پری‌
معرف
ودي‌ افسانه‌اي‌، بسيار زيبا و فريبا، در داستانهاي‌ عاميانه‌ و سنّتي‌ فارسي‌
متن
پَري‌ ، موجودي‌ افسانه‌اي‌، بسيار زيبا و فريبا، در داستانهاي‌ عاميانه‌ و سنّتي‌ فارسي‌. اين‌ واژه‌ در اوستا به‌ صورت‌ ¦ pairika و در زبان‌ پهلوي‌ g ¦ i par آمده‌ است‌ (دربارة‌ صورتهاي‌ گوناگون‌ واژة‌ پري‌ در زبانهاي‌ هند و ايراني‌ رجوع كنيد به برهان‌، ج‌1، ص‌396، پانويس‌ 7؛ سركاراتي‌، 1350ش‌، ص‌2ـ3). پريان‌ در اوستا (براي‌ نمونه‌ يَشْتها، هُرمزديَشت‌، بندهاي‌ 6، 10، خُرداديشت‌، بند3، آبان‌ يشت‌، بندهاي‌13، 22، 26) موجوداتي‌ اهريمني‌ و نابكارند كه‌ از آنها در كنار «جادُوان‌» (جادوگران‌) ياد شده‌ است‌. در كنار درياي‌ فراخْكَرْت‌، به‌ صورت‌ ستارگان‌ دنباله‌دار در ميان‌ زمين‌ و آسمان‌ در پروازند و ستارة‌ تِشْتَر (=تير) آنها را درهم‌ مي‌شكند ( اوستا ، تيريشت‌، بند8، نيز رجوع كنيد به بندهاي‌ 39ـ40)، همچنانكه‌ «تشتر» در برابر پري‌ خشكسالي‌ نيز پايداري‌ نموده‌ و او را شكست‌ داده‌ است‌ (همان‌، بندهاي‌ 51، 53). يكي‌ از پرياني‌ كه‌ نامش‌ در اوستا (يسنا، هات‌16، بند8) آمده‌ است‌، «موش‌ پري‌» است‌ و ديگري‌ پري‌ «خنَثَي‌تي‌/ خناثَئيتي‌ » (ونديداد، فَرگَرد يكم‌، بند10) كه‌ گرشاسپ‌، پهلوان‌ مشهور، با او ارتباط‌ (ظاهراً همخوابگي‌) داشت‌ (سركاراتي‌، 1350ش‌، ص‌9، 13؛ همو، 1376ش‌، ص‌31؛ نيز رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌). پري‌ در زَندِوَنديداد (فَرگَرد سوم‌، بند7 تفسير) «ماده‌ ديو» معرفي‌ شده‌ است‌ (كتايون‌ مزداپور، 1369ش‌، ص‌692؛ نيز رجوع كنيد به ص‌698، پانويس‌ 10). در جايي‌ از بندهش‌ (ص‌84) نيز به‌ همين‌ مفهوم‌ به‌ كار رفته‌ و در جاي‌ ديگرِ آن‌ (ص‌56)، از جمله‌ موجودات‌ اهريمني‌ است‌ كه‌ نامش‌ در كنار نام‌ «جادوان‌» آمده‌ است‌ (نيز رجوع كنيد به زادسپَرَم‌، فصل‌ 10، بند 19، كه‌ مي‌گويد: «ديو و دروغ‌ و جادو و پري‌ زير زمين‌ نهان‌ شوند»). در گزيده‌هاي‌ زادسپَرَم‌ (فصل‌ 4، بندهاي‌ 25ـ26) از «پري‌سگ‌پيكر» كه‌ در بيشه‌اي‌ جاي‌ دارد، ياد شده‌ است‌ و همچنين‌ از «پري‌ پيكران‌»ي‌ كه‌ از دريا برآيند و پوشش‌ مادي‌ دارند و با جادوگري‌ آفريدگان‌ را تباه‌ كنند (فصل‌3، بند83). در شاهنامه‌ از پري‌ در كنار ديو * (ج‌ 1، ص‌ 39) و نيز در كنار جانوران‌ درنده‌ و مرغ‌ (همان‌، ص‌ 31) جزو فرمانبران‌ و سپاهيان‌ برخي‌ از شاهان‌ پيشدادي‌ ياد شده‌ است‌.برخي‌ از اسطوره‌شناسان‌ ايراني‌ معتقدند كه‌ در روزگاران‌ كهن‌، پيش‌ از دين‌ زرتشت‌، پري‌ در اصل‌ ايزدبانوي‌ باروري‌ و زايش‌ بود كه‌ تولد فرزندان‌، بركت‌ و فراواني‌ نعمت‌، جاري‌ شدن‌ آبها و رويش‌ گياهان‌ به‌ نيروي‌ او بستگي‌ داشت‌. پري‌ به‌ مردان‌ عشق‌ مي‌ورزيد و آتش‌ عشق‌ را در نهاد انسانها برمي‌افروخت‌ و در اين‌ كار مانند زن‌ جوان‌ بسيار زيبا و فريبنده‌ تصوّر مي‌شد (سركاراتي‌، 1350 ش‌، ص‌ 7ـ9؛ كتايون‌ مزداپور، 1377 ش‌، ص‌ 291، 294؛ ظاهراً ارتباط‌ گرشاسپ‌ با پري‌ خناثئيتي‌ نيز از همين‌ موضوع‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشد). پري‌ پيش‌ از ظهور دين‌ زرتشت‌، ستايش‌ مي‌شد اما در اعتقادات‌ زرتشتيان‌ به‌ صورت‌ موجودي‌ زشت‌ و اهريمني‌ درآمد (سركاراتي‌، 1350 ش‌، ص‌ 1ـ2). با اين‌ حال‌، جالب‌ است‌ كه‌ امروزه‌ همچنان‌ برخي‌ از زرتشتيان‌ براي‌ گرفتنِ حاجت‌ به‌ «دخترشاه‌ پريان‌» متوسّل‌ مي‌شوند و سفره‌اي‌ به‌ نام‌ او همراه‌ با آييني‌ خاص‌ مي‌گسترند (فرنگيس‌ مزداپور، ص‌ 384ـ 385). نشانه‌هايي‌ از تصوّرات‌ ديرين‌ ايرانيان‌ دربارة‌ ارتباط‌ پري‌ با كامكاري‌ و باروري‌، با چهره‌اي‌ زيبا و ستودني‌ در ادب‌ فارسي‌ دورة‌ اسلامي‌ و فرهنگ‌ عامة‌ ايران‌ باقي‌ مانده‌ است‌ (سركاراتي‌، 1350ش‌، همانجا؛ نيز رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌).علي‌رغم‌ چهرة‌ اهريمني‌ پري‌ در دين‌ زرتشتي‌، پري‌ در ادب‌ فارسي‌ مظهر زيبايي‌ است‌ (مثلاً رجوع كنيد به ارجاني‌، ج‌ 5، ص‌ 30، 41؛ اسكندرنامه‌ ، ص‌ 358، كه‌ شاه‌ پريان‌ موسوم‌ به‌ «اَراقيت‌» را درزيبايي‌ به‌ ماه‌ تشبيه‌ كرده‌ است‌؛ خواجوي‌ كرماني‌، ج‌ 1، ص‌ 430) و شاعران‌ معشوق‌ خود را به‌ پري‌ مانند كرده‌اند (مثلاً سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 147؛ حافظ‌، غزل‌ 210، بيت‌ 1). پري‌ در كنار حوري‌ (مثلاً نظامي‌، ص‌ 161؛ سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 445؛ حافظ‌، غزل‌ 121، بيت‌ 2، غزل‌ 391، بيت‌ 4، غزل‌ 404، بيت‌ 6، غزل‌ 425، بيت‌ 9؛ نيز رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌) و واژگاني‌ مانند ماه‌ و گل‌ و سرو ، كه‌ زيبايي‌ و خوش‌اندامي‌ معشوق‌ را مي‌رسانند، در شعر غنايي‌ فارسي‌ بسيار به‌ كار رفته‌ است‌ (مثلاً رجوع كنيد به سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 146، 468) و تركيباتي‌ نظير پري‌پيكر (مثلاً سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 621؛ همو، 1363 ش‌، ص‌ 157)، پريچهره‌ (سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 186؛ همو، 1363 ش‌، ص‌ 163، 175؛ حافظ‌، غزل‌ 82، بيت‌ 1، غزل‌ 182، بيت‌ 2)، پري‌ ديدار (مولوي‌، 1355 ش‌، ج‌ 2، ص‌ 71)؛ پريرخ‌ (سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 320)، پري‌ رخسار (همان‌، ص‌ 508)؛ پري‌ روي‌ (همان‌، ص‌ 356، 518؛ حافظ‌، غزل‌ 18، بيت‌ 3، غزل‌ 189، بيت‌ 1)، پريزاد (مولوي‌، 1355 ش‌، ج‌ 3، ص‌ 249) و پريزاده‌ (نظامي‌، ص‌ 162) همه‌ زيبايي‌ و دلربايي‌ را القا مي‌كنند.در داستانهاي‌ فارسي‌، «دختر شاه‌پريان‌» آنچنان‌ زيباست‌ كه‌ ازدواج‌ با او به‌ صورت‌ آرزو درآمده‌ (مثلاً رجوع كنيد به عطار، ص‌31) و در قصه‌هاي‌ عاميانه‌ بارها از عشق‌ورزي‌ و ازدواج‌ قهرمانان‌ داستان‌ با پريان‌، خاصّه‌ دختر شاه‌پريان‌، ياد شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به ارجاني‌، ج‌ 2، ص‌571 ـ572؛ اسكندرنامة‌ كبير ، ج‌ 2، ص‌ 163؛ اِنجوي‌ شيرازي‌، ج‌ 1، ص‌ 78ـ79، 182، 185، 191، ج‌ 2، ص‌ 155، 158؛ قصه‌هاي‌ مشدي‌ گلين‌ خانم‌ ، ص‌ 82 ـ83؛ فاضل‌، ص‌479) همچنانكه‌ اسكندر در اسكندرنامه‌ (ص‌ 405) با پادشاه‌ پريان‌، به‌ نام‌ اَراقيت‌، و سپاهيانش‌ با پريان‌ ديگر (ص‌ 407) و اميرالمؤمنين‌ حمزه‌ در قصة‌ حمزه‌ (ج‌ 1، ص‌ 223) با اسماي‌ پري‌ ازدواج‌ مي‌كنند. گاه‌ نيز پريان‌ خود عاشق‌ قهرمانان‌ داستان‌ مي‌شوند (مثلاً رجوع كنيد به انجوي‌ شيرازي‌، ج‌ 2، ص‌ 191) و اگر قهرمانان‌ به‌ وصال‌ با آنها تن‌ در ندهند، پريان‌ آنان‌ را مي‌آزارند يا جادو مي‌كنند ( رجوع كنيد به ارجاني‌، ج‌5، ص‌42؛ اسكندرنامه‌ ، ص‌363، قس‌ همان‌، ص‌ 371، كه‌ مي‌گويد: اراقيت‌ آدميان‌ را مي‌گيرد و در بند مي‌كند و با آنها بازي‌ كرده‌، بي‌آنكه‌ تن‌ به‌ كسي‌ دهد). در سام‌نامه‌ ، عالم‌افروزِ پري‌ نيز عاشق‌ سام‌ است‌ و مي‌خواهد با او درآميزد اما سام‌ كه‌ دلباختة‌ پريدخت‌، دختر خاقان‌ چين‌، است‌، همواره‌ از پيوند با اين‌ پري‌ سرمي‌پيچد (خواجوي‌ كرماني‌، ج‌1، ص‌47، 90، 200؛ قس‌ هفت‌ لشكر ، ص‌96، 100ـ101، كه‌ به‌ جاي‌ عالم‌افروز از «رضوان‌ پري‌»، دختر شاه‌ پريان‌ كه‌ خالة‌ پريدخت‌ است‌، نام‌ مي‌برد) و او نيز با افسون‌ خود پريدخت‌ را به‌ درياي‌ چين‌ مي‌اندازد (خواجوي‌ كرماني‌، ج‌1، ص‌223ـ 224). با عنايت‌ به‌ اين‌ كه‌ در اوستا سام‌ همان‌ گرشاسپ‌ است‌ (فروردين‌ يشت‌، بند 61)، چنين‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ عالم‌افروز پري‌ در سام‌نامه‌ ، دگرگونه‌اي‌ از همان‌ پري‌ خناثئيتي‌ است‌ كه‌ مطابق‌ با اوستا گرشاسپ‌ با او درآميخت‌ ( رجوع كنيد به سركاراتي‌، 1376ش‌، ص‌31). در هزار و يك‌ شب‌ (ج‌1، ص‌72، ج‌2، ص‌181) پري‌، «جنّيه‌» ناميده‌ شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌) و در حكايت‌ «نورالدين‌ و شمس‌الدين‌» ( هزار و يك‌ شب‌ ، ج‌1، ص‌73ـ76) و حكايت‌ «ملك‌ شهرمان‌ و قمرزمان‌» (همان‌، ج‌2، ص‌185ـ191) پريان‌ باعث‌ مي‌شوند كه‌ پسر و دختري‌ به‌ يكديگر عشق‌ بورزند و با هم‌ ازدواج‌ كنند (براي‌ شرح‌ و تفسير بيشتر رجوع كنيد به كتايون‌ مزداپور، 1377ش‌، ص‌303) چنانكه‌ بيژن‌ در شاهنامه‌ نيز (فردوسي‌، 1376ش‌، ص‌20) در دفاع‌ خود نزد افراسياب‌، پري‌ را باعث‌ عشق‌ خود و منيژه‌ معرفي‌ مي‌كند. اينهمه‌ ظاهراً بازتابي‌ از اعتقادات‌ ايرانيانِ باستان‌ دربارة‌ پري‌ به‌ عنوان‌ الهة‌ عشق‌ و باروري‌ است‌ ( رجوع كنيد به سطورِ پيشين‌).برخي‌ از عوام‌ ايران‌ جايگاه‌ پريان‌ را اصطلاحاً فاضل‌ مي‌نامند كه‌ عبارت‌ است‌ از: چشمه‌سارها، چاهخانه‌ها، پاكَنه‌ها و پلكان‌ آب‌انبارها. شايان‌ توجه‌ اين‌ كه‌ در بيشتر مكانهاي‌ فاضل‌ رطوبت‌ هست‌ (كتايون‌ مزداپور، 1377ش‌،ص‌290، و نيز پانويس‌ 1)، چنانكه‌ گويي‌ پري‌ به‌ گونه‌اي‌ با آب‌ و رطوبت‌ پيوند دارد (در معتقدات‌ ايرانيان‌ باستان‌ هم‌، جاري‌ شدن‌ آبها را به‌ پريان‌ نسبت‌ مي‌دهند). در داستانهاي‌ فارسي‌ نيز جايگاه‌ پريان‌ يا در چاه‌ است‌ (ارجاني‌، ج‌4، ص‌435ـ436؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌2، ص‌29)، يا دريا ( اسكندرنامه‌ ، ص‌374؛ قس‌ زادسپرم‌، همانجا) و يا در نهر و چشمه‌ به‌ سر مي‌برند و به‌ آبتني‌ و شست‌وشوي‌ مشغول‌اند (ارجاني‌، ج‌ 5، ص‌ 29، 48، 129؛ اسكندرنامة‌ كبير ، ج‌2، ص‌ 162ـ163؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌2، ص‌155)؛ گاه‌ نيز در زيرزمين‌ پنهان‌اند ( اسكندرنامه‌ ، ص‌399؛ قس‌ زادسپرم‌، فصل‌10، بند19). در برخي‌ از داستانها هم‌ جاي‌ آنها در كوه‌ قاف‌ يا نزديك‌ به‌ آن‌ ذكر شده‌ است‌ ( اسكندرنامة‌ كبير ، ج‌2، ص‌163؛ ارجاني‌، ج‌4، ص‌439؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌2، ص‌156، 158).در داستانهاي‌ عاميانة‌ فارسي‌، پريانِ مذكّر نيز ديده‌ مي‌شوند (مثلاً ارجاني‌، ج‌4، ص‌436، 438، ج‌5، ص‌31، 43ـ44، 51؛ اسكندرنامه‌ ، ص‌ 373ـ374؛ نقيب‌الممالك‌، ص‌ 300ـ302؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌2، ص‌155). پريان‌ از اسرار همه‌ چيز آگاه‌اند ( رجوع كنيد به سعدالدين‌ وراويني‌، ج‌1، ص‌96؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌ 2، ص‌29) و در جادوگري‌ چيره‌اند ( رجوع كنيد به ارجاني‌، ج‌ 5، ص‌ 88؛ نقيب‌الممالك‌، ص‌ 300؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌ 2، ص‌ 79). با اين‌ حال‌، مطالب‌ سمك‌ عيار (ج‌2، ص‌279ـ280، 284، 317، 326، 340ـ342) نشان‌ مي‌دهد كه‌ جادوان‌ همان‌ پريان‌ نيستند (در اوستا نيز اين‌ دو از هم‌ تفكيك‌ شده‌اند). در داستانهاي‌ عاميانة‌ فارسي‌، پريان‌ گاه‌ با ديوها دوست‌اند و ديوها آنها را ياري‌ مي‌رسانند (مثلاً اسكندرنامه‌ ، ص‌378ـ379؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌1، ص‌74ـ76) و گاه‌ نيز با هم‌ دشمن‌ و در ستيزند (مثلاً قصة‌ حمزه‌ ، ج‌1، ص‌209؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌2، ص‌155). در بسياري‌ از قصه‌ها، ديوي‌ عاشق‌ پري‌ است‌ و او را به‌ تمناي‌ وصال‌ اسير خود كرده‌ است‌ اما پري‌ از پيوستن‌ با ديو امتناع‌ دارد (انجوي‌ شيرازي‌، ج‌1، ص‌182ـ183، ج‌2، ص‌52 ـ54، 77، 87 ـ 88).بر اساس‌ آنچه‌ در زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ آمده‌، پريان‌ از ديدگان‌ انسانها پنهان‌اند (ناصرخسرو، ص‌56؛ مولوي‌، 1355 ش‌، ج‌ 3، ص‌ 250؛ اسكندرنامه‌ ، ص‌ 359؛ قصة‌ حمزه‌ ، ج‌ 2، ص‌ 325)؛ بسرعت‌ در حركت‌اند ( رجوع كنيد به بيغمي‌، ج‌1، ص‌ 295، كه‌ در وصف‌ مركبي‌ تندرو گويد: «پري‌ را مي‌گرفت‌ از گرم‌ خيزي‌»)؛ بال‌ و پر دارند (ارجاني‌، ج‌5، ص‌87، 89ـ90، 96، 145، 148؛ قس‌ هزار و يك‌ شب‌ ، ج‌2، ص‌181، 185)؛ در هوا پرواز مي‌كنند (نظامي‌، ص‌162؛ ارجاني‌، ج‌5، ص‌47، 49، 51؛ اسكندرنامه‌ ، ص‌358؛ اسكندرنامة‌ كبير ، ج‌ 2، ص‌ 159، 163؛ قصة‌ حمزه‌ ، ج‌ 1، ص‌ 215) و پيش‌ از آنكه‌ به‌ زمين‌ فرود آيند، دود و ابر در آسمان‌ پديدار مي‌گردد (ارجاني‌، ج‌5، ص‌47، 97، 143ـ145)؛ چهرة‌ آنها شبيه‌ به‌ آدمي‌ است‌ (همان‌، ج‌5، ص‌144ـ145؛ طرسوسي‌، ج‌2، ص‌454) اما اندام‌ آنها در داراب‌نامة‌ طرسوسي‌ (ج‌2، ص‌ 454) به‌ مرغ‌ و پاهايشان‌ در اسكندرنامه‌ (ص‌354، 356) به‌پاي‌ چهارپايان‌ شبيه‌ است‌ كه‌ در اين‌ صورت‌ با سانتورها يا قنطورس‌ ها در اساطير يونان‌ و روم‌ همانندي‌ دارند (دربارة‌ سانتورها رجوع كنيد به گريمال‌، ج‌ 1، ص‌ 174ـ175). برخي‌ از پريان‌ با آدميان‌ همزادند و چهرة‌ آنها همانند چهرة‌ انسانِ همزادشان‌ است‌ (مثلاً رجوع كنيد به قصة‌ حمزه‌ ، ج‌1، ص‌210)؛ پريان‌ جلد دارند و گاه‌ براي‌ آبتني‌ از جلد خود بيرون‌ مي‌آيند و اگر كسي‌ جلد آنها را بربايد، نمي‌توانند بگريزند (مثلاً رجوع كنيد به اسكندرنامة‌ كبير ، ج‌2، ص‌162ـ163؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌2، ص‌ 155)؛ گاه‌ آنها در ميوه‌هايي‌ نظير نارنج‌ و انار پنهان‌ مي‌شوند (انجوي‌ شيرازي‌، ج‌ 1، ص‌ 317، اگر چه‌ دختر نارنج‌ و ترنج‌ بصراحت‌ «پري‌» معرفي‌ نشده‌ است‌ اما ويژگيهاي‌ پري‌ را دارد، قس‌ همان‌، ج‌1، ص‌85 ـ 86)؛ چون‌ جادُوي‌ مي‌دانند، به‌ شكلهاي‌ اسب‌، گاو (ارجاني‌، ج‌5، ص‌45، 51، 69)، اژدها، شير و چهارپايان‌ ديگر ( اسكندرنامه‌ ، ص‌354، 359) در مي‌آيند. گاه‌ نيز به‌ صورت‌ مار، خاصّه‌ مارسفيد (طرسوسي‌، ج‌1، ص‌188ـ 189) و مارمولك‌اند (انجوي‌ شيرازي‌، ج‌2، ص‌99ـ100) و در بسياري‌ از موارد هم‌ به‌ شكل‌ پرندگان‌، خاصّه‌ كبوتر/ كفتر، ظاهر مي‌شوند (مثلاً رجوع كنيد به ارجاني‌، ج‌ 5، ص‌ 31ـ32، 41؛ طرسوسي‌، ج‌ 2، ص‌ 453؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌1، ص‌74، 210ـ211، كه‌ سه‌ پري‌ به‌ صورت‌ سه‌ كفتر براي‌ زايمان‌ زني‌ بينوا به‌ ياري‌ او مي‌روند). در بسياري‌ از موارد نيز، بويژه‌ هنگامي‌ كه‌ بخواهند قهرماني‌ را بفريبند يا او را گرفتار بند عشق‌ خود كنند، به‌ شكل‌ گورخري‌ زيبا درمي‌آيند و قهرمان‌ را به‌ دنبال‌ خود مي‌كشانند (ارجاني‌، ج‌ 4، ص‌ 436، ج‌5، ص‌ 21ـ23، 31، 51، 96ـ 98؛ خواجوي‌ كرماني‌، ج‌1، ص‌44ـ47؛ در داستانهاي‌ متأخرتر «آهو»، به‌ جاي‌ «گورخر»، ذكر شده‌ است‌ رجوع كنيد به هفت‌ لشكر ، ص‌57، 96، 520؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌1، ص‌174؛ قصه‌هاي‌ مشدي‌ گلين‌ خانم‌ ، ص‌80ـ81). در شاهنامه‌ (ج‌8، ص‌399ـ 402) بهرام‌ چوبين‌ را نيز گوري‌ زيبا به‌ دنبال‌ خود مي‌كشاند تا به‌ كاخ‌ زني‌ راه‌ مي‌يابد و ميهمان‌ او مي‌گردد و هنگامي‌ كه‌ از وي‌ جدا مي‌شود، مَنشي‌ ديگر مي‌يابد. اگر چه‌ زن‌ يادشده‌، بصراحت‌ پري‌ معرفي‌ نشده‌ است‌، اما اسلوب‌ داستان‌ مانند داستانهاي‌ عشق‌ پريان‌ است‌. همچنين‌ است‌ پايان‌ سحرآميز زندگي‌ بهرام‌ گور در هفت‌ پيكر (ص‌350ـ351) كه‌ او گوري‌ را دنبال‌ مي‌كند و از پي‌ آن‌ به‌ غاري‌ مي‌رود و از ديدگان‌ مردم‌ پنهان‌ مي‌شود. شايد گور در اين‌ داستان‌ نيز همان‌ پري‌ باشد.در داستانهاي‌ فارسي‌ با دو گروه‌ از پريان‌ روبرو هستيم‌: گروهي‌ كه‌ كافر و بدكردارند و آدميان‌ را مي‌آزارند (مثلاً رجوع كنيد به ارجاني‌، ج‌5، ص‌ 99)، زهر در چشمه‌ها مي‌كنند (همان‌، ج‌2، ص‌ 551، 584)، انسانها را مي‌ربايند (همان‌، ج‌4، ص‌435، 438؛ نَخشَبي‌، ص‌285؛ قس‌ خاقاني‌، ص‌376، 926، كه‌ خوراك‌ پري‌ را استخوان‌ آدميزاد ذكر كرده‌ است‌) و سردلباختگان‌ و خواستگاران‌ خود را مي‌بُرند (انجوي‌ شيرازي‌، ج‌1، ص‌175) كه‌ ظاهراً در اين‌ گونه‌ داستانها صبغه‌اي‌ از اعتقادات‌ كهن‌ زرتشتي‌ دربارة‌ پري‌ نمودار است‌؛ گروهي‌ ديگر از پريان‌ كه‌ خداپرست‌اند و نيك‌ رفتار (طرسوسي‌، ج‌2، ص‌453ـ 455، كه‌ اهريمنان‌، پريان‌ خداپرست‌ را مي‌آزارند؛ نقيب‌الممالك‌، ص‌ 300ـ302، 362) و با جادوي‌ خود به‌ قهرمانان‌ داستان‌ ياري‌ مي‌رسانند (نقيب‌الممالك‌، ص‌300؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌ 2، ص‌ 79) يا آنان‌ را راهنمايي‌ مي‌كنند كه‌ با برگ‌ درختي‌ سحرآميز چگونه‌ دردها را درمان‌، خاصّه‌ چشمان‌ نابينا را بينا كنند (سعدالدين‌ وراويني‌، همانجا؛ ارجاني‌، ج‌4، ص‌440، ج‌5، ص‌19ـ20، كه‌ به‌ جاي‌ پري‌، پرندگان‌ قهرمان‌ داستان‌ را راهنمايي‌ مي‌كنند). پريان‌ كافر و بدكردار از نام‌ خدا مي‌گريزند( اسكندرنامه‌ ، ص‌358) و آدميان‌ را گرفتار طلسم‌ و جادو مي‌كنند (ارجاني‌، ج‌4، ص‌441، ج‌5، ص‌33ـ34، 43). قهرمانان‌ براي‌ رهايي‌ از طلسم‌ پريان‌، به‌ راهنمايي‌ عابدي‌ خداپرست‌ نيازمندند كه‌ در سمك‌ عيار از او با نام‌ «يزدان‌پرست‌» ياد شده‌ است‌ (ارجاني‌، ج‌2، ص‌551، ج‌5، ص‌ 28ـ 29، 35ـ36؛ قس‌ نقيب‌الممالك‌، ص‌ 368ـ372) و گاه‌ نيز خضر و الياس‌ آنان‌ را از طلسم‌ رها مي‌كنند (ارجاني‌، ج‌5، ص‌66؛ هفت‌ لشكر ، ص‌98). پريان‌ داراي‌ گنج‌اند (ارجاني‌، ج‌5، ص‌142ـ143؛ اسكندرنامه‌ ، ص‌407) و هنگامي‌ كه‌ قهرمانان‌ طلسم‌ آنها را مي‌شكنند، گنج‌ و سرماية‌ پريان‌ را به‌ دست‌ مي‌آورند (ارجاني‌، ج‌5، ص‌54، 143). داستانهاي‌ پريان‌ بخشي‌ از ادبيات‌ بسياري‌ از مردم‌ جهان‌ را تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ برخي‌ از ويژگيهاي‌ پريان‌ در ادبيات‌ همة‌ آنان‌ مشترك‌ است‌، نظير اينكه‌ پريان‌ با جادوي‌ خود به‌ نوزادان‌ خصلتهاي‌ نيك‌ يا بد مي‌دهند، انديشه‌هاي‌ ديگران‌ را درمي‌يابند و از آينده‌ خبر مي‌دهند، داراي‌ كاخها و سفره‌هاي‌ رنگين‌اند، اشيا و اشخاص‌ را با جادوي‌ خود به‌ صورتهاي‌ گوناگون‌ در مي‌آورند و گنج‌ و سرماية‌ سرشار دارند كه‌ به‌ ديگران‌ مي‌بخشند ( رجوع كنيد به لوفلر ـ دلاشو ، ص‌ 246ـ247). اين‌ ويژگيها در قصه‌هاي‌ عاميانة‌ فارسي‌ هم‌ بيش‌ و كم‌ ديده‌ مي‌شود (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به اسكندرنامه‌ ، همانجا؛ انجوي‌ شيرازي‌، ج‌1، ص‌ 74، 210ـ211، ج‌2، ص‌ 29، 156؛ قصه‌هاي‌ مشدي‌ گلين‌ خانم‌ ، ص‌ 81 ، 88 ـ89).پري‌ در ادب‌ فارسي‌ گاه‌ به‌ معناي‌ «فرشته‌» و متضاد نامهايي‌ مانند ديو و اَهرِمن‌ ، به‌ معناي‌ شيطان‌، به‌ كار رفته‌ است‌ (دهخدا، ذيل‌ «پري‌»؛ منوچهري‌، ص‌ 1؛ ناصرخسرو، ص‌ 72، 109، 142، 252؛ خاقاني‌، ص‌ 420). در بسياري‌ از موارد هم‌ با جن‌ * هم‌معناست‌ (دهخدا، همانجا؛ و براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به زنگي‌ بخاري‌، ص‌ 68، 75، 141؛ نخشبي‌، ص‌ 286، نيز رجوع كنيد به ص‌ 64ـ 65، كه‌ دختر ملك‌جن‌ كه‌ در چاه‌ سكونت‌ دارد، در واقع‌ همان‌ دختر شاه‌پريان‌ است‌)، چنانكه‌ در مرزبان‌نامه‌ (سعدالدين‌ وراويني‌، ج‌1، ص‌99) آمده‌ است‌ كه‌ مُعَزِّمان‌ (=افسونگران‌ و جنگيران‌) پري‌ را در شيشه‌ مي‌كنند و در غزليات‌ مولانا (ج‌3، ص‌220) نيز به‌ اين‌ موضوع‌ اشاره‌ شده‌، اما در مثنوي‌ (دفتر ششم‌، ص‌75، بيت‌ 1498) از اين‌ كه‌ ديو (=جن‌) را در شيشه‌ مي‌كنند، سخن‌ رفته‌ است‌ (نيز رجوع كنيد به دهخدا، ذيل‌ «ديو»). در برخي‌ از ترجمه‌هاي‌ كهن‌ فارسي‌ قرآن‌ نيز واژة‌ جن‌ به‌ پري‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ ( فرهنگنامة‌ قرآني‌ ، ج‌2، ص‌622) و در شعر فارسي‌ به‌ اين‌ كه‌ پري‌ همانند جن‌ با جنون‌ و ديوانگي‌ پيوند دارد، اشاره‌ شده‌ است‌ (مثلاً خاقاني‌، ص‌696، قس‌ همان‌، ص‌ 430، كه‌ پري‌ گرفته‌ ] = پري‌زده‌ [ را در معناي‌ مصروع‌ به‌ كار برده‌ است‌؛ نظامي‌، ص‌174؛ مولوي‌، 1355ش‌، ج‌3، ص‌249؛ سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌327؛ حافظ‌، غزل‌ 348، بيت‌ 3) و تركيباتي‌ هم‌ نظير پري‌افساي‌ ، پري‌بند ، پريخوان‌ ، پري‌ساي‌ ، پري‌گرفته‌ به‌ معناي‌ جنگير است‌ (شاد، ج‌2، ص‌915، ذيل‌ واژگان‌ مذكور).امروزه‌، برخي‌ از عوام‌ ايران‌ پريان‌ را «خوبان‌» و «از ما بهتران‌» نيز مي‌گويند و معتقدند كه‌ زير درختان‌ و در كنار چشمه‌سارها و چاهها نبايد خوابيد، زيرا ممكن‌ است‌ كه‌ آدمي‌ «پري‌زده‌» شود (قس‌ مولوي‌، 1355ش‌، ج‌1، ص‌117: «هر جا كه‌ چشمه‌ باشد، باشد مقام‌ پريان‌/ با احتياط‌ بايد بودن‌ ترا در آنجا»)؛ و آزار پريان‌ را، كه‌ گاه‌ منجر به‌ جنون‌ شخص‌ پري‌زده‌ مي‌شود، اصطلاحاً ظَفَر مي‌گويند. براي‌ درمان‌ پري‌زده‌، به‌ راهنمايي‌ غيبگو يا پريخوان‌، در مكان‌ فاضل‌ ( رجوع كنيد به سطورِ پيشين‌)، نظير ساية‌ درخت‌ يا زيرزمين‌ و آب‌انبار، سفره‌اي‌ كه‌ پارچة‌ سبز يا سفيد، آرد، نمك‌، شمع‌ و آيينه‌ از لوازم‌ آن‌ بود مي‌گستردند و به‌ خواندن‌ اوراد مي‌پرداختند. اين‌ رسم‌ كه‌ «سفره‌سبزي‌كردن‌» نام‌ دارد، اكنون‌ تقريباً منسوخ‌ شده‌ است‌ (كتايون‌ مزداپور، 1377ش‌، ص‌290، و نيز پانويس‌2).منابع‌: فرامرزبن‌ خداداد ارجاني‌، سمك‌ عيّار ، چاپ‌ پرويز ناتل‌ خانلري‌، تهران‌ 1347ـ1353ش‌؛ اسكندرنامه‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1343ش‌؛ اسكندرنامة‌ كبير ، چاپ‌ سنگي‌ تهران‌ 1317 ش‌؛ ابوالقاسم‌ انجوي‌ شيرازي‌، قصّه‌هاي‌ ايراني‌ ، تهران‌ 1352ـ1353 ش‌؛ اوستا ، گزارش‌ و پژوهش‌ جليل‌ دوستخواه‌، تهران‌ 1374ش‌؛ محمدحسين‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمد معين‌، تهران‌ 1361ش‌؛ بندهش‌ ] گردآوري‌ [ فرنبغ‌ دادگي‌، ترجمة‌ مهرداد بهار، تهران‌ 1369ش‌؛ محمدبن‌ احمد بيغمي‌، داراب‌نامه‌ ، چاپ‌ ذبيح‌الله‌ صفا، تهران‌ 1339ـ1341ش‌؛ شمس‌الدين‌ محمد حافظ‌، ديوان‌ ، چاپ‌ پرويز ناتل‌ خانلري‌، تهران‌ 1362ش‌؛ بديل‌بن‌ علي‌ خاقاني‌، ديوان‌ ، چاپ‌ ضياءالدين‌ سجادي‌، تهران‌ 1368ش‌؛ محمودبن‌ علي‌ خواجوي‌ كرماني‌، سام‌نامه‌ ، چاپ‌ اردشير بنشاهي‌ (خاضع‌)، چاپ‌ سنگي‌ بمبئي‌ 1319ش‌؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زير نظر محمد معين‌، تهران‌ 1325ـ1359ش‌؛ زادسپَرَم‌، گزيده‌هاي‌ زادسپرم‌ ، ترجمة‌ محمد تقي‌ راشد محصّل‌، تهران‌ 1366ش‌؛ محمدبن‌ محمود زنگي‌ بخاري‌، بُستان‌ العقول‌ في‌ ترجمان‌ المنقول‌ ، چاپ‌ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌ و ايرج‌ افشار، تهران‌ 1374ش‌؛ بهمن‌ سركاراتي‌، «بازشناسي‌ بقاياي‌ افسانة‌ گرشاسب‌ در منظومه‌هاي‌ حماسي‌ ايران‌»، نامة‌ فرهنگستان‌: فصلنامة‌ فرهنگستان‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ ، سال‌3، ش‌2 (تابستان‌ 1376)؛ همو، «پري‌: تحقيقي‌ در حاشية‌ اسطوره‌شناسي‌ تطبيقي‌»، نشرية‌ دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ تبريز ، سال‌23، ش‌97ـ100 (1350ش‌)؛ سعدالدين‌ وراويني‌، مرزبان‌نامه‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌، تهران‌ 1367ش‌؛ مصلح‌بن‌ عبدالله‌ سعدي‌، بوستان‌ سعدي‌: سعدي‌نامه‌ ، چاپ‌ غلامحسين‌ يوسفي‌، تهران‌ 1363ش‌؛ همو، غزليات‌ سعدي‌ ، چاپ‌ حبيب‌ يغمائي‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ محمد پادشاه‌بن‌ غلام‌ محيي‌الدين‌ شاد، آنندراج‌: فرهنگ‌ جامع‌ فارسي‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1363ش‌؛ محمدبن‌ حسن‌ طرسوسي‌، داراب‌نامة‌ طرسوسي‌ ، چاپ‌ ذبيح‌الله‌ صفا، تهران‌ 1356ش‌؛ محمدبن‌ ابراهيم‌ عطار، الهي‌نامه‌ ، چاپ‌ هلموت‌ ريتر، استانبول‌ 1940، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1368ش‌؛ علي‌ فاضل‌، شرح‌ احوال‌ و نقد و تحليل‌ آثار احمد جام‌ ، تهران‌ 1373ش‌؛ ابوالقاسم‌ فردوسي‌، داستان‌ بيژن‌ و منيژه‌ از شاهنامة‌ فردوسي‌ ، چاپ‌ مهدي‌ قريب‌، تهران‌ 1376ش‌؛ همو، شاهنامة‌ فردوسي‌ ، متن‌ انتقادي‌، مسكو 1963ـ1971؛ فرهنگنامة‌ قرآني‌ ، با نظارت‌ محمد جعفر ياحقّي‌، مشهد 1372ـ1374ش‌؛ قصة‌ حمزه‌ ( حمزه‌نامه‌ )، چاپ‌ جعفر شعار، تهران‌ 1347ش‌؛ قصه‌هاي‌ مشدي‌ گلين‌ خانم‌ ، گردآوردة‌ ل‌.پ‌.اِلوِل‌ ساتِن‌، تهران‌ 1374ش‌؛ پيرگريمال‌، فرهنگ‌ اساطير يونان‌ و رم‌ ، ترجمة‌ احمد بهمنش‌، تهران‌ 1367ش‌؛ م‌.لوفلر ـ دلاشو، زبان‌ رمزي‌ قصه‌هاي‌ پريوار ، ترجمة‌ جلال‌ ستاري‌، تهران‌ 1366ش‌؛ فرنگيس‌ مزداپور، «درآمدي‌ بر سفره‌هاي‌ مقدس‌ زرتشتي‌»، در يادبهار: يادنامة‌ دكتر مهرداد بهار ( مجموعة‌ مقالات‌ )، تهران‌ 1376ش‌؛ كتايون‌ مزداپور، «افسانة‌ پري‌ در هزار و يكشب‌»، در شهلا لاهيجي‌ و مهرانگيز كار، شناخت‌ هويت‌ زن‌ ايراني‌ در گسترة‌ پيش‌ تاريخ‌ و تاريخ‌ ، تهران‌ 1377ش‌؛ همو، «شادي‌ زمين‌: گلچيني‌ از فردگرد سوم‌ زند ونديداد »، آينده‌ ، سال‌16، ش‌9ـ12 (آذر ـ اسفند 1369)؛ احمدبن‌ قوص‌ منوچهري‌، ديوان‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1370ش‌؛ جلال‌الدين‌ محمدبن‌ محمد مولوي‌، كليات‌ شمس‌، يا، ديوان‌ كبير ، چاپ‌ بديع‌الزمان‌ فروزانفر، تهران‌ 1355ش‌؛ همو، مثنوي‌ ، چاپ‌ محمد استعلامي‌، دفتر ششم‌، تهران‌ 1370ش‌؛ ناصرخسرو، ديوان‌ ، چاپ‌ مجتبي‌ مينوي‌ و مهدي‌ محقق‌، تهران‌ 1368ش‌؛ ضياءالدين‌ نَخشَبي‌، طوطي‌نامه‌ ، چاپ‌ فتح‌الله‌ مجتبائي‌ و غلامعلي‌ آريا، تهران‌ 1372 ش‌؛ الياس‌بن‌ يوسف‌ نظامي‌، هفت‌پيكر حكيم‌ نظامي‌ گنجه‌اي‌ ، با تصحيح‌ و حواشي‌ حسن‌ وحيد دستگردي‌، چاپ‌ سعيد حميديان‌، تهران‌ 1377ش‌؛ محمدعلي‌ نقيب‌الممالك‌، اميرارسلان‌ ، چاپ‌ محمد جعفر محجوب‌، تهران‌ 1356ش‌؛ هزار و يك‌ شب‌ ، ترجمة‌ عبداللطيف‌ طسوجي‌، تهران‌ 1357ش‌؛ هفت‌ لشكر: طومار جامع‌ نقّالان‌، از كيومرث‌ تا بهمن‌ ، چاپ‌ مهران‌ افشاري‌ و مهدي‌ مدايني‌، تهران‌ 1377ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مهران‌ افشاري‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده