پنبه‌
معرف
هي‌ كه‌ از غوزة‌ آن‌ در ريسندگي‌ و بافندگي‌ استفاده‌ مي‌شود، بويژه‌ انواع‌ رشته‌ كوتاه‌ آن‌ موسوم‌ به‌ گوسوپيوم‌ هرباكيوم‌
متن
پنبه‌ ، گياهي‌ كه‌ از غوزة‌ آن‌ در ريسندگي‌ و بافندگي‌ استفاده‌ مي‌شود، بويژه‌ انواع‌ رشته‌ كوتاه‌ آن‌ موسوم‌ به‌ گوسوپيوم‌ هرباكيوم‌ .اين‌ مقاله‌ شامل‌ اين‌ بخشهاست‌:1) ايران‌2) افغانستان‌3) سرزمينهاي‌ عرب‌زبان‌4) قلمرو عثماني‌5) آسياي‌ مركزي‌6) پاكستان‌1) ايران‌ .الف‌) تاريخچة‌ پنبه‌ در ايران‌ احتمالاً به‌ دوران‌ هخامنشيان‌ بازمي‌گردد، اما دربارة‌ كاشت‌ پنبه‌ پيش‌ از دورة‌ اسلامي‌ ايران‌ اطلاعات‌ معتبر اندكي‌ در دست‌ است‌. ] به‌ نوشتة‌ مؤلف‌ حدودالعالم‌ (ح 372)، در مرو، ري‌ و ناحية‌ فارس‌ كشت‌ پنبه‌ رواج‌ داشته‌ است‌ (ص‌ 94، 130، 142). مراكز توليد كه‌ احتمالاً به‌ مناطق‌ كاشت‌ گياه‌ نزديك‌ بود، عبارت‌ بود از: هرات‌، نيشابور، ري‌، طبرستان‌، آمل‌، جبال‌، اصفهان‌، شوشتر، خوزستان‌، تَوَّز و آذربايجان‌ ( رجوع كنيد به اشپولر ، ص‌ 395؛ سارجنت‌ ، جاهاي‌ متعدد) [ . همچنين‌ اشارات‌ متعددي‌ به‌ پنبه‌ در آثار شاعران‌، بويژه‌ شاهنامة‌ فردوسي‌ (كتاب‌ سوم‌، ج‌ 5، ص‌ 1475ـ 1476، كتاب‌ چهارم‌، ج‌ 6، ص‌ 1999، 2004) وجود دارد. ] در قرن‌ هفتم‌/ سيزدهم‌، ماركوپولو به‌ محصولات‌ عمدة‌ ايران‌ از جمله‌ پنبه‌ اشاره‌ مي‌كند (ج‌ 1، ص‌ 84) [ . ژان‌ شاردن‌، جهانگرد مشهور فرانسوي‌ در قرن‌ يازدهم‌/ هفدهم‌، كه‌ از ايران‌ دورة‌ صفويه ‌بازديد كرده‌، وجود كشتزارهاي‌ وسيع‌ پنبه‌ را تأييد كرده‌ است‌ (ج‌ 2، ص‌ 712). در اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، كمپاني‌ هندشرقي‌ بريتانيا در مقابل‌ كالاهايي‌ مانند شكر، ادويه‌، رنگ‌ و روغن‌، پنبة‌ خام‌ را از ايران‌ به‌ هند صادر مي‌كرد. در همين‌ زمان‌، جهانگردان‌ به‌ كشتزارهاي‌ پنبه‌ در بسياري‌ از مناطق‌ ايران‌، از آذربايجان‌ تا خراسان‌ و شرق‌ مازندران‌، نواحي‌ مركزي‌، اطراف‌ يزد، كاشان‌، كرمان‌ و قم‌، اشاره‌ كرده‌اند. در اين‌ زمان‌ پنبه‌ هنوز از محصولات‌ تابستاني‌ بود كه‌ در حدود فروردين‌ كاشته‌ مي‌شد و در مرداد (در آب‌ و هواي‌ گرم‌ و مرطوب‌ سواحل‌ درياي‌ خزر) يا در مهر (در نواحي‌ خشكتر مانند آذربايجان‌ و نواحي‌ اطراف‌ شيراز) برداشت‌ مي‌شد. اما بيشتر پنبة‌ كشت‌ شده‌ از گونه‌هاي‌ تار كوتاه‌ و زبر بود كه‌ همراه‌ با نرخ‌ بالاي‌ حمل‌ونقل‌، فنون‌ ابتدايي‌ پرداخت‌ و بسته‌بندي‌ نادرست‌ و غيردقيق‌، سبب‌ عدم‌ موفقيت‌ پنبة‌ ايران‌ در بازار اروپا شد (عيساوي‌ ، ص‌ 246ـ247، 249). پنبه‌ علاوه‌ بر اين‌ كه‌ منبع‌ امرار معاش‌ ساكنان‌ مناطق‌ كاشت‌ پنبه‌ بود، براي‌ صنعت‌ نساجي‌ داخلي‌ و صنايع‌ دستي‌ كه‌ افراد بسياري‌ را به‌كار مي‌گمارد، مادة‌ خام‌ فراهم‌ مي‌آورد. بعلاوه‌، تجاري‌ شدن‌ روبه‌رشد توليد پنبه‌ در قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، با افزايش‌ اهميت‌ پنبه‌ در تجارت‌ خارجي‌ ايران‌ همراه‌ بود.در اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ آغاز قرن‌ بيستم‌، پنبه‌ هم‌ اصليترين‌ محصولِ فروشي‌ و هم‌ عمده‌ترين‌ محصول‌ صادراتي‌ بود. دو عامل‌ اين‌ فرآيند را تقويت‌ مي‌كرد: نخست‌، محرك‌ كوتاه‌مدت‌ اما نيرومند جنگ‌ داخلي‌ امريكا در اوايل‌ دهة‌ 1860 ميلادي‌ (1277ـ1287) باعث‌ كمبود بين‌المللي‌ پنبه‌ و افزايش‌ شديد قيمت‌ پنبة‌ خام‌ در بازار جهاني‌ شده‌، توليد پنبه‌ را در ايران‌ و مناطق‌ بسيار ديگري‌ در خاورميانه‌ و هند و امريكاي‌ لاتين‌ افزايش‌ داد. در ميان‌ مسيرهاي‌ جديدوگوناگون‌تجارت‌خارجي‌كه‌درگزارشهاي كنسولي‌بريتانيادرآن‌دوره‌ذكرشده‌است‌،مي‌توان‌ازمسيرهاي‌بنادرخليج‌فارس‌به‌هندومسيرتبريزبه‌مارسي‌نام‌برد(نوشيرواني‌،ص‌573ـ574؛گيلبار،ص‌354؛عيساوي‌،ص‌245).اين‌تحول‌،در نيمة‌ همان‌ دهه‌ كه‌ قحطي‌ پايان‌ يافت‌ و قيمت‌ پنبه‌ سقوط‌ كرد، ناگهان‌ متوقف‌ شد. عامل‌ دوم‌ و پايدارتر، روسيه ‌بود كه ‌به ‌عنوان شريك ‌تجاري‌عمدة‌ايران‌دردهه‌هاي‌آخرقرن‌ ظاهر شد. پنبه‌ بسرعت‌ مهمترين‌ كالاي‌ صادراتي‌ به‌روسيه‌شدوصادرات‌آندر1331به‌حدود000،25تن‌رسيد و بتدريج‌ 94ـ97% صادرات‌ پنبه‌ به‌ بازارهاي‌ روسيه‌ اختصاص‌ يافت‌ (انتنر ، ص‌ 73). اين‌ افزايش‌، تغيير ماهيت‌ روابط‌ اقتصادي‌ بين‌ دو كشور را تأييد كرده‌ بوضوح‌ درتمركزكاشت‌پنبه‌دراستانهاي‌مرزي‌تأثيرگذاشت‌.اگرچه‌پنبه‌ از نقاط‌ مختلف‌ كشور از جمله‌ اصفهان‌ و يزد و كرمان‌ صادر مي‌شد، يك‌ سوم‌ از كل‌ صادرات‌ ايران‌ محصول‌ خراسان‌ بود. در واقع‌، رفاه‌ اين‌ استان‌ تا حد زيادي‌ به‌رشدتجارت‌پنبه‌ در اواخر اين‌ قرن‌ مربوط‌ بود (مك‌لين‌، ص‌ 5؛ گيلبار، ص‌ 355).تجارت‌ ايران‌ ـ روسيه‌ به‌دليل‌ نرخ‌ پايين‌ حمل‌ و نقل‌ بسهولت‌ انجام‌ مي‌گرفت‌ كه‌ به‌ سبب‌ مجاورت‌ جغرافيايي‌ وتوسعه‌وپيشرفت‌راه‌آهن‌وجاده‌هاي‌ارتباطي‌بين‌دوكشور بود. اما روسيه‌ با گرفتن‌ تعرفه‌هايي‌ اندك‌ از ايران‌، فروش‌ مصنوعات‌ پنبه‌اي‌ با قيمتي‌ ارزان‌، حمايت‌ از فعاليتهاي‌ بازرگانان‌ روسي‌ و ارمني‌ از طريق‌ وام‌ بانكي‌ و همچنين‌انتقال‌ ادارات‌ كنسولي‌ به‌ استانهاي‌ شمالي‌ و مركزي‌ (بويژه‌خراسان‌ و اصفهان‌ و كردستان‌)، سياست‌ بازرگاني‌تهاجمي‌را در پيش‌ گرفت‌ (انتنر، ص‌ 73ـ74؛ نوشيرواني‌، ص‌ 572؛ كرزن‌، ج‌ 1، ص‌269).پنبه‌ در فرآيند تدريجي‌ آغاز تجاري‌ شدن‌ كشاورزي‌ ايران‌، تأثير مهمي‌ داشت‌. در اين‌ فرآيند، پنبه‌، اغلب‌ با ساير كالاها (بويژه‌ ترياك‌ و ابريشم‌) و غلات‌ مصرفي‌ بخوبي‌ رقابت‌ مي‌كرد (نوشيرواني‌، ص‌ 571ـ579؛ گيلبار، ص‌ 360).جنگ‌ جهاني‌ اول‌، در توليد پنبه‌ تقريباً وقفة‌ كامل‌ ايجاد كرد، اما از دهة‌ 1300ش‌ توليد دوباره‌ به‌ سطوح‌ پيش‌ از جنگ‌ و به‌ حدود بيست‌ هزار تن‌ در سال‌ رسيد. نخستين‌ كارخانة‌ پنبه‌ پاك‌كني‌ ايران‌ نيز در همان‌ سالها (1298 ش‌) بنيان‌ نهاده‌ شد. در 1302 ش‌ شركت‌ جديد پرسخلوپك‌ بذرهاي‌ امريكايي‌ و مصري‌ را ميان‌ كشاورزان‌ توزيع‌ و مزارع‌ نمونه‌، بيشتر در شمال‌، ايجاد كرد (رَستار، ص‌ 243).دردهة‌1310ش‌،درساية‌سياست‌مثبت‌دولت‌نسبت‌به‌ صنعت‌ منسوجات‌ داخلي‌، توليد دوباره‌ افزايش‌ يافت‌. در1312ش‌دولت‌ايران‌قانون‌انحصارپنبه‌راتصويب‌كرد (گرگاني‌، ص‌ 185) كه‌ سود بي‌ واسطه‌اي‌ در تهية‌ پنبة‌ خام‌براي ‌كارخانه‌هاي جديددربرداشت‌.دراواخراين‌دهه‌ توليد به‌ نقطة‌ اوج‌ 000 ، 38 تن‌ رسيد، اما فقط‌ 600 ، 5 تن‌، يعني‌درحدوديك‌پنجم‌كل‌صادرات‌در1292ش‌،پنبه‌صادر مي‌شد. اين‌ رقم‌ نازل‌ قدرت‌ اشتياق‌ صنعتي‌ شدن‌ داخلي‌رانشان‌مي‌دهد.پس‌ازوقفه‌به‌سبب‌جنگ‌جهاني‌دوم‌، در بيشتر سالهاي‌ دهة‌ 1320ش‌/ 1940 ميانگين‌ توليد سالانه‌به‌حدودبيست‌هزارتن‌سقوط‌كرد،امادراوايل‌دهة‌ 1330 ش‌ دوباره‌ از سطح‌ توليد پيش‌ از جنگ‌ پيشي‌ گرفت‌ و بتدريج‌ رونق‌ بي‌سابقه‌اي‌ در توليد و فرآوري‌ پنبه‌ در ايران‌ پديد آمد.در 1324 ش‌، انحصار پنبه‌ لغو شد. از اين‌ گذشته‌، در سالهاي‌ بعدي‌ شماري‌ از مؤسسات‌ تخصصي‌ شروع‌ به‌كاركردند و ترويج‌ و بهبود توليد پنبه‌ به‌ آنها واگذار شد. «سازمان‌ پنبة‌ ايران‌» (بعدها سازمان‌ پنبه‌ و دانه‌هاي‌ روغني‌) در 1335 ش‌ شروع‌ به‌ فعاليت‌ كرد و براي‌ نخستين‌بار معيارهاي‌ طبقه‌بندي‌ براي‌ محصول‌ داخلي‌ ارائه‌ داد. ادارة‌ «اصلاح‌ نبات‌ ايستگاه‌ ورامين‌» در 1338 ش‌ به‌ «مؤسسة‌ تهيه‌ و اصلاح‌ نهال‌ و بذر» تبديل‌ شد و به‌ دنبال‌ آن‌ عمدتاً خدمات‌ علمي‌ و توسعه‌ را تدارك‌ ديد. در همان‌ زمان‌، «شركت‌ پنبه‌ و ابريشم‌» با حمايت‌ وزارت‌ صنايع‌ و معادن‌ تأسيس‌ شد تا با تشويقهاي‌ اقتصادي‌ مناسب‌، كشاورزان‌ را به‌كاشت‌ پنبه‌ ترغيب‌ كند (رستار، ص‌ 250ـ252).در دهه‌هاي‌ 1330 و 1340ش‌ ايران‌ در ميان‌ ده‌ يا پانزده‌ كشور نخست‌ توليد كنندة‌ پنبه‌ جاي‌ گرفت‌. صادرات‌ نيز به‌طور منظم‌ رشد يافت‌ و بازار آن‌ متنوعتر شد. مصرف‌ داخلي‌ پنبه‌ و پنبه‌دانه‌ نيز، تا حدودي‌ به‌سبب‌ گسترش‌ صنعت‌ منسوجات‌ و تا اندازه‌اي‌ به‌دليل‌ تأسيس‌ كارخانه‌اي‌ جديد براي‌ توليد روغن‌ خوراكي‌، افزايش‌ يافت‌.افزايش‌ توليد پنبه‌ كاملاً به‌ تحولات‌ جديد در دشتهاي‌ حاصلخيز گرگان‌ بستگي‌ داشت‌. در آغاز دهة‌ 1310 ش‌ كشت‌ پنبه‌ در اين‌ ناحيه‌ رواج‌ يافته‌ بود، بويژه‌ پس‌ از اينكه‌ رضاشاه‌ بيشتر زمينهاي‌ مزروعي‌ را به‌ مالكيت‌ شخصي‌ خود درآورد. استرداد اين‌ مالكيت‌ به‌ مالكان‌ كشاورز پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، سبب‌ افزايش‌ ناگهاني‌ كشاورزي‌ تجاري‌ در مقياسي‌ وسيع‌ در اين‌ ناحيه‌ و جذب‌ گروه‌ زيادي‌ از سرمايه‌داراني‌ شد كه‌ در جستجوي‌ فرصتهاي‌ سرمايه‌گذاري‌ سودآور در كشاورزي‌ بودند.در 1339 ش‌، در اولين‌ سرشماري‌ كشاورزي‌، مازندران‌ و گرگان‌ 56% تمام‌ مزارع‌ پنبه‌ (000 ، 313 هكتار) و 65% از كل‌ محصول‌ (000 ، 330 تن‌)، و در 1353 ش‌ بترتيب‌ 65% و 75% را به‌خود اختصاص‌ دادند ( رجوع كنيد به مركز آمار ايران‌، ص‌ 210، 272). بعلاوه‌، قدرت‌ توليد نيز بيشتر شد. در بيشتر دهة‌ 1350ش‌، بويژه‌ نيمة‌ اول‌ آن‌، افزايش‌ توليد پنبه‌ در ايران‌ ادامه‌ يافت‌، اما در سالهاي‌ بعد اين‌ دهه‌ توليد پنبه‌ تحت‌ تأثير محدوديتهاي‌ كلي‌تر در كشاورزي‌ ايران‌ قرار گرفت‌ كه‌ به‌ رونق‌ شديد و ناگهاني‌ توليد نفت‌ مربوط‌ بود.در 1357ش‌ نواحي‌ كاشت‌ پنبه‌ به‌ حدود يك‌سوم‌ و محصول‌ به‌ حدود يك‌چهارم‌، در مقايسه‌ با 1352 ش‌، كاهش‌ يافت‌ (حكيميان‌، ص‌ 122ـ123).منابع‌: ] حدودالعالم‌ من‌ المشرق‌ الي‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 [ ؛ ] ژان‌ شاردن‌، سفرنامة‌ شاردن‌ ، ترجمة‌ اقبال‌ يغمايي‌، تهران‌ 1372ـ1375 ش‌؛ ابوالقاسم‌ فردوسي‌، شاهنامة‌ فردوسي‌ ، چاپ‌ ژول‌ مول‌، تهران‌ 1369 ش‌ [ ؛ م‌.گرگاني‌، اقتصاد گرگان‌ و گنبد و دشت‌ ، تهران‌ 1350 ش‌؛ مركز آمار ايران‌، سالنامة‌ آماري‌ كشور: 1356 ، تهران‌ 1356 ش‌؛G. N. Curzon, Persia and the Persian question, London 1892; M. L. Entner, Russo-Persian commercial relations , 1828-1914 , Gainesville 1965; G. G. Gilbar, "Persian agriculture in the late Qa ¦ ja ¦ r period, 1860-1906. Some economic and social aspects", Asian and African studies , 12 (1978), 312-365; H. Hakimian, Labor transfer and economic development. Theoretical perspectives and case studies from Iran, Hemel Hempsteas, U.K., 1990; C.Issawi, ed., The economic history of Iran 1800-1914, Chicago 1971; H.W. Maclean, "Report on the condition and prospects of British trade in Persia", in U.K., Parliament, Accounts and papers 95, London 1904; V.F. Nowshirvani, "The beginnings of commercialized agriculture in Iran", in A. L. Udovitch, ed., The Islamic Middle East 700-1900. Studies in economic and social history , Princeton, N.J. 1981, 547-591; [Marco Polo, The book of Ser = Marco Polo: the Venetin concerning the kingdoms and marvels of the East, translated and edited, with notes by Henri Yule, 1871, 3rd. ed. by Hery Cordier, 1903-1920, repr., London 1975]; H. Rasta ¦ r, "Factors affecting income from cotton cultivation", Tah ¤ q i ¦ qa ¦ t-e eqtes ¤ a ¦ d i ¦ , 3/9-10 (August 1965), 234-252; [R.B.Serjeant, Islamic textiles. Material for a history up to the Mongol conquest, Beirut 1972; B.Spuler, Iran in frدh-islamischer Zeit , Wiesbaden 1952].براي‌ صورت‌ كامل‌ منابع‌ رجوع كنيد به ايرانيكا ، ذيل‌ "Cotton" .ب‌) در سالهاي‌ نخستين‌ پس‌ از انقلاب‌اسلامي‌ عواملي‌ چون‌ فرار زمينداران‌ بزرگ‌ مناطق‌ پنبه‌خيز خصوصاً منطقة‌ گنبد و گرگان‌، خرد شدن‌ اراضي‌ وسيع‌ و يكپارچة‌ كشت‌ مكانيزة‌ پنبه‌، ادارة‌ نامطلوب‌ مؤسسات‌ كشاورزي‌، بلاتكليف‌ ماندن‌ وضع‌ مالكيت‌ اراضي‌ و پايين‌ بودن‌ سطح‌ درآمد حاصل‌ از اين‌ زراعت‌ در قياس‌ با فعاليتهاي‌ رايج‌ در ساير بخشها، در افت‌ توليد پنبه‌ مؤثر افتاد. در 1358ش‌، با وجود رونق‌ بازار پنبه‌ در بازارهاي‌ جهاني‌، به‌ سبب‌ مصادف‌ شدن‌ زمان‌ آماده‌سازي‌ زمين‌ و تهية‌ مواد زراعتي‌ محصول‌ پنبه‌ با شرايط‌ ناشي‌ از اوج‌گيري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در ماههاي‌ آخر 1357ش‌، توليد از 177 هزار تن‌ در 1356ش‌ به‌ 133 هزار تن‌ كاهش‌ يافت‌. در 1359ش‌ سطح‌ زير كشت‌ به‌ 145 هزار هكتار، يعني‌ پايينترين‌ ميزان‌ خود، تقليل‌ يافت‌ (مركز تحقيقات‌ روستائي‌ و اقتصاد كشاورزي‌، 1363 ش‌ الف‌ ، ص‌2؛ همو، 1363 ش‌ ب‌ ، ص‌2ـ3). در آذر 1358، به‌ سبب‌ كاهش‌ توليد و نياز بازار داخلي‌، صدور پنبه‌ به‌ خارج‌ از كشور ممنوع‌ شد و بنابر نياز بازار داخلي‌ به‌ انواع‌ پنبه‌، الياف‌، نخ‌ و منسوجات‌ پنبه‌اي‌ مقداري‌ ارز صرف‌ ورود اين‌ اقلام‌ شد (همان‌، ص‌ 4).در 1360ش‌، براي‌ مقابله‌ با تنزل‌ سطح‌ كشت‌ و توليد پنبه‌ و رفع‌ بحران‌، دولت‌ سياستهاي‌ تشويقي‌ چون‌ اعلام‌ قيمتهاي‌ تضميني‌ و كمك‌ نقدي‌ به‌ پيمانكاران‌ طرح‌ پنبه‌ را به‌ اجرا درآورد كه‌ اين‌ سياستها تا 1371ش‌ ادامه‌ يافت‌.در 1367ش‌ طرح‌ افزايش‌ توليد پنبه‌ در چارچوب‌ برنامه‌ پنجسالة‌ اول‌ (1368ـ1372) تهيه‌ و تصويب‌ شد. اين‌ طرح‌ مشتمل‌ بر هفت‌ پروژه‌، با هدف‌ افزايش‌ توليد وش‌ (پنبة‌ پاك‌نكرده‌) از 000 ، 341 تن‌ در سال‌ پايه‌ (1367) به‌ 000 ، 452 تن‌ در سال‌ پاياني‌ برنامه‌ (1372)، از 1368 به‌ اجرا درآمد. پروژه‌هاي‌ هفتگانه‌ مشتمل‌ بود بر تهية‌ بذر مادر، بهبود كيفيت‌ بذرهاي‌ گواهي‌ شده‌، لينترگيري‌ (مرحلة‌ آماده‌سازي‌ براي‌ روغن‌گيري‌)، بهبود تصفية‌ وش‌، بهبود روشهاي‌ كاشت‌ و داشت‌ و برداشت‌ پنبه‌، ترويج‌ پنبه‌كاري‌ و آموزش‌ پنبه‌كاران‌، و ايجاد گسترش‌ شبكه‌هاي‌ مبارزه‌ با آفات‌ و بيماريها و علفهاي‌ هرز پنبه‌ (ايران‌. وزارت‌ كشاورزي‌، ص‌1).مقايسة‌مقاديرموردنظربرنامه‌باوضع‌اجرايي‌،حاكي‌از اين‌ است‌ كه‌ سطح‌ زيركشت‌ و توليد، سير نزولي‌ و عملكرد درهكتاروش‌باكمي‌فاصله‌ازبرنامه‌،روندافزايشي‌داشته‌ است‌ (همان‌، ص‌2، براي‌ اطلاعات‌ بيشتر رجوع كنيد به ص‌ 8،نمودار).كاهش‌سطح‌زيركشت وتوليدوش نشان‌دهندة‌ كاهش‌ تمايل‌ كشاورزان‌ در تخصيص‌ اراضي‌ خود به‌ كشت‌ پنبه‌است‌كه‌ناشي‌ازشرايط‌نامناسب‌بازارپنبه‌ودرنتيجه‌عدم‌ صرفة‌ اقتصادي‌ آن‌ براي‌ كشاورزان‌ بوده‌ است‌ (همان‌، ص‌2). به‌ طور مشخص‌ اجراي‌ «طرح‌ افزايش‌ توليد» برنامة‌ پنجسالة‌ اول‌ تا 1370ش‌ با موفقيت‌ همراه‌ بود اما از1371ش‌به‌ علت‌ افزايش‌ قيمت‌ توليدات‌ زراعتي‌ ديگري‌ چون‌ دانه‌هاي‌ روغني‌ (سويا)، از ميزان‌ سطح‌ كشت‌ وتوليدپنبه‌كاسته‌شد، به‌ طوري‌ كه‌ در 1372ش‌ ميزان‌ سطح‌ كشت‌ و توليد پنبه‌ بترتيب‌ با 148 هزار هكتار و 900 هزار تن‌ به‌ پايينترين‌ سطح‌ خود طي‌ چهل‌ سال‌ گذشته‌ رسيد ( تاريخچة‌ پنبه‌ ايران‌ ، ص‌5؛ كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌ ، ص‌67) و در اين‌ سال‌ براي‌ اولين‌ بار 300 ، 3 تن‌ و در سال‌ بعد هشت‌ هزار تن‌ پنبه‌ از جمهوريهاي‌ آسياي‌ مركزي‌، وارد كشور شد (همانجا؛ ايران‌. وزارت‌ كشاورزي‌، ص‌ 25). كاهش‌ توليد پنبه‌ از يك‌ طرف‌ و پايين‌ بودن‌ كيفيت‌ پنبه‌هاي‌ وارداتي‌ نسبت‌ به‌ پنبة‌ داخلي‌ از طرف‌ ديگر، قيمت‌ پنبه‌ را در 1373ش‌ افزايش‌ داد و باعث‌ افزايش‌ سطح‌ كشت‌ و توليد در 1374ش‌ گرديد. در 1375ش‌ ميزان‌ سطح‌ كشت‌ و توليد پنبه‌ بترتيب‌ به‌ 318 ، 311 هكتار و 829 ، 175 تن‌ بالغ‌ شد كه‌ بالاترين‌ رقم‌، طي‌ سالهاي‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ است‌ (ايران‌.وزارت‌ كشاورزي‌، ص‌24؛ تاريخچه‌ پنبه‌ در ايران‌ ؛ كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، همانجاها).در 1374ش‌ برنامة‌ پنجساله‌ دوم‌ زراعت‌ پنبه‌ (1374ـ1378)درقالب‌برنامه‌پنجسالة‌دوم‌توسعه‌به‌اجرادرآمد.اين‌ برنامه‌ با توجه‌ به‌ ميزان‌ نياز كارخانه‌هاي‌ نساجي‌ كشور به‌الياف‌پنبه‌درطي‌دورةاجرايي ‌برنامه‌ــ كه‌بالغ‌بر133تا 198 هزار تن‌ مي‌گردد ــ اهدافي‌ را پيش‌بيني‌ كرده‌ كه‌ مشتمل‌است‌برتأمين‌مواداولية‌ صنايع‌نساجي وروغن ‌كشي ‌با كيفيت‌ ممتاز و تهية‌ فرآورده‌هاي‌ مرغوب‌، پايين‌ آوردن‌ هزينة‌توليددرواحدسطح‌وتسهيل‌درعمليات‌زراعي‌و افزايش‌ عملكرد وش‌. پيش‌بيني‌ عملكرد در برنامه‌، رشدي‌ معادل‌ 320 كيلوگرم‌ وش‌ در هكتار نسبت‌ به‌ سال‌ پايه‌ (1374ش‌) است‌ (ايران‌. وزارت‌ كشاورزي‌، ص‌34ـ35). به‌ رغم‌ كاهش‌ كيل‌ (درصد الياف‌ به‌ وش‌) كه‌ مهمترين‌ عامل‌ در عملكرد به‌شمار مي‌رود، عملكرد پنبه‌ طي‌ سالهاي‌ برنامه‌، افزايش‌ قانع‌كننده‌اي‌ نداشت‌ و به‌ همين‌ دليل‌ از 1375 ش‌طرحي‌به‌نام‌«طرح‌پايدارپنبه‌»دركشوربه‌اجرادرآمد. نتيجة‌ اجراي‌ اين‌ طرح‌ در 1378ش‌ مطلوب‌ و رضايتبخش‌ بود به‌ طوري‌ كه‌ در سطح‌ حدود 46 هزار هكتار پنبه‌كاري‌، متوسط‌ عملكرد پنبه‌ به‌ 900 ، 2 كيلوگرم‌ در هر هكتار افزايش‌ يافت‌. در پايان‌ اين‌ طرح‌ ــ كه‌ به‌ مدت‌ پنج‌ سال‌ ادامه‌ خواهد داشت‌ ــ پيش‌بيني‌ شده‌ است‌ كه‌ عملكرد متوسط‌ كشور در سطح‌ دويست‌ هزار هكتار پنبه‌كاري‌ به‌ 250 ، 3 كيلوگرم‌ در هر هكتار برسد ( گزارش‌ بررسي‌ دو دورة‌ هشت‌ ساله‌ كشت‌ پنبه‌ در دهه‌هاي‌ 1350 و 1370، ص‌3).تحليلي‌ مقايسه‌اي‌ كه‌ ادارة‌ كل‌ پنبه‌ و دانه‌هاي‌ روغني‌ ايران‌ از وضع‌ پنبة‌ كشور در سالهاي‌ بعد و قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ عمل‌ آورده‌، حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ عملكرد پنبه‌ در كشور طي‌ سالهاي‌ اخير نسبت‌ به‌ سالهاي‌ قبل‌ از انقلاب‌ افزايش‌ يافته‌ است‌. براساس‌ اين‌ تحليل‌، كاهش‌ سطح‌ كشت‌ پنبه‌ در كشور كه‌ بيشتر در استانهاي‌ شمالي‌ مصداق‌ داشته‌ و بر اثر تغيير در الگوي‌ كشت‌ پديدار شده‌، بيشتر به‌ مسائل‌ بازرگاني‌ پنبه‌ ارتباط‌ دارد كه‌ در اثر كوچك‌ شدن‌ اراضي‌ زراعي‌، جانشين‌ شدن‌ زراعتهاي‌ رقيب‌ و امكان‌ كشت‌ دو محصول‌ در يك‌ سال‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ (همان‌، ص‌3ـ4).منابع‌: ايران‌. وزارت‌ كشاورزي‌. شوراي‌ برنامه‌ريزي‌ كشاورزي‌ و آب‌. گروه‌ برنامه‌ريزي‌ زراعت‌، برنامة‌ پنجسالة‌ دوم‌ زراعت‌ پنبه‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ تاريخچة‌ پنبه‌ در ايران‌ . كرج‌: وزارت‌ كشاورزي‌، ادارة‌ كل‌ پنبه‌ و دانه‌هاي‌ روغني‌ ايران‌، 1377 ش‌؛ گزارش‌ دو دورة‌ هشت‌سالة‌ كشت‌ پنبه‌ در دهه‌هاي‌ 1350 و 1370،كرج‌:وزارت‌كشاورزي‌،ادارة‌كل‌پنبه‌و دانه‌هاي‌ روغني‌ ايران‌، 1378 ش‌؛ مركز تحقيقات‌ روستائي‌ و اقتصاد كشاورزي‌، گزارش‌ اقتصادي‌ پنبه‌ ، تهران‌ 1363 ش‌ الف‌ ؛همو،نگاهي‌به‌مسايل‌ و مشكلات‌ بازار پنبه‌ در 1363 ، تهران‌ 1363 ش‌ ب‌ ؛International Cotton Advisory Committee, Co: world statistics , Washington, D.C. 1998.2) افغانستان‌ . واژة‌ پنبه‌ در افغانستان‌ به‌ دو صورت‌ پخته‌ (فارسي‌ تاجيكي‌) و پُمبَه‌ (فارسي‌ دري‌) به‌كار مي‌رود. كشت‌ پنبه‌ در افغانستان‌ در پيش‌ از اسلام‌ رواج‌ داشته‌ است‌. به‌ نوشتة‌ برخي‌ منابع‌، در اواخر قرن‌ چهارم‌/ دهم‌ پوشاك‌ پنبه‌اي‌ در بُست‌، هرات‌ و كابل‌ توليد و صادر مي‌شد ( حدودالعالم‌ ، ص‌ 103؛ ثعالبي‌، ص‌247؛ ادريسي‌، ج‌ 1، ص‌ 196؛ ابن‌حوقل‌، ص‌ 450). بنابراين‌ پنبه‌ بايد در اطراف‌ همين‌ مراكز كشت‌ شده‌ باشد.از اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، افغانستان‌ ديگر صادر كنندة‌ پوشاك‌ پنبه‌اي‌ نبود. در واقع‌ صنعت‌ فعال‌ بافت‌ پنبه‌ منحصراً داخلي‌ باقي‌ مانده‌ بود، اما در آخرين‌ دهه‌هاي‌ همين‌ قرن‌ افزايش‌ تقاضاي‌ صنعت‌ پنبة‌ روسيه‌ انگيزه‌اي‌ قوي‌ براي‌ كاشت‌ پنبه‌ در سرزمينهاي‌ پست‌ واحة‌ آسياي‌ مركزي‌، از جمله‌ شمال‌ افغانستان‌، ايجاد كرد.در جريان‌ جنگ‌ داخلي‌، بازار روسيه‌ سقوط‌ كرد و كشت‌ خشخاش‌ به‌ جاي‌ پنبه‌ در هرات‌ رواج‌ يافت‌ (ماركووسكي‌ ، ص‌ 98ـ99). توليد پنبه‌ در اطراف‌ مزارشريف‌ كه‌ در اواخر دهة‌ 1300ش‌ به‌طور قطع‌ ناحية‌ اصلي‌ كشت‌ پنبه‌ در افغانستان‌ بود، وضع‌ بهتري‌ داشت‌، اما در 1309 ش‌ هجوم‌ ملخها بيشتر محصول‌ را نابود كرد ( پمبه‌ در افغانستان‌ ، ص‌ 5).گام‌ سرنوشت‌سازتر براي‌ آيندة‌ كاشت‌ پنبه‌ در افغانستان‌، بنيانگذاري‌ شركت‌ اتحادية‌ ولايت‌ شمالي‌ در 1314 ش‌ بود. اين‌ شركت‌ خصوصي‌ به‌ رهبري‌ مقتدرانة‌ عبدالعزيز لندني‌ (1279ـ1329ش‌)، بازرگان‌ سرشناس‌ كابل‌، سياست‌ برنامه‌ريزي‌ منطقه‌اي‌ را براي‌ كشت‌ پنبه‌، براساس‌ تركيب‌ رشد صنعتي‌ و كشاورزي‌، در افغانستان‌ به‌اجرا درآورد (دوپري‌ ، 1966، ص‌ 3 به‌ بعد؛ همو، 1973، ص‌ 471 به‌ بعد). ناحية‌ انتخاب‌ شده‌ قَطغَن‌ بود كه‌ دولت‌ در آنجا هزاران‌ هكتار زمينهاي‌ باتلاقي‌ و مالارياخيز را، در اطراف‌ بغلان‌ و قندوز، با بيگاري‌ احيا مي‌كرد؛ شركت‌ قطعات‌ زيادي‌ از اين‌ زمينهاي‌ احيا شده‌ را خريد و آنها را به‌ اجاره‌داراني‌ از نواحي‌ مختلف‌ واگذار كرد و آنان‌ را ملزم‌ ساخت‌ كه‌ يك‌ ششم‌ (پس‌ از 1327 ش‌/1948 يك‌ دهم‌) از زمينهاي‌ مزروعي‌ را به‌ كاشت‌ پنبه‌ اختصاص‌ دهند. بعلاوه‌، شركت‌ برنامة‌ جايگزين‌ كردن‌ پنبة‌ تار بلند امريكايي‌ ( گوسوپيوم‌هيرسوتوم‌ ) را به‌جاي‌ انواع‌ پنبة‌ تار كوتاه‌ ( گوسوپيوم‌ هرباكيوم‌ )، براي‌ مثال‌ غوزة‌ قوقندي‌، كوكَلّه‌ (از كوك‌ تركي‌ به‌ معناي‌ سبز + كلة‌ فارسي‌ به‌ معناي‌ غوزة‌ پنبه‌ = پنبة‌ غوزه‌ سبز)، و سياه‌ چِگت‌ (از چيگيت‌ تركي‌ به‌ معناي‌ تخم‌ پنبه‌ = پنبة‌ تخم‌ سياه‌؛ دورفر ، ج‌ 3، ص‌ 88؛ پمبه‌ در افغانستان‌ ، ص‌ 4) در پيش‌ گرفت‌. پنبة‌ تار كوتاه‌ تقاضاي‌ كمتر و كمتري‌ در بازار جهاني‌ پيدا كرد.شركت‌ كوشيد تا بذر پنبة‌ محلي‌ را خريداري‌ و 500 ، 2 تن‌ بذر از نوع‌ ممتاز وارداتي‌ را به‌رايگان‌ عرضه‌ كند ( پمبه‌ در افغانستان‌ ، ص‌ 7). به‌ اين‌ترتيب‌ با تأمين‌ ذخاير پنبة‌ كاملاً مرغوب‌، شبكه‌اي‌ از ايستگاههاي‌ جمع‌آوري‌ مجهز به‌ ماشينهاي‌ پنبه‌پاك‌كني‌ و روغن‌ كشي‌ وارد شده‌ از اتحاد جماهيرشوروي‌(و بعدها از بريتانياي‌ كبير) بنيان‌ گذاشت‌. الياف‌ پنبه‌ به‌ بازارهاي‌ خارجي‌ (اتحاد جماهير شوروي‌، آلمان‌) و همچنين‌ به‌ بازار داخلي‌ كه‌ پس‌ از تكميل‌ دو كارخانة‌ پنبه‌ در جبل‌السراج‌ (1316 ش‌) و پُلِ خُمري‌ (1321 ش‌؛ رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌) رونق‌ يافته‌ بود، فروخته‌ مي‌شد و پنبه‌ به‌ «طلاي‌ سفيد» قطغن‌ و عنصر اصلي‌ در تجارت‌ خارجي‌ افغانستان‌ تبديل‌ شد.در نيمة‌ دهة‌ 1310ش‌/ 1930 چندين‌ شركت‌ تجاري‌ ديگر تأسيس‌ شد و رسماً پيگيري‌ سياست‌ مشابه‌ در ساير مناطق‌ مستعد افغانستان‌ را به‌عهده‌ گرفت‌ (حسن‌خان‌، ص‌ 33 به‌ بعد)، اما هيچ‌ پيشرفت‌ مهمي‌ در كاشت‌ پنبه‌ در خارج‌ از قطغن‌ روي‌ نداد. سرانجام‌ شركت‌ اتحادية‌ شمالي‌ انحصار تجارت‌ پنبة‌ خام‌ را به‌دست‌ آورد و به‌نام‌ شركت‌ پنبه‌ معروف‌ شد.نمودار توليد از يك‌سو صعود ناگهاني‌ تا نيمة‌ دهة‌ 1350ش‌/ 1970، و از سوي‌ ديگر تغيير شديد محصول‌ از يك‌ سال‌ تا سال‌ بعد را نشان‌ مي‌دهد.از زمان‌ برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ در 1335 ش‌، پنبه‌ همواره‌ بالاترين‌ اولويت‌ را در سياست‌ توسعة‌ ملي‌ افغانستان‌ داشته‌ است‌. دولت‌، نخست‌ از طريق‌ ملي‌ كردن‌ نسبي‌ شركت‌ پنبه‌ كه‌ بسيار پرسود بود، تمام‌ امور توليد پنبه‌ را در اختيار گرفت‌. بعدها، در پي‌ كودتاي‌ جمهوريخواهان‌ در 1352 ش‌، شركت‌ كه‌ در 1340 ش‌ به‌ «سپين‌ زر» («طلاي‌ سفيد» به‌ زبان‌ پشتو) تغيير نام‌ داده‌ بود، كاملاً ملي‌ شد (سديد، ص‌ 17). سپس‌ مقامات‌ دولتي‌ سياست‌ التقاطي‌ اعمال‌ فشار (كاشت‌ اجباري‌) و متقاعدسازي‌ (برنامه‌هاي‌ توسعة‌ كشاورزي‌، حمايت‌ از قيمت‌) را در پيش‌ گرفتند تا به‌ اهداف‌ توليدي‌ خود دست‌ يابند و گاهي‌ بيش‌ از آنچه‌ انتظار مي‌رفت‌ موفق‌ بودند. در نيمة‌ دوم‌ دهة‌ 1350ش‌/ 1970 پنبه‌ دومين‌ محصول‌ عمده‌ پس‌ از گندم‌، و عمده‌ترين‌ محصول‌ فروشي‌ در سراسر ولايت‌ هلمند بود (ايالات‌ متحده‌. آژانس‌ توسعة‌ بين‌المللي‌ ، ص‌ 58 به‌ بعد، 110). هرچند مدرك‌ كافي‌ وجود ندارد، روند مشابهي‌ در درة‌ هريرود مركزي‌ در اطراف‌ هرات‌ و در واحة‌ سفلاي‌ بلخاب‌ در غرب‌ مزار شريف‌، بويژه‌ در اطراف‌ شورتپه‌، روي‌ داد.شركت‌ دولتي‌ بذر افغان‌ در 1364 ش‌/1985 و 1365 ش‌/1986، بترتيب‌ 883 ، 6تن‌ و 901 ، 5 تن‌ بذر از دو مزرعة‌ نمونه‌ در مارجه‌ (هلمند) و لَرخابي‌ (بغلان‌) عرضه‌ كرد. كاشت‌ انواع‌ بومي‌ به‌طور رسمي‌ در همة‌ چهار ناحية‌ عمدة‌ كاشت‌ تجاري‌ پنبه‌ ممنوع‌ شد و امروزه‌ فقط‌ در نواحي‌ مرزي‌ به‌جا مانده‌ است‌.از آنجا كه‌ دولت‌ باني‌ بيشتر پيشرفتهاي‌ دهه‌هاي‌ 1340 و 1350ش‌ بود، شگفت‌آور نيست‌ كه‌ كاهش‌ قدرت‌ دولت‌ و از دست‌ دادن‌ نظارت‌ بر چندين‌ ناحية‌ عمدة‌ توليدي‌ در دهة‌ 1360ش‌، سبب‌ كاهش‌ شديد كشت‌ و توليد پنبه‌ بوده‌ باشد.پنبه‌ در افغانستان‌ عمدتاً محصولي‌ تابستانه‌ و آبي‌ است‌. برعكس‌ ايران‌، پنبة‌ ديمي‌ در افغانستان‌ محصولي‌ حاشيه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ نقاط‌ معيني‌ در دامنه‌هاي‌ پست‌ كوهستاني‌ در بخش‌ شمالي‌ كشور محدود مي‌شود. در تمام‌ مناطقي‌ كه‌ به‌ اندارة‌ كافي‌ پست‌اند و متوسط‌ دما در سردترين‌ ماه‌ سال‌ به‌ زير صفر نمي‌رسد، اين‌ شرايط‌ تأمين‌ مي‌شود. بنابراين‌ پنبه‌ در بيشتر دره‌هاي‌ كوهستاني‌، از جمله‌ حوضة‌ كابل‌، قابل‌ كشت‌ نيست‌؛ اما در درة‌ پست‌تر ناحية‌ كوهستان‌ در شمال‌ كابل‌ ــ كه‌ كشت‌ پنبه‌ زماني‌ در آن‌ متداول‌ بود ــ قابل‌ كاشت‌ است‌ (لرد، ص‌528؛ واويلوف‌ و بوكينيچ‌ ، ص‌390؛ بل‌، ص‌273).افزايش‌ قيمت‌ پنبة‌ خام‌ در 1359ش‌ حدود 20%، 1362ش‌ حدود 60% و 1367ش‌ حدود 100% بوده‌ است‌. با وجود اين‌، از آنجا كه‌ اين‌ افزايشها در عمل‌ براي‌ بازگرداندن‌ كشت‌ پنبه‌ به‌ سطح‌ پيشين‌ آن‌ كافي‌ نبود، مقامات‌ افغاني‌ قوانين‌ تشويقي‌ جديدي‌ وضع‌ كردند؛ براي‌ مثال‌، توزيع‌ كالاهاي‌ اساسي‌ (شكر، روغن‌ خوراكي‌، صابون‌ و غيره‌) با قيمت‌ يارانه‌اي‌ به‌ همة‌ كشتكاران‌ پنبه‌ و تحويل‌ يك‌ تُن‌ كود در برابر هر يك‌ تُن‌ پنبة‌ توليد شده‌ ( پلان‌ انكشاف‌ ، ص‌25). از سوي‌ ديگر، گزارش‌ شده‌ است‌ كه‌ چندين‌ فرمانده‌ مجاهدان‌ افغاني‌ به‌ كشاورزان‌ فرمان‌ داده‌اند كه‌ به‌ جاي‌ پنبه‌ گندم‌ بكارند. بنابراين‌ كاشت‌ پنبه‌ به‌ يكي‌ از مهمترين‌ برگهاي‌ برنده‌ در كشمكش‌ قدرت‌ در افغانستان‌ تبديل‌ شد كه‌ از اهميت‌ واقعي‌ آن‌ براي‌ اقتصاد ملي‌ كشور، هم‌ به‌ عنوان‌ منبع‌ فعاليت‌ صنعتي‌ و هم‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از اقلام‌ اصلي‌ تجارت‌ خارجي‌، فراتر مي‌رفت‌.پنبه‌ به‌ اساس‌ و پاية‌ انواع‌ مصنوعاتي‌ تبديل‌ شده‌ است‌ كه‌ بر روي‌ هم‌ تنها شاخة‌ مهم‌ بخش‌ صنعتي‌ كوچك‌ افغانستان‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. اما تنوع‌ صنعتي‌، همراه‌ كاهش‌ اخير توليد پنبة‌ خام‌، در سرتاسر دو دهة‌ گذشته‌ به‌ زوال‌ نسبي‌ اين‌ شاخه‌ منجر شده‌ است‌. صنايع‌ پنبة‌ افغان‌ به‌ دو گروه‌ اصلي‌، صنايع‌ پنبه‌پاك‌كني‌ و فرآوري‌ بذر و صنايع‌ نساجي‌، قابل‌ تقسيم‌ است‌. صنايع‌ پنبه‌ پاك‌ كني‌ (حلاجي‌) و فرآوري‌ بذر تا اواخر دهة‌ 1350ش‌/ 1970 به‌ طور منظم‌ گسترش‌ يافت‌ تا پاسخگوي‌ افزايش‌ محصول‌ پنبة‌ خام‌ باشد. كارخانة‌ پنبه‌ پاك‌ كني‌ گِرِشك‌ (در ولايت‌ هلمند) آخرين‌ كارخانه‌اي‌ بود كه‌ در آبان‌ 1357 افتتاح‌ شد. در مقايسه‌ با نواحي‌ هرات‌ و هلمند كه‌ بتازگي‌ تجهيز يافته‌اند و امكانات‌ صنعتي‌ در آنها فقط‌ در يك‌ يا دو مكان‌ متمركز شده‌ است‌، در نواحي‌ قديمتر كشت‌ پنبه‌ در افغانستانِ شمالي‌ شبكه‌هاي‌ وسيعِ مراكز صنعتيِ كوچك‌ وجود دارد كه‌ هر يك‌ از آنها بر مرحلة‌ متفاوتي‌ از فرآوري‌ پنبه‌ متمركز است‌. اما بايد يادآور شد كه‌ بهترين‌ اطلاعات‌ موجود دربارة‌ باكترياي‌ مركزي‌ در حوالي‌ مزار شريف‌ از اوايل‌ دهة‌ 1350ش‌/ 1970 است‌؛ دوره‌اي‌ كه‌ در آن‌ چهار شركت‌ خصوصي‌ پنبه‌پاك‌كني‌ در اين‌ منطقه‌ بشدت‌ با يكديگر رقابت‌ مي‌كردند و اين‌ رقابت‌ به‌ زياده‌روي‌ در خريد تجهيزات‌ منجر شد. هنگامي‌ كه‌ اين‌ شركتها در 1353ش‌ در يكديگر ادغام‌ و به‌ يك‌ شركت‌ دولتي‌ تبديل‌ شدند، واحدهاي‌ صنعتي‌ بسياري‌ تعطيل‌ شد. به‌ هرحال‌ تصوير روشني‌ از موقعيت‌ فعلي‌ در دست‌ نيست‌ (ناتان‌ ، ص‌3، 104).نساجي‌، مهمترين‌ صنعت‌ توليدي‌ در افغانستان‌، در اختيار پنج‌ كارخانة‌ دولتي‌ است‌؛ سه‌ كارخانة‌ قديمتر پنبه‌ در افغانستان‌، همچنين‌ دو كارخانة‌ ديگر كه‌ بزرگترين‌ كارخانه‌هاي‌ افغانستان‌اند، به‌ «شركت‌ نساجي‌ افغان‌» وابسته‌اند كه‌ در حدود 55 تا 60% كل‌ توليد ملي‌ الياف‌ پنبه‌ را توليد مي‌كند و در دهة‌ 1360ش‌/ 1970 نمايندگيهاي‌ فروش‌ در سراسر كشور، دست‌كم‌ يك‌ نمايندگي‌ در هر ولايت‌، را اداره‌ مي‌كرد.پيشرفت‌ صنعت‌ نساجي‌ ملي‌ سبب‌ كاهش‌ صنايع‌ دستي‌ سنّتي‌ شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به گروتسباخ‌، ص‌249)، اما اين‌ صنعت‌ نبايد ناديده‌ گرفته‌ شود: در ارزيابيِ 1353ش‌ در يازده‌ ولايت‌، شامل‌ همة‌ ولايتهاي‌ عمدة‌ كشت‌ پنبه‌ و بيشتر ولايتهاي‌ پرجمعيت‌، بيش‌ از پنج‌ هزار كارگاه‌ توليد كالاي‌ پنبه‌اي‌ دستباف‌ با مجموع‌ بيش‌ از ده‌ هزار بافنده‌ سرشماري‌ شد.كاهش‌ بافت‌ دستي‌ پنبه‌ پيش‌ از ايجاد صنعت‌ نساجي‌ ملي‌ شروع‌ شد، يعني‌ در اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ كه‌ پارچه‌ پنبه‌اي‌ وارداتي‌ به‌ طور روزافزوني‌ در دسترس‌ قرار گرفت‌.دهها سال‌ است‌ كه‌ ارزش‌ واردات‌ پارچة‌ پنبه‌اي‌ بسيار پايينتر از صادرات‌ پنبة‌ محلوج‌ است‌. واردكنندگان‌ عمدة‌ پنبه‌ افغانستان‌ كشورهاي‌ سوسياليستي‌ اروپا و اتحاد جماهير شوروي‌ بودند كه‌ كشور اخير، بجز سالهاي‌ معدودي‌، بزرگترين‌ بازار پنبه‌ افغان‌ در قرن‌ چهاردهم‌/ بيستم‌ بوده‌ است‌. پيش‌ از 1359ش‌/ 1980 آلمان‌ غربي‌ و بريتانياي‌ كبير نيز مقدار قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از پنبة‌ افغانستان‌ را، هر چند كمي‌ نامنظم‌، وارد كردند. هيچ‌ نوع‌ پارچة‌ پنبه‌اي‌ بافته‌ شده‌ در محل‌، از افغانستان‌ صادر نمي‌شود.منابع‌: ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورة‌الارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ 1967؛ ] محمدبن‌ محمد ادريسي‌، كتاب‌ نزهة‌المشتاق‌ في‌ اختراق‌ الا´فاق‌ ، قاهره‌، بي‌تا. [ ؛ پلان‌ انكشاف‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ سال‌ 1367 ، كابل‌ 1367 ش‌؛ پمبه‌ در افغانستان‌ ، كابل‌ ?] 1334 ش‌ [ ؛ ] عبدالملك‌بن‌ محمد ثعالبي‌، لطائف‌المعارف‌ ، ترجمة‌ علي‌اكبر شهابي‌ خراساني‌، مشهد 1368 ش‌؛ حدودالعالم‌ من‌المشرق‌ الي‌المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌ [ ؛ حسن‌ خان‌، «پمبه‌ در افغانستان‌»، مجلة‌ اقتصاد (كابل‌)، ش‌ 217 (1319 ش‌)، ص‌ 23ـ35؛ ع‌.ر.سديد، «پمبه‌ در افغانستان‌»، جغرافيا (كابل‌)، 2/1 (1343 ش‌)، ص‌ 1ـ22؛M. J. Bell, ed., An American engineer in Afghanistan , Minneapolis, Minn., 1948; G. Doerfer, Tدrkische und mongolische Elemente in Neupersischen , Wiesbaden 1963- 1975; L. Dupree, Afghanistan, Princeton, N. J. 1973; idem, Kabul gets a supermarket. The birth and growth of an Afghan enterprise, Hanover, N. H. 1966; E. Grخtzbach, kulturgeographischer Wandel in Nordost- Afghanistan seit dem 19. Jahrhundert, Germany 1972; B.Lord, ``Some account of a visit to the plain of Koh-i Daman, the mining district of Ghorband, and the pass of Hindu kush,'' JASB , 7 (1838), 521-537; B.Markowski, Die materielle Kultur des Kabulgebietes, Leipzig 1932; R.R.Nathan, Sectorial planning study of Agriculture, [Kabul] 1971; United States. Agency for International Development, 1975 farm economic survey of the Helmand Valley, Kabul [1978]; N.I. Vavilov and D.D. Bukinich, Zemledel'chesk i § Afganistan , Leningrad 1929.براي‌ صورت‌ كامل‌ منابع‌ رجوع كنيد به ايرانيكا، ذيل‌ "Cotton" .3) سرزمينهاي‌ عرب‌ زبان‌ . در دورة‌ فتوحات‌ مسلمانان‌، چون‌ گذشته‌، پنبه‌ از هند به‌ نواحي‌ شرقي‌ ايران‌ و سرزمينهاي‌ مجاور آن‌ وارد مي‌شد. در اين‌ دوره‌، پنبه‌ در همه‌ جا كشت‌ مي‌شد و صنعت‌ شكوفاي‌ آن‌ در اين‌ نواحي‌ كالاها و فرآورده‌هاي‌ پنبه‌اي‌ توليد مي‌كرد. جغرافيدانان‌ مسلمان‌ در وصف‌ اقتصاد اين‌ سرزمينها در دورة‌ عباسيان‌، به‌طور خاص‌ از فرآورده‌هاي‌ پنبه‌اي‌ سخن‌ مي‌گويند، و دلايل‌ كافي‌ اين‌ فرض‌ را ثابت‌ مي‌كند كه‌ مراكز صنعتي‌ از پنبه‌اي‌ كه‌ در همين‌ نواحي‌ كشت‌ مي‌شد استفاده‌ مي‌كردند.در پايان‌ قرن‌ سوم‌ و آغاز قرن‌ چهارم‌ هرچند در بين‌النهرين‌ عليا پنبه‌ كشت‌ مي‌شد، اما شامات‌ و فلسطين‌ بخش‌ جديدي‌ در كشاورزي‌ ايجاد كردند. اصطخري‌، در نيمة‌ اول‌ قرن‌ چهارم‌، مي‌نويسد كه‌ در اكثر سرزمينهاي‌ رأس‌العين‌، در بين‌النهرين‌ عليا، پنبه‌ كشت‌ مي‌شد (ص‌ 74). ابن‌ حوقل‌ (ص‌ 222) از كشتزارهاي‌ پنبه‌ و فرآورده‌هاي‌ پنبه‌ در شهر عَرَبان‌ در همين‌ استان‌ و مقدسي‌ (ص‌145) از كشت‌ پنبه‌ در ناحية‌ حرّان‌ سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آورد. در قرن‌ چهارم‌ در ولايت‌ حلب‌ و در فلسطين‌، در منطقة‌ حُولَه‌ و در جولان‌ نزديك‌ بانياس‌ * پنبة‌ زيادي‌ كشت‌ مي‌شد. از وصف‌ مقدسي‌ (ص‌180) دربارة‌ فلسطين‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ در حوالي‌ بيت‌المقدس‌ نيز پنبه‌ كشت‌ مي‌شده‌ است‌. در نوشته‌اي‌ از ابن‌حوقل‌ دربارة‌ نواحي‌ منتهي‌اليه‌ بين‌النهرين‌ مشخص‌ مي‌شود كه‌ حاكمان‌ محلّي‌ دولت‌ و مزارع‌ وسيعي‌ ايجاد كردند و به‌ توليدات‌ كشاورزي‌ صنعتي‌ همچون‌ پنبه‌ پرداختند، در نتيجه‌ كشت‌ پنبه‌ در اين‌ نواحي‌ افزايش‌ قابل‌ توجهي‌ يافت‌. گرچه‌ ابن‌حوقل‌ از حَمدانيان‌ نام‌ مي‌برد (ص‌ 213)، اما دلايلي‌ بر اين‌ كه‌ خاندانهاي‌ ديگري‌ نيز در اين‌ كار دست‌ داشته‌اند وجود دارد. در هر صورت‌، به‌ نسبت‌ كل‌ محصولات‌ كشاورزي‌ در اين‌ سرزمينها كشت‌ پنبه‌ نقش‌ نسبتاً كمتري‌ داشته‌ است‌. ابن‌حوقل‌ مشخص‌ مي‌سازد كه‌ پنبه‌ از ناحية‌ بين‌النهرين‌ عليا به‌ شام‌ وارد مي‌شده‌ است‌ (ص‌ 222).پاپيروسهاي‌ متعددي‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ كشت‌ پنبه‌ در مصر در قرون‌ دوم‌ تا چهارم‌ نيز انجام‌ مي‌شده‌ است‌؛ اسناد تاريخي‌ به‌ كشت‌ پنبه‌ در زمان‌ حكومت‌ فاطميان‌ اشاره‌ مي‌كند. به‌ گفتة‌ ادريسي‌ (ج‌ 1، ص‌ 315ـ316)، حتي‌ در اين‌ دوره‌، پنبه‌ از مصر به‌ ليبي‌ صادر مي‌شد. از طرفي‌، بسياري‌ اسناد و مدارك‌ يهودي‌ ـ عربي‌ در جِنيزَه‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ از نيمة‌ دوم‌ قرن‌ پنجم‌ و نيمة‌ اول‌ قرن‌ ششم‌ پنبه‌ و كالاي‌ پنبه‌اي‌ از سيسيل‌ (صقليّه‌) و بخصوص‌ از شام‌ و فلسطين‌ (به‌ مصر) وارد مي‌شده‌ است‌.شواهد مشابهي‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ در همين‌ دوره‌ در كشور مغرب‌ نيز پنبه‌ تقريباً در همه‌ جا ولي‌ به‌ ميزان‌ نسبتاً كمي‌ كشت‌ مي‌شده‌ است‌. ابن‌حوقل‌ به‌ كشتزارهاي‌ پنبه‌ در مناطق‌ تونس‌ و مَسيلَه‌ در الجزاير اشاره‌ مي‌كند (ص‌ 73ـ74، 85ـ86). ابوعبيد بكري‌ نيز به‌ كشت‌ پنبه‌ در استان‌ مسيله‌ اشاره‌ نموده‌ در وصف‌ خود از مُستَغانِم‌، در نواحي‌ غربي‌ الجزاير، از آن‌ مشروحتر و بيشتر سخن‌ مي‌گويد. طبق‌ نقل‌ جغرافيدانان‌ مسلمان‌، در مراكش‌، در نواحي‌ فاس‌، تادله‌، بصره‌ و كورت‌ پنبه‌ كشت‌ مي‌شده‌ است‌. در قرن‌ چهارم‌ در اندلس‌ و در اشبيليه‌ (سويل‌) و در ناحية‌ وادي‌ آش‌ (گواديخ‌) تا شرق‌ غرناطه‌ (گرانادا) نيز پنبه‌ كشت‌ مي‌شده‌ است‌.در دوران‌ جنگهاي‌ صليبي‌ كشت‌ پنبه‌ تا حد زيادي‌ در شامات‌، بخصوص‌ در استانهاي‌ شمالي‌، گسترش‌ يافت‌. قراردادهاي‌ بين‌ ونيز و حكمرانان‌ ايوبي‌ حلب‌ و صهيون‌ حاكي‌ از صادرات‌ پنبه‌ از قلمرو اين‌ حكمرانان‌ است‌. با اين‌ حال‌، رشد و ترقي‌ كشت‌ پنبه‌ در سوريه‌ مي‌بايست‌ بعدها، يعني‌ پس‌ از سقوط‌ دولتهاي‌ صليبي‌، اتفاق‌ افتاده‌ باشد. وقتي‌ كشاورزان‌ بازار پر رونق‌ شهرهاي‌ صليبيون‌ را از دست‌ دادند، بازار غله‌ اشباع‌ شد و در نتيجه‌ آنان‌ دوباره‌ به‌ كشت‌ پنبه‌ روي‌ آوردند. پيشتر در 703/ 1304 بعضي‌ از نمايندگان‌ بازرگاني‌ ونيز به‌ ديدار حاكم‌ مملوك‌ ايالت‌ صَفَد رفته‌ بودند تا با او دربارة‌ تجارت‌ پنبه‌ مذاكره‌ كنند، زيرا كشت‌ پنبه‌ به‌ ميزان‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ در قلمرو حكومت‌ وي‌ افزايش‌ يافته‌ بود. كاهش‌ جمعيت‌ به‌ سبب‌ طاعون‌ و كاهش‌ تقاضاي‌ غلات‌ كه‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ اين‌ رشد را تسريع‌ كرد، به‌ طوري‌كه‌ صادرات‌ پنبة‌ شام‌ بخش‌ مهمي‌ از تجارت‌ خاور نزديك‌ گرديد.ماركوپولو، در اواخر قرن‌ هفتم‌/ سيزدهم‌، نقل‌ مي‌كند كه‌ در استان‌ موش‌ و ماردين‌ مقدار بسيار زيادي‌ پنبه‌ كشت‌ و توليد مي‌شد، كه‌ در صنايع‌ پارچه‌بافي‌ آنجا به‌ كار مي‌رفت‌ (ج‌ 1، ص‌ 60ـ61). حمدالله‌ مستوفي‌، در نيمة‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌، نيز از كشت‌ پنبه‌ در ناحية‌ ماردين‌، و ديگران‌ از كشت‌ پنبه‌ در نواحي‌ ديگر از جمله‌ نواحي‌ بازَبدي‌'، برطلّي‌، اِربيل‌ در بين‌النهرين‌ عليا و حومة‌ ولاشجرد (بلاشگرد) سخن‌ مي‌گويند (ص‌105ـ106). جوزپه‌ باربارو ، كه‌ در 879/ 1474 به‌ سراسر اين‌ نواحي‌ مسافرت‌ كرده‌ است‌، نيز به‌ كشت‌ پنبه‌ و كارخانجات‌ و منسوجات‌ پنبه‌اي‌ در ماردين‌ و همچنين‌ كشت‌ پنبه‌ در ناحيه‌ حِصن‌ كيفا اشاره‌ مي‌كند. مقررات‌ مالي‌ اوزون‌ حسن‌ بر وجود صنايع‌ پنبه‌ در اورفه‌، عربگير و ارزنجان‌ ــ شهرهايي‌ كه‌ امروزه‌ بخشي‌ از تركيه‌ است‌ ــ دلالت‌ دارد. در عراق‌ آن‌ روز پنبه‌ در نواحي‌ بغداد، كوفه‌ و حِلّه‌ كشت‌ مي‌شد.در مصر نيز از نيمة‌ قرن‌ هفتم‌/ سيزدهم‌ توليد پنبه‌ افزايش‌ يافت‌، هرچند همچنان‌ از سودان‌ نيز پنبه‌ وارد مي‌كردند. سيمون‌ سيمونس‌ ، زاير ايرلندي‌ كه‌ در 723/ 1323 از منطقة‌ فُوَّه‌ در دلتاي‌ غربي‌ عبور كرد، كشتزارهاي‌ پنبه‌اي‌ را كه‌ در آن‌ نواحي‌ مشاهده‌ كرده‌ بود وصف‌ مي‌كند؛ سپس‌ امانوئل‌ پيلوتي‌ ، در آغاز قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌، نقل‌ مي‌كند كه‌ در اين‌ دوره‌ پنبه‌ بهترين‌ توليد و فرآوردة‌ استان‌ الغربيه‌ (در مصر) است‌. آرنولد فون‌ هارف‌ ، جهانگرد آلماني‌، در اوايل‌ قرن‌ دهم‌/ پايان‌ قرن‌ پانزدهم‌ در مسير خود از قَطيه‌ و غَزّه‌ كشتزارهاي‌ پنبه‌ را مشاهده‌ كرده‌ است‌. در اواخر قرون‌ ميانه‌، مصر هم‌ توانست‌ به‌ اروپا پنبه‌ صادر كند.با وجود اين‌، در اواخر قرون‌ ميانه‌، در خاورميانه‌ هيچ‌ كشوري‌ به‌ اندازة‌ شام‌ در كشت‌ و توليد پنبه‌ نقش‌ نداشت‌ و حجم‌ توليد آن‌ نيز در مقايسه‌ با ساير غلات‌ به‌ اندازة‌ اين‌ كشور مهم‌ و قابل‌ بررسي‌ نبود. شام‌ مقادير بسيار زيادي‌ پنبه‌ به‌ اروپا صادر مي‌كرد، و در اروپا پنبه‌ به‌ عنوان‌ مادة‌ خام‌ جهت‌ رونق‌ صنعت‌ پارچه‌هاي‌ نخي‌ در لومباردي‌ و جنوب‌ آلمان‌ به‌ كار مي‌رفت‌. مراكز كشت‌ پنبه‌ حلب‌، حَماة‌ و مناطق‌ شمالي‌ فلسطين‌ بود. در شمال‌ شام‌، بخصوص‌ در مناطق‌ جَبَله‌، عازاز و سَرمين‌ (كه‌ ايتالياييها آن‌ را سيامو مي‌خواندند و با شام‌ اشتباه‌ مي‌گرفتند)، و در فلسطين‌ در دشتهاي‌ آكره‌ و درة‌ يزرعيل‌ پنبه‌ كشت‌ مي‌شد. با اينهمه‌، در طرابلس‌ ] شام‌ [ و سواحل‌ لبنان‌ نزديك‌ بيروت‌، صيدا و صور نيز پنبه‌ كشت‌ مي‌شد. در سفرنامه‌هاي‌ زايران‌ مسيحي‌، از كشت‌ پنبه‌ نزديك‌ يافا و رَمله‌ نيز ياد شده‌ است‌. در اردن‌ (قديم‌) در عجلون‌ پنبه‌ كشت‌ مي‌شده‌ است‌. طبق‌ > راهنماي‌ بازرگانان‌ < ، اثر پگولوتي‌ ، پنبة‌ حَماة‌ بهترين‌ نوع‌ پنبه‌ بوده‌ كه‌ جداول‌ قيمتهاي‌ بازارِ ونيز هم‌ اين‌ را ثابت‌ مي‌كند، اما انواع‌ پنبة‌ سوريه‌ در اروپا از پنبة‌ كشورهاي‌ ديگر چون‌ تركيه‌، قبرس‌، مصر و جزيرة‌ مالت‌ مرغوبتر و مقبولتر بود. اين‌ نوع‌ پنبه‌ به‌ دليل‌ الياف‌ بلندتر و انعطاف‌پذيرتر بيشتر مورد توجه‌ قرار مي‌گرفت‌. بخشي‌ از پنبة‌ سوريه‌ محصولات‌ و صنايع‌ پنبه‌اي‌ (بخصوص‌ بوكاسِن‌ برگرفته‌ از بوغاسي‌ تركي‌) را تغذيه‌ مي‌كرد كه‌ در بعلبك‌، در روستاهاي‌ لبنان‌ تا شرق‌ طرابلس‌ و روستاهاي‌ نزديك‌ حلب‌ رونق‌ فراوان‌ داشت‌. با وجود اين‌، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ صنعت‌ فقط‌ بخش‌ كمي‌ از توليد پنبه‌ اين‌ كشور را به‌ كار مي‌گرفت‌، و در حقيقت‌ بيشترين‌ بخش‌ آن‌ به‌ خارج‌ صادر مي‌شد. از اوايل‌ قرن‌ دهم‌/ پايان‌ قرن‌ پانزدهم‌ بيشترين‌ خريداران‌ پنبه‌ تاجران‌ ونيزي‌ بودند، در حالي‌ كه‌ بازرگانان‌ جنوايي‌ بخصوص‌ پنبة‌ بالكان‌ و يا تركيه‌ را ــ كه‌ در ايالتهاي‌ قونيه‌ و سيواس‌ كشتزارهاي‌ وسيع‌ و مهمي‌ داشت‌ ــ خريد و فروش‌ مي‌كردند. بازرگانان‌ كاتالونيايي‌ كه‌ در آغاز قرن‌ نهم‌/ پايان‌ قرن‌ چهاردهم‌ هنوز پنبة‌ زيادي‌ از سوريه‌ مي‌آوردند، از قرن‌ نهم‌/پانزدهم‌ پنبة‌ مورد نياز خود را به‌طور خاص‌ از سيسيل‌ تأمين‌ مي‌كردند. وِنيز هر ساله‌ دو گروه‌ از تجار پنبه‌بافي‌ را به‌ سوريه‌ مي‌فرستاد. از اسناد آرشيوهاي‌ ايتاليا نتيجه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ در دوره‌هاي‌ مناسبات‌ حسنه‌، ونيزيها، علاوه‌ بر مقداري‌ نخ‌ پنبه‌، هر ساله‌ هشت‌ هزار كيسه‌ گوني‌ (عدل‌) مواد خام‌ پنبه‌ از سوريه‌ وارد مي‌كردند.آمار ثبت‌ شده‌ در فلسطين‌ در 932/ 1525ـ1526 و 963/ 1555ـ 1556، حاكي‌ از توليد حجم‌ عظيم‌ پنبه‌ در جليله‌ و همچنين‌ در ناحية‌ يافا بعد از فتح‌ اين‌ سرزمينها به‌ دست‌ عثمانيهاست‌. در واقع‌، سوريه‌ همچنان‌ به‌ مصر و ساير كشورها تا اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ پايان‌ قرن‌ هجدهم‌ پنبه‌ صادر مي‌كرد. در مصر در اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ آغاز قرن‌ نوزدهم‌، در حوالي‌ دَمَنْهور، در ساحل‌ غربي‌ نيل‌، و در استانهاي‌ سَمَنود و منصوره‌، در ساحل‌ شرقي‌ نيل‌، پنبه‌ كشت‌ مي‌شد، ولي‌ كشتزارهاي‌ پنبه‌ خيلي‌ وسيع‌ نبود. لويي‌ الكسي‌ ژومل‌ در قاهره‌ «گونه‌»اي‌ پنبه‌ كشف‌ كرد كه‌ از نظر الياف‌ بلند و قوي‌ از ساير انواع‌ متمايز بود و به‌ كمك‌ محمدعلي‌ پاشا به‌ كشت‌ اين‌ نوع‌ پنبه‌ پرداخت‌. از آنجا كه‌ اين‌ گونة‌ جديد به‌ نسبت‌ ساير انواع‌ به‌ قيمت‌ گرانتري‌ به‌ اروپا برده‌ مي‌شد، از 1237/ 1822 در بخش‌ وسيعتري‌، بخصوص‌ در ساحل‌ شرقي‌ نيل‌، كشت‌ مي‌شد. با حمايت‌ مالي‌ محمدعلي‌، متخصصان‌ كشت‌ پنبه‌ همواره‌ به‌ مصر دعوت‌ مي‌شدند و در 1246/ 1830 نوعي‌ آيين‌نامة‌ كشاورزي‌ (لايحة‌ زراعة‌ الفَلاّ ح‌) مشتمل‌ بر دستورالعملها و راهنماييهاي‌ مشروح‌ براي‌ كشت‌ پنبه‌ منتشر شد، اما افزايش‌ فوق‌العادة‌ كشت‌ پنبه‌ در مصر تنها در 1277/ 1860، وقتي‌ جنگهاي‌ داخلي‌ امريكا قيمت‌ پنبة‌ مصري‌ را بالا برد و موجب‌ توسعة‌ كشت‌ آن‌ گرديد، آغاز شد. از اين‌ زمان‌ به‌ بعد كشت‌ پنبه‌ در كشاورزي‌ مصر مقام‌ اول‌ يافت‌.منابع‌: ] ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورة‌الارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ 1967؛ محمدبن‌محمد ادريسي‌، كتاب‌ نزهة‌المشتاق‌ في‌ اختراق‌ الا´فاق‌ ، قاهره‌ بي‌تا.؛ ابراهيم‌ بن‌ محمد اصطخري‌، كتاب‌ مسالك‌ الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ حمدالله‌بن‌ ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، كتاب‌ نزهة‌القلوب‌ ، چاپ‌ گي‌ لسترنج‌، ليدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفة‌الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967 [ ؛E.Ashtor, "The Venetian cotton trade in Syria in the later Middle Ages", Studi medievali , XVII (1976), 675 ff.; C. J. Lamm, Cotton in mediaeval textliles of the Near East, Paris 1937; E. R. J. Owen, Cotton and the Egyptian economy 1820-1914, Oxford 1969; R. Pfister, "L'introduction du coton en ـgypte musulmane", Revue des arts asiatiques, XI (1937), 167 ff.; [Marco Polo, The book of Ser Marco Polo: the Venetian concerning thekingdoms and marvels of the East , translated and edited, with notes by Henri Yule, 1871, 3rd ed. by Henry Cordier, 1903-1920, repr., London 1975]; R.B.Serjeant, "Material for a history of Islamic textiles up to the Mongol conquest", Ars Islamica, IX (1942), to XV-XVI (1951).براي‌ صورت‌ كامل‌ منابع‌ رجوع كنيد به د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوّم‌، ذيل‌ n" ¤ ut ¤ "K .مصر در دورة‌ معاصر . تا 1328/1910 يك‌ چهارم‌ اراضي‌ مزروعي‌ مصر به‌ كشت‌ پنبه‌ اختصاص‌ داشت‌ و 1ر80% كل‌ صادرات‌ را محصول‌ پنبه‌ تشكيل‌ مي‌داد. منتقدانِ ملي‌گرا انگلستان‌ را ــ كه‌ از 1300/1882 بر مصر تسلط‌ يافته‌ بود ــ به‌ سبب‌ تبديل‌ اين‌ كشور به‌ كشتزار بسيار گستردة‌ پنبه‌ و در نتيجه‌، آسيب‌پذيري‌ اقتصاد مصر مقصّر مي‌دانند ( > دايرة‌المعارف‌ خاورميانة‌ معاصر < ، ذيل‌ "Cotton" ).طي‌ دهه‌هاي‌ 1310ش‌/ 1930 و 1320ش‌/ 1940 به‌ رغم‌ رشد اساسي‌ صنعت‌، بويژه‌ صنايع‌ نساجي‌، كشت‌ و صادرات‌ پنبه‌ همچنان‌ بزرگترين‌ بخش‌ اقتصادي‌ بود (بنين‌ ، ص‌318). طي‌ سالهاي‌ 1302ـ1331ش‌/ 1923ـ1952 كشتيراني‌، راه‌آهن‌ و خدمات‌ شهري‌ در قاهره‌ و بندر اسكندريه‌ ــ كه‌ چهره‌اي‌ اروپايي‌ پذيرفته‌ بود ــ براي‌ تسهيل‌ حمل‌ و نقل‌ و صادرات‌ اين‌ محصول‌ توسعه‌ يافت‌ (همانجا). آسيب‌پذيري‌ نظام‌ اقتصادي‌ تك‌محصولي‌ مصر، كه‌ كاملاً به‌ محصول‌ پنبه‌ وابسته‌ بود، در بحران‌ اقتصاد جهاني‌ در سالهاي‌ 1308ـ1313ش‌/ 1929ـ 1933، نمايان‌ شد. كاهش‌ كم‌سابقة‌ بهاي‌ پنبه‌ سطح‌ زيركشت‌ پنبه‌ را ــ كه‌ در 1308ش‌/ 1929 به‌ 841 ، 1 هزار فدّان‌ مي‌رسيد ــ به‌ 094 ، 1 هزار فدان‌ در 1311ش‌/ 1932 كاهش‌ داد. پيامد ركود فعاليتهاي‌ زراعي‌ و تجاري‌ پنبه‌، سيل‌ مهاجرت‌ روستاييان‌ و كشاورزان‌ بيكار به‌ شهرهاي‌ مصر و تشديد بحرانهاي‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ بود ( تاريخ‌ معاصر كشورهاي‌ عربي‌ ، ج‌ 2،ص‌137).در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ زمينهاي‌ زيركشت‌ پنبه‌ به‌ نصف‌ كاهش‌ يافت‌ و كشت‌ غلات‌ جانشين‌ آن‌ شد، زيرا در آن‌ سالها مصر مركز كمك‌رساني‌ نيروهاي‌ انگليس‌ در خاورميانه‌ جهت‌ پشتيباني‌ متفقين‌ تلقي‌ مي‌شد (همان‌، ج‌ 2، ص‌145). در حال‌ حاضر، توليد پنبه‌ همچنان‌ اهميت‌ حياتي‌ خود را در اقتصاد مصر حفظ‌ كرده‌ است‌. اين‌ محصول‌ منبع‌ درآمد كشاورزان‌ و مادّة‌ خام‌ صنايع‌ نساجي‌، مهمترين‌ بخش‌ صنعت‌ مصر، و اشتغال‌زا و تأمين‌كنندة‌ ارز خارجي‌ كشور است‌.پنبه‌ در مصر محصولي‌ تابستاني‌ است‌ كه‌ در مناطق‌ حاصلخيز اطراف‌ رود نيل‌ كشت‌ مي‌شود. پنبة‌ مصر در بلندي‌ الياف‌، شهرت‌ جهاني‌ دارد. انواع‌ گوناگون‌ آن‌ عمدتاً در شمال‌ غرب‌ منطقة‌ دلتا، فيوم‌ و شمال‌ و جنوب‌ بني‌سُوَيْف‌، سيوط‌، سوهاج‌ و مينيا كشت‌ مي‌شود (معوّض‌، ص‌10ـ11؛ تكيه‌اي‌، ص‌ 46ـ 47؛ رفعتي‌، ص‌42ـ43). برابر آخرين‌ آمار در 1378ش‌/ 1999، 267 هزار تن‌ پنبه‌ از سطحي‌ برابر 294 هزار هكتار با كيل‌ 909 (كيلوگرم‌ در هكتار) توليد شده‌ است‌. طي‌ دو دهة‌ اخير ميزان‌ توليد، و سطح‌ زيركشت‌ پنبة‌ مصر و همزمان‌ صادرات‌ اين‌ محصول‌ روند نزولي‌ داشته‌ است‌، كه‌ ناشي‌ از نارضايتي‌ فزاينده‌ نسبت‌ به‌ پنبة‌ مصري‌ در بازارهاي‌ عمدة‌ جهاني‌ آن‌، ژاپن‌ و ايتاليا، است‌ (كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، ص‌62؛ معوّض‌، ص‌ 9).منابع‌: تاريخ‌ معاصر كشورهاي‌ عربي‌: 1917ـ1970 ، ويرايش‌ د.ر. فوبليكوف‌ و ديگران‌، ترجمة‌ محمدحسين‌ شهري‌، تهران‌ 1360ـ 1361 ش‌؛ مهدي‌ تكيه‌اي‌، مصر ، تهران‌: وزارت‌ امور خارجه‌، دفتر مطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي‌، 1375 ش‌؛ محمدرضا رفعتي‌، بازار جهاني‌ پنبه‌ ، تهران‌: موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ بازرگاني‌،1370 ش‌؛Joel Beinin, "Egypt: society and economy, 1923-1952", in The Cambridge history of Egypt , vol.2, ed. M.W.Daly, Cambridge 1998; Encyclopedia of the modern Middle East , eds. Reeva S.Simon, Philip Mattar, and Richard W.Bulliet, NewYork 1996, s.v. "Cotton" (by Richard W.Bulliet); International Cotton Advisory Committee, Cotton: world statistics , Washington, D.C. 1998; Gallal Moawad ¤ , "Egypt", in Cotton pests and their control in the Near East: report of an FAO Expert Consultation, Izmir, Turkey, 5-9 sept. 1994 , Rome 1997.4) قلمرو عثماني‌ . واژة‌ پنبه‌ در لهجه‌هاي‌ تركي‌ شرقي‌ پَخته‌ يا بخته‌ (رادلف‌، ج‌ 4) آمده‌ است‌. در تركي‌ اويغوري‌ واژة‌ كبز براي‌ پنبه‌ معمول‌ است‌ كه‌ به‌صورت‌ بِز ، براي‌ پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ زبر، در لهجه‌هاي‌ ديگر تركي‌ معمول‌ شده‌ است‌.تركان‌ اويغور با ادامة‌ سنت‌ كشت‌ و صنعت‌ پنبه‌ در آسياي‌ مركزي‌، به‌ توليد پنبه‌ پرداختند و چنانكه‌ در منابع‌ چيني‌ قرن‌ سوم‌/ نهم‌ ضبط‌ شده‌ است‌، منسوجات‌ پنبه‌اي‌ را به‌ چين‌ صادر مي‌كردند (هاميلتون‌، فهرست‌، ذيل‌ "Po-tie" ). در دوران‌ سلجوقيان‌ توليد و صنعت‌ پنبه‌ ظاهراً در آسياي‌ صغير رواج‌ قابل‌ توجهي‌ داشت‌، به‌ طوري‌ كه‌ در اين‌ ناحيه‌ شهرهاي‌ عمده‌ بازارهاي‌ پنبه‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به بازار پنبه‌فروشان‌ در قونيه‌،افلاكي‌، ص‌ 618) و كاروانسراهاي‌ منسوجات‌ پنبه‌اي‌ داشتند (براي‌ الخان‌ البزّازي‌ در سوق‌ البزازين‌ در قرشهر رجوع كنيد به تمير ، ص‌23). به‌نوشتة‌ ابن‌بطوطه‌ (ج‌ 2، ص‌ 425) در 733 پارچه‌هاي‌ الياف‌ پنبه‌اي‌ با حاشية‌ زربفت‌ از لاذق‌ (لئوديكائون‌ ـ ليكوس‌ ، دِنيزلي‌ امروزي‌) در سراسر آناطولي‌ مشهور، و تا قرن‌ نهم‌ اين‌ شهرت‌ همچنان‌ باقي‌ بود (عاشق‌ پاشازاده‌، ص‌ 52).گرچه‌ بازارهاي‌ اروپايي‌ پنبة‌ با كيفيت‌ بهترِ توليد شمال‌ سوريه‌ (حماة‌ و حلب‌) و انواع‌ توليدات‌ سيسيلي‌ و قبرسي‌ را ترجيح‌ مي‌دادند (هيد ، ج‌ 2، ص‌ 463)، اما بخش‌ عمدة‌ پنبة‌ وارداتي‌ به‌ اروپا در قرون‌ هشتم‌ و نهم‌ از بنادر شرقي‌ و جنوبي‌ آناطولي‌ تأمين‌ مي‌شد (همانجا؛ شر ، ص‌ 2335؛ مازائوي‌ ، فصل‌ 2). در سرزمينهاي‌ ساحلي‌ اين‌ بنادر هم‌ پنبه‌ كشت‌ مي‌شد. جزيرة‌ كيوس‌/ خيوس‌ مركز مهم‌ صدور پنبة‌ آناطولي‌ بود و جنواييها در اين‌ دوره‌ پنبة‌ تركيه‌ را از طريق‌ اين‌ جزيره‌ به‌ ديگر كشورهاي‌ اروپايي‌ و حتي‌ مغرب‌ صادر مي‌كردند (هيرز ، ص‌ 393). در طول‌ اين‌ دوره‌، ونيز كوشيد تا واردات‌ و توزيع‌ پنبة‌ وارد شده‌ به‌ غرب‌ را در انحصار خود درآورد.در قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌ صنايع‌ پنبه‌ در فرانسه‌ و انگلستان‌ رشد سريع‌ خود را آغاز كرد. فرانسه‌ و آلمان‌ و هلند كه‌ از دولت‌ عثماني‌ امتيازات‌ تجاري‌ ويژه‌اي‌ دريافت‌ كرده‌ بودند، مستقيماً پنبه‌ را از شرق‌ وارد كردند و صنايع‌ پنبة‌ ايتاليا را در قرن‌ يازدهم‌/ هفدهم‌ از ميدان‌ رقابت‌ خارج‌ ساختند. جنگ‌ قبرس‌ (978ـ 979/ 1570ـ1571) را مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ نقطة‌ عطفي‌ براي‌ سقوط‌ تجارت‌ ونيز قلمداد كرد.قبل‌ از 1215/ 1800 صنايع‌ پنبه‌اي‌ بسيار فعال‌ با قابليت‌ بالا در آناطولي‌ وجود داشت‌. غير از تقاضاي‌ روزافزون‌ اروپاييها و صرف‌نظر از خريد و فروش‌ داخلي‌، نياز دولت‌ به‌ توليدات‌ پنبه‌ براي‌ نيروي‌ دريايي‌ و ارتش‌ نيز يكي‌ از عوامل‌ مهم‌ توسعة‌ توليد پنبه‌ و بويژه‌ توسعة‌ انواع‌ مخصوص‌ منسوجات‌ پنبه‌اي‌ بوده‌ است‌. در بعضي‌ مناطق‌ تا ده‌ برابر افزايش‌ توليد پنبه‌ نيز مشاهده‌ مي‌شد. در هيچ‌ موردي‌، در دورة‌ قبل‌ از قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، تغييري‌ به‌سوي‌ تك‌محصولي‌ كردن‌ حاصل‌ نشده‌ است‌.گونه‌هاي‌ متنوع‌ پنبة‌ هندي‌ ( گوسوپيوم‌ هرباكيوم‌ ) كه‌ اصطلاحاً پنبة‌ «يرلي‌» (محلي‌) خوانده‌ مي‌شد، خود را با شرايط‌ خاك‌ و آب‌ و هواي‌ اين‌ مناطق‌ وفق‌ داده‌ بود، و تا قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ در آسياي‌ صغير كشت‌ مي‌شد. در نيمة‌ اول‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نيمة‌ دوم‌ قرن‌ نوزدهم‌ گونه‌هاي‌ امريكايي‌ و اروپايي‌ در آسياي‌ صغير و بالكان‌ شناخته‌ و كشت‌ شد. با وجود اين‌، در 1320ش‌/ 1941، 90 تا 95% توليد پنبه‌ در غرب‌ آناطولي‌ و ناحية‌ اَدَنَه‌ را هنوز هم‌ گونه‌هاي‌ محلي‌ تشكيل‌ مي‌داد (بروك‌ ، ص‌ 242ـ249؛ > تاريخ‌ زراعت‌ تركيه‌ < ، ص‌ 129ـ 135).در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ جلگه‌هاي‌ ساحلي‌ بين‌ دراما و قره‌فريه‌ (ورويا) و وُدِنا به‌ منطقه‌اي‌ مهم‌ براي‌ كشت‌ و توليد پنبه‌ در روم‌ايلي‌ تبديل‌ شد. در 1163/1751 كنسول‌ ونيزي‌، كويداس‌ مجموع‌ پنبة‌ خام‌ صادرشده‌ از اين‌ منطقه‌ را سيزده‌ هزار عدل‌ تخمين‌ زده‌ است‌. بازار پررونق‌ پنبه‌ در اين‌ منطقه‌ در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ ظاهراً عامل‌ تغيير و تبديل‌ كشت‌ برنج‌ به‌ پنبه‌، احياي‌ زمينهاي‌ جديد براي‌ كشت‌ پنبه‌، توسعة‌ «چِفْتْلِك‌»هاي‌ (مزارع‌) بزرگ‌ و سودآوري‌ كشاورزي‌، و رشد و شكوفايي‌ «اعيان‌»هاي‌ بزرگ‌ همراه‌ با افزايش‌ نظارت‌ بر اين‌ زمينها بوده‌ است‌.صاحبان‌ توليدات‌ پنبه‌اي‌ در شهرهاي‌ بزرگ‌ كه‌ از مناطق‌ توليد پنبه‌ دور بودند، معمولاً با نخ‌ وارداتي‌ نياز خود را تأمين‌ مي‌كردند ( بورسه‌ احتساب‌ ، دوم‌، ص‌ 7، 33). طبق‌ مقررات‌، نخ‌ وارداتي‌ بايد مستقيماً از طريق‌ واردكنندگان‌ در اختيار بافندگان‌ قرار مي‌گرفت‌. اين‌ مقررات‌ فروشندگان‌ نخ‌ پنبه‌ شهر را از فروش‌ دوبارة‌ نخ‌ وارده‌ به‌ تاجران‌ منع‌ مي‌كرد، و اين‌ معياري‌ براي‌ جلوگيري‌ از بالارفتن‌ قيمت‌ و به‌ هم‌ خوردن‌ نظام‌ قيمت‌گذاري‌ بود. اما قيمتهاي‌ بهتري‌ كه‌ اروپاييان‌ پيشنهاد مي‌كردند، تاجران‌ محلي‌ را وسوسه‌ مي‌كرد تا اين‌ كالاها را قاچاقي‌ به‌ تاجران‌ و خريداران‌ خارجي‌ بفروشند. دولت‌ با جدّيت‌ مي‌كوشيد كه‌ مانع‌ اين‌ عمل‌ گردد (فاروقي‌، فصل‌ 2، ص‌ 73ـ74).مهمترين‌ مسئله‌ براي‌ فروشندگان‌ منسوجات‌ پنبه‌اي‌ حفظ‌ حق‌ انحصار فروش‌ خود در شهرها و حمايت‌ از آن‌ بود. كالاهاي‌ تكميل‌ شده‌، ساختة‌ محل‌ يا وارداتي‌، مي‌بايست‌ طبق‌ مقررات‌ به‌ فروشندگان‌ نخ‌ پنبه‌ در شهرها فروخته‌ مي‌شد (اولوچاي‌، سندهاي‌ ش‌ 16، 43، 44، 48، كه‌ همه‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ يازدهم‌/ هفدهم‌ است‌). در مَغْنيسا از حق‌ انحصار بزازها كه‌ حكم‌ سلطان‌ را به‌دست‌ آورده‌ بودند، حمايت‌ مي‌شد و ارمنيهاي‌ ايراني‌ از داشتن‌ فروشگاه‌ و رقابت‌ با فروشندگان‌ محلي‌ آن‌ شهر محروم‌ مي‌گرديدند (همان‌، سند ش‌ 61؛ قس‌ رفيق‌ ، ص‌ 40ـ41). بزازها نيز مراقب‌ رعايت‌ معيارها در اندازه‌ و كيفيت‌ و رنگهاي‌ به‌ كار رفته‌ در توليد پنبه‌ بودند. نمايندگان‌ دولت‌ در بازار منسوجات‌ پنبه‌ (بوغاسي‌ پازاري‌) كالاها را بازرسي‌ و مهر مي‌كردند.دولت‌ عثماني‌ براي‌ بهتر شدن‌ كيفيت‌ پارچة‌ بادبانهاي‌ نيروي‌ دريايي‌ (اوزون‌ چارشيلي‌، 1948، ص‌ 515)، و نخ‌ پنبة‌ خام‌ براي‌ طناب‌ كشتي‌ و لباس‌ زير براي‌ سربازان‌ در استانبول‌ (همو، 1943، ج‌ 1، ص‌ 282ـ284) سفارشهايي‌ به‌ مراكز توليدي‌ مي‌فرستاد. سفارشهاي‌ دولت‌ كه‌ شامل‌ توليد پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ با كيفيت‌ بالا در يك‌ زمان‌ محدود بود، در مراكز توليد پنبه‌ تغييراتي‌ در مقدار توليد، قيمتها و حتي‌ در سازماندهي‌ توليدات‌ به‌ وجود آورد. اين‌ وضع‌ غالباً مناطقي‌ را كه‌ به‌ پايتخت‌ عثماني‌ نزديكتر بودند يا از طريق‌ دريا به‌ آنجا متصل‌ مي‌شدند تحت‌تأثير قرار مي‌داد (اوزون‌ چارشيلي‌، 1948، همانجا؛ فاروقي‌، ص‌ 65ـ72).مراكز صادراتي‌ . با اطمينان‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در قلمرو عثماني‌، بعد از توليدات‌ چرمي‌، صنعت‌ و توليدات‌ پنبه‌ و پارچه‌بافي‌ با بيشترين‌ ظرفيت‌ صادراتي‌ از مهمترين‌ صنايع‌ بخصوص‌ در آناطولي‌ غربي‌ و سوريه‌ و نواحي‌ تالابي‌ بين‌النهرين‌، و مقدونية‌ جنوبي‌ به‌ شمار مي‌رفت‌. اين‌ صنعت‌ پايه‌ و ركن‌ رونق‌ اقتصادي‌ و توسعة‌ مدني‌ در قلمرو عثماني‌ تا قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ بود. هزينة‌ بالاي‌ حمل‌ و نقل‌ پنبة‌ خام‌ موجب‌ تمركز صنايع‌ پنبه‌اي‌ در مناطق‌ نزديك‌ به‌ بخشهاي‌ توليد پنبه‌ شد، در حالي‌ كه‌ كالاهاي‌ پنبه‌اي‌ و منسوجات‌ ظريف‌ و گرانقيمت‌ «بوغاسي‌» و «دولْبند» و همچنين‌ پارچه‌هاي‌ ارزانقيمت‌، كرباس‌، و «آستر» و نخ‌ پنبه‌اي‌ از راه‌ زمين‌ يا دريا به‌ تمام‌ اروپا و مناطق‌ عثماني‌ فرستاده‌ مي‌شد.در قرون‌ نهم‌ و دهم‌/ پانزدهم‌ و شانزدهم‌، آناطولي‌ غربي‌ از نظر ميزان‌ صادرات‌ پنبه‌ مقام‌ اول‌ را داشت‌. در اين‌ دوره‌، شهرهاي‌ فعال‌ اين‌ منطقه‌ برغمه‌، مغنيسا، تيره‌، و چند شهر ديگر بود. تيره‌ به‌ توليد پارچة‌ مخصوص‌ بالش‌ و تشك‌، «آلاجه‌» (پارچة‌ راه‌راه‌) و همچنين‌ نخ‌ (طناب‌) پنبه‌اي‌ كه‌ «رشتة‌ تيره‌» يا «تيره‌» ناميده‌ مي‌شد، معروف‌ بود. برغمه‌ در توليد پارچه‌ براي‌ نيروي‌ دريايي‌ شهرت‌ داشت‌.در قرن‌ دهم‌/ شانزدهم‌ مناطق‌ انطاليه‌ و سلفكه‌ ـ موت‌، در ساحل‌ مديترانه‌، بزرگترين‌ مناطق‌ كشت‌ پنبه‌ و توليد پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ به‌ شمار مي‌آمدند (فاروقي‌، ص‌96ـ97).حلب‌، انطاكيه‌ (پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ انطاكي‌)، كليس‌، عينتاب‌ (غازي‌ آنتپ‌) و مَرْعَش‌ از نواحي‌ مهم‌ ديگر در صنعت‌ پنبه‌ با ظرفيت‌ بالاي‌ صادرات‌ بودند. توسعة‌ تجارت‌ پنبه‌ بويژه‌ در حلب‌ ادامه‌ داشته‌ است‌. در دهة‌ 1090ـ1100/ 1680ـ1690 پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ ظريف‌ و گرانبهاي‌ اين‌ ناحيه‌ در ميان‌ محصولات‌ واردات‌ فرانسه‌ ديده‌ مي‌شد (ماسون‌، ج‌1، جدول‌ شمارة‌ 8).ماردين‌ (گويونچ‌، ص‌139، 167) و ديار بكر كه‌ در مناطق‌ شرقيتر قرار داشتند، مراكز مهم‌ صنايع‌ نساجي‌ پنبه‌ به‌ شمار مي‌رفتند. پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ ضخيم‌ و الياف‌ پنبة‌ قرمز ديار بكر به‌ استانبول‌ و اروپا صادر مي‌شد.در شمال‌ آناطولي‌، ناحية‌ قسطموني‌ ـ آماسيه‌ ـ توقات‌، در ميان‌ كشورهاي‌ شمالي‌ حوزة‌ درياي‌ سياه‌، به‌ مركز توسعه‌يافتة‌ مهمي‌ با صادرات‌ بالا تبديل‌ شد.رويهمرفته‌، توليدات‌ پنبه‌اي‌ كه‌ از آناطولي‌ به‌ كشورهاي‌ حوزة‌ شمالي‌ درياي‌ سياه‌ صادر مي‌شد در نيمة‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ بالغ‌ بر يك‌ ميليون‌ قروش‌ بود. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در اين‌ دوره‌ واردات‌ پنبه‌ از خارج‌، غيرقابل‌ توجه‌ بوده‌ است‌.ظاهراً اين‌ بازار شرق‌ بود كه‌ در ابتدا در توسعة‌ صنايع‌ پنبة‌ هند سهم‌ و نقش‌ داشت‌. هند در قرون‌ دهم‌ و يازدهم‌/ شانزدهم‌ و هفدهم‌ توليد انواع‌ پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ و پنبه‌اي‌ ابريشمي‌ را كه‌ مورد درخواست‌ تركيه‌ بود، آغاز كرد (چودهوري‌، ص‌502، 504). قبل‌ از 904/1500 «آلاجه‌» و «قُطني‌» (كتاني‌) دو نوع‌ پارچه‌ بود كه‌ در تركيه‌ از قبل‌ شهرت‌ و عموميت‌ داشت‌ (دفتر ثبت‌ گمركات‌ كَفه‌، آق‌ كرمان‌ و كيلي‌).سابقة‌ واردات‌ منسوجات‌ هندي‌ به‌ تركيه‌ به‌ قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ برمي‌گردد. در 875 محمود گاوان‌، ] وزير ايراني‌ بهمنيانِ دكن‌ * [ ، نمايندگاني‌ با «اقمشه‌» براي‌ تجارت‌ به‌ بورسه‌ فرستاد ( بللتن‌ ، ش‌24، ص‌69، 75، 95). براساس‌ اسناد كاخ‌ سلطنتي‌ ادرنه‌، انواع‌ پارچه‌هاي‌ هندي‌ خيلي‌ زودتر از اروپا در تركيه‌ مورد استفاده‌ قرار گرفت‌. احتمالاً هنگامي‌ كه‌ صنايع‌ و كارخانه‌هاي‌ هندي‌ با اطلاع‌ از تقاضاهاي‌ بازار متصرفات‌ عثماني‌ در شرق‌ مديترانه‌ (لوان‌ )، از نظر الگو و انواع‌ توليدات‌، هماهنگي‌ لازم‌ را در توليدات‌ خود به‌ وجود آورد (چودهوري‌، ص‌239ـ240، 247)، اولين‌ پارچه‌هاي‌ نفيس‌ هندي‌ در سرزمينهاي‌ عثماني‌ همانند اروپا، بخصوص‌ در اواسط‌ قرن‌ يازدهم‌/ هفدهم‌، شهرت‌ زيادي‌ پيدا كرد. به‌ هرحال‌، قبل‌ از اينكه‌ پارچه‌هاي‌ اروپايي‌ در قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ بازارهاي‌ عثماني‌ را تحت‌نفوذ خود قرار دهد، انواع‌ توليدات‌ پنبه‌اي‌ هند از قبيل‌ چيتهاي‌ مرغوب‌، پارچه‌هاي‌ گلدار، انواع‌ آلاجه‌ و قطني‌، همچنين‌ نخ‌، پارچه‌ و الياف‌ هندي‌ به‌ عثماني‌ نفوذ كرد و تقريباً بازار پنبه‌ در عثماني‌ را در معرض‌ تهديد قرار داد. تا 1102/1690 صادرات‌ هند به‌ اين‌ قلمرو را پنج‌ برابر پارچه‌هاي‌ چيت‌ صادره‌ به‌ بازارهاي‌ انگلستان‌ و هلند تخمين‌ زده‌اند (همان‌، 245ـ246). همچنين‌، قسمت‌ عمده‌اي‌ از پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ كه‌ هلنديها و انگليسيها از هند وارد مي‌كردند دوباره‌ به‌ امريكا، غرب‌ و شرق‌ افريقا صادر مي‌شد (گلامان‌ ، ص‌133ـ134، 143). با اين‌حال‌، در اواخر قرن‌ يازدهم‌ و اوايل‌ قرن‌ دوازدهم‌/ سه‌ دهة‌ پاياني‌ قرن‌ هفدهم‌، بازارهاي‌ اروپايي‌ تقاضاي‌ زيادي‌ براي‌ پارچه‌ها و منسوجات‌ شرقي‌ داشتند، زيرا در اين‌ زمان‌ استفاده‌ از پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ هند در ميان‌ بانوان‌ طبقات‌ بالا بسيار اشاعه‌ يافته‌ بود (همان‌، ص‌ 133؛ چودهوري‌، ص‌ 280ـ283؛ ماسون‌، ج‌ 2، ص‌ 195). واردات‌ پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ زبر (غيرمرغوب‌) فرانسه‌ از سرزمينهاي‌ عثماني‌ در 1115/1703 تا حدود سه‌ ميليون‌ لير فرانسه‌ افزايش‌ يافت‌. الياف‌ پنبه‌اي‌ در مارسَيْ رنگ‌ و نقش‌ زده‌ مي‌شد و بخش‌ عمدة‌ آن‌ به‌ اسپانيا و ايتاليا صادر مي‌گرديد (ماسون‌، ج‌ 2، ص‌198ـ199). ازينرو، مشرق‌ (كرانة‌ شرقي‌) در رونق‌ توليد و صادرات‌ پارچه‌ها و فرآورده‌هاي‌ پنبه‌اي‌ به‌ اروپا نزديك‌ شد. اين‌ رونق‌ در سالهاي‌ 1112ـ1164/ 1700ـ1760 به‌ حداكثر رسيد. اما منسوجات‌ هندي‌ با كيفيت‌ عالي‌ خود بر بازارهاي‌ كرانة‌ شرقي‌ به‌ واسطة‌ كمپانيهاي‌ هلندي‌ و انگليسي‌ هندشرقي‌ غلبه‌ يافت‌، در حالي‌ كه‌ توليدات‌ شرقي‌، نخهاي‌ پنبه‌ و پارچه‌اي‌ ضخيم‌، عمدتاً به‌ فرانسه‌ صادر مي‌شد. پسونل‌ ، كنسول‌ فرانسه‌ در ازمير و كريمه‌ در نيمة‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌، متوجه‌ شد كه‌ صادرات‌ منسوجات‌ فرانسوي‌ به‌ كرانة‌ شرقي‌ را عمدتاً رقابت‌ موفق‌ توليدات‌ پنبه‌اي‌ بومي‌ محدود مي‌كند (ج‌ 1، ص‌31). الياف‌ پنبة‌ قرمز آناطولي‌ غربي‌ و ديار بكر كه‌ از ازمير صادر مي‌شد، به‌ دليل‌ كيفيت‌ و رنگ‌ خوب‌ و قيمت‌ پايين‌، هميشه‌ در غرب‌ بازار خوبي‌ داشت‌ و به‌ مقدار زياد به‌ فرانسه‌ و هلند صادر مي‌شد (اُهگرتي‌ ، ص‌204).تا اواخر قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ توليد سالانة‌ نخ‌ پنبه‌اي‌ تسالي‌ و مقدونيه‌ به‌ 5ر2 ميليون‌ كيلوگرم‌ رسيد (اسورونس‌ ، ص‌248). شركت‌ اتريشي‌ استارهمبرگ‌ كه‌ در 1190/1776 در سالونيكا/ سلانيك‌ تأسيس‌ شده‌ بود، به‌ موفقيت‌ چشمگيري‌ دست‌ يافت‌. تا 1204/1789 اين‌ شركت‌ كارخانه‌هاي‌ متعددي‌ ايجاد كرده‌ بود كه‌، از جمله‌، كارخانه‌هاي‌ سرس‌ / سيروز و لاريسا نخ‌ پنبه‌اي‌ توليد مي‌كردند (همان‌، ص‌182ـ185). سويسيها نيز با وارد كردن‌ پنبه‌ و نخ‌ پنبه‌ از طريق‌ مارسي‌ صنعت‌ نساجي‌ پنبه‌ را رشد و گسترش‌ دادند، و در 1174/1760 يك‌ كنسولگري‌ با هدف‌ اصلي‌ ايجاد و توسعة‌ تجارت‌ پنبه‌ در سالونيكا تأسيس‌ كردند (همان‌، ص‌185، 252).صادرات‌ نخ‌ پنبه‌ و منسوجات‌ پنبه‌اي‌ از مصر به‌ اروپا، يعني‌ فرانسه‌ و لگهورن‌ و ونيز، تنها بخش‌ كوچكي‌ از صادرات‌ مصر را دربر مي‌گرفت‌ (ريموند، ج‌2، ص‌180). از 1133/1720 صدور منسوجات‌ پنبه‌اي‌ ــ دمته‌ يا دمياطي‌ و ملائوي‌ يا مَحَلَّوي‌ ــ از قاهره‌، بيشتر به‌ فرانسه‌، بسرعت‌ افزايش‌ و سپس‌ در سالهاي‌ 1200/ 1786 تا 1203/ 1789 كاهش‌ يافت‌. اين‌ كاهش‌ بيانگر كيفيت‌ و احتمالاً ناشي‌ از رقابت‌ با توليدات‌ پنبه‌اي‌ غربي‌ بوده‌ است‌ (همان‌، ج‌1، ص‌230). در طول‌ همين‌ دوره‌، سهم‌ انگلستان‌ در واردات‌ پارچه‌هاي‌ مصري‌ كمتر از ده‌ درصد بود (همان‌، ج‌1، ص‌174، 180ـ182). از طرفي‌، كشور مصر خود توليدات‌ پنبه‌اي‌ را از سوريه‌، ازمير، بورسه‌ و استانبول‌ وارد مي‌كرد. توليدات‌ پنبه‌اي‌ يا ابريشمي‌ و پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ سوريه‌ مانند انطاكي‌، نابلُسي‌، قُطْني‌، آلاجه‌ و شامي‌ بخش‌ مهمي‌ از واردات‌ مصر از سوريه‌ را تشكيل‌ مي‌داد (همان‌، ج‌1، ص‌190). قبل‌ از اينكه‌ كالاهاي‌ پنبه‌اي‌ انگليسي‌ به‌ بازارهاي‌ اين‌ مناطق‌ نفوذ و رخنه‌ كند، قاهره‌ بازار بزرگ‌ و مهم‌ منسوجات‌ هندي‌ بود كه‌ از طريق‌ درياي‌ سرخ‌ وارد مي‌شد. در اوايل‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ وارداتِ رو به‌ رشد تأثير مخربي‌ بر صنايع‌ بافندگي‌ و پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ محلي‌ در مصر داشت‌ (همان‌، ج‌1، ص‌191، 193، 199). از 1133/ 1720 به‌ اين‌ طرف‌، دولت‌ فرانسه‌ به‌ منظور حمايت‌ از صنايع‌ ملي‌ و همچنين‌ صنايعِ مستعمراتش‌ در آنتيل‌ حقوق‌ گمركي‌ سنگيني‌ به‌ ميزان‌ بيست‌ لير (فرانسوي‌) براي‌ هر قنطال‌ (معادل‌ صد كيلوگرم‌) بر روي‌ نخها و توليدات‌ پنبه‌اي‌ كه‌ از كرانة‌ شرقي‌ (لاوان‌) وارد مي‌شد، تعيين‌ كرد (ماسون‌، ج‌2، ص‌201).در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ هجدهم‌، در ميان‌ واردات‌ متنوع‌ آلمان‌ (لايپزيگ‌) و اتريش‌ به‌ امپراتوري‌ عثماني‌، منسوجات‌ پنبه‌اي‌ و انواع‌ چيت‌ و نوع‌ منسوجاتي‌ كه‌ اصطلاحاً «شبه‌هندي‌» ناميده‌ مي‌شد در صدر فهرست‌ كالاهاي‌ وارداتي‌ قرار داشتند. كالاهاي‌ پنبه‌اي‌ آلماني‌ در ازمير و بورسه‌ بازار نسبتاً پررونقي‌ داشت‌ (گزارش‌ اوبن‌ ). كالاهاي‌ پنبه‌اي‌ انگليسي‌ نيز از طريق‌ بازارهاي‌ لايپزيگ‌ به‌ بالكان‌ مي‌رسيد. علاوه‌ بر لايپزيگ‌، وين‌ نيز مركز مهم‌ ديگري‌ براي‌ تجارت‌ عثماني‌ محسوب‌ مي‌شد. در طول‌ سالهاي‌ 1164ـ1237/ 1750ـ1812 كه‌ تجارت‌ اتريش‌ با عثماني‌ پيشرفت‌ قابل‌توجهي‌ داشت‌، پنبة‌ خام‌ و پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ جزو مهمترين‌ صادراتي‌ قرار گرفتند كه‌ از منطقة‌ سرس‌ به‌ اتريش‌ و آلمان‌ صادر مي‌شد (پاسكا لوا ، ص‌49ـ56). البته‌ پارچة‌ پنبه‌اي‌ شرقي‌ در كرانة‌ شرقي‌ به‌ سبب‌ دستمزد كمتر هنوز هم‌ از امتياز ارزان‌بودن‌ برخوردار بود (ماسون‌، ج‌2، ص‌436ـ437). صنعت‌ نساجي‌ غرب‌ تنها زماني‌ مي‌توانست‌ به‌ طور قطعي‌ بازارهاي‌ شرقي‌ را تسخير كند و تحت‌ نفوذ خود درآورد كه‌ با استفاده‌ از ماشينهاي‌ بافندگي‌ مشكل‌ تفاوت‌ قيمت را حل‌ كند، و با تقليد يا ايجاد طرحها و رنگهاي‌ جديد موفق‌ به‌ جلب‌ يك‌ مشتري‌ شرقي‌ شود.آشنايي‌ با شيوه‌هاي‌ رنگرزي‌ شرقي‌ موجبات‌ موفقيت‌ صنعت‌ نساجي‌ غرب‌ و صادرات‌ آن‌ را فراهم‌ كرد. در نتيجه‌ از ميزان‌ صادرات‌ پارچة‌ پنبه‌اي‌ قرمز تركيه‌ به‌ اين‌ كشورها كاسته‌ شد (اُهگرتي‌، همانجا؛ ماسون‌، ج‌2، ص‌439ـ440). اين‌ تغيير در رشد سريع‌ واردات‌ پنبة‌ خام‌ كاملاً نمايان‌ و مشهود بود و موجب‌ كاهش‌ مقدار پنبه‌ و منسوجات‌ پنبه‌اي‌ (وارداتي‌) از كرانة‌ شرقي‌ گرديد. بين‌ سالهاي‌ 1112/1700 و 1203/1788 واردات‌ مواد خام‌ پنبه‌ به‌ فرانسه‌ ده‌ برابر افزايش‌ يافت‌، كه‌ اين‌ رقم‌ 39% از مجموع‌ كل‌ واردات‌ از كرانة‌ شرقي‌ را نشان‌ مي‌دهد، در حالي‌ كه‌ پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ چنين‌ پيشرفتي‌ نداشتند. اين‌ فرآيندِ تغيير نسبتاً طولاني‌ بود و در مراحلي‌ به‌ موفقيت‌ دست‌ يافت‌. تا مدتي‌ كرانة‌ شرقي‌ به‌ صدور پارچه‌هاي‌ نخي‌ خود، اما اين‌ بار به‌ صورت‌ مواد خام‌ و رنگ‌ نشده‌، ادامه‌ داد؛ سپس‌ عمدتاً صدور منسوجات‌ پنبه‌اي‌ (نخي‌)، بخصوص‌ پارچه‌هايي‌ را كه‌ با رنگ‌ قرمز و زريهايي‌ درون‌ آن‌ رنگ‌ شده‌ بود، آغاز كرد و سرانجام‌ هم‌ فقط‌ به‌ صدور نخ‌ و پنبة‌ خام‌ اكتفا نمود. از طرفي‌، تسلط‌ بر بازارهاي‌ شرقي‌ تنها بعد از انقلاب‌ صنعتي‌ در انگلستان‌ با انبوهي‌ از محصولات‌ ارزان‌ آن‌ و پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ مرغوب‌ (موسوم‌ به‌ تويست‌ و ميول‌ ) و پارچه‌هاي‌ نقش‌دار اهميت‌ و معنا يافت‌ و كار بدانجا رسيد كه‌ شرق‌ براي‌ تهية‌ منسوجات‌ پنبه‌اي‌ و براي‌ فروش‌ مواد خام‌ كاملاً به‌ صنعت‌ نساجي‌ غرب‌ وابسته‌ و متّكي‌ شد.در سالهاي‌ 1091ـ1184/ 1680ـ1770 صادرات‌ پنبه‌ و كالاهاي‌ پنبه‌اي‌ از شرق‌ به‌ انگلستان‌ كاهش‌ يافت‌؛ اين‌ كاهش‌ اساساً ناشي‌ از كاهش‌ كلي‌ تجارت‌ انگلستان‌ در شرق‌ و سياستهاي‌ داخلي‌ انگلستان‌ در استفاده‌ از توليدات‌ پنبه‌اي‌ محلي‌ بود (ديويس‌ ، ص‌29ـ31). عامل‌ مهم‌ ديگر، رقابت‌ توليدات‌ پنبة‌ نواحي‌ مستعمراتي‌ انگلستان‌ در صدور اين‌ كالاها از هندوستان‌ و هندوچين‌ به‌ انگلستان‌ بود. در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ كه‌ كارخانجات‌ و صنايع‌ پنبة‌ انگلستان‌ مورد تشويق‌ و حمايت‌ (سياست‌ داخلي‌) قرار گرفت‌، تجارت‌ پنبه‌ دوباره‌ احيا شد، كه‌ در نتيجة‌ آن‌ آناطولي‌ غربي‌ يكي‌ از منابع‌ مهم‌ توليد و عرضة‌ پنبه‌ گرديد.ميزان‌ پنبة‌ صادراتي‌ از شرق‌ (به‌ انگلستان‌)، در سالهاي‌ 1111ـ 1113/ 1699ـ1701 تقريباً 300 تُن‌، در 1133ـ1143/ دهة‌ 1720 و 1143ـ1153/ دهة‌ 1730، 150 تن‌، و در 1164ـ 1174/ دهة‌ 1750 بالغ‌ بر 500 تن‌ بود (همان‌، ص‌173). همچنين‌ مقداري‌ از پنبة‌ شرق‌ از طريق‌ هلند به‌ انگلستان‌ وارد مي‌شد (وُود، ص‌160). رشد ارزش‌ پنبه‌ را مي‌توان‌ عامل‌ رواج‌ مجدد تجارت‌ (پنبه‌) انگلستان‌ در سالهاي‌ بعد از 1194/1780 دانست‌؛ زماني‌ كه‌ صنعت‌ انگلستان‌ پيشرفت‌ چشمگيري‌ كرده‌ بود (ديويس‌، ص‌187، 241ـ242).صنايع‌ پنبه‌اي‌ بريتانيا در شرق‌ نه‌تنها بايد با منسوجات‌ پنبه‌اي‌ مرغوب‌ هندوستان‌، بخصوص‌ پارچه‌هاي‌ چيت‌ و چلوار، بلكه‌ حتي‌ با الياف‌ پنبه‌اي‌ هندوستان‌ نيز به‌ رقابت‌ برمي‌خاست‌. توليدات‌ انگليسي‌ («تويست‌») به‌ بازارهاي‌ عثماني‌ و از طريق‌ طرابوزان‌ تا مركز توليد پنبه‌ يعني‌ ديار بكر و همچنين‌ از طريق‌ سالونيكا تا بازارهاي‌ اروپاي‌ مركزي‌ نفوذ كرد. پارچه‌هاي‌ انگليسي‌ كه‌ تقليدي‌ از پارچه‌هاي‌ (چيت‌) هندي‌ بود و در تهية‌ كلاه‌، روسري‌ و چادر استفادة‌ فراواني‌ داشت‌ در شرق‌ جاي‌ واردات‌ هندي‌ را گرفت‌ (اوبن‌ در گزارش‌ خود فهرستي‌ طولاني‌ ارائه‌ مي‌دهد).انگليسيها اين‌ تجارت‌ را مهمترين‌ تجارت‌ خود مي‌دانستند ( رجوع كنيد به گزارش‌ اسحاق‌ موكمر به‌ تاريخ‌ 1814، به‌ نقل‌ وُود، ص‌192ـ193). هرچند واردات‌ پنبة‌ خام‌ از شرق‌ در همان‌ زمان‌ افزايش‌ چشمگيري‌ از خود نشان‌ داد، اما همة‌ ارزش‌ آن‌ در مقابل‌ ارزش‌ كالاي‌ صنايع‌ پنبه‌اي‌ صادراتي‌ به‌ شرق‌ خيلي‌ بالا و مهم‌ نبود. پنبة‌ تركي‌ فقط‌ يك‌دوازدهم‌ كل‌ واردات‌ انگلستان‌ بود.بعد از هند، آلمان‌ نيز در كار توليدات‌ پنبه‌اي‌، در قبال‌ توليدات‌ انگلستان‌، در بازارهاي‌ كرانة‌ شرقي‌ خسارت‌ زيادي‌ متحمل‌ شد. در طي‌ جنگهاي‌ ناپلئون‌، به‌ سبب‌ بالا رفتن‌ قيمتها در آلمان‌ و تعطيلي‌ دو كارخانه‌ در تريست‌ و فيوم‌، دو بندر مهم‌ حمل‌ و نقل‌ در صادرات‌ اتريش‌ ـ آلمان‌، انگلستان‌ از اين‌ اوضاع‌ سود فراواني‌ برد و علاقة‌ بريتانيا به‌ شرق‌ به‌ عنوان‌ بازار مهمي‌ براي‌ توليدات‌ پنبه‌اي‌ خود بخصوص‌ از 1241/ 1825 كه‌ تأثير كامل‌ انقلاب‌ صنعتي‌ در كشور احساس‌ مي‌شد، بيشتر شده‌ بود. پيمان‌ تجاري‌ 1254/ 1838 ميان‌ عثماني‌ و بريتانيا حكومت‌ عثماني‌ را به‌ بازار آزاد تجاري‌ صنايع‌ و توليدات‌ پنبه‌اي‌ انگلستان‌ تبديل‌ مي‌كرد (پوريير ، ص‌107ـ130؛ بيلي‌، ص‌39ـ 178؛ كوتوك‌ اوغلو،1976). از 1254 تا 1269/ 1838 تا 1852، واردات‌ منسوجات‌ پنبه‌اي‌ بريتانيا سه‌ برابر و واردات‌ الياف‌ پنبه‌ دو برابر شد. ارزش‌ كالاهاي‌ پنبه‌اي‌ انگليسي‌ كه‌ به‌ تركيه‌ وارد مي‌شد تقريباً از138 در 1240/ 1825، به‌ 19 كل‌ توليدات‌ در 1271/ 1855 افزايش‌ يافت‌ (بيلي‌، ص‌86). تجارت‌ و مبادلات‌ عثماني‌، در تجارت‌ خارجي‌ انگلستان‌ در1247/ 1851 در رتبة‌ سوم‌ قرار داشت‌ (همان‌، ص‌82 ـ83).در قلمرو عثماني‌، توليد نخ‌ پنبه‌ نخستين‌ صنعتي‌ بود كه‌ آسيب‌ ديد و مستقيماً در زندگي‌ ريسندگان‌ كه‌ فقيرترين‌ بخش‌ جمعيت‌ مناطق‌ شهري‌ و روستايي‌ بودند تأثير گذاشت‌. در 1249/1833، اوركو هارت‌ مي‌گويد «نسّاجان‌ براي‌ اينكه‌ نخهاي‌ پنبه‌اي‌ خودشان‌ ناهمگون‌ و در بافتن‌ سخت‌ و سنگين‌ بود نوع‌ نخ‌ پنبه‌اي‌ انگليسي‌ را ترجيح‌ مي‌دادند» (ص‌148). اولين‌ بحران‌ جدي‌ صنايع‌ نخ‌ پنبه‌اي‌ ظاهراً در طول‌ سالهاي‌ 1241ـ1246/ 1825ـ1831 اتفاق‌ افتاد (همان‌، ص‌ 47ـ54؛ سارچ‌ ، ص‌ 48ـ49). بعداً، در 1279/ 1862، انگليسي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ لويس‌ فارلي‌ (ص‌ 59 ـ60) مي‌گويد: «تركيه‌ ديگر يك‌ كشور توليدكنندة‌ پنبه‌ نيست‌. توليدات‌ متعدد و متنوعي‌ كه‌ سابقاً نه‌تنها براي‌ مصرف‌ امپراتوري‌ (عثماني‌) بلكه‌ براي‌ شركت‌ در بازارهاي‌ شرق‌ حتي‌ به‌ اندازة‌ چندين‌ كشور اروپايي‌ توانايي‌ داشت‌، اكنون‌ در بعضي‌ موارد بسرعت‌ رو به‌ زوال‌ گذاشته‌، و در مواردي‌ ديگر بكلي‌ از دور خارج‌ شده‌ است‌... بغداد كه‌ روزگاري‌ مركز اوج‌ شكوفايي‌ تجاري‌ مخصوصاً در زمينة‌ چلوار گلدار محسوب‌ مي‌شد و حلب‌ كه‌ به‌ سبب‌ توليدات‌ نخ‌ طلايي‌، پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌... و پنبة‌ خالص‌ موسوم‌ به‌ «نانكين‌» معروف‌ بودند رو به‌ زوال‌ گذاردند. پارچه‌هاي‌ وال‌ (چلوار) انگليسي‌ جاي‌ پارچه‌هاي‌ ديگر هندي‌ را گرفته‌ است‌، شالهاي‌ كشميري‌ جاي‌ خود را به‌ «زبرا»ي‌ گلاسكو و منچستر داده‌ است‌». همين‌ نويسنده‌ اضافه‌ مي‌كند كه‌ انگلستان‌ «تا تبديل‌ تركيه‌ به‌ يك‌ بازار سودآور و افزايش‌دهندة‌ توليدات‌ براي‌ تجارت‌ ما (انگليسيها) اين‌ روند را ادامه‌ خواهد داد» (ص‌ 61).جان‌ مك‌گرگور (ص‌140؛ قس‌ عيساوي‌، ص‌221؛ همچنين‌ ويكيسنل‌ كه‌ ارقام‌ واقعيتري‌ را نشان‌ مي‌دهد، ص‌51) نقل‌ مي‌كند كه‌ در طي‌ سالهاي‌ قبل‌ از 1273/1856 در حلب‌ فقط‌ هفت‌ هزار چرخ‌ بافندگي‌ با توليد سالانة‌ نيم‌ ميليون‌ طاقه‌ پارچه‌ وجود داشت‌.مروري‌ بر اقتصاد عثماني‌ در سالهاي‌ 1332ـ1335 ( > صنايع‌ عثماني‌ < ، ص‌134؛ الدم‌ ، ص‌76) نشان‌ مي‌دهد كه‌ 80% كل‌ محصولات‌ پنبه‌ به‌ خارج‌ صادر مي‌شد، در حالي‌ كه‌ محصولات‌ پنبه‌اي‌ كه‌ وارد مي‌شد بخش‌ عمدة‌ كل‌ واردات‌ را تشكيل‌ مي‌داد. تا 1335/1915 كارخانه‌هاي‌ جديد پنبه‌ در سرزمينهاي‌ عثماني‌ فقط‌ نه‌ تا بود؛ تمامي‌ آنها فقط‌ نخ‌ پنبه‌ و پارچة‌ پنبه‌اي‌ توليد مي‌كردند ( > صنايع‌ عثماني‌ < ، ص‌133؛ الدم‌، ص‌130ـ131). با اين‌ حال‌، تا اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌/ آخر قرن‌ نوزدهم‌ قونيه‌، قره‌مان‌، انطاليه‌، نيكده‌، آغلاسون‌، توقات‌، مرزيفون‌، مرعش‌ و آنتپ‌ (عينتاب‌) همچنان‌ از مراكز مهم‌ كارخانه‌ها و ريسندگي‌ پارچه‌هاي‌ پنبه‌اي‌ ذكر شده‌اند (اپل‌ ، ص‌525). در اوايل‌ قرن‌ سيزدهم‌/ آغاز قرن‌ نوزدهم‌، به‌ سبب‌ شورش‌ و هرج‌ و مرج‌، بعضي‌ از كارگران‌ و بافندگان‌ كارخانجات‌ صنايع‌ پنبه‌، شهر حلب‌ را به‌ مقصد مصر، عينتاب‌ و مرعش‌ ترك‌ كردند. عينتاب‌ در توليدات‌ و صنايع‌ پنبه‌، بخصوص‌ در نوع‌ نخ‌ قرمز رنگ‌ شده‌، در دهة‌ 1318ـ 1328/ 1900 پيشرفت‌ چشمگيري‌ داشت‌ (همان‌، ص‌528).گرچه‌ بعضي‌ از شعبه‌هاي‌ كارخانه‌هاي‌ پارچه‌بافي‌ در خاورميانه‌ به‌ فنون‌ و نمونه‌هاي‌ سنّتي‌ روي‌ آوردند، اما نفوذ و هجوم‌ كالاهاي‌ ماشيني‌ غربي‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌.منابع‌: احمدبن‌ اخي‌ ناطور افلاكي‌، مناقب‌ العارفين‌ ، چاپ‌ تحسين‌ يازيجي‌، آنكارا 1976؛`A ¦ shik ¤ pashaza ¦ de, Die altosmanische Chronik des `As § i k ¤ pas § aza ¦ de, ed. Fr. Giese, Leipzig 1929, Osnaburg 1972; C.Aubin, "A report on the trade of Turkey in 1812", ed. with introd. A. Cunningham, Archivum Ottomanicum ; F.E. Bailey, British policy and the Turkish reform movement, Cambridge 1942; W.F.Brدck, Tدrkische Baumwollwirtschaft, tr.C.Issawi, The economic history of Turkey, Chicago 1980; K. N. Chaudhuri, The trading world of Asia and the English East India Company, Cambridge 1978; R.Davies, Aleppo and Devonshire Square , London 1967; V.Eldem, Osmanl i imparatorlug § unun iktisadi í artlar i hakkinda bir tetkik , Ankara 1970; J.L.Farley, The resources of Turkey , London 1862; S.Faroqhi, "Bat â ve Orta-Anadolu'da í ehirle í me ve ticaret", thesis, ODTU, Ankara; K. Glamann, Dutch-Asiatic trade, Copenhagen 1958; Gخyدn µ , Mardin ; J.R.Hamilton, Les Ouighours ب l'إpoque des cinque dynasties, Paris 1955; J.Heers, Ge ª nes au XV e siةcle, Paris 1961; W. Heyd, Histoire du commerce du Levant , ed.F. Raynaud, Leipzig 1936; Ibn Bat ¤ t ¤ u ¦ t ¤ a, Toh ¤ fat al-noz ¤ z ¤ a ¦ r f i ¦ g ¦ ara ¦ 'eb al-ams ¤ a ¦ r wa `aja ¦ 'eb al-asfa ¦ r , tr. H.A.R. Gibb, Cambridge 1958-1971; C.Issawi, The economic history of Turkey, 1800-1914 , Chicago and London 1980; Mدbahat Kدtدkog § lu, Osmanl i -Ingiliz iktisadi mدnasebetleri, 1838-1850, Istanbul 1976; J. MacGregor, Commercial statistics, London 1847; P.Masson, Histoire du commerce fran µ ais dans le Levant au XVIII e siةcle, Paris 1911;Maureen F. Mazzaoui, "The cotton industry of Northern Italy in the late Middle Ages, 1100-1600", unpubl. Ph.D. thesis, University of Wisconsin, Madison; O'Heguerty, Remarques sur plusieurs branches de commerce et de navigation, Amsterdam 1758; A.Oppel, Die Baumwolle, Leipzig 1902; Osmanl i sanayii , ed.G.عk µ un, Ankara 1970, V.Paskaleva, "Les relations commerciales des contrإes bulgares avec les pays occidentaux et la Russie", ـtudes historiques (Sofia 1960), 253-284; M.de Peyssonel, Traitإ sur la mer Noire , Paris 1787; V.J. Puryear, International economics and diplomacy in the Near East, repr. Archon Books, 1969; Radloff, Versuch eines Wخrterbuches der Tدrkdialecte; A.Raymond, Artisans et commer µ ants au Caire au XVIII e siةcle, Damascus 1974; Refik, Istanbul 1100-1200 ; ع.C.Sar µ , in C.Issawi, The economic history of the Middle East ; N.G.Svoronos, Le commerce de Salonique au XVIII e siةcle, Paris 1956; Ahmet Temir, Caca Og § lu Nur el-D i ¦ n , Ankara 1959; Tدrk ziraat tarihine bir bak i í , Istanbul 1938; ´ ag § atay Ulu µ ay, Manisa'da ziraat, ticaret ve esnaf te í kila ª ti, Istanbul 1942; D.Urquhart, Turkey and its resources, London 1833; I  .H. Uzun µ ar â í l â , Kap i kulu ocaklar i , I, Ankara 1943; idem , Merkez ve bahriye te í kila ª t i , Ankara 1948; Viquesnel, in C.Issawi, The economic history of the Middle East; H.Wescher,"Cotton and cotton trade in the Middle Ages", Ciba Review, lXIV (1948), 2322-2360; H.Wood, A history othe Levant Company, London 1935.براي‌ صورت‌ كامل‌ منابع‌ رجوع كنيد به د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ n" ¤ ut ¤ "K .تركيه‌ . با اعلام‌ سلطنت‌ مشروطه‌ در 1326/ 1908 يارانه‌هاي‌ بيشتري‌ براي‌ تشويق‌ توليد پنبه‌ برقرار گرديد و قانوني‌ به‌ اجرا درآمد كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ بذرهاي‌ پنبة‌ آسياي‌ مركزي‌ و نيز ايالات‌ متحده‌، از عوارض‌ گمركي‌ معاف‌ مي‌شد. تا 1332/ 1914 توليد پنبه‌ به‌ 000 ، 160 عدل‌ (هر عدل‌ 215 كيلوگرم‌) رسيد (مارت‌ و ديگران‌، ص‌ 153).از هنگام‌ استقرار جمهوري‌ در تركيه‌ (1302ش‌/ 1923) توليد پنبه‌ و صنعت‌ وابسته‌ به‌ آن‌، به‌ بيشترين‌ حجم‌ و توسعه‌ دست‌ يافت‌. اهميت‌ دادن‌ به‌ تحقيق‌ و پژوهش‌ اين‌ محصول‌ و مساعدت‌ به‌ كشاورزان‌، موجب‌ افزايش‌ توليد پنبه‌ به‌ بيش‌ از دو ميليون‌ عدل‌ در 1348ش‌/ 1968 شد (همانجا).بازده‌ پنبه‌ در تركيه‌ از دهة‌ 1330ش‌/ 1950 آهنگ‌ افزايشي‌ داشته‌ است‌. در 1375ش‌/ 1996 پنبة‌ تركيه‌ از نظر بازدهي‌ بعد از استراليا رتبة‌ دوم‌ جهاني‌ را داشت‌. افزايش‌ چشمگير بازده‌ پنبه‌ در تركيه‌ مرهون‌ چندين‌ عامل‌ است‌، از جمله‌ استفاده‌ از گونه‌هايي‌ كه‌ فرآوري‌ بالايي‌ دارد و الياف‌ آن‌ نيز مرغوب‌ است‌، توجه‌ به‌ كيفيت‌ بذر و آماده‌سازي‌ زمين‌، مهار بيماريها و آفات‌، و ترويج‌ كشاورزي‌ مكانيزه‌ (مارت‌ و ديگران‌، ص‌154ـ155؛ قس‌ كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، ص‌54، 80؛ ناظري‌، ص‌1ـ2).در 1378ش‌/ 1999 تركيه‌ به‌ طور تقريبي‌ از سطح‌ زيركشت‌ 720 هزار هكتار و توليد 813 هزار تن‌ و بازده‌ پنبة‌ 129 ، 1 كيلوگرم‌ در هر هكتار برخوردار بود. اين‌ كشور از حيث‌ ميزان‌ توليد پنبه‌ در ميان‌ توليدكنندگان‌ جهاني‌ پنبه‌ رتبة‌ ششم‌ را دارد (كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، ص‌4، 80).با وجود آنكه‌ سهم‌ كشاورزي‌ در توليد ناخالص‌ ملي‌ تركيه‌ از دهة‌ هفتاد به‌ اين‌ سو آهنگ‌ كاهشي‌ داشته‌ است‌، پنبه‌ به‌عنوان‌ محصولي‌ صنعتي‌ همچنان‌ جايگاه‌ قابل‌توجهي‌ در اقتصاد تركيه‌ دارد و توليد آن‌ در سالهاي‌ آتي‌ افزايش‌ بيشتري‌ خواهد داشت‌. بويژه‌، با تكميل‌ پروژة‌ عظيم‌ جنوب‌ شرق‌ آناطولي‌ موسوم‌ به‌ پروژة‌ گاپ‌ (مشتمل‌ بر 22 سدّ و 19 نيروگاه‌ آبي‌ بر رودهاي‌ دجله‌ و فرات‌) و آبياري‌ گستردة‌ 000 ، 700 ، 1 هزار هكتار زمين‌ كشاورزي‌ با اولويت‌ كشت‌ پنبه‌ انتظار آن‌ مي‌رود كه‌ نواحي‌ زيركشت‌ پنبه‌ تركيه‌ به‌ دو برابر حد فعلي‌ افزايش‌ يابد و ميزان‌ توليد پنبة‌ آن‌ از استراليا نيز فراتر رود (خوفي‌، ص‌9ـ10؛ > خاورميانه‌ و شمال‌ افريقا 1998 < ، ص‌1034؛ كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، ص‌80؛ ناظري‌، ص‌8).پنبه‌ از ديرباز يكي‌ از منابع‌ عمدة‌ تأمين‌ درآمد ارزي‌ تركيه‌ به‌ شمار مي‌رفته‌ و از محصولات‌ صادراتي‌ اصلي‌ كشاورزي‌ آن‌ است‌. اين‌ محصول‌ در سواحل‌ اژه‌، مرمره‌، مديترانه‌، و شرق‌ تركيه‌ كشت‌ مي‌شود، اما عمدة‌ توليد در منطقة‌ مديترانه‌، اژه‌ و جنوب‌ شرقي‌ آناطولي‌ صورت‌ مي‌پذيرد ( > خاورميانه‌ و شمال‌ افريقا1998 < ، همانجا؛مارت‌ و ديگران‌، ص‌155).براي‌ مآخذ اين‌ قسمت‌ رجوع كنيد به منابع‌ قسمت‌ پاياني‌ همين‌ مقاله‌.5) آسياي‌ مركزي‌ . پنبه‌ مهمترين‌ محصول‌ زراعي‌ آسياي‌ مركزي‌ است‌. دره‌هاي‌ فرغانه‌، و سرخان‌ دريا، حوضة‌ رودهاي‌ مرغاب‌، زرافشان‌، تجن‌، استپ‌ گلودين‌، چرچيق‌، آنگرن‌، زمينهاي‌ پست‌ اطراف‌ دو رودخانة‌ آمودريا و سيردريا (سيحون‌) و زمينهاي‌ چِمكِنت‌ در قزاقستان‌ مراكز عمدة‌ كشت‌ پنبه‌ در آسياي‌ مركزي‌اند (احمديان‌ شالچي‌، ص‌104ـ105). در اين‌ميان‌، درة‌ فرغانه‌ و مناطق‌ همجوار آن‌ به‌ عنوان‌ رگ‌ حياتي‌ سه‌ جمهوري‌ تاجيكستان‌، قرقيزستان‌ و ازبكستان‌ بيشترين‌ تراكم‌ جمعيتي‌، كانون‌ عمدة‌ كشت‌ و فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ متعلق‌ به‌ اين‌ محصول‌ تلقي‌ مي‌شود؛ ناحية‌ خجند در شمال‌ تاجيكستان‌، تمامي‌ مناطق‌ اطراف‌ اوش‌ در قرقيزستان‌ و تاشكند، پايتخت‌ ازبكستان‌ و بزرگترين‌ شهر آسياي‌ مركزي‌، را كشتزارهاي‌ وسيع‌ پنبه‌ دربرگرفته‌ كه‌ از سيردريا سيراب‌ مي‌شود (همانجا؛ مارتين‌، ص‌148ـ149).رونق‌ و كشت‌ وسيع‌ پنبه‌ در آسياي‌ مركزي‌ در ايام‌ تسلط‌ تزارها صورت‌ گرفت‌، و در واقع‌ پس‌ از جنگهاي‌ داخلي‌ در امريكا و پايان‌ دهة‌ 1860 ميلادي‌ بود (كولايي‌، ص‌41). در دورة‌ تسلط‌ تزارها سياست‌ تبديل‌ منطقه‌ به‌ منبع‌ تأمين‌ مواد اوليه‌ و بازار فروش‌ محصولات‌ ساخت‌ روسيه‌ به‌ اجرا درآمد؛ حكومت‌ تزاري‌ تخم‌ پنبة‌ امريكايي‌ را كه‌ تضمين‌كنندة‌ كيفيت‌ محصولات‌ نساجي‌ كارخانه‌هاي‌ روسيه‌ بود، جايگزين‌ انواع‌ محلي‌ آن‌ كرد و با جلب‌ سرمايه‌گذاريهاي‌ جديد در بخش‌ كشاورزي‌ پنبه‌، پنبة‌ ارزان‌ و مرغوب‌ براي‌ صنايع‌ نساجي‌ روسيه‌ توليد كرد، و سودهاي‌ كلاني‌ از توليد و فروش‌ انواع‌ مختلف‌ پارچه‌ كه‌ پنبة‌ آن‌ از اين‌ منطقه‌ تأمين‌ مي‌شد، به‌ دست‌ آورد (ضياءاف‌، ص‌163). با افزايش‌ سطح‌ زيركشت‌ پنبة‌ نوع‌ امريكايي‌ طي‌ 1305ـ1333/ 1888 تا 1915، حجم‌ توليد نساجي‌ نيز افزايش‌ يافت‌ و تعداد زيادي‌ كارگاه‌ و كارخانة‌ پنبه‌پاك‌كني‌ احداث‌ گرديد. با فعاليت‌ مراكز تجاري‌ ـ صنعتي‌ روسيه‌ در اين‌ ناحيه‌، تقريباً تمام‌ پنبة‌ صادراتي‌ تركستان‌ در كارخانجات‌ روسي‌ تبديل‌ به‌ پارچه‌، و در مقابل‌ بافته‌هاي‌ پنبه‌اي‌ و ساير كالاهاي‌ صنعتي‌ وارد اين‌ منطقه‌ مي‌شد. اين‌ مبادلة‌ تجاري‌ از طريق‌ احداث‌ و گسترش‌ شبكة‌ راه‌آهن‌، كه‌ طي‌ 1298ـ 1324/ 1881 تا 1906 تمامي‌ شهرهاي‌ منطقه‌ را دربر گرفته‌ بود، انجام‌ مي‌پذيرفت‌ (همان‌، ص‌163ـ164). روسها پس‌ از حضور در آسياي‌ مركزي‌ آبياري‌ اين‌ منطقه‌ را نيز دگرگون‌ ساختند؛ آنها براي‌ توسعة‌ پنبه‌ آبراهه‌هاي‌ جديدي‌ ايجاد كردند. طرح‌ آبياري‌ ميرزا كول‌ صحرا يكي‌ از موفقترين‌ اقداماتي‌ بود كه‌ توانست‌ اراضي‌ وسيعي‌ را براي‌ كشت‌ و زرع‌ آماده‌ كند و اين‌ در افزايش‌ توليد پنبه‌ بويژه‌ در فرغانه‌ بسيار مؤثر بود. ميزان‌ كشت‌ پنبه‌ در اراضي‌ اين‌ منطقه‌ از 14% در 1302/ 1885 به‌ 44% در 1333/ 1915 رسيد (كولايي‌، ص‌41، 43).توسعة‌ كشاورزي‌ با تمركز بر كشت‌ پنبه‌ در اتحاد شوروي‌ سابق‌ نيز همانند دوران‌ پيش‌ از انقلاب‌ در آسياي‌ مركزي‌ انجام‌ پذيرفت‌، حال‌ آنكه‌ توليد غلات‌ و محصولات‌ غذايي‌ اهميت‌ كمتري‌ داشت‌. در اين‌ دوره‌ سياستهاي‌ روسيه‌ در چهارچوب‌ اجراي‌ سوسياليسم‌ و اشتراكي‌ كردن‌ اجباري‌ كشاورزي‌ انجام‌ مي‌شد. به‌ اين‌ ترتيب‌، اراضي‌ وسيعي‌ در جمهوريهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ با توسعة‌ سامانة‌ آبياري‌ زير كشت‌ پنبه‌ رفت‌. 41% پنبة‌ اتحاد شوروي‌ در پايان‌ دهة‌ 1300ش‌/ 1920 از خارج‌ از كشور وارد مي‌شد، ولي‌ با اجراي‌ برنامة‌ اول‌ پنجساله‌ و برنامة‌ دوم‌ پنجساله‌ در دوران‌ استالين‌، در 1312ش‌/ 1933 تنها 6ر2% پنبة‌ موردنياز كشور از خارج‌ وارد مي‌شد (همان‌،ص‌ 42). بهترين‌ زمينهاي‌ كشاورزي‌ به‌ توليد اين‌ محصول‌ اختصاص‌ يافت‌ و براي‌ توليد بيشتر و مرغوبتر از كودهاي‌ معدني‌ و شيميايي‌ در مقياس‌ گسترده‌ استفاده‌ شد. «تب‌ پنبه‌» فراگير شد و از رسانه‌هاي‌ گروهي‌ همواره‌ راجع‌ به‌ فعاليت‌ و محصول‌ بيشتر صحبت‌ مي‌شد. كار در مزارع‌ اجباري‌ بود و افرادي‌ از طرف‌ حزب‌ و نهادهاي‌ محلي‌ ناظر بر فعاليت‌ افراد در مزارع‌ پنبه‌ بودند (ضياءاف‌، ص‌170). سياست‌ تخصصي‌ كردن‌ اقتصاد منطقه‌ بر محور توليد پنبه‌، كه‌ با اجراي‌ برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ مركزي‌ و سامان‌يافتة‌ استالين‌ بنيان‌ يافت‌، از سوي‌ نيكيتا خروشچف‌ تشديد و از سوي‌ لئونيد برژنف‌ ادامه‌ يافت‌. در دوران‌ خروشچف‌ به‌ كشت‌ اراضي‌ باير در شرق‌ و جنوب‌ شرقي‌ اتحاد شوروي‌ توجه‌ شد و مناطق‌ وسيعي‌ از زمينهاي‌ مزروعي‌ كه‌ به‌ كشت‌ ديگر محصولات‌ كشاورزي‌ اختصاص‌ داشت‌، زير كشت‌ پنبه‌ رفت‌. مقادير معتنابهي‌ از پنبه‌ در نتيجة‌ فشار مركزي‌ و رهبريهاي‌ سياسي‌ جمهوريهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ توليد مي‌شد. اين‌ توليد با به‌ كارگيري‌ كود بسيار و آب‌ فراوان‌ بدون‌ كمترين‌ ملاحظه‌اي‌ در باب‌ عواقب‌ و آثار سوء زيست‌ محيطي‌ آن‌ صورت‌ گرفت‌. خشك‌ شدن‌ تدريجي‌ درياچة‌ آرال‌ كه‌ از دهة‌ 1340ش‌/ 1960 آغاز شد و تخريب‌ زيست‌ بوم‌ مناطق‌ پيراموني‌ درياچه‌ و افزايش‌ شوري‌ فزايندة‌ خاك‌ از آثار مخرب‌ سياستهاي‌ مركزگرا براي‌ تخصصي‌ كردن‌ كشت‌ پنبه‌ در آسياي‌ مركزي‌ بود (مارتين‌، ص‌141ـ142، 149، 153؛ كولايي‌، ص‌ 55 ـ 56؛ آكينر، ص‌130ـ131).در اين‌ دوره‌، كشت‌ پنبه‌ در برخي‌ از جمهوريها بيش‌ از نيمي‌ از اراضي‌ زراعي‌ را دربر داشت‌. افزايش‌ سطح‌ زير كشت‌ پنبه‌ سبب‌ افزايش‌ ميزان‌ توليد آن‌ شد، اما اين‌ روند يكسان‌ نماند و با مرور زمان‌، به‌ علت‌ مشكلات‌ ناشي‌ از كيفيت‌ خاك‌ و تغييرات‌ روش‌ بهره‌برداري‌ پنبه‌، ميزان‌ توليد پنبه‌ كاهش‌ يافت‌ و براي‌ جبران‌ اين‌ ضايعه‌، به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ ميزان‌ توليد در واحد سطح‌ افزايش‌ يابد، بر سطح‌ زيركشت‌ افزوده‌ شد. افزايش‌ سطح‌ كشت‌ پنبه‌ با اقداماتي‌ براي‌ بهبود كيفيت‌ الياف‌ پنبه‌ همراه‌ نبود. بنابراين نه ‌تنها پنبه‌ مرغوبتر نشد، بلكه‌ نسبت‌ سهم‌ پنبة‌ مرغوب‌ از كل‌ توليد كاهش‌ يافت‌، به‌ طوري‌ كه‌ در اوايل‌ دهة‌ 1350ش‌/ 1970 حدود 77% از پنبة‌ توليدي‌ كيفيت‌ مرغوب‌ داشت‌، ولي‌ در دهة‌ 1360ش‌/ 1980 اين‌ رقم‌ به‌ 58% كاهش‌ يافت‌. كاهش‌ كيفيت‌ پنبه‌ تا اواخر اين‌ دهه‌ ادامه‌ يافت‌ (احمديان‌ شالچي‌، ص‌105ـ106). از پيامدها و معضلات‌ كشت‌ گستردة‌ پنبه‌ و نشاندن‌ توليد آن‌ به‌ جاي‌ محصولات‌ غذايي‌، تك‌محصولي‌ شدن‌ اقتصاد بعضي‌ از جمهوريهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ بويژه‌ ازبكستان‌ و تركمنستان‌ بود كه‌ به‌ترتيب‌ از بالاترين‌ ميزان‌ توليد پنبه‌ در منطقه‌ برخوردارند. اين‌ پديده‌ وابستگي‌ و آسيب‌پذيري‌ جمهوريهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ را درپي‌ داشت‌ و بر موقعيت‌ غذايي‌ آسياي‌ مركزي‌ بويژه‌ از 1368ش‌/ 1989 به‌ بعد اثر جدي‌ گذاشت‌ (همان‌، ص‌105ـ107؛ عشقي‌ و قنبرزاده‌، ص‌ 152، 154، 176).ازبكستان‌ . ازبكستان‌ تا پيش‌ ازاستقلال‌ چهارمين‌ توليدكنندة‌ جهاني‌ بود و با كاهش‌ توليد در سالهاي‌ پس‌ از استقلال‌، به‌ ردة‌ پنجم‌ تنزل‌ كرد. طي‌ يك‌ دورة‌ سي‌ساله‌ از 1329 تا 1359ش‌/ 1950 تا 1980 محصول‌ پنبه‌ به‌ بيش‌ از دو برابر افزايش‌ يافت‌ (احمديان‌ شالچي‌، ص‌164ـ165؛ آكينر، ص‌130؛ كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، ص‌ 3). از 1364ش‌/ 1985 تا 1378ش‌/ 1999 زمين‌ زيركشت‌ پنبه‌ بيش‌ از پانصدهزار هكتار كاهش‌ يافت‌ و به‌ حدود 000 ، 600 ، 1 هكتار رسيد. طي‌ اين‌ سالها ازبكستان‌ در ميان‌ كشورهاي‌ عمدة‌ توليدكنندة‌ پنبه‌ پايينترين‌ محصول‌ پنبه‌ را داشته‌ است‌. مشكل‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ كشور، در بسياري‌ از امور كشاورزي‌ مربوط‌ به‌ توليد پنبه‌ ــ پنبه‌ از انواع‌ بسيار مولد ــ محصولاتي‌ به‌ دست‌ مي‌آورد كه‌ ميزان‌ آن‌ در مقايسه‌ با كشورهاي‌ همسايه‌ كه‌ از همان‌ بذرها استفاده‌ مي‌كنند، نصف‌ است‌ و اين‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ محيط‌ و شرايط‌ توليد پنبه‌ در اين‌ كشور بر كميت‌ و كيفيت‌ محصول‌ پنبه‌ تأثيري‌ منفي‌ داشته‌ است‌. افزون‌ بر اين‌، از هنگام‌ استقلال‌، دولت‌ سياست‌ چندمحصولي‌ كردن‌ اقتصاد را پي‌ گرفته‌ و كوشيده‌ است‌ تا سطح‌ زيركشت‌ پنبه‌ را به‌ منظور افزايش‌ توليد غلات‌ كاهش‌ دهد. با اين‌ حال‌، اقتصاد اين‌ كشور بشدت‌ متكي‌ به‌ كشت‌ و صادرات‌ پنبه‌ است‌. برابر آمار 1374ش‌/ 1995، ازبكستان‌ بعد از امريكا بزرگترين‌ صادركنندة‌ جهاني‌ پنبه‌ است‌، و ارزش‌ صادرات‌ اين‌ محصول‌ حدود 40% كل‌ صادرات‌ اين‌ كشور است‌ (آكيمف‌، ص‌ 325؛ > كتاب‌ سال‌ جهان‌ اروپا1998 < ، ص‌ 3693ـ3694؛ كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، همانجا).تركمنستان‌ . پنبه‌ در نواحي‌ مرو در درة‌ مرغاب‌، درة‌ تجن‌ چارجو، اطراف‌ آمودريا، و تركمن‌باشي‌ كشت‌ مي‌شود. اين‌ منطقه‌ اولين‌ ناحية‌ جهان‌ است‌ كه‌ در آن‌ پنبة‌ رنگين‌ كشت‌ و توليد شده‌ است‌. به‌ نظر كارشناسانِ كشاورزي‌، تركمنستان‌ از نظر كيفيت‌ و تنوع‌ پنبه‌ پس‌ از مصر در مرتبة‌ دوم‌ قرار دارد. پس‌ از استقلال‌، شرايط‌ و مقتضيات‌ اقتصاد و كشاورزي‌ تك‌محصولي‌، اين‌ كشور را كه‌ در 1370ش‌/ 1991 بيش‌ از 50% از زمينهاي‌ زراعي‌ آن‌ به‌ كشت‌ پنبه‌ اختصاص‌ داشت‌، در تنگناي‌ ناشي‌ از وابستگي‌ شديد به‌ مواد غذايي‌ وارداتي‌ و نوسانات‌ قيمت‌ پنبه‌ قرار داد. از كل‌ پنبة‌ توليدي‌ اين‌ كشور فقط‌ 3% در داخل‌ كشور تبديل‌ و مابقي‌ به‌ صورت‌ خام‌ صادر مي‌شود. اين‌ محصول‌ حدود 20% كل‌ صادرات‌ تركمنستان‌ را تشكيل‌ مي‌دهد (احمديان‌ شالچي‌، ص‌255؛ كريمي‌، ص‌50؛ تركمنستان‌ ، ص‌ 4ـ 5). روند توليد پنبه‌ طي‌ دهة‌ 1379ش‌/ 1990 سير نزولي‌ داشته‌ و پيش‌بيني‌ شده‌ است‌ كه‌ ميزان‌ توليد پنبه‌ از 437 هزار تن‌ در 1369ش‌/ 1990 به‌ 173 هزار تن‌ در 1378ش‌/ 1999 تنزل‌ يابد. با وجود اين‌، تركمنستان‌ همچنان‌ در ميان‌ جمهوريهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ بعد از ازبكستان‌ بالاترين‌ ميزان‌ توليد را دارد و در سطح‌ جهاني‌ با افت‌ چشمگير توليد، از مرتبة‌ نهم‌ در 1370ش‌/ 1991 به‌مراتب‌ پايينتري‌ تنزل‌ كرده‌ است‌ (كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، ص‌81).براي‌ مآخذ اين‌ قسمت‌ رجوع كنيد به منابع‌ قسمت‌ پاياني‌ همين‌ مقاله‌.6) پاكستان‌ . يافته‌هاي‌ باستانشناسي‌ در محل‌ شهر باستاني‌ موهنجودارو گواه‌ اين‌ است‌ كه‌ پنبه‌ در درة‌ سند تاريخي‌ بس‌ ديرينه‌ دارد؛ درواقع‌ قديمترين‌ منسوجات‌ شناخته‌شدة‌ جهان‌ در اين‌ شهر به‌ دست‌ آمده‌ كه‌ قدمت‌ آن‌ به‌ قريب‌ پنج‌ هزار سال‌ پيش‌ بازمي‌گردد. در مهرگارة‌ بلوچستانِ پاكستان‌ بذرهاي‌ پنبه‌اي‌ از هزارة‌ پنجم‌ قبل‌ از ميلاد به‌دست‌ آمده‌ است‌ (احمد، ص‌71).در گذشته‌ گونة‌ پنبه‌هاي‌ آسيايي‌ ( رجوع كنيد به بخشهاي‌ پيشين‌) در پاكستان‌ كشت‌ مي‌شد. بذر گونه‌هاي‌ مناطق‌ مرتفع‌ را اول‌ بار پرتغاليها در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ به‌ شبه‌قارة‌ هند وارد كردند (سومرو و خالق‌، ص‌2).تا پيش‌ از 1269/ 1853 ــ كه‌ پنبه‌هاي‌ امريكايي‌ ويژة‌ مناطق‌ مرتفع‌ وارد شد ــ گونه‌اي‌ پنبة‌ آسيايي‌ كه‌ بومي‌ قسمتي‌ از هند (پاكستان‌) بود در اين‌ كشور كشت‌ مي‌شد. در ابتدا كه‌ كشت‌ نوع‌ امريكايي‌ به‌تنهايي‌ اقتصادي‌ نبود، هر دو نوع‌ كشت‌ مي‌شد. در 1320/ 1902 ادارة‌ كشاورزي‌ پنجاب‌ تأسيس‌ و به‌ كارگيري‌ پنبه‌ مناطق‌ مرتفع‌ تقويت‌ شد. برنامة‌ تحقيقاتي‌ خاصي‌ نيز در1326/ 1908 در دانشكدة‌ كشاورزي‌ ليلاپورد (فيصل‌آباد كنوني‌) آغاز شد. درنتيجة‌ اين‌ تحقيقات‌ گونه‌اي‌ پنبه‌ با لاية‌ كركدار به‌ دست‌ آمد كه‌ در مقابل‌ آفات‌ مقاوم‌ و از لحاظ‌ تجاري‌ نيز موفق‌ بود. از 1332/ 1914 اين‌ نوع‌ بتدريج‌ جايگزين‌ پنبه‌هاي‌ بومي‌ شد به‌ طوري‌ كه‌ اكنون‌ 97% كل‌ زمينهاي‌ زير كشت‌ پنبه‌، به‌ اين‌ نوع‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌ (احمد، همانجا؛ براي‌ آگاهي‌ از گونه‌هاي‌ مختلف‌ پنبه‌ در پاكستان‌ رجوع كنيد به سومرو و خالق‌، ص‌ 3).سطح‌ زيركشت‌ پنبه‌ در پاكستان‌ آهنگ‌ رشد شتاباني‌ داشته‌ و از 1326ش‌/ 1947 تا 1376ـ1377ش‌/ 1997ـ1998 گسترة‌ زيركشت‌ از 24ر1 به‌ سه‌ ميليون‌ هكتار افزايش‌ يافته‌ است‌. اراضي‌ ايالات‌ پنجاب‌ و سند كه‌ از مناطق‌ عمدة‌ كشت‌ پنبه‌ است‌، به‌ شكل‌ نوار ممتدي‌ بين‌ مدارهاي‌ ْ34 و ْ25 شمالي‌ گسترش‌ يافته‌ است‌. گسترة‌ مذكور برمبناي‌ ميزان‌ بارندگي‌ و دما و تنوع‌ آب‌ و هوايي‌ ناشي‌ از آن‌ به‌ مناطق‌ مختلفي‌ تقسيم‌ مي‌شود كه‌ هر يك‌ براي‌ كشت‌ گونه‌اي‌ خاص‌ از پنبه‌ مناسب‌ است‌ (سومرو و خالق‌، ص‌4ـ6؛ رفعتي‌، ص‌35).طرح‌ «سامانة‌ تحقيقات‌ ملي‌ كشاورزي‌» با هدف‌ اصيل‌ ماندن‌ گونه‌هاي‌ اصلح‌ و پيشگيري‌ از اختلاط‌ گونه‌هاي‌ خاص‌ زير نظر سازمان‌ تحقيقات‌ كشاورزي‌ ملي‌ با بيش‌ از پنجاه‌ سال‌ تجربه‌، از طريق‌ «قانون‌ نظارت‌ پنبه‌»، به‌ اجرا درمي‌آيد. هرسال‌، پيش‌ از كاشت‌ پنبه‌، راهنماييهاي‌ لازم‌ از طريق‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌ در سطح‌ وسيع‌ انتشار مي‌يابد (سومرو و خالق‌، ص‌6). پاكستان‌ از بزرگترين‌ توليدكنندگان‌ پنبة‌ جهان‌ و اكنون‌ با توليد 6ر1 ميليون‌ تن‌ پنبه‌ چهارمين‌ توليدكنندة‌ جهاني‌ است‌. صادرات‌ نخ‌ پاكستان‌ حدود 29% كل‌ بازار مبادلات‌ جهاني‌ اين‌ محصول‌ است‌. درآمد حاصل‌ از پنبه‌ منبع‌ اصلي‌ درآمد و نيز تأمين‌كنندة‌ عمدة‌ ارز خارجي‌ كشور است‌. به‌ دليل‌ اهميت‌ پنبه‌ در اقتصاد ملي‌، حكومت‌ پاكستان‌ تلاشهاي‌ نتيجه‌بخشي‌ كرده‌ است‌، مانند خريد محصول‌ با قيمتهاي‌ تشويقي‌، تسهيلات‌ اعتباري‌، پرداخت‌ يارانه‌ به‌ اقلام‌ موردنيازي‌ چون‌ ماشينهاي‌ كشاورزي‌، ترويج‌ برنامه‌هاي‌ دفع‌ آفات‌ و برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ و كارورزي‌ همگاني‌ براي‌ كشاورزان‌ (كميتة‌ بين‌المللي‌ مشاورة‌ پنبه‌، ص‌4؛ احمد، ص‌73؛ نيز رجوع كنيد به سومرو و خالق‌، ص‌11، 16ـ26).موازنه‌ ميان‌ صادرات‌ پنبة‌ خام‌ و مصرف‌ داخلي‌ اين‌ محصول‌، به‌اقتضاي‌ توسعة‌ صنايع‌ نساجي‌ در داخل‌ كشور و پيدايش‌ تنوع‌ در بازار بين‌المللي‌، تغيير يافته‌ است‌. مصرف‌ داخلي‌ در 1372ش‌/ 1993 به‌ 000 ، 159 ، 8 عدل‌ پنبه‌ رسيد، كه‌ اين‌ ميزان‌ با مصرف‌ كارخانه‌هاي‌ نساجي‌ در 1340ش‌/ 1961 ــ كه‌ بالغ‌ بر 000 ، 153 ، 1 عدل‌ شده‌ بود ــ قابل‌ قياس‌ است‌. بدين‌ترتيب‌، بيشترين‌ صادرات‌ نيز به‌ اقلام‌ نخ‌ و پارچه‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌ (احمد، ص‌71).منابع‌: الكساندر آكيمف‌، «منابع‌ معدني‌ و زراعي‌ آسياي‌ مركزي‌»، ترجمة‌ بدرالزمان‌ شهبازي‌، مطالعات‌ آسياي‌ مركزي‌ و قفقاز ، سال‌ 3، دورة‌ 2، ش‌ 8 (زمستان‌ 1373)؛ شيرين‌ آكينر؛ «تنزل‌ شرايط‌ زيست‌ محيطي‌ در آسياي‌ مركزي‌»، ترجمة‌ عاليه‌ ارفعي‌، مطالعات‌ آسياي‌ مركزي‌ و قفقاز ، سال‌ 3، دورة‌ 2، ش‌ 7 (زمستان‌ 1373)؛ نسرين‌ احمديان‌ شالچي‌، ديار آشنا: ويژگيهاي‌ جغرافيايي‌ كشورهاي‌ آسياي‌ مركزي‌ ، مشهد 1378 ش‌؛ تركمنستان‌ ، ترجمة‌ فرشاد صمصامي‌، تهران‌: موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ بازرگاني‌، 1373 ش‌؛ منوچهر خوفي‌، تركيه‌ ، تهران‌: موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ بازرگاني‌، 1378 ش‌؛ محمدرضا رفعتي‌، بازار جهاني‌ پنبه‌ ، تهران‌: موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ بازرگاني‌، 1370 ش‌؛ حميد ضياءاف‌، «نظام‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و سياسي‌ تركستان‌ در زمان‌ حكومت‌ تزارها و شوراها»، ترجمة‌ بهرام‌ تهراني‌، مطالعات‌ آسياي‌ مركزي‌ و قفقاز، سال‌ 4، دورة‌ 2، ش‌ 12 (زمستان‌ 1374)؛ ابوالفضل‌ عشقي‌ و هادي‌ قنبرزاده‌، ويژگيهاي‌ جغرافيايي‌ آسياي‌ ميانه‌ و قزاقستان‌ ، مشهد 1374 ش‌؛ حسين‌ كريمي‌، تركمنستان‌ ، تهران‌: وزارت‌ امور خارجه‌، دفتر مطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي‌، 1375 ش‌؛ الهه‌ كولايي‌، سياست‌ و حكومت‌ در آسياي‌ مركزي‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ كيت‌ مارتين‌، «محيط‌ زيست‌ آسياي‌ مركزي‌: تراژدي‌ فراموش‌ شده‌»، مطالعات‌ آسياي‌ مركزي‌ و قفقاز، سال‌ 3، دورة‌ 2، ش‌ 7 (زمستان‌ 1373)؛ عطاءالله‌ ناظري‌، وضعيت‌ توليد پنبه‌ و صنعت‌ نساجي‌ در تركيه‌ ، كرج‌: وزارت‌ كشاورزي‌، ادارة‌ كل‌ پنبه‌ و دانه‌هاي‌ روغني‌ ايران‌، 1376 ش‌؛Zahoor Ahmad, "Pakistan", in Cotton pests and their control in the Near East: report of an FAO Expert Consultation, Izmir, Turkey, 5-9 sept. 1994, Rome 1997; The Europa world Yearbook 1998, London 1998, s. v. "Uzbakistan"; International Cotton Advisory committee, Cotton: world statistics, Washington, D.C. 1998; C.Mart et al ., "Turkey", in Cotton pests and their control in the Near East; The Middle East and North Africa 1998, 44th ed., London 1997; Badaruddin Soomro and Parvez Khal, Cotton production in Pakistan, Bangkok 1996.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

حسن‌ حكيميان‌ ، تلخيص‌ از ( ايرانيكا )

جواد كريمي‌

د. بالان‌ ، تلخيص‌ از ( ايرانيكا )

اي‌. آشتر ، تلخيص‌ از ( د. اسلام‌ )

جواد كريمي‌

خليل‌ اينالجق‌ ، تلخيص‌ از ( د.اسلام‌ )

جواد كريمي‌

جواد كريمي‌

جواد كريمي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده