پروین‌ اعتصامی‌
معرف

مشهورترين‌ زن‌ شاعر ايران‌

متن


پروين‌ اعتصامي‌ ، مشهورترين‌ زن‌ شاعر ايران‌. در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبريز به‌ دنيا آمد (ابوالفتح‌ اعتصامي‌، «تاريخچة‌ زندگاني‌ پروين‌ اعتصامي‌»، ص‌۶). نام‌ او، چنانكه‌ در لغت‌نامة‌ دهخدا (ذيل‌ مادّه‌) آمده‌ است‌، ابتدا رخشنده‌ بود و پروين‌ را كه‌ تا آن‌ تاريخ‌ نامي‌ مرسوم‌ براي‌ دختران‌ نبود ( رجوع كنيد به پروين‌ گنابادي‌، ص‌۳) به‌ عنوان‌ تخلص‌ شعري‌ انتخاب‌ كرده‌ بود، هر چند در شناسنامة‌ وي‌ نيز نام‌ پروين‌ آمده‌ است‌ ( رجوع كنيد به چاوش‌ اكبري‌، ص‌ ] ۴۲۲ [ ، تصوير شناسنامة‌ پروين‌). پدرش‌، يوسف‌ اعتصامي‌ * (۱۲۵۳ ـ ۱۳۱۶ ش‌/۱۲۹۱ـ ۱۳۵۶) ملقب‌ به‌ اعتصام‌الملك‌، از اديبان‌ و نويسندگان‌ و مترجمان‌ بنام‌ عصر خود و مادرش‌، كه‌ اختر نام‌ داشت‌ (همانجا) و در زندگينامه‌هاي‌ پروين‌ معمولاً از او ياد نمي‌شود، دختر ميرزا عبدالحسين‌ مقدّم‌العداله‌ از شعراي‌ اواخر دورة‌ قاجار و متخلص‌ به‌ «شوري‌» بود (ديهيم‌، ج‌۱، ص‌ ۱۳).پروين‌ در كودكي‌ همراه‌ با پدر به‌ تهران‌ آمد و در اين‌ شهر ساكن‌ شد (ابوالفتح‌ اعتصامي‌، همانجا). خانة‌ پدر پروين‌ به‌ سبب‌ شخصيت‌ ادبي‌ و علمي‌ اعتصام‌الملك‌ محل‌ آمد و شد و محفل‌ دوستانة‌ اشخاصي‌ همچون‌ حاج‌سيدنصرالله‌ تقوي‌ و دهخدا و بهار بود و اعتصام‌الملك‌ با تسلط‌ بر زبانهاي‌ عربي‌ و فرانسه‌، به‌ كتب‌ و مجلاتي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ از قاهره‌ و دمشق‌ و بغداد و قفقاز و اروپا به‌ ايران‌ مي‌رسيد، دسترسي‌ داشت‌ ( رجوع كنيد به بهار * ، مجله‌). پروين‌ زير نظر پدر و در محيطي‌ علمي‌ و ادبي‌ تربيت‌ شد و به‌ بلوغ‌ فكري‌ و فرهنگي‌ دست‌ يافت‌ و با افكار نخبگان‌ ادب‌ عصر خود آشنا شد. مقدمات‌ فارسي‌ و عربي‌ را نزد پدر آموخت‌ و در «مدرسة‌ اناثيه‌ امريكائي‌ » تهران‌ به‌ تحصيل‌ پرداخت‌ و در ۱۳۰۳ش‌ در هجده‌ سالگي‌ از آن‌ مدرسه‌ فارغ‌التحصيل‌ شد و مدتي‌ نيز در همانجا تدريس‌ كرد (ابوالفتح‌ اعتصامي‌، همانجا). ده‌ سال‌ پس‌ از اين‌ تاريخ‌، يعني‌ در تير ۱۳۱۳ ازدواج‌ كرد. شوهرش‌ كه‌ پسرعموي‌ پدر او و افسر شهرباني‌ بود، وي‌ را چهار ماه‌ پس‌ از عقد ازدواج‌ به‌ كرمانشاه‌ ــ كه‌ محل‌ خدمت‌ وي‌ بود ــ برد، اما پروين‌ پس‌ از دو ماه‌ و نيم‌ اقامت‌ در خانة‌ همسر به‌ منزل‌ پدر بازگشت‌ و در مرداد ۱۳۱۴ رسماً از او جدا شد. به‌ گفتة‌ ابوالفتح‌ اعتصامي‌، برادر پروين‌ كه‌ منبع‌ اصلي‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ زندگي‌ خصوصي‌ پروين‌ است‌، «اين‌ ازدواج‌ متناسب‌ نبود» و «اخلاق‌ نظامي‌» همسر پروين‌ «با روح‌ لطيف‌ و آزاد» او مغايرت‌ داشت‌؛ علاوه‌ بر اين‌، پروين‌ از محيط‌ منزه‌ خانة‌ پدري‌، پس‌ از ازدواج‌ «ناگهان‌ به‌ خانه‌اي‌ وارد شد كه‌ يك‌ دم‌ از مشروب‌ و دود و دم‌ ترياك‌ خالي‌ نبود» («تاريخچة‌ زندگاني‌ پروين‌ اعتصامي‌»، ص‌۷؛ همو، «پاسخ‌ به‌ مقالات‌ مجلة‌ روشنفكر ...»، ص‌ ۶۵).ديوان‌ پروين‌ نخستين‌ بار در ۱۳۱۴ش‌ به‌ طبع‌ رسيد. در آن‌ زمان‌ وي‌ شاعري‌ معروف‌ و شناخته‌ شده‌ بود و بيست‌ سال‌ از شروع‌ شاعري‌ او مي‌گذشت‌ و اهل‌ فضل‌ و ادب‌ با اشعار او در دورة‌ دوم‌ مجلة‌ بهار كه‌ به‌ همت‌ پدر وي‌ انتشار مي‌يافت‌، آشنا بودند ( رجوع كنيد به دهخدا، همانجا). در هفتم‌ بهمن‌ همان‌ سال‌، وزارت‌ معارف‌ در بيست‌ و سومين‌ جلسة‌ شوراي‌ عالي‌ معارف‌ ــ كه‌ به‌ رياست‌ علي‌اصغر حكمت‌، وزير معارف‌، تشكيل‌ شده‌ بود ــ به‌ پيشنهاد ادارة‌ انطباعات‌ آن‌ وزارتخانه‌، اعطاي‌ نشان‌ درجة‌ سوم‌ علمي‌ را به‌ پروين‌ تصويب‌ كرد و در ۱۳۱۵ش‌ آن‌ را براي‌ پروين‌ فرستاد (ابوالفتح‌ اعتصامي‌، «تاريخچة‌ زندگاني‌ پروين‌ اعتصامي‌»، همانجا). در مرداد همان‌ سال‌ با سمت‌ كتابدار دانشسراي‌ عالي‌ به‌ استخدام‌ وزارت‌ معارف‌ درآمد ( رجوع كنيد به چاوش‌ اكبري‌، ص‌ ] ۴۲۳ [ ، تصوير حكم‌ استخدام‌ پروين‌). پروين‌ در سوم‌ فروردين‌ ۱۳۲۰، در آستانه‌ سي‌ و پنج‌ سالگي‌، بيمار شد و در پانزدهم‌ همان‌ ماه‌ (شب‌ شنبه‌ شانزدهم‌)، احتمالاً به‌ مرض‌ حصبه‌، درگذشت‌ و در صحن‌ حضرت‌ معصومه‌ عليهاالسلام‌ در قم‌ در مقبرة‌ خانوادگي‌ در كنار پدر به‌ خاك‌ سپرده‌ شد (ابوالفتح‌ اعتصامي‌، «تاريخچة‌ زندگاني‌ پروين‌ اعتصامي‌»، ص‌۷ـ ۸؛ دهخدا، همانجا).با آنكه‌ پروين‌ معاصر ما بوده‌، آگاهي‌ ما از خصوصيات‌ فردي‌ و شخصيت‌ و حوادث‌ زندگاني‌ او در حد شگفت‌آوري‌ اندك‌ و محدود است‌. راوي‌ دست‌ اول‌ و مطمئن‌ احوال‌ شخصي‌ او، ابوالفتح‌ اعتصامي‌، شرح‌ حالي‌ بس‌ فشرده‌ و مجمل‌ از او در ديوان‌ وي‌ به‌ دست‌ داده‌ است‌. از منابع‌ معتبر نزديك‌ به‌ تاريخِ وفات‌ پروين‌ مي‌توان‌ از دفتر كوچكي‌ به‌ نام‌ مجموعة‌ مقالات‌ و قطعات‌ اشعار، كه‌ به‌ مناسبت‌ درگذشت‌ و اولين‌ سال‌ وفات‌ خانم‌ پروين‌ اعتصامي‌ نوشته‌ و سروده‌ شده‌ است‌ و نخستين‌ بار در تير ۱۳۲۳ در تهران‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌، نيز ياد كرد. از مجموع‌ گزارشهاي‌ كساني‌ كه‌ پروين‌ را از نزديك‌ ديده‌ و يا با او سابقة‌ دوستي‌ و آشنايي‌ داشته‌اند، چنين‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ وي‌ زني‌ باوقار و متين‌ و كم‌سخن‌ و صاحب‌ عزت‌ نفس‌ و مناعت‌ طبع‌ بوده‌ و صداقت‌ و صراحت‌ و تواضع‌ و پاكي‌ طينت‌ و عقيده‌ و خوشرفتاري‌ و پاكدامني‌ را همراه‌ با گوشه‌گيري‌ و بي‌علاقگي‌ به‌ حضور در محافل‌ و مجامع‌ در وجود خويش‌ جمع‌ داشته‌ است‌ ( رجوع كنيد به متيني‌، ص‌ ۲۰۸؛ محصّص‌، ص‌ ۳۰). ديوان‌ اشعار وي‌ نيز از حوادث‌ و وقايع‌ شخصي‌ و اجتماعي‌ تقريباً خالي‌ است‌ و در آن‌ غير از قطعه‌اي‌ كه‌ در «تعزيت‌ پدر» و شعري‌ كه‌ براي‌ سنگ‌ مزار خود سروده‌ و نيز شعر «نهال‌ آرزو» كه‌ براي‌ جشن‌ فارغ‌التحصيلي‌ كلاس‌ خود در جوزاي‌ (خرداد) ۱۳۰۳ گفته‌ است‌ و يكي‌ دو شعر ديگر، شعر ديگري‌ كه‌ صراحتاً به‌ شناخت‌ شخص‌ شاعر كمكي‌ كند، وجود ندارد.آنچه‌ از مضامين‌ و معاني‌ اشعار پروين‌ مي‌توان‌ دربارة‌ خلقيات‌ و روحيات‌ او استنباط‌ كرد، دلبستگي‌ عميق‌ وي‌ نسبت‌ به‌ پدر و استعداد وافر و شوق‌ فراوان‌ او به‌ آموختن‌ علم‌ و دانش‌ است‌ و ديگر پاكي‌ و پاكدامني‌ و روحية‌ ظلم‌ستيزي‌ و مخالفت‌ با ستم‌ و ستمگران‌ و حمايت‌ و ابراز همدلي‌ و همدردي‌ با محرومان‌ و ستمديدگان‌. شايد همين‌ روحيه‌ سبب‌ شده‌ تا وي‌ دعوت‌ رضاشاه‌ را براي‌ آنكه‌ معلم‌ ملكه‌ باشد نپذيرد (اسحاق‌، ص‌۱۷۷؛ نيز رجوع كنيد به ابوالفتح‌ اعتصامي‌، «تاريخچة‌ زندگاني‌ پروين‌ اعتصامي‌»، ص‌۷؛ مؤيد، ص‌۲۱۷). به‌ نظر مي‌رسد كه‌ دولت‌ رضاشاه‌ از پروين‌ چندان‌ خشنود نبوده‌ است‌، چنانكه‌ تكريم‌ و تقدير بي‌سروصداي‌ دولت‌ وقت‌ از پروين‌ از سطح‌ اعطاي‌ نشان‌ درجة‌ سوم‌ علمي‌ به‌ او فراتر نرفت‌ و پروين‌ نيز آن‌ نشان‌ را كه‌ توهين‌ به‌ خود مي‌دانست‌، به‌ شهادت‌ برادرش‌، پس‌ فرستاد ( رجوع كنيد به ابوالفتح‌ اعتصامي‌، همانجا). پس‌ از درگذشت‌ پروين‌ نيز مراسم‌ رسمي‌ دولتي‌ به‌ مناسبت‌ وفات‌ و در بزرگداشت‌ وي‌ برپا نشد و مدير كانون‌ بانوان‌ نيز، به‌ سبب‌ برخي‌ محظورات‌ و ملاحظات‌، براي‌ برگزاري‌ مجلس‌ يادبود پروين‌ در آن‌ كانون‌ اقدامي‌ نكرد (دولت‌آبادي‌، ص‌۶۱). از پاسخ‌ محرمانة‌ فرمانداري‌ قم‌ در تاريخ‌ هجدهم‌ فروردين‌ ۱۳۲۰ به‌ تلگراف‌ رمز وزارت‌ كشور در باب‌ «موضوع‌ حمل‌ جنازة‌ دختر اعتصام‌الملك‌» تلويحاً مي‌توان‌ دانست‌ كه‌ دستگاه‌ امنيتي‌ رضاشاه‌ نسبت‌ به‌ او حساسيت‌ داشته‌ است‌ ( رجوع كنيد به چاوش‌اكبري‌، ص‌ ] ۴۲۴ [ ). دوستان‌ و علاقه‌مندان‌ پروين‌ به‌مناسبت‌ نخستين‌ سالگرد درگذشت‌ او در فروردين‌ ۱۳۲۱، كه‌ سلطة‌ رضاشاه‌ بر كشور پايان‌ يافته‌ بود، مجلس‌ يادبودي‌ براي‌ وي‌ برپا كردند، و با سرودن‌ اشعار نسبت‌ به‌ سكوت‌ و بي‌مهري‌ دوران‌ استبداد در حق‌ پروين‌ واكنش‌ نشان‌ دادند. از جمله‌ اشعاري‌ كه‌ در نخستين‌ سالگرد درگذشت‌ پروين‌ سروده‌ شد، شعري‌ بود به‌ زبان‌ عربي‌ از عالم‌ و شاعر نجفي‌ ايراني‌ تبار، سيدمحمدجمال‌ هاشمي‌ (متوفي‌ ۱۳۹۷)، كه‌ آن‌ را در مجلة‌الثقافة‌ مصر منتشر كرد. اين‌ شعر در شعراءالغريّ (خاقاني‌، ج‌ ۱۱، ص‌ ۵۱ ـ ۵۲) و نيز در مجموعه‌ مقالات‌ (ص‌۳۳ ـ ۳۵) همراه‌ با ترجمه‌ آمده‌ و حاكي‌ از شهرت‌ پروين‌ در همان‌ زمان‌ حياتش‌ در خارج‌ از مرزهاي‌ ايران‌ است‌.شعر پروين‌ . شعر پروين‌ را مي‌توان‌ از حيث‌ صورت‌ و معني‌، براساس‌ نوع‌ و قالب‌ و سبك‌ و واژگان‌ و وزن‌ و مضمون‌ و نيز طرز بيان‌ مفاهيم‌ و معاني‌ بررسي‌ كرد. ديوان‌ پروين‌ مجموعاً مشتمل‌ بر ۶۰۶ ، ۵ بيت‌ در قالب‌ ۲۰۹ قصيده‌ و قطعه‌ و غزل‌ و مثنوي‌ و ۵ قطعه‌ كوتاه‌ دو سه‌ بيتي‌ و يازده‌ تك‌ بيتي‌ است‌ (مؤيد، ص‌ ۲۱۶) و در آن‌ جز پنج‌ شش‌ غزل‌ ديده‌ نمي‌شود؛ البته‌ چنانكه‌ در لغت‌نامة‌ دهخدا (همانجا) آمده‌ است‌، ديوان‌ پروين‌ مشتمل‌ بر همة‌ اشعار او نيست‌. وي‌ چند سال‌ پيش‌ از مرگ‌ خود، يك‌ قسمت‌ از اشعارش‌ را كه‌ مطلوب‌ طبعش‌ نبوده‌ سوزانده‌ است‌. شعر پروين‌ «تعليمي‌» و اخلاقي‌ است‌، نه‌ غنايي‌ و تغزلي‌. در تقسيم‌بندي‌ شعر به‌ نو و كهن‌، پروين‌ را بايد در رديف‌ كهن‌سرايان‌ قرارداد، هرچند در بعضي‌ از اشعار او بندرت‌ ابتكاراتي‌ براي‌ دست‌ يافتن‌ به‌ قالبهاي‌ تازه‌ مشاهده‌ مي‌شود ( رجوع كنيد به آرين‌پور، ج‌ ۳، ص‌ ۵۴۴). ملك‌الشعراء بهار (ج‌ ۱، ص‌۲۱۰ ـ ۲۱۱) سبك‌ شعري‌ پروين‌ را سبكي‌ مستقل‌ مي‌داند مركب‌ از دو سبك‌ خراساني‌ در قصايد و عراقي‌ در قطعات‌ و مناظرات‌. واژگان‌ شعر پروين‌ فاخر و فخيم‌ است‌ و در آن‌ از لغات‌ و اصطلاحات‌ عربي‌ مهجور و يا بعضي‌ لغات‌ فرنگي‌ كه‌ بر اثر تحولات‌ اجتماعي‌ ناشي‌ از ترقي‌ و تجدد در دوران‌ او معمول‌ بوده‌ است‌، خبري‌ نيست‌. پروين‌ گاهي‌ از اوزان‌ و بحور نامطبوع‌ استفاده‌ كرده‌ ( رجوع كنيد به پروين‌ اعتصامي‌، قصايد ۱، ۵، ۶، ۱۰، ۱۱) و از حيث‌ طرز بيان‌ مفاهيم‌ و معاني‌، مخصوصاً به‌ «مناظره‌» و «سؤال‌ و جواب‌» توجه‌ داشته‌ است‌. در ديوان‌ او بيش‌ از هفتاد نمونه‌ مناظره‌ آمده‌ كه‌ وي‌ را از اين‌ حيث‌ در ميان‌ همة‌ شاعران‌ فارسي‌ زبان‌ ممتاز ساخته‌ است‌؛ اين‌ مناظرات‌ نه‌ فقط‌ ميان‌ آدميان‌ و جانوران‌ و گياهان‌، بلكه‌ ميان‌ انواع‌ اشيا از قبيل‌ سوزن‌ و نخ‌ نيز اتفاق‌ مي‌افتد و پروين‌ در بيان‌ مقاصد خود از هنر شخصيت‌بخشي‌ و تخيل‌ و تمثيل‌ در حد اعلا استفاده‌ كرده‌ است‌. بهار (همانجا) وي‌ را احياكنندة‌ مناظره‌ در شعر فارسي‌ دانسته‌ است‌. شعر پروين‌ با وجود استواري‌ و متانت‌ در لفظ‌ و معني‌، روان‌ و آسان‌ فهم‌ است‌ و به‌ قدري‌ از تصنع‌ و تكلف‌ خالي‌ است‌ كه‌ به‌ قول‌ پدرش‌ اعتصام‌الملك‌ براي‌ مبدّل‌ كردن‌ آن‌ به‌ نثر، جابه‌ جاكردن‌ كلمات‌ كافي‌ است‌ و نيازي‌ به‌ افزودن‌ و كاستن‌ چيزي‌ نيست‌ (يوسف‌ اعتصامي‌، ص‌ ۱۵). مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ شعر پروين‌ از نمونه‌هاي‌ شعر سهلِ ممتنع‌ است‌. خصوصيت‌ ديگر شعر او يكدستي‌ و يكنواختي‌ همه‌ جانبه‌اي‌ است‌ كه‌ در كل‌ ديوان‌ او ديده‌ مي‌شود و «احساسات‌ متضاد و احوال‌ و حوادثي‌ كه‌ شاعر را برانگيخته‌، هيچ‌وقت‌ طرز و سبك‌ خاص‌ او را از اختيارش‌» بيرون‌ نياورده‌ است‌ ( رجوع كنيد به بهار، ج‌۱، ص‌۲۱۲).آنچه‌ شعر پروين‌ را ممتاز ساخته‌، مضامين‌ و معاني‌ مندرج‌ در اشعار اوست‌. ديوان‌ پروين‌ آكنده‌ از حقايق‌ الهي‌ و معنوي‌ و مفاهيم‌ عالي‌ انساني‌ و پند و اندرز و توصيه‌ به‌ خردمندي‌ و نكوهش‌ كبر و غرور و نخوت‌ و ظلم‌، و نفرت‌ از فقر و تبعيض‌ و اختلاف‌ طبقاتي‌ و همدردي‌ با مظلومان‌ و بينوايان‌ و رنجديدگان‌ و رنجبران‌ است‌. رنگ‌ ملايمي‌ كه‌ از تابش‌ نور عرفان‌ و فلسفه‌ به‌ مفاهيم‌ مورد نظر شاعر افتاده‌، چندان‌ تند نيست‌ كه‌ چشم‌ عامّة‌ خوانندگان‌ را بيازارد، اما در عوض‌ به‌ شعر او جلا بخشيده‌ است‌. روح‌ عاطفي‌ پروين‌ و احساسات‌ زنانه‌ و مادرانة‌ او كه‌ عمدتاً در قطعات‌ و مناظرات‌ تجلي‌ يافته‌، با روحي‌ عرفاني‌ و اخلاقي‌ كه‌ در قصايد منعكس‌ شده‌، تركيب‌ دلپذيري‌ به‌ وجود آورده‌ است‌. پروين‌ با هنرمندي‌ و قوت‌ فكر و صفاي‌ طبع‌ توانسته‌ است‌ در عين‌ استفاده‌ از واژگان‌ و مفاهيم‌ ساده‌ و ملموسي‌ مانند باد و باران‌، مور و مار، گل‌ و خار، دزد و قاضي‌، ديوانه‌ و زنجير، نخ‌ و سوزن‌، سگ‌ و گربه‌، ذره‌ و خفاش‌، رفوگر و سوزن‌، حقايق‌ آسماني‌ و عُلْوي‌ و عرفاني‌ را در كنار مسائل‌ اساسي‌ اجتماعي‌ با زباني‌ فصيح‌ و استوار و همه‌ كس‌ فهم‌ بيان‌ كند (براي‌ عرفان‌ در شعر پروين‌، نيز رجوع كنيد به زرين‌كوب‌، ص‌ ۳۷۰ ـ ۳۷۱). شعر پروين‌ نه‌ مطلقاً آسماني‌ و نه‌ مطلقاً زميني‌ است‌، بلكه‌ شعري‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد حضور آسمان‌ را در زمين‌ و عروج‌ اهل‌ زمين‌ را به‌ آسمان‌ ممكن‌ سازد. حساسيت‌ او به‌ سرنوشت‌ ستمديدگان‌ و خشم‌ و نفرت‌ او نسبت‌ به‌ زورمندان‌ و زراندوزان‌، به‌ شعر او معناي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ خاصي‌ مي‌بخشد كه‌ مي‌توان‌ گفت‌ تطبيق‌ آن‌ با اوضاع‌ و احوال‌ زمانه‌ خوشايند حكومت‌ وقت‌ نبوده‌ است‌ (نيز رجوع كنيد به دباشي‌، ص‌ ۲۵۱ـ۲۵۲؛ مؤيد، ص‌ ۲۱۵، ۲۱۷ ـ ۲۱۸).تعداد اشعاري‌ كه‌ پروين‌ در آنها سخت‌ترين‌ انتقادها را بر شاهان‌ وارد مي‌كند و از ظلم‌ و ستم‌ اغنيا و قدرتمندان‌ و درد و رنج‌ محرومان‌ ياد مي‌كند، به‌ اندازه‌اي‌ زياد است‌ كه‌ ماية‌ حيرت‌ مي‌شود. پروين‌ در «صاعقة‌ ما ستم‌ اغنياست‌» به‌ تقبيح‌ ظلم‌ مي‌پردازد، در شعر «اي‌ رنجبر» زحمتكشان‌ را به‌ انقلاب‌ در برابر ظالمان‌ فرا مي‌خواند، در شعر «تيره‌بخت‌» فقر را به‌ تصوير مي‌كشد و در شعر «شكايت‌ پيرزن‌» مشروعيت‌ سياسي‌ دولت‌ را مورد شك‌ و ترديد قرار مي‌دهد. رنگ‌ سياسي‌ شعر پروين‌ به‌ اندازه‌اي‌ محسوس‌ است‌ كه‌ بعضي‌ از منتقدان‌، شعر او را شعر «سياست‌ و اخلاق‌» ناميده‌ و گفته‌اند كه‌ «سلاست‌ كلام‌ شاعرانه‌ و صلابت‌ پيام‌ سياسي‌ و مهابت‌ خلل‌ناپذير اخلاق‌» در شعر او جمع‌ شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به دباشي‌، ص‌ ۲۴۰ـ۲۶۳). شجاعت‌ و آزادمنشي‌ پروين‌ وقتي‌ قابل‌ درك‌ است‌ كه‌ به‌ يادآوريم‌ اين‌ اشعار در چه‌ محيطي‌ سروده‌ شده‌ و حكومت‌ ارعاب‌ و خفقان‌ و فشار و استبداد رضاشاه‌ با شاعران‌ آزاديخواه‌ چه‌ رفتاري‌ داشته‌ است‌.وصف‌ شعر پروين‌ صرفاً با ذكر «آنچه‌ در ديوان‌ او هست‌» كامل‌ نمي‌شود، بلكه‌ بايد به‌ آنچه‌ در شعر او نيست‌ نيز اشاره‌ شود. در شعر پروين‌ كه‌ سرشار از مهرباني‌ و محبت‌ است‌ از عشق‌ به‌ معناي‌ متعارف‌ آن‌، كه‌ خميرماية‌ شعر غنايي‌ و تغزلي‌ فارسي‌ و ابزار كار بسياري‌ از شاعران‌ عارف‌ ماست‌، خبري‌ نيست‌ و به‌ گفتة‌ بهار (ج‌۱، ص‌ ۲۱۵) «دورباشِ عصمت‌ و عفاف‌» به‌ او رخصت‌ نداده‌ است‌ كه‌ به‌ اين‌ موضوع‌ بپردازد. ديوان‌ پروين‌ از حيث‌ وصف‌ بيواسطة‌ طبيعت‌ نيز ضعيف‌ است‌ و وصف‌ طبيعت‌ در آن‌ به‌ صورتي‌ غيرمستقيم‌ و در لابلاي‌ اشعار ديگر آمده‌ است‌. همچنين‌ شعر او از شر و شور جواني‌ و اشارات‌ و كنايات‌ گناه‌آلود خالي‌ است‌ و هزل‌ و كلمات‌ و تعبيرات‌ ركيك‌ نيز در آن‌ ديده‌ نمي‌شود، هرچند كه‌ پروين‌ در برخي‌ از اشعار براي‌ بيان‌ مقصود خود از ريشخند استفاده‌ كرده‌ است‌. احوال‌ شخصي‌ و ماجراهاي‌ روزمرة‌ زندگي‌ فردي‌ يا حوادث‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ زمانه‌ نيز در شعر او تقريباً انعكاسي‌ ندارد و تعداد اشعاري‌ كه‌ بنوعي‌ به‌ شخص‌ او يا به‌ زمانة‌ او ربط‌ مستقيم‌ پيدا مي‌كند از شمار انگشتان‌ يك‌ دست‌ تجاوز نمي‌كند، از آن‌ جمله‌ است‌ شعر «زن‌ در ايران‌» كه‌ در اسفند ۱۳۱۴ به‌ مناسبت‌ رفع‌ حجاب‌ سروده‌ است‌. با آنكه‌ در ابيات‌ اوليه‌ اشاره‌ به‌ مظالم‌ و محدوديتهايي‌ دارد كه‌ در آن‌ روزگار براي‌ زنان‌ وجود داشته‌، چون‌ عمدتاً شامل‌ نصيحت‌ به‌ زنان‌ است‌ كه‌ در بند ظاهر و زينت‌ و لباس‌ نباشند و ساده‌زيستي‌ و تقوا و دانش‌دوستي‌ را پيشه‌ كنند، با حال‌ و هواي‌ حاكم‌ بر اوضاع‌ و احوال‌ زنان‌ متجدد آن‌ روز انطباق‌ كامل‌ ندارد. با اين‌ حال‌ اين‌ شعر تنها شعر ديوان‌ پروين‌ است‌ كه‌ در آن‌ يكي‌ از كارهاي‌ رضاشاه‌ مورد تأييد پروين‌ قرار گرفته‌ و به‌ سبب‌ تأييد كشف‌ حجاب‌ و مذمّت‌ چادر موجب‌ ناخشنودي‌ متدينان‌ شده‌ است‌. به‌ يك‌ معني‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ پروين‌ معاصر زمانه‌ و پديدة‌ عصر خود نيست‌ و ذهن‌ و زبان‌ او با ذهن‌ و زبان‌ شاعران‌ و نويسندگان‌ معاصرش‌ فرق‌ و فاصلة‌ بسيار دارد؛ در شعر او مفاهيمي‌ از قبيل‌ وطن‌ و آزادي‌ و تجدد و استقلال‌ و استعمار، كه‌ درون‌ماية‌ ديوان‌ شاعران‌ معاصرش‌ از قبيل‌ اديب‌الممالك‌فراهاني‌ و بهار و دهخدا و عارف‌ و عشقي‌ است‌، خبري‌ نيست‌. همچنين‌، مضامين‌ كهنة‌ شعر كلاسيك‌ ايران‌ كه‌ شاعران‌ سنّتي‌ زمان‌ پروين‌ به‌ عبث‌ تكرار مي‌كردند در شعر او حضور ندارد (براي‌ آگاهي‌ از چند و چون‌ شعر اين‌ شاعران‌ رجوع كنيد به عبرت‌ نائيني‌، تذكرة‌ مدينة‌الادب‌ ). همين‌ خصوصيات‌ حيرت‌ بسياري‌ را برانگيخته‌ است‌ تا بدانجا كه‌ او و شعر او را «معمّا» دانسته‌اند ( رجوع كنيد به قانون‌ پرور، ص‌ ۳۱۰ ـ ۳۲۰، كه‌ اين‌ ويژگيهاي‌ شعر او را نتيجة‌ انزوا و محيط‌ محدود زندگي‌ او مي‌داند) و بعضي‌ نيز تا بدانجا پيش‌ رفته‌اند كه‌ اشعار او را متعلق‌ به‌ خود او ندانسته‌ و به‌ شاعراني‌ مانند دهخدا نسبت‌ داده‌اند ( رجوع كنيد به گركاني‌، تهمت‌ شاعري‌ ) و يا متعلق‌ به‌ رونق‌ عليشاه‌ (متوفي‌ ۱۲۲۵) دانسته‌اند ( رجوع كنيد به آيتي‌، ج‌۲، ص‌ ۶۸) و يا به‌ شاعري‌ منسوب‌ كرده‌اند كه‌ از وي‌، بدون‌ ذكر نام‌، تحت‌ عنوان‌ «بزرگترين‌ شاعر متصوف‌ ايران‌» ياد كرده‌ و در يك‌ بيانية‌ سياسي‌ بهار را به‌ سبب‌ غفلت‌ از اين‌ امر به‌ باد ناسزا گرفته‌اند، كه‌ البته‌ دوستان‌ بهار نيز عكس‌العمل‌ نشان‌ داده‌اند و بهار خود نيز اين‌ گونه‌ اتهامات‌ و ادعاها را از جانب‌ طرفداران‌ سيدضياءالدين‌ طباطبائي‌ و از «ترهّات‌ و دروغهاي‌ دلالان‌ استعمار» دانسته‌ است‌ ( رجوع كنيد به مجموعه‌ مقالات‌ ، ص‌۵۰ ـ ۵۹).در كنار اين‌ گونه‌ اظهارنظرهاي‌ سخيف‌، كه‌ هيچگاه‌ از سوي‌ اهل‌ علم‌ و ادب‌ جدي‌ تلقي‌ نشده‌ و به‌ آن‌ پاسخ‌ مستدل‌ داده‌ شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به دبيرسياقي‌، ص‌۱۸۶ ـ ۱۸۹؛ كزازي‌، ص‌ ۱۰۶ ـ ۱۱۰)، اظهارنظرهاي‌ درست‌ و عالمانه‌ دربارة‌ تأثير اشعار شاعران‌ قديم‌ بر شعر پروين‌ و يا اقتباس‌ پروين‌ از مضامين‌ مندرج‌ در آثار نويسندگان‌ بسيار است‌. بهار (ج‌۱، ص‌ ۲۱۲) كه‌ مقدمه‌اش‌ بر ديوان‌ پروين‌ الهام‌ بخش‌ منتقدان‌ ديگر شده‌، از تأثير ناصرخسرو و سنائي‌ و حتي‌ حافظ‌ و سعدي‌ بر پروين‌ ياد كرده‌ و ديگران‌ نيز گهگاه‌ شباهت‌ مضموني‌ آشكاري‌ ميان‌ بعضي‌ از اشعار پروين‌ با شعر قدما مشاهده‌ كرده‌اند و في‌المثل‌ قطعة‌ «اشك‌ يتيم‌» او را با قطعة‌ «آن‌ شنيدستي‌ كه‌ روزي‌ زيركي‌ با ابلهي‌» از انوري‌ يا مثنوي‌ «لطف‌ حق‌» را با ابياتي‌ از مثنوي‌ مولانا هم‌مضمون‌ دانسته‌اند ( رجوع كنيد به زرين‌كوب‌، ص‌۳۶۶ ـ ۳۶۷؛ دروديان‌، ص‌ ۱۰ ـ ۱۴). مجلة‌ بهار نيز كه‌ به‌ مديريت‌ اعتصام‌الملك‌ منتشر مي‌شد، مقالاتي‌ داشت‌ كه‌ پروين‌ مضمون‌ آنها را در اشعار خود، با دخل‌ و تصرفي‌ استادانه‌، تكرار مي‌كرد. شعر «ياد ياران‌» پروين‌ اقتباسي‌ از يك‌ قطعة‌ معروف‌ شاعر انگليسي‌، هوراشيو اسميث‌ (۱۷۷۹ـ۱۸۴۰ ميلادي‌) است‌ كه‌ اصل‌ آن‌ را اعتصام‌الملك‌، ظاهراً از ترجمة‌ فرانسوي‌، در سال‌ دوم‌ مجله‌ (ش‌۲، رمضان‌ ۱۳۳۹) به‌ فارسي‌ ترجمه‌ و نشر كرده‌ بود (زرين‌كوب‌، ص‌ ۳۶۷؛ يوسفي‌، ص‌۴۱۷ـ ۴۱۸). همچنين‌، نشان‌ داده‌اند كه‌ شعر طولاني‌ «جولاي‌ خدا» با اقتباس‌ از مقالة‌ «عزم‌ و نشاط‌ عنكبوت‌» پديد آمده‌ است‌؛ مقاله‌اي‌ كه‌ اصل‌ آن‌ از نويسنده‌اي‌ آمريكايي‌ به‌ نام‌ آرتور بريزبان‌ بوده‌ و به‌ ترجمة‌ اعتصام‌الملك‌ در مجلة‌ بهار منتشر شده‌ است‌ (يوسفي‌، همانجا؛ كريمي‌حكاك‌، ص‌ ۲۸۰). بر اين‌ اساس‌، تأكيد شده‌ كه‌ يكي‌ از ضروريات‌ شناخت‌ پروين‌ اعتصامي‌ تحليل‌ تطبيق‌ برخي‌ از اشعار او با برخي‌ از مقالات‌ مجلة‌ بهار است‌ (كريمي‌ حكاك‌، ص‌ ۲۸۴).پروين‌ در دو سه‌ دهة‌ اولِ پس‌ از درگذشتش‌ چندان‌ مورد علاقه‌ و توجه‌ روشنفكران‌ و نوپردازان‌ نبود ( رجوع كنيد به اسلامي‌ ندوشن‌، ص‌۲۲۷)؛ يكي‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ ظلم‌ستيزي‌ و انتقادات‌ سياسي‌ او، بر پاية‌ مسلك‌ و مرامي‌ مانند سوسياليسم‌ و كمونيسم‌ قرار نداشت‌، و ديگر از آن‌ حيث‌ كه‌ در قالب‌شكني‌ شعر كهن‌ فارسي‌، كه‌ در اين‌ دوران‌ به‌ اقتضاي‌ نيما سخت‌ رايج‌ بود، نقشي‌ نداشت‌. در يك‌ كلام‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ پروين‌ واجد خصوصيات‌ الگوي‌ مورد نظر شاعران‌ روشنفكر اين‌ دوران‌ از يك‌ زن‌ شاعر نبود و او در دوران‌ حيات‌ خود از سوي‌ رضاشاه‌ و حكومت‌ او و در دوران‌ بلافاصله‌ پس‌ از مرگ‌ خود، از سوي‌ نوپردازان‌ و روشنفكران‌ مورد بي‌مهري‌ قرار گرفت‌؛ تا بدانجا كه‌ وقتي‌ در آبان‌ و آذر ۱۳۴۱ مقالاتي‌ وهن‌آميز دربارة‌ پروين‌ در مجلة‌ روشنفكر به‌ چاپ‌ رسيد، نه‌ خود آن‌ مجله‌ و نه‌ مجلات‌ ديگر حاضر به‌ چاپ‌ جوابيه‌ ابوالفتح‌ اعتصامي‌، برادر پروين‌، نشدند و وي‌ ناچار شد كه‌ پاسخ‌ خود را در جزوه‌اي‌ مستقل‌ چاپ‌ و منتشر كند (ابوالفتح‌ اعتصامي‌، «پاسخ‌ به‌ مقالات‌ مجلة‌ روشنفكر ...»، ص‌۶۲ـ۶۹). به‌رغم‌ كم‌اعتنايي‌ برخي‌ از روشنفكران‌ و نوپردازان‌، استادان‌ مسلم‌ ادب‌ فارسي‌، چه‌ آنها كه‌ با پروين‌ معاصر بوده‌ و چه‌ آنان‌ كه‌ پس‌ از وي‌ آمده‌اند، همگان‌ پروين‌ را شاعري‌ بزرگ‌ و از درجة‌ اول‌ دانسته‌اند. از استادان‌ متقدم‌، حاج‌ سيدنصرالله‌ تقوي‌ گواهي‌ داده‌ است‌ كه‌ پروين‌ «از خردسالگي‌ بدون‌ خستگي‌» در جلسات‌ اهل‌ فضل‌ و ادب‌ كه‌ در منزل‌ پدرش‌ تشكيل‌ مي‌شد حضور مي‌يافت‌ و «با عطش‌ خارج‌ از حوصلة‌ كودكان‌» به‌ گفتار آنان‌ گوش‌ مي‌داد و «اولين‌ شعرش‌ را در هفت‌ سالگي‌ ساخت‌... قطعه‌اي‌ از اشعاري‌ كه‌ اعتصام‌الملك‌ از زبان‌ فرانسه‌ ترجمه‌ كرده‌ بود، پروين‌ آن‌ را به‌ شيوة‌ انوري‌ در زبان‌ فارسي‌ به‌ شعر درآورد» (داوران‌، ص‌ ۲۹۲). بهار (ج‌۱، ص‌ ۲۱۵) به‌ تمام‌ معني‌ او را ستوده‌ و ادعا كرده‌ است‌ كه‌ «شاعري‌ از جنس‌ زن‌ كه‌ داراي‌ اين‌ قريحه‌ و استعداد باشد و با اين‌ توانايي‌ و طي‌ مقدمات‌ تتبع‌ و تحقيق‌، اشعاري‌ چنين‌ نغز و نيكو بسرايد، از نوادر محسوب‌ و جاي‌ بسي‌ تعجب‌ و شايستة‌ هزاران‌ تحسين‌ و تمجيد است‌». وي‌ سپس‌ مثالهايي‌ از شعر پروين‌ نام‌ برده‌ (لطف‌ حق‌، كعبة‌ دل‌، گوهر اشك‌، روح‌ آزاد، ديده‌ و دل‌، درياي‌ نور، ذره‌، جولاي‌ خدا و...) و هريك‌ را «برهان‌ آشكار بلاغت‌ و سخنداني‌ او» و براي‌ آنكه‌ وي‌ را «در بارگاه‌ شعر و ادبيات‌ حقيقي‌ جايگاهي‌ عالي‌ و ارجمند بخشد» كافي‌ دانسته‌ است‌. قزويني‌ (ج‌ ۴، ص‌ ۹۹۹) او را «ملكة‌ النساء الشواعر» خوانده‌ كه‌ «به‌ سرودن‌ چنين‌ اشعاري‌ در درجة‌ اول‌ از فصاحت‌ و سلاست‌ و متانت‌ كه‌ لفظاً و فكراً با بهترين‌ قصايد اساتيد و مخصوصاً ناصرخسرو دم‌ برابري‌ مي‌زند، موفق‌ گشته‌ است‌»؛ به‌ نظر او موفق‌ شدن‌ «خانم‌ جواني‌ از خانمهاي‌ ايران‌ با اوضاع‌ و كيفيات‌» آن‌ روزگار، «به‌ ساختن‌ اشعاري‌ بدين‌ پايه‌ از استحكام‌ الفاظ‌ و صحت‌» و فصاحت‌ «به‌ راستي‌ جاي‌ بسي‌ تحسين‌ و تمجيد» است‌ (ج‌۴، ص‌۱۰۰۳). شهريار نيز در دو شعر جداگانه‌ او را ستوده‌ است‌ (ج‌۱، ص‌۷۲۲؛ چاوش‌ اكبري‌، ص‌ ۳۱۶ ـ ۳۲۵). سعيد نفيسي‌ (ص‌ ۹۸ ـ ۱۰۴) و غلامحسين‌ يوسفي‌ (ص‌ ۴۱۳ ـ ۴۲۴) و زرين‌كوب‌ (ص‌۳۶۳ـ ۳۷۲) و اسلامي‌ ندوشن‌ (ص‌۲۲۷ـ۲۳۰) نيز همه‌ او را شاعري‌ ارجمند و بلندمرتبه‌ دانسته‌اند.در بيست‌ سال‌ اخير، شعر پروين‌ بيش‌ از گذشته‌ محل‌ اعتنا و ارزيابي‌ و تحليل‌ واقع‌ شده‌ و نويسندگاني‌ بر پاية‌ اسلوبهاي‌ نقد جديد، انديشه‌ و سبك‌ او را نقد كرده‌اند ( رجوع كنيد به كريمي‌ حكاك‌، ص‌ ۲۶۴ـ۲۸۴) و برخي‌ ديگر در مقالاتي‌ مفصل‌ و عالمانه‌ انديشه‌ و سبك‌ او را با توجه‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ تاريخي‌ و اجتماعي‌ زمانة‌ او ارزيابي‌ كرده‌اند و او را بدرستي‌ شاعري‌ باايمان‌ و نجيب‌ و مبلّغ‌ حرمت‌ و عزت‌ انساني‌ دانسته‌اند ( رجوع كنيد به مؤيد، ص‌ ۲۱۲ـ۲۳۹) و بعضي‌ نيز خواسته‌اند با استفاده‌ از روانشناسي‌، شخصيت‌ و منش‌ پروين‌ را تحت‌ تأثير دلبستگي‌ شديد وي‌ به‌ پدرش‌ تفسير و توجيه‌ كنند و آنچه‌ را كه‌ ديگران‌ عموماً تكيه‌گاه‌ و نقطة‌ قوت‌ شخصيت‌ پروين‌ دانسته‌اند نقطة‌ ضعف‌ او معرفي‌ كنند (داوران‌، ص‌ ۲۸۵ ـ ۳۰۹).اكنون‌ با آنكه‌ هنوز حتي‌ يك‌ قرن‌ از ولادت‌ پروين‌ نگذشته‌، وي‌ شهرت‌ و جايگاهي‌ والا در عالم‌ شعر فارسي‌ پيدا كرده‌ است‌. در ايران‌، قبل‌ از پروين‌ مردم‌ چنين‌ نامي‌ را براي‌ فرزندان‌ خود انتخاب‌ نمي‌كردند و حتي‌ در اوايل‌ ظهور پروين‌ عده‌اي‌ تصور مي‌كردند پروين‌ نام‌ يك‌ مرد است‌؛ تا بدانجا كه‌ خود وي‌ ناچار شد درضمن‌ يك‌ دوبيتي‌ توضيح‌ دهد كه‌ «مرد پندارند پروين‌ را، چه‌ برخي‌ زاهل‌ فضل‌/ اين‌ معما گفته‌ نيكوتر كه‌ پروين‌ مرد نيست‌» (پروين‌ اعتصامي‌، ص‌ ۲۶۸). با اين‌ حال‌، امروزه‌ اين‌ نام‌ از چنان‌ پذيرش‌ و اعتباري‌ برخودار است‌ كه‌ در ميان‌ نامهاي‌ زنان‌ معاصر ايران‌، از حيث‌ فراواني‌، در رديف‌ پنجم‌ قرار دارد (بهنيا، ص‌ ۳۳). شعر پروين‌ در همة‌ دوره‌هاي‌ تحصيلي‌ جاي‌ خود را در كتابهاي‌ درسي‌ تثبيت‌ كرده‌ و تعدادي‌ از ابيات‌ او به‌ صورت‌ مَثل‌ سائر درآمده‌ و نويسندگان‌ و گويندگان‌ و حتي‌ روحانيان‌ و خطباي‌ مذهبي‌ در بيان‌ مقاصد خود از اشعار او استفاده‌ مي‌كنند (مثلاً رجوع كنيد به مطهري‌، ص‌ ۷۷ ـ ۷۸). تعداد مدرسه‌ها و گذرگاههايي‌ كه‌ در سراسر ايران‌ به‌ نام‌ او نامگذاري‌ شده‌، از شمار بيرون‌ است‌ و در سالهاي‌ اخير از ديوان‌ او هرساله‌ چندين‌ چاپ‌ به‌ بازار نشر روانه‌ مي‌شود و با استقبال‌ خوانندگان‌ روبرو مي‌گردد. اين‌ همه‌ نشانة‌ آن‌ است‌ كه‌ ستارة‌ اقبال‌ پروين‌، كه‌ در حيات‌ او درخششي‌ در خور قدر وي‌ نداشت‌، پس‌ از وي‌ روي‌ در بلندي‌ و درخشندگي‌ دارد.منابع‌: يحيي‌ آرين‌پور، از صبا تا نيما ، ج‌ ۳ : از نيما تا روزگار ما ، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛ عبدالحسين‌ آيتي‌، كتاب‌ كشف‌الحيل‌ ، تهران‌ ۱۳۲۶ش‌؛ م‌. اسحاق‌، «پروين‌ اعتصامي‌»، در ادبيات‌ نوين‌ ايران‌: از انقلاب‌ مشروطيت‌ تا انقلاب‌ اسلامي‌ ، ترجمه‌ و تدوين‌ يعقوب‌ آژند، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ محمدعلي‌ اسلامي‌ ندوشن‌، نوشته‌هاي‌ بي‌سرنوشت‌ : «پروين‌ اعتصامي‌»، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ ابوالفتح‌ اعتصامي‌، «پاسخ‌ به‌ مقالات‌ مجلّة‌ روشنفكر راجع‌ به‌ پروين‌ اعتصامي‌»، در مجموعة‌ مقالات‌ و قطعات‌ اشعار كه‌ بمناسبت‌ درگذشت‌ و اولين‌ سال‌ وفات‌ خانم‌ پروين‌ اعتصامي‌ نوشته‌ و سروده‌ شده‌ است‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ش‌؛ همو، «تاريخچة‌ زندگاني‌ پروين‌ اعتصامي‌»، در مجموعة‌ مقالات‌ ؛ پروين‌ اعتصامي‌، ديوان‌ قصائد و مثنويات‌ و تمثيلات‌ و مقطّعات‌ خانم‌ پروين‌ اعتصامي‌ ، تهران‌ ۱۳۳۳ش‌؛ يوسف‌ اعتصامي‌، «يادداشتهاي‌ پدرِ شاعر»، در مجموعه‌ مقالات‌ ؛ محمدتقي‌ بهار، بهار و ادب‌ فارسي‌ ، چاپ‌ محمد گلبن‌، تهران‌ ۱۳۵۱ش‌؛ عبدالكريم‌ بهنيا، پژوهشي‌ در نامهاي‌ ايرانيان‌ معاصر، اهواز ۱۳۶۳ش‌؛ محمد پروين‌ گنابادي‌، «پروين‌ گنابادي‌: خادم‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌» (مصاحبه‌)، كتاب‌ امروز (بهار ۱۳۵۲)؛ رحيم‌ چاوش‌ اكبري‌، حكيم‌ بانوي‌ شعر فارسي‌: زندگي‌ و شعر پروين‌ اعتصامي‌ ، تهران‌ ۱۳۷۸ش‌؛ علي‌ خاقاني‌، شعراءالغريّ ، نجف‌ ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۴۰۸؛ فرشته‌ داوران‌، «شعر &#۳۹; غيرشخصي‌ ، پروين‌ اعتصامي‌»، مجلة‌ ايران‌شناسي‌ ، سال‌۱، ش‌۲ (تابستان‌ ۱۳۶۸)؛ حميد دباشي‌، «شعر، سياست‌ و اخلاق‌: ارمغان‌ پروين‌ اعتصامي‌ به‌ شعر معاصر فارسي‌»، مجلة‌ ايران‌شناسي‌ ، همان‌؛ محمد دبير سياقي‌، «پروين‌ اعتصامي‌ و كتاب‌ تهمتِ شاعري‌ بر ما مپسند»، كلك‌ ، ش‌۸۵ ـ ۸۸ (فروردين‌ ـ تير۱۳۷۶)؛ ولي‌الله‌ دروديان‌، درجستجوي‌ سرچشمه‌هاي‌ الهام‌ شاعران‌ و دو مقالة‌ ديگر، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ صديقه‌ دولت‌ آبادي‌، «نامة‌ كانون‌ بانوان‌»، در مجموعة‌ مقالات‌ ؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زير نظر محمد معين‌، تهران‌ ۱۳۲۵ـ ۱۳۵۹ش‌؛ محمد ديهيم‌، مجموعة‌ گلها ،يا، تذكرة‌ بانوان‌ شاعرة‌ ايران‌: از پروين‌ اعتصامي‌ تا امروز ، تبريز ۱۳۷۲ش‌؛ عبدالحسين‌ زرين‌كوب‌، با كاروان‌ حُلّه‌: مجموعة‌ نقد ادبي‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ محمدحسين‌ شهريار، ديوان‌ ، تهران‌ ۱۳۷۱ش‌؛ محمدعلي‌ عبرت‌ نائيني‌، تذكرة‌ مدينة‌الادب‌ ، چاپ‌ عكسي‌ تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ محمدرضا قانون‌پرور، «دنياي‌ آرماني‌ پروين‌ اعتصامي‌»، مجلة‌ ايران‌شناسي‌ ، همان‌؛ محمد قزويني‌، مقالات‌ علاّ مه‌ قزويني‌ ، گردآورنده‌ عبدالكريم‌ جربزه‌دار، تهران‌ ۱۳۶۲ـ۱۳۶۶ش‌؛ احمد كريمي‌ حكاك‌، «پروين‌ اعتصامي‌، شاعري‌ نوآور: تحليلي‌ از شعر &#۳۹; جولاي‌ خدا ، »، مجلة‌ ايران‌شناسي‌ ، همان‌؛ جلال‌الدين‌ كزازي‌، «پروين‌ و دهخدا»، در يادمان‌ پروين‌: بمناسبت‌ پنجاهمين‌ سالگرد درگذشت‌ پروين‌ اعتصامي‌، گردآورنده‌ محمود طباطبايي‌ اردكاني‌، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ فضل‌الله‌ گركاني‌، تهمت‌ شاعري‌: تحقيقي‌ در احوال‌ و پژوهشي‌ در ديوان‌ اشعار پروين‌ اعتصامي‌ ، تهران‌ ۱۳۵۶ش‌؛ جلال‌ متيني‌، «چند كلمه‌ دربارة‌ پروين‌ اعتصامي‌»، مجلة‌ ايران‌شناسي‌ ، همان‌؛ مجموعة‌ مقالات‌ و قطعات‌ اشعار كه‌ بمناسبت‌ درگذشت‌ و اولين‌ سال‌ وفات‌ خانم‌ پروين‌ اعتصامي‌ نوشته‌ و سروده‌ شده‌ است‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ش‌؛ سرور مهكامه‌ محصّص‌، «مقاله‌ و قطعة‌ خانم‌ مُحصّص‌»، در مجموعة‌ مقالات‌ ؛ مرتضي‌ مطهري‌، قيام‌ و انقلاب‌ مهدي‌ ع‌ از ديدگاه‌ فلسفه‌ تاريخ‌ ، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ حشمت‌ مؤيد، «جايگاه‌ پروين‌ اعتصامي‌ در شعر فارسي‌»، مجلة‌ ايران‌شناسي‌ ، همان‌؛ سعيد نفيسي‌، «پروين‌ اعتصامي‌»، پيام‌ نو ، سال‌۱، ش‌۲ (شهريور ۱۳۲۳)؛ غلامحسين‌ يوسفي‌، چشمة‌ روشن‌: ديداري‌ با شاعران‌ ، تهران‌ ۱۳۶۹ ش‌.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

غلامعلي‌ حدّاد عادل‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده