پشتون‌
معرف
‌ مجموعه‌اي‌ از اقوام‌ و قبايل‌ مسلمانِ آريايي‌ ساكن‌ در افغانستان‌ و پاكستان‌، كه‌ داراي‌ مشخصات‌ نژادي‌ و فرهنگي‌ ويژه‌ و مشترك‌اند و به‌ زبانِ پشتو * سخن‌ مي‌گويند
متن
پَشتون‌ ، نام‌ مجموعه‌اي‌ از اقوام‌ و قبايل‌ مسلمانِ آريايي‌ ساكن‌ در افغانستان‌ و پاكستان‌، كه‌ داراي‌ مشخصات‌ نژادي‌ و فرهنگي‌ ويژه‌ و مشترك‌اند و به‌ زبانِ پشتو * سخن‌ مي‌گويند.برخي‌ پَكْتَ ، نام‌ تيرة‌ جنگجويي‌ را كه‌ در ريگ‌ ودا آمده‌ است‌، با واژة‌ پشتون‌ يكي‌ مي‌دانند (جعفري‌، سخن‌ ، دورة‌ 16، ش‌11، ص‌ 1081). پَكت‌ صورتي‌ از واژة‌ پُختة‌ فارسي‌ و از ريشة‌ پچ‌ اوستايي‌ و سانسكريت‌ به‌معناي‌ پَز و پُختن‌ است‌. در سانسكريت‌ پَكت‌ و پكتين‌ به‌كسي‌ مي‌گفته‌اند كه‌ به‌ خدايان‌ فدية‌ پخته‌ پيشكش‌ كند و ظاهراً در روزگاران‌ قديم‌ تيرة‌ پكت‌ در مراسم‌ مذهبي‌ با ديگران‌ اندكي‌ جدايي‌ داشته‌ است‌. اما از ديدگاه‌ زبان‌شناسي‌ و باتوجه‌ به‌ دگرگونيهايي‌ كه‌ در زبان‌ پشتو و ديگر زبانهاي‌ ايراني‌ رخ‌ داده‌، نمي‌توان‌ پذيرفت‌ كه‌ پكت‌ به‌ پشتون‌ تبديل‌ شده‌ باشد. بُن‌واژة‌ پچ‌ در زبانِ پشتو با پوخ‌ ، پاخه‌ ، پَخَوَل‌ ، پخيدل‌ و جز آن‌ وابستگي‌ دارد و از لحاظِ زبان‌شناسي‌ با پشتون‌ ، پشتانه‌ (جمع‌)، پشتنه‌ (مفرد مؤنث‌) و پشتني‌ (جمع‌ مؤنث‌) نمي‌خواند. افزون‌ بر اين‌، دور مي‌نمايد كه‌ از مردمي‌ در آن‌ روزگار مكّرر ياد شود و چون‌ شمار و نيرويشان‌ بالاگيرد، در نوشته‌هاي‌ سانسكريت‌ يكباره‌ از ياد بروند و گمنام‌ شوند. برخي‌ از دانشمندان‌ نامِ پاختوئيس‌ را كه‌ هرودوت‌ ياد كرده‌ است‌، با پشتون‌ يكي‌ مي‌دانند، ولي‌ زبان‌شناسي‌ شكلِ باستانيِ واژة‌ پشتو را برگرفته‌ از نام‌ تيرة‌ پرسوئتاي‌ دانسته‌ است‌. به‌ نوشتة‌ بطلميوس‌، آنان‌ در كوهستانِ پاروپاميسوس‌ در نزديكي‌ هرات‌ زندگي‌ مي‌كردند (همانجا). زبان‌شناسي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ش‌ سنگين‌ و ت‌ پشتو، cht ، در اوستا و سانسكريت‌ رس‌ rs يا رست‌ rst و يا رش‌ rsh بوده‌ است‌. مورگنستيرنه‌، ايران‌شناسِ نُروژي‌، نيز بر همين‌ باور است‌ ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ «افغان‌»). نيز دلايلي‌ در دست‌ است‌ كه‌ ون‌ un پشتو در اوستا آنه‌ na ª a بوده‌ است‌، و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ صورتِ باستانيِ پشتون‌، پِرسو Persu با پسوند آنه‌ يعني‌ پرسوانه‌ بوده‌ است‌. بنابر اين‌ اصل‌، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ مردم‌ پرشو كه‌ از آنها در ريگ‌ودا به‌عنوان‌ تيرة‌ جنگجويي‌ ياد شده‌ و دانشمندان‌ ترديد دارند كه‌ با پارس‌ يكي‌ باشد، همان‌ پشتون‌ و پتان‌ ، صورتِ هندي‌ شدة‌ آن‌، است‌ (جعفري‌، سخن‌ ، دورة‌ 16، ش‌ 11، ص‌ 1083ـ1085).مردمان‌ غير پشتوزبان‌، پشتونها را افغان‌ * مي‌نامند. البته‌ به‌ تعبير عام‌، نام‌ افغان‌ بر همة‌ اقوام‌ و شهروندانِ افغانستان‌ اطلاق‌ مي‌شود. منابعِ اسلامي‌ از سدة‌ چهارم‌ به‌ بعد، پشتونها را به‌نام‌ افغان‌ ياد كرده‌اند ( رجوع كنيد به حدودالعالم‌ ، ص‌ 71ـ72) و كلمة‌ پشتون‌ تا سدة‌ يازدهم‌ تنها در زبانِ گفتار و محاورة‌ ميان‌ خودِ پشتونها متداول‌ بوده‌ است‌. دربارة‌ وجه‌ تسمية‌ افغان‌ روايتهاي‌ متفاوتي‌ هست‌ و مهمترين‌ آنها انتسابِ پشتونها به‌يك‌ نياي‌ قديمي‌ است‌ به‌ نامِ افغان‌ يا افْغَنَه‌ پسر اِرْميا و معاصر سليمان‌ عليه‌السلام‌ كه‌ مباشر بناي‌ مسجداقصي‌ بوده‌ است‌. برخي‌ نيز آنان‌ را قبطياني‌ مي‌دانند كه‌ به‌موسي‌ عليه‌السلام‌ نگرويدند و به‌ سرزمينهاي‌ شرق‌ ايران‌ گريختند (دراني‌، ص‌ 15). اما پژوهشگران‌ معتقدند كه‌ روايتِ اول‌ برساختة‌ تاريخنگارانِ دربار سلاطين‌ افغان‌ در هند است‌ كه‌ براي‌ وضع‌ شجره‌نامه‌اي‌ باستاني‌ آنها را بني‌اسرائيلي‌ و از تبار اسحاق‌بن‌ ابراهيم‌ قلمداد كرده‌اند. نيز به‌ روايتي‌، مقارن‌ ظهور اسلام‌ كه‌ پشتونها (افغانان‌) در غور ساكن‌ بودند، يكي‌ از بزرگان‌ آنان‌ به‌ نام‌ قيس‌ به‌ حجاز رفت‌ و به‌خدمت‌ پيامبر اسلام‌ رسيد و اسلام‌ آورد و آن‌ حضرت‌ او را عبدالرّشيد ناميد (همان‌، ص‌ 19؛ نيز رجوع كنيد به كاتب‌ هزاره‌، ص‌ 50ـ51). او سپس‌ در غزوات‌ شركت‌ جست‌ و به‌ سبب‌ دلاوريهايش‌ پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ وسلم‌ او را «پتان‌» لقب‌ داد كه‌ به‌معناي‌ بادبان‌ كشتي‌ است‌. او سرانجام‌ به‌غور بازگشت‌ و از فرزندانش‌ دودمان‌ بسيار پديد آمدند (دراني‌، ص‌ 20ـ21). اما دانشمندان‌ اين‌ نظرات‌ را به‌دلايل‌ تاريخي‌ و زبان‌شناختي‌ رد كرده‌، پشتونها را شعبه‌اي‌ از شاخة‌ هندواروپايي‌ نژادِ آريايي‌ مي‌شمارند كه‌ در جريان‌ تاريخ‌ و در روند شكل‌گيري‌ ملّتها برخي‌ از عناصر هندي‌، ترك‌، تاجيك‌ و عرب‌ را نيز جذب‌ كرده‌، ملّتي‌ با زبان‌ و فرهنگ‌ مشخص‌ به‌وجود آورده‌اند (فرهنگ‌، ج‌ 1، قسمت‌ 1، ص‌ 36). بر پاية‌ باور كساني‌ كه‌ قيس‌ يا عبدالرّشيد را نياي‌ پشتونها مي‌دانند، چهار پسر قيس‌: سربن‌ ، بيتني‌ * ، غرغشت‌ و كُرله‌ نياكانِ چهار شعبة‌ پشتونها هستند كه‌ بتدريج‌ در طولِ قرون‌ گسترش‌ يافته‌ و به‌ شاخه‌ها و شعبه‌هاي‌ متعدّد تقسيم‌ شده‌اند (الفنستون‌، ص‌ 163). كاتب‌ هزاره‌ در نژادنامه‌ افغان‌ (ص‌ 52) آنان‌ را به‌ هفت‌ گروه‌ اصلي‌ و الحاقي‌ سربني‌، غرغشتي‌، بيتني‌، متي‌، سرواني‌، گرراني‌ و استراني‌ تقسيم‌ كرده‌ است‌. برخي‌ از قبيله‌هاي‌ معروف‌ پشتون‌ عبارت‌اند از: ابدالي‌ (دُرّاني‌)، اَچَكزي‌، احمدزي‌، افريدي‌، اتمان‌زي‌، اليكوزي‌، باركزايي‌ * ، باميزي‌، بَنگَش‌ * ، تَرِين‌، تُورِي‌، جاجِي‌، جَدْران‌، خَطَك‌، خُوگياني‌،دُراني‌، سوري‌، غِلزي‌، كاكَر، لودي‌، مُهمَند (محمَند)، وَرْدَك‌، وزيري‌، هُوتَك‌ و يوسفزي‌ (الفنستون‌، ص‌301ـ 405؛ افغانستان‌ ، ص‌ 78ـ80).الفنستون‌ (ص‌ 236) پشتونها را مرداني‌ تنومند، داراي‌ اندامي‌ كشيده‌ و باريك‌ و با عضلاتي‌ قوي‌ توصيف‌ كرده‌ كه‌ داراي‌ بيني‌ و صورتهايي‌ كشيده‌ و دراز، گونه‌هايي‌ برجسته‌، موهاي‌ سياه‌ و بندرت‌ خُرمايي‌اند. پشتونهاي‌ شرق‌ به‌ هنديان‌ و پشتونهاي‌ غرب‌ به‌ ايرانيان‌ شباهت‌ دارند. الفنستون‌ (ص‌ 242) به‌ اجمال‌ خصلتهاي‌ نكوهيدة‌ پشتونها را آزمندي‌، انتقام‌جويي‌، حسد، تاراجگري‌، و برتري‌جويي‌ و خصلتهاي‌ پسنديده‌شان‌ را عشق‌ به‌ آزادي‌، وفاداري‌، مهرباني‌ با خويشاوندان‌، مهمان‌نوازي‌، دليري‌، سخت‌كوشي‌ و احتياط‌ برمي‌شمارد.بيشتر مورخان‌، نخستين‌ زيستگاه‌ پشتونها را كوههاي‌ سليمان‌ و سرزمينهاي‌ مجاور آن‌ در غربِ رودخانة‌ سند دانسته‌اند (گريگوريان‌، ص‌ 29). به‌همين‌ دليل‌ عربها پشتونها را سليماني‌ مي‌ناميدند. آنان‌ بتدريج‌ در قندهار، كابل‌، هرات‌، و حتي‌ هند گسترش‌ يافتند. در هند پشتونها كه‌ پتان‌ نام‌ گرفتند به‌ روهيله‌ يعني‌ كوهستانيان‌ معروف‌ شدند. در سدة‌ ششم‌ گروهي‌ از پشتونها با سپاه‌ سلطان‌ محمد غوري‌ به‌ هند وارد شدند و بعضي‌ در آنجا اقامت‌ گزيدند و صاحب‌ مال‌ و منصب‌ گرديدند. جلال‌الدين‌ خلجي‌، بنيانگذار سلاطين‌ خلجي‌ هند (669ـ 695)، از همين‌ پشتونها بود. يك‌ونيم‌ قرن‌ بعد، قبيلة‌ ديگر پشتون‌، لُودي‌، در هند به‌ سلطنت‌ رسيد. همچنين‌ در 921، پس‌ از مرگ‌ بابُر، قبيلة‌ پشتونِ سوري‌ مدتي‌ بر هند سلطنت‌ كرد (فرهنگ‌، ج‌ 1، قسمت‌ 1، ص‌ 36ـ39). مورگنستيرنه‌ ( د. اسلام‌ ، همانجا)، گسترش‌ قلمرو قبايل‌ پشتون‌ را چنين‌ بيان‌ مي‌كند: دُرّانيها از سبزوار (شين‌دندِ كنوني‌) و زمين‌ داور تا نواحي‌ جنوب‌ قندهار و چمن‌؛ غلزاييها در نواحي‌ ميان‌ كلاتِ غلزايي‌ تا جلال‌آباد؛ اقوام‌ افريدي‌، هوتك‌، مُهمَند، بنگَش‌، توري‌، وزيري‌، و يوسفزي‌ در شمال‌غرب‌ پاكستان‌؛ اقوام‌ منگل‌، جاجي‌ و جدران‌ در جنوب‌ شرق‌ افغانستان‌ و قوم‌ صافي‌ در شمال‌شرقِ افغانستان‌. اما امروز اين‌ تقسيم‌ را نمي‌توان‌ قطعي‌ دانست‌ و قبايل‌ پشتون‌ را مي‌توان‌ تقريباً در تمام‌ نقاط‌ افغانستان‌ و پاكستان‌ يافت‌.ساختار قبيله‌اي‌ پشتونها كه‌ آشكارا ايشان‌ را از تاجيكان‌ و اقوام‌ ديگر ممتاز مي‌دارد. قانون‌ عُرفي‌ و اجتماعيِ پَشتونْوَلي‌ (افغانيّت‌) است‌ كه‌ به‌ آن‌ افتخار مي‌كنند. اين‌ قانون‌، ضوابط‌ و اصولِ اساسي‌ رفتار افراد و ارزشهاي‌ ملّي‌ را تعريف‌ مي‌كند و ستونهاي‌ اصلي‌ آن‌، «نَنَواتي‌» (حقّ پناهندگي‌)، «بَدَل‌» (انتقام‌ شخصي‌) و «ميلَمْسْتِيا» (مهمان‌نوازي‌) است‌. ادارة‌ امور در بيشتر قبايل‌ مردم‌سالارانه‌ است‌ ( د.اسلام‌ ، همانجا). مسائل‌ مُهم‌ در جِرگَه‌ (شورا) حلّ و فصل‌ مي‌شود. شوراي‌ سراسري‌ را «لويَه‌ جِرْگه‌» (شوراي‌ بزرگ‌) مي‌گويند كه‌ هر وقت‌ لازم‌ باشد، براي‌ حلّو فصل‌ مسائل‌ بسيار مهم‌ و حياتي‌ كشور، با انتخاب‌ نمايندگان‌ اقوام‌ و قبايل‌ برپا مي‌گردد (اسعدي‌، ج‌ 1، ص‌ 78، 80، 85).جامعة‌ قديمي‌ پشتون‌ مركّب‌ از چهار طبقه‌ بود:1) زميندارانِ بزرگ‌ يا ملاّ كان‌ كه‌ خانان‌ و رئيسان‌ قبيله‌ بودند و بخش‌ عمده‌اي‌ از زمينهاي‌ زراعي‌ را در تملّك‌ داشتند؛ 2) روحانيان‌ و سادات‌ كه‌ نزد قبايل‌، داراي‌ مقامِ ممتازي‌ بودند؛ 3) «رعيت‌»ها كه‌ دهقانان‌ و شبانان‌ عادي‌ بودند؛ 4) «همسايه‌»ها كه‌ از قبايل‌ ديگر و يا از مردمان‌ غير پشتون‌ به‌ يك‌ قبيله‌ مي‌آمدند و مورد حمايت‌ قرار مي‌گرفتند، و چون‌ در بيشتر حالات‌ حقّ مالكيت‌ زمين‌ نداشتند، «فقير» هم‌ ناميده‌ مي‌شدند (فرهنگ‌، ج‌ 1، قسمت‌ 1، ص‌ 44).از جنبشهاي‌ معروف‌ در ميان‌ پشتونها، يكي‌ نهضت‌ روشنيه‌ * و ديگري‌ جنبش‌ خوشحال‌خان‌ خَطَك‌ * بود كه‌ اولي‌ در سدة‌ دهم‌ و ديگري‌ در سدة‌ يازدهم‌ و هر دو برضد سلطة‌ بابريان‌ * رخ‌ داد. اين‌ هردو جنبش‌، گرچه‌ نهايتاً از دولت‌ مغولي‌ هند شكست‌ خورد، در مبارزات‌ استقلال‌طلبانة‌ آتي‌ مردم‌ افغانستان‌ تأثير بسزايي‌ نهاد (غبار، ص‌ 315). به‌ اعتقاد يكي‌ از محققان‌، تأليف‌ خيرالبيان‌ ، كتاب‌ تبليغي‌ پيرروشن‌ (بنيانگذار روشنيه‌ رجوع كنيد به بايزيد انصاري‌ * ) و اولين‌ اثر مكتوب‌ در زبان‌ پشتو، تحولي‌ ژرف‌ در زبان‌ و فرهنگ‌ پشتونها ايجاد كرد (فرهنگ‌، ج‌ 1، قسمت‌ 1، ص‌ 44). از حاكمان‌ پشتون‌، احمدشاه‌ دُرّاني‌ (حك : 1160ـ1186) نيز كه‌ پس‌ از كشته‌ شدن‌ نادر (1160) در قندهار به‌سلطنت‌ رسيد و دولت‌ دُرّاني‌ را بنياد نهاد، از ابداليان‌ هرات‌ و از تبار پشتونهاي‌ سروزايي‌ ابدالي‌ بود (الفنستون‌، ص‌ 481ـ482؛ افغانستان‌ ، ص‌ 253) و مي‌توان‌ او را بنيانگذار افغانستان‌ جديد خواند. دولت‌ ديگر پشتون‌ يا آخرين‌ دولتِ پادشاهي‌ افغانستان‌، دولت‌ محمدزائيِ (محمدزي‌) باركزايي‌ است‌ كه‌ اميردوست‌ محمدخان‌ (1235ـ1279) آن‌ را تأسيس‌ كرد و تا بركناري‌ محمدظاهرشاه‌ در 1352 ش‌ تداوم‌ يافت‌. اين‌ پيشينة‌ تاريخي‌ توأم‌ با غلبة‌ جمعيتي‌ پشتونها در افغانستان‌، اين‌ قوم‌ را به‌ نيروي‌ مسلّط‌ بر افغانستان‌، طي‌ قرون‌ اخير تا به‌ امروز، بدل‌ ساخته‌ است‌. خطّ ديورند كه‌ طبق‌ سازش‌ امير عبدالرّحمان‌ خان‌، پادشاه‌ افغانستان‌ (حك : 1297ـ1319) با دولت‌ بريتانيا در 1311/1893 مرز ميان‌ افغانستان‌ و هندوستان‌ تعيين‌ گرديد (اسعدي‌، ج‌ 1، ص‌ 76)، قبايل‌ پشتون‌ را به‌دوبخش‌ تقسيم‌ كرد، اما پشتونها اين‌ مرز را نمي‌پذيرند و در عُرف‌ هم‌ از اين‌ مرز به‌نامِ «سرحدِّ آزاد» ياد مي‌شود؛ چنانكه‌ با تأسيس‌ دولت‌ پاكستان‌، نهضت‌ پشتونستان‌، براي‌ تشكيل‌ دولت‌ و سرزمين‌ مستقلِّ پشتونها در شمال‌ غرب‌ پاكستان‌ پديد آمد كه‌ در 1961/ 1340 ش‌ افغانستان‌ از آن‌ حمايت‌ مي‌كرد و مدتي‌ مديد موجب‌ تنش‌ ميان‌ افغانستان‌ و پاكستان‌ بود (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 259). اكنون‌ نيز پشتونها در پاكستان‌ مي‌كوشند نام‌ استان‌ شمال‌ غرب‌ يا «صوبه‌ سرحد» را به‌ «پشتونْخُوا» تغيير دهند.منابع‌: مرتضـي‌ اسعـدي‌، جهـان‌ اسـلام‌ ، تهـران‌ 1366ـ1369 ش‌؛ افغانستان‌: مجموعه‌ مقالات‌ ، نگارش‌ گروهي‌ از پژوهشگران‌، ترجمة‌ سعيد ارباب‌ شيراني‌ و هوشنگ‌ اعلم‌، تهران‌ 1376 ش‌؛ مونت‌ استوارت‌ الفنستون‌، افغانان‌: جاي‌، فرهنگ‌، نژاد ( گزارش‌ سلطنت‌ كابل‌ )، ترجمة‌ محمد آصف‌ فكرت‌، مشهد 1376 ش‌؛ علي‌اكبر جعفري‌، «پشتو»، سخن‌ ، دورة‌ 16، ش‌ 11 (دي‌ 1345)، ش‌ 12 (اسفند 1345)، دورة‌ 17، ش‌ 1 (فروردين‌ 1346)، ش‌ 2 (ارديبهشت‌ 1346)، ش‌ 3 (خرداد 1346)، ش‌ 4 (تير 1346)؛ حدودالعالم‌ من‌ المشرق‌ الي‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ سلطان‌ محمدبن‌ موسي‌ دراني‌، تاريخ‌ سلطاني‌ ، چاپ‌ سنگي‌ بمبئي‌ 1298؛ غلام‌ محمدغبار، افغانستان‌ در مسيرتاريخ‌ ، تهران‌ 1374 ش‌؛ ميرمحمد صديق‌ فرهنگ‌، افغانستان‌ در پنچ‌ قرن‌ اخير ، قم‌ 1374 ش‌؛ فيض‌ محمد كاتب‌ هزاره‌، نژادنامة‌ افغان‌ ، مقدمه‌، تحشيه‌ و تعليقه‌ از كاظم‌ يزداني‌، چاپ‌ عزيزالله‌ رحيمي‌، قم‌ 1372 ش‌؛EI 2 , s.v. "Afgha ¦ n" (by G. Morgenstierne); V. Gregorian, The emergence of modern Afghanistan , California 1968.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمد آصف‌ فكرت‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده