پروانه‌
معرف
پروانچه‌) واژه‌اي‌ فارسي‌ به‌ معناي‌ حكم‌، فرمان‌، اجازه‌، جواز و نشان‌، از اسناد ديواني‌
متن
پروانه‌ ، (يا پروانچه‌) واژه‌اي‌ فارسي‌ به‌ معناي‌ حكم‌، فرمان‌، اجازه‌، جواز و نشان‌، از اسناد ديواني‌. خوارزمي‌، از نويسندگان‌ سدة‌ چهارم‌، پروانه‌ را معادل‌ «فُرانِق‌» دانسته‌ (ص‌64) كه‌ همان‌ خادم‌ و مسئول‌ حمل‌ و نقل‌ بسته‌هاي‌ پستي‌ بوده‌ است‌. به‌اين‌ ترتيب‌ پروانه‌ را در اينجا مي‌توان‌ با قاصد، پيك‌، حامل‌خرائط‌ و بريد هم‌معني‌ دانست‌. ابن‌خرداذبه‌ (ص‌153) نيز از فرانق‌ در همين‌ معنا ياد كرده‌ است‌.كاربردِ گستردة‌ پروانه‌ را بايد از دورة‌ سلاجقه‌ و بويژه‌ سلاجقة‌ روم‌ بازجست‌، زيرا به‌استثناي‌ خوارزمي‌ در هيچيك‌ از منابع‌ تاريخيِ ايرانِ پيش‌ از سلاجقه‌ ــ حتي‌ در كتابهايي‌ مانند عتبة‌الكتبة‌ ، التوسل‌ الي‌الترسل‌ ، و دستور دبيري‌ كه‌ حاوي‌ اسناد ديواني‌ سده‌هاي‌ ششم‌ و هفتم‌اند ــ نشاني‌ از كاربرد اين‌ تعبير به‌دست‌ نيامده‌ است‌.در دورة‌ سلاجقة‌ بزرگ‌ لفظ‌ پروانه‌ بر فرمانهاي‌ شاه‌ دربارة‌ امور مهم‌ ولايات‌، اعطاي‌ اقطاع‌ و صله‌اي‌ اطلاق‌ مي‌شد كه‌ به‌ ديوان‌ و خزانه‌ ارسال‌ شده‌ بود (نظام‌الملك‌، ص‌118). اجراي‌ اين‌ فرامين‌ به‌تأييد نهايي‌ شاه‌ منوط‌ بود (همانجا) و تعبير «پروانة‌ أَعْلي‌» (نسوي‌، 1370 ش‌، ص‌16) از اهميت‌ بيشتر فرمان‌ شاه‌ حكايت‌ مي‌كرد.در ميان‌ سلاجقة‌ روم‌ لفظ‌ پروانه‌ بر يكي‌ از چهار منصب‌ مهم‌ حكومتي‌ اطلاق‌ (آقسرايي‌، ص‌ 209) و كلية‌ امور مملكتي‌ زير نظر «پروانه‌» اداره‌ مي‌شد (همان‌، ص‌ 46، 97، 113؛ نيز رجوع كنيد به ابن‌بي‌بي‌، ص‌291). بقلي‌ (ص‌64) بر آن‌ است‌ كه‌ پروانه‌ در اصل‌ همان‌ حاجب‌ است‌ كه‌ در ميان‌ سلاجقة‌ روم‌ بر وزيراعظم‌ اطلاق‌ مي‌شد. اما به‌استناد آقسرايي‌ (ص‌96، 209) نمي‌توان‌ پروانه‌ را با وزير و نايب‌سلطان‌ يكي‌ انگاشت‌ (قس‌ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ «معين‌الدين‌ سليمان‌ پروانه‌»)، زيرا از وزير به‌عنوان‌ مقامي‌ مستقل‌ از پروانه‌ سخن‌ رانده‌ است‌. «پروانه‌» در بسياري‌ از لشكركشيها شركت‌ مي‌جست‌ و گاه‌ فرماندهي‌ را نيز برعهده‌ داشت‌ (آقسرايي‌، ص‌71، 82 ـ83، 94) و در برخي‌ موارد متصدي‌ اعطاي‌ اقطاعات‌ بود (ابن‌بي‌بي‌، ص‌143؛ مولوي‌، ص‌290).نسوي‌ (1365 ش‌، ص‌69، 72) واژة‌ پروانگي‌ را به‌گونه‌اي‌ مترادف‌ با تعابير «رسالت‌» و «وساطت‌» به‌كار برده‌ است‌ كه‌ از آن‌ مفهوم‌ «اجازه‌» برمي‌آيد. همچنين‌ وي‌ در جاي‌ ديگر (1370 ش‌، همانجا) از «پروانة‌ اعلي‌» به‌عنوان‌ فرمان‌ شاه‌ ياد كرده‌ است‌. اين‌ مطالب‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ در دورة‌ خوارزمشاهي‌ تعبير پروانه‌ بر برخي‌ از فرامين‌ اطلاق‌ مي‌شده‌ و احتمالاً چنين‌ كاربردي‌ از طريق‌ خوارزمشاهيان‌ به‌دستگاه‌ مغولان‌ راه‌ يافته‌ است‌، چرا كه‌ پروانه‌ در دورة‌ ايلخانان‌ به‌معناي‌ حكم‌ و فرمان‌ بوده‌ است‌ (جويني‌، ج‌ 3، ص‌ 108، 257؛ نيز رجوع كنيد به شريك‌ امين‌، ص‌82 ـ 84). اين‌ لفظ‌ در دورة‌ جلايريان‌ بيشتر به‌معناي‌ مُهر و نشان‌ بوده‌ و به‌گونه‌اي‌ مترادف‌ همراه‌ با تعبير نشان‌ به‌كار مي‌رفته‌ است‌ (شمس‌ منشي‌، ج‌2، ص‌43، 80، 103، 113، 124). برخي‌ مقامات‌ حكومتي‌ اين‌ دوره‌ و از آن‌ ميان‌ اميران‌ و وزيران‌ براي‌ مُهر احكام‌ ديواني‌ «پروانه‌» داشتند (همانجاها، و نيز ج‌ 2، ص‌41). بوسه‌ برآن‌ است‌ كه‌ «پروانچه‌» در عصر ايلخانان‌ به‌ «دستور تصديق‌» يا «رسيد پرداخت‌» اطلاق‌ مي‌شد (ص‌68، پانويس‌ 219). در اين‌ دوره‌ در تنظيم‌ چكهاي‌ مالياتي‌ (برات‌ * ) بيش‌ از همه‌ «دستور تأييد حكم‌» مورد توجه‌ بود كه‌ مي‌توانست‌ به‌شكل‌ شفاهي‌ با تعبير «پروانچة‌ مشافهه‌» و به‌ صورت‌ كتبي‌ با عنوان‌ «پروانچة‌ فلان‌الدين‌» (نام‌ صاحب‌منصب‌) انجام‌ گيرد (همان‌، ص‌112).شواهد متعددي‌ از چنين‌ كاربردي‌ را مي‌توان‌ در رسالة‌ فلكيه‌ ، از آثار دورة‌ تيموري‌، به‌دست‌ آورد (مازندراني‌، ص‌65، 69، 71، 73، 77، 84، 99، 136ـ137، 139). شايد كاربرد تعابير «بروات‌ و پروانجات‌» در دستورالكاتب‌ به‌همين‌ مفهوم‌ اشاره‌ داشته‌ باشد (شمس‌ منشي‌، ج‌2، ص‌263).گمان‌ مي‌رود كه‌ تعابير پروانچي‌ و پروانچيگري‌ از دورة‌ تيموري‌ رواج‌ يافته‌ باشد و با عنايت‌ به‌مطالب‌ ابن‌شهاب‌، پروانچي‌ با داروغه‌ هم‌معني‌ به‌نظر مي‌رسد (ص‌128). از پروانچي‌ در معناي‌ اميري‌ نظامي‌ نيز سخن‌ رفته‌ است‌ (همان‌، ص‌ 36؛ عبدالرزاق‌ سمرقندي‌، ج‌2، جزء 1، ص‌79، 140) كه‌ تعليقات‌ محمدشفيع‌ بر مطلع‌سعدين‌ دربارة‌ پروانچي‌ مؤيد اين‌ مطلب‌ است‌ ( رجوع كنيد به ج‌2، جزء1، واژه‌نامه‌، ذيل‌ «پروانچي‌»). پروانچه‌ در اين‌ دوره‌ به‌معناي‌ حكم‌ و فرمان‌ شاهي‌ نيز رواج‌ داشته‌ است‌ (ابن‌شهاب‌، ص‌153).در دورة‌ صفويه‌ كاربرد «پروانه‌» و «پروانچه‌» گسترش‌ يافت‌ ( رجوع كنيد به انصاري‌ مستوفي‌الممالك‌، ص‌310ـ 311، 316، 426، 430، 439، 542، 544، 546؛ نصيري‌، ص‌34، 46؛ منجم‌ يزدي‌، ص‌31، 35، 167). بوسه‌ برآن‌ است‌ كه‌ پروانچه‌ در اين‌ دوره‌ تنها نوعي‌ فرمان‌ بوده‌ است‌ و «دستور تصديق‌» در اين‌ دوره‌ «تعليقه‌» ناميده‌ مي‌شد و پروانچه‌ در واقع‌ همان‌ «سند تحرير شده‌» است‌ كه‌ تنها دربارة‌ اعطاي‌ مواجب‌ بوده‌ است‌ (ص‌68، پانويس‌ 219)، اما در اسناد به‌دست‌ آمدة‌ دورة‌ صفوي‌ پروانچه‌اي‌ در تأييد حكم‌ منصب‌ اقضي‌القضاة‌ گيلان‌ وجود دارد (قائم‌مقامي‌، ص‌27). در منابع‌ اين‌ دوره‌ از پروانه‌هاي‌ متنوعي‌ سخن‌ رفته‌ است‌، مانند پروانجاتِ امرا، پروانجات‌ تيول‌، پروانجات‌ حسابي‌، پروانجات‌ مناصب‌، پروانجات‌ وزرا، پروانجات‌ همه‌ ساله‌، پروانجات‌ مبارك‌ اشرف‌، پروانچة‌ بياض‌، پروانچه‌ دفتري‌ (ميرزاسميعا، ص‌24، 26، 43ـ44؛ نصيري‌، ص‌34) كه‌ حاكي‌ از كاربرد گستردة‌ «پروانه‌» در دورة‌ صفوي‌ است‌. از پروانچيِ اين‌ دوره‌ در رديف‌ مناصبي‌ مانند مُهردار و دوات‌دار ياد شده‌ است‌ (نصيري‌، همانجا). همچنين‌ از منصبي‌ با عنوان‌ پروانچي‌ عجزه‌ و مساكين‌ سخن‌ رفته‌ است‌ (منشي‌ قمي‌، ج‌2، ص‌627). تعبير «پروانچة‌ اشرف‌» و «پروانجات‌ مطاعه‌» در اين‌ دوره‌ حاكي‌ از اهميت‌ فرمان‌ بود (همان‌، ج‌1، ص‌ 386، 461).پروانچيان‌ در دورة‌ افشاريه‌ نيز وجود داشتند كه‌ اگر چه‌ توضيحي‌ دربارة‌ وظايف‌ آنان‌ داده‌ نشده‌، اما مي‌توان‌ چنين‌ فرض‌ كرد كه‌ آنان‌ همچنان‌ مسئوليت‌ مُهر احكام‌ را برعهده‌ داشته‌اند ( رجوع كنيد به مروي‌، ج‌2، ص‌586، 627).در دورة‌ قاجاريه‌ در بخارا پروانچي‌ مأمور رساندن‌ پيغامهاي‌ مهم‌ امير به‌نقاط‌ مختلف‌ بود ( سفرنامة‌ بخارا ، فهرست‌، ص‌ 91) و از پروانچيِ مهردار نيز سخن‌ رفته‌ است‌ (همان‌، ص‌69).پروانه‌ و پروانگي‌ ، بيش‌ و كم‌، با همين‌ مضامين‌ در فرهنگنامه‌هاي‌ اردو به‌كار رفته‌ است‌، مانند پروانة‌ راهداري‌ در معناي‌ اجازت‌نامه‌ و تذكرة‌ عبور و مرور (فيروزالدين‌؛ دهلوي‌، ذيل‌ واژه‌). پروانه‌ در نظام‌ قضايي‌ و حقوقي‌ هند از اسناد مهم‌ به‌شمار مي‌رود (براي‌ مثال‌ رجوع كنيد به ويلسون‌، ص‌404ـ405؛ نيز رجوع كنيد به حسين‌، ص‌47). در هندوستان‌ «پروانچه‌»ها فراميني‌ بودند كه‌ به‌مُهر شاه‌ نيازي‌ نداشتند (مينورسكي‌، ص‌271، پانويس‌ 1). دربارة‌ منصب‌ پروانچي‌ در هند تعريف‌ روشني‌ به‌دست‌ نيامده‌ (بيات‌، ص‌ 180)، اما با عنايت‌ به‌شواهد كاربرد اين‌ واژه‌ در ايران‌ مي‌توان‌ انگاشت‌ كه‌ همان‌ مهردار و يا صاحب‌ سمتي‌ نظامي‌ بوده‌ است‌.امروزه‌ پروانه‌ از اسناد مهم‌ در عرصة‌ تجارت‌ و كسب‌ و كار به‌شمار مي‌رود و در واقع‌ سندي‌ است‌ كه‌ به‌موجب‌ آن‌ به‌دارنده‌، اجازة‌ كارهاي‌ معيني‌ داده‌ مي‌شود. در فرهنگنامه‌هاي‌ اقتصادي‌ از انواع‌ پروانه‌ها سخن‌ رفته‌ است‌، مانند پروانة‌ كار، پروانة‌ عبور، پروانة‌ گمرك‌، كه‌ در واقع‌ همان‌ «اجازه‌» و يا «تذكره‌» هستند ( رجوع كنيد به فرهنگ‌ ، ص‌140ـ141؛ موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ بازرگاني‌، ص‌524).منابع‌: محمودبن‌ محمد آقسرايي‌، تاريخ‌ سلاجقه‌، يا، مسامرة‌ الاخبار و مسايرة‌ الاخيار ، چاپ‌ عثمان‌ توران‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ ابن‌بي‌بي‌، اخبار سلاجقة‌ روم‌، چاپ‌ محمدجواد مشكور، تهران‌ 1350 ش‌؛ ابن‌خرداذبه‌، المسالك‌ والممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1889، چاپ‌ افست‌ بغداد ] بي‌تا. [ ؛ ابن‌شهاب‌، جامع‌التواريخ‌ حسني‌: بخش‌ تيموريان‌ پس‌ از تيمور ، چاپ‌ حسين‌ مدرسي‌ طباطبائي‌ و ايرج‌ افشار، كراچي‌ 1987؛ محمد رفيع‌ انصاري‌ مستوفي‌الممالك‌، دستورالملوك‌ ، چاپ‌ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، در مجلة‌ دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ دانشگاه‌ تهران‌ ، سال‌ 16، ش‌ 3ـ6 (بهمن‌ 1347ـ مرداد 1348)؛ محمد قنديل‌ بقلي‌، التعريف‌ بمصطلحات‌ صبح‌الاعشي‌ ، قاهره‌ 1984؛ هريبرت‌ بوسه‌، پژوهشي‌ در تشكيلات‌ ديوان‌ اسلامي‌: برمبناي‌ اسناد دوران‌ آق‌قوينلو و قراقوينلو و صفوي‌، ترجمة‌ غلامرضا ورهرام‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ بايزيد بيات‌، تذكرة‌ همايون‌ و اكبر ، چاپ‌ محمد هدايت‌ حسين‌، كلكته‌ 1360/1941؛ عطاملك‌بن‌ محمد جويني‌، كتاب‌ تاريخ‌ جهانگشاي‌ ، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزويني‌، ليدن‌ 1329ـ 1355/ 1911ـ1937، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ محمدبن‌احمد خوارزمي‌، كتاب‌ مفاتيح‌ العلوم‌ ، چاپ‌ فان‌ فلوتن‌، ليدن‌ 1968؛ احمد دهلوي‌، فرهنگ‌ آصفيه‌، لاهور 1986؛ سفرنامة‌ بخارا: عصر محمدشاه‌ قاجار، چاپ‌ حسين‌ زماني‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ شميس‌ شريك‌ امين‌، فرهنگ‌ اصطلاحات‌ ديواني‌ در دوران‌ مغول‌ ، تهران‌ 1357 ش‌؛ محمدبن‌ هندوشاه‌ شمس‌ منشي‌، دستورالكاتب‌ في‌ تعيين‌ المراتب‌ ، چاپ‌ عبدالكريم‌ علي‌ اوغلي‌ عليزاده‌، مسكو 1964ـ1976؛ عبدالرزاق‌ سمرقندي‌، مطلع‌ سعدين‌ و مجمع‌ بحرين‌ ، ج‌ 2، چاپ‌ محمد شفيع‌، لاهور 1365ـ 1368؛ منوچهر فرهنگ‌، فرهنگ‌ علوم‌ اقتصادي‌: فارسي‌ ـ انگليسي‌ ، تهران‌ 1374 ش‌؛ فيروزالدين‌، فيروزاللغات‌ اردو جامع‌ ، لاهور ] بي‌تا. [ ؛ جهانگير قائم‌مقامي‌، يكصدوپنجاه‌ سند تاريخي‌: از جلايريان‌ تا پهلوي‌ ، تهران‌ 1348 ش‌؛ عبدالله‌بن‌ محمد مازندراني‌، رسالة‌ فلكّيه‌ ، چاپ‌ والتر هينس‌، ويسبادن‌ 1331/1952؛ محمدكاظم‌ مروي‌، عالم‌آراي‌ نادري‌ ، چاپ‌ محمدامين‌ رياحي‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ جلال‌الدين‌ محمد منجم‌ يزدي‌، تاريخ‌ عباسي‌، يا، روزنامة‌ ملاجلال‌ ، چاپ‌ سيف‌الله‌ وحيدنيا، تهران‌ 1366 ش‌؛ احمدبن‌ حسين‌ منشي‌ قمي‌، خلاصة‌التواريخ‌ ، چاپ‌ احسان‌ اشراقي‌، تهران‌ 1359ـ1363 ش‌؛ موسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ بازرگاني‌. كميتة‌ اصطلاحات‌ و تعاريف‌، مجموعة‌ آشنائي‌ با تعاريف‌ و اصطلاحات‌ بازرگاني‌ ـ اقتصادي‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ جلال‌الدين‌ محمدبن‌ محمد مولوي‌، مكتوبات‌ مولانا جلال‌الدين‌ رومي‌ ، چاپ‌ توفيق‌ ه . سبحاني‌، تهران‌ 1371 ش‌؛ ميرزا سميعا، تذكرة‌الملوك‌ ، چاپ‌ محمد دبير سياقي‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ ولاديمير فئودوروويچ‌ مينورسكي‌، سازمان‌ اداري‌ حكومت‌ صفوي‌، يا، تحقيقات‌ و حواشي‌ و تعليقات‌ استاد مينورسكي‌ بر تذكرة‌ الملوك‌ ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نيا، با حواشي‌ و فهارس‌ محمد دبير سياقي‌، تهران‌ 1334 ش‌؛ محمدبن‌ احمد نسوي‌، سيرت‌ جلال‌الدين‌ مينكبرني‌ ، چاپ‌ مجتبي‌ مينوي‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ همو، نفثة‌المصدور ، چاپ‌ اميرحسن‌ يزدگردي‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ علي‌نقي‌ نصيري‌، القاب‌ و مواجب‌ دورة‌ سلاطين‌ صفويه‌ ، چاپ‌ يوسف‌ رحيم‌لو، مشهد 1372 ش‌؛ حسن‌بن‌ علي‌ نظام‌الملك‌، سيرالملوك‌ ( سياست‌نامه‌ )، چاپ‌ هيوبرت‌ دارك‌، تهران‌ 1372 ش‌؛EI 2 , s.v. "Mu ـ in al-d ¦ â n Sulayma ¦ n Parwa ¦ na" (by Carole Hillenbrand); Iqbal Husain, "A calendar of Khairabad documents: sixteenth-nineteenth centuries", Islamic culture , vol.LIII, no.1 (Jan. 1979); H.H. Wilson, Glossary of judicial and revenue terms, and of useful words occurring in official documents , Delhi 1960.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ناديا برگ‌نيسي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده