پروین‌ خوشه‌ (یا ثریا)
معرف
‌ از زيباترين‌ و پرنورترين‌ خوشه‌هاي‌ ستاره‌ايِ آسمان‌، واقع‌ در صورت‌ فلكي‌ ثور *
متن
پروين‌، خوشه‌ (يا ثريا)، يكي‌ از زيباترين‌ و پرنورترين‌ خوشه‌هاي‌ ستاره‌ايِ آسمان‌، واقع‌ در صورت‌ فلكي‌ ثور * . پروين‌، در تعابير شاعرانة‌ فارسي‌ و عربي‌ نيز به‌كار رفته‌ است‌.در نجوم‌ . اين‌ خوشه‌، كه‌ با چشم‌ غيرمسلح‌، شش‌ يا هفت‌ ستاره‌ در آن‌ ديده‌ مي‌شود، به‌ گفتة‌ عبدالرحمان‌ صوفي‌ (ص‌145) در كوهان‌ ثور قرار گرفته‌ است‌. پروين‌ را در زبان‌ فارسي‌ به‌ نامهاي‌ ديگري‌، از جمله‌ پَرَن‌، پَرَند، پَرْو، پَروَه‌، رفَه‌، رَمَه‌ و نرگسه‌ نيز مي‌شناسند (برهان‌، ذيل‌ واژه‌هاي‌ مذكور). همچنين‌ در زبان‌ سغدي‌ آن‌ را پروي‌ مي‌ناميده‌اند (ابوريحان‌ بيروني‌، 1363ش‌، ص‌371) كه‌ به‌ واژة‌ فارسي‌ آن‌ بسيار نزديك‌ است‌. در زبان‌ پشتو نيز آن‌ را پِروُني‌ و در بلوچي‌ پَنْوَر مي‌نامند (هرن‌ و هوبشمان‌، ج‌1، ص‌372). به‌ عقيدة‌ برخي‌ پژوهشگران‌، واژة‌ پروين‌ از ريشة‌ اوستايي‌ ini ¦ paoiryae آمده‌ است‌ (بارتولومه‌، ص‌875) كه‌ به‌ معناي‌ «در ردة‌ نخست‌، پيشترين‌» است‌ (بهرامي‌، دفتر دوم‌، ص‌869). هوبشمان‌، به‌ نقل‌ از دارمستتر، ريشة‌ اوستايي‌ پروين‌ را nyas ¦ paoirye مي‌داند كه‌ از واژة‌ ni ¦ paoirye مشتق‌ شده‌ است‌ (هرن‌ و هوبشمان‌، همانجا). اين‌ واژه‌ در زبان‌ پهلوي‌ به‌ پرويز تغيير شكل‌ يافته‌ است‌ (بهار، ص‌ 58). در يشتها (اوستا، ج‌1، ص‌345) پروين‌ به‌ همراه‌ چند ستاره و صورت‌ فلكي‌ ديگر ستوده‌ شده‌ است‌. پروين‌ در عربي‌ ثريا (از ريشة‌ سرياني‌ تُرَيا ) ناميده‌ مي‌شود (مشكور، ج‌ 1، ص‌ 115). ثريا مصغر ثَروي‌' به‌ معناي‌ دارايي‌ پرشمار است‌ (ثقفي‌، ص‌ 83). ملامظفر گنابادي‌ در شرح‌ بيست‌ باب‌ (باب‌ دوازدهم‌)نوشته‌ است‌ كه‌ تصغير در ثريا به‌ سبب‌ خردي‌ كواكب‌ آن‌ است‌. همچنين‌، در نجوم‌ دورة‌ اسلامي‌، برخي‌ از منجمان‌، مانند ابن‌ابي‌الرّجال‌، پروين‌ را «دجاجة‌ السماء مع‌ بناتها» (مرغ‌ آسمان‌ همراه‌ با دخترانش‌) ناميده‌اند ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ اول‌، ذيل‌ «ثريا»).پروين‌ در زبان‌ يوناني‌ پليادها ، به‌ معناي‌ كساني‌ كه‌ با كشتي‌ مسافرت‌ مي‌كنند ناميده‌ شده‌ است‌. در حدود هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد، در يونان‌ باستان‌، فصل‌ كشتيراني‌ از نيمة‌ بهار تا نيمة‌ پاييز كه‌ خوشة‌ پروين‌ در آسمان‌ صبحگاهي‌ طلوع‌ مي‌كرد بوده‌ است‌ ( > دايرة‌المعارف‌ دين‌ < ، ذيل‌ "Stars" ؛ كاكس‌ و مانكهاوس‌ ، ص‌ 32). شايد يكي‌ از قديمترين‌ اشاره‌هاي‌ مكتوب‌ به‌ پروين‌ يا ثريا در كتاب‌ مقدس‌، عهد عتيق‌، باشد كه‌ چند جا از آفريده‌ شدن‌ آن‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ (از جمله‌ كتاب‌ ايوب‌، باب‌ 9:9، باب‌ 38:31؛ كتاب‌ عاموس‌ نبي‌، باب‌ 5:8).در اسطوره‌هاي‌ يونان‌، پليادها دختران‌ اطلس‌ و در بعضي‌ روايتها دختران‌ يكي‌ از ملكه‌هاي‌ آمازون‌ بوده‌اند. بر اساس‌ اين‌ اسطوره‌ها روزي‌ اوريون‌ (جبّار)، شكارچي‌ خطرناك‌، اين‌ هفت‌ خواهر (پليادها) و مادرشان‌ را ديد و گرفتار عشق‌ آنها شد. بعد از پنج‌ سال‌ جستجوي‌ اوريون‌، پليادها به‌ كبوتراني‌ تبديل‌ شدند و به‌ آسمان‌ رفتند؛ و زئوس‌ كه‌ از سرنوشت‌ آنها متأثر شده‌ بود، آنان‌ را به‌ ستارگاني‌ تبديل‌ كرد (گريمال‌، ج‌ 2، ص‌ 747ـ 748). در ايران‌ باستان‌ پروين‌ را منزل‌ سوم‌ ماه‌ مي‌دانستند (بهار، ص‌54) و عربها نيز آن‌ را، كه‌ از منازل‌ ديگر ماه‌ آشكارتر است‌، منزل‌ سوم‌ ماه‌ مي‌شمردند، زيرا كه‌ ماه‌ پس‌ از سه‌ شبانه‌ روز حركت‌ ظاهري‌ در آسمان‌، نسبت‌ به‌ نقطة‌ اعتدال‌ بهاري‌ در قرون‌ اولية‌ اسلامي‌ (در حَمَل ) به‌ پروين‌ يا نزديكي‌ آن‌ مي‌رسيده‌ است‌ (ابوريحان‌ بيروني‌، 1362ش‌، ص‌107ـ 108، 113). در يونان‌ باستان‌، پروين‌ جرم‌ آسماني‌ مهمي‌ براي‌ زمان‌سنجي‌ بوده‌ است‌. طلوع‌ سحرگاهي‌ آن‌ در بهار نيمكرة‌ شمالي‌، نشانة‌ آغاز موسم‌ مسافرتهاي‌ دريايي‌ و فصل‌ زراعت‌ بوده‌ است‌ و غروب‌ صبحگاهي‌ آن‌ در پاييز نشان‌دهندة‌ پايان‌ اين‌ فعاليتها ( > دايرة‌المعارف‌ دين‌ < ، همانجا؛ نيز رجوع كنيد به واردن‌ ، ص‌18ـ20).پروين‌ در ميان‌ عربها نيز براي‌ زمان‌سنجي‌ به‌ كار مي‌رفته‌، چنانكه‌ در آثارالباقيه‌ اين‌ معني‌ در بيتي‌ چنين‌ آمده‌ است‌: چون‌ ماه‌ در شب‌ سوم‌ با پروين‌ مقارن‌ شود، زمستان‌ پايان‌ مي‌يابد (ابوريحان‌ بيروني‌، ص‌540؛ نيز رجوع كنيد به ابن‌ قتيبه‌، ص‌29). عربها اعتقاد داشتند كه‌ ورود پروين‌ به‌ تحت‌الشعاع‌، بدترين‌ اوقات‌ سال‌ از جهت‌ شيوع‌ بيماريهاست‌ و مدت‌ تحت‌الشعاع‌ بودن‌ آن‌ را چهل‌ روز مي‌دانستند (ابوريحان‌ بيروني‌، 1363ش‌، ص‌549 ـ 550)؛ همچنين‌ آن‌ را جزو ستارگاني‌ مي‌شمردند كه‌ بويژه‌ به‌ چشم‌ آسيب‌ مي‌رسانند (همو، 1362ش‌، ص‌428). ظهور پروين‌ در صبحگاه‌، پس‌ از تحت‌الشعاع‌، نشانة‌ قوت‌ گرما بوده‌ است‌ و در وسط‌ آسمان‌ بودن‌ آن‌، به‌ هنگام‌ غروب‌ خورشيد، نشانة‌ شدت‌ سرما (ابن‌قتيبه‌، همانجا).بطلميوس‌ فقط‌ چهار ستاره‌ از شش‌ يا هفت‌ ستاره‌ (قابل‌ مشاهده‌ با چشم‌ غيرمسلح‌) را در خوشة‌ پروين‌ مشخص‌ كرده‌ و آنها را ستارگان‌ 30 تا 33 صورت‌ فلكي‌ ثور شماره‌گذاري‌ كرده‌ است‌ (ص‌363). صوفي‌ نيز (ص‌148) در اين‌ باره‌ از بطلميوس‌ پيروي‌ نموده‌، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ شمارش‌ آنها را از 29 آغاز كرده‌ است‌. بيروني‌ (1373ـ 1375، ج‌ 3، ص‌ 1060) دو ستارة‌ ديگر پروين‌ را نيز به‌ اين‌ فهرست‌ افزوده‌ و آنها را شمارة‌ 33 و 34 دانسته‌ است‌. به‌ نوشتة‌ صوفي‌ (ص‌ 145) عربها شش‌ يا هفت‌ كوكب‌ را، كه‌ به‌ شكل‌ دانه‌هاي‌ يك‌ خوشة‌ انگور گرد هم‌ آمده‌اند، ثريا مي‌نامند كه‌ به‌ پارسي‌ پروين‌ است‌. به‌ سبب‌ پيوستگي‌ آنها با يكديگر، همگي‌ را به‌ منزلة‌ يك‌ كوكب‌ قرار داده‌اند و اسم‌ «نجم‌ (النجم‌)» بر آنها نهاده‌اند و گاه‌ همگي‌ را «نجوم‌ ثريا» مي‌خوانند. مراد از واژة‌ «النجم‌» در قرآن‌ ( رجوع كنيد به نحل‌: 16، النجم‌: 1، الرحمن‌: 6، طارق‌: 3) نيز از نظر برخي‌ مفسران‌ خوشة‌ پروين‌ (ثريّا) است‌ ( رجوع كنيد به تفاسير، ذيل‌ آية‌ اول‌ سورة‌ نجم‌).بيروني‌ از كساني‌ كه‌ خوشة‌ پروين‌ را شبيه‌ سحابي‌ مي‌دانند انتقاد مي‌كند. به‌ نوشتة‌ او (1373ـ1375، ج‌3، ص‌993) ثريا شبيه‌ هيچكدام‌ از سحابيها نيست‌، ستاره‌هاي‌ آن‌ شش‌ تاست‌ و هيچ‌ ناظري‌ در شمارة‌ آنها اختلاف‌ ندارد. هفتمين‌ ستارة‌ خوشه‌ را كه‌ برخي‌ ديده‌ و برخي‌ نديده‌اند در اروپا «پلياد مفقود» مي‌ناميدند. در دانش‌ نجوم‌ امروزي‌، اين‌ احتمال‌ مطرح‌ شده است‌ كه‌ پلياد مفقود كم‌نور يا ناپديد شده‌ باشد ( > دايرة‌المعارف‌ نجوم‌ مك‌ گراو ـ هيل‌ < ، ذيل‌ "Pleiades" ).ابن‌قتيبه‌ در قرن‌ سوم‌ هجري‌ نوشته‌ است‌ كه‌ در ثريا شش‌ ستاره‌ ظاهر است‌ و در بين‌ آنها ستاره‌هاي‌ بسيار كم‌ نور فراوان‌اند (ص‌23). البته‌ امروزه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در آسمان‌ صاف‌ و تاريك‌ مي‌توان‌ با چشم‌ غير مسلح‌ ستاره‌هاي‌ اين‌ خوشه‌ را تا قدر شش‌ مشاهده‌ كرد. بر اين‌ اساس‌، در شرايط‌ مناسب‌ رصدي‌، با چشم‌ غيرمسلح‌، تا نُه‌ ستاره‌ در خوشة‌ پروين‌ مي‌توان‌ تشخيص‌ داد. حتي‌ برخي‌ از رصدكنندگان‌ در شرايط‌ بسيار عالي‌ رصدي‌، تا 14 ستاره‌ را با چشم‌ غيرمسلح‌ در خوشة‌ پروين‌ تشخيص‌ داده‌اند (ورنبرگ‌ ، ص‌50). در نجوم‌ دورة‌ اسلامي‌، درخشانترين‌ ستارة‌ اين‌ مجموعه‌ «الوسط‌» ناميده‌ مي‌شده‌، كه‌ به‌ نامهاي‌ «الجوز» و «نيّرالثريا» نيز معروف‌ بوده‌ است‌ (طباطبائي‌، ذيل‌ «الوسط‌»). ابوريحان‌ بيروني‌ در التفهيم‌ نوشته‌ است‌: اعراب‌ پروين‌ را مانند سري‌ با دو دست‌ در نظر مي‌گرفتند كه‌ دست‌ بلندتر به‌ سوي‌ شمال‌ دراز شده‌ و در انتها به‌ ستارة‌ كفّالخضيب‌ (بتا ـ ذات‌ الكرسي‌ ) مي‌رسد (ص‌104). ازينرو كفّالخضيب‌، دست‌ شمالي‌ ثريا، را «كفّ الثريا» نيز ناميده‌اند (مصفّي‌، ذيل‌ «كف‌ الخضيب‌») و دست‌ كوچكتر را كه‌ به‌ سوي‌ جنوب‌ كشيده‌ شده‌، به‌ دليل‌ كوچكتر بودن‌، «كفّ الجَذْماء» ناميده‌اند (ابوريحان‌ بيروني‌، 1362ش‌، همانجا).امروزه‌، مي‌دانيم‌ كه‌ خوشة‌ پروين‌ از گونة‌ خوشه‌هاي‌ باز ستاره‌اي‌ است‌ و دست‌كم‌ از مجموع‌ 250 ستاره‌ پديد آمده‌ است‌ (ورنبرگ‌، ص‌50 ـ51). اين‌ خوشه‌ در > فهرست‌ مسيه‌ < با شمارة‌ 45 (به‌ اختصار 45 M ) رده‌بندي‌ شده‌ است‌ و با قدر ظاهري‌ كلي‌ 2ر1، از لحاظ‌درخشندگي‌ ظاهري‌، سومين‌ خوشة‌ ستاره‌اي‌ آسمان‌ محسوب‌ مي‌شود ( > فهرست‌ آسمان‌ 2000 < ، ج‌ 2، ص‌ 275ـ284).مختصات‌ استوايي‌ مركز خوشة‌ پروين‌، بر اساس‌ اعتدال‌ سال‌ 2000 ميلادي‌، عبارت‌ است‌ از بُعد: 3 ساعت‌ و 47 دقيقه‌؛ ميل‌: َ7 ْ24 (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 276). ستاره‌هاي‌ خوشة‌ پروين‌ در آسمان‌، شبيه‌ آبگردان‌ كوچكي‌ هستند كه‌ قطر زاويه‌اي‌ كاسة‌ آبگردان‌ به‌اندازة‌ قطر زاويه‌اي‌ ماه‌ (نيم‌درجه‌) اما قطر زاويه‌اي‌ كل‌ خوشه‌ حدود ْ2 است‌ ( > سالنماي‌ نجومي‌ 1995 < ، ص‌ 49 H ، همانجا). ستارگان‌ اين‌ خوشه‌ به‌ رنگ‌ سفيد يا سفيد مايل‌ به‌ آبي‌اند و جرم‌ آنها حدود چهار تا هفت‌ برابر خورشيد و قطرشان‌ پنج‌ تا هشت‌ برابر خورشيد است‌ (كاكس‌ و مانكهاوس‌، ص‌6ـ7). پيرامون‌ ستاره‌هاي‌ اصلي‌ خوشة‌ پروين‌، سحابيهايي‌ از گونة‌ بازتابي‌ قرار دارند كه‌ بزرگترين‌ آنها پيرامون‌ ستاره‌هاي‌ مائيا و مروپه‌اند ( > فهرست‌ آسمان‌ 2000 < ، ج‌2، ص‌297). قطر واقعي‌ خوشة‌ پروين‌ حدود سيزده‌ سال‌ نوري‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ قطر زاويه‌اي‌آن‌، حدود 420سال‌ نوري‌ با زمين‌ فاصله‌ دارد ( > سالنماي‌ نجومي‌ 1995 < ، همانجا). ستاره‌هاي‌ خوشة‌ پروين‌ حدود هشتاد ميليون‌ سال‌ پيش‌ شكل‌ گرفته‌اند و با سرعت‌ پنج‌ كيلومتر در ثانيه‌ از ما دور مي‌شوند ( > فهرست‌ آسمان‌ 2000 < ، ج‌ 2، ص‌ 276).منابع‌: علاوه‌ بر كتاب‌ مقدس‌. عهد عتيق‌؛ ابن‌ قتيبه‌، كتاب‌ الانواء ، حيدرآباد دكن‌ 1375/1956؛ ابوريحان‌ بيروني‌، آثارالباقيه‌ ، ترجمة‌ اكبر داناسرشت‌، تهران‌ 1363ش‌؛ همو، كتاب‌ التفهيم‌ لاوائل‌ صناعة‌ التنجيم‌ ، چاپ‌ جلال‌الدين‌ همائي‌، تهران‌ 1362ش‌؛ همو، كتاب‌ القانون‌ المسعودي‌ ، حيدرآباد دكن‌ 1373ـ1375/1954ـ1956؛ اوستا، يشت‌ها، گزارش‌ پورداود، چاپ‌ بهرام‌ فره‌وشي‌، تهران‌ 1356ش‌؛ محمدحسين‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمد معين‌، تهران‌ 1361ش‌؛ مهرداد بهار، پژوهشي‌ در اساطير ايران‌ ، تهران‌ 1375ش‌؛ احسان‌ بهرامي‌، فرهنگ‌ واژه‌هاي‌ اوستائي‌ ، تهران‌ 1369ش‌؛ عبدالله‌بن‌ حسين‌ ثقفي‌، الانواء و الازمنه‌ و معرفة‌ الاعيان‌ الكواكب‌ في‌ النجوم‌ ، بيروت‌ 1416/ 1996؛ عبدالرحمان‌بن‌ عمر صوفي‌، ترجمة‌ صورالكواكب‌ عبدالرحمن‌ صوفي‌ ، به‌ قلم‌ نصيرالدين‌ طوسي‌، چاپ‌ معزالدين‌ مهدوي‌، تهران‌ 1351ش‌؛ محمد طباطبائي‌، واژه‌نامه‌ي‌ نجوم‌ و احكام‌ نجوم‌ ، تهران‌ 1370ش‌؛ پيرگريمال‌، فرهنگ‌ اساطير يونان‌ و رُم‌ ، ترجمة‌ احمد بهمنش‌، تهران‌ 1367ش‌؛ مظفربن‌ محمد قاسم‌ گنابادي‌، شرح‌ بيست‌ باب‌ ملامظفّر في‌ معرفة‌ التقويم‌ (دربارة‌ رسالة‌ بيست‌ باب‌ در معرفت‌ تقويم‌ اثر عبدالعلي‌بن‌ محمد بيرجندي‌)، چاپ‌ سنگي‌ ] بي‌جا [ 1282؛ محمدجواد مشكور، فرهنگ‌ تطبيقي‌ عربي‌ با زبانهاي‌ سامي‌ و ايراني‌ ، تهران‌ 1357ش‌؛ ابوالفضل‌ مصفّي‌، فرهنگ‌ اصطلاحات‌ نجومي‌ ، تهران‌ 1366ش‌؛ بارتل‌ ليندرت‌ واندر واردن‌، پيدايش‌ دانش‌ نجوم‌ ، ترجمة‌ همايون‌ صنعتي‌زاده‌، تهران‌ 1372ش‌؛ پاول‌ هرن‌ و يوهان‌ هاينريش‌ هوبشمان‌، اساس‌ اشتقاق‌ فارسي‌ ، ترجمة‌ جلال‌ خالقي‌ مطلق‌، تهران‌ 1356ش‌؛The Astronomical almanac for the year 1995 , Washington 1994; Christian Bartholomae , Altiranisches Wخrterbuch , Strasbourg 1904; John Cox and Richard Monkhouse, Philip's colour star atlas , London 1991; EI 1 , s.v. " A l-Thuraiya ¦ " (by J. Ruska); The Encyclopedia of religion , ed, Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Stars" (by Serinity Young); Mc Graw-Hill encyclopdia of astronomy , New York 1983; s.v. "Pleiades" (by H. S. Hogg); Claudius Ptolemy, Ptolemy's Almagest , translated and annotated by G. J. Toomer, London 1984; Sky catalogue 2000.0 , ed. Alan Hirshfeld and Roger Sinnott, Westford, Mass. 1985; Hans Vehrenberg, Atlas of deep-sky splendors , Massachusetts 1988.در ادبيات‌ فارسي‌ و عربي‌ . در ادب‌ فارسي‌، پس‌ از خورشيد، از پروين‌ بيش‌ از هر ستاره‌اي‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌. مجموعة‌ ستارگان‌ پروين‌، با دو نام‌ ديگر آن‌: «ثريّا» ــ نام‌ عربي‌ آن‌ ــ و «پَرَن‌» ( رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌)، و تركيباتي‌ مانند خوشة‌ پروين‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به حافظ‌ غزل‌ 399، بيت‌ 7)، عقد پروين‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به خاقاني‌، ص‌ 715)، عقد ثريّا (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به حافظ‌ غزل‌ 3، بيت‌ 9) و نجم‌ پَرَن‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به مسعود سعدسلمان‌، ص‌ 384)، مضامين‌ شايان‌ توجهي‌ در ادب‌ فارسي‌ پديد آورده‌ است‌. در بسياري‌ از اشعار فارسي‌، با عنايت‌ به‌ اين‌كه‌ پروين‌ يكي‌ از منازل‌ ماه‌ است‌ و نيز اين‌كه‌ پروين‌ مانند ماه‌ در شب‌ بيش‌ از ديگر اجرام‌ آسماني‌ مي‌درخشد ( رجوع كنيد به دنبالة‌ مقاله‌)، ماه‌ و پروين‌ همراه‌ يكديگر ذكر شده‌ است‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به فردوسي‌، ج‌ 1، ص‌ 130؛ نظامي‌، 1376ش‌، ص‌ 60، 128؛ همو، 1377ش‌، ص‌ 162؛ كمال‌ اسماعيل‌، ص‌ 97؛ سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 468؛ همو، 1363 ش‌، ص‌ 66، 174؛ حافظ‌ غزل‌ 348، بيت‌ 6 و منابع‌ متعدد ديگر).درخشش‌ پروين‌ از ديرباز، مورد توجه‌ شاعران‌ فارسي‌گوي‌ بوده‌ است‌ (مثلاً كسايي‌مروزي‌ به‌ نقل‌ اسدي‌ طوسي‌، ص‌ 20؛ فرخي‌، ص‌ 315؛ بهار، ج‌ 1، ص‌ 507). برخي‌ روي‌ معشوق‌ و ممدوح‌ خود را در سپيدي‌ و درخشش‌ به‌ پروين‌ تشبيه‌ كرده‌اند (مثلاً فرخي‌، ص‌ 310 كه‌ به‌ جاي‌ «پروين‌»، «پرن‌» گفته‌ است‌) و برخي‌ هم‌ دندان‌ سپيد و درخشان‌ او را مانند پروين‌ دانسته‌اند (امير معزّي‌، ص‌ 510، 569،618؛ خاقاني‌، ص‌ 724؛ كمال‌ اسماعيل‌، همانجا). درخشش‌ پروين‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ گاه‌ گوهر را نيز به‌ آن‌ تشبيه‌ كنند (مثلاً فردوسي‌، ج‌ 6، ص‌ 262؛ ج‌ 7، ص‌ 70؛ نظامي‌، 1376ش‌، ص‌ 190، 353) و گاه‌ پروين‌ را همچون‌ زيورآلات‌ زنان‌ تصور كنند. از جمله‌ شهريار (ج‌ 1، ص‌ 733) شاعر معاصر، در تمجيد از پروين‌ اعتصامي‌ * گفته‌ است‌ در حجلة‌ طبع‌ او عروسي‌ است‌ كه‌ از ماه‌ و پروين‌ طوق‌ و ياره‌ دارد و اشعار او را به‌ دو صد رشتة‌ گوهر تشبيه‌ كرده‌ كه‌ هركدام‌ سزاوار است‌ مانند پروين‌ گوشوارة‌ سپهر گردد. او در اين‌ تشبيهات‌ به‌شكل‌ خوشه‌اي‌ پروين‌ نيز نظر دارد. سعدي‌ (1361 ش‌، ص‌ 341) درخشيدن‌ و به‌ ديگر سخن‌ «چشمك‌ زدن‌» پروين‌ را نشانة‌ بيداري‌ آن‌ دانسته‌ و گفته‌ است‌: «همه‌ آرام‌ گرفتند و شب‌ از نيمه‌ گذشت‌/ آنچه‌ در خواب‌ نشد چشم‌ من‌ و پروين‌ است‌.»شاعران‌، پروين‌ و شكوفه‌ يا گلها را نيز به‌ يكديگر تشبيه‌ كرده‌اند (فردوسي‌، ج‌ 6، ص‌ 182؛ امير معزّي‌، ص‌ 590؛ كمال‌ اسماعيل‌، ص‌ 735) و از ديرباز پروين‌ را مانند خوشة‌ انگور دانسته‌اند (مثلاً انوري‌، ج‌ 1، ص‌220) چنانكه‌ سعدي‌ در مقدمة‌ گلستان‌ (ص‌ 54) «عقد ثريّا» را براي‌ خوشة‌ انگور استعاره‌ كرده‌ است‌. همچنين‌، پروين‌ يا ثريا در ادب‌ فارسي‌ و عربي‌ نمايانگر نهايت‌ فاصله‌ از سطح‌ زمين‌ دانسته‌ شده‌ و اين‌ تعبير در ادب‌ فارسي‌ كاربرد بسيار يافته‌ است‌ ( رجوع كنيد به فردوسي‌، ج‌ 1، ص‌ 113؛ فرخي‌، ص‌ 169، 309، 312، 319 كه‌ در همة‌ موارد «پرن‌» را به‌جاي‌ پروين‌ به‌كار برده‌ است‌؛ سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 188؛ مولوي‌، ج‌ 1، ص‌ 65؛ رهي‌ معيري‌، ص‌ 74، 356). جلال‌الدين‌ مولوي‌ (ج‌ 4، ص‌ 147) براي‌ آنكه‌ مقام‌ عالي‌ يونس‌ عليه‌السّلام‌ را بيان‌ كند، مي‌گويد او در حالي‌ كه‌ در شكم‌ ماهي‌ بود، بالاتر از پروين‌ جاي‌ داشت‌؛ و تعبيراتي‌ نظير «سر بر ثريّا بردن‌» (فردوسي‌، ج‌ 4، ص‌ 255) و «سر از ثريّا برآوردن‌» (ناصرخسرو، ص‌ 405) به‌معناي‌ «صعود»، «رفعت‌» و «بلندمرتبگي‌» به‌كار رفته‌ است‌. «ثَري‌» به‌معناي‌ خاك‌، از اين‌ لحاظ‌ متضاد ثريّا است‌ ( رجوع كنيد به كليله‌ و دمنه‌ ، ص‌ 209؛ سعدالدين‌ وراويني‌، ج‌ 1، ص‌497) و تعبير «از ثري‌ تا ثريّا» براي‌ بيان‌ مسافت‌ و فاصلة‌ طولاني‌ در زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ كاربرد بسيار دارد (مثلاً فردوسي‌، ج‌ 1، ص‌ 186؛ نظامي‌، 1376ش‌، ص‌ 274؛ بهار، ج‌ 1، ص‌ 283).خُردي‌ و ريزگي‌ ستارگان‌ خوشة‌ پروين‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ شاعران‌ آنها را به‌شكل‌ «دانه‌» فرض‌ كنند و با تصوّر دانه‌ بودن‌ آنها مضاميني‌ زيبا بسازند كه‌ شايعترين‌ آنها تشبيه‌ پروين‌ يا ثريّا به‌ عِقد (= گردن‌ بند) است‌ (مثلاً خاقاني‌، ص‌ 715؛ حافظ‌، غزل‌3، بيت‌ 9؛ اعتصامي‌، ص‌ 42). از همين‌ لحاظ‌، اشك‌ را نيز به‌ پروين‌ مانند كرده‌ و پروين‌ را در استعاره‌ از اشك‌ به‌كار برده‌اند (رودكي‌، ص‌ 167؛ كسايي‌مروزي‌ به‌ نقل‌ اسدي‌ طوسي‌، همانجا؛ سعدي‌، 1361 ش‌، ص‌ 507؛ حافظ‌، غزل‌ 53، بيت‌ 3). همچنين‌ قطرة‌ باران‌ را به‌ ثريّا، يا همان‌ پروين‌، تشبيه‌ كرده‌اند (منوچهري‌، ص‌ 44؛ قس‌ ناصر خسرو، ص‌ 440). خاقاني‌ (ص‌ 96، 142) پروين‌ يا ثريّا را به‌ رشتة‌ تسبيح‌ (= سُبحه‌) تشبيه‌ كرده‌ است‌.نظم‌ و ترتيب‌ آراستة‌ پروين‌، از ديگر ويژگيهاي‌ آن‌ است‌ كه‌ مورد توجه‌ شاعران‌ فارسي‌گوي‌ واقع‌ شده‌ و از اين‌ لحاظ‌ متضادّ بنات‌النّعش‌ است‌. برخي‌ از شاعران‌ در مدح‌ فرمانروايان‌، اوضاع‌ نابسامان‌ كشور را به‌ بنات‌النّعش‌ و نظم‌ و ساماني‌ را كه‌ ممدوح‌ آنان‌ پديد آورده‌ است‌، به‌ پروين‌ مانند كرده‌اند (فرخي‌، ص‌ 332؛ انوري‌، ج‌ 1، ص‌ 384، ج‌ 2، ص‌ 513). همچنين‌، نزديكي‌ ظاهري‌ ستارگان‌ اين‌ خوشه‌ به‌ همديگر، آنها را در نظر شاعران‌ مظهر انبوهي‌ و تجمع‌ و به‌هم‌ پيوستگي‌ ساخته‌ است‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به فردوسي‌، ج‌ 4، ص‌ 150؛ امير معزّي‌، ص‌ 531؛ مسعود سعد سلمان‌، ص‌ 12)، برخلاف‌ بنات‌النّعش‌ كه‌ مظهر پراكندگي‌ و ازهم‌ گسيختگي‌ است‌ ( رجوع كنيد به بنات‌النّعش‌).برخي‌ مضاميني‌ كه‌ از پروين‌ در ادب‌ فارسي‌ رايج‌ است‌، در ادبيات‌ عربي‌ نيز به‌كار رفته‌، اما به‌ كثرت‌ كاربرد آنها در ادبيات‌ فارسي‌ نيست‌؛ از آن‌ جمله‌ است‌ مضمون‌ «از ثري‌ تا ثريا» براي‌ بيان‌ مسافت‌ بسيار (مثلاً ابوالعلاء معرّي‌، ص‌ 78؛ ابن‌ساعاتي‌، ج‌ 2، ص‌ 335)؛ و اين‌كه‌ ثريا مظهر تجمع‌ و به‌هم‌ پيوستگي‌ است‌ (مثلاً در بيت‌ مشهور ابونواس‌ كه‌ مَثَل‌ شده‌ است‌، زين‌الدين‌ رازي‌، ص‌ 138)؛ و مناسبت‌ آن‌ با ماه‌ (مثلاً ثعالبي‌، ج‌ 5، ص‌ 257) و ارتفاع‌ آن‌ (همان‌، ج‌5، ص‌ 78)؛ و اين‌كه‌ به‌ استعاره‌ از چهرة‌ محبوب‌ به‌كار رفته‌ است‌ (ابن‌ساعاتي‌، ج‌ 1، ص‌ 291)؛ و نيز آن‌ را به‌ دستبند تشبيه‌ كرده‌اند (همان‌، ج‌1، ص‌ 216). در زبان‌ عربي‌، واژة‌ النَّجْم‌ نيز بر پروين‌ اطلاق‌ شده‌ است‌ (بستاني‌، ذيل‌ «ثريّا»؛ مصفّي‌'، ذيل‌ «پروين‌») چنانكه‌ در برخي‌ از ترجمه‌هاي‌ كهن‌ فارسي‌ قرآن‌ مجيد هم‌ «النَّجْم‌» در نخستين‌ آية‌ سورة‌ نجم‌ به‌ پروين‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ ( فرهنگنامة‌ قرآني‌ ، ج‌ 4، ص‌ 1485).منابع‌: ابن‌ساعاتي‌، ديوان‌ ، چاپ‌ انيس‌ مقدسي‌، بيروت‌ 1938ـ 1939؛ احمدبن‌عبدالله‌ ابوالعلاء معرّي‌، اللزوميات‌، او،لزوم‌ مالايلزم‌ ، چاپ‌ عمر ابوالنصر، بيروت‌ ?] 1969 [ ؛ علي‌بن‌احمد اسدي‌ طوسي‌، لغت‌ فرس‌ ، چاپ‌ فتح‌الله‌ مجتبائي‌ و علي‌ اشرف‌ صادقي‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ پروين‌ اعتصامي‌، ديوان‌ قصايد، مثنويات‌، تمثيلات‌ و مقطّعات‌ پروين‌ اعتصامي‌ ، چاپ‌ ولي‌الله‌ دروديان‌، تهران‌ 1375 ش‌؛ محمدبن‌ عبدالملك‌ امير معزّي‌، ديوان‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌ آشتياني‌، تهران‌ 1318 ش‌؛ علي‌بن‌محمد انوري‌، ديوان‌ ، چاپ‌ محمدتقي‌ مدرس‌ رضوي‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ بطرس‌ بستاني‌، كتاب‌ دائرة‌المعارف‌ ، بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ محمدتقي‌ بهار، ديوان‌ ، چاپ‌ مهرداد بهار، تهران‌ 1368 ش‌؛ عبدالملك‌بن‌ محمد ثعالبي‌، تتمة‌ يتيمة‌الدهر ، چاپ‌ مفيد محمد قميحه‌، بيروت‌ 1403/1983؛ شمس‌الدين‌ محمد حافظ‌، ديوان‌ ، چاپ‌ پرويز ناتل‌ خانلري‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ بديل‌بن‌ علي‌ خاقاني‌، ديوان‌ ، چاپ‌ ضياءالدين‌ سجادي‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ جعفربن‌ محمد رودكي‌، گزيدة‌ اشعار رودكي‌ ، چاپ‌ جعفر شعار و حسن‌ انوري‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ محمدحسين‌ رهي‌ معيري‌، رهاورد رهي‌ ، چاپ‌ داريوش‌ صبور، تهران‌ 1375 ش‌؛ محمدبن‌ ابي‌بكر زين‌الدين‌ رازي‌، الامثال‌ والحكم‌ ، چاپ‌ فيروز حريرچي‌، دمشق‌ 1408/1987؛ سعدالدين‌ وراويني‌، مرزبان‌نامه‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ مصلح‌بن‌عبدالله‌ سعدي‌، بوستان‌ سعدي‌: سعدي‌نامه‌ ، چاپ‌ غلامحسين‌ يوسفي‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ همو، غزليات‌ سعدي‌ ، چاپ‌ حبيب‌ يغمائي‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ همو، گلستان‌ سعدي‌، چاپ‌ غلامحسين‌ يوسفي‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ محمدحسين‌ شهريار، كلّيات‌ ديوان‌ شهريار ، تبريز 1349 ش‌؛ علي‌بن‌جولوغ‌ فرخي‌، ديوان‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1371 ش‌؛ ابوالقاسم‌ فردوسي‌، شاهنامة‌ فردوسي‌ ، چاپ‌ ژول‌ مول‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ فرهنگنامة‌ قرآني‌ ، بانظارت‌ محمدجعفر ياحقّي‌، مشهد 1372ـ1374 ش‌؛ كليله‌ و دمنه‌، ترجمة‌ كليله‌ و دمنه‌ ، انشاي‌ ابوالمعالي‌ نصرالله‌ منشي‌، چاپ‌ مجتبي‌ مينوي‌، تهران‌ 1343 ش‌؛ اسماعيل‌بن‌ محمد كمال‌الدين‌ اسماعيل‌، ديوان‌ ، چاپ‌ حسين‌ بحرالعلومي‌، تهران‌ 1348 ش‌؛ مسعود سعدسلمان‌، ديوان‌ ، چاپ‌ غلامرضا رشيد ياسمي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ ابوالفضل‌ مصفّي‌'، فرهنگ‌ اصطلاحات‌ نجومي‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ احمدبن‌ قوص‌ منوچهري‌، ديوان‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ جلال‌الدين‌ محمدبن‌ محمد مولوي‌، كليات‌ شمس‌، يا، ديوان‌ كبير ، چاپ‌ بديع‌الزمان‌ فروزانفر، تهران‌ 1355 ش‌؛ ناصرخسرو، ديوان‌ ، چاپ‌ مجتبي‌ مينوي‌ و مهدي‌ محقق‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ الياس‌بن‌ يوسف‌ نظامي‌، خسرو و شيرين‌ ، با تصحيح‌ و حواشي‌ حسن‌ وحيد دستگردي‌، چاپ‌ سعيد حميديان‌، تهران‌ 1376 ش‌؛ همو، هفت‌ پيكر حكيم‌ نظامي‌ گنجه‌اي‌ ، با تصحيح‌ و حواشي‌ حسن‌ وحيد دستگردي‌، چاپ‌ سعيد حميديان‌، تهران‌ 1377 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

عليرضا موحدنژاد

مهران‌ افشاري‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده