پرْگنه‌
معرف
لاحي‌ هندي‌، در اصل‌ از ريشة‌ سانسكريت‌ به‌ معناي‌ «محاسبه‌كردن‌»، كه‌ در اصطلاح‌ امور ديوانيِ هندي‌ ـ اسلامي‌ بر چند روستا يا بر بخشي‌ از يك‌ ناحيه‌ يا «سَركار» دلالت‌ داشته‌ است‌ ( رجوع كنيد به د
متن
پَرْگَنَه‌ ، اصطلاحي‌ هندي‌، در اصل‌ از ريشة‌ سانسكريت‌ به‌ معناي‌ «محاسبه‌كردن‌»، كه‌ در اصطلاح‌ امور ديوانيِ هندي‌ ـ اسلامي‌ بر چند روستا يا بر بخشي‌ از يك‌ ناحيه‌ يا «سَركار» دلالت‌ داشته‌ است‌ ( رجوع كنيد به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ "Mughals" ). در كاربرد بعدي‌ انگليسي‌ ـ هندي‌، اين‌ اصطلاح‌ اغلب‌ «پرگونه‌ » ضبط‌ شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به يول‌ و بورنل‌ ، ص‌ 698ـ699).نخستين‌ اشاره‌ به‌ اين‌ اصطلاح‌، در شرح‌ وقايع‌ سلطنت‌ دهلي‌ در كتاب‌ تاريخ‌ فيروزشاهي‌ شمس‌ سراج‌ عفيف‌ (ص‌ 99) آمده‌ است‌، زيرا حسن‌ نظامي‌ در تاج‌المآثر يا منهاج‌ سراج‌ در طبقات‌ ناصري‌ آن‌ را به‌ كار نبرده‌اند. گرچه‌ اين‌ اصطلاح‌ در قرن‌ هشتم‌ رواج‌ بيشتري‌ يافت‌ و تقريباً جانشين‌ اصطلاح‌ «قصبه‌» شد، ولي‌ به‌ احتمال‌ زياد بر تقسيمات‌ كهنترِ پيش‌ از پيروزي‌ مسلمانان‌ استوار است‌. بنابراين‌، زمان‌ دقيق‌ وضع‌ اين‌ كلمه‌ روشن‌ نيست‌.وصفي‌ از امور داخلي‌ پرگنه‌، در شرح‌ وقايع‌ حكومت‌ شيرشاهِ سوري‌ (947ـ952) موجود است‌ كه‌ او جزئيات‌ اداره‌ و جمع‌آوري‌ عايدات‌ دو پرگنه‌ را، كه‌ در مديريت‌ پدرش‌ در سَسَرام‌ بِهار بود، فراهم‌ آورد. هنگامي‌ كه‌ وي‌ حاكم‌ هندوستان‌ شد، قلمرو پادشاهي‌ خود را در بخشهايي‌ اداري‌ كه‌ «سركار» خوانده‌ مي‌شد، سازمان‌ داد و هر سركار نيز به‌ مجموعه‌اي‌ از روستاها كه‌ پرگنه‌ نام‌ داشت‌، تقسيم‌ مي‌شد. مسئوليت‌ هر پرگنه‌ برعهدة‌ «شِقْدار» يا افسر نظامي‌ بود كه‌ او هم‌ دستيار امين‌ يا صاحب‌ منصب‌ كشوري‌ بود.زيردستانِ امين‌، يك‌ فوطه‌دار (فوته‌دار) يا خزانه‌دار و دو كاركن‌ يا منشي‌، يكي‌ براي‌ مكاتبه‌ به‌ زبان‌ هندي‌ و ديگري‌ براي‌ مكاتبه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌، بودند. اين‌ عقيده‌ كه‌ او از اين‌ لحاظ‌ مبتكر يك‌ نظام‌ ديواني‌ بوده‌ است‌، صحيح‌ به‌ نظر نمي‌رسد، زيرا منصبهاي‌ ولايتي‌ و محلي‌ و سازمانهايي‌ كه‌ تأسيس‌ آنها به‌ او نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌، قبلاً پيش‌ از به‌ سلطنت‌ رسيدن‌ وي‌، وجود داشت‌.اين‌ نظام‌ ديواني‌، همچنان‌ پابرجا بود تا اينكه‌ اكبرشاه‌، قلمرو پادشاهي‌ مغول‌ ] رجوع كنيد به بابريان‌ * [ را به‌ «صُوبه‌ * » (استان‌)هايي‌ مشتمل‌ بر چند سركار تقسيم‌ كرد. كوچكترين‌ واحد مالياتي‌ قلمرو اكبر، پرگنه‌ يا «محل‌» بود. ازينرو، مثلاً، استان‌ اودْه‌ به‌ پنج‌ سركار و سي‌ و هشت‌ پرگنه‌ تقسيم‌ شد (علامي‌، ج‌ 2، ص‌ 170ـ 177).در حكومت‌ سلاطين‌ مغول‌، مقامات‌ اصلي‌ پرگنه‌ عبارت‌ بودند از: «قانونگو»، «امين‌» و «شقدار»، كه‌ مسئوليت‌ محاسبات‌ پرگنه‌، نرخگذاري‌، تعيين‌ حدود اراضي‌ و حمايت‌ از حقوق‌ كشاورزان‌ را برعهده‌ داشتند. بدينسان‌، در هر روستا يك‌ «پَتواري‌» يا ذيحساب‌ روستا منصوب‌ مي‌شد كه‌ وظايفش‌ در دِه‌ همانند وظايف‌ قانونگو در پرگنه‌ بود. نبايد تصور كرد كه‌ پرگنه‌ واحدي‌ ثابت‌ و يكدست‌ بوده‌ است‌. نه‌ تنها پرگنه‌ در بخشهاي‌ گوناگون‌ مملكت‌ تفاوت‌ داشته‌، بلكه‌ غالباً هر بار پس‌ از تعيين‌ حدود اراضي‌، اين‌ واحدهاي‌ مالياتي‌ را از نو تقسيم‌بندي‌ و توزيع‌ مي‌كردند.انطباق‌ حدود و ثغور يك‌ پرگنه‌ با مالكيت‌ قبيله‌ و خانواده‌، اين‌ تصور را به‌ وجود آورده‌ است‌ كه‌ پرگنه‌ نه‌ تنها منطقه‌ پرداختِ ماليات‌ بود، بلكه‌ در زمان‌ تأسيس‌، بر اساس‌ توزيع‌ مالكيت‌، بنا شده‌ بود.بيست‌وچهار پرگنه‌ در ناحية‌ بنگال‌ در فاصلة‌ بين‌ َ31 ْ21 و َ57 ْ2 شمالي‌، و َ21 ْ88 و َ6 ْ89 شرقي‌ قرار داشتند و نام‌ خود را از پرگنه‌هايي‌ اخذ مي‌كردند كه‌ «زمين‌داري‌» آنها را در بر مي‌گرفت‌. اين‌ «زمين‌داري‌» را ميرجعفر، نواب‌ ناظم‌ بنگال‌، در 1170/ 1757 به‌ كمپاني‌ انگليسي‌ هند شرقي‌ واگذار كرد. عالمگير دوم‌، پادشاه‌ مغول‌، اين‌ واگذاري‌ را در 1173/ 1759، زماني‌ كه‌ حق‌ موروثي‌ و دائمي‌ حاكميت‌ بر اين‌ منطقه‌ را به‌ كمپاني‌ بخشيد، تأييد كرد.در همان‌ سال‌، عايدات‌ اين‌ منطقه‌ به‌ پاداش‌ خدماتي‌ كه‌ لرد كلايو به‌ ميرجعفر كرده‌ بود، به‌ لرد بخشيده‌ شد. اين‌ بخشش‌ كه‌ در سال‌ سي‌هزار پاوند بود، كلايو را هم‌ خدمتگزار و هم‌ مالك‌ كمپاني‌ ساخت‌. پرداخت‌ به‌ او تا زمان‌ مرگش‌ در 1188/ 1774 ادامه‌ يافت‌. در آن‌ سال‌، كل‌ حق‌ مالكيت‌ اراضي‌ و عايدات‌ آن‌، با مجوز پادشاه‌، به‌ كمپاني‌ عودت‌ داده‌ شد.منابع‌: شمس‌ سراج‌ عفيف‌، تاريخ‌ فيروزشاهي‌ ، در Bibliotheca Indica ، كلكته‌ 1891؛Abu'l-Fad ¤ l `Alla ¦ m ¦ â , A ¦ Ý i ¦ n-i Akbar i ¦ , tr. Jarrett, Bibliotheca Indica ,II, Calcutta 1891; El 2 , s.v."Mughals. 3:Administrative and social organisation" (by M. Athar Ali); Yule and Burnell, Hobson-Jobson, a glossary of Anglo-Indian colloquial words and phrases.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ديويس‌ ( د. اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده