي‌ و مجنون‌ يا شيرين‌ و فرهاد صورت‌ گرفت‌، از حكايات‌ محلي‌ كهن‌ نيز اقتباسهايي‌ شد. اينها و بسياري‌ از تقليدهاي‌ بعدي‌، جملگي‌ نتيجة‌ توسعه‌ و رشد لاهور، به‌ عنوان‌ مركز بزرگ‌ انتشارات‌، از 1277/1860 به‌ بعد بود. تنها «قصة‌» بعدي‌ كه‌ خاطر عموم‌ را جلب‌ كرده‌ و با هير ، اثر وارث‌ شاه‌، به‌ رقابت‌ برخاسته‌ است‌ بازنگاري‌ مفصل‌ و ماهرانة‌ داستان‌ «سيف‌الملوك‌» (1272/1855) از هزار و يك‌ شب‌ است‌ كه‌ قادري‌ميان‌ محمدبخش‌ ميرپوري‌ (كشميري‌) انجام‌ داده‌ است‌. اين‌ اثر حاوي‌ حدود ده‌ هزار بيت‌ اشعار تمثيلي‌ صوفيانه‌ است‌ با اشارات‌ و ارجاعات‌ وسيع‌ به‌ معارف‌ اسلامي‌ و فرهنگ‌ محلي‌ كه‌ با نخستين‌ تاريخ‌ ادبيات‌ اسلامي‌ پنجاب‌ پايان‌ مي‌يابد.پنجابي‌ دورة‌ نوين‌ . هر چند كه‌ ادبيات‌ پنجابي‌ سنّتي‌، هنوز هم‌ با كيفيتي‌ نازلتر در پاكستان‌ آثاري‌ مي‌آفريند، نمونه‌هاي‌ پيش‌ از دورة‌ معاصر بيش‌ از پيش‌ دچار تغييرات‌ بزرگ‌ زبانشناختي‌ و سياسي‌ پنجاب‌ قرن‌ چهاردهم‌/ بيستم‌ شده‌ است‌.همسهمي‌ و پيوستگي‌ نزديك‌ اردو و اسـلام‌ در آسيـاي‌ جنوبي‌، قراردادن‌ اردو را به‌ جاي‌ فارسي‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ اصلي‌ و فرهنگي‌ در دورة‌ سلطة‌ انگليسيها آسان‌ كرد. بنابراين‌، خلق‌ و گسترش‌ پنجابي‌، زبان‌ معيار جديد، سهم‌ نويسندگان‌ و اصلاح‌طلبان‌ سيخ‌ (سيك‌) بود كه‌ از 1318/1900 از آن‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ انتقال‌ ادبيات‌ نوين‌ به‌ نثر استفاده‌ كردند. اين‌ زبان‌ كه‌ به‌ خط‌ گورموخي‌ نوشته‌ مي‌شد، اين‌ ادبيات‌ را از دسترس‌ اغلب‌ خوانندگان‌ مسلمان‌ دور نگه‌ داشته‌ بود. لذا گروه‌ كوچكي‌ از مؤلفان‌ دست‌ به‌ استفاده‌ از اشكال‌ شعري‌ جديد زدند و نمونه‌هاي‌ اردو و انگليسي‌ را در پنجابي‌ به‌ كار گرفتند. اين‌ مانع‌مهم‌ فرهنگي‌ با تقسيم‌ پنجاب‌ در 1326ش‌/ 1947 و تبادل‌ جمعيت‌ بين‌ مناطق‌ پاكستاني‌ و هندي‌ بزرگتر شد.جايگاه‌ پنجاب‌ پاكستان‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از پايگاههاي‌ اصلي‌ زبان‌ اردو در آسياي‌ جنوبي‌ در دهه‌هاي‌ اخير منازع‌ و منكري‌ نداشت‌ جز گروههاي‌ كوچكي‌ از روشنفكران‌ و نويسندگاني‌ كه‌ پنجابي‌ پاكستاني‌ را با معيارهاي‌ امروزي‌ بنيان‌ گذاردند. اين‌ زبان‌ اگر چه‌ عميقاً متأثر از اردو بود، اما آگاهانه‌ عناصري‌ از پنجابي‌ سيك‌ را به‌ اين‌ زبان‌ داخل‌ كرده‌ و آن‌ را از اردو جدا ساخته‌ بودند؛ مثل‌ الفبايي‌ كه‌ دقيقاً متمايز بود (مثلاً «ن‌» به‌ صورت‌ «ن‌» ] بدون‌ نقطه‌ [ نوشته‌ مي‌شد). تلاشهاي‌ نوآوران‌، در دهه‌هاي‌ بعد كه‌ پديده‌هاي‌ زبان‌ و بيان‌ احساسات‌ قومي‌ نقش‌ فزاينده‌اي‌ در توسعة‌ سياسي‌ يافت‌، به‌ بار نشست‌. اين‌ تغيير جهت‌ الگوبرداري‌ تاريخي‌ از غرب‌ در شرق‌، باعث‌ شده‌ است‌ كه‌ نوشته‌ها بيشتر بر اساس‌ ماجي‌ لاهور باشد و بر تفاوت‌ آن‌ با گويشهاي‌ ديگر، مثل‌ سيرائكي‌ مولتان‌ و بهاولپور، تأكيد شود. امروزه‌ براي‌ اديبان‌ پنجابي‌، حتي‌ در ميان‌ تحصيلكرده‌هاي‌ پنجاب‌، اردو زبان‌ جذابتري‌ است‌.منابع‌: 1. زبان‌: ح‌. م‌. شيراني‌، پنجاب‌ مين‌ اردو ، لاهور 1930 (دربارة‌ اهميت‌ پنجابي‌ در شكل‌گيري‌ اولية‌ زبان‌ اردو)؛ اردو دائرة‌ معارف‌ اسلاميّه‌ ، لاهور 1384ـ1410/ 1964ـ1989؛H. S. Gill and H. A. Gleason, A reference grammar of Punjabi , Patiala 1969; G. A. Grierson, ed., Linguistic survey of India , IX, part I, Western Hind i ¦ and Pan ¦ ja ¦ b i ¦ , 607-825 , Calcutta 1916, (شامل‌ كتابشناسي‌ كاملي‌ از منابع‌ اوليه‌) ; O. N. Kaul and M. Bala, Punjabi language and linguistics: an annotated bibliography , Patiala 1992;2. ادبيات‌: تاريخ‌ ادبيات‌ مسلمانان‌ پاكستان‌ و هند ، چاپ‌ فياض‌ محمود، ج‌ 8 : پنجابي‌ ادب‌ (اول‌)، لاهور 1971، ص‌185ـ433؛Bulleh Shah, Bulleh Shah [ sic ] , a selection , tr. Taufiq Rafat, Lahore 1982; L. Rama Krishna, Pan ¦ ja ¦ bi S ¤ u ¦ f i ¦ poets, A. D. 1460-1900 , Calcutta 1938; C. Shackle, "Early vernacular poetry in the Indus valley", in Islam and Indian regions , ed. A. L. Dallapiccola and S. Zingel-Avإ Lallemant, Stuttgart 1993, I, 259-289; idem, "Transitions and transformations in Va ¦ ris Sha ¦ h's H ¦ â r ", in The Indian narrative: perspectives and patterns , ed. C. Shackle and R. Snell, Wiesbaden 1993(مشتمل‌ بر كتابشناسي‌ جامع‌ منابع‌ انگليسي‌ و ساير منابع‌ دربارة‌ هير ، اثر وارث‌ شاه‌ و به‌طور كلي‌ شعر «قصّه‌»)؛3. پنجابي‌ نوين‌:C. Shackle, "Language, dialect, and local identity in northern Pakistan", in Pakistan in its fourth decade , ed. W.-P. Zingel, Hamburg 1983, 175-187; idem, "Punjabi in Lahore". in Modern Asian Studies , IV (1970), 239-267; idem, "Some observations on the evolution of modern standard Punjabi", in Sikh history and religion in the twentieth Century , ed. J. T. O'Connell, Toronto 1988, 101-109.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

شكل‌ ، بااندكي‌ تلخيص‌ ( د. اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده