پشتو (یا پختو)
معرف
پشتو (يا پختو)،# از زبانهاي‌ ايراني‌ شرقي‌ دورة‌ جديد.
متن
پشتو (يا پختو)، از زبانهاي‌ ايراني‌ شرقي‌ دورة‌ جديد.كليات‌. كهنترين‌ آثار پشتو به‌ قرنهاي‌ نهم‌ و دهم‌/ پانزدهم‌ و شانزدهم‌ تعلق‌ دارد. ظاهراً پشتو مدتهاي‌ متمادي‌ تنها زبان‌ گفتاري‌ بوده‌ و آثار ادبي‌ بسيار اندكي‌ داشته‌ است‌. در 1315 ش‌/1936، دولت‌ افغانستان‌ پشتو را زبان‌ رسمي‌ اعلام‌ كرد، از آن‌ پس‌ به‌ اين‌ زبان‌ روزنامه‌ و كتابهاي‌ درسي‌ و ادبي‌ پديد آمد و آموزش‌ آن‌ در آموزشگاهها آغاز گرديد. در قانون‌ اساسي‌ جديد افغانستان‌ (1343 ش‌/ 1964)، هر دو زبان‌ رايج‌ در اين‌ كشور، يعني‌ دري‌ و پشتو، به‌عنوان‌ زبانهاي‌ رسمي‌ ملي‌ خوانده‌ و پذيرفته‌ شدند ( ايرانيكا ، ذيل‌ «افغانستان‌. 12: ادبيات‌»). مدتهاست‌ كه‌ از گويش‌ قندهاري‌ و لهجة‌ پيشاوري‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ پاية‌ نوشتار ادبي‌ استفاده‌ مي‌شود، و در بيست‌ سال‌ اخير اين‌ دو صورت‌ زبان‌ ادبي‌، بتدريج‌، به‌ يكديگر نزديك‌ شده‌ و زبان‌ ادبي‌ مشترك‌ افغانها را پديد آورده‌اند.زبان‌ پشتو، از لحاظ‌ نظام‌ آوايي‌ و دستوري‌، با زبانهاي‌ فارسي‌ و تاجيكي‌ اختلافات‌ بنيادي‌ دارد، مثلاً در اين‌ زبان‌ برخلاف‌ فارسي‌ و تاجيكي‌، كه‌ تكيه‌ معمولاً روي‌ آخرين‌ هجاي‌ كلمه‌ است‌، جاي‌ تكيه‌، آزاد و اختياري‌ است‌، و اين‌ مطلب‌ در نظام‌ دستوري‌ زبان‌ اهميتي‌ ويژه‌ دارد.خطي‌ كه‌ زبان‌ پشتو بدان‌ نوشته‌ مي‌شود خط‌ فارسي‌ است‌ كه‌ در آن‌ تغييراتي‌ داده‌ شده‌ تا با اين‌ زبان‌ متناسب‌ گردد.پشتو داراي‌ هفت‌گونه‌ واكه‌ يا مصوت‌ است‌ ( a ، ¦ a ، i ، u ، e ، o ،   ) و در دستگاه‌ همخوانهاي‌ آن‌ چهار سايواج‌: dz ، c ، § J ، § c و يك‌ رشته‌ همخوان‌ برگشتي‌ (نوك‌زباني‌) خاص‌ وجود دارد ( § z ، § s ، ¤ n ، ¤ r ، ¤ d ، ¤ t ). در اسم‌ علاوه‌ بر شمار، جنس‌ (مذكر و مؤنث‌) و دو حالت‌ صرفي‌ (صريح‌ و غيرصريح‌) برجاي‌ مانده‌ است‌. وابسته‌هاي‌ اسم‌ كه‌ مانند صفت‌ پيش‌ از آن‌ مي‌آيند، در جنس‌ و شمار و حالت‌ با آن‌ مطابقت‌ دارند. صرف‌ افعال‌ گذرا در حالت‌ ماضي‌ با ساختمان‌ ارگاتيو نمايش‌ داده‌ مي‌شود كه‌ در آن‌ فاعلِ عمل‌ داراي‌ حالت‌ غيرصريح‌ است‌ و مفعول‌ داراي‌ حالت‌ صريح‌. مبتدا يا نهاد در جنس‌ و شمار با مفعول‌ مطابقت‌ مي‌كند (مثال‌: ماته‌ليدله‌: ترا ديده‌ام‌).در زمينة‌ مطالعات‌ علمي‌ زبان‌ پشتو، فضل‌ تقدم‌ با دانشمندان‌ روس‌ و بويژه‌ با ايرانشناس‌ برجستة‌ دانشگاه‌ سن‌پترزبورگ‌، درن‌ ، است‌ كه‌ نخستين‌ دستور زبان‌ علمي‌ پشتو را در 1261/1845 و منتخباتي‌ از متون‌ اين‌ زبان‌ را با واژه‌نامه‌ در 1263/1847 منتشر كرد.در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ و آغاز قرن‌ چهاردهم‌/ بيستم‌، تني‌ چند از دانشمندان‌ غربي‌ (ا. ترايپ‌، ج‌. دارمستتر، گايگر، مورگنستيرنه‌ و ديگران‌) يك‌ رشته‌ كارهاي‌ علمي‌ دربارة‌ پشتو (دستور، واژگان‌، كتابهاي‌ درسي‌ و ريشه‌شناختي‌) عرضه‌ كردند؛ و بسياري‌ از اين‌ آثار، بويژه‌ نوشته‌هاي‌ دانشمندان‌ انگليسي‌، مانند بلو و راورتي‌ ، براي‌ پاسخگويي‌ به‌ نيازهاي‌ صرفاً عملي‌ پديد آمد.در دهة‌ 1310 تا 1320 ش‌/ 1930 تا 1940، مطالعات‌ دربارة‌ پشتو در مسكو و لنينگراد از سرگرفته‌ شد و برخي‌ از آثار برتلس‌ * در اين‌ دوره‌ به‌ چاپ‌ رسيد. آموزش‌ پشتو را در مسكو اصلانُف‌ و بعداً در دهة‌ 1320 تا 1330 ش‌/1940 تا 1950، در لنينگراد، باگاليوبف‌ بنياد نهادند. نتيجة‌ اين‌ كار، انتشار يك‌ دوره‌ آثار جديد شد كه‌ هدفشان‌ بيشتر تشريح‌ جنبه‌هاي‌ گوناگون‌ دستوري‌ زبان‌ پشتو بود. نخستين‌ فرهنگهاي‌ لغت‌ افغاني‌ و دستورهاي‌ زبان‌ افغاني‌، با كوشش‌ دوريانكف‌ منتشر شد.متأسفانه‌، دانشمندان‌ روس‌ به‌ تاريخ‌ زبان‌ توجه‌ زيادي‌ نكردند، و كارهاي‌ بنيادي‌ در اين‌ زمينه‌ مرهون‌ كوششهاي‌ دانشمند نروژي‌، مورگنستيرنه‌، است‌.منابع‌:Encyclopaedia Iranica , s.v. "Afghanistan. XII : literature" (by R. Farha ¦ d ¦ â ); Iosif Mikhailovich Oranskii, Les langues iraniennes , tr. Joyce Blau, Paris 1977.(كه‌ منبع‌ اصلي‌ در نگارش‌ اين‌ مقاله‌ بوده‌ است‌).پراكندگي‌ جغرافيايي‌، نام‌ و گويشها.پشتو ( t'o § Pa/ x ) زباني‌ است‌ كه‌ در استانهاي‌ جنوب‌ و جنوب‌ شرقي‌ افغانستان‌ و بين‌ مقيمان‌ متأخر شمال‌ اين‌ كشور، در ايالت‌ سرحد شمال‌غربي‌ و بلوچستان‌ پاكستان‌، ] در سرزمين‌ كشمير [ ، و در نوار مرزي‌ شرق‌ ايران‌ به‌ آن‌ سخن‌ مي‌گويند. براساس‌ آخرين‌ برآوردها، حدود هشت‌ ميليون‌ تن‌ در افغانستان‌، شش‌ ميليون‌ تن‌ در پاكستان‌، و حدود 000 ، 50 تن‌ در ايران‌ به‌ اين‌ زبان‌ تكلم‌ مي‌كنند. بدين‌ ترتيب‌، پشتو در ميان‌ زبانهاي‌ ايراني‌ از لحاظ‌ اهميت‌ در مرتبة‌ دوم‌ قرار دارد.اگرچه‌ نام‌ «افغان‌» بمراتب‌ زودتر از كلمة‌ پشتو در منابع‌ قيد شده‌ است‌، مسلماً واژة‌ پشتو نامي‌ اصلي‌ و بومي‌ است‌. نظرية‌ قديمي‌ داير بر اشتقاق‌ پشتو از نام‌ قبيله‌ايِ Pؤktues (در تاريخ‌ هرودوت‌) از لحاظ‌ آواشناختي‌ قابل‌ دفاع‌ نيست‌. صداهاي‌ u و kt يوناني‌، هيچكدام‌ نمي‌توانند واجهاي‌ ايراني‌ قرن‌ پنجم‌ پيش‌ از ميلاد را ارائه‌ كنند. صداي‌ ا ي‌ n ¦ t'u § Pax (جمع‌ مذكر آن‌: n'  ¦ Paxta ) به‌معناي‌ عضوي‌ از قوم‌ پشتون‌ * ، در آن‌ زمان‌ -a(n)- و xt بوده‌، و احتمالاً چيزي‌ از قبيل‌ rs(t) * . تلفظ‌ «سخت‌» امروزينِ t § x به‌صورت‌ xt به‌ گويشهاي‌ شمال‌ شرقي‌ محدود است‌ و چنانكه‌ از رسم‌الخط‌ نيز بوضوح‌ پيداست‌، منشأ متأخر دارد. n ¦ ha ¤ pat هندوآريايي‌، علي‌القاعده‌، بايد از tan- § pas * پشتو اقتباس‌ شده‌ باشد.چنانكه‌ ماركوارت‌ (ج‌ 2، ص‌ 177؛ رجوع كنيد به مورگنستيرنه‌، 1940، بند40 ب‌) هم‌ پيشنهاد كرده‌ است‌، قابل‌ قبولترين‌ اشتقاق‌، مشتق‌ شدن‌ t'o § Pax از ¦ Parsuwa * ، و n ¦ t'u § Pax از na ¦ Parswa * ، با ستاك‌ اصلي‌ ـ ¦ Parsu * ، است‌؛ قس‌ ـ u ¨ Pars ( ini ¤ n ¦ Pa ) سانسكريت‌ «قبيله‌اي‌ جنگجو در شمال‌ غربي‌». تدسكو ، در نوشته‌اي‌، آن‌ را با rsa ¦ Pa (از ddhi ¤ vr از rswa- ¦ Pa * ) مقايسه‌ مي‌كند. مي‌دانيم‌ كه‌ برخي‌ نامهاي‌ قبيله‌اي‌ در نواحي‌ دورافتاده‌ چگونه‌ از يكديگر مشتق‌ مي‌شوند؛ رجوع كنيد به مثلاً ونسي‌ و ساكسونز (مورگنستيرنه‌، 1940؛ همو، 1948).پشتو نه‌تنهابه‌زبان‌كه‌ به‌شرف‌و حيثيت‌قومي‌نيز دلالت‌مي‌كند: to l ri § i Pax § a c g yi, lekin ha ¦ to wa § i Pax § n na day c ¦ tu § a Pax g ha «پشتون‌ كسي‌ نيست‌ كه‌ فقط‌ به‌ پشتو تكلم‌ مي‌كند، بلكه‌ كسي‌ است‌ كه‌ پشتو دارد.» اين‌ عبارت‌، به‌رغم‌ وجود قبيله‌ها و عشيره‌ها و طايفه‌هاي‌ بيشمار و جنگهاي‌ بين‌ قبيله‌اي‌ مدام‌، احساس‌ نيرومند وحدت‌ قومي‌ پشتوها را ــ كه‌ در ميان‌ گروههاي‌ قومي‌ ايراني‌ منحصر به‌فرد است‌ ــ نشان‌ مي‌دهد.اگرچه‌ پشتو گويشهاي‌ متعدد و متفاوتي‌ دارد، همة‌ آنها (جز يك‌ استثناي‌ احتمالي‌، يعني‌ گويش‌ ونسي‌ ) در اصل‌ زباني‌ واحدند، و به‌ علت‌ تداخل‌ ميان‌ حوزه‌هاي‌ ويژگيهاي‌ زبان‌شناختي‌ گوناگون‌، تثبيت‌ رده‌بندي‌ رضايت‌بخشي‌ از گويشهاي‌ پشتو دشوار است‌. بدين‌ترتيب‌، گويشهايي‌ با توسعة‌ بيشتر نظامِ آوايي‌ رايج‌ پشتو، مي‌توانند به‌ گروه‌ «نرم‌» يا «سخت‌» تعلق‌ داشته‌ باشند. نتايج‌ كامي‌ شدن‌ اصوات‌، قلب‌ و جز آن‌ را نيز نمي‌توان‌ به‌ ناحيه‌هاي‌ مشخصي‌ محدود كرد. بنابراين‌، شايد بررسي‌ ويژگيهاي‌ گويشي‌ در خلال‌ توصيفي‌ واجي‌ و ريخت‌شناختي‌ ارجح‌ باشد.جايگاه‌ زبان‌ پشتو در ميان‌ زبانهاي‌ ايراني‌. پشتو، بي‌شك‌، به‌ شاخة‌ ايراني‌ شمال‌ شرقي‌ تعلق‌ دارد. اين‌ زبان‌ در تغيير d l< با مونجي‌ مشترك‌ است‌، ولي‌ اين‌ گرايش‌ تا سُغدي‌ هم‌ مي‌رسد. گويش‌ ونسي‌ با مونجي‌ در تغيير o/-y<-t سهيم‌ است‌. اگر بخواهيم‌ تصور كنيم‌ كه‌ اين‌ توافق‌ نتيجة‌ پيوندي‌ خاص‌ است‌، و به‌ تحول‌ همگون‌ و ثانوي‌ ربطي‌ ندارد، ناگزير بايد بپذيريم‌ كه‌ يك‌ شاخه‌ از پشتو، پيش‌ از جدا شدن‌ ونسي‌ از آن‌ زبان‌، پيوندي‌ خاص‌ با مونجي‌ داشته‌ است‌، و اين‌ فرضي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ شاهدي‌ براي‌ تأييدش‌ وجود ندارد.ظاهراً در ميان‌ پشتو و هيچ‌ زبان‌ پاميري‌ ديگري‌ توافقهاي‌ ويژه‌اي‌، چه‌ از لحاظ‌ آواشناسي‌ چه‌ صرفي‌ يا واژگاني‌، وجود ندارد، اما ممكن‌ است‌ كه‌ محل‌ اصلي‌ پشتو در بدخشان‌، در نقطه‌اي‌ ميان‌ مونجي‌ و سنگليچي‌ و شغني‌، با اندك‌ تماسي‌ با گويشي‌ سكايي‌ نزديك‌ به‌ ختني‌، بوده‌ باشد. چنين‌ مي‌نمايد كه‌ نياي‌ ايراني‌ باستان‌ گويش‌ پشتو بايد با نياي‌ «گاتها» قرابتي‌ داشته‌ باشد. ضمناً تأثير متقدم‌ و عميق‌ هند و آريايي‌ را بر پشتو و نيز نگهداري‌ بسياري‌ از وجوه‌ صرفي‌ ايراني‌ را در زبان‌ پشتو نبايد فراموش‌ كرد. از اين‌ لحاظ‌، فقط‌ آسي‌ مي‌تواند با پشتو به‌ رقابت‌ برخيزد و حتي‌ از آن‌ پيشي‌ گيرد.منابع‌:D. L. R. Lorimer, Syntax of colloquial Pashto , Oxford 1915; J. G. Lorimer, Grammar and vocabulary of Waziri Pashto , Calcutta 1902; Marquart, Untersuchungen zur Geschichte von E ¦ ra ¦ n , Gخttingen and Leipzig 1896-1905; G. Morgenstierne, `Pathan' and the treatment of r + Sibilant in Pashto", Acta Orientalia , 18 (1940), 138-144; idem, "The development of R+Sibilant in some E. Ir. languages", TPS (1948), 70-80; H. Penzl, A grammar of Pashto. A descriptive study of the dialect of Kandahar, Afghanistan , Washington 1955; E. T. Trumpp, Grammar of the Pa ¤ s ¤ § to ¦ or language of the Afgha ¦ ns , London 1873.براي‌ صورت‌ كامل‌ منابع‌ رجوع كنيد به ايرانيكا ، ذيل‌ مادّه‌.ادبيات‌ پشتو. تا دورة‌ اخير هيچ‌يك‌ از آثار ادبي‌ پشتوي‌ متعلق‌ به‌ پيش‌ از سدة‌ يازدهم‌/ هفدهم‌ منتشر نشده‌ بود، اما عبدالحي‌ حبيبي‌ در > سالنامة‌ كابل‌ < ، 1940ـ1941 قطعه‌هايي‌ از تذكرة‌الاوليا ي‌ سليمان‌ ماكو را منتشر كرد كه‌ حاوي‌ اشعاري‌ است‌ ظاهراً از قرن‌ پنجم‌/ يازدهم‌. او در 1322ش‌/ 1944، در كابل‌ پته‌ خزانه‌ ، تأليف‌ محمد هوتك‌ را منتشر كرد كه‌ گفته‌ مي‌شد در قندهار نگاشته‌ شده‌ و در 1142/1729 به‌ اتمام‌ رسيده‌ و گزيدة‌ اشعار پشتو از قرن‌ دوم‌/ هشتم‌ تا زمان‌ مؤلف‌ است‌. اما اين‌ آثار مسائل‌ تاريخي‌ و زبانشناسي‌ عمده‌اي‌ ايجاد مي‌كند كه‌ تا وقتي‌ كه‌ نسخه‌هايي‌ براي‌ بررسيهاي‌ لغت‌شناختي‌ در دسترس‌ نباشد، مسئلة‌ صحت‌ آنها به‌ صورت‌ نهايي‌ حل‌ شدني‌ نيست‌. حتي‌ اگر صحت‌ خزانه‌ پذيرفتني‌ باشد، به‌ هر حال‌، تاريخگذاري‌ محمد هوتك‌ بر كهنترين‌ اشعار مورد ترديد است‌. طبق‌ نظر راورتي‌ ، شيخ‌ مالي‌، در 820/ 1417 تاريخ‌ يوسف‌زاييها را نوشته‌ است‌، اما جز اين‌، چيز ديگر راجع‌ به‌ اين‌ اثر نمي‌دانيم‌. نسخه‌اي‌ مشتمل‌ بر خيرالبيان‌ بايزيدِ انصاري‌ (متوفي‌ 993/ 1585) بدعتگذار برجسته‌ موجود است‌ كه‌ بررسي‌ شده‌ است‌. از اوايل‌ قرن‌ يازدهم‌/ هفدهم‌، آثاري‌ تاريخي‌ و كلامي‌، از مخالف‌ متشرع‌ بايزيد انصاري‌، آخوند دَرويزه‌ ( رجوع كنيد به روشنيه‌ * ) موجود است‌ ( مخزن‌ افغاني‌ و مخزن‌ اسلام‌ ).در قرنهاي‌ يازدهم‌ و دوازدهم‌/ هفدهم‌ و هجدهم‌ شاعران‌ فراوان‌ بودند، اما اغلب‌ آنها از قالبهاي‌ فارسي‌ تقليد مي‌كردند. برجسته‌ترين‌ شاعر، برپاية‌ معيارهاي‌ اروپايي‌، شاعر ملي‌ افغانستان‌ كنوني‌، خوشحال‌خان‌ (1106ـ1022/ 94ـ1613) است‌ كه‌ رهبر وطن‌پرست‌ و مبارز خَطَكها و نويسنده‌اي‌ پركار در موضوعهاي‌ متعدد است‌. قريحه‌، قدرت‌ بيان‌ و استقلال‌ فكري‌ و جذابيت‌ خاصي‌ به‌ اشعارش‌ مي‌دهد. چندتن‌ از نسل‌ وي‌ نيز شاعر بوده‌اند و نوة‌ وي‌، افضل‌خان‌، تاريخ‌ مرصع‌ در تاريخ‌ افغانها را نوشته‌ است‌. كهنترين‌ شاعران‌ عرفاني‌، ميرزا، از خاندان‌ بايزيد انصاري‌ بود، اما مشهورترين‌ آنها عبدالرحمان‌ و عبدالحميد (هر دو در حدود 1112/1700) بودند. احمدشاه‌، مؤسس‌ سلسلة‌ دُرّاني‌، نيز شاعر بود. همچنين‌، تعداد معتنابهي‌ ترجمه‌ از فارسي‌ و ترجمه‌هاي‌ منظوم‌ از افسانه‌هاي‌ ايراني‌ و افغاني‌ همانند آدم‌خان‌ و دُرخانَه‌اي‌ وجود دارد. آوازهاي‌ محلي‌ و ترانه‌هاي‌ جالبي‌ نيز هست‌ كه‌ دارمستتر آنها را جمع‌آوري‌ و منتشر كرده‌ است‌. اخيراً آكادمي‌ افغان‌ در كابل‌ يك‌ جلد از آوازهاي‌ محلي‌ منتشر كرده‌ است‌ كه‌ عمدتاً شامل‌ لندئي‌ها يا مصرع‌ هاست‌؛ اينگونه‌ اشعار ابيات‌ عاشقانه‌اي‌ در يك‌ وزن‌ خاص‌اند كه‌ برخي‌ از آنها بسيار زيباست‌. در زمينة‌ شعرنو افغانستان‌ آثار بسياري‌ وجود دارد، و آكادمي‌ پشتو نيز دست‌ به‌كار انتشار آثار ادبي‌ ديگري‌ است‌.منابع‌:J. Darmesteter, Chants populaires des Afghans , Paris 1888-1890; W. Lentz, "Sammlungen zur afghanischen Literatur-und Zeitgeschichte", ZDMG (1937); 711ff.;Malyon, Some current Pushtu folk stories , Calcutta 1902; H. G. Raverty, Selections from the poetry of the Afghans , London 1864.براي‌ صورت‌ كامل‌ منابع‌ رجوع كنيد به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ «افغان‌ 30 : ادبيات‌ پشتو».
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ايرج‌ پروشاني‌

گ‌. مورگنستيرنه‌ ، برگرفته‌ از ( ايرانيكا )

گ‌. مورگنستيرنه‌ ( د.اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده