پنثی‌
معرف
لاحي‌ كه‌ به‌ مسلمانان‌ چيني‌ ايالت‌ يونّان‌ و قيام‌ آنها در سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ اطلاق‌ مي‌شد
متن
پَنثَي‌ ، اصطلاحي‌ كه‌ به‌ مسلمانان‌ چيني‌ ايالت‌ يونّان‌ و قيام‌ آنها در سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ اطلاق‌ مي‌شد. در نيمة‌ دوم‌ سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، مسلمانان‌ چيني‌ ايالت‌ يونّان‌ (واقع‌ در جنوب‌ غربي‌ چين‌ و هم‌مرز با برمه‌ (ميانمار كنوني‌)، تايلند و ويتنام‌) نزد اروپاييان‌ به‌ پنثي‌ معروف‌ شدند. اين‌ اصطلاح‌ هرگز در هيچ‌ جاي‌ چين‌ به‌ كار نرفته‌ بود.مسلمانان‌ ايالت‌ يونّان‌ تا 1328 ش‌/1949 به‌ هوئي‌ ـ هوئي‌ مشهور بودند و در اين‌ سال‌ حكومت‌ جديد كمونيستي‌ به‌ آنان‌ نسبت‌ هوئي‌ ـ مين‌ يا هوئي‌ ـ تسو داد.دربارة‌ ريشه‌شناسي‌ اصطلاح‌ پنثي‌ نظريه‌هاي‌ گوناگوني‌ وجود دارد. اگر اين‌ واژه‌ از زبان‌ چيني‌ گرفته‌ شده‌ باشد، ممكن‌ است‌ به‌ معناي‌ بومي‌ ( پن‌ ـ تي‌ ) يا راهزن‌ شورشي‌ ( پن‌ ـ تسي‌ ) باشد؛ اگرچه‌ هيچ‌ مدرك‌ معتبري‌ دراين‌باره‌ وجود ندارد. اگر اين‌ اصطلاح‌ از فارسي‌ يا برمه‌اي‌ گرفته‌ شده‌ باشد، امكان‌ دارد كه‌ صورت‌ تحريف‌ شده‌اي‌ از پن‌ ـ سي‌ ، اصطلاح‌ برمه‌اي‌، باشد كه‌ به‌ هندي‌ ـ برمه‌ايهاي‌ آراكان‌ شمالي‌ اشاره‌ دارد كه‌ در اوايل‌ سدة‌ هفتم‌ به‌ اسلام‌ گرويده‌ بودند، و از كلمة‌ «پارسي‌» گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ برمه‌ايها با انداختن‌ صداي‌ «ر» از آن‌، مسلمانان‌ را پَثي‌ يا پاسّي‌ مي‌ناميدند. محتملترين‌ نظر دربارة‌ ريشه‌شناسي‌ پنثي‌ آن‌ است‌ كه‌ افسران‌ مستعمراتي‌ در هند بريتانيا با تحريف‌ اصطلاح‌ برمه‌اي‌ پن‌ ـ سي‌ آن‌ را براي‌ ناميدن‌ مسلمانان‌ يونّاني‌ در جريان‌ قيام‌ آنان‌ (1271ـ1290/1855ـ1873) بر ضد مقامات‌ منچو، به‌كار بردند. در حال‌ حاضر براي‌ مسلمانان‌ يونّاني‌ در ميانمار، پنثي‌ واژه‌اي‌ تحقيرآميز به‌شمار مي‌رود.منابع‌ راجع‌ به‌ ورود مسلمانان‌ و اسلام‌ به‌ يونّان‌ از نظر درستي‌ و اعتبار با يكديگر تفاوت‌ دارند. اسناد مربوط‌ به‌ دوره‌هاي‌ تانگ‌ (618ـ906 ميلادي‌) و سونگ‌ (960ـ 1279 ميلادي‌) گزيدة‌ مناسبي‌ از موقعيت‌ و فعاليتهاي‌ مذهبي‌ مهاجران‌ آسياي‌ مركزي‌ در يونّان‌ برجاي‌ نگذاشته‌ است‌، اگرچه‌ شواهد باستان‌شناختي‌ از دورة‌ تانگ‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ در دورة‌ پادشاهي‌ بودايي‌ تالي‌ ، متعلق‌ به‌ يونّانيهاي‌ بومي‌، مهاجران‌ آسياي‌ مركزي‌ به‌ اسارت‌ گرفته‌ شدند. اين‌ شواهد با اين‌ حقيقت‌ سازگار است‌ كه‌ هنگام‌ هجوم‌ تبت‌ به‌ پادشاهي‌ تالي‌ در 185/801، بسياري‌ از زندانيان‌، سربازان‌ سمرقندي‌ بودند. يك‌ منبع‌ تاريخي‌ غيررسمي‌ دربارة‌ پادشاهي‌ تالي‌ كه‌ به‌ دورة‌ سونگ‌ برمي‌گردد، اذعان‌ مي‌دارد كه‌ نخستين‌ مسلمانان‌، بازرگانان‌ ايراني‌ و افرادي‌ از آسياي‌ جنوب‌ شرقي‌ در هيئت‌ تقديم‌ خراج‌ بودند. با وجود اين‌، طبق‌ افسانة‌ مسلمانان‌ چيني‌، نخستين‌ مسلمانان‌ ساكن‌ در اين‌ منطقه‌، بازرگانان‌ عرب‌ در اواسط‌ دورة‌ حكومت‌ سلسلة‌ تانگ‌ بودند و هيچ‌ نشانه‌اي‌ از ريشه‌ دواندن‌ اسلام‌ در ايالت‌ يونّان‌ پيش‌ از غلبة‌ مغولان‌ بر سرتاسر چين‌ (678/1279) وجود ندارد. پس‌ از فتح‌ چين‌ به‌دست‌ مغولان‌، دولت‌ مركزي‌ از طريق‌ فرماندهان‌ مسلمان‌ خود، مسلمانان‌ را به‌صورت‌ گروهي‌ به‌ يونّان‌ كوچاند.پس‌ از تصرّف‌ چين‌، مسلمانان‌ در سه‌ مرحله‌ در 651/ 1253، 654/1256 و 665/1267 به‌ يونّان‌ مهاجرت‌ كردند. گروههاي‌ قومي‌ گوناگوني‌ از مسلمانان‌ (تانگوت‌ ها، تاتارها، اويغورها، ايرانيان‌ و غيره‌) به‌ پيروي‌ از سركردگانشان‌ در آن‌ ايالت‌ اقامت‌ گزيدند. به‌ مهاجران‌ مسلمان‌ زمين‌ داده‌ شد و آنها در سراسر ايالت‌ پراكنده‌ شدند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ بتدريج‌ اردوگاهها يا روستاهايي‌ معروف‌ به‌ هوئي‌ ـ هوئي‌يين‌ يا هوئي‌ ـ هوئي‌ چون‌ توسعه‌ يافتند. علاوه‌ بر اين‌، همواره‌ سربازان‌ مسلمان‌ آسياي‌ مركزي‌ به‌عنوان‌ بخشي‌ از راهبرد سياسي‌ ونظامي‌، از ديگر نقاط‌ چين‌ براي‌ آرام‌ كردن‌ برمه‌ايها يا شورشيان‌ محلي‌ به‌ آنجا فرستاده‌ مي‌شدند. اين‌ امر همبستگي‌ اجتماعي‌ را نيز افزايش‌ داد، زيرا مسلمانان‌ به‌ ازدواج‌ با زنان‌ بومي‌ (زنان‌ قوم‌ هان‌ ) روي‌ آوردند، يا يتيمان‌ غيرمسلمان‌ را به‌ فرزندي‌ پذيرفتند و آنان‌ را همچون‌ مسلمانان‌ تربيت‌ كردند تا دخترانشان‌ را به‌ ازدواج‌ آنان‌ درآورند.دربار سلسلة‌ مغولي‌ يوان‌ براي‌ نظارت‌ بر مسلمانان‌، فرماندهان‌ مسلمان‌ را به‌ حكومت‌ ايالت‌ منصوب‌ مي‌كرد. مشهورترين‌ اين‌ فرماندهان‌ سيّداجل‌ شمس‌الدّين‌ عمر بخارايي‌ بود كه‌ قوبيلاي‌ * قاآن‌ وظيفة‌ چيني‌ كردن‌ طوايف‌ محلي‌ و احتمالاً مسلمانان‌ را نيز به‌ او واگذار كرده‌ بود. در دورة‌ فرمانروايي‌ وي‌ مساجد بسياري‌ ساخته‌ شد، هرچند او قصد ترويج‌ اسلام‌ را نداشت‌. تا پايان‌ دورة‌ سلسلة‌ يوان‌، مسلمانان‌ بتدريج‌ سنّتهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ خود را براي‌ پذيرش‌ رسوم‌ چيني‌ ترك‌ كردند و دين‌ آنان‌ به‌ ديني‌ تلفيقي‌ تبديل‌ شد.در دورة‌ سلسلة‌ مينگ‌ (769ـ1054/1368ـ1644)، مهاجرت‌ مسلمانان‌ ادامه‌ يافت‌. باوجود اين‌، فرمانروايان‌ مينگ‌ برخلاف‌ مغولها كه‌ به‌ رعاياي‌ غير هان‌ خود اجازه‌ داده‌ بودند سنّتهاي‌ خود را حفظ‌ كنند، با تحميل‌ باورهاي‌ كنفوسيوسي‌ سعي‌ در حذف‌ تمامي‌ فرهنگ‌ غير هان‌ داشتند. تحت‌ اين‌ شرايط‌، مسلمانان‌ باز هم‌ مجبور به‌ هماهنگي‌ شدند، اما توانستند آزادي‌ ديني‌ خود را حفظ‌ كنند و شمارشان‌ افزايش‌ يافت‌. با كاهش‌ فعاليت‌ نظامي‌، سربازان‌ در پيشه‌هاي‌ ديگر و از همه‌ مهمتر در استخراج‌ معادن‌ كه‌ در يونّان‌ بسيار غني‌ بود، به‌ كار گمارده‌ شدند. همچنين‌ در اوايل‌ دورة‌ سلسلة‌ مينگ‌ بازرگاني‌ كارواني‌ آغاز شد و شش‌ راه‌ بازرگاني‌، يونّان‌ و برمه‌ و تبّت‌ وديگر بخشهاي‌ چين‌ را به‌ يكديگر پيوند مي‌داد. ساخت‌ چيني‌آلات‌ نيز افزايش‌ يافت‌. هوئي‌ ـ چينگ‌ (رنگ‌ آبي‌ اسلامي‌) عمدتاً در يونّان‌ براي‌ مشتريان‌ مسلمان‌ خارج‌ از كشور ساخته‌ مي‌شد. تا آغاز دورة‌ سلسلة‌ منچو ـ چينگ‌ (1054ـ 1329/ 1644ـ1911) توليد چرم‌ و قالي‌ نيز به‌ اقتصاد يونّان‌ كمك‌ بسيار كرد. تا نيمة‌ سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، ايالت‌ يونّان‌، پس‌ از شمال‌ غربي‌ چين‌ ( رجوع كنيد به كانسو * )، بزرگترين‌ مركز مسلمان‌نشين‌ بود.در دورة‌ فرمانروايي‌ مغولان‌، مسلمانان‌ از مزاياي‌ سياسي‌ بيشتر و شأن‌ اجتماعي‌ بالاتري‌ نسبت‌ به‌ چينيهاي‌ قوم‌ هان‌ برخوردار بودند. حتي‌ در دورة‌ سلسلة‌ مينگ‌ آنها هنوز بدون‌ تبعيض‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ قادر به‌ زندگي‌ بودند. اما در دورة‌ فرمانروايي‌ منچوها، مسلمانان‌ در دفاع‌ از آزادي‌ ديني‌ خود، در برابر كنفوسيوسي‌ كردن‌ جابرانه‌ و ميهن‌پرستي‌ افراطي‌ قوم‌ هان‌ كه‌ در مورد تمامي‌ عناصر فرهنگي‌ غير هاني‌ تبعيض‌ قائل‌ مي‌شد، روز به‌ روز با دشواري‌ بيشتري‌ روبرو مي‌شدند. خشم‌ ناشي‌ از اين‌ امر به‌ قيامهاي‌ جدّي‌ در مراكز مسلمان‌نشين‌ در شمال‌ غربي‌ چين‌ انجاميد. هنگامي‌ كه‌ مسلمانان‌ يونّان‌، كه‌ قانون‌ امپراتوري‌ در آنجا به‌شكل‌ ضعيفي‌ به‌ اجرا در مي‌آمد، براي‌ مبارزه‌ با قوم‌ هان‌ مسلح‌ شدند، نظم‌ اجتماعي‌ درهم‌ ريخته‌تر شد.مهمترين‌ عوامل‌ قيام‌ مسلمانان‌ در 1271ـ1290/ 1855ـ 1873، كشمكشهاي‌ مذهبي‌ ـ فرهنگي‌ و اقتصادي‌ و سركوب‌ نهادينه‌شدة‌ مسلمانان‌ ازسوي‌ مقامات‌ قوم‌ هان‌ بود. سنّتهاي‌ مسلمانان‌ كه‌ از نياكانشان‌ به‌جاي‌ مانده‌ بود، بويژه‌ آداب‌ پرهيز از برخي‌ غذاها، آنها را از قوم‌ هان‌ جدا مي‌كرد. مسلمانان‌ گوشت‌ خوك‌ را حرام‌ مي‌دانستند در حالي‌ كه‌ قوم‌ هان‌ گاوها را فقط‌ براي‌ باركشي‌ پرورش‌ مي‌دادند. ديگر تفاوتهاي‌ عمدة‌ فرهنگي‌ و مذهبي‌ كه‌ موجب‌ تعارض‌ شد، شيوه‌هاي‌ عبادت‌ (مسلمانان‌ قوم‌ هان‌ را بت‌پرست‌ مي‌دانستند)، لباس‌، زبان‌ و رسوم‌ ازدواج‌ و خاكسپاري‌ مردگان‌ بود.بحران‌ اقتصادي‌ ملّي‌ در سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، در صنعت‌ استخراج‌ معدن‌ يونّان‌ كه‌ قوم‌ هان‌ و مسلمانان‌ در آن‌ رقابت‌ شديدي‌ داشتند، تأثير بسياري‌ گذارد. هر دو گروه‌ پيوسته‌ در پي‌ رگه‌هاي‌ جديدي‌ از معدن‌ بودند و غالباً برسر مالكيت‌، بين‌ آنان‌ نزاع‌ درمي‌گرفت‌. قوم‌ هان‌ كه‌ از فنون‌ برتر و شمّ تجاري‌ مسلمانان‌ خشمگين‌ بودند، ثروت‌ رقباي‌ خود را به‌ زور مي‌گرفتند.حفظ‌ نظم‌ اجتماعي‌ از پيش‌ بر عهدة‌ اعيان‌ محلّي‌ بود، اما در سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، كل‌ نظام‌ اجتماعي‌ روزبه‌روز انحطاط‌ بيشتري‌ يافت‌ و چيزي‌ نمانده‌ بود كه‌ دولت‌ محلّي‌ كاملاً فروپاشد. بسياري‌ از اعيان‌، به‌ جاي‌ مهار افراد خودسر، خود منبعي‌ براي‌ ناآرامي‌ بودند، بويژه‌ آنكه‌ نفرت‌ چينيهاي‌ هان‌ را برضد مسلمانان‌ برمي‌انگيختند. آنان‌ به‌ منظور حفظ‌ منافع‌ خود، براي‌ سركوب‌ مسلمانان‌ با مقامات‌ محلّي‌ و مجامع‌ سرّي‌ و شبه‌نظاميان‌ محلّي‌ تباني‌ كردند. مسلمانان‌، با همة‌ اين‌ عواملي‌ كه‌ برضد آنان‌ وجود داشت‌، بيهوده‌ درپي‌ عدالت‌ دولت‌ مركزي‌ بودند، اما سرانجام‌ به‌ شورش‌ در برابر مقامات‌ منچو كشانده‌ شدند.اين‌ شورشها در 1271/1855 در بيشتر نقاط‌ يونّان‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌، اما در اطراف‌ يونّان‌فو (كونمينگ‌ كنوني‌)، مركز ايالت‌، در مشرق‌، و منطقة‌ تالي‌ در مغرب‌، متمركز شد. پس‌ از اواخر 1272/ نيمة‌ 1856، بتدريج‌ شورشهاي‌ محلّي‌ ناهماهنگ‌ به‌سوي‌ شماري‌ از مراكز رهبري‌ در مشرق‌ يونّان‌ كشيده‌ شد. در آنجا، امام‌ يوسف‌ ما (به‌ چيني‌: ما ته‌ ـ هسينگ‌ يا ما فو ـ چو ) به‌ عنوان‌ رهبر مذهبي‌ برگزيده‌ شد، اما مسئوليت‌ نظامي‌ نخست‌ در دست‌ پيروان‌ روحاني‌ او، بويژه‌ هسو يوئن‌ ـ چي‌ ، و سپس‌ به‌ عهدة‌ ما جو ـ لونگ‌ ، درجه‌دار نظامي‌، بود. امام‌ يوسف‌ ما نويسنده‌اي‌ با تأليفات‌ بسيار و استاد معارف‌ اسلامي‌ بود و در زمان‌ او يونّان‌ يكي‌ از سه‌ مركز آموزش‌ علوم‌ اسلامي‌ در چين‌ شد. وي‌ روحاني‌ ميانه‌روي‌ بود كه‌ طرفدار حل‌ مشكلات‌ مسلمانان‌ از راه‌ مذاكره‌ بود. از طرف‌ ديگر، ما جو ـ لونگ‌، از مريدان‌ امام‌، فردي‌ فرصت‌طلب‌ و در پي‌ كسب‌ مزايا از حكومت‌ منچو بود.مسلمانان‌توانستند سه‌بار بين‌سالهاي‌1271/1855 و 1279/ 1862، يونّان‌فو را محاصره‌ كنند، و فشارهاي‌ جدّي‌ بر ارتش‌ امپراتوري‌ و شبه‌نظاميان‌ محلّي‌ هان‌ وارد آورند، ولي‌ در گرفتن‌ شهر ناكام‌ ماندند. دولت‌ ايالتي‌ منچو، سياست‌ «عفو و برقراري‌ آرامش‌» را در پيش‌ گرفت‌ و به‌ رهبران‌ شورشي‌ شرق‌ سمتهاي‌ دولتي‌ و عناوين‌ افتخاري‌ داد. امام‌ يوسف‌ ما بگ‌ يا شيخ‌الاسلام‌ يونّان‌ شد. اين‌ امر به‌ وفاداري‌ شورشيان‌ شرقي‌ به‌ حكومت‌ منچو منجر شد، و بعدها همين‌ شورشيان‌ به‌ رهبري‌ ماجو ـ لونگ‌ نيروي‌ اصلي‌ براي‌ مقهور ساختن‌ قيام‌ در مغرب‌ شدند.رهبر قيام‌ مغرب‌، تو ون‌ ـ هسيو ، كه‌ نزد اروپاييها به‌ سلطان‌ سليمان‌ معروف‌ بود، به‌ آرمان‌ سياسي‌ و ديني‌ اسلام‌ متعهدتر بود. تجربة‌ وي‌ از بيرحمي‌ حكومت‌ منچو نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ شمال‌ غربي‌ چين‌ در جريان‌ جنبش‌ جَهريّه‌ (شاخه‌اي‌ از طريقت‌ نقشبنديه‌ * )، او را به‌ پايداري‌ در برابر پيشنهادهاي‌ وسوسه‌كنندة‌ حكومت‌ منچو و پافشاري‌ براي‌ تشكيل‌ حكومت‌ مستقل‌ اسلامي‌ در چين‌ واداشت‌.بدين‌ترتيب‌ اوضاع‌ در يونّان‌ غربي‌ به‌گونه‌اي‌ ديگر بود. در آنجا در 1271/1855، شورشيان‌ شهر تالي‌ را تصرف‌ كردند و آن‌ را پايتخت‌ سلطان‌نشين‌ خود (به‌ چيني‌: پينگ‌ ـ نان‌ ـ كوئو ، به‌معناي‌ «پادشاهي‌ آرام‌ جنوبي‌») قرار دادند. يك‌ دادگاه‌ اسلامي‌ تشكيل‌ شد و قانون‌ اسلامي‌ به‌ اجرا درآمد؛ اما اين‌ قانون‌ فقط‌ دربارة‌ مسلمانان‌ قابل‌ اجرا بود، در حالي‌ كه‌ قوانين‌ قديمي‌ مينگ‌ دوباره‌ پذيرفته‌ شد و دربارة‌ اتباع‌ غيرمسلمان‌ به‌كار رفت‌. آموزش‌ علوم‌ اسلامي‌ تشويق‌ شد، مدارس‌ اسلامي‌ براي‌ آموزش‌ مسلمانان‌ داير گرديد و بسياري‌ از مردم‌، با اينكه‌ اجباري‌ در كار نبود، اسلام‌ آوردند.در جريان‌ اين‌ قيامها، دو گروه‌ شورشي‌ با يكديگر اختلاف‌ داشتند و تنها فرصت‌ آنان‌ براي‌ متحد شدن‌ جهت‌ بيرون‌ راندن‌ كارگزاران‌ دولت‌ منچو از يونّان‌ به‌ دو دليل‌ از دست‌ رفت‌. نخست‌ آنكه‌، تو ون‌ ـ هسيو به‌ ما جوـ لونگ‌ مقامي‌ عالي‌ در دربارش‌ پيشنهاد كرد. ما جو ـ لونگ‌ كه‌ از نظر سياسي‌ و نظامي‌ جاه‌طلب‌تر بود، با ابراز اينكه‌ نمي‌تواند تحت‌ امر كسي‌ جز امام‌ بزرگ‌، ما ته‌ ـ هسينگ‌، خدمت‌ كند، اين‌ پيشنهاد را رد كرد. دوم‌ آنكه‌، كشمكش‌ فرقه‌اي‌ فراواني‌ وجود داشت‌. شورشيان‌ شرقي‌ به‌ آموزة‌ محافظه‌كار و سنّتيِ كه‌ ـ تي‌ ـ مو (عربي‌: القديم‌) كه‌ مخالف‌ آموزة‌ جديد يا اصلاح‌ بود، تعلّق‌ داشتند. از سوي‌ ديگر، اصلاح‌طلبان‌ جهريّه‌ كه‌ دولت‌ منچو پس‌ از سركوب‌ جنبش‌ آنها در شمال‌ غربي‌ چين‌، آنان‌ را به‌ يونّان‌ تبعيد كرده‌ بود، بر دربار تالي‌ حكومت‌ مي‌كردند. سلطانِ تالي‌ در كمال‌ ادب‌ امام‌ بزرگ‌ را كه‌ پيرو آموزة‌ كه‌ ـ تي‌ ـ مو بود، براي‌ رهبري‌ امور ديني‌ دعوت‌ كرد، اما او اين‌ دعوت‌ را نپذيرفت‌. در اين‌ شرايط‌، پيروان‌ آموزة‌ كه‌ ـ تي‌ ـ مو براي‌ سركوب‌ قيام‌ تالي‌ با دولت‌ منچو همكاري‌ كردند تا مصالح‌ مذهبي‌ خود را حفظ‌ كنند.تنها پس‌ از هجده‌سال‌، سلطان‌نشين‌ تالي‌ سقوط‌ كرد. به‌ دنبال‌ پناه‌ بردن‌ بيشتر رهبران‌ قوم‌ هان‌ به‌ دولت‌ منچو و كمبود جنگ‌افزار جديد براي‌ ادامة‌ جنگ‌، سرنوشت‌ سلطان‌نشين‌ قطعي‌ شد. فرار رهبران‌ قوم‌ هان‌ از تقسيم‌ نامتوازن‌ قدرت‌ در دربار تالي‌ ناشي‌ مي‌شد. سلطان‌ به‌ جانبداري‌ از پيروان‌ مسلمانش‌ در امور اداري‌ و نظامي‌ متهم‌ شد. در اواخر حكومت‌ سلطان‌نشين‌ تالي‌، دربار تالي‌ درصدد كمك‌ گرفتن‌ از نيروهاي‌ غربي‌ برآمد. در اوايل‌ 1288/ 1872 يك‌ هيئت‌ پنثي‌، با ميانجيگري‌ دولت‌ بريتانيايي‌ هند و رياست‌ اميرحسن‌، پسرخواندة‌ سلطان‌، براي‌ تأمين‌ جنگ‌افزار و به‌ رسميت‌ شناخته‌ شدن‌ از سوي‌ ملكه‌ ويكتوريا به‌ عنوان‌ خراجگزار بريتانيا، به‌ لندن‌ فرستاده‌ شد. اما در آن‌ هنگام‌ مناسبات‌ دولت‌ بريتانيا با پكن‌ از مسائل‌ ديگر مهمتر بود، زيرا بريتانياييها اميدوار بودند كه‌ امتيازات‌ تجاري‌ بيشتري‌ از دولت‌ چين‌ به‌دست‌ آورند و ازينرو هيئت‌ بخوبي‌ مورد استقبال‌ قرار نگرفت‌. هيئت‌ در مسير بازگشت‌ به‌ يونّان‌ در استانبول‌ توقف‌ كرد، اما در آنجا نيز نتوانست‌ حمايت‌ دولت‌ عثماني‌ را به‌دست‌ آورد.قيام‌ مسلمانان‌ يونّان‌، آن‌ گونه‌ كه‌ گاهي‌ چنين‌ تلقي‌ شده‌ است‌، صرفاً خيزشي‌ سياسي‌ برضدّ فساد دولت‌ منچو نبود. اين‌ قيام‌ در واقع‌ جستجوي‌ هويّت‌ قومي‌ ـ مذهبي‌ و منزلت‌ اجتماعي‌ بود. پيش‌ از دورة‌ منچو، مسلمانان‌ چينيهاي‌ مسلمان‌ به‌شمار مي‌آمدند و با آنها و همتايانشان‌ از قوم‌ هان‌ به‌ يكسان‌ رفتار مي‌شد. در دورة‌ حكومت‌ سلسلة‌ منچو، مسلمانان‌ اقليت‌ به‌حساب‌ آمدند و بتدريج‌ حقوق‌ يكسان‌ گذشتة‌ آنان‌ از بين‌ رفت‌. در اين‌ شرايط‌، طرد سلطة‌ منچو روز به‌ روز گسترش‌ يافت‌ و با ظهور گرايش‌ نهفتة‌ ديني‌ «اصلاح‌»، از سوي‌ جنبش‌ صوفي‌ جهريّه‌، تشديد شد. بدين‌گونه‌ اين‌ گرايشها در مسلك‌ جنبش‌ جدايي‌خواهانه‌، به‌صورت‌ جنگ‌ براي‌ استقلال‌، متبلور شد.سركوب‌ اين‌ قيام‌ در تاريخ‌ چين‌ اهميت‌ بسيار داشت‌ و پيروزي‌ ديگري‌ براي‌ برتري‌ قوم‌ هان‌ و باورهاي‌ كنفوسيوسي‌ بود كه‌ هرگز از سوي‌ جماعت‌ غير هاني‌ به‌ مبارزه‌ طلبيده‌ نشده‌ يا رد نشده‌ بود. پس‌ از سركوب‌ قيام‌ مسلمانان‌ يونّاني‌، منزلت‌ آنان‌ به‌ پايينترين‌ سطح‌ خود نزول‌ كرد. آنها مجبور شدند كه‌ هويّت‌ قومي‌ ـ مذهبي‌ خود را ترك‌ كنند و بيشتر در جامعة‌ كنفوسيوسي‌ جذب‌ شوند. بسياري‌ از آنان‌ كه‌ نخواستند تحت‌ اين‌ شرايط‌ زندگي‌ كنند به‌ برمه‌ گريختند و در آنجا براي‌ حفظ‌ سنّتهايشان‌ جوامع‌ يكپارچه‌اي‌ تشكيل‌ دادند. اينان‌ نياكان‌ مسلمانان‌ چيني‌ كنوني‌ در ميانمارند.منابع‌ دست‌ اول‌:G. W. Clarke, Kweichou and Yunnan provinces , Shanghai 1884; idem, The province of Yunnan, past, present and future , Shanghai 1885; G. Cordier, Les musulmans du-Yunnan , Hanoi 1927; Huei-Min Chi-'i (اسنادي‌ دربارة‌ شورش‌ مسلمانان‌) , ed. Pai Shou-I, Shanghai 1953; (اسناد مربوط‌به‌ شورشيان‌مسلمان‌ ايالت‌يونّان‌ در مجلدات‌ 1و2 اين‌اثر گردآمده‌ است‌)Huei-Min Chi-'i Shih-Liao (منابع‌ تاريخي‌ دربارة‌ شورشيان‌ مسلمان‌ ايالت‌ يونّان‌) , ed. Chin Te-Hsing, Kunming 1986; India Office (London), India Office records, India political and foreign proceedings , vols. 1-65, 1861-1973; Public Record Office (London), Foreign Office records, China 17/284-918 ; E. Rocher, La province chinoise du Yun-nan , Paris 1879-1880.منابع‌ دست‌ دوم‌:T. L. Bullock, "The great Mohammedan rebellion in Yunnan", China Review , XVI/2 (1887-1888), 83-95; W. K. Chan, "Ma Ju-Lung: from rebel to turncoat in the Yunnan rebellion", Papers on China , XX (1966), 86-118; idem, "The Panthay embassy to Britain, 1872", St Antony's Papers , XX (1967), 101-117; Chang-Kuan Lin, "Chinese Muslims of Yunnan, with special reference to their revolt (1855-73)", Aberdeen Univ. Ph. D. thesis 1991, unpubl.; G. Cordier, "Les musulmans du Yunnan, leur attitude", RMM , XXIV (1913), 318-326; idem, "Nouveaux documents sur la rإvolte musulmane au Yunnan", Revue Indo-Chinoise , (1909), 656-675; B.Evans, "The Panthay mission of 1872 and its legacies", J. of Southeast Asian Studies , XVI/1 C. (1985), 117-128; A. Hanna, "The Panthays of Yunnan", The Muslim World , XI (1931), 69-74; Ho Huei- Ch'ing, "Yunnan Tu Wen-Hsiu Chien-Kuo Shih- Pa-Nian Shih- Mo" ) هيجده‌ سال‌ رژيم‌ تو ون‌ ـ هسيو ), I-Ching , XII (1936), 9-16 XIII, 34-36, XIV, 36-39, XV, 32-38, XVI, 29- 33; Li Ching, T'an-T'an Kuan-Yد Tu Wen-Hsiu ti Chi-Chien Shih-Liao دربارة‌ برخي‌ منابع‌ تاريخي‌ راجع‌ به‌ تو ون‌ ـ هسيو) ), in Huei-Tsu-Shih Lun-Chi , Yinchwan 1983, 373-385; Li Shou-K'ung, "Hsien- Fءng Liu-Nien Yun-nan Shung- Chung Mieh-Huei K'ao", (پژوهشي‌ دربارة‌ كشتار مسلمانان‌ كونمينگ‌ در ششمين‌ سال‌ سلطنت‌ شي‌ئن‌ ـ فانگ‌)Ta-Lu Tsa-Chih , XX/6 (1960), 10-13; idem, Wan-Ch'ing Yun-nan Huei-Pien Shih-Moو (گزارشهايي‌ دربارة‌ شورشيان‌ مسلمان‌ ايالت‌ يونّان‌ در اواخر دورة‌ چينگ‌)in Chung-Kuo Chin-Tai-Shih Lun-Wen-Chi , II, Taipei, 1985, 427-533; , Ma Hsing-Tung, "Yunnan Huei-Tsu Yuen- Liu T'an-Suo" ) (تحيي‌ در باب‌ خاستگاه‌ مسلمانان‌ ايالت‌ يونّان‌ Yunnan Min-Tsu Hsueh-Pao , no. 4 (1988), 25-34, no. 1 (1989), 50-56; T'ien Ju-K'ang, "Yu-Kuan Tu Wen-Hsiu Tei- Wai Kuan-Hsi ti Wen-Ti" ـ هسيو) (تحيي‌ دربارة‌ روابط‌ خارجي‌ تو ون‌ , Li-Shih Yen-Chiu , IV (1963), 141-150; M. Yeger, "The Panthay (Chinese Muslims) of Burma and Yunnan", J. of Southeast Asian history , VII (1966), 73-85.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

چانگ‌ ـ كوان‌ لين‌ ( د.اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده