پسیان‌ محمدتقی‌
معرف
وف‌ به‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌، صاحب‌منصب‌ نظامي‌ در اواخر دورة‌ قاجاريه‌، فرمانده‌ قوا و رهبر قيام‌ 1300 ش‌ خراسان‌
متن
پسيان‌ ، محمدتقي‌ ، معروف‌ به‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌، صاحب‌منصب‌ نظامي‌ در اواخر دورة‌ قاجاريه‌، فرمانده‌ قوا و رهبر قيام‌ 1300 ش‌ خراسان‌. محمدتقي‌ در خانوادة‌ معروفي‌ از «مهاجرين‌» در 1309/ 1270 ش‌ در تبريز زاده‌ شد. رستم‌بيگ‌، جد خاندان‌ پسيان‌، بعد از عهدنامة‌ تركمن‌چاي‌ و جدايي‌ شهرهاي‌ قفقاز از ايران‌ زندگي‌ زيرسلطة‌ بيگانگان‌ روس‌ را برنتابيد و به‌ تبريز مهاجرت‌ كرد. رستم‌بيگ‌ و پدر محمدتقي‌، ياورْ محمدباقرخان‌، روابط‌ نزديكي‌ با مقامات‌ ذي‌نفوذ تبريز، از جمله‌ ميرزاتقي‌خان‌ اميركبير، داشتند. فرزندان‌ رستم‌بيگ‌ همگي‌ از صاحب‌منصبان‌ نظامي‌ بودند و بعضي‌ چون‌ عليقلي‌ و غلامرضا، در جنگ‌ با انگليس‌ در شيراز كشته‌ شدند (پسيان‌، ص‌ 26ـ 27؛كرونين‌، ص‌ 696؛ آذري‌، ص‌ 250،280ـ281).محمدتقي‌ در منزل‌ و مدرسة‌ لقمانية‌ تبريز به‌ تحصيل‌ علوم‌ و زبانهاي‌ خارجي‌ پرداخت‌ و در پانزده‌سالگي‌ به‌ مدرسة‌ نظام‌ تهران‌ راه‌ يافت‌. پنج‌ سال‌ در اين‌ مدرسه‌ آموزش‌ ديد و در سال‌ آخر تحصيل‌، از سوي‌ وزارت‌ جنگ‌ با درجة‌ نايب‌ دومي‌ (ستوان‌ دومي‌)، الزاماً به‌ خدمت‌ ژاندارمري‌ درآمد. پس‌ از دو سال‌ خدمت‌ به‌ درجة‌ سلطاني‌ (سرواني‌) ارتقا يافت‌. در 1330/ 1291ش‌ با سمت‌ معلم‌ و مترجم‌ در مدرسة‌ ژاندارمري‌ يوسف‌آباد به‌ كار خود ادامه‌ داد. سپس‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ گروهان‌ به‌ مأموريت‌ همدان‌ اعزام‌ شد. بعد از برقراري‌ امنيت‌ راه‌ همدان‌، به‌ تهران‌ بازگشت‌ و با اختتام‌ دورة‌ صاحب‌منصبي‌ به‌ درجة‌ ياوري‌ (سرگردي‌) ارتقا يافت‌ و به‌ پاس‌ موفقيت‌ در مأموريت‌ همدان‌ از وزارت‌ جنگ‌ مدال‌ طلاي‌ نظامي‌ گرفت‌. مقارن‌ با انتصاب‌ او به‌ فرماندهي‌ باتاليان‌ (گردان‌) همدان‌، جنگ‌ جهاني‌ اول‌ آغاز شد. با تشكيل‌ دولت‌ مهاجرين‌، در صف‌ مقدم‌ وطنخواهان‌ و مدافعان‌ حكومت‌ مهاجرين‌ قرار گرفت‌ و درچهاردهم‌ محرم‌ 1334 حملة‌ معروف‌ «مصلي‌» را بر قواي‌ قزاق‌ ايراني‌ وابسته‌ به‌ روس‌ فرماندهي‌ كرد و ضمن‌ شكست‌ دادن‌ و خلع‌ سلاح‌ آنها، همدان‌ را از منطقة‌ نفوذ نيروهاي‌ روسيه‌ خارج‌ ساخت‌ (پسيان‌، ص‌27ـ 28؛ افسر، ص‌130ـ 131).پسيان‌ و ياورعزيزاللّه‌خان‌ ضرغامي‌، دفاع‌ از همدان‌ را در مقابل‌ هجوم‌ قواي‌ روسي‌ سازماندهي‌ كردند، اما به‌ سبب‌ برتري‌ كمّي‌ و كيفي‌ ارتش‌ روسيه‌ ناگزير از عقب‌نشيني‌ به‌ كرمانشاه‌ شدند. در آنجا نيز نيروهاي‌ ژاندارمري‌ تحت‌فرماندهي‌ پسيان‌ مسئول‌ دفاع‌ از منطقه‌ شدند، اما ادامة‌ مقاومت‌ در برابر نيروهاي‌ خارجي‌ به‌ سبب‌ عدم‌ اتحاد و فقدان‌ اسلحه‌ غيرممكن‌ شد و نيروهاي‌ وطنخواه‌ به‌ سرزمين‌ عثماني‌ پناه‌ بردند. پس‌ از اين‌ ناكامي‌، پسيان‌ از فرماندهي‌قوا كناره‌گيري‌ كرد و براي‌ درمان‌ به‌ آلمان‌ رفت‌. در آلمان‌ تحصيلات‌ نظامي‌ را ادامه‌ داد؛ نخست‌ در نيروي‌ هوايي‌ آلمان‌ و سپس‌ در پياده‌نظام‌ به‌ تحصيل‌ و تمرين‌ همت‌ گمارد. همچنين‌ به‌ فعاليتهاي‌ متنوع‌روشنفكري‌، فرهنگي‌ و سياسي‌ روي‌ آورد. در انجمن‌ ادبي‌ ـ سياسي‌ تقي‌زاده‌ * در برلين‌ شركت‌ جست‌ و مقالاتي‌ در مجلة‌ كاوه‌ * به‌ چاپ‌ رساند. همچنين‌ دو كتاب‌ سرگذشت‌ يك‌ جوان‌ وطن‌دوست‌ كه‌ سرگذشت‌ زندگي‌ خودش‌ بود و جنگ‌ مقدس‌ از بغداد تا ايران‌ ، دربارة‌ تجربياتش‌ در غرب‌ ايران‌ طي‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌، را به‌ نگارش‌ درآورد (پسيان‌، ص‌ 31ـ34؛ افسر، ص‌ 133ـ 135، 176ـ179؛ كرونين‌، ص‌ 697ـ699).به‌ دنبال‌ تغيير اوضاع‌ و پايان‌ گرفتن‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌، در 1338/1297ش‌ به‌ ايران‌ بازگشت‌. در همان‌ سال‌ و به‌ دنبال‌ سقوط‌ دولت‌ وثوق‌الدوله‌ * دوباره‌ به‌ خدمت‌ ژاندارمري‌ اعاده‌ شد و به‌ درجة‌ كلنلي‌ (سرهنگي‌) ارتقا يافت‌ و در دولت‌ مشيرالدوله‌ ( رجوع كنيد به پيرنيا * ، حسن‌) به‌ فرماندهي‌ ژاندارمري‌ خراسان‌ منصوب‌ گرديد. مأموريت‌ او با والي‌گري‌ قوام‌السلطنه‌ ( رجوع كنيد به قوام‌ * ، احمد) در خراسان‌ مصادف‌ بود. كلنل‌ با هدف‌ ساماندهي‌ ژاندارمري‌ خراسان‌ مأموريت‌ خود را آغاز كرد، اما پس‌ از چهار ماه‌ فعاليت‌ براي‌ اصلاح‌ امورمالي‌ و اداري‌ ژاندارمري‌، به‌سبب‌ كمبود منابع‌ مالي‌ و كارشكني‌ قوام‌، با ناكامي‌ روبرو شد. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ ميان‌ قوام‌ و موسيو دوبوا ، پيشكار ماليه‌ و گمرك‌ خراسان‌، بر سر مسائل‌ ماليات‌ و عوارض‌ اختلافاتي‌ درگرفته‌ بود. در اين‌ شرايط‌ نابسامان‌، كودتاي‌ سيدضياء ـ رضاخان‌ در سوم‌ حوت‌ 1299 ش‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌ (پسيان‌، ص‌ 36؛ كرونين‌، ص‌ 699، 704ـ 705؛ مهرداد بهار، ص‌ 23). قوام‌السلطنه‌ در اوايل‌ كودتا تلگرافي‌ به‌ سيدضياء مخابره‌ كرد داير بر اين‌ كه‌ از مفاد بيانية‌ رئيس‌الوزرا معلوم‌ نمي‌شود كه‌ دولت‌ ايران‌ داراي‌ چه‌ اصول‌ و رژيمي‌ است‌. وي‌ همچنين‌ به‌ بهانة‌ مقابله‌ با هجوم‌ احتمالي‌ بولشويكها * ، به‌ تشكيل‌ نيرويي‌ ملي‌ در كنار نيروي‌ ژاندارمري‌ اقدام‌ كرد (محمدتقي‌ بهار، ج‌ 1، ص‌ 97) و در مراسم‌ رژة‌ عيد نوروز 1300 ش‌، برخلاف‌ رسم‌ معهود، تمثال‌ شاه‌ را در جايگاه‌ مناسب‌ قرار نداد (آذري‌، ص‌ 185،187؛ نيز رجوع كنيد به مهرداد بهار، ص‌ 25). اين‌ مسائل‌ از ديد سيدضياء دور نماند و پس‌ از حصول‌ اطمينان‌ از عدم‌وابستگي‌ كلنل‌ به‌ والي‌، فرمان‌ دستگيري‌ قوام‌ ا براي‌ كلنل‌ ارسال‌ كرد. كلنل‌ روز سيزدهم‌ فروردين‌ 1300، والي‌ را بازداشت‌ كرد و تحت‌الحفظ‌ به‌ تهران‌ اعزام‌ داشت‌. روز بعد، سيدضياء، كلنل‌ را به‌ سمت‌ والي‌ نظامي‌ خراسان‌ منصوب‌ كرد. پانزدهم‌ فروردين‌، در مشهد حكومت‌ نظامي‌ اعلان‌ شد و به‌ دنبال‌ آن‌ در مدتي‌ اندك‌ ياغيان‌ و اشرار عشاير خراسان‌ سركوب‌ شدند و امنيت‌ برقرار گرديد (مهرداد بهار، ص‌ 25ـ26؛بيات‌، ص‌ 51 ـ53؛ ميرزاصالح‌، ص‌ 41ـ43، 55). محمدتقي‌خان‌ بدهي‌ مالياتي‌ قوام‌السلطنه‌ را با ضبط‌ اقلام‌ هنگفتي‌ از اموال‌ و املاك‌ او براي‌ مالية‌ خراسان‌ وصول‌ كرد، بهاي‌ نان‌ و گوشت‌ را كاهش‌ داد و مواجب‌ عقب‌افتادة‌ افراد نظامي‌ را پرداخت‌ كرد، همچنين‌ رسيدگي‌ به‌ سوءاستفاده‌هاي‌ متوليان‌ آستان‌ قدس‌ و قوام‌السلطنه‌ و متنفذين‌ محلي‌ ديگر را آغاز كرد (ميرزاصالح‌، ص‌ 43، 46ـ 48،51؛ فرخ‌، ج‌ 1، ص‌ 75ـ76).حكومت‌ سيدضياءالدين‌ بيش‌ از سه‌ماه‌ طول‌ نكشيد و در چهارم‌ خرداد 1300 فرمان‌ عزل‌ او صادر و به‌ همة‌ ايالات‌ مخابره‌ شد. ده‌ روز بعد قوام‌السلطنه‌ كه‌ ظاهراً در زندان‌ حكم‌ صدارت‌ خود را دريافت‌ كرده‌ بود كابينة‌ خود را به‌ حضور شاه‌ معرفي‌ كرد. امور استحفاظي‌ و انتظامي‌ مركز و حومه‌ به‌ سردارسپه‌ سپرده‌ شد. پيشتر، در هفتم‌ خرداد 1300، فرمان‌ تلگرافيِ شاه‌ به‌ خراسان‌ رسيده‌ بود كه‌ بنابر آن‌ كلنل‌ در فرماندهي‌ قواي‌ نظامي‌ خراسان‌ ابقا مي‌شد ولي‌ از دخالت‌ در امور حكومتي‌ منع‌ مي‌گرديد. كلنل‌ فرمان‌ شاه‌ را پذيرفت‌، اما تحولات‌ به‌ همين‌ جا خاتمه‌ نيافت‌. پس‌ از تشكيل‌ و معرفي‌ كابينه‌ به‌ شاه‌، امر شد كه‌ نجدالسلطنه‌ در سمت‌ كفالت‌ ايالت‌ خراسان‌ به‌ كار مشغول‌ شود. هنوز چند روزي‌ از كفالت‌ نجدالسلطنه‌ نگذشته‌ بود كه‌ كلنل‌ او را توقيف‌ كرد و ادارة‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ و گروهي‌ از متنفذان‌ شهر را كه‌ با اقدامات‌ او موافق‌ نبودند زنداني‌ و گروهي‌ را نيز تبعيد كرد. علاوه‌ بر اين‌، گروهي‌ از اهالي‌ و اصناف‌ به‌ ارگ‌ دولتي‌ فراخوانده‌ شدند تا به‌ نام‌ قاطبة‌ اهالي‌، ولايت‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌ پسيان‌ را از دولت‌ طلب‌ كنند و به‌ شيوة‌ مرسوم‌ چند نفر از اهالي‌ شهر نيز در تلگرافخانه‌ متحصن‌ شدند و تلگراف‌ كردند كه‌ نجدالسلطنه‌ قادر نيست‌ خراسان‌ را اداره‌ كند و غير از كلنل‌ كسي‌ لايق‌ اين‌ مقام‌ نيست‌. اما دولت‌ اين‌ پيشنهاد را رد كرد و كلنل‌ بناچار نجدالسلطنه‌ را آزاد كرد و او دوباره‌ به‌ كفالت‌ ولايت‌ پرداخت‌. اما ادامة‌ كفالت‌ ممكن‌ نبود و تقاضاي‌ ولايت‌ كلنل‌ تكرار شد و شبنامه‌ها برضد نجدالسلطنه‌ انتشار يافت‌.سرانجام‌، در اول‌ مرداد 1300، نجدالسلطنه‌ استعفا كرد و كلنل‌ به‌ استقلال‌ به‌ حكومت‌ پرداخت‌ (مهرداد بهار، ص‌ 26ـ 28؛ رجوع كنيد به ميرزاصالح‌، ص‌60ـ61، 74). دولت‌، نجفقلي‌خان‌ صمصام‌السلطنه‌ بختياري‌ * را به‌ ولايت‌ خراسان‌ منصوب‌ كرد و او ضمن‌ تلگرام‌ مورخ‌ نهم‌ مرداد 1300 كلنل‌ را تا ورود خود، به‌ سمت‌ كفيل‌ ايالت‌ تعيين‌ كرد. كلنل‌ ضمن‌ اظهار اطاعت‌، تصريح‌ كرد كه‌ اعتقاد و اطميناني‌ به‌ رئيس‌الوزرا ندارد و به‌ همين‌ دليل‌ حاضر به‌ قبول‌ هيچ‌ خدمتي‌ نيست‌ و نمي‌تواند «با داشتن‌ اقتدار ظلم‌ را ديده‌ و چشم‌پوشي‌» كند. صمصام‌السلطنه‌ با تضمين‌ شرافت‌ ايلاتي‌، نسبت‌ به‌ كلنل‌ ابراز اعتماد و از خدمات‌ او قدرداني‌ كرد و كلنل‌ در پاسخ‌ «تشريف‌فرمايي‌» صمصام‌السلطنه‌ را موجب‌ اميدواري‌ دانست‌. از صورت‌ تلگرافهاي‌ بعدي‌ كلنل‌ به‌ صمصام‌السلطنه‌ برمي‌آيد كه‌ رياست‌ صمصام‌ را پذيرا شده‌ بود و گزارش‌ كارهاي‌ خود را به‌ وي‌ مي‌داد (محمدتقي‌بهار، ج‌ 1، ص‌ 142ـ144، 147؛ مهرداد بهار، ص‌ 28ـ29). در حالي‌ كه‌ ابراز اعتماد و انقياد كلنل‌ نسبت‌ به‌ صمصام‌السلطنه‌ آرامشي‌ در مشهد پديد آورده‌ بود، ناگهان‌ صمصام‌ كنار رفت‌ و كلنل‌ گلروپ‌ ، رئيس‌ ژاندارمري‌، به‌ خراسان‌ وارد شد. اما محمدتقي‌خان‌ از آنجا كه‌ احساس‌ خطر مي‌كرد كه‌ كلنل‌ گلروپ‌ او را عزل‌ كند، گلروپ‌ را به‌ تهران‌ بازگرداند. در اطراف‌ خراسان‌ نيز شجاع‌الملك‌، رئيس‌ ايل‌ هزاره‌، و بخشي‌ از ايل‌ تيموري‌ به‌ رياست‌ شوكت‌السلطنه‌ و سيدحيدر و طوايف‌ بربري‌ و سالارخان‌ بلوچ‌ به‌ دستور دولت‌ قوام‌ علايمي‌ از طغيان‌ و سركشي‌ نشان‌ مي‌دادند. حتي‌ سخن‌ از حمايت‌ شوكت‌الملك‌، والي‌ قائنات‌، و سردار معزز، والي‌ بجنورد، و خوانين‌ زعفرانلوي‌ قوچان‌ از دولت‌ در ميان‌ بود.پس‌ از بازگرداندن‌ كلنل‌ گلروپ‌ و همسفران‌ ديگر او به‌ تهران‌، از اواخر مرداد 1300 روابط‌ كلنل‌ با حكومت‌ مركزي‌ به‌ بن‌بست‌ رسيد. دولت‌، كلنل‌ را ياغي‌ و خودسر معرفي‌ كرد و او نيز مستقلاً به‌ حكومت‌ پرداخت‌ و حتي‌ حزب‌ ملي‌ به‌ كمك‌ او در خراسان‌ تشكيل‌ شد (مهرداد بهار، ص‌ 29ـ31؛ بيات‌، ص‌ 96ـ97؛ ميرزاصالح‌، ص‌ 79؛ فرخ‌، ج‌ 1، ص‌ 99). ضمناً از تلگرافهاي‌ رد و بدل‌ شده‌ ميان‌ امير شوكت‌الملك‌ و شجاع‌السلطنه‌، سالار اشجع‌ حاكم‌ خواف‌ و سردار مكرم‌ حاكم‌ طبس‌ برمي‌آيد كه‌ امير شوكت‌الملك‌ مأمور تنظيم‌ قواي‌ جنوب‌ خراسان‌ و حركت‌ به‌ مشهد به‌ منظور مقابله‌ با كلنل‌ شده‌ بود. دشمني‌ آشكار قوام‌السلطنه‌ با كلنل‌ به‌ صورت‌ جنگهاي‌ محلي‌ در گناباد، هزاره‌، يوسف‌آباد، فريمان‌ و قلعة‌ عَليَك‌ بروز كرد. پيروزيهاي‌ كلنل‌ بر قبايل‌ و قدرت‌ يافتن‌ او در مشهد، حكومت‌ مركزي‌ را بر آن‌ داشت‌ تا از طريق‌ پرايدوكس‌، كنسول‌ انگليس‌، با وي‌ وارد مذاكره‌ شود. اما كلنل‌ وساطت‌ پرايدوكس‌ را نپذيرفت‌ (مهرداد بهار، ص‌ 31ـ33؛ محمدتقي‌ بهار، ج‌ 1، ص‌ 150، 152ـ154؛ رجوع كنيد به كرونين‌، ص‌ 733ـ734).شوكت‌الملك‌ پيش‌ از اجراي‌ دستور قوام‌السلطنه‌ دربارة‌ حمله‌ به‌ خراسان‌، و با اطلاع‌ وي‌، ولي‌ به‌ رغم‌ ميل‌ او، باب‌ گفتگو را با كلنل‌ گشود. در اوايل‌ مهر 1300 شوكت‌الملك‌ نمايندة‌ خود، محمدولي‌خان‌ اسدي‌، را به‌ مشهد فرستاد و ظاهراً كلنل‌ هم‌ تحت‌تأثير اين‌ مذاكرات‌ قرار گرفت‌ و متقابلاً آيت‌الله‌زاده‌ خراساني‌ و حاج‌حسين‌ آقاي‌ ملك‌ را به‌ نزد اميرشوكت‌الملك‌ فرستاد. سرانجام‌ دو طرف‌ براي‌ توافق‌ دربارة‌ خروج‌ كلنل‌ از كشور از طريق‌ هندوستان‌ قرار ملاقات‌ گذاشتند. اما در اين‌ هنگام‌ سردار معزز، حاكم‌ بجنورد، كه‌ پيشتر قول‌ همكاري‌ به‌ كلنل‌ داده‌ بود خيانت‌ كرد و كردهاي‌ قوچاني‌ را به‌ شورش‌ واداشت‌. شورشيان‌ با حمله‌ به‌ قوچان‌ و خلع‌ سلاح‌ ژاندارمها، شهر را به‌ تصرف‌ درآوردند. كلنل‌ از ملاقات‌ باامير كه‌ مي‌توانست‌ سرنوشت‌ساز باشد دست‌ برداشت‌ و براي‌ دفع‌ كردان‌ شمال‌، شبانه‌ با گروهي‌ از افسران‌ و ژاندارمها به‌ سوي‌ قوچان‌ شتافت‌ (مهرداد بهار، ص‌ 33؛ محمدتقي‌ بهار، ج‌ 1، ص‌ 154ـ155؛ فلاح‌، 148ـ149؛ رجوع كنيد به بيات‌، ص‌ 273ـ275؛ آذري‌، ص‌ 303) و در تپه‌هاي‌ داوودلي‌ جعفرآباد با اكراد مواجه‌ شد و جنگيد. كمي‌ نفرات‌ و كاهش‌ مهمات‌ و مكر دشمن‌، تا عصر نهم‌ مهر 1300، عرصه‌ را بر كلنل‌ و قواي‌ ژاندارم‌ تنگ‌ كرد. فرستادگان‌ او براي‌ آوردن‌ مهمات‌ از جعفرآباد، به‌ جبهه‌ بازنگشتند و فرمانده‌ خود را تنها و بدون‌ مهمات‌ رها كردند. كلنل‌ يكه‌ و تنها، در حالي‌ كه‌ محاصره‌ شده‌ بود، تا آخرين‌ فشنگي‌ كه‌ داشت‌ جنگيد و كشته‌ شد. كردهاي‌ قوچاني‌، پس‌ از نبرد سرش‌ را از تن‌ جدا كردند و به‌ قوچان‌ بردند (فرخ‌، ج‌ 1، ص‌ 125؛ آذري‌، ص‌ 340ـ 343، 346ـ349: آذري‌ تاريخ‌ قتل‌ وي‌ را دهم‌ مهر مي‌داند). به‌ اين‌ ترتيب‌ قيام‌ محمدتقي‌خان‌ پسيان‌ كه‌ از دوازدهم‌ فروردين‌ 1300 شروع‌ شده‌ بود در نهم‌ مهر همان‌ سال‌ پايان‌ گرفت‌. او كه‌ در 31 سالگي‌ كشته‌ شد، تا پايان‌ عمر مجرد زيست‌ (بيات‌، ص‌ 262ـ263).منابع‌: علي‌ آذري‌، قيام‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌ پسيان‌ در خراسان‌ ، تهران‌ 1329 ش‌، چاپ‌ افست‌ 1352 ش‌؛ پرويز افسر، تاريخ‌ ژاندارمري‌ ايران‌ ، قم‌ 1332 ش‌؛ محمدتقي‌ بهار، تاريخ‌ مختصر احزاب‌ سياسي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1357ـ1363 ش‌؛ مهرداد بهار، دربارة‌ قيام‌ ژاندارمري‌ خراسان‌ به‌ رهبري‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌ پسيان‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ كاوه‌ بيات‌، انقلاب‌ خراسان‌: مجموعة‌ اسناد و مدارك‌ سال‌ 1300 ش‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ محمدتقي‌ پسيان‌، «رسالة‌ دفاعيه‌: شرح‌ حال‌ كلنل‌ بقلم‌ خودش‌»، در شرح‌ حال‌ كلنل‌ محمدتقي‌خان‌ پسيان‌ ، بقلم‌ چندنفر از دوستان‌ و هواخواهان‌ آنمرحوم‌، برلين‌ 1306 ش‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1356 ش‌؛ مهدي‌ فرخ‌، خاطرات‌ سياسي‌ فرخ‌ ، چاپ‌ پرويز لوشاني‌، ج‌ 1، تهران‌ 1347 ش‌؛ حجت‌ فلاح‌، «مروري‌ بر خاطرات‌ شكراللّه‌ صفاپور»، در تاريخ‌ معاصر ايران‌ ، كتاب‌ 8 : مجموعة‌ مقالات‌ ، تهران‌: مؤسسة‌ پژوهش‌ و مطالعات‌ فرهنگي‌، 1374 ش‌؛ غلامحسين‌ ميرزاصالح‌، جنبش‌ كلنل‌ محمدتقي‌ خان‌ پسيان‌ بنابر گزارشهاي‌ كنسولگري‌ انگليس‌ در مشهد ، تهران‌ 1366 ش‌؛Stephanie Cronine, "An experiment in revolutionary nationalism: the rebellion of Colonel Muhammad Taqi Khan Pasyan in Mashhad, April-October 1921", Middle Eastern Studies , vol.33, no.4 (October 1997).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

عبدالله‌ عبداللهي‌فرد

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده