پسته‌
معرف
ة‌ خوراكي‌ درختچه‌ها يا درختاني‌ «دوپايه‌» (يعني‌ گلهاي‌ ماده‌ واقع‌ بر درخت‌ بارور، و گلهاي‌ نر بر پايه‌اي‌ جداگانه‌) و صَمغدار با عمري‌ دراز (گاهي‌ چند صد ساله‌)، از جنس‌ پيستاكيا (خانوادة‌ بلادريان‌ )، بويژه‌ پيستاكيا ورا (لفظاً، «پستة‌ حقيقي‌»، يعني‌ پرورشي‌، كاشته‌ شده‌؛ موضوع‌ اصلي‌ اين‌ مقاله‌)، كه‌ هم‌گونه‌هاي‌ «بَرّي‌» (بياباني‌، كوهي‌، خودروي‌) و هم‌ «بُستاني‌» (پرورشي‌، كاشته‌ شده‌) دارد
متن
پسته‌ ، ميوة‌ خوراكي‌ درختچه‌ها يا درختاني‌ «دوپايه‌» (يعني‌ گلهاي‌ ماده‌ واقع‌ بر درخت‌ بارور، و گلهاي‌ نر بر پايه‌اي‌ جداگانه‌) و صَمغدار با عمري‌ دراز (گاهي‌ چند صد ساله‌)، از جنس‌ پيستاكيا (خانوادة‌ بلادريان‌ )، بويژه‌ پيستاكيا ورا (لفظاً، «پستة‌ حقيقي‌»، يعني‌ پرورشي‌، كاشته‌ شده‌؛ موضوع‌ اصلي‌ اين‌ مقاله‌)، كه‌ هم‌گونه‌هاي‌ «بَرّي‌» (بياباني‌، كوهي‌، خودروي‌) و هم‌ «بُستاني‌» (پرورشي‌، كاشته‌ شده‌) دارد.واژگان‌ . نامهاي‌ پسته‌ در زبانهاي‌ ديگر ــ مثلاً فُستُق‌/ فُستَق‌ در عربي‌، فستقا/ بستقا در سرياني‌، پيستكِه‌ يا پيستكيون‌ و غيره‌ در يوناني‌، پيستاكيوم‌ و غيره‌ در لاتيني‌ (كه‌ نامهاي‌ پسته‌ در بعض‌ زبانهاي‌ اروپايي‌ از آن‌ گرفته‌ شده‌ است‌)، پي‌ ـ سه‌ ـ تَه‌ در چيني‌ و فُسُدَسيو/ فُسُدَسو در ژاپني‌ (واژه‌هاي‌ چيني‌ و ژاپني‌ به‌نقل‌ از لاوفر ، ص‌ 246ـ253) ــ از صورت‌ پهلوي‌ (فارسي‌ ميانه‌) اين‌ نام‌، يعني‌ پِسْتَگ‌ (مكنزي‌ ، ص‌ 127) يا از واژة‌ مفروض‌ ايرانيِ پِسْتَكَه‌ گرفته‌ شده‌ است‌. واژة‌ بُستَك‌ (و معرّبِ آن‌ بُسْتَج‌ ) كه‌ در بعض‌ واژه‌نامه‌هاي‌ قديم‌ به‌معناي‌ «صمغ‌ درخت‌ پسته‌» آمده‌ است‌ (مثلاً، برهان‌ قاطع‌ ، زير اين‌ واژه‌ها)، ظاهراً صورت‌ ديگري‌، شايد گويشي‌/ محلي‌، از همان‌ پستگ‌/ پستك‌ فارسي‌ ميانه‌ باشد. در دورة‌ ساساني‌ پسته‌ را «وَنِ گُرگاني‌» نيز مي‌گفته‌اند ( رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌). طبق‌ تحقيق‌ و تجربة‌ نگارنده‌، صوت‌ ضبط‌ شدة‌ ناشي‌ از شكستن‌ دانة‌ پستة‌ ريز (محصول‌ درختان‌ پستة‌ خودروي‌ جنگلهاي‌ نواحي‌ سرخس‌ و بادغيس‌) تداعي‌ كنندة‌ تلفظ‌ نام‌ پسته‌ در گويشهاي‌ ايراني‌ ( پيستَه‌/ پيستك‌/ پستك‌ ) است‌، لذا بعيد نيست‌ كه‌ واژة‌ ايراني‌ پسته‌ اصلاً «كلمه‌اي‌ صوتي‌» بوده‌ باشد (براي‌ برخي‌ شاهدهاي‌ شعري‌ در تأييد اين‌ نظريه‌ رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1371ش‌، ص‌ 11؛ همو، 1373ش‌، ص‌ 40، 42).انواع‌ و رويشگاههاي‌ جنس‌ پيستاكيا . گياهشناسان‌ جديد چهارگونه‌/ نوع‌ از اين‌ جنس‌ را در گسترة‌ گياهشناسي‌ «ايران‌» به‌معناي‌ جغرافيايي‌ وسيعتر قديم‌ اين‌جايْنام‌ (شامل‌ ايران‌ كنوني‌، افغانستان‌، بخشي‌ از غرب‌ پاكستان‌، شمال‌ عراق‌، جمهوري‌ آذربايجان‌، و تركمنستان‌) تشخيص‌ كرده‌اند (رشينگر ، ص‌ 3ـ9؛ ثابتي‌، ص‌ 514 ـ520)، به‌ شرح‌زير:1) پيستاكيا آتلانتيكا . رويشگاه‌ عمومي‌ آن‌: پاكستان‌، افغانستان‌، ايران‌، قفقاز، آسياي‌ صغير، سوريه‌، نواحي‌ ساحلي‌ درياي‌ مديترانه‌ تا جزاير كاناري‌. اين‌گونه‌، به‌طور كلي‌، و «زيرگونه‌ »هاي‌ آن‌ نامهاي‌ محلي‌ عديدي‌ در ايران‌ دارند، از جمله‌: چاتْلانْقوش‌ * (در اطراف‌ تهران‌ و دامنه‌هاي‌ جنوبي‌ البرز)، ] درختِ [ سَقِّز (در كرج‌، زنجان‌، ميانه‌، ارسباران‌، كردستان‌)، بَنِه‌ (در فارس‌، بلوچستان‌)، وَنوشَكْوَن‌ (در كرمانشاهان‌)، و بِنِشت‌ (در سَردشت‌)، وَن‌/ وَنِه‌ ، گُوان‌/گُوانه‌ (در بلوچستان‌؛ براي‌ اينها و نامهاي‌ ديگر رجوع كنيد به ثابتي‌، ص‌ 515ـ516).طبق‌ آخرين‌ بررسيهاي‌ گياهشناختي‌، گونة‌ آتلانتيكا سه‌ زيرگونه‌ دارد:الف‌) ــ ــ موتيكا (= مترادف‌ قديمي‌ مردود براي‌ گونة‌ پيستاكيا موتيكا ). رويشگاه‌: ايران‌، عراق‌ (؟)، قفقاز، آسياي‌ صغير؛ در ايران‌: نقاطي‌ در آذربايجان‌، كرمانشاهان‌، لرستان‌، اراك‌، بختياري‌، دامنه‌هاي‌ جنوبي‌ البرز، فارس‌، كرمان‌، يزد، بلوچستان‌، خراسان‌ (براي‌ تفصيل‌ اين‌ نقاط‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 518).ب‌) ــ ــ كُرديكا . رويشگاه‌ عمومي‌: ايران‌، ارمنستان‌، عراق‌، آسياي‌ صغير و سوريه‌. در ايران‌: كرمانشاهان‌، كردستان‌، لرستان‌، فارس‌، كرمان‌، بلوچستان‌ (براي‌ تفصيل‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 517).ج‌) ــ ــ كابُليكا (از مترادفهاي‌ قديمي‌ مردود براي‌ آن‌: پيستاكيا كابُليكا و پيستاكيا تربينتوس‌ ). رويشگاه‌: جنوب‌ ايران‌، پاكستان‌، افغانستان‌؛ در ايران‌: كُهكيلويه‌، كرمان‌، تفتان‌ (براي‌ تفصيل‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 516). در مآخذ عربي‌، اين‌ زيرگونه‌ (يا، به‌تعبير قديم‌، گونة‌ پ‌ . تربينتوس‌ ) را بُطم‌ ، ميوة‌ آن‌ را الحَبَّة‌ الخَضراء (لفظاً، «دانة‌ سبز») و صمغ‌ آن‌ (= تِربانتين‌ ) را صَرْو/ ضَرو، عِلْك‌ الا نْباط‌ (لفظاً، «صمغ‌ نَبَطيها») و جز اينها ناميده‌اند ( رجوع كنيد به عيسي‌ ، ص‌ 141). مايرهوف‌ (تعليقات‌ بر ابن‌ميمون‌ ) توضيح‌ داده‌ است‌ كه‌ ضَرو نه‌ بُطمِ برّي‌ بلكه‌ نام‌ عربي‌ درختِ مَصْطِكي‌' ] = پيستاكيا لنتيسكوس‌ [ (ش‌ 66، ص‌ 10) و عِلك‌ الا نْباط‌ صمغ‌ درخت‌ پستة‌ معمولي‌ ( پيستاكيا ورا ) است‌ (ش‌ 301، ص‌ 148). دربارة‌ خَلط‌ شديد اين‌ گونه‌ها يا زيرگونه‌ها و نامهاي‌ صمغهاي‌ آنها در منابع‌ دورة‌ اسلامي‌ (مثلاً رجوع كنيد به ابوريحان‌ بيروني‌، مقالة‌ «بُطم‌»، ش‌ 156، ص‌ 115ـ 117) و مقالة‌ «الحبّة‌ الخضراء»، ش‌ 289، ص‌ 198، و مقالة‌ «ضَرْو»، ش‌ 653، ص‌ 399ـ400؛ ضمناً، نامهاي‌ عديدي‌ به‌ فارسيهاي‌ گويشي‌ يا نامهاي‌ ايراني‌ را كه‌ در اين‌ منقولات‌ آمده‌ است‌ نمي‌توان‌ درخور اعتماد دانست‌).2) پيستاكيا خِنجُك‌ . رويشگاه‌ عمومي‌: كشمير، پنجاب‌، چيترال‌، بلوچستان‌، افغانستان‌، ايران‌ و شمال‌ سوريه‌؛ در ايران‌: كوهستان‌ زاگرس‌، بلوچستان‌، جنوب‌ شرقي‌ خراسان‌. نام‌ علمي‌ اين‌گونه‌ از نام‌ محلي‌ فارسي‌ افغاني‌ آن‌، خِنْجَك‌ (افغاني‌نويس‌، زير همين‌ واژه‌) گرفته‌ شده‌ است‌. نامهاي‌ محلي‌ آن‌ در ايران‌: خُنْجَك‌ (در افغانستان‌، كرمان‌)، كَسور (در سيرجان‌ و جبال‌ بارز)، كُلْخونْگ‌ (در فارس‌)، و جز اينها ( رجوع كنيد به ثابتي‌، ص‌ 519 ـ 520). در نتيجة‌ خَلطِ مذكور در بالا، خنجك‌ را به‌ بُطم‌ نيز اطلاق‌ كرده‌اند ( رجوع كنيد به ابوريحان‌ بيروني‌، ش‌156، ص‌ 115: «بطم‌ را... اهل‌ خراسان‌ خنجك‌... گويند»؛ نيز رجوع كنيد به اسدي‌ طوسي‌، ص‌ 94: «خنجك‌ درختي‌ است‌ كه‌ در كوه‌ بوَد و آن‌ را به‌ تازي‌ حبّة‌ الخضراء خوانند»).اين‌گونه‌ يك‌ «جور» (واريته‌) هم‌ دارد، به‌نام‌ علمي‌ پُپوليفُليا ، كه‌ «از تنگة‌ ديناور، بين‌ كرمانشاه‌ و سُنقُر، و از طبس‌» گزارش‌ كرده‌اند (ثابتي‌، ص‌ 520).3) پيستاكيا شيننسيس‌ (لفظاً، «پستة‌ چيني‌»). زيرگونه‌اي‌ از آن‌، اينتگريما ، در نقاطي‌ در افغانستان‌، پاكستان‌ (پنجاب‌ و كوهستان‌ هيمالياي‌ غربي‌) و بلوچستان‌ (مَكران‌) مي‌رويد. اين‌ زيرگونه‌ را سابقاً گونة‌ مستقلي‌، پيستاكيا اينتگريما ، مي‌دانستند ( رجوع كنيد به رشينگر، ص‌ 8، كه‌ ضمناً، به‌ نقل‌ از زُهَري‌ ، مي‌گويد كه‌ زيرگونة‌ ديگري‌ از آن‌ در چين‌، فُرمُز ] = جزيرة‌ تايوان‌ [ و فيليپين‌ هم‌ مي‌رويد).4) پيستاكيا وِرا (لفظاً، «پستة‌ حقيقي‌»). موضوع‌ اصلي‌ اين‌ مقاله‌، درختي‌ است‌ به‌ بلندي‌ 3 تا 8 و گاهي‌ 10 متر كه‌ پايه‌هاي‌ خودروي‌ آن‌ در «شمال‌ شرقي‌ ايران‌، شمال‌ افغانستان‌، تركمنستان‌، ازبكستان‌، تاجيكستان‌، بخارا، تيان‌ شان‌ » يافت‌ مي‌شود (رشينگر، ص‌ 8). در ايران‌، جنگلها يا اجتماعاتِ تُنُك‌ آن‌ «در رشته‌كوههاي‌ شمال‌ شرقي‌ خراسان‌، از شمال‌ غربي‌ تا جنوب‌ شرقي‌ سرخس‌، چهچهه‌، خواجه‌، امند و مراوه‌ تپّه‌» پراكنده‌ است‌ (ثابتي‌، ص‌ 520). درختان‌ پسته‌ براي‌ بهره‌برداري‌ اقتصادي‌ از ميوة‌ آنها در نقاط‌ مختلفي‌ در ايران‌ (بويژه‌ در دامغان‌، قزوين‌ و رفسنجان‌) و، بعلاوه‌، در منطقة‌ مديترانه‌ كشت‌ مي‌شود ( رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌).پيشينة‌ شناخت‌ گونه‌هاي‌ پيستاكيا . خاستگاه‌ نخستينة‌ پسته‌ را خاورميانه‌ و نواحي‌ مديترانه‌ ( رجوع كنيد به دايرة‌ المعارف‌ فارسي‌ ، زير اين‌ واژه‌) يا آسياي‌ غربي‌ ] شامل‌ ايران‌ قديم‌ [ و منطقة‌ مديترانه‌ ( رجوع كنيد به آمريكانا ، مقالة‌ "Pistachio" ) يا، بويژه‌، ايران‌ ] به‌معناي‌ جغرافيايي‌ بسي‌ وسيعتر آن‌ در قديم‌ [ ( رجوع كنيد به بريتانيكا ، مقالة‌ "Pistacia" ) دانسته‌اند. به‌ دلايل‌ تاريخي‌ و واژگاني‌، نظر اخير به‌صواب‌ نزديكتر است‌. به‌نظر لاوفر (ص‌ 246؛ ظاهراً به‌نقل‌ از ش‌. ژُره‌، > گياهان‌ در عهد باستان‌ و در سده‌هاي‌ ميانه‌ < ، ج‌ 2 ] 1897 [ ، ص‌ 47، 76)، «گونه‌هاي‌ پيستاكيا ... كه‌ از ايران‌ و آسياي‌ غربي‌ برخاسته‌اند... به‌ ناحية‌ مديترانه‌ نيز برده‌ شدند... علي‌الخصوص‌، گونة‌ پ‌. وِرا بومي‌ ناحية‌ سُغْد و خراسان‌ باستان‌ است‌».قديمترين‌ وصف‌ دقيقِ پيستاكيا ، يعني‌ دو گونة‌ پ‌. تربينتوس‌ مذكور در سطرهاي‌ گذشته‌ (= چاتلانقوش‌، بنه‌) و پ‌. ورا ، را حكيم‌ و گياهشناس‌ نامدار يوناني‌، تئوفراستوس‌ (ح 371ـ287 ق‌ م‌) به‌دست‌ داده‌ است‌، اوّلي‌ را با نامِ ترمينتوس‌ يا تربينتوس‌ ، و دوّمي‌ را بي‌ذكر نامي‌ مخصوص‌. در بارة‌ بَنه‌، از جمله‌ مي‌گويد: درختي‌ است‌ كوهي‌ (ج‌ 1، ص‌ 171)، داراي‌ يك‌ «شكل‌ ] = پاية‌ [ نَر كه‌ عقيم‌ است‌ و يك‌ شكل‌ ماده‌»؛ ميوة‌ رسيدة‌ شكل‌ ماده‌ به‌ اندازة‌ باقلا، صَمْغدار و اندكي‌ خوشبوست‌؛ در كوهستان‌ ايدا و در مقدونيه‌، به‌صورت‌ درختچه‌اي‌ كوتاه‌ و درهم‌ پيچيده‌ است‌، اما در دمشق‌ (سوريه‌) درختي‌ بلند و شكيل‌ مي‌شود؛ مي‌گويند كه‌ در سوريه‌ فراوان‌ است‌ و در حوالي‌ دمشق‌ تپه‌اي‌ هست‌ پوشيده‌ از چاتلانقوش‌ كه‌ هيچ‌ گياه‌ ديگري‌ در آن‌ نمي‌رويد؛ صمغ‌ چسبناك‌ آن‌ از تنه‌ و شاخه‌ درخت‌ به‌دست‌ مي‌آيد (ج‌1، ص‌ 255، 257)؛ اين‌ صمغ‌، گرچه‌ فراوان‌ نمي‌تَراوَد، اما بهترين‌ است‌ زيرا از همه‌ صمغها خوشبوتر است‌ (ج‌ 2، ص‌ 223)؛ محصول‌ درخورِ مصرف‌ اين‌ درختچه‌ صمغ‌ ] =تربانتين‌ [ و ميوة‌ آن‌ است‌ (ج‌ 1، ص‌ 461). در بارة‌ گونة‌ نامُسمّاي‌ دوّم‌، ظاهراً به‌روايت‌ از همراهان‌ اسكندر مقدوني‌ (درگذشته‌ در 336 ق‌ م‌). از جمله‌ مي‌گويد: (ج‌ 1، ص‌317): «مي‌گويند كه‌ ] نوعي‌ [ تربينتوس‌ در هند نيز مي‌رويد... ] كه‌ [ از هر حيث‌ همانند تربينتوس‌ است‌، مگر ميوة‌ آن‌ كه‌ متفاوت‌ و شبيه‌ به‌ بادام‌ است‌... مي‌گويند كه‌ اين‌ ] دوّمي‌ [ در ناحية‌ باكتريا ] = ناحيه‌ بلخ‌ * باستان‌ [ نيز مي‌رويد... و ميوه‌هاي‌ آن‌ به‌درشتي‌ بادام‌ و بسيار شبيه‌ به‌ آن‌... و از حيث‌ شيريني‌ و خوشمزگي‌ برتر از بادام‌ است‌؛ لذا اهالي‌ آن‌ ناحيه‌ اينها را به‌ بادام‌ ترجيح‌ مي‌دهند.» بدينسان‌، شكي‌ نمي‌ماند كه‌ منظور تئوفراستوس‌ همان‌ «پستة‌ حقيقي‌» ( پ‌. وِرا ) خودروي‌ است‌.ديگر اطلاعات‌ تاريخي‌ مستند در بارة‌ اين‌گونة‌ پيستاكيا نيز مأخوذ از منابع‌ قديم‌ يوناني‌ ورومي‌ است‌. استرابون‌ ، جغرافيانگار يوناني‌ (63 ق‌م‌؟ ـ 24 م‌؟)، نيز حكايت‌ مي‌كند (به‌نقل‌ لاوفر، همانجا) كه‌ وقتي‌ اسكندر مقدوني‌ از كوهها گذشته‌ به‌ باكتريا رسيد، جادّه‌، بجز چند درختچة‌ ترمينتوس‌/ تربينتوس‌ ، عاري‌ از گياه‌ بود. ظاهراً قديمترين‌ اشاره‌ به‌ «پستة‌ حقيقي‌» با نام‌ يوناني‌ بيستاكيون‌ يا فيتّاكيون‌ از نيكاندروس‌ ِ كُلفُني‌ (سدة‌ سوم‌ ق‌م‌) در رسالة‌ > ترياق‌ < است‌، كه‌ مي‌گويد اين‌ درختچه‌ در درّة‌ «خُواسپس‌ در ] ناحية‌ [ سوزيانا » مي‌رويد (به‌نقل‌ لاوفر، همانجا). توضيح‌ اين‌ كه‌ يونانيان‌ باستان‌ سه‌ رودخانه‌ را با نام‌ خواسپس‌ در ايران‌ قديم‌ ذكر كرده‌اند؛ اين‌ سوزيانا (و رودِ خواسپس‌ ِ آن‌) را نبايد با ناحية‌ شوش‌ باستان‌ (اكنون‌ در خوزستان‌) اشتباه‌ كرد ( رجوع كنيد به ايرانيكا ، مقالة‌ "Choaspes" ). آريان‌ ، وقايع‌نگار كشورگشاييهاي‌ اسكندر، مي‌گويد (ج‌ 1، ص‌ 311ـ312) كه‌ اسكندر «آنگاه‌ به‌سوي‌ سرزمين‌ پارتيها ] = خراسان‌ [ و از آنجا به‌ مرزهاي‌ آرئيه‌ ] = ناحية‌ هرات‌ [ و به‌ سوزيان‌ ، يكي‌ از شهرهاي‌ آرئيه‌، لشكر راند». به‌گمان‌ برنت‌ (مترجم‌ و شارح‌ متن‌ آريان‌؛ ج‌ 1، ص‌ 498)، «سوسيا/ سوسيان‌/ سوزيان‌ مسلماً شهر توس‌/ طوس‌ كنوني‌ است‌»، اما شايد شهر زوزن‌ (در ناحية‌ خواف‌، از توابع‌ هرات‌ قديم‌، كه‌ قصبة‌ «رود» حاكم‌نشين‌ آن‌ بود؛ رجوع كنيد به جُنيد شيرازي‌، حواشي‌ قزويني‌، ص‌ 539) همان‌ سوزيان‌ باشد.در بارة‌ قدمت‌ مصرف‌ صمغ‌ گونه‌هاي‌ خودروي‌ پيستاكيا در ايران‌، بريان‌ از قولِ آمينتاس‌ چنين‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ در سرزمين‌ پارس‌ مقدار زيادي‌ روغن‌ از پستة‌ وحشي‌ (تربنت‌ ) و كوهي‌ (بَنِه‌) و گردوهاي‌ پارسي‌ تهيه‌ مي‌كردند (ج‌ 1، ص‌ 617) و، به‌ استناد بر گفتة‌ پلينيوس‌ (در رسالة‌ Stratagةmes او)، حدود پنجاه‌ ليتر «روغن‌تربنت‌» در فهرست‌ انواع‌ و مقادير مواد خوراكي‌ مصرفيِ روزانة‌ دربار هخامنشيان‌ به‌ثبت‌ رسيده‌ است‌ (همان‌، ج‌1، ص‌ 609 ، 617). استرابون‌ (به‌ نقل‌ لاوفر، ص‌222) پستة‌ وحشي‌ را جزو گياهاني‌ ذكر كرده‌ كه‌ بويژه‌جوانان‌ مي‌بايست‌ به‌ خوردن‌ ميوه‌هاي‌ آنها عادت‌ كنند. عادت‌ پارسيها به‌خوردن‌ اين‌ پسته‌هاي‌ وحشي‌ چنان‌ مشهور شده‌ بود كه‌ مادها پارسيها را به‌ طعنه‌ «پسته‌خور» مي‌گفتند (بريان‌، همانجا). كناوت‌ (ص‌28ـ30) مي‌نويسد كه‌ نيكولائوسِ دمشقي‌ (حدود 64ـ4 پيش‌ از ميلاد) به‌ نقل‌ از كتسياس‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ وقتي‌ «آستياگ‌ مي‌بيند كه‌ مادها جنگ‌ را باخته‌اند، فرياد مي‌كند: ' واي‌ بر ما! چه‌ دلاورند اين‌ پارسيان‌ پسته‌ خور! ، ». كناوت‌ (ص‌ 100) از استرابون‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ كودكان‌ ايراني‌ به‌ گونه‌اي‌ تربيت‌ مي‌يافتند كه‌ در برابر شدايد اقليمي‌ شكيبا باشند، «در هواي‌ آزاد بخوابند، و از ميوه‌هاي‌ خودرو مانند پسته‌ و بلوط‌ و گلابي‌ جنگلي‌ بخورند».در دورة‌ ساساني‌، به‌ نوشتة‌ نفيسي‌ (ج‌ 1، ص‌ 158)، پسته‌ يكي‌ از صادرات‌ ايران‌ به‌چين‌ بود. در ادبيات‌ ايراني‌ پيش‌ از اسلام‌ (به‌ زبان‌ پهلوي‌ ساساني‌)، ذكر پسته‌ در دو مورد رفته‌ است‌: 1) در فهرست‌ سي‌ ميوة‌ اصلي‌ در بندهشن‌ (آوانگاري‌ و ترجمة‌ انگليسي‌ انكلساريا ، ص‌ 150ـ151؛ ترجمة‌ بهار، ص‌ 88)، در شمار ميوه‌هايي‌ كه‌ فقط‌ درون‌ آنها را مي‌توان‌ خورد (نيز رجوع كنيد به بندهش‌ هندي‌ ، ص‌ 112): «وَنِ گُرگاني‌ ــ كه‌ آن‌ را پسته‌ نيز خوانند ــ ». در بارة‌ «وَنِ گرگاني‌»، مترجمان‌ مذكور دچار اشتباه‌ شده‌ آن‌ را «درخت‌ گرگاني‌» ترجمه‌ كرده‌اند: گرچه‌ وَن‌ ( w/van ) در زبان‌ پهلوي‌ به‌ معناي‌ «درخت‌» نيز هست‌ ( رجوع كنيد به مكنزي‌، ص‌137)، امّا شواهدي‌ دلالت‌ مي‌كند كه‌ وَن‌ در بندهشن‌ واژة‌ متشابهي‌ است‌، كه‌ نيز به‌صورت‌ بَن‌ به‌معناي‌ «چتلاقوچ‌» تُركي‌ و الحبّة‌ الخضراء عربي‌ (يعني‌ ميوة‌ درخت‌ بُطم‌ = پيستاكيا تربينتوس‌ مذكور) به‌كار مي‌رفته‌ است‌ ( رجوع كنيد به برهان‌ زير «بَن‌» و «وَن‌»)، همان‌ كه‌ امروزه‌ به‌صورت‌ بَنِه‌ به‌ ميوه‌هاي‌ پيستاكيا خِنجك‌ و پيستاكيا موتيكا (مذكور در بالا) گفته‌ مي‌شود. لذا درست‌تر اين‌ است‌ كه‌ «وَنِ گرگاني‌» را، نه‌ به‌معناي‌ «درخت‌ گرگاني‌»، بلكه‌ به‌معناي‌ «بَنة‌/ خنجك‌ گرگاني‌» (ظاهراً به‌مفهوم‌ جنس‌ مرغوب‌ پرورشي‌ آن‌، يعني‌ پستة‌ معمولي‌ خودروي‌) ترجمه‌ كنيم‌ (اختلاط‌ بُطم‌ و ميوة‌ آن‌، الحبّة‌ الخضراء نيز در بعض‌ منابع‌ روي‌ داده‌ است‌؛ مثلاً رجوع كنيد به هروي‌، واژة‌ بُطم‌ ، ص‌54، و ابوريحان‌ بيروني‌، به‌نقل‌ از حمزة‌ اصفهاني‌، واژة‌ بُطم‌ ، ش‌ 156، ص‌ 115ـ116)؛ 2) در داستانِ خسروِ كَواتان‌ و ريدك‌ ] غلام‌ [ او : در پاسخ‌ خسرو كه‌ «كدام‌ شَبْ چَره‌ ] شَوينَك‌ [ »ها خوشترند؟» (ص‌ 73، بند 48)، غلام‌، از جمله‌، پستة‌ گرگانيِ برشته‌ با آب‌ نمك‌ (ص‌ 74، بند 51) و «پستة‌ تازه‌» (ص‌74، بند 52) را ذكر مي‌كند. در رواياتِ اسلامي‌ شدة‌ فهرستِ مذكورِ ميوه‌ها در بندهشن‌ ، پسته‌ را جزو سي‌ ميوه‌اي‌ ذكر كرده‌اند كه‌ حضرت‌ آدم‌ عليه‌السّلام‌ باخود از بهشت‌ به‌زمين‌ آورد (محمدبن‌ جرير طبري‌، ج‌ 1، جزء 1، ص‌ 67؛ مسعودي‌، ج‌ 1، ص‌ 37) و جزو آن‌ ده‌گونه‌ ميوه‌اي‌ كه‌ «پوست‌ آن‌ به‌كار نايد» (بلعمي‌، ص‌92).دربارة‌ دورة‌ ساساني‌، به‌ روايت‌ فردوسي‌ (ج‌5، ص‌ 2573)، يزگرد سوم‌، پيش‌ از عقب‌نشيني‌ از ري‌ به‌سوي‌ گرگان‌ و سپس‌ بُست‌ (در خراسان‌)، در نامه‌اي‌ به‌ مرزبان‌ طوس‌ به‌ او فرمان‌ داد كه‌ مقادير عظيمي‌ از خوراكيهاي‌ مغذّي‌ (عسل‌، خرما، گوشت‌ نمكسود، گندم‌ و جز اينها) و ضمناً دوهزار بارِ شتر پسته‌ ] كذا [ به‌ منظور مقاومتي‌ طولاني‌ در برابر سپاه‌ عرب‌ تهيه‌ و در دژهاي‌ خراسان‌ ذخيره‌ كنند. در مورد پسته‌، ظاهراً اين‌ فرمان‌ معطوف‌ به‌ «پستة‌ گرگانيِ» مذكور و پسته‌هاي‌ پرورشي‌ در غرب‌ خراسان‌ بوده‌ است‌ (براي‌ اطلاعات‌ بيشتر دربارة‌ پستة‌ گرگاني‌ رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 32ـ35).انتشار در جهان‌ اسلام‌1) در ايران‌ (به‌ معناي‌ وسيعتر قديم‌)اشارات‌ جغرافيانگاران‌ و سيّاحان‌ قديم‌ از گسترش‌ و تراكم‌ بيشتر پسته‌زارها در ايران‌، بويژه‌ در خراسان‌ وسيعتر باستان‌، كه‌ بازمانده‌هاي‌ رو به‌ انهدام‌ آنها امروزه‌ در ايران‌، افغانستان‌، تركمنستان‌ و تاجيكستان‌ ديده‌ مي‌شود، حكايت‌ مي‌كند. نواحي‌ يا نقاط‌ پسته‌خيز مزبور، طبق‌ گزارش‌ نويسندگان‌ متقدم‌، چنين‌ بوده‌ است‌:الف‌) ما وراء النهر (در «كوههاي‌ ما وراء النهر»؛ اصطخري‌، ص‌ 295؛ ابن‌حوقل‌، ص‌ 474؛ ياقوت‌ حموي‌ ] سدة‌ هفتم‌ [ ، ج‌ 4، ص‌ 253).ب‌) فَرغانه‌ («كوههاي‌ فرغانه‌ و تركستان‌»؛ جيهاني‌، ص‌ 181؛ ياقوت‌ حموي‌، همانجا).ج‌) سمرقند («جنوب‌ سمرقند»؛ سمرقندي‌، در 1251، ص‌ 28).د) بخارا (نرشخي‌ ] ص‌ 74 [ «بازار پسته‌شكنان‌» را در آنجا ذكر كرده‌، كه‌ شاهدي‌ است‌ بر وجود تشكيلاتي‌ متمركز براي‌ شكستن‌ و مغز كردن‌ پسته‌ در سال‌ 150).ه ) هرات‌ (مقدسي‌، ] سدة‌ چهارم‌ [ ، ص‌ 324؛ نيز رجوع كنيد به بارتولد، ص‌ 87، و لسترنج‌، ص‌ 456).و) بادغيس‌ (حافظِ ابرو، در 820 ؛ 1982، ج‌2، ص‌ 65؛ مقدسي‌، همانجا؛ ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 1، ص‌ 318 ؛ بويژه‌ در اطراف‌ دژِ كاليون‌/ كالون‌ در هفت‌فرسنگي‌ مركز ولايت‌ بادغيس‌، كه‌ ساكنان‌ آن‌ دژ مدت‌ يك‌سال‌، 619، باخوردن‌ گوشت‌ نمكسود و پسته‌ در برابر مغولان‌ پايداري‌ كردند (ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 82). به‌نوشتة‌ حمد الله‌ مستوفي‌ (ص‌153)، وسعت‌ پسته‌زار بادغيس‌ تخميناً پنج‌ در پنج‌ فرسنگ‌ بود. در دورة‌ قاجاريه‌، به‌گزارش‌ خانيكوف‌ (ص‌ 141)، بازرگانان‌ هندي‌ پستة‌ هرات‌ را مي‌خريدند و صادر مي‌كردند.ز) بلخ‌ («كوهستان‌ بلخ‌»؛ حافظ‌ ابرو، همانجا).ح‌) تالِقان‌ (ماركو پولو ، ج‌ 1، ص‌ 153؛ در متن‌ Taican ): شهري‌ داراي‌ حصار و بازار بزرگ‌ غلّه‌، كه‌ «در كوههاي‌ نزديك‌ آنجا درختان‌ بادام‌ و پستة‌ بسيار ارزان‌ مي‌رويد ] مي‌ روييد [ ».ط‌) اِشكاشِم‌ (ناحيه‌اي‌/ شهركي‌ ميان‌ تالِقان‌ و بدخشان‌؛ همان‌، ج‌1، ص‌ 153ـ154، 155، حواشي‌ يول‌ ، ش‌4؛ در متن‌: Casem ).ي‌) تون‌ (= فردوس‌ كنوني‌؛ ناصر خسرو ] در سال‌ 443 [ ، ص‌ 80).ك‌) بيرجند، قاين‌ و خواف‌ و محولات‌ ( رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 99).ل‌) تربت‌جام‌ و سرخس‌ و كلات‌ ( رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 92ـ 95).م‌) سبزوار: به‌گزارش‌ ابوالحسن‌ بيهقي‌ (ص‌ 273)، در مدت‌ توقف‌ سپاهيان‌ سلطان‌ مسعود غزنوي‌ در زمستان‌ 428 در سبزوار، درختان‌ پستة‌ جنگل‌ انبوه‌ پستة‌ آن‌ ناحيه‌ را، كه‌ به‌سبب‌ دُهنيّت‌ خوب‌ مي‌سوخت‌، بريده‌ به‌ مصرف‌ سوخت‌ رساندند و بازمانده‌ را به‌ غزنين‌ بردند.ن‌) سمنان‌ و دامغان‌ (رشيد الدين‌ فضل‌الله‌ ] سدة‌ هفتم‌ [ ، ص‌ 29).س‌) ولايت‌ قُم‌ (قمي‌ ] سدة‌ چهارم‌ [ ، ص‌ 108؛ ابوالفداء ] به‌ نقل‌ از مهلّبي‌، ص‌ 421 [ ؛ حمد اللّه‌ مستوفي‌ ] سدة‌ هشتم‌ [ ، ص‌ 67).ع‌) قزوين‌ (حمد الله‌ مستوفي‌، ص‌ 58؛ شاردن‌ ] ج‌ 3، ص‌ 344 [ ، كه‌ پستة‌ قزوين‌ را درشت‌تر از پستة‌ شامات‌ دانسته‌ است‌؛ نيز رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 105ـ108).ف‌) كرمان‌ (شيرواني‌، در 1227، ص‌ 533 ؛ سايكس‌ ] ص‌ 60 [ ، در 1323/1905 م‌، محصول‌ سالانة‌ پستة‌ كرمان‌ را در حدود 143 ، 17 مَن‌ و به‌ ارزش‌ 500 ، 2 پوند ذكر كرده‌ است‌).ص‌) رفسنجان‌ (براون‌ ] در 1305 [ ، ص‌ 382؛ معصوم‌ عليشاه‌ ] 1316 [ ، ج‌ 3، ص‌ 739).ق‌) سيرجان‌ و شهر بابك‌ (وزيري‌ كرماني‌ ] 1291 [ ، ص‌ 152، كه‌ محصول‌ پستة‌ سيرجان‌ را تخميناً 5300 من‌ ذكر كرده‌ است‌).ر). زَواره‌، در اردستان‌ (ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 117).ش‌) اَبَرقو (انصاري‌ شيرازي‌ ] سدة‌ هشتم‌ [ ، «حبة‌ الخضراء»، ص‌ 111: «در حوالي‌ ابرقو درخت‌ بَن‌ ] = بُطْم‌ [ را بافستق‌ پيوند كرده‌اند و ثمر آن‌ نزديك‌ به‌ فستقي‌ بُوَد و طعم‌ بَن‌ مي‌كُند»).ت‌) اردكان‌ و ميبد (معصوم‌ عليشاه‌، ج‌3، ص‌724).ث‌) خوار و ورامين‌ (هِدين‌ ] 1906ميلادي‌ [ ، ص‌169، 390).2) در ديگر مناطق‌ جهان‌ اسلام‌الف‌) حَلَب‌ و شام‌. هخامنشيان‌ نخستين‌ درختان‌ پسته‌ را به‌آنجا بردند (گيرشمن‌، ص‌ 203؛ بويژه‌ در ناحية‌ مَعرَّة‌ النُعمان‌؛ ناصرخسرو ] در 438 [ ، ص‌ 18؛ ابن‌جبير ] سدة‌ ششم‌ [ ، ص‌ 229؛ دمشقي‌، ص‌272؛ ابن‌ بطوطه‌ ] در 756 [ ، ج‌ 1، ص‌ 84؛ تاورنيه‌، ص‌ 150، پستة‌ حلب‌ را برتر از محصول‌ قزوين‌ دانسته‌ است‌).ب‌) صَنعا، پايتخت‌ يمن‌ (ابن‌ رُسته‌، ص‌ 111).ج‌) تونس‌. پسته‌كاري‌ ظاهراً در روزگار مهلّبيها و اَغالِبه‌ از ايران‌ به‌ آن‌ منطقه‌ راه‌ يافته‌ است‌ (كعاك‌، ص‌ 41)؛ در ناحية‌ قابَس‌ در جنوب‌ شرقي‌ تونس‌ (دمشقي‌، ص‌ 310).د) كشور مغرب‌. در اطراف‌ شهر قفصه‌ (ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 4، ص‌ 382 ؛ ابوالفداء، ص‌ 143؛ حافظ‌ ابرو، 1375ش‌، ج‌1، ص‌ 253).ه ) جزيرة‌ سيسيل‌. فاتحان‌ مسلمان‌ در روزگار كلبيان‌ نهال‌ پسته‌ را به‌آنجا بردند (احمد، ص‌ 60ـ61).و) تركيه‌. پسته‌كاري‌، كه‌ در اين‌ كشور ظاهراً بيش‌ از دو قرن‌ سابقة‌ مكتوب‌ ندارد، بيشتر در نواحي‌ اورفه‌، غازي‌ عينتاب‌، مرعَش‌ و آدنه‌ رايج‌ است‌ ( رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 128).ز) افغانستان‌. نواحي‌ پسته‌خيزي‌ كه‌ اكنون‌ در خطّة‌ جغرافيايي‌ افغانستان‌ واقع‌ است‌ (هرات‌ و جز آن‌) پيشتر مذكور شد. در نود سال‌ گذشته‌، خصوصاً در دو دهة‌ اخير، صدمة‌ شديدي‌ به‌ پسته‌زارهاي‌ افغانستان‌ وارد شده‌ است‌. در سالهاي‌ 1356، 1359 و 1360 ش‌، بترتيب‌ 114 ، 1، 168 و 76 تُن‌ پستة‌ افغانستان‌ از طريق‌ ايران‌ صادر شد. محصول‌ سالانة‌ پستة‌ افغانستان‌ را ميان‌ 500 تا 800 ، 2 تن‌ برآورد كرده‌اند (همان‌، ص‌ 86، 466).خواص‌ و مصارف‌ . پسته‌ به‌صورت‌ خام‌ يا بو داده‌ خورده‌ مي‌شود. در آثار پزشكي‌ ـ داروشناسي‌ قديم‌ دورة‌ اسلامي‌، مطالبي‌ كمابيش‌ تكراري‌ و گاهي‌ متناقض‌ در بارة‌ «مزاج‌» و «افعال‌» پسته‌ يافت‌ مي‌شود. مثلاً، جالينوس‌ (سدة‌ دوم‌ ميلادي‌؛ به‌نقل‌ ابن‌ بيطار، ج‌ 3، ص‌ 162) مي‌گويد: «اين‌ درخت‌ ] =فستق‌ [ ، كه‌ بيشتر در بلاد شام‌ مي‌باشد، ميوة‌ لطيفي‌ دارد... كه‌ سُدّه‌ها را مي‌گشايد و، بويژه‌، كبد را پاك‌ مي‌كند، براي‌ بيماريهاي‌ سينه‌ و شُش‌ سود دارد». به‌گفتة‌ علي‌بن‌ سهل‌ طبري‌ (سدة‌ سوم‌)، روغن‌ پسته‌ «گرم‌، تر، و سودمند براي‌ سينه‌ و شُشها است‌ و روغن‌ الحبة‌ الخضراء ] = بَنه‌ [ سنگهاي‌ مثانه‌ را ذوب‌ مي‌كند» (ص‌ 389). هروي‌ (سدة‌ چهارم‌)، مؤلف‌ كهنترين‌ دارونامة‌ بازمانده‌ به‌فارسي‌، مي‌گويد (ص‌ 240) كه‌ پسته‌ از حيث‌ گرمي‌ و تري‌ و خشكي‌ معتدل‌ است‌؛ مقوّي‌ دل‌، گشايندة‌ سُدّة‌ جگر، دافع‌ «رطوبت‌» سينه‌، پاك‌ كنندة‌ مثانه‌ و گُرده‌ها، فزايندة‌ باه‌ و سودمند براي‌ «زخم‌» حشره‌هاي‌ زيانكار است‌. ابن‌ بيطار از حكيمي‌ نامذكور نقل‌ كرده‌ است‌ (همانجا) كه‌ «آشاميدن‌ خيساندة‌ پوست‌ نازكِ بيرونيِ پسته‌ در آب‌، فرونشانندة‌ تشنگي‌ و دل‌آشوبه‌، و قابض‌ شكم‌ است‌، و روغن‌ آن‌ براي‌ معده‌ زيان‌ دارد» (براي‌ اطلاعات‌ بيشتر در بارة‌ مصارف‌ پزشكي‌ سنّتي‌ پسته‌ رجوع كنيد به عقيلي‌ علوي‌ شيرازي‌، ص‌ 653ـ654). امروزه‌، مغزپسته‌، علاوه‌ بر اين‌ كه‌ جداگانه‌ يا به‌عنوان‌ يكي‌ از اجزاي‌ مهم‌ آجيل‌ خورده‌ مي‌شود، در تركيب‌ يا تزيين‌ بعض‌ خوراكهاي‌ گرم‌ (مثلاً، شيرينْ پلو)، شيرينيها (قُطّاب‌، سوهان‌، گز و جز اينها)، بستني‌، كالباس‌ و غيره‌ به‌كار مي‌رود. چنين‌ مصارفي‌ را در گذشته‌ نيز ذكر كرده‌اند، مثلاً: به‌عنوان‌ يكي‌ از اجزاي‌ «سموسك‌» (= سنبوسه‌؛ ابن‌ بطوطه‌، ج‌2، ص‌ 417)؛ «حلواي‌ پسته‌» و «نُقل‌ رنگي‌» (بُسحاق‌ اطعمه‌، ص‌ 159، 180)؛ از اجزاي‌ هَريسه‌ (= هَليم‌) (باورچي‌ بغدادي‌، از طباخان‌ شاه‌ اسمعيل‌ صفوي‌، ص‌ 98ـ99)؛ از اجزاي‌ «مُرَصَّع‌ پَلاو» (نور الله‌ آشپزباشي‌، آشپز شاه‌عباس‌ اول‌، ص‌219)؛ از اجزاي‌ «شيرين‌ پلو»، «تَرحلوا»، «يخ‌ در بهشت‌» و جز اينها (علي‌اكبر بن‌ مهدي‌ آشپزباشي‌، آشپز ناصرالدين‌ شاه‌ قاجار، ص‌ 9ـ13، 41ـ43، 69ـ70؛ براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 36، 158).در زبان‌ و ادب‌ فارسي‌، لب‌ و دهان‌ معشوق‌ از جهات‌ عديد به‌ پسته‌ تشبيه‌ شده‌ و در بسياري‌ از اشعار فارسي‌ پسته‌ استعاره‌ از لب‌ و دهان‌ به‌ كار رفته‌ است‌ (براي‌ مثالها و شواهد رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1373 ش‌، ص‌ 40ـ46). همچنين‌ مثَل‌ «پستة‌ بي‌مغز چون‌ دهان‌ باز كند رسوا گردد» (دهخدا، ج‌ 1، ص‌ 505) و تعبيراتي‌ مانند آن‌، دربارة‌ بي‌مايه‌ سخن‌ گفتن‌ افراد كم‌انديش‌ و بي‌دانش‌ كه‌ سبب‌ رسوايي‌ آنان‌ مي‌شود، معروف‌ است‌.«ارقام‌»، كِشت‌، ميزان‌ توليد و تجارت‌ پسته‌ در ايران‌ كنوني‌1) كشت‌. در 1377ش‌ سطح‌ زير كشت‌ پسته‌ در ايران‌ در حدود 8ر365 هزار هكتار بود: از اين‌ مقدار 9ر70% زير كشت‌ درختان‌ بارور و 1ر29% زير كشت‌ نهال‌ پسته‌. استان‌ كرمان‌ با 5ر80% سطح‌ زيركشت‌ درختان‌ بارور در مرتبة‌ نخست‌ و استانهاي‌ خراسان‌ و يزد مجموعاً با 7ر14% سطح‌ زيرِ كشت‌ در مقام‌ دوم‌ و سوم‌ بودند (ايران‌. وزارت‌ كشاورزي‌، ص‌ 69).2) ميزان‌ توليد. بر اساس‌ آمار همان‌ سال‌، توليد پسته‌ در ايران‌ در حدود 314 هزار تُن‌ بود كه‌ 8ر271 هزار تن‌ (6ر86 درصد) آن‌ به‌ استان‌ كرمان‌ و 4ر13% به‌ ديگر استانها اختصاص‌ داشت‌. استانهاي‌ يزد، خراسان‌ و سمنان‌ با توليد 2ر5 ، 2ر3 و 9ر1% بترتيب‌ در رتبه‌هاي‌ دوم‌ تا چهارم‌ بودند. در چهار استان‌ مذكور، در مجموع‌ 9ر96% پستة‌ ايران‌ توليد شد ( رجوع كنيد به جدول‌ 1).در جدول‌ 2 اطلاعاتي‌ دربارة‌ ميزان‌ توليد پسته‌ (برحسب‌ تن‌) در چند كشور اسلامي‌، در جهان‌ اسلام‌ و در كلّ جهان‌ در سال‌ 1377 ش‌/ 1998 آمده‌ است‌.3) تجارت‌ . الف‌) «ارقام‌» پسته‌: در اصطلاح‌ پسته‌كاران‌، پستة‌ «دهانْ باز» (دانة‌ پسته‌اي‌ كه‌ شكاف‌ طولي‌ آن‌ باز و مغز آن‌ آشكار باشد) را «پستة‌ خندان‌» و پستة‌ دهانْ بسته‌ يا ناخندان‌ را «پستة‌ كور» مي‌گويند. در بازار تجارت‌، هرچه‌ درصد پستة‌ كور در مجموعه‌اي‌ به‌ صفر نزديكتر باشد، درجة‌ مرغوبيت‌ آن‌ بالاتر است‌. دانه‌هاي‌ درختان‌ مختلف‌ پسته‌ به‌طور كلي‌ از نظر شكل‌ ظاهري‌ به‌ دو گونة‌ «بادامي‌» و «فندقي‌» تقسيم‌ مي‌شوند: پستة‌ دراز و كشيده‌ (شبيه‌ بادام‌، كه‌ طول‌ آن‌ بيشتر از عرض‌ آن‌ باشد) اصطلاحاً «پستة‌ بادامي‌» و پسته‌اي‌ را كه‌ طول‌ و عرض‌ آن‌ تقريباً مساوي‌ باشد، «پستة‌ فندقي‌» مي‌گويند. دو نوع‌ پستة‌ مزبور مشتمل‌ بر دهها «رَقَم‌» است‌. نامگذاري‌ ارقام‌ پسته‌ در ايران‌، كه‌ پيشينه‌اي‌ طولاني‌ دارد ( رجوع كنيد به ابريشمي‌، 1373ش‌، ص‌ 48ـ59)، معطوف‌ يا منسوب‌ به‌ نقاط‌ پسته‌خيز (مثلاً، باقرآبادي‌، جندقي‌، دامغاني‌، دولابي‌، راوري‌، رباطي‌، رحيم‌آبادي‌، رفسنجان‌، سبزواري‌، سرخس‌، سمنان‌، سيرجان‌، سي‌ريزي‌، قزوين‌، قمي‌، كرمان‌، محولات‌ ] يكي‌ از نواحي‌ تربت‌ حيدريه‌ [ ، موسي‌آباد، نوق‌، هراتي‌)، اشخاص‌ يا پسته‌كاران‌ (مثلاً، پستة‌ آگاه‌، ابراهيمي‌، احمدآقايي‌، اميري‌، اوحدي‌، پاكزاد، جواد آقايي‌، حسيني‌، حاج‌ حسيني‌، حاج‌علي‌آقايي‌، حسن‌زاده‌، حسني‌، خاني‌، رضايي‌، سيف‌الديني‌، عباسعلي‌، عنايتي‌، غفوري‌، غلامرضايي‌، واحدي‌، يتيمون‌)، اندامهاي‌ جانوران‌ و انسان‌ (مثلاً، پستة‌ سرانگشتي‌، شستي‌، كَلّه‌بُزي‌، كَلّه‌قوچي‌، نوكِ/نيش‌ ِ كلاغي‌)، ميوه‌ها، رنگها و جز اينها رديف‌ سال‌(شمسي‌) وزن‌ (تن‌) ارزش‌ (هزارريال‌)ج‌) صادرات‌. ايران‌ همواره‌ بزرگترين‌ توليد كنندة‌ پسته‌ جهان‌ و بازار جهاني‌ پسته‌ در دست‌ بازرگانان‌ ايراني‌ بوده‌ است‌. امروزه‌ نيز پستة‌ ايران‌ شهرت‌ و محبوبيّت‌ خاصّي‌ دارد (براي‌ اطلاعات‌ بيشتر دربارة‌ توليد و تجارت‌ جهاني‌ پسته‌ و صادرات‌ پستة‌ ايران‌ رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 443ـ554).منابع‌: علي‌اكبر بن‌ مهدي‌ آشپزباشي‌، سفرة‌ اطعمه‌ ، تهران‌ 1353ش‌؛ نور الله‌ آشپزباشي‌، مادة‌ الحيوة‌: رساله‌ در علم‌ طباخي‌ ، در كارنامه‌ و مادة‌ الحيوة‌: متن‌ دو رساله‌ در آشپزي‌ از دورة‌ صفوي‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1360ش‌؛ محمدحسن‌ ابريشمي‌، پستة‌ ايران‌: شناخت‌ تاريخي‌ ، تهران‌ 1373ش‌؛ همو، پسته‌نامه‌: پژوهشي‌ پيرامون‌ پسته‌ در فرهنگ‌ ايراني‌ و ادب‌ پارسي‌ ، تهران‌ 1371ش‌؛ ابن‌ بطوطه‌، رحلة‌ ابن‌ بطوطة‌ ، چاپ‌ محمد عبد المنعم‌ عريان‌، بيروت‌ 1407/1987؛ ابن‌ بيطار، الجامع‌ لِمفردات‌ الادوية‌ و الاغذية‌ ، بولاق‌ 1291؛ ابن‌جبير، رحلة‌ ابن‌جبير ، بيروت‌ 1404/1984؛ ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورة‌ الارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ 1967؛ ابن‌ رسته‌، كتاب‌ الاعلاق‌ النفيسة‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ اسماعيل‌ بن‌ علي‌ ابوالفداء، كتاب‌ تقويم‌ البلدان‌ ، چاپ‌ رينود ديسلان‌، پاريس‌ 1840؛ ابوريحان‌ بيروني‌، كتاب‌ الصيدنة‌ في‌ الطب‌ ، چاپ‌ عباس‌ زرياب‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ عزيز احمد، تاريخ‌ سيسيل‌ در دورة‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ نقي‌ لطفي‌ و محمدجعفر ياحقي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ علي‌ بن‌ احمد اسدي‌ طوسي‌، لغت‌ فرس‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1356ش‌؛ ابراهيم‌ بن‌ محمد اصطخري‌، كتاب‌ مسالك‌ الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ عبدالله‌ افغاني‌نويس‌، لغات‌ عاميانة‌ فارسي‌ افغانستان‌ ، كابل‌ 1340 ش‌؛ علي‌بن‌ حسين‌ انصاري‌ شيرازي‌، اختيارات‌ بديعي‌ (قسمت‌ مفردات‌)، چاپ‌ محمدتقي‌ مير، تهران‌ 1371ش‌؛ ايران‌. وزارت‌ كشاورزي‌. معاونت‌ برنامه‌ريزي‌ و بودجه‌. ادارة‌ كل‌ آمار و اطلاعات‌، آمارنامة‌ كشاورزي‌: سال‌ زراعي‌ 1377ـ1376 ، تهران‌ 1378 ش‌؛ واسيلي‌ ولاديميروويچ‌ بارتولد، تذكرة‌ جغرافياي‌ تاريخي‌ ايران‌ ، ترجمة‌ حمزه‌ سردادور، تهران‌ 1358ش‌؛ محمدعلي‌ بن‌ بوداق‌ باورچي‌ بغدادي‌، كارنامه‌ در باب‌ طباخي‌ و صنعت‌ آن‌ ، در كارنامه‌ و مادة‌ الحيوة‌: متن‌ دو رساله‌ در آشپزي‌ از دورة‌ صفوي‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1360ش‌؛ ادوارد گرانويل‌ براون‌، يك‌ سال‌ در ميان‌ ايرانيان‌ ، ترجمة‌ ذبيح‌ الله‌ منصوري‌، تهران‌ 1330ش‌؛ محمدحسين‌ بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمدمعين‌، تهران‌ 1361ش‌؛ پي‌ير بريان‌، تاريخ‌ امپراتوري‌ هخامنشيان‌: از كورش‌ تا اسكندر ، ترجمة‌ مهدي‌ سمسار، تهران‌ 1377ش‌؛ احمد بن‌ حلاّ ج‌ بسحاق‌ أطعمه‌، ديوان‌ ، چاپ‌ ميرزا حبيب‌ اصفهاني‌، استانبول‌ 1303، چاپ‌ افست‌ شيراز 1360ش‌؛ محمد بن‌ محمد بلعمي‌، تاريخ‌ بلعمي‌: تكمله‌ و ترجمة‌ تاريخ‌ طبري‌ ، به‌ تصحيح‌ محمدتقي‌ بهار، چاپ‌ محمد پروين‌ گنابادي‌، تهران‌ 1341ش‌؛ بندهش‌ ] گردآوري‌ [ فرنبغ‌ دادگي‌، ترجمة‌ مهرداد بهار، تهران‌ 1369ش‌؛ بندهش‌ هندي‌: متني‌ به‌ زبان‌ پارسي‌ ميانه‌ (پهلوي‌ ساساني‌) ، تصحيح‌ و ترجمة‌ رقيه‌ بهزادي‌، تهران‌ 1368ش‌؛ علي‌ بن‌ زيد بيهقي‌، تاريخ‌ بيهق‌ ، چاپ‌ احمد بهمنيار، تهران‌ 1345ش‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1361ش‌؛ ژان‌ باتيست‌ تاورنيه‌، سفرنامة‌ تاورنيه‌ ، ترجمة‌ ابوتراب‌ نوري‌، چاپ‌ حميد شيراني‌، تهران‌ 1363ش‌؛ حبيب‌ الله‌ ثابتي‌، جنگلها، درختان‌ و درختچه‌هاي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1355ش‌؛ معين‌ الدين‌ جنيد بن‌ محمود جنيد شيرازي‌، شدّ الازار في‌ حطّالاوزار عن‌ زوّارالمزار ، چاپ‌ محمد قزويني‌ و عباس‌ اقبال‌، تهران‌ 1328ش‌، چاپ‌ مجدد تهران‌ 1366ش‌؛ ابوالقاسم‌ بن‌ احمد جيهاني‌، اشكال‌ العالم‌ ، ترجمة‌ علي‌ بن‌ عبد السلام‌ كاتب‌، چاپ‌ فيروز منصوري‌، تهران‌ 1368ش‌؛ عبدالله‌ بن‌ لطف‌ الله‌ حافظ‌ ابرو، تاريخ‌ حافظ‌ ابرو ، ج‌2: بخش‌ جغرافياي‌ خراسان‌ ، چاپ‌ كرافولسكي‌، ويسبادن‌ 1982؛ همو، جغرافياي‌ حافظ‌ ابرو ، ج‌1، چاپ‌ صادق‌ سجادي‌، تهران‌ 1375ش‌؛ محمد بن‌ ابي‌ بكر حمد الله‌ مستوفي‌، كتاب‌ نزهة‌ القلوب‌ ، چاپ‌ گي‌لسترنج‌، ليدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362ش‌؛ نيكالاي‌ ولاديميروويچ‌ خانيكوف‌، سفرنامة‌ خانيكوف‌: گزارش‌ سفر به‌ بخش‌ جنوبي‌ آسياي‌ مركزي‌ ، ترجمة‌ اقدس‌ يغمائي‌ و ابو القاسم‌ بيگناه‌، مشهد 1375ش‌؛ دايرة‌ المعارف‌ فارسي‌ ، به‌ سرپرستي‌ غلامحسين‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345ـ1374ش‌؛ محمد بن‌ ابي‌طالب‌ دمشقي‌، كتاب‌ نخبة‌ الدهر في‌ عجائب‌ البرّ و البحر ، بيروت‌ 1408/1988؛ علي‌اكبر دهخدا، امثال‌ و حكم‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ رشيد الدين‌ فضل‌الله‌، آثار و احياء ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌ و ايرج‌ افشار، تهران‌ 1368ش‌؛ سرپرسي‌ مولزورث‌ سايكس‌، سفرنامة‌ ژنرال‌ سرپرسي‌ سايكس‌ ، ترجمة‌ حسين‌ سعادت‌ نوري‌، تهران‌ 1363ش‌؛ ابو طاهر بن‌ ابو سعيد سمرقندي‌، سمريه‌: در بيان‌ اوصاف‌ طبيعي‌ و مزارات‌ سمرقند ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1343ش‌؛ زين‌ العابدين‌ بن‌ اسكندر شيرواني‌، رياض‌ السياحة‌ ، چاپ‌ اصغر حامد رباني‌، تهران‌ ?] 1361ش‌ [ ؛ علي‌ بن‌ سهل‌ طبري‌، فردوس‌ الحكمة‌ في‌الطب‌ ، چاپ‌ محمد زبير صديقي‌، برلين‌ 1928؛ محمد بن‌ جرير طبري‌، تاريخ‌ الطبري‌: تاريخ‌ الامم‌ و الملوك‌ ، بيروت‌ 1413/1992؛ محمد حسين‌ بن‌ محمد هادي‌ عقيلي‌ علوي‌ شيرازي‌، مخزن‌الادوية‌ ، چاپ‌ سنگي‌ كلكته‌ 1844، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1355ش‌؛ ابو القاسم‌ فردوسي‌، شاهنامه‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1344ش‌؛ حسن‌ بن‌ محمد قمي‌، كتاب‌ تاريخ‌ قم‌ ، ترجمة‌ حسن‌ بن‌ علي‌ قمي‌، چاپ‌ جلال‌الدين‌ طهراني‌، تهران‌ 1361ش‌؛ عثمان‌ كعاك‌، «پيوندهاي‌ تاريخي‌ ايران‌ و تونس‌»، ترجمة‌ حسين‌ خديوجم‌، هنر و مردم‌ ، سال‌ 12، ش‌138 (فروردين‌ 1353)؛ ولفگانگ‌ كناوت‌، آرمانِ شهرياري‌ ايرانِ باستان‌: از كِسِنفن‌ تا فردوسي‌ ، ترجمة‌ سيف‌ الدين‌ نجم‌آبادي‌، تهران‌ 1355ش‌؛ رومن‌ گيرشمن‌، ايران‌ از آغاز تا اسلام‌ ، ترجمة‌ محمد معين‌، تهران‌ 1344ش‌؛ گي‌ لسترنج‌، جغرافياي‌ تاريخي‌ سرزمينهاي‌ خلافت‌ شرقي‌ ، ترجمة‌ محمود عرفان‌، تهران‌ 1364ش‌؛ علي‌ بن‌ حسين‌ مسعودي‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر ، چاپ‌ شارل‌ پلا، بيروت‌ 1965ـ1979؛ محمد معصوم‌ بن‌ زين‌ العابدين‌ معصوم‌ عليشاه‌، طرائق‌ الحقائق‌ ، چاپ‌ محمدجعفر محجوب‌، تهران‌ ?] 1318 [ ؛ محمد بن‌ احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفة‌ الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ ناصرخسرو، سفرنامة‌ حكيم‌ ناصرخسرو قبادياني‌ مروزي‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1356ش‌؛ محمد بن‌ جعفر نرشخي‌، تاريخ‌ بخارا ، ترجمة‌ ابو نصر احمد بن‌ محمد بن‌ نصر قباوي‌، تلخيص‌ محمد بن‌ زفر بن‌ عمر، چاپ‌ مدرس‌ رضوي‌؛ تهران‌ 1363 ش‌؛ سعيد نفيسي‌، تاريخ‌ تمدن‌ ايران‌ ساساني‌ ، تهران‌ 1331 ش‌؛ احمدعلي‌ وزيري‌ كرماني‌، جغرافياي‌ كرمان‌ ، چاپ‌ محمد ابراهيم‌ باستاني‌ پاريزي‌، تهران‌ 1353ش‌؛ سون‌ اندرسن‌ هِدين‌، كويرهاي‌ ايران‌ ، ترجمة‌ پرويز رجبي‌، تهران‌ 1355ش‌؛ موفق‌ بن‌ علي‌ هروي‌، الابنية‌ عن‌ حقايق‌ الادوية‌ ، تصحيح‌ احمد بهمنيار، چاپ‌ حسين‌ محبوبي‌ اردكاني‌، تهران‌ 1346ش‌؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌ البلدان‌ ، بيروت‌ 1399/1979؛Arrian, Anabasis Alexandri , with an English translation by P.A. Brunt, vol. I, Cambridge, Mass. 1976; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langlةs, Paris 1811; Encyclopaedia Iranica , s.v. "Choaspes" (by Rدdiger Schmitt); The Encyclopedia Americana , Danbury 1984;Ahmed Issa, Dictionnaire des noms des plantes en latin, franµais, anglais et arabe , Cairo 1930; Berthold Laufer, Sino-Iranica ..., Chicago 1919, repr. Taipei 1976; D.N. MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary , Oxford 1990; Ma « â monide, S § arh ¤ asma ¦ Ý al- ـ uqqa ¦ r شرح‌ اسماء العّار (L'explication des noms de drogues) , un glossaire de matiةre mإdicate..., tr. & ed. Max Meyerhof, Cairo 1940; The New Encyclopaedia Britannica , Chicago 1985, Micropaedia ; Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East , translated and edited, with notes by Henri Yule, 1871, 3rd. ed. by Henri Cordier, 1903-1920, repr., London 1975; Karl Heinz Rechinger, Anacardiaceae (= K. H. Rechinger, ed., Flora Iranica , no. 63), Graz 1969; Theophrastus, Peri phyt(ik)آn histor i ¨ a , ed. & tr. Arthur Hort, Enquiry into plants , London 1916, repr. 1948-1949; Xusro ¦ i Kava ¦ ta ¦ n ut re ¦ tak , ed. & tr. Davoud Monchi- Zadeh, in Monumentum Georg Morgenstierne II (= Acta Iranica , 22) Leiden 1982; Zand-a ¦ ka ¦ s i ¦ h: Iranian or greater Bundahis § n , transliteration and English translation by B. T. Anklesaria, Bombay 1956.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمدحسن‌ ابريشمي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده